پدیدآورآیتاللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی
گروهسلوک خانواده
مجموعهمبانی سیر و سلوک الی اللَه - قم
تاریخ 1423/06/04
توضیحات
موضوع اين جلسه: حقیقت فطرت وکیفیت سلوک بانوان 1 معناي فطرت و شرع و هماهنگي شرع با فطرت. 2 حكايت تفسير اشتباه از شرع و فطرت از مرحوم فلسفي و ردّ آن توسط مرحوم علامه طهراني رضوان اللَه عليه. 3 – علت نياز افراد به قوانين شرع چه ميباشد. 4 – عمل نكردن به احكام شرع در خانواده باعث از بين رفتن آن ميشود. 5 تجسّس زن در امور شوهر خود منجرّ به سدّ راه تکامل او می شود. 6 – تهاجم فرهنگي غرب باعث فراموش شدن ديدگاه اصيل اسلام در مورد زنان شده است. 7– زن و مرد مانند دو قطب مثبت و منفي مغناطيس يكديگر را جذب ميكنند. 8 – فاجعة اختلاط دختران با پسران در دانشگاهها و وجود مردها در بخش زنان در بيمارستانها. 9– حضرت زينب سلام اللَه عليها در طول حيات خويش تنها يك بار بر اساس ضرورت و نياز در مقابل مردان به خطابه پرداختند. 10 – حضرت زهرا سلام اللَه عليها فقط يك بار در حضور مردها سخنراني كردند آنهم با شرايط خاص.
هو العلیم
سلوک بانوان و تفاوت آن با سلوک مردان
سلوک خانواده ـ قم ـ جلسه 12
بیانات
حضرت آیتالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی
قدس الله سره
أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم
و صلَّى اللَه عَلَى سیّدنا و نبیّنا مُحَمّدٍ و آله الطّاهرین
و لعنة الله عَلَى أعدائِهِم أجمَعینَ
راجع به مطالبی که در جلسات گذشته مطرح شد، اگر مخدرات سؤالی دارند بیان کنند. و اگر سؤالی نیست، به سراغ موضوع جدید برویم.
بحث ما راجع به احکام فطری و سلوک فطری خانمها و وظایفی بود که خدای متعال جهت ترقی و تکامل و به فعلیت درآوردن استعدادهایی که در زن وجود دارد، آنها را تشریع کرده است. و همچنین بحث ما در نحوۀ تفاوت این احکام با احکامی بود که آنها مربوط به راه و سلوک مرد است.
لزوم مطابقت قوانین شرع با فطرت
عرض شد که فطرت عبارت است از مجموعۀ قوانین یا به تعبیر دقیقتر، نحوه و کیفیت ساختاری نفس انسان برای رسیدن به کمال و فعلیت این ساختار و این خلقت مخصوص. و به احکامی که برای به فعلیت درآوردن و رشد دادن و ترقی دادن این ساختار تدوین میشود، شرع گفته میشود. پس شرع یعنی مجموعه قوانینی که این قوانین باید فطرت را بهسمت کمال حرکت بدهد، اگر در جایی در شرع دیدیم که قانونی هست و یا اینکه انسان احساس کند که این حکم موجب تنزل و رکود و توقف و کدورت او خواهد شد، بدون مراجعۀ به هیچ مرجع و مدرکی، انسان میتواند دریابد که این موضوع و این حکم و قانون، برخلاف فطرت است.
بعضیها فطرت را به معنای توافق و تلایم ضمیر با موضوعی دانستند و گفتند: هر چیزی که ضمیر انسان با آن همراهی کند، و به عبارت عامیانه مورد پسند او واقع بشود، آن حکم عبارت است از حکم فطری.
اتفاقاً این قضیه الآن به یادم آمد، مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ نقل میکردند و میفرمودند:
من طفل بودم و با مرحوم پدرمان به مسجد لالهزار که ایشان در آنجا نماز جماعت میخواندند میرفتم. در مناسباتی هم خطیب در آنجا صحبت میکرد. یک شب خطیب مسجد همین مرحوم آقای فلسفی بود که به رحمت خدا رفتند، ایشان در آن شب راجع به فطرت و احکام فطری صحبت میکردند، رسیدند به اینجا که گفتند: «بعضی از قوانین گرچه اسلام حکم به حرمت آن کرده و حکم به نهی از آن کرده ولی این قانون خلاف فطری است، (مثال زدند و گفتند که) فرض کنید که موسیقی و شنیدن موسیقی یکی از احکام فطری است، یعنی فطرت انسان با شنیدن موسیقی ملایمت دارد و وفق میدهد، از آن خوشش میآید و مورد پسند و خواست و طلب نفس است، گرچه در شرع و در اسلام از موسیقی نهی شده است و همینطور بسیاری از احکام دیگر که انسان احساس میکند که این حکم، موافق با فطرت است اما شرع به ملاحظات و مصالحی، این حکم را قدغن کرده و ممنوع کرده است!»
بعد مرحوم آقا میفرمودند:
پدر ما همانجا از پایین منبر گفتند: «نهخیر اینطور نیست! شرع عبارت است از مجموعه قوانینی که موافق با فطرت است؛ ﴿فِطۡرَتَ ٱللَهِ ٱلَّتِي فَطَرَ ٱلنَّاسَ عَلَيۡهَا لَا تَبۡدِيلَ لِخَلۡقِ ٱللَهِ﴾1 این عبارت است از تأسی به دین که همان دین حنیف ابراهیم علیهالسلام است، دین عبارت است از تأسی به قوانینی که آن قوانین، قوانین فطری است، پس دین نمیتواند موافق با فطرت نباشد، آنچه موجب خواست و التذاذ نفس است، آن مطلب دیگری است و آنچه مربوط به فطرت و قوانین فطرت است آن هم مطلب دیگری است.»
و مطلب هم همینطور است، زیرا مسئلۀ فطرت عبارت از خوش آمدن یا بد آمدن نفس نیست، انسان در خیلی از موارد احساس میکند که از یک مسئله خوشش میآید، اما آیا این خوش آمدن او را به کمال میرساند یا موجب پس رفتن و عقب افتادن او خواهد شد؟ نسبت به هر عمل گناهی، انسان احساس میکند که از آن خوشش میآید، اگر خوش نیاید که کسی گناه نمیکند، آیا شده کسی گناه کند و از آن عمل بدش بیاید و ناراحت باشد؟! اگر انسان ناراحت باشد، به آن عمل اقدام نمیکند؛ کسی که زنا میکند، زنا مورد پسند او است؛ کسی که سرقت میکند، این سرقت مورد پسند و خواست او است؛ کسی که سر مردم کلاه میگذارد و غش در معامله میکند و به این وسیله مال بیشتری را به صندوق خود وارد میکند، این مورد پسند و خواست او است و خیلی هم لذت میبرد؛ کسی که دروغ میگوید و به یک منفعت ظاهری میرسد، این دروغ قطعاً مورد پسند و خواست او است. معلوم نیست آنچه مورد پسند و خواست انسان است، موافق با فطرت هم باشد.
موسیقی هم همینطور است، انسان از موسیقی خوشش میآید، بهواسطۀ ترکیب و موزونی که در الحان و نتهای موسیقی هست، نفس نسبت به موسیقی اظهار تمایل میکند، اما اینکه آیا این، نفس او را بهسمت کمال حرکت میدهد یا متوقف میکند، این یک مطلب دیگری است که خود انسان نمیتواند متکفل و متصدی این امر باشد. البته ما نمیتوانیم انکار کنیم که در بعضی از موارد با یک کیفیت خاص، این موسیقی آیا موجب کمال خواهد شد یا در همان مرتبۀ نفس و حرمت باقی میماند؟ و از آنجا که این مسئله، مسئلۀ مشکلی است، شارع بهطور عموم، حکم به حرمت کرده تااینکه انسان بهواسطۀ حتی بعضی از کیفیتهای ناظر به این که ممکن است موجب تجرد و تلطیف نفس بشود، بهواسطۀ بعضی از آن طرق، در راههای انحراف و خلاف واقع نشود. این مسئله، مسئلۀ فطری است.
لزوم سنجش اعمال با دستورات شرع و اولیای دین
بنابراین ما چارهای نداریم از اینکه نباید اعمال خود را براساس خواست و میل با آن پدیدۀ خارجی مقایسه کنیم، بلکه باید احکام را براساس حکم شرع و حکم و دستور اولیاء دین نسبت به آن مورد، بسنجیم. زیرا رسیدن به همۀ زوایا و خطورات و موارد ناقصۀ نفس، از حیطۀ استعداد و قدرت ما خارج است. اگر برای ما همۀ زوایای نفس روشن بود، دیگر نیاز به راهنما نبود، نیاز به استاد نبود، چون مسئله، مسئلۀ روشنی است. کسانی که مدعی بینیازی از استاد هستند، اینها به لسان حال، معترف و معلن به قصور در همۀ موارد ناقصه و خلل وجودی نفسی خودشان هستند، یعنی میگویند: ما با تمام خصوصیات نفس آشنایی داریم، با تمام موانع آشنایی داریم، به تمام خطرها اطلاع داریم، به تمام مصالح احاطه داریم، این معنای بینیازی از استاد است، در حالیکه این جهالت محض است! کجا انسان میتواند به آن موارد ناقصه و آن موارد خلل وجودی خود پی ببرد؟!
احکام ملزمه و غیر ملزمه
روی این جهت برای این مسئله و تحقق این مسئله، قوانینی جعل شده، احکامی وضع شده است. بعضی از این احکام، ملزم است و بعضی از آنها هم ملزم نیست. مقصود از ملزم، به مرحلۀ حرمت است، و غیر ملزم، به مرحلۀ کراهت است. احکامی است که اگر آن احکام را در محیط خانوادگی و اجتماعی رعایت نکنند، موجب فساد جامعه و ازبین رفتن کانون خانواده و بروز هرج و مرج در روابط عادی و خانوادگی میشود، به این احکام، احکام ملزمه میگویند. این احکام، احکامی میشوند که واجب است که محیط خانواده نسبت به این احکام ملتزم باشند و آنها را انجام بدهند و یا حرام است اینکه اینها را انجام بدهند، اینها احکام الزامی هستند. مانند حرمت تعدی به ناموس غیر، این حکم، حکم الزامی است؛ حرمت خروج زن از منزل بدون اجازۀ شوهر، این حکم، حکم الزامی است؛ حرمت دعوت غیر به منزل بدون اجازۀ شوهر، این حکم، حکم الزامیاست؛ وجوب نفقۀ زن بر مرد، این حکم، حکم الزامیاست. خب احکام الزامی خیلی داریم که عدم تحقق و التزام به این احکام، موجب ازبین رفتن محیط خانوادگی است، خانواده از هم میپاشد و فساد پیش میآید.
بعضی از احکام، احکام غیر الزامیاست ولی رعایت آنها بسیار مناسب است و به جهت ترقی و بهبود روابط اجتماعی و خانوادگی، آن احکام تدوین میشود، که ما فعلاً در صدد بیان این احکام هستیم.
وابستگی تکامل زوجین به رعایت احکام غیر ملزمه
احکام الزامی، احکامی است که خب بعضی از آنها در رسالههای عملیه نوشته شده و احکامی است که علیٰکلّحال هر شخصی در التزام به این احکام باید به مرجع تقلید خودش مراجعه کند، ولی احکام غیر الزامی که به آن احکام اخلاقی گفته میشود، این احکام، احکامی است که دیگر در رسالههای عملیه نیست، اینها مسائل بسیار دقیق و حساسی است که تکامل طرفین از زن و مرد، منوط به رعایت این مسائل است.
لزوم پایبندی زن به تفحص نکردن از کیفیت دخل و خرج شوهرش
فرض کنید یکی از مواردی که بعداً هم دربارۀ آن صحبت خواهیم کرد و زن نسبت به آن مورد نباید با شوهر محاجه کند و به پای او بپیچد و او را در این مورد، مورد سؤال و جواب قرار بدهد، این است که بخواهد از کیفیت دخل و خرجی که مرد میکند، اطلاع پیدا کند، کیفیت مخارجی که مرد دارد، کیفیت دخلی که مرد دارد، مرد چطور دخل میکند، از کجا بهدست میآورد و در چه مواردی صرف میکند، بخواهد این موارد را شناسایی کند، بفهمد که آیا شوهرش این مقدار را به فلان کس داده یا نداده، چه کاری برای فلان کس کرده است. رعایت کردن این مسئلۀ عدم تفحص نسبت به دخل و خرج مرد از جانب زن، این از مواردی است که جزو احکام الزامی نیست. بالأخره زن و مرد یک روابطی دارند، یک نوع معاشرتی باهم دارند و در اسلام هم نیامده که حرام است که زن بیاید نسبت به این مسئله تفحص کند، بالأخره مرد، شوهر او است و شریک در زندگی او است، با آدم غیر و آدم غریبه فرق میکند، نسبت به آدم غریبه خب تجسس در کار مردم است و حرام است، ولی نسبت به امر شوهر نمیتوانیم بگوییم که این کار حرام است، ولی صحبت در این است که آیا این کاری که زن میکند صحیح است یا صحیح نیست؟ اینکه مرد این پول را از کجا آورده و مهمتر اینکه در کجا خرج میکند، آیا این تفحص از طرف زن صحیح است یا صحیح نیست؟ البته راجع به این قضیه من بعداً مطالبی را خدمتتان عرض میکنم، ولی خب با تجربهای که برای خود ما پیدا شده، [این کار صحیح نیست و موجب بروز مشکلاتی در زندگی زوجین خواهد شد.]
یادم هست که من چهار سال پیش در لبنان در محاضراتی که در آنجا با خانمها و مخدرات داشتم، این موضوع را مطرح کردم که زن نباید در کار شوهرش دخالت کند و نباید از او استبصار کند که چه میکند و پول را از کجا میآورد و در کجا خرج میکند؟ نباید اینگونه موارد را تعقیب کند، نباید گوش کند که بفهمد الآن شوهرش راجع به فلان قضیه دارد چه میگوید؟ این کار که اشکال دارد و حرام است، اما حالا فرض کنید که از راهی بهدست آورد که مرد فلان مورد را خرج کرده، حالا اینکه افراد را بهکار بگیرد، سؤال کند، و به اصطلاح سینجین کند تااینکه بهدست بیاورد که مسئله از چه قرار بوده، این کار قطعاً برای او مضر است و موجب سدّ راه او خواهد شد.
از این قضیه مدتی گذشت، امسال مخدرهای به ما مراجعه کرده بود و از ما وقت میخواست، وقتی که آمد شروع کرد به بیان مسائل و ناراحتیهایی که در زندگی داشت، میگفت:
شوهر من اینطور است! آنطور است! به اقرباء خودش فلانقدر پول میدهد، به کذا و کذا پول میدهد و برای ما کم میگذارد! (در حالیکه کم هم نمیگذاشت) به جای اینکه اموالش را صرف مصالح بچههایش بکند، دارد اموالش را به این و آن میدهد، از پسرش که در منزلش نشسته اجاره میگیرد ولی از فلان کس که در منزل او در فلان جا است اجاره نمیگیرد و بلکه حتی پول دستی هم به او میدهد! من دیگر نمیتوانم با او زندگی کنم، من دیگر صبرم به آخر رسیده و... .
گفتم: خانم! آیا شما یادتان میآید که چهار سال پیش پای محاضرۀ من نشسته بودید و من راجع به این موضوع صحبت کردم؟ فکری کرد و گفت: «عجب! الآن تازه یادم آمد.» گفتم: پس شما فقط همین میآمدید و مینشستید و میرفتید!
ببینید! عمل نکردن به یک مسئله که زن نباید در امور شوهرش دخالت بکند، دارد کار را به جدایی میکشاند! شوهر میخواهد خرج کند، به شما چه ارتباط دارد؟! او رفته پول بهدست آورده، بیرون کار میکند، زحمت میکشد، عرق میریزد، حالا میخواهد پولش را به یکی دیگر بدهد، اصلاً میخواهد پولش را در دریا بریزد، شما را که گرسنه نگه نداشته، نفقۀ شما را که دارد میدهد، شما را که دارد در منزل نگه میدارد. بهخاطر مسائلی، بهخاطر اموری خدا این حق را به او داده که راجع به بعضی از موارد این امور را انجام بدهد، شما چرا دخالت میکنید؟! شما چرا با سؤال و جواب و تحقیق و تفحص و اینطرف و آنطرف به یک نکته میرسید که بعد رسیدن به این نکته، وبال خود شما خواهد شد؟! این مرد که دست از این کارش برنمیدارد، ولی این اطلاع شما بر این مسائل، مثل خوره به جان شما میافتد و شروع میکند به خوردن نفس شما، حالا میگویی: زخم معده گرفتم، قلبم درد گرفته و...! بله، خب همین است دیگر.
سلوک یعنی حرکت از جزئیت و رسیدن به کلیت
اینها چیزهایی است که از روی هوا که گفته نمیشود، مسائل مهمی است که صرفنظر از اینکه موجب بعضی از کدورتها خواهد شد و تأثیری هم در کار شوهر نخواهد داشت، موجب سد راه خود زن میشود و راهش را میبندد دیگر! چرا میبندد؟ چون سلوک انسان به معنای حرکت از جزئیت به کلیت است و این تفکر و تخیل و تصورات، انسان را در همین جزئیت نگه میدارد.
اگر زن هزار مرتبه هم ذکر یونسیه بگوید، فایده ندارد! هیچ فایدهای ندارد! اگر روزی ده هزار مرتبه «لا اله الا اللَه» بگوید و بعد برود از کار شوهرش سر دربیاورد، بنده در اینجا تضمین میکنم، در روز قیامت بیایید جلوی من را بگیرد اگر غیر از این بود، من مسئول باشم، بنده در اینجا به شما میگویم: زن یک سانت جلو نمیرود! حتی یک سانت! چرا؟ چون خدا اینطور قرار داده است. عالم تربیت مطابق عالم تکوین است، وقتی که خدا فطرت را برای زن بهنحوی قرار داده که در اینگونه مسائل دخالت نکند، نباید دخالت بکند. خب مسیر آب را که نمیشود برگرداند، الآن آب دارد از این طرف به این سمت میآید و این سمت سرازیری هم دارد، دریا راه باز کرده، حالا اگر شما جلوی این آب را بگیرید و بخواهید آب را بهسمت دریا برگردانید، این که نمیشود، فشار میدهد و جلو میآید، باید راه آب را باز کرد تااینکه بهتر بتواند بیاید و مزرعۀ دل را سیراب کند و ضمیر تشنۀ ما را آبیاری کند، این راه میشود راه فطرت و راه سلوک.
من به آن مخدره گفتم: شما هیچ چاره ندارید غیر از اینکه از الآن توبه کنید. گفتم: شوهر شما چقدر برای شما خرج میکند؟ بندهخدا شوهرش هم همچنین اینطور نبود که برای اینها خرج نکند، خرج معتنابهی برای اینها میکرد. گفت: «چرا از پسر من اجاره میگیرد؟!» گفتم: خب دلش میخواهد دیگر، صلاح میداند که از او اجاره بگیرد، میخواهد او را تربیت کند، میخواهد او را مستقل و روی پای خودش بار بیاورد، علیٰکلّحال میل خودش است، شما نمیتوانید در این قضیه با او صحبت کنید، حالا اگر کسی دیگر هم او را نصیحت میکند شما نباید این کار را بکنید. گفتم: چقدر خرج میکند؟ گفت: «اینقدر.» گفتم: فرض کنید که از این ماه شوهر شما فقط اینمقدار درمیآورد و بیشتر درنمیآورد، میگوید: من دلم میخواهد اینقدر دربیاورم، تا حالا ده ساعت کار میکردم حالا دلم میخواهد دو ساعت کار کنم، آیا شما میتوانید به او حرفی بزنید؟ نمیتوانید حرفی بزنید. آیا شما میتوانی به او بگویی که اینقدر پول بده که ما و فرزندان ما و... پنجاه سال بعد از ماهم بتوانند زندگی کنند! مقداری شوخی هم با او کردیم که خیلی مثل اینکه میخواهی در این دنیا بمانی! میخواهی برای پنجاه سال بعد از خودت هم اموالش را نگه دارد که بچهها و نوهها و نتیجهها و... هم بعداً راحت زندگی کنند! آخر مگر این مرد از چدن است؟ او هم برای خودش تحملی دارد، صبری دارد، استعدادی دارد که باید یک مقدار محدود کار کند، بالأخره بقیه هم خدا دارند. این حرفها نیست.
ورود فرهنگ غرب عامل عادی شدن صحبت کردن زنان با مردان نامحرم
مسئلهای را که امروز میخواستم به آن مسئله بپردازم، مسئلۀ صحبت کردن زن با مرد است، این مسئله، مسئلۀ بسیار مهمی است! سابق بر این، طبق همان فرهنگ اصیل اسلامی و فرهنگ حقیقی تشیع که کم و بیش در میان مردم رواج داشت و مردم بر همان سریره عمل میکردند و انس گرفته بودند، صحبت زن و مرد در میان مردم نبود و اینهم یک مسئلۀ خیلی متعارفی بود، وقتی که یک مرد پشت در میآمد زن نمیرفت پشت در صحبت کند و بگوید که آقا هستند یا نیستند، و اگر هم مجبور میشد، میگفتند: بعضیها ریگ کنار دهانشان میگذاشتند تا صدایشان را تغییر بدهند، اینها بیخود نبوده، اینها تحجّر و واپسگرایی نیست بلکه رسیدن به واقعیت و رسیدن به مطلب است، اینقدر در سرمان خورده و اینقدر دیدیم و چشیدیم که الآن مجبوریم بیاییم اعتراف کنیم که باید به سابق برگردیم، مسئله، مسئلۀ واپسگرایی نیست، فرهنگ غرب آمد و با تمام نفوذ خود، حقایق را از ما به یغما برد! چه برای ما باقی گذاشت؟ یک مشت تخیل و عروسک. آن حقیقت و ضمیر و نفس صاف و پاکی که اگر در بستر صحیح قرار بگیرد و میگرفت میتوانست استعدادهای خود را بروز و ظهور بدهد، این فرهنگ غرب آمد آنها را کوبید و لگد کرد و ازبین برد و مثل آن کلاغی که میخواست از کبک تقلید کند اما در نتیجه نه کبک شد و حتی راه رفتن خودش را هم دیگر نتوانست ادامه بدهد و همینطور لنگلنگان بین کبک و کلاغ باقی ماند، این کاری بود که غرب با ما کرد.
سابق وقتی که ما نگاه میکردیم ـ البته الآن هم در بعضی از منازل این قضیه وجود دارد ـ میدیدیم دوتا تقه برای اعلان و اطلاع وجود داشت، یک تقه تقهای بود که صدای بم داشت و یک تقه هم تقهای که صدای زیر داشت و اگر زن میآمد آن تقه را میزد و اگر مرد میآمد آن تقۀ دیگر را میزد، خب این یک واقعیت است، چرا؟ چون مردم به ارزش و اهمیت این حکم پی برده بودند.
بروز روزافزون فساد در جامعه بهخاطر عادی شدن ارتباط زنان با مردان نامحرم
زن و مرد مثل دو قطب مثبت و منفی مغناطیس و آهن ربا هستند و همدیگر را جذب میکنند و همین سیر طبیعی مسئله به آنچه ما میبینیم، مؤید مدعای ما است، شما الآن ببینید که از دانشگاهها چه میگویند و چه تعریف میکنند؟! آیا ما در مجامع عمومی، دانشگاهها، بیمارستانها، سخنرانیها، کنفرانسها، سمینارها و...، داریم بهسمت رشد و صلاح نفسانی حرکت میکنیم یا اینکه داریم پس میرویم؟! هر روز میگویند: فساد دارد بیشتر میشود! هر روز لاابالیگری دارد بیشتر میشود! چرا؟ این بهواسطۀ ارتباط و صحبت است. دختر در دانشگاه سر کلاس نشسته و به جای اینکه از دختر سؤال بکند میآید از پسر سؤالش را میپرسد، چرا؟ این برای چیست؟ چون خواستش همین است، طلبش همین است، چرا نمیرود از بقیۀ دوستهای دخترش بپرسد؟ او هم که کنار همین نشسته. این مسئله بهخاطر این است که آن التذاذ نفسانی در ارتباط بین زن و مرد، اقتضا میکند که انسان نفساً به این سمت گرایش پیدا کند.
در بیمارستان در بخش زنان، مرد چهکار میکند؟! در بخش مردان، زن در آنجا چه میکند؟ مگر کار راه نمیافتد؟ آیا کار فقط به این راه میافتد که مرد در بخش زنان باشد؟!
مخاطبین ما افرادی هستند که میدانند قیامتی هم در کار است
میگویند: آقا این مسائل قدیمیشده، منهم میدانم قدیمی شده، اگر قدیمی نمیشد که مملکت ما به اینجا نمیرسید! ماهم این را میدانیم، ولی ما که برای آنها صحبت نمیکنیم، ما برای افرادی صحبت میکنیم که اینها میدانند فردایی هم هست و روزی هست که از او راجع به یکیک اعضا و جوارح و استعدادهایی که خدا به او داده، سؤال بکنند، آن روز میرسد، عن قریب میرسد، ما با آنهایی که خوش هستند که حرف نمیزنیم، آنها طرف برای سخنان دیگری باشند، مبارکشان باشد، آنها مخاطبین برای قسم دیگری از کلمات باشند، مبارکشان باشد!
صحبت کردن حضرت زهرا و حضرت زینب برای مردان
میگویند: حضرت زینب سلاماللهعلیها آمد در میان مردم صحبت کرد! مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ میفرمودند:
حضرت زینب حدود شصت سال سنشان بود، در تمام مدت این شصت سال، کدام مجلس در تاریخ موجود است که حضرت برای مردان صحبت کرده باشند؟! شصت سال کم نیست! غیر از یک هفته و دو هفته است، اگر حضرت زینب برای مردان صحبت نمیکرد چه کسی صحبت میکرد؟!
میگویند: حضرت زهرا سلاماللهعلیها به مسجد آمد و آن خطبۀ مربوط به فدک را انشاد کرد. وقتی که خلافت را از امیرالمؤمنین علیهالسلام غصب کردند، حضرت زهرا برای احقاق حق خود به مسجد آمد و خطبه خواند و واقعاً عجیب خطبهای است که تمام خطبای مردها را در جیبش میگذارد! وقتی که آمدند و صحبت کردند بهت و حیرت از همۀ اینها بلند شد! آیا میدانید چرا؟ چون تا حالا حضرت زهرا را ندیده بودند، چه برسد به اینکه حرفش را بشنوند! عجب! آیا این همانی بود که دختر پیغمبر بود و ما حتی چادرش را هم نمیدیدیم؟! آیا این همان است؟! چه کسی سراغ دارد که حضرت در زمان رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم آمده باشند و برای مردها حرف زده باشند؟!
بله در جایی که مسئله منحصر باشد در صحبت بین زن و مرد، در آنجا تکلیف فرق میکند، خب قطعاً در هر قانونی بهنحو کلیت، احکام استثنایی هم وجود دارد، خب این مسئله، مسئلۀ واضحی است.
مقرِّبترین عمل برای زن در کلام اعجابانگیز حضرت زهرا سلاماللهعلیها
وقتی که حضرت زینب سلاماللهعلیها میخواستند از مدینه بهسمت مکه با قافلۀ سیدالشهدا علیهالسلام حرکت کنند، جوانان و مردان بنیهاشم آمده بودند و دور کجاوه را بهنحوی گرفته بودند که وقتی حضرت میخواهند سوار کجاوه بشوند، مردهای غریبه، حضرت را نبینند! این روش آنها بوده، چرا اینها را برای مردم نمیگویند؟! خب بالأخره این روایتها یا دروغ است یا راست است، اگر دروغ است که بیایید بگویید که دروغ است! بگویید: اصلاً دروغ است! اگر هم راست است پس چرا سر را در برف میکنیم؟! حضرت فاطمه زهرا سلاماللهعلیها همان شخصی است که وقتی که رسول خدا صلّی الله علیه و آله سلّم سؤال کردند که کدام عمل برای زن مقرِّب کنندهتر است به خدا؟ کسی نتوانست جواب بدهد، ظاهراً امیرالمؤمنین علیهالسلام بودند که به منزل آمدند و این معمایی را که پیغمبر در مسجد مطرح کرده بودند با حضرت زهرا در میان گذاشتند، خب قرار بود که اصحاب بروند روی این قضیه فکر کنند و جواب بیاورند، حضرت زهرا سلاماللهعلیها به امیرالمؤمنین علیهالسلام اظهار داشتند که بهترین عمل زن و مقرِّبترین عمل زن این است:
خَيرٌ لِلنِّساءِ أن لا يَرَينَ الرِّجالَ وَ لا يَراهُنَ الرِّجالُ؛ «اینکه نه او مردی را ببینید و نهاینکه مردی او را ببیند، این مقرِّبترین عمل برای زن است.»1
الآن ما به این مسئله میخندیم، ای آقا این حرفها چیست؟! این حرفهای ارتجاعی چیست؟! اینهمه حکم داریم، انفاق داریم، ایثار داریم، نماز داریم، حج داریم، فلان داریم. اینکه مرد او را نبیند و او هم مرد را نبیند، آیا اینهم شد حکم؟! آیا اینهم شد عمل مقرِّب؟!
نتیجه چه موقعی ظاهر میشود؟ نتیجه فردا روز قیامت ظاهر میشود، آن موقع که نامۀ اعمال را به دست هر کس میدهند، آن موقع معلوم میشود که حضرت زهرا راست میگفت یا این افکار پوشالی توخالی چرت و پرت جنابعالی؟!
اینکه نه مردی را ببیند و نه مردی او را ببیند، این مسئله، مسئلۀ خیلی عجیبی است! و کسی این مطلب را نمیگوید الاّ اینکه سرّش متصل به سرّ وحی شده باشد و احکام را از همان منبع وحی و از همان سرچشمۀ وحی بگیرد، فقط او میتواند این حرف را بزند، ما نمیتوانیم بگوییم، ما باید بشنویم. حضرت زهرا سلاماللهعلیها این را میفرمودند چون حضرت میداند که فطرت و نفس زن بهنحوی است که اگر بخواهد مرد را ببیند در او اثر میگذارد و او را دور میکند.
ازدست رفتن استعدادات کمالی زن بهواسطۀ صحبت کردن با مرد نامحرم
یک قضیه الآن به یادم آمد، تقریباً تنوعی هم است، نقل میکنند میگویند:
وقتی که خواجه نصیرالدین طوسی ـ رحمةاللهعلیه ـ به اتفاق هلاکوخان رفتند که بغداد را بگیرند، بعد از اینکه بغداد را گرفتند و همه را فتح کردند هرچه گشتند وزیر مستعصم، وزیر عباسی را پیدا نکردند، حتی خود خلیفه را هم گرفتند و کشتند، آنجا بعضی صدایشان درآمد که اگر خلیفه را بکشید از آسمان خون میآید! (شنیده بودند که در زمان امیرالمؤمنین علیهالسلام وقتی که حضرت را ضربت زدند، یا در واقعۀ کربلا وقتی که سیدالشهدا علیهالسلام شهید شد، از آسمان خون آمد.2 آنها فکر میکردند که هر گوسالهای هم مثل امام است که بعد از کشته شدنش، از آسمان خون میآید!) خواجه نصیر گفت: «ما او را نمیکشیم، او را لای نمد میگذاریم و مرتب به سرش ضربه میزنیم، اگر دیدیم خون آمد او را نمیکشیم!» او را لای نمد پیچاندند و شروع کردن به ضربه زدن به مغز و سرش و دیدند که نه، خون نیامد و بلکه هوا خیلی هم روشن شد، خلاصه خلیفه را کشتند.
بعد دنبال وزیرش گشتند، (یک وزیر خیلی ناقلایی داشته و ناصبی بوده و شیطانی بوده برای خودش، ابنحاجب، در نحو هم خیلی وارد بوده، ماهم بعضی از کتب نحوی او را میخوانیم.) هرچه گشتند او را پیدا نکردند. (این قضیهای است که تعریف میکنند، البته خالی از غرابت هم نیست، علیٰکلّحال امکان دارد که اینطور باشد، جای احتمالش هست.) او میدانست که خواجه نصیر نسبت به بعضی از علوم غریبه اطلاع دارد و ممکن است بهواسطۀ بعضی از راهها پی به مخفیگاه او ببرد، دستور داد که در همانجایی که پنهان شده بود دوتا گوسفند را سر بریدند و آن خون گوسفندها را در تشتی ریخت و در وسط تشت میزی گذاشت و خودش هم روی آن میز نشست! چون میگویند: رمل در صورتیکه خون باشد نمیتواند اثر کند و کاری انجام بدهد. خواجه هرچه هم رمل میانداخت میدید این در دریای خون است ولی نمیفهمید کجا است. (اینطور که نقل میکنند، حالا به صحت و سقمش کاری نداریم، مقصود مثال است.)
خواجه گفت: من باید حیلهای بیندیشم تا بتوانم این وزیر را بهچنگ بیاورم. خب خانههایی در بغداد بود که مشخص بود که وزیر در این خانهها مخفی نشده، ولی بالأخره با بعضی از قرائن متوجه شده بود که در چه منطقهای در خانهای مخفی شده است، مثلاً فرض کنید که بیستتا سیتا چهلتا پنجاهتا منزل بود که مورد نظرش بود که شاید در یکی از این منازل مخفی شده است، به صاحب هر کدام از این خانهها یک گوسفند و بره داد و گفت: من یک بره به شما میدهم و آن را وزن میکنم و بیست روز دیگر از شما پس میگیرم و در این مدت وزن این بره نباید نه زیاد شده باشد و نه کم شده باشد، با همان وزنی که دادم از شما پس میگیرم.
به صاحب منزلی که وزیر در آنجا مخفی شده بود هم یک بره دادند، این بره را آورد در منزل و این مطلب را به ابنحاجب گفت، گفت: «حالا چهکار کنیم که وزن این بره کم یا زیاد نشود؟!» ابنحاجب گفت: «برو یک بچه گرگ بیاور تا من بگویم که چه کنیم.» او رفت و بچه گرگ را آورد. ابنحاجب گفت: «از صبح تا شب به این بره علف بده، وقتی که شب شد یک دفعه این گرگ را نشان این بره بده، بهخاطر ترس این بره از این بچه گرگ، تمام آنچه این بره در امروز خورده آب میشود، دوباره فردا که شد این بره علف و آب و... میخورد، شب که شد دوباره این گرگ را نشانش بده، همینکه نشان بدهی آنچه خورده آب میشود!»
سر بیست روز که شد یکییکی به این منازل آمدند و گوسفندها را تحویل گرفتند، وزن یکی کم شده بود، یکی زیاد شده بود اما این بره که در خانهای بود که ابنحاجب در آنجا مخفی شده بود، همانطور بود که تحویل داده بودند! خواجه گفت: ابنحاجب در این خانه است بروید و او را بیاوریدش، رفتند و او را پیدا کردند، خلاصه به این وسیله او را پیدا کردند.1
قضیۀ نگاه کردن و صحبت کردن زن با مرد هم مثل قضیۀ آن بره و گرگ میماند، همینکه زن با مرد صحبت کند، مقداری از آنچه را کسب کرده، ازدست میدهد، دوباره باید استارت بزند و از اول دوباره کسب کند. مقداری اندوخته میکند، مقداری جمع میکند، حالی پیدا میکند، در یک صحبت دیگر، دوباره ازدست میدهد، یک هفته میگذرد، یک ماه میگذرد، در مسیری حرکت میکند که نفسش باید در آن مسیر ادامه بدهد، اما مرتب جلو میرود و دوباره به عقب برمیگردد! جهت این قضیه چیست؟ این مسئله چرا اینطور است؟ بهخاطر اینکه نفوس که همه به مرحلۀ خلوص و صفای ضمیر و باطن نرسیدند، افراد در این مسئله متفاوت هستند، امکان ندارد یک مرد با یک زن صحبت کند در حالتیکه در نفس او خلجان پیدا نشود، چطور ممکن است که خطوری در نفس او پیدا نشود؟! همینکه در نفس او خطوری کرد، اثرش را گذاشت! هیچ برو برگرد ندارد. و چون نفس زن لطیفتر از نفس مرد است، در این مسابقه و معامله او باخته و ضرر کرده است. چون زن لطیف است، او میآید و غلبه میکند.
شکوفاتر شدن استعداد وجودی زن برای کمال در گرو عفاف اوست
مرحوم آقا یک روز به حقیر در مورد این حکم اسلام را که امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمودند ـ و الآن مسخره میکنند و میگویند که آیا اینهم حکم شد؟! حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام یکهمچنین حکمی را در وصیتی که در حاضرین به امام حسن علیهالسلام میکنند بیان میفرمایند، بروید در نهج البلاغه مطالعه کنید، «و من وصيّةٍ له عليهالسَّلام، للحسنِ بنِ علىٍّ عليهماالسَّلام، كَتَبها إليه بحاضِرَينَ»، عبارت این است: «فَإنِ استَطَعتَ أن لا يَعرِفنَ غَيرَكَ مِنَ الرِّجالِ فافعَل؛ اگر میتوانی کاری انجام بدهی که زن تو غیر از تو کسی را نشناسد این کار را انجام بده.»2 یعنی حضرت میخواهند بفرمایند که نمیشود، شدنی نیست ولی تو سعی خودت را انجام بده، چرا؟ چون این مسئله، عفاف آنها را بالاتر و استعداد وجودی آنها را برای کمال شکوفاتر میکند. این کلام امیرالمؤمنین است ـ میفرمودند:
زن یک خصوصیت نفسانی دارد که این خصوصیت نفسانی در ارتباط با شوهرش کمال پیدا میکند. این خصوصیت نفسانی در این ظرف مناسب که مرد خود او است، رشد پیدا میکند نه در کسی دیگر، نه در شخص دیگر. و اگر این مسئله بخواهد از محدودۀ خود خارج بشود، به همانمقدار برای او افت پیدا میشود.
صحبت کردن زن با مرد، این صحبت کردن از مایه خوردن است، مرتب از مایه میخورد، این از مایه خوردن، تشویش و اضطراب را برای او میآورد.
بیهوشی افراد جامعه نتیجۀ ارتباط و اختلاط بین زنان و مردان
میگویند: نه آقا ما با مرد حرف میزنیم و طوریمان هم نمیشود! با بقال و چقال و... صحبت میکنیم و چیزی هم متوجه نمیشویم! بله، ولی آیا قضیه از اول هم همینطور بود یا نه؟ الآن ما به موقعیت فعلی خود خو گرفتیم ولی آیا این موقعیت فعلی، موقعیت صحیحی است؟! دلیل بر مسئله این است که وقتی که انسان حرکت میکند و رشد میکند میبیند که عجب! مرتب میآیند به آدم میگویند: «آقا ما نمیتوانیم صحبت کنیم! آقا ما نمیتوانیم دیگر حرف بزنیم! آقا ما از صحبت کردن ناراحت هستیم! آقا در جلسه میآیند صحبت میکنند حالمان بههم میخورد!» بله درست است، اینها حال خوبی است، کمکم کمکم انسان مرتب به عقب برمیگردد، این سلوک میآید چهکار میکند؟ آن وضعیتی که تابهحال بوده، از عقب حالا دوباره شروع میکند جلو میآید، باید برگردیم برگردیم برگردیم و برسیم به آن نقطه که صفر بشویم، بعد از آنجا دوباره پلهها را بچینیم و بالا برویم. ما الآن پانصد پله در چاه رفتیم حالا میگوییم طوریمان نیست! خب نباید هم باشد، پوست شده پوست کرگدن که هرچه شمشیر بخورد طوریش نمیشود! مرد هم همینطور است، در این قضیه فرق نمیکنند، هر دو باهم یکی هستند، منتها در زن اثرش خیلی بیشتر است و ضربهای که زن از این نقطهنظر میخورد خیلی دیرتر جبران میشود تا آنچه مرد ازدست میدهد، مرد زودتر میتواند جبران کند.
مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ میفرمودند:
حکم این زنها، حکم آدم بیهوش است که هرچه سوزن میزنی نمیفهمند.
ولی آیا این درست است؟ خب حالا که نمیفهمد بگذار بیهوش بماند دیگر! این بهتر است! آدم بیهوش را چاقو میزنند نمیفهمد، سوزن میزنند نمیفهمد، لگد میزنند متوجه نمیشود. نه، بیهوشی مرض است، بیهوشی عدم تکامل است، بیهوشی لغو بودن و بیخاصیت بودن است، بیهوشی این است، باید به هوش آورد و درد را احساس کرد، خب انسان میمیرد و چیزی نمیفهمد. فلهذا [باید فکری برای این مسئلۀ ارتباط کرد،] حالا بگذریم از اینکه زن و مرد با این ارتباط در بعضی از موارد خدایناکرده با خطراتی هم مواجه میشوند که شدند، و این همین است که الآن داریم میبینیم، وضعیتی است که الآن در جامعه هست، در تلویزیون نشان میدهند که زن و مرد مینشینند و باهمدیگر صحبت میکنند، برای مردم حرف میزنند، این به آن میخندد، آن به این میخندد، این به آن متلک میگوید!
دیروز که از طهران مراجعت میکردم، یک رانندۀ تاکسی که جوان هم بود میگفت: «آقا شما شبها فلان کانال تلویزیون را تماشا میکنید؟» گفتم: ما اصلاً تلویزیون نداریم. گفت: «عجب! شما تلویزیون ندارید؟!» گفتم: نه، نداریم. گفت: «آقا بیا ببین زنان و مردان در این کانال در شبهای فاطمیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها چه مسخرهبازیهایی درمیآورند! آن یکی آبروی مردها را برده و این یکی هم آبروی هرچه زن است را برده!» گفتم: این تازگی ندارد، همیشه همینطور بوده است!
اینها را یاد چه کسانی میدهند؟ اینها را یاد همین مردم میدهند که اینطوری با شوهرانتان حرف بزنید، اینطوری با غریبه لاس بزنید، اینطوری با همدیگر بگوییم بخندیم. اینها که برادر و خواهر و زن و شوهر که نیستند. میگویند: آقا در فلان قضیه اگر مرد و زن باهم مصاحبه نکنند استودیو تنوع ندارد! در این مصاحبه باید تفریح و تنوع باشد! خب میتوانید بهترش بکنید که تنوعش بیشتر باشد! خیلی به عقب رفتیم، خیلی به جاهلیت رفتیم، خیلی به قهقرا رفتیم! خیلی! خب مسلم است وقتی که زن صحبت میکند مردها توجهشان بیشتر میشود، این قضیه واضح است. یا وقتی که مرد صحبت میکند زن توجه او بیشتر میشود، این مسئلۀ واضحی است، ولی آیا این درست است؟!
مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ میفرمودند:
خداوند استعداد و ظرفیت و نفس زن را طوری قرار داده است که باید این استعداد را در شرایط مناسب بپروراند. آن شرایط مناسب عبارت است از عدم ارتباط با مرد، با مرد صحبت نکند.
چیزهایی که زن میخواهد از بازار بگیرد، چرا خودش بخرد؟! مرد برود بخرد. چه کسی گفته که زن برود در بازار و خرید کند؟! حالا بعضی از موارد خاص است که خب خود فروشنده هم زن است، آن اشکالی ندارد، اما اینکه زن برود در بازار که پارچه بخرد و چانه بزند، فروشندۀ مرد بگوید: پنج تومان، زن بگوید: چهار تومان بده، بالا و پایین کنند، برای چه؟ چرا؟ چرا مردها نمیروند در بازار جنس مورد احتیاجشان را بخرند؟ امیرالمؤمنین علیهالسلام در بازار حرکت میکردند دیدند زنها دارند خرید میکنند، فرمودند: «اف و تف بر شما مردمان بیغیرت کوفه که خودتان در منزل نشستید و زنهایتان میروند در بازار خرید میکنند!»1 کلام امیرالمؤمنین است دیگر. برای چه زن برود خرید کند؟! برای چه زن برود مرغ و گوشت بخرد؟! چرا؟! مگر دست مرد را قطع کردند؟! مرد از سر کار که برمیگردد سبزی و بادمجان و کدو و سیبزمینی و پارچه و هر آنچه مورد نیاز و احتیاج است، از بازار بگیرد و بیاید، اگر هم نشد که نشد. کدامیک مهمتر است؟ ارزش کدامیک بیشتر است؟ اینهایی که عرض میکنم، اینها مسائل جدی و مهم است. إنشاءالله در فرصت دیگر راجع به همین موضوع باز مسائل دیگری هم هست که خدمتتان عرض میکنم.
چارچوبی برای صحبت کردن زن با مرد در شرایط مختلف زندگی
این مخدره در اینجا فرمودند:
سؤال: این حدیث که «مقرِّبترین حالت زن به خدا این است که نه مردی او را ببیند و نه او مردی را ببیند»، آیا این امر با این شرایط زندگی ما امکان دارد؟! این کار بسیار سخت و دشوار و غیر ممکن است، حتی در بعضی از احادیث و روایات هم داریم که حضرت زهرا سلاماللهعلیها با سلمان یا بعضی از صحابۀ دیگر صحبت میکردند.
جواب: اینکه این کار با شرایط زندگی امروزه، غیر ممکن است، نه، غیر ممکن نیست، ما اگر بخواهیم میتوانیم ممکن کنیم و یا اینکه به حداقل برسانیم. اما این کار را نکردیم. زندگی و فرهنگ برای ما این مسئله را دارد. یک روز همین اهل بیت ما به ما گفت: «من فلان چیز را میخواهم.» من گفتم: وقت ندارم و نمیتوانم بخرم. گفت: «پس شما به من اجازه میدهید که خودم بروم بگیرم؟» گفتم: نهخیر، آن اجازه را هم نمیدهم. گفت: «لازم دارم.» گفتم: آیا اگر نباشد شما فوت میکنید؟! از دنیا میروید؟! حالا نیست که نیست، یک هفته هم به تأخیر بیفتد مهم نیست، هر وقت فرصت داشتم میگیرم، اگر هم فرصت نداشتم نمیگیرم. مسئله این است که ما احساس کنیم تا چقدر مسئله برای ما اهمیت دارد.
إنشاءالله در جلسۀ دیگر مطالب و توضیحات بیشتری را نسبت به این مسئله و بهخصوص نسبت به سؤال دومی که مطرح کردند، عرض خواهم کرد، البته اشارهای هم در صحبت داشتم که همه که از اولیاء خدا نیستند، این جواب همین سؤال دوم است، إنشاءالله راجع به این مسئله هم صحبت میکنیم که در چه شرایطی انسان میتواند با مرد صحبت کند، البته در بعضی از شرایط است که زن مریض است و دکتر مرد است، یا بچه را میخواهد به دکتر ببرد، خب این باید برود و صحبت بکند، یا مورد یک مورد خاص است، یا در بعضی از موارد شوهر نیست و این صحبت کردن با مرد نیاز است و زن هم به کسی دسترسی ندارد، اینها مواردی است که میشود آن موارد را در تحت چارچوبی قرار داد و انسان خودش را با آن صورت تطبیق کند.
عرض بنده در اینجا بهعنوان یک فرمول این بود که انسان اینطور خود را رها کند که در هر مسئلهای بخواهد با مرد صحبت کند و صحبت با مرد بهعنوان یک امر متعارف و عادی در بیاید، این غلط است، اما اینکه در بعضی از شرایط انسان ناچار است که صحبت کند آنهم با محدودیت و در حدّ ضرورت، اگر در این شرایط باشد إنشاءالله آن ضرر را ندارد. امیدواریم که خداوند إنشاءالله توفیق ادراک صحیح مبانی اسلام و همینطور عمل به آن را به ما عنایت کند.
محدودۀ تذکر زن به مرد در صورت کسب درآمد مرد از راه حرام
سؤال: اگر مرد از راه حرام درآمد داشته باشد و یا در امور دخل و درآمد، ندانمکاری کند، آیا حتی در این مورد هم زن لازم نیست که مرد را زیر سؤال ببرد؟
جواب: بله در اینجا لازم است، بهخاطر اینکه همانطوریکه عرض کردم این حکم از احکام الزامی است. بنده در ابتدای مسئله، احکام را تقسیم کردم به احکام الزامی و احکام غیر الزامی، مسئلۀ درآمد حرام، این جزو احکام الزامیه است و قطعاً زن باید نسبت به این مورد به مرد تذکر بدهد، اما نهاینکه تذکر او خارج از محدودۀ تذکر باشد و موجب بشود که مفاسدی بار بیاید.
لزوم محدود کردن ارتباطات و عدم پیروی از فرهنگ منحط غربی برای رسیدن به کمال
سؤال: اختلاط زن و مرد تا این حدی که فرمودید، امروزه شدنی نیست.
جواب: البته اینکه اختلاط زن و مرد به اینصورت تا این حد، شدنی نیست، من متوجه این سؤال نشدم، اگر منظور این است که در امروزه اختلاط ندارند، که این امر خلاف است، اگر مقصود این است که در جامعۀ امروزی چارهای غیر از این اختلاط نیست بهخاطر اینکه فرهنگهای امروزی و بهخصوص همین فرهنگ متعارف اقتضا میکند که افراد اینگونه باشند، خب این اول مطلب است، صحبت ما همانطوریکه عرض کردم با اینگونه افرادی نیست که حتی بهصورت عریان و سکس هم در مجالس و پارتیهای خودشان شرکت میکنند، ما با افرادی صحبت میکنیم که اینها میخواهند مرام و مکتب خودشان را براساس استکمالات استعدادی نفس قرار بدهند، والاّ افراد دیگری با فرهنگهای متفاوت هستند و ماهم کاری به آنها نداریم.
سؤال: ارتباط بین خانوادههای نزدیک و در حد سلام و تعارف با مردان نامحرم چگونه باشد؟
جواب: سلام خیلی بهصورت آهسته باشد، البته اگر زن به مرد سلام نکند هیچ اشکالی پیش نمیآید، بنده خودم با برادران خودم که در آن زمان ارتباط داشتیم، هیچ پیش نیامد که زن آنها بیاید و به من سلام کند و منهم از این قضیه هیچ ناراحت نمیشدم. زن برادر است و شوهرش اجازه نمیدهد و زن هم خودش را در تحت عفاف نگه میدارد و به برادر شوهرش سلام نمیکند، خب باید هم اینطور باشد، این نسبت به برادر شوهر چه برسد نسبت به افراد دیگر. اتفاقاً برای خود من یک تجربه در اینجا پیش آمد و با بعضی از افراد در اینجا صحبتی داشتم و او مخالفت میکرد، در مجلسی بودیم و در آن مجلس مشخص شد که این مطلب ما صحیح است، زیرا مسئلهای در آنجا مشاهده شد که تأیید میکرد که سلام کردن و این تعارفها هم ممکن است که مسئله را از این حد، قدری جلوتر هم ببرد.
اصل و اساس، عدم معاشرت و اختلاط زن با مرد است
سؤال: حداقل معاشرت و اختلاط زن و مرد تا چه حد باشد؟ مرد نمیتواند همۀ احتیاجات زن را در بیرون منزل برآورده کند، نسبت به این قضیه چه باید کرد؟
جواب: خب اینکه جوابش را عرض کردم، معاشرت و اختلاط زن و مرد، این مسئلهای است که خود انسان میتواند تشخیص بدهد. ببینید! وقتی که ما اصل و اساس را اصلاً بر عدم اختلاط قرار دادیم، دیگر اینکه اختلاط در چه حدی باشد، یعنی چه؟ یعنی چه برادر شوهر با انسان اختلاط داشته باشد؟ چرا ما بیاییم اول بنا را بر معاشرت بگذاریم تا بعد به آن حد بزنیم؟! خب از اول بگوییم بدون معاشرت، بعد هر مقداری که انسان ناچار شد، به همانمقدار طبق ضرورت جلو میآید، این مسئلهای است که جوابش داده شد.
سؤال: آیا رفت و آمد در خیابان هم اگر برای صله رحم یا زیارت باشد اشکال دارد یا نه؟ ...
جواب: نه اشکالی ندارد، انسان در خیابان رفت و آمد کند بهطوری که خودش محفوظ باشد و از نظر حجاب جلب توجه نکند و راه خودش را برود و با کسی ارتباط نداشته باشد، نه هیچ اشکالی ندارد.
خبرویت دکتر مرد و نبود دکتر زن دو ملاک برای جواز مراجعۀ زن به دکتر و دندانپزشک مرد
سؤال: در مورد دکتر و یا دندانپزشک مرد، باز برای زن ارجح است که نزد دکتر زن برود یا اینکه خود نحوۀ طبابت دارای اهمیت بیشتری است؟
جواب: ارجح این است که زن پیش دکتر زن برود، اما در صورتیکه تشخیص بدهد که دکتر زن نتواند به آن دقت و مهارت دکتر مرد عمل کند و این موجب بروز مشکلاتی بشود، و اتفاقاً این راجع به مسائل دیگر هم است، یعنی راجع به ناراحتیها و بعضی از عملهای جراحی، حتی خود من به دوستان توصیه میکنم در صورتی که کار به جراحی میرسد پیش زن نباید بروید، خود من بااینکه مکتب و عقیدۀ من بر عدم مراجعۀ زن به مرد است و در صورت امکان با وجود مراجعۀ به پزشک زن، مراجعۀ به مرد را حرام میدانم، ولی در عین حال نسبت به عمل جراحی چون مسئله دقیق است، از این نقطهنظر هم تابهحال هیچ توصیه نکردم که در این مسئله به زن مراجعه بشود مگر اینکه در بعضی از موارد، آن خبرویت و مهارت زن در این مسئله محرز شده باشد که باز مسئله همین است، در مورد دندانپزشک هم همین است، چنانچه نحوۀ معالجه زن بهنحوی باشد که بتواند تکافی کند، خب انسان باید به زن مراجعه کند، بهخصوص دندانپزشکی هم که مسئلۀ حساسی است. و چنانچه زن نتواند ازعهدۀ علاج این بیماری برآید، در اینصورت انسان باید به دندانپزشک مرد مراجعه کند و به هر دندانپزشکی هم نباید مراجعه کند، باید جهات اخلاقی او مدّنظر باشد و در کنار جهت تخصصی، باید کاملاً به این مسئله هم توجه کند.
سؤال: رابطۀ محارم ردۀ دورتر مثل مادرزن و داماد چگونه باید باشد؟
جواب: خب مادرزن و داماد، اینها باهم محرم هستند و هیچ اشکالی در صحبت و در ارتباط اینها نیست، اشکالی در اینجا وجود ندارد.
رفع جهالت طرفین، ملاک برای میزان ارتباط دختر و پسر در خواستگاری
سؤال: در مورد خواستگاری پسر از دختر، تا چه حد صحبت الزامی و یا مجاز است؟
جواب: این سؤال بسیار خوبی است و خیلی هم مورد ابتلاء است و خیلیها این مسئله را آنطوری که باید و شاید درنیافتند. در مورد ازدواج سلیقهها مختلف است، بعضی از خانوادهها خب احساس بیشتری نسبت به مسئله دارند و یک حساسیتی دارند، حتی من شنیدم که بعضیها تمایل برای عرضه و نشان دادن دخترهای خودشان را ندارند و بدون ملاقات این وصلت انجام میگیرد، و یا اینکه خب بعضیها ملاقات را خیلی ملاقات محدود میکنند، بعضیها فرض کنید که با چادر این مسئله را اجازه میدهند، علیٰکلّحال افراد متفاوت هستند، آنچه ما در اسلام داریم این است که ملاقات و صحبت در محدودهای باشد که رفع جهالت بشود، یعنی طرفین از نقطهنظر ظاهر و جسمی و همینطور از نقطهنظر روحی و اخلاقی، جهالتی در حدّ متعارف برای آنها باقی نماند، البته رسیدن به واقع و خصوصیات اخلاقی، خب این احتیاج به زمان طولانی دارد و اغلب غیر ممکن است، اما طرز تفکر، نحوۀ برخورد از نظر اخلاقی و کیفیت معاشرت مرد یا زن، این از مسائل مهمی است که از ارکان و حَجَر اساسی و سنگ اساسی زندگی است و همینطور از نقطهنظر ظاهر، مرد باید طوری با زن ملاقات کند که نقطۀ مجهولی برای او در ذهن او باقی نماند، لذا صرفاً حتی دیدن صورت با مو در بعضی از موارد کافی نیست، نگاه کردن به مواضع زینت در محدودهای که رفع جهالت کند نه بیشتر، این اشکال ندارد و همینطور زن نسبت به مرد. و همینطور صحبت کردن تا هنگامی که طرفین یکدیگر را دریابند و ادراک کنند، اینهم اشکالی ندارد، البته باید کاملاً توجه داشته باشند که صرفاً برای این موضوع باشد و نباید قصد التذاذ در بین باشد. حتی صد بار هم اگر رفت و آمد کنند اشکال ندارد، مسئلۀ ازدواج، مسئلۀ خرید و فروش نیست، نان و خربزه نیست که انسان برود از دکان بخرد و اگر خراب شد کنار بگذارد، اینها میخواهند یک عمر باهم زندگی کنند.
لزوم عدم دخالت زن نسبت به مسائل شغلی شوهر
سؤال: آیا در مورد اینکه همسر میخواهد دنبال کاری برود و زن از این مسئله پرسش کند که کاری جور شده یا نه؟
جواب: نه! زن نباید دخالت کند. وظیفۀ مرد این است که به کار خارج از منزل بپردازد و معاش منزل را در حدود امکان مهیا کند و این مسئولیتی است که خداوند بر دوش او گذاشته، اینکه حالا موفق شده یا نشده، امروز مشتری بوده یا نبوده، اینها خارج از مسائل عائلی و خارج از مسائل زندگی است.
سؤال: اینکه مرد پولی دارد و یا کاری دارد و کسی احتیاج دارد و زن بهعنوان مشورت به او توصیه کند، این توصیه یا مشورت دادن زن به مرد چگونه است؟
جواب: اشکال ندارد، اگر فرض کنید که شوهر او متمکن باشد و فردی هست که خب این نیازمند است و شوهر میتواند او را کمک کند، زن بهعنوان پیشنهاد به شوهر این مطلب را بگوید، این اشکال ندارد.
کیفیت برخورد زن با مردان فامیل شوهر
سؤال: با افراد فامیل شوهر چگونه برخورد کنیم؟ مثلاً اگر سلام نکنیم ایراد میگیرند.
جواب: خب ایراد بگیرند، این مسئلۀ مهمی نیست.
فلسفۀ حجاب
سؤال: ... .
جواب: ببینید! در مورد حجاب باید جهات مختلفی را در نظر گرفت، یکی مسئلۀ پوشش است. و بهطورکلی از اول این مطلب را بهدست بیاوریم که منظور از حجاب چیست؟ یعنی چرا شارع مقدس حجاب را الزامی کرده است؟ تمام اینها بهخاطر مفاسدی است که در جلب توجه، این مفاسد پیدا میشود و خب طبعاً چون زن موجود لطیفی است و میتواند مورد توجه مرد قرار بگیرد و این قضیه شدیدتر است تا بهعکس، از این نقطهنظر شارع حجاب را برای زن الزامیکرده است، این اصل و فلسفۀ برای حجاب است.
حالا ما روی این اصل و فلسفه، کیفیت پوشش را تعیین میکنیم. هر پوششی که نتواند این منظور را تأمین کند، قطعاً از نظر شارع اشکال دارد، فرض کنید که اگر انسان حجابش ناقص باشد، این قطعاً اشکال دارد، انسان حجاب داشته باشد اما لباس او آنقدر تنگ باشد که اندام معلوم باشد، این ممکن است که حتی فرض کنید از بیحجابی هم زنندهتر و محرکتر باشد، قطعاً اینهم حرام است، یا مثلاً لباسی داشته باشد که این لباس از نقطهنظر رنگ و کیفیت بافت، جلب توجه کند، باز اینهم قطعاً اشکال دارد.
من حیث المجموع مسائلی را که انسان در نظر بگیرد میتواند به یک نقطۀ مثبتی برسد:
اول اینکه آن مواردی را که شارع بیان کرده، آن موارد باید پوشیده باشد.
دوم اینکه حجم بدن معلوم نباشد.
سوم اینکه رنگ لباس، رنگ مناسبی باشد.
چهارم اینکه در یک محدودهای که با فرهنگ آن محدوده تطبیق میکند، این حجاب در آن محدوده اجرا بشود.
منظور حقیر در اینکه چادر و آن نحوه پوششی که در آن امکنه هست بهتر است،[یعنی استفاده از چادر عربی و آستیندار بهتر از این چادرهای معمولی است،] الآن هم نظر بنده همین است که زن به آن نحوه، بهتر میتواند خود را حفظ کند، حتی چادر مشکل است که انسان بخواهد با دست خودش چادر را نگه دارد، چون طبعاً گاهی اوقات باد میآید، مسائلی هست، حوادثی هست، گاهی اوقات انسان زمین میخورد، اگر بخواهد چیزی را بردارد، چیزی را در دستش بگیرد یا بخواهد طفلی را با خودش حرکت بدهد، خب با این چادرهای معمولی، مسئله خیلی مشکل است، لذا با توجه به همۀ اینها، این مسئلۀ حجاب آنطوریکه در آنجاها [کشورهای عربی] هست، بله پیش بنده آن حجاب ارجح است. ولی صحبت در این است که اگر این قضیه همگانی بشود یا اینکه فرض کنید که خب طبعاً یک مدت انجام بشود و بعد عادی بشود و یا اینکه حتی فرض کنید که متوجه شدند اما زن بتواند صورت خود را بپوشاند، خب حالا بر فرض نسبت به این نوع پوشش، جلب توجه هم کرد، این جلب توجه چه کاری میتواند انجام بدهد؟! وقتی که افراد صورت را نبینند، زن به همچنین شکلی میآید و از جلوی مرد هم رد میشود و میرود، این مسئلهای را در اینجا بهوجود نمیآورد غیر از اینکه آن جلب توجه موجب بشود که تصوراتی بهدنبال داشته باشد و بعد آن تصورات به شناسایی آن زن بیانجامد. علیٰکلّحال در یکهمچنین موقعیتی اگر انسان احساس کرد که میتواند بهنحوی انجام بدهد که [کمتر جلب توجه کند همان کار را انجام بدهد.] خب در لباس، کیفیت آنهم شرط است دیگر، شما میتوانید یک لباس را به ده نوع، به بیست نوع دربیاورید، همین لباس ممکن است به شکلی باشد که کمتر جلب توجه کند، در همانجا هم همینطور است، در همانجا همین لباس بلند هم ممکن است بهنحوی باشد [که کمتر جلب توجه کند،] این دیگر بسته به مسائل دیگر است که حالا آن شخص چه منظوری از این حجاب دارد، آیا صرفاً همین حجاب است یا مُد دادن هم داخل در آن بشود، اینها مسائلی است که خود شما بهتر میدانید. آنچه مورد نظر است جلب توجه کمتر و پوشش بیشتر است، این مسئله برای حجاب در اسلام و در شرع مدّنظر قرار داده شده است.
حفظکم اللَه إنشاءاللَه.
اللَهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد