/11
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

جلسه ۱۰۷

1
  •  

  • درس یکصد و هفتم: 

  • بیان اقسام سبق و تعریف آنها (1)

  •  

جلسه ۱۰۷

2
  •  

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  •  

  • غررٌ فی أقسامِ السَّبقِ و هی ثَمانیةٌ:

  • السَّبقُ مِنه ما زمانیاً کَشَف***وَ السَّبقُ بِالرُّتبةِ ثُم بِـالشّـَرَفِ
  • و السَّبقُ بِالطَّبعِ و بِالعلِّیةِ***ثُم الذی یُقال بِالمَهیةِ
  • و السَّبقُ بِـالذَّاتِ هو الْلَذ کَانَ عَم***بِذی الثَّلاثةِ الأخیرةِ انْقَسَم
  • بِالذَّاتِ إنْ شیءٌ بَدا و بِـالعـرضِ***لِاثْنَینِ سبقٌ بِالحَـقیقةِ انْتَهَض
  • و السَّبقُ فَکِّیاً یَجی طولیاً***سُمِّیَ دَهریاً و سَرمدیاً1
  • این بحث مربوط به سبق و تقدّم وجود یک شی‌ء بر وجود شی‌ء دیگر است و مرحوم حاجی هشت سبق در اینجا بیان می‌کند که البته وقتی ‌که این بحث‌های حدوث و قدم مطرح‌ شده بود طبعاً اینها هم در ضمنش مطرح شده است و فکر می‌کنم خیلی مطلبی در اینجا نداشته باشیم.

  • یکی از آنها سبق زمانی است یعنی شیئی وجوداً بر شی‌ء دیگر مسبوق باشد حالا یا حقیقی باشد یا بالعرض باشد؛ حقیقی که خود زمان است، اجزای زمان یکی بر دیگری مسبوق است و قبل ‌از اینکه سابق نباشد لاحقی وجود ندارد. بالعرض مثل زمانیات، حوادثی که در پی یکدیگر یکی پس‌ از دیگری به‌واسطۀ علت و معلول پیدا می‌شوند، وجود هر کدام باید سابق بر دیگری باشد این سبق بالعرض است و لذا به آن سبق زمانی می‌گویند. اشیائی که در خارج به‌عنوان وجود حرکتی و متحرک وجود پیدا می‌کنند اینها هم سبق زمانی دارند. این یک سبق بود.

  • سبق دیگر سبق بالرتبه است مثل اینکه عدد یک بر عدد دو مقدّم است این را سبق بالرتبه می‌گویند و یا منزلی که در جایی واقع شده ‌است و می‌گویند که این بر منزل دیگر سابق بالرتبه است؛ اگر از این‌طرف لحاظ کنیم این اوّل است، آن دوم است، دیگری سوم است و ...

  • یک سبق بالشرف داریم و دیگر سبق بالطبع و ... و من ضرورت خاصی در اینجا نمی‌بینم [که اینها را مطرح کنم چون] مسائلی است که قبلاً صحبت شده است. یکی سبق دهری است و عرض کردیم که این را مرحوم محقق داماد ذکر کرده ‌است و ایشان سبق را در سلسلۀ طولیه قرار داده‌اند و مطلب دیگر از محقق لاهیجی است که وقتی به آن رسیدیم عرض می‌کنیم و مطلب خاص دیگری در اینجا نیست لذا معطل نمی‌شویم.

    1. منظومه، ج 2، ص 305.

جلسه ۱۰۷

3
  • غررٌ فی أقسامِ السَّبقِ و هی ثَمانیةٌ:

  • و یَنقَسمُ مُقابِلاهُ أيضاً بِحَسبِ انْقِسامهِ بِلا تفاوتٍ و لِذا لم نَتَعرَّض لهما و لما كانَ التَّقَدُّمُ وَ التَّأخُّرُ مَأخوذين في مَفهومِ القدمِ و الحدوثِ و هما علىٰ أنحاءِ أردَفنا مبحثه بِمبحثِهِ.

  • السبقُ منه ما زَمانیاً کشف. و هذا مِن أقسامِ السَبقِ. هُو السبقُ الانفکاکیُّ فی الوجودِ سواء کانَ السَّابقُ و اللاحقُ غیرَ مُجتَمعین بِالذَّاتِ کَالأزمنةِ أو بِالعرضِ کَالزَّمانیاتِ1

  • [بحث در اقسام سبق است و هشت قسم می‌باشد] دو مقابلش هم به‌حسب انقسام به ‌همین اقسام تقسیم می‌شوند (یکی معیت و یکی هم‌ تأخّر؛ هشت قسم از اقسام معیت و هشت قسم هم از اقسام تأخّر داریم) بِلا تفاوتٍ و لذا متعرض آن دوتا نشدیم و از آنجایی که تقدّم و تأخّر در مفهوم مأخوذ از قدم و حدوث شده‌اند و قدم و حدوث هم آنحایی بودند (که قبلاً ذکر کردیم؛ قدیم زمانی، قدیم ذاتی، قدیم دهری، حدوث زمانی، حدوث ذاتی، حدوث دهری و امثال‌ذلک) ما مبحث تقدّم و تأخّر را بعد از مبحث قدم و حدوث آورده‌ایم.

  • یک قسم از سبق، زمانی است. این از همان اقسام سبق انفکاکی است یعنی سبقی است که وجود لاحق جدای از وجود سابق است اصلاً جدا است حالا می‌خواهد آن وجود لاحق و آن وجود سابق اصلاً ذاتی‌شان عدم اجتماع باشد (یعنی در ذاتشان آبی از اجتماع باشند) مثل خود وجود زمان (که اینها آناً و فآناً وجود پیدا می‌کنند و لازمۀ وجود هر آنی فنا وجود قبلی است یا آبی نیستند) اما بالعرض هستند مثل زمانیات.

  • زمانیات مثل متحرک یعنی شیئی که از جایی به ‌جای دیگر می‌رود آبی نیست یا بعضی از چیزهایی که باید در سلسلۀ عرضیه یکی پس از دیگری واقع شوند هردوی اینها می‌شود که در یک زمان باشند منتها چون از نقطه‌نظر زمان این در رتبۀ قبل از آن واقع ‌شده است پس به‌واسطۀ زمان باید بر دیگری مقدّم شود اما می‌شود که هردو هم در یک زمان باشند یعنی اگر زمان را برداریم هیچ مشکلی ندارد که در یک زمان هم باشند همان‌طور که تمام حوادث این عالم در ثابتات ازلیه یا در عوالم مجرده و ملکوتی و اینها به‌نحو ثبوت، در یک وعاء قرار دارند منتها به‌حسب زمان وقتی ‌که در ظرف زمان می‌خواهد انجام شود باید یکی برود تا دیگری بیاید همین‌طور سلسلۀ حوادث باید یکی پس از دیگری باشد. این یکی از اقسام سبق که سبق زمانی است.

    1. منظومه، ج 2، ص 307.

جلسه ۱۰۷

4
  • و منه السَّبقُ بِالرُّتبةِ أیْ بِالتَّرتیبِ. ثُم مِنه السَّبقُ بِالشَّرفِ کَتَقدُّمِ الفاضلِ عَلی المَفضولِ. و منه‌ السَّبقُ بِالطبعِ‌ و هو تَقدّم العِلةِ النَّاقِصَةِ عَلى المَعلولِ.1

  • یکی دیگر سبق بالرتبه است یعنی سبق به ترتیب (مثلاً یک، دو، سه و چهار، اینها سبق در رتبه دارند) یکی از آن اقسام سبق، سبق بالشرف است مثل تقدّم فاضل بر مفضول (و راجح بر مرجوح). یکی دیگر از اقسام سبق، سبق بالطبع است؛ سبق بالطبع یعنی تقدّم علت ناقصه بر معلول.

  • چون علت ناقصه سابق بر معلول است منتها چون علت هنوز ناقص است و به فعلیت کامل نرسیده‌ است لذا [اسم] سبق بالعلیه روی آن نمی‌آوریم چون هنوز علت نیست بلکه چون خودش جزءالعله است و باید وجود داشته باشد از این نقطه‌نظر سبق بالطبع است یعنی طبعاً باید علت ناقصه مقدّم بر معلول باشد ولی وقتی سبق بالعلیه می‌آید دیگر در آنجا علت تامه با معلول معیت دارد دیگر آنجا سبق بالطبع نمی‌گویند بلکه سبق به علّیت می‌گویند یا بنا بر اصطلاح بعضی‌ها سبق بالرتبه می‌گویند؛ رتبۀ علت مقدّم است اما از نقطه‌نظر وجود، علت و معلول باید با یکدیگر باشند و اصلاً انفکاک بین علت و معلول مستحیل است.

  • و منه السَّبقُ بِالعلیةِ و هو تَقدُّمُ العلةِ التامةِ عَلی المَعلولِ. و هی لا تَنفَکُّ عَن المَعلولِ. و لکنَّ العَقلَ یَحکمُ بِأنَّ الوجودَ حَاصلٌ لِلمعلولِ مِن العِلةِ و لا عَکسَ.

  • فَیقولُ تَحَرَّکَتْ الیدُ فَتَحَرَّک المِفتاحُ بِتَخَللِ الفَاءِ ثُم مِنه السَّبقُ الذی یُقالَ لَه السَّبقُ بِالمَهیةِ و السَّبقُ بِالتَّجوهرِ و هُو تَقَدمُ عِللِ القَوامِ عَلی المَعلولِ فی نَفسِ شَیئیةِ الماهیةِ و جوهرِ الذَّاتِ کَتَقَدُّم الجنسِ و الفَصلِ عَلی النُّوعِ و الماهیةِ عَلی لازمِها و الماهیةِ علی الوجودِ عندَ بعضٍ.2

  • یکی دیگر از اقسام سبق، سبق بالعلیه است که تقدّم علت تامه بر معلول است، علت تامه منفک از معلول نیست، ولکن عقل حکم می‌کند که وجود برای معلول از ناحیۀ علت حاصل است ولی عکسش نیست.

    1. منظومه، ج 2، ص 308.
    2. منظومه، ج 2، ص 309.

جلسه ۱۰۷

5
  • پس می‌گوید: اوّل دست حرکت کرد بعد کلید، فاء در اینجا آمده است تا مطلب را برساند. یکی از آنها سبقی است که به آن سبق بالماهیه و سبق بالتجوهر می‌گویند و آن تقدّم علل قوام ماهیت بر معلول در خود شیئیت ماهیت و [جوهر ذات] است نه در وجود (مثل تقدم جنس و فصل بر نوع و ماهیت بر لازم ماهیت (مثلاً اربعه بر زوجیت تقدّم دارد) و ماهیت بر وجود نزد بعضی مقدّم است (که قائلین به اصالة‌الماهیه هستند).

  • سبق بالماهیة و سبق بالتجوهر عبارت است از سبق قوام ماهیت بر خود ماهیت. وقتی‌ که شما یک نوع را درنظر بگیرید جنس و فصل بر آن نوع مقدم‌اند چون قوام نوع به جنس و فصل است پس این را سبق بالتجوهر می‌گویند.

  • اینکه شما به ماهیت می‌گویید: ماهیت و «شی‌ءٌ»، در خود شیئت ‌آن، اجزاء ماهیت مقدّم بر ماهیت هستند مثل اینکه فرض کنید می‌گوییم: سبق سرکه و انگبین بر سکنجبین، علل قوام سکنجبین سرکه و انگبین است و حالا هر چیز دیگری که هست. این سبق اجزا بر کل است؛ سبق بر یک کل ترکیبی یعنی سبق بالتجوهر یعنی ماهیت او بر او مقدّم است، خود اجزاء ذاتاً بر ماهیت مقدّم است گرچه از نظر وجود خارجی تقدّم و تأخّر معنا ندارد.

  • و السَّبقُ بِالذَّاتِ هو الْلَذ کانَ عَمٌّ أیْ لَیس قِسماً علیٰ حِدَّةٍ مِن السَّبقِ بَل هو القدرُ المُشترکُ الذی بِذی الثَّلاثةِ الأخیرةِ أعنیٰ ما بِالطبعِ و بِالعلیةِ و بِالماهیةِ انْقَسمَ فی المَشهورِ.1

  • سبق بالذات آن است که اعم است و قسم علی‌ٰحدّه نیست بلکه قدر مشترکی است که ثلاثۀ اخیره [سبق بالطبع و بالعلیه و بالماهیه] را شامل می‌شود بنا بر قول مشهور.

  • حالا ما در اینجا سه سبق داریم؛ یکی سبق بالطبع داریم، یکی سبق بالعلیه داریم، یکی سبق به ماهیت داریم. ایشان می‌گویند که یک سبق بالذات داریم که همۀ اینها را شامل می‌شود پس سبق بالطبع و بالعلیه و بالماهیه را سبق بالذات هم می‌گویند.

    1. منظومه، ج 2، ص 309.

جلسه ۱۰۷

6
  • ثُم مِن السَّبق قِسمٌ آخَر و هُو أنَّه بِالذَّاتِ إنْ شَیءٌ بَدَا و بِالعرضِ لِاثْنَین عَلی سَبیلِ التَّوزیعِ أیْ إنْ ظَهَرَ حُکمٌ لِواحدٍ مِن شَیئین بِالذَّاتِ و لِآخَرَ مِنها بِالعَرضِ کَالحرکةِ بِالنسبةِ إلی السَّفینةِ و جَالسِها فَحینئذٍ سَبقٌ بِالحَقیقةِ انْتَهَضَ.1

  • قسم دیگری از سبق است که شما ذاتاً یک شیئی را بر شی‌ء دیگر بار کنید یا اینکه بالعرض بار کنید بر سبیل توزیع اگر حکمی برای واحد از دو شیء ظاهر شود برای یکی از آن دو شی‌ء بالذات و برای دیگری بالعرض مثل حرکت سفینه و جالسش، به این سبق بالحقیقة می‌گویند.

  • در حرکت سفینه و حرکت جالس حرکت اوّلاً و بالذات بر سفینه عارض شده ‌است، ثانیاً و بالعرض برای جالس در سفینه پس می‌گویند که این حرکت الآن سبق بالحقیقه برای سفینه دارد و برای جالس آن به مجاز است یعنی اوّل برای او، بعد برای جالس. در این موقع این سبق بالحقیقه برای سفینه است درحالی‌که یک حرکت بیشتر نیست این‌طور نیست که دو حرکت باشد بلکه یک حرکت است منتها اوّل برای سفینه پیدا می‌شود بعد برای جالس.

  • و هذا المُسمّی بِالسَّبقِ بِالحقیقةِ قَد زَادَه صَدرُ المُتألهین قُدِّسَ سِرُّه. و هُو غیرُ جَمیعِ الأقسامِ إذ فی الکُلِّ کُلٌّ مِن المتقدِّمِ و المُتأخِّرِ مُتَّصفٌ بِالملاکِ بِالحقیقةِ و لا صِحةَ لِسلبِ الاتِّصافِ مِن المُتأخّرِ و فیه قَد اعْتُبرَ أنْ یکونَ اتِّصافُ المُتأخرِ بِالملاکِ مَجازاً مِن بابِ الوَصفِ بِحالِ المُتعلَّق و یَکون السَّلبُ صَحیحاً کَسبقِ الوُجودِ عَلی الماهیةِ عَلی المَذهبِ المَنصورِ. فإنَّ التَّحقُّقَ ثَابتٌ لِلوجودِ بِالحَقیقةِ و لِلماهیةِ بِالمَجازِ و بِالعَرضِ.2

  • مرحوم ملاصدرا این سبق بالحقیقه را اضافه کرده ‌است و برای این مورد آورده‌ است. زیرا در تمام اینها هر کدام از متقدّم و متأخّر متصف به ملاک بالحقیقة هست و صحتی برای سلب اتصاف از متأخّر نیست ولی در مانحن‌فیه که سبق بالحقیقة باشد معتبر است اینکه اتصاف متأخّر به ملاک، اتصاف مجازی باشد، در واقع متأخّر متصف به آن ملاک نیست بلکه اتصافش از باب وصف به حال متعلَّق است بله، مجازاً این سلب صحیح است (که بگوییم: فلانی حرکت نمی‌کند و حرکت برای سفینه است) مانند سبق وجود بر ماهیت بنا بر مذهب منصور که مذهب ما باشد. تحقق برای وجود بالحقیقة ثابت است و برای ماهیت بِالمجاز و العرض.

    1. منظومه، ج 2، ص 309.
    2. منظومه، ج 2، ص 310.

جلسه ۱۰۷

7
  • در تمام این اقسام هر کدام از متقدّم‌ها و متأخّرها به آن وصفی که این وصف ملاک برای سبق است هردو متصف هستند. مثلاً دوتا منزل است شما می‌گویید که یکی از آن دو سبق بالرتبه بر دیگری دارد بالأخره از نقطه‌‌نظر منزل بودن هردو منزل هستند منتها یکی اوّل است یکی دوم. این جهتش جهت اعتباری است که عرض می‌کنیم. وقتی شما علت و معلول را نگاه می‌کنید بر هردو از نقطه‌‌نظر وجود، وجود هم بر علت و هم بر معلول عارض می‌شود منتها این یکی بر آن تقدّم رتبه‌ای دارد، در طبع همین‌طور، در زمانی همین‌طور ولی در اینجا اوّلاً و بالذات یعنی حقیقتاً آن حرکت برای سفینه است و برای جالس نیست اما چون جالس به سفینه چسبیده است حرکت بر جالس هم سرایت می‌کند. پس ‌از این نقطه‌نظر [می‌توانیم بگوییم: از آن شیئی که ملاک برای سبق است انبان دومی خالی است] منتها ما مجازاً می‌گوییم؛ من‌باب‌مثال «بَنَا الأمیرُ المدینةَ» در واقع عمله و بنّا مدینه را ساخته‌اند اما ما از نقطه‌‌نظر اینکه فرمانش را امیر داد و پُزش برای او بود می‌گوییم: «بَنَا الأمیرُ المدینةَ»! فرض کنید یک عده بیایند قیام کنند و کشوری را بگیرند ما هم بگوییم که به‌به فلانی آمد و این کار را کرد! آقا! مردم این کار را کردند! بیچاره‌ها خون داده‌اند، کشت‌وکشتار انجام داده‌اند ولی به اسم حسن و حسین تمام می‌شود! این هم می‌شود سبق بالحقیقة و المجاز!

  • «... مِن بابِ الوَصفِ بِحالِ المُتعلَّق ...» مثل اینکه بگوییم: «جائَنی رجلاً ضَرَبَ أبوه» ما در اینجا «ضَرَبَ أبُوه» را وصف به حال متعلق می‌گیریم. مثلاً «جائَنی زیدٌ الضَّاربُ أبُوه»، «ضارب» صفت برای زید است اما در واقع صفت برای پدر زید است وصف حال متعلقش می‌باشد، در اینجا وصف برای اوّلی است منتها ما این وصف را بالمجاز به دومی هم نسبت دادیم و گفتیم که این ‌هم حرکت می‌کند.

جلسه ۱۰۷

8
  • «... کَسبقِ الوُجودِ عَلی الماهیةِ ...» شما که به ماهیت می‌گویید: «موجود» به‌لحاظ وجود می‌گویید والاّ خود ماهیت که چیزی نیست. وجود اوّلاً و بالذات متعلق به خودش است؛ «الوُجود موجودٌ».

  • و السبقُ حالُ كونِه‌ فَكّيّاً كَالزَّماني و لكنْ انفكاكُه‌ يَجي طولياً لا عَرَضياً كما مرّ سُميَّ دَهرياً و سَرمدياً.1

  • یک سبق دیگری هم هست که سبق دهری است و برای میرداماد است؛ سبق بر حالتی که فکّی است و لکن انفکاکش طولی است و عرضی نیست [هما‌ن‌گونه که بیان شد] و ایشان این سبق را سبق دهری و سرمدی می‌گویند.

  • همان‌طور که ما یک سبق فکّی داریم مثل سبق زمانی ولکن این انفکاک گاهی اوقات ممکن است طولی باشد و عرضی نباشد یعنی نسبت به مرتبۀ بالایی یک انفکاک طولی دارد و عرضی ندارد چون مرحوم میرداماد این بحث حدوث دهری را به سلسلۀ طولیه برد و گفت که بین معلول و علت یک عدم فکّی هست.

  • تعریف عدم فکّی

  • عدم فکّی یعنی واقعاً عدم برای یک شیء باشد نه اینکه عدم ذات و عدم مجامع باشد؛ واقعاً علت در مرحلۀ علت معدوم است ولکن این معدوم بودنش نه به ‌معنای جدا شدن عرضی است یعنی «جدا می‌شود و نیست»، این‌طور نیست بلکه یعنی این معلول در رتبۀ علت معدوم است.

  • هذا قِسمٌ آخَرٌ مِن السَّبقِ قَد زَادَه السَّيدُ المُحققُ الدامادُ ـ قُدِّسَ سِرُّه ـ وَ هُو غيرُ السَّوابقِ إذ في الكلِ غَيرُ الزَّمانيِّ المُتقدِّمِ و المتأخِّرِ مُجتمعانِ في الوجودِ أو غيرُ آبييَنِ عَن الاجتماعِ.2

  • [این یک قسم دیگری از سبق است که سید محقق داماد آن را افزوده است و این غیر از سبق‌هایی است که گفتیم] زیرا در تمام اینها (غیر از سبق زمانی چون در سبق زمانی وجود اوّل بوده ‌است بعد وجود دوم می‌آید) متقدّم و متأخّر در وجود مجتمع هستند و با همدیگر جمع می‌شوند یا اینکه آبی از اجتماع نیستند گرچه مجتمع نیستند اما آبی از اجتماع هم نیستند.

    1. منظومه، ج 2، ص 310.
    2. منظومه، ج 2، ص 311.

جلسه ۱۰۷

9
  • مثل سبق علت ناقصه بر معلول که اینها آبی از اجتماع نیستند اما زمان در اینجا باعث می‌شود که اینها جدای از همدیگر باشند.

  • تلمیذ: سبق علّیت با سبق دهری چه فرقی می‌کند؟!

  • استاد: در بحث حدوث دهری گفتیم که در اینجا اگر منظور مرحوم میرداماد عدم ذاتی باشد که همراه با ماهیت است و از نقطه‌نظر عدم اتصال با علت آن عدم بار می‌شود دیگر در اینجا عدم معنا ندارد، اگر منظورشان این است، این همان حدوث ذاتی است که ما از آن تعبیر به عدم مجامع می‌کردیم پس ما در اینجا هیچ فرقی بین سبق بالعلیه و سبق دهری نمی‌بینیم چون ما بحث را در مورد حدوث دهری [بیان] کردیم. در حدوث دهری دو مطلب بود؛ یکی اینکه مرحوم حاجی مطرح کرد که حدوث اسمی را آورد و یکی هم حدوث دهری که میرداماد مطرح کرد و ما گفتیم که حدوث اسمی درست است چون تمام اسماء و صفات در مرحلۀ وجود خودشان شدید و قوی هستند و واجد مرحلۀ پایین می‌باشند اما مرحلۀ پایین ‌واجد مرحلۀ بالا نیست و اینها برحسب رتبه از ذات جدا هستند؛ رتبۀ ذات مافوق است و همین‌طور رتبۀ اسماء و صفات و افعال تا همین‌طور پایین‌تر می‌آییم که اینها در مراتب مادون هستند لذا می‌توانیم در اینجا حدوث اسمی را مطرح کنیم. ولی عرض ما در مورد حدوث دهری این بود که اگر منظور شما از حدوث دهری همین حدوث اسمی است، در این‌صورت فرقی نمی‌کند، یکی است اما اگر شما می‌خواهید در مقابل این مطرح کنید، ما در اینجا به ‌غیر از این عدم مجامع که نیاز ذات به علت باشد چیز دیگری نمی‌بینیم و همیشه مرتبۀ علت واجد مرحلۀ معلول است و با معلول معیت دارد، معلول هم با علت معیت دارد. اگر شما غیر از این سبق رتبی سبق دیگری را به‌عنوان سبق دهری مطرح کند که آن وجود پایینی در مرحلۀ بالاتر معدوم است، چنین مطلبی به ذهن نمی‌رسد. بله، ما می‌توانیم اسم این را سبق بالعلیه بگذاریم چون علت بالا در آنجا وجوداً بر رتبۀ پایین‌تر سابق است گرچه ازلاً هردو باهم باشند.

جلسه ۱۰۷

10
  • و فيه اُعتُبِرَ الانفكاكُ لا عَلى وَجهٍ معتبرٍ في الزَّماني. إذا عَرفتَ هذا عَرفتَ أن قَدحَ المحققِ اللاهيجي ـ رحمةُ اللهُ عليه ـ فيه مَقدوح بِشرطِ الرجوعِ إلى مَا ذَكَرته في بَيانِ الحدوثِ الدهريِّ.1

  • در این سبق دهری انفکاک وجود پایینی از بالایی معتبر است نه بر آن وجه معتبر در زمانی ‌(که یکی ازبین برود و دیگری بعدش بیاید یا فناء یکی بقای دیگری را موجب شود) وقتی ‌که این مطلب را متوجه شدیم، متوجه می‌شویم که حرف مرحوم لاهیجی در اینجا مقدوح هست به ‌شرط اینکه ما این سبق دهری را به آن سبق حدوث دهری برگردانیم.

  • چون مرحوم لاهیجی در همین‌جا این مطلب را فرموده‌اند ـ‌ همان مطلبی که ما عرض کردیم ـ که به‌جز سبق به علّیت چیزی نیست شما در اینجا چه چیزی را اضافه می‌کنید؟! در آنجا گفتیم که انفکاکی بین علت و معلول در عوالم طولی وجود دارد به‌واسطۀ آن دیگر با این علّیتی که علت از نظر رتبه فقط بر معلول مقدّم است ولکن سبق اینها سبق انفکاکی در علت نیست، تنافی پیدا می‌کند پس در سبق دهری انفکاک معنا دارد ولی در سبق علت بر معلول انفکاک معنا ندارد.

  • اشکال به مرحوم میرداماد بر عدم وجود سبق دهری

  • مطلبی که در اینجا به‌نظر می‌رسد این است که ما به میرداماد عرض می‌کنیم: آیا شما مرتبۀ علت را که مرتبۀ مافوق در سبق دهری است علت برای پایین می‌دانید یا نمی‌دانید؟! آیا شما بالایی را علت برای پایین می‌دانید یا نمی‌دانید؟! می‌گوید: می‌دانیم. آیا شما این علت را علت تامه می‌دانید یا نمی‌دانید؟! می‌گوید: می‌دانیم. می‌گوییم که آیا انفکاک بین علت تامه از معلول را مستحیل می‌دانید یا نمی‌دانید؟! می‌گوید: می‌دانیم. می‌گوییم: بنابراین سبقی که شما در اینجا مطرح کردید به نام سبق دهری با سبق بالعلیه چه فرقی پیدا کرد؟! یک وقت شما می‌گویید: جنبۀ علّیت را در مرتبه‌ای از وجود از سلسلۀ طولی برمی‌دارید، بعد در آنجا می‌گویید که «سبق دهری»، عیب ندارد ما می‌گوییم که یک جنبۀ فوق، علّیت نسبت به جنبۀ تحت ندارد، وقتی ‌که علّیت نداشت این سبق دهری می‌شود ولی وقتی‌ که ما در هیچ لحظه از لحظات نتوانستیم بین فوق و تحت انفکاک علّی را ایجاد کنیم بنابراین این مسئلۀ‌ علّیت در هر برهه و در هر رتبه‌ای وجود داشته است و وقتی که علّیت وجود داشته باشد انفکاک دیگر معنا ندارد تا شما سبق دهری را مطرح کنید پس ما یک سبق داریم آن‌ هم سبق بالعلیه است یا به‌طور اعم بگوییم که سبق بالرتبه. سبق در مرتبه، در مرتبه با این پایین‌تر از آن است اما از نقطه‌نظر انفکاک اصلاً انفکاک معنا ندارد.

    1. منظومه، ج 2، ص 311.

جلسه ۱۰۷

11
  •  

  • اللهم صلّ علیٰ محمد و آل محمد