/10
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

جلسه ۱۸۲

1
  • درس یکصد و هشتاد و دوم:

  • نظر صحیح در کیفیت علم پروردگار(3)

جلسه ۱۸۲

2
  •  

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرّحمن الرّحیم

  •  

  • و لَمّا کان هُنا مَظنَّةُ سؤالٍ هو أنَّ هذا الوجودَ الخاصَ و الماهیةَ الخاصةَ و بِالجملةِ ذاتُ کلُ شَیءٍ المذکورةِ فِی النَّظم لَم یَکُنْ فِی الأزلِ فَکیفَ کانَ مَعلوماً و المعدومُ لا یُعلَم أجَبْنا بِأنَّه لَم تَکُ ذاتُ کلِّ شیءٍ بِالسَّلبِ البسیطِ فِی الأزلِ أي لم تَكن بِنَحو الكثرةِ في الأزل.1

  • در این بحث به‌طور اجمال عرض شد که در جنبۀ ظهور اشیاء در علم ربوبی همان اضافۀ اشراقیه عبارت از وجود اشیاء و ظهور اشیاء و حضور اشیاء است بنابراین علم ربوبی در اینجا با قدرت ربوبی یکی خواهد شد و عرض شد که آن فیض مقدّس اطلاقی و آن وجود مطلق به‌نحو وجود بسیط همه‌جا را گرفته است و همۀ اشیاء را در زیر پر خودش آورده است و ایشان می‌فرمایند که منظور این کلام امیرالمؤمنین علیه‌السّلام که فرمودند: «کَمال الإخلاص نَفی الصفاتِ عنه» صفاتی است که جنبۀ تقابل را می‌طلبد؛ مثلاً خالق مخلوقیتی را می‌طلبد، رازق مرزوقیتی را می‌طلبد، عالم معلومیتی را می‌طلبد و هَلُمَّ جَرَّا. اما در مورد ذات پروردگار که صفت، دیگر مقابلی ندارد بلکه عالمیت عین معلومیت است، رازقیت طرف مقابلی ندارد، خالقیت طرف مقابلی ندارد و تمام اینها به‌واسطۀ اضافۀ اشراقی متحقق هستند پس روی این حساب، دیگر ما صفات را باید از او نفی کنیم. به این معنا است.

  • عرض شد که اوّلاً کلام امیرالمؤمنین علیه‌السلام که می‌فرمایند: «کَمال الإخلاص نَفی الصفاتِ عنه»، هیچ ناظر به صفات متعارف خَلقی نیست و هیچ ناظر به این اوصافی که مردم نسبت می‌دهند نیست به‌جهت اینکه حضرت در مقام تبیین حقیقة الصفة است نه صفتی را که مردم نسبت می‌دهند آنها خیلی چیزها می‌خواهد نسبت دهند، مردم خود خدا را هم مثل خدای دیگر دارای عقل و شعور و دست و پا می‌دانند، حضرت که در این مقام نیست. حضرت که نمی‌خواهد آن اوصافی را که آن دوغ‌فروش و قصاب دارند با آن صفات و نعوت خدا را توصیف می‌کنند نفی کند بلکه اصلاً حضرت دارد حقیقة الصّفة را نفی می‌کند و می‌فرماید: در مقام ربوبی؛ در مقام هوهویّت دیگر صفت نیست آنجا فقط ذات است و بس. در مقام تنازل، صفت به‌وجود می‌آید و صفت در مرحلۀ بروز و ظهور است. در مرحلۀ هوهویّت که بروز و ظهور نیست پس صفت در آنجا چه‌کار می‌کند؟! درهرصورت ایشان این‌طور معنا فرمودند. البته این معنا هم در یک مرحله صحیح است که ما نمی‌توانیم صفاتی را که جنبۀ اضافی مقولیه دارند را به خداوند نسبت بدهیم بلکه صفات پروردگار به‌عنوان اضافۀ اشراقیه هستند یعنی اگر خالق است مخلوقش هم به توسط خالقیت است نه مخلوقِ جدای از خدا، اگر رازق است آن مرزوقش هم عین رازقیتِ او است نه جدای از رازق، اگر به عباد رحیم است آن مرحومش هم همان جنبۀ رحیمیت را دارد نه‌اینکه جدای از رحیمیت باشد.

    1. منظومه، ج 3، ص 593 و 594.

جلسه ۱۸۲

3
  • تلمیذ: در مرحلۀ ذات است یا در مرحلۀ خارج از ذات؟

  • استاد: بله در مرحلۀ ذات.

  • تلمیذ: حاجی در مرحلۀ ذات قائل به اضافۀ اشراقیه بود.

  • استاد: البته اضافۀ اشراقیه همه‌اش از مرحلۀ ذات است منتها دارای مراتب است یعنی اگر بخواهد یک اضافۀ اشراقیه بشود یک سلسلۀ مراتب دهری را باید طی کند؛ مقام مشیت و مقام اراده و بعد از مقام اراده هم در عقل اوّل بیاید و امثال‌ذلک. حالا آن عقل اوّل و اینها مراتب بعدی هستند ولی همان اراده و اینها که از اوصاف ذات هستند بالأخره در مقام مادون ذات هستند اما این‌طور نیست که از آن هوهویّت بلاواسطه اضافۀ اشراقیه بشود بلکه در آنجا هم آن سلسلۀ مراتب محفوظ است اما بحث ما در این است که سلسلۀ مراتب کثرت واقعی ایجاد می‌کند یا کثرت اعتباری؟! اگر کثرت واقعی ایجاد کند به‌نحوی‌که از خود آن وحدت جدا بشوند، لازمه‌اش ترکیب و امثال‌ذلک است، اگر کثرت اعتباری باشد و وحدت واقعی باشد این همان است که عرفا می‌گویند؛ وحدت یک وحدت است در ضمن کثرت، کثرت است در ضمن وحدت. این مطلب مرحوم حاجی و کلام امیرالمؤمنین علیه‌السّلام بود.

  • بعد ایشان در اینجا مطلبی را می‌فرمایند که بسیار مطلب عالی‌ای است ولی از آنجایی که این قضیه بر ایشان اشراق نشده و به حقیقت این قضیه کسی نمی‌تواند پی‌ببرد مگر آن کسی که واقعاً به او اشراق شود و به حقیقت وجود برسد، لذا در عباراتشان نوساناتی مشاهده می‌شود. مطلبی را که ایشان می‌فرمایند این است که ما ببینیم اصلاً می‌شود از معدوم مطلق خبر داد یا نه؟ وقتی که یک شیء معدوم است دیگر لا یَعلَمُهُ أحَد؛ معدوم است دیگر، پس اینکه یَعلَمُهُ أحَد دلیل بر این است که او معدوم نیست، وقتی که معدوم نشد پس حضور دارد. حالا حضورش به چه نحوی است؟! بعضی‌ها می‌فرمایند که این علم اجمالی که مقدّم بر اشیاء است در عین علم اجمالی، علم تفصیلی هم هست منتها به‌نحو أعلیٰ؛ یعنی لازم نیست همین ترکیب صوری که ما در عالم خارج از مرکبات و اینها می‌بینیم در آن عالم وجود داشته باشد بلکه یک صورت حقیقیۀ این که خالی از ترکیب است و واجد بساطتی است در آنجا وجود دارد که ما از آن تعبیر به اعیان ثابته می‌کنیم. هم در وجودش و هم در ماهیتش؛ در وجودش به‌نحو أعلیٰ و در ماهیتش هم به‌نحو اعیان ثابته. یعنی همین کتاب که الآن در جلوی من است و متشکل از صفحات، کاغذ، چرم و این خصوصیات است، یک وجودی دارد؛ این کتاب اَزَلاً بوده منتها نه به این شکل و با این وزن که دارید جلوی من می‌بینند بلکه یک حقیقتی از این کتاب به‌نحو أعلیٰ بوده که منافاتی با بساطت وجود نداشته است و این ترکیبی که ما در جنس و فصل و مادۀ این می‌بینم در آنجا نبوده است و به ‌عبارت دیگر وقتی که شما زید را در خواب می‌بینید که من‌باب‌مثال به شما چیزی می‌دهد ـ این زیدی که در خواب می‌بینید ـ واقعاً زید را می‌بینید نه‌اینکه وقتی که در خواب دارید می‌بینید، صورت زید را می‌بینید. یعنی شما وقتی در خواب دارید زید را می‌بینید آیا تا حالا با خودتان فکر کرده‌اید که این صورت زید است و خود زید نیست؟! هیچ‌وقت چنین فکری را نمی‌کنید چون همان حقیقت شیء الآن به همین صورت درآمده است. ما چنین فکری نمی‌کنیم. فرض کنید اگر شما شخصی را در خواب دیدید و تصور کنید این صورت او است دراین‌صورت دیگر با او جدی معامله نمی‌کنید، جدی حرف نمی‌زنید، جدی برخورد نمی‌کنید. من اگر ببینم که یک صورتی از شما هست ولی شما نیستید دیگر با شما کاری ندارم. اینکه واقعاً ما می‌رویم صحبت می‌کنیم و واقعاً اِخباری می‌دهد یک کاری می‌کند و ... دلیل بر این است که واقعیتی در پس این پرده هست درست شد؟! شما همین مطلب را در مورد همین ابدان و همین اشکال ظاهری بیاورید اینکه الآن در اینجا هست آیا فقط یک صورتی دارد یا این، همان حقیقت است که به این صورت درآمده است؟! آیا این یک اثری است از آثار آن حقیقت یا همان حقیقت است که به این مرحله بروز و ظهور پیدا کرده است؟! دو مطلب است. یک وقت عکس زید را به شما نشان می‌دهند، می‌گویید: رحمة‌الله‌علیه، چقدر مرد بزرگی بود ولی هیچ‌وقت با او حرف هم می‌زنید؟! حرف نمی‌زنید. یک وقت هم خود زید را جلوی شما می‌گذارند، با او صحبت می‌کنید. آیا تصوری که این آقایان از این اشیاء عالم خارج کرده‌اند به‌نحو اوّل است یا به‌نحو دوم است؟! اینکه می‌گویند: همۀ اشیاء در ازل بوده‌اند آیا این یعنی یک صورتی از آن است که در ازل بوده یا همان است؟! اگر یک حقیقتی بوده و این، عکسی از او است، پس این، او نیست. اگر همین او بوده است پس چرا می‌گویید که در ازل نبوده است. اشیاء خارج به چه ملاکی در ازل نبوده‌اند و اینکه به‌نحو أعلیٰ در اَزل همه چیز هست آیا این صورت خارج هم هست یا صورت خارج نیست؟! اگر صورت خارج نباشد بنابراین همین صورت خارج به این کیفیت، معدوم است و وقتی که معدوم شد مجهول می‌شود و همین دلیل و برهان دوباره روی این می‌آید. ما به هر مرتبه و به هر اثر و به هر لازمی از لوازم این قضیه که ملتزم بشویم این دلیل گریبان ما را می‌گیرد که شیء معدوم غیر معلوم است حالا هرچه می‌خواهد باشد.

جلسه ۱۸۲

4
  • شما برفرض بگویید: این به‌نحو أعلیٰ وجود داشته است، خب به‌نحو أدنیٰ که وجود نداشته است پس علم به أدنیٰ وجود ندارد؛ دو، دوتا چهارتا! من‌باب‌مثال شما بگویید: در اَزل عین ثابتش بوده و خودش نبوده است، خب عین ثابتش بوده است آیا این ‌صورت مرکبۀ خارجی هم بود یا نبود؟! اگر بود پس دنگ و فنگش دیگر چیست که در اَزل همه به‌نحو اجمال بودیم! اگر این‌طور است پس این معدوم می‌شود، وقتی که معدوم شد علم به معدوم هم محال است.

  • تلمیذ: این‌طور نیست که چون صد آمد نود هم در او هست؟!

  • استاد: نود، داخل صد است.

  • تلمیذ: اعلیٰ است معنایش این است که أدنیٰ را دارد.

  • استاد: دارد یعنی چه؟! یعنی تمام مراحل وجود با جمیع آثار و جمیع لوازم را دارد، نه‌اینکه این را دارد اما یک آثاری الآن ندارد بعداً پیدا می‌کند آن دیگر معدوم می‌شود. شما الآن در منزلتان پول ندارید بلکه این پول من‌باب‌مثال در منزل کسی دیگر است، بالأخره الآن در جیب شما پول نیست گرچه بگویید که من یک میلیون هم در فلان صندوق دارم اما فعلاً در جیب شما نیست، بله، یک ساعت دیگر می‌آیند آن پول را به شما تحویل می‌دهند آن‌وقت این پول در جیب شما می‌رود و تازه شما بالفعل می‌شوید. الآن شما واجد هستید گرچه من بدانم که شما پول دارید، دانستن من دلیل نمی‌شود که شما واجدیت بالفعل داشته باشید.

  • این آثار و لوازمی که مربوط به عالم کثرت هست برای عالم کثرت است وقتی که برای عالم کثرت شد پس در اَزل نبوده است به‌نحو أعلیٰ بوده است یا مثل آقایان مشائین بگویید: یک صورت مُرتسمه‌ای بوده است، یااینکه بگویید: صور مرتسمه نبود بلکه وجودش به‌نحو أعلیٰ بوده است. ما أعلیٰ و أدنیٰ سرمان نمی‌شود ما می‌گوییم که این خصوصیت و این کیفیت به‌ این ‌نحو یا بوده یا نبوده است؛ اگر نبوده است لازمه‌اش جهل پروردگار است و اگر بوده است بنابراین دیگر علم اجمال و تفصیل کجا رفت؟! دیگر آنجا مقام تفصیل است، تمام این علم اجمالی و امثال‌ذلک همه پی ‌کارش می‌رود.

جلسه ۱۸۲

5
  • تلمیذ: یعنی آثاری که ما در این مرحله می‌بینیم این آثار در آن مرحله هست ولی به‌نحو روشن‌، واضح‌، مبین‌تر و معلوم‌تری؟!

  • استاد: ببینید تمام این آثار در مرحلۀ بالاتر به‌نحو قوی‌تر هست این درست است ولی آیا این به‌نحو قوی‌تر بودن دلیل است بر اینکه به‌نحو ضعیف‌تر نیست یا واجد ضعیف‌تر است؟! ما الآن داریم ضعیف را می‌بینیم.

  • تلمیذ: حالا این لامپی که مثلاً صد وات دارد نور می‌دهد یک وات داخلش هست یا نیست؟!

  • استاد: یک وات داخلش هست یعنی این مرکب از صدتا یک وات است به‌جای اینکه شما صدتا لامپ یکی‌یکی کنار هم بگذارید، همۀ برق‌هایش را جمع کردید و یک سیم درست کردید و این انرژی و نیرویی که باید در صدتا لامپ صرف شود را در یکی جمع کرده‌اید بنابراین اگر ما نور این چراغ را تجزیه کنیم صدتا یک لامپی می‌شود. اینکه ما همه را در آن جمع کردیم کاری نداریم صحبت در این است که این برقی که الآن در این لامپ هست، اگر شما کلید را بزنید این برق بروز و ظهور پیدا می‌کند و اگر نزنید این برق همان‌جا سر جایش هست ولو دائماً بگویید: برق داخل این سیم است، می‌گوییم که بله، هست قبول داریم ولی بالأخره نور کجا رفته است؟! آیا فعلاً نور هست یا نه؟! تا کلید را نزنید نور از آن بیرون نمی‌آید، اینهایی که در این عالم هستند و ما اینها را می‌بینیم ـ حالا این عالم هیچ، چون این مشاهَد ما است ـ در عالم مثال و عالم بالاتر تمام اینها مراتب نزول هستند، چرا فقط این عالم را می‌گویید؟! آیا اینها با همان تفاصیل و خصوصیات بوده‌اند یا نبوده‌اند؟! اگر نبوده‌اند و واقعاً معدوم بوده‌اند که علم به معدوم محال است، خود خدا هم نمی‌تواند علم به معدوم پیدا کند. اگر بوده‌اند به همین کیفیت هم بوده‌اند پس این برای ما مجهول است و برای خداوند متعال که مجهولیت ندارند؛ تمام این حوادث و مسائل که در عالم کون بوده‌اند و هستند و خواهند بود إلیٰ ما لا نهایة، در آن وجود منبسط و ذات پروردگار به‌نحو تفصیل حضور داشته‌اند ولی از نقطه‌نظر ضعف مراتب عِلّی، اطلاع بر این مراتب مبتنی بر این است که انسان بر آن مرتبه اشراف داشته باشد.

جلسه ۱۸۲

6
  • معدوم نشدن وجود

  • موجودیت بالفعل همۀ اشیاء

  • اگر وجود ما طوری بود که از زمان بیرون می‌آمدیم همین حوادثی که صد سال دیگر اتفاق می‌افتد را همین الآن مشاهده می‌کردیم، واقعاً نفس آن حادثه را با آن خصوصیت مشاهده می‌کردیم لذا می‌گویند: هرچه که وجود پیدا کند دیگر ازبین نمی‌رود، چرا ازبین نمی‌رود؟! به‌خاطر اینکه الآن این وعاء وجود برای خودش محفوظ است. عرض بنده این است که نه‌تنها هر چیزی که وجود پیدا کند دیگر ازبین نمی‌رود بلکه همۀ اشیاء بالفعل موجود هستند و ازبین نمی‌روند. وقتی که بالفعل شد دیگر آینده و گذشته در اینجا مطرح نیست بلکه همه ثابت می‌شوند ولی چون ما در زمان هستیم، آینده و گذشته را معدوم می‌بینیم چون الآن خودمان را در حال احساس می‌کنیم.

  • تلمیذ: نظر انیشتین را چه کنیم؟

  • استاد: نه آن مسئله‌‌اش فرق می‌کند، اشتباه انیشتین این بود که خیال می‌کرد زمان یک امر واقعی بود ولی واقعی نسبت به ما، نه نسبت به نفس‌الأمر و حقیقت، می‌گوید که الآن این زمان عبارت از این حرکت خاص زمین به ‌دور خودش و به ‌دور خورشید است که این را زمان می‌گویند. بنابراین ما که الآن در مقطع زندگی می‌کنیم و همه چیز را حال می‌بینیم چون دقیقاً ما خودمان را با این زمان وفق دادیم لذا همه چیز را حال می‌بینیم مثل اینکه شما یک مورچه را روی ریسمان نگه دارید و این مورچه شروع به حرکت کردن کند و همین‌طور راه برود اگر این ریسمان ثابت باشد این مورچه به این چیزهایی که در دور و برش هستند یکی‌یکی نگاه می‌کند، حالا اگر به همان مقدار که این مورچه راه می‌رود و حرکت می‌کند شما هم به همان مقدار ریسمان را دائماً عقب بکشید یعنی سرعت عقب کشیدن شما با سرعت جلو رفتن مورچه یکسان باشد آن‌وقت مورچه فقط یک نقطه را می‌بیند همین‌طور است یا نه؟! فقط یک نقطه را می‌بیند یعنی به‌اندازۀ سر سوزن این‌طرف و آن‌طرف را نمی‌بیند چون درست مورچه از آن‌طرف دارد به این‌طرف می‌آید، هرچه به این‌طرف می‌آید شما ریسمان را دائماً عقب می‌کشید یعنی به‌اندازۀ پاهایی که این مورچه برمی‌دارد این ریسمان به عقب برگشت داده می‌شود پس مورچه همیشه در یک نقطۀ ثابت است گرچه خودش خیال می‌کند حرکت می‌کند و راه می‌رود. الآن چون حرکت و فعالیت ما با فعالیت زمین و با حرکت زمین مساوی است لذا ما همه چیز را ثابت می‌بینیم. ایشان این‌طور تصور کرده‌اند. بعد حالا اگر ما آمدیم خودمان را از زمان جلو انداختیم؛ خودمان را از زمان جلو انداختیم یعنی من‌باب‌مثال با یک سرعتی حرکت کنیم که آن سرعت، سرعتی باشد که از این زمان سریع‌تر باشد، ما به حوادث گذشته یا اگر سرعت کمتر باشد به حوادث آینده اطلاع پیدا می‌کنیم ـ چه آینده چه گذشته ـ و تمام اینها اشتباه محض است چون زمان در ارتباط ما با اشیاء خارج است، خود خصوصیت آن زمان در اختیار ما نیست که بتوانیم زمان را تغییر بدهیم یا ندهیم، نهایت کاری که بتوانید انجام دهید این است که حرکتتان از حرکت زمین سریع‌تر می‌شود، بسیار خوب مگر سرعت آپولوها و این ماهواره‌ها سریع‌تر نیست؟! طلوع و غروب را زودتر می‌بینند، باشد!

جلسه ۱۸۲

7
  • فرض کنید که شما به‌اندازه‌ای دور زمین حرکت کنید، اصلاً سیصد هزار کیلومتر در ثانیه دور زمین بگردید، در هر دقیقه در هر پنج ثانیه ـ من‌باب‌مثال می‌گویم ـ مدام طلوع و غروب خورشید را ببینید، بالأخره چه شد؟! همان طلوع و غروب بالفعل را مکرر می‌بینید، دیگر جلوتر نمی‌روید یعنی فرض کنید وقتی که بیایید روی زمین بنشینید و بگویید که ده سال دیگر فلان قضیه اتفاق می‌افتد یااینکه فلان چیز ده سال قبل بوده است همه پیر شدند من که الآن دو دقیقه است که سوار آپولو شدم، چرا همه پیر شدند چرا همۀ ریش‌ها سفید شده است؟! می‌گویند که آقا شما خیلی از زمان عقب افتاده‌اید! زمان جلو رفته است و شما هنوز مانده‌اید! این حرف‌ها همه چرت‌وپرت است، این زمان یک حرکتی است که دست من و دست دیگری نیست بلکه کاری که سرعت ما می‌کند این است که ما را زودتر به حوادثی که جلوی چشم ما نیست می‌رساند، نه‌اینکه آن حوادث را برای ما جلوتر می‌آورد، حوادث سر جایش هست، نظم سر جایش هست، حرکت سر جایش است ولی من که فرض کنید می‌خواهم بروم تا به چنین قضیه‌ای در عرض ده سال برسم رسیدن من به آنجا فرض کنید که در عرض ده ثانیه می‌شود پس این مسئلۀ زمان برای ما در اینجا حل نشد، فقط در وقتی قضیه حل می‌شود که ما از زمان بیرون بیاییم، وقتی که از زمان بیرون آمدیم آن‌وقت در آنجا اشراف بر زمان پیدا می‌کنیم یعنی قضایایی که اتفاق نیفتاده است ... اما سریع رفتن و جلو رفتن و عقب رفتن ما هیچ‌کدام به حرکت طبیعی عالم طبع کاری ندارد آن حرکت سر جایش هست، الآن چه من بدانم این زمین و امثال‌ذلک می‌گردند و چه ندانم می‌گردند، چه در خانه بنشینم می‌گردد، چه از خانه بیرون بیایم می‌گردد.

  • تلمیذ: این خروج از زمان محال است، زمان از لوازم عالم ماده و طبع است اگر ما قائل باشیم که تمام حوادث طبعی با آن حالت ماده و طبعشان...؟

جلسه ۱۸۲

8
  • معنای خروج از زمان

  • استاد: خروج از زمان یعنی رفتن به علّیت زمان؛ به عالم مثال، منظور این است، نه‌اینکه خروج از زمان با توجه به همین وضع و أین و موقعیت و همین بدن.

  • تلمیذ: شما فرمودید که حوادث با جزئش و حقیقتش و خود ماده‌اش وجود دارد...

  • استاد: وجود دارند.

  • تلمیذ: در عالم مثال که نه، پس باید در عالم طبع وجود داشته باشد.

  • استاد: می‌دانم، آن ادراک انسان در عالم مثال هست شما خودتان هستید ولی ادراکش در عالم مثال هست یعنی واقعاً آن قضیه را می‌بیند، آن حادث را می‌بیند و خودش را با آن تطبیق می‌کند.

  • البته در اینجا یک مطلب هم هست یک مسئله‌ای در اینجا هست که خیلی مسئلۀ دقیقی است و متعرّض نشده‌ام اما ازنقطه‌نظر عقلی می‌توانیم برای این قضیه دلیل بیاوریم و باید در عرفان نظری در این قضیه بحث شود و آن اینکه اگر شخصی از مقررات و قوانین عالم طبع بیرون آمد آیا می‌تواند خودش را و طبع خودش را با ارادۀ خودش و آن مَنوی خودش منطبق کند یا نمی‌تواند؟! فرض کنید که یک قانون از قوانین عالم طبع قانون ثقل است که هر چیز ثقیلی در ارتباط با یک چیز خفیف در عمق قرار می‌گیرد اگر شما فرض کنید یک چیزی داشته باشید در عمق قرار می‌گیرد چه اسمش را جاذبه بگذاریم یا غیر از آن بگذاریم. فرض کنید وزن مخصوص آب نسبت به وزن مخصوص روغن بیشتر است، الآن شما این آب و روغن را مخلوط کنید روغن رو می‌آید و آب زیر می‌رود. وزن مخصوص سنگ نسبت به آب بیشتر است لذا اگر سنگی در آب بیندازید پایین می‌رود. این را قانون عالم طبع می‌گویند.

  • امکان خروج از قوانین عالم طبع

  • حالا اگر شما از این قانون عالم طبع بیرون آمدید، آیا می‌شود بیرون بیایید یا نه؟! بله می‌شود، چطور؟! آن ثقلی که برای آن سنگ هست را نگه می‌دارید؛ سنگ هست ولی سنگ روی آب هست، انسان هست ولی روی آب راه می‌رود، انسان هست روی هوا راه می‌رود. من‌باب‌مثال یک قانون [عالم طبع] قانون جاذبه است ـ البته اگر بگوییم که جاذبه‌ای هست ـ انسان هست به‌جای اینکه روی زمین راه برود روی هوا راه می‌رود چون آن چیزی که ما را روی زمین نگه داشته است جاذبه است ـ چیزهایی که اینها می‌گویند ـ این جاذبه چیست؟! انسان روی زمین است اگر جاذبه نباشد انسان بالا می‌پرد. این شخص خودش را از تحت قوانین طبع بیرون می‌آورد وقتی که بیرون آورد می‌تواند بر طبق خواستۀ خودش، خودش را وفق بدهد، نه‌اینکه به‌طور کشک و به‌طور مثالی این کار را انجام دهد بلکه واقعاً می‌آید یعنی واقعاً همین بدن که فرض کنید هفتاد کیلو یا شصت ‌کیلو وزنش می‌باشد با همین بدن روی آب راه می‌رود بدون اینکه داخل آب شود، با همین بدن روی هوا راه می‌رود، نه‌اینکه صورت مثالی آن می‌رود بلکه همین راه می‌رود.

جلسه ۱۸۲

9
  • بیرون آمدن از عالم طبع و از قانون آن در اختیار انسانی که قادر باشد وجود دارد، مرتاض‌ها هم این کار را می‌کنند و دیگران هم از این کارها انجام می‌دهند. اگر این‌طور باشد آن‌وقت ممکن است بگوییم که انسان می‌تواند خودش را در زمان آینده قرار دهد یعنی همین بدن را در زمان آینده قرار دهد یا همین بدن را در زمان گذشته قرار دهد و در زمان گذشته ببرد و این بحثش با بحث اعادۀ معدوم فرق می‌کند. اینها دو بحث هستند؛ اعادۀ معدوم این است که خود آن معدوم بنفسه و فی‌نفسه اعاده پیدا کند، اما این این‌طور نیست، این مانند خودش را...، وجود به‌جای خودش به‌نحو یک وجود سیال در آنجا محفوظ است.

  • تلمیذ: بدن هم می‌تواند مقاومت عالم مثال را داشته باشد؟!

  • استاد: بله صحبت در همین [است] که اگر شخصی بتواند ... چون آن گذشته بالفعل وجود دارد؛ زمان در ظرف خودش وجود دارد همان‌طور که برای زمان آینده انسان به زمان آینده برمی‌گردد می‌تواند خودش را قشنگ در زمان گذشته ببرد و در آنجا خودش وجودش را احساس کند یعنی همان‌طوری‌که نفس به ‌صورت مثالی خودش، خودش را در گذشته احساس می‌کند بدن خودش را هم در گذشته می‌تواند قرار دهد و خلق کند.

  • تلمیذ: عالم مثالی آن را می‌تواند ادراک کند یعنی از زمان گذشته یعنی ادراک عالم مثال بالا می‌رود آن‌وقت انسان از زمان می‌گذرد اینکه می‌فرمایید از مکان بگذرد...

  • استاد: بله از مکان است.

  • تلمیذ: از مکان که بگذرد یعنی ادراکش بالا می‌رود از مکان می‌گذرد؟

  • استاد: نه.

  • تلمیذ: جسمش مثلاً می‌تواند برگردد؟

  • استاد: بله جسمش هم برمی‌گردد.

  • تلمیذ: قضیۀ کربلا می‌شود که انسان آنجا باشد درعین‌حال...؟

  • استاد: بله.

  • تلمیذ: در آن زمان ممکن است هزاران نفر بودند؟!

  • استاد: بله اگر بتواند، نه اینکه صور...، این می‌تواند خودش را کاملاً در کربلا متحقق کند خودش را ببرد، ببرد، ببرد و در کربلا بگذارد و آن جریانات را قشنگ ببیند، نه به‌صورت مثالی، واقعاً با همین بدن و با این خصوصیات خودش را در آنجا ببرد.

جلسه ۱۸۲

10
  • تلمیذ: شنیدم...؟

  • استاد: شنیدن کی بود مانند دیدن!

  • تلمیذ: ... شاگرد ایشان گفت که ایشان آن‌چنان قضیۀ کربلا را درست کرده بود ... گفت وقتی دید خودش را سوزاند...

  • عدم وجود علم اجمالی در ذات ربوبی

  • استاد: شاید این مکاشفه‌ای بوده است. بله، آنجا نشسته و همه می‌بینند، حالش به‌اصطلاح چیز شده بود. بله این هم یکی از چیزهایی است که به‌خاطر این لذا ما در اینجا می‌گوییم که اصلاً در علم ربوبی، در ذات ربوبی علم اجمالی وجود ندارد و هرچه هست علم تفصیلی می‌شود.

  •  

  • أللهم صل علی محمد و آل محمد