/10
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

جلسه ۱۸۵

1
  • الثانیة و السبعون: غُررٌ في رَدِ حُجةِ المَشَّائين عَلى كون عِلمِه تَعالىٰ بِالاِرتِسام

  • الثالثة و السبعون: غررٌ فی مراتب علمه

  • درس یکصد و هشتاد و پنجم و درس یکصد و هشتاد و هفتم

  • درس یکصد و هشتاد و پنجم:

  • بررسی اقوال و آراء در کیفیت علم پروردگار(5)

جلسه ۱۸۵

2
  •  

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  •  

  • غُررٌ في رَدِ حُجةِ المَشَّائين عَلى كون عِلمِه تَعالىٰ بِالاِرتِسام‌.1

  • وَ قُولُهُم عِلمُهُ الأشيا فِي الأزَل‌***إمـا بِالارتِسام فِي الذات حَصَل‌
  • فَهُوَ وَ إلاّ الخَلقُ كَانَ أزلي‌***أو مَیزُه وَ عِلمُهُ لَم يَحصِل‌
  • أو يَثبُتُ المَعدوم أو يَـكُن مُثُل‌***أو غَيرُهُ وَ امتَنَعَ التَّالي لِكُل‌
  • بِمِثلِ قُدرَةٍ وَ غَيرِها انتَقَض‌***وَ الحَلُ أنْ لَم يُعَن مَعناها العَرَض‌
  • إذ يَكشِفُ الأشياء مَرَّاتٍ لَهُ‌***فَذا مَراتِبٍ يُبانُ عِلمُه‌
  • عِنايةٌ وَ قَلَمٌ لُوحٌ قَضا***وَ قَدرٌ سَجل كُون يُرتَضـى‌
  • این بحث کلام مشائین بر علم خداوند متعال بحثی است که خیلی مطلبی ندارد فقط گیر قضیه‌اش در این است که اینها آن معنای علم و قدرت را به معنای عَرَضی می‌گیرند، وقتی که به معنای عَرَضی می‌گیرند طبعاً جنبۀ اضافی پیدا می‌کند، علم یک معلومی را می‌طلبد و قدرت هم یک مقدوری را می‌طلبد درحالی‌که در پروردگار متعال علم و قدرت جنبۀ عَرَضی ندارد بلکه یک جنبۀ ذاتی دارد و آن جنبۀ ذاتی پروردگار همان چیزی است که مقدور و معلوم خارجی را لازم نگرفته است.

  • این بیان مرحوم حاجی که در جواب این آقایان می‌دهند ـ البته جواب حلّی است ـ مسئله‌‌ای را اقتضاء می‌کند که در آن بحث شود و آن مسئله این است که این بندگان خدایی که این‌طور بحث کرده‌اند تقصیر ندارند به‌جهت اینکه درست است که در خداوند متعال جنبۀ علم اقتضای معلوم خارجی را نمی‌کند یا قدرت اقتضای مقدور خارجی را نمی‌کند به این مبنایی که ما تصور کنیم که یک شیء خارجی وجود داشته باشد و به‌واسطۀ وجود ذهنیِ آن شیء خارجی، یک صورت ذهنیه در عالِم پیدا شود، به این معنا نیست، این کمالی است که برای انسان به‌واسطۀ وجود صورت ذهنی پیدا می‌شود اما در خداوند متعال کمالی سوای خودش وجود ندارد بلکه کمال از وجود او تراوش می‌کند، آن‌وقت چطور ممکن است که این جنبۀ علم، جنبۀ استعداد و قوه باشد و به‌واسطۀ آن وجود خارجی به فعل برسد؟! این کمال می‌شود و این در خداوند متعال محال است. در خداوند متعال جهت نقصانی نیست تا به‌واسطۀ ارتسام این صورت خارجی آن جهت نقصان برطرف شود. در ما جهت نقصان است ما اطلاع به اشیاء خارج نداریم، برای اطلاع به اشیاء خارج، وجود خارجی آن اشیاء لازم است تازه بعد از وجود خارجی اشیاء باید اضافه بین ما و اشیاء برقرار شود. بله، زید هست اما تا اضافه بین من و او برقرار نشود من اطلاع پیدا نمی‌کنم. پس یکی وجود خارجی خود شیء است دوم اضافه و ارتباط بین من و تعلق بین من و آن عین خارجی است، آن‌وقت من به‌واسطۀ آن اطلاع، رفع جهلی از جهل‌ها و رفع نقصی از نواقص خودم را می‌کنم اما در خداوند متعال که این‌طور نیست.

    1. منظومه، ج 3، ص 603.

جلسه ۱۸۵

3
  • بنابراین این قضیه به این کیفیت هم برای مشائین باطل است یعنی کلام مرحوم حاجی از یک نقطه‌نظر صحیح است که در خداوند متعال نقصی وجود ندارد، این علم و قدرت در ما جنبۀ عرضی و اضافی دارد، قادر مقدور می‌خواهد عالم معلوم می‌خواهد اما در خداوند متعال این‌طور نیست ولی از آن‌طرف این مطلب هست که برفرض ما علم و قدرت را یک وجود حقیقی و ذاتی برای ذات بدانیم، نه یک صفت عرضی ذات اضافه، بالأخره علم به معنای دانستن است، این دانستن به چه تعلق می‌گیرد؟!

  • شما می‌گویید که می‌داند، چرا می‌داند؟! به وجود معلوم که علم تعلق نمی‌گیرد، قدرت که به وجود مقدور تعلق نمی‌گیرد، یک‌وقت بحث ما بحث قدرت است، بحث قدرت یعنی حالتی که در انسان هست که می‌شود آن حالت منشأ برای اشیایی شود لذا نیاز ندارد که در خارج مقدوری هم باشد، مثلاً من الآن قدرت دارم که کتاب را از روی زمین بردارم، این قدرت در من هست و این قدرت جنبۀ فعلیت نسبت به آن کتاب ندارد ولی خودش فی‌حدّنفسه استقلال فعلی دارد، این کتاب چه روی زمین باشد و چه نباشد من قدرت بر برداشتن این کتاب را دارم، به این قدرت می‌گویند ولی مسئلۀ علم در اینجا فرق می‌کند، ایشان علم و قدرت را به یک منوال گرفته‌اند ولی بهتر بود که در اینجا علم را مثال بزنند، چطور ممکن است که در مسئلۀ علم، دانستن من یک جنبۀ استقلالی داشته باشد؛ استقلال ذاتی داشته باشد و قائم بنفسه باشد درحالی‌که معلومی وجود نداشته باشد؟! حالا یا شما علم را علم عَرَضی بگیرید که این دیگر مسلّم است، یا علم را علم حضوری بگیرید بالأخره آن صورت حاضره باید وجود داشته باشد، اینکه ما صرفاً یک وجود منبسط را بگوییم که آن وجود منبسط عِندَ ذاته و عِندَ نفسه حاضر است و همین موجب علم به اشیاء است، این کافی نیست و این مطلب با این وسیله تمام نمی‌شود.

جلسه ۱۸۵

4
  • وجود منبسط تا در تعیّن نیاید معلومی درست نمی‌شود

  • وجود منبسط تا در تعیّن نیاید معلومی درست نمی‌شود، حالا هر چه وجود، وجود منبسط باشد؛ وجود منبسط یعنی مایع یعنی آب، این آب تا به‌صورت یخ نیاید یخی وجود ندارد، تا به‌صورت ثلج نیاید ثلجی وجود ندارد، تا به‌صورت باران نیاید بارانی وجود ندارد، تا به‌صورت ابر و بخار نیاید بخاری وجود ندارد. این مایع، مایع است، آن وجود هم وجود منبسط است، باید وجود منبسط متعیّن شود تا شما بگویید که علم به تعیّنات در ازل در پروردگار وجود داشته است، حالا به هر کیفیتی ـ چه ارتسام چه اتحاد چه وجود تجردی چه وجود مادی که اینها باطل است ـ بالأخره علم عبارت از اطلاع است، علم عبارت از تحقق یک ماهیت یا یک هویت در ذات است علم عبارت از انکشاف یک مسئله و یک قضیه است. شما علم را به هر معنایی که بگیرید یک معلوم می‌خواهد.

  • این است که آقایان مشائین را به دردسر انداخته است، درد اینها این است، اینها می‌گویند که علم یک معلومی را می‌خواهد، حتی ما این علمِ ذات اضافه‌ای که به مادیات تعلق می‌گیرد را نمی‌گوییم که در ما یک شیء خارجی می‌خواهد که به‌واسطۀ ارتباط آن صورت [ارتسام پیدا کند]، می‌گویند که همین ماهیات اشیاء به وجود ذهنی خودشان که به وجود تجردی است؛ به وجود ذهنی، نه تجردی...، چون اینها می‌گویند که به وجود تجردی مُثُل افلاطونیه ایجاد می‌شود و اینها مُثُل افلاطونی را قبول ندارند. در مُثُل افلاطونیه مسئله بر سر این است که هر شیء مادی یک وجود مجرد به‌نحو کلی دارد؛ بقر یک وجود مجرد بقریت دارد غَنَم یک وجود مجرد غنم به‌نحو کلی [دارد] که تمام غَنَم‌هایی که در این دنیا هستند مصادیق آن غَنَم کلی از نقطه‌نظر سِعِه‌ای هستند چون مجرد است بنابراین سعه دارد، چون مادی است که محدود می‌شود ولی چون مجرد است جنبۀ سعه‌ای دارد همه را دربرمی‌گیرد، همان‌طور که چون ذهن شما مجرد است تمام معلوماتی که در ذهن شما هست همه در ذهن جا می‌گیرند و شما کم از آن نمی‌آورید ولی دهان شما سعه‌ای ندارد مادی است یک لقمه در دهانتان می‌گذارید دیگر پر می‌شود، چرا؟ چون این مادی است و محدود است و لقمه هم محدود است؛ این‌طور نیست که شما یک لقمه این‌طرف بگذارید یکی آن‌طرف بگذارید یکی بالا بگذارید یکی پایین بگذارید! این‌طور که نمی‌شود! ماده محدود است.

جلسه ۱۸۵

5
  • شخصی می‌گفت که من ثابت می‌کنم که شصت هزارتا مَلک روی سر سوزن جا می‌گیرد. این سر سوزن اصلاً غلط است، اصلاً ارتباط اینها غلط است، سر سوزن مادی است شصت هزار ملک جنبۀ تجرد دارند، مجرد هیچ‌وقت به ماده تعلق نمی‌گیرد و ظرف مجرد ماده نیست، اصلاً نباید این دوتا را با همدیگر خلط کرد. روی این حساب چون وجود آن مُثُل، وجود مجرد هستند آنها بر تمام مصادیق مادی خودشان احاطه دارند ولی اینها قائل به مُثُل افلاطونیه نیستند و می‌گویند که این حرف بیخود است، حالا مرحوم حاجی هم بعداً بحث مُثُل را بیان می‌کند.

  • بنابراین از یک طرف درد اینها این است که علم یک معلومی را می‌خواهد، چه به‌صورت ارتسام که خودشان می‌گویند و چه به‌صورت غیر ارتسام که حاجی می‌گوید. این از این [مطلب]. از آن طرف چون معنای این علم را به معنای حضور نگرفته‌اند بنابراین قائل شده‌اند به اینکه حتماً این اشیاء باید به‌صورت ارتسامی در ذهن باشد. صورت ارتسامی در ذهن که وجود ذهنی باشد، یک ماهیت وجودی را می‌خواهد پس آن ماهیت و وجود ذهنی مثل نفس ما یک صوری را در ذهن خودش قرار می‌دهد که آن صور جنبۀ ارتسامی دارند.

  • اشکالی که بر اینها وارد می‌شود این است که اگر قرار باشد شیئی ماهیتاً و وجوداً وجود نداشته باشد ـ خود مرحوم حاجی به این مسئله اشاره نمی‌کنند ـ چگونه ممکن است صورتش در ذهن حاصل شود؟! خود خدا هم نمی‌تواند. یک شیئی اصلاً نیست و عدم است، باید یک حقیقتی در خارج وجود داشته باشد تا یک صورتی از آن در ذهن پیدا شود و چون حقیقتی در خارج به‌نحو وجود نیست ـ حالا حتی به‌نحو وجود مجرد بگوییم، عیب ندارد ـ بالأخره این صورت از کجا در ذهن آمده است و در صقع ربوبی نقش بسته است؟! از کجا آمده است؟! وقتی یک شیء خارجاً وجود ندارد صورتش از کجا آمده است؟! این اشکالی است که هست.

جلسه ۱۸۵

6
  • تلمیذ: ... مشائین به‌وسیلۀ این قول، مادیت خدا را هم اثبات می‌کنند که انگار در خدا باید حتماً قائل به جسمیت باشیم.

  • استاد: لازم نیست این‌طور باشد به‌جهت اینکه خود ذهن یک جنبۀ تجردی دارد.

  • تلمیذ: خود ذهن آلاتش چیست؟

  • استاد: آلات باشد، ما نیازی نداریم مگر حتماً زید به‌واسطۀ آلات باید این صور را بپذیرد؟! آلات، آلاتِ برای صورت هستند اگر ذهن از خود این آلات بگذرد و نیازی به این آلات نداشته باشد دوباره صورت در او بدون آلات نقش می‌بندد.

  • تلمیذ: بالأخره اگر ما بخواهیم ذهن را تا مرحلۀ خیال هم تصویر کنیم دوباره در آنجا از لوازم مادی منفک نیست این ذهن که صورت را تصویر کند برای عالم مثال است، نه برای عالم بالا، عالم بالا که می‌رود با مُثُل افلاطونیه یکی می‌شود.

  • عدم منافات وجود مادی با وجود مجرد

  • استاد: اگر بالا برویم دوباره آن‌هم صورت دارد؛ آن غنم هم صورت دارد یعنی خود مُثُل افلاطونیه هم دارای صورت هستند حالا در خود مُثُل افلاطونیه هم ما صحبت می‌کنیم. ما مُثُل افلاطونیه را از این نظر قبول نداریم که در یک وجود مجردۀ خالی از صورت، باید منشأ برای مجردات در خیال و وهم باشد تا به ماده برسد، این در آنجاست اما در اینکه این صور بالأخره در صقع ربوبی هستند این را ما یک تشبیهی به ذهن می‌کنیم، در اینجا خود ذهن مجرد است و به وجود مجردی خودش قابلیت برای شکل‌گیری به صور را دارد، مگر همین الآن که ما بحث می‌کنیم وجود کل عالم؛ ـ حالا ما اصلاً به مادی می‌گوییم که پایین‌تر از صورت است ـ این وجود مادی، عندالله و عند الذّات حاضر نیست؟! آیا این منافاتی با جنبۀ تجردی ذات دارد؟! چون این ماده است بنابراین اینکه الآن حضور دارد در آنجا منافات دارد؟! نه، این بحثش را من چند مرتبه بیان کردم دوباره هم همین‌طور بیان می‌کنم بر اینکه وجود مادی هیچ منافاتی با وجود مجرد ندارد.

جلسه ۱۸۵

7
  • تلمیذ: این مربوط به حضرت‌عالی است، مبنای مشائین را عرض می‌کنم.

  • استاد: بله، اگر بر مبنای مشائین باشد که وجود خداوند متعال را یک وجود صرف بحت بسیط خالی از صورت می‌دانند نقش آن در آنجا مثل یک تابلویی می‌ماند که اینجا نصب کرده‌اند که با آن وجود ذات، منافات دارد. بله، این مطلب درست است.

  • تلمیذ: ... خود این لازمه‌اش مگر نه این است که خود اینها قائل شدند که ذات پروردگار مادی تصویر شود و برایش جسمیت قائل شدند.

  • استاد: حالا جسمیت نه، لازم نیست جسمیت باشد چون صورت به جسم تعلق نمی‌گیرد، صورت به جنبۀ خیال تعلق می‌گیرد.

  • تلمیذ: اینها لوازم ماده‌اند؟!

  • استاد: لوازم ماده را می‌توانیم بگوییم یعنی جنبۀ خیال دارد یعنی بنابراین ما خدا را دوباره از آن جنبۀ تجردی کامل انداختیم، و خدا را در عالم ذهن و در عالم نفس پایین آوردیم یعنی خدا هم ذهنی مانند ذهن ما دارد ولی یک‌قدری وسیع‌تر که این صور اشیاء به‌نحو ارتسام در آن تابلوی ذهن او نقش بسته است درحالی‌که...

  • تلمیذ: پس دراین‌صورت بین قبول این قولشان و آن قولی که در مورد باری تعالیٰ دارند تفاوت پیدا می‌شود.

  • استاد: بله، درست است همین‌طور است یعنی لازمۀ کلامشان در اینجا یک برزخ بین ماده و مجرد تام است که این نمی‌سازد ولی کلام مرحوم حاجی در اینجا از یک نظر صحیح است ولی از نظر دیگر جای تأمّل دارد؛ از جهت صحت این است که ـ همان‌طوری‌که خود ایشان می‌فرمایند ـ اینها علم را به‌عنوان علم عرضی گرفته‌اند و همین‌طور قدرت را قدرت عرضی گرفته‌اند، در قدرت عرَضی که ذات و اضافه است باید یک مقدور و یک معلوم خارجی وجود داشته باشد، صورتی از آن معلوم خارجی در ذهن می‌آید بنابراین اطلاع به آن صورت پیدا می‌کند، درست شد؟! این اشکالی که در اینجا هست.

  • اما اگر ما علم را به معنای ایجاد حقیقی دانستیم و خود اصل وجود که وجود منبسط است عبارت از علم پروردگار به اشیاء است، یا اصل وجود که عبارت از ایجاد حقیقی است که عبارت از قدرت پروردگار بر اشیاء است؛ پروردگار که قادر است نه‌اینکه یک مقدوری در خارج هست و او به آن روزی می‌دهد، نه! اصل ایجاد حقیقی عبارت از قدرت پروردگار و اراده و مشیت او است، بنابراین دیگر شیء خارجی نیست تااینکه قدرت به آن تعلق بگیرد بلکه قدرت، ریشه و منشأ برای تکوّن شیء خارجی است.

جلسه ۱۸۵

8
  • وجود و ایجاد معنای حقیقی علم و قدرت

  • اگر این‌طور باشد بنابراین دیگر علم و قدرت معنایشان را از دست می‌دهند بلکه به معنای علم حقیقی که وجود است و به معنای قدرت حقیقی که ایجاد است درمی‌آیند پس دیگر این اشکال ندارد و کلام امام رضا علیه‌السّلام به همین‌گونه است که «لَهُ مَعنَى اَلرُّبُوبِيَّةِ إِذْ لاَ مَربُوبَ و حَقيقَةُ اَلإِلَهِيَّةِ إِذْ لاَ مأْلُوهَ و مَعنَى اَلعالِمِ و لاَ مَعلُومَ»1 ایشان به این معنا گرفته‌اند.

  • عرض ما در اینجا به مرحوم حاجی این است که برفرض که شما علم را به این معنا بگیرید دوباره علم عبارت از انکشاف است که این انکشاف یا به‌نحو ارتسام یا به‌نحو حضور است؛ یعنی ما از این دو شیء، خارج نداریم؛ یا علم، علم حصولی است مثل [علم] ما می‌ماند یا علم حضوری است، کدام‌یک از این دوتا قصد شما است؟! اگر علم حصولی باشد که قول مشائین می‌شود که یک شیء خارجی می‌خواهد. اگر علم حضوری باشد چه چیزی در ذات حاضر است که ذات عالم به خودش است؟! به‌واسطۀ علم ذات به ذات، علم به لوازم ذات هم پیدا می‌شود، آن چیست؟! آن عبارت از حضور خود اشیاء است، آیا حضور خود اشیاء بنفسه است یا بصورته؟! بنفسه.

  • بنابراین دوباره شما در این صورت نمی‌توانید که حضور اشیاء را در اینجا نفی بنمایید و بگویید که «عالِمٌ إذ لا مَعلُوم»2 یعنی خدا عالم است درحالی‌که [معلومی نیست] در اینجا اشکال متوجه خود شما است، همین وجود مادی ما بنفسه در ازل بوده است، این است. همین وجود مادی ما به همین کیفیت در ازل وجود داشته است، این وجود برای ما الآن ظهور پیدا کرده است اما برای پروردگار همین وجود از ازل بوده است و خدا کاری انجام نداده است، نه‌اینکه چیزی نبوده است و او بود کرده است، اینها لوازم ذات او هستند که در ازل بوده‌اند و در اَبَد هم خواهند بود.

    1. عیون أخبار الرضا عليه‌السّلام, ج ۱, باب 11، خطبة الرضا عليه السّلام في التوحيد، ص ۱4۹.
    2. . الکافی، ج ۱، كتابُ التَّوحيد، بابُ جَوامِعِ التَّوحيد، ص ۱۳۹، ح 5.

جلسه ۱۸۵

9
  • تلمیذ: «إذ لا مَعلُوم» یعنی برای ما معلوم نیست؟

  • استاد: بله برای ما معلوم نیست، برای ما معلوم نیست برای او که [معلوم] بوده است، برای او همیشه معلوم بوده است، لازمۀ ذاتش است، نمی‌شود معلوم نباشد. لا مربوب یعنی مربوبی نبوده است یعنی به این کیفیت یعنی به این وضعی که الآن شما می‌بینید و به این وضعی که الآن برای ما منکشف شده است، به این جهت مادی که الآن هست، به این کیفیت [نبود].

  • تلمیذ: یعنی اثباتاً نبوده است و ثبوتاً بوده است؟

  • استاد: ثبوتاً بوده است و در مقطع خاص زمان نبوده است، در ازل بوده است، الآن مربوبی در اینجا هست آیا ده سال پیش شما در این زمان بودید؟! نبودید ولی در ازل همین بوده است یعنی وقتی که در آنجا شما زمان را برمی‌دارید دیگر همیشه وجود داشته است بنابراین مألوه1 و معلوم و مربوب مربوط به طیّ زمان است که نبوده است، چون برای ما نیست می‌گوییم که پس در آنجا نبوده است، حضرت می‌گوید که برای ما این قضیه ناشناخته است مثل اینکه «کَان الله و لَم یَکن مَعَه شَیءٌ و ألآنَ کَما کَان؛2 الآن هم همین‌طور است»، اشاره به همین جهت است.

  • بعضی‌ها که می‌خواهند به این روایت اشکال کنند می‌گویند که این تکّه اضافۀ «وَ ألآنَ كَمَا كَانَ» در بعضی از روایات نیست بنابراین...، درصورتی‌که اگر طبق قواعد هم بخواهیم بگوییم، اصل عدم زیاده است و این «وَ ألآنَ كَمَا كَانَ» یعنی همین؛ یعنی فرقی از نظر ثبوتی برای خدا نداشته است، از نظر اثباتی ما احساس می‌کنیم زید در صد سال پیش نبوده است الآن هست عمرو نبوده است الآن هست، حوادث یکی پس از دیگری هستند، این تکرّر و گذران حوادث دلیل بر این نیست که اینها نبودند و یکی پس از دیگری پیدا شده‌اند و این انکشاف برای آنها است.

  • و همین‌طور مرحوم حاجی ـ در بحث جلسۀ بعد می‌گوییم ـ وقتی که علم خداوند را به مراتبی می‌گیرد در اینجا نکته‌ای که هست این است که این مراتب علم به معنای انکشاف یک مرتبه پس از مرتبۀ دیگر نیست که نبوده است بلکه ممکن است انسان در عین واحد ـ حالا انسان نه، خدا را می‌گوییم، انسان هم همین‌طور ـ به چند مرتبه انکشاف داشته باشد. بنده الآن در آنِ واحد که شما را می‌بینم اشکالی ندارد که باطن شما را هم ببینم یعنی داخل شکمتان را هم ببینم ـ حالا باطن را به معنای شکم و دل و روده گرفتیم ـ در آنِ واحد که علم به شما دارم علم به دل و روده‌تان هم دارم، علم به ذهن شما هم دارم که الآن داخل ذهن شما چه می‌گذرد، چه فکری می‌کنید، چه صوری در ذهن شما می‌گذرد؛ آقا فکر خانه‌اش است، آقا فکر زن و بچه‌اش است، آقا فکر فامیل کذایش است، یکی‌یکی اینها می‌گذارد، یک‌خرده دیگر می‌گذرد از آن مطالب منطویه که در ذهن هست و خود شما الآن از آن مسائل اطلاع ندارید ممکن است اطلاع پیدا کنم، اینها مراتب علمی است که برای انسان ممکن است در آنِ واحد پیدا شود، نه‌اینکه یک مرتبه بر تَکَوُّنِ در مرتبۀ دیگر متوقف است. به این معنا نیست.

    1. لغت‌نامه دهخدا: معبود و پرستیده شده و مسجود.
    2. جامع الأسرار، ج 1، ص 56.

جلسه ۱۸۵

10
  • از مطالبی که ایشان در اینجا بیان کرده‌اند این‌طور استفاده می‌شود که اینها دارای مراتبی هستند درحالی‌که تمام این اشیاء همه به وجودِ واحد ـ چه به وجود مجرد و چه به وجود مادی ـ در ازل وجود داشتند و وجود ازلی منافاتی با حدوث هم ندارد. حالا باید ببینم کلام مرحوم حاجی در آینده اشاره [به چه چیزی دارد].

  •  

  • أللهم صل علی محمد و آل محمد