پدیدآورآیتاللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی
گروهفقه
مجموعهادامه بحث استطاعت در حج
توضیحات
شرط راحله در استطاعت حج، محور اصلی این جلسه است. بحث با اختلاف فتوای فقها دربارۀ نقش زاد و راحله در تحقق استطاعت آغاز میشود و دیدگاه قائلان به شرطیت راحله، در کنار نظر ابن ادریس و برخی فقهای دیگر، بررسی میگردد. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی سپس روایات مختلف دربارۀ معنای استطاعت را مطرح میکند؛ بخشی از روایات، استطاعت را با زاد و راحله و سلامت بدن تفسیر میکنند و بخشی دیگر، توانایی مالی و بدنی یا حتی امکان پیادهرفتن را برای وجوب حج کافی میدانند. در ادامه، شیوۀ جمع صاحب جواهر و دیدگاه مرحوم نائینی دربارۀ ترجیح روایات پرتعداد بررسی و نقد میشود و بر لزوم توجه به شرایط و زمینۀ صدور هر روایت تأکید میگردد. نتیجۀ بحث این است که زاد و راحله برای کسی که توان حرکت بدون آن را ندارد مطرح است، اما فردی که عرفاً و بدون خوف و مشقت غیرقابل تحمل، میتواند پیاده حرکت کند، مشمول وجوب حج خواهد بود.
هو العلیم
بررسی اختلاف روایات نسبت به شرط راحله در استطاعت
بررسی روایات وجوب حج برای توانمندان بدون زاد و راحله
سلسله دروس خارج فقه ـ کتاب الحج ـ ادامۀ باب استطاعت در حج ـ جلسه هفتاد و سوم
استاد
آیتالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی
قدساللهسرّه
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
اختلاف فتاوای فقها در باب استطاعت در نتیجۀ اختلاف روایات
در جلسات گذشته عرض شد که روایات در باب استطاعت، مختلف است. و همین اختلاف در روایات موجب شده است که فقها نسبت به استطاعت، فتاوای مختلف و متفاوتی داشته باشند.
نمیتوانیم بگوییم قریب به اتفاق، ولی اغلب فقها در باب استطاعت، همان مسئلۀ زاد و راحله را مطرح میکنند. و حتی نسبت به امکنۀ قریبه و کسانی که در مجاور مکه هستند هم مسئلۀ زاد و راحله مطرح است؛ زیرا اعمال حج، رفتن از مکه به عرفات دارد، آمدن به مشعر دارد، رفتن به منا دارد. و همۀ اینها با هم، بُعد مسافت دارند. بین عرفات و مکه چهار فرسخ فاصله است و چهار فرسخ، مسافرت و سفر محسوب میشود؛ لذا بعضی از فقها برای این افراد که مجاور مکه بودند نیز قائل به شرطیت راحله بودند؛ برخلاف بعضی دیگر که راحله را برای آنها شرط نمیدانند.1 مثل ابن ادریس و امثال او که شرطیت راحله را نسبت به افراد ساکن در اماکن قریبه از مکه، دخیل نمیدانستند و میگفتند: «مکان قریب است، شخص ماشیاً هم میتواند به حج بیاید. و بنابراین مسئلۀ راحله مربوط به اماکن بعیدهای میشود که عرفاً آن اماکن را بعید از مکه بهحساب بیاورند؛ بهنحویکه عادتاً باید آن مکان با راحله طی شود نه مشیاً.»
استناد مرحوم صاحب جواهر به اجماع و ضرورت، در زاد و راحله
در اینجا مرحوم صاحب جواهر، نسبت به مسئلۀ زاد و راحله مدعی اجماع و ضرورت هستند؛2 یعنی از ضرورت است که شرطیت زاد و راحله در استطاعت، دخالت تام دارد و مقتضای آیه هم همین است. ایشان میفرمایند که در اینهمه از روایات، استطاعت تفسیر به زاد و راحله شده است؛3 مثلاً حفص کناسی معنای استطاعت را از حضرت امام صادق علیهالسّلام سؤال میکند، حضرت میفرمایند: «له زادٌ و راحلة»،4 یا اینکه فضل بن شاذان از امام رضا علیهالسّلام سؤال میکند که معنای سبیل چیست؟ حضرت میفرمایند: «الزاد و الراحلة مع الصحّة»5 یا هشام بن حکم از امام صادق معنای استطاعت را در آیه میپرسد و حضرت میفرمایند: «مَن کان صحیحًا فی بدنه مُخَلّی سَربُه له زادٌ و راحلةٌ».6
این سؤالهایی که اینها میپرسند مسئله را به این کیفیت نشان میدهد که آنها نسبت به مشی دچار تردید بودند و اِلّا دلیلی ندارد که بیایند و سؤال کنند؛ یعنی شبهۀ رفتن به حج بهنحو ماشیاً در ذهن آنها بوده است؛ چون واضح است کسی که زاد و راحله دارد، میتواند برود؛ یا کسی که زاد ندارد، نمیتواند جایی برود و نمیتواند آنقدر برود تا بمیرد!
پس اینکه در این همه روایات داریم که شخص از حضرت سؤال میپرسد که: «معنای زاد و راحله چیست؟ معنای استطاعت چیست؟» علتش مسئلهای بوده است که در آن زمان متعارف بوده است؛ و اینها مشاهده میکردند که اگرچه بعضی از افراد با زاد و راحله میآیند، امّا در مقابل، بعضی مشیاً میآیند.
خیلیها در زمان سابق بودند که مشیاً به حج میرفتند. فرض کنید که کاروان راه میافتاد و خیلی از اینها پیاده میرفتند و در آن موقع پیاده حرکت کردن از امور عادی بود. بعضیها هم جوان بودند و هم قدرت داشتند، لذا پیاده میرفتند. یک مقدار برای وزنشان هم خوب بود؛ وزنشان را هم کم میکردند و خیلی قبراق و سالم برمیگشتند! این مسئلۀ رایجی در آن زمان بود.
لذا به همین دلیل، وقتی از امام علیهالسّلام میپرسند که معنای استطاعت چیست؟ حضرت در اینجا میفرماید که استطاعت: زاد، راحله و صحت در بدن است؛ یعنی آن مسئلۀ مشی در اینجا مطرح نیست و خدا این حج را با زاد و راحله در نظر گرفته است، نه حج را بهعنوان مشیاً که خود را به مشقت بیندازی و مشیاً بروی؛ مانند صلاة [که به هر شکل ممکن، واجب است].
دیدگاه ابن ادریس و صاحب حدائق
مرحوم صاحب جواهر این موارد را ذکر میکند و میفرماید: «استطاعتی که در اینجا آمده است، تفسیر به زاد و راحله شده است. و مشخص است که منظور از استطاعت، همین حصول زاد و راحله است.» ایشان در ادامه میگوید که در مقابل این نظریه، جناب ابن ادریس و بسیاری از افراد دیگر مثل مرحوم صاحب حدائق و مرحوم صاحب ریاض، نسبت به این مسئله تشکیک کردهاند و بهواسطۀ بعضی از اخبار دیگر، حتی عدم راحله را برای کسی که میتواند به طور عادی و عرفی مشی انجام دهد، منافی با استطاعت نمیدانند. دلیل آنها هم روایاتی است که در تفسیر استطاعت بیان شده است؛ یعنی همانطوری که آن عده، استدلال بر شرطیت زاد و راحله را مستند به روایات تفسیر استطاعت میدانند، اینها هم میگویند که استطاعت مذکور در آیه، با اخبار دیگر تفسیر شده است. یکی از آنها روایت عبدالرحمن بن حجاج است که میگوید: «از امام صادق علیهالسّلام سؤال کردم که معنای استطاعت در آیۀ ﴿وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ مَنِ ٱسۡتَطَاعَ إِلَيۡهِ سَبِيلٗا﴾ 1چیست؟ حضرت میفرماید: ”الصحة فی بدنه و القدرة فی ماله“»2 در اینجا حضرت استطاعت را تفسیر به راحله نکردند؛ «الصحة فی بدنه» مشخص است و آدم مریض که نمیتواند به حج برود! «و القدرة فی ماله» یعنی قدرت داشته باشد که برود؛ یعنی قوت عیال را بدهد و زندگی خودش را در این سفر تأمین کند.3
بله، اگرچه در بعضی از روایات داریم که «له زادٌ و راحلة»، امّا اینکه امام علیهالسّلام میفرماید: «ذلک القوّةُ فی المال و الیسارُ»1 را چهکار میکنیم؟ در این روایت راحله ذکر نشده است! یا اینکه در روایت دیگری داریم:
محمّد بن مسلم قال: قلتُ لأبیجعفرٍ علیهالسّلام قوله تعالی ﴿وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً﴾ قال: «یکونُ له ما یحجُّ به.» قلتُ: فإن عُرِض علیه الحجُّ فاسحیا. قال: «هو ممّن یستطیعُ و لمَ یستحیی ولو علیٰ حمارٍ أجدَعٍ أبترَ، قال: فإن کان یستطیعُ أن یمشی بعضًا و یرکبَ بعضًا فلیفعل.»2
حضرت صراحت دارند که در اینجا مشی کافی است.
یا در روایت حلبی از ابی عبدالله علیهالسّلام که حضرت میفرمایند: «فَإن کان یطیقُ أن یمشی بَعضًا و یرکبَ بَعضًا فَلْیَحجَّ».3 این «فلیحج» حکم وجوب است و ظهور در وجوب دارد و از آنجا معنای استطاعت هم به همین کیفیت قصد شده است.
یا در روایت دیگر:
عن معاویةَ بن عمَّارٍ قالَ: «سأَلتُ أباعبداللَه علیهالسّلام عن رَجُلٍ علیه دَینٌ أ علَیهِ أن یحجَّ؟ قالَ: ”نعم، إنَّ حجَّةَ الإسلام واجبةٌ علی مَن أطاقَ المَشی مِن المسلمِینَ و لقد کان أکثرُ مَن حجَّ مع النَّبی صلی الله علیه و آله و سلّم مُشاةً“4؛ معاویة بن عمار از امام صادق علیهالسّلام سؤال میکند: «آیا حج بر کسی که بر او دِین است، واجب است؟ حضرت میفرمایند: ”بله!...“»
میتوانیم بگوییم که این «أعلیه أن یحج» حتی از «فلیحج» در روایت قبل هم بالاتر است و به تصریح میرسد. دقت کنید حضرت میفرمایند: «إنَّ حِجَّةَ الاِسلام واجبةٌ؛ حجةالإسلام واجب است» نه حج مستحبی! ما نمیتوانیم با این روایت شوخی کنیم! چهطور ما میتوانیم چنین روایاتی را نادیده بگیریم؟!
روایت دیگر روایت ابی بصیر است که عرض میکند:
قلتُ لأبیعبدالله علیهالسّلام قولُ الله عزّوجلّ ﴿وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً﴾ قال: «یخرُجُ و یمشی إن لم یکن عنده». قلتُ: «لا یقدرُ علی المشی»، قال: «یمشی و یرکبُ». قلتُ: «لا یقدرُ علی ذلک أعنی المشی.» قال: «یخدمُ القومَ و یخرجُ معهم.»5
حضرت فرمودند: «اگر چیزی نداشته باشد، باید پیاده برود.» [راوی میگوید: «این از مواردی است که قدرت ندارد تا مشیاً برود.»] حضرت میفرمایند: «بعضی از راه را سوار شود و بعضی را پیاده برود.» [بعد راوی میگوید: قدرت این را ندارد، مقصودم مشی است.] حضرت میفرماید: «برود و با خدمت کردن به قوم با آنها بهسوی حج حرکت کند.»
همینطور روایات دیگری در این زمینه وارد شده است.
حالا ما با این روایات چه کنیم؟
طریقۀ جمع صاحب جواهر بین روایات
مرحوم صاحب جواهر در اینجا بین این روایات جمع کرده و گفته است که شکی نیست در اینکه حج بر کسی که زاد و راحله ندارد، واجب نیست!1
ما به ایشان میگوییم: «شما از کجا میگویید که شکی نیست؟! اگر شکی نیست پس صاحب حدائق، صاحب ریاض، ابن ادریس و امثالذلک چه میگویند؟! شما همینطور میگویید که شکی نیست؟! شما نمیتوانید با گفتن شکی نیست، استدلال کنید و آن را یکی از ادله بشمارید! نهخیر، شک وجود دارد، بلکه ما یقین هم داریم!»
ایشان میفرمایند که این روایات در اینجا تفسیر استطاعت است. جواب ایشان این است که روایات دیگر هم مفسر استطاعت میباشند. ایشان میفرمایند: «تعداد روایاتی که استطاعت را به زاد و راحله تفسیر میکنند، بیشتر است.» در جواب میگوییم: «بیشتر یا کمتر بودن دلیل نمیشود تا بگوییم که چون روایات در مورد فلان مسئله بیشتر میباشند، بنابراین ما روایات صحیحۀ دیگری را که در مورد این مسئله وجود دارند، امّا تعدادشان کمتر است، کنار بگذاریم!»
دو نوع تأویل در روایات زاد و راحله
لذا نسبت به این مسئله در اینجا دو نوع تأویل بیان شده است:
تأویل اوّل این است که آن روایاتی که زاد و راحله را [استطاعت] میشمارند، مربوط به افرادی میباشد که در اماکن بعیده هستند و سفر بدون زاد و راحله برایشان ممکن نیست؛ مثلاً بیشتر از صد یا دویست فرسخ از مکه فاصله دارند. امّا نسبت به مطلقِ مردم، زاد و راحله شرط نیست.
ایشان میگویند: «شما چرا اینگونه تأویل میکنید؟ این روایاتی که در آن زاد و راحله شرط نیست و عبارت مشیاً در آنها آمده است، مربوط به افراد ساکن در اماکن خیلی نزدیک است که اصلاً دو یا سه فرسخ با مکه فاصله دارند، یا اینکه این روایات تقیّتاً است و یا اینکه مربوط به حج مستحبی است!»
اشکال به طریقۀ جمع صاحب جواهر در روایات زاد و راحله
دست شما درد نکند جناب آقای صاحب جواهر! آیا روایتی که میگوید: «إنَّ حِجَّةَ الاِسلام واجبةٌ»، مربوط به حج مستحبی است؟! مربوط به تقیّه است؟!1 اینکه حضرت میفرماید: «کسانی که در زمان رسول خدا صلی الله و علیه و آله و سلّم بودند از مدینه آمدند»، این مربوط به دو فرسخی مکه است؟! هفتاد فرسخ بین مکه تا مدینه فاصله است، آیا مدینه جزء اماکن قریبه است؟!
راه حل مرحوم نائینی: اخذ به روایات با تعداد بیشتر
در نهایت ایشان میفرمایند که وقتی ما نتوانیم بین این دو دسته روایات را جمع کنیم، آن روایاتی که جنبۀ کثرت دارد را میگیریم و بقیه را کنار میگذاریم! خلاص! خودمان را راحت کردیم! این همه روایات که منبابمثال از محمد بن مسلم، فضل بنشاذان و غیره از امام رضا علیهالسّلام و سایر معصومین علیهمالسّلام وارد شده است را کنار بگذارید و آن روایاتی که دلالت بر زاد و راحله دارد را اخذ کنید؛ چون آن روایات بر روایاتی که زاد و راحله را شرط نمیدانند، حکومت دارند و فقط قدرت و صحت را ملاک برای وجوب حج میشمارند.
آیا ما باید اینطور بین روایات جمع کنیم؟! این جمع بین روایات نیست، بلکه طرح روایات است. آیا میشود عدۀ عدیدی از روایات را که سندشان صحیح و قابل اعتبار است و حجیت دارند، بهواسطۀ کم بودن تعدادشان، کنار بزنیم؟! آیا میتوانیم روایات صحیح و دارای حجیت را که فضل بن شاذان و سکونی از امام رضا و امام صادق علیهماالسّلام نقل کردهاند، به مناسبت اینکه عددشان کمتر است، کنار بگذاریم؟!
اشکال به دیدگاه مرحوم نائینی نسبت به روایات استطاعت
آیا میدانید کنار گذاشتن و از حجیت ساقط کردن روایت معتبر در کجاست؟! در جایی است که ما بههیچوجه منالوجوه نتوانیم بین مفاد روایات و بین روایات مقابل، جمع برقرار کنیم؛ ولی وقتی روایات صحیحه هستند و تعدادشان هم کم نیست، درحالیکه معتبر و حجت هستند، ما نمیتوانیم به صرف زیاد بودن یک دسته از روایات، روایات مقابل را کنار بگذاریم؛ چون شاید افرادی که در اینجا از امام علیهالسّلام راجع به این مسئله روایت کردهاند، آن را زمینۀ خاصی از امام پرسیدند که جواب امام مطابق با آن وضعیت و خصوصیت بوده است. منبابمثال وقتی امام رضا علیهالسّلام در جواب فضل بن شاذان میفرماید: «اگر کسی میتواند مشی کند...»، این جواب در زمینهای بوده است که مشی، ما یطاق بوده است، نه ما لا یطاق.
بنابراین، از این جهت، حیثیت و وضعیت است ـ این نکتۀ استنباطی را در نظر بگیرید ـ که ما میبینیم کثرت و قلّت در روایات پیدا میشود، نه اینکه منظور امام علیهالسلام در بیان حکم، صرف بیان یک حکم من جمیع الجهات باشد؛ تا شما بگویید که چون امام در صد مورد آنطور فرمودند و در پنج مورد اینطور فرمودند، پس آن پنج مورد خاص بوده است و مُنمَحی و مُنغَمر در همان صد موردی است که نسبت به موارد کلی بیان شده است.
زمینۀ روایاتی که در آنها فقط زاد و راحله بیان شده است، زمینهای بوده است که در آن مشی، مشی مایطاق نبوده است. روایت در این مسئله زیاد بیان شده است؛ همانطور که در مورد زاد و راحله روایت صحیح و معتبر داریم، به همان میزان و به همان وزان، روایات معتبر بدون زاد و راحله هم داریم، پس باید چه کنیم؟! گاهی میشود شما در یک مسئله از دو امام یا از یک امام، دو روایت مختلف میشنوید؛ مثلاً امام رضا علیهالسّلام به فضل بن شاذان میفرماید: «إنَّ حجَّةَ الإسلام واجبةٌ علی مَن أطاقَ المَشی مِن المسلمِینَ»، همین امام رضا هفتۀ قبلش در جلسهای فرموده بود: «الزاد و الراحلة»؛ شما که هر دو روایت را شنیدهاید، چه حکمی میکنید؟! حضرت در اینجا به این صراحت میفرماید: «واجبةٌ علی مَن أطاقَ المَشی مِن المسلمِینَ»، این دیگر نیاز به جمع کردن ندارد، تا اینکه شما بخواهید حمل بر حج استحبابی یا حمل بر تقیه کنید. خود امام فریاد میزند: «مَن أطاقَ المَشی مِن المسلمِینَ؛ کسی که بتواند مشی کند!» حالا از راه دور است یا راه نزدیک است؛ یا میتواند یا نمیتواند و این دیگر نیازی به تأویل و توجیه ندارد، نیازی به تفسیر استطاعت به زاد و راحله ندارد! همان امامی که استطاعت را به زاد و راحله تفسیر میکند، همان امام میگوید: «إنَّ حجَّةَ الإسلام واجبةٌ علی مَن أطاقَ المَشی مِن المسلمِینَ»! نمیفرماید: «حج مستحبی!» نمیفرماید: «حجی که فوت شده است»؛ همانطور که بعضیها این کلام را به حجی که فوت شده است، تأویل کردهاند!1
چرا ما روایتی را که از امام علیهالسّلام نقل شده است، خراب میکنیم؟! چرا همانطوری که سلیس و ظاهر و روشن نقل شده است، بیان نمیکنیم تا اینکه مجبور نباشیم روایت را تأویل کنیم؟! حضرت امام رضا میفرمایند: «إنَّ حجَّةَ الإسلام واجبةٌ علی مَن أطاقَ المَشی مِن المسلمِینَ»، حج واجب است. آنوقت ما میگوییم که این مربوط به حج استحبابی است! حضرت میگویند: «واجبةٌ»، آنوقت ما میگوییم: «نه اینطور نیست، امام اشتباه کرده است! ما بهتر میفهمیم! امام باید میگفت: ”مستحبةٌ“ ولی فرموده است: ”واجبةٌ“»! حالا که دیگر قرار است هر مطلبی را بدون دلیل به امام نسبت دهیم، این مطلب را هم بگوییم، عیب ندارد! امام صادق علیهالسّلام میفرماید: «کسی که نمیتواند باید یرکب و یمشی و یخرج و یخدم»، دیگر حضرت چطور و با چه زبانی بگوید؟! [میگویند:] «خیر! ما بهتر میفهمیم»، لا شک در اینکه حج بر کسی که زاد و راحله ندارد، واجب نیست!
من واقعاً متوجه نمیشوم این چه طرز استنباطی است؟! واقعاً این برای من دردناک است که چرا ما با همان کلام و مرام امام علیهالسّلام جلو نمیآییم؟! آخر چرا اینطور است؟! چرا ما باید به چنین وضعیتی بیفتیم؟! کلام امام را جلوی نظر خود بگذاریم و هرچه امام گفته است، بگوییم: «چشم!» حالا هرچه میخواهد باشد.
امام میفرماید: «إنَّ حجَّةَ الإسلام واجبةٌ علی مَن أطاقَ المَشی مِن المسلمِینَ»، با همین عبارت شما میتوانید روایت «الزاد و الراحلة» را توجیه کنید و بگویید که زاد و راحله برای مَن لم یطق است؛ یعنی کسی که توان مشی ندارد. تمام شد و رفت! فهم این مطلب خیلی سخت نیست و نیازی به رمل و اسطرلاب و حل معمای فیثاغورس ندارد که شما اینقدر مطلب را سخت میکنید!
حضرت در جایی که میفرماید: «زاد و راحله»، این برای کسانی است که با زاد و راحله سفر میکنند، امّا برای جایی که شخص میتواند، حضرت میفرماید: «إنَّ حجَّةَ الإسلام واجبةٌ علی مَن أطاقَ المَشی مِن المسلمِینَ»؛ حالا چه از بلاد قریبه و چه از بلاد بعیده باشد؛ یعنی کسی که میتواند از بلاد بعیده به حج برود، خوف و ترس ندارد، ترس از مرض و ناتوانی ندارد، بلکه اصلاً شاید وزنش زیاد است و میگوید که میخواهم پیاده بروم تا لاغر هم بشوم! جناب صاحب جواهر چه میفرمایید؟! آیا چنین شخصی نباید به مکه برود؟! او میگوید که اصلاً دلم میخواهد پیاده بروم که تفریح و ورزشی هم کرده باشم!
بعضیها هستند که از پیادهروی خوششان میآید. من یکوقت به جایی رفته بودم، یک نفر آنجا بود که اگر روزی هشت فرسخ ـ البته هشت ساعت یا هشت فرسخ، دقیق در ذهنم نیست ـ نمیدوید، شب خواب نمیرفت و خودش میگفت: «من باید روزی هشت فرسخ بدوم و اگر این کار را انجام ندهم، شب خوابم نمیبرد!» این شخص روزی هشت فرسخ میدوید. با همین شخص به برغان رفته بودیم و گوسفندی را سر بریده بودند و او همۀ دنبۀ گوسفند را برداشت و نمک زد و خورد! به او گفتم: «وای! چطور این دنبهها را میخوری؟!» او گفت: «اگر این دنبهها را نخورم، نمیتوانم هشت فرسخ را بدوم!» به کار خودش هم افتخار میکرد! او شخص لاغری هم بود، نمیدانم چطور میتوانست این کار را انجام دهد!
حالا کسی که از لحاظ بدنی اینطور است و راه رفتن برایش عادی است، باید بگوید که صبر میکنم تا راحله پیدا کنم، بعد به حج بروم؟!
بنابراین، مطلبی را که مرحوم صاحب جواهر نقل کردهاند و بهواسطۀ کثرت روایاتی که مفسر استطاعت به زاد و راحله میباشند ـ به ضمیمۀ اجماع و اتفاق و لاشک ـ بر روایاتی که دلالت بر وجوب حج بدون زاد و راحله دارند، مثل روایت: «یخدمُ القومَ و یخرجُ معهم»، حکومت دادهاند. این قسم جمع کردن بین روایت، باطل است؛ چون مفاد روایات هیچگونه تعارضی با یکدیگر ندارند و استفادهای که از متن روایات میشود این است که زاد و راحله مربوط به افرادی است که نمیتوانند مشی کنند، ولو در بلاد قریبه باشند، ولو از مکه تا عرفات هم نمیتوانند ماشیاً بروند. اینها باید تحصیل زاد و راحله کنند و کسی که میتواند بدون زاد و راحله مشی انجام دهد، بر او واجب است که ماشیاً به حج برود؛ ولو اینکه در بلاد بعیده باشد. البته بدون خوف از مرض، گرفتاری و امثالذلک؛ مثلاً کاروانی حرکت میکند و او هم میتواند با آنها ماشیاً برود.
لذا بحث زاد و راحله و استطاعت را بیش از این گسترش نمیدهیم و به جنبۀ دیگر میپردازیم؛ البته در نظر رفقا هست که فقها نسبت به بحث زاد و راحله، فارغ از این قضیه هستند که زاد و راحله باید بهعنوان شرط برای وجوب در نظر گرفته شود، نه شرط برای واجب! درحالیکه ما این را بهعنوان شرط واجب دانستیم و تحصیل آن را هم واجب دانستیم؛ حتی اگر قائل باشیم که زاد و راحله شرط است، تحصیل آن بهعنوان واجب مطلق، واجب است. دقت کنید این دو بحث با هم خلط نشود.
بحث استطاعت فقط قدرت بر حرکت، حتی بدون راحله است و بحث تحصیل زاد و راحله، حتی اگر قائل به شرطیت زاد و راحله شویم، بر اساس واجب مطلق بودن است، نه بر اساس واجب مشروط بودن. شخص مکلّف در واجب مطلق، عقلاً و عرفاً باید نسبت به مقدّمات آن اقدام کند. این دو مطلب باید از یکدیگر انفکاک پیدا کنند؛ چون آقایان مباحث را براساس اینکه زاد و راحله بهعنوان شرط وجوب است، مطرح میکنند و استطاعت را بهعنوان شرط وجوب میدانند.
اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد