77

منزّل بر عرف و عقل بودنِ بسیاری از احکام شرع

مبنای فطری استنباط و تشخیص تکلیف

14131
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهفقه

مجموعهادامه بحث استطاعت در حج


توضیحات

احکام شرع و نقش عرف و عقل در فهم آنها، محور اصلی این جلسه است که آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی آن را با بحث از استطاعت و تفاوت شرط وجوب و شرط وجود آغاز می‌کند. در ادامه، مسئله بر این مبنا بررسی می‌شود که بسیاری از احکام و تکالیف شرعی بر فطرت، عقل، عرف و سیره عقلا منطبق‌اند و مجتهد باید پیش از مراجعه به فتاوا و حتی قبل از رجوع به ادّلۀ شرع، باید تصویری ابتدایی از مسئله را با عقل و فطرتِ خود بررسی کند. ایشان نمونه‌هایی از رشد و بلوغ، کیفیت عبادت در حال بیماری و مشقت و تفاوت شرایط اشخاص در دریافت حکم مطرح می‌شود. نتیجۀ بحث، نزول احکام شرع بر اساس عقل و فطرت است و این نکته مورد تأکید قرار می‌گیرد که در فهم موضوعات و ادله شرعی نیز باید بر این نکته توجه داشت؛ به‌ویژه پرهیز از جایگزین‌کردن فتاوای فقها به جای مراجعۀ مستقیم و دقیق به عقل و فطرت و ادله، امری ضروری است.

/16
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

منزّل بر عرف و عقل بودنِ بسیاری از احکام شرع - مبنای فطری استنباط و تشخیص تکلیف

1
  •  

  • هو العلیم

  •  

  • منزّل بر عرف و عقل بودنِ بسیاری از احکام شرع

  • مبنای فطری استنباط و تشخیص تکلیف

  •  

  • سلسله دروس خارج فقه ـ کتاب الحج ـ ادامۀ باب استطاعت در حج ـ جلسه هفتاد و هفتم

  •  

  • استاد

  • آیت‌الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی

  • قدس‌الله‌سرّه

  •  

منزّل بر عرف و عقل بودنِ بسیاری از احکام شرع - مبنای فطری استنباط و تشخیص تکلیف

2
  •  

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  •  

  • در جلسات گذشته، صحبت در استطاعت حج و جنبۀ عدم شرطیّت استطاعت نسبت به حج، به‌عنوان شرط وجوب بود. عرض شد که صرف‌نظر از ادلّه، نفس طبیعت اوّلیۀ استطاعت، اقتضای شرط وجود بودن ـ یعنی شرط الوجود ـ را می‌کند؛ نه اقتضای شرط الوجوب، تا اینکه استطاعت به‌عنوان شرط وجوب باشد. همان‌طور که در سایر احکام و تکالیف عبادی و غیرعبادی، استطاعت به‌عنوان یک شرط عقلی و وجودی است؛ البته اگر ما طبق مبنای مرحوم صاحب فصول، شرط وجودی را هم یکی از دو قسم شرط عقلی بدانیم. تفاوتی در این مسئله وجود ندارد؛ چه شرط وجودی باشد و چه شرط عقلی، بیان آن از عهدۀ شارع، خارج است.

  • اگر شارع در بیان تکلیف، نظری بر تقیّد قیدی نداشته باشد، نفس سَریِ آن تکلیف، اقتضای اطلاقیت می‌کند و آن اطلاقیت، مثل سایر موارد اطلاق، موجب می‌شود که نفس تکلیف بدون أیّ قیدٍ و شرطٍ و جهةٍ، بر مکلّف القا شود؛ لذا آنچه از مکلّف خواسته می‌شود و مقصود مولا از القاء خطاب است، نفس صرف الوجودِ این متعلّق تکلیف است. در واقع آن صرف الوجود است که از مکلّف خواسته می‌شود و غرض از تکلیف همان است و اتیان صرف الوجود برعهدۀ مکلّف است. حالا گاهی از اوقات مکلّف این راه را انتخاب می‌کند و گاهی راه دیگری را انتخاب می‌کند، انتخاب برعهدۀ مکلّف است.

  • وقتی که می‌گوید: «أکرم زیداً لیلة الخمیس»، اکرام زید در اینجا باید بایّ‌نحوٍکان محقّق شود. اگر مکلّف در فلان شهر قرار دارد، باید لیلةالخمیس به قم بیاید و زید را در لیلةالخمیس اکرام کند. دیگر شارع و مولا به او نمی‌گوید که باید چند روز زودتر مسافرت کنی و به قم بیایی! در واقع مولا به کیفیت اتخاذ طریق برای وجود متعلّق تکلیف، کاری ندارد؛ این را شرط الوجود برای آن امر خارجی می‌گویند.

  • فرض کنید این شخص می‌گوید که من یک ساعت قبل از وقت اکرام زید، از فلان شهر به قم می‌آیم. مولا می‌گوید: «چطور؟!» می‌گوید: «من طی‌الارض دارم، اصلاً می‌خواهم با طی‌الارض به قم بیایم!» مولا می‌گوید: «خودت می‌دانی!» یا اینکه می‌گوید: «من ماشین دارم و با ماشین می‌آیم» و یا می‌گوید: «من طیاره دارم و با طیاره می‌آیم!» انتخاب طریق، در اختیار آن فرد است و همین‌طور در نحوۀ اکرام که اکرام به چه نوع طعامی باشد، در اختیار فرد است؛ مگر اینکه مولا نوع طعام را در اینجا تعیین کند.

منزّل بر عرف و عقل بودنِ بسیاری از احکام شرع - مبنای فطری استنباط و تشخیص تکلیف

3
  • استطاعت، شرطی عقلی برای ایجاد متعلّق تکلیف در خارج

  • بنابراین، مسئلۀ استطاعت در اینجا مسئله‌ای عقلی است و به‌عنوان شرط ایجاد برای وجودِ متعلّق تکلیف در خارج است.

  • حالا در بعضی از اوقات مولا هم بر این مسئله تصریح می‌کند، تفاوتی ندارد؛ مثلاً می‌گوید: «إن استطعت أکرم زیداً لیلة الخمیس.» حالا اگر عبد بگوید: «من در فلان شهر هستم»، مولا می‌گوید: «به من ارتباط ندارد، به شهر خودت برو و او را اکرام کن!» إن استطعت؛ یعنی اگر نمردی، پای تو نشکست، بلایی سرت نیامد و یا استطاعت مالیه داشتی، اکرام کن! مثلاً اگر صبح بیدار شدی و دیدی دزد مال تو را برده است و نمی‌توانی، اکرام نکن. عرف هم این مسائل خارجی را می‌فهمد و تشخیص می‌دهد که استطاعت چگونه سلب و چگونه حاصل می‌شود. این مطلب وابسته به نظر عرف است.

  • احکام شارع منزَّل بر اساس فطرت، سیره و مشی عقلا

  • این مسئلۀ بسیار مهمی است! یکی از کلیدهای اجتهاد و استنباط همین است که انسان ملاحظه کند که حکمی را که شارع بیان کرده و تکلیفی را که به آن مقیّد کرده است، آیا تکلیفی است که منزَّل بر عرف و منزَّل بر حکم عقل است؟ یا اینکه شارع در اینجا نظر خاصی داشته است و در بیان این مطلب، از خود اعمال رویّه کرده است؟

  • شما مشاهده می‌کنید که تمام روایات به این نقطه تکیه دارند و این مطلب خیلی عجیب است، در واقع بسیاری از موارد ما می‌بینیم احکامی را که شارع گفته است، همگی منزَّل بر این نکتۀ اساسی، فطری، عقلی، عقلایی و سیره و مشی عقلائیه است و خود شارع هم در آنجا به‌عنوان أحد من العقلا، همان نکته را تأکید و همان مسئله را بیان کرده است.

  • تطبیق مطلب بر حکم اعدام دربارۀ نوجوان هفده‌ساله

  • اتفاقاً دو یا سه روز پیش شنیدم که یک نوجوان هفده یا هجده‌ساله، چند سال قبل مرتکب قتلی شده بود و چند سال همین‌طور معطل مانده بود تا اعدام شد! حتی شنیدم بعضی از آقایان در قم هم اعتراض کرده بودند که او نباید اعدام شود. اینها همه محل نظر است که یک نوجوان هفده‌ساله که در نوجوانی مرتکب قتل می‌شود، اگرچه مکلّف به نماز شده است، ولی هنوز نسبت به این مسائل مکلّف نشده است و هنوز نمی‌تواند تشخیص دهد. شما هم در آن وقتی که این عمل اتفاق افتاده است، نبودید و نمی‌دانید او این عمل را چطور و بر چه اساسی مرتکب شده است. نوجوان هفده‌ساله‌ای که اصلاً نمی‌شود به حرف او اعتنا کرد و حتی وقتی بخواهد معامله‌ای پانصد هزارتومانی انجام دهد، شارع به او اجازه نمی‌دهد و می‌گوید که او هنوز سفیه است و نمی‌تواند خوب و بد را تشخیص دهد، چطور در مسئلۀ قتل که مسئله‌ای مهم، دقیق و ظریف است و احتمال دارد که هزاران اتفاق در لحظۀ انجام قتل رخ‌داده باشد و هیچ‌کس هم خبر ندارد، می‌گویید که این شخص کسی را زده و کشته و قضیه تمام است؟! بعد هم چند سال معطل بماند تا او را اعدام کنند؛ این‌طور که نمی‌شود! هیچ‌کدام از این مسائل صحیح نیست و تمام اینها برعهدۀ آن قاضی است که حکم می‌کند و او باید پاسخگو باشد.

منزّل بر عرف و عقل بودنِ بسیاری از احکام شرع - مبنای فطری استنباط و تشخیص تکلیف

4
  • مسئله این‌طور نیست که صرفاً چون فردی پانزده سال دارد، مسئله تمام و او مکلّف است. الآن وجدان افراد این مسئله را نمی‌پذیرد. و اگر شما به همۀ این افراد نگاه کنید، شبهات و چراهای زیادی در مورد این مسائل دارند. آیا می‌دانید این شبهات برای چیست؟! به‌خاطر این است که این مسئله با فطرت سازگار نیست؛ ولی فرض کنید اگر جوانی بیست و پنج‌ساله، مرتکب قتلی شده باشد، می‌گویند: «اعدام او اشکال ندارد؛ چون بزرگ است!» البته باید دقیقاً مشخص شود که در لحظۀ قتل نیّت او چه بوده و چه اراده‌ای داشته است؛ شاید اصلاً قصدش قتل نبوده باشد، فرض کنید که می‌خواسته فقط ضربه‌ای وارد کند، امّا به قتل منجر شد و هزاران حساب و کتاب در این موارد وجود دارد! یعنی قاضی باید به‌اندازۀ کافی تحقیق و بررسی کند تا اینکه به نتیجه برسد و بفهمد که آیا این شخص واقعاً مستحق قصاص است یا مستحق قصاص نیست؟! نود و نه درصد از این موارد، قتلِ شبه عمد است و یک درصد مستحق قصاص است!

  • معنای رشد در آیه و ارتباط آن با بلوغ

  • فطرت اعدام نوجوان هفده‌ساله را نمی‌پذیرد؛ چون خدا احکام را بر اساس همین فطرت و عقل نازل کرده است؛ می‌گوید: ﴿وَٱبۡتَلُواْ ٱلۡيَتَٰمَىٰ حَتَّىٰٓ إِذَا بَلَغُواْ ٱلنِّكَاحَ فَإِنۡ ءَانَسۡتُم مِّنۡهُمۡ رُشۡدٗا فَٱدۡفَعُوٓاْ إِلَيۡهِمۡ أَمۡوَٰلَهُمۡ﴾،1 وقتی که بچۀ پانزده‌ساله به بلوغ رسید، پول به دست او ندهید و اگر ارثی از پدرش به او رسیده است، حرام است که به‌دست او بسپارید! ﴿فَإِنۡ ءَانَسۡتُم مِّنۡهُمۡ رُشۡدٗا﴾، وقتی که فهمیدید عقلش کامل شد و می‌تواند صلاح و فساد خود را تشخیص دهد، آن‌وقت باید مال را به او تحویل دهید. ﴿فَإِنۡ ءَانَسۡتُم مِّنۡهُمۡ رُشۡدٗا﴾؛ یعنی امتحانش کنید و او را در معاملات به این‌طرف و آن‌طرف ببرید، در مسائل از او نظرخواهی کنید؛ مثلاً بگویید: «چطور است که فلان چیز را بخریم؟» ببینید جریان، اجتماع و شرایط را می‌فهمد تا یک‌دفعه سه میلیارد به او بدهید، یا اینکه آن سه میلیارد را ازبین می‌برد یا در چاه می‌ریزد! خلاصه ببینید با این وضعیت چه‌کار می‌کند.

    1. سوره نساء (4) آیه 6.

منزّل بر عرف و عقل بودنِ بسیاری از احکام شرع - مبنای فطری استنباط و تشخیص تکلیف

5
  • نقل می‌کنند:

  • بعد از مرگ پادشاه یک‌مرتبه یک شخص فقیر و بیچاره را برای پادشاهی انتخاب کردند. وقتی پادشاه شد، گفت: «بروید و با همۀ اموال خزانه، بندِ شلوار بخرید!» به او گفتند: «آقا! مگر مملکت چقدر کمربند نیاز دارد؟!» گفت: «من این‌قدر درد کمربند نداشتن را چشیده‌ام که اگر تا آخر عمرم این خزانه پر و خالی شود، فقط کمربند برای این مملکت می‌خرم! درد این مملکت فقط کمربند است و هیچ چیز دیگری نیست! افراد باید کمربند شلوارشان را محکم ببندند تا شلوار از پای آنها نیفتد!»

  • حالا اگر در چنین وضعی، ارثی از پدر به یک بچۀ پانزده‌ساله برسد، همه را خراب می‌کند! ﴿فَإِنۡ ءَانَسۡتُم مِّنۡهُمۡ رُشۡدٗا﴾؛ یعنی وقتی او را امتحان و تجربه کردید، مثلاً یک میلیون به او دادید و دیدید با آن چه‌کار کرد و بعد کم‌کم ده میلیون دادید، دیدید چه کرد و بعد فهمیدید که بین پول، مس، چدن و آجر فرق می‌گذارد، آن‌وقت کم‌کم پول را به او دهید تا نسبت به مسائل عادت کند و نفسش بتواند چنین پدیدۀ تازه‌ای را تحمل کند و یک‌دفعه مضطرب نشود و همۀ پول‌ها را ازبین نبرد.

  • این مسئله‌ای عرفی و عقلی است. تمام دادگاه‌ها در دنیا به این شیوه عمل می‌کنند. هیچ کس نمی‌گوید که تا پانزده سالش شد، باید به او پول بدهند، می‌گویند که غلط است! می‌خندند و مسخره می‌کنند! این مسخره کردن و خندیدن همه‌اش به‌حساب بی‌دینی نیست! برای خودشان و مملکتشان قانون می‌گذارند و به این قانون، همه از جمله خودشان، فرزندانشان، بستگانشان و افراد جامعه، عمل می‌کنند؛ چون جَری اجتماع و سیرۀ عقلائی در اجتماع، اقتضای این مسئله را دارد.

  • در مورد قصاص هم مسائل همین‌طور است؛ چطور انسان بچۀ شانزده یا هفده‌ساله را که جنایتی کرده است و بعد انسان نمی‌فهمد که چه بوده است و چطور بوده است، قصاص کند؟! مخصوصاً این بچه‌هایی که تا چیزی به ایشان می‌گویند، تحت تأثیر احساسات قرار می‌گیرند. شاید مقتول به او حرفی زده باشد و او ناراحت شده باشد و یا امثال‌ذلک. خلاصه این مسئله به این راحتی نیست که انسان بخواهد قصاص کند و تشخیص آن خیلی مشکل و سخت است. بنده در این زمینه مطالبی را از بزرگان دیده‌ام که در قضایای مختلف آنچه را که حکم می‌کرده‌اند، خیلی تفاوت دارد با آنچه که الآن در جریان است!

منزّل بر عرف و عقل بودنِ بسیاری از احکام شرع - مبنای فطری استنباط و تشخیص تکلیف

6
  • بنده در درس مرحوم آقای میرزا هاشم آملی بودم ـ خدا رحمتشان کند، ایشان مرد خوب، خوش‌نفس و فاضلی بود ـ وقتی که در بحث بلوغ، راجع به بلوغ دختران که بنا بر نظر مشهور در نُه سالگی است یا مثلاً راجع به پسران صحبت می‌کردند، نظر ایشان این بود که می‌گفتند: «این دختر نه‌ساله‌ای که باید عروسک‌بازی کند، خدا او را به‌واسطۀ ترک صلاة عقاب نمی‌کند! او که عروسک را برمی‌دارد و در بغل خود می‌گیرد و می‌خواباند، حالا اگر یک شب نماز مغرب و عشای او فوت شد و اتفاقاً در همان شب هم از دنیا رفت، آیا ملائکه او را عقاب می‌کنند؟! این دختر به‌اندازۀ یک عروسک هم نمی‌فهمد، چرا عقابش می‌کنند؟!»

  • چندی پیش در جایی بودم. دختر بچۀ دوازده‌ساله‌ای هم بود. و سه سال هم از بلوغی که آقایان می‌گویند، گذشته بود. و پدرش هم می‌گفت که او بالغ شده است. آن روز آن دختر بر سر یک عروسک دعوا و کتک‌کاری کرد! به پدرش گفتم: «دختر بالغت را نگاه کن! او که حتی سه سال هم از بلوغش گذشته است، بر سر یک عروسک کتک‌کاری می‌کند!» آن‌وقت همین دختر، موقع نماز آمد و چادرش را برداشت و بر سر کرد و جانماز انداخت و نماز خواند! یعنی او برای عروسک کتک‌کاری می‌کند، امّا اینجا هم به‌خاطر همان روحیۀ دینی، ایمان و نفسی که خودش به عبادت تمایل دارد، تحت تأثیر طبیعت و محیط، این کار را انجام می‌دهد و نماز می‌خواند. حالا فرض کنید که اگر او نماز ظهر و عصر را نخواند، آیا جایگاه او در جحیم است؟! نه آقا! مسخره است! همین که الآن شما خندیدید، یعنی این کلام را تأیید می‌کنید! آیا خدایی که حکیم علی‌الاطلاق است، نمی‌خندد؟! ما که هیچ‌چیزی سرمان نمی‌شود، با این عقل ناقص خودمان به این حکم می‌خندیم، آن‌وقت او که علام‌الغیوب است، او که مُشرِف بر نفوس است، او که مقام رحمانیت و رحیمیتش کذا و کذا است، بگوید که از همان لحظۀ تِسعَ سنوات برای ترک نماز چنان گردنت را می‌زنم که کله‌ات یک فرسخ آن‌طرف‌تر برود! اصلاً ما این خدایی را که بخواهد این‌گونه با بندگانش رفتار کند، قبول نداریم!

منزّل بر عرف و عقل بودنِ بسیاری از احکام شرع - مبنای فطری استنباط و تشخیص تکلیف

7
  • زکات غنم سائمه، مثالی از تکیه بر عرف

  • یکی از مسائلی که الآن به نظرم آمد، این است که داریم: «فی الغنم السائمة زکاة، فی الغنم المعلوفة لیس بالزکاة».1 زکات در غنمی است که غذایش از گیاه بیابان است، امّا اگر به‌واسطۀ علف مزرعۀ شخص یا به‌واسطۀ تعلیف؛ یعنی خریدن علف، این گوسفندان رشد کرده باشند، در آنها زکات نیست؛ چرا؟ روشن است؛ چون برای خرید علوفه پول پرداخت کرده است؛ لذا نباید به اینها زکات تعلّق بگیرد. اگر نمایی هم داشت، مربوط به ارباح مکاسب است که در بحث خمس مطرح می‌شود. همین که غنم، سائمه می‌شود ـ البته در اینجا اختلاف فتوا وجود دارد که اگرچه بنابر قولی زکات نصف می‌شود، امّا قول مشهور، عدم زکات است ـ خدا می‌گوید [که] این غنم، علف بیابان را می‌خورد، از جیبت هم که خرج نکردی؛ وقتی خرج نکردی، باید زکاتش را پرداخت کنی؛ یعنی این مسئله، طبیعی است.

  • تکیه بر عرف و عقل در بسیاری از مسائل و احکام

  • در بسیاری از موارد دیگر نیز همین‌طور است؛ مثلاً در کیفیت صلاة نسبت به افراد مختلف و اینکه مریض باید چطور نماز بخواند؟ یا در مورد کیفیت صوم برای مریض و مسافر ﴿وَمَن كَانَ مَرِيضًا أَوۡ عَلَىٰ سَفَرٖ فَعِدَّةٞ مِّنۡ أَيَّامٍ أُخَرَ﴾2 یا در مورد ترجیح روایات بر یکدیگر، شما هزار مورد پیدا می‌کنید که قبل از اینکه بخواهید به بیان شارع نسبت به حکم آنها مراجعه کنید، بر اساس همان فطرت اوّلیه تا نظر می‌اندازید، یک‌دفعه ذهن شما به این سمت می‌رود که قاعدتاً باید در اینجا این‌‌طور باشد. در واقع قبل از اینکه اصلاً به شارع مراجعه کنید و بیان شارع را ببیند، این ذهن به یک سمت می‌رود که حکم در این تکلیف به این کیفیت است یا به آن کیفیت است؛ چرا ذهن به آن سمت می‌رود؟ چون خدا در انسان فطرت و عقل قرار داده است. البته هر شخصی اطلاعش بیشتر باشد، به همان مقدار، عقل او ساذج‌تر، خالص‌تر و مجرد‌تر می‌تواند احکام را دریافت کند.

    1.  بحار الأنوار، ج ۹۳، ص ۸۹:
      «عن جعفر بن محمد عليه السلام أنه قال: الزکاةُ في الإبل البقر و الغنم السائمةِ يعني الراعيةَ، و ليس في شیءٍ من الحيوان غير هذهِ الثلاثةِ الأصنافِ شیءٌ.»
    2. سوره بقره (2) آیه 185.

منزّل بر عرف و عقل بودنِ بسیاری از احکام شرع - مبنای فطری استنباط و تشخیص تکلیف

8
  • لذا هرچه انسان از نقطۀ نظر علمی و از نقطۀ نظر روحی به مقام تزکیه برسد، دیدگاه او نسبت به افراد، تکالیف و احکام، متفاوت‌تر خواهد شد؛ لذا در روایت داریم که «لا تَحِلُّ الفُتیا لمن لا یَستفتی من الله بصفاء سِرِّه و اخلاصِ عمله و علانیته و برهان من ربه فى كُلِّ حالٍ».1 این روایت به این قضیه برمی‌گردد که وقتی انسان از نقطه‌نظر تجرد نفس به مقام اتصال برسد، تازه آن‌موقع می‌فهمد که به مردم چه بگوید و با هر کسی چگونه صحبت کند و هر حکمی را که نسبت به شخصی داده است، به شخص دیگر سرایت ندهد؛ و برای هر شخصی، حکمی جداگانه بیان کند. واقعیت مطلب این است.

  • شخصی خدمت امام صادق علیه‌السّلام آمده است. [می‌گوید:] «یابن رسول‌الله من سال‌هاست که نماز نخوانده‌ام!» حضرت فرمودند: «باید بروی نمازت را بخوانی!» فی‌المجلس یک شخص دیگر آمد و از حضرت سؤال کرد که پانزده سال است ـ چقدر است، الآن سالش یادم نیست ـ نماز نخوانده‌ام! حضرت فرمودند: «اگر توانستی، مثلاً هر وقت حال داشتی نمازت را بخوان.»2 علت پاسخ متفاوت حضرت این است که این دو شخص با هم فرق داشتند. یک شخص در مورد انجام حج در هنگام مخالفتش با اهل‌بیت علیهم‌السّلام از حضرت سؤال می‌کند. احتمالاً ناصبی بوده است که اگر در نظر رفقا باشد، قبلاً توضیح دادیم که افراد ناصبی و جهات ناصبی متفاوت است. حضرت فرمودند: «اُحبّ أن تعید؛ خوب است که دوباره حجّت را انجام دهی!» امّا حضرت به شخص دیگری فرمودند: «لازم نیست دوباره حج را انجام دهی.» و به شخص دیگری هم می‌فرمایند: «یجب علیک!» این سه مرتبۀ مختلف یجب علیک، اُحبّ، لا بأس برای چیست؟! درحالی‌که همۀ اینها ناصبی بودند.3

  • اولاً حضرت به حال مخاطب و میزان نَصْبش نگاه کرده است؛ شاید آن شخص ناصبی بوده است و در حدی عناد داشته است که هیچ حکمی از او در حال نصب با اهل‌بیت علیهم‌السّلام، پذیرفته نشده است، لذا حضرت فرمودند: «یجب علیک.»

    1.  بحار الأنوار، ج 2، ص120؛ مستدرک‌الوسائل، ج 17، ص 343. ولایت فقیه در حکومت اسلام، ج ‌3، ص 7:
      «حضرت إمام صادق علیه‌السّلام می‌فرماید: ”فتویٰ دادن در مسائل شرعیّه حلال نيست كسى را كه استفتاء نكند از حقّ تعالى با باطن پاك خود از لوث آلودگي‌ها، و با نفس پاكيزه خود از كدورتِ ارتكاب مناهى؛ و جائز نيست فتوى دادن از براى كسى كه عبادت و طاعتش براى خدا خالص نباشد، و ظاهر و باطن او موافق نباشد؛ و در جميع مسائل ضرورى و حالات لابُدّى، برهان و مُسْتَمْسَكِ قائمى مثل آيه و حديث نداشته باشد؛ يعنى تا كسى متّصِف به اين صفات نباشد، جائز نيست كه در هيچ حكمى از أحكام فتوى دهد.“»
    2. مصدر یافت نشد
    3. جهت اطلاع بیشتر از حج ناصبی، به دروس 20 ـ 22 مراجعه شود.

منزّل بر عرف و عقل بودنِ بسیاری از احکام شرع - مبنای فطری استنباط و تشخیص تکلیف

9
  • ثانیاً حال خود آن شخص ملاک است؛ من‌باب‌مثال آیا می‌تواند به حج برود یا نمی‌تواند؟ آیا استطاعت مالی برای اعادۀ حج دارد؟ آیا قدرت و توان جسمی برای حج دارد؟ تمام اینها ملاک‌هایی است که یک نفر با آن عقل فطری و خدادادی خود، می‌تواند همۀ اینها را لحاظ کند.

  • عرضۀ احکام بر فطرت و عقل، پیش از مراجعه به شارع

  • این عرضۀ احکام قبل از مراجعه به شارع، بر فطرت و عقل، کلید استنباط است که مجتهد باید در وهلۀ اوّل به این مسئله فکر کند.

  • پس این‌طور نباشد که شما برای استنباط حکمی به کتاب وسائل نگاه کنید، بلکه ببینید عقل، فهم و فکر شما، صرف‌نظر از جوانب خارجی، با توجه به مسائلی که در اینجا وجود دارند، چه اقتضایی می‌کند. آن را برای خودتان نگه دارید، آن‌گاه سراغ ادلّه بروید. نباید در وهلۀ اوّل به سراغ فتاوای فقها و علما بروید؛ چون آنچه را که آنها فهمیده‌اند، بر اساس همین روایات و مرتکزات ذهنی خودشان می‌باشد. و اگر شما به سراغ آنها بروید، از آنچه که باید از ناحیۀ منبع، مدارج و مسانید به شما برسد، عقب می‌مانید و نفس شما نسبت به آنها غفلت می‌کند.

  • آنچه که فعلاً در بین آقایان مطرح است، این است که در وهلۀ اوّل نسبت به هر قضیه‌ای فوراً یک اصل موضوعی ایجاد می‌کنند، بعد تمام موارد مشکوک را بر آن حمل می‌کنند، که این کار به هیچ وجه صحیح نیست و در مقام استنباط و اجتهاد، غلط فاحشی می‌باشد.

  • اوّلین کاری که باید در مقام اجتهاد و استنباط انجام دهید، این است که به عقل خودتان مراجعه کنید؛ چون آنچه را که نسبت به آن مسئله در وهلۀ اوّل می‌فهمید، [مهم] است. وقتی که این قضیه برایتان یک صورت ابتدایی پیدا کرد، آن موقع به سراغ آیات قرآن، روایات و سایر ادلّه بروید و آن‌وقت نظرۀ اجتهادی و استنباطی‌تان را به‌واسطۀ این قضیه تمام کنید و ببندید. البته باید ملاحظات، جریانات، مسائل تقیه و امثال‌ذلک را در زمان ائمه علیهم‌السّلام، کاملاً درنظر داشته باشید.

منزّل بر عرف و عقل بودنِ بسیاری از احکام شرع - مبنای فطری استنباط و تشخیص تکلیف

10
  • باید ادلّه را از نقطه‌نظر سند، دلالت و جهت روایت، مورد نظر قرار دهید. بررسی مسئله که تمام شد و استنباط کامل شد، فتوا را که دادید، آن‌وقت نگاه کنید که علاّمه در قواعد چه گفته است، شیخ طوسی در تهذیب چه نظری داده است و همین‌طور سایرین از قدمای اصحاب [چه گفته‌اند]. اگر هم مایل بودید نظرات متأخرین را هم بررسی کنید؛ البته بیشتر باید نظرات قدما را در نظر داشت؛ چون‌که آنها به زمان ائمه علیهم‌السّلام قریب الحدث هستند و انسان می‌تواند به‌خاطر نزدیک بودن آنها به آن زمان، بهتر استفاده کند.

  • با این روش بررسی کردن روایات و ادلّه، گاهی اوقات انسان می‌بیند که در یک فتوا بین آنچه را که گفته شده است و بین آنچه که به نظر او می‌رسد، صد و هشتاد درجه تفاوت است! واقعاً این مسئله‌ای است که باید حوزه‌ها در این قضیه و مطلب خیلی کار کنند.

  • این کتاب اجماعی که ما نوشتیم، خیلی این مسئله را جلو می‌برد و مشخص می‌سازد که چطور حوزه‌های علمیۀ ما به‌جای پرداختن به مدارک و مسانید اصلی؛ یعنی قرآن و احادیث اهل‌بیت علیهم‌السّلام، به فتاوای فقها پرداخته و آنها را جانشین قرآن و روایات کرده‌اند! اصلاً این‌طور شده است که تا می‌گویند شیخ، فوراً یک‌دفعه همه یک متر عقب می‌نشینند! چرا عقب می‌نشینید؟! تا می‌گویند آقای فلان فتوا داده است، فلان فقیه فتوا داده است، فلان شخص از بزرگان نسبت به این قضیه فتوا داده است، همه سکوت می‌کنند! باید به اینها گفت: «آیا آن فقیه بزرگ‌تر است یا امام سجاد علیه‌السّلام؟ او بزرگ‌تر است یا امام باقر یا امام صادق یا امام رضا علیهم‌السّلام؟» می‌گویند که اگر دلیلی وجود نداشت، فقها چنین حکمی نمی‌دادند! باید به آنها گفت: «ممکن است آن فقیه اشتباه کرده باشد، مثل سایر اشتباهاتی که ممکن است در زندگی واقع شود. آیا شما دربارۀ فقها قائل به طهارت، قدس و عصمت می‌باشید که آن عصمت و طهارت را در کنار طهارت امام معصوم علیه‌السّلام قرار می‌دهید؟!» اگر با این دیدگاه پیش برویم، خیلی از مسائل ما زیرورو خواهد شد و تغییر پیدا می‌کند. بنابراین، وقتی مطلب تمام شد، انسان سراغ مطالبی می‌رود که مطرح می‌شود.

منزّل بر عرف و عقل بودنِ بسیاری از احکام شرع - مبنای فطری استنباط و تشخیص تکلیف

11
  • تلمیذ: اوّل به سراغ قرآن و بعد به سراغ فطرت و عقل برویم. چرا این کار را انجام ندهیم؟!

  • استاد: شما با چه حسابی به سراغ قرآن می‌روید؟ من نمی‌گویم که شما عقل و فطرت خود را معیار و اصل قرار دهید و مطلب را تمام کنید. اگر این‌طور بود، می‌گفتم که قرآن را هم ببندید و روایات را هم کنار بگذارید، مثل افرادی که امروزه با مطرح‌کردن مسائل حقوق بشری و امثال‌ذلک احکام جدید می‌آورند؛ ما نمی‌خواهیم که به اینجاها کشیده شویم!

  • صحبت ما این است که آن دیدگاه اوّلیۀ خود را در این قضیه ببینیم که خدا در دل و در درون عقل متصل و حجت باطنی ما چه قرار داده است؟ البته نسبت به بعضی از مسائل به پاسخ می‌رسیم و نسبت به بعضی‌ها هم نمی‌رسیم، اشکال ندارد! فرض کنید اینکه در ارباح مکاسب، خمس (یک‌پنجم) است، از لسان شرع باید این قضیه روشن شود. فطرت ما نمی‌گوید که یک‌پنجم است، شاید فطرت ما بگوید [که] یک‌دهم، یک‌دوم و یک‌سوم! ولی میزان این موارد از ناحیۀ شارع تعیین می‌شود. صحبت ما نسبت به آن مسائل و احکامی است که عقل و فطرت انسان راهی برای تشخیص آنها دارد؛ لذا نسبت به آنها فکر می‌کنیم، فکرکردن که اشکال ندارد.

  • تلمیذ: می‌ترسیم آن را با رأی خودمان تفسیر کنیم.

  • استاد: ما با درنظر گرفتن این مسئله، به فطرت مراجعه می‌کنیم. یک فقیه وقتی که می‌خواهد به حکم الله برسد، این را می‌داند که بسیاری از مطالب در اختیار و ارادۀ او نیست و باید از ناحیۀ شارع به او برسد. اصلاً ممکن است شما در عرض ده ثانیه به این تصویر ذهنی برسید؛ لازم نیست که شبانه‌روز بنشینید و کاملاً فکر کنید، بلکه انسان ممکن است در همان ثوانی اوّلیه تشخیص دهد و بفهمد که نفسش به کدام طرف تمایل دارد. شما فرض کنید که من مسیحی بودم و تازه مسلمان شده‌ام، قرآن را هم نخوانده‌ام، خبر از آیۀ ﴿وَمَن كَانَ مَرِيضًا أَوۡ عَلَىٰ سَفَرٖ﴾ ندارم، ماه رمضان می‌رسد و با خود می‌گویم: «همۀ مسلمان‌ها روزه می‌گیرند، من هم باید فردا روزه بگیرم»، امّا وقتی که من مشکلی دارم [و احساس می‌کنم که روزه برای معدۀ من ضرر دارد و پزشک هم گفته است که اگر روزه بگیری، مرضت بدتر می‌شود، چطور باید روزه بگیرم؟!] دچار تشکیک می‌شوم.

منزّل بر عرف و عقل بودنِ بسیاری از احکام شرع - مبنای فطری استنباط و تشخیص تکلیف

12
  • الآن یک مسیحی که تازه مسلمان شده است، قبل از اینکه قرآن را بخواند و از مرجع تقلیدش سؤال کند، نسبت به این مسئله چه حکمی می‌کند؟! آیا می‌شود یا نمی‌شود؟ آیا می‌توانم یا نمی‌توانم؟ به‌خاطر فطرت، دچار تشکیک شده است. اگر فطرت نبود، دچار تشکیک نمی‌شد تا اینکه سؤال کند! پس این تشکیکی که برای او به وجود آمده است که آیا من قادر بر صوم هستم یا نیستم، به‌خاطر چیست؟ به‌خاطر همان حجت باطنی است که خدا به او داده است. وقتی که فکر می‌کند با اینکه قرآن هم نخوانده است، می‌گوید: «بعید است خدا بگوید که من با این وضعیت از تو روزه می‌خواهم!» حالا می‌رود سؤال می‌پرسد، به او می‌گویند: «حکمش در قرآن است.» نگاه می‌کند: ﴿وَمَن كَانَ مَرِيضًا أَوۡ عَلَىٰ سَفَرٖ فَعِدَّةٞ مِّنۡ أَيَّامٍ أُخَرَ﴾، [می‌گوید:] «عجب! گفتم که این نمی‌شود و ‌جور در نمی‌آید!»

  • این «گفتم، ها!» برای چیست؟ برای همان حُجَجی است که بر اساس آن حجج باطنی، قرآن نازل شده است؛ بر اساس آن مبانی فطری، آیات قرآن آمده است؛ یعنی انطباق شرع با وجود خارجی. شرع یعنی دستورات، منطبق بر آن حقایق خارجیه است.

  • عدم مطابقت با فطرت، نشانۀ وجود حکمی شرعی

  • لذا این مطلب را به‌عنوان یکی از مسائل کلی درنظر داشته باشید، در هرجا کاری انجام دادید و متوجه شدید که انجام آن کار، یا قرارگرفتن در آن جریان، نفس شما را مکدّر کرد، باید بدانید شرع در اینجا از انجام این کار نهی کرده است و گفته است که در اینجا این عمل قبیح است؛ مثلاً شطرنج بازی کردید، همین‌که شما بازی می‌کنید ـ در عین اینکه بعضی‌ها هم فتوای بر حِلّیت آن داده‌اند! ـ یک‌دفعه متوجه می‌شوید که میل به نماز در شما از بین رفت! اینجاست که باید بدانید یک جای کار خراب است!

  • یا مثلاً موسیقی گوش دادید، با اینکه بعضی‌ها به حِلّیت آن فتویٰ داده‌اند، امّا وقتی شما موسیقی را گوش دادید، متوجه می‌شوید که دیگر حال قرآن خواندن در شما نیست، نسبت به آن کشش ندارید، اینجا معلوم می‌شود که این وسط ایرادی وجود دارد. حالا بحث ما نسبت به آن مواردی نیست که همین موسیقی آن حالت را ایجاد نمی‌کند؛ آن مسئله‌ای دیگر است که انسان بعد از مراجعه به ادلّه، متوجه می‌شود که شارع نظر دیگری دارد.

منزّل بر عرف و عقل بودنِ بسیاری از احکام شرع - مبنای فطری استنباط و تشخیص تکلیف

13
  • یا مثلاً به مکانی رفتید ـ نفس مکان هم تأثیر می‌گذارد ـ که مُکّدِر و ظلمانی است و تکدُّر می‌آورد، وقتی به ادلّه نگاه می‌کنید متوجه می‌شوید که رفتن به این مکان ایراد دارد.

  • یا مثلاً با کسی هم‌صحبت شدید و بعد از حرف‌زدن متوجه شدید که میل به عبادت و آن احساس سبکی در شما از بین رفت و به کسالت تبدیل شد. شارع می‌گوید: «نباید با او صحبت کنید؛ چون در نفس شما تأثیر سوء می‌گذارد!» تمام عبادات برای تجرد و تقرّب است و اگر ارتباط با یک شخص موجب شود که اثر عبادات را از بین ببرد، حرام است! آقا شوخی نداریم؛ حرام است! ارتباط با فرد، حرام می‌شود؛ صحبت‌کردن و سلام و علیک کردن حرام می‌شود. چرا؟ چون تمام خواص عباداتی را که تابه‌حال انجام دادی، از تو می‌گیرد و معلوم نیست که این مسئله کم‌کم تو را به کجا می‌برد! چون نفس به‌واسطۀ اقترابی که با فرد پیدا می‌کند، کم‌کم به آن سمت جذب می‌شود و آن خصوصیات ظلمانی، نفسانی، دنیوی، شهوانی و شیطانی آن شخص را این ظروف مرتبطه، کم‌کم به خود می‌گیرد.

  • خیال نکنید این قضیۀ قطع ارتباط با این افراد فقط قضیۀ اخلاقی، مستحب و یا مکروه است. این‌طور نیست، بلکه ارتباط داشتن با آنها حرام است! تمام خاصیت نمازتان، تمام خاصیت ذکرتان، قرآنتان، همۀ ‌این‌ها از بین می‌رود! بله؛ نسبت به بعضی از موارد کراهت دارد.

  • تمام احکام، همه منزَّل بر اساس فطرت است. شما که می‌خواهید به قرآن و روایات مراجعه کنید، آیا همین‌طور چشم و گوش بسته می‌خواهید مراجعه کنید یا می‌خواهید قرآن و روایات را بفهمید؟! شخصی که به آیۀ قرآن نظر می‌اندازد، با دیدگاهی که در خودش ارتکاز دارد، نظر می‌اندازد؛ امّا اگر متوجه شد که این آیۀ قرآن برخلاف دیدگاه اوست، آن‌وقت دیدگاه خودش را تغییر می‌دهد و می‌گوید: «شاید من اشتباه کرده باشم! انسان در خیلی از موارد اشتباه می‌کند، مثلاً تصور می‌کند که در فلان قضیه حکم این است، درحالی‌که شارع به امر دیگری نظر داشته است که از دیدگاه او مغفول مانده است. 

منزّل بر عرف و عقل بودنِ بسیاری از احکام شرع - مبنای فطری استنباط و تشخیص تکلیف

14
  • تلمیذ: می‌توانیم بگوییم که مراجعۀ به عقل در مرحلۀ اوّل، بیشتر در احکامی است که شارع تشخیص موضوع را به عهدۀ عرف گذاشته است.

  • استاد: انسان نمی‌داند در اینجا آیا به عهدۀ عرف گذاشته است یا نه؛ ما که نمی‌دانیم. به‌طورکلی می‌گوییم که باید یک دیدگاه ابتدایی برای مجتهد ابتدائاً ترسیم شود. وقتی‌که آن دیدگاه ترسیم شد، آن‌وقت می‌فهمد که آیا این از مواردی است که شارع به عهدۀ عرف گذاشته است یا نه.

  • مثلاً در مورد صلاة شارع از او می‌خواهد که نماز بخواند، می‌گوید: «صلّوا کما رأیتُمونی أُصلی»؛1 نماز بخوانید. وقتی من کمرم درد می‌کند، باید از کجا بفهمم که شارع این را به عهدۀ عرف گذاشته است؟ شارع که چیزی نگفته است، پس باید چه‌کار کنم؟ یک‌دفعه چیزی در من پیدا می‌شود که آیا من هم وظیفه دارم مثل امر شارع نماز را در حال استقامت بخوانم یا باید در حال جلوس بخوانم؟ تا این فکر پیدا می‌شود، می‌روم و از پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلّم می‌پرسم: «یا رسول الله! من کمرم درد می‌کند، دیسک دارم و نمی‌توانم ایستاده نماز بخوانم، خیلی مشکل است!» حضرت می‌فرمایند: «بنشین! [و نماز را نشسته بخوان.]»

  • تلمیذ: آیا این از مصادیق تکلیف ما لایطاق است؟

  • استاد: نه؛ حتی اگر فقط برای شخص مشکل باشد؛ یعنی می‌تواند ایستاده نماز بخواند، ولی برایش سخت است، این مورد را هم شامل می‌شود؛ یعنی ما لایطاق نیست که اصلاً نتواند بایستد، بلکه ایستادن برایش مشکل است. حتی اگر حرج ابتدایی هم داشته باشد، می‌تواند بنشیند.

  • ضرورت توجه به حال عبادت، در حکم کیفیت انجام آن

  • بندۀ خدایی سؤال پرسید که اهل‌بیت ما حمل دارد و الآن که ماه هفتم است. می‌گوید که نمازخواندن برای من مشکل است. میزان برای ایستاده نمازخواندن و نشسته نمازخواندن چیست؟ گفتم: «همین‌که احساس خستگی می‌کند، بنشیند! ولو اینکه توان ایستادن هم دارد.» خدا و شارع از زن در حال حمل، استراحت را خواسته است؛ به‌نحوی‌که باید خودش و بچه‌اش در یک موقعیت راحت باشند. حتماً که نباید بیل به کمر انسان بزنند تا اینکه نماز را نشسته بخواند! همین‌که احساس می‌کند الآن در یک حالت سختی و مشقت قرار دارد و حمد و سوره‌ای که می‌خواهد بخواند، با اضطراب همراه است، [تکلیفش نشسته‌خواندن نماز است.] شارع می‌گوید که باید حمد و سوره را راحت بخوانی. من از تو حمد و سوره‌ای را که در حال مشقت و نگرانی باشد، نخواسته‌ام. راحت بنشین و نمازت را بخوان!

    1.  بحار الأنوار، ج 85، ص 279؛ عوالی اللئالی، ج 1، ص 197. نور ملکوت قرآن، ج 2، ص 28:
      «نماز بخوانید بدان طور که دیدید من نماز خواندم!»

منزّل بر عرف و عقل بودنِ بسیاری از احکام شرع - مبنای فطری استنباط و تشخیص تکلیف

15
  • درحالی‌که خیلی از آقایان می‌گویند: «تا وقتی که از دنیا بروی، باید نماز را ایستاده بخوانی! مثلاً سه تا عصا این‌طرف و دو تا عصا آن طرف بگذاری و اگر اینها کفایت نکرد، دو نفر تو را بگیرند و نماز را ایستاده بخوانی!»

  • من در فیضیه پشت سر آقا شیخ محمدعلی اراکی نماز می‌خواندم؛ خدا ایشان را رحمت کند. آدم خیلی خوبی بود. در حال تشهّد بودم که کمرم خم شد و شخصی که کنار من بود، دستش را پشت من گذاشت و کمرم را صاف کرد! بندۀ خدا، نماز و تشهّدت را بخوان! تو حواست به کمر من است یا تشهّد نماز را می‌خوانی؟! ما هم که یک چیزمان می‌شود! دوباره کمرم را خم کردم و دوباره دست آقا آمد و کمر ما را صاف کرد! من مدام کمرم را خم می‌کردم و می‌دیدم که دست ایشان پشت ما هست! آقا! آیا تو موکّلِ کمر ما هستی، یا نماز خودت را می‌خوانی؟! حالا این آقا رسالۀ عملیه دارد. [در حالی که باید گفت:] «نمازت را بخوان، به من چه‌کار داری؟! من اصلاً می‌خواهم به سجده بروم، به تو چه ربطی دارد؟!» حالا مدام کمر من را صاف و خم کن! من کمرم را خم می‌کردم و او صاف می‌کرد!

  • مرحوم پدرمان دربارۀ مسئلۀ طواف در بین مقام و بیت در هنگام ازدحام، [به من فرمودند: «انسان باید به‌نحوی طواف کند که راحت باشد و بتواند حال خودش را حفظ کند.»] ـ دقت کنید این ولی خدا است ـ؛ گاهی از اوقات، برای من اتفاق می‌افتاد که واقعاً شیرۀ جان من بیرون می‌آمد؛ یعنی این ازدحام چنان فشاری داشت که اصلاً بعضی از افراد می‌مردند! من با چشم خودم دیدم که یک نفر مُرد! این چه طوافی است که شارع بگوید: «باید بایِّ‌نحوٍکان در آن چند متری؛ یعنی بین بیت و مقام انجام شود؟!» هیچ عقلی این را نمی‌پذیرد. طواف باید همراه با توجه و ذکر باشد. آن‌وقت همۀ اینها کنار برود و فقط انسان به این فکر باشد که نمیرد، آیا این طواف است؟! ایشان می‌فرمودند که باید انسان به‌نحوی طواف کند که راحت باشد و بتواند حال خودش را حفظ کند! این حکم مطابق با فطرت است. آن‌وقت به ادلّه مراجعه می‌کنیم و می‌بینیم که نسبت به این قضیه اجازه داده شده است.

منزّل بر عرف و عقل بودنِ بسیاری از احکام شرع - مبنای فطری استنباط و تشخیص تکلیف

16
  • وقتی ادلّه می‌گویند: «ضرورت»، میزان ضرورت را چه کسی می‌فهمد؟ افراد دیگر می‌گویند: «فقط مرگ!» ولی ضرورت در اینجا صرف فشار است. وقتی ازدحام است، عقب‌تر برو؛ آن طرف مقام طواف کن! چون باید راحت باشی تا بتوانی حال خودت را داشته باشی.

  • این قضیه باعث می‌شود که مجتهد بتواند بهتر آن روایات و مسائل را درک کند.

  •  

  • اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد