پدیدآورآیتاللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی
گروهفقه
مجموعهادامه بحث استطاعت در حج
توضیحات
محور این جلسه کیفیت حصول استطاعت و وجوب تحصیل آن است. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی توضیح میدهد که استطاعت در حج، شرطی عقلی و وجودی است و تحصیل مقدمات آن به حکم عقل و عرف مورد توجه قرار میگیرد. بحث با تبیین تفاوت میان حصول استطاعت و وجوب شرعی تحصیل آن آغاز میشود و با مثالهایی مانند تهیه نردبان، طهارت مائیه و لباس نمازگزار، معیار اقدام عقلایی برای فراهم کردن شرایط روشن میشود. سپس تعلق وجوب حج از ابتدای بلوغ و شمول آن نسبت به زن و مرد بررسی میشود و دربارۀ وظیفۀ زن در استفاده از مهر، طلا یا درآمد قابل ذخیره برای حج توضیح داده میشود. در ادامه، استقراض و پرداخت بخشی از درآمد برای تأمین هزینۀ حج مطرح میشود و نسبت این تکلیف با خمس بررسی میگردد. نتیجه بحث آن است که استطاعت بر موازین عرفی و عقلایی سنجیده میشود و مکلف باید برای تحقق توانایی لازم اقدام کند.
هو العلیم
کیفیت حصول استطاعت و وجوب تحصیل آن
معیارهای عرفی و عقلی در تحقق استطاعت حج
سلسله دروس خارج فقه ـ کتاب الحج ـ ادامۀ باب استطاعت در حج ـ جلسه هشتاد و نهم
استاد
آیتالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی
قدساللهسرّه
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
بحث ما در مسئلۀ استطاعت تمام شد و احکامی بر این مسئله مترتب است، کیفیت استطاعت در اینجا فقط بهعنوان یک شرط عقلی و وجودی میتواند مطرح شود و لاغیر.
بنابراین، ﴿وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ مَنِ ٱسۡتَطَاعَ إِلَيۡهِ سَبِيلٗا﴾ 1 یعنی همین استطاعت بهعنوان شرط وجود و معنا و مفهوم دیگری از آن انتزاع نمیشود. به همین دلیل، حج واجب مطلق میشود و آنچه تا به حال در کتب و امثالذلک مشاهده کردید که حج را بهعنوان یکی از مصادیق خیلی بارز واجب مشروط ذکر کردند، صحیح نیست و این تکلیف مثل سایر واجبات مطلق، به هر مکلفی از ابتدای بلوغ، تعلق میگیرد و کیفیت تکلیف بهنحو اطلاق است و هیچ شرطی در این قضیه وجود ندارد.
معیار بودن موازین عرفی و عقلی در کیفیت حصول استطاعت
کیفیت حصول استطاعت هم براساس موازین و معیارهای عرفی و عقلایی است. وقتی مولا به اطعام و اکرام زید امر کند و بگوید: «اگر برای تو ممکن بود، در اولین فرصت زید را اکرام کن»، عبد از نظر عرفی، عقلی و فطری باید چه کاری انجام دهد؟! آیا باید همینطور دست روی دست بگذارد تا اینکه شرایط مهّیا شود یا اینکه باید بهدنبال تهیۀ شرایط برود؟! واضح است که باید بهدنبال تهیۀ شرایط برود تا اینکه بتواند امر مولا را اتیان کند!
مولا میگوید: «اطعام و اکرام زید در صورت استطاعت، بر شما واجب است»، آیا تحصیل استطاعت بنا بر مقدمۀ موصله، واجب است یا اینکه واجب نیست، بلکه حصول الاستطاعة از بهعنوان یک شرط عقلی، لزوم تکوینی دارد، نه وجوب تشریعی ناحیۀ مولا؟! و بینهما بَونٌ بعید!2 یکوقت میگوییم که در اینجا حصول الاستطاعة بأیِّ نحوٍ کان، بهعنوان شرط الوجوب است، امّا یکوقت هم تحصیل استطاعت، بهعنوان وجوب مقدِّمی، در اینجا واجب است.
وقتی مولا به صعود علیٰ السطح امر میکند، در اینجا نصب سلّم بهعنوان حصول الشرط، مورد نظر مولاست، یا تحصیل سلّم مورد نظر مولاست؟! اصلاً میگوییم که مورد نظر مولا هم نباشد، عقل، وجدان و عرف نسبت به این مسئله چه حکمی میکنند؟! آیا میگویند که در خانهات بنشین و هروقت یک نردبان در داخل خانهات افتاد، آنوقت نصب کن و بالا برو؟! لابد یک نفر هم باید بیاید و آن را نصب کند و وقتی که ثابت شد، آنوقت بگوید: «حالا بفرمایید!» یا اینکه عبد باید تلاش کند، مثلاً به سر کوچه برود و اینطرف و آنطرف پرسوجو کند که چه کسی نردبان دارد، کجا نردبان میفروشند و یا کجا کرایه میدهند؛ خلاصه اینطرف و آنطرف برود تا اینکه بالأخره نصب سلّم برایش حاصل شود. شاید تا یک سال هم بماند، نردبان مثل کلاغ که در خانه آدم که نمیافتد، همینطوری آدم بنشیند و یک نردبان بیفتد، بعد هم خودش بچسبد به دیوار! بگوید: «حالا حصول شرط شد و مقدمۀ موصله!»
حالا چرا ما آنجا این را میگوییم، اما اینجا این را نمیگوییم؟! چرا؟! این مسئله از کجا بهوجود آمده است؟! چرا ما در موارد مقدمۀ موصله یا مقدمهای که جنبۀ شرط عقلی و یا شرط الوجوب دارد، این حرفها را نمیزنیم؟! چرا در کسب طهارت مائیه برای صلاة این مطلب را نمیگوییم! یا اینکه چرا در مورد تحصیل ثوب طاهر برای صلاة این مطلب را نمیگوییم؟! اگر شارع بگوید: «صلاة را متطهراً در ثوب طاهر بخوان»، آیا باید همینطور لُخت مادرزاد بنشینیم و هروقت شخصی آمد و تنبان به پایمان کرد، آن موقع نماز بخوانیم؟! با خود بگوییم که الآن ساتر نداریم! البته ستر عورت بهعنوان شرط شرعی است! مولا میگوید: «چرا نشستهای تا کسی بیاید و تنبان به پایت کند؟! شاید کسی نیاید، خودت بلند شو و کاری انجام بده! مثلاً تلفن که در دسترس داری، تلفن بزن! تماس بگیر و بگو که آقا من ساتر ندارم و نماز واجب است، شخصی برای من لباس بیاورد! وقتی تلفن در دسترس است، باید تلفن بزنی یا کسی را صدا کنی! خلاصه باید به یک نحو اطلاع بدهی، نمیتوانی همینطور بنشینی و بهعنوان شرط مقدمی برای صحّت عمل، دست روی دست بگذاری!»
این اقدام واجبٌ عقلیٌ! دیگر وجوب شرعی ندارد. در واقع نفس الإقدام علی تهیة المقدمات الموصلة المعدّة بعنوان شروط الوجودیّه، واجبٌ عقلیٌ؛ این واجب عقلی از چه زمانی ترتّب پیدا میکند؟! حکم وجوب حجّ از وقت تعلّق تکلیف در زمان بلوغ و به محض حصول بلوغ، به او تعلق میگیرد. در تعلق وجوب نیز بین زن و مرد تفاوتی وجود ندارد. آیه نداریم که للّه علی الرّجال أو لله علی النساء حج البیت من استطاع إلیه سبیلًا! بلکه آیه داریم ﴿وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ﴾ ! ﴿ٱلنَّاسِ﴾، هم شامل زن و هم شامل مرد است، پس هر دو به یک لحاظ و به یک میزان، مشمول وجوب اطلاقی حج خواهند بود و هر دو به یک میزان برای تحصیل استطاعت باید اقدام کنند.
استطاعت زن برای حج
اگر زنی استطاعت مالی ندارد، امّا شوهر به او طلا میدهد یا اینکه مهریۀ او را پرداخت میکند، به محض گرفتن مهریه، حج به او تعلق میگیرد! دیگر نباید منتظر باشد تا شوهر، او را با خود به حج ببرد! مثلاً نباید بگوید: «طلاهایم از بین میرود!» به جهنم که از بین میرود! شما طلا را برای چه میخواهید؟! طلا را برای تحصیل رضای مولا میخواهید یا تحصیل رضای شکمتان؟! اگر برای تحصیل رضای مولا میخواهید باید به حج بروید! چون استطاعت بهواسطۀ این طلاها برای شما حاصل شده است! حتی اگر شوهر مقداری از مَهر را پرداخت کرده است و این مقدار برای حج کفایت میکند، باید به حج برود. یا اینکه شوهر به او ماهیانه پول میدهد، او نباید این پول را لباس یا زیورآلات بخرد یا مرتباً دکور خانهاش را عوض کند! نه! باید مقداری از این پول را ذخیره کند و برای حج خود نگه دارد.
روایت امام علیهالسلام همین است و [مسئله دربارۀ] مرد هم همینطور است. حضرت میفرمایند: «شما همۀ پولهایتان را خرج میکنید، موقع حج که میشود، به زحمت میافتید! چرا یک مقدار را بهعنوان ذخیره نگه نمیدارید؟!»
تعلّق حج از ابتدای بلوغ و تعلّق تکلیف
روایتی از امام صادق علیهالسّلام راجع به تعلّق حج از اوّل تکلیف داریم:
عن ابنمحبوبٍ عن شِهابٍ عن أبیعبدالله علیهالسّلام قالَ: و سألتُهُ عن ابن عَشر سنینَ یَحُجُّ، قالَ: ”علیه حَجَّةُالإسلامِ إذا احتَلَمَ و کذلکَ الجاریَةُ علیها الحَجُّ إذا طَمِثَت.“1
این روایت از امام موسی کاظم علیهالسّلام هم نقل شده است.2 حضرت میفرماید: «وقتی که طمث میشود، حج بر او واجب میشود»؛ یعنی او که خودش نمیفهمد، او باید عروسکبازی کند، پدر و مادر باید او را حرکت دهند و ببرند، حداقل باید نهساله باشد که طمث شود.
نظر ما در مورد وجوب عبادات، بلوغ عقلی و امثالذلک بر چهارده سال است، ولی در بعضی از موارد روایات طمث را ـ غیر از جنبۀ عقوبتی آن ـ کافی میدانند. حالا شما دختری را در سن طمث، مثلاً نهساله یا دهساله تصور کنید؛ او چه برداشتی از این مسئله میتواند داشته باشد؟! چقدر میتواند این قضیه را بفهمد؟!
صحبت در این است که ـ این قضیۀ خیلی عجیب و قابل توجهی است ـ نفس حضور در این موقف، تلبیه و اقدام بر این اعمال، اثر خودش را خواهد گذاشت! اثر خودش را بهعنوان قیام به این واقعه میگذارد، گرچه خود او خیلی هم ملتفت نباشد و اهتمام نداشته باشد! بچۀ دهساله چقدر از مسائل حج را میفهمد؟! از طواف چه میفهمد؟! وقوف عرفات و منا و مشعر را چقدر احساس میکند؟! چه ادراکی از آنها میتواند داشته باشد؟! او از این حج، فقط فضا و آمدن در بیابان و شبی را در جایی گذراندن و مثلاً سنگ زدن به یک ستون و امثالذلک را میفهمد، ولی صحبت در این حضور است! خدا میگوید که لازم نیست تو بفهمی! فقط حضور پیدا کن، بقیهاش با من! حضورِ در آنجاست که اثر میگذارد! مگر بقیه که میروند چقدر میفهمند؟! الآن ما افراد را مشاهده میکنیم، مثلاً حتی از اهل تسنن که به حج میآیند، خوشحالند از اینکه آمدند و حج انجام دادند، ولی چقدر میتوانند به اَسرار و رموز این مواقف، مشاعر و شعائر، درک پیدا کنند؟! نفس حضور در اینجا مورد نظر شارع است.
البته اگر کسی آن مسائل را هم ادراک کند، یک حظّ دیگری دارد و در جای خودش محفوظ است، ولیکن امام علیهالسّلام میفرماید: «وقتی که جاریه، طمث پیدا میکند، حج به او تعلّق میگیرد.» البته این قضیه، غیر از قضیۀ عقاب و امثالذلک است و آن مسائل فرق میکند.
روایتی از امام صادق علیهالسلام است که حضرت میفرمایند: «چرا شما همۀ پولهایتان را خرج میکنید، موقع حج که میشود، به زحمت میافتید! چرا یک مقدار را بهعنوان ذخیره نگه نمیدارید؟! چرا نسبت به مئونه، مقداری زندگی را بر خودتان تنگ نمیگیرید؟! حالا نه اینکه واقعاً خود را در سختی قرار دهید، نه! بلکه کمتر ریختوپاش کنید تا اینکه بتوانید حج را بهجا بیاورید.
استقراض، از موارد تحصیل استطاعت
در جلسات قبل گفتیم که استقراض از موارد تحصیل استطاعت است و انسان باید قرض کند و به حج برود یا از افرادی که میتوانند مهلت و تمهّلی برای او قائل شوند اجازه بگیرد و حج انجام دهد. این هم یکی از موارد استطاعت است. در روایت داریم:
قال أبوعبدالله علیهالسلام: الحجُّ واجبٌ على الرّجُلِ و إن کان علیه دَینٌ.1
در روایت دیگری داریم:
عبدالمَلِک بن عُتبةَ قال: سألتُ أباالحسن علیهالسّلام عن الرّجُلِ علیه دینٌ یستَقرضُ و یحُجُّ؟! قال: «إن کان له وجهٌ فی مالٍ فلا بأسَ.»
در روایت دیگری از امام رضا علیهالسّلام داریم:
عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن أبي همّامٍ قال: قلت للرّضا عليه السّلام الرّجل يكون عليه الدَّين و يَحضُرُه الشّيءُ، أ يقضي دَينَه أو يحجّ؟! قال: ”يَقضي ببعضٍ و يَحُجُّ ببعضٍ“. قلت: فإنّه لا يكون إلاّ بقدر نفقة الحجّ! قال: ”يَقضي سنةً و يَحُجُّ سنةً“ قلت: أَعطِيَ المالَ من ناحية السّلطانِ. قال: ”لا بأس عليكم.“2
حضرت [راجع به مرد مدیونی که مقداری پول بهدست میآورد،] میفرمایند: «یَقضي ببعضٍ و يَحُجُّ ببعضٍ؛ همه را برای دَین ندهد، مقداری بدهد و مقداری را برای بعد بگذارد و با آن حج انجام دهد.»
یا در روایتی از امام موسی کاظم علیهالسّلام یا امام رضا علیهالسلام ـ ظاهراً از امام رضا علیهالسلام باشد ـ داریم:
عن موسى بن بکرٍ الواسِطی قال: سألتُ أباالحسن علیهالسّلام عن الرّجُل یستَقرِضُ و یحُجُّ. فقال: ”إن کان خَلفَ ظَهره مالٌ إِن حَدَثَ به حدثٌ أُدّی عنهُ فلا بأسَ.“3
یعنی اگر بعد از برگشتن از حج مالی دارد که بتواند دین را پرداخت کند؛ یعنی امید دارد، باید حج انجام دهد و اِلّا انجام ندهد.
وجوب کنار گذاشتن بخشی از درآمد برای تحصیل مؤونۀ حج
روایتی در باب «استحباب عزل التاجر شيئاً من الربح لنفقة الحج كلما ربح»4 است، البته ایشان عنوان استحباب برای این باب آورده است، درحالیکه باید عنوانش، وجوب باشد:
محمّد بن يعقوب، عن إسحاق بن عمّار قال: سمعت أبا عبدالله (عليه السلام) يقول: لو أنّ أحدَكم إذا رَبِحَ الرِّبحَ أَخَذ منه الشيءَ فعزله، فقال: هذا للحجّ، و إذا رَبِحَ أخذ منه و قال: هذا للحجّ جاء إِبّانُ الحجِّ و قد اجتمعت له نَفَقَةٌ عَزَمَ الله له فخَرَج، ولكن أحدُكم يَربَحُ الربحَ فيُنفِقُه فإذا جاء إبّان الحجِّ أراد أن يُخرِجَ ذلك من رأس ماله فيَشُقّ َعليه.5
این «لو» شرطیه و به معنای «اگر» نیست، بلکه به معنای تمنّی و ترجّی است؛ یعنی چرا نباید این افراد وقتی که ربحی بهدست میآورند، مقداری را کنار بگذارند، تا برای حج جمع شود و نفقۀ حج آنها تأمین شود؟! بعد حضرت میفرماید: «ولكن أحدكم يربح الربح فينفقه» این را صرف میکند. این روایت دلالت بر وجوب حج دارد و دلالت بر استحباب حج نمیکند.
پرسش و پاسخ دربارۀ تعلق خمس به مالی که برای حج کنار گذاشته
تلمیذ: بنابراین خمس هم بر او واجب نمیشود.
استاد: بله، اگر برای همان سال باشد و از سال نگذرد، خمس ندارد. خمس برای رأسالسنه است، آن مالی که سال بر آن بگذرد مشمول خمس میشود و شخص باید خمسش را بدهد و بقیه را نگه دارد.
تلمیذ: او برای حج کنار گذاشته است، شما هم فرمودید که تحصیل استطاعت بر او واجب است، آیا همین وجوب تحصیل استطاعت، کفایت میکند بر اینکه خمس ندهد؟!
استاد: دو تا وجوب داریم؛ وجوب تحصیل استطاعت بهجای خود، وجوب خمس هم بهجای خود؛ چون از سال گذشته است.
تلمیذ: شخص کم میخورد و کم استفاده میکند!
استاد: بالأخره با این کم خوردن، منفعتی در اینجا حاصل شده است. خدا که یقهات را نمیگیرد که چرا کم خوردی؟! بلکه میگوید: «وقتی کم میخوری، خمست را هم کنار بگذار!» اینکه حضرت فرمودند: «مقداری بر خودت سخت بگیر»، این حکم نسبت به دیگران نیست؛ نسبت به زن و بچه نیست که بر آنها سخت گرفته شود؛ البته نسبت به زن و بچه هم داریم که حضرت میفرماید: «به آنها خل و زیت بده!»
ولی نسبت به افراد دیگر، انسان نمیتواند اسراف کند؛ باید در حدّ متعارف باشد. اینکه حضرت میفرماید، معنایش این نیست که گرسنه باش! و یا منبابمثال شخص مریض شده است، ولی پول عمل را نمیدهد و خود را بهخطر میاندازد! منظور حضرت این است که از آن امور غیرمتعارف مثل مسافرتهایی که میروید، کم کنید، یا مثلاً اطعمۀ مختلفه و امثالذلک را مقداری کم کنید؛ امّا عسر برای خودتان ایجاد نکنید. ما از این روایت عسر نمیفهمیم.
تلمیذ: میخواهم عرض کنم که وجوب اخراج مال برای حج باعث ساقط شدن خمس میشود، مثل وجوب نفقه که خمس را ساقط میکند.
استاد: ببینید همینکه شما اخراج میکنید، این کنار گذاشتن [سبب تعلّق خمس میشود؛] چطور اینکه فرض کنید برای نفقه به غیر و برای افرادی که متعلق در جهت نفقۀ شما هستند، کنار میگذارید؛ وقتی شما این کار را انجام میدهید، دراینصورت یک مقداری از آن پولی که برای اینها صرف کردید، اگر زیاد آمد، آیا این خمس ندارد؟! آیا میتوانید بگویید: «حالا چون من کنار گذاشتم، خمس ندارد»؟!
تلمیذ: شما در مورد هدیه میفرمایید: «وقتی به شما هدیه میدهند، هنوز به سال نرسیده است، باید خمس آن را بدهید»؟!
استاد: نه! باید به سال برسد.
تلمیذ: هدیهای که ما میگیریم بحثش جداست، منظور هدیهای است که ما به شخصی یا به فرزند و دوست و رفیق میدهیم.
استاد: نه! هدیه به فرزند و آنهایی که واجبالنفقۀ انسان هستند، با دیگران تفاوت دارد. هدیه به واجبالنفقه همچون دادن مؤونه است. یکوقت شما هدیهای به آنها میدهید که برای آنها لازم نیست، مثلاً پدری به بچهاش ماشین هدیه میدهد، درحالیکه او نیاز ندارد؛ با تاکسی هم میتواند برود. یا اینکه مثلاً بهجای اینکه پراید هدیه بدهد که به دردشان بخورد، یک ماشین بیست میلیونی یا سی میلیونی یا چهل میلیونی میخرد، درحالیکه یک پراید کافی است!
تلمیذ: اینکه وجوب عقلی است و شرعی نیست.
استاد: در عقلی و شرعی بودن تفاوت نیست؛ فرق در تعلّق خمس است. چه عقلی بگیریم و چه شرعی، منافاتی ندارد. وقتی شما چیزی را خارج میکنید، خروجش بهعنوان یک امر مازاد بر مئونه است؛ یعنی در واقع شما پذیرفتید که مازاد بر مئونه را خارج کنید. یک قسم از این مازاد بر مئونه که خارج کردید، مربوط به خمس است و یک قسمش هم مربوط به حج است، چه اشکالی دارد؟!
تلمیذ: اگر خمس ندهد سهساله میرود و اگر بدهد پنجساله میرود.
استاد: پنج سال دیگر برود!
تلمیذ: حالا اگر چهار سال طول کشید و از دنیا رفت، آنوقت تکلیف چیست؟!
استاد: اشکال ندارد! وظیفه و تکلیفش را انجام داده است! او مانند کسی است که میخواهد همان سال به حج برود ولی از دنیا میرود! مسئلهای در اینجا وجود دارد که شاید منظور شما همین است و آن اینکه فرد، فقیر است و خمس بهحسب عادت به او تعلّق نمیگیرد؛ اگر این شخص بخواهد برای حج پول کنار بگذارد، خمس به او تعلّق نمیگیرد؛ چون اصلاً خمس برحسب عادت به او تعلّق نمیگیرد.
تلمیذ: فقیر که نمیتواند پول کنار بگذارد؛ اصلاً پول ندارد که کنار بگذارد.
استاد: منظورم از فقیر کسی است که دخل و خرجش با هم یکسان باشد. وقتی دخل و خرجش یکسان باشد، خمس به او تعلّق نمیگیرد. حالا امام به این شخص توصیه میکنند که پول کنار بگذارد. مثلاً حالا میخواهی یک نان سنگک خشخاشی چند صدتومانی بخری، بهجای آن، یک نان ارزانتری بخر یا بهجای اینکه کاملاً شکمت را سیر کنی، مقداری غذا را رعایت کن و کمتر بخور تا بتوانی برای حج پول ذخیره کنی! الآن قیمت نان هزار تومان شده است؟! ما زمان سابق نان سنگک را به قیمت چهار قران؛ یعنی چهارتا یکقرانی میخریدیم! الآن قیمت نان زیاد شده است!
منظور حضرت این نیست که به سختی بیفتی، نه! بلکه آن اباحۀ در صرف اموال، قدری مضیّق میشود؛ مثلاً اگر در سابق تمام یک دیس پلو را میخورد، حالا باید یک ثلثش را کم کند یا فرض کنید اگر هر روز گوشت میخورد، حالا باید یک روز در میان بخورد. البته مستحب است که انسان هفتهای دو مرتبه گوشت بخورد1 یا مثلاً لباس ارزانتری بخرد، منظور امام علیهالسّلام این نیست که شخص واقعاً به مشقت بیفتد، زن و بچهاش لَهلَه بزنند و او پول کنار بگذارد! در اینصورت، اگر کار به آنجا برسد، به او خواهند گفت: «بر سرت بخورد! ما اینجا گرسنه هستیم، تو میخواهی پول کنار بگذاری و به مکه بروی؟!»
پس این احکام همه منزّل بر آن جهات عرفی و عقلانی هستند.
تتمۀ روایت
امام علیهالسلام میفرمایند: «فإذا جاء إبّان الحجّ أراد أن يخرج ذلك من رأس ماله فيشقّ عليه»، از این کلام معلوم میشود که شخص رأسالمال دارد و با آن میتواند حج انجام دهد، امّا حضرت میفرماید: «اگر میخواهی رأسالمال برایت محفوظ بماند و اوضاعت تغییر نکند، این کار را انجام بده!» چون اگر بخواهد از رأسالمال خارج کند، برایش سخت است.
تکلیف زن در مطالبۀ مؤونۀ حج از شوهر
تلمیذ: طبق مبنای حضرتعالی در استطاعت، زنی که مبلغ دستش نیست و بر ذمۀ شوهر است، میتواند از شوهر مطالبه کند؟! یعنی واجب است که مطالبه کند؟!
استاد: بله، اگر شوهر بتواند پرداخت کند، باید از او مطالبه کند و به حج برود. اگر نتواند و به عند القدرة و الاستطاعة موکول شده باشد، واضح است که آن شرط هنوز محقق نشده است.
اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد