78

اطلاق وجوب حج و معنای استطاعت در آیات قرآن

امکان رفتن به حج، معیار تحقق توانایی

14204
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروه فقه

مجموعهادامه بحث استطاعت در حج


توضیحات

اطلاق وجوب حج و معنای استطاعت در آیات قرآن، محور این جلسه از درس فقه آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی است. در این بحث، استطاعت نه شرط وجوب حج، بلکه شرط وجود و توانایی واقعی برای انجام آن دانسته می‌شود. استاد با بررسی آیه «من استطاع الیه سبیلا» و آیه «یأتوک رجالا و علی کل ضامر»، توضیح می‌دهد که ملاک، امکان رسیدن به حج است و توانایی افراد با توجه به شرایط واقعی آنان تفاوت دارد؛ بنابراین در صورت امکان، رفتن پیاده نیز می‌تواند مصداق استطاعت باشد. سپس تفاوت واجب مطلق با واجبی که انجام آن در ظرف زمانی خاص قرار می‌گیرد بررسی می‌شود و تأکید آیات و روایات بر اهمیت ویژه حج مورد توجه قرار می‌گیرد. در پایان نیز لزوم بیان علل و خصوصیات احکام برای مقلدان مطرح می‌شود تا صرف اعلام حلال و حرام، جای فهم نگاه شارع به یک عمل را نگیرد.

/10
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

اطلاق وجوب حج و معنای استطاعت در آیات قرآن - امکان رفتن به حج، معیار تحقق توانایی

1
  •  

  • هو العلیم

  •  

  • اطلاق وجوب حج و معنای استطاعت در آیات قرآن

  • امکان رفتن به حج، معیار تحقق توانایی

  •  

  • سلسله دروس خارج فقه ـ کتاب الحج ـ ادامۀ باب استطاعت در حج ـ جلسه هفتاد و هشتم

  •  

  • استاد

  • آیت‌الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی

  • قدس‌الله‌سرّه

  •  

اطلاق وجوب حج و معنای استطاعت در آیات قرآن - امکان رفتن به حج، معیار تحقق توانایی

2
  •  

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  •  

  • در جلسات گذشته صحبت در مسئلۀ استطاعت به‌عنوان شرط عقلی برای وجوب حج بود. خدمت رفقا عرض شد آنچه که ما تابه‌حال در کتب، دربارۀ مسئلۀ واجب مطلق و واجب مشروط و مقیّد خوانده‌ایم، با آنچه که طرح شد تفاوت دارد.

  • از جملۀ مسائل بدیهی که در کتب فقهیه و همین‌طور در مطالب اصولی، دربارۀ مسئلۀ واجب مشروط تابه‌حال مطرح می‌شد، مسئلۀ حج بود که استطاعت را از شرایط وجوب می‌شمارند؛ ولی با توجه به مطالبی که گذشت، ما به این نتیجه رسیدیم که استطاعت، شرط وجوب نیست، بلکه شرط وجود است؛ و شرط وجود، هیچ تعلّقی به شارع ندارد.

  • وظیفۀ شارع بیان شرط وجود و شرایط عقلی نیست. بله! نسبت به شرایط تکلیف و امثال‌ذلک، وظیفۀ شارع است که مثلاً مسئلۀ تکلیف را خمسة عشر سنین تصور و جعل کند یا تسع سنین فرض کند و امّا نسبت به شرط وجود، شارع در اینجا اختیار مسئله و مطلب را برعهدۀ خود مکلّف گذاشته است، وقتی که استطاعت به‌عنوان شرط وجود قرار گرفت، آن‌وقت می‌گوییم که شارع در بیان ﴿وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ مَنِ ٱسۡتَطَاعَ إِلَيۡهِ سَبِيلٗا﴾1 فقط حکمی از احکام تکلیفیه مثل صلاة و صوم را جعل کرده است، نه اینکه اضافۀ بر آن، شرطی در اینجا قرار داده باشد.

  • در واقع منظور شارع این نیست که اگر مستطیع شدی، یجب علیک الحج، بلکه ﴿وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ مَنِ ٱسۡتَطَاعَ إِلَيۡهِ سَبِيلٗا﴾؛ یعنی همۀ مردم باید به مکه بروند و حج انجام دهند. ﴿مَنِ ٱسۡتَطَاعَ إِلَيۡهِ سَبِيلٗا﴾ فقط بیان یک شرط وجودی است؛ یعنی هر کسی که مستطیع باشد، باید حج را انجام دهد.

  • در بحث روایی که در کیفیت استطاعت بود، عرض شد که مقصود از استطاعت، برای هر شخصی صرف الاقتدار علی المشی و الإتیان به علی نحو الصحة و الاستقامة است. و این مسئله نسبت به افراد، متفاوت می‌باشد. اگر فردی می‌تواند مشیاً به حج برود، بدون اینکه ضرری متوجه او شود و نسبت به عائله، برای او خطر و مضیقه‌ای پیش بیاید، وظیفه او است که حتی مشیاً به حج برود و تحصیل زاد و راحله ـ همان‌طوری که در بخشی از روایات آمده است ـ منزّل بر آن جهت عرفی است که طبعاً از بلاد بعیده، بدون زاد و راحله، به‌واسطۀ مصادف شدن با سباع، لصوص، حرارت، سرما و عبور مسیر و امثال‌ذلک، امکان برای حرکت و مشی نیست، امّا اگر فردی بتواند مشیاً به این تکلیف قیام کند، استطاعت برای او همان قدرت علی المشی است و تفاوتی در اینجا وجود ندارد. در آیۀ ﴿مَنِ ٱسۡتَطَاعَ إِلَيۡهِ سَبِيلٗا﴾ نداریم که به این کیفیت [و به‌واسطۀ راحله] برود.

    1. سوره آل عمران (3) آیه 97.

اطلاق وجوب حج و معنای استطاعت در آیات قرآن - امکان رفتن به حج، معیار تحقق توانایی

3
  • حصول استطاعت با امکان مشی، بنابر آیه

  • ﴿وَأَذِّن فِي ٱلنَّاسِ بِٱلۡحَجِّ يَأۡتُوكَ رِجَالٗا وَعَلَىٰ كُلِّ ضَامِرٖ يَأۡتِينَ مِن كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٖ﴾1 ﴿يَأۡتُوكَ رِجَالٗا﴾؛ یعنی با پای پیاده! آیۀ شریفه در اینجا استطاعت را با مشی علی الأرجل بیان می‌کند. ﴿وَعَلَىٰ كُلِّ ضَامِرٖ﴾ و همین‌طور بر شتران نحیفی که آخر عمرشان است، به حج بیاید. ضامر یعنی شتر نحیف و ضعیف. آیات قرآن و لسان آیه با تعبیری که راوی از امام علیه‌السّلام نقل می‌کند، فرق دارد؛ چون ممکن است راوی در تعبیر اشتباه کرده باشد و کلام امام علیه‌السلام به نحو دیگری باشد، امّا آیات قرآن نصّ است. وقتی که آیه می‌فرماید: ﴿وَأَذِّن فِي ٱلنَّاسِ بِٱلۡحَجِّ يَأۡتُوكَ رِجَالٗا وَعَلَىٰ كُلِّ ضَامِرٖ يَأۡتِينَ مِن كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٖ﴾؛ یعنی برای افراد، صرف اتیان به حج ملاک است. و این حج، چه علیٰ رجلین و چه بر شتر نحیف باشد، به این نحو واجب است. چه‌رسد به اینکه مرکب و راحله، هموار و راهوار باشد!

  • این اطلاقیت حج که در این آیه ذکر شده است، غیر از مطالبی است که قبلاً نسبت به اطلاقیت حج و عدم مشروطیت حج بیان شد و عرض شد که حج، بدون هیچ قید و شرطی از اوّل بلوغ عیناً، تعییناً و اطلاقاً بر هر مکلّفی واجب است تا اینکه موعد فعلیت آن برسد، مانند صلاة که مِن اوّل وقت البلوغ، یجب علی کل مکلّف أن یأتی بالصلاة، امّا مشروط به وقت خودش می‌باشد و صرف وجود یک امر از ناحیۀ مولا و تعلّق آن به مکلّف در ظرف خاص، آن را از اطلاقیت به اشتراط برنمی‌گرداند. وقتی که مولا می‌گوید: «أکرم زیداً لیلةالخمیس»، این حکم مولا اطلاق دارد؛ ولی گاهی حکم مولا بدون ظرف بیان می‌شود. البته اغلب احکام مولوی، مقید به ظرف می‌باشند؛ مثلاً می‌گوید: «فردا این پول را به فلان شخص برسان» یا «امروز ساعت پنج این کار را انجام بده یا یک ساعت دیگر» و قس علیٰ هذا.

    1. سوره حج (22) آیه 27. امام شناسی، ج 6، ص 29:
      «و ندا کن! و با صدای بلند در بین مردم إعلان کن برای حجّ! تا به‌سوی تو پیادگان و بر هر شتر لاغری (که به جهت بعد سفر به لاغری در آمده است) از هر راه دوری بیایند.»

اطلاق وجوب حج و معنای استطاعت در آیات قرآن - امکان رفتن به حج، معیار تحقق توانایی

4
  • مقیّد به ظرف بودن اکثر احکام مولوی و اطلاق در وجوب

  • اکثر احکام مولوی یعنی نود و نُه درصد یا نود و هشت درصدشان، مقیّد به ظرف می‌باشند. و مقیّد به ظرف بودن، حکم را از اطلاقیت به اشتراط برنمی‌گرداند.

  • اینکه الآن صلاة ظهر واجب است و مشروط به وقت است، این مطلب، صلاة ظهر را مشروط نمی‌کند، بلکه بنابر مبنای مرحوم صاحب فصول، این صلاة ظهر را مقیّد می‌کند. این صلاة، مطلق است، امّا ظرف برای متعلق تکلیف، وقت خاص است. مثل اینکه ظرف وجوب سجدۀ واجبه، همان فعلیت آنیه است که انسان باید آن را در همان موقع انجام دهد؛ ولکن بعضی از واجبات، ظرف ندارند، مانند صلاة زلزال که وقتش در بعد از زلزال، موسَّع است، ولی خسوف و کسوف، وقتش برای شخصی که از زمان وقوع اطلاع دارد، مشخصاً در همان وقتی است که خسوف و کسوف واقع می‌شود، امّا درصورتی‌که شخص از زمان وقوع آن اطلاع نداشت و خسوف و کسوف تام بود، باید قضایش را انجام دهد.

  • تمام احکام شارع مطلق است. ما احکامی که مشروط به شیء و امثال‌ذلک باشد، بسیار کم داریم؛ لذا در اوقات صلاة عرض شد که اگر شارع حکمش مثلاً به وجوب صلاة ظهر تعلّق بگیرد، شما نمی‌توانید کاری انجام دهید که این وجوبِ صلاة را از خودتان به انتفاء شرط، منتفی کنید؛ یعنی عملی انجام دهید که این وجوب صلاة، منتفی شود. من‌باب‌مثال ده دقیقه مانده به زوال شمس، شما بر وفاق مسیر شمس، شروع به حرکت کنید. اگر بخواهید این کار را انجام دهید، این‌طور نیست که صلاة از شما ساقط شود، بلکه نماز را باید بخوانید.

  • برداشت اطلاق از آیه توسط راویان

  • تلمیذ: در حج دلیل خاص است، حضرت‌عالی فرمودید: «در مواردی که مجتهد می‌خواهد فتوا بدهد یا اهل علم یا حتی مردم عوام، باید در وهلۀ اوّل تفکر و تأملی کنند.» حضرت‌عالی استطاعت را شرط وجودی و عقلی برای حج می‌دانید و بیشتر از بیست جلسه در این مسئله ایراد سخن فرمودید، امّا هنوز هم نامأنوس است؛ یعنی با اینکه حضرت‌عالی می‌فرمایید: «اگر این قید ﴿مَنِ ٱسۡتَطَاعَ إِلَيۡهِ سَبِيلٗا﴾ نبود ارتکازاً فهمیده می‌شد»، امّا با وجود این آیه نیز مردم و راوی مجدداً از حضرت سؤال می‌کنند: «منظور از استطاعت چیست؟»

اطلاق وجوب حج و معنای استطاعت در آیات قرآن - امکان رفتن به حج، معیار تحقق توانایی

5
  • استاد: اتفاقاً تصور مردم در مسئلۀ حج خلاف بوده است که راوی سؤال پرسیده است! حتی حضرت از راوی سؤال می‌کنند که منظور از استطاعت نزد مردم چیست؟ راوی می‌گوید: «اینکه بأی‌ِّنحوٍکان به حج بروند.» بعد حضرت می‌فرماید: «این‌طور خیلی دچار سختی می‌شوید! باید زاد و راحله داشته باشید!» اتفاقاً قضیه برعکس است؛ یعنی آیه حکایت می‌کند، اشاره و بلکه تصریح دارد بأی‌ِّنحوٍکان، ولو متسکعاً باید حج را انجام داد. مگر ما در مورد حج شخصی که استطاعت بر او مستقر شده بود و به حج نرفت، روایت نداریم که باید در سال بعد بای‌ِّنحوٍکان به حج برود، ولو اینکه بمیرد؟!1 یعنی قضیۀ حج این‌قدر مهم است که همین شارع که فرموده: «اقض مافات کما فات»2 حالا وقتی که صلاتی از شخص فوت می‌شود، اگر هنگام قضا کردن مریض باشد، می‌گوید: «می‌توانی نمازت را مستلقیاً یا بای‌ِّنحوٍکان، قضا کنی! درحالی‌که اقض مافات کما فات اقتضا می‌کند که باید قضای نماز در حال استقامت و امثال‌ذلک باشد؛ امّا در مورد حج می‌بینیم که می‌گوید: «در سال بعد ولو متسکعاً بایّ‌نحوٍ‌کان باید به حج بروی»؛ یعنی دیگر نباید ملاحظۀ زن و بچه، لصوص، تخلیة السرب و زاد و راحله را کنی. باید اگر جانت را هم از دست می‌دهی، سال بعد حج را انجام بدهی! این‌قدر مسئلۀ حج مهم است. حالا با توجه به مهم بودن قضیۀ حج، راوی از حضرت سؤال می‌کند: «بایّ‌نحوٍ‌کان باید رفت؟» حضرت فرمودند: «منظور مولا بایِّ‌نحوٍ‌کان نبوده است، بلکه منظور مولا این است که قوت عیال داشته باشی، خرج رفت و برگشت سفر را داشته باشی که یئون به عیالک و همین‌طور نسبت به خودت باید قدرت و صحت داشته باشی.»3

  • چون در مسئلۀ حج، افراد از بلاد بعیده می‌آیند، طبعاً برای افراد شبهه پیدا می‌شود که با این الحاح و شدّتی که در آیه نسبت به انجام حج بیان شده است، اگر من زاد و راحله نداشته باشم، باید چه کنم؟ این شبهه موجب می‌شود که از امام علیه‌السّلام سؤال می‌کنند. ﴿وَأَذِّن فِي ٱلنَّاسِ بِٱلۡحَجِّ يَأۡتُوكَ رِجَالٗا وَعَلَىٰ كُلِّ ضَامِرٖ يَأۡتِينَ مِن كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٖ﴾ یعنی چه؟ یعنی با هواپیمای بوئینگ هفتصد و چهل و هفت آمریکایی بروید؟! یا اینکه باید با پای پیاده حرکت کنید؛ ﴿وَعَلَىٰ كُلِّ ضَامِرٖ﴾ ؟! آیا مقصود از ﴿وَأَذِّن فِي ٱلنَّاسِ بِٱلۡحَجِّ﴾ فقط مربوط به قُراء و افراد اطراف مکه است که در عرض چند ساعت و چند روز می‌توانند برسند؟! یا این حکم شامل افرادی که از استرالیا و آن طرف آمریکا می‌آیند هم می‌شود؟

    1.  وسائل الشيعة، ج 11، ص 28:
      «عن معاوية بن عمّار، عن أبي عبدالله (عليه السلام)، في قول الله عزّ وجلّ: ﴿وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ مَنِ ٱسۡتَطَاعَ إِلَيۡهِ سَبِيلٗا﴾ قال: هذا لمن كان عنده مال وصحّة، فإن سوّفه للتجارة فلا يسعه ذلك، وإن مات على ذلك فقد ترك شريعة من شرائع الإِسلام إذا ترك الحجّ و هو يجد ما يحجّ به، و إن دعاه أحد إلى أن يحمله فاستحيى فلا يفعل، فإنّه لا يسعه إلّا أن يخرج ولو على حمار أجدع أبتر، وهو قول الله عزّ وجلّ: ﴿وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ ٱللَهَ غَنِيٌّ عَنِ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾.»
      جهت اطلاع بیشتر به حاشية الإرشاد، ج 1، ص 376 و مجمع الفائدة، ج 6، ص 75 رجوع شود.
    2. . وسائل الشيعة، ج 8، ص 268: 
      «عن زرارة قال: قلت له: رجلٌ فاتتهُ صلاةٌ مِن صلاةِ السفرِ فذَكَرَها في الحضر؟ قال: ”يَقضي ما فاتَه كما فاتَه، إن كانتْ صلاةَ السَّفرِ أدّاها في الحضرِ مثلَها، و إن كانت صلاةَ الحضرِ فليَقضِ في السفرِ صلاةَ الحضرِ كما فاتته.“»
    3.  جامع احادیث الشیعة، ج 10، ص 248:
      عن أبی‌الربیعِ الشامیِّ، قال: سُئِلَ أَبو عبدِ اللَه علیه‌السّلام عن قولِ اللَهِ عزّ و جلَّ و ﴿وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً﴾، فقال: «ما یقولُ النّاسُ؟» قال: فقُلتُ له الزَّادُ و الرّاحلةُ.
      قال: فقال أبوعبد اللّه علیه‌السّلام: «قد سُئِلَ أَبو جعفرٍ علیه‌السّلام عن هذا، فقال: هلَک النَّاسُ إذاً لَئن کان مَن کان له زادٌ و راحلةٌ قَدْرَ ما یَقوتُ عیالهُ و یستَغنی به عن اَلنَّاسِ یَنطلقُ إِلیهم فیسلُبُهُم إِیّاهُ لقد هَلَکوا إذاً. فقیل: له فما السّبیل؟ قال، فقال: السَّعَةُ فِی المال إذا کان یَحُجُّ ببعضٍ و یُبقی بعضاً لقوت عیاله أ لیسَ قد فَرَضَ اللهُ الزّکاة فلم یَجعلها إِلاَّ علی مَن یَملکک مائَتَی درهَمٍ».

اطلاق وجوب حج و معنای استطاعت در آیات قرآن - امکان رفتن به حج، معیار تحقق توانایی

6
  • تلمیذ: وقتی که شرط محقّق شد؟

  • استاد: ﴿يَأۡتُوكَ رِجَالٗا﴾؛ تمام شد!

  • تلمیذ: فرق می‌کند بین اینکه شرط وجودی یا وجوبی باشد.

  • استاد: عزیز دلم! ما اصلاً کاری به عقل و نقل هم نداریم، الآن توجه ما به آیۀ شریفه است.

  • تلمیذ: ﴿مَنِ ٱسۡتَطَاعَ إِلَيۡهِ سَبِيلٗا﴾ بدل از ﴿ٱلنَّاسِ﴾ است، کأنّ ذات پروردگار فرموده است: کسی که بر او استطاعت هست... .

  • استاد: شما ﴿رِجَالٗا﴾ را چه معنا می‌کنید؟! بفرمایید ببینیم تکلیف ما چیست؟!

  • تلمیذ: یکی از مصادیق است.

  • استاد: نشد آقا! آیۀ قرآن می‌گوید که پیاده از آمریکا بیایید، چه می‌فرمایید؟!

  • تلمیذ: اگر شرط محقّق می‌شود... .

  • استاد: آیه چه می‌گوید؟ بنده اینکه شرط محقّق می‌شود و ظرف این است را نمی‌فهمم، عقلم نمی‌رسد و این درس‌ها را نخواندم! آنچه که بنده خوانده‌ام این است که وقتی لغت را باز می‌کنم در المنجد، تاج العروس و لسان العرب1 ﴿رِجَالٗا﴾ را پیاده معنا کرده‌اند و آیۀ ﴿وَأَذِّن فِي ٱلنَّاسِ بِٱلۡحَجِّ﴾ دستور داده است که پیاده به حج بیایند. منظور از پیاده چیست؟! آیا منظور مرسدس بنز یا شورلت و کادیلاک است؟! البته اینها که آمریکایی هستند و شاید حج با آنها باطل باشد! آیا منظور پیکان یا پراید و امثال‌ذلک است؟!

  • ﴿رِجَالٗا﴾ یعنی با پای پیاده یجب علیک الحج! ﴿وَعَلَىٰ كُلِّ ضَامِرٖ﴾ یعنی شتری که هنوز دو قدم راه نرفته، می‌افتد و می‌میرد!2 این شتر منظور آیه است، نه آن شتر دو کوهانۀ سرخ مویی که در آن زمان بود! خدا روشن می‌گوید، نمی‌خواسته که مبالغه کند، می‌فرماید: ﴿وَأَذِّن فِي ٱلنَّاسِ بِٱلۡحَجِّ يَأۡتُوكَ رِجَالٗا وَعَلَىٰ كُلِّ ضَامِرٖ﴾.

  • آیۀ دیگری هم بنا بر فرمایش شما در کنارش وجود دارد که می‌فرماید: ﴿وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ مَنِ ٱسۡتَطَاعَ إِلَيۡهِ سَبِيلٗا﴾ استطاعت یعنی همین! خود آیات همدیگر را تفسیر می‌کنند. استطاعت یعنی اگر می‌توانی رجالاً بیایی، أنت مستطیع؛ اگر می‌توانی با ضامر بیایی، أنت مستطیعٌ؛ اگر نمی‌توانی رجالاً بیایی، لست بمستطیعٍ؛ اگر راحله نداشته باشی، لست بمستطیعٍ؛ اینها منافاتی با همدیگر ندارند؛ هر دو آیه همین مطلب را می‌گویند. استطاعت هم همین است. کدام آیه است که بگوید: «باید حتماً با وسیلۀ خاصی به حج بروید»؟! چنین چیزی نداریم، اتفاقاً به‌نظر می‌رسد که مسئلۀ حج از جملۀ واجبات مطلقِ مطلقِ مطلقِ مطلق است! و [این اطلاق] قابل خدشه نیست؛ یعنی ما واجبی را در لسان شرع نداریم که بگویند: «اگر آن را انجام ندادی، فلْيَمُتْ یهودیاً امّا نصرانیاً»،3 فقط در مورد حج چنین روایتی داریم؛ حتی در مورد ترک نماز و روزه هم نمی‌گویند: «فلْيَمُتْ یهودیاً امّا نصرانیاً»!

    1.  لسان العرب، ج 11، ص 269.
    2.  لسان العرب، ج 4، ص 491:
      ضمر: الضُّمْرُ و الضُّمُر، مثلُ العُسْر و العُسُر: الهُزالُ و لَحاقُ البطنِ.
    3.  الوافي، ج ۱۲، ص۲5۲؛ وسائل الشیعة، ج ۱۱، ص ۲۹:
      «عن ذَريحٍ المُحاربي، عن أبي عبدالله عليه السّلام قال: مَن ماتَ و لم يَحُجَّ حَجّةَ الإسلامِ لم يَمنَعْهُ مِن ذلك حاجةٌ تُجحِفُ به أو مرضٌ لا يُطيقُ فيه الحجَّ أو سلطانٌ يَمنَعُه فَلْيَمُت يهوديّاً أو نصرانيّاً.»

اطلاق وجوب حج و معنای استطاعت در آیات قرآن - امکان رفتن به حج، معیار تحقق توانایی

7
  • آیا اینکه شارع نسبت به تارک حج فرموده است که در هنگام احتضار به او گفته می‌شود: «فلْيَمُتْ یهودیاً امّا نصرانیاً»، دلالت بر اشتراط می‌کند؟! یعنی اگر این شخص مستطیع بود و نرفت و امثال‌ذلک، این روایت شامل او نمی‌شود؟! بیننا و بین الله آیا این‌گونه است؟! اگر شما مریض باشید و نزد دکتر بروید و او به شما چند دارو بدهد، ولی نسبت به یکی از این داروها بگوید که به هر نحوی باید این دارو را پیدا کنید، بینکم و بین‌الله شما چه می‌فهمید؟! آیا شما نمی‌فهمید که این دارو از بقیۀ داروها مهم‌تر است؟! حالا اگر بقیه را هم پیدا کردید خوب است؛ چون آنها درمان شما را تسریع می‌کنند، ولی آن چیزی که برای شما حیاتی است، این دارو است!

  • آیا شما می‌توانید از عباداتی که ما در اسلام داریم، یک روایت در مورد عبادتی غیر از حج نشان دهید که در مورد آن گفته شده باشد: «اگر کسی آن را انجام ندهد، بر دین پیغمبر از دنیا نرفته است»؟! آیا در مورد صلاة و زکات چنین روایتی هست؟! البته مسئلۀ ولایت جداست.

  • اینکه من این‌قدر اصرار می‌کردم که وقتی ما به یک حکم از احکام شرع نگاه می‌کنیم، قبل از اینکه بخواهیم به آن خصوصیاتش برسیم، باید ببینیم که فطرتمان و آن عقل ساذج و سلیم، نسبت به این قضیه در وهلۀ اوّل چه حکمی می‌کند، به‌خاطر همین است. این مسئله خیلی مهم است که متأسفانه در استنباط مغفول عنها واقع شده است. وقتی شما به مسئلۀ حج نگاه می‌کنید، دو آیۀ قرآن را مدّنظر خود قرار می‌دهید:

  • آیۀ اوّل: ﴿وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ مَنِ ٱسۡتَطَاعَ إِلَيۡهِ سَبِيلٗا﴾ است که می‌فرماید: کسی که استطاعت دارد»، ﴿لِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ﴾! از شما می‌پرسم: «کدام یک از احکام تکلیفیه با عبارت ﴿لِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ﴾ آمده است؟!» در مورد صلاة داریم: ﴿إِنَّ ٱلصَّلَوٰةَ كَانَتۡ عَلَى ٱلۡمُؤۡمِنِينَ كِتَٰبٗا مَّوۡقُوتٗا﴾1 [یا در مورد روزه داریم:] ﴿كُتِبَ عَلَيۡكُمُ ٱلصِّيَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى ٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِكُمۡ﴾،2 روی چشممان قبول داریم! ﴿كُتِبَ﴾ یعنی نوشته شده، فرض، واجب و مکتوب است؛ مکتوب یعنی مفروض. این را قبول داریم. با اینکه در لسان شارع نسبت به صلاة این همه تأکید شده است، امّا نگفته: «لله علی الناس أن یصلوا فی کل لیلة و نهار خمس مرة!» در مورد خمس و زکات هم این [تعبیر] را بیان نکرده است. چرا فقط در مورد حج ﴿وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ﴾ بیان شده است؟! فطرت سلیم چه می‌فهمد؟!

    1. سوره نساء (4) آیه 103.
    2. سوره بقره (2) آیه 183.

اطلاق وجوب حج و معنای استطاعت در آیات قرآن - امکان رفتن به حج، معیار تحقق توانایی

8
  • آیۀ دوم: ﴿وَأَذِّن فِي ٱلنَّاسِ بِٱلۡحَجِّ يَأۡتُوكَ رِجَالٗا﴾؛ باید با پای پیاده بیایند! کار [برای قول به عدم وجوب به نحو ماشیاً] خراب‌تر شد! با پای پیاده مربوط به کجاست؟! آیا منظور قراء قریب مکه است؟! یا مربوط به مدینه است که بالأخره چند روزی تا مکه فاصله دارد؟! ﴿وَأَذِّن فِي ٱلنَّاسِ﴾ یعنی کل من یکون مسلماً فی اقصی بقاع و نقاط العالم؛ اگر در مدینه باشد، ﴿وَأَذِّن فِي ٱلنَّاسِ﴾؛ در ایران باشد، ﴿وَأَذِّن فِي ٱلنَّاسِ﴾؛ در افریقا باشد، ﴿وَأَذِّن فِي ٱلنَّاسِ﴾؛ در آمریکا، استرالیا و اروپا باشد، ﴿وَأَذِّن فِي ٱلنَّاسِ﴾؛ در تمام اینها: ﴿وَأَذِّن فِي ٱلنَّاسِ بِٱلۡحَجِّ يَأۡتُوكَ رِجَالٗا وَعَلَىٰ كُلِّ ضَامِرٖ﴾؛ یعنی بایّ‌ِنحوٍممکن. وقتی در ادامه می‌فرماید: ﴿وَعَلَىٰ كُلِّ ضَامِرٖ﴾ یعنی باید خودش را بایّ‌ِنحوٍممکن برساند. شما از اینها اشتراط می‌فهمید؟! امّا شارع منةً علی العباد، در لسان روایات مشاهده می‌کنیم که مقداری قائل به تسامح شده است و می‌فرماید که زاد و راحله باشد.

  • اینها مسائلی است که موجب می‌شود انسان قضیه را بفهمد و بداند که چطور باید فتوا بدهد و مطلب را برای مردم بیان کند و مشکل ما در این مسئله است.

  • تنظیر مطلب نسبت به حکم بازی با شطرنج

  • بنده در یکی از همین پاورقی‌هایی که در مسئلۀ شطرنج نوشتم، وقتی ادله و کیفیت ورود و خروج در استفادۀ حرمت از شطرنج را بیان کردم، به این نکته اشاره کردم که اگر برفرض فردی از این روایتِ به‌خصوص، استفادۀ حلیّت کرد، وظیفۀ مجتهد این است که باید برای مقلّد بیان کند که این حلیّت، به چه شرط و با چه کیفیتی است.1

  • امام علیه‌السّلام می‌فرماید: «کسی که به شطرنج دست بزند مانند کسی است که دست خودش را در خون و گوشت خوک فرو کرده است!»2 باید مجتهد در رسالۀ توضیح‌المسائل خود به مقلّد بگوید که مسئله این‌طور است! نه اینکه صرفاً بگوید: «حلال است.» بله، ممکن است مجتهدی نظرش این باشد که بُرد و باخت واقعی که بر اساس پول است، موجب حرمت نمی‌شود، ولی این روایتی که می‌گوید[: «حرمت مربوط به برد و باخت واقعی است»] که اتفاقاً مربوط به همین است، گرچه ما استفادۀ حرمت از آن کردیم؛ حالا بعداً مطالعه کنید. در این زمینه فقط یک روایت موجود است که در آنجا این شبهه مطرح است که اگر مسئله، مسئلۀ برد و باخت واقعی بر اساس پول نباشد، اشکال ندارد؛ بعضی‌ها بر اساس همین روایت فتوا به حلّیت داده‌اند.3 ظاهراً مرحوم آقای خوانساری و امثال ایشان از این روایت استفاده کرده‌اند؛ چون هیچ روایت دیگری در این زمینه نداریم.

    1. جهت اطلاع بیشتر بر حرمت شطرنج، به مطلع انوار، ج ‌7، ص 197 ـ 203، تعلیقه مراجعه شود.
    2.  من لا يحضره الفقيه، ج 4، ص 58:
      «و سئل الصّادقُ علیه السّلام عن قول الله عزّ و جل‌ ﴿فَٱجۡتَنِبُواْ ٱلرِّجۡسَ مِنَ ٱلۡأَوۡثَٰنِ وَٱجۡتَنِبُواْ قَوۡلَ ٱلزُّورِ﴾، قال: ﴿ٱلرِّجۡسَ مِنَ ٱلۡأَوۡثَٰنِ﴾ الشّطرنجُ و ﴿قَوۡلَ ٱلزُّورِ﴾ الغناءُ و النّردُ أشدُّ مِن الشّطرنجِ فأمّا الشّطرنجُ فإنّ اتّخاذَها كفرٌ و اللّعِبَ بها شركٌ‌ و تعليمَها كبيرةٌ موبقةٌ و السّلامَ على اللّاهي بها معصيةٌ و مُقَلِّبَها كمُقلِّبِ لحمِ الخنزيرِ و النّاظرَ إليها كالنّاظرِ إلى فرجِ أمّه‌ و اللّاعبَ بالنّردِ قماراً مَثَلُه مَثَلُ مَن يأكُلُ لحمَ الخنزيرِ و مَثلُ الّذي يَلعَبُ بها مِن غَيرِ قِمارٍ مَثَلُ مَن يَضَعُ يَده في لحمِ الخنزيرِ أو في دمِه‌ و لا يَجوزُ اللّعبُ بالخَواتيمِ و الأربعةَ عَشَرَ و كلّ ذلك و أشباهَه قمارٌ حتّى لَعِبُ الصّبيانِ بالجوزِ هو القمارُ و إيّاك و الضّربَ بالصَّوانيجِ‌ فإنّ الشّيطانَ يَركُضُ مَعَك و الملائكَةَ تَنفِرُ عنك و مَن بقيَ في بيته طنبورٌ أربعينَ صباحاً فقد باءَ بغضبٍ مِن اللّه‌ عزّ و جل‌». مطلع انوار، ج ‌7، ص 200:
      «از امام صادق عليه السّلام درباره اين آيه شريفه: «از رجس و پليدى اجتناب كنيد» كه عبارت‌اند از بت‌ها، و نيز «از كلام زور اجتناب ورزيد» سؤال شد، پس حضرت چنين فرمودند:"پليدى بُتان در اينجا به شطرنج باز مى‌گردد، وكلام زور عبارت است از غناء، و نرد از شطرنج پليدتر است.
      و امّا مسأله درباره شطرنج اين است كه نگهدارى آن كفر محسوب مى‌گردد و بازى با آن، شرك به خداى عزّوجلّ است؛ و تعليم آن، گناهى است هلاك كننده؛ و سلام بر كسى كه به شطرنج اشتغال دارد، معصيت است؛ و حركت آن، مانند حركت دادن گوشت خوك مى‌باشد؛ و نگاه به آن، مانند نگاه به مواضع عورت مادر خويش است.
      و كسى كه با نرد به‌عنوان قمار اشتغال دارد، مانند كسى است كه از گوشت خوك استفاده مى‌كند؛ و كسى كه بدون قمار با نرد بازى مى‌كند، مانند كسى است كه دستش را در خون و گوشت خوك وارد مى‌كند.
      و جائز نيست كه با خواتيم و چهاردهه كسى بازى كند و تمامى اينها و امثال اينها همه و همه قمار محسوب مى‌شوند، حتّى بازى كودكان با گردو قمار محسوب مى‌شود.
      و بر تو باد كه از نواختن صنج‌ها خوددارى ورزى؛ زيرا در اين صورت شيطان همراه تو خواهد بود و ملائكه از تو روى‌گردان خواهند شد. و كسى كه در منزلش تا چهل روز طنبور باشد، غضب و قهر الهى را براى خويش اختيار نموده است.»
    3.  جامع المدارك، ج 3، ص 27:
      فَهُنا مَسائِلُ أربَعٌ لانَّ اللَّعبَ قَد یکونُ بآلاتِ القِمارِ مع الرّهنِ و قد یَکونُ بدونهِ و المغالَبَةُ بِغیرِ آلاتِ القِمارِ قد یَکونُ مع العِوَضِ و قد یکونُ بِدونهِ. فالأولَی اللَّعِبُ بِآلاتِ القِمارِ مَعَ الرَّهنِ و لا إشکالَ فی حرمَتِهِ و حُرمَةِ العِوَضِ لِلإجماعِ والأَخبارِ. الثّانیةُ اللَّعِب بِآلاتِ القِمارِ مِن دونِ رهنٍ قَد یُشَکُّ فی حُرمَتهِ حَتَّی مَعَ صدقِ القِمارِ مِن جهةِ الإنصرافِ إلی ما کانَ مع الرَّهنِ.

اطلاق وجوب حج و معنای استطاعت در آیات قرآن - امکان رفتن به حج، معیار تحقق توانایی

9
  • جناب آقای مجتهد! جناب آقای مرجع! اشکال ندارد که شما بر اساس همین روایت، فتوا به حلیت می‌دهید، ولی این را هم در ذیل فتوا ذکر کنید: «این حلال است، اما مبغوض خداست و کسی که دست به شطرنج می‌زند، مانند کسی است که «يَضَعُ يَده في لحمِ الخنزيرِ أو في دمِه‌»‌!»1

  • لزوم ذکرعلل و خصوصیات احکام توسط مرجع تقلید

  • این مطلبی را که امام صادق علیه‌السّلام فرموده است به مردم بگویید، اجازه بدهید مردم نظر امامشان را در مورد این عملی که انجام می‌دهند، بفهمند. آیا حق مردم نیست که نظر امامشان را بدانند؟! آیا حقّ مقلّدین نیست؟! چرا می‌گویید که برو انجام بده، اشکالی ندارد! یا نه، باید به مقلّد گفت که وقتی می‌خواهی شراب بخوری، حرمت شراب در روایات این‌طور بیان شده است و یا فلان عمل مکروه تو در لسان شارع، این‌طور بیان شده است. این وظیفۀ مرجع است که احکام را با علل و ذکر خصوصیاتش به مقلّد بگوید، نه اینکه صرفاً بگوید: «اشکال دارد» یا «اشکال ندارد».

  • خیلی از مقلّدین هستند که وقتی عملی را انجام می‌دهند، با اتکاء به لسان شارع است. و اگر بفهمند که این عمل، گرچه عملی است که آن حرمت را ندارد، ولی چون در لسان شارع مبغوض است، ترک می‌کنند. بنده خیلی از افراد را در فامیل سراغ دارم که از وقتی شطرنج حلال شده است، به خانه شطرنج آورده‌اند، امّا وقتی به ایشان گفتم که قضیه این‌طور است، آنها هم شطرنج را برداشتند. مگر قرار است هرچه که حلال بود، ما داشته باشیم؟! به آنها گفتم: «آیا شما می‌دانید در اتاقی که شطرنج وجود دارد، ملائکه نازل نمی‌شوند؟!» به حرف ما اعتماد کردند و آن را برداشتند. خیلی از خانواده‌ها این‌طور هستند.

  • وظیفۀ مجتهد آن است که آنچه را که از امام معصوم علیه‌السّلام رسیده است، برای مقلّد بیان کند. بیان حرمت و حلیّت اشکال ندارد، ولی باید بگوید که حرمت با این خصوصیات است. این کار، داعی کفّ نفس نسبت به حرمت و کراهت و داعی ایجاد را نسبت به وجوب و استحباب در مقلّد تقویت می‌کند.

    1.  همان.

اطلاق وجوب حج و معنای استطاعت در آیات قرآن - امکان رفتن به حج، معیار تحقق توانایی

10
  • متأسفانه در رساله‌های عملی ما جای این مطالب خالی است و به اعتقاد بنده از این نقطه‌نظر ایراد دارد و اصلاً مسئلۀ تقلید ایراد دارد. این مسئله باید اصلاح شود، إن‌شاءالله.

  •  

  • اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد