84

وجود راحله، مصداقی از استطاعت، نه شرط تحقق آن

بررسی حداقل توان لازم برای وجوب حج

14209
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهفقه

مجموعهادامه بحث استطاعت در حج


توضیحات

استطاعت حج در این جلسه از این جهت بررسی می‌شود که آیا زاد و راحله، شرط تحقق استطاعت است یا تنها یکی از مصادیق توانایی برای انجام حج به شمار می‌رود. آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی ابتدا با استناد به آیه «وَأَذِّن فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ» کیفیت‌های مختلف انجام سفر حج و شمول خطاب آن را توضیح می‌دهد و سپس با بررسی معنای «أدنى القوم قوة» در روایت امام رضا علیه‌السلام، حداقل توان لازم برای وجوب حج را تبیین می‌کند. در ادامه، روایات امام صادق علیه‌السلام درباره عرضه شدن حج، پیاده‌روی و ترکیب پیاده و سواره و نیز روایت وجوب حجةالاسلام بر کسی که طاقت مشی دارد بررسی می‌شود. سپس نسبت میان «الزاد و الراحلة» و «إطاق المشی» توضیح داده می‌شود و نمونه‌هایی از شرایط سفر در گذشته برای روشن شدن معنای توانایی مطرح می‌گردد. حاصل بحث این است که زاد و راحله یک نوع از استطاعت است، نه تمام حقیقت آن.

/9
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

وجود راحله، مصداقی از استطاعت، نه شرط تحقق آن - بررسی حداقل توان لازم برای وجوب حج

1
  •  

  • هو العلیم

  •  

  • وجود راحله، مصداقی از استطاعت، نه شرط تحقق آن

  • بررسی حداقل توان لازم برای وجوب حج

  •  

  • سلسله دروس خارج فقه ـ کتاب الحج ـ ادامۀ باب استطاعت در حج ـ جلسه هشتاد و چهارم

  •  

  • استاد

  • آیت‌الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی

  • قدس‌الله‌سرّه

  •  

وجود راحله، مصداقی از استطاعت، نه شرط تحقق آن - بررسی حداقل توان لازم برای وجوب حج

2
  •  

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  •  

  • در جلسات گذشته راجع به مسئلۀ استطاعت صحبت شد و آیۀ شریفۀ ﴿وَأَذِّن فِي ٱلنَّاسِ بِٱلۡحَجِّ يَأۡتُوكَ رِجَالٗا وَعَلَىٰ كُلِّ ضَامِرٖ يَأۡتِينَ مِن كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٖ﴾1 این مطلب را می‌رساند که باید مسئلۀ حج بأیِّ‌نحوٍ‌ٍکان انجام شود.

  • ﴿وَأَذِّن فِي ٱلنَّاسِ بِٱلۡحَجِّ يَأۡتُوكَ رِجَالٗا﴾ علی أن یاتوک رجالاً بوده و این إذن، یک اعلان انشایی است و این اعلان انشایی باید در خارج، بأیِّ‌نحوٍ‌ٍکان محقّق شود؛ لذا آیۀ شریفه، کیفیت تحقّق را بیان نمی‌کند که باید به چه کیفیتی باشد و خصوصیاتش چطور باشد، مئونه و زاد و راحله چطور باشد، بلکه فقط فرموده است: ﴿وَأَذِّن فِي ٱلنَّاسِ بِٱلۡحَجِّ يَأۡتُوكَ رِجَالٗا﴾؛ یعنی پیاده بیایند.

  • عرض شد که ﴿ضَامِرٖ﴾ در آیۀ ﴿وَعَلَىٰ كُلِّ ضَامِرٖ يَأۡتِينَ مِن كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٖ﴾ به دو نحو معنا شده است:

  • معنای اوّل: شتر نحیفی که قدرت بر مشی ندارد و لنگان‌لنگان راه می‌رود. همان‌‌طور که در روایات هم داریم: «ولو علی حمار أجدع مقطوع الذنب»2؛ یعنی اصلاً قابل عرضه نیست و از نقطه‌نظر قیمت سوقیه، أدنیٰ المراتب است.

  • معنای دوم: ﴿ضَامِرٖ﴾ شتر نحیف چالاکی باشد.

  • در واقع به هر دو شکل باید بیاید؛ یا ﴿رِجَالٗا﴾ بیاید که کمترین مرتبۀ آمدن است، یا ﴿وَعَلَىٰ كُلِّ ضَامِرٖ﴾ که سریع و تند بتواند بیابان‌ها را طی کند و بیاید.

  • خود این آیه در اینجا صراحت دارد بر اینکه حجی که حضرت ابراهیم علیه‌السّلام تشریع کرده است، ﴿رِجَالٗا﴾؛ یعنی با پای پیاده بوده است، نه با شتر و مرکب و امثال‌ذلک. و باید بأیِّ‌نحوٍ‌ٍکان این فریضه انجام شود و این مطلب در مسئلۀ استطاعت عقلیه و وجودیه صراحت دارد؛ یعنی استطاعت مسئله‌ای نیست که خارج از ایصالِ مقدّمۀ موصله نسبت به ذی‌المقدّمه باشد، بلکه کل أمر یوصل المکلّف و الحاج إلیٰ هذه الأماکن فیجب علیه الحج، این معنای صریح آیه بود و غیر از این چیزی را نمی‌فرماید.

  • تلمیذ: از کجا باید پیاده بیاید؟! از مدینه یا از چین باید پیاده بیاید؟!

    1. سوره حج (22) آیه 27.
    2.  التوحید (للصدوق)، ص350، ح 11:
      «عن أَبِی بَصیرٍ قَالَ سمعتُ أَبَا عَبدِ اللَهِ علیه السّلام یقُولُ‌: ”مَن عُرِضَ علیهِ الحَجُّ و لَو عَلَى حِمَارٍ أَجدَعَ مَقطُوعِ الذَّنَبِ فَأَبَى فَهُوَ مِمَّن یستَطِیعُ الحَجَّ.“»

وجود راحله، مصداقی از استطاعت، نه شرط تحقق آن - بررسی حداقل توان لازم برای وجوب حج

3
  • استاد: دیگر در اینجا نداریم که حضرت ابراهیم علیه‌السّلام بگوید: «از نزدیک منا یا مثلاً از بین راه مدینه بیایید!» حضرت ابراهیم آن موقع در فلسطین بوده است؛ نزدیک مکه نبوده است. ﴿وَأَذِّن فِي ٱلنَّاسِ بِٱلۡحَجِّ﴾ یعنی کلّ مردم! وقتی شریعت حضرت ابراهیم علیه‌السّلام شریعت عالَمی باشد، دیگر نقطۀ خاصی در اینجا مورد نظر نیست که بگوییم از أقرب المواطن إلیٰ مکه باید ﴿رِجَالٗا﴾ بیایید و از مواطن دور، ﴿عَلَىٰ كُلِّ ضَامِرٖ﴾ بیایید!

  • تلمیذ: این پیاده آمدن ممکن است چندین ماه، من‌باب‌مثال پنج ماه طول بکشد!

  • استاد: اصلاً بنده می‌گویم: «ده سال طول بکشد!» عرض بنده این است که آیا حج ارزش دارد تا اینکه انسان ده سال را پیاده بیاید یا نه؟! اینکه شما می‌فرمایید: «پنج ماه طول می‌کشد»، یعنی چه؟! همین اشکالی است که همه دارند و می‌گویند: «حج مسئله‌ای عادی مثل سایر مسائل عادی است؛ اگر توانستی برو، اگر هم نتوانستی و کمی دورتر از مکه بودی، در خانه‌ات بنشین و لازم نیست که بروی!» ولی حضرت ابراهیم که خدا با این لحن او را مورد خطاب قرار می‌دهد، زنش را با الاغ از فلسطین می‌آورد و خودش هم برای حج می‌آید. بین فلسطین و مکه بیش از سیصد فرسخ فاصله است!

  • تلمیذ: خطاب در مکه بوده است.

  • استاد: خطاب در مکه بوده است، ولی موطن حضرت ابراهیم کجا بود؟ فلسطین بود. همیشه که ساکن مکه نبوده است؛ لذا خودش برای بنای بیت، از آنجا آمد و این عمل را انجام داد و طواف کرد.1 وقتی هم زن و بچه‌اش را در مکه تنها گذاشت، پشت سرش را هم نگاه نکرد و رفت؛ ﴿رَّبَّنَآ إِنِّيٓ أَسۡكَنتُ مِن ذُرِّيَّتِي بِوَادٍ غَيۡرِ ذِي زَرۡعٍ عِندَ بَيۡتِكَ ٱلۡمُحَرَّمِ﴾!2 

  • عبارت ﴿مِن كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٖ﴾، مختصّ قراء مکه نیست، بلکه به دورترین جایی که از بقاع الارض است، مربوط می‌باشد. اگر شما به این آیه نگاه کنید، متوجه می‌شوید که مسئلۀ حج از نظر اهمیّت به‌قدری مهم است که حتی اگر بیست سال هم این سفر طول بکشد، واجب است و باید انجام شود! امروزه با توجه به پیشرفت امکانات، برای ما مقدور شده است که طیّ دو ساعت یا سه ساعت از ایران به مکه می‌رویم، امّا در زمان سابق شش ماه طول می‌کشید. در تواریخ ضبط است که حرکت قافله به سمت مکه، شش ماه طول می‌کشید؛ نصف افراد قافله پیاده بودند و با خطرات مختلفی مواجه می‌شدند، امّا با این حال می‌رفتند و حجشان را انجام می‌دادند.

    1.  بحار الأنوار، ج 12، ص 97؛ تفسیر القمی، ج 1، ص 60.
    2. سوره ابراهیم (14) آیه (37).

وجود راحله، مصداقی از استطاعت، نه شرط تحقق آن - بررسی حداقل توان لازم برای وجوب حج

4
  • حالا ما مطلبی بالاتر از این می‌گوییم: «وقتی که حکم خدا بر وجوب اطلاقیِ یک تکلیف تعلّق می‌گیرد، دیگر بین دو روز، پنج روز، ده روز، یک سال و دو سال فرق ندارد و باید این عمل انجام شود. اگر این تکلیف تحقّق پیدا نکند، عُمر، عُمر ناقصی خواهد بود! با این وصف، آیا ارزش ندارد که انسان دو سال در راه باشد تا بتواند به این تکلیف عمل کند؟!» لذا در روایت امام رضا علیه‌السّلام آمده است که خداوند حج را بر ادنای قوم، یک‌بار واجب کرده است و اِلّا مسئله، غیر از این و بالاتر از این بوده است. در همین روایت از امام رضا داریم:

  • کتب إلیه فیما کتب من جواب مسائله. قال: ”علّةُ فرض الحجّ مرّةً واحدةً، لأنّ اللّه تعالى وضع الفرائض على أدنیٰ القوم قُوّةً؛ فمن تلک الفرائض الحجُّ المفرُوضُ واحداً. ثُمّ رغّب أهل القُوّة على قدر طاقتهم“.1

  • «أدنیٰ» در این روایت، در روایات دیگر تفسیر شده است؛ من‌باب‌مثال همان امام صادق علیه‌السلام که وقتی از او در مورد استطاعت سؤال می‌کنند، می‌فرماید: «الزاد و الراحلة». در روایت دیگر در تفسیر عیاشی می‌فرماید:

  • عن أبی‌عبدالله علیه‌السّلام، قال: قلتُ لَهُ: مَن عُرِض علیه الحَجُّ فاستَحیا أن یقبَلَهُ، أ هو مِمَّن یستَطیعُ الحَجَّ؟

  • قال: «مُرهُ، فَلا یستَحیی و لو علی حمارٍ أبتَر! و إن کان یستَطیعُ أن یمشی بَعضًا و یرکبَ بَعضًا فَلیفعَل.»2

  • حضرت در اینجا با بیان «فَلیفعل» استحباب حج را نمی‌فرماید، بلکه بحث دربارۀ استطاعت است؛ بحث در استطاعت که مربوط به استحباب نیست، از وجوب حج است. در آیۀ ﴿وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ مَنِ ٱسۡتَطَاعَ إِلَيۡهِ سَبِيلٗا﴾3 صحبت از حج استحبابی نیست. این روایت در مورد حج واجب است؛ چون عبارت «أ هو مِمَّن یستَطیعُ الحَجَّ؟» در آن آمده است و معلوم است که صحبت از استطاعت وجوبی است؛ امّا مرحوم صاحب وسائل آن را حمل بر حج استحبابی کرده است.4 ما که نمی‌توانیم این روایات را این‌طور حمل کنیم، چه دلیل دارد بر اینکه انسان این‌طور بخواهد صحبت کند؟! حضرت می‌فرماید: «فَلا یستَحیی»؛ یعنی نباید حیا کند، بلکه به او امر می‌کنند: «و لو علی حمارٍ أبتَر»؛ یعنی به هر نحوی باشد، باید به حج برود. این یک روایت بود و در این مورد، روایت زیاد است.

    1.  وسائل الشیعة، ج 11، ص 20.
    2.  وسائل الشیعة، ج ۱۱، ص ۴۲.
    3. سوره آل عمران (3) آیه 97.
    4.  وسائل الشیعة، ج ۱۱، ص۴۲.

وجود راحله، مصداقی از استطاعت، نه شرط تحقق آن - بررسی حداقل توان لازم برای وجوب حج

5
  • روایت دیگر:

  • عن أبی‌أسامةَ زیدٍالشحام عن أبی‌عبدالله علیه‌السّلام فی قوله تعالی ﴿وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً﴾ قال: سألتُه ما السّبیلُ، قال: «یکون له ما یحجّ به.» قلتُ: أرأیت إن عُرِض علیه مالٌ یحجّ به فاستحیا مِن ذلک قال: «هو ممّن استطاع إلیه سبیلًا». قال: و إن کان یطیق المَشی بعضًا و الرّکوب بعضًا فلیفعل.1

  • در اینجا هم بحث از استطاعت وجوبی است؛ «یکون له ما یحج به» یعنی قدرت برای حج داشته باشد. مشی بعض و رکوب بعض؛ یعنی آن چیزی که به او عرضه می‌شود، او را تا حج نمی‌رساند، بلکه می‌تواند مقداری از راه را با آن برود. مثلاً گاهی مرکب را با هم تقسیم می‌کردند، یکی پیاده می‌شد و دیگری سوار می‌شد. چنین مواردی در سابق بوده است که این روایت حکایت از این قضیه می‌کند.

  • صریح‌تر از این روایت، روایت بعدی است:

  • الحسین بن سعید عن فضالةَ بن أیوبَ عن معاویةَ بن عمّارٍ قال: سألتُ أباعبداللَه علیه‌السّلام عن رجلٍ علیه دینٌ أ علیه أن یحجّ؟ قال: «نعم، إنّ حجّةَ الإسلام واجبةٌ علی من أطاقَ المشی من المسلمین و لقد کان أکثر من حجّ مع النّبی صلی الله علیه و آله و سلم مُشاةً و لقد مرّ رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم بکراعِ الغَمیم فشکوا إلیه الجَهدَ و العَناءَ فقال شُدّوا أُزُرَکم و استَبطِنوا ففعلوا ذلک فذهبَ عنهم.»2

  • حضرت می‌فرمایند که حتی فردی که دین دارد هم باید حج را انجام دهد. این فرد قدرتِ خرید دابّه ندارد؛ حضرت از این صریح‌تر بگوید؟! حضرت حجةالاسلام را می‌فرماید؛ حج مستحب را نمی‌فرماید! جناب آقای شیخ حُر که حمل بر حج استحبابی می‌کنید، آیا حجةالاسلام استحبابی است؟! «إنّ حجّةَ الإسلام واجبةٌ علی من أطاقَ المشی من المسلمین» یعنی کسی که بر او دین است و حتی قدرت خرید حمار ابتر اجدع را ندارد، حضرت می‌فرماید: «واجبةٌ!»

  • زاد و راحلة، نوعٌ من الاستطاعة لا کلّ الاستطاعة

    1.  همان.
    2.  تهذیب الأحکام، ج ‌5، ص 11.

وجود راحله، مصداقی از استطاعت، نه شرط تحقق آن - بررسی حداقل توان لازم برای وجوب حج

6
  • این روایت از امام صادق علیه‌السّلام که استطاعت را به معنای اطاق المشی گرفته‌اند، چطور با روایت دیگری از حضرت که می‌فرماید: «الاستطاعة هو الزاد و الراحلة»، قابل جمع است؟! مشخص است که زاد و راحله نوعٌ من الإستطاعة، لا کل الإستطاعة؛ استطاعت عبارت است از ایصال به مطلوب؛ اگر استطاعت به زاد و راحله محقّق شد، فبها و اگر محقّق نشد و أطاق المشی، نفس الطاقة هی الاستطاعة. لذا می‌گوید: «إنّ حجّةَ الإسلام واجبةٌ»، نه مستحبٌ! روایتش هم روایت صحیح و روایت شیخ است.

  • تلمیذ: شما فرمودید از ﴿مَنِ ٱسۡتَطَاعَ إِلَيۡهِ سَبِيلٗا﴾ استفاده می‌شود که حج تسکّعی خارج است.

  • استاد: بله! حج تسکعی حجی است که بأیِّ‌نحوٍ‌ٍکان باید رفت؛ مثل کسی که مستطیع بوده و به حج نرفته است، یحج فی العام قادم ولو تسکعًا، ولی در اینجا این‌طور نیست! «من أطاقَ المشی» یعنی کسی که می‌تواند حرکت کند؛ اگر پای پیاده برود، پایش آبله نمی‌زند، مریض نمی‌شود، کسی که آرتروز و پوکی استخوان ندارد. مگر این چوپان‌هایی که صبح تا شب گله‌شان را به چرا می‌برند، سوار خر و اسب می‌شوند؟! چند ساعت راه می‌روند! ما به یک دِه در نزدیکی برغان رفته بودیم و شخصی که لاغر و اهل زراعت بود، می‌گفت: «اگر من روزی هشت فرسخ پیاده راه نروم یا نَدوَم، اصلاً شب نمی‌توانم بخوابم!»

  • متداول بودن سفرهای پیاده در گذشته

  • مگر در سابق چقدر راه می‌رفتند؟! هر روز بین هشت فرسخ تا ده فرسخ که بیشتر نمی‌رفتند؛ یعنی حرکت قافله‌شان این مقدار بود. من‌باب‌مثال وقتی از طهران به زیارت امام رضا علیه‌السّلام می‌رفتند ـ صد و پنجاه فرسخ فاصله است ـ یک ماه طول می‌کشید؛ صد و پنجاه فرسخ را بر سی روز تقسیم کنید، روزی پنج فرسخ می‌شود؛ یعنی روزی پنج فرسخ با کجاوه حرکت می‌کردند. از راه فیروزکوه هم می‌رفتند که گردنه‌بندها [و راهزنان] آنجا بودند که راهزنی می‌کردند. حکایات عجیبی دارد، جلوی راه زوّار را می‌گرفتند و زن‌ها را اسیر می‌کردند و می‌بردند! رضاشاه که به قدرت رسید، همه را در فیروزکوه قلع و قمع کرد.1

    1.  پیدایش ناسیونالیسم ایرانی نژاد و سیاست بی‌جاسازی، ص 278؛ رضاشاه و شکل‌گیری ایران نوین، ص 72. با قدری اختلاف.

وجود راحله، مصداقی از استطاعت، نه شرط تحقق آن - بررسی حداقل توان لازم برای وجوب حج

7
  • خلاصه در زمان سابق، زیارت ـ امام رضا علیه‌السّلام ـ از طهران یک ماه طول می‌کشید؛ یعنی روزی پنج فرسخ! برای کسانی که بخواهند حرکت کنند، پنج فرسخ چیزی نیست. در شب می‌ایستند و استراحت می‌کنند و صبح‌ها حرکت می‌کنند. سابق حرکت به این نحو بوده است. شما به الآن نگاه نکنید که مسافرت‌ها با طیاره و امثال‌ذلک انجام می‌شود. باید به سابق نگاه کنید که مسافرت به چه کیفیتی بوده است.

  • حضرت هم در اینجا به نحو عادی می‌فرماید: «إنّ حجّةَ الإسلام واجبةٌ علی من أطاقَ المشی من المسلمین»؛ یعنی هر کسی که می‌تواند پیاده بیاید؛ هر کسی نمی‌تواند و پایش درد دارد، ناراحتی دارد، استخوان‌درد دارد، ضعیف است، از قافله عقب می‌ماند و خطر وحوش، سباع، لصوص، حرامی1 ‌و امثال‌ذلک برایش وجود دارد، لازم نیست که بیایید، ولی کسی که «أطاق»، دلیل ندارد حج را ترک کند.

  • حکم حج در صورت مدیون بودن

  • در روایت داریم که شخصی «علیه دینٌ»؛ یعنی نمی‌تواند دابّه بخرد، باید دینش را ادا کند؛ ولی این دِین، دینی نیست که با نرفتن حج، ادا شود؛ یعنی اگر در بَلدش بماند، «علیه دینٌ» و اگر حج هم انجام دهد، «علیه دینٌ»! فرقی ندارد؛ لذا حضرت می‌فرمایند: «برو حج انجام بده!»

  • اتفاقاً روایت معاویه بن عمار خیلی عجیب است و از آن روایت‌های کلیدی است. می‎فرماید که مدیون بودن، دردش را دوا نمی‌کند و موجب رفع تکلیف از او نمی‌شود. آیا کسی که دلش درد می‌کند، نباید نمازش را بخواند؟! با خواندن یا نخواندن که دل‌دردش خوب نمی‌شود! لذا باید نمازش را بخواند! بله! آن حضور قلبی که دارد با دل‌درد پیدا نمی‌شود. آیا شما تا به‌حال دیده‌اید کسی بگوید: «من میگرن دارم و نماز نمی‌خوانم»؟! نماز نخوانی هم میگرن باقی است. بله، یک‌وقت بحث روزه است که نفس روزه سبب اشتداد مرض می‌شود و در اینجا مسئله فرق می‌کند، ولی اگر کسی مرضی داشته باشد که روزه برای آن مرض ضرر نداشته باشد، مثلاً سردرد و میگرن دارد و چه روزه بگیرد، چه نگیرد، این سردرد باقی است، در اینجا روزه واجب است. بعضی از امراض وجود دارند، مثل آب‌سیاه چشم که روزه باعث بدتر شدن آن می‌شود، لذا شخص نباید روزه بگیرد؛ چون مسئلۀ ضرر و اضرار مطرح است؛ امّا در جایی که انسان مریض است، ولی مرض او دخالتی در تکلیف ندارد و انجام تکلیف باعث اشتداد مرض نمی‌شود، طبعاً وجوب تکلیف به حال خودش باقی است.

    1.  لغت‌نامه دهخدا: دزد راهزن، دزد قاطع طریق.

وجود راحله، مصداقی از استطاعت، نه شرط تحقق آن - بررسی حداقل توان لازم برای وجوب حج

8
  • مسئله در اینجا هم این‌طور است؛ اگر این شخص در وطن خود بماند، دِینش را نمی‌پردازد! کسی که قدرت خرید یک حمار را هم ندارد، معلوم است به چه وضعی افتاده است! حضرت می‌فرماید که دِین داشتن تو چه ربطی به حَجَّت دارد؟! حجّت را انجام بده، وقتی بازگشتی، دوباره مشغول شو و کار کن. اگر توانستی دِین را پرداخت کن و اگرنه، برو و زندگی کن!

  • بعضی‌ها سؤال می‌کنند: «ما قرض داریم، آیا باید به مکه برویم؟!» باید چه پاسخ دهیم؟! پاسخ این است که قرض شما معجّل است یا مؤجّل؟ اگر با ماندن شما در وطن این قرض أدا می‌شود، طبعاً قرض مقدّم است. و اگر آن قرض أدا نمی‌شود و تا سال‌های دیگر طول می‌کشد، در این صورت شما باید حجتان را انجام دهید و آن حکم به‌جای خودش محفوظ است.

  • حضرت می‌فرماید:

  • إنّ حجّةَ الإسلام واجبةٌ علی من أطاقَ المشی من المسلمین و لقد کان أکثر من حجّ مع النّبی صلی الله علیه و آله و سلم مُشاةً و لقد مرّ رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم بکراعِ الغَمیم فشکوا إلیه الجَهدَ و العَناءَ فقال شُدّوا أُزُرَکم و استَبطِنوا ففعلوا ذلک فذهبَ عنهم.

  • بعضی‌ها همچون صاحب مفتاح الکرامة می‌گویند که این استطاعت مربوط به زمان پیغمبر است.1 درصورتی‌که امام صادق علیه‌السّلام در زمان خودش این حرف را می‌زند. «استَبطِنوا» یعنی افرادی که گرسنه می‌شدند، وزنه‌ای را محکم به شکمشان می‌بستند و این سنگینی باعث می‌‌شد که معده ترشح نداشته باشد و برای انسان احساس گرسنگی پیدا نشود. محکم بستن هم باعث می‌شود که معده جمع شود و احساس گرسنگی کم شود. افرادی که اشتهای کاذب دارند، بدانند که این روش یکی از آن راه‌هایی است که برای آنها احساس گرسنگی پیدا نشود و در این حالت، بدن شروع به سوزاندن چربی‌ها می‌کند و کالری را از سوختن چربی‌ها تأمین می‌نماید.

  • حضرت در جواب این سؤال که شخصی غذا و قوتی ندارد تا بخورد و با آن حج انجام دهد، فرمودند: «باید حج انجام دهی.»2 این یعنی کسی که می‌تواند برود. ما از این قضیه چه تصوری داریم؟!

    1. مصدر یافت نشد.
    2. الکافی، ج 4، ص 256، ح 16:
      «عن عذافر قال قال ابوعبدالله علیه‌السلام: ”ما یَمنَعُک منَ الحَجِّ فی کلِّ سنةٍ؟!“ قُلتُ: جُعِلتُ فداک العِیالُ. قالَ فقالَ: ”إذا مِتَّ فمَنْ لِعیالکَ أطْعِمْ عیالَکَ الخَلَّ و الزّیتَ وَ حُجَّ بِهم کلَّ سنةٍ“.»

وجود راحله، مصداقی از استطاعت، نه شرط تحقق آن - بررسی حداقل توان لازم برای وجوب حج

9
  • تلمیذ: آیا می‌توانیم قید «أکثر من حجّ مع النّبی صلّی الله علیه و آله و سلّم مُشاةً» را برای اهل مدینه بدانیم؟

  • استاد: از مدینه تا مکه چقدر فاصله است؟ هفتاد فرسخ؛ یعنی 420 کیلومتر. بین 420 کیلومتر و 1000 کیلومتر چقدر فرق است؟! تفاوت نمی‌کند که چند روز طول می‌کشد؛ اگر قرار باشد ده پانزده روز یا بیشتر طول بکشد، کسی که طاقت مشی را دارد، باید برود.

  • ثانیاً راویانی که اینجا نقل می‌کنند، راویان کوفه هستند و بین کوفه تا آنجا، فاصله زیاد است. و ثالثاً امام علیه‌السّلام که تخصیص نمی‌دهد، به‌طورکلی فرموده است.

  •  

  • اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد