88

توسعۀ معنای استطاعت در حج با تکیه بر روایات

استقراض برای حج و گستره واقعی استطاعت

14186
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهفقه

مجموعهادامه بحث استطاعت در حج


توضیحات

محور این جلسه توسعۀ معنای استطاعت در حج است. آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی با تکیه بر روایات، مفهوم استطاعت را فراتر از برداشت اولیۀ عرفی بررسی می‌کند. بحث با روایاتی آغاز می‌شود که در آنها فرد بدهکار نیز به استقراض و انجام حج توصیه شده است. سپس با توجه به شرایط دشوار حج در گذشته، اهمیت این دستور و نسبت آن با وجوب مطلق حج توضیح داده می‌شود. در ادامه، استقراض برای فراهم کردن مقدمات عبادات و نمونه‌هایی مانند طهارت، روزه و غسل جمعه به‌عنوان شواهدی برای فهم جایگاه مقدمات مطرح می‌شود. سپس روایات صریح دربارۀ وجوب حج برای فرد بدهکار بررسی می‌گردد و شرط توانایی پرداخت قرض نیز مورد توجه قرار می‌گیرد. نتیجۀ بحث این است که استطاعت حج، فقط به داشتن زاد و راحله محدود نیست، بلکه مواردی مانند توانایی رفتن با هر وسیلۀ ممکن، تأمین هزینه از راه استقراض و حتی وجود دین با امکان پرداخت آن را نیز دربرمی‌گیرد. بدین ترتیب، معنای استطاعت با تکیه بر روایات توسعه پیدا می‌کند.

/12
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

توسعۀ معنای استطاعت در حج با تکیه بر روایات - استقراض برای حج و گستره واقعی استطاعت

1
  •  

  • هو العلیم

  •  

  • توسعۀ معنای استطاعت در حج با تکیه بر روایات

  • استقراض برای حج و گستره واقعی استطاعت

  •  

  • سلسله دروس خارج فقه ـ کتاب الحج ـ ادامۀ باب استطاعت در حج ـ جلسه هشتاد و هشتم

  •  

  • استاد

  • آیت‌الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی

  • قدس‌الله‌سرّه

  •  

توسعۀ معنای استطاعت در حج با تکیه بر روایات - استقراض برای حج و گستره واقعی استطاعت

2
  •  

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  •  

  • روایات استدانه برای حج؛ ظاهر یا نص در وجوب

  • در جلسات گذشته عرض شد از جمله ادلۀ واجب مشروط نبودن حج و واجب مطلق بودن آن، روایاتی است که بر مسئلۀ استدانه دلالت دارند. بعضی از این روایات ظهور در وجوب و بعضی نصّ در وجوب داشتند؛ البته در بعضی از روایات دالّ بر استدانه، موقعیّت حاجّ برای اداء قرض در نظر گرفته شده بود. از جمله روایتی از امام حسن عسکری علیه‌السلام است که برای مباحث بعد می‌گذاریم. مرحوم شیخ حرّ، در بحث استحباب حج، استدانه را در ذیل عنوان ذکر کرده‌اند.1

  • یک روایت، روایت معاویه بن وهب «عن غیر واحدٍ» است:

  • محمّد بن الحسن بإسناده عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن محمّد بن أبی عمیر، عن معاویة بن وهب، عن غیر واحد قال: قلت لأبی عبدالله (علیه‌السلام): ”إنّی رَجلٌ ذُو دَینٍ، أفَاتَدَیّنُ و أحُجّ، فقال: نَعَمْ، هو أقْضی لِلدَّینِ.“2

  • هرجا در روایات عبارت «عن غیر واحدٍ» باشد، دلالت بر توثیق أکید دارد؛ افراد عدیده‌ای راوی برای معاویه بن وهب بوده‌اند و محمد بن ابی عمیر و احمد بن محمد بن عیسیٰ در سلسلۀ سند این روایت وجود دارند و سند هم به مرحوم شیخ طوسی رحمةالله‌علیه می‌رسد و مرحوم شیخ این روایت را در بحث استحباب حج ذکر کرده‌اند.3 شیخ صدوق هم این روایت را به‌صورت مسند ذکر کرده است.4 و این روایت نسبت به حج واجب و غیر واجب، مطلق است؛ چون در آن، راجع به حجةالاسلام صحبت نشده است.

  • در اینجا دو مسئله در مورد دَین وجود دارد؛ همان‌طوری که در جلسۀ قبل عرض شد، شخصی که منظورِ امام علیه‌السّلام است، باید فرد فقیری باشد که دین دارد و نمی‌تواند دینش را بپردازد، یا اینکه اگر فقیر هم نیست، بالأخره الآن در وضعیتی است که نمی‌تواند به حج برود.

  • تفاوت شرایط حج امروزی با حج در گذشته

  • حالا مسئله‌ای که در اینجا به‌نظر می‌رسد این است که قضیۀ حج در شرایط فعلی، با آنچه که در زمان سابق بوده است، خیلی فرق می‌کند؛ حج در زمان فعلی آن‌طوری که باید و شاید، موقعیت اکید خودش را نمی‌رساند. به‌طورکلی این حج‌ها معمولاً با وسایل امروزی، جنبۀ سفر تفریحی پیدا کرده است. کیفیت استضافه،5 اسکان و تسهیلاتی که امروزه برای حجاج فراهم می‌شود، جنبۀ تفریح، تنوّع و نظاره‌گری آن برای آنهایی که خیلی اهل این مسائل نیستند، می‌چربد! این حرف‌ها اصلاً در زمان امام صادق علیه‌السّلام مطرح نبود، مگر در مکه چند خانه وجود داشت؟! همۀ مردم در چادر زندگی می‌کردند! و وقتی به مکه می‌آمدند، اسکانشان زیر چادر بوده و در منازل نبوده است. زمان سفر هم ماه‌ها طول می‌کشید.

    1.  وسائل الشیعة، ج ۱۱, ص۱۴۰:
      ٥٠ـ بابُ استحبابِ التّطَوّعِ بالحجِّ وَلو بالاستِدانَةِ لِمن يملكُ ما فيه وَفاءُ، و عدمِ وجوبِ الحجِّ علىٰ من عليه دَينٌ إلاّ أن يَفضُلَ عن دَينِهِ ما يَقومُ بالحجِّ.
    2.  وسائل الشیعة، ج ۱۱, ص۱۴۰.
    3.  تهذيب الأحكام، ج 5، ص ۱۱؛ الإستبصار، ج ۲، ص ۱۴۰.
    4.  من لا یحضره الفقیه، ج ۲، ص ۲۹5.
    5.  لغت‌نامه دهخدا: مهمانی خواستن، مهمانی طلبیدن.

توسعۀ معنای استطاعت در حج با تکیه بر روایات - استقراض برای حج و گستره واقعی استطاعت

3
  • در تاریخ داریم همۀ افرادی که به مکه می‌رفتند، چادر داشتند؛ مثلاً فلان شخص می‌آمد و چادرش را در فلان منطقه برپا می‌کرد. این‌طور نبوده است که اهل مکه منازلشان را اجاره دهند. بله، عده‌ای دور مکه بودند که منازلشان را در موسم حج، به قیمت‌های بالا کرایه می‌دادند، امّا با حجم عظیمی که از این‌طرف و آن‌طرف به آنجا می‌آمدند، به‌طورکلی، حج زیر چادر بوده است. آن‌وقت راجع به این حجِ زیر چادر، با تمام سختی‌ها و ماه‌ها دوری که حداقلش این بود که سه ماه دوری را باید تحمل می‌کرد، امام علیه‌السّلام می‌فرمایند: «استدانه کن و خودت را به این زحمت بینداز!» با وجود اینکه قرض داری، یک قرض دیگر روی آن اضافه کن و حج را انجام بده!» واقعاً ما می‌توانیم بگوییم که این حج، واجب مشروط است؟! جداً کسی می‌تواند چنین قضیه‌ای را تصور کند که این حج با این کیفیت، واجب مشروط باشد؟! یعنی رضای پروردگار در این است که اگر شخص در مقام سهولت و تنعّم به حدّی رسید که بتواند حج را انجام دهد، آن موقع باید به حج برود و اگر حج را قبل از آن انجام دهد، از او قبول نمی‌شود؟! اصلاً می‌توان چنین چیزی را تصور کرد؟!

  • مجتهد باید خودش را در فضای صدور روایت و در فضای بیان امام علیه‌السلام قرار دهد که وضعیت رفتن به حج در آن زمان چگونه بوده است. اصلاً فرض کنیم که حج استحبابی است و این شخص از حج استحبابی سؤال می‌کند، آیا می‌توان تصور کرد که امام برای حج استحبابی به یک نفر بگوید: «چهار ماه بیابان را طی کن و خبز و شعیر یا خبز و ملح بخور و به زن و بچه‌ات خل و زیت بده»؟! علاوه بر انجام حج، حضرت امام باقر علیه‌السّلام می‌فرماید: «بعد از حج باید برای زیارت ما به مدینه بیایی»:

  • عن زُرارةَ عَن أبي جعفرٍ عليه السّلامُ قال: إنَّما أُمِر النّاسُ أن يأتُوا هذه الأحْجارَ فيطُوفوا بِها ثمَّ يَأتُونا فيُخبِرونا بِولايَتِهم و يعرِضوا عَلَينا نصرَهُم.1

    1.  وسائل الشیعة، ج ۱۴، ص ۳۲۰؛ بحار الأنوار، ج ۹۶، ص ۳۷۴.

توسعۀ معنای استطاعت در حج با تکیه بر روایات - استقراض برای حج و گستره واقعی استطاعت

4
  • امام باقر علیه‌السّلام می‌فرماید: «چند ماه از زن و بچه‌ات دوری کن و بعد هم با این وضعیت پیش ما بیا و ما را زیارت کن!» آن‌وقت آیا واقعاً این حج، واجب مشروط می‌شود؟!

  • امر امام علیه‌السلام برای استقراض، نشانۀ اهمیت حج

  • اهمیت حج به حدی است که امام علیه‌السّلام می‌فرماید: «اداء قرض را که واجب است، انجام نده و قرض روی قرض هم بگیر و به حج بیا»، آن‌وقت این واجب مشروط است؟! اگر خدا می‌خواست حجّ را به‌عنوان واجب مطلق بیان کند، باید با چه زبانی می‌گفت؟! کسی در مورد صلاة که قائل به وجوب مشروط نیست! اگر کسی قرض داشته باشد و کسب طهارت مائیه منوط به استقراض باشد، آیا استقراض واجب نیست؟!

  • برای حجّ هم استقراض واجب است. در جلسۀ قبل عرض کردم که استقراض فقط برای شکم نیست؛ برای نماز هم باید استقراض کند، برای روزه هم باید استقراض کند، کسی که صوم بر او واجب است و قوت برای ایجاد صوم را ندارد، باید از باب مقدمۀ اعدادیه، استقراض و تحصیل قوت کند، تا بتواند روزه بگیرد. خدا نگفته است که اگر غذا نداری، تکلیف روزه از تو برداشته می‌شود! صوم، واجب مطلق است؛ باید این واجب مطلق را هم با غذا اداء کرد، مثلاً سحری و افطاری لازم دارد و حالا اگر شخصی ندارد، باید همین‌طور گرسنه بنشیند و بگوید که خدایا خودت روزه را واجب کردی، پس ﴿أَنزِلۡ عَلَيۡنَا مَآئِدَةٗ مِّنَ ٱلسَّمَآءِ﴾؟!1 خیر! خدا می‌گوید: «مائدة من الأرض برایت می‌فرستیم! برو استقراض کن، قرضت را هم می‌دهیم!» آیا شما می‌توانید تصور کنید که چون وجوب صوم، منوط به أکل غذاست و غذا هم موجود نیست، پس صوم به واجب مشروط تبدیل می‌شود؟! این حرف صحیح نیست! یا چون صلاة منوط به کسب طهارت است و کسب طهارت مائیه منوط به استقراض است، پس صلاة، واجب مشروط می‌شود؟! در همۀ این امور و مسائل، همین‌طور است.

    1. سوره مائده (5) آیه 114:
      ﴿قَالَ عِيسَى ٱبۡنُ مَرۡيَمَ ٱللَهُمَّ رَبَّنَآ أَنزِلۡ عَلَيۡنَا مَآئِدَةٗ مِّنَ ٱلسَّمَآءِ تَكُونُ لَنَا عِيدٗا لِّأَوَّلِنَا وَءَاخِرِنَا وَءَايَةٗ مِّنكَ وَٱرۡزُقۡنَا وَأَنتَ خَيۡرُ ٱلرَّٰزِقِينَ﴾. امام شناسى، ج ‌9، ص 189:
      «عیسی بن مريم عرض كرد: بار پروردگارا براى ما از آسمان مائده‌اى فرو فرست، كه براى أوّل ما و آخر ما (خود ما و ياران ما و كسانى كه بعد از ما مى‌آيند) عيد باشد، و برهان و نشانه روشن از جانب تو باشد، و روزى براى ما بفرست، و تو از ميان روزى فرستندگان، مورد انتخاب و اختيار ما هستی!»

توسعۀ معنای استطاعت در حج با تکیه بر روایات - استقراض برای حج و گستره واقعی استطاعت

5
  • تنظیر مسئله به جایگاه غسل جمعه

  • یک‌وقتی در خدمت مرحوم آقا رضوان‌الله‌علیه بودیم و با یک نفر راجع به ضرورت غسل روز جمعه صحبت بود. ایشان می‌فرمودند:

  • اگر کسی پول نداشته باشد، باید استقراض کند و غسل جمعه را به‌جای آورد!

  • دقت کنید به این شخص «مجتهد» می‌گویند که می‌داند غسل جمعه با سه دفعه آب ریختن روی نجاست برای ازالۀ آن، یکی نیست؛ امّا برای دیگران یکسان است!

  • او می‌داند غسل جمعه چه برکات، خیرات و مواهبی نصیب انسان می‌کند؛ لذا نمی‌تواند دیگران بگوید: «این غسل مثل ازالۀ نجاست است!» بلکه می‌گوید: «باید استقراض کنی و بعد از کسب ماء، غسل جمعه را انجام دهی!»

  • درد بی‌درمان ما در مسائل و استنباطات فقهی این است که ما نسبت به واقعیات خارجیه و مخفیۀ احکام، اطلاع نداریم. ما فقط احکام را احکام ظاهر، آن هم سرسری و ناقص می‌دانیم! دیگر نمی‌دانیم که چه چیزی پشت این قضیه نهفته است!

  • شما در روایات می‌بینید غسل جمعه مستحب است.1 یا مثلاً مستحب أکید است.2 همین‌طور فتوا می‌دهند که مستحب است. اگر خوابت نمی‌آید و خسته نبودی و مِی دوساله و محبوب چهارده‌ساله در کار نبود و اگر حوصله‌ات سررفت و حمام هم در کنارت بود، عیب ندارد که غسل جمعه را انجام دهی! ولی اگر دیدی بساط فراهم است یا رفیقت آمده است که بنشینید و گپ بزنید، غسل جمعه را کنار بگذار! غسل جمعه برای وقت بیکاری است!

  • یک قضیه برای شما نقل می‌کنم که مطلب را تا حدودی برایتان روشن کند؛ یکی از دوستان بود که الآن فوت کرده است. خدا او را رحمت کند. انسان بسیار روشن‌ضمیری بود. فهمش باز بود؛ مطالب را می‌فهمید، قضایا را تشخیص می‌داد و مسائل را متوجه می‌شد. او برای من تعریف می‌کرد:

  • یک روز، ما در زمان سابق (زمان شاه) می‌خواستیم به منزل پدرتان برویم. موقع بهار بود. تازه برگ‌ها سبز شده بود. درخت‌ها خیلی نضارت3 خاصی داشتند و شب قبل هم باران آمده بود. خلاصه خیلی بین‌الطلوعین باصفایی بود! در راه که می‌آمدیم، با خودم گفتم که روز جمعه است، بهتر است غسل روز جمعه را انجام بدهم و بعد به منزل پدرتان بروم. در همین حال بودم که دیدم شخص معمّمی آمد ـ که الآن هم حیات دارد ـ او گفت: «کجا می‌روی؟» من گفتم: «می‌خواهم غسل کنم و بعد به فلان‌جا بروم.» او گفت: «می‌خواهی غسل کنی؟! کسی این فضا را رها می‌کند تا غسل کند؟! نگاه کن و ببین این گنجشک‌ها کنار این خیابان چه لذتی از این هوا و فضا می‌برند!» به او گفتم: «خداحافظ! عزّت زیاد! تو بمان و از این هوا و فضا لذت ببر! ما می‌رویم تا غسلمان را انجام دهیم.» خلاصه ما رفتیم و غسل کردیم و برگشتیم و دیدیم این شخص در همان فضا می‌گردد! بعد با هم دوتایی به منزل پدرتان آمدیم. سال‌ها از این جریان گذشت و بعدها معلوم شد که آن بندۀ خدا چه راهی را می‌رود!

    1.  وسائل الشيعة، ج 3، ص 314:
      «عنْ عليِ بنِ يَقطين قالَ: سألتُ أبا الحسنَ (عليه السلام) عَن الغُسلِ في الجُمعةِ و الأَضحى وَ الْفِطر؟ قال: سُنَّة، و لَیسَ بِفریضَة.»
    2.  المقنع، ج 1، ص 144:
      و اعلم أنّ غسل يوم الجمعة سنّة واجبة فلا تدعه.
      وسائل الشیعة، ج 3، ص 313:
      «عَن الحسینِ بنِ خالدٍ قال: سألتُ أبا الحسنِ الأَوّلِ علیه‌السّلام کیْفَ صارَ غُسلُ یَومِ الجُمعةٍ ـ واجباً فقالَ: ”إنّ اللّهَ أتمَّ صلاةَ الفَریضةِ بصَلاةِ النّافلة و أَتمَّ صیامَ الفریضةِ بصیامِ النّافلةِ و أَتمَّ وضوءَ النّافِلة بغُسل یومِ الجُمعةِ ـ ما کانَ فی ذلک من سهوٍ أو تَقصیرٍ أو نِسیانٍ أو نقصانٍ.“»
      أقولُ: فی هذا قرینةٌ واضحةٌ علی أنّ المرادَ بالوجوبِ الاستحبابُ المؤکَّدُ.... همان:
      «عَن محمّدِ بن أحمدِ بن يحيى: رَفَعه قالَ: غُسلُ الجُمعةِ واجبٌ علىٰ الرّجالِ و النّساءِ في السَّفر و الحَضَر، إلاّ أنّه رخّصَ للنّساءِ في السّفرِ، لِقلّةِ الماءِ.»
    3. لغت‌نامه دهخدا: سبزی، شکفتگی.

توسعۀ معنای استطاعت در حج با تکیه بر روایات - استقراض برای حج و گستره واقعی استطاعت

6
  • اینکه چه راهی را می‌رود برای همان قضیه است. رفیق ما مطلب را گرفت و حقیقت قضیه را فهمید. هوا و فضای خوب و امثال‌ذلک به‌جای خود، ولی الآن باید ببینی برای تو چه تقدیر شده و برای نفس تو چه غذایی آماده شده است! این هوای خوب به‌جای خود، اما وقتی به ما می‌گویند: «باید در روز جمعه غسل کنید»، معنایش این است.

  • تنظیر مسئله به جایگاه و اهمیت تشییع مؤمن

  • مرحوم پدرمان [علامه طهرانی] می‌فرمودند:

  • شخصی از مؤمنین به رحمت خدا رفته بود و ما با همین آقا برای تشییع می‌رفتیم. و ایشان راننده بود. جایی برای پارک کردن ماشین نبود. قرار شد که ما اوّل برویم و بعد او ماشین را در جایی بگذارد و بیاید. ما آمدیم و تشییع کردیم و تا فاصلۀ زیادی آمدیم تا اینکه متوفیٰ را سوار ماشین‌های مخصوص کردند و برای دفن بردند و ما هم به منزل برگشتیم. ـ البته من نمی‌دانم متوفیٰ مرد بود یا زن، ظاهراً می‌خواستند جنازه را تا قم بیاورند، ولی چون پدر ما نمی‌توانستند تا قم بروند، همین مقدار تشییع کردند. ـ در حال برگشت یک‌دفعه دیدیم که ماشین اینجاست و این آقا داخل ماشین نشسته است و کتابی در دست دارد و می‌خواند! به او گفتیم: «سلامٌ علیکم! چرا نیامدی؟!» او گفت: «ما اینجا نشستیم تا مطالعه کنیم!» حالا کتابی هم که مطالعه می‌کرد، تفسیر المیزان بود! [به ایشان گفتم:] «آقاجان! مطالعه به‌جای خود، تشییع مؤمنین هم به‌جای خود!»

  • بهترین کتاب آن هم تفسیر المیزان و قرآن را مطالعه می‌کند، همۀ اینها به‌جای خود محفوظ است، ولی اینکه می‌گویند: «به تشییع مؤمن بیا!» این معنا با مطالعۀ تفسیر المیزان حاصل نمی‌شود! شما اگر در یک ساعت، دو دور تفسیر المیزان را مطالعه کنید، فقط یک‌سری محفوظات برای شما حاصل می‌شود، ولی جان این محفوظات به قلب شما نمی‌نشیند! و این مهم است! وقتی جان این معنا بر قلب شما می‌نشیند که طبق دستور عمل کنید؛ الآن دستور، تشییعِ مؤمن است! ملائکه در آنجا حضور دارند و نفحاتش به تو هم می‌رسد!1 آن‌وقت اگر المیزان را مطالعه کنی، یک چیز دیگری می‌فهمی! با شرکت نکردن در تشییع، خودت را از آن فهم محروم کرده‌ای! این را فهم و رسیدن به مطلب می‌گویند! مجتهد باید این معنا را بداند، تا بتواند درست و صحیح فتوا دهد.

    1.  وسائل الشيعة، ج 3، ص 142:
      «عَن أبي الجارُود عَن أبي جعفرٍ علیه‌السّلام قالَ: كانَ فيما ناجیٰ بِه موسىٰ ربَّه أنْ قالَ يا ربِّ ما لِمَن شَيّع جِنازةً قالَ أوَكِّل به مَلائكةً مِن مَلائكتي مَعهُم راياتٌ يُشَيّعونَهم مِن قبورِهمْ إلىٰ مَحشرِهمْ.»

توسعۀ معنای استطاعت در حج با تکیه بر روایات - استقراض برای حج و گستره واقعی استطاعت

7
  • آن کسی که به‌جای تشییع، تفسیر المیزان مطالعه می‌کند، خیال می‌کند که تشییع، فقط چند قدم راه‌رفتن و ورزش‌کردن و در نهایت تسلیت گفتن به حضّار و افراد مصابٌ علیهم و حل کردن مسئله‌ای اجتماعی است، ولی در واقع این‌طور نیست؛ شرکت در تشییع، در قلب انسان اثر می‌گذارد و نباید از آن غافل بود. اثرش همین است که مشاهده می‌کنیم.

  • آن مرد بزرگ هم تفسیر المیزان را مطالعه می‌کند، ولی هر چیزی در جای خود! او می‌داند که الآن موقع مطالعۀ تفسیر المیزان نیست و الآن موقع تشییع است! چرا پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم به تشییع اصحابشان می‌رفتند؟! آیا نمی‌توانستند در خانه بنشینند؟! پیغمبر می‌رفتند و قدم‌ها را هم آهسته‌آهسته برمی‌داشتند؛ چون همان فیوضات به پیغمبر هم می‌رسید! شما خیال نکنید که پیغمبر فقط مُفیض بود، نه! مُفاض هم بود! در واقع هر دو جنبه بود؛ چون هر دو از یک جا می‌آید. این صلاتی که برای پیغمبر است، هم به ما و هم به خود او می‌رسد. این مسائل مهم است.

  • آن‌وقت این شخص با این روحیّه، می‌گوید که اگر برای غسل جمعه پول نداری، باید استقراض کنی و پول به‌دست بیاوری! چرا؟! چون آن برکت و نعمتی که پشت قضیّه است، از تو سلب می‌شود! اگر دلت درد بگیرد، استقراض می‌کنی و به داروخانه می‌روی و قرص می‌خَری یا اگر گرسنه‌ات باشد، استقراض می‌کنی تا رفع اَلَم، گرسنگی و جوع کنی؛ آیا غسل جمعه اهمیت ندارد؟! اهمیت غسل جمعه معلوم نیست؟!

  • استفادۀ حصول استطاعت حج واجب به استقراض، حتی بر فرض دلالت بر حج مستحبی

  • حالا بر فرض بگوییم که این روایت برای حج مستحب است، ـ درحالی‌که بنده این را نمی‌گویم، بله! موارد دیگری وجود دارد که دربارۀ حج مستحب است، ولی در اینجا واجب است و ظهور در وجوب دارد ـ اگر امام علیه‌السلام در حج مستحب این‌گونه می‌فرماید، چطور در مورد حج واجب این مطلب را نمی‌فرماید؟! اگر قرار بر این است که مصلحت حج استحبابی که مصلحتِ غیر ملزمه است، با تعب، مشقّت و استدانه حاصل شود، چطور مصلحت ملزمۀ در حج، با استدانه حاصل نمی‌شود؟! وقتی‌که این قضیه روشن شد و روایاتی که بعضی از آنها را در جلسۀ گذشته خواندیم، نص در وجوب بودند، آن‌وقت ببینید که معنای آیۀ قرآن چطور می‌شود و چه تفاوتی خواهد کرد!

توسعۀ معنای استطاعت در حج با تکیه بر روایات - استقراض برای حج و گستره واقعی استطاعت

8
  • روایات صریح در لزوم استقراض برای حج واجب

  • در یکی از این روایات داریم:

  • الحُسینِ بنِ سعِیدٍ عن فَضالةَ بنِ أیوب عن مُعاوِیة بنِ عمّارٍ قال: سألتُ أبا عبدِ اللّهِ علیه‌السّلام عَن رجُلٍ علیهِ دینٌ أَ علیهِ أن یحُجّ؟ قال: ”نَعَم، إنّ حجةالاسلامِ واجبةٌ علیٰ مَن أطاقَ المَشیَ مِن المُسلِمِین و لَقدْ کانَ أکثرُ مَن حجَّ معَ النّبِی صلّی الله علیه و آله و سلّم مُشاةً و لَقَد مرَّ رسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله و سلّم بکراعِ الغمِیمِ فشَکوا إلیهِ الجُهد و العَناءَ فقالَ شُدُّوا أُزُرکم و استبطِنُوا ففَعلُوا ذلِک فذَهبَ عنهُم.“1

  • می‌توانیم در اینجا بگوییم که روایت، ظهور در وجوب دارد؛ معنای «علیه» در اینجا معنای الزام است. یک‌وقت می‌گوییم: «یحج»، یک‌وقت هم می‌گوییم: «علیک أن یحج؛ بر تو است». این الزام است، پس این ظهور در الزام و وجوب دارد.

  • روایت بعدی:

  • عن جُفینَةَ قال: جاءنِی سَدِیرٌ الصَّیرفی فقال: ”إنّ أباعبداللهِ یقرأُ علیک السّلامَ و یقولُ لک“: «ما لَک لا تَحُجُّ؟ استَقرِض و حُجَّ».

  • این روایت هم ظهور در وجوب دارد.

  • روایت دیگر از شیخ صدوق است که نصّ در وجوب می‌باشد، می‌فرماید:

  • عن القاسم بن محمد، عن ابان عن عبدالرحمن بن ابی عبدالله قال: قال أبوعبدالله علیه‌السلام: ”الحجُّ واجبٌ على الرّجُلِ و إن کان علیه دَینٌ.“2

  • همۀ این روایات موثق هستند.

  • روایت دیگر:

  • محمّد بن يعقوب عن عدّةٍ من أصحابنا عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن عليّ بن الحكم عن عبد الملك بن عتبة قال: سألتُ أباالحسن علیه‌السّلام عن الرّجُلِ علیه دینٌ یستَقرضُ و یحُجُّ قال: إن کان له وجهٌ فی مالٍ فلا بأسَ.3

  • عبد الملك بن عتبه در زمان امام موسی بن جعفر و امام رضا علیهما‌السّلام بوده است، اما چون نظیر این روایت را از امام رضا علیه‌السلام داریم، ظاهراً روایت از آن حضرت باشد. «عدة من أصحابنا» مثل «عن غیر واحدٍ» است؛ یعنی در حکم چند روایت است. اگر به اداء دینش امید دارد، «فلا بأسَ»؛ اما اگر امید ندارد و این موجب می‌شود که آبرویی از او ریخته شود، این کار را انجام ندهد. از اینجا استفاده می‌کنیم آن مواردی را که امام علیه‌السّلام فرموده است: «إستقرض» و یا راوی می‌گوید: رجلٌ علیه دینٌ، در این موارد، امید به اداء هست، نه اینکه شخص ناامید است؛ یا اینکه وضعیتش در میان مردم وضعیت خاصی است و نمی‌تواند قرض بگیرد!

    1.  تهذیب الأحکام، ج 5، ص 11.
    2.  وسائل الشیعة، ج ۱۱, ص۱۴۰.
    3.  وسائل الشیعة، ج ۱۱, ص 141.

توسعۀ معنای استطاعت در حج با تکیه بر روایات - استقراض برای حج و گستره واقعی استطاعت

9
  • در زمان فعلی اگر کسی که دَین دارد به حج برود، می‌گویند: «قرضش را پرداخت نکرده است، آن‌وقت به حج رفته است تا تفریح کند!» چیزی که الآن می‌گویند، همین است! الآن حج جنبۀ تفریح و گردشگری پیدا کرده است، امّا در زمان سابق، اگر شخصی که دین داشت، چند ماه در بیابان پیاده راه می‌رفت و آواره می‌شد یا سوار الاغ می‌شد و به حج می‌رفت، کسی نمی‌گفت که او برای تفریح رفته است، بلکه می‌گفتند: «بدبخت حسابی سختی کشیده است و به حج رفته است، حتماً رفته است که دعا کند تا بتواند قرض ما را بدهد، عیب ندارد، نوش جانش!» ولی الآن این‌طور نیست؛ چون تسهیلات خوبی پیدا شده است؛ لذا مثلاً وقتی شخص مدیون به کربلا برود، مردم می‌گویند: «کربلا به سرت بخورد! قرضت را ادا کن!» از این قضیه معلوم می‌شود در آن مواردی که حضرت می‌فرمایند: «إن کان له وجهٌ؛ یعنی اگر می‌تواند دینش را بپردازد و اگر می‌تواند کار کند و امید پرداخت دارد، به حج برود.»

  • نتیجۀ بحث؛ توسعۀ معنای استطاعت نسبت به برداشت اولیۀ عرفی

  • نتیجۀ این بحث این است که استطاعت در آیۀ شریفۀ﴿وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ مَنِ ٱسۡتَطَاعَ إِلَيۡهِ سَبِيلٗا﴾ 1 به مواردی اطلاق می‌شود که شخص حتی دین دارد و باید استقراض کند و حج انجام دهد.

  • بنابراین، مسئلۀ استطاعت عام است و مواردی که شخص مال دارد، مواردی که مال ندارد و می‌تواند استقراض کند و مواردی که شخص دین دارد و با وجود دین باید استقراض کند را شامل می‌شود و باید حج انجام دهد.

  • این همان معنایی است که از جلسۀ اوّل برای استطاعت بیان کردیم و گفتیم که استطاعت یعنی توان! ما قضیۀ به این راحتی را مشکل می‌کنیم و دائماً می‌پیچانیم و در دست‌انداز می‌اندازیم! آیۀ قرآن گفته است که اگر می‌توانی برو! یعنی اگر پایت چلاق نیست و می‌توانی بروی، برو! یعنی اگر می‌توانی قرض کنی تا بروی یا مال داری تا بروی، برو! یا اینکه اگر خر یا شتر داری و یا ﴿وَعَلَىٰ كُلِّ ضَامِرٖ﴾، برو! اگر راجلاً می‌توانی برو یا نصف مسیر را راجلاً و نصف مسیر را راکباً برو! اگر می‌توانی خدمت کنی ـ تخدم الناس ـ و بروی، برو! خلاصه هرطوری که استطاعت داری باید بروی! استطاعت هم همین است که امام علیه‌السّلام می‌فرماید. این استطاعت یعنی به هر کیفیتی رفتن! این نشان می‌دهد که بین عبادات، واجب دیگری مطلق‌تر از حج، نداریم! نه‌تنها حج واجب مشروط نیست، بلکه اصلاً از نماز هم اطلاقش بیشتر است! به این نحوه و کیفیت که شخص وقتی می‌پرسد: «رجلٍ علیه دَینٌ، أ علیه أن یُحجَّ؟» و امام می‌فرماید: «نعم!» معلوم می‌شود که قضیۀ حج از آن سمتِ اطلاق افتاده است.

    1. سوره آل عمران (3) آیه 97.

توسعۀ معنای استطاعت در حج با تکیه بر روایات - استقراض برای حج و گستره واقعی استطاعت

10
  • لذا مسئلۀ استطاعت در حج را که در بادی‌النظر می‌تواند با آن کیفیت برود، ما می‌توانیم توسعه بدهیم به مواردی که شخص فقیر است، امّا می‌تواند استقراض کند و بعد هم قرضش را به مرور زمان بپردازد. البته کسی که می‌خواهد استقراض کند به آن شخص مُدین می‌گوید: «من برای حج استقراض می‌کنم و مبلغ قرض را می‌توانم در طولانی مدت پرداخت کنم»؛ او هم می‌گوید: «بسیار خوب؛ بیا بگیر!» بعضی‌ها هم می‌گویند: «اگر یک‌ماهه برمی‌گردانی، بگیر، در غیر این صورت قرض نمی‌دهم.»

  • «إن کان له وجهٌ فی مالٍ فلا بأسَ» به مواردی مربوط می‌شود که سعۀ در اداء وجود دارد، این جزء مواردی است که استطاعت در آن جاری می‌شود، نه اینکه باید قرض را در همان ابتدای بازگشت از سفر اداء کند.

  • بنابراین، ما معنای استطاعت را توسط این روایات به مواردی توسعه دادیم که حتی فهم عرفی هم به این حد نمی‌رسد. مردم و عرف استطاعت را به معنای توان می‌دانستند، ولی ما استطاعت در آیه را به مواردی که عرف هم نمی‌فهمد، توسعه می‌دهیم. لذا سؤال می‌کند: «أیستقرض؟ یعنی چه‌طور می‌شود کسی که علیه دینٌ به حج برود؟!»

  • پس معلوم می‌شود به‌طورکلی نه‌تنها مسئلۀ استطاعت ـ همان‌طوری‌که فقها فتوا داده‌اند ـ به تحصیل زاد و راحله و مئونه برای عیال و رفت و برگشت از سفر، محدود نیست، بلکه قضیۀ استطاعت به آن شخصی که می‌تواند راجلاً برود هم برمی‌گردد، به آن شخصی که زاد سفر ندارد و می‌تواند یخدم الناس و یمشی معهم هم برمی‌گردد، به آن کسی که زادش غیرعادی مثل خبز، زیت و خلّ است هم برمی‌گردد، به آن کسی که می‌تواند خبز و ملح بخورد ـ همان‌طور که در روایات بود ـ هم بر می‌گردد و به آن کسی که قرض دارد، به آن کسی که زاد ندارد، ولکن یقدر أن یستقرض هم برمی‌گردد، به آن کسی که نه‌تنها زاد ندارد، بلکه قرض هم دارد و حضرت به او می‌فرماید که یستقرض هم برمی‌گردد؛ تمام این افراد باید به حج بروند.

توسعۀ معنای استطاعت در حج با تکیه بر روایات - استقراض برای حج و گستره واقعی استطاعت

11
  • نتیجه این شد که هر کسی به هر وسیله‌ای که می‌تواند، باید به حج برود. تمام شد و رفت! این ماحصل بحث ما در یک جمله بود؛ به هر وسیله‌ای که می‌تواند باید به حج برود!

  • این همان حرفی بود که ما از ابتدا در مورد این آیه1 بیان کردیم، ولی چون اقوال مختلف بود، پس گفتیم که روایات را می‌آوریم تا ببینیم که ائمه علیهم‌السّلام در این مورد چه می‌فرمایند. پس معلوم شد که خیلی هم بی‌ربط نمی‌گفتیم!

  • یک مطلب هم طلبتان باشد، امّا معلوم نیست بگویم یا نگویم و آن مطلب این است که نظر مرحوم آقا [علامه طهرانی] رضوان‌الله‌علیه اصلاً بالاتر از این بوده است! فعلاً تا اینجا ثابت شد که حج، واجب مطلق است و هیچ واجبی در احکام به اطلاق حج نیست و شخص باید بأیِّ‌نحوٍکان به این سفری که ترکش موبق است، برود و نباید منتظر یک مائدة من السماء بماند که آیا اتفاق می‌افتد یا خیر!

  • تلمیذ: مثلاً فردی پنج میلیون دین دارد و فعلاً هم با پنج میلیون ـ کمتر یا بیشتر ـ حج انجام می‌شود، با توجه به این دینی که دارد، آیا باید استقراض کند که دینش را پرداخت کند یا حج را انجام دهد؟! کدام در اولویت قرار دارد؟!

  • استاد: اگر دین معجَّل است باید استقراض کند و آن را بپردازد و روایتی را در جلسات قبل، از امام موسی بن جعفر علیهما‌السّلام خواندیم که این مسئله را می‌رساند. «إن کان له وجهٌ»؛ یعنی وضعیت و موقعیت اجتماعی او به نحوی است که مورد تهمت قرار نگیرد، راجع به او نگویند: «به‌جای اینکه پول ما را بدهد به حج می‌رود!» مثلاً شخصی عادی است و می‌تواند با استقراض حج انجام دهد. او باید برود و همچنین کسی که مدت قرض او غیر محدّد است و هروقتی که بخواهد می‌تواند آن را بپردازد، حج برای او اولویت دارد.

  • در صورتی که دین معجل نباشد، حج هم جزء همین موارد قرض و دین محسوب می‌شود. دقت کنید! نکته در اینجا است، اگر شخصی قرض داشت و گرسنه هم بود، می‌تواند قرض کند و رفع گرسنگی نماید و چه‌بسا قرض کردن لازم هم باشد حتی در بعضی از موارد داریم که اگر انسان برای مریض نمی‌تواند قرض بگیرد، یعنی اگر به او قرض نمی‌دهند، می‌تواند به‌زور [مالی را تأمین کند؛] یا اگر حیوانی دارد که به دلیل گرسنگی در حال مرگ است، مثلاً سگ یا گربه‌ای در منزلش دارد، واجب است که قرض کند و به این حیوان اطعام کند.2

    1. سوره آل عمران (3) آیه 97: ﴿وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ مَنِ ٱسۡتَطَاعَ إِلَيۡهِ سَبِيلٗا﴾.
    2.  وسائل الشیعة، ج 11، ص 480:
      «عن السَّكونيّ عَن أبي عبد اللّه علَيه السّلام قالَ: لِلدّابّةِ علىٰ صاحبِها ستّةُ حقوقٍ لا يُحمّلها فوقَ طاقتِها و لا يتّخِذ ظَهرَها مجالسَ يتحدّثُ علَيها و يَبدأ بِعَلفها إذا نزلَ و لا يَسمها و لا يَضربُها في وَجهِها فَإنّها تُسبّح و يَعرض علَيها الماءَ إذا مرَّ به.» مستدرک الوسائل، ج 18، ص 119:
      «عنْ عليِّ بنِ أبي طالبٍ عليه السّلام قالَ قالَ: رسولُ اللّه صلّى اللّه عليه و آله رايتُ في النّارِ صاحبَ العباءةِ الّذي غلَّها و رأيتُ في النّار صاحبَ المِحْجَن الّذي كانَ يَسرقُ الحاجَّ بِمِحجَنه و رأيتُ في النّارِ صاحبةَ الهِرّة تَنهشُها مُقبِلةً و مُدبرةً كانَت أوثَقتْها فلَم تَكن تَطعمُها و لَم تُرْسلْها تأكلُ مِن خشاشِ الأرضِ و دَخلتُ الجنّةَ فَرأيتُ فيها صاحبَ الكلبِ الّذي أرواه مِن الماءِ.»

توسعۀ معنای استطاعت در حج با تکیه بر روایات - استقراض برای حج و گستره واقعی استطاعت

12
  • احکام اسلام به این کیفیت است؛ یعنی چنین مواردی داریم که باید استقراض کند و حیوان را نجات دهد و نباید اجازه دهد حیوان از بین برود. در مورد حج هم مسئله همین‌طور است، بلکه به‌مراتب بالاتر از اینهاست.

  •  

  • اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد