پدیدآورآیتاللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی
گروهفقه
مجموعهادامه بحث استطاعت در حج
توضیحات
در این جلسه، استطاعت عرفی، معیار اصلی برای تشخیص وجوب حج معرفی میشود و بحث بر این است که استطاعت را نباید به داشتن شکل خاصی از امکانات مانند راحله و زاد فراوان محدود کرد. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی ابتدا با مقایسه استطاعت در حج با تکالیفی مانند روزه و نماز، توضیح میدهد که برداشت عرف از استطاعت، توانایی انجام تکلیف به هر شکل متعارف و ممکن است. سپس با بررسی روایات، به تفاوت میان برداشت ابتدایی مردم از «زاد و راحله» و معنای مورد نظر ائمه علیهمالسلام میپردازد و روایات مربوط به پیاده رفتن، ترکیب مشی و سواری و خدمت به کاروان را بررسی میکند. در ادامه، مفهوم «ادنی الناس قوة» و نمونههای مربوط به تأمین زاد با امکانات ساده یا خدمت به کاروان توضیح داده میشود. نتیجه بحث این است که راحله و زاد، موضوعات مستقل و منحصرکننده استطاعت نیستند، بلکه ملاک، قدرت عرفی بر انجام حج با رعایت قوت عیال است.
هو العلیم
تکیه بر استنباط عرفی از کیفیت استطاعت در روایات
ملاک توانایی برای انجام حج با کمترین امکانات
سلسله دروس خارج فقه ـ کتاب الحج ـ ادامۀ باب استطاعت در حج ـ جلسه هشتاد و پنجم
استاد
آیتالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی
قدساللهسرّه
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
در جلسات گذشته راجع به آیۀ شریفۀ ﴿وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ مَنِ ٱسۡتَطَاعَ إِلَيۡهِ سَبِيلٗا﴾1 عرض شد که کیفیت استطاعت در روایات، به انحاء مختلف تفسیر شده است و اتفاقاً این نوع از تفسیر که ما بیان کردیم، مطابق با استنباط عرف است و اطلاق وجوب [حج] مسبّب استنباط عرف است.
استنباط عرفی از کیفیت استطاعت در حج و سایر عبادات
یعنی استنباط عرفی در این مسئله وجود دارد؛ زیرا آنچه که عرف از استطاعت میداند، عبارت است از توان و قدرت بر قیام نسبت به انجام تکلیف. آیا عرف از قیام به صوم، صوم خاص را استنباط میکند؟! آیا عرف میگوید: «کسی باید روزه بگیرد که حتماً سحری چلوکباب یا خورشت فسنجان بخورد؟!» آیا عرف میگوید: «اگر کسی سحری نان و پنیر خورد، نباید روزه بگیرد؟!» عرف از استطاعت بر صوم، چه استنباطی میکند؟! در زمان رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم کسانی بودند که با دو عدد خرما در سحری و دو یا سه عدد خرما در افطار، روزه میگرفتند؛ چون بیش از این نداشتند و حکم وجوب صوم، شامل آنها هم میشد. اینطور نبود که حکم صوم بهخاطر اینکه مانند متموِّلین و اغنیاء، سحری و افطار کذائی نداشتند، از آنها ساقط شود.
سحری و افطارهایی که الآن بین مردم متداول است چگونه میباشد؟! موقع افطار سفرهای میاندازند که در آن غذاهای متنوّع وجود دارد، بعد که حسابی این افطار صرف شد، یک ساعت بعد از آن، شام مفصّلی میآورند! حالا اگر کسی با نان و پنیر افطار کرد یا سحریاش چیز خیلی سادهای بود، مردم آن را سحری و روزه بهحساب نمیآورند؛ یعنی بعضیها با تعجب نگاه میکنند که این شخص چطور با این غذای اندک روزه میگیرد؟! و به دیگری میگویند: «نگاه کن! این شخص با چنین وضع و کیفیتی روزه میگیرد!»
درحالیکه سحری و افطاریِ شخص متشرّع اینطور نیست، حتی اگر غذاهای متنوع هم داشته باشند، نمیخورند؛ مگر حتماً انسان باید غذای پخته بخورد؟! خیلی از اوقات همین غذای حاضری، برای انسان مفیدتر است و او را بهتر نگه میدارد. من در ماه رمضان هرچه افطاری و سحریام سبکتر باشد، حالم بهتر است و این اصلاً ربطی به زهد و تقوا ندارد، این مربوط به کیفیت سلامتی بدن است و اگر بخواهم سحری، غذای سنگین و پختنی بخورم، اصلاً نمیتوانم روزه بگیرم؛ یا اگر بخواهم افطاری، غذای سنگین بخورم، آن شب بهطورکلی از دستم میرود. بدن در هر سنّی اقتضایی دارد و انسان نباید از حدّش تجاوز کند.
استطاعت مربوط به صلاة به چه نحوی است؟! عرف چه استنباطی دارد؟! آیا نماز باید حتماً شرایط خاصی داشته باشد؟! مثلاً در جایی باشد که تخت روان وجود داشته باشد و او را باد بزنند؟! خیر! باید در هر شرایطی نماز را بخوانی، اگر در بیابان هستی، بالای کوه هستی، زیر پایت سنگ است یا فرش است، باید نماز را بخوانی! بله! یک وقت ضرر دارد مثلاً سرما و زمستان است و اگر بخواهی بیرون نماز بخوانی، ضرری پیش میآید؛ لذا میگویند که [در آنجا نماز نخوان و به جای دیگری برو].
مسئله در همۀ واجبات از همین قبیل است و استطاعتی را که بهعنوان شرط وجود یا شرط عقلی ذکر کردهاند و در اینجا تصریح شده است، به همین برمیگردد: توان عرفی؛ یعنی شخص توان بر انجام حج داشته باشد.
فهم مردم از استطاعت در زمان ائمه علیهم السّلام
به همین دلیل است که راویان زیادی از امام علیهالسّلام سؤال میکنند که: «منظور از استطاعت در اینجا چیست؟» اگر مقصود از استطاعت، امر خیلی مشخصی بود که همه آن را میفهمیدند؛ پس برای چه از امام سؤال میکنند: «منظور از استطاعت چیست»؟! تا حضرت بفرمایند: «زاد و راحله.» اگر مردم از استطاعت همین زاد و راحلۀ عادی را میفهمیدند، دیگر دلیل نداشت از حضرت سؤال کنند: «یابن رسول الله ما المقصود مِن الإستطاعة؟!» حضرت میفرماید: «الزاد و الراحلة و تخلیة السرب» و مئونۀ برگشت و امثالذلک؛ طبعاً قضیه باید مشخص بوده باشد.
از این سؤالات مشخص میشود که مردم، منظور از استطاعت را امر دیگری میدانستند. مردم استطاعت را به معنای انجامدادن فعل بایِّنحوٍکان میدانستند.
محمد بن یعقوب عن عدّةٍ من اصحابنا، عن احمد بن محمّدٍ، عن ابنمحبوبٍ، عن خالد بن جَریرٍ عن أبیالربیع الشامیِّ قال: «سُئلَ أبوعبداللَه علیهالسّلام عن قولِ اللَهِ عزّوجلّ و ﴿وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً﴾ » فقال: «ما یقول النّاسُ؟» قال: «فقُلتُ له الزَّادُ و الرّاحلةُ.»
قال: فقال أبوعبداللّه علیهالسّلام: «قد سُئلَ أبوجعفرٍ علیهالسّلام عن هذا، فقال: هلَک النَّاسُ إذاً لَئن کان مَن کان له زادٌ و راحلةٌ قَدْرَ ما یَقوتُ عیالهُ و یستغنی به عن النَّاس یَنطلقُ إلیهم فیسلُبُهُم إیّاهُ لقد هَلَکوا إذاً. فقیل: ”له فما السّبیل؟“ قال، فقال: السَّعةُ فِی المال إذا کان یَحُجُّ ببعضٍ و یُبقی بعضًا لقوت عیاله أ لیس قد فَرَضَ اللّهُ الزّکاة فلم یَجعلها إِلاَّ علی مَن یَملکک مائتی درهمٍ».1
ابوربیع شامی میگوید [که] از حضرت امام صادق علیهالسّلام در مورد آیۀ ﴿وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ مَنِ ٱسۡتَطَاعَ إِلَيۡهِ سَبِيلٗا﴾ سؤال شد، حضرت فرمودند: «برداشت مردم از آیه چیست؟» روای میگوید: «مردم میگویند کسی که زاد و راحله داشته باشد؛ یعنی بتواند برود.» حضرت میفرماید: «از حضرت ابوجعفر از این آیه سؤال شد، فرمودند: ”اگر مردم به این نحو بخواهند حج را انجام دهند، از بین میروند!“ لذا میفرمایند که اینطور نیست»؛ یعنی اگر کسی فقط به این مقدار زاد داشته باشد که قوت عیال را بدهد، در این صورت چهکار کند؟! اگر بخواهد آن را برای خودش بردارد، دیگر نوبت به آنها نمیرسد! اگر بخواهد آن را به عیال دهد، نوبت به خودش نمیرسد!
[حضرت در ادامه فرمودند: «وقتی حج انجام میدهد، مقداری هم به عیال خود بدهد که آنها بتوانند مدت نبود او را تحمل کنند.»] بالأخره زن و بچه هم نانخور انسان هستند و انسان هم مکلّف است.
[بعد میفرمایند: «خدا زکات را فرض کرده است، ولی نه برای کسی که حتی یک کیلو گندم بهدست آورده باشد؛ زکات از دویست درهم به بالا فرض شده است؛ زیرا از دویست درهم کمتر، دیگر چیزی برای شخص باقی نمیماند تا بخواهد زکات بدهد.»] دویست درهم در آن زمان مبلغ قابل توجهی بود که میتوانست مخارج سالش را اداء کند.
دقت کنید برداشت عرفی از استطاعت در زمانی که میگفتند: «زاد داشته باشد» این بود که اگر شخصی فقط میتواند به حج برود، باید برود؛ حالا فرقی نمیکند که قوت عیال دارد یا ندارد؛ زن و بچه هم هر کاری میخواهند بکنند! حضرت میفرمایند: «نگو هر کاری میخواهند بکنند! اگر حج بر تو واجب است، قوت عیال هم بر تو واجب است. باید به میزانی قوت داشته باشی که هم خودت در سفر مصرف کنی و هم مئونۀ عیال را در اینجا تأمین کنی؛ دراینصورت باید به حج بروی.»
پس برداشت عرفی نسبت به کسی که حج انجام میدهد این است که بتواند خودش را به مکه برساند؛ یعنی راحله و یک مقدار مال داشته باشد.
در روایت دیگر داریم که حضرت میفرماید: «اگر نتواند حج را مشیاً انجام دهد، بر او واجب نیست.»
قدرت بر اتیان حج، مبنای عرفی در استطاعت
بنابراین، مسئلهای که انسان میتواند در اینجا بهدست آوَرَد این است که مبنای عرفی برای حصول استطاعت عبارت است از: القدرة علی الإتیان. و قدرت بر اتیان مشخص است که بهواسطۀ زاد حاصل میشود؛ کسی که زاد و راحله نداشته باشد، نمیتواند به حج برود.
حالا اگر کسی راحله نداشت، ولی میتوانست به حج برود، شامل روایت امام رضا علیهالسّلام است که از حضرت سؤال میکنند و حضرت میفرماید: «حج بر او واجب است»؛ یعنی در اینصورت، مسئلۀ استطاعت دیگر مسئلۀ موضوعیِ منحصرِ در راحله نیست؛ زیرا آن قضیه ربطی به استطاعت ندارد؛ یکی از طرق وصول به حج، مَرکب است، یکی از طرق هم برای کسی که میتواند، مشی است. لذا حضرت در اینجا به مَن یقدر تعبیر آوردند؛ یعنی کسی که استعداد رفتن دارد و میتواند برود و این مبنایی عرفی است.
بنابراین، آنچه را که امام علیهالسّلام نسبت به قضیۀ استطاعت، روی آن تکیه دارند، عبارت است از همان کیفیت و حصولی که در آنجا انجام شود. حضرت خود در اینجا مسئله را بیان میفرمایند و تصریح دارند: «ادنیٰ الحَجّی که شخص میتواند انجام دهد»؛ یعنی کمترین امکاناتی که شخص بتواند با آنها حج انجام دهد. لذا در بعضی از موارد مشاهده میکنیم که حضرت میفرمایند: «چرا حج انجام نمیدهی؟!» شخص میگوید: «من خیلی مال و مؤونۀ برای حج ندارم!» حضرت میفرماید: «اطعمهم الخبز و الزیت؛ ـ در بعضی نسخ «اطعمهم الشعیر و الزیت» آمده است ـ اگر میتوانی با خبز و زیت آنها را به حج ببری، باید به حج بروید!»1
اینگونه نیست که مراد امام علیهالسّلام جدی نباشد و یا اینکه کلامش هزل باشد؛ چون در مقام بیان حکم است و در مقام بیان حکم، مجامله راه ندارد. در اینجا بعضی از فقها این روایات را حمل بر استحباب کردهاند که بعداً به توجیهات آنها میرسیم.
ما ابتدئاً در مورد قضیۀ راحله و بعد در مورد زاد و بعد در مورد کلام فقها صحبت میکنیم. از یک طرف آیۀ قرآن دارد: ﴿وَللَه عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ مَنِ ٱسۡتَطَاعَ إِلَيۡهِ سَبِيلٗا﴾ هر کسی که مستطیع است، هر کسی که میتواند، باید برود. در استطاعت هم راحله اخذ نشده است؛ یعنی منظور نشده است. در آیۀ دیگر دارد: ﴿وَأَذِّن فِي ٱلنَّاسِ بِٱلۡحَجِّ يَأۡتُوكَ رِجَالٗا وَعَلَىٰ كُلِّ ضَامِرٖ يَأۡتِينَ مِن كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٖ﴾ 1؛ یعنی از راههای طولانی به سمت تو بیایند. از این طرف دارد ﴿رِجَالٗا﴾ و از آن طرف ﴿مَنِ ٱسۡتَطَاعَ﴾؛ این آیات را در اینجا درنظر بگیرید.
از طرف دیگر منبابمثال روایاتی از امام رضا علیهالسّلام داریم که میفرمایند: «خداوند حج را ”على أدنى القوم قُوّةً“، ”مرّةً واحدةً“ فرض کرده است»، حالا باید ببینیم أضعف الناس و أدنی الناس قوةً به چه اشخاصی گفته میشود؟ آیا به اشخاصی که زاد و راحله و قوت عیال دارند و میتوانند به حج برود و برگردند، گفته میشود؟! اگر اینطور باشد، اینها که ادنی الناس نیستند؛ شخصی که قوت عیال دارد و با زاد و راحله به حج میرود و برمیگردد که ادنی الناس نیست؛ او جزء اوساط الناس است! ادنی الناس کسی است که حتی زاد و راحله ندارد، که بیشتر از یک مرتبه حج بر او واجب نیست. این ادنی الناس چه مقداری است؟ آن مقداری است که بتواند او را به حج ببرد.
این ادنی الناس نسبت به راحله در روایات تفسیر شده است. کسی که برای رفتن راحله دارد، از ادنی الناس خارج میشود؛ کسی که یک اسب داشته باشد، سوارش میشود. در سوار شدن هم فرقی بین شخص غنی و فقیر نیست. بالأخره انسان که نمیتواند سوار دو مرکب شود! این آدم چه ثروتمند و چه فقیر باشد، سوار یک شتر میشود. و در اینجا دیگر ادنیٰ الناس و غیر ادنیٰ الناس معنا ندارد.
مراد از ادنیٰ الناس در روایت امام رضا علیهالسّلام
با توجه به این مطلب، اینکه حضرت میفرمایند: «حج بر ادنیٰ الناس مرةً واحدة واجب است»، منظور کسی است که راحله ندارد، و إلّا کسی که راحله دارد ادنی الناس نیست؛ چون سوار شتر میشود و میرود! توجه کردید؟ منظور امام علیهالسّلام از اینکه فرمودند: «حج بر این اشخاص یک مرتبه واجب است.» کسی نیست که اسب و مرکب دارد و یا اگر هم نداشته باشد کرایه میکند؛ هر دوی اینها یک مرکب میخواهند و سوار میشوند؛ حال یا کرایه میکنند و میروند یا اینکه مرکب خودشان است. آن موقع هم که همه حداقل یک الاغ داشتند و در هر خانه یک الاغ بود. الآن دیگر طویله در خانهها نیست، ولی معلوم نیست چرا اینقدر زیاد است!
پس تفسیر ادنی الناس در اینجا همان است که امام علیهالسّلام نسبت به مشاة میفرماید؛ یعنی کسی ادنی الناس است که یرکب بعضاً و یمشی بعضاً، نه کسی که راحله دارد و یا آن کسی جزء ادنی الناس است که حتی راحله هم ندارد و لا یقدر ولکن یمکن أن یمشی؛ یعنی فقط بهطور مشی میتواند به حج برود و وقتی که از حضرت راجع به استطاعت سؤال میکنند، حضرت میفرماید: «کسی که قدرت بر مشی دارد، باید برود و حج انجام دهد!»
لذا در اینجا میفرماید: «إن حجة الاسلام واجبةٌ»، نه مستحبهٌ! آقای شیخالطائفه که شما اینها را حمل بر استحباب کردهاید، حجةالاسلام به حج واجب گفته میشود، نه به حج مستحب! من واقعاً نمیفهمم! واقعاً درد و مشکلی است که هنوز برای من حل نشده است که چرا ما باید کلام صریح امام را تغییر دهیم؟! حضرت میفرماید: «إنّ حجّةَ الإسلام واجبةٌ علی من أطاقَ المشی». از این سند بهتر نداریم؛ سندِ خود شیخ است:
الحسین بن سعید عن فضالةَ بن أیوبَ عن معاویةَ بن عمّارٍ قال: سألتُ أباعبداللَه علیهالسّلام عن رجلٍ علیه دینٌ أ علیه أن یحجّ؟ قال: «نعم، إنّ حجّةَ الإسلام واجبةٌ علی من أطاقَ المشی من المسلمین و لقد کان أکثر من حجّ مع النّبی صلی الله علیه و آله و سلّم مُشاةً و لقد مرّ رسول الله صلی الله علیه و آله و سلّم بکراعِ الغَمیم فشکوا إلیه الجَهدَ و العَناءَ فقال شُدّوا أُزُرَکم و استَبطِنوا ففعلوا ذلک فذهبَ عنهم.»1
در اینجا شخص نهتنها جزء اوساط الناس نیست، بلکه بیچاره دَیْن هم دارد، فقیر است؛ کسی که فقیر نباشد که دین ندارد، فقیر است که دین دارد! «قال: نعم، إنّ حجّةَ الإسلام واجبةٌ علی من أطاقَ المشی من المسلمین؛ پول ندارد تا بدهد، امّا پیاده که میتواند برود، پایش را که از او نگرفتهاند!»
روایت دیگر هم از امام صادق علیهالسّلام است:
عن قاسم بن محمد عن علیٍّ عَن أَبي بصيرٍ قَالَ: قال: قلتُ لأبیعبدالله علیهالسّلام قولُ الله عزّوجلّ ﴿وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً﴾ قال: «یخرُجُ و یمشی إن لم یکن عنده» قلتُ: لا یقدرُ علی المشی. قال: «یمشی و یرکبُ». قلتُ: لا یقدرُ علی ذلک أعنی المشی. قال: «یخدمُ القومَ و یخرجُ معهم.»1
این روایت مربوط به حج واجب است؛ چون آیۀ ﴿وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ مَنِ ٱسۡتَطَاعَ إِلَيۡهِ سَبِيلٗا﴾ دربارۀ حج واجب است. حضرت میفرماید: «اگر راحله نداشته باشد، باید پیاده برود!» ببینید حضرت ابتدا نفرمود که سوار مرکب شود، بلکه از همان ابتدا فرمودند: «پیاده برود!» بعد شخص سائل میگوید که نمیتواند پیاده برود، حضرت فرمودند: «مقداری از راه را سوار شود.» این کلام امام، عکس آن چیزی است که ما میگوییم. شخص دوباره میگوید: «نمیتواند پیاده بیاید و بعد سوار شود.» حضرت فرمودند: «بهعنوان خادم برود تا آنها هم او را سوار مرکب کنند.» این مطالب مربوط به راحله بود. در همین روایت قضیۀ زاد هم روشن میشود.
بنابراین، وقتی که امام علیهالسّلام میفرماید: «منظور از ﴿وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ مَنِ ٱسۡتَطَاعَ إِلَيۡهِ سَبِيلٗا﴾ این است که مشیاً برود و اگر مشیاً نتوانست، «یمشی و یرکب بعضاً» برود و اگر این دو هم مقدور نبود، طوری برود که دیگران سوارش کنند»؛ یعنی حضرت میخواهند بفرمایند که بیجهت بهانه نیاور! باید حج را به هر نحوی که مقدور است، انجام دهی؛ اگر میتوانی پیاده برو، اگر نمیتوانی «یمشی و یرکب» برو، اگر نمیتوانی «یخدمُ القومَ و یخرجُ معهم» برو! خلاصه به هر قِسمی که مقدور بود، باید به حج بروی! دیگر امام علیهالسّلام با چه بیانی بگوید که حج، واجب مطلق است و بأیِّنحوٍ باید رفت؟! آیا میشود این مسئله را بهتر و صریحتر از این بیان کند؟! چگونه روایت «هو واجبٌ علی ادنی القوم» بهتر از این روایت تفسیر شود؟!
امام در مورد عدم شرطیت راحله در زمان خودش، حج مع النبی را شاهد برای اطلاق حج میآورد و میفرماید «أکثر من حجّ مع النّبی صلی الله علیه و آله و سلّم مُشاةً». افرادی که با پیغمبر رفتند، حجشان حج مستحب نبود، بلکه حج واجب بود و امام این کلام را صد و پنجاه سال بعد از پیغمبر فرمودند؛ زمانی که دیگر مردم مثل زمان پیغمبر گرسنه نبودند که با یک عدد خرما و کشمش افطار کنند و سحری بخورند. اوضاع و مسائل در زمان امام صادق عوض شده بود و زندگی امام صادق هم آن طور که در روایات داریم، تغییر پیدا کرده بود؛ چون بلاد فتح شده بود، اموال آمده بود، وضعیت مسلمین تغییر پیدا کرده بود. آیا میتوانیم بگوییم: «استطاعت در زمان پیغمبر اینطور بود، امّا در زمان حضرات ائمه علیهمالسّلام فرق کرد»؟! استطاعت که فرق نمیکند!
لذا امام علیهالسلام میفرماید [که] با اینکه الآن هم اوضاع عوض شده است، امّا اگر کسی فقیر است، نباید به اغنیاء نگاه کند، بلکه باید همانطوریکه زمان پیغمبر حج انجام میدادند، با آن کیفیت به حج برود. نگاه نکند که بقیه سوار راحله میشوند و من چون راحله ندارم، باید در خانه بنشینم؛ اینطور نیست! در زمان پیغمبر هم بعضیها راحله داشتند و بعضیها نداشتند؛ درحالیکه پیغمبر همۀ آنها را به حج آورد و حتی تحریک و تشویق کرد و حتی فرمود: «استَبطِنوا»؛ یعنی چیزی را به خودتان ببندید تا اینکه متحمّل آن عنا1 نشوید؛ یعنی حتی بیچارهها زاد هم نداشتند! چیزی نداشتند تا بخورند. کسی که گرسنه است، چیزی به شکم میبندد، معده جمع میشود و دیگر اسید ترشح نمیکند، وقتی ترشح در معده قطع شود، گرسنگی در انسان پیدا نمیشود. امام هم همان روش حج در زمان پیغمبر را برای وجوب حج در زمان خودشان مستند قرار میدهند.
واحد بودن حکم مِن زمن النبی الی زمن القائم علیهالسّلام!
اینها نکاتی است که مجتهد باید در نظر بگیرد که حکم، مِن زَمن النبی الی زمن القائم علیهالسّلام، واحد است و تفاوتی نمیکند! حکم یکی است، ولی به صور مختلفی بیان میشود. مجتهد باید استنباط کند که کیفیت حکم و نزولش چگونه بوده است و ملاکش چیست؛ ملاک را باید بهدست بیاورد که در چه درجهای از اهمیت قرار دارد، مثلاً نسبت به حج تا حدی است که حضرت میفرماید: «اگر ممکن است باید به شکمت سنگ ببندی و به حج بیایی»؛ چون حج، حجةالاسلام است. این مطالب مربوط به راحله بود و دیگر بیش از این ادامه ندهیم.
در مورد زاد هم مطلب همینطور است؛ وقتی که از امام سؤال میپرسند که مقصود از استطاعت چیست؟ حضرت میفرماید: «منظور زاد و راحله است.» آیا معنای کلام حضرت این است که باید چند کاروان یا چند خرمن برنج دمسیاه شمال و لوبیای کذایی جنوب و خربزههای شیرین اصفهان و گوسفندها و گلهها به همراه خود داشته باشیم، تا به ما خوش بگذرد؟! یا نه، منظور از زادی که حضرت میفرماید: «الزاد و الراحلة»، چیست؟! خود حضرت آن را به الخبز و الزیت تفسیر میکنند. حضرت میفرمایند که اگر میتوانند و معدهشان توان دارد و مریض نمیشوند، چرا به ایشان خبز و زیت نمیدهی؟! حالا گوشت نخورند!
ما در مکه میدیدیم که خیلی از آفریقاییها میآمدند و گوشت هم نمیخوردند، من نگاه کردم و دیدم که غذاهای بسیط و سادهای همراهشان بود و قدرت بر خریدن گوشت نداشتند. همان سالی که در زمان مرحوم پدرمان رفتیم، مسئول کاروان که خیلی آدم مطلع و با اخلاصی بود ـ خدا بیامرزدش ـ میگفت: «من با آنها بودم، آنها حتی بعضی چیزها را با خودشان میآورند و اینجا میفروشند و از پولش ارتزاق میکنند، خیلی از اینها به امید کارکردن میآیند و در آنجا بهعنوان خدمه کار میکنند و ارتزاق میکنند.»
پس امام علیهالسّلام زاد را در روایات دیگر تعبیر میکند به أطعمهم الشعیر و الزیت یا الخبز و الزیت، یا اینجا که در مورد حج واجب امام میفرماید: «یخدمُ القومَ و یخرجُ معهم»، به قوم خدمت کند؛ یعنی زادش را بهواسطۀ این خدمت تحصیل کند. البته حکم قوت زن و بچه جدا است و باید قوت عیالات را در مدت رفت و برگشت از سفر، داشته باشد.
معنای «یخدمُ القومَ و یخرجُ معهم» در روایت امام صادق علیهالسّلام
وقتی که حضرت راجع به خود شخص میفرماید: «یخدمُ القومَ»؛ یعنی به آنها خدمت کند؛ یعنی آشپز یا کارگر شود، خادم شود و اگر پزشک است، مداوا کند؛ چه اشکال دارد؟! اگر کسی ترجمه و زبان عربی و انگلیسی میداند بهعنوان مترجم برود یا شخصی بتواند تحقیق کند، مثلاً از طرف سازمان یا دولتی، موظف شود بر اینکه به کاروانها رسیدگی کند، نقائص را ببیند تا به آنها گزارش دهد و به این وسیله او را با خود ببرند، بهطورکلی هر کاری که میتواند برای کاروان انجام دهد و او را به این وسیله، به حج ببرند، همۀ اینها واجبالحج هستند و باید به حج بروند.
روحانی کاروان شدن، از مصادیق یخدم القوم
تلمیذ: آیا میتواند روحانی کاروان شود؟
استاد: بله! کسی که روحانی کاروان میشود، هم مصداق «یخدمُ القومَ» است.
تلمیذ: آیا حضرتعالی اجتهاد را شرط روحانی کاروان شدن میدانید؟
استاد: حالا این یک مطلب دیگر است که فعلاً محل بحث ما نیست. صحبت راجع به کسی است که حائز شرایط میباشد. البته ما روحانیای دیده بودیم که با ما دعوا میکرد که چرا شما بعد از عمره، از احرام خارج نمیشوید؟!
تلمیذ: آیا نباید خود روحانی یکبار حجّ واجب رفته باشد؟ بعضی میگویند که تا به حجّ نروی، احکام را نمیفهمی.
استاد: خیر! علم دارد و فقه و احکامش را خوانده است. البته این مرتبۀ بالاتری است. بعضیها صد دفعه به حج میروند، ولی نمیفهمند! ولی چه اشکال دارد کسی که درسخوانده است و مطالب در دستش میباشد و از طرق مختلف به مسائل رسیده است، برود و این کار را انجام دهد؟! البته مطلبی هم هست که روحانی کاروان شدن سعۀ صدر و حوصله میخواهد. من که نمیتوانم، اصلاً حوصلۀ سر و کلّه زدن با مردم، مخصوصاً در این اوضاع را ندارم! ولی بعضیها میتوانند هم حال توجه و هم حال خدمت به افراد را باهم داشته باشند و این مسئلۀ دیگری است.
البته باید با فرض اطلاع به مسائل و احکام برود. اگر اینطور برود، وقتی دید حکمی در آنجا بیان میشود که اشتباه است، مثلاً میگویند: «اگر شانه از کعبه منحرف شد، طواف باطل است!» این روحانی چطور میتواند به آنها بگوید که حجتان باطل نیست؟! در این مواقع مسئله سخت و مشکل میشود، درحالیکه انسان باید مسئله را بگوید و نباید اجازه دهد که شبهه در بین مردم بماند؛ او باید بگوید: «اشکالی ندارد و حجتان صحیح است!» در آنجایی که انسان بداند حکم خلافی مطرح میشود، نمیتواند بهصرف اینکه بعضیها مقلّد فلان شخص هستند که به این حکم فتوا داده است، حکم خلاف را تکرار کند و برای مردم بازگو کند.
پس در مورد زاد هم ما میبینیم که امام علیهالسّلام نظرشان همان است که بیان کردیم. وقتی که اینطور شد، به جناب شیخ و امثالهم میگوییم: «به چه حسابی این روایتها را که در آنها حجةالاسلام و حکم به وجوب آمده است، حمل بر استحباب میکنید؟! این چه معیاری است؟!» روی این مسئله فکر کنید.
تلمیذ: مرحوم علامه طهرانی رضواناللهعلیه در کتاب مهر تابان به مرحوم علامه طباطبائی رضواناللهعلیه میگویند:
در شریعت حضرت موسی و عیسی، حجّ تشریع نشده است و درصورتیکه شریعت آنها جهانی بود، باید به دنبال دعوت و شریعت حضرت ابراهیم علیهالسّلام که جهانی است و حجّ در آن تشریع شده است، بوده باشد؛ و اگر کسی در شریعت آن دو پیامبر بزرگ مطالعه کند، مییابد که در عین دعوت به توحید خداوند سبحانه و تعالَی، احکام خاصّهای دارند که هیچ مناسبت با شریعت اسلام و شریعت حضرت ابراهیم ندارد.
علامه طباطبائی میفرمایند:
آئین حجّ گرچه از سنّتهای حضرت ابراهیم علیهالسّلام است، ولی حضرت ابراهیم آن را فقط برای خصوص اعراب تشریع فرمود؛ نه برای همه اقطار و قلمرو نبوّت خود. و برای ساکنین فلسطین تشریع نفرمود، وگرنه این سنّت الهیه را قطعاً حضرت اسحاق و یعقوب و پیامبران دیگر از بنیاسرائیل انجام میدادند.
امّا در بین حضرت اسماعیل و اولادش، این سنّت باقی ماند که در ناحیۀ عرب زمین سکنی داشتند و ما نه ثبوتاً و نه إثباتاً دلیلی برای لزوم تشریع عمومیت حجّ در زمان حضرت ابراهیم نداریم.1
استاد: البته ما روایت داریم که حضرت موسی علیهالسّلام با امت خودشان آمدند و عدۀ زیادی بودند، حج را انجام دادند و به عرفات رفتند، به مشعر آمدند.2 اشکالی ندارد آن قضیه به کیفیت شکل گیری دیانت نسبت به اجیال3 آینده است که آنها تا چه حد باید واجد مسائل کمالیۀ آن دین باشند؛ یعنی با بیانی که شما کردید، نمیتوانیم این توجیه را بپذیریم.
اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد