15

زن و مقام خلیفةاللَهی

15045
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهسلوک خانواده

مجموعهمبانی سیر و سلوک الی اللَه - قم

تاریخ 1424/06/25


توضیحات

موضوع:بیان مشترکات وممیزات میان زنان ومردان در مسیر تکامل 1 شرح وتوضیح معنای نواقص العقول بودن زنان. 2 توضیحی پیرامون مسئله سجدۀ ملائکه در برابر انسان : وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ. 3 تمام فتنه هایی که از ابتداء عالم تا انتهاء آن بوجود می آید ، بدلیل حسادت شیطان می باشد. 4 یکی از مهمترین صفات رذیله در افراد حسادت می باشد. 5 بیان حقیقت مقام خلیفۀاللَهی هیچ گونه تفاوتی ندارد. 6 میان زن ومرد از نقطه نظر مسأله خلیفۀ اللَهی هیچ گونه تفاوتی وجود ندارد. 7 خداوند متعال برای ادامه حیات و استقرار و دوام آن حقیقتی را که از وجودش نشأت می گیرد به 2 شکل متفاوت خلق کرده است،زن ومرد. 8 بیان برخی از خصوصیات زن ومرد که مقتضای شاکله نفسانی ایشان می باشد.

/30
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

زن و مقام خلیفةاللَهی

1
  •  

  • هو العلیم

  •  

  • زن و مقام خلیفةاللَهی

  • ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 

  • سلوک خانواده ـ قم ـ جلسه 15

  •  

  • بیانات

  • حضرت آیت‌الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی

  • قدس الله سره

  •  

  •  

زن و مقام خلیفةاللَهی

2
  •  

  • أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم‌

  • بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم‌

  • و صلَّى اللَه عَلَى سیّدنا و نبیّنا مُحَمّدٍ و آله الطّاهرین

  • و لعنة الله عَلَى أعدائِهِم أجمَعینَ‌

  •  

  • اگر از مخدرات کسی راجع به مسائل گذشته سؤالی دارد بیان کند!

  • عدم منافات نقص عقل و ایمان زنان با رسیدن آنها به همان مرتبه از کمالات مردان

  • یکی از مخدرات سؤالی را به‌صورت کتبی مطرح کردند که به‌نظر می‌رسد که با این مطالبی که [این مخدره در ابتدای این مجلس به‌صورت شفاهی مطرح] فرمودند، بی‌ارتباط نباشد؛ سؤال این است که:

  • سؤال: با توجه به مطالب شما در جلسات عنوان و در جلسات بانوان، این‌طور برداشت شد که به همان پایه از کمالات که مرد می‌رسد، زن نیز می‌تواند برسد، پس علت نقص ایمان زن در چیست؟!

  • جواب: سؤال خوبی است! البته اگر این مخدره بیشتر دقت و توجه می‌کردند، بنده پاسخ این سؤال را در همان جلسات عنوان داده‌ام. حالا برای توضیح بیشتر با توجه به مطالبی که مطرح شد و وعده‌ای که راجع به پاسخ به این دو سؤالی که ایشان فرمودند، داده‌ شد، مطالبی را خدمت شما عرض می‌کنم.

  • اتصاف انسان به جمیع صفات حضرت احدیت، علت سجدۀ ملائکه به انسان

  • اگر مطالب آن نوارها مورد نظرتان باشد و در ذهنتان باشد، در آنجا بنده عرض کردم که خدای متعال آن خلقت حقیقی و واقعی و آن مبدأ تکوّن زن و مرد را از یک نقطه قرار داد:

  • ﴿يَأَيُّهَا ٱلنَّاسُ إِنَّا خَلَقۡنَٰكُم مِّن ذَكَرٖ وَأُنثَىٰ وَجَعَلۡنَٰكُمۡ شُعُوبٗا وَقَبَآئِلَ لِتَعَارَفُوٓاْ إِنَّ أَكۡرَمَكُمۡ عِندَ ٱللَهِ أَتۡقَىٰكُمۡ إِنَّ ٱللَهَ عَلِيمٌ خَبِيرٞ﴾1.

  • ﴿ٱلنَّاسُ﴾ هم شامل مردان می‌شود و هم شامل زنان، ای مردم ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم.

  • در این آیه اشاره به این است که اصل و تکون خلقت آدمی‌ و انسان، چه مرد و چه زن، از یک نقطۀ ناسوتی است که عبارت است از آدم و حوّا علی نبینا و آله و علیهما السلام، و اما از نقطه‌نظر ملکوتی خدای متعال در قرآن کریم به این مسئله هم اشاره می‌کند:

    1. . سوره حجرات (49) آیه 13. نور ملكوت قرآن، ج ‌3، ص 75:
      «اى مردم! ما شما را از یك مرد و زن آفریدیم، و به دستجات و قبائل مختلف منقسم كردیم تا در اثر این اختلاف شناخته شوید! تحقیقا گرامى‌ترین شما نزد خداوند كسى است كه تقوایش افزون باشد.»

زن و مقام خلیفةاللَهی

3
  • ﴿فَإِذَا سَوَّيۡتُهُۥ وَنَفَخۡتُ فِيهِ مِن رُّوحِي فَقَعُواْ لَهُۥ سَٰجِدِينَ﴾1، البته این آیه مربوط به سجدۀ ملائکه است که آیۀ خیلی عجیبی است که حکایت می‌کند که آن اصل و ریشۀ خلقت انسان در مرتبه‌ای است که قابلیت سجده کردن را دارد! این خیلی عجیب است! اما آیات در این زمینه که دلالت می‌کند که من چه نسبت به مرد و چه نسبت به زن، از روح خودم بر او می‌دمم، زیاد است و به اشکال مختلف بر این مسئله آیاتی وارد است2.

  • در آن آیه‌ای که می‌فرماید:

  • ﴿ثُمَّ أَنشَأۡنَٰهُ خَلۡقًا ءَاخَرَ فَتَبَارَكَ ٱللَهُ أَحۡسَنُ ٱلۡخَٰلِقِينَ﴾3، این خلقِ آخر، اشارۀ به همان منشأ و مبدأ تکوّن انسان است.

  • خب این مسئله بیانگر این موضوع است که مراتب خلقت از نقطه‌نظر آثار وجودیِ عالم وجود و از نقطه‌نظر اتصاف مخلوقات به صفات حضرت احدیت، متفاوت است و از میان تمام موجودات، انسان متصف به جمیع صفات حضرت احدیت است. این اتصاف ایجاب می‌کند که وجود انسان در واقع همان وجود نازلۀ حضرت احدیت باشد، منتها حضرت احدیت، هم از نقطه‌نظر سعۀ ‌وجودیِ ذاتی در ذات خود و هم از نقطه‌نظر سعۀ وجودیِ اسمائی و صفاتی، بی‌نهایت است و نهایتی ندارد ولی انسان محدود است و هر شخصی در یک محدودیت خاصی از سعۀ وجودی است. افرادی که‌ الآن در این مجلس نشستند، از نقطه‌نظر صفات وجودی، دو نفر مانند یکدیگر نیستند؛ از نقطه‌نظر استعداد، دو نفر مانند یکدیگر نیستند؛ از نقطه‌نظر ملکات، دو شخص مانند یکدیگر نیستند. اینها تفاوت دارد. ولی همۀ افرادی که در این مجلس هستند، از نقطه‌نظر صفاتی که لازمۀ ذات پروردگار است، همه این صفات را دارند. کسی نیست که بگوید من ندارم. و همین مسئله موجب شده است که ملائکه نسبت به آدم سجده کنند.

  • سجدۀ ملائکه به انسان، همان سجدۀ به پروردگار

  • سجدۀ ملائکه، سجدۀ به پروردگار است چون به غیر پروردگار نمی‌شود سجده کرد. سجده اختصاص به پروردگار دارد. و این سجده‌ای که ملائکه نسبت به آدم کردند، این‌طور نیست که ملائکه اینجا در مقام تواضع بودند، همان‌طور که بعضی از مفسرین می‌گویند که منظور از سجده، تواضع در مقابل آدم است!4 خب مگر خدا زبان نداشته که بگوید: فتواضعوا؟! «تواضع کنید.» فرمود: ﴿وَإِذۡ قُلۡنَا لِلۡمَلَٰٓئِكَةِ ٱسۡجُدُواْ﴾5؛ یعنی «سجده کنید.» در آن آیۀ دیگر می‌فرماید که: ﴿وَلِلَّهِۤ يَسۡجُدُ مَا فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِي ٱلۡأَرۡضِ﴾6؛ «هرچه در آسمان و زمین است برای پروردگار سجده می‌کنند.»

    1. . سوره حجر (15) آیه 29 و سوره ص (38) آیه 72. نوروز در جاهلیت و اسلام، ص 179:
      «هنگامى كه او را قوام بخشیدم و تمامى اعضا و جوارح او را در جاى خویش قرار دادم و از روح خود بر آن دمیدم، آنگاه در برابر او به سجده درآیید.»
    2. . سوره نساء (4) آیه 1: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ ٱتَّقُواْ رَبَّكُمُ ٱلَّذِي خَلَقَكُم مِّن نَّفۡسٖ وَٰحِدَةٖ وَخَلَقَ مِنۡهَا زَوۡجَهَا وَبَثَّ مِنۡهُمَا رِجَالٗا كَثِيرٗا وَنِسَآءٗ﴾.
    3. . سوره مؤمنون (23) آیه 14. امام شناسى، ج ‌11، ص 234:
      «و سپس او را به خلقت دیگرى إنشاء كردیم، پس پربركت است خداوند كه از میان آفرینندگان بهتر و نیكوتر است.»
    4. . مفاتیح الغیب، ج 2، ص 438؛ تفسیر نمونه، ج 1، ص 184.
    5. . سوره‌های بقره (2) آیه 34، اسراء (17) آیه 61، کهف (18) آیه 50 و طه (20) آیه 116.
    6. . سوره نحل (16) آیه 49.

زن و مقام خلیفةاللَهی

4
  • سجده یعنی مقام تفویض اختیار و اراده به پروردگار

  • بعضی می‌گویند: منظور از سجده یعنی تواضع. می‌گویند: این لیوان و این کاغذ چطور سجده می‌کند؟! برای این چیزها که سجده معنا ندارد!

  • اینها خیال می‌کنند که سجده کردن یعنی سر را روی زمین گذاشتن و روی مُهر گذاشتن، در حالی‌که سجده عبارت است از مقام تفویض اختیار و اراده به پروردگار و به مبدأ اول، و اظهار عبودیت درقبال اراده و مشیت پروردگار.

  • کسی که سجده می‌کند یعنی من اراده‌، خواست، تعلق و استقلالی در ذات خود و در صفات و اسماء خود ندارم و ذات و اسماء و صفات تو است که بر همۀ عالم حاکم است و هیچ قدرتی سوای قدرت تو نیست و هیچ اراده‌ای غیر از ارادۀ تو نیست و هیچ نیرو و توانی غیر از نیرو و توان تو نیست، این معنا، معنای سجده کردن است. حالا این سجده کردن در انسان به این‌صورت است. آیا نشنیدید که می‌گفتند: افراد می‌آمدند و جلوی پادشاهان و فرعون ونمرود و... سجده می‌کردند؟! سجده کردن در جلوی نمرود و فرعون و جبابرۀ زمان به این معنا بود که ما درقبال اختیار و قدرت تو اختیاری نداریم؛ جان ما در اختیار تو است؛ ناموس ما در اختیار تو است؛ اموال و اعراض ما در اختیار تو است؛ تو مالک‌الرقاب ما هستی، این معنای سجده کردن است. این تواضع نیست. مسئلۀ سجده، مسئلۀ تواضع نیست.

  • تواضع یعنی اظهار فروتنی با حفظ استقلال و شخصیت

  • تواضع یعنی اظهار فروتنی؛ اظهار مسکنت؛ اظهار افتادگی با حفظ استقلال و با حفظ شخصیت. مثل اینکه انسان درقبال پدر و مادرش تواضع می‌کند، این به این معنا نیست که من اختیارم را به اختیار شما سپردم. انسان درقبال معلم و استادش تواضع می‌کند، درقبال بزرگ‌تر تواضع می‌کند، این به این‌ معنا نیست که من استقلالی ندارم و پوچم و هیچم و نیستم و نابودم و هر که هست تویی! نه، یک‌هم‌چنین مسئله‌ای نیست. یعنی با توجه به شخصیت و ارزش‌هایی که هست، درقبال این ارزش‌ها و درقبال این شخصیت‌ها، من خودم را کوچک قرار می‌دهم. و این خوب است و اشکال هم ندارد.

زن و مقام خلیفةاللَهی

5
  • استحباب بوسیدن عتبه و درگاه حضرات معصومین در هنگام زیارتشان

  • لذا ما داریم که کسی که به زیارت ائمه علیهم‌السلام می‌رود، مستحب است که عتبۀ آنجا را ببوسد. عتبه یعنی درگاه. وقتی که شما به زیارت امام رضا علیه‌السلام می‌روید، آن درگاه را می‌بوسید، سجده به امام رضا نمی‌کنید. کسی نیامده بگوید که باید به امام رضا سجده کرد. سجده به امام رضا کفر است و شرک است و بندبند وجود امام رضا ناراضی است. بله، به خاک افتادن و بوسیدن درگاه امام رضا، به‌معنای اظهار مسکنت و ذلّت درقبال مقام ولایت است و این بهترین چیز است. چه اشکالی دارد که انسان وقتی که به زیارت امام علیه‌السلام می‌رود آن درگاه را ببوسد و سجدۀ شکر به‌جای بیاورد برای اینکه خداوند او را موفق کرده که به زیارت امام برود و این به معنای سجده کردن نیست.

  • لذا بعضی از آقایان مثل مرحوم آقای بروجردی ـ رحمة‌الله‌علیه ـ که ایراد می‌گرفتند و می‌گفتند که: «این بوسیدن عتبه، حکمِ سجده را دارد!»1 این ایراد اشتباه است و این صرفِ اظهار سلیقۀ ایشان است. سجده کردن با زمین بوسیدن دوتا است. ندیدید در نسل‌های گذشته می‌گفتند که: «زمین ادب ببوسید و برفت؟» در گلستان نشنیدید و ندیدید که گفتند: «زمین ادب ببوسید.»2 زمین بوسیدن با سجده کردن دوتا است. ولی راجع به حکّام و سلاطین مثل فرعون و نمرود و امثال‌ذلک می‌گفتند که سجده کرد، فقط نمی‌آمدند ببوسند، بلکه پیشانی می‌گذاشتند. آقای بروجردی معتقد بودند بر اینکه سجده، فقط پیشانی به زمین گذاشتن نیست، بلکه خم شدن و تا حد پیشانی به زمین گذاشتن را هم سجده می‌دانستند، درحالی‌که این فقط گمان ایشان است و صحت ندارد.

  • سجده عرفاً عبارت است از اینکه انسان پیشانی بر روی زمین بگذارد، اما خم شدن به‌معنای سجده کردن نیست، بنابراین نه‌تنها اشکالی ندارد [بلکه مستحب است] که انسان به زیارت ائمه علیهم‌السلام که مشرف می‌شود ـ یا حتی به زیارت اولاد ائمه مثل حضرت ابالفضل العباس علیه‌السلام با آن مقام و... که مشرف می‌شود، در آنجا هم همین‌طور ـ درگاه را ببوسد، این چه اشکالی دارد؟! و این سجده نیست. نه‌تنها اشکالی ندارد بلکه بسیار هم مستحسن است و این اشکالات پایه و اساسی ندارد. و روایات هم در این زمینه داریم که سجده فقط اختصاص به پروردگار دارد. وقتی که جناب جعفر طیار سفیر پیغمبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم به اتفاق آن جماعت به حبشه رفتند، آنها درمقابل نجاشی سجده نکردند، نجاشی گفت: «چرا سجده نکردید؟» جناب جعفر فرمودند: «ما فقط در قبال پروردگار سجده می‌کنیم و بس!»3 و چه سخن زیبایی گفت و واقعاً حق مطلب را ادا کرد. ما فقط درقبال پروردگار سجده می‌کنیم و سجده اختصاص به ذات پروردگار دارد. و همین‌طور هم هست و در این زمینه روایات هم متعدد است که نمی‌شود به غیر پروردگار سجده کرد.4

    1. . فقاهت در تشیع، ص 82.
    2. . گلستان سعدی، باب سوم، در فضیلت قناعت، حکایت4: زمین ببوسید و برفت.
    3. . تاریخ طبری، ج 2، ص 73.
    4. . وسائل الشیعة، ج ‌6، ص 385، بابُ عَدَمِ جَوازِ السُّجودِ لِغَیرِ اللَه‌.

زن و مقام خلیفةاللَهی

6
  • حالا چرا ملائکه به آدم سجده کردند؟ در آیه قرآن می‌فرماید که:

  • ﴿فَإِذَا سَوَّيۡتُهُۥ وَنَفَخۡتُ فِيهِ مِن رُّوحِي فَقَعُواْ لَهُۥ سَٰجِدِينَ﴾؛ «... خودتان را زمین بیندازید و به آدم سجده کنید.» ملائکه نگفتند که خدایا سجده که فقط برای تو است، حالا چرا در اینجا استثنا قائل شدی؟ بلکه همه سجده کردند و این سجده‌ای که ملائکه کردند خیال نکنید که براساس دستوری است که چون خدا فرموده که سجده کنید، آنها هم سجده کردند، حالا اگر می‌فرمود: به این ستون هم سجده کنید سجده می‌کردند، نه این‌طور نبوده است. ملائکه آن حقیقت و آن سرّی را که خدای متعال در آدم قرار داد متوجه شدند که خدا در وجود آدم چه سرشته است. لذا بر آدم سجده کردند بدون اینکه اعتراض کنند که پروردگارا آیا شما در اینجا استثنا قائل شدید؟ آیا اینجا پارتی‌بازی کردید؟ حالا آدم را درست کردی و می‌خواهی او را به ما ترجیح بدهی، به همین خاطر به ما می‌گویی سجده کن، بسیارخوب آدم را درست کردی و صفاتی بهتر از ما در او گذاشتی، اما دیگر سجده کردن چیست؟ سجده که فقط باید برای تو باشد. نه! ملائکه فهمیدند که در این آدم سرّی هست و در بقیه نیست و شیطان هم این مطلب را فهمید نه‌اینکه نفهمید، شیطان هم این قضیه را فهمید که قضیه‌ای در آدم است که آن قضیه نه در ملائکه هست و نه در غیر ملائکه، اینجا است که به آدم حسد کرد و این مسئله، مسئلۀ خیلی مهمی ‌است و از نقطه‌نظر سلوکی برای انسان مسئلۀ خیلی مهمی است.

  • قرار گرفتن سرّ خدا در حضرت آدم، علت حسد شیطان نسبت به ایشان

  • شیطان این سرّ را در پروردگار می‌دید و به پروردگار هم حسد نمی‌کرد و به او سجده می‌کرد، عبادت می‌کرد، سالیان سال عبادت می‌کرد و حسد هم نمی‌کرد، بالأخره پروردگار است دیگر. اما همین‌که دید این سرّ در یک‌جایی غیر از پروردگار قرار گرفته است، اینجا آن نفسانیاتش طلوع کرد که چرا این سرّ در ما قرار نگرفت و در این آدم قرار گرفت؟ و تمام اشکالات اول و آخر به این نکته‌ای که عرض کردم برمی‌گردد که چرا در آنجا این مسئله شد و در اینجا نشد؟! چرا خدا در آنجا این را قرار داد و در اینجا قرار نداد؟! چرا علم را در آنجا زیاد کرد و در اینجا زیاد نکرد؟! چرا بیان در آنجا بیانِ بسیار عالی است ولی در اینجا نیست؟! چرا در آنجا این کمال است ولی در اینجا نیست؟! و از این چراها، و این چراها موجب ذهنیات، و ذهنیات موجب تفکراتِ خلاف، و تفکراتِ خلاف دیگر به کجا خواهد کشید؟! چرا یعنی چه؟! اگر ما این چرا را برداشتیم و گفتیم که خدایا هرچه دادی نوکرت هستیم، مخلصت هستیم، به‌قول مرحوم حاج هادی ابهری که ـ خدا رحمتش کند ـ می‌گفت: «خدایا دادی خانه‌ات آباد و اگر هم ندادی ما در ملک تو هستیم» دیگر انسان راحت می‌شود، یعنی مشکل برداشته می‌شود، البته به این آسانی هم نیست، کار دارد ولی محال نیست. تمام‌ فتنه‌ای که از اول و آخر پیدا شد از این چرایی بود که شیطان گفت، خدایا چرا این سرّ را در آدم قرار دادی و در ما قرار ندادی؟!

زن و مقام خلیفةاللَهی

7
  • لزوم تسلیم درقبال اوامر و نواهی پروردگار

  • ولی ملائکه تسلیم شدند و گفتند که: خدایا مالک تویی؛ ربّ تویی؛ خالق تویی؛ مرید تویی؛ قادر تویی؛ قهار تویی؛ دلت می‌خواهد اینجا قرار بده دلت نمی‌خواهد قرار نده، ما مخلص تو هستیم؛ ما کاری به کار تو نداریم. این را گفتند خدا هم اینها را عزیز داشت و فرمود: «سجده کنید»، اینها هم در مقام اطاعت و انقیاد، چون این سرّ را از ناحیۀ پروردگار دیدند سجده کردند ولو اینکه آن سرّ در مظهری ظهور کرده باشد، به آن چه‌کار داریم؟! وقتی که کسی که به یک کلاس درس می‌رود و استاد می‌خواهد برای او درس بگوید، نگاه به قدّ و اندازۀ استاد که نمی‌کند، نگاه می‌کند ببیند این سواد دارد یا ندارد، حالا این استاد سرش مو دارد یا ندارد، این به موی سرش چه‌کار دارد؟! حالا این کتش، رنگش قهوه‌ای است یا سفید رنگ است، به کتش چه‌کار دارد؟! به لباسش چه‌کار دارد؟! به عبایش چه‌کار دارد؟!

  • فلان شخص آمده بود پیش ما و می‌گفت که: «آقا پیش دکتر مراجعه می‌کنیم ولی دکتر خیلی نمازخوانی نیست!» گفتم: شما به نماز شبش چه‌کار دارید؟! این دکتر متخصص است شما به او مراجعه کن دیگر.

  • خدا رحمت کند مرحوم آقا میرزا حسن نوری را، ایشان از دوستان مرحوم آقا و هم حجره‌ای مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ بود می‌گفت:

  • یک روز ما یک گوسفند خریدیم و آوردیم منزل که چند روزی داشته باشیم، بچه‌ها با آن بازی کنند و بعد هم ذبحش کنیم. آمدیم منزل و دیدیم که این یک چشم ندارد، گوسفند را بردیم پیش آن شخص یا آن شخص را صدا کردیم آمد و گفتیم که گوسفندی که به ما فروختی یک چشم ندارد! گفت: «مگر می‌خواستی برایت دعای کمیل بخواند که حالا یک چشم ندارد؟! می‌خواستی سرش را ببری حالا چند روزی [هم با یک چشم نگهش دار، و بعد هم سرش را ببر.]»

زن و مقام خلیفةاللَهی

8
  • حالا انسان که پیش پزشک می‌رود که نباید از او سؤال کند که آیا دیشب نمازشب خواندی؟! آیا دعای کمیل خواندی؟! نه آقاجان! ببین متخصص هست یا نه؟

  • وجود مقام خلیفة‌اللهی در انسان

  • آن سرّی که خدای متعال در آدم گذاشت، این سرّ را خدا چه در آدم بگذارد یا در ملک بگذارد، در جنّ بگذارد یا در شیطان بگذارد، این چه تفاوتی می‌کند؟ هیچ تفاوتی از این نقطه‌‌نظر ندارد. خداوند به‌واسطۀ آن حقیقت، مقام خلافت‌اللهی را به انسان ارزانی داشت، وقتی که ارزانی داشت به ملائکه فرمود که حالا سجده کنید. حالا فهمیدید که کار خدا بی‌حساب نیست؟ کار خدا بی‌علت و گتره نیست؟ بعضی‌ها می‌گویند که: خدا همین‌طوری هرچه بگوید ما باید اطاعت کنیم! بله خدا بگوید، ماهم باید اطاعت کنیم ولی خدا بی‌حساب نمی‌گوید. خدا چرا نمی‌گوید به شیطان‌ سجده کنید؟ آیا تابه‌حال خدا به ملائکه گفته که به شیطان سجده کنید؟! آیا به پیغمبر گفته که به جبرائیل سجده کن؟! اما به جبرائیل می‌گوید که به پیغمبر سجده کن، چرا سجده کن؟ چون همان سرّی که در آدم هست، آن سرّ در پیغمبر است. خدا به ملائکه می‌گوید که به ما سجده کنند، به تک‌تک ما سجده کنند، چون همان سرّی که خدا در آدم قرار داده است، همان سرّ در تک‌تک از افراد ماهم وجود دارد، بدون کم و زیاد وجود دارد و همین مقام، مقام خلافة‌اللهی است. یزید هم خلیفةالله بود، شمر هم خلیفةالله بود، خیال نکنید حالا چون یزید امام حسین علیه‌السلام را کشت از خلافة‌اللهی افتاد یا اینکه خلقت یزید اصلاً یک خلقت دیگری بوده است، خلقت یزید خلقت دیگری نبوده است، خلقت ابوسفیان خلقت دیگری نبوده است، همۀ اینها واجد مقام خلافة‌اللهی بودند و همۀ اینها اگر می‌خواستند و خودشان را در مقام تربیت قرار می‌دادند، به همان مقام خلیفةاللهی فعلی می‌رسیدند، معاویه هم می‌رسید، ابوسفیان هم می‌رسید؛ عمروعاص هم می‌رسید، یزید هم می‌رسید، همه می‌رسیدند، منتها نکردند و انجام ندادند.

زن و مقام خلیفةاللَهی

9
  • در سابق که ما بچه بودیم، در یک محله تابلویی را نصب می‌کردند و جریان عاشورا را به نمایش می‌گذاشتند، تصویر شمر و سنان و خولی و یزید و... را می‌کشیدند، برای یکی دُم می‌گذاشتند، برای یکی سُم می‌گذاشتند، برای شمر هم دوتا شاخ گذاشته بودند مثل شاخ گاو! اینها که شاخ نداشتند، دم نداشتند، سم نداشتند، دندان‌های آنها دندان‌های معمولی بود، قدّ و قوارۀ آنها هم مثل افراد عادی بود، بسیاری از اینها حتی از افراد عادی هم زیباتر و خوش‌اندام‌تر بودند، این‌طور نیست که حالا فرض کنید که سر و صورت اینها عجیب بوده باشد! هیچ دلیلی بر این مسئله نیست که حالا شخصی که قاتل شده پس باید دم داشته باشد یا شاخ داشته باشد، منتها اینها آن استعداد را در وجود خودشان خفه کردند و ازبین بردند و این استعداد را به مرتبۀ فعلیت نرساندند، تا یک‌مقدار جلو آمدند یک‌مرتبه پس‌زدند، تا یک‌مقدار مسائل را برخلاف نفس و نفسانیاتشان دیدند، آنها را کنار زدند، دائماً کنار زدند، دائماً کنار زدند و بعد خودشان را در یک مرتبه محبوس کردند و در همان مرتبه متوقف کردند و نگه داشتند ولی بقیه این کار را نکردند بلکه دائماً این استعداد را رشد دادند و دائماً ترقی دادند، این مقام، مقام خلیفةاللهی است.

  • وجود مقام خلافة‌اللهی در مرد و زن بدون هیچ تفاوتی

  • از این نقطه‌نظر بین زن و بین مرد ـ همان‌طوری‌که عرض شد ـ فرقی نیست، یعنی زن و مرد به یک‌میزان، نه یک میل زیاد و نه یک میل کم، از آن مقام خلافة‌اللهی تحقق و تکوّن پیدا کردند و از آنجایی که حقیقت آن مقام خلافةاللهی، یک حقیقت نورانی و بدون شکل است چون خدای متعال شکل ندارد و قالب ندارد پس مقام خلیفةاللهی انسان هم شکل و قالب ندارد ـ توجه کنید که کم‌کم می‌خواهم به آن مسئله‌ای که مورد توجه است و مورد سؤال است برسم ـ هم مرد و هم زن، هر دوی اینها از آن مبدأ بی‌شکل و بی‌رنگ و بی‌قالب و بی‌حدّ نشأت گرفتند.

زن و مقام خلیفةاللَهی

10
  • اگر بخواهیم مثال بزنیم، به آب دریا مثال می‌زنیم که آب دریا یک شکل دارد و همان دریا است اما وقتی که این آب می‌خواهد بیرون بیاید، دیگر خودش را از دریا دارد جدا می‌کند، آنجا دیگر فرق می‌کند، اگر شما مشت خود را از آب پر کردی، این آب به شکل یک نیم‌کُره در کف دست شما قرار می‌گیرد، اگر شما یک لیوان را برداشتید و از آب دریا پر کردید، شکل این آب در این لیوان به‌صورت استوانه و مخروط درمی‌آید، این شکل آب، بسته به آن ظرف و قالبی است که این آب دریا در آن ظرف و در آن قالب قرار می‌گیرد، همان شکل تحقق و تکوّن پیدا می‌کند ولی باید متوجه این قضیه باشیم که در هر دو، یک ماده وجود دارد و این ماده تفاوتی ندارد، بله در این ظرف‌ها ممکن است که ماده کم و زیاد باشد؛ برحسب ظروف، یک استکان با یک لیوان و با یک پارچ فرق می‌کند ولی در همۀ ‌آنها یک چیز است و منظور همان یک چیز است.‌

  • آن مقامی‌که مرد و زن از آن مقام نشأت می‌گیرند و می‌آیند، هر دو در یک مرتبه است، کم و زیاد ندارد، یعنی رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم از همان‌جایی آمدند که ما آمدیم و ما از همان‌جایی آمدیم که آنها آمدند و زنان هم از همان‌جایی آمدند که آنها آمدند و حضرت صدیقه سلام‌الله‌علیها از همان‌جایی آمدند که امیرالمؤمنین علیه‌السلام آمدند، همۀ اینها و همۀ ‌بنی‌آدم به‌واسطۀ ‌آن مقام خلیفةاللهی همه از یک جا آمدند، این می‌شود مقام آدم.

  • پس اینکه بنده عرض کردم که بین زن و بین مرد هیچ تفاوتی نیست، از نقطه‌نظر ریشه و اصل وجودی آنها و مبدأ خلق و تکوّن آنها است، و از این نقطه‌نظر هیچ فرقی نیست، و کسانی که در این مورد، مطالب خلافی را گفتند، این حاکی از عدم اطلاع آنها بر این مسئله است. چه در آیات قرآن و چه به‌واسطۀ ادلۀ متفاوتۀ عقلی و نقلی، این مسئله مسلّم است و بزرگان هم بر این مسئله تأکید کردند.

زن و مقام خلیفةاللَهی

11
  • لزوم شکل پیدا کردن حقیقت خلیفة‌اللهی برای نزول در عالم ماده

  • حالا این حقیقت وقتی که می‌خواهد در عالمِ وجود تحقق پیدا کند، همین‌طور بی‌رنگ که نمی‌شود، همان‌طور که در این عالم وجود، یعنی در عالم ماده هر چیزی که می‌خواهد تحقق پیدا کند شکلی دارد، ما که چیز بی‌شکل نداریم، آیا شما سنگ بی‌شکل سراغ دارید؟ آیا فرش بی‌شکل سراغ دارید؟ حتی هوا هم شکل دارد، این ذرات اکسیژن، همه شکل دارند منتها ما نمی‌بینیم، اگر متراکم بشوند شکلشان مشخص می‌شود و ما شکل آنها را می‌بینیم. آنچه شکل ندارد خلأ است، یعنی بی‌مادگی است، آنچه بخواهد تبدیل به ماده بشود باید شکل داشته باشد، حالا یا این شکل به‌چشم می‌آید یا نمی‌آید، و در شرایط مختلف، متفاوت است. آن حقیقت وقتی که بخواهد در این عالم بیاید، طبعاً صورت می‌گیرد و صورت پیدا می‌کند. لذا حتی در زمان رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم، ملائکۀ وحی مثل جبرائیل به دو شکل و به دو قسم بر پیغمبر نازل می‌شدند: گاهی از اوقات شکل نداشت و به همان حقیقت مَلَکیّت خودش می‌آمد و این وحی در نفس تعلق نمی‌گرفت و در بعضی از اوقات مسئلۀ وحی‌ به‌واسطۀ ‌تعلق به نفس پیغمبر بود و افراد هم می‌دیدند، یعنی همان جبرائیل وقتی که در این ظرف و در این عالم ماده می‌آمد، به‌صورت یک جوان در کنار پیغمبر می‌نشست و پیغمبر هم با او صحبت می‌کردند و همه هم می‌دیدند. جوانی در مدینه بود که بسیار هم زیبا بود، به‌نام دحیۀکلبی، جوان خوبی بود، بسیار هم متدین بود و خیلی هم عفیف بود، و جبرائیل به شکل او می‌آمد چون اگر به یک شکل دیگر می‌آمد خب طبعاً برای افراد ممکن بود که موجب سؤال بشود که این شخص کیست که ما او را تابه‌حال در مدینه ندیده‌ایم؟! پس حالا چرا آمده؟ لذا جبرائیل خودش را به شکلی درمی‌آورد، و از آنجایی که؛ «انَّ اللَه جَمیلٌ و یُحبُّ الجَمال»1 خب خودش در مدینه می‌گشت و بهترین شخص را پیدا می‌کرد که همین دحیۀ‌کلبی بود و او را انتخاب می‌کرد، علیٰ‌کلّ‌حال اینها هم خوش سلیقه هستند دیگر، خب این جبرائیل به‌صورت دحیۀکلبی می‌آمد در کنار پیغمبر و همه هم می‌دیدند که این الآن به‌صورت دحیۀکلبی آمده است. اما اگر جبرائیل می‌خواست به غیر از صورت در این عالم بیاید، همین مردم او را نمی‌دیدند. و بدون صورت نمی‌توانست در این عالم ماده تجسم پیدا کند. چرا؟ چون عالم ماده، عالم صورت است و عالم صورت لازمۀ ‌عالم ماده است.‌

    1. . إحیاء العلوم، جلد 4، صفحه 256. امام شناسى، ج ‌17، ص 365:
      «خداوند جمیل است و جمال را دوست دارد.»

زن و مقام خلیفةاللَهی

12
  • استمرار حیات و بقاء، علت تفاوت اشکال مرد و زن

  • خدای متعال آن حقیقتی را که از آن عالم نشأت می‌گرفت و می‌خواست پایین بیاید و در این عالم جلوه پیدا بکند، آن را به دو شکل قرار می‌دهد:

  • یکی از نقطه‌نظر فاعلیت به شکل مرد و یکی از نظر انفعال به شکل زن، خدای متعال اینها را قرار می‌دهد برای استمرار حیات و بقاء حیات و تحقق شرایطی که آن شرایط موجب استمرار و ثبات و دوام حیات است. اگر این شرایط نباشد دوام هم وجود ندارد و این مسئله‌ای است که به تجربه هم ثابت شده است، حالا ما نمی‌خواهیم در اینجا جنبۀ تعبد به‌خود بگیریم. با توجه به این خصوصیات نفسانی اگر دو نفر از هر جهت یکسان باشند، نمی‌توانند باهم زندگی کنند، دو دقیقه نمی‌توانند زندگی کنند. با توجه به خصوصیات نفسانی که لازمۀ این عالم است، اگر دو نفر یا چند نفر یا یک جمعی بخواهند که همه خودشان را در یک سطح بدانند، هیچ کس از کسی دیگر حرف‌شنوی ندارد، بالأخره باید از یک نفر حرف‌شنوی داشته باشند، باید در تحت قانون و میزان حرکت داشته باشند.

  • خدای متعال برای دوام و استقرار و ثبات در عالم، آن حقیقتی را که از وجود خودش نشأت گرفته است، به دو شکل متفاوت در اینجا خلق کرده است، اسم یکی را مرد گذاشته و اسم یکی را زن، یعنی از نقطه‌نظر اوصاف حقیقی و اسماء حقیقی و تکوّن آن اسماء و صفات در انسان، زن و مرد هر دو یکسان هستند اما از نقطه‌نظر وجود و استقرار و دوامشان در این عالم، خدای متعال آنها را به دو وجود متفاوت خلق کرده است‌، در مرد جنبۀ تعقل و تحمل و بردباری بیشتر و سیاست بیشتر قرار داده است و در زن جنبۀ ‌عطوفت و رأفت و ظرافت و قبول مسئولیت پرورش مادرانه قرار داده است، و این هر دو لازمۀ هم هستند؛ یعنی اگر مرد همین جنبه‌ رأفت و عطوفت را داشته باشد نمی‌تواند اموری که مربوط به مردانگی است به خوبی انجام بدهد، اگر زن آن جنبۀ قهاریت و قادریت را داشته باشد و خلاصه بخواهد خودش را از قالب زنیت دربیاورد و به قالب مردانگی جلوه بدهد ـ قضیه قضیۀ آن زاغ است که آمد از کبک پیروی کند که نه مثل کبک راه رفت و تازه راه رفتن خودش را هم ازدست داد ـ خودش را از بین می‌برد.

زن و مقام خلیفةاللَهی

13
  • لزوم عمل به قوانین اختصاص داده شده به مرد و زن برای تکامل آنها

  • اینجا است که خدای متعال برای بقای زیست و حیات و تکامل حیات، چه مرد و چه زن، قوانین خاص به‌خودش را قرار داده است. مرد باید این قوانین و مقررات را انجام بدهد و زن هم باید این مقررات را انجام بدهد، اگر هر دو به این مقررات عمل کردند، هر دوی اینها به تکامل می‌رسند و اگر عمل نکردند به تکامل نمی‌رسند و موجب توقف در زیست و تخریب اوضاع خواهد شد همان‌طور که دارید می‌بینید که چه شده است و این یک واقعیت است، واقعیت ملموسِ ملموسِ ملموس که چطور اگر زن از تحت آن چارچوب زنانگی خودش پا بیرون بگذارد، هم خودش را خراب می‌کند و هم جامعه را خراب می‌کند. به‌واسطۀ اشتغالات ما نسبت به این مسائل، خب طبعاً ما با این‌گونه مطالب هم کم و بیش ارتباط داریم، برای خود بنده موارد عدیده‌ای اتفاق افتاده است که به رأی‌العین این مسئله را دیدم که وقتی که زن از آن چارچوبی که برای او مقرر شده است پا بیرون بگذارد، تخریب می‌کند.

  • شاید هشتاد درصد از مسائلی که بعد از زمان مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ اتفاق افتاد به‌واسطۀ همین قضیه بود. بارها بنده عواقب ناگوار و پیامدهای خطرناک این‌گونه مطالب را به افراد گوشزد کردم که الآن که این شخص دارد این‌کار را انجام می‌دهد، این به مسائلی منجر خواهد شد، ولی ترتیب اثر داده نشد. چون در زمان مرحوم آقا این حرف‌ها نبود، ایشان با آن کیفیت تدبیر و اراده، مو را از ماست بیرون می‌کشیدند و هیچ‌کس جرأت نداشت یک قدم از حدود خودش پا فراتر بگذارد، کسی نمی‌توانست این‌کار را بکند. اگر کسی یک قدم پا فراتر می‌گذاشت چنان با صیحه و نهیب و چوب و فلکِ ایشان روبرو می‌شد که یاد زمان طفولیتش می‌افتاد، ایشان کارشان این‌طور نبود. بعد از مرحوم آقا این ولنگ و وازی‌ها پیدا شد و دیگر هر کسی شده بود زمامدار امور تربیتی مردم! و ای کاش که اینها از زمرۀ ‌عقلا و مدیران و مدبران بودند، یک مشت جاهل و نفهم به انضمام همین مطلبی را که خدمتتان عرض کردم، اینها آمدند زمام امور تربیتی مرحوم آقا را به‌عهده بگیرند! ای وای! کسی که باید خودش در تحت [تربیت قرار بگیرد می‌خواهد امور تربیتی دیگران را برعهده بگیرد!] قضیه خیلی مشکل است ها! خیلی مشکل است!

زن و مقام خلیفةاللَهی

14
  • وقتی که فلان زن آمد در طهران و با من ملاقات کرد ـ هیچ‌وقت یادم نمی‌رود ـ گفتم: ای فلان خانم، شما در منزل بنشینید و به آنچه گفته می‌شود عمل کنید و غیر از این، کاری را انجام ندهید ها! دیدم که توجهی به مطالب بنده ندارد، رفتم پیش بعضی از افراد و گفتم: شما می‌دانید که این زن دارد چه ‌کاری را انجام می‌دهد؟! می‌دانید دارد چه می‌کند؟! دیدم نه! اصلاً کسی متوجه این حرف‌ها نیست! بعد همین زن که این مسائل و این فجایع را به‌وجود آورد، در یک جلسه به من گفت: «من هرچه به‌نظرم می‌رسد، به اسم مرحوم آقا در میان افراد پخش می‌کنم!» متوجه شدید کار به کجا کشید؟! یعنی شخص افکار خودش را که خیال می‌کند این افکار مطابق با مبانی مرحوم آقا است، به‌عنوان اینکه من این را از آقا شنیدم پخش می‌کند! آن‌وقت ببینید که چه جنایتی به‌وقوع پیوست و چه فاجعه‌ای رخ داد؟! همۀ ‌اینها به‌خاطر این بود که پا را از حدّ بیرون گذاشت.

  • موارد بسیار دیگری هم بود، عرض کردم که بنده خیلی در ارتباط با این قضایا بودم. یک شخص دیگری بود که به او گفتم که شما از این محدوده جلوتر نیایید، جلوتر آمدن برای شما صلاح نیست، ایشان توجه نکرد و بعد به مسائلی مبتلا شد!

  • خب اینها حکایت از این قضیه می‌کند که گرچه زن در وجود خود، خود را مستعد می‌بیند برای اینکه نسبت به بعضی از مسائل اقدام کند، ولی این یک دیدن است نه یک واقعیت. دیدن و خیال کردن با واقعیت دوتا است. این‌طور تصور کردن با آنچه منطبق با واقعیت است دوتا است و خدا هم که نیامده براساس تصورات ما پایه‌ریزی کند، خدا که نیامده براساس تصورات ما کار را انجام بدهد. ما می‌نشینیم و برای خدا تصمیم می‌گیریم که این‌ کار باید بشود! این‌ کار نباید بشود! چه کسی گفته که باید بشود و نباید بشود؟!

زن و مقام خلیفةاللَهی

15
  • یک روز من به مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ عرض کردم که فلان‌ کس که می‌گوید فلان عمل باید بشود، این روی چه حسابی است؟ ایشان فرمودند: «خب بله دیگر! در مقام امر و نهی، به خدا هم امر می‌کند!» این‌کار باید بشود! حالا خدا هم باید همۀ ملائکه را بسیج کند که فلان توقعی که فلان شخص در ذهنش آمده، تحقق خارجی پیدا کند! آیا خدا بیکار است؟! آیا خدا منتظر دستور بنده و امثال بنده است که یک مطلب پوچی در ذهن من برسد و بعد هم خدا ملائکه‌اش را بفرستد که بیایید انجام بدهید؟! نه‌خیر! این حرف‌ها نیست. نه‌تنها آن نخواهد شد بلکه عکسش شد، درست عکسش شد! خدا ننشسته که هرچه ما در ذهنمان آمد همان انجام بشود، هرچه به‌نظر ما آمد همان قسم تحقق پیدا کند، هر طوری که ما خواستیم که زندگی کنیم خدا هم همان‌طور ردیف کند، هر قسم که‌ خواستیم بخوابیم خدا هم همان‌طور درست کند، هر قسم که خواستیم راه برویم خدا هم همان‌طور درست کند! نه، این نیست. عالم نظامی ‌دارد و آن نظام نظامی ‌است که او مقرر کرده است، اگر ما خود را با آن نظام تطبیق دادیم بردیم، و اگر تطبیق ندادیم عقب ماندیم و کاروان می‌رود. او ملائکۀ خود را استخدام نکرده برای اینکه هرچه ما گفتیم ترتیب اثر بدهد، ملائکۀ خدا کار دارند، زندگی دارند. آنها براساس واقع و عقل عمل می‌کنند، اما ما براساس تخیل و تصورات ذهنی.

  • وجود اختلاف سعۀ وجودی بین افراد حتی در بین ائمه علیهم‌السلام

  • اینکه در بعضی از عبارات داریم که: «النِّساءَ نَواقِصُ الإیمانِ و نَواقِصُ العُقولِ؛1 زنان دارای نقصان عقل هستند»، همان‌طوری‌که عرض کردم این به‌معنای عیب گرفتن نیست، این به‌معنای محدودیت وجودی است که آن محدودیت وجودی، لازمۀ بقاء و استمرار حیات در این دنیا است. هم مرد و هم زن، هر دوی اینها، همان‌طوری‌که گفتیم همۀ اسماء و صفات کلیۀ پروردگار را به‌مقدار ظرفیت خودشان دارند. در مردها هم تفاوت وجود دارد و همۀ مردها هم به یک‌میزان نیستند، دو نفر به یک‌میزان نیستند، دوتا از ائمه علیهم‌السلام به یک‌میزان نیستند، بین امام حسین و بین امام سجاد علیهما‌السلام فرق است؛ بین امام حسین و بین امام حسن علیهما‌السلام فرق است؛ بین امام صادق و بین امام رضا علیهما‌السلام فرق است، اینها همه باهم فرق دارند تا چه برسد به بقیه.

    1. . نهج البلاغة (صبحی صالح)، ص 105:
      «مَعاشِرَ النّاسِ إنَّ النِّساءَ نَواقِصُ الإیمانِ نَواقِصُ الحُظوظِ نَواقِصُ‌ العُقول ...»

زن و مقام خلیفةاللَهی

16
  • لزوم تربیت‌پذیری افراد برای به فعلیت درآمدن مقام خلافة‌اللهی در مردان و زنان

  • همین قضیه مربوط به زن هم است، زن‌ها هم با همدیگر تفاوت دارند، هر کسی یک سعۀ وجودی دارد گرچه همۀ آنها در یک نقطه مشترک هستند و آن عبارت است استجماع و جمیعت و ذخیره داشتن اسماء و صفات پروردگار. به‌واسطۀ این قضیه اینها دارای مقام خلافة‌اللهی هستند. پس فقط حضرت آدم علی نبینا و آله و علیه السلام خلیفةالله نبود، تمام مردان عالم و تمام زنان عالم، چه مؤمن و چه کافر، چه شیعه و چه غیر شیعه، همۀ اینها دارای مقام خلافة‌اللهی هستند منتها این مقام خلافة‌اللهی به‌صورت اجمال است، و تربیت در این دنیا موجب به ثمر رسیدن آن مقام خلافة‌اللهی است.

  • پسر پادشاه ـ حالا بر همان رسم و سنت‌های گذشته ـ قابلیت دارد که به‌جای پدر بنشیند ولی در صورتی‌که در تحت تربیت معلم قرار بگیرد، معلم او را تربیت کند و بتواند پادشاه بشود.

  • می‌گویند:

  • زبیده عیال هارون که مادر محمدامین بود به هارون اعتراض کرد: «تو چرا به مأمون بیشتر اهمیت می‌دهی تا به محمدامین؟! مگر اینها باهم چه فرقی می‌کنند؟!»

  • هارون گفت: «حالا من یک امتحان می‌کنم، تو پشت پرده بنشین و ببین.»

  • او به شخصی گفت: «برو به محمدامین پیغام‌ برسان و بگو که هارون از دنیا رفته، ببین چه عکس‌العملی نشان می‌دهد؟» آن شخص پیش محمدامین آمد و گفت: «فلانی! در اینجا خبری شنیدم که هارون از اسب افتاده است و بعضی می‌گویند که فوت کرده و بعضی هم می‌گویند که فوت نکرده است!»

  • تا گفت که فوت کرده، محمدامین پرید بالا و گفت: «جدی می‌گویی؟! پس من از امروز خلیفه شدم!»

  • آن شخص همین قضیه را برای مأمون هم گفت، به‌محض اینکه شخص گفت: «شنیدم که هارون از دنیا رفته» مأمون مُرکّبی را که در آنجا بود برداشت و در سر آن شخص بیچاره زد و خون از سر و کلۀ او راه افتاد و به او گفت: «آیا تو داری خبر مرگ هارون را به من می‌دهی؟!»

زن و مقام خلیفةاللَهی

17
  • [هارون به زبیده‌] گفت: «تفاوت بین این دوتا را نگاه کن!» و بعد رو کرد به زبیده و گفت: «یقین بدان، بالا بروی پایین بیایی، این خلافت به مأمون خواهد رسید نه به محمدامین.»

  • خب برای پادشاه شدن شرایطی لازم است. اگر شخصی این شرایط را داشته باشد به پادشاهی می‌رسد. پادشاهان سابق روی این جهت، فرزندان خود را به‌دست معلم می‌سپردند تا آیین کشورداری و آیین مردم‌داری را به اینها یاد بدهند و اینها در تحت تربیت معلم قرار بگیرند، از میان اینها آن فردی که بهتر بود و واجد الشرایط بود، او را انتخاب می‌کردند. این‌طور نیست که فردی یک‌مرتبه همین‌طوری به آن سن برسد و پادشاه بشود. خب شما دیدید دیگر که معاویه با آن کیاست نتوانست یزید را تربیت کند، یزید تا زمانی که معاویه از دنیا رفت، به‌دنبال لهو و لعب و قمار و کذا و کذا بود. معاویه در بستر بیماری این حرف را به یزید می‌گوید:

  • ای فرزندم آنچه کوشش کردم که به تو آیین کشورداری و لشگرداری را بیاموزم، نتوانستم! تو به‌دنبال بوالهوسی خودت بودی ولی حالا دارم این سه مطلب را به تو می‌گویم و از دنیا می‌روم: من که از دنیا رفتم به حسین بن علی کاری نداشته باش، بر عزت و احترام او بیفزا که عزت و احترام او عزت و احترام ما است. عبدالله عمر یک آدم نفهمی‌است که به‌دنبال کار خودش است و برای تو هم مشکلی ایجاد نمی‌کند، اما عبدالله زبیر را در هر سوراخی پیدا کردی تکه‌تکه کن که او مانند مار است و هر سوراخی را که ببندی از سوراخ دیگر درمی‌آید و تو را نیش خواهد زد!1

  • اما یزید به این وصیت معاویه عمل نکرد، این آدم نفهم و جاهل، اول‌کاری که کرد این بود که برای والی مدینه یک نامه نوشت که به‌‌‌محض رسیدن این نامه حسین بن علی را بخواه و از او بیعت بگیر و اگر قبول نکرد سرش را برای من بفرست.2 معاویه این‌طور نکرده بود. معاویه می‌فهمید، می‌فهمید که پسرش به‌‌درد خلافت نمی‌خورد، به‌درد پادشاهی نمی‌خورد، راه و رسم را به او یاد می‌دهد ولی او ترتیب اثر نداد. و معاویه بر همین اساس، در زمان خودش ده سال با امام حسین علیه‌السلام بود دیگر.

    1. . الکامل، ابن اثیر، ج 4، ص 6؛ تاریخ طبری، ج 6، ص 179.
    2. . اللهوف، ص 22، تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 241.

زن و مقام خلیفةاللَهی

18
  • ایمان یعنی میزان دریافت مطلب و میزان ثبات بر آن دریافت

  • غلبۀ میزان ثبات دریافت مطلب در مردان

  • روی این جهت ایمان در زن عبارت است از آن میزان فهم مسئله، میزان دریافت مطلب و میزان ثبات به‌واسطۀ آن غلبۀ عطوفت و احساسات که لازمۀ ‌وجود او در این عالم است، میزان این ثبات در زن از میزان مرد کمتر است. البته این مسئله همان‌طوری‌که بارها خدمتتان عرض کردم، مسئلۀ ‌دائمی ‌نیست، مسئلۀ‌ غالبی است، در خیلی از موارد هم قضیه برخلافش دیده شده و خب واقعیت هم این را نشان داده است. ولی به‌طور اغلبیت، مطلب این است. قانونی که پروردگار می‌آورد براساس اغلبیت می‌آورد، و موارد استثناء، حکم خاص به‌خود را دارد. البته ما راجع به این موضوع فعلاً وارد نمی‌شویم چون این خودش یک بحث مفصلی است، إن‌شاءالله وقتی که بنده این مطالب عنوان را به‌صورت تألیف درمی‌آورم، راجع به این مسئلۀ ‌استثناء، در آنجا صحبت می‌کنم که موارد استثنایی به چه کیفیت است؟ این مسئله، مسئلۀ ‌نقصان ایمان است.

  • نقصان ایمان زن یعنی محدودیت فکری و استعدادی دریافتِ مطلب در این عالم نه در عوالم بالا

  • بنابراین مسئله نقصان ایمان یعنی محدودیت فکری و محدودیت استعدادی دریافتِ مطلب و مسئله. این مطلب اگر در بوتۀ تربیت قرار بگیرد، همان‌طور که در آن جلسات عرض کردم، این تربیت موجب می‌شود که زن از مرتبۀ مادی به مرتبۀ مثال و ملکوت و از آنجا به بالا ترقی کند و به مرتبه‌ای برسد که دیگر در آنجا بین مردی و زنی فرقی نیست، در آنجا دیگر هیچ تفاوتی نیست. پس فرق در این عالم و در تحت تربیت همین عالم است و اینجا است که باید برای آن تکامل، شرایط خاص به‌خودش باشد.

  • احکام مختص به زن به‌خاطر حفظ لطافت او

  • شما یک گل یاس را در آن شرایطی بارنمی‌آورید که مثلاً یک گل خرزهره در آن شرایط در بیابان به بارمی‌آید. اگر شما یک روز به گل یاس آب ندهید، پژمرده می‌شود و ازبین می‌رود ولی گل خرزهره یا بعضی از گیاهان دیگری را که در بیابان‌ها و خیابان‌ها می‌بینید که درمی‌آید، اگر یک هفته هم آب نخورند، طوری نمی‌شوند؛ یک ماه هم آب نخورند، طوری نمی‌شوند. می‌گویند: زیره را یک ماه به یک ماه هم آب نمی‌دهند و می‌تواند خودش را حفظ کند، می‌تواند خودش را با شرایط محیط تطبیق بدهد، اما گل یاس نمی‌تواند، گل رازقی نمی‌تواند، باید گل رازقی را در سایه نگه داشت، گل یاس را باید در سایه نگه داشت، باید روزی دو بار به این آب بدهی، یک بار ندهی پژمرده می‌شود، کود آن باید مشخص باشد، کیفیت هوا باید مشخص باشد، هوای گرم برای آن مناسب نیست، حالا آیا این دلالت بر بدی آن می‌کند؟! نه! هرچه لطیف‌تر باشد، شرایط مراقبت بیشتری می‌خواهد. اگر با این گل یاس مثل درخت زیرۀ کرمان برخورد کنید دو روزه خراب می‌شود و ازبین می‌رود و دیگر نه عطر دارد و نه اثری از او باقی می‌ماند و آن استعدادهای خود را ازدست می‌دهد، اما اگر در شرایط خودش با آن برخورد کنید آن استعدادهایش به فعلیت می‌رسد.

زن و مقام خلیفةاللَهی

19
  • احکامی‌ که برای مرد و زن در اسلام هست، برای همین است. وقتی که رسول خدا صلّی الله علیه و آله وسلّم می‌فرمایند که: «المَرأةُ رَیحانَةٌ و لَیسَت بِقَهرَمانةٍ»1؛ یعنی زن مثل گل یاس می‌ماند، نمی‌توان با او مثل درخت زیره برخورد کرد؛ نمی‌توان با او مثل اشجار برّیه که اگر یک سال هم به آن آب ندهید از همان نمِ در زیر زمین استرزاق می‌کنند، برخورد کرد؛ نمی‌توان او را به مناصبی گمارد؛ نمی‌توان کارهای مرد را به او سپرد، نمی‌توان او را به بیابان و کوچه و بازار و... فرستاد. بله، فرستاده می‌شود، راه هم می‌رود و به خانه هم برمی‌گردد ولی ازدست می‌دهد؛ خصوصیاتش را ازدست می‌دهد؛ آن لطافتش را ازدست می‌دهد؛ آن خصوصیات لطیف و ظریفی که در تحت آن خصوصیات باید رشد کند، آن را ازدست می‌دهد! اگر هزار مرتبه هم ذکر بگوید آن ذکر فایده ندارد؛ هزار مرتبه آیۀ قران می‌خواند ولی آیۀ قرآن اثر ندارد. چرا؟ چون آیۀ قرآن بر هر نفسی یک اثر خاصی دارد، اگر موقعیت، موقعیت نامناسبی باشد، آیۀ قرآن اثر مناسب را ندارد. انسان نگوید که ما می‌رویم هزار تا کار انجام می‌دهیم و بعد هم می‌آییم ذکر می‌گوییم و آن ذکر همه را درست می‌کند و همه را ازبین می‌برد! نه، این‌طور نیست، برای ذکر شرایطی را فرموده‌اند.

  • مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ می‌فرمودند: «کسی که حال جلسه را ندارد، عصر جمعه در جلسه نیاید، چون حال بقیه را هم خراب می‌کند.» خود بنده در چند مورد دیدم که به بعضی‌ها می‌فرمودند: «شما از جلسه بیرون بروید، شما حالتان مناسب نیست، حال بقیه را خراب نکنید.» مسئله، مسئلۀ آسانی نیست. اینجا که هیئت نیست که هر کسی به هر کیفیت و شکلی بیاید و سینه بزند و برود! حساب دارد. حال و ظرفیت و استعداد و موقعیت، همۀ اینها باید در تحت شرایط خاص قرار بگیرد و جمع بشود تااینکه بتواند مؤثر باشد.

    1. . نهج البلاغة (صبحی صالح)، ص 405.

زن و مقام خلیفةاللَهی

20
  • وجود شرایط و اثر خاص در هر دستوری از دستورات اسلام

  • و از آنجایی که دستور اسلام دستور کلی است و کل دستور اسلام، براساس تکامل است، ما نمی‌توانیم بین دستورات اسلام فرق قائل بشویم، در این مرتبه اسلام این را می‌گوید و در آن مرتبه آن را می‌گوید! نه، یک اساس است، یک پایه است.

  • وقتی که اسلام می‌گوید: زن نباید با مرد صحبت کند، چون این صحبت کردن یک اثر دارد. حالا ما می‌گوییم: نه!

  • بسیاری از مخدرات هستند که برای بنده نامه می‌نویسند که ما پرستار هستیم، نرس هستیم، پزشک هستیم و ما احساس می‌کنیم که در آن محیط که هستیم و مرد با ما صحبت می‌کند، تغییر حال پیدا می‌کنیم! احساس هست دیگر، خب هست که اسلام می‌گوید صحبت نکن. حالا زنی می‌گوید: نه آقا! من تغییر حال پیدا نمی‌کنم! نه، [چون تو] مریضی! آدم بیهوش را اگر چاقو هم در شکمش فرو کنند نمی‌فهمد. اگر دندانپزشک لثۀ شما را سرّ کند، اگر هزارتا چاقو هم در لثۀ شما فرو کند، شما اصلاً احساس نمی‌کنید.

  • شخصی می‌گفت که: «آپاندیس من را همین‌طوری سرپایی عمل کردند! سرّ کردند و عمل کردند، هرچه من فکرم را متمرکز کردم که این چاقو چه موقع به پوست من اصابت می‌کند نفهمیدم.» وقتی سرّ می‌شود انسان نمی‌فهمد. خب حالا آیا این دلیل بر این است که چاقویی هم وجود ندارد؟! خون هم نمی‌آید؟! اثری هم نمی‌گذارد؟! تبعاتی هم ندارد؟! نه، خب تو نمی‌فهمی.

  • عدم احساس اثرات اعمال به‌خاطر بیهوشی و مرض در افراد و جامعه

  • مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ می‌فرمودند: «جامعۀ ما جامعۀ بیهوش است، جامعۀ ما جامعۀ مریض است!» خود من وقتی که یک منظرۀ غیر مناسب را ببینم، می‌بینیم که در حالم اثر می‌کند، آن‌وقت چطور در افراد دیگر این‌طور نیست؟! چطور مرد این‌طور است ولی زن این‌طور نیست؟! اگر حکایتی که می‌خوانم حکایت نامناسبی باشد، در روح و نفسم اثر می‌کند، آن‌وقت چطور در سایر افراد اثر نمی‌کند؟! چطور برخورد بین زن و مرد هیچ تأثیری در اینها نمی‌گذارد؟! بله اینها اگر دو متر هستند، یک متر نمی‌شوند، یا اگر وزنشان مثلاً هشتاد کیلو است، صد وچهل کیلو نمی‌شوند ولی آن اثرات نفسی و روحی که مانع از تکامل است، آیا آن‌هم پیدا نمی‌شود؟!

زن و مقام خلیفةاللَهی

21
  • جامعۀ ما مریض است ولی متوجه نیست. می‌گویند: آقا چه اشکالی دارد که زن بیاید تظاهرات کند؟ داد بزند؟ هوار بزند؟ به نفع اسلام است! آقا چه اشکال دارد مرد بیاید برای زنان در دانشگاه درس بدهد؟ چه اشکال دارد زن پای تخته بایستد و درس را برای دانشجویان توضیح بدهد؟ اشکالی ندارد، طوری نیست ولی همۀ استعدادها خفه می‌شود، همۀ ‌استعدادها ازبین می‌رود. همه ازبین می‌رود. اینها را افرادی مطرح می‌کنند که بویی از اسلام نبردند و فقط ذهنیات و تصورات و تخیلاتی از اسلام در ذهن دارند. اما آیا آن ولیّ خدایی که با حقیقت عالم وجود در ارتباط است و چشم و ضمیر او آن حقایق را از همان مبدأمی‌گیرد، او هم همین حرف را می‌زند و همین مطلب را مطرح می‌کند یا نه!؟

  • منظور از نقصان عقل و ایمان در زن

  • بنابراین اینکه می‌گویند: زن ناقص العقل و ناقص الایمان است، این نه به معنای خرده گرفتن است بلکه یعنی خدای متعال سعۀ ‌وجودی او را در این دنیا به این‌مقدار قرار داده است و باید این‌مقدار را در مرتبۀ تربیت بیاورد تا بتواند به تکامل برسد همان‌طور که مرد می‌رسد، همان‌طور که برای مرد یک مسائل دیگری هست، برای مرد یک مطالب دیگری هست، برای مرد یک خصوصیات دیگری هست.

  • راحت بودن زن‌ها از بسیاری از مسئولیت‌هایی که متوجه مردان است

  • بنده یک وقت در جایی می‌گفتم و جدی هم می‌گفتم که خود من با توجه به مسائلی که دارم می‌بینم و آن فشار تکلیفی که برعهده خود احساس می‌کنم، [می‌گفتم:] ای کاش زن بودم! یعنی واقعاً بنده برای خودم این مطلب را [آرزو می‌کردم] که آن خصوصیت و آن شرایط را داشتم! خب زن خیلی راحت است و مطلبی ندارد، کاری ندارد، خدا که از او بازخواستی ندارد، خدا که به او نمی‌گوید از کجا آوردی؟ چرا خوردی؟ چرا آنجا رفتی؟ چرا آن‌کار را کردی؟ اما این مرد است که آن دنیا پدرش درمی‌آید! چرا آن‌‌کار را کردی؟ چرا به این تکلیف عمل کردی؟ چرا آن‌‌کار را نکردی؟ حالا من به بقیه کار ندارم، من با توجه به آن شرایط و تکلیف و دغدغۀخاطر و تشویش‌خاطری که خودم در وجود خودم نسبت به جریانات و مسائل و اوضاع احساس می‌کنم، این مطلب را می‌گویم. چون طبعاً من درگیر اوضاع و مسائل ذهنی و ارتباطات و دوستان و کارها و خدای‌ناکرده تندروی‌هایی هستم که انجام می‌دهند و تبعاتی که به‌وجود می‌آورند. شما خیال می‌کنید ما همین‌طوری راحت می‌خوابیم و صبح بلند می‌شویم؟! شب‌هایی می‌شود که من ساعت‌ها به‌خاطر مطالبی که بعضی‌ها انجام می‌دهند و اثراتی که دارد، خوابم نمی‌برد! این به‌خاطر چیست؟ این به‌خاطر احساس مسئولیت است والاّ می‌گفتم ولش کن! ولش کن که نمی‌شود! «ولش کن» که در کار نیست. خدا می‌فرماید: قضیه این است و باید پایش هم بایستی، باید مطلب را بگویی، خب حالا آیا افراد دیگر هم همین‌طور بودند؟ ای کاش ما‌هم یکی از زن‌ها بودیم و می‌رفتیم دنبال کارمان! قضیه خیلی هم راحت نیست که حالا ما تاج افتخاری بر سر خودمان بگذاریم که خدا ما را مرد درست کرده است! مرد درست کرده و پدرمان را هم درمی‌آورد! یعنی هزارتا کار و تکلیف و تعهد و... پای قضیه است. در حالی‌که در روز قیامت هیچ چیزی نیست، می‌گویند: می‌خواستی نکنی! چرا این‌‌کار را کردی؟! اما او (زن) می‌آید و راحت و کسی هم از او سؤالی و دادخواستی نمی‌کند.

زن و مقام خلیفةاللَهی

22
  • این مسئله مربوط به این قضیه بود که بیان کردیم.‌

  • اختلاف سعۀ وجودی حضرت زهرا با امیرالمؤمنین علیهما‌السلام

  • اما راجع به حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها ـ باز امروز مطلب راجع به این قضیه طول کشید و حالا شاید نسبت به این قضیه، آن توضیح موجب تسریع در پاسخ این مطلب هم باشد ـ حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها به همین مطلب و قاعده‌ای که عرض شد با امیرالمؤمنین علیه‌السلام اختلاف داشتند. امیرالمؤمنین و حضرت زهرا دو وجود مختلف بودند، امیرالمؤمنین مرد بود و قوی بود، حضرت زهرا مرد نبود و قوی نبود، حالا چون حضرت زهرا، حضرت زهرا است آیا باید این ستون را از اینجا بکند؟ نه! این حرف‌ها نیست، همان‌طوری‌که بین خود ائمه علیهم‌السلام این‌طور است که صرف‌نظر از آن مسئله‌ی ولایت، بین خود ائمه هم تفاوت است. امام جواد علیه‌السلام در ٩ سالگی به امامت رسید، حالا چرا امام جواد را بگوییم؟ همین امام زمان علیه‌السلام در ٥ سالگی به امامت رسید دیگر، حضرت ٥ ساله بودند که امام حسن عسگری علیه‌السلام به رحمت خدا رفتند. یک بچۀ ٥ ساله را من می‌توانم بغل کنم حالا چه امام باشد چه غیر امام باشد. بله یک وقت امام زمان در همان ٥ سالگی می‌خواهد اعمال ولایت کند، عالم کن فیکون را عوض می‌کند، به این مطلب کاری نداریم. ولی از نقطه‌نظر دید ظاهری و خصوصیات ظاهری، پنج سالگی همین است. گرچه داریم که حضرت در آن سن، رشدشان تسریع شد و سریعاً رشد کردند. ولی وقتی که امام عسگری علیه‌السلام به شهادت رسیدند همۀ ‌افراد دیدند که یک طفل پنج ساله آمد و به جنازه نماز خواند. وقتی که عمویشان جعفر کذاب آمد که نماز بخواند او را کنار زدند و فرمودند: «ای عمّ، برو کنار من سزاوارتر هستم که به این جنازه نماز بخوانم.»1 قدّ حضرت که دو متر و سه متر نبود، یک طفل ٥ ساله بودند، خب حالا چون حضرت یک طفل ٥ ساله است آیا باید زورش از رستم دستان هم بیشتر باشد؟ این حرف‌ها نیست. حضرت به‌اندازۀ همان طفل ٥ ساله زور دارد. آن مسئلۀ امامت به‌جای خودش محفوظ است.

    1. . كمال الدین و تمام النعمة، ج ‌2، ص 475:
      «... فَتَقَدَّمَ جَعفَرُ بنُ عَلیٍّ لیُصَلّیَ عَلَى أخیهِ فَلَمّا هَمَّ بِالتَّكبیرِ خَرَجَ صَبیٌّ بِوَجهِهِ سُمرَةٌ بِشَعرِهِ قَطَطٌ بِأسنانِهِ تَفلیجٌ فَجَبَذَ بِرِداءِ جَعفَرِ بنِ عَلیٍّ وَ قالَ: ”تَأخَّر یا عَمِّ فَأنا أحَقُّ بِالصَّلاةِ عَلَى أبی“.»

زن و مقام خلیفةاللَهی

23
  • ازدست رفتن مسئلۀ ولایت، تنها دغدغۀ حضرت زهرا در جریانات بعد از شهادت پیامبر

  • حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها نه زور امیرالمؤمنین علیه‌السلام را داشت و نه آن قدرت و شجاعت امیرالمؤمنین را داشت و نه آن سعه و استعداد هضم مسائلی را که بعد از پیغمبر بود، این‌هم مطلبی است در همین چارچوب و در همین محدوده. حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها برای تمام عالم کان و مایکون، به‌ مقدار یک سر ناخن ارزش قائل نبود، آن‌وقت شما خیال می‌کنید که از این ناراحت بود که چرا فدک را از او گرفتند؟! اصلاً به تنها چیزی که فکر نمی‌کرد فدک بود. فضۀ حضرت، به این چیزها فکر نمی‌کرد آن‌وقت حضرت زهرا فکر کند؟! در آن جریانی که خب چند مرتبه هم عرض کردم که فضۀ حضرت زهرا اصلاً به عالم کان و مایکون توجه نداشت،1 جایی که خیلی از مردها توجه دارند! ولی آنچه موجب دغدغه حضرت زهرا بود، ازدست رفتن مسئلۀ ‌ولایت بود.

  • مگر شما همین دغدغه را ندارید؟ مگر افرادی که بعد از مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ نسبت به مرام مرحوم آقا دلسوزی می‌کردند، این دغدغه را نداشتند؟ چه در مردان و چه در زنان. مگر نمی‌گفتند و نمی‌دیدند که آن زحمات مرحوم آقا همه ازبین رفته و دارد ازبین می‌رود؟ مگر نمی‌دیدند آن احترام و آن آبرو و آن شخصیت و آن متانت و آن عزت، دستخوش چه فجایع و چه جنایاتی قرار گرفته است؟ مگر نمی‌دیدند؟ مگردغدغه خاطر نداشتند؟

  • یکی دو ماه پیش بنده مشهد بودم، نسبت به یکی از اقوام، جریانی اتفاق افتاد، بنده این حرف را زدم که آن‌ موقع که کبک شما خروس می‌خواند بنده در قم خونریزی معده می‌کردم! بنده امروز را می‌دیدم که با این جریان روبرو هستم اما شما متوجه نبودید! می‌زدید و می‌رفتید، هر طوری که ‌شد شد، پشت سرتان را هم نگاه نمی‌کردید!

  • خب ما به‌اندازۀ خودمان می‌دیدیم که تمام زحمات آقا دارد ازبین می‌رود! البته خدا حفظ می‌کند، خیال می‌کردیم که ازبین می‌رود، بالأخره هر شخصی فکری دارد و من بیشتر از بقیه این مطالب را می‌فهمیدم [که چه جریانی دارد پیش می‌آید،] چون من بیشتر با مرحوم آقا بودم؛ با زحمات ایشان بیشتر بودم؛ با مطالبی که از ایشان شنیدم بیشتر بودم؛ با خصوصیاتی که بود بیشتر بودم و می‌دیدم که دارند همۀ اینها را به روی هوا می‌برند! دیگر آبرو نگذاشتند! خب اینها را من می‌دیدم و طبعاً خوابم نمی‌برد، ناراحتی پیدا کردم، ناراحتی معده‌ای که در سال‌های پیش داشتم و ازبین رفته بود، دوباره عود کرد! انسان که از سنگ و چوب نیست. من به‌اندازۀ سعۀ وجودی خودم اینها را می‌دیدم!

    1. . مشارق الأنوار، ص 126:
      «و مُن ذلك: قِصةُ فضةٍ الجاریة َ‌ لَمّا جاءَت فِضَّةُ إلَى بَیتِ الزَّهراءِ علیها‌السلام و لَمّا دَخلَت بَیتَ النُّبوّةِ و مَعدِنِ الرَّحمةِ و مَنبَعِ العِصمَةِ، و دارِ الحِكمَةِ و أُمِّ الأئمّةِلَم تَجِد هُناكَ إلّا السَّیفَ وَ الدِّرعَ وَ الرَّحَى وَ كانَت فضّةُ بِنتُ مَلِكِ الهِندِ وَ كانَت عِندَها ذَخیرَةٌ مِنَ الإكسیرِ فَأخَذَت قِطعَةً مِنَ النُّحاسِ وَ ألانَتها وَ جَعَلَتها عَلَى هَیئَةِ سَمکةٍ وَ ألقَت عَلَیها الدَّواءَ وَ صَنَعَتها ذَهَباً فَلَمّا جاءَ إلَى أمیرِالمُؤمِنینَ علیه‌السلام وَضَعَتها بَینَ یَدَیهِ. فَلَمّا رَآها قالَ: ”أحسَنتِ‌ یا فِضَّةُ لَكِن لَو أذَبتِ الجَسَدَ لَكانَ الصَّبغُ أعلَى وَ القیمَةُ أغلَى.“ فَقالَت: ”یا سَیِّدی أتَعرِفُ هَذا العِلمَ“ قالَ: ”نَعَم وَ هَذا الطِّفلُ یَعرِفُهُ.“ وَ أشارَ إلَى الحُسَینِ علیه‌السلام فَجاءَ وَ قالَ كَما قالَ أمیرُالمُؤمِنینَ. فَقالَ أمیرُالمُؤمِنینَ: ”نَحنُ نَعرِفُ أعظَمَ مِن هَذا.“ ثُمَّ أومَأ بیَدِهِ و إذا عُنُقٌ مِن ذَهَبٍ وَ كُنوزِ الأرضِ سائِرَةٌ ثُمَّ قالَ: ”ضَعیها مَعَ أخَواتِها.“ فَوَضَعَتها فَسارَت.»
      ترجمه: «از جمله کرامات امیرالمؤمنین علیه السلام قصه فضۀ خادمه است در وقتی که فضّه به خانه زهراء سلام الله علیها آمد خانه‌ای که معدن رحمت، سرچشمه عصمت، خانه حکمت و مادر ائمه علیهم السلام است. در آن خانه چیزی جز شمشیر، زره و آسیاب نیافت. او دختر پادشاه هند بود و نزد او ذخیره‌ای از اکسیر بود. قطعه‌ای مس برداشت و آن را نرم کرد و به شکل شمش درآورد و اکسیر را بر آن ریخت و طلا ساخت. وقتی نزد امیرالمؤمنین علیه السلام آمد طلا را پیش رویش قرار داد. وقتی آن را دید، گفت: ”آفرین بر تو ای فضه، اما اگر جسم را ذوب می‌کردی رنگ قیمتش بیشتر و گران‌تر بود.“ گفت: ای سرورم آیا شما این علم را می‌شناسید؟ فرمود: ”بله، این کودک هم می‌داند.“ و به حسین علیه السلام اشاره کرد. حسین علیه السلام آمد و حرف‌های امیرالمؤمنین را گفت. امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: ”ما بزرگتر از این را می‌دانیم.“ سپس با دستش اشاره کرد و ردیفی از طلا و انواع گنج‌های زمین به حرکت درآمد. سپس فرمود: ”آن را در کنار هم جنسانش قرار بده.“ قرار داد و حرکت کرد.» (محقق)

زن و مقام خلیفةاللَهی

24
  • حالا شما فکر کنید که حضرت زهرا، دختر پیغمبر، نگاه کند و ببیند که آن شخص آمده و تمام زحمات ٢٣ سالۀ پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم را ازبین برده! تمام شد و رفت! به‌جای پیغمبر و معراج و وحی و نزول ملائکه و جبرائیل چه افرادی آمدند بر منبر پیغمبر نشستند و می‌گویند که خلیفة رسول الله! ریش تا کف پا رسیده؟! عمامه‌ی فلان! و می‌گویند که ما خلیفۀ رسول خدا هستیم! خب حضرت زهرا نباید ناراحت بشود؟ حضرت زهرا نباید دغدغه پیدا کند؟ مگر سنگ است؟ مگر آهن است؟!

  • حضرت زهرا آن مقام و موقعیت و ادراک و معرفتی را که نسبت به حقیقت عالم وجود و صراط پروردگار دارد، این مانع نمی‌شود که آن سعۀ ‌وجودی و آن لطافت نفسانگی و نفسی حضرت، بتواند این مطالب را تحمل کند، یعنی آن محدودۀ وجودی که خدای متعال آن محدوده را برای امیرالمؤمنین علیه‌السلام قرار داده بود و همین امیرالمؤمنینی که وقتی که از او سؤال کردند که سخت‌ترین روز در زندگی شما چه روزی بود؟ فرمودند: «سخت‌ترین روز، روزی بود که رسول خدا را از دست دادم»1 ولی درعین‌حال این امیرالمؤمنین با آن سعۀ وجودی توانست این مسائل را تحمل کند ولی این سعۀ ‌وجودی را حضرت زهرا ندارد یعنی به همین دلیلی که در مورد مردان و زنان این مسئله وجود دارد، مسئلۀ ‌تحمل و هضم این مطالب، برای حضرت زهرا در این محدودۀ امیرالمؤمنین نبوده‌ است.

  • بالأخره حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها آدم واردی است، می‌فهمد، حقایق دست او است ـ اینجا دیگر اسراری است که انسان باید خودش برسد ـ می‌داند که امیرالمؤمنین اگر بخواهد، جریانات را به نفع خودش تغییر می‌دهد و در مسیر صحیح قرار می‌دهد، اگر بخواهد آن ید و بیضاء را نشان ‌می‌دهد، اگر بخواهد موقعیت را از عالم تقدیر عوض می‌کند و دست‌کاری می‌کند، حضرت زهرا اینها را می‌داند، از آن‌طرف فشاری که به واسطۀ این اوضاعی که پیش آمده به حضرت وارد شده است، سراغ امیرالمؤمنین می‌آید و می‌فرمایند که تو که می‌توانی چرا نمی‌کنی؟ چرا به این خصوصیت و به این وضعیت هستی؟ چرا تو الآن این کار را انجام نمی‌دهی؟

    1. . نهج البلاغة (صبحی صالح)، ص 527، كشف الغمة فی معرفة الأئمة، ج ‌1، ص 504، با قدری اختلاف در مصادر.

زن و مقام خلیفةاللَهی

25
  • وجود اختلاف بین مراتب حضرت زهرا در ایام زندگانیشان و هم‌چنین وجود اختلاف بین مراتب پیامبران الهی

  • و این را هم ناگفته نگذاریم که در وقتی که حضرت زهرا این مطالب را می‌فرمودند، هنوز به آن مرتبۀ از فعلیت که در آخر عمر بودند، نرسیده بودند! یعنی در جریان امیرالمؤمنین و حضرت زهرا سلام‌الله‌علیهما، آن جریانی را که خدمت رفقا راجع به حضرت خضر و موسی علی نبینا و آله و علیهما ‌السلام عرض کردم، آن جریان را باید در اینجا هم بیاوریم، حضرت موسی نتوانست کار حضرت خضر را تحمل کند چون در یک نحوه از سعۀ وجودی بود که مطلب را به این نحو و به این کیفیت می‌دید، خیال می‌کرد خدای متعال او را برای رسالت فرستاده و مبعوث کرده و غیر از این‌هم راهی نیست و کل جریان تربیتی در عالم باید از این راه باشد، خدا خواست بگوید نه بابا! تو یک طرف سکۀ ما را دیدی، این سکۀ ما خیلی اطراف دارد، حالا بیا آن طرف دیگر سکه را هم نشان بدهم، در عین اینکه تو داری به رسالتت عمل می‌کنی و امر و نهی می‌کنی و مردم را دعوت می‌کنی که عمل به ظاهر بکنند و به ظاهر حکم می‌کنی، در عین این، ما یک افراد دیگری هم داریم که طور دیگری عمل می‌کنند و به ظاهر عمل نمی‌کنند بلکه به باطن نگاه می‌کنند و کار انجام می‌دهند. راجع به بقیه‌ی پیغمبران هم همین‌طور بود.

  • حضرت داود علی نبینا و آله و علیه السلام در میان پیغمبران به باطن عمل می‌کرد، در قضیه‌ای اگر ده نفر می‌آمدند که شهادت بدهند، حضرت داود توجه نمی‌کرد و می‌گفت حکم این است! می‌گفتند: آقا ده‌تا از مؤمنین آمدند! می‌گفت: نه، حکم این است.

  • عمل به باطن توسط عده‌ای از افراد غیرکامل

  • اینجا (در این زمان‌ها) هم افرادی بودند، تک و توک افرادی پیدا می‌شدند که به یک‌هم‌چنین کیفیت‌هایی حکم می‌کردند، البته از کمّلین نبودند.

زن و مقام خلیفةاللَهی

26
  • در زنجان مرحوم آخوند ملاقربانعلی زنجانی ـ رحمة‌الله‌علیه ـ از علمای بزرگ بود و اهل باطن هم بود، البته فرد کاملی نبود. چون اولیاء خدا این‌طور عمل نمی‌کنند. یک روز همین مرحوم ملاقربانعلی زنجانی که بعد هم مشروطه خواهان ایشان را ازبین بردند و به شهادت رساندند، این قضیه را مرحوم آقای بیات ـ خدا رحمتش کند ـ برای مرحوم پدر ما ـ رضوان الله تعالی علیه ـ نقل می‌کرد و بنده هم در آنجا بودم، می‌گفت:

  • ما یک سفر به اتفاق مرحوم آقا شیخ محمدجواد انصاری ـ رضوان الله تعالی علیه ـ به زنجان رفتیم، یکی از آقایانی که در زنجان بود این قضیه را برای ما تعریف می‌کرد و می‌گفت که: «من این قضیه را از خادم مرحوم آخوند ملاقربانعلی زنجانی شنیدم که با او خیلی رفاقت و صمیمیت داشتم.» این خادم، یکی از بزرگان تجار زنجان بود که به‌خاطر خدا آمده بود و خادمیت و خدمت مرحوم آخوند ملاقربانعلی زنجانی را قبول کرده بود، مرد تاجر و بسیار سرشناسی بود ولی آمده بود در همان منزل ایشان خدمت می‌کرد. ایشان (مرحوم قربانعلی) هم مرجع عام بوده و مردم پیش او می‌آمدند و می‌رفتند.

  • خود او (این خادم) تعریف می‌کند می‌گوید که: «یک روز من دیدم که چند نفری از تجار زنجان، از افراد وجیه و از مؤمنین پیش مرحوم آخوند ملاقربانعلی آمدند و شهادت دادند بر اینکه فلان ملک، مال فلان شخص است، ایشان هم بر طبق شهادت شهود حکم کرد و سند داد و آنها رفتند.

  • فردای آن روز، صبحِ اول وقت دیدم در می‌زنند، در را باز کردم و دیدم که زنی آمده و یک طفل شیرخوار هم در بغلش است و گفت که: ”با آخوند کار دارم“، رفتم به آخوند اطلاع دادم و ایشان آمدند.

  • آخوند گفت: ”چه می‌گویی؟“

  • آن زن گفت: ”من آمدم به شما بگویم که آن ملکی را که دیروز به اسم آن چند نفر زدی، آن ملک برای این بچۀ بی‌پدر و این طفل شیرخوار است و خودت روز قیامت بیا جواب بده! خداحافظ شما!“

زن و مقام خلیفةاللَهی

27
  • ـ : خانم بایست!

  • ـ : نه من آمدم فقط همین را به شما بگویم!

  • ـ : چه می‌گویی خانم؟ اینها از مؤمنین بودند! از عدول مؤمنین بودند! عادل بودند!

  • ـ : من آمدم به شما بگویم، خداحافظ! خودت می‌دانی!

  • ـ : بسیارخوب! این بچه را در این اتاق بگذار و خودت هم برو بیرون، برو در حیاط.

  • این زن بچه را گذاشت و رفت بیرون.

  • (خادم می‌گفت:) من پشت در بودم و داشتم می‌دیدم، آخوند شروع کرد ذکری را گفتن، همین‌طوری متوجه شدم که یک‌مرتبه دست زد به پیشانی این بچه و گفت: ”بگو به اذن خدا آنچه را نسبت به این قضیه، حکم واقعی است!“ بچه مثل افراد بیست ساله شروع کرد به فصیح صحبت کردن: ”این ملک برای پدر من است و مربوط به من است و سند این ملک در فلان منزل و در فلان‌جا و در فلان صندوق است یا در فلان‌جا مدفون است و در آنجا مشخص است که این ملک برای پدر من بوده و به این کیفیت بوده است!“

  • وقتی که این‌طور شد مرحوم ملاقربانعلی صدا زد: ”ای خانم! مخدره! بیا این بچه را بردار و ببر و من ترتیب کار را می‌دهم.“

  • فردا ایشان به اتفاق دو یا سه نفر حرکت کردند و آن افراد و شهود را که در آنجا بودند، همه را خواست و گفت: ”برویم فلان منزل!“ یک‌دفعه رنگشان پرید که چه شده؟! آمدند در منزل و گفت که‌: ”درِ فلان اتاق را باز کنید“، درِ اتاق را باز کردند، صندوقی در آنجا بود، گفت: ”صندوق را باز کنید.“ و همه فهمیدند که قضیه چیست. در را باز کردند و سند را درآوردند و آن سند دیگر را از آنها گرفت و پاره کرد و سند را به اسم بچه کرد و تحویل مادرش داد و گفت: ”بیا این سند را بگیر و برو“.»

  • نظایر این قضیه خیلی اتفاق افتاده و در میان افراد، تک و توکی راجع به این مسائل پیدا می‌شدند. ولی بقیه حکم به ظاهر می‌کردند. خدا می‌خواهد بگوید که ما هر دو قِسمش را داریم، هم این‌طور داریم، هم آن‌طور داریم، هم افرادی که حکم به ظاهر می‌کنند و هم افرادی که حکم به باطن می‌کنند، البته معلوم نیست آنها که حکم به ظاهر می‌کنند درجۀ پایین‌تری داشته باشند، ممکن است درجۀ آنها بالاتر باشد منتها حکم به ظاهر می‌کنند.

زن و مقام خلیفةاللَهی

28
  • رسیدن حضرت زهرا به کمال نهایی توسط امیرالمؤمنین علیهما‌السلام

  • امیرالمؤمنین علیه‌السلام با حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها در یک‌هم‌چنین وضعیتی بودند. در آن وقتی که امیرالمؤمنین به امامت رسید، هنوز حضرت زهرا از نقطه‌نظر آن کمالات به مرتبۀ فعلیت تامۀ امیرالمؤمنین نرسیده بود، نکته در اینجا است و این مطلبی بود که مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ این مطلب را نگفتند و یا نخواستند که این را مطلب را بگویند که حالا بنده این مطلب را فاش کردم! حضرت زهرا به آن مرتبه نرسیده بود و به‌واسطۀ این برنامۀ امیرالمؤمنین، به این نقطه رسیدند، یعنی حضرت زهرا به کمال رسیدند، لذا دیگر دست برداشتند و فرمودند که دیگر هرچه می‌خواهد بشود بشود، وقتی که امیرالمؤمنین فرمودند که اگر می‌خواهی این اسم پدرت بر مأذنه‌ها بماند پس دیگر حرف نزن، آنجا امیرالمؤمنین دیگر دست‌کاری کرد، آنجا قضیه را عوض کرد و حضرت زهرا دید عجب! این مسئله‌ای بوده که نسبت به این قضیه هنوز به آن مرتبۀ از فعلیت و کمال نرسیده بودند! خب اشکالی هم ندارد، مگر قرار بر این است که همه از اول به کمال برسند؟! پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم هم از اول به کمال نرسیدند، کم‌کم کم‌کم آن مطالب استعداد برای انسان به فعلیت می‌رسد. اینجا امیرالمؤمنین علیه‌السلام این دست‌کاری را که کرد، حضرت زهرا به فعلیت رسیدند، یعنی به آن نقطۀ ‌از ادراک و معرفت که دیگر بداند که ابوبکر که هیچ، اگر هزارتا مثل ابوبکر هم بعد بیایند دیگر برایش فایده‌ای ندارد [یعنی این قضایا حضرت را منفعل نمی‌کند که بخواهند اعتراضی داشته باشند،] به مرتبه‌ای از تحمل و صبر رسیدند که اگر این قضیه بخواهد صد هزار سال بعد هم ادامه پیدا کند دیگر فایده ندارد، دیگر هرچه می‌خواهد باشد، ابوبکر یا غیر ابوبکر دیگر تفاوتی از این نقطه‌نظر ندارد.

  • اراده و استعداد فناء در اجنه و شیطان، و نحوۀ انجام امور توسط ملائکه و اجنه و شیطان

زن و مقام خلیفةاللَهی

29
  • سؤال: آیا خداوند استعداد فناء فی الله را در اجنه و شیطان قرار نداده است در صورتی‌که آنها هم اراده و اختیار دارند؟

  • جواب: مسئلۀ اراده و اختیار و استعداد برای فناء دوتا است. اراده و اختیار یک مطلب است، استعداد برای رسیدن به فناء، آن یک مطلب دیگری است. اراده و اختیار این است که انسان در انجام یک فعل، مجبور نباشد، الآن این لیوان اختیار ندارد چون در انجام فعل، مجبور است، من این لیوان را برمی‌دارم و در اینجا می‌گذارم، این لیوان از خودش اختیار ندارد، لذا مجبور است. مجبور به اطاعت از امر و فعل مرید است. مرید من هستم، اراده می‌کنم و این لیوان را از اینجا برمی‌دارم و در اینجا می‌گذارم. اما آیا خود من‌هم که این لیوان را برمی‌دارم، مجبور هستم؟ نه، دیگر این مسئله نسبت به من جبر نیست. این مطلب نسبت به این لیوان می‌شود جبر، همین عمل نسبت به من می‌شود اختیار و اراده.

  • اجنّه و شیاطین و همین‌طور ملائکه، اینها در انجام امورشان اختیار دارند برخلاف آنچه بعضی می‌گویند که ملائکه مجبور هستند و نمی‌توانند گناه کنند، اما مطلب این‌طور نیست و ملائکه در انجام امور و تکالیفی که خداوند به آنها تفویض می‌کند، اختیار دارند. فرض کنید که راجع به قبض روح، ملائکۀ قبض روح مانند حضرت عزرائیل و آن ملائکه، همۀ اینها اختیار دارند، یعنی مجبور به اطاعت نیستند. اینکه انجام می‌دهند با مجبور بودن، دو مطلب است، چون ملائکه از نقطه‌نظر تعقل به‌ عقلیت کامل و فعلی رسیدند، از این نقطه‌نظر، تصورِ خلافِ اطاعت پروردگار را هم نمی‌کنند، نه‌اینکه نتوانند خلاف کنند. وقتی که خدای متعال به جناب عزرائیل امر می‌کند که قبض این ارواح را بکن، این‌طور نیست که عزرائیل مجبور است و نمی‌تواند انحام ندهد، نه! می‌تواند انجام ندهد. خدا به او اختیار داده ولی تصورِ انجام ندادن برای او هیچ‌وقت پیدا نمی‌شود چون در عقلیت کامل است. و برای خود انسان هم حالاتی پیدا می‌شود و ممکن است در وضعیت‌هایی قرار بگیرد که وقتی یک شخص به او امر می‌کند، اصلاً تصورِ نکردن، در ذهن او نمی‌آید، این دلیل نیست بر اینکه او الآن چوب است و سنگ است و آهن است، نه‌خیر! یعنی در یک مرتبه از عقلیتی قرار دارد که جهات مصلحت در ذهن او به تمامیت می‌رسد و به کمال می‌رسد. بنابراین تنها نقطۀ مصلحت را در انجام دادن آن فعل می‌بیند. و این نسبت به ملائکه و اجنّه و شیاطین هم هست، آنها هم همین‌طور هستند، شیاطین هم اختیار دارند منتها با اختیار خودشان خلاف را طی می‌کنند، ملائکه اختیار دارند و با اختیار خودشان راه صلاح را طی می‌کنند، اجنّه اختیار دارند و دو قِسم هستند: اجنّه‌ای هستند که مؤمن و شیعه هستند و بعضی از اجنّه هم هستند که غیر شیعه و غیر مؤمن هستند، آنها هم مانند انسان دارای مراتب مختلفی هستند.

زن و مقام خلیفةاللَهی

30
  • خب إن‌شاءالله امیدواریم که با توضیحی که داده شد، دیگر نسبت به مسئلۀ حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها سؤالی باقی نمانده باشد. علیٰ‌کل‌ّحال اگر سؤالی باقی ماند، إن‌شاءالله در جلسۀ بعد خدمت دوستان توضیح می‌دهم.

  • می‌خواستم امروز راجع به مطلب دیگری صحبت کنم ولی گفتم که شاید مطلبی در ذهن مانده باشد و چون اساس و پایۀ صحبت‌های ما در این جلسات بر پایۀ تعقل و رفع هرگونه شبهه است، بنابراین متوقع این است که اگر هر شبهه‌ای در ذهن دوستان می‌ماند این را به بنده تذکر بدهند.

  • اللَهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد