پدیدآورآیتاللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی
گروهسلوک خانواده
مجموعهمبانی سیر و سلوک الی اللَه - طهران
تاریخ 1419/05/15
توضیحات
موضوع: بیاناتی پیرامون حديث (كفي بالمرء شغله بمعايبه عن معايب الناس) 1 توضيحی در رابطه با حديث (كفي بالمرء شغله بمعايبه عن معايب الناس). 2 مرحوم علامه طهرانی ميفرمودند: سالك كسي است كه در حركت به سوي خدا چشم از غير ببندد و فقط متوجه خود و حالات خود باشد . 3 سيره علامه طباطبائي رضوان اللَه عليه در نجف و نحوۀ سلوك ايشان. 4 راه خدا مسیر ،گذشت از خود و چارهجويي در جهت رفع نقائص و رسيدن به معرفت است. 5 كيفيت سير و سلوك مرحوم علامه طهراني رضوان اللَه عليه.
هو العلیم
اهمیت پرداختن به عيوب و نقايص خود
سلوک خانواده ـ طهران ـ جلسه 1
بیانات
حضرت آیتالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی
قدس الله سره
أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم
و صلَّى اللَه عَلَى سیّدنا و نبیّنا مُحَمّدٍ و آله الطّاهرین
و لعنة الله عَلَى أعدائِهِم أجمَعینَ
اهمیت پرداختن به عیوب خود
در طول راه كه بودیم روایتی بهنظرم رسید که آن را عرض كنم و چند کلمهای حول و حوش آن بیان کنم. از معصوم علیهالسلام روایت است كه فرمودند: «كفیٰ بِالمرء یشتغل بِعیوبه عن عیوبِ الناس»1 یعنی اگر انسان متوجه نقائص خودش باشد و متوجه مراتب جهل و عدم كمال و عدم معرفت باشد، باید بهخود بپردازد و از سركشی به سایرین و حالات سایرین پرهیز كند.
در این اواخر در زمان حیات مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ یك روز ایشان راجع به پرداختن به خود برای دوستانش صحبت میكردند و میفرمودند: «سالك آن كسی است كه در حركت بهسوی خدا چشم از غیر ببندد و فقط متوجه خود و آغاز خود و كارهای خودش باشد.» درست مانند آن شاگرد و دانشجویی كه برای رسیدن به امتحان و بهدست آوردن نتیجه تلاش میكند و تمام همّوغمّ خود را مصروف كسب اطلاعات برای نتیجۀ بهتر قرار میدهد. آیا شما دیدهاید شخصی كه یك هفته بیشتر به امتحانش باقی نمانده بهجای كتابت و بهجای مطالعه حركت كند و در منزل دوستان و آشنایان و همكلاسیها برود و دائماً سؤال كند که شما چقدر درس خواندهاید و چقدر آمادگی دارید؟! اگر اینکار را بکند میگویند از عقل بیبهره است. وقتی یك هفته بیشتر به امتحان باقی نمانده سركشی كردن و سراغ این و آن رفتن و از میزان درس و اطلاعات دیگران پرسوجو كردن یك كار ابلهانه است. فرمودند: «سالك راه خدا مانند آن شخصی است كه فردا صبح امتحان دارد و باید از شب تا صبح خودش را آماده كند.»
اعتراض به مرحوم علامه طباطبائی بهخاطر اشتغال بهخود
مرحوم علامه طباطبائی ـ رضوان الله تعالی علیه ـ در آن زمانی كه در نجف اشرف بودند خیلیها به ایشان اعتراض میكردند كه چرا ایشان وقتی از منزل بیرون میآید سرش را پایین میاندازد و به دكانها و مردم نگاه نمیكند و با افراد خوشوبش و سلام و علیك نمیكند، بنشیند صحبت كند و اینطرف و آنطرف برود! میرود درسش را میخواند و به منزل برمیگردد و یا به حرم میرود و دوباره مناجات میكند. میگفتند که اینها افرادی هستند كه در مسائل اجتماعی شركت نمیكنند و با مردم خوشوبش نمیكنند و خود را تافتۀ جدابافته فرض میكنند. مرحوم آقا میفرمودند: «این كوتهفكران نمیدانند كه علامه طباطبائی به چه دردی مبتلا است و چه نقصانی را احساس میكند كه فقط به خود میپردازد.»
غافل بودن از ضعف خود، علت پرداختن به دیگران
آن كسی كه از منزل بیرون میآید و دائماً به اینطرف و آنطرف نگاه میكند و با مردم سروكله میزند و اوقاتش را به بطالت میگذراند از ضعف خود غافل است. او مانند یك شخص مست و بیهوشی میماند كه هر بلایی بر سر او بیاورند متوجه نمیشود. اگر شخصی درد داشته باشد به طبیب مراجعه میكند و دیگر سراغ درد دیگران نمیرود. آن كسی كه درد دارد، آن كسی كه هدف دارد، آن كسی كه جهد دارد به دیگران نمیپردازد و دائماً به اینطرف و آنطرف سركشی نمیكند، او به دنبال مداوای خود و چارهجویی برای رفع نقائص خود است.
ما در زمان مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ مشاهده میكردیم که متأسفانه افرادی هستند كه به حد خود قانع نیستند، دائماً از دیگران ایراد میگرفتند، دائماً حالات دیگران را مدّنظر قرار میدادند و روی آن بحث میكردند، مطلب بزرگی را کوچک و مطلب کوچکی را بزرگ میکردند! اینها افرادی بودند كه درد نداشتند. كسی كه مطلبی دارد و هدف و غایتی دارد سرش به كار خودش است، دیگری هرچه بگوید و هر خلافی انجام بدهد به او كاری ندارد، اگر تذکر دادن تكلیف باشد آن مطلب دیگری است و باید تذكر داد اما اینكه انسان دائماً بهدنبال این باشد كه دیگری چه كاری انجام میدهد، كجا میرود و مرام و مشی او چیست، تمام اینها دور شدن از راه و پرداختن به غیر است. امروز را به فردا و فردا را هم به پسفردا میاندازد، عمر میگذرد و دائماً انسان در گردش بهسر میبرد و راهی را طی نكرده است، مانند آن مركبی كه چشمش را ببندند و از صبح تا شب به دور خودش بگردانند و خیال كند كه راهی را طی كرده است. راه خدا پرداختن به خود است، گذشت از خود است، چاره جویی برای فردای خود است، رفع نقائص خود است، رسیدن به معرفت است، باز كردن و باز شدن درهای رحمت و كنار رفتن پردههای جهل بین انسان و پروردگار است.
این عبارت عجیب از امیرالمؤمنین علیهالسلام كه میفرماید: «كفیٰ بِالمرءِ أن یَشتغلَ بعیوبِه عن عیوبِ النّاسِ»1 برای این جهت است كه ای بنی آدم، تو كه هنوز به سر حدّ كمال و معرفت نرسیدی و هنوز در عالم جهل گرفتار هستی، سزاوار و زیبنده این است كه اول به درد خودت برسی بعد سراغ دیگران بروی، اول به معرفت خودت برسی بعد سراغ دیگران بروی.
یك روز یكی از این افرادی كه اگر اسم ببرم همۀ شما او را میشناسید و تصویر او را دیدهاید، خدمت مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ آمد و گفت:
آقا ما میخواهیم مؤسسهای درست كنیم و در این مؤسسه بچهها را تربیت و بزرگ كنیم، یك محیط دینی و علمی بهوجود بیاوریم و مشغول این كارها بشویم.
این قضیه برای خیلی وقت پیش است، ایشان به او فرمودند: «آیا با تأسیس چنین مؤسسهای شما به مسائل خودتان میپردازید یا نمیپردازید؟!» به عبارت دیگر مسئلۀ اصلی و اولی برای شما پرداختن به خود شما است، شما باید درد خودت را بیابی، شما باید بهدنبال علاج درد خودت بروی، شما باید اول خودت را تربیت كنی، شما باید ابتدا خود را تهذیب كنی و در تحت اوامر شخص مُهذّبی خود را تزكیه كنی.
وقتی اینكار را كردی آنوقت میتوانی دیگران را هم هدایت كنی ولی اگر این كارها را نكردی، شیطان از همین طریقِ تربیتِ دیگران، تو را به این مسائل مشغول میكند، یك وقت به خودت میآیی و میبینی عمرت تلف شده و به این بیا و برو و عقبگرد و بهچپچپ و بهراستراست وقتت گذشته است؛ متأسفانه ایشان قبول نكرد و به همان مسائل پرداخت درحالیکه آن نصایح مشفقانه مسائل دیگری بود.
پرداختن به خود، اولویت اولیاء الهی
همۀ كار اولیاء و دعوت اولیاء، پرداختن به خود است، میگویند در وهلۀ اول باید به خودت بپردازی ﴿قُوٓاْ أَنفُسَكُمۡ﴾ در وهلۀ اول خودتان، ﴿وَأَهۡلِيكُمۡ﴾ و در مرحلۀ دوم زن و فرزند و اقربای نزدیك ﴿قُوٓاْ أَنفُسَكُمۡ وَأَهۡلِيكُمۡ نَارٗا﴾.2
بنابراین مسئلۀ مهم در مسائل سلوكی و حركتی انسان این است كه انسان از پرداختن به مسائلی كه ارتباط چندانی با او ندارد صرفنظر كند. اگر دستوری دارد طبق دستورش عمل كند و اگر به او مطلبی بگویند آن مطلب را بگیرد و حركت كند و به دیگری كار نداشته باشد، به عیوب دیگری كار نداشته باشد مگر اینكه تكلیف اقتضاء کند. اگر شما كسی را دیدید كه دائماً از این و آن صحبت میكند، دائماً مطالب این و آن را اینطرف و آنطرف نقل میكند و چهبسا موجب بعضی از اشاعات شود و فتنههایی را بهوجود بیاورد، بدانید كه مسیر او نمیتواند یك مسیر صحیحی باشد.
در زمان مرحوم آقای حداد ـ رضوان الله تعالی علیه ـ من این موضوع را كاملاً تجربه كردم. آن موقع كه خدمت ایشان میرسیدیم سنّ من حدود هفده، هجده سال بود و من بعد از هجده سالگی دیگر ایشان را ملاقات و زیارت نكردم. در سفری كه به كربلا مشرف شده بودم، میدیدم بعضی از شاگردان ایشان دائماً از این و آن حرف میزنند، فلانی اینطور است، راهش خلاف است، فلانی اینطور میكند و فلانی آنطور میكند.
توجه تامّ مرحوم علامه طهرانی به مرحوم حداد
اما من این مطالب را از مرحوم آقا نمیشنیدم، مرحوم پدر ما شاگرد سلوكی مرحوم حداد ـ رضوان الله تعالی علیهما ـ بودند. من میدیدم ایشان میآیند و مؤدب و دو زانو مقابل آقای حداد مینشینند و سراپا گوش هستند و سراپا توجه هستند و انگار تمام وجود خود را در اختیار ایشان قرار دادهاند. اگر قرار بر دخالت در مسائل این و آن باشد كه پدر ما به این كارها الیَق بودند. ایشان هم عالم بود و هم به جریانات مطلع بود ولی من میدیدم تمام هدف و قصد مرحوم آقا این است كه خدمت آقای حداد برسند و دو كلمهای را ایشان بگویند و مرحوم آقا كاملاً حواس خود را متوجه كنند و آن را بگیرند. و بعد میدیدم آن را یادداشت میكردند بهطوریكه ما الآن در نوشتهجات ایشان حكایات، كلمات اخلاقی و عرفانی را میبینیم كه از مرحوم آقای حداد شنیدهاند. چرا ایشان این كار را میكرد؟ چون درد داشت، مریض بود، بهدنبال درمان بود و بر مرض و درد خود هوشیار بود اما افراد دیگر نه، دائماً میآمدند و میگفتند این، اینكار را كرد و آن، آنكار را كرد، این فلان كار را كرد، این پشت سر او این حرف را زد! و این شخص همان كسی است كه مرحوم آقا در روح مجرد میفرمایند: «آقای حداد دیگر او را برای همیشه طرد كردند». این آدم بهدرد سلوک نمیخورد، این آدم متوجه عیب و نقص خودش نیست، او (مرحوم آقا) میرود و به سرحدّ كمال میرسد و عارفی میشود كه هر كلمهای از كلمات او و هر عبارتی از عبارات او اشارهای است و منبّه و مذكّر است و این شخص در آخرالأمر مطرود میشود و به جهنم و به وادی هلاكت سقوط میكند، این اینطور و آن آنطور! اینها همه برای ما عبرت و منبّه است.
وعدۀ مرحوم علامه طهرانی در مورد عمل به مطالب ایشان
ما باید در مسیر حركت خودمان از مسائل گذشتگان استفاده كنیم. مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ میفرمودند: «كسانی كه به آن مطالبی كه ما در كتابها نوشتهایم دقت كنند و عمل كنند و آنها را بهكار ببندند، خواهند رسید.»
این وعدهای است كه یك ولیّخدا میدهد و وعدۀ ولیّخدا گزاف نیست، شوخی نیست، واقعیت است و خود من بهشخصه دیدم. شما خیال نكنید این كتابها كه ایشان نوشتهاند برای من نیست و برای شما است، اینها برای همه است. در جریاناتی كه اتفاق افتاده و میافتد و خواهد افتاد، در تمام اینها من دقیقاً احساس كردم که اگر طبق آنچه ایشان نوشتهاند و درس دادهاند، عمل كردم نتیجهبخش بوده و اگر عمل نكردم خلاف بوده است. این مطالب برای همه است و اختصاص به یك قشر دون قشری ندارد.
هشدار پیامبر به قریش بر عدم تأثیر انتساب به رسول خدا
پیغمبر اكرم صلّی الله علیه و آله و سلّم بعد از رسالت آمدند و بر كوه ابوقبیس ایستادند و فرمودند: «ای قریش، خیال نكنید كه چون من از شما هستم دیگر تكلیفی برعهدۀ شما نیست و كار شما تمام است، اینطور نیست.»1 بین شما كه در مقابل من هستید و دورترین افرادی كه از من دور هستند فرقی وجود ندارد، پیغمبر میفرمایند که هر كسی كه به این كلمات من و مطالب من عمل كرد، رستگار است چون حركت بهسوی خدا زمان و مكان برنمیدارد.
معنای حقیقی سلوک در کلام مرحوم علامه طهرانی
بارها مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ میفرمودند:
آمدن به اینجا و خود را سپردن، مطلب را تمام نمیكند، مطلب به عمل تمام میشود، مطلب به اطاعت تمام میشود.
خیال نكنید ارتباط نزدیك و عُلقۀ نزدیك كار را تمام میكند، اینطور نیست، چهبسا همین ارتباط نزدیك خداییناكرده ممكن است در انسان عجبی بهوجود بیاورد كه منشأ برای هلاكت باشد. سلوك عبارت است از عمل، سلوك عبارت است از پرداختن به خود.
این مطالبی كه خدمت شما عرض كردم شمهای است از آنچه از بزرگان شنیده بودم و مسائل واقعی و حقیقی و غیر قابل خدشه است. خواستم در این چند لحظه كه خدمت دوستان و سروران میرسم از خود چیزی را نگفته باشم و بهعنوان یادآوری حالات و سخنان و كلماتِ منبّه و مذكّری كه از خدمت بزرگان بهحسب ظاهر بهره بردیم ولی در واقع چیزی نصیب ما نشد، خدمت دوستان عرض کرده باشم، امیدواریم كه خداوند اینها را در وجود همۀ ما محقق كند.
در سفری كه داشتم دعاگوی همه بودم و در اعتاب مقدسه تقاضا کردم كه خداوند توفیق زیارت اعتاب مقدسه را قسمت همۀ سروران و همۀ دوستان خودش بكند و همه را در بحر ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام به سرمنزل مقصود برساند و امیدواریم از همۀ محبان و عزیزان كه حقیر را عفو کنند و از دعا هم فراموش نكنند و از لطف و مرحمت و عنایت همه، كمال تشكر و سپاس را دارم.
اللَهمَّ صلِّ عَلی محمَّد و آلِ مُحمَّد