پدیدآورآیتاللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی
گروهسلوک خانواده
مجموعهمبانی سیر و سلوک الی اللَه - طهران
تاریخ 1422/10/25
توضیحات
موضوع: اختیار وازادی 1 یک از مهمترین شاخصه های دین اسلام که موجب برتری آن بر سایر ادیان می شود اختیار و آزادی فرد در انتخاب راه و مسیر می باشد. 2 توضیحی راجع به فرمایش سیدالشهداء علیه السلام در ارتباط با آزادی و حرّیت افراد:لا تکُن عبد غیرک فقد جعلک اللَه حرّاً 3 ادراکات وتصمیمات بسیاری از مردم براساس احساسات و امور اعتباری می باشد. 4 عدم ادراک واقعیت شخصیت پیامبر اکرم صلی اللَه علیه وآله وسلم ومکتب او توسط افراد منجر به مخالفت ایشان به نصّ پیامبر اکرم نسبت به جانشینی وخلافت امیرالمؤمنین علیه السلام شد. 5 مقایسه ای میان کیفیت به خلافت رسیدن امیرالمؤمنین علیه السلام و سایر خلفاء. 6 ضرورت حرکت در مسیر سیر وسلوک الهی بر اساس مبانی منطقی وعقلانی. 7 توضیحی در ارتباط با کیفیت مقام عصمت در اولیاءالهی وجایگاه افراد درقبال آن. 8 فرمایش مرحوم علامه طهرانی در ارتباط با جایگاه والای مرحوم حداد رضوان اللَه علیه.
هو العلیم
عدم ادراک واقعیت پیامبر اکرم علت انحراف پس از ایشان
سلوک خانواده ـ طهران ـ جلسه 13
بیانات
حضرت آیتالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی
قدس الله سره
أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم
و صلَّى اللَه عَلَى سیّدنا و نبیّنا مُحَمّدٍ و آله الطّاهرین
و لعنة الله عَلَى أعدائِهِم أجمَعینَ
﴿لَآ إِكۡرَاهَ فِي ٱلدِّينِ قَد تَّبَيَّنَ ٱلرُّشۡدُ مِنَ ٱلۡغَيِّ﴾.1
قبل از اینكه در اینجا به خدمت دوستان برسم در ذهنم بود که در ارتباط با سؤالهایی كه دوستان در جلسات قبل مطرح كرده بودند و ما نتوانستیم به آنها پاسخ بدهیم مطالبی را عرض کنم. دو سه مسئله در ذهن بود كه در اكثر این سؤالات و نامهها مطرح میشد و میخواستم راجع به آنها صحبت کنم ولی خب تقدیر به نحو دیگری رقم خورد و با توجه به مسائلی كه پیش آمده است و طبعاً سؤالاتی برای دوستان بهوجود آمده است و منجمله همین مخدرۀ مكرمه كه مطالبی را مطرح كردند، طبعاً بهتر است كه در این مجلس به این مطالب پرداخته شود.
شاخصۀ انتخاب و اختیار، دلیل برتری عقلانی اسلام
تنها شاخصهای كه دین اسلام دارد و بر آن اساس بر تمام ادیان، برتریِ منطقی و عقلانی دارد شاخصۀ انتخاب و اختیار است، انتخاب در روش و مسیر و راه و سلیقه. در تمام آیات قرآن و روایات اهلبیت علیهمالسلام كه اصل و اساس ممشای ما را بهعنوان یك فرد شیعه بهوجود میآورد، روی این نكته توجه شده است كه راه خدا که عبارت است از همان راه انبیاء و ائمه علیهمالسلام بر اساس آزادی است، آزادی كه خود انسان آن آزادی را اختیار میكند و موهبتی الهی است. خدای متعال انسان را آزاد آفریده است و فقط عبودیت به خودش را از انسان مطالبه میكند.
معنای رقیّت و عبودیّت بر اساس کلام امیرالمؤمنین علیهالسلام
امیرالمؤمنین به امام حسن علیهماالسلام میفرماید: «یا بُنیَّ لا تكن عبدَ غیرك فَقد جعَلك اللَه حُرّا؛ هیچگاه خود را بندۀ شخص دیگری نكن.»2 یعنی خود را در تحت رقیت و عبودیت شخص دیگری درنیاور.
معنای رقیت و عبودیت این نیست كه مثل غلام و عبد و امه و كنیز و غلام زرخرید و امثالذلك باشد نهخیر، بلکه معنای رقیت و عبودیت این است كه انسان خود را بهواسطۀ امری از امور كه جنبۀ دنیایی دارد نه جنبۀ الهی، منقاد و مطیع شخص دیگری مانند خودش كند و این کار غلط است. چون آن شخص دیگر فردی است مانند خود انسان. مثلاً انسان برای انجام كاری به یك اداره مراجعه كند و بخواهد برای رئیس آن اداره كرنش كند، این کار غلط است. بلکه باید به اداره مراجعه كند و مطلب خود را به آن مسئول بگوید اما نه بهعنوان كرنش بلکه باید خیلی متشخصانه و خیلی آزاد بایستد و مطلبش را مطرح كند اگر پذیرفت پذیرفت، اگر نپذیرفت بیرون بیاید. كرنش كردن و خم شدن برای هر كسی و برای هر فردی غلط است.
مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ راجع به تاریخ هجری و عدم استعمال تاریخ شمسی كتابی نوشته بودند و قرار بود که من این کتاب را به همراه نامهای که ایشان برای آن شخص نوشته بودند به آن شخص بدهم. به همان منطقه و همان منزل و دفتر مراجعه كردم. مسئول آنجا هم با ما آشنا بود، من به ایشان گفتم كه كتابی است میخواهم به ایشان بدهم و در ضمن پدر ما نامهای را هم نوشتند که من به ایشان بدهم. آن شخص با بنده خیلی در رودربایستی قرار گرفت و گفت که خیلی عذر میخواهم مصیبتی وارد شده است و ایشان تا سه روز با کسی ملاقات ندارند و هیچكس را به ملاقات نمیپذیرند! امکان دارد که شما بعد از سه روز بیایید؟ گفتم که نهخیر. او گفت که حالا میتوانم استثنائاً فردا را برای شما وقت بگیرم! گفتم که نهخیر، بنده امروز قصد مسافرت به شیراز را دارم و نمیتوانم مسافرتم را ترك كنم، شما این كتاب را به ایشان بدهید و سلام ما را هم به ایشان برسانید. افرادی كه در آنجا بودند خیلی تعجب كردند که چطور چنین قضیهای که روزها و هفتهها طول میكشد تااینكه از شخص فلان، یكربع یا ده دقیقه برای کسی وقت بگیرند ولی من همینطور خیلی راحت گفتم که من بعدازظهر باید به شیراز بروم و سفرم را هم نمیتوانم ترك كنم و شما سلام ما را برسانید و این نامه را هم به ایشان بدهید!
البته من میتوانستم سفرم را به تأخیر بیندازم چون خیلی هم ضروری نبود ولی بهخاطر اینكه به آن شخص بگویم تصور نكنید احترامی كه ما به افراد میگذاریم، بر اساس موقعیت ظاهریشان است اینطور گفتم! ما بهلحاظ موقعیت ظاهری هیچتوجهی به هیچكسی نمیكنیم و نباید هم بكنیم. بله، اگر شخص متقی باشد باید به او احترام گذاشت؛ شخص عالمی باشد باید مورد احترام قرار بگیرد؛ شخصی باشد که برای خدا قدمی برداشته است، از این نقطهنظر باید مورد احترام قرار بگیرد اما اینکه مسائل ظاهری و بیاوبرو و دمودستگاه بخواهد در انسان اثری بگذارد كه بر اساس آن اثر، انسان حالت انفعالی در خود بگیرد این میشود عبودیت غیر، «لاتكن عبد غیرك؛ بندۀ غیر از خودت نباش.» تو كه الآن به او احترام میگذاری برای چه احترام میگذاری؟! آیا اگر این شخص این منصب را نداشت و فرض كنید كه یك نفر عادی بود مثلاً امام جماعت یك مسجد بود، این حالت تواضع و كرنشی كه الآن هست بود و همینطور به او احترام میگذاشتی؟! آیا اگر یك فردی بود كه منبابمثال در منزل مدرّس عادی بود همینطور احترام میگذاشتی؟! آیا همینطور با این حالت و با این وضعیت احترام میگذاشتی یااینكه نه، اینطور احترام نمیگذاشتی؟!
غلبۀ احساسات بر عقلانیت، مبنای ارتباطات اکثریت مردم
خدا پدر ما را رحمت كند و خدا همۀ گذشتگان شما را هم رحمت كند و بیامرزد، ایشان شبهای سهشنبه در مسجد بعد از جلسۀ قرآن مینشستند و برای آن ده پانزده نفری که بودند یا تفسیر میگفتند و یا در شرح احادیث قدسی مطالبی را بیان میفرمودند. در یکی از این شبها راجع به مسائل اعتباری و غیر اعتباری مطالبی را مطرح كردند و بعد فرمودند:
اكثر مردم عقلشان در چشمشان است، اكثر مردم ارزشها را به مسائل ظاهری میدهند و به ظاهر نگاه میكنند، تجزیه و تحلیل افراد بر اساس مسائل ظاهر است نه بر اساس واقع. بعد گفتند که الآن من از خودم مثال میزنم، ببینید من الآن ملبّس به این لباس هستم و در این وضعیت هستم، با این عبا و قبا و...، شما هم میبینید که عمامه دارم.
البته عمامۀ ایشان از عمامۀ من بزرگتر بود، عصایی هم داشتند، ولی ما هنوز عصا دست نگرفتیم، و وقتی که وارد مسجد میشدند یک نفری بود که میگفت: برای سلامتی علمای اسلام صلوات، برای سلامتی...، و افراد هم صلوات میفرستادند، البته ایشان كه اصلاً اهل این حرفها نبودند ولی به هر حال این مطالب بود دیگر. ایشان در ادامه فرمودند:
حالا من فردا ظهر یا فردا شب که میخواهم بیایم مسجد ـ البته مثال میزدند نهاینكه حالا این كار را انجام بدهند بلکه میخواستند ما را در یك مسئله و بینش و احساس واقعی قرار بدهند ـ از منزل که میآیم عمامه را از سرم برمیدارم و بهجای آن شبكلاه میگذارم و این قبا را هم از تنم درمیآورم و بهجای آن با پیراهن و شلوار میآیم و عصا هم با خودم نمیآورم! علم ما كه سرجای خودش است، اگر تقوایی هم داشته باشیم آنهم سرجای خودش است، همه چیز سر جای خودش است فقط تنها اتفاقی كه افتاده است این است که عمامه برداشته شده و بهجای آن شبكلاه گذاشته شده است و...، حالا با توجه به این تغییرات آیا این مردم نظری كه امشب به ما دارند تا فرداشب یكی است؟! نه، اصلاً بهكل نظر آنها عوض میشود! یعنی وقتی كه به ما نگاه میكنند بهعنوان یك فرد عادی نگاه میكنند و نحوۀ صحبتشان با ما تفاوت میكند! وقتی كه الآن با ما صحبت یا سؤالی میكنند یك حالت دارند اما وقتی كه لباس ما تغییر كند حالت صحبت آنها هم با ما فرق میكند.
و این مسئله را خود من هم احساس كردم. من دارم تجربۀ خودم را خدمت شما میگویم. ما در موقعیتی بودیم و به اتفاق یك عده از دوستان به جایی رفته بودیم، وقتی كه من با این لباس و با این عمامه بودم صحبت آن افراد با من به یك نحوه بود و وقتی كه عمامه را برمیداشتم و در زیارتها با همین لباس عربی و عادی بودم نحوۀ صحبت و حرکات و... آنها با من تفاوت میكرد! من هم میخندیدم و آنها هم نمیدانستند من برای چه میخندم! درحالیكه جوابهایی كه ما میدادیم همان جوابها بود و سؤالاتی كه مطرح میشد طبعاً در همین زمینهها و مسائل بود.
اینها برای چیست؟ اینها برای غلبۀ احساسات است! و این خیلی مسئلۀ عجیبی است و هرچه انسان راجع به این مسئله فكر كند و تأمل كند بازهم جا دارد و انسان باید وضعیت خودش را در موقعیت منطقی و عقلانی قرار بدهد.
مهمترین مسئله در اسلام، حریت و نظر الهی داشتن نسبت به تمام افراد
امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرماید: «لاتكن عبد غیرك» عبودیت غیر را هیچوقت بر گردن خود مینداز، درحالتیكه «فقد جعلك اللَه حرّا» خداوند تو را آزاد آفریده است و تو فقط باید عبودیت او را آویزۀ گوشت قرار بدهی و حتی به پیغمبر و امام هم كه نظر میكنی باید نظر، نظر الهی باشد، نظر باید نظر ملكوتی باشد و نباید نظر شخصی باشد بلکه نظر باید جنبۀ الهی داشته باشد. این مسئله از مهمترین مسائل اسلام است و حركت اسلام بر اساس این مسئله است.
کنار گذاشتن عقل، موجب انحرافات بعد از پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم
بعد از پیغمبر اكرم صلّی الله علیه و آله و سلّم این قضیه دچار خدشه و اختلاف شد. آن پیشنهاد و بهعبارت دیگر انتصاب عقلایی پیغمبر را [کنار گذاشتند و بهجای آن به راهی بر خلاف عقل و منطق رویآوردند!] یك وقت من میگفتم كه اگر ما حتی جریان عید غدیر را هم نداشتیم، واقعاً اگر مسلمین عقل را در پیشاپیش حركت خودشان قرار میدادند باید به چه نحوهای عمل میکردند؟! آیا یك شخص عاقل که امیرالمؤمنین علیهالسلام را در اینجا با این وضع و با این كیفیت عالِم به اسرار اول و آخر، عالِم به هرچه هست و هرچه خواهد بود و عالِم به تمام عوالم بالا و تمام عوالم مادّه مشاهده میكند باید او را رها کند و به غیر او مراجعه کند؟! شما كه علی را میبینید او كه فرار نكرده است و در منزلش هست، اگر شخصی بیایید علی را مقایسه كند با یك آدم احمق و نادانی كه دست چپ را از دست راستش نمیشناسد و بعد هم خلافت را به آن شخص نادان بسپارد آیا واقعاً دراینصورت او عاقل است؟! پس كاری را كه اهل تسنن انجام دادند اصلاً كار عقلایی نبود! اصلاً عقل این مسئله را محكوم میكند. این مسئله چون با یك جریان غیر منطقی و غیر عقلانی روبرو بوده است طبعاً در چهارچوب خلاف منطق و عقل و خلاف روش منطقی و عقلانی قرار میگیرد و بر این اساس هم هدایت میشود.
شخصی از ابیبكر سؤال میكند و او در جواب میماند! میگوید که او را كتك بزنید و از مسجد بیرونش كنید! ببیند، جریان یک جریان غیر منطقی شد! اما آیا تا به حال دیده شده است که كسی سراغ یكی از ائمه علیهمالسلام بیاید و آنها در جواب بمانند؟! آیا تا به حال اتفاق افتاده است؟! اتفاق نیفتاده است. یا اگر اصحاب آنها در جواب بمانند آیا میگویند که شخص سائل را بزنید و بیرون كنید؟! نه! بلکه میگویند صبر كن برای تو جواب میآوریم. اگر توانستیم جواب شما را میدهیم و اگر نتوانستیم میرویم سؤال میكنیم و جواب شما را میآوریم. كتك زدن و فحش دادن و سب و تهمت و... در دستگاه اسلام نیست، در دستگاه شیعه نیست. نسبت دادن ناروا و نسبت دادن خلاف در دستگاه اسلام و انبیاء نیست.
خلافت غیر منطقی و ظالمانۀ بعد از پیامبر اسلام
وقتی كه این جریان غیر منطقی بعد از رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم واقع شد طبعاً استمرار آن، استمرار غیر منطقی خواهد شد. لذا شما دیدید تمام خلفا به قوۀ زور و ظلم حكومت كردند. اگر شما خلیفۀ مسلمین هستید چرا علی بن أبیطالب علیهماالسلام را كه نمیخواست با شما بیعت كند به زور به مسجد بردید و از او بیعت گرفتید؟! چرا تویِ عمر با شمشیر بالای سر علی ایستادی و گفتی بیعت كن یااینکه شمشیر را بر سرت فرود میآورم؟! میخواهد بیعت بكند میخواهد بیعت نكند، شما كه به مقصودتان رسیدید. این میشود استمرار ظلم و فساد.
اما وقتی كه امیرالمؤمنین علیهالسلام به خلافت رسید آنهم با آن وضعی كه مردم هجوم آوردند و درِ منزل را شكستند و به حدی برای ورود به منزل امیرالمؤمنین هجوم آوردند که استخوانهای حسنین علیهماالسلام زیر دست و پا شكست، امیرالمؤمنین به کسانی که بیعت نکردند کاری نداشت. به این نحوه سراغ علی آمدند و گفتند كه حالا بعد از بیست و پنج سال بیا خلیفه شو! به این نحوه آمدند و با امیرالمومنین بیعت كردند! امیرالمؤمنین برای مردم صحبت كرد و فرمودند كه من به خلافت مایل نبودم، آن حقی كه از اول برای ما بود شما از ما گرفتید، حالا بعد از بیست و پنج سال آمدید که این حق را به ما بدهید! حالا هم هر كسی میخواهد با من بیعت كند و هر كسی هم نمیخواهد بیعت نكند. این میشود منطق، این میشود حق و آن میشود ظلم. این میشود حق چون در راه خدا كه زور نیست، در راه خدا كه اعمال فشار نیست، در راه خدا كه چماق نیست، راه خدا راه انتخاب است هر كسی میخواهد بخواهد و هر كسی هم نمیخواهد نخواهد. راه خدا راه اختیار است و هر كسی میخواهد بخواهد و هر كسی نمیخواهد نخواهد. در راه خدا نسبت دادن ناروا نیست، با مسائل بازی كردن نیست. راه خدا كه بازیچۀ دست این و آن نیست.
تا وقتی كه من كارم صحیح باشد و بتوانم کارم را درست انجام بدهم و بر طبق میزان عمل كنم خب طبعاً وظیفهای دارم اما اگر من روزی آمدم و از خطوطی كه باید طبق آن خطوط حرکت کنم تعدی كردم و به انحراف رفتم شما اگر در آن لحظه بخواهید از من اطاعت كنید، در روز قیامت باید جواب خدا را بدهید! راه خدا شوخی برنمیدارد، راه خدا این حرفها نیست. باید شما نگاه كنید منبابمثال فردی كه مطلبی را مطرح میكند آیا این مسئله و مطلبِ او با موازین تطبیق میكند یا نمیكند؟ اگر تطبیق كرد بسیار خوب اما اگر تطبیق نكرد نباید انسان بر اساس هوی و تخیلات و سلیقه، مسئلهای را ادامه بدهد. تمام اینها بر اساس كنار گذاشتن منطق و عقل است.
اختیار و حرّیت، اساس و محور و عمود خیمۀ شیعه
هر شخص در انتخابی كه میكند آزاد است. وقتی كه شیعه اساس و محور و عمود خیمۀ خود را بر اساس اختیار و آزادی و انتخاب قرار داده است دیگر ما را چه رسد بر اینكه بیاییم و خطی به دور خود یا یك محدوده بكشیم و اختیار را از افراد سلب كنیم و انتخاب را از افراد بگیریم؟! این حقی است كه خدا به هر فردی و به هر كسی داده است، این حقی است كه خدا به هر شخصی عنایت كرده است، من چه كسی هستم كه بخواهم این حق انتخاب را از شخصی بگیرم؟!
اضطراب افراد بعد از رحلت مرحوم علامه طهرانی
همۀ دوستان شاهد هستند که بعد از فوت مرحوم آقاـ رضوان الله تعالی علیه ـ اضطراب عجیبی در بین رفقای مرحوم آقا افتاده بود که بالأخره چه خواهد شد؟! ایشان شخصی بوده که ولیّخدا بوده و دارای چنین اوصافی بوده و حالاتش اینطور بوده و الآن از دنیا رفته است، حالا چهكار كنیم؟! و آنقدر اضطراب همه را گرفته بود كه اصلاً بهطوركلی اذهان همه تا روز سوم و شب چهارم پریشان بود! در شب چهارم مجلسی در همان منزل مرحوم آقا تشكیل شد و دوستان ایشان به آنجا آمدند. اخوی بزرگتر ما چند دقیقهای صحبت كردند و بعد هم نوبت به ما رسید و گفتند كه شما هم چند دقیقهای صحبت کنید. من در آنجا این مسئله را مطرح كردم كه مگر خدای زمان آقا با خدای بعد از زمان آقا تفاوت دارد؟! آقا در دل خاك رفته البته جسمش رفته است، خدا كه در دل خاك نرفته است! پروندۀ ظاهری آقا بسته شده، پرونده خدا كه بسته نشده است و همیشه باز است. راه خدا كه با رفتن و آمدن یك نفر باز و بسته نمیشود و همان راه و مسیری كه هست، همان راه به وضع و كیفیت خودش ادامه میدهد و انتخاب، حق اولیۀ همۀ افراد است. هر شخصی كه احساس میكند فردی مناسب برای تبعیت و برای گرفتن مسائل در هر كجای دنیا وجود دارد برود. هر شخصی احساس میكند فردی برای او مناسب و مفید است نزد او برود. چون اصل اولیۀ در حركت ما آزادی است. بنده به حولوقوۀ الهی نه قبلاً و نه بعداً به هیچوجهی این آزادی را از دوستان سلب نمیكنم و به حولوقوۀ الهی همینطور در ارتباط با خودم این مسئله را همیشه برای خودم محفوظ داشتم.
آزادی در انتخاب مسیر برای افراد
در زمان خود مرحوم آقاـ رضوان الله تعالی علیه ـ تنها كسی كه با ایشان آزاد صحبت میكرد من بودم، من خیلی صریح مسائل را با ایشان مطرح میكردم و این صحبتی را هم که این مخدره در اینجا بیان كردند نه تنها هیچاشكالی نداشت بلکه بسیار هم خوب و پسندیده بود و باید هم اینطور باشد. نباید هیچشبههای در ذهن كسی باشد، نباید هیچگونه شكی در ذهن كسی باشد. هر كسی در انتخاب مسیرش باید آزاد باشد و با آرامش و خیال راحت مسیرش را طی کند و بر همین اساس بعد از زمان آقا، راه ما از راه بقیه جدا و دوتا شد چون میخواستند این آزادی را از ما بگیرند و ما قبول نکردیم. آن آزادی در زمان مرحوم آقا برای بعد از مرحوم آقا هم مفید افتاد یعنی به هماننحوهای كه من در زمان مرحوم آقا آن حق اختیار و انتخاب را برای خودم همیشه محفوظ میداشتم و هیچوقت مطالب را طوطیوار و تعبّدی قبول نمیكردم البته در محدودۀ منطق چون در بعضی از اوقات خود عقل میگوید تعبد كن، ما به آن مسائل كار نداریم. عقل میگوید در محضر امام علیهالسلام كه میرسی در آنجا دیگر چون و چرا نباید كرد. امام علیهالسلام معصوم از خطا است و بس، سكۀ عصمت به نام چهارده نفر زدهاند و بس.
عدم صدور خطا و اشتباه از اولیاء خدا در مسائل اجتماعی و تربیت نفوس
تمام افراد اشتباه میكنند مگر یك طایفه غیر از امام و او فردی است كه از نقطهنظر سیر در عوالم ربوبی و از نقطهنظر حركت در عوالم نفس و عوالم نور، تمام مراتب اسماء و صفات را طی كرده و نفس او مندك و مُنمَحی و فانی در ذات پروردگار شده و بعد بهواسطۀ عنایت الهی در سیر نزول، لباس بقا به خود پوشیده است. این فرد گرچه از نقطهنظر ظاهری ممكن است در موارد جزئی اشتباه كند، فرض كنید كه در اینجا این لیوان، لیوان شربت است ولی او بگوید كه آن لیوان دوغ را بیاورید! چشمش خوب متوجه این مسئله نیست و شما به او بگویید كه آقا این شربت است ولی در مسائلی كه مربوط به مسائل اجتماعی است، در مسائلی كه مربوط به قضایایی است كه به تربیت نفوس انسان برمیگردد و همینطور در یك مسئله دیگر كه نمیگویم، در این سه مسئله اشتباه نمیکند. در این دو مسئله كه فعلاً مطرح است امكان ندارد اشتباه كند یعنی نظری را كه نسبت به یك شخص میدهد، رهنمودی را كه نسبت به یك فرد میكند و مطلبی را كه دربارۀ مسائل اجتماعی مطرح میكند، بهطوركلی اگر صلاح و فساد مسائل و قضایای اجتماعی مطرح باشد، ولیّخدا در اینگونه مسائل اشتباه نخواهد كرد و ما این مسئله را بالوجدان هم میدیدیم. همۀ مطالبی را که ایشان مطرح میکردند دیدیم، قضایایی را كه ایشان میگفتند و بعد اتفاق افتاد دیدیم. راجع به جریاناتی كه بعد از فوت ایشان اتفاق افتاد و ایشان قبلاً مطالبی را گفته بودند، همه را مشاهده كردیم. بهخاطر اینكه آن اشراف كلی، راجع به مسائلی است كه اگر بخواهد در آنجا اشتباه كند دیگر راه در آنجا بسته میشود و خدای ناكرده ممكن است نفوسی تلف شوند، خدای ناكرده ممكن است فساد كلی در این زمینه پیدا شود. مسئله، مسئلۀ خیلی مهم و دقیقی میشود. این مسئله مربوط به ولیّخدا است اما به بنده چه ارتباطی دارد؟! من فردی هستم مانند شما. هیچ تفاوتی از این نقطهنظر ندارم و از نقطهنظر سلوكی و... مطالبی را از بزرگان و اینطرف و آنطرف شنیدیم و بیش از اینمقدار چیزی نیست و من واقعاً نسبت به حالات رفقا و دوستان غبطه میخورم و صریحاً هم گفتم و اهل تواضع هم نیستم، یعنی از اینگونه تواضع خوشم نمیآید و نتیجهای هم از آن ندیدم یعنی دیدم حالم به همیننحو بهتر است، در ارتباط با خود به این كیفیت بهترم، از استعمال لفظ استاد و... هیچ خوشم نمیآید چه برسد به اینكه مسائل دیگری بخواهد مطرح شود و تعابیر دیگری بیان بشود كه نفس من بیزار و بریّ است از این تعابیری كه راجع به افرادی است كه باید آن مراحل را طی کرده باشند ولی این تعابیر را راجع به امثال من بهکار میبرند.
چند روز پیش چند نفر از همین دوستان به قم آمدند و مطالبی را مطرح میكردند. دیدم گاهی در بین آن مطالب، لفظ استاد را هم مطرح میكنند! گفتم: والله من در خودم واقعاً چنین استادی را نمیبینم. حالا شما اگر خیلی دلتان میخواهد به من استاد بگویید دعا كنید اول من ببینم، بعد وقتی كه قضیه برای خودم روشن شد حالا شما بگویید. صریحاً میگویم و جلوی همۀ شما هم میگویم که مطلب اینطور است كه بنده آن نحوه از استادی را كه موردنظر و اصطلاح اهل عرفان است در خودم نمیبینم. اگر شما فردی را سراغ دارید كه بتواند كمترین فایده و افادهای را برای شما داشته باشد و قابلیت این مسئله را داشته باشد، حالا نه حتی بهعنوان لقب استاد یا غیر استاد، دراینصورت اگر نزد او نروید از نقطهنظر شرعی مسئول هستید! ببینید چقدر من صریح صحبت میكنم و این مطلب را بدون تواضع و بدون مجامله میگویم. من اهل تواضع و... نیستم و از سابق رفقا و دوستان ما این مسئله را میدانستند.
همانطوری كه بعد از وفات مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ در آن شب من این مطلب را به رفقا گفتم، چون مسائل اقتضا میكرد كه من قدری بیپرده و صریح صحبت كنم، عین همان مسئله را الآن هم عرض میكنم؛ چنانچه فردی احساس كند شخصی برای او از نقطهنظر حال، ازنقطهنظر سؤال و جواب، از نقطهنظر طرح مسائل علمی، از نقطهنظر خصوصیات نفسانی، از نقطهنظر استفاده و استفاضهای که میتواند داشته باشد، وجود دارد باید در هر کجای دنیا و این کرۀ خاکی که هست بدون هیچ تعلّلی نزد او برود و اگر امروز را به فردا بیندازد و با حرف این و آن بخواهد راه را برود، دیگر مسئولیت برعهدۀ خود او است و از نقطهنظر بنده هیچگونه مسئولیتی متوجه من نیست.
نكتهای كه باید به آن توجه داشت این است كه خود من هم از نقطهنظر احتیاج به استاد و شخصی كه دستگیری كند مانند شما هستم و تفاوتی از این نقطهنظر بین من و شما به هیچوجهمنالوجوهی نیست و تصور نكنید كه من این مسئله را فقط در این مجلس و در این برهه مطرح میكنم. بارها بوده است كه من این قضیه را مطرح کردهام و اگر خود من احساس كنم و ببینم فردی میتواند برای من از نقطهنظر سلوكی مفید باشد یك لحظه درنگ نخواهم كرد! صریحاً این مسئله را میگویم. مسئله نسبت به سایر دوستان هم همینطور است و تفاوتی در این قضیه وجود ندارد. حالا نسبت به بنده افراد چه میگویند و چه خواهند گفت، این دیگر در ارتباط با خود آنها و تكلیف خود آنها و برداشت خود آنها است. آنچه من در پیش خود میبینم این است كه من همانند شما نیاز به دستگیری دارم و محتاج به استاد راه رفته هستم و از این نقطهنظر هیچ احساس نقصی هم در وجود خود نمیكنم. زیرا فرد بهواسطۀ اینگونه حال و بهواسطۀ این قسم بینشی كه نسبت به حالش دارد، هیچوقت عیبی بر این فرد مترتب نخواهد شد بلكه عین حسن و عین اختیار است.
عیب در آنجا است كه ما خود را از نصیبی محروم كنیم، عیب در آنجا است كه ما خود را از نعمتی محروم كنیم، عیب در آنجا است كه ما خود را به مسائل پوچ و پیش پا افتاده سرگرم كنیم و از حقیقت باز بمانیم و به آنچه گفته میشود ترتیب اثر ندهیم. اما اگر انسان واقعاً احساس كند فردی برای او مفید است و بخواهد پیگیری كند این عین صلاح است.
ولایت امام زمان علیهالسلام، محور اصلی و اساسی در تربیت نفوس
در رابطۀ با این مسئله حالاتی كه برای انسان بهوجود میآید متفاوت است. ممكن است خدای متعال در بعضی از برههها و زمانها چنین شخصی را كه واجد این شرایط است که مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ از او در كتاب تعبیر به ولیّ باطن كردند برای انسان مشهود نكند، ممكن است انسان به او دسترسی نداشته باشد كه البته این مطلب را من در همین مجلّدات عنوان بصری اگر خداوند توفیق بدهد بهطور مشروح مطرح خواهم كرد، و در بعضی از برههها ممكن است انسان به آن شخص دسترسی داشته باشد. ولی علیٰكلّحال چه در آن برهه باشد یا در این برهه باشد، مسئلۀ اصلی بر اساس و بر محور ولایت دور میزند، ما چرا از این مطلب غافل شدهایم؟! آن ذاتی كه تمام امور به ید قدرت او است و تمام جریانات زیر نظر او است و او مربی نفوس بهسوی كمال است و او همه را در اختیار گرفته است، فقط و فقط شخص حضرت بقیةالله ارواحنا فداه است و بس. هیچكس دیگری حتی اگر ولیّمطلق هم مانند مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ وجود داشته باشد از دریچۀ نفس آن حضرت است كه میگیرد و پخش میكند. آن ذات مقدس ناظر بر همۀ امور ما است و به طرفة العینی هم از ما غفلت ندارد. ما باید دل خود را صاف و نیت خود را پاك كنیم تااینكه بتوانیم بیشتر استفاده كنیم.
آمدن و رفتن من چه تأثیری دارد؟! صحبت كردن و صحبت نكردن من در اینجا چه دخلی به مسئله دارد؟! من هم یكی مثل هزاران نفر هستم كه نیاز و احتیاج به دستگیری دارم، بیبروبرگرد نیاز و احتیاج به عنایت آن حضرت دارم، مانند شما هستم و هیچ تفاوتی در این مسئله وجود ندارد الاّ اینكه فعلاً در این زمان شخص من فردی را پیدا نكرده است یا بهواسطۀ كوتاهی یا بهواسطۀ تقصیر یا بهواسطۀ قصور، حالا اسمش را عدم توفیق بگذاریم یا هر چیز دیگر، علیٰكلّحال بنده فردی را پیدا نكردهام كه این خصوصیتی را كه عرض كردم داشته باشد، لعلّ اینكه باشد ولی من اطلاع ندارم. و همین مسئله برای مرحوم آقا در سالهایی كه تحتنظر مرحوم علامه طباطبائی، مرحوم آقا شیخ عباس هاتف قوچانی، مرحوم آقا شیخ محمدجواد انصاری همدانی ـ رضوان الله تعالی علیهم اجمعین ـ و بعضی از افراد دیگر بودند هم وجود داشت.
تعبیر خاصّ مرحوم علامه طهرانی دربارۀ مرحوم آقای حداد در مقایسه با سایر اساتیدشان
شما تصور نكنید این افراد به آن معنای اصطلاحی و متعارف، استادان مرحوم آقا بودند. مرحوم علامه طباطبائی خیلی مرد بزرگی بود! عبارتی را كه مرحوم آقا دربارۀ ایشان آوردند این بود كه ملائكه بدون وضو اسم ایشان را نمیبرند! این مسئله مسئلۀ شوخی نیست. مرحوم حاج شیخ محمدجواد انصاری فردی بود كه مرحوم آقا میفرمودند که وقتی من به ایشان نگاه میكنم گویا به یک پیغمبر نگاه میاندازم! و در كنار ایشان و در مقابل ایشان به ایننحو بودند. و همینطور بزرگان دیگری كه ایشان با آنها ارتباط داشتند، افراد منزه و منظّم، پاك، اهل دل، اهل راه و مرد راه بودند. ولی عبارت ایشان نسبت به آقای حدادـ رضوان الله تعالی علیه ـ عبارت دیگری بود، ایشان میفرمودند که وقتی من به آقای حداد رسیدم تازه به مطلوب و گمشدۀ خود رسیدم!1 التفات میكنید قضیه چیست؟! حالا ما یك لفظ ولیّ افتاده در زبانمان و به این میگوییم ولیّ به آن میگوییم ولیّ! آقاجان این حرفها مسخره است! این حرفها یعنی چه؟! من و امثال من را چه رسد به اینكه بخواهیم در این محدوده و در این وادی حركت كنیم؟! من فقط یك اشاره كردم و رد شدم.
یك مرتبه ایشان در همان اواسطی كه با مرحوم آقای حداد ارتباط داشتند نه اواخر، بعد از یکی از همان سفرهایی كه به كربلا مشرف شده بودند میفرمودند:
من از ایشان حالی را دیدم كه وقتی كمی از بسیار آن را ـ چند مرتبه این لفظ کمی از بسیار را تکرار کردند ـ برای یكی از شاگردان پخته و با تجربه و سالمند مرحوم آقای انصاری گفتم، ایشان تا یك هفته پریشان بود!
یعنی چه سرّی منكشف شده بود برای ایشان كه میفرمودند: كمیاز بسیار، کمی از بسیار؟!
رعایت موازین و عمل به تکالیف در هر حال و زمانی
علیٰكلّحال در هر حالی لازم است كه انسان رعایت موازین را بكند. من ممكن است خیلی خوب صحبت كنم، خیلی خوب مطلب را توضیح بدهم، بیایم در اینجا و برای شما حكایت نقل كنم اما مهم این است كه حركت من بر اساس میزان باشد، حركت بر اساس دستور و تكلیف باشد. تقریباً ده سال پیش وقتی كه مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ به مشهد هجرت کرده بودند شخصی نزد ایشان آمده بود، شخصی خیلی محترم و در اجتماع هم خیلی معنون بود. ایشان مقداری از وضعیت و حال و خصوصیات خودش را بیان کرد و گفت:
ما چه باید بكنیم؟ تكلیف را چطور باید تشخیص بدهیم؟ صدق نیت خود را چطور باید تشخیص بدهیم؟ چگونه خود را بیابیم كه صادق هستیم؟ چگونه خود را بیابیم كه دروغ نگفتهایم؟ چگونه خود را بیابیم كه خود را فریب ندادهایم؟
مرحوم آقا بعد از صحبتهایی كه كرد، فرمودند:
انسان باید خود را ببیند كه اگر این موقعیت و این بیاوبرو و این مسائل از او گرفته شد و به او گفتند كه آقا برو در مسجدی در یكی از روستاها نماز بخوان و مسئله و احکام بگو و با همان افراد روستا ارتباط داشته باش، آیا تغییر میكند یا نمیكند؟!
یكمرتبه آن شخص آهی كشید و گفت: پس تمام عمر ما بر فنا رفته است!
یعنی خیال میكند برای خدا كار میكند ولی برای نفس كار میكند، خیال میكند الآن راهش را راه خدا قرار داده است ولی نه، وقتی كه موقعیت تغییر پیدا كند آنگاه روشن میشود كه شخص چقدر به تكلیف عمل كرده و چقدر به نفس عمل كرده است؟! مسئله خیلی مسئلۀ مهمی است و همانطوری كه عرض شد خدا برههها و زمانهای مختلفی دارد و انسان باید در هر زمانی به آن وظیفه و آن تكلیف عمل كند.
خیال نكنید تكلیفی را كه مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ در زمان عدم استاد خاص داشتند ایشان را در این طول زمان به جلو نبرد نهخیر، ایشان را به جلو برد و آمادگی برای رسیدن به آن استاد كامل را به ایشان عنایت كرد و همان مسئله الآن در این زمان اتفاق افتاده است. من نمیتوانم بگویم كه شخصی نیست، نه ممكن است باشد. شخص بنده از این مسئله اطلاعی ندارم و نمیتوانم سرسری و سبكسرانه راه خودم را كه از بزرگان آموختهام و تجربهای را كه سالهای سال در خدمت بزرگان كسب كردهام به شایعات و به مسائل مجازی بفروشم و نمیتوانم آنچه خدا برای من روشن كرده است ندیده بگیرم، این وظیفۀ من است و در ارتباط با همین مسئله است كه خدمت دوستان و رفقا این مطلب را عرض كردم که راهی را كه من تشخیص میدهم راهی است كه مرحوم آقا فرمودند:
كسی كه به این مطالب عمل كند و صدق نیت داشته باشد و اهتمام رسیدن به استاد را هم داشته باشد ولكن استاد نیست و بنابر مصالحی وجود ندارد و بعداً ممكن است باشد و انسان هم که از آینده اطلاع ندارد، این شخص در راه است و به مطلوب میرسد.
من همین مطلب را به دوستان هم گفتم. همین مطلب را هم شما از افراد سؤال كنید، از خودتان سؤال كنید، از مردها سؤال كنید، از دوستان سؤال كنید، آیا من تا به حال یك مورد در ملأعام یا بهطور خصوصی به یك نفر گفتم كه من ولیّ هستم؟! بروید سؤال كنید، آیا بعد از زمان مرحوم آقا یك مورد هست که من به یك نفر خصوصی گفته باشم که من ولیّ هستم؟! افراد را قسم بدهید و از آنها سؤال کنید! بنده الآن این مسئله را به شما واگذار كردم بروید و بپرسید. آیا یك مورد بوده است كه من به یك نفر خصوصی بگویم من استاد طریق هستم ولی به كسی نگو؟! آیا تا به حال یك مورد بوده است كه من به شخصی گفته باشم كه من ولیّ كامل هستم و این هم سرّ است ولی به كسی نگو؟! آیا تا به حال یك مورد بوده است که حتی من بگویم که من استاد ظاهرهستم نه استاد كامل؟! استاد کامل كه اصلاً جای بحثش نیست همین استادهایی كه الآن مطرح است، آیا این مطلب بوده است که من به نحوی این را به شخصی گفته باشم؟! من قسم میخورم كه تا به حال چنین كلامی از دهان من خارج نشده است. چون من حساب فردا را میكنم، حساب روز قیامت را میكنم و باید نسبت به كار و سخنانم پاسخگو باشم. من در خودم نمیبینم كه بتوانم جواب این مسئله را بدهم و از آنطرف مگر چند روز دیگر ما زنده هستیم؟! مگر چند روز دیگر ما در این دنیا هستیم؟! آیا ارزش این را دارد كه انسان بخواهد این چند روزِ دنیا را با این حرفونقلها و اینکه این استاد است، آن شخص ولیّ است و آن شخص كامل است و آن شخص نیمچه است و آن شخص پنجاه درصد و آن شخص بیست و هفت درصد است و... بگذراند؟!
این حرفها یعنی چه؟! این مسائل یعنی چه؟! آیا ما هیچ گرفتاری نداریم؟! آیا هیچ مشكلی در زندگی نداریم؟! آیا همۀ مشكلات ما حل شده است و فقط مسئلۀ ولایت مانده است؟! اگر اینطور است عیب ندارد بگویید! ولی من به خودم كه نگاه میكنم میبینم ما خیلی مشكلات داریم، ما خیلی عقب افتادگیها داریم كه حالا بخواهد نوبت به استاد و وكالت و ولایت و از این مسائل و مطالب برسد.
ولی یك مطلب باقی میماند و آن این است كه طبق آنچه مرحوم آقا فرمودند و طبق آنچه بالأخره تكلیفِ شخصی بنده است، آنچه در ارتباط با تبلیغ مكتب ایشان به نظر میرسد، من بر خود فرضِ عین میدانم كه این مطلب و این مسئله را در حدود توان و در حدود تكلیف به جلو ببرم و به آنمقداری كه دستور داده شده است حركت كنم، تند نروم، كند نروم، از افراط و تفریط پرهیز كنم و بر طبق بینش و ملاكاتی كه در اختیارم گذاشته شده است حركت كنم.
چهبسیار افرادی از دوستان كه حالاتی داشتند و بعد از زمان مرحوم آقا توقعاتی از من داشتند و من نتوانستم آن توقعات را برآورده كنم. چهبسیار از دوستان حالاتی افراطی داشتند و در ممشا و مرام خودشان به زیادهروی گرایش داشتند و من نتوانستم با آنها همراهی كنم. بعضی از افراد مرا به عقبنشینی از بعضی از مواضع توصیه میكردند و من نمیتوانستم این مطالب را بپذیرم. شاید تعدادی از این افراد بهواسطۀ این حالت من رنجیده شدند و بعضی از این افراد از من فاصله گرفتند. ولی مسئله به همانشکل هماكنون هم ادامه دارد یعنی تصور نكنید كه مسئله به اینجا ختم خواهد شد. ممكن است یك فرد از وضعیت انسان چندان رضایت نداشته باشد. من باید در ارتباط با عملی كه میكنم پاسخگو باشم نه بر اساس آنچه به من گفته میشود. من باید بر اساس بینش خودم و آنچه دریافتم، راه خودم را انتخاب كنم، خواه پند گیر و خواه ملال! من باید جوابگوی خدا در روز قیامت باشم، آنهم جوابگوی كارهای خودم، روزی كه تمام افرادی كه در اینجا نشستهاند هر كدام پروندۀ خودشان را گرفتهاند و بهسمت محكمۀ الهی در حركت هستند. در زمان مرحوم آقا متأسفانه قرعۀ فال به نام من بیچاره زده شده بود و خیلی از افراد و دوستان به بنده اظهار محبت و لطف داشتند! یك روز مرحوم آقا به من فرمودند:
فلانی خودت را داشته باش! تو را مانند شمع به این مجالس میبرند و از گرما و نور تو استفاده میكنند ولی عمر تو در اینجا تلف شده است!
التفات میكنید؟! بعد ایشان فرمودند:
تمام این افرادی كه الآن فدای تو میشوند! یكروزی خواهد آمد كه اینها تمامشان تو را تنها خواهند گذاشت!
آن وقت خیلی از این حرفها بود که قربانت بگردم و فدایت بشوم و فلانی شما چه هستی و...! و من به چشم خودم این مسئله را دیدم. این تجربه در زمان حیات خود ما اتفاق افتاد، دیگر من خود را به چه چیزی فریب بدهم؟! یك مرتبه كافی است.
لزوم حرکت طبق ممشای مرحوم علامه طهرانی
بسیاری از شما شاهد بودید كه در همین طهران افرادی آمدند و خارج از اصولی كه برای آنها معین شده بود حركت كردند و من با آنها قطع رابطه كردم و دیگر با آنها ارتباطی پیدا نكردم چون دیدم این مرام و این ممشا بر خلاف ممشای مرحوم آقا است. بالای منبر صحبت كردن و مردم را به وجد درآوردن، تمام مسئله نیست! مسائل دیگری هم هست. از اینطرف و آنطرف گفتن، این تمام قضیه نیست! مسائل دیگری هم هست. در عین حال اختیار با همه است و انتخاب برای همه آزاد است. به همانها هم گفتم که یك وقت شما بهعنوان سخنگو و مبلغ راه من با مردم صحبت میكنید پس باید از من اطاعت كنید. یك وقت خودتان طبق مرام خودتان هستید بسیار خوب، اشكالی ندارد، چه موقعی من ممانعت كردم؟! چه موقعی آمدم صحبت كردم؟! و همین مطلب را به افراد دیگر هم گفتم و بحمدالله همه هم پذیرفتند.
خود ایشان بارها به من فرمودند كه من میخواهم راه خودم را مطابق با میل شما و با آن كیفیتی كه بهنظر شما میرسد تطبیق كنم! گفتم که اگر اینطور است مطلبی نیست. ایشان از شاگردان مرحوم آقا بوده است و وقتی كه ایشان این مطلب را به من میسپرد و زمام تكلیف خودش را در اختیار من قرار میدهد، آیا اگر من احساس كنم كه ممكن است راهی برای ایشان پسندیدهتر و آمادهتر باشد و این مسئله هم برای راه ایشان بهتر باشد و دیگران بیشتر بتوانند استفاده كنند و تذكر ندهم آیا به شخص ایشان خیانت نكردم؟! قطعاً خیانت است! یك وقت تصور نشود كه این مسائلی كه اتفاق افتاده است خدای ناكرده موجب وهن ایشان است، نهخیر. با توجه به بینشی كه من نسبت به اوضاع دارم و با توجه به آنچه از مرحوم والد ـ رضوان الله تعالی علیه ـ و خط و خطوطی كه در ارتباط با بزرگان در ذهن خود ترسیم كردهام، صلاح را بر این دیدم كه جلسات خانمها و ارتباط خانمها با ایشان بهكل قطع باشد. اما این به این معنا نیست كه خدای ناكرده موجب وهن ایشان باشد نهخیر، مسئله چیز دیگری است. با توجه به این مسئله خیال میكنم دیگر مطلبی باقی نمانده باشد. انسان باید احترام افراد را داشته باشد، باید احترام اشخاص سر جای خودش محفوظ باشد. ایشان از نقطهنظر بیان مطالب و مسائلی كه مطرح میكنند فرد مفیدی هستند. بین خود و خدا راهی دارند، حالی دارند.
البته یك وقت تصور نكنید ارتباط ما با ایشان ارتباط استادی و شاگردی است. عرض كردم که اصلاً این مسائل نیست و نهتنها با ایشان بلكه من با تمام رفقا بهعنوان یك رفیق ناچیز هستم و فقط و فقط نكته در یك مسئله است كه آنچه من از مرحوم والد ـ رضوان الله تعالی علیهـ به یاد دارم طبعاً از دیگران بیشتر است و این یك امر طبیعی است. آنچه من از ایشان شنیدم و آن مرامی را كه از ایشان دیدم، آن حالاتی را كه من از ایشان مشاهده كردم، تصمیمگیریهای ایشان در موارد مختلف و مطالبی را كه ایشان در مواضع مختلف انجام میدادند، این مواضع را دیدم و طبعاً این مسائل موجب میشود كه یك نوع بینش و نگرشی نسبت به مكتب ایشان و راه خدا در من وجود داشته باشد. ممكن است اشتباه باشد، ممكن است صحیح باشد. همینطور این نگرش و این بینش ممكن است در افراد دیگری هم باشد. در بین دوستان ما شخصی بگوید که من از مرحوم آقا اینطور به یاد دارم، بینش من نسبت به مكتب آقا اینطوری است. بسیارخوب شما موظف هستید نسبت به بینش خود عمل كنید بنده هم موظف هستم بر طبق بینش خودم عمل كنم. مسئله این است و در اینجا تمام رفقا و دوستان میدانند كه من انتخاب را برای همه آزاد گذاشتم.
راه خدا، راه اختیار و انتخاب
ریاستی در کار نیست و صرفاً بر اساس انتساب ما به مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ است كه رفقا نسبت به ما اظهار لطف و محبت دارند و دیگر غیر از این هیچ چیز دیگری نیست. این مطالبی را كه من عرض میكنم بهتر از آن در كتابهای دیگر هست، شما تصور نكنید این مطالبی را كه ما عرض میكنیم تحفهای است که به بازار آوردهایم و یا طرفهای است که به میدان آوردهایم! نهخیر، مطالب به این صورت است که مقداری از اینكتاب و آنكتاب جمع میكنیم و شما خیال میكنید اینجا خبری است، نه هیچ خبری نیست! اول حساب خودمان را تصفیه كنیم. فقط و فقط دوستان و رفقایی كه از شاگردان مرحوم آقا بودند و كتابهای ایشان را مطالعه میكردند طبعاً بر اثر مطالعه این كتابها مطالبی درنظر میآید كه چهبسا ممكن است اشكالاتی بهنظر بیاید، سؤالهایی بهنظر بیاید، خب دنبال شخصی میگردند كه با مرحوم آقا ارتباط بیشتری داشته باشد، و این یك امر طبیعی است، از میان رفقا و دوستان مرحوم آقا، متأسفانه نام ایشان در شناسنامۀ ما نوشته شده است درحالیكه شاید ما قابلیت انتساب به ایشان را نداشته باشیم. رفقا اظهار محبت میكنند و از ما میپرسند که نظر ایشان در این مسئله چه بوده است؟ در آن مسئله چه بوده است؟ و ما هم به عقل ناقص خودمان آنچه بهنظر میآید مطرح میكنیم، فقط در همین محدوده است و من خیال میكنم هر شخصی راهی را كه انتخاب كرده است طبعاً این حق برای او محفوظ است كه بتواند از ایدهها و عقاید خودش دفاع كند و همانطوری كه برای تكتك شما این حق وجود دارد برای بنده هم این حق محفوظ است، یعنی من هم میتوانم از ایدهها و از عقایدی كه بهدست آوردم دفاع كنم و طبعاً كسی نمیتواند مرا مجبور به وارد شدن در راه خاص و در یك مسیر خاص كند. و این مسئله برای همه روشن است كه راه خدا راه انتخاب است، راه خدا راه اختیار است. نه حرفی اینجا میشود و نه مسئلۀ دیگری میشود. این نكته، نكتۀ اساسی است.
مسئولیت افراد درمقابل اعمال و رفتار خود
این را من به شما عرض كنم كه شما فردا نسبت به اعمال و رفتارتان مسئول هستید، یعنی اگر شخصی رفتاری داشته باشد كه خدای ناكرده آن رفتار موجب رنجش كسی دیگر شود، راه خدا بر این شخص بسته میشود. اگر شخصی رفتاری داشته باشد كه دیگران در ارتباط با او احساس ضیق و تنگی كنند، راه او بسته خواهد شد. اگر كسی رفتاری داشته باشد كه دیگران را مطابق با رفتار خود و با مبنای خود نبیند و عكس العمل نشان بدهد، مسئول خواهد شد.
انحرافات از مسیر مکتب مرحوم علامه طهرانی بعد از ایشان
الآن من با بسیاری از افرادی كه با مرام من مطابق نیستند رفتوآمد دارم، به منزل آنها میروم، كسانی كه من قطعاً راه آنها را غلط میدانم ولی این مسئله چه ربطی به رفتوآمد دارد؟! این مسئله چه ارتباطی با عُلقۀ نسبت به افراد دارد؟ راه مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ اینطور نبوده است و بعد از زمان آقا آمدند راه را عوض كردند و انحراف بهوجود آوردند و ارتباطات را بر اساس مسائل مكتبی قرار دادند و بین این دو قضیه پیوند زدند و بین پدر و پسر جدایی انداختند! بین زن و شوهر طلاق بهوجود آوردند! بین مادر و فرزند جدایی انداختند! بهجای ذكر خدا و نماز، تهمت و افترا و سبّ و استهزاء و تمسخر جای گرفت! آیا این مكتب آقا بود؟! خب اگر قرار باشد ما هم كموبیش بهدنبال این مطالب باشیم ما هم همین هستیم، هیچ تفاوتی در مسئله وجود ندارد.
شش سال بود من میگفتم که هر كسی را به حال خودش بگذارید. هر شخصی مسئول فكر و بینش خودش است. شما كار نداشته باشید، افراد را طرد نكنید، جواب سلام افراد را بدهید، ارتباطات را حفظ كنید. شش سال ما این مطالب را گفتیم، چه كسی به حرف ما گوش داد؟! خب وقتی كه من از مرحوم پدرم و مرام بزرگان این را احساس میكنم، دیگر نمیتوانم این مسئله را كنار بگذارم. عمدۀ هدف ما این است كه در مسیر آنها باشیم والاّ بقیه همه دكان است! گرچه به اسم خدا است ولی دكان است! گرچه به اسم عرفان است ولی همه دكان است و همه فریب است و همه ریا است! گرچه به اسم سلوك باشد ولی همه دكان است! تا جایی برای ما ارزش و قیمت است كه ما در این مسیر دل خود را صاف و پاك كنیم. شخص اینطور انتخاب میكند و اینطور میفهمد، چطور اینكه در انتخاب مرجع هر كدام مرجعی را برای خود انتخاب میكنند آیا دراینصورت دعوا پیش میآید؟! فرض كنید كه در خانوادهای سهتا توضیح المسائل است یكی از این یكی از آن یكی از آن، آیا با هم دعوا میكنند؟! دعوا نمیكنند. خب این به توضیح المسائلش عمل كند، دیگری هم به توضیح المسائل خودش عمل كند. اینكه به توضیح المسائل عمل میكند که نمیخواهد به جهنم برود، این میخواهد به بهشت برود. منتها تشخیص میدهد این فرد برای تقلید از افراد دیگر اصلح و افضل است، پس او را انتخاب میكند. آن فرد دیگر هم همینطور. آیا شما تا حالا در دنیا دیدهاید كه دو نفر یك سلیقه داشته باشند؟! آیا شما در دنیا تا به حال دیدهاید كه دو نفر به یک شکل فكركنند؟ تا به حال اینطور نبوده است. بین دوتا برادر دو فکر و دو سلیقۀ مختلف هست.
آزادی و اختیار در انتخاب مسیر
بنابراین مطلبی كه اتفاق افتاده است صرفاً یك انتخاب و اختیاری است كه آن انتخاب و اختیار هم به شخص حقیر تفویض شده است والاّ مرا چه به اینكه بیایم نسبت به كار دیگران اظهار نظر كنم، مرا چه به اینكه بیایم بگویم كه آقا این كار را بكنید یا این كار را نكنید، این کارها به من نیامده است و الآن هم صریحاً میگویم که هر شخصی در هر كاری كه انجام میدهد آزاد است. اگر دوست محترم و صدیق مکرم ما میخواهند كلاسهای خانمها را دوباره تشكیل بدهند خودشان میدانند، هیچ ارتباطی به من ندارد، اگر میخواهند ارتباط و نحوۀ مسائل خودشان را با خانمها مانند سابق انجام بدهند، این ارتباطی با من ندارد. ایشان از روی محبت و اظهار لطفی كه به من دارند خودشان آمدند و این مطلب را مطرح كردند كه بین خود و خدا مسئول هستید اگر آنچه شما نسبت به من صلاح میدانید نگویید، بسیارخوب دراینصورت تكلیف بر من میآید و میگویم که شما در این محدوده حركت كنید و نسبت به این محدوده توقف داشته باشید. اینکه چرا حالا اینطور است، آن دیگر به شخص من مربوط است. آن مصالحی را كه من درنظر دارم ممكن است بسیاری از دوستان از آن مصالح اطلاع نداشته باشند و بهتر است كه مسئله به همینجا ختم شود و دیگر نسبت به این قضیه سؤالی نشود و مطلب در همین حدّ تمام شود. این مسئله برای شخص ایشان و برای شخص من و برای تكتك از دوستان عین صلاح است.
تصمیمات بزرگان بر اساس اقتضائات خاص هر زمان
بحمدالله مسیر و آن راه به همان حركت خودش ادامه میدهد. مطالب به سمع همۀ دوستان میرسد و آنچه برای حركت و انتخاب مسیر هست بهحولوقوۀ الهی در اختیار همه قرار میگیرد، مسئله این است. هیچ فرقی بین این زمان و زمان سابق وجود ندارد. لعلّ اینكه فردا دوباره به ایشان بگویم بعد از یك برهه شما دوباره به وضع سابق برگردید. نسبت به این قضیه نه تحدیدی هست و نه ما از آینده خبر داریم، یك مسئله در زمانی به صلاح است و در یك زمان دیگر صلاح عوض میشود، بهطوریكه همیشه همینطور بوده است. در زمان مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ هم همینطور بوده است، مطلبی را به شخصی واگذار میكردند و بعد همان مطلب را به كسی دیگر واگذار میكردند و دوباره برمیگرداندند به او یا به شخص ثالثی. علیٰكلّحال این مسئله اینطور نیست كه حالا فرض كنید كه آنچنان مسئلۀ مهمی باشد كه خدای ناكرده یك وقت وهن كسی در كار باشد، اهانت به شخصی مطرح باشد، مطلقا چنین مطلبی مدّنظر نیست.
إنشاءالله امیدواریم كه خداوند همۀ ما را در راهی كه همان راه بزرگان است و راه بدون تشویش و اعوجاج و انحراف است، قرار بدهد؛ و ما را قلباً و نیتاً مطیع ولیّ زمان خودش حضرت بقیةالله ارواحنا فداه قراربدهد بهنحویكه هر خواستی که ایشان برای ما صلاح دید، همان خواست، خواست ما باشد و هر مسیری كه آن حضرت برای ما صلاح دید، ما آن مسیر را برویم. مگر ما در اینجا چه میخواهیم؟! واقعاً حیف نیست حالا که خداوند چنین نعمتی به ما داده است، نعمت ولایت و نعمت دستگیری امام زمان علیهالسلام را به ما داده است، ما از این نعمت استفاده نکنیم! شما خیال میكنید آن حضرت از شما اطلاع ندارد؟! از تمام نیات شما و حتی خطوری كه میشود اطلاع دارد.
در زمان حیات مرحوم آقا من كنار ایشان نشسته بودم. ایشان پشت میز خودشان نشسته بودند و مینوشتند، من هم روی صندلی نشسته بودم و پشت میز خودم مطالعه میكردم، در حین مطالعه خطوری از ذهن من گذشت، یكمرتبه ایشان سرشان را از روی آن كتاب یا دفتری كه مینوشتند برداشتند و به من این آیۀ قرآن را فرمودند که ﴿فَإِنَّكَ بِأَعۡيُنِنَا﴾1 تو در جلوی چشم ما هستی! وقتی كه پدر ما اینطور باشد آن وقت قضیۀ حضرت بقیةالله عجّل الله تعالی فرجه الشریف چیست؟! پس آن تكلیفش چیست؟! از تمام خطوراتی كه یك لحظه به نظر ما میآید، اول آن حضرت از آن خطورات اطلاع پیدا میكند بعد آن خطورات به ما میرسد. وقتی چنین مسئلهای هست، شما خیال میكنید ما تنها هستیم؟! همینطوری مسائل رها است؟! همین طوری مسائل سرسری است؟! نهخیر، اینطور نیست. خودشان وعده دادند و خودشان دستگیری میكنند و خودشان به آن راهی كه صواب است هدایت میكنند و این مسئلهای را كه عرض كردم در راستای همین قضیه است.
اللَهمَّ صلِّ عَلی محمَّد و آلِ مُحمَّد