پدیدآورآیتاللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی
تاریخ 1424/08/20
گروه اولسلوک خانواده
مجموعه اولمبانی سیر و سلوک الی اللَه - طهران
توضیحات
مرحوم آیة الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدس الله سرّه، در این جلسه به مسائل مهمی پیرامون فلسفۀ غیبت حضرت ولیّ عصر عجّل الله فرجه الشریف و وظایف مؤمنان در این دوره پرداخته است. عدم شناخت مردم نسبت به جایگاه حقیقی امام و نیز پیدایش احساس نیاز حقیقی به وجود امام زمان، دو فلسفۀ مهم غیبت بیان شده است. در توضیح این دو مسئله، مرحوم استاد به مقابله یا عناد اشخاصی مانند ابوحنیفه یا عبدالله بن زبیر با ائمه، اشاره نموده و دربارۀ شرایط متصدی حکومت اسلامی صحبت نموده است. در بخش دیگری از جلسه، مسئلۀ لزوم آمادگی برای ظهور امام زمان با تحلیل چرایی انحرافات بعد از رسول خدا و تبیین معنای واقعی انتظار فرج، توضیح داده شده است. استاد ضمن انتقاد و ردّ تعیین زمان ظهور یا مکان ملاقات امام به حقیقت ولایت و معیّت امام با هر ذرّه از ذرّات عالم اشاره نموده است. یکی از مهمترین مباحث این جلسه، بیانات استاد در موضوع مشاهده امام زمان در عصر غیبت است؛ مسئله مکاشفات و چگونگی نفوذ شیطان از این طریق و حتی تجسم او به صورت امام زمان، خطر بزرگی است که مؤمنان را تهدید میکند و استاد از لزوم قاطعیت در برابر چنین انحرافاتی میگوید و اساساً فلسفه تشکیل جلسات را طرح مبانی اولیاء و بزرگان میداند.
هو العلیم
فلسفۀ غیبت امام زمان علیه السّلام
و وظیفۀ افراد در قبال آن
سلوک خانواده - 19 شعبانالمعظّم 1424 ه.ق، طهران - جلسۀ بیستم
استاد
آیة الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی
قدس الله سرّه
أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم
و صلَّى اللَه عَلَى سیّدنا و نبیّنا مُحَمّدٍ و آله الطّاهرین
و لعنة الله عَلَى أعدائِهِم أجمَعینَ
به مناسبت این ایام که متعلق به حضرت بقیةالله ارواحنا فداه میباشد، بهنظرم رسید كه دربارۀ مسئلۀ مهدویت و مطالبی كه راجع به این قضیه از زمان سابق تا الآن رایج و دارج است صحبت شود و بعد به سؤالاتی كه دوستان كردند و سؤالات بسیار پختهای هم هست و چهبسا بسیاری از افراد همین مطالب و سؤالات را دارند، بپردازیم كه البته كم و بیش راجع به سؤالاتی كه مطرح شده قبلاً هم صحبت شده است.
مشیت الهی بر این تعلق گرفته است که امام زمان علیهالسلام حدود ١٢٠٠سال در پردۀ غیبت باشد. نسبت به ارتباط با آن حضرت بهصورت ظاهر و یا بهصورت باطن مطالبی از بزرگان نقل شده است و در تاریخ نسبت به این مسئله حكایاتی وارد شده است. و همینطور نسبت به كیفیت ظهور و زمان ظهور مطالبی نهچندان دقیق بلكه بیانگر محدودۀ ظهور حضرت در روایات مطرح شده است مانند ظهور سفیانی و یا ظهور یمانی و یا مطالب دیگری كه از آثار سماوی و ارضی در روایات و اخبار كم و بیش موجود است. نكتهای كه در این مسئله وجود دارد دو مطلب است:
میزان معرفت مردم نسبت به ائمۀ قبل از امام زمان علیهمالسلام
مطلب اول: این است كه خدای متعال آنچه دربارۀ امام زمان علیهالسلام مقدر كرده است با سایر ائمه علیهمالسلام تفاوت دارد. در مورد سایر ائمه حتی در زمان خود رسولالله صلّی الله علیه و آله و سلّم مردم قدر امام را نمیدانستند و امام را مانند یكی از افرادِ مانندِ خود تصور میكردند. فردی كه در خیابانها حركت میكند، ملك و زمینی دارد، چهبسا اموالی برای تجارت دارد، با افراد مینشیند، در مسجد مدینه نماز میخواند و یااینكه مجلس درسی دارد، مجلس بحثی دارد همانطوریكه در خیلی از موارد افراد دیگر هم همینطور بودند. در زمان امام سجاد علیهالسلام بسیاری از مجالس بهصورت درس و بحث بود بهخصوص از زمانی كه مسئلۀ تكلم و كلامیگری در میان شیعه رواج پیدا كرده بود، حوزههای درسی در میان مسلمین پیدا شد.
مخالفت ابوحنیفه با امام صادق علیهالسلام در همۀ زمینهها
در زمان امام صادق علیهالسلام افراد دیگری علناً درمقابل حضرت قد برافراشتند، افرادی مانند ابوحنیفه كه خود از شاگردان حضرت بود ولی بعد منحرف شد و درمقابل امام صادق علیهالسلام مجلس درس و شاگرد و... ترتیب داد و البته از طرف حكومت هم تأیید میشد و حتی بعضیها بودند كه هم در درس امام علیهالسلام شركت میكردند و هم به درس ابیحنیفه میرفتند! اما مبنای ابیحنیفه بر مخالفت با امام علیهالسلام در همۀ زمینهها بود! و عبارتی از او نقل شده است كه «خالَفتُ جعفراً فی كلِّ فرعٍ؛ من با جعفر بن محمد امام صادق علیهالسلام در هر فرع فقهی مخالفت كردم!»1 یعنی با این عبارت! و خیلی باعث تأسف است كه در كلام بعضی از بزرگان علمی گذشتۀ ما كه به رحمت خدا رفتند، من در كتابی دیدم كه از ابیحنیفه بهعنوان یكی از مفاخر اسلام یاد شده بود2 البته ابیحنیفه در اواخر عمر بهخاطر مسائل نفسانی و شخصی با حكومت مشکل پیدا کرد همانطور که در همۀ مواقع همین مسئله هست، حالا دلیلی نیست بر اینكه هر كسی مخالف با امام صادق باشد با حكومت هم موافق باشد، خوارج با امیرالمؤمنین علیهالسلام دشمن بودند با معاویه هم دشمن بودند، این دلیل نمیشود كه حالا چون با امیرالمؤمنین سر ستیز دارند پس با معاویه سر سازگاری دارند، نه! اینچنین مسئلهای نیست.
دشمنی عبدالله بن زبیر با اهلبیت علیهمالسلام
عبدالله بن زبیر پسر زبیر اول معاند اسلام بود و پدرش را همین عبدالله گمراه كرد! زبیر بهواسطۀ فرزندش گمراه شد! امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمودند: «زبیر از ما خاندان بود تا مادامیكه فرزندش عبدالله رشد پیدا نكرده بود.»3
این عبدالله بن زبیر كسی بود كه از معاندین درجۀ یك اهلبیت علیهمالسلام بود و همان فردی بود كه امام سجاد علیهالسلام را به اتفاق خانوادۀ آن حضرت در كنار مكه حبس كرده بود و آن حضرت را ملزم كرده بود بر اینكه با او به خلافت بیعت كند و حضرت از این مسئله ابا میكردند و او هیزم آورده بود و در دور آن منزل و دور آن جایگاه گذاشته بود و شک دارم که یك روز یا سه روز را مهلت داده بود كه اگر آن حضرت بیعت نكردند آن خانه را با اهلبیت آن به آتش بكشد! ایشان میخواست خلیفۀ مسلمین شود و امام سجاد را به این كیفیت بسوزاند كه در این موقع به او خبر رسید كه حجاج بن یوسف ثقفی بهسمت مكه حركت كرده است و با لشگر میآید و این قضیه باعث شد كه بترسد و نسبت به اوضاع نگران شود و دست از این كار بردارد.
این عبدالله بن زبیر از دشمنان سرسخت عبدالملك مروان هم بود یعنی كسی كه داعیۀ خلافت دارد، كسی كه مرام و مكتب او بر اساس شیطنت و نفس است فقط خود را میبیند، كاری ندارد به اینكه شخص مقابل او امام است یااینكه فرد ظالم دیگری است، به امام و شخص غیر امام كاری ندارد، او فقط خود و امیال خود را میبیند هر كسی میخواهد باشد، ابوحنیفه هم همینطور بود. حالا چون ابوحنیفه در زندان منصور دوانیقی فوت كرده است این دلیل نیست بر اینكه ایشان از مبارزین بوده است و اسم او را در عداد مبارزین اسلامی بیاوریم و او را از مفاخر اسلام بشماریم، این خیلی زشت است! خیلی قبیح است! كسی كه بگوید كه من بنای خودم را بر مخالفت با جعفر بن محمد علیهالسلام قرار دادم، این شخص نمیتواند فرد صالحی باشد.
معرفت شیعیان نسبت به ائمه علیهمالسلام در گذشته و امروز
علیٰكلّحال در آن زمان این مجالس بحث بود و درمقابل امام علیهالسلام و درمقابل ائمه علیهمالسلام بحث میكردند، صحبت كردند! و مردم آنطور كه باید و شاید امام را نمیشناختند. در همین جلد اول عنوان بصری که اگر خداوند توفیق بدهد ظاهراً دیگر كارهای آخرش انجام میشود و چاپ میشود، بنده در آنجا توضیح دادهام كه چطور بهطوركلی تشیعِ در زمان گذشته با تشیعِ در امروز فرق داشت و برداشت مردم از تشیع به چهره و گونهای دیگر بود و با برداشتی كه ما امروزه از امام داریم فرق میکرد. میآمدند و با امام مینشستند و با امام بهعنوان یك فرد عادی صحبت میكردند و میگفتند که یابنرسولالله نظر شما در مورد این مسئله و این قضیه چیست؟ حضرت میفرمودند که این است. مثلاً دوباره میگفتند که حالا بهتر نیست اینطور باشد؟! به همیننحو در میان مردم صحبت بود.
خواست مردم و ظهور امام زمان علیهالسلام
خب خدای متعال میبیند اگر امام زمان علیهالسلام هم بخواهد بیاید و امامت كند، ایشان هم به همین سرنوشتها دچار میشود، امامت ایشان هم مانند همین امامتها خواهد بود و تغییری نخواهد كرد و مطلبی عوض نخواهد شد، اینجا است كه خدای متعال امام زمان علیهالسلام را در غیبت برد. تا چه زمانی؟! ـ خیلی دقت بفرمایید در این نكتهای كه میخواهم عرض كنم ـ تا هر زمانی كه بهجای اینكه امام مردم را بر بیعت با خود مجبور كند، مردم امام را بر بیعت مجبور كنند یعنی مردم به این حد برسند. بهجای اینكه امام با لشكركشی و افراد و اعوان و حزب و از این مسائل بیاید و یك عده را دور خودش جمع كند و مردم را ملزم كند بر اینكه باید بیایید و با من بیعت كنید و من را حاكم قرار بدهید، من خلیفه شوم، من امام بر شما شوم، شما اطاعت كنید حرف هم نزنید، بهجای این مردم به نقطهای برسند كه غیر از امام را نخواهند و سراغ غیر از امام نروند یعنی همۀ افراد با همۀ اشكال و همۀ خصوصیات نتوانند خواست و نیت و ضمیر و آن سرّ تشنۀ جویای حقیقت مردم را سیراب كنند و كسی نتواند آن سویدای دل افرادی را كه بهدنبال یافتن حقیقت واقعی هستند، بدون دخالت نفس، بدون دخالت هویٰ، بدون دخالت منافع شخصیه، بدون دخالت افكار كثرتی و توغل در كثرات و مادیات و دنیای دنی، بدون دخالت اینها آن مطالب را بگوید و حقیقتِ مسئله را بر ای مردم باز كند و این چیزی نیست كه به این آسانی برای فردی پیدا شود.
تفکر اسلامی در خلوص نیت برای تشکیل حکومت اسلامی
نمیدانم دوستان در نوارهای جلسات عنوان که من راجع به فلسفۀ سیاسی حكومت اسلامی صحبت میكردم به این مطلب كه در یك روز راجع به آن صحبت میكردم توجه داشتند یا نه، اگر به این قضیه توجه كنند میتوانند مطالب بسیاری بهدست بیاورند، در آنجا بنده این مطلب را گفتم که فرقی که مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ در ایجاد حكومت اسلامی با سایر افراد داشت و مرامی را كه ایشان در انتخاب افراد دنبال میكرد و ملاکی را كه ایشان درنظر میگرفت این بود كه ایشان برای افراد این مطلب را مطرح میكردند که الآن شما میخواهید برای خدا با ظلم و كفر و الحاد و بیعدالتی و فحشا و منكرات مبارزه كنید و واقعاً هم پیش خودتان و در نیت خودتان صادق هستید و راست میگویید، میدانید كه در این مبارزه همهگونه احتمالات وجود دارد، احتمال تضییقات، احتمال حبس، احتمال شكنجه، چطور اینكه در آن رژیم این مسائل وجود داشته است، افراد را میگرفتند و حبس میكردند و شكنجه میكردند و در تحت انواع آزارها و اذیتها قرار میدادند. بسیاری از دوستان و رفقای مرحوم آقا را سالها در همان زندانها نگه داشته بودند، حتی یكی از همین دوستان ایشان را كه فعلاً در قید حیات هستند با ضرب و شتمی كه در آنجا شده بود، یكی از چشمان ایشان آسیب دید و بعداً بینایی او ازبین رفت. چنین مسائلی هست و بعد ممكن است مطالب دیگر یا سختتر و مهمتر و بالمآل هم ممكن است حتی این قضیه به فوت و به ارتحال برسد، همه جور احتمال در این مطلب وجود دارد.
بعد ایشان میفرمایند ما به اینها اینطور مطرح میكردیم که اگر روزی این حكومت برقرارشد و ما توانستیم كه مظاهر فساد را از مملكت بیرون كنیم و امر را بهدست خود بگیریم، در آن موقع اگر به شما كه سالها شكنجه پیدا كردید، دربدری پیدا كردید، دچار انواع آلام و مصائب شُدید، بگویند که شما وظیفهتان را انجام دادید و از این به بعد بفرمایید بروید در منزلتان قدری استراحت كنید، ما كاری با شما نداریم، در این دولت و حكومت برای شما جایی نیست، شما بفرمایید به كار شخصی بپردازید، میخواهید كسب كنید، كار كنید، امامت جماعت بشوید، درس بدهید و هر كاری كه میخواهید انجام بدهید ولی نسبت به مسائل حكومتی نباید كاری داشته باشید. آیا نفس شما نسبت به این قضیه رضایت دارد یا نه؟! از الآن اگر نفس شما نسبت به این قضیه رضایت ندارد، قدم نگذارید.
مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ در آن سنۀ ٤٢ كه خودشان نقش عمدهای از مسائل مقابله و حركت در تشكیل حكومت اسلامی را داشتند، در ارتباط با افراد اینگونه تفكری داشتند، این تفكر میشود تفكر اسلامی. نوشتن و روزنامه پخش كردن و حزب درست كردن و مردم را دعوت كردن و داد و بیداد و فلان و این حرفها نبوده، این مسائل نبوده است.
نیاز کلّ بشریت به امام زمان علیهالسلام زمینهساز ظهور حضرت
در فلسفۀ غیبت امام زمان علیهالسلام مردم باید به این نقطه برسند كه احساس كنند غیر از وجود مبارك آن حضرت هیچ تشخصی و فردی نمیتواند ضمیر تشنۀ آنها را سیراب كند، این یك مسئله است. وقتی که حضرت میآیند به یك ده و یك روستا و یک شهر و یک كشور كه قناعت نمیكنند چون حكومت حضرت، حكومت جهانی خواهد شد. حضرت باید در وقتی ظهور كنند كه دنیا به این مطلب برسد نه فقط مسلمین و نه فقط شیعیان، دنیا باید به این نكته برسد كه دیگر صلاح كار از دست بنینوع آدم بیرون آمده است و چارۀ كار دیگر با كنفرانس و میزگرد و میز بیضی و میز دایره و مستطیل و... گذشته است و افراد در هر مرتبه و در هر موقعیتی كه از اسلام، تشیع، تسنن، یهود و نصارا قادر به كنترل شهوات و هواها و منویات غیر حقیقی خود نیستند و با این قِسم نمیتوان وجدان بشریت را بهبود بخشید، نمیتوان ضمیر بشر را به نور ایمان و توحید منور كرد.
آن شخصی كه سراپای وجود او را تخیلات و تصورات و منویات و حفظ قدرت و حفظ شخصیت و حفظ ریاست در همۀ دنیا گرفته است، او نمیتواند به داد مردم برسد. باید نقطۀ فلاح را در جای دیگری جستجو كرد. یهود باید به این نكته برسد، نصرانی باید به این نكته برسد، بوداییها باید به این مطلب برسند، آنهایی كه منكر خدا هستند باید به این نكته برسند زیرا همه دارای وجدان و عقل و فهم و ادراك هستند.
اشتراک قدرت تشخیص حق از باطل در همۀ افراد
نكتهای كه بسیاری از افراد از این نكته غفلت كردهاند یا خود را به غفلت زدهاند این است كه خدای متعال فهم و ادراك را به عدهای خاص اختصاص نداده است. قلب و ضمیر و مایز بین حق و باطل اختصاص به افراد خاصی ندارد و همانطوریكه ما قدرت مایزۀ بین حق و باطل داریم و خوب و بد را میشناسیم، سایر افراد از ملل و نحل و ادیان مختلف دارای فكر و عقل، عقل خدادای و عقل فطری و میزان سنجش حق و باطلند گرچه مظاهر حق برای آنها جلوه پیدا نكرده است، اما آنها هم دارای این قدرت هستند.
ما اگر به یك یهودی یا یک نصرانی یا یک بودایی یا به یك از خدا بیخبر دروغ بگوییم او دروغ ما را میفهمد و حكم به فساد و خلاف ما میكند چه بخواهیم یا نخواهیم. ما اگر در رفتار خود همانگونه عمل كنیم كه دنیای سیاسی كنونی عمل میكند، مردم ما را مانند آنها میدانند گرچه ما خود را به این ظهور و مظاهر جلوه بدهیم، افكار و ضمیر مردم در اختیار ما نیست.
صدق و صفا و خلوص نیت، علت موفقیت اولیاء در ابلاغ حقیقت دین
علت موفقیت رسولخدا و ائمه علیهمالسلام در ابلاغ حقیقت دین عبارت بود از صدق و صفا و خلوصنیّت درمقابل با همۀ افراد و همۀ همكیشان یا غیر همكیشان. و این ملاك و این حقیقت در اولیای خدا وجود دارد. این ملاك مسئله است.
حکومت الهیِ امیرالمؤمنین علیهالسلام
یعنی واقعاً مطلب، مطلب خیلی عجیبی است. من گاهی از اوقات به این كلام امیرالمومنین علیهالسلام فكر میكنم و میگویم واقعاً كلام، كلام برتر است و آن حقیقت و واقعیت امیرالمؤمنین را نشان میدهد و اینكه این من هستم، این علی بن ابیطالب است، تِزش این است، حرفش این است، مطلبش این است، حضرت میفرماید:
اگر كلید سماوات سبع و ارضین سبع را، (زمین و همۀ اجرام سماوی را)، به من بدهند در مقابل اینكه به ظلم، یك دانۀ گندم را از دهان مورچهای بگیرم این كار را نمیكنم.1
نه به دستور و تكلیف، آن مسئلۀ تكلیف است و مطلبی نیست. بدانم كه این كار ظلم است و من بهخاطر ظلم این یك دانۀ ارزن یا گندم و یا جو را از دهان مورچهای كه آن را به لانهاش میبرد بگیرم، این كار را نخواهم كرد! میفهمید حضرت چه میگوید؟! آسمانهای هفت گانه كدام است؟ آسمان دنیا، آسمان برزخ و مثال و آسمان ملكوت، آسمان جبروت، آسمان لاهوت كه اصلاً به تصور نمیآید. این نشان میدهد كه آن حكومتی را كه خدا وعده داده است، باید متصدی آن حکومت این فرد باشد یعنی این فرد میتواند آن حكومت موعود الهی را جامۀ عمل بپوشاند، آن كسی كه اگر به او بگویند یا علی الآن حكومت ایران، خاورمیانه، آسیا و اقیانوسیه و اینطرف و آنطرف، حكومت زمین، حالا حكومتهای دیگر نه، این حكومت را به تو میدهیم كه تو جلوی این مورچهای كه الآن به لانهاش میرود بایستی و نگذاری كه برود، اذیتش كنی، میخواهد از اینطرف برود تو بیایی جلویش را بگیری، امیرالمؤمنین علیهالسلام این كار را نمیكند. یعنی چه؟! یعنی میفرماید که حكومتی كه بر اساس این ظلم باشد، آن حكومتِ الهی نیست. اینمقدار را گفت یعنی یك مورچه را که ما ریز میبینیم، امیرالمؤمنین ریز نمیبیند و امیرالمؤمنین ظلم را ظلم میبیند چه در مورچه، چه در انسان، چه در حیوان، چه در كل جامعۀ بشر، چه در همه جا، ظلم را ظلم میبیند و واقعاً میبیند، ولیّخدا این نظریه را دارد.
ارتباط خواست مردم با تشکیل حکومت امام زمان علیهالسلام
پس در فلسفۀ حكومتی امام زمان علیهالسلام مردم باید به جایی برسند كه دیگر غیر از امام زمان را نتوانند ببینند، نتوانند تحمل كنند، نتوانند احساس كنند كه فردی بیاید و بهجای امام زمان باشد.
بنده خودم در اوایل انقلاب در نماز جمعۀ قم شركت كرده بودم و در آن موقع بهطور مرتب شركت میكردم، در یكی از همین خطبهها شنیدم كه آن خطیب اینطور مطرح میكرد كه این انقلابی كه ما انجام دادیم عیناً همان انقلابی است كه امام زمان خواهد كرد و ما عیناً همان احكامی را اجرا میكنیم كه اگر امام زمان بیاید اجرا خواهد كرد! التفات میفرمایید؟! یعنی احكام و مسائل و آنچه در این جامعه ارائه شده است عیناً همانی است كه اگر امام زمان بیاید اجرا خواهد کرد! اگر امام زمان بیاید شما تلویزیون را که روشن میكنید همین آهنگی را میزند كه الآن میزند یا حتی بهتر از این! و به همین كیفیت انجام میشود! نعوذبالله از این همه جهالت و نادانی! علیٰكلّحال هر كسی حسابش با خدا است و خدا با او برخورد خواهد كرد و ما هم دیدیم و میبینیم و خواهیم دید كه چه میشود؟! این یك مسئله است.
لزوم آمادگی مردم برای ظهور و ادراک واقعی
اما مسئله و مطلب دوم در غیبت امام زمان ارواحنا فداه عبارت است از آمادگی مردم؛ اینكه مردم در زمان غیبت همیشه خود را آمادۀ برای ظهور و ادراك واقعی حضرت قرار دهند، این آمادگی را داشته باشند، خود را آمادۀ ادراك فیض كنند، فیض را به این نحو كامل كنند، همینطور در منزل خود ننشینند و همینطور روز را به شب و شب را به روز نیاورند. آن شوق زیارت و دیدن امام علیهالسلام آنها را به یك تغییر درونی و تحول واقعی نفسانی برگرداند كه اگر آن تحول انجام شد طبعاً آن مطلوب حاصل خواهد شد و اگر آن تحول انجام نشد طبعاً ظهور امام علیهالسلام برای آنها فایده و نتیجهای نخواهد داشت.
خلافتهای اعتباری و ظالمانۀ بعد از خلافت حقیقی رسول خدا
امام زمان علیهالسلام كه از پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم بالاتر نیست، مگر همین مردم پیغمبر را نمیدیدند؟! هر روز پیغمبر را میدیدند، این دیدن پیغمبر در هر روز، چه گلی به سر آنها زد؟! سیزده سال پیغمبر در مكه بودند و ده سال هم در مدینه، وقتی كه پیغمبر از دنیا رفتند سه، چهار یا پنج نفر بیشتر دنبال امیرالمؤمنین علیهالسلام نبودند! قضیه چه شد؟! اینها كه هر روز پیغمبر را میبینند! ببینید این فرق بین حقیقت و مجاز است، فاصلۀ بین حقیقت و مجاز همین است، فاصلۀ بین اعتبار و واقعیت همین است. او با پیغمبر است تا مادامیكه در عالم صورت است وقتی كه این صورت از كنار او رفت دیگر پیغمبر هم خواهد رفت. تا وقتی با پیغمبر است كه پیغمبر را ببیند و همینكه پیغمبر را ندید دیگر با پیغمبر نیست. پیغمبر فتوحات میكنند، وارد مدینه میشوند، در مسجد مدینه نماز میخوانند، خطبه میخوانند، بالأخره همۀ اینها مؤثر است، اینها تأثیر میگذارد، بلند میشوند و مینشینند رسولخدا را میبینند، صحبتهای رسولخدا در اینها اثر میگذارد ولی همۀ اینها فقط در مرتبۀ صورت است، در مرتبۀ ظاهر است؛ «از دل برود هر آنچه از دیده برفت.»1
همینكه رسولخدا صلّی الله علیه و آله و سلّم سر به زمین میگذارند و میبینند بهجای پیغمبر كسی دیگر نماز میخواند و میفهمند دیگر پیغمبر را نمیبینند، روز اول و روز دوم اظهار دلتنگی میكنند و حالا چهبسا دو سه قطرهای اشك هم بریزند و در تنهایی و روزگار تألمی داشته باشند، اگر كسی یك رفیق هم داشته باشد و رفیقش را ازدست بدهد بالأخره چند قطره اشك هم میریزد و این یك مسئلۀ بدیهی است، اگر همسایۀ انسان از دنیا برود و انسان هم ارتباطی با همسایه داشته باشد، بالأخره دلش شكسته میشود، این یك مسئلۀ بدیهی است، حالا چند قطره اشكی هم در روز اول و دوم و سوم ریخته میشود و در روز هفتم آن اشك هم دیگر نمیآید و كمكم آن صفحه كنار میرود و دیگر رسولخدایی وجود ندارد و حال كه رسولخدا وجود نداشت مظاهر دیگر میآید و جای رسولخدا را میگیرد، آنوقت دیگر ابوبكر میآید، او میآید بر روی منبر و صحبت میكند، این فرد هم میآید و مینشیند و با خود میگوید بالأخره حالا تا ناهار حاضر شود و سفره انداخته شود یك ساعت طول میكشد، بهجای این یك ساعت که در خانه بنشینیم، برویم و ببینیم ابوبكر چه میگوید؟ حالا میخواهیم برویم منزل تا شام در منزل حاضر شود چهكار كنیم؟ خب حالا بنشینیم و ببینیم فرض كنید كه جناب عمر بعد از نماز مغرب و عشا چه میگوید؟ با این بنشینیم و ببینیمها كمكم آن صورت رسولخدا برمیگردد و بهجایش صورت عمر و صورت ابابكر میآید و جایگزین میشود! و بعد هم همینطور آهسته آهسته در آن ممشا و در آن مرام میروند و میروند یکمرتبه میبینند یك سال، دو سال و سالها گذشته و دنبال همینها راه افتادند! دنبال همینها! دیگر حالا كاری ندارد به اینكه واقعیت آن چیست؟ حقیقت آن چیست؟ آیا حالا این راست میگوید که تو دنبال او میروی یا دروغ میگوید؟ دروغ میگوید.
این عمری كه میآید و میگوید: «لا ابقانی الله بعدك یا علی؛ یا علی بعد از تو خدا من را باقی نگذارد!»1 یك نفر نیست بگوید كه اگر راست میگویی بلند شو و بیا پایین و علی را بهجای خود بنشان! مگر راست نمیگویی؟! آیا دروغ میگویی یا راست میگویی؟! اگر راست میگویی این كار را انجام بده و علی را در جای خود بنشان. او چه جواب میدهد؟ به اینجا كه میرسد قضیه مهم میشود و دیگر از صورت تعارف بیرون میآید. اگر راست میگویی خب علی اینجا نشسته است بیا این مسئولیت را واگذار كن تا علی خلیفه شود، چه جواب میدهد؟ میگوید که نه! مردم مرا انتخاب كردند، دیگر من نمیخواهم تقاضای مردم را رد كنم! اگر فوراً یك نفر در آنجا بگوید که مردم انتخاب كردند؟! خب همین الآن رفراندوم میكنیم تا ببینیم باز هم مردم تو را انتخاب میكنند یا علی علیهالسلام را؟! اگر مردم تو را انتخاب كردند بسیارخوب همانجا بمان! چه جواب میدهد؟! میگوید که او را بزنید! از این حرفها اتفاق افتاده است دیگر!
ابنعباس در سفری كه با عمر به حج میرفت یك قضیه را از عمر سؤال میكند، از همین مسائلی كه عمر در آن ماند. عمر هم خیلی زرنگ و زیرک و مكار بود! در مكر سرآمد اهل زمانه بود. ابنعباس میگوید:
وقتی كه به یک جایی رسیدیم که قافله نگه داشت و برای منزل پیاده شدیم، من دیدم كه عمر میخواهد در آنجا وضو بگیرد و آفتابه دستش است، من به او نزدیك شدم و میخواستم آن مطلبی را كه در منزلِ قبل مطرح كرده بودم دوباره مطرح كنم، همینكه رسیدم نگاهی به من انداخت و اشاره كرد و از اشارۀ او احساس كردم میخواهد بگوید اگر بخواهی ادامه بدهی گردنت را میزنم!2
حالا آیا این میشود حكومت اسلامی؟! تو كه میگویی لا ابقانی اللَه بعدك یا علی، خب بلند شو و بیا پایین و مسئله را واگذار كن. چرا دروغ میگویی؟! چرا به مردم دروغ میگویی؟! چرا حقه بازی میكنی؟!
لزوم بهدنبال حضور باطنی امام زمان علیهالسلام رفتن
مردم در زمان غیبت باید این مطلب را دریابند یعنی فلسفۀ غیبت امام علیهالسلام این است كه آن شوق زیارت واقعی امام علیهالسلام در نشستن و به انتظار ماندن و اوقات را به گفتگو در حول و حوش این قضیه سپری كردن حاصل نخواهد شد، به این حرفها حاصل نخواهد شد؛ به اینكه امام علیهالسلام چه موقعی ظهور میكند دردی از ما دوا نخواهد شد، به اینكه گفتند که سفیانی چه موقعی ظهور خواهد كرد مسئلهای حل نخواهد شد، به اینكه گفتند كه مثلاً فلان شخص خوابی دیده كه حضرت پنج روز دیگر، پنج ماه دیگر، یك سال دیگر و در یك مدت دیگر ظهور خواهد كرد مشكل ما حل نخواهد شد.
به چه حل خواهد شد؟ به اینكه ببینیم الآن امام علیهالسلام با زبان گویا و با تمام توان این مطلب را به ما القاء میكند كه ای مساكین و ای بیچارگان و ای كسانی كه بهدنبال ظهور من جلسات تشكیل میدهید و اوقات خود را به این مطالب نهچندان مفید میگذرانید و دل خود را خوش میكنید به اینكه فلان قضیه انجام خواهد شد یا انجام میشود، بهجای این مطلب مرا در كنار خود احساس كنید و وجود مرا مسلط و مشرف بر وجود خود بیابید و ولایت مرا بر تمام احوال و اسرار خود ساری وجاری بدانید. التفات كردید! این امام، امام است نه آن امامی كه بنشینید و به انتظار ظهور او آه بكشید و بر سر و سینه بزنید. امام زمان غایب نیست، او از دیدۀ ما غایب است او غایب نیست و در این مجلس حضور دارد، او همراه با ما در هر جایی حضور دارد، اگر اینطور نباشد كه امام زمان نیست و اگر راه او و مسیر او با زمان ظهور تفاوت كند كه دیگر امام زمان نیست، و اگر راه ورود در ولایت در زمان غیبت بسته باشد او دیگر امام زمان نیست، مگر مردم در این زمان چه گناهی كردند كه تاریخ آنها را از زمان ظهور آن حضرات به تأخیر انداخته است؟!
دعوت اولیاء خدا، دعوت به نقد است نه نسیه
بین روش و منش اولیاء خدا و سایر افراد این فرق است كه اولیاء خدا دعوت به نقد و حاضر میكنند ولی افراد دیگر دعوت به نسیه میكنند. امام زمان شش ماه دیگر ظهور خواهد كرد! حالا چه كسی دیده است؟ چه كسی شنیده است؟ حالا یك چیزی میگوییم بعد از شش ماه كه نشد فوراً میگوییم بداء حاصل شده است! مگر نمیگویند؟! بنده خودم از بسیاری از افراد كه مدعی اطلاع بر این مسائل هستند، شخصاً شنیدم كه برای ظهور حضرت تاریخ تعیین كردند و بعد دروغ از آب درآمد! وقتی سؤال میشود میگویند که بداء حاصل شده است! نه، بداء حاصل نشده است تو نفهمیدی، چه كسی گفته که بداء حاصل شده است؟
حقیقت بداء در مشیت الهی
بداء یعنی در تقدیر و مشیت الهی تغییر و تبدل افتادن، یعنی مشیت پروردگار بر این است كه این مسئله در این زمان اتفاق بیفتد ولی رأی خداوند عوض میشود، بالأخره در آن زمان خداوند سرحال نبوده و چیزی به جناب ملائكه گفته است، چیزی در پروندهها آورده است و بعداً فكر كرده و دیده عجب اشتباهی كرده است! حالا تغییرش بدهیم و یكخرده روی آن فكر كنیم! این را بداء میگویند یا آن موقع تازه از خواب بلند شده بود و امری كرد و بعد از چند ساعتی که گذشت دید این امر درست نیست و حالا بیاید عوضش كند، به این بداء میگویند. بداء نسبت به ما است نه نسبت به مقام مشیت الهی، در مشیت و مقام قضای الهی كه بدائی وجود ندارد، در آنجا راجح و مرجوحی وجود ندارد. در قانون فلسفی راجح اقتضای وجوب میكند و مرجوح اقتضای بطلان میكند و تبدل دو امر كه یك مسئله از یك امر به امر دیگر متبدل شود، اگر راجح باشد پس چرا پروردگار از اول نیت مرجوح را داشت؟ و اگر مرجوح باشد كه مرجوح باطل است و اگر متساوی باشد پس در این تبدل چه خصوصیتی وجود دارد؟ پس بداء از نقطهنظر قانون فلسفی اصلاً باطل است.
لذا بداء عبارت است از روشن شدن تقدیر و مشیت الهی نسبت به ما افراد جاهل و نادان كه اطلاعی بر مسائل و قضایای غیبی نداریم، اما آیا میتوان گفت که برای پروردگار هم بداء پیدا شده است؟! خدا آنطور فكر میكرد و حالا طور دیگری فكر میكند، خدا آنطور نظر داشت و حالا طور دیگری نظر پیدا میكند! مگر خواست و نظر پروردگار مثل ما است؟!
آنوقت این افراد بدون توجه به عواقب صحیح و سوء این مطالب، همینطوری مسائلی را مطرح میكنند. فردا این ظهور میكند، پسفردا آن ظهور میكند، این نشد میگویند بداء حاصل شده است، آن نشد میگویند ما نگفتیم و تمام مردم را سركار میگذارند و همه در حال انتظار همینطوری روزگار را سپری میكنند. اینکه گفتند که شش ماه دیگر فلان چیز انجام میشود و گفتند یك سال دیگر فلان طور میشود، حالا آیا ما بنشینیم تا بشود؟! نه، تمام استعدادها ازبین میرود و همۀ مردم در حال انتظار صوری و مجازی باقی میمانند. این امام زمان كه بهدرد ما نمیخورد. امام زمانی كه الآن در همین مجلس حضور دارد و همین الآن به من نهیب میزند که نباید بر خلاف آنچه حق میدانی مطلبی را برای این افراد مطرح كنی و به شما نهیب میزند برخلاف آنچه حق است نباید تفكر كنید و بر همۀ ما نهیب میزند بر اینكه باید تمام افعال و كردارتان را مطابق با دستور كنید. این سؤالاتی كه مخدرات در این نامه مطرح كردند همین است.
ملاک در مسیر حق بودن، میزان اهتمام شخص در راه
یكی از سؤالاتی که خیلیها هم این سؤال را مطرح میكنند این است كه ما از كجا بفهمیم كه مسیرمان حق است؟ كاری ندارد، ما باید برنامۀ حیات و زندگی را بر اساس آنچه میدانیم قرار بدهیم، بقیۀ مسئله و مطلب به ما مربوط نیست. بارها بنده عرض كردم که ملاك برای ادراك این مسئله كه آیا انسان در راه اولیای خدا قرار دارد یا ندارد این است كه ببیند اهتمام او در دل و ضمیر و سعی او در ثبات در این راه به چه مقدار است؟ آیا واقعاً پای قضیه میایستد؟ آیا واقعاً دست از مرام برنمیدارد؟ مطلب و مسئله برای او تا چه حدّ اهمیت خود را بازیافته است؟
اگر شخصی فرزندی داشته باشد که این فرزند به بیماری مبتلا شود، آیا دست روی دست میگذارد كه این بیماری همینطور پیشرفت كند یااینكه فرزندش را پیش پزشك میبرد؟ چرا پیش پزشك میبرد؟ چرا یك مادر نگران است؟ چرا مادر شب تا صبح نمیخوابد؟ چرا ساعت را كوك میكند كه سر ساعت بلند شود و به او فلان دارو را بدهد؟ چرا؟ همۀ این سؤالات یک جواب دارد و آن این است كه این فرزند را بهعنوان یك حقیقت شناخته است، وقتی كه این حال برای او پیش بیاید طبعاً ترتیب اثر میدهد و دیگر نمیتواند بیتفاوت باشد، در مسائل سلوكی هم مطلب از همین قرار است.
بارها شده که دوستان به بنده نامه مینویسند که در فلان مجلس که شركت میكنیم بااینكه میدانیم وقتی که در آنجا میرویم مكدر میشویم، آیا برویم یا نرویم؟! خب این سؤال که جواب ندارد، نیازی به پاسخ دادن ندارد. میپرسند که آقا در ارتباط با فلان شخص اگر ما این ارتباط را قطع كنیم فلان شخص و فلان شخص ناراحت میشوند، آیا ما ادامه بدهیم یا ندهیم؟ خب این جواب ندارد . جوابی برای این مسئله نیست، جواب روشن و واضح است.
آقا فلان كاری كه ما انجام میدهیم بااینكه میدانیم برای ما ضرر دارد اما گاهی اوقات ازدست ما درمیرود، میفرمایید چه كنیم؟ میفرمایید در این موارد چه طریقی را در پیش بگیریم؟ طریق ندارد. شما نسبت به فرزند خودتان هم همینطور عمل میكنید؟ وقتی فرزندتان سی درجه، چهل درجه تب دارد و شما او را به دكتر میبرید و میبینید شلوغ است و احتمال دارد که برای او تشنج پیدا شود، آیا همان جا صبر میكنید به امان خدا یا به سراغ دكتر دیگری میروید؟! میروید و میبینید درِ مطب او هم بسته است، سراغ دکتر دیگری میروید، آیا همانجا میایستید یا مسئله را پیگیری میكنید؟! چرا ما در آنجا این عذر و بهانهها را نمیآوریم؟!
اینها مطالبی است كه افراد زیرك و باهوش باید بگیرند و متوجه آن حقیقت و راه بشوند حالا اینكه آیا باید برای انسان مسئلهای روشن بشود یا روشن نشود، این دیگر ملاك برای صحت راه نیست. نهخیر، حتماً لازم نیست برای انسان مسئلهای روشن شود و انسان خوابی ببیند و در حال خودش تغییری ببیند. البته همانطور كه عرض كردم تغییر در نفس باید نسبت به ثبات در مسئله حاصل شود، كسی كه برای او تغییری [در نفس نسبت به ثبات در مسئله ایجاد نشود باید به فکر باشد و ببیند که علتش چیست.] و مشخص است یعنی مسائلی كه پیش میآید، شواهد و قرائنی كه پیش میآید، همۀ اینها بهعنوان محكها و امتحاناتی است كه برای انسان مطلب را روشن میکند که انسان تا چه حد استقامت دارد و تا چه حد میایستد و تا چه حد میتواند در راه رسیدن به مطلوب استقامت كند، این ملاك برای تشخیص راه است. و این است كه اولیاء همیشه دعوت به حركت داشتند، هیچوقت دعوت به سكون نداشتند، هیچوقت اولیاء نگفتند که همینطور بنشینید و مجالس تشكیل بدهید، دعای ندبه و غیر ندبه بخوانید و برای ظهور حضرت دعا كنید، یكچنین مطلبی را نگفتند. گفتند که بلند شوید و همین الآن راه بروید، حركت كنید، به دستورات عمل كنید، از عالم نفس بیرون بیایید و قدم از عالم نفس بیرون بگذارید.
| گر در ره عاشقی قدم صدق نهی | *** | معشوقه به اول قدمت پیش آید1 |
راه اولیاء حرکت در باطن است نه بهدنبال ظاهر حضرت رفتن
راه اولیاء خدا راه حركت است. كسانی كه به امكنه و جاهایی كه وعدۀ ملاقات حضرت داده شده است سفر میكنند برای اینكه حضرت را ببینند، هر قدمی را كه برمیدارند خود را از آن حضرت دور میكنند! معنایش این است كه ما میآییم به اینجا که شما را در اینجا ببینیم! آیا این خنده دار نیست؟! حضرت میفرماید که من در هر قدمی كه تو برمیداری با تو هستم حالا مرا رها میكنی و مرا در یك مرتبۀ ظاهر و صوری، آنقدر پایین میآوری كه باید جایگاه ملاقات با خودم را در فلان مسجد و فلان محل و فلان حسینیه و فلان جا قرار بدهی؟! من در همه جا با تو هستم و با تو در همۀ نیاتت حضور دارم، من در همۀ مواضع با تو حضور دارم. نهاینكه انسان بلند شود راهی را انتخاب كند که حضرت را آنطرف دنیا در فلان نقطه ببیند!
شخصی از رفقا نقل میكرد كه یكی از بستگانش بااینكه پیرمرد و اهل علم و... است، مدتی قبل گفته بود که من به بعضی از نواحی بعیده در یكی از همین كشورهای بسیار دور میروم چون از بعضی شنیده بود كه خط مسیر حضرت در این منطقه و در این نواحی است، میروم به آنجا که حضرت را در آنجا ببینم! بلند شده بود ترك ایران و ترك زن و زندگی كرده بود و همه را رها كرده بود و عصازنان حركت كرده بود تا به آنجا برود که وقتی كه حضرت رد میشوند که به جایی بروند یا برمیگردند، حضرت را در این مسیر رفت و آمد ببیند! یك روز، دو روز، یك هفته، دو هفته، یک ماه، دو ماه در آنجا ماند، دید نه! ظاهراً حضرت جایشان را عوض كردند و رفتند جای دیگر. این شخص برگشت سر جای اول خودش و خطراتی هم برای او پیش آمده بود! اینها برای چیست؟! این شخص خیال كرده امام زمان علیهالسلام هم مثل یکی از افراد عادی است كه محكوم عالم فیزیكی ماده و بدن است و مقید به این بدن است و قدرت نفوذ از این بدن و سریان به سایر جاها را ندارد.
فرق امام واقعی با امام قلابی
بدن امام علیهالسلام مانند بدن ما است اما روح و حقیقت او با هر ذره از ذرات عالم وجود عجین و قرین است. وجود حضرت با تكتك ذرات همین كاغذی كه الآن در دست من است عجین و قرین است. تازه این مطلب مرتبۀ نازله است، آن مرتبۀ بالاتر این است كه خود ذرات این کاغذ از وجود آن حضرت تخلّق و تحقّق خارجی پیدا میكنند كه حالا آن یک مطلب دیگری است. امام این است، امام نیاز ندارد بر اینكه عدهای بیایند و برای او تبلیغ كنند و افراد را از این ناحیه بهسمت او دعوت كنند. امام اگر بخواهد با تمام نفوس و ضمائر در آنِ واحد تماس برقرار میكند! امام نیاز ندارد كه یكی را درِ خانه این و آن بفرستد تا بگویند كه بیاید زمان ظهور نزدیك است و من هم از طرف حضرت مأمور شدم بر اینكه افراد را بهسمت آن حضرت دعوت كنم! خیلی باید امام بیكار باشد تااینكه چنین وضعیتی بخواهد پیش بیاید. این امام، امام قلابی خواهد بود نه امام زمان علیهالسلام.
وقتی که امام زمان علیهالسلام بخواهد ظهور كند، از طفل شیرخوار تا آن پیرزن نصرانی و یهودی در آنطرف دنیا باخبرخواهند شد و در تمام این نفوس آن احاطۀ ولایی خود را خواهد انداخت و آنها را به سمت خود جذب خواهد كرد! خیال كردید این مطالب، مطالبی است كه در بقالی و قصابی پیدا میشود؟! خیال كردید قضیه همینطوری است؟! امام یكی را بفرستد اینطرف که برو یواشكی به این شخص تلفن كن، به آن شخص تلفن كن، افراد را جمع كن، یک عده با هم جمع شویم كه مقدمات برای ظهور را فراهم كنیم! باید امامِ خیلی بیكار و دست و پا چلفتی و منحط و بیاراده و بیقدرتی باشد كه بخواهد اینگونه افراد را برای جمعآوری یار و یاور به اینطرف و آنطرف بفرستد! مگر نبودند تا به حال افرادی كه اینچنین شیطان آنها را فریب داد و چهرۀ خود را به صورت امام علیهالسلام به آنها نمایاند.
تفاوت آشکار ادعای رؤیت ظاهری و نیابت از حضرت با ادعاهای دروغین
یكی از خطرات بزرگی كه در زمان ظهور برای افراد پیدا میشود این است كه با توجه به حقیقت امام علیهالسلام كه مخفی است و امام دستور برای ظهور علنی ندارد و تكالیف بر اساس ظاهر است، شیطان از همین نقطه ضربۀ خود را وارد میكند. اگر در زمان ظهورِ امام علیهالسلام كسی ادعای نیابت كند و از طرف امام ادعای وكالت كند، فوراً امام میگوید که این مرد كذاب و دروغگو است و من چنین مطلبی را نگفتهام. اگر در زمان رسولخدا صلّی الله علیه و آله و سلّم یك نفر بگوید که من از جانب رسولخدا نیابت دارم، ولیّ هستم، نائب و وكیل هستم بر اینكه فلان قضیه را انجام بدهم، حضرت میفرمایند که دروغ است. در زمان امیرالمؤمنین علیهالسلام همینطور. اما در زمان امام زمان علیهالسلام كه حضرت نمیتوانند بیایند و بگویند كه دروغ است و حضرت تكلیف به عیان شدن و خود را در معرض درآوردن ندارند، پس امام علیه السلام برای جلوگیری از این خطر چهکار كردهاند؟ مطالبی را بهعنوان قانون كلی برای افراد بیان كردند كه: «ای مردم! هر كسی تا زمان ظهور سفیانی مدعی شود كه مرا دیده است و از طرف من نیابت دارد، كذاب است.»1
حضرت این را بهعنوان یك قانون بیان كردند. افرادی كه امام علیهالسلام را دیدهاند كه به همۀ مردم جار نمیزنند كه ما حضرت را دیدهایم. شكی نیست كه افرادی در زمان غیبت از ابتدا تا به حال حضرت را مشاهده كردهاند مانند مرحوم سید بحرالعلوم ـ رحمةاللهعلیه ـ که بارها حضرت را دیدهاند، مثل علامه حلی ـ رحمةاللهعلیه ـ كه حضرت را مشاهده كردهاند، مانند مرحوم حاجی علی بغدادی كه مرحوم شیخ عباس ـ رحمةاللهعلیه ـ حكایتش را در مفاتیح نوشتهاند و او از افرادی است كه حضرت را دیده است و همینطور بسیاری از افراد دیگر که واقعاً حضرت را دیدهاند، اما صحبت در این است كه این دیدنها و این رؤیتها، رؤیتهایی بوده كه واقعی بوده و صورت واقعی داشته است یعنی قرائن و شواهد بر صدق این مسئله وجود داشته است. مرحوم سید بحرالعلوم با آن عظمت و مقام، كسی بوده كه مخالف و مؤالف و موافق شكی نداشت در اینكه ایشان با حضرت ارتباط دارد یعنی قضیه كاملاً واضح بوده است ولی ایشان كه به همه نمیگوید. از آنطرف حتی بسیاری از افرادی كه حضرت را دیدهاند، رؤیت آنها در مرتبۀ ظاهر نبوده بلكه آنها به صورت مكاشفه بوده است.
مرحوم حاج میرزا حسین نوری ـ رحمةاللهعلیه ـ كتابی بهنام نجمالثاقب دارد که در آن کتاب، اشارات و حکایاتی را از بسیاری از افرادی كه به اعتقاد خود به خدمت حضرت علیهالسلام تشرف پیدا كردهاند، نقل میكند. مرحوم آقای انصاری ـ رضوان الله تعالی علیه ـ میفرمودند كه نود درصد از حكایاتی را كه ایشان در كتاب نجم الثاقب نقل میكند مكاشفه است منتها خودش نفهمیده است. فلان شخص میگوید که من حضرت را دیدهام، انسان از او سؤال میكند و با یكمقدار صحبتهای كارشناسانه متوجه میشود كه این دیدن، صورت واقعی داشته یا صورت مكاشفهای داشته است منتها این مسئله اهل خبره میخواهد، او اهل خبره نبوده و خیال كرده که بهصورت ظاهر اتفاق افتاده است. بعد ایشان میفرمایند: «از جمله افرادی كه دیدن او صورت واقعی داشته همین حاج علی بغدادی بوده است كه حكایتش را مرحوم صاحب مفاتیح در مفاتیح نقل میكنند.» حاج علی بغدادی از جملۀ این افراد بوده است.
به همیننحو صورت شیطانی مسئله هم وجود دارد یعنی شیطان صورت امام زمان علیهالسلام را برای انسان مجسم میكند و بعد با بعضی از اِخباراتی كه بعداً هم درست واقع میشود، طوری اعتماد انسان را نسبت بهخود جلب میكند كه انسان او را امام میپندارد و از دستورات او اطاعت میكند درحالتیكه شیطان است! و خود حقیر در دوران حیات خود برای این مسئله نظائر فراوانی را دیدهام و در دوران حیات مرحوم والد ـ رضوان الله تعالی علیه ـ از همین قبیل، مسائل عدیدهای پیش آمده است که بعضی از شاگردان ایشان ادعای رؤیت و ارتباط داشتند!
در یكی از همین جریانها، قضیهای برای یکی از افراد پیش آمده بود كه اتفاقاً از بستگان ما هم بود. من به او اعتراض كردم، او گفت: «من از طرف حضرت دربارۀ این مطلب دستور دارم!» من از نقطهنظر شرعی و عرفی مطلبی را مطرح كردم كه آیا این دستوری كه حضرت به شما دادند با این مطلب و این مسئله میخواند یا نمیخواند؟ نمیتوانست بگوید كه میخواند، گفت: «دستور است!» گفتم که حضرت دستور به خلاف عرف نمیدهد، حضرت که دستور به خلاف شرع نمیدهد، او در جواب ماند. منتها بهجای اینكه متنبه و مستبصر شود و از این جهالت و ظلالت و هلاكت بیرون بیاید و این را بهعنوان یك زنگ بیدارباش برای تنبه خودش تلقی كند، آن جاذبههایی را كه شیطان برای او بهصورت امام علیهالسلام بهوجود آورده بود نگذاشت كه این مطلب در نفس او قرار بگیرد. بر سر مطلب خود رفت و طور دیگری مسئله را مطرح كرد. نزد مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ آمدم و ماجرا را برای ایشان شرح دادم. ایشان فرمودند: «بله، شیطان است كه الآن بهصورت امام زمان برای این فرد جلوه میكند و این مسكین را فریب میدهد، او مكاشفه میبیند.» او فردی بود كه حتی نسبت به شخص بنده از طرف امام زمان پیغام آورده بود كه میگویند شما باید این كار را انجام بدهید! منتها ما طلبه هستیم و طلبه هم كارش ان قلت و ان قلت كردن و تشكیك وارد كردن است، خلاصه به این زودی به راه راست نمیآید و نمیتواند راه راستِ اینگونه افراد را به این راحتی بپذیرد. ما شروع كردیم با او مقداری شوخی كردن و صحبت كردن چون نمیخواستیم او را از خود برنجانیم، نمیخواستیم او را آزردهخاطر كنیم. یك شبهه برای او مطرح كردیم و در شبهه ماند. گفتیم که شما این شبهه را چطور پاسخ میدهید؟ برو از امام زمانت جواب این شبهه را بگیر و بیاور! اگر گرفتی و جواب صحیح بود، آنوقت من معتقد میشوم. پانزده سال از ایراد شبهه گذشته است و ظاهراً هنوز امام زمانِ ایشان من را لایق برای مراوده و ارتباط با خود ندیده است! التفات میكنید؟! این شیطان است.
شیطان جلو میآید و امام درست میكند! در مكاشفه امام درست میكند! این مسئلهای را كه بنده خدمت رفقا عرض میكنم مسئلۀ بسیار حساسی است! بنده راجع به بعضی از مسائلی كه اتفاق افتاده است عرض كردم كه اگر بخواهد قضایا و جریاناتی نسبت به شخص حقیر انجام شود مسئلهای نیست اما بنده در ارتباط با امام زمان با كسی شوخی ندارم، در آن حریم نباید وارد شد. افرادی كه مدعی ارتباط با امام علیهالسلام هستند همه در باطل و ظلالت و جهالت و هلاكت هستند و افرادی كه با آنها تماس میگیرند آنها هم در هلاكت و در ظلالت و در جهالت هستند و بر دوستان لازم است كه ارتباط خود را بهكلی با همۀ آنها قطع كنند و در غیر اینصورت مسئله شكل دیگری پیدا خواهد كرد. چون قبلاً دربارۀ این مطلب صحبت شده بود ولی با اینحال بنده دیدم نسبت به این مسئله ترتیب اثر كمتری داده شده است، آن فرد مسئول را خواستم و او را مورد عتاب و خطاب قرار دادم و به ایشان تذكر جدی دادم كه بنده در این مسئله شوخی نمیكنم! باید رعایت موازین بشود تااینكه آن خطوط واقعی و آنچه ما مكلف هستیم که بر طبق آن عمل كنیم، بر سر جای خودش باقی بماند. اینجا جای دار و دسته درستكردن نیست، اینجا جای حزب درستكردن نیست، در دستگاه امام زمان علیهالسلام مخفیانه و زیرزیركی كار كردن نیست، اینجا جلب كردن و جذب كردن و از این حرفها نیست، اینجا راه را جدا كردن نیست، امام زمان نیاز و احتیاجی به این روشهای احمقانه و كودكانه ندارد، اینجا بازی برنمیدارد! «دم شیر است به بازی مگیر!» مسئله، مسئلۀ بسیار خطیری است.
مواظبت بر نفس، ویژگی آدم رند و زیرك
آن شخصی بهدنبال حضرت است كه بیشتر در خود باشد، بیشتر به كار خودش بپردازد، به كسی دیگر كار نداشته باشد که الآن رفیق من چهكار میكند؟ آیا او از من جلوتر است یا من از او جلوتر هستم؟ او با چه كسی ارتباط دارد؟ فقط به خودش بپردازد، به اعمال خودش بپردازد، مواظب خودش باشد، مواظب بر اعمال و كردار و افكار و خطورات خودش باشد، این شخص در عبارت و تعبیر عرفا، به رند تعبیر آورده میشود. «المؤمن كیس»1 آدم رند و زیرك آدمیاست كه مواظب باشد و به خودش برسد.
الآن در بسیاری از موارد شما افرادی را میبینید که میگویند که این آقا با فلان شخص ارتباط دارد! او فلان مطلب را میگوید، فلان حرف را میزند، فلان مسئله را نقل میكند، بعضی هم درست درمیآید، اما تمام اینها «چون ندیدند حقیقت، ره افسانه زدند.»1 چون واقعیت را ندیدند. فلان شخص گفته است که اینطور خواهد شد! از كجا معلوم است که راست گفته است؟! فلان شخص با فلان جا ارتباط برقرار كرده است و...! و خرج میكنند و سرمایهها و وقتها میگذارند و جلساتی را هم تشكیل میدهند!
علت اینكه خداوند توفیق رفاقت و زیارت با دوستان را برای حقیر فراهم كرده است این است كه بنده آنچه ممشای اولیای الهی است و طریق بزرگان بر آن قرار گرفته است را برای دوستان عرضه كنم همین، والاّ در سایر جاها خیلی حرفها هست، خیلی مطالب هست، خیلی مسائل وجود دارد، خیلی جاهای دیگر هست، به انواع مختلف و به اشكال مختلف، البته بنده نمیخواهم همه را متهم به ظلالت و غوایت و جهالت كنم، ممكن است بسیاری از اینها هم تاحدودی افراد خوبی باشند و ظاهرالصلاح باشند و مؤمن باشند ولی علیٰكلّحال حیف است كه كسی اكسیر و گوهری را که خداوند در اختیار او قرار داده است رها كند و به مطالب پیشپاافتادهای كه عموم مردم و عموم افراد با این مطالب سر و كار دارند، زندگی خود را تلف كند. امروز را به فردا و فردا را به پسفردا بگذارند كه فلان شخص این را میگوید! فلان شخص آن را میگوید! این نتیجه و مآل خوبی را برای انسان بهبار نمیآورد.
خب مطلب به درازا كشید و وقت هم گذشت و ما هنوز اندر خم یك كوچه هستیم. إنشاءالله كه خداوند به همۀ دوستان و محبین و ارادتمندان و مخلصین مقام ولایت علیهمالسلام توفیق عنایت كند و دست همۀ ما را در دست امام زمان علیهالسلام قرار بدهد و ما از آن حضرت بخواهیم كه آنطور كه خود میپسندد نه این كه ما میپسندیم، آن را برای ما انتخاب كند.
در آخر میخواستم مطلبی را خدمت دوستان عرض كنم و آن اینكه باز در نامههایی كه میآید و به دست بنده میرسد من مطالبی را مشاهده میكنم كه از پاسخ به آن مطالب شرمنده هستم، مطالبی كه مربوط به بعضی از ناراحتیهایی كه ممكن است پیش بیاید، بعضی از اختلافاتی که هست، مسائلی در نحوۀ كیفیت معاشرت با افراد و همینطور مسائلی كه خب این مطالب با مشورت با افراد دیگر و افراد خبیر هم میتوان آنها را حل كرد و آن مسائل را برطرف كرد. بنده خواستم شرمندگی خودم را از عدم پاسخ و عدم اجابت كه در اختیارم هم نیست خدمت دوستان عرض کرده باشم یعنی به هیچوجه من الوجوه بنده را توان و قدرت بر اینكه بتوانم به این نامهها پاسخ بدهم نیست و اگر پاسخی داده نمیشود، خدای ناكرده دوستان دلیل بر اهمال و بیاعتنایی ندانند بلكه در آنجا نیازی به پاسخ دادن نبوده است. و استدعای حقیر از دوستان این است كه مطالب ضروری شرعی یا شبهاتی كه ممكن است در بعضی از مواقع برای افراد پیشبیاید، نسبت به آنها اگر اظهار محبت میكنند إنشاءالله خداوند توفیق ما را هم نسبت به این مسائل پیش میآورد اما نسبت به مطالب و مسائل دیگر كه نه تنها بنده قدرت ندارم بلكه از طرف مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ هم نهی شدهام از اینكه در بعضی از مسائل جزئی دخالت كنم، از این نقطهنظر إنشاءالله دوستان بزرگواری میفرمایند و این مطالب را با مشاورۀ با خُبرا و با افراد دیگر حل میكنند.
امیدواریم كه خداوند راه ما را هرچه بهتر و صحیحتر، همان راه اولیاء خودش قرار بدهد و آن نتیجه و حظّ كاملی كه میبایست یك سالك واقعی از متابعت از دوستان خدا و متابعت از اولیاء خدا ببرد، نصیب همۀ ما بگرداند؛ إنشاءالله دست ولایت امام علیهالسلام را در دنیا و آخرت بر سر همۀ ما مستدام بدارد؛ در دنیا از زیارت و در آخرت از شفاعت ایشان ما را محروم نفرماید.
اللَهمَّ صلِّ عَلی محمَّد و آلِ مُحمَّد