پدیدآورآیتاللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی
گروهسلوک خانواده
مجموعهمبانی سیر و سلوک الی اللَه - طهران
تاریخ 1420/12/30
توضیحات
موضوع:اهمیت عید غدیر وبیان فلسفه اعیاد اسلامی 1 اهميت غدير و بر پا كردن جلسات و احياء نام اميرالمؤمنين عليه السلام در ايّام غدير. 2 تلاش امام حسين عليه السلام بر احياء اسم امیر المومنین علیه السلام در زمان خودشان. 3 تلاش عبدالسلام عارف رئيس جمهور عراق بر احياء بني اميه و امحاء تشيع، و منفجر شدن هليكوپتر او و كشته شدنش. 4 فرمايش پيغمبر صلي اللَه عليه و آله و سلم: يا عليّ مثلك مثل الكعبة تطاف و لا تطوف. 5 فلسۀ عيد گرفتن عيد قربان. 6 فلسفۀ عيد فطر. 7 اختلاف شيعه و سنّي در فروعات نيست. 8 كمال بدون ولايت محال است.
هو العلیم
فلسفه عید غیر و اهمیت احیاء نام امیر المومنین در آن
سلوک خانواده ـ تهران ـ جلسه 3
بیانات
حضرت آیتالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی
قدس الله سره
أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم
و صلَّى اللَه عَلَى سیّدنا و نبیّنا مُحَمّدٍ و آله الطّاهرین
و لعنة الله عَلَى أعدائِهِم أجمَعینَ
از اینكه توفیق پیدا نكردم زودتر از این خدمت سروران مكرم برسم، عذرخواهی میكنم و خداوند را شكر و سپاس میگزارم كه زیارت مجدد دوستان و محبین اهلبیت علیهمالسلام را نصیب فرمود.
اهمیت احیاء نام امیرالمومنین علیهالسلام
از پیغمبر اكرم صلّی الله علیه و آله و سلّم راجع به امیرالمؤمنین علیهالسلام روایت شده كه میفرمایند:
یا علی مَثلُكَ مَثلُ الكَعبَة تُطاف وَلا تَطوف؛ ای علی مَثَل تو و مانند تو به كعبه میماند، كعبه را طواف میكنند و به دور او میگردند ولی كعبه به دور كسی نمیگردد و به طواف كسی نمیرود.1
امسال الحمدلله و له الشكر خداوند توفیق داد كه اخلاء، دوستان و خواهران ایمانی موفق شدند در ایام غدیریه مجالسی را به نام مقدس مولا امیرالمؤمنین علیهالسلام برپا كنند و بتوانند در قبال سیل تهاجم فرهنگی و حركت هماهنگ شدۀ مخالفین و معاندین ولایت امیرالمؤمنین و ائمه علیهمالسلام علیه اسلام و تشیع، نامی از آن حضرت در دلها زنده كنند و آن تعهدی را كه گذشتگان برای احیاء مكتب تشیع و مكتب اهلبیت بر ذمّه داشتند و بر دوش ما گذاشتند، بتوانیم تا حدودی به آن تعهد، جامۀ عمل بپوشانیم.
آنطوریكه شنیدم الحمدلله این مجالس خیلی خوب برگزار شده است، خواهران خیلی خوب زحمت كشیدند و خیلی خوب كوشش كردند، اجرشان با امیرالمؤمنین علیهالسلام باشد که قطعاً و بیهیچ بروبرگرد اجرشان را گرفتهاند. إنشاءالله برای سال بعد باید این سنت احیاء اسم امیرالمؤمنین و احیاء ولایت به همین كیفیت، بهتر، پربارتر، با مطالب متنوعتر و هرچه باشكوهتر و وسیعتر و گستردهتر انجام بگیرد. إنشاءالله خداوند همۀ افرادی را که قدمی را در این راه برداشتند و زحمتی را متحمل شدند؛ چه افرادی كه شركت كردند و چه آنهایی را كه متصدی مسائل و تشكیل این مجالس بودند، با مَوالیانشان و با مولا امیرالمؤمنین علیهالسلام محشور گرداند.
مسئلۀ عید غدیر و ولایت مسئلۀ مهمی است. اختلاف بین ما و بین اهل سنت بر سر چیست؟ چرا در روز عید غدیر آیۀ﴿ٱلۡيَوۡمَ يَئِسَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ مِن دِينِكُمۡ فَلَا تَخۡشَوۡهُمۡ وَٱخۡشَوۡنِ ٱلۡيَوۡمَ أَكۡمَلۡتُ لَكُمۡ دِينَكُمۡ وَأَتۡمَمۡتُ عَلَيۡكُمۡ نِعۡمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ ٱلۡإِسۡلَٰمَ دِينٗا﴾1 نازل شد؟ و اینهمه توصیهای كه راجع به ولایت در روایات و اخبار آمده است و پیغمبر اكرم در زمان حیاتشان نسبت به این مسئله تأكید داشتهاند برای چیست؟!
مجعول بودن روایات در مورد نوروز
ما اعیاد مختلفی داریم، مانند عید فطر و عید قربان، در این اعیادمنطق وجود دارد در قبال اعیاد دیگری كه پایه و اساسی ندارد، حساب و كتابی ندارد و اصل و ریشهای ندارد، مانند عید نوروز باستان که زمین یك دور به دور خورشید میگردد و عید میگیرند، حالا نیم دور بگردد، اینکه عید گرفتن ندارد. یا در روی زمین علف درمیآید عید میگیرند، از آنطرف هم یكعده بهخاطر نزول برف و فرارسیدن زمان تفریح و تفرج و گردش در كوهستانها و امثالذلك عید میگیرند؛ پس اینها مسائل اعتباری است و روایاتی هم كه در این زمینه آمده است، هیچ سندی ندارد و كسی كه به مضامین این روایات ـ مانند روایت معلّی بن خُنِیس2 ـ نگاه كند میفهمد كه این روایت مجعول است و از امام علیهالسلام زیبنده نیست که راجع به این مسئلۀ خرافی اینگونه صحبت كنند؛ مثلاً كسی كه در امروز فلان كار را انجام ندهد مادرش اینطورمیشود یا پدرش اینطور میشود، اینها همه چرندیات است.
روایت حضرت موسی بن جعفر علیهماالسلام در رد عید نوروز
برای افرادی كه نسبت به مسائل دینی و اسلامی اطلاع دارند پرواضح است در قبال این روایت مجعول كه متأسفانه ما از جاهای مختلف و از زبانهای مختلف میشنویم، روایتی از امام كاظم علیهالسلام است كه اصلاً خود روایت و خود كلام نشان دهندۀ صدور این كلام از امام است. در وقتی كه منصور دوانیقی آن حضرت را برای مجلس روز عید دعوت میکند، حضرت موسی بن جعفر علیهماالسلام پیغام میدهند كه:
إِنّی قَدْ فَتّشْتُ الْأَخْبَارَ عَنْ جَدّی رَسُولِ اللَه [صلّی اللَه علیه و آله وسلّم] فَلَمْ أَجِدْ لِهَذَا الْعِیدِ خَبَراً وَ أَنّهُ سُنّةٌ لِلْفُرْسِ و مَحاها الإسلام، و مَعاذَ اللَه أن نُحیی ما مَحاه الإسلام؛1 «این سنت، سنت فُرس است و اسلام سنت جاهلیت و سنت فرس را محو كرده و ازبین برده است و پناه میبریم به خدا كه ما زنده کنیم آنچه را كه اسلام آن را ازبین برده و محو كرده است.»
با توجه به مبانی كه ما در دست داریم اصلاً نشان میدهد كه این عبارت، عبارت امام است و این عبارت را امام باید بفرماید. ولی معالأسف نسبت به این مطالب هیچگونه توجهی نمیشود و بلكه دسائسی وجود دارد بر اینكه این مطالب خلاف، کمکم در بین مسلمین توسعه پیدا كند و مردم از مسائل اصیل خودشان دور بشوند و برعهدۀ شیعیان امیرالمؤمنین علیهالسلام است كه نام آن حضرت و ولایت را زنده كنند.
دلیل نامگذاری اولاد امام حسین بهنام علی
یك وقت در ایام عاشورا كه من در مشهد در حضور مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ راجع به تاریخ عاشورا و روایاتی كه از امام حسین علیهالسلام آمده است صحبت میكردم، این مطلب بهنظرم رسید که امام حسین اولاد متعددی دارند ولی اسم همۀ آنها علی است، یكی از آنها علیاكبر علیهالسلام است، یكی از آنها علی بن الحسین، امام سجاد علیهالسلام است، یكی از آنها علیاصغر علیهالسلام است. بعضیها میگفتند كه چون حضرت به اسم علی خیلی علاقه داشته، اسم همۀ فرزندانش را علی گذاشته است. و این مطلب را هم بدانید که حضرت علیاكبر از حضرت امام سجاد علیهماالسلام بزرگتر بوده؛ به امام سجاد علیهالسلام علیالاوسط هم میگفتند و بر خلاف آنچه بعضی از اهل منابر و اهل ذكر، حضرت علیاكبر را یك جوان هجده ساله میدانند، اینطور نبوده است بلكه سنّ آن حضرت قطعاً حدود سی و بلكه بالاتر بوده است و حضرت فرزند و اولاد داشتهاند و من در یك جای تاریخ خوانده بودم كه اولاد ایشان هنوز در بعضی از بلاد هند وجود دارند و اولاد آن حضرت هنوز هستند. حالا به چه مناسبتی رفتهاند در آنجا معلوم نیست. قطعاً آنچه از تاریخ بهدست میآید این است كه حضرت علیاكبر از امام زینالعابدین بزرگتر بودند درحالیكه حضرت سجاد در كربلا حضور داشتند و سنّ امام محمد باقر علیهالسلام فرزند حضرت سجاد در كربلا تقریباًپنج سال بوده است.
بله امام حسین علیهالسلام نسبت به نام علی خیلی علاقه داشتند ولی مسئله فقط این نبود بلکه حضرت میخواستند اسم علی را در یك چنین جوّی و در یك چنین مسئلهای در میان مردم گسترش بدهند. حكومت معاویه به هر نحوی میخواست از این اسم و از انتشار این اسم و از اینكه كسی اسم علی بگذارد جلوگیری كند و میخواستند به انحاء وسایل از افرادی كه منتسب به امیرالمؤمنین و منتسب به اهلبیت علیهمالسلام بودند اصلاً اسم و اثری نباشد، چون وقتی كه اسم نباشد طبعاً آن مسمّی هم بهدست فراموشی سپرده میشود.
برای اینكه بخواهند یك قضیه را دائماً در میان مردم زنده كنند، آن قضیه را هر سال تجدید میکنند یا دائماً به مناسبتهای مختلفی اسم یك شخص و یك فرد و یك جریان را میآورند و اگر دو روز یك اسم را نیاورند طبعاً آن اسم ازبین میرود. ولی دائماً به بهانههای مختلف نامی را میآورند و مسئلهای را مطرح میكنند كه این اسم به هر نحوی شده همیشه بماند.
نتیجۀ مقابله با اهلبیت علیهمالسلام
معاویه میخواست اسم علی نباشد و اصلاً اسم امیرالمؤمنین علیهالسلام وجود نداشته باشد، در زمان سابق هم همینطور بوده است. عبدالسلام عارف رئیسجمهور عراق بود و بعد از عبدالكریم قاسم آمد، عبدالكریم قاسم یك رئیسجمهوری بود كه مرام شیوعی1 و كمونیستی را در عراق رواج داد و بعد بهواسطۀ كودتایی كه عبدالسلام عارف كرد او ازبین رفت و عبدالسلام عارف بهجای او آمد. عبدالسلام یك آدم اموی مسلك بود؛ یعنی اصلاً مرام و مسلك بنی امیه را داشت و در عراق خیلی علیه تشیع فعالیت كرد و حتی میخواست مَبلغی را هم به شام بفرستد تا قبر معاویه که الآن یک مزبله است را تعمیر كنند و بنا بسازند كه خداوند دیگر به او مهلت نداد و در انفجار هلیكوپتری كه از بصره به بغداد میآمد، ازبین رفت. خیلی عجیب بود كه در همان سخنرانی كه در بصره كرد گفت:
ای اهل بصره علیٰرغم این كه علی شما را افراد دنبالهرو هویٰ و هوس نامید و از شما به زشتی نام برد، من شما را افراد بسیار رشید و شجاع و مبرّزی مینامم!
رفت سوار هلیكوپتر شد و وسط هوا هلیكوپترش منفجر شد و ذغال شد و به زمین افتاد و این یك هشدار است به هر كسی كه بخواهد در قبال اهلبیت و در قبال مكتب اهلبیت و در قبال امیرالمؤمنین علیهمالسلام بایستد!
عبدالسلام یكی از كارهایی كه در آن موقع انجام داد این بود كه به محاذر رسمی و دفاتر اسناد دستور داده بود كه اصلاً کسی اسم بچهها را علی نگذارد، میگفت: «هر اسمی كه میخواهی بگذار اما علی نباید بگذاری.» این آدم معاندی بود.
امام حسین علیهالسلام عمداً اسم فرزندانش را علی گذاشت، یعنی بهعنوان یك حركت سیاسی و بهعنوان یك حركتی كه به این مقدار نام علی را ترویج بدهد. بچه است دیگر، وقتی در خیابان راه میرود او را علی صدا میزنند، در كوچه راه میرود مردم و بچهها او را علی صدا میزنند، با هم که بازی میكنند[نام علی را میآورند، مردم] میگویند: حسین بن علی اسم بچههایش را علی گذاشته، علی اول و دوم والاّ معنا ندارد كه یك نفر اسم دوتا بچهاش را یك نام بگذارد و اصلاً این غیر متعارف است حالا هرچه هم دوست داشته باشد ولی بالأخره دوتا و سهتا از بچهها را یک نام گذاشتن، غیر متعارف است ولی سیدالشهدا علیهالسلام بهخاطر این قضیه اینكار را انجام داد.
بنابراین شیعیان امیرالمؤمنین هم باید تأسی كنند، نمیشود ما اسممان را شیعۀ علی بگذاریم و اقدامی نكنیم و كاری انجام ندهیم و آنچه لازمۀ وفا و مروت و فداكاری هست انجام ندهیم. این خلاف مروت است که انسان نسبت به ائمه علیهمالسلام که موالیان نعمت او هستند و نسبت به او حقّ حیات دارند و زندگی دنیوی و اخروی انسان بهدست آنها هست بیتفاوت باشد و همینطور مطلب را سرسری بگیرد.
علیٰأیّحال پیغمبر اكرم فرمودند: «یا علی مَثَلُكَ مَثَلُ الكَعبَة؛ مثل تو مثل كعبه است، تو مانند كعبه هستی.» مردم از آنطرف دنیا و از بلاد بعیده حرکت میکنند و با تمام وسایل و با تمام زحمات و با تمام مشقات برای طواف به دور كعبه میآیند؛ این یعنی چه؟ یعنی آن شرافت كعبه اقتضا میكند كه افراد به سراغ او بیایند! افراد از همه جا بیایند و به كعبه متبرك بشوند، از این آلودگی دربیایند و از این رِجسها بیرون بیایند. خداوند این زمین را مكان امن و مكان طهارت قرار داده است، برای اینكه بیایند پلیدیهای خودشان را كنار بزنند و روح ایمان در آنها تجدید بشود، آن نعمات و نفحات الهیه كه مختص به این سرزمین مقدس و مبارك است بر دلهای اینها بوزد و جان و روح اینها را تازه كند، پس باید بیایند و نمیتوانند در خانه و در منزل بنشینند و بگویند كعبه به طواف ما بیاید، اینطور نمیشود. انسان باید همت داشته باشد و بلند شود و برود تا از این نعمتها بهرهمند بشود. كسی كه در منزل خودش مینشیند و كاری انجام نمیدهد در همان مرتبه میماند. كسی كه بهدنبال این است كه سراغ او بیایند در همان مرتبه میماند. كسی كه اقدامی نمیكند و حركتی نمیكند، او در همان مرتبه میماند و نمیتواند حرکتی انجام بدهد.«مَثلُكَ مَثلُ الْكَعبَة».
فلسفۀ قربانی و عیدگرفتن در عید قربان
همانطوریكه عرض كردم ما اعیاد مختلفی داریم: یکی از این اعیاد، عید قربان است، مردم اعمالی را انجام دادند، گرد و غبار و خاک بر سر و روی آنها نشسته است، راه رفتند، به سختی افتادند، به عرفات رفتند، در عرفات دعا كردند، ضجّه كردند، ناله كردند که خدایا ما را قبول کن، بهعنوان مقدمه برای ورود به حرم امن الهی در اینجا دعا خواندند ـ چون عرفات خارج از حرم و در حلّ است ـ همه اینكار را كردهاند حتی پیغمبران هم اینجا آمدهاند تااینكه خداوند درِ رحمتش را باز كرده و آنها را وارد مشعر و حرم امن خودش كرده است. به شیطان سنگ زدند، چه و چه كردند، حالا میآیند قربانی میكنند و نفس خودشان را در طبق اخلاص میگذارند.
معنای قربانی یعنی اینکه خدایا من نفس خودم را میکشم و ازبین میبرم، اختیار خودم را كنار میگذارم، هواهای خودم را كنار میگذارم و برای خودم هیچ وجودی در قبال اختیار و مشیت و اراده تو قائل نیستم، این معنای قربانی است، لذا قربانی را فقط باید در مِنی كشت، نه در جای دیگر و اگر در جای دیگر کشته شود قبول نیست. آنچه برای حاجی در منی مهم است این است كه به روح این عمل و نفس این عمل كه همان روح و حقیقت تزكیه و تضحیه و قربانی كردن است، در آن مكان برسد، نه اینكه آنجا باشد و بگویند برای اینها در جای دیگر قربانی بكنید بلکه در همانجا و در همان مكان و در همان موقعیت قربانی کند.
معنای قربانی این است که خدایا من نه تنها از ریاسات خودم، از شوائب وجودی خودم، از آن جوانب، از بیا و برو، از پول، از مال، از زن، از فرزند، از شوهر و از همه چیز دست برداشتم و به اینجا آمدم، اینها بهجای خود؛ من خودم را هم كنار گذاشتم و در عالم وجود دیگر اثری ندارم و این قربانی بهعنوان تمثیل و بهعنوان سمبل برای این حركت روحی تلقی میشود، منتها افراد میآیند و همینطوری قربانی میكنند، اما حقیقت مسئله این است.
لذا مستحب است حاجی وقتی كه میخواهد قربانی كند یا خودش قربانی کند ـ راجع به پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم شك دارم ولی امیرالمؤمنین خودشان قربانی میكردند و ائمه علیهمالسلام هم خودشان قربانی میكردند1 ـ یااینكه دستش را روی دست ذابح بگذارد2 و خودش را بهجای این قربانی فرض كند و در مقام مشیت و اختیار الهی، وجودی را در این بازار در مقام عرضه و تقاضا نیاورد، این معنا معنای قربانی است. حالا كه قربانی را انجام دادی عید بگیر. حالا فهمیدید عید قربان برای چیست؟! عید قربان وقتی است كه خدا میگوید من این قربانی را از تو پذیرفتم؛ یعنی من تو را قابل برای ورود در حرم امن خودم قرار دادم چون تو دست از وجود خودت برداشتی.
ما شب دهم به مشعر میرویم و در حرم هستیم و بعد روز دهم شیطان را سنگ میزنیم، این كارها را انجام میدهیم ولی هنوز دست از وجود برنداشتیم، معنای قربانی این است كه خدایا من دیگر در قبال تو هیچ وجودی ندارم، اصلاً دیگر نفسی ندارم، در عالم فقط وجود واحد، وجود تو است، من نه ارزشی دارم، نه حقیقتی دارم و نه وجودی دارم، خدا این عمل را دیگر قبول میكند و میفرماید که تابهحال نماز میخواندی مقداری قبول داشتم، روزه میگرفتی مقداری قبول داشتم، حج انجام میدادی مقداری قبول داشتم، همه را مقداری قبول داشتم ولی اگر یك كار را انجام بدهی كه بخواهم صددرصد قبول كنم، آن قربانی است.
یعنی كاری انجام دادی كه نه نماز به پایش میرسد، نه روزه به پایش میرسد، نه زكات و وجوهات به پایش میرسد وبا این کار تو تمام اینها تحتالشعاع قرار میگیرد. وقتی كسی بیاید به مولای خودش بگوید که من اصلاً وجودی در قبال وجود تو ندارم و اختیاری در قبال اختیار تو ندارم و صفر محض هستم و هیچ هستم، این خیلی مهمتر است تااینكه مثلاً بیاید و به آن مولا بگوید که من در شبانهروز نیم ساعت خودم را در اختیار شما میگذارم یا در شبانهروز مثلاً یك ساعت خودم را در اختیار شما و كارهای شما قرار میدهم، كدام مهمتر است؟ لذا در عید قربان باید عید گرفته شود.
معنای عید در اسلام
عید یعنی همین، عید یعنی حالت شعف و حالت شادی و حالت حیاتی كه یک حاجی و یک بندۀ خداوند بهواسطۀ این عمل در قبال مقام تكلیف و مقام امر الهی انجام میدهد، این معنا معنای عید است.
در عید فطر همینطور است، در عید فطر انسان یك ماه روزه میگیرد و از الطاف الهی و امثالذلك نصیب انسان میشود و وقتی كه میخواهد عید بگیرد یعنی من این یك ماه را از هواهای خودم و از آنچه را كه تو گفتی دست برداشتم. روزه گرفتم، غیبت نكردم، تهمت نزدم، فكر بد به ذهن نیاوردم، راجع به برادر ایمانی فكر خلاف نكردم، تمام اینها را انجام دادم تااینكه مشمول عنایت تو شوم. خدا هم میگوید پس حالا که ماه رمضان تمام شد قابلیت پیدا كردی که مشمول لطف من بشوی. پس انسان باید عید بگیرد.
لذا ما میبینیم در اسلام عید منطق دارد، علف درآمدن از زمین که منطق ندارد، پس نوروز عید گوسفندان و حیوانات است، ولی اگر بگویند که چرا شما عید فطر را عید میگیرید؟ میگوییم که چون این عید گرفتن ما منطق دارد، چون ما یك ماه به ضیافت الهی رفتیم، یك ماه به میهمانی خدا رفتیم و از این یك ماه در حدود وسع خود سرفراز بیرون آمدیم، آیا این منطق ندارد؟! آیا این عید ندارد؟! در عید قربان همینطور. در عید مبعث پیغمبری آمده برای اینكه ما را از عالم جهل و هوا و هوس و شهوت و... نجات بدهد و به جایی ببرد كه اصلاً عقل كسی نمیرسد، آیا این عید ندارد؟! در تمام این اعیاد اسلامی منطق پشت آن است و عقل نسبت به عید گرفتن این اعیاد حكم میكند.
اختلاف اصلی شیعه و سنی بر سر ولایت
حالا عید غدیر برای چیست؟ مسئلۀ اختلاف بین ما و اهل تسنن روی مسائل فرعی نیست، ما وقتی كه نماز میخوانیم دستمان را روی پا میگذاریم، آنها وقتی كه نماز میخوانند دستشان را روی دست دیگر قرار میدهند، اینکه مهم نیست و یك مسئلۀ عادی است، ما در نماز قنوت میگیریم ولی آنها در نماز قنوت نمیگیرند؛ درحالیکه قنوت گرفتن یك امر مستحب است و اگر قنوت هم نگیریم اشكال ندارد. ما در نماز مهر میگذاریم ولی آنها بر فرش نماز میخوانند و سجده بر فرش گرچه نماز را باطل میکند ولی آنها بر سنگ جایز میدانند و ما هم بر سنگ جایز میدانیم، و وقتی كه هر دو بر چوب یا سنگ نماز میخوانیم پس از این نظر فرق نداریم. اینها مسئله نیست بلکه مسئله این است كه آنها نماز میخوانند ولی نمازشان مثل ورزش و حركات مختلف جان و روح ندارد، بالا نمیرود و در همان حد میماند، صد سال هم نماز بخوانند، در همان حد توقف میكنند، چرا نماز اینها جان ندارد؟ چون اینها ولایت ندارند.
ولایت یعنی سر سپردن به عقل مدبر و عقل کل
ولایت یعنی سپردن قلب و سپردن تمام خواستها و تمام آرزوها در دست یك عقل مدبّر و یك عقل كلّ و یك انسان وارستهای كه آن انسان وارسته بیاید و خواستهای ما را از ما بگیرد، اختیار ما را از ما بگیرد، هوا و هوس را از ما بگیرد و در قبالش خواست خود، ارادۀ خود، مشیت خود و بها و بهجت خود را جایگزین كند. اگر شما اهل تسنن هم با توسل به آنچه را كه از موالیان خودتان مدّنظر دارید میتوانید [این بها و بهجت را] بیاورید ما حرفی نداریم، بسمالله!
اینها آباء و اولیاء ما هستند. امیرالمؤمنین علیهالسلام ولیّ ما است، امام حسن علیهالسلام، سیدالشهدا علیهالسلام، امام سجاد علیهالسلام، ائمه علیهمالسلام، حضرت بقیةالله ارواحنا فداه، اینها موالیان ما هستند، شما هم موالیانتان را بیاورید.
فرق بین تشیع و اهل سنت در افعال نیست، افعال قابلیت ندارد برای اینكه این اختلاف فاحش را بهوجود بیاورد. مسئله، مسئلۀ حقیقت است، مسئله، مسئلۀ واقعیت است. مسئله این است كه نظام عالم و نظام تكوین و نظام تربیتی بر این اساس قرار گرفته است كه اگر یك كسی میخواهد این مسیر تكامل را طی كند باید از این دریچه حركت كند، باید از این در داخل بشود، از پشت بام راه نمیدهند و با سنگ میزنند. اگر كسی بخواهد از دیوار وارد منزل شود، پرت میشود پایین و ازبین میرود. خداوند باب گذاشته است، در گذاشته است باید از این در وارد شد، این در همین مجرای فیض است. مجرای فیض یعنی آن حقیقتی كه موجب اتصال انسان به مبدأ و به پروردگار است، آن حقیقت امیرالمؤمنین علیهالسلام است. پس حالا متوجه میشویم که «یا علی مَثَلُكَ مَثَلُ الْكَعْبَة» یعنی چه، یعنی علی تو نباید سراغ مردم بروی، مردم باید سراغ تو بیایند. به هر مقدار كه ما خود را در تحت ولایت امیرالمؤمنین قرار دادیم، به همان مقدار بهره بردیم. یك دانگ از خودمان را گذاشتیم امیرالمؤمنین هم یك دانگ میگذارد، دو دانگ گذاشتیم دو دانگ میگذارد، سه دانگ گذاشتیم سه دانگ میگذارد.
یكی از بزرگان بود که در زمان مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ خدمت ایشان میرسید و از ایشان دستور میگرفت و بعد هم به شهادت رسید، خدا رحمتشان کند و إنشاءالله خداوند بر درجات ایشان اضافه كند. من تقریباً چند ماهی مانده بود به انقلاب، یك شب خواب دیدم ایشان پیش مرحوم آقا نشسته ولی انگار آنطور كه باید و شاید تسلیم نیست، نحوۀ صحبت و برخوردش قدری تفاوت دارد. به مرحوم آقا عرض كردم كه آقا ما دیشب چنین خوابی دیدیم، ایشان فرمودند: «بله درست است، ایشان یكدهم از خود را در اختیار ما قرار داده»، یكدهم قرار داده به این جا رسیده، خدا میدانست اگر دهدهم آن را میگذاشت چه میشد!
لزوم اطاعت محض از امیرالمؤمنین علیهالسلام
امیرالمؤمنین علیهالسلام این است، یكدهم بگذاری یكدهم میگذارد، دودهم بگذاری دودهم میگذارد، تمام وجود را در اختیار امیرالمؤمنین بگذاری تمام وجود را میگذارد. در مقابل او باید مطیع محض بود و هرچه فرمودند اطاعت کرد. اگر فرمود انجام بده، انجام بده. اگر فرمود انجام نده، انجام نده. اگر فرمود برو، برو. اگر فرمود... . یعنی قبل از اینكه بخواهیم عملی را انجام بدهیم، این فكر را بكنیم كه آیا مولا راضی هست یا نه و بعد به مصالح و منافع خودمان فكر كنیم که آیا این مسئله و این مطلب برای ما مفید است یا نه؟ یعنی اول تفكر را روی آن مطلب و آن قسمت ببریم. اگر اینطور باشد امیرالمؤمنین تمام وجود انسان را میگیرد و همه را در قدرت و در قبضۀ خودش درمیآورد.
لذا ما نباید از این مسئله غفلت كنیم و این نعمتی را كه پروردگار به ما داده و ما را در زیر سایۀ ولایت قرار داده و از نعمات امام حیّ حضرت بقیةالله ارواحنا فداه متمتّع كرده است، نباید خدایی ناكرده این مسئله كمكم موجب فراموشی بشود. بلکه باید دائماً این قضیه بهعنوان یك نقطۀ شروع و یك نیروی محركه در زندگی ما رو به گسترش باشد. خیال نكنیم حالا كه ما شیعۀ امیرالمؤمنین علیهالسلام هستیم دیگر كار تمام است. امیرالمؤمنین از ما بیش از این توقع دارد؛ حالا كه شیعۀ من هستی باید بیشتر كار كنی، حالا كه شیعۀ من هستی باید بیشتر مایه بگذاری.
جملۀ پیامبر در روز غدیر به حسّان بن ثابت
حَسّان بن ثابت که از شعرای معروف و بسیار مرد بلیغی بود و دیوان دارد، كسی بود كه در روز عید غدیر بلند شد و یك قصیدۀ غرّایی را در فضیلت امیرالمؤمنین علیهالسلام سرود. وقتی كه شعر را سرود و[از منبر] پایین آمد پیغمبر اكرم صلّی الله علیه و آله و سلّم بسیار از او تقدیر كردند و بسیار خوشحال شدند ولی یك جمله را به حسان فرمودند كه آن جمله را هر كسی بشنود باید لرزه به اندامش بیفتد. حضرت به حسان فرمودند: «لَا تَزَالُ مُؤَیداً من روحالامین مَا دمتَ منّا اهل البیت»1 یا عبارتی شبیه به این. حضرت به حسان فرمودند: ای حسان همیشه تو از جانب روحالامین مؤید هستی تا وقتی كه از ما دست برنداری.
وقتی انسان این جمله را بشنود باید لرزه بر اندامش بیفتد! مسئله خیلی مهم است. بعد هم همینطور شد، حسّان بعد از وفات پیغمبر جزء دستگاه ابوبكر شد. آن حسّانی كه دو ماه قبل برای امیرالمؤمنین علیهالسلام در عید غدیر شعر میسراید ولی این مطلب هم هست که باید دائماً متوجه باشد و باید دائماً این مطلب را مدّنظر قرار بدهد و خودش را گول نزند، به مطالب پوچ توجه نكند، به اشاعات و به جوّ توجه نكند، نباید به زیادی جمعیت توجه بكند.
مکتب غدیر، مکتب تعقل
مكتب غدیر مكتب تعقل است، امیرالمؤمنین علیهالسلام میخواهد بگوید ای مردم به عمامه و ریش سفید و دراز نگاه نكنید، به جمع شدن این جمعیت نگاه نكنید، به اینكه دو نفر بیشتر دور من نمانده نگاه نکنید، به اینكه كه من الآن تنها هستم و كسی دور من نمانده نگاه نکنید، همۀ اینها مَجازات است، همۀ اینها تخیلات است. میگویند که مگر میشود راه این امت خطا باشد؟! مگر میشود خدا به این همه جمعیت نظر نداشته باشد؟! مگر میشود این همه جمعیت به اشتباه بیفتند؟! مگر میشود...؟! امیرالمؤمنین اینجا نشسته این مگر میشودها یعنی چه؟!
در عید غدیر امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرمایند که از امروز باید عقلت را بهكار بیندازی. تابهحال پیغمبر بود، ید و بیضاء بود، شقالقمر بود، تابهحال این قیافه، این چهره و این خصوصیت بود ولی از امروز دیگر این قیافه و این موقعیت دارد از پیش ما میرود و دیگر نیست. منِ علی هستم كه در جنگها شمشیر را میكشیدم و بالا و پایین میآوردم و میزدم و میكشتم.
غدیر، روز احیای عقل
روز عید غدیر روز احیای عقل است، روزی است كه پیغمبر آمدند و فرمودند که از امروز باید عقلتان را بهكار بیندازید، من دیگر در میان شما نیستم. و این امتِ فراموشكارِ جاهلِ لاابالی عقلش را كنار گذاشت واحساسش را جلو انداخت! نگاه به آن ریش دراز ابوبكر میكند! نگاه به آن عمّامۀ ابوبكر میكند، نگاه به آن افرادی میكند كه دور ابوبكر را گرفتند، نگاه به این جمعیتی میكند كه سیلوار به مسجد مدینه میروند بهخاطر اینكه پای صحبت ابوبكر بنشینند. و با خود میگوید که مگر میشود اینها همه بر باطل باشند؟! چرا نمیشود؟! آیۀ قرآن میفرماید:﴿وَإِن تُطِعۡ أَكۡثَرَ مَن فِي ٱلۡأَرۡضِ يُضِلُّوكَ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ﴾1 اگر از اكثریت تبعیت بكنید گمراهی است.
نتیجۀ توجه به احساسات و عدم توجه به عقل
روز عید غدیر برای مردم این حقیقت را روشن كرد كه بیایید، ببینید، فكر كنید، تعقل كنید، بپذیرید ولو یك نفر نباشد. «أنا مَدینةُ العِلمِ وَ عَلیٌّ بابُها»،2 بیایید و امتحان كنید. باب علم امیرالمؤمنین علیهالسلام را ببیند، باب علم ابوبكر را هم ببینید و خودتان اختیار كنید. ولی آمدند و دیدند و ابوبكر را اختیار كردند! و كسی كه عقلش را زمین بگذارد و به احساسات توجه كند محكوم به خذلان و بدبختی است. این شخص در مكتب غدیر راهی ندارد، در مكتب غدیر آن فردی حضور دارد كه مانند مولا امیرالمؤمنین علیهالسلام با تنهایی خو كند، تنهایی او را نگریزاند، تنهایی او را به وحشت نیندازد، تنهایی ایمان را از او سلب نكند، این فرد میتواند در اینجا پایدار بماند و بقیه میروند.
لذا ما باید از خداوند متعال درخواست كنیم كه خداوند همیشه این نور ولایت را بیش از پیش در ما زنده نگه دارد؛ و ما را از این شایعات و مطالب و مسائلی كه دیگران مبتلا هستند و خط و مشی و حركت آنها را تشكیل میدهد دور نگه دارد؛ و تنهایی و كمی و زیادی و بالا و پست و این طرف و آن طرف، تأثیری در اتصال ما نسبت به آن مقام ولایت نگذارد، این خیلی مهم است. بالا و پایین شدن قضایا و كم و زیاد شدن مسائل، اینها جریاناتی است كه میآید و میرود و طی میشود ولی آنچه در این حقیقت نهفته است و آنچه در وجود انسان نهفته است، آن باید باقی بماند و آن باید دائماً در حال ازدیاد و گسترش باشد والاّ جریانات عادی مطلبی ندارد.
امیدواریم كه خدوند متعال رحمت و لطف خودش را همیشه بر ما ارزانی بدارد؛ افعال و كردار و سویدای وجود ما را چنان قرار دهد كه مورد رضای اولیای او باشیم. در دنیا و آخرت دست ما را از دامان اهلبیت علیهمالسلام و زیارت و شفاعت ایشان كوتاه مگرداند؛ مقام معظم رهبری را از جمیع بلیات و آفات برای حفظ و حراست از كیان اسلام محفوظ و مصون بدارد؛ فرج امام زمان علیهالسلام را هرچه زودتر برای احیاء نفوس و اضمحلال كفر و فساد و دمیدن روح ایمان در كالبد بیجان ما مقدر بفرماید؛ ما را از شیعیان و از ذابّین از حریم آن حضرت قرار دهد؛ و بالمآل
از همۀ سروران معظم و خواهران مكرم با این نفوس مستعدّه و با این نیات صالحهای كه دارند امیدواریم كه ما بیچارگان و فقرا را هم از دعای خیرشان فراموش نكنند و مجدّانه تقاضا میكنیم كه از آن نعمات و بهرههایی كه خداوند نصیب میكند بر ما هم ارزانی بدارند.
اللَهمَّ صلِّ عَلی محمَّد و آلِ مُحمَّد