پدیدآورآیتاللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی
گروهسلوک خانواده
مجموعهمبانی سیر و سلوک الی اللَه - طهران
تاریخ 1425/11/19
توضیحات
موضوع:بیاناتی پیرامون آیه شریفۀ: يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْليكُمْ ناراً 1 تفسیر آیه شریفۀ: يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْليكُمْ ناراً 2 به هر مقدار که علم انسان بالا برود در صورت عدم اتصال به ولایت خطری که متوجه انسان می شود قطعی تر است. 3 توضیحی پیرامون کلامی از مرحوم علامه طهرانی رضوان اللَه علیه نسبت به نحوه ارتباط میان سالک واستاد. 4 توضیحی نسبت به مسأله مهریه از دیدگاه مکتب اسلام. 5 انسان باید بر طبق مسیر حق و واقع حرکت کند و این حرکت مورد رضایت دیگر افراد نباشد.
هو العلیم
اهمیت پرداختن به خود و خانواده
سلوک خانواده ـ طهران ـ جلسه 24
بیانات
حضرت آیتالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی
قدس الله سره
أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم
و صلَّى اللَه عَلَى سیّدنا و نبیّنا مُحَمّدٍ و آله الطّاهرین
و لعنة الله عَلَى أعدائِهِم أجمَعینَ
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ قُوٓاْ أَنفُسَكُمۡ وَأَهۡلِيكُمۡ نَارٗا﴾؛1
«ای كسانی كه ایمان آوردهاید به خود بپردازید و اهل خود و خویشان خود را از انحراف نجات بدهید. خودتان و اهلتان را از انحراف و سخط پروردگار و خسران حفظ كنید.»
لزوم پرداختن به خود و اهتمام به اطاعت و انقیاد از مولا
این آیه، آیۀ بسیار عجیبی است! یادم میآید در زمان سابق و در زمان مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ این آیه خیلی در زبان ایشان قرار داشت و در ارتباطشان با دوستان و رفقا دائماً به این مسئله تذكّر میدادند و این مسئله یكی از مسائل بسیار مهم سلوكی است. گرچه گاهگاهی هم بنده اشاراتی نسبت به حفظ خود و رسیدن به خود و توجّه نكردن به سایر جوانب و نگاه نكردن به مسائل دیگران صحبت كردم ولی بهنظر میرسد كه شاید هنوز برای دوستان اهمیت این مطلب را آنطوری كه باید و شاید توضیح ندادم كه چطور در مسیر تربیت، در وهلۀ اول انسان باید متوجّه خودش باشد و به دیگران كاری نداشته باشد. خودش و اهل خودش و اطرافیان خودش را نسبت به مسائل توجّه بدهد.
دلیل اول پرداختن به دیگران، عدم توجه به هدف و مقصود و رفع نقایص و خلأهای نفسانی
مسئلۀ مهم كه ریشه و اساس یكهمچنین انگیزهای برای حركت و مسیر تكاملی انسان است، عبارت است از گرفتاریها و نقایص و نقصانها و خلأهایی كه در نفس وجود دارد و برای رسیدن به مرتبۀ كمال و پرداختن به استعدادات برای وصول به فعلیتها و مقصد و هدف، لازم است كه انسان از این موانع عبور كند و نسبت به آنچه برای او صلاح است اقدام كند و از آنچه برای او موجب خطا است صرفنظر كند، این اصل اوّل و ریشه برای این انگیزه و داعی برای این قضیه است. این مسئلۀ اوّل.
اگر انسان به نقطۀ كمال برسد و از كریوهها عبور كند و به آن هدف و غایت واصل شود طبعاً دیگر زمینهای برای ابتعاد از حقّ متعال و تقرّب به پروردگار باقی نمیماند، در آنجا دیگر مطلب تمام است و دیگر شیطان نسبت به آن حریم راهی ندارد و دیگر این آیه برای انسان البته نسبت به خود مصداق پیدا نمیكند چون دیگر در آنجا ناری نیست، آتشی نیست و جهنّمی نیست و دست شیطان از انسان كوتاه میشود و حسرت چنگانداختن و دستانداختن بر نفس انسان بر دل او برای ابد باقی میماند.
امّا اگر انسان در این مرتبۀ نقصان وجودی قرار گرفته باشد و هنوز به مطلب و مطلوب نرسیده باشد طبعاً باید در وهلۀ اوّل برای این مسئله فكری كند. آن فكر چیست؟ آن فكر عبارت است از انقیاد و اطاعت در قبال اوامر و منهیات الهی. بهقول مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ که میفرمودند:
به هر مقدار كه انسان نسبت به این مسئله اهتمام داشته باشد، به همانمقدار بهره میبرد و به آن مقدار كه اهتمام نداشته باشد به همانمقدار میماند و از مطلب دور میشود گرچه بهخیال خود برای بهدست آوردن این مطالب به اینطرف و آنطرف میرود و دنبال ادراك مطلب از اینسو به آنسو حركت میكند.
مسئلۀ مهم، مسئلۀ رسیدن به نقطۀ فعلیت و برطرف كردن خلأ و نقصان است كه این برطرف كردن خلأ و نقصان هم راهی دارد و انسان سرِخود نمیتواند هرچه بهنظر او میرسد بهعنوان دارو و درمان مورد استفاده قرار بدهد و این غلط است و صحیح نیست. انسان باید از آن راهی برود كه برای او تعیین كردهاند والاّ مسئله به بیراهه میرسد.
اثرات تزکیۀ نفس و اتصال به استاد کامل
در زمان گذشته اگر از من سؤال میكردند كه از میان علمای فعلی كدامیك از نقطهنظر علمیت اعلم است و نسبت به مسائل دین در فنون مختلفه واردتر است؟ اگر من سه نفر را نام میبردم یكی از آنها مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ بود و شكی در این مسئله نیست. ولی میبینیم همین ایشان چون در مقام انقیاد و اطاعت بود موارد عدیدهای اتفّاق افتاده بود كه اگر دستگیری استاد ایشان از كربلا نبود، ایشان به خطر میافتاد! یعنی مسئله به علم برنمیگردد، مسئله به یك نوع ظرایف و دقائقی برمیگردد كه در آنجا این علم ظاهری كمیتش لنگ است و این مدركات ظاهری در آنجا نمیتواند كاربرد داشته باشد و به هر مقدار كه علم انسان بالاتر برود خطری كه انسان و جوانب را تهدید میكند، در صورت عدم اتّصال به یك ولیّی كه متّصل باشد به ولیّ مطلق یا به خود آن امام علیهالسّلام حتمی است و در این مسئله شكّی نیست. نسبت به بعضی از موارد هم بنده در صحبتهایم اشاراتی داشتم.
چرا یكهمچنین مطلبی برای ایشان حاصل شد درحالتیكه بعضی از شاگردان ایشان از نقطهنظر علمی مقام كمی نداشتند. بعضی از آنها دارای مقامات بالایی از علم و ادراك و فهم بودند كه دوستان هم نسبت به قضیه اطّلاع دارند ولی ما این مطلب را میبینیم که در همان قضیه و مشابه آن قضیهای كه ایشان در ارتباط با آن مطلب از ناحیۀ استادشان دستوری میرسد و بهجان میپذیرند و قبول میكنند و طبعاً سرنوشت زندگی ایشان تغییر پیدا میكند. در همان قضیه شاگرد ایشان مبتلا میشود و حتّی با اشاراتی كه ایشان نسبت به مسئله دارند، مسائل را نمیفهمیدند و حتّی در بعضی از تصریحات توجیهاتی میكردند و در نتیجه به آن غایات و مقاصدی كه خدای متعال برای عباد صالح خودش در این دنیا قرار داده بود نمیرسیدند و عمرشان را به مطالبی پایینتر بهسر میبردند و دستشان از رسیدن به آن اهداف عالیه و وصول به آن مقامات عالیه كوتاه بود! چرا كوتاه بود؟ آیا خدا با كسی خویشاوندی دارد؟ یا آن عنایتی كه استاد مرحوم آقا به ایشان داشت، خدایناکرده مرحوم آقا نسبت به دیگران نداشتند؟ خب این مطالب كه نیست، پس قضیه چه میشود؟ چه عاملی میتواند در اینجا اتفاق بیفتد؟ آن عامل این است كه انسان آن واقعیت بیچارگی و بدبختی و خلأ خودش را درنیابد، چون اگر دربیابد دیگر تأمّل نمیكند.
لزوم توجه و اهتمام نسبت به مسائل سلوکی
اگر واقعاً انسان نسبت به وضعیت جسمانی خودش احساس خطر كند امشب را به فردا نمیاندازد چون مسئله را دریافته و به خطر مسئله پی برده است. امّا چطور میشود كه ما در مطالب مختلف، در مسائل مادی، در این ارتباطاتمان، در این معاشرتهای خودمان نسبت به این مطالب توجّه كافی داریم اما نسبت به مسائل سلوكی وقتی كه به ما میگویند این كار را بكن، خیلی به آن توجّه نمیكنیم، وقتی كه به ما میگویند آن كار را نكن خیلی نسبت به آن عنایت كافی را نداریم درحالتیكه مسیر یكی است و راه یكی است و اگر مرحوم پدر ما در یك همچنین مسائلی دستور استاد خودش را اطاعت نمیكرد او هم مانند بقیه میشد و دیگر آقای طهرانی نمیشد، دیگر این مطالب از كتابهای ایشان نمایان نمیشد، دیگر این حقایق كه بهراحتی میتوان گفت كه حدّاقل در كتب فارسی مانند این مطالب به این كیفیت و به این وضوح نیامده است، از این قلم و از این بیان پیدا نمیشد. چرا؟ چون مسئله، مسئلۀ رسیدن دل و رسیدن نفس به موقعیت و عالم حقایق است، مطلب این است.
در جایی كه بقیه مطالب دیگر میگفتند ما از ایشان مطالب خلاف میشنیدیم و به كسی نمیگفتیم. مطالبی را كه ایشان نسبت به آینده به ما میگفتند، ما آن مطالب را تابهحال نگفتهایم! درحالیكه خب عالم زیاد است و اهل اطّلاع زیاد است. چرا مطالبی كه من و امثال من میگوییم خلاف درمیآید ولی مطالبی كه ایشان میگفتند مو به مو انجام شد و انجام خواهد شد؟ چرا؟ چون او بر این علمش تكیه نكرد. عالم است جاهل نیست و چون عالم است میداند كه این علم به تنهایی كافی نیست و چون عالم است خود را در اختیار فرد بصیر و خبیر قرار میدهد و چون عالم است میداند كه مطلب به این كیفیت حل نمیشود و مسئله خطیر است. مسئله، مسئلۀ خریدن هندوانه و خربزه كه نیست كه انسان برود بقّالی چیزی بخرد و خراب باشد. مسئلۀ راه او است، مسئلۀ صلاح او است، مسئلۀ صلاح جامعه است، مسئلۀ صلاح دنیا است و این مسئله، مسئلۀ مهمی است.
پس مطلب اوّل این است كه ما این نكته را واقعاً دریابیم كه آیا واقعاً به این مطلب رسیدیم و تا چقدر رسیدیم و تا چقدر مسئله برای ما مهم است؟ تا چقدر مطلب برای ما اهمیت دارد؟ تا چقدر ما نسبت به مطلب توجّه میكنیم و نسبت به قضیه گوش میكنیم؟ و خدا هم با كسی رودربایستی ندارد. خدا خوب میفهمد چه شخصی نسبت به قضیه سنگ تمام است و چه شخصی كم است؟ خوب میفهمد.
جریانات بعد از رسول خدا بهخاطر عدم توجه و اهتمام افراد نسبت به دستورات
در زمان رسولخدا صلّی الله علیه و آله و سلّم چقدر نزد پیغمبر میآمدند و یا رسولالله یا رسولالله میكردند؟! آب وضوی پیغمبر را برمیداشتند و بهعنوان تبرّك به سر و صورت میمالیدند! اینها چقدر در این مطلب خالص بودند؟! چقدر صادق بودند؟! واقعاً چقدر در این مسئله صادق بودند و چقدر خلوص نیت داشتند؟! چقدر اهتمام داشتند و چقدر تسلیم بودند؟! آیا اینها تسلیم بودند؟! آیا آنهایی كه دیروز آن كار را میكردند همانهایی نبودند كه بعداً امیرالمؤمنین علیهالسلام را رها كردند و طرد كردند و هر بلایی كه به سر اهلبیت پیغمبر علیهمالسلام آمد تماشا كردند؟ نشستند كنار و فقط تماشا كردند! اینها همانها بودند دیگر. خدا كه سرش كلاه نمیرود، خدا كه میفهمد كه انسان چقدر نسبت به مسئله وارد است!
ارتباط اتوماتیک بین استاد و شاگرد
مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ میفرمودند:
ارتباط بین شاگرد و بین استادش، ارتباط اتوماتیك است!
نیاز ندارد که شاگرد به استاد بگوید که من این ناراحتی را دارم. نیاز ندارد که بگوید الآن من در این گرفتاری هستم. نیاز ندارد که بگوید من الآن میلم زیاد است، من الآن توجهم زیاد است، من الآن نیّتم زیاد است. به محض اینكه در نیّت او چیزی بگذرد اوّل از ناحیۀ پروردگار مسئله عكسبرداری شده و در آنجا تحقّق تكوینی پیدا كرده است و مستقیماً در ناحیۀ استاد قرار میگیرد.
بنده كه استاد نیستم و اصلاً قابل این مطالب هم نیستم ولی اتفاقاً این مسئله حتی در باب رفاقت هم وجود دارد! مطالبی كه برای افراد پیدا میشود، اینها بر طبق ظروف مرتبطه كاملاً با هم عمل و عكسالعمل ایجاد میكنند. در بسیاری از موارد شده که بنده مطالعه میكنم و تلفن هم در آنطرف روی میز است و زنگ میزند و من هم میبینم ولی دستم به طرف این تلفن نمیرود! هر كاری میكنم میبینم نمیرود. گاهی از وقتها اتفّاق میافتد كه بنده اینجا مطالعه میكنم و فاصلۀ تلفن با من مثلاً پانزده متر یا... آنطرفتر است، صدای تلفن از آنطرف میآید و بیاختیار من از سرِ مطالعه بلند میشوم و میروم و گوشی را برمیدارم! چه قضیهای در اینجا هست؟ این چه نكتهای هست؟ و این مسئله اصلاً دست من نیست، این مسئله اصلاً در اختیار من نیست. دوستان گلایه دارند بر اینكه من چرا تلفن را برنمیدارم؟ گلایه میكنند كه چقدر تلفن كردیم و ارتباط برقرار كردیم و نشد! و ما به قصور و یا تقصیر و یا اهمال خود معترف هستیم ولی در بعضی از اوقات هم مسئله اینطور و به این كیفیت نیست. وقتی كه میروم احساس میكنم این تلفن را باید برداشت و باید به این تلفن پاسخ داد و بعد مشخّص میشود که بله ضرورت بوده است و لازم بوده و باید انجام میشده است. این مطلبی نیست كه انسان بخواهد حالا این را با داد و بیداد و ما چه هستیم و كجا هستیم و... بیان کند.
کسانی که در زمان مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ با حقیر ارتباط داشتند و القاب و تعبیرات كذایی نسبت به بنده میآوردند كه اصلاً من به این تعبیراتی که برای من میآوردند میخندیدم، همان افراد الآن بعد از مرحوم آقا جواب سلام من را هم نمیدهند و از آنطرف میروند! اگر در خیابان در یك جا همدیگر را ببینیم رویشان را طرف دیگر میكنند که ما را نبینند! ما كه فرقی نكردیم، الآن اگر مرحوم آقا زنده شوند و سر از قبر بردارند الآن هم من همان هستم، افكارم همان است، فكرم همان است، مرامم همان است، بهاندازۀ سرسوزنی از آنچه نسبت به مطالب در همان زمان و بعد از آن زمان بوده تنازل نكردم و نخواهم كرد چون حق بوده است و انسان از حق كه تنازل نمیكند ولی صحبت در این است كه پس چه شد؟ پس چه بود؟ پس آن حرفها چه بود؟ پس آن داد و بیدادها چه بود؟ پس آن بیا و بروها چه بود؟ پس آن سلام و صلواتها چه بود؟ پس آن مسائل چه بود؟ همۀ این حرفها جایگاه خودش را برای انسان پیدا میكند و در همۀ زمانها بوده و در همۀ ظروف بوده و در همۀ امكنه بوده و در همۀ ازمنه بوده است و برای انسان این مسئله خودش موجب عبرت است.
این نكتۀ اوّل كه بهدست آوردن موقعیت فعلی و توجّه به آن حقیقت و واقعیتی كه ما از آن حقیقت و واقعیت دور هستیم و باید خود را به آن حقیقت و به آن واقعیت متّصل كنیم، این مسئله، مسئلۀ اساسی است.
دلیل دوم پرداختن به دیگران، رضایت از موقعیت و اعمال خود
مسئلۀ دوّم كه بر این اساس مبتنی است این است كه نفس حالتی دارد كه وقتی نسبت به موقعیت خودش یك مقدار تثبیت شود، شروع به انحراف میكند و دستانداختن به محیط خارج از خود و پرداختن به دیگران، كأنَّ نسبت به خود دیگر شاد و خرسند است و آن موقعیت برای او بزرگ جلوه میكند و دیگر نسبت به آن مطلب خود را فراموش میكند، خلأ را از یاد میبرد. درست مثل شخصی كه ناراحتی دارد، پزشك به او میگوید كه سه هفته باید آنتیبیوتیك بخوری، این شخص یك هفته میخورد و میبیند كه دیگر درد ندارد و كنار میگذارد. اینكه الآن كنار میگذارد هنوز خوب نشده است و سلامتش، سلامت كافی نیست و قدری مسئله بهبود پیدا كرده است و هنوز میكروب کاملاً ریشه كن نشده است. شما كه الآن این دارو را كنار میگذاری بعد از یك مدّت آن میكروبها بهواسطۀ آن ارتباطی كه با آن دارو داشتند قدرتشان چند برابر خواهد شد و این دفعه اگر مریض شوی باید یك ماه دارو بخوری، اگر دوباره خراب كردی باید دو ماه بخوری، اگر این دفعه خراب کنی میگویند دیگر این شش را باید قطع كرد، دیگر آنتیبیوتیك نمیتواند این شش را تصحیح كند.
نفس اینطور است، وقتی كه نسبت به موقعیت خودش و بیا و برو و احوال و مجالس و رفیق و پند و موعظه و ارشاد و ذكر و سایر مسائلی كه میتواند او را نسبت به موقعیت خودش شاد و راضی نگه دارد، یكمرتبه شروع میكند به دستانداختن و خودش را فراموش میكند. میگوید که این شخص چطور است؟ آن شخص چطور است؟ آن شخص كار بد كرد، آن شخص كار خوب كرد، آن شخص آنجایش خوب بود. چرا او این كار را كرد؟!! تمام اینها خطراتی است كه شیطان میآید و میخواهد آن حقیقت و آن اصل را بگیرد. میخواهد انسان را از آن نقطۀ اصل محروم كند، میآید به بقیه نگاه میكند كه اینجا فرض كنید كه درست چادر سرش نكرد! آن خانم فلانجا فرض كنید كه فلان حرف را زد بروم نصیحتش كنم. این حرفها نیست بلکه باید خودمان را نصیحت كنیم. خودمان به مرتبهای برسیم[و بعد اگر لازم بود این کارها را انجام بدهیم] آن غیر از مسئلۀ تكلیف است كه بگویند برو این كار را بكن، مسئلۀ تکلیف جدا است. نه، انسان در خودش یك همچنین احساسی پیدا كند كه باید این كار را انجام بدهد! این مسئله هم مسئلهای است كه باید نسبت به این مسئله توجّه داشت و به این قضّیه رسید.
طبق روایتی كه رسولخدا صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمودند:
به هر مقدار كه انسان در عملش و در رفتارش خود را كنار گذاشت و پای خدا را مطرح كرد، به آنمقدار مورد قبول حق واقع میشود.1
به آنمقداری كه انسان در عملی كه انجام میدهد خودش را هم داخل كرد، مصالح خودش را هم داخل كرد، آبرو و حیثیت خودش را هم داخل كرد، مطالب را قاطی كرد، به همانمقدار از سهم انسان كم میكنند و این مطلبی است كه باید خیلی به این قضّیه توجّه داشته باشیم.
مصادیقی از توجیهات نفسانی در مسائل دینی و مذهبی
حالا من برای شما مثالی میزنم، یك مسئله كه اخیراً در بین خانوادههایی كه میخواهند ازدواج كنند متعارف شده است این است که میآیند از آن شعارها و از آن ظرائف و لطائف و نكاتی كه مربوط به مسائل دین و بروزات و ظهورات جاذبۀ دین است برای اهداف و نیات خودشان استفاده میكنند. فرض كنید كه میخواهند برای بچّه اسم بگذارند، فرض کنید که از یك اسم خوششان میآید، كتابها را میگردند كه ببینند آیا یك همچنین اسمی برای مادر امام هست؟! میبینند حضرت زهرا سلاماللهعلیها یك همچنین اسمی ندارد، باز میگردند در اسم زنهای امام حسن علیهالسلام که ببینند آیا چنین اسمی وجود دارد؟! آخر در زنهای امام حسن، جعده را هم داریم، زنهای ائمّه علیهمالسلام كه همه افراد خوبی نبودند. بعضی از اینها قاتل ائمّه بودند، قاتل امام حسن علیهالسلام زنش بوده است. قاتل امام جواد علیهالسلام زنش بود، اینطور هم هست. همه مادر امام زمان و عیال حضرت امام حسن عسگری حضرت نرجس خاتون علیهمالسلام که نبودند. حالا بیاییم یك اسم پیدا كنیم که این اسم مربوط میشود به دخترعمّۀ دایی عموی نوۀ امام علیهالسّلام، میگوید که حالا این درست شد! این كه نمیشود، ما باید بین خواست خودمان و آنچه را كه بهدنبالش میگردیم فرق قائل شویم و سر خدا در این مسائل كلاه نمیرود.
یا اینكه فرض كنید كه در مهریهای كه میخواهند برای دختران خودشان قرار بدهند میگویند: ٣١٣ سكّه باشد كه به عدد اصحاب امام زمان علیهالسلام باشد. پنج سكّه بگذار كه بهنام پنجتن آل عبا علیهمالسلام باشد. ٣١٣ نفر اصحاب امام زمان علیهالسلام بالاتر هستند یا پنج تن؟! ٣١٣ نفر اصحاب امام زمان علیهالسلام بالاتر هستند یا ١٤ معصوم علیهمالسلام؟! این كلاه سر امام زمان گذاشتن است! نگویید ٣١٣، سیصد سكّه میخواهید بگویید سیصدتا. پای امام زمان را وسط نكشیم! بگویید چهارصدتا، پانصدتا، كسی ممانعت نكرده است، مهر آزاد است هزارتا، دههزارتا ﴿وَإِنۡ أَرَدتُّمُ ٱسۡتِبۡدَالَ زَوۡجٖ مَّكَانَ زَوۡجٖ وَءَاتَيۡتُمۡ إِحۡدَىٰهُنَّ قِنطَارٗا فَلَا تَأۡخُذُواْ مِنۡهُ شَيًۡٔا أَتَأۡخُذُونَهُۥ بُهۡتَٰنٗا وَإِثۡمٗا مُّبِينٗا﴾1 اگر بهاندازۀ یک قنطار طلا مهر زن كردید، قنطار یعنی یك پوست گاو كه در سابق آن را میدوختند و برای محفوظاتشان از آن استفاده میكردند، اگر بهاندازۀ یك مجموعۀ عظیم از جواهرات مهر زن كردید، در موقع طلاق نباید كم كنید و باید همان را بپردازید. این آیۀ قرآن است.
امّا اینكه حالا ما از آن موقعیت و شعائر و آن ظرائفی كه در ارتباط با دین است برای افكار و نیات خودمان بهره بگیریم، این مسئله خیانت است و نباید بهدنبال این مطلب بود. میخواهیم مهر دخترانمان را طبق سنّت همانطوریكه فرمودند مهرالسّنة قرار بدهیم كه رسولخدا صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: «جبرائیل به من دستور داده است كه مهر دختران امّتت را مهرالسّنة قرار بده»،1 اگر خواستیم این كار را انجام بدهیم زهی سعادت و اگر نمیخواهیم، به هر مقداری كه بهنظرمان تعلّق میگیرد انجام بدهیم، اما آمدن و از دیگران مایه گذاشتن مسئلۀ صحیحی نیست و امام زمان علیهالسلام از این مطلب خوشش نمیآید كه موقعیت اصحاب او و وضعیت اصحاب او ملعبۀ كارها و تثبیت نیّات ما قرار بگیرد.
فرض كنید كه یكی از مطالبی كه در این زمینه ممكن است مورد سوء استفاده واقع شود، انفاقهایی است كه نسبت به ارحام و یا نسبت به سادات بهعنوان سهم سادات انجام میشود. فرض كنید كه شخصی خمسی به مالش تعلّق میگیرد و بعد این شخص مثلاً فلان مبلغ را برای سهم سادات به فلان شخص میپردازد، این عنوان پرداخت به چه كیفیتّی است؟ اگر شما به یك نحو میپردازید كه او متوجّه نشود که این سهم سادات است، اصلاً ذمۀ شما از این سهم سادات بری نمیشود. اگر آن شخص خیال كند این مبلغی كه به او پرداخت میشود، این شخص از نزد خودش پرداخت میكند ذمّۀ شما بری نیست و باید دوباره بهاندازۀ سهم سادات بپردازید و اگر میخواهید ذمۀ شما بری شود باید بگویید كه این پول برای من نیست و سهم سادات است كه به شما میپردازم، خیال نكن هنر كردم! در اینصورت ذمّۀ شما بری میشود ولی ثوابی به شما نمیدهند. مقداری را كه واجب است پرداخت کردید و هیچ ثوابی ندارد. فقط به این عنوان كه خمس را پرداخت کردید به شما ثواب میدهند نه به این عنوان كه انفاق كردید. ثواب انفاق را در چه وقت میدهند؟ در وقتی كه از جیب مبارك بپردازید نهاینكه روغن چراغ ریخته را نذر امامزاده كنید! نه، این فایده ندارد و این یك مسئلهای است كه من میبینم توجّهی به این مسئله نمیشود و باید به این مسئله توجه شود.
یا فرض كنید كه میگویند که آقا اجازه هست كه ما نسبت به فلان مورد، فلان كار را انجام بدهیم؟! بله این اشكالی ندارد ولی باید بگویید كه این مال از طرف من نیست بلكه از طرف امام زمان علیهالسلام است و من پرداخت میكنم ولی او نمیخواهد این مسئله را بگوید و وقتی نمیخواهد بگوید نه ثوابی به او میدهند و نه بهاندازۀ یك ریال پول وجوهات و آن چیزی كه دفع كرده است برایش حساب میكنند. اینها مسائلی است كه جهات نیات انسان را با جهات نفسانی خلط میكند.
مجلس روضه تشكیل میدهیم، اگر این مجلس روضه برای امام علیهالسّلام است، برای شعائر دینی است، چه فرقی میكند كه در اینجا باشد یا در جای دیگر باشد؟! افراد را دعوت میكنیم ولی در نیتمان است که این افراد باید به منزل ما بیایند، خراب شد. اگر قرار بر این است كه مجلس، مجلس احیاء ذكر اهلبیت علیهمالسلام باشد دیگر در اینصورت اینجا و آنجا ندارد. به یك میزان، چه اینجا باشد چه آنجا باشد. هر جا كه آمادهتر است و هر جا كه مهّیاتر است، باید آنجا برقرار شود.
ثمرۀ عمل کردن و عمل نکردن به دستورات
من دو یا سهتا نمونه مثال زدم ولی هزارها نمونه است و چون دیگر بیش از این وقت نیست و باید به پاسخ این سؤالات هم بپردازیم و در ضمن حال بنده هم بیش از این مساعد نیست، از این دو یا سهتا نمونهای كه برای دوستان مثال زدم، ما باید دیگر به وضعیت خودمان برسیم و به حسابی كه برای خودمان در همۀ امور، چه امور عبادی و چه غیر عبادی باز کردهایم برسیم. اگر به حساب و وضعیت خودمان نرسیم همین آش و همین كاسه است و هیچ فرقی نمیكند. انجام دادیم میبریم و انجام ندادیم نمیبریم. عمل كردیم به مطلوب میرسیم و عمل نكردیم نمیرسیم. به قول مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ که فرمودند: «حتی همین سید محسن هم اگر خودش نخواهد، نمیتواند از من چیزی بگیرد!» باید بخواهید، باید نیت داشت، باید اراده داشت. وقتی كه منبابمثال اموری برای مردان تنظیم میشود باید به آنها عمل کنند، اگر به آنها عمل نكنند آن دنیا مسئول هستند و اگر تصوّر كنند كه حالا چون مرد، مرد است میتواند هر كاری را انجام بدهد اشتباه كردند و راه را به خطا رفتهاند. آن مسائلی كه برای بانوان و مخدرات ترسیم میشود، اگر مخدّرات نسبت به آنها عمل كردند به رستگاری رسیدند و اگر عمل نكردند در پس قافله میمانند و قافله به راه خودش ادامه میدهد.
خیانت در بیان احکام واقعی
متأسفانه صحبتهایی كه ما امروزه میشنویم صحبتهایی است كه در راستای گرایش و جذب توجّه خانمها انجام میشود. در بیان احكام بهنحوی گفته میشود که بیشتر به مزاق آنها خوش آید! كأنّ اگر انسان بخواهد آن حقیقت و واقعیت را بگوید كسر شأن او خواهد شد و باید به قسمی بگوید كه با تمایلات بانوان و خانمها سازگاری بیشتری داشته باشد! این مسئله خیانت است! هم خیانت بهخود و به مكتب و هم خیانت به افراد. خیانت به مكتب زیرا آنچه حق است گفته نمیشود و گفته نشده است درحالیکه باید حق را گفت، هر كسی میخواهد بپذیرد و هر كسی نمیخواهد نپذیرد. ما متولّی دین مردم نیستیم، متولی دین امام زمان علیهالسلام است و بس! ما همه واسطههایی هستیم، هزارها واسطه، صدها هزار واسطه، در میان هزارها یكی هم فرض كنید كه بنده هستم.
بله، ما همین هستیم، مرتجع هستیم، حالا حرفتان چیست؟! مگر ما در راه خودمان نیاز به مساعدت دیگران داریم؟! مگر نیاز به مساعدت آمریكا و انگلیس و شوروی و امثالذلك داریم؟! نیاز به مساعدت خارجیها داریم؟! صدهزار سال یكی از آنها مسلمان نشوند، به جهنّم!
كسی كه در راه امام میخواهد حركت كند نیاز به كسی ندارد كه او را همراهی كند، نیاز ندارد به اینكه شخص دیگر او را تأیید كند، نیاز ندارد که خودش اسلام را مترقّی جلوه بدهد كه اسم ارتجاع را نیاورد. آن افرادی كه احساس فقر میكنند و با حُلیه و زیور كردن اسلام میخواهند موقعیت خود را تثبیت كنند، باید بهدنبال این مطالب بگردند اما آن كسی كه مسیر امام را میرود و از او دستورمیگیرد و به روایت امام صادق علیهالسّلام عمل میكند میگوید ما همین هستیم. حالا تمام دنیا بگویند شما مرتجع هستید، میگوید بله بقیۀ حرفتان چیست؟ ما حالا مرتجع هستیم، ما ارتجاع را میخواهیم، ما نمیخواهیم مترقّی باشیم. اگر ارتجاع را شما به پیروی از امام صادق و دستوراتی كه اسلام نسبت به زن آورده است میدانید، بسیارخوب ما مرتجع هستیم و بر این ارتجاع افتخار میكنیم و اگر ترقّی را در خلاف میدانید و این مسائلی كه اتفّاق میافتد و مجالس كذایی که به نحو تبلیغات و ارشاد و... در اینطرف و آنطرف برگزار میشود، اینها را اسلام میدانید، خب این اسلام مبارك كسانی باشد كه این چنین تفكّر میكنند! امام زمان از مسلمانش متابعت میخواهد، انقیاد میخواهد، اطاعت میخواهد همین. یك وقت انسان اشتباه میكند و این یک مطلب است، اما یكوقت نه خودش را به اشتباه میزند. اگر شخص خواب باشد انسان او را بیدار میكند و حركت میدهد ولی اگر شخصی خود را به خواب زد دیگر با حركت بیدار نمیشود. خدای ناكرده ما كاری نكنیم كه اینطور تصوّر شود كه خود را به خواب میزنیم!
مسئلۀ دوم خیانت به افراد است، این افرادی كه الآن مستعد هستند و فرض كنید كه اگر دوتا مطلب از بنده بشنوند میروند اطاعت میكنند و به رشد میرسند و استفادهشان را میبرند و به منافع میرسند، اگر من خیانت كردم روز قیامت همین افراد گریبان مرا میگیرند و میگویند ما كه نمیدانستیم شما چرا بالای منبر رفتی و خلاف گفتی؟! چرا آنطور كه امام صادق علیهالسلام فرمود به ما نگفتی؟! تو میگفتی ما میخواستیم عمل میكردیم و نمیخواستیم نمیكردیم، دیگر مسئولیت متوجه تو نبود!
عدم مسئولیت بزرگان نسبت به عمل کردن یا عمل نکردن افراد به دستورات دین
تمام غرض و همّت مرحوم آقا و اولیای الهی ـ رضوان الله تعالی علیهم ـ این بود كه مطلب را بهگوش افراد برسانند هر كسی میخواهد عمل كند و هر كسی نمیخواهد نكند، هیچ اجباری هم نیست. الآن از میان این جمعیت بهاضافۀ خود بنده، دیگر خیال میكنم رُكتر از این عبارت نتوانم بیاورم، اگر یك نفر از ما به دستورات اولیای خدا عمل نكند آیا از كبرائیت خدا بهاندازۀ سرسوزنی كم میشود؟! از دستگاه خدا چیزی كم میشود؟! آیا خدا غصه میخورد که ای داد بیداد بهشت ما خالی شد؟! بهاندازۀ یك سرسوزن از جلال و عظمت و كبریائیت و قدرت و علم و اقتدار و حیات و بهجت و انبساط و تمام اسماء و صفات لایتناهی الهی کم نمیشود، بهاندازۀ سرسوزن مثال زدم بلكه بهاندازۀ یك سلول، بهاندازۀ یك ویروس از جلال و عظمت پرودگار كم نمیشود بلکه خودمان ازبین رفتیم، خودمان بدبخت شدیم، خودمان از قافله عقب ماندیم.
| گر جملۀ عالمیان شوند كافر | *** | بر دامن كبریاش ننشیند گرد |
مسئله این است. خب حالا كه اینطور است بنابراین باید إنشاءالله همیشه مسئلۀ اخلاص در عمل و اهتمام نسبت به عمل را برای خود محفوظ نگه داریم.
حالا تا آنجایی كه مجال فرصت بدهد اگر بنده بتوانم نسبت به این سؤالات پاسخ میدهم گرچه بعضی از اینها قبلاً هم سؤال شده بود.
مسئلۀ اجتماعی
سؤال: اگر كسی به منزل ما تلفن بزند و من متوجّه شوم كه چه كسی است، و قبل از اینكه گوشی را بردارم حالت اضطراب دست میدهد. اگر این شخص، شخص كنایهگو باشد بهطوری كه دل انسان را میشكند، در اینطور مواقع باید چه رفتاری داشت كه به روحمان لطمه وارد نسازد؟
جواب: طبعاً اگر انسان چارهای ندارد جز اینكه صحبت كند بهتر است فقط در ارتباط با این شخص تصور کند که فقط صدایی به گوشش میرسد و انسان میتواند این كار را انجام بدهد، بین خود و طرف مقابل حجابی قرار بدهد، یك پردهای بیندازد مانند اینكه نواری را پشت تلفن گذاشتند و آن نوار میگردد، یك همچنین موقعیّتی بهخود بدهد و متذّكر به اذكار الهی باشد که در اینصورت دیگر صحبتهای آن فرد تأثیری ندارد.
مسئلۀ سلوکی
سؤال: آیا خواندن نماز و عبادت اگر روح نداشته باشد، باز هم انسان را میسازد و یا فقط رفع تكلیف است؟ اصولاً مسئلۀ عادت و ملكه شدن و فرق بین این دو را بیان بفرمایید.
جواب: همانطوریكه در بین صحبتها عرض كردم حقیقت نماز و عبادت، نیت خالص و روح آن است و نمازِ بدون روح بهاندازۀ پشیزی ارزش ندارد و به همینمقدار در روز قیامت محاسبه میشود. امام صادق علیهالسّلام در هنگام احتضار تمام فامیل و خانوادۀ خود را جمع كردند، حتّی افرادی كه در خانههای بعید هم بودند آمدند و وقتی كه مجلس پر شد فرمودند: «إنَّ شَفاعتنا اهل البیت لا تَنالُ مُستَخفّاً بالصَّلاة؛ شفاعت ما خاندان به كسی كه نماز را كوچك بشمارد نخواهد رسید.»1
این را فرمودند و از دنیا رفتند. ببینید چقدر مسئله، مسئلۀ مهمّی است كه یك امام در هنگام رحلت و در هنگام وفات خود آخرین جملهای را كه میگوید این قضیه است: «إنَّ شَفاعتَنا اهل البیت لا تَنالُ مُستَخفّاً بالصَّلاة» و مسئلۀ صلات و نماز بالاترین عبادت است و چون نزدیكترین عمل به پروردگار است پس انسان باید تمام همت خود را برای روح دادن به نماز قرار بدهد و شرایطی دارد كه بنده در صحبتهای خود آن شرایط را عرض كردم.
البتّه عادت و ملكه باید در اینجا یك معنا داشته باشد. شاید مسئلۀ مقطعی و حالت و ملكه شدن باشد. مسئلۀ حالت این است كه برای انسان یك جنبۀ موقتّی دارد و انسان باید برای ادامه و استمرار آن نیت كند و تلاش كند ولی وقتی كه چیزی ملكۀ انسان میشود دیگر اهتمام به نگهداری آن نیست. فرض كنید كه الآن اگر به شما بگویند که سورۀ حمد را بخوانید، اگر شما حواستان هم جای دیگری باشد چشمبسته حمد را از اوّل تا آخر میخوانید. این را میگویند ملكه شدن یعنی آنچنان این حالت در نفس شما تثبیت شده است كه بدون توجّه به عبارات و به معنا آن سوره را میخوانید. حالا اگر فرض كنید كه یك طفل دو سالهای باشد و سورۀ حمد را به او یاد داده باشیم، او دیگر مثل ما نمیخواند و برای هر جملهای فكر میكند. پس الآن در او این مسئله جنبۀ حال دارد ولی در ما ملكه است. انسان میتواند بهواسطۀ استمرار در عبودیت و استمرار در تمركز و تركزّ، این جنبۀ روحانیت نماز را برای خودش بهنحو ملكه دربیاورد.
مسئلۀ احکام
سؤال: اگر استطاعت رفتن به حج تمتع را نداشته باشیم و پولمان بهاندازۀ رفتن به كربلا و یا عمره باشد، آیا بهتر است به كربلا و یا عمره مشرّف شویم یااینكه صبر كنیم تا پولمان جمع شود و به حج تمتع مشرّف شویم؟ آیا اگر صبر كنیم و در آنوقت اجل به سراغمان آمد مسئلۀ تکلیف ما چه خواهد شد؟
جواب: اگر مسئله بهنحوی است كه ممكن است تا سال دیگر آن مبلغ به حدّی برسد كه برای سفر حج، ثبتنام كنید، در اینجا سفر حج اولیٰ و واجب است والاّ اگر احتمال میدهیم دورتر باشد، سفر عمره و یا سفر كربلا در آنجا مقدّم خواهد بود.
مسئلۀ سلوکی
سؤال: در بعضی از مواقع احساس میكنم لوازم خانه از قبیل مبلمان یا تابلو به حركت درمیآید آیا این صحیح است یا اشتباه میکنم؟
جواب: اینها اشتباه است و به این مسائل نباید توجّه كرد.
سؤال: آیا مسجد رفتن برای زن كراهت دارد؟ اگر اینطور باشد پس چرا بانوان برای تحصیل و غیره به بیرون میروند و اشكالی ندارد؟!
جواب: البتّه در روایت داریم كه «مسجد المرأة بیتها» 1مسجد زن خانۀ او است و در خانه باید قرار بگیرد ولكن ما روایت هم داریم که در زمان رسولخدا صلّی الله علیه و آله و سلّم زنها هم در نماز جماعت شركت میكردند و یك فاصلهای بود و در آنجا میآمدند و برای موعظۀ پیغمبر پرده میكشیدند و حضرت برای آنها نصیحت میكردند، صحبت میكردند، در زمان ائمّه علیهمالسلام هم بوده است. آنطوری كه از این روایت استفاده میشود این است که آن روح قضیه در این است كه بهتر است که زن، خانه را محل برای سكونت خود انتخاب كند.
این یك مطلب بسیار مهمّی است كه در اسلام مرد را فردِ آماده و مستعدّ برای خروج از منزل قرار دادند و زن را برای بودن در منزل البته غیر از موارد ضرورت كه آن موارد ضرورت هم مشخّص شده است. كمال مرد به بیرون رفتن از منزل است و كمال زن به بودن در منزل است یعنی زن اگر بخواهد در منزل باشد، بیشتر و بهتر میتواند خود را حفظ كند و از دستبرد شیاطین محفوظ نگهدارد و آن روحی كه برای رشدش هرچه بیشتر به سكونت و آرامش احتیاج دارد، آن رشد روح را در این موقعیت و این محیط بیشتر فراهم كند. مرتب از منزل بیرون رفتن و به اینجا و آنجا سرك كشیدن و این كلاس و آن كلاس رفتن دردی را دوا نخواهد كرد، بنده خدمت شما دوستان عرض میكنم که هیچ فایدهای ندارد.
در منزل بودن برای زنان مهمترین مسئله است مگر اینكه بخواهند در بعضی از مواقع برای موعظهای بروند که در اینصورت اشكال ندارد كه در مسجد شركت كنند و قبل از غروب به منزل برگردند نهاینكه شب برگردند، زن اگر در شب بیرون باشد هرجا که باشد ایراد دارد، ایراد نهاینكه حرام است یعنی نفس آنها بیشتر در معرض تهاجم نفوس خبیثه و شیاطین قرار میگیرد لذا بهتر است كه زن در منزل خودش باشد و این مسئلهای است که برای بسیاری از سّلاك كه به مراتبی از صفای نفس رسیدند كاملاً محسوس است كه وقتی از منزل بیرون میآیند حالت آنها منقلب میشود و دوباره كه به منزل برمیگردند حالت آرامش پیدا میكنند و این مسائل، این مطالبی را كه در اسلام است كه زن بهتر است اوقات خود را در منزل بگذراند تأیید میكند.
حالا اگر كسی فرض كنید كه یك وقت به مسجد میآید و یك موعظه میشنود این ایرادی ندارد همانطوریكه روش بزرگان مخصوصاً مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ اینطور نبوده كه زنها را از آمدن به مسجد بهطوركلّی منع كرده باشند نه، درعینحال كه میفرمودند که مسجد زن منزل او است درعینحال هم اینمقدار تسامح را نسبت به خروج زن در بعضی از اوقات قائل بودند.
سؤال: گاهی اوقات احساس قبض شدیدی دست میدهد كه با مسجد رفتن تاحدودی برطرف میشود، آیا در این شرایط میتوانم به مسجد بروم یااینكه چه كنم كه از این قبض بیرون بیایم؟
جواب: اگر با رفتن به مسجد برطرف میشود اشكال ندارد امّا اگر این قضیه بهعنوان تكرّر میخواهد پیدا شود باید مقابله كرد و نرفت و آن در منزل برطرف میشود.
مسئلۀ اجتماعی
سؤال: وقتی كه پاسخی برای مشكلات خانوادگی ما داده نمیشود و ما در زندگی مشكلات داریم و فهم آن را هم نداریم، دراینصورت چه كنیم و چگونه باید تشخیص بدهیم که چه وظیفهای داریم و چگونه راهنمایی بخواهیم؟
جواب: مطلبی را در اینجا خدمت رفقا و دوستان عرض كنم و آن اینكه خیلی گلایه شده نسبت به تقصیر و قصور بنده و اهمالی كه نسبت به پاسخ نامهها شده است. بنده نامههایی را كه میرسد مطالعه میكنم و آنمقداری كه تشخیص بدهم، پاسخ میدهم و در پاسخ دادن هم روشهای متعدّدی دارم، اینطور نیست كه نامه را نخوانده باشم ولكن مطلبی كه در اینجا هست این است كه اصلاً ارسال بسیاری از این نامهها ضرورت نداشته است، حالی بوده که پیش آمده یا گرفتاری بوده که پیش آمده است و كاری هم از دست بنده ساخته نیست و انسان باید با توكّل به خداوند مسئله را به همان كیفیت بگذراند. گرچه بنده نامه را مطالعه میكنم ولی متوجّه میشوم كه حالا نامه نوشتن در اینجا چندان ضرورتی هم نداشته است. در یك همچنین مواردی كه انسان نمیتواند تشخیص بدهد، باید خودش را از نظر باطن به خدا بسپارد و حكم خدا دربارۀ او هرچه باشد به قلب و جان بپذیرد و با اهل خبره مشورت كند، خداوند او را راهنمایی خواهد كرد.
مسئلۀ اعتقادی
سؤال: آیا در هر زمان، در زمان غیبت امام عصر حجة بن الحسن ارواحنا له الفداء ولیّخدا در روی زمین یك نفر است یا در یك زمان چند نفر ولیّخدا هم میتواند وجود داشته باشد؟
جواب: این مسئله اختصاصی به زمان امام زمان علیهالسلام ندارد بلكه در زمان همۀ ائمّه علیهمالسلام مطلب به همین كیفیت است، ممكن است در روی زمین یك نفر باشد یا دو نفر باشد. امّا بنده از مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ شنیدم كه بیش از دو نفر تا به حال نبوده است.
سؤال: بر اساس سلسلۀ مراتب طولی چگونه میشود كه در یك زمان چند ولیّخدا وجود داشته باشد؟
جواب: این هیچ ارتباطی به سلسله مراتب طولی ندارد زیرا ارتباط خداوند با همۀ بندگانش بهخصوصِ همان بنده بستگی دارد: «الطرّق الی اللَه بعدد انفاس الخلائق یا بعدد نفوس الخلائق»،1 هر شخصی با خدای خودش یك نحوه ارتباطی دارد، آن ارتباط تقویت میشود تا به مقام تجرّد و فنا برسد یا آن ارتباط تقویت نمیشود و در همان مراتب باقی میماند. اگر حتّی تمام دنیا قابلیت این را داشته باشند و بتوانند قدم راستین در راه خدا و در راه سیر و سلوك بگذارند، تمام چهار پنج میلیارد مردم زمین در آن واحد ولیّخدا میشوند، و این قضیه هیچ اشكالی بهوجود نمیآورد.
سؤال: نحوۀ ارتباط ولیّخدا با امام زمان علیهالسلام چگونه است؟
جواب: این مسئله را توضیح دادم كه ولیّخدا معیت با امام زمان علیهالسلام دارد یعنی همانطور که انسان نمیتواند از خودش غافل شود و همانطور که ما نسبت به دو دست خودمان به یك میزان احاطه و تسلّط داریم، الآن من این دستم را در تعلّق به خودم که نگاه كنم با این دست دیگر چه تفاوتی میبینم؟ هیچ تفاوتی وجود ندارد و به همانمقدار كه این دست تعلّق به بدن دارد، به همینمقدار این دست دیگر هم به بدن تعلّق دارد. ارتباط ولیّخدا با امام زمان مانند ارتباط دست نسبت به بدن است، یعنی بهاندازۀ سرسوزنی انفكاك بین ولیّخدا و امام زمان قابل تصوّر نیست و اگر انفكاك باشد دلیل بر این است كه آن شخص به مقام ولایت نرسیده است.
پس از این مطلب این استفاده را میكنیم كه کلامی را كه ولیّخدا یعنی آن كسی كه به مقام ولایت رسیده و تمام مراتب طولی را طی كرده است و بقا پیدا كرده است بگوید، عین همان كلامیاست كه امام علیهالسّلام میگویند بدون یك سرسوزن تفاوت.
سؤال: نحوۀ شناسایی عوام نسبت به تشخیص اولیاء خدا باید چگونه باشد؟
جواب: این مطلب را بنده در جلد دوّم اسرار ملكوت توضیح دادم، إنشاءالله وقتی كه از طبع خارج شد دوستان مطلّع میشوند.
مسئلۀ احکام
سؤال: پولی را كه به ادارۀ حج و اوقاف واریز شده است، اگر یك سال بیشتر بماند آیا به آن خمس تعلّق میگیرد؟
جواب: آن پولی را كه انسان به ادارۀ حج داده است اگر خمسش را پرداخته باشد ولو ده سال هم بگذرد دیگر خمس ندارد.
سؤال: بعد از فوت پدرم، مادر و یكی از خواهرانم كه از همسرش جدا شده است در منزل پدری ما زندگی میكردند. بعد از فوت مادرم، مادرم وصیت كرده است كه سهم من را به خواهری كه از همسرش جدا شده است بدهیم، آیا این حكم وصیت را دارد یا نه این منزل باید به تعداد فرزندان تقسیم شود؟
جواب: مادر در اینجا میتواند به مقدار ثلث وصیت كند ولی بیش از ثلث نمیتواند. بله میتواند بگوید كه ثلث از ماترك من را به یكی از فرزندانم بدهید یا به شخص دیگر بدهید، این ایراد ندارد ولی اگر در زمان حیات خودش سهم خودش را، آنمقداری را كه برای او است به یكی از فرزندانش نبخشیده باشد، بعد از فوت به مقدار ثلث میشود داد و اگر از ثلث بیشتر باشد باید كما فرضالله، همانطور كه خداوند احكام را بیان كرده است، به همان كیفیت داد.
سؤال: آیا بین اذان و اقامه، عمل مستحبّ خاصی را باید انجام داد؟
جواب: خیر.
این سؤالات قدری طولانی است، حالا بعضی كه نیاز به پاسخ كمتری دارد و جنبۀ حكم شرعی هم دارد را عرض میكنم و آنهایی كه قدری جنبۀ توضیحی دارند باشد برای بعد.
مسئلۀ اجتماعی
سؤال: من در خیلی از مكانها با مانتو و روسری که كاملاً پوشیده است، شركت مینمایم ولی چادر بر سر ندارم، آیا اشكال دارد؟
جواب: بنده به كرّات و مرّات عرض كردم كه حجاب اسلامی فقط چادر نیست، حجاب اسلامی عبارت است از لباسی كه این دو جنبه را داشته باشد:
یكی اینكه بدن از موی سر تا پا را بپوشاند و در ضمن لباسی باشد كه علاوه بر اینكه آن اجزاء را میپوشاند حجم بدن را هم نمایان نمیكند. آیا در بیمارستان رفتید و دیدید که این نرسها چطور حركت میكنند و چه لباسهایی را میپوشند؟ اینها حجاب اسلامینیست و همۀ اینها حرام است. لباسی باشد كه وقتی زن بپوشد مرد به آن حجم و خصوصیات زن نتواند اطّلاع پیدا كند، این یك شرط برای حجاب است.
شرط دوّم این است كه لباس زن جاذبههایی كه مرد را به طرف خود جذب میكند نداشته باشد، از نقطهنظر رنگآمیزی و كیفیت مد و طرحها و خصوصیاتی كه مرد را به طرف خود جذب میکند، در آن لباس نباشد. اگر این دو جنبه را داشته باشد، این حجاب، حجاب اسلامی و كامل است. البتّه دوستان باید توجّه كنند بر اینكه گرچه وجه و كفین مستثنی است ولی وجه و كفین در جایی كه در معرض نامحرم است باید در آنجا محفوظ باشد، در آنجا باید صورت زن پوشیده باشد. بله یك وقت مرد از كناری رد میشود و انسان هم فرض كنید كه از اینطرف میرود و میتواند حالا سرش را به اینطرف بكند، لازم نیست که حتماً مقنعه و پوشیه سر كند، پوشیه و مقنعه سركردن جزو حجاب نیست حالا اگر شخصی مقنعه و پوشیه سر میكند بهتر است. یا فرض كنید كه چادر یا آن روسری خود را بهنحوی بگیرد كه فقط چشمان او پیدا باشد، باز این اشكالی ندارد. علیٰكلّحال با این دو شرط این حجاب، حجاب است، چه چادر باشد و چه غیر چادر باشد.
اتفّاقاً نظر بنده این است، همانطوری كه مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ هم همینطور میفرمودند كه برای زن حجابِ بهتر، چادر نیست بلکه همان لباسی است كه به یك شكل باشد و حتّی دستش آزاد باشد و بتواند با یك دست بچّه را دست بگیرد و با یك دست فرض كنید كه نیاز دارد که كاغذی را بردارد، پاكتی را بردارد ولی حالا اگر چادر باشد این باید هم خودش را حفظ كند و هم چادر را حفظ كند و نمیتواند. گرچه امروزه چادر بهعنوان یك حجاب رسمی است و بسیار هم خوب است و چه اشكالی دارد كه چادر باشد ولی حجاب منحصر در چادر نیست و عبارت است از آن لباسی كه حجم بدن زن را نشان ندهد و جلب توجّه مرد را نسبت به زن نكند. با این دو شرط، حجاب كامل است و هیچ ایرادی هم ندارد و همانطوریكه عرض كردم بسیاری از دوستان ما در خارج از ایران با این حجاب هستند و بااینكه آمدند و به من گفتند كه اگر شما بگویید که در آمریكا یا اروپا یا ممالك دیگر عربی هم چادر سر كنیم ما چادر سر میکنیم، من گفتم نه همین حجاب شما خوب است و با همین كیفیت حركت كنید و هیچ اشكالی هم از این نقطهنظر ندارید.
بنده نمیتوانم این سؤال را بخوانم چون خیلی ریز نوشته است، سؤالهای خوبی است ولی احتیاج به قدری توضیح دارد، إنشاءالله در فرصت دیگر به این مسائل میپردازیم.
مسئلۀ اجتماعی
سؤال: در مورد رفتن به مجالس عروسی كه موزیك دارد و نباید در آن شركت كنیم، هرگاه بر سر رفتن یا نرفتن به این اماكن با شوهر اختلاف پیدا شود آیا میتوانیم از حرف شوهر اطاعت نكنیم و به آنجا نرویم؟
جواب: بنده عرض كردم كه اطاعت از مرد در اموری است كه در اختیار مرد است و شرع تولّی زن و بهدست گرفتن امور زن را در آن مورد بهدست زوج و شوهر سپرده است ولكن اگر چنانچه شوهر بخواهد زن را امر به خلاف شرع كند، مثلاً فرض كنید كه به زن بگوید وقتی مهمان مرد در منزل هست بیا به مهمان سلام كن یااینكه بیا با او بنشین و با او بگو و بخند یااینكه در سر سفره باید درمقابل او بنشینی و صحبت كنی یا مانند این قضیه در مجالسی كه مجالس حرام است باید شركت كنی یااینكه فرض كنید كه بر زن حج واجب است و بعضی از مخدّرات هم نامه به من دادند و نوشتند كه بنده واجبالحج شدم ولی ولیّ من راضی نیست! گفتم ولیّ شما در اینجا حقّ ولایت ندارد و سؤال كردند كه ولو مسئله به هر جا رسید؟ گفتم که ولو به هر جا رسید! مرد حق ندارد كه زن خود را در امور حرام امر كند و زن نباید از مرد در امور حرام اطاعت كند. خب این مطالبی كه در اینجا عرض شد.
إنشاءالله امیدواریم كه رفقا و دوستان ما را بر نقائص و قصورات خودمان عفو كنند و ببخشند و دعای خیرشان شامل حال ما باشد و از خداوند توفیق برای هرچه بیشتر پایدار بودن را بخواهیم.
واقعاً حیف است، من گاهی اوقات نسبت بهخودم این مسئله برایم پیدا میشود كه با وجود یك همچنین مسائل و مطالبی كه وجود دارد و راهنماییهایی كه شده و رهنمودهایی كه بزرگان با چه خوندلها كه شمّهای از آن را ما خدمت رفقا و دوستان عرض كردیم، مطالب را بهدست ما رساندند، واقعاً خیلی خسارت است كه انسان به این مسائل توجّه نكند و آنطوری كه باید و شاید اینها را مورد دقّت قرار ندهد.
بنده عرض كردم مطالبی را كه این بزرگان فرمودند با مطالبی كه بنده میگویم دوتا است. ما از روی كتاب مطالبی را نقل میكنیم اما اینها مطالب را دیدند و برای ما میگویند، مطالب را با جانشان لمس كردند یعنی رفتند، رسیدند، وارد منزل شدند، به آن حریم وارد شدند و حالا میگویند که بفرما! بسمالله! راه این است و چاه این است و دستور همین است. و انسان باید در مطالعهاش نسبت به كتابهای این بزرگان و شنیدن صحبتهای این بزرگان و مطالبی كه از این بزرگان به گوشش میرسد حساب دیگری را باز كند. إنشاءالله موفّق باشید.
اللَهمَّ صلِّ عَلی محمَّد و آلِ مُحمَّد