پدیدآورآیتاللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی
گروهسلوک خانواده
مجموعهمبانی سیر و سلوک الی اللَه - طهران
تاریخ 1420/05/09
توضیحات
موضوع: اعتدال در سلوك 1 تفسير آيه: (كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ) از سوره آل عمران آيه 110 2 غذاهايي كه موجب كثيفي خون ميشوند نشاط را از بين ميبرند و موجب قبض و كسالت ميشوند. 3 بیان دستورات غذايي براي سالك. 4 ذکر انحراف یکی ازسالكین الی اللَه به خاطر تخطّي از دستورات استاد. 5 عدم مخالفت دستور استاد کامل با دستور امام زمان علیه السلام. 6 كمال بدون ازدواج محال است البته ازدواج بر اساس اسلام و براي خدا. 7 سفارش مرحوم علامه طهرانی به دوستان و رفقا خویش نسبت به زود رفتن به منزل در هنگام شب. 8 تعهد سالك در قبال زن و فرزند در كمال او بسيار مهم است.
هو العلیم
اعتدال در سلوک
سلوک خانواده ـ طهران ـ جلسه 4
بیانات
حضرت آیتالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی
قدس الله سره
أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم
و صلَّى اللَه عَلَى سیّدنا و نبیّنا مُحَمّدٍ و آله الطّاهرین
و لعنة الله عَلَى أعدائِهِم أجمَعینَ
﴿كُنتُمۡ خَيۡرَ أُمَّةٍ أُخۡرِجَتۡ لِلنَّاسِ تَأۡمُرُونَ بِٱلۡمَعۡرُوفِ وَتَنۡهَوۡنَ عَنِ ٱلۡمُنكَرِ وَتُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَلَوۡ ءَامَنَ أَهۡلُ ٱلۡكِتَٰبِ لَكَانَ خَيۡرٗا لَّهُم مِّنۡهُمُ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ وَأَكۡثَرُهُمُ ٱلۡفَٰسِقُونَ﴾1
شما بهترین امت و گروهی هستید كه خداوند برای مردم بهعنوان اسوه و الگو قرار داده است. از خصوصیت شما این است كه امر به معروف و نهی از منكر میكنید، امر به كار پسندیده و نهی از كار زشت و نامناسب و ناپسند.
این معنایی كه خداوند در آیه میفرماید: ﴿خَيۡرَ أُمَّةٍ﴾ ما باید به این معنا توجه كنیم و بدانیم بهترین امت و بهترین گروه، گروهی هستند كه امر به معروف و نهی از منكر، مرام و ممشی و منهج و مسیر آنها است. در آیۀ دیگر میفرماید: ﴿وَكَذَٰلِكَ جَعَلۡنَٰكُمۡ أُمَّةٗ وَسَطٗا﴾2 شما امتی هستید كه در طریق وسط و اعتدال قرار دارید.
خداوند متعال انسان را با ویژگیهای خاصی خلق كرده است كه این ویژگیها برای رسیدن به نقطۀ فعلیت و كمال بهعنوان مقدمه بهحساب میآید. اگر انسان به این ویژگیها توجه نكند به آن نقطۀ مطلوب نخواهد رسید و هرچه میخواهد كار بكند فایده ای ندارد.
منبابمثال شخص برای عبادت و برای نماز احتیاج دارد به اینكه قوای بدنی او در حدّ اعتدال باشد و صحیح و سالم باشد، حالا اگر شخص به صحت و سلامتی توجه نکند و ضعیف و مریض شود، دیگر عبادت هم نمیتواند بكند. لازمۀ نماز خواندن و برخاستن صحت و سلامتی است، وقتی كه انسان مریض بشود طبعاً از نماز شب هم میافتد. این صحت و سلامتی باید بر اساس ضوابطی باشد كه چنانچه آن ضوابط رعایت نشود سلامتی هم برای انسان حاصل نمیشود. انسان باید در خوردن غذا، در پوشاك، در جهات بهداشتی و تندرستی، رعایت این موازین و مبانی بهداشت را داشته باشد.
كسانی كه بیشتر غذایشان را، غذاهایی قرار میدهند كه خون آنها را كثیف میكند اینها همیشه كسل هستند و كدورت و حالت قبض دارند و حالت نشاط ندارند. كسانی كه مثلاً آجیل و تخمهجات میخورند و در غذای خود از روغنهایی كه برای دستگاه گوارش و دستگاه هاضمه انسان مضرّ هست استفاده میكنند، اینها خون آنها را كثیف میكند و نشاط و انبساط ندارند و در جهاز هاضمه و جهاز گوارشی و سایر جهازهای آنها اثر سوء میگذارد و علاوه بر اینكه ممكن است مرض بهوجود بیاورد آن حالت انبساط را هم میگیرد.
خوردن سرکه، یکی از دستورات غذایی بزرگان
چرا بزرگان یكی از دستورات غذایی خود به شاگردان را خوردن سركه قرار داده بودند؟ به جهت اینكه سركه اسید است و موجب قلیایی شدن خون میشود، این قلیایی شدن خون موجب انبساط و شفافیت روح و باعث نشاط میشود.
چرا میگویند زیاد گوشت خوردن برای سالك ضرر دارد؟ چون خوردن گوشت زیاد، باعث كدورت است و قساوت میآورد! كسانی كه زیاد گوشت میخورند قلبشان رؤوف و رحیم نیست و نمیتوانند از یك قضیه و مسئله به راحتی بگذرند، نمیتوانند كاملاً اهل انفاق باشند، و بهخاطر زیاد خوردن گوشت دارای یك نوع خشكی و جمود هستند.
توصیههای تغذیهای مرحوم علامه طهرانی
مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ به شاگردانشان توصیه میکردند كه هفتهای دو بار، بیشتر گوشت نخورند. البته برای افرادی كه از یك صحت و قدرت مزاجی برخوردارند اما برای افرادی كه دارای ناراحتیهایی هستند مسئله فرق میكند. خوردن شیرینیجات و سرخكردنی زیاد و خوردن روغنهای متنوع موجب میشود خون كثیف بشود، و كثیف شدن خون در نفس انسان اثر بگذارد و آن حالت نشاط را بگیرد. برعكس، خوردن میوهجات، بسیار برای سالك مفید است، مخصوصاً میوهجاتی كه موجب سبکی میشود و وضع او را تصفیه میكند، خیلی مفید است. اینها برای سلامتی بدن است، اگر بدن سالم باشد این سلامتی بدن، در سلامتی روح هم تأثیر میگذارد. حالا اگر قرار بشود كه ما در این مسئله قائل به افراط بشویم، یعنی منبابمثال وقتی میشنویم خوردن نان و سركه برای انسان و برای نفس مفید است، دیگر تمام غذاهایمان را نان و سركه قرار بدهیم زخم معده میگیریم و میافتیم! و بهطوركلی زندگی مختل میشود و اعصاب انسان ازبین میرود چون سركه برای اعصاب خوب نیست. چرا اینطور میشود؟ بهجهت اینكه این قضیه از حدّ و از اعتدال خودش خارج شده است.
یا مثلاً میگویند که زیاد خوردن گوشت برای حال انسان، مضر است. حالا اگر كسی اصلاً گوشت نخورد، دچار ناراحتیهایی میشود و ممكن است این مسئله به بعضی از ناراحتیهای روحی و روانی منجر بشود. چون مسئله از حدّ اعتدال خودش خارج شده است.
راجع به داروها هم مطلب همینطور است. دارو برای انسان ضروری است اما اگر انسان سرخود و بدون تجویز پزشك برای خودش دارو مصرف كند یا مصرف دارو را زیاد كند منجرّ به بعضی از ناراحتیها میشود. همین استامینوفنی كه همه میشناسید و برای سردرد و تب و... استفاده میشود اگر ناراحتی داشته باشید و این را یك مقدار زیادتر بخورید، مثلاً بگویید كه حالا ده بیستتا را با هم میخوریم! این بعد از دو ساعت موجب میشود كه كبد از كار بیفتد و بعد از چهار ساعت هم انسان فوت میکند! چون مسئله از حدّ اعتدال خارج میشود.
هر چیزی باید بر اساس اعتدال انجام بگیرد تا بتواند مفید باشد. بهطوركلی عالم بر اساس اعتدال میگردد و خروج نظام عالم از یكی از دو طرف اعتدال، موجب میشود كه تمام عالم مضمحل بشود و بهطورکلی تمام عالم نیست و نابود بشود. در مسئلۀ سلوك مهمترین قضیهای كه برای یك سالك مطرح است، مسئلۀ اعتدال است.
اگر سالك از پیش خودش یك ذكر را بگوید برای او خطر دارد، اگر سالك بر خلاف آنچه به او گفته میشود بعضی از مسائل را كم یا زیاد كند برای او خطر پیدا میشود.
یكی از مخدرات و دوستان مشهد در زمان مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ دارای حالاتی شد و مسائلی برای او پیدا شد. من وقتی كه با ایشان صحبت كردم و مسائلی را مطرح میكرد احساس كردم کمکم دارد از آن طریق عادی خارج میشود و حالاتش دارد رو به انحراف میرود. مسائلی را كه اول مطرح میكرد تا حدودی مطالب خوبی بود، بعد در مطالبش كمكم جرقههایی را احساس میكردم و در صحبتهایش نوساناتی را احساس میكردم و مطالب را خدمت آقا گزارش میدادم. این قضایا چند روز طول كشید و در آن روزهای آخر احساس كردم مطالبی كه دارد نقل میكند وضع او را بههم زده و به یك طرف میكشاند. مطالب را كه ما خدمت مرحوم آقا نقل كردیم بعد از دو سه روز كه گذشت و دیگر مسائل آخر را نقل كردیم ایشان رو كردند به من و فرمودند: «فلانی میدانی چرا او اینطور شد؟ بهخاطر اینكه از دستوری كه به او داده بودیم تخطی كرد و سرخود شروع به زیاد گفتن کرد.» و مسئلۀ او اینطور شد كه مثلاً مرحوم آقا فلان مقدار به او ذكر میدادند و او از پیش خودش اضافه میكرد و میگفت حالا كه مثلاً حال خوشی پیدا كردیم و این ذكر، ما را به مسائلی كشانده است پس ادامه بدهیم و چهارصدتا را ششصدتا بکنیم و ششصدتا را هشتصدتا کنیم. كمكم اوضاع اعتدال نفسانی او تغییر پیدا میكند و وقتی تغییر پیدا كرد دیگر قابل كنترل نیست مگر اینكه در تحت تربیت خاص و شرایط خاصی قرار بگیرد و یك نوع تنبیهاتی روی او واقع بشود تا بتواند برگردد.
شما از ذكر لا اله الا اللَه بالاتر که ذكری را سراغ ندارید، ذكر خدا است. همین لا اله الا اللَه را اگر انسان زیاد بگوید موجب خطر برای اوست. از ذكر یونسیه كه ما بالاتر نداریم، از اذكار توحیدی كه ما بالاتر نداریم؛ نهاینكه ذكر بد است، ذكر ذكر است، ذكر، یاد خدا است و یاد خدا موجب اطمینان است، صحبت در میزان و مقدار قابلیت ما است كه با توجه به این نقصانی كه داریم، با توجه به این ضعفی كه داریم و با توجه به مسائل خلافی كه در نفس ما هست تا چه مقدار ما میتوانیم این ذكر را تحمل كنیم.
یك دانه سیب خیلی شیرین است و خیلی خواص دارد و خیلی برای انسان مفید است ولی این سیب را باید یك شخص عادی كه دوازده، پانزده یا بیست سال دارد و ناراحتی ندارد و حتی ناراحتی معده ندارد بخورد، ـ حتماً هم صبح بخورید، صبح ناشتا خاصیت غذاها و خاصیت میوهها بسیار زیاد است، سابق میگفتند که سیب در صبح طلا و در ظهر نقره و در شب مس است و درست هم میگفتند. صبح بسیار فایده دارد و خواصش بسیار زیاد است و خاصیت ضد چربی دارد بهشرط اینكه ناشتا باشد. ـ اما اگر این سیب را شما به زور به دهان بچۀ شش ماهه که شیر میخورد فرو کنید خفه میشود! اگر هم در معدهاش برود او را میکشد، چون معدۀ این بچه فعلاً برای سیب و برای امثال سیب آمادگی ندارد، معدۀ بچه برای شیر مادر و برای غذای بسیار نرم و ملایم آمادگی دارد. سیب خوب است، اما قابلیت در آن طرف نیست.
یك وقت من متوجه شدم كه یكی از ارحام ما كه سابق از دوستان و رفقای مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ بود، سر كسب و كار نمیرود و مغازۀ او بسته است یااینكه شاگردی را در مغازه میگذارد و او میآید كار را انجام میدهد و این شخص در خانه نشسته و از خانهاش بیرون نمیرود!
من گاهی سربهسر او میگذاشتم و میگفتم كه فلانی! شما چرا مغازه نمیروی و چرا كار نمیكنی؟! میگفت: «مغازه كه دارد میگردد.» گفتم: نه شما باید بروی سر مغازهات و با مشتری سر و كار داشته باشی، میگفت: «اینطوری حالمان بهتر است» و ما هم دیگر به او توجهی نمیكردیم. زمانی از این مسائل گذشت تااینكه یك روز من دیدم مطالبی نقل میكند كه این مطالب نمیتواند مطالب صحیح باشد و حكایت از بعضی جریانها و خطوط انحرافی در ذهنش میکند. مدعی بود كه من با امام زمان حضرت بقیةالله ارواحنا فداه ارتباط دارم وقضایا و مسائلی را از آن حضرت نقل میكند! بعد از ما سؤال كرد كه حالا من كه چنین ارتباطاتی دارم آیا نیاز هست كه با آقا هم ارتباط داشته باشم یا نه؟ من گفتم: شما یقین داری این شخصی كه با او مرتبط هستی خود حضرت است؟! یك وقت فرد دیگری نباشد؟ گفت: مسئله همینطور است دیگر.
موافقت دستور استاد با دستور امام زمان علیهالسلام
گفتم: ایندفعه از او سؤال كن اگر شما دستوری دادید و استاد هم دستوری داد و دستور شما مخالف با دستور استاد ـ كه همین حضرت آقا باشد ـ از كار درآمد، در آنجا چه كنیم؟ ـ از اقوام خیلی نزدیك ما بود ـ اتفاقاً بعد ازمدتی گفت: «ما این مسئله را از حضرت سؤال كردیم و حضرت در جواب فرمودند كه نباید از استاد اطاعت كنید.»
گفتم: پس بدان این شیطان است! ـ میخواستم او را متوجه كنم ـ گفت: «چرا؟» گفتم که مسئله از دو حال خارج نیست: یا استاد واقعاً استاد است یا نیست، اگر استاد است امكان ندارد که دستورش با دستور امام زمان دوتا دربیاید، و اگر استاد نیست پس این مقدار كه تا بهحال پیش این شخص بودی، در ضلالت بودی و این را نمیتوانی بگویی چون خودت معترف هستی که او استاد است.
اگر او استاد است دیگر نمیتواند دستورش با دستور امام زمان مخالف باشد. اگر مخالف باشد معلوم میشود دو ممشی و دو راه و دو مسیر است. پس چون استاد را بهعنوان استادی قبول كردی معلوم میشود این شخص شیطان است.
خلاصه ما این مطلب را به او گفتیم و بعد از یك مدت خبر آورد كه با فلانی دیگر صحبت نكنید! گفتم: خب الحمدلله كه قضیه روشن شد.
این بهخاطر این بود كه وقتی كه مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ به این شخص میگفتند که آقای فلان! شما باید سر كار بروید، شما باید سر كسب و سر مغازه و حجره بروید و باید یك مقدار از وقتتان را در روز به كار و كسب بپردازید، ایشان به حرف آقا گوش نداد و بهجای اینكه مثلاً فلان ذكر را پنجاه دفعه یا صد دفعه یا هزار دفعه بگوید، شروع میكرد از پیش خودش اضافه گفتن و كارش به جایی رسید كه الآن با أجنّه ارتباط دارد و بهطوركلی از مرحوم آقا قطع ارتباط كرد و بهخاطر افراط، از مسیر کنار رفت.
استادی كه دارد به شما این مقدار ذكر میگوید خوبی و رشد و منفعت شما را میخواهد. اگر به شما بگوید این كار را انجام بدهید و شما غیر از این را انجام بدهید و به یك مرتبۀ بالایی برسید خب چه ضرری به او میرسد؟! ضرر كه نمیرسد هیچ، تازه نفعش میرسد.
لزوم ذکر گفتن بر اساس دستور استاد
صحبت در اینجا است كه ما همیشه این طرف سكه را میبینیم و از آن اثرات و قضایایی كه در آنطرف واقع شده خبر نداریم. شما كه الآن ذكر میگویی درحالیكه این بچه گریه میكند و به این بچه اعتنا نمیكنی بدان كه نه تنها این ذكر برای شما فایده ندارد بلكه آن ناراحتی بچه در خفا كار خودش را انجام میدهد و زیرآب انسان را میزند. باید انسان برود به بچه برسد و نگذارد گریه كند، بچه ناراحت است، بچه یك نفس محترم است. مسائلی كه برای افراد داخلی و افراد اسره و افرادی كه در منزل هستند، تمام اینها مسئولیتهایی است كه خداوند بر دوش انسان قرار داده است. همان کسی که این بچه را خلق كرده و بهوجود آورده است مسئولیتش را هم برعهدۀ پدر و مادر سپرده است.
خدا میگوید: مگر تو نمیخواهی بهطرف من بیایی؟! مگر تو نمیخواهی به من نزدیك بشوی؟! آیا از پیش خودت میخواهی برنامه دربیاوری؟! از پیش خودت میخواهی ذكر دربیاوری؟! از پیش خودت میخواهی عبادت كنی یا آن چیزی را که من میگویم و تشخیص میدهم؟! اگر خودت میدانی بسیار خوب!
یكی از دوستان و رفقای پزشك ما در مشهد به نام آقای دكتر لاری که در بیمارستان قائم، متخصص خون است برای ما نقل میكرد:
یك روز یك خانم مریضی آمد پیش من و گفت قلب من درد میكند. من معاینهاش كردم دیدم قلبش درد نمیكند؛ ناراحتی معده دارد منتها به ناحیۀ دیافراگم و قلب فشار میآورد و قلب درد میكند ولی اصل ناراحتی از معده است. داروی معده به او دادم، میگفت برحسب اتفاق فردا رفتم داروخانۀ امام رضای مشهد که در فلكه جنب بیمارستان امام رضا قرار دارد، میخواستم یك دارو بگیرم، دیدم اتفاقاً آن خانم كه دیروز مریض ما بود آمده در آنجا و دارد جرّ و بحث میكند و با آن مسئول صحبت میكند. یكدفعه مسئول من را صدا زد و گفت آقای دكتر بیایید اینجا ایشان مریض شما هستند و نسخۀ شما دستشان است. نگاه كردم گفتم بله، شما دیروز آمدید، گفت ایشان به ما میگوید كه دكتر نفهمیده من قلبم درد میكند و دوای معده به من داده، شما دوای قلب به من بدهید، حالا با او چهكار كنیم؟ گفتم كه خانم، من دكتر هستم و تشخیص دادم مشکل از معدۀ شما است و قلبتان نیست اما درعینحال اگر میخواهید داروی قلب بخورید این قفسه از بالا تا پایین داروی قلب است هركدام را میخواهید بگویید برایتان تجویز كنند و به هر مقدار هم كه میخواهید میل كنید!
سرخود عمل کردن، مانع پیشرفت سالک
مشكل اینجاست كه ما میخواهیم سرخود عملی را انجام بدهیم و كاری را بكنیم به خیال و به هوای اینكه ما میخواهیم پیشرفت كنیم درحالیكه پیشرفت نمیكنیم. وقتی كه من امروز در راه میآمدم با خودم گفتم كه چه مطلبی را امروز خدمت سروران خودم عرض كنم، این مطلب به ذهنم آمد كه این قضیه را خدمت شما عرض كنم.
آقازادۀ مرحوم حاج شیخ محمد جواد انصاری استاد مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیهما ـ كه یك رابطۀ سببی هم با ما دارند برای من نقل كرد و این قضیه را ما از خود مرحوم آقا هم شنیدیم در وقتی كه بهعنوان تذكر این مطلب را برای پدربزرگ ما كه ایشان هم از دنیا رفتهاند نقل میكردند و من نشسته بودم و توجه میكردم كه:
بعد از فوت مرحوم آقای انصاری، تكفل اولاد صغار ایشان برعهدۀ ما بود. وقتی كه ایشان از دنیا رفتند بچههای كوچكی از مرحوم آقای انصاری باقی مانده بود كه شاید سنشان یك سال دو سال، و در این حدود بود و با وجود اینكه ایشان مایل نبود در همدان بماند و قصد مسافرت به سایر شهرها را داشت ولی بهخاطر تربیت و رعایت این بچهها در همدان میماند و تكفل آنها را بهعهده میگیرد.
تااینكه ایشان سفری مشرف میشوند به عتبات و تقریباً بیش از دو ماه در آنجا میمانند. جذبۀ عتبات و اماكن مقدسه و حالات روحی و وارداتی كه در این اعتاب مقدسه برای ایشان پیدا شده بود آنچنان ایشان را شیفته میكند كه میل سكنی و توطن در عتبات برای او حاصل میشود و در ذهن او میگذرد كه به ایران بیاید و كارهای خودش را جمع كند و برگردد به عتبات؛ حالا یا كربلا یا نجف یا كاظمین، دیگر در آنجا بماند و سكنای خودش را در عتبات قرار بدهد. با این میل و با این قصد با عیالش هم اتفاقاً صحبت میكند ـ عیالش خالۀ ما میشود ـ و او هم اظهار آمادگی میكند برای اینكه بروند عتبات و در آنجا بمانند.
شب پدر خودش مرحوم آقای انصاری را در خواب میبیند كه برادر كوچكش كه تقریباً سنش در آن موقع حدود پنج یا شش سال بیشتر نبود و اسمش محمود بود دركنار پدرش ایستاده بود و پدرشان رو میكند به ایشان درحالیكه به سر آن فرزندشان دست میكشند و میگویند: «اگر یك بار به سر محمود دست بكشی ثوابش از اینكه تمام عمرت را در اعتاب مقدسه بگذرانی نزد خدا بیشتر است، یك بار!»
یعنی دست كشیدن بر سر یك بچه و تربیت یك بچه و رعایت احوال او را كردن، اینهاست که انسان را رشد میدهد و بالا میبرد. این معنا و این مسئله چگونه برای ما قابل هضم و قابل توجیه است كه یك دست کشیدن بر سر بچه، از یك عمر در كربلا بهسر بردن و هر روز زیارت امام حسین كردن و نجف رفتن و زیارت امیرالمؤمنین و زیارت كاظمین علیهم السلام و سامرا ثوابش بیشتر باشد!
إنشاءالله خدا قسمت همۀ ما كند، ما سال قبل مشرف شدیم و در آنجا از طرف همۀ دوستان نائبالزیاره بودیم.ما در سفر سال گذشته كه به اعتاب مقدسه رفتیم، در نجف که بودیم به اهلبیت گفتم ما بدمان نمیآید اگر شرایط آماده باشد كولهبارمان را جمع كنیم و به همین نجف بیاییم و در اینجا زندگی را بگذرانیم. علیٰایّحال معلوم نیست كه چه خواهد شد! اما خیلی آن مقام و موقعیت، بهخصوص نجف جاذبیت عجیبی دارد و بسیار این جاذبیت قوی است كه نمیشود كسی را تحت تأثیر قرار ندهد اما علیٰایُّحال انسان مكلف است به اینكه به تكلیف عمل كند و باید راضی باشد به هرآنچه خدا برای او میخواهد، اینجا باشد یا آنجا باشد یا جای دیگر باشد. فقط مهم این است كه عمل و فعل انسان مُمضیٰ و مورد رضای الهی باشد، حالا در هر كجا كه میخواهد این مسئله تحقق پیدا كند.
ما بهخیال خود تصور میكنیم كه اگر در آن شرایط قرار بگیریم سعۀ ما بیشتر میشود، ارتقاء ما بیشتر میشود، حالات ما بهتر میشود و واردات ما قویتر میشود ولی مسئله اینطور نیست. آنجا حسابش با اینجا فرق میكند و مسائل در آنجا طور دیگری ارزیابی میشود.
اعتدال در سلوک
خداوند متعال ما را مكلف كرده است بر اینكه زندگی تشكیل بدهیم و بر اساس زندگی، سیر و سلوك داشته باشیم. اگر سیر و سلوك برای انسان بهتر و مفیدتر از تشكیل زندگی بود پیغمبر امر به ازدواج نمیكرد. این همه روایاتی كه راجع به ازدواج است بهخاطر این است كه پیغمبر منافع و مسائلی را میداند كه آن مسائل بدون ازدواج برای سالك پیدا نمیشود و باید سالك ازدواج كند، البته ازدواجی كه بر اساس اسلام باشد نهاینكه خواستهای مادی و دنیوی در آن مطرح باشد، نه؛ تمام آنها موجب بُعد است. بلکه ازدواجی كه بر اساس اسلام است که زن باید اطاعت شوهر بكند و شوهر باید به تكالیف شرعی خودش نسبت به زندگی عمل كند، تمام اینها در جهت اعتدال سلوكی سالك قرار میگیرد و سالك را به جلو میبرد، این مسئله مهم است. یك وقت ما كاری انجام ندهیم كه به خیال خود قدمی برمیداریم و راهی میرویم اما بعد مشخص بشود كه همۀ اینها خواب و خیال بوده و خیلی اثری نداشته است!
یكی از مسائلی كه مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ نسبت به آن بسیار حساس بودند این بود كه زندگی یك سالك و زندگی یك انسانی كه دارد بهطرف خدا میرود ـ چه مرد و چه زن فرق نمیکند ـ بهواسطۀ بعضی از افراطها یا تفریطها دچار نوسان نشود.
لزوم عمل بر طبق تکلیف
یك وقت طبعاً انسان تكلیفی دارد و بر اساس تكلیفش میخواهد عمل كند، خب این یك مسئلۀ دیگری است گرچه تحمل آن برای یكی از طرفین مشكل باشد، ولی تكلیف است و باید انجام بدهد. ولی یك وقت خارج از تكلیف، بهنظر خود انسان، بعضی از كارها در راه خدا است درحالتیكه اتفاقاً به مسئلۀ سلوك ارتباطی ندارد و صرفاً تخیلاتی است كه ممكن است برای انسان پیدا بشود. آنوقت افراط در اینها موجب میشود كه خدایناكرده مشكلاتی را در زندگی بهوجود بیاورد و این مسئله برای طرفین مشكلساز باشد.
بارها میشد مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ به دوستانشان تذكر میدادند كه شب دیر به منزل نروید، به مردها میفرمودند: شب زود در منزل باشید و وقتتان را بیخود به اینطرف و آنطرف نگذرانید. از سر كار كه به منزل برمیگردید، نگویید که حالا كه از سر كار برمیگردم، یك ساعت یا دو ساعت یا سه ساعت میروم و در یك جا مینشینم و هر وقت كه ساعت یازده یا دوازده یا یک شد به منزل میروم؛ نهخیر، اینها ضرر دارد و خوب نیست و ممكن است مشكلاتی را بهوجود بیاورد. بالأخره انسان در یك شرایط خاص و در یك ضوابط خاصی قرار دارد، اگر از آن شرایط و ضوابط تخطی بشود اعتدال این قضیه بههم میخورد و نمیشود اینطور باشد. خود ایشان میفرمودند:
بعد از زمان مرحوم آقای انصاری ـ رضوان الله تعالی علیه ـ یكی از شاگردان ایشان نسبت به این مسئله كم توجه كرد و بااینكه او حكم رفیق ما را داشت و ما به ایشان تذكر دادیم ولی درعینحال او خیلی توجه نمیكرد و با دوستانش میگذراند، تا ساعت دوازده شب بیرون بود و به خواندن اشعار حافظ و... مشغول بودند و چه و چه و چه. كمكم مشكلاتی در خانوادۀ او بهوجود آمد كه مجبور شد عیالش را طلاق بدهد!
حالا این مسئله گناهش برعهدۀ كیست؟! این جریاناتی كه پیش آمد برعهدۀ شوهر است و او مسئول است چون كوتاهی كرده است و عمل نكرده است و همینطور به امید خدا اینها را رها كرده است درحالیکه مسئولیت دارد!
یكی از افرادی كه من خودم میدانم كه زندگی آنها بههم خورد و از شوهرش جدا شد و الآن سه یا چهار سال است كه بهطوركلی متاركه هستند، علتش این بود كه ایشان نسبت به مسائل زندگی و نسبت به تعهداتی كه به شوهر و فرزندانش داشت كوتاهی میكرد و به ذكر و عبادت و نماز و ارتباط با رفقا و اینکه افراد در منزل بیایند و بروند و جلسه بگذارند و این بیاید و آن برود و... مشغول بود. اینطور که نمیشود! یكمقدار از زندگی به این مسئله مربوط است و زندگی جهات دیگری هم دارد.
وجوب رسیدگی به مسائل زندگی و عائله
رسیدن به مسائل زندگی و مسائلی كه لازمۀ تداوم زندگی است و مربوط به شوهر و فرزندان و عائله است، تمام اینها شرایط راهیابی به آن مقصد و مقصود به حساب میآیند نهاینكه جدا باشد. اگر ما شرایط و خصوصیات رسیدن به كمال را صد بهحساب بیاوریم ده درصد آن عبادت است و نود درصد آن رعایت موازینی است كه اگر انسان آن موازین را رعایت نكند، این عبادت نه تنها اثر مثبت در نفس نمیگذارد بلکه اثر منفی هم میگذارد.
شیطان در كمین است و میخواهد به هر وسیله كه شده بیاید. گاهی اوقات شیطان از راه عبادت میآید. چرا میگویند اگر شوهر راضی نیست که زن نماز مستحبی بخواند، زن نباید نماز مستحبی بخواند؟ وقتی که زن در شرایطی است كه اقتضا میكند که زن جوانبی را در زندگی لحاظ بكند، زن باید لحاظ بكند؛ وقتی كه شوهر در منزل نیست زن نماز نافله و قرآن را در آن موقع بخواند و هیچ اشکالی ندارد، نهاینكه وقتی كه مرد تازه میآید و نیاز دارد به اینكه محبتی ببیند، یا مرد خسته است و زن باید سفره را بیندازید، منبابمثال تازه زن چادر سر بكند و شروع كند به نماز و ذكر و قرآن و... ! مرد میگوید: این چه نماز و ذكری است؟! هرچیزی یك وقت و زمان و حسابی دارد.
یكی از مسائل مهمی كه مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ به دوستانشان چه به رفقای مرد و چه به رفقای مخدرات تذكر میدادند و كاملاً مراقب بودند كه انجام بشود این بود كه خصوصیات و مسائل سلوكی و عبادی، اختلاف و تنش و سردی و نابسامانی را در زندگی بهوجود نیاورد. این مسئله، مسئلۀ بسیار مهمیاست و این موجب میشود كه اگر انسان نسبت به این قضیه توجه نكند نه تنها راهی را نمیرود بلكه یكمرتبه متوجه میشود ای داد بیداد! در این مدت ده سال یا پانزده سال یا بیست سال، نه تنها راهی را نرفته بلكه بسیاری از فرصتها را هم ازدست داده كه دیگر آن فرصتها برای انسان قابل جبران نیست.
اولین وظیفۀ زن، ایجاد انس و محبت در محیط خانوادگی
بنابراین اولین مسئله برای زن نسبت به مسائل سلوكی و نسبت به رعایت جوانب سلوكی این است كه بداند چه تدبیری را اتخاذ كند و چه حیلهای را بیندیشد و بهكار بگیرد كه محیط زندگی او محیط با انس و محبت و مودت و گرمی بیشتری باشد. این مسئله شرط اول برای حركت سلوكی یك زن بهشمار میرود.
دستوراتی برای شرکت مخدرات در مجالس
رفتن زیاد به مجالس، نه تنها مستحسن نیست بلكه ممكن است اثرات نامطلوبی را بگذارد؛ جلسۀ ذكر هفتهای یك بار كافی است و بیش از آن برای افراد مضرّ است مگر در تحت شرایط خاصی.
جلسۀ درس هفتهای یك بار کافی است و بیش از آن مقدار دیگر نشاط و انبساط كافی خودش را ازدست میدهد، بهتر است كه مخدرات وقتی در منزل هستند به مطالعه بپردازند و نقاط و نكاتی را كه برای آنها مشكل است و اشکال دارند، یادداشت كنند و بعد در جلسه از افراد خبیر سؤال كنند.
و بدانند كه شرط اول برای رفتن به این جلسات رضایت شوهر است البته نه رضایت تحمیلی یا رضایت تهدیدی یا رضایت چماقی، بهطوریکه مرد بگوید راضیام به رضای خدا، درحالیكه از هر نارضایتی بدتر است! بلکه رضایتی كه واقعاً از صمیم قلب باشد و هیچگونه كدورتی نداشته باشد، این مسئلۀ بسیار مهمی است.
کیفیت برگزاری مجالس ذکر
و بدانید كه این جلسات محترم است، جلسۀ ذكر جلسۀ محترمی است و نباید صحبت بیخود و احوالپرسیهای متعارف انجام بشود. در این جلسه باید سكوت رعایت بشود و توجه باشد، قلوب باید به همدیگر مرتبط بشوند تا انسان بتواند استفاده كند.
مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ در زمان سابق به رفقایشان تذكر میدادند و برای آنها این مسئله الزامی بود كه در جلسه یك نوع میوه بیشتر نباشد، حتی اگر دو نوع میوه بود ایشان میفرمودند: «یكی را بردارند»، یك نوع میوه، بعد از جلسه بیاورند، نهاینكه اول جلسه بیاورند. گذاشتن میوه و تنقلات، موجب انصراف و انحراف ذهن از توجه به مبدأ و از توجه به نفس و فرو رفتن در نفس و توجه به باطن و جلب بارقهها و واردات میشود، این مسائل شوخی نیست.
اواخری كه مرحوم آقا در طهران بودند من یك روز به ایشان عرض كردم كه آقا اصلاً در جلسۀ ذكر چرا باید میوه باشد؟ همین ظرف آب كه برای رفع تشنگی باشد كفایت میكند و دیگر نیازی به چای و میوه و... نیست، مجلس جشن كه نیست، حالا در مجلس جشن، تنقلات و از این مسائل هست ولی صحبت در مجلس ذكر است، ما كه نمیخواهیم خودمان را گول بزنیم و فریب بدهیم. مجلس ذكر با اینها نمیسازد.
بعضی اوقات اتفاق میافتد که انسان در ابتدای راه یك اهدافی دارد ولی بعد آن اهداف تبدیل پیدا میكند. منبابمثال بسیاری از این مجالس امام حسین علیهالسلام و مجالس دهگی و هفتگی و ماهانه، بیشتر برای دید و بازدید و صله و خود نمایی و افتخار و نشان دادن لباسها به همدیگر و حرف و نقل و... است حالا ذاكر و روضهخوانی هم میآید و روضهای هم میخواند و میرود ولی اینها هم میگویند كه ای کاش زودتر روضهاش را بخواند و برود که ما به كارمان بپردازیم. این خروج از آن هدف و مسیر و طریق است كه اول، هدف، هدف مقدسی است و مجلس با یك نام مقدس و با یك غایات مقدسی تشكیل میشود، بعد در مرور زمان و در بستر زمان تغییر و تحول پیدا میكند. و این صحیح نیست و غلط است.
در این مجالس هم باید آن هدف، همیشه رعایت شود، آن هدف مقدس و آن ممشایی كه بر طبق آن ممشیٰ، مجلس تشكیل میشود و انسان واقعاً استفاده میكند. من در بعضی از این مجالس ذکر كه شركت میكنم واقعاً حالم تغییر میكند و انبساط پیدا میكنم ولی در بعضی از جاها كه انسان میرود خسته میشود، قبض او را میگیرد و مكدر میشود، مسئله چیست؟
مرحوم آقای انصاری ـ رضوان الله تعالی علیه ـ میفرمودند:
«اگر زنی با عدم رضایت و با عدم طیب خاطر برای رفقا یك چای درست كند وقتی شما آن چای را میخورید احساس میكنید از روی طیب خاطر و عشق و علاقه درست نشده و از روی اجبار و از روی اكراه درست شده است. نفس این خانمی كه در شرایط نامناسب چای را درست كرده، در آن اثر میگذارد و شما این چای را كه میخورید مكدر میشوید و قبض شما را میگیرد!»
میبینید مسئله چقدر دقیق و حساس و مهم است؟! یك عدم رضایت، یك اجبار، یك اكراه میآید و اثر خودش را میگذارد. آنوقت ما بدون توجه به جوانب و قضایا و شرایطی كه برای انسان آماده است هر كاری را داریم انجام میدهیم و به حساب خدا و بهحساب پیغمبر و به حساب راه و بهحساب مرحوم آقا میگذاریم درحالتیكه انسان مسیر خودش را باید تصحیح كند.
مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ به من فرمودند:
آقای آسیدمحسن ما از روی ناچاری میگوییم میوه باشد، بالأخره میبینیم رفقا از راه دور اینجا میآیند، میگوییم حالا مجلس تمام شده، میوهای بخورند و ذائقهای عوض كنند.(بعد ما دیدیم كه ایشان حتی آن یك میوه را هم برداشتند و گفتند) كه در مجلس فقط چای داده بشود.
بهخاطر اینكه این ذهن، جمعیتش بیشتر بشود و انسان همهاش به فكر این نباشد كه الآن جلسه تمام میشود و میوه میآورند! چون این ذكر نمیتواند اثر بگذارد. ولی اگر از اول خیالش راحت باشد که هیچ خبری نیست، مثلاً همان یك چای باشد و وقتی مجلس تمام شد یك چای دیگری هم باشد [ذهن آرام است]. من نمیگویم میوه نباشد، نه، عیب ندارد میوه باشد، آن دیگر بسته به میل خود رفقا و دوستان است، من فقط نشان میدهم و میگویم راه و مسیر این است، حالا شخص هر مقدار میتواند باید بیاید.
قصد نداشتم این مطالب را عرض کنم و مطلب دیگری در نظر داشتم اما خدا اینطور خواست، إنشاءالله در جلسهای دیگر آن مطلب را عرض میكنیم.
مطلب این شد كه راه سیر وسلوك فقط عبادت ـ كه نماز است ـ نیست، ده درصد قضیه، نماز و ذكر است و نود درصد قضیه، مسائل دیگر است. اصلاً میدانید مرحوم آقا چه میفرمودند؟ مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ میفرمودند:
سالك كه شب برای نماز شب و نافله و دعا و امثالذلك بلند میشود باید شب بگیرد و روز برود پخش كند؛ یعنی آنچه را گرفته و جذب کرده، آن صفای باطن و آن طراوت و آن نشاط را باید در روز بهكار ببندد و بهكار بگیرد.
ببینید مسئله چقدر مهم است.
بنابراین سلوكی را كه پیغمبر اكرم صلّی الله علیه و آله و سلّم برای ما آوردند و ائمه علیهمالسلام به آن سلوك تذكر دادند، سلوكی است كه﴿جَعَلۡنَٰكُمۡ أُمَّةٗ وَسَطٗا﴾ است، شما امتی هستید در طریق وسط و در طریق اعتدال، نه جانب افراط و نه جانب تفریط. این سلوك همان سلوكی است كه به قول مرحوم آقا آن مقام جمعُالجمعی و آن مقام وحدت در كثرت و آنچه را سابقین فاقد این سلوك بودند و به این درجات نرسیدند، این سلوك، برای امت پیغمبر حاصل میكند. إنشاءالله امیدواریم به آنچه بزرگان فرمودند عامل باشیم و از خداوند بخواهیم كه ما را از اعوجاج و افراط و تفریطها نسبت به مسائل، مصون و محفوظ بدارد.
خیلی از حضور سروران و مخدرات تشكر میكنم و فرصتی بود كه بهدست آمد. من عرض كردم كه حتی كمتر از دو ماه هم مایل هستم كه خدمت برسیم و خودم از انفاس قدسیه سروران، بهرهمند بشوم و واقعاً وقتی كه در چنین مجالسی شركت میكنم اصلاً روح من باز میشود و قلبم انشراح صدر پیدا میكند و خودم شائق هستم برای اینكه با افرادی برخورد كنم و صحبت داشته باشم كه اینها اهل درد و اهل راه و اهل مسیری هستند و من واقعاً جدا عرض میكنم خودم را مغبون میبینم كه خلاصه شما جلو هستید و ما از قافله عقب.
إنشاءالله امیدواریم كه همیشه مشمول دعای خیر دوستان باشیم و ما را فراموش نفرمایید، خیلی از لطف شما متشكر و ممنون هستیم.
اللَهمَّ صلِّ عَلی محمَّد و آلِ مُحمَّد