30

اهمیت عقل در شریعت

17114
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهسلوک خانواده

مجموعهمبانی سیر و سلوک الی اللَه - طهران

تاریخ 1430/08/29


توضیحات

موضوع: همۀ مبانی وملاکات شریعت ومکتب عرفان برپایه واساس عقل می باشد 1 توضیحی در ارتباط با فرمایش نبی اکرم صلی اللَه علیه وآله وسلم در ارتباط با جایگاه عظیم و رفیع عقل. 2 همۀ مبانی وملاکات شریعت ومکتب عرفان و سیر وسلوک برپایه واساس عقل می باشد. 3 حقیقت راه و مسیر سیر وسلوک الی اللَه تنها پرداختن به عبادات واعمال واذکار نیست بلکه رسیدن به رشد وتکامل عقلی می باشد. 4 ادراک حقیقت شریعت وقرآن ومراتب آن تنها از طریق تصفیه باطن وحرکت درمسیر سیر وسلوک اللَه امکان پذیر می باشد. 5 توضیحی پیرامون چگونگی احسن بودن نظام خلقت. 6 اساس حرکت انبیاء و رسل الهی بمنظور رشد و به تکامل رساندن قوا وجنبه های عقلانی افراد وجلوگیری از غلبه تخیّلات وتوهّمات واحساسات برآن می باشد. 7 دیدگاه نادرست برخی از افراد نسبت به مکتب عرفان ونقد آن. 8 توضیحی در ارتباط با عملکرد حضرت اباالفضل علیه السلام در واقعۀ عاشورا وجنود عقل وعشق در نزد آنحضرت. 9 کیفیت ربط واتصال حضرت اباالفضل علیه السلام نسبت به سید الشهداء علیه السلام. 10 توضیحی درارتباط با حقیقت ولایت امام زمان علیه السلام وکیفیت احاطه و اشراف حضرت نسبت به همۀ موجودات. 11 تفسیرآیه شریفه: وَ الَّذينَ جاهَدُوا فينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا. 12 یکی از اموری که ائمه اطهار علیهم السلام و اولیاءالهی بسیار نسبت به آن تأکید می کردندعدم ورود والتزام افراد نسبت به امور غیر یقینی می باشد. 13 توضیحی درارتباط با کیفیت نزول قرآن وحقیقت وحی بر قلب رسول اکرم صلوات اللَه علیه. 14 تفسیر فرمایش امیرالمؤمنین علیه السلام در ارتباط با اهمیت یقین:نومٌ علی یقین افضل من صلاة علی شک.

/52
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

اهمیت عقل در شریعت

1
  •  

  • هو العلیم

  •  

  • اهمیت عقل در شریعت

  • ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 

  • سلوک خانواده ـ طهران ـ جلسه 30

  •  

  • بیانات

  • حضرت آیت‌الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی

  • قدس الله سره

  •  

  •  

اهمیت عقل در شریعت

2
  •  

  • أعوذ باللَه من الشیطان الرجیم

  • بسم اللَه الرحمن الرحیم‌

  • و صلّی الله علی سیّدنا و نبیّنا ابی القاسم محمّد

  • وعلی آله الطّیبین الطّاهرین

  • واللّعنة علی اعدائهم اجمعین

  •  

  • پایه‌ریزی شریعت براساس عقل

  • روایتی از رسول‌خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم توسط ائمّه علیهم‌السلام به ما رسیده است كه اگر بگوییم تمام معارف اسلام و سیر و سلوك و عرفان در این روایت نهفته است سخن به گزاف نگفتیم، حضرت فرمودند:

  • و لما خلق اللَه العقل قال له: اقبل فاقبلَ و قال له: أدبِر و أدْبَرَ قال: بك اعاقبُ و بك اثیب.1

  • «وقتی كه خداوند عقل را خلق فرمود به عقل خطاب كرد كه به‌سمت من بیا و عقل به‌سمت خدا و به‌سمت تحصیل رضای پروردگار پیش آمد. بعد خداوند به عقل خطاب كرد كه بازگرد و عقل بازگشت و امتثال امر خدا را كرد و به جایگاه خود برگشت. در این هنگام خداوند به عقل خطاب كرد كه من به‌واسطۀ تو افراد را عقاب می‌كنم و به‌واسطۀ تو به آنها اجر و پاداش می‌دهم.»

  • این مسئله، مسئله‌ای است كه همان‌طوری‌كه عرض شد، تمام مطالب و مبانی شریعت و سلوك و عرفان بر این اساس پایه‌ریزی شده است و براساس این روایت ما می‌توانیم همۀ این مبانی را درنظر بگیریم و مطرح كنیم.

  • اساس شریعت براساس عقل است و شریعتی كه در آن عقل راه ندارد، جنون و حماقت و سفاهت است. نظام عالم براساس عقل و تدبیر بر میزان اكمل و احسن است. اگر این مسئله را از نظام عالم جدا كنیم، آن نظام، نظام جنگل و نظام جنون و نظام توحّش خواهد شد. آن‌قدر كه ما در روایات و در مبانی شریعت و كلمات بزرگان اخبار و همین‌طور مطالبی که از اولیاء خدا نسبت به تكامل عقلی شنیده‌ایم، راجع به هیچ‌ مطلبی این‌قدر تأكید نیامده است.

  • معیار نبودنِ پرداختن به اذکار در سیر و سلوک

  • تصّور ما بر این است كه در مسیر الی‌الله و راه سیر و سلوك آنچه معیار است عبارت است از پرداختن به اذكار و قیام به عبادات و اوراد و مسائلی كه در این زمینه مطرح شده است. این‌طور تصّور می‌شود که ملاك سیر و سلوك و عرفان براساس اطاعت از شخصی به‌عنوان فردی كه خصوصیات و شاخصه‌هایی دارد و از نقطه‌نظر ظهور و بروز ممكن است با سایر افراد تفاوت‌هایی داشته باشد پایه‌گذاری شده است، این‌طور خیال می‌شود كه در عرفان باید فردی باشد كه به‌عنوان مطاع باشد و فرد دیگری باشد كه مطیع باشد، مرادی باشد و مریدی باشد و برنامه‌ای باشد و دیگر لازم نیست که مطلب و مسئلۀ دیگری پشت این قضیه باشد.

    1. . الکافی، ج 1، ص 10:
      «عَن مُحَمَّدِ بنِ مُسلِمٍ عَن أبی جَعفَرٍ عَلَیهِ اَلسَّلاَمُ قالَ: ”لَمّا خَلَقَ اللَهُ اَلعَقلَ اِستَنطَقَهُ ثُمَّ قالَ لَهُ أقبِل فَأقبَلَ ثُمَّ قالَ لَهُ أدبِر فَأدبَرَ ثُمَّ قالَ وَ عِزَّتی وَ جَلاَلی ما خَلَقتُ خَلقاً هوَ أحَبُّ إلَیَّ مِنكَ وَ لاَ أكمَلتُكَ إلاَّ فیمَن أُحِبُّ أما إنّی إیّاكَ آمُرُ وَ إیّاكَ أنهَى وَ إیّاكَ أُعاقِبُ وَ إیّاكَ أُثیبُ“.»

اهمیت عقل در شریعت

3
  • راه خدا یعنی حركت از عالم تخیلات و توهمّات به عالم كلّیت

  • ولی آن مطلبی را که انسان در وهلۀ اول و ابتدائاً از كلمات بزرگان، چه صراحتاً و چه غیر بالصّراحة و چه تجربه‌های عینی و شهودی ادراك می‌كند این است كه مسئلۀ راه خدا و سیر الی‌الله فقط پرداختن به امور ظاهر و اعمال و رفتار و اذكار نیست بلكه اینها جزئی از مطلب است و جزئی از آن روش و منش انسانی است. شكّی نیست كه راه خدا عبارت است از حركت از عالم تخیلات و عالم توهمّات به عالم كلّیت.

  • در این مطالبی كه عرض می‌كنم رفقا و دوستان خیلی دقت كنند زیرا با توجّه به مطالب و مسائلی كه بنده می‌شنوم و مطرح می‌شود و با وجود تأكیدی كه در این سالیان متمادی نسبت به فهم و ادراك واقعی مبانی سیر و سلوك شده است ولی با توجّه به تغییر و تحوّلات و بعضی از مطالب به‌نظر می‌رسد كه آن‌چنان كه باید و شاید این مطالب مورد دقت قرار نگرفته است و گرچه براساس همان مطالب قبلی كه در جلسۀ قبل مطرح شد، درنظرم بود كه امروز مطلب دیگری را خدمت دوستان مطرح كنم ولی به‌نظر رسید كه اگر راجع به این مسئله مقداری توضیح داده بشود شاید مناسب باشد.

  • هدف اولیاء الهی، رشد و تكامل عقلی افراد 

  • در تمام مدّتی كه بنده با مرحوم پدرم ـ رضوان ‌الله تعالی علیه ـ بودم، چه در زمانی كه ایشان در طهران بودند و چه در زمانی که ایشان به مشهد مقدس هجرت كردند و در عتبۀ مقدّسۀ حضرت ثامن‌الائمه علیه‌السلام متوطّن شدند، آن مسئله‌ای را که من از همه بیشتر احساس می‌كردم كه موردنظر ایشان است، مسئلۀ رشد و تكامل عقلی بود نه پرداختن به امور عادی و ظاهری مثل نمازشب، بیداری، ذكر و سایر مسائل، همۀ آنها به‌جای خودش محفوظ ولكن این مسئله خیلی مهم و قابل دقت بود كه می‌دیدیم ایشان تمام مسائل و مطالب را بر این اساس پی‌ریزی می‌كردند.

اهمیت عقل در شریعت

4
  • من در آن زمان سابق ـ زمان شاه ـ سنّم حدود بیست سال بود که قضیه‌ای اتّفاق افتاده بود و می‌خواستم از آن قضیه و مسئله سر دربیاورم و...، و مقداری هم جلو رفتم و به بعضی از مطالب هم رسیدم و بعضی از مطالب را هم ادراك كردم. البته نمی‌توانم بگویم که ایشان مطلع نبودند ولی برحسب ظاهر جریانی پیش آمد كه متوجّه شدند و مرا از ادامۀ این مسیر نهی كردند و من هم پذیرفتم و گفتم كه بسیارخوب من دیگر ادامه نمی‌دهم. بعد وقتی كه من از اتاق بیرون رفتم، من را صدا كردند و فرمودند که فلانی بیا با تو كار دارم. وقتی نشستم فرمودند که چرا وقتی من گفتم كه این كار صلاح نیست شما پذیرفتی؟ آیا این پذیرفتنت به‌خاطر این بود كه من پدرت هستم و حالا فرد بزرگی هستم و خلاصه از یك موقعیت برتری نسبت به این قضیه با تو صحبت می‌كنم یااینکه واقعاً به خود مطلب رسیدی و این مسئله را پذیرفتی؟! گفتم که نه، من چون دیدم شما پدر من هستید و صلاح من را می‌خواهید و نسبت به من محبّت دارید و در این ابراز محبّت هم صادق هستید، از این نقطه‌نظر دیگر مطلب برای من تمام بود، چه به آن برسم یا نرسم. ایشان فرمودند که این مطلبی كه می‌گویی درست است ولی این همۀ مسئله نیست. من می‌خواهم شما طوری این مطلب را بدانی كه اگر من باشم یا نباشم و نظیر یك هم‌چنین قضیه‌ای اتّفاق بیفتد شما بدانی که چه‌کار كنی، آن منظور من است.

  • ببینید مرام اولیاء خدا این نبوده است كه چوبی دستشان بگیرند و بالای سر افراد نگه دارند و افراد با این مسئله و با این كیفیت بخواهند راه خدا را بروند! این راه خدا رفتنی نیست و این راه، راه كتك است، راه چوب است، راه عقاب است و راه عتاب است. بر فرض هم اگر كسی در یك هم‌چنین راهی برود، این راه را براساس ترس می‌رود، ترس از اینكه مورد غضب شخص بزرگی قرار بگیرد، ترس از اینكه مورد خطاب و عتاب شخص بزرگی قرار بگیرد، ترس از اینكه به‌واسطۀ آن غضبی كه برای آن فرد بزرگ اتّفاق افتاده است، مورد غضب پروردگار قرار بگیرد.

اهمیت عقل در شریعت

5
  • رضا و سخط پیامبر و اهل‌بیت علیهم‌السلام همان رضا و سخط پروردگار متعال

  • هیچ‌كدام از اینها ملاك نیست و باید این را درنظر گرفت كه در این مسیر یك جریان وجود دارد و یك پرونده و یك چهارچوب در اینجا قرار دارد، رضای راه خدا همان رضای خدا است. رضای امام علیه‌السّلام همان رضای پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم است و و رضای پیغمبر همان رضای خدا است و در اینجا تفاوتی ندارد و در مقابل سخط و غضب آنها هم همین‌طور است.

  • وقتی كه آن دو نفر آمدند و از امیرالمؤمنین علیه‌السلام اجازه گرفتند كه به عیادت حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها بیایند، حضرت زهرا فرمودند: «من با آنها ملاقات نمی‌كنم.» امیرالمؤمنین آمدند و به آنها فرمودند كه فاطمه می‌فرمایند که من ملاقات نمی‌كنم، اینجا منزل من است و ملاقات نمی‌كنم و این‌هم یك چیز طبیعی است. آنها اصرار كردند و به امیرالمؤمنین گفتند كه حالا شما واسطه شوید! [وقتی حضرت امیر‌المؤمنین واسطه شدند،] حضرت زهرا فرمودند: «البیتُ بیتُك و أنا أمتُك؛1 منزل، منزل تو است و خودت هم اختیار منزلت را داری!»

  • وجود مراتب متفاوت در آیات قرآن کریم و اعمال اهل‌بیت علیهم‌السلام

  • این داستان حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها خیلی عجیب است! واقعاً این كارهایی كه می‌كردند انسان را خیلی به تحیر وامی‌دارد. یك وقت من در این مسئله و در این نقطه فكر می‌كردم كه اینکه می‌گویند که قرآن دارای مراتبی است،2 یك مرتبۀ قرآن مرتبه‌ای است كه همه می‌خوانند و آیات قرآن را ترجمه می‌كنند و آن استفاده‌ای را كه باید از قرآن و از آن مطالب ببرند، می‌برند و مفاهیمی هم برای انسان حاصل می‌شود.

  • یك وقت نه، شخصی از این مرتبۀ الفاظ و... بالاتر می‌رود و مطالب و مسائلی به‌نظرش می‌رسد كه طبعاً آن مطالبی كه مربوط به عوام و فهم عوام است دیگر برای او كافی و مكفی نیست و همین‌طور در این قرآن به مراتب بالاتری دسترسی پیدا می‌كند تا جایی كه اولیاء خدا و عرفاء‌ بالله از این آیات مسائلی را می‌فهمند [که اصلاً دیگران نمی‌فهمند!]

    1. . کتاب سلیم بن قیس هلالی، ج 2، ص 869؛ دلائل الائمة، ج 1، ص 14.
    2. . تفسیر الصافی، ج 1، ص 31:
      «إنّ للقرآن ظهرًا و بطنًا، و لبطنه بطنًا إلى سَبعَةِ أبطُن.»
      امام شناسی، ج 5، ص 112:
      «از براى قرآن ظاهرى و باطنى است، و از براى باطن آن باطن دیگرى است تا هفت باطن‌»

اهمیت عقل در شریعت

6
  • تفاوت فهم و ادراک عرفا با دیگران نسبت به آیات قرآن کریم

  • یك وقت ما خدمت مرحوم آقای حدّاد ـ رضوان الله تعالی علیه ـ بودیم و ایشان داستان حضرت خضر و موسی علی نبینا و آله و علیهما ‌السلام را از آیات قرآن برای ما تفسیر می‌كردند. همین داستان حضرت خضری كه همه در تفاسیر دیده‌اید كه چطور معنا و تفسیر می‌كنند. به‌حسب ظاهر حضرت خضر دارای مطالب و مسائلی بود كه حضرت موسی به آن مطالب نرسیده بود و طبعاً اعتراض كرد و آن اعتراض هم باعث شد كه بین حضرت موسی و حضرت خضر فاصله بیفتد و دیگر حضرت موسی نتواند از حضرت خضر استفاده كند، همین مطالبی كه طبعاً مطرح می‌شود. ولی وقتی كه آن شب این مرد بزرگ و این فردی كه به حقایق این مسئله دسترسی پیدا كرده است نه به مطالبی كه در كتب و... نوشته شده است، یعنی ایشان به خود آن حقیقتی كه براساس آن حقیقت و واقعیت این آیات قرآن بر قلب رسول‌الله صلّی الله علیه و آله و سلّم نازل شده است، دسترسی پیدا كرده است. من آن موقع سنّم به هفده سال هم نرسیده بود ولی الآن تصوّر می‌كنم كه مطالبی كه آن موقع ادراك می‌كردم، از واقع هم خیلی دور نبوده است. وقتی كه آن شب ایشان این مطالب را می‌فرمودند، این مسئله برای من پیش آمد که اگر فردی به این مرتبه از شهود و عرفان نرسیده باشد اگر تا روز قیامت هم درس بخواند نمی‌تواند این مطالب را بگوید! الآن ما چقدر درس می‌خوانیم؟ الآن درس‌های كلاسیك ما فرض كنید كه پانزده سال یا بیست سال است. اگر شخصی نسبت به بقیه خیلی تلاش كند بیست سال درس می‌خواند و بقیه عمرش را هم به تحقیقات و... می‌گذارند. الآن سنّی از ما گذشته است، فرض كنید كه شخصی هفتاد هشتاد سال هم عمر می‌كند و به مطالب هم می‌رسد و تا حدودی بعضی از مسائل برای او روشن می‌شود.

اهمیت عقل در شریعت

7
  • مطالبی را كه آن شب این مرد بزرگ راجع به همین قضیه بیان فرمودند كه خیال می‌كنم من در جلد دوّم اسرار ملكوت آن را بیان کردم، البته مقداری از آن یعنی تقریباً حدود بیست و یا بیست و پنج درصدی از آن مطالب را در آنجا نقل كردم، دوستان و رفقا بروند در آنجا توجّه كنند. بااینكه ما این مسئله را به‌صورت فنّی و علمی ‌و كلاسیك مطرح كردیم، هنوز كه هنوز است برای خیلی از افراد همین بیست یا بیست و پنج درصد قابل قبول و قابل تحمّل نیست!

  • آن‌وقت چطور می‌شود که فرض كنید فردی سالیان سال درس بخواند، ده سال، بیست سال، صد سال، هزار سال و اصلاً به مقدار عمر نوح درس بخواند اما بالأخره انكشاف این مسائل یك استعداد خاص و یك سعۀ فعلی وجودی می‌خواهد تااینكه انسان بتواند به این مسائل برسد. برای طفلی كه در كلاس اول است شما اگر تمام كتاب‌های دنیا را هم بیاورید فقط در همان‌ حدّی كه می‌فهمد، می‌تواند از این كتاب‌ها استفاده كند نه بیشتر چون اصلاً سعۀ وجودی او بیش از این اجازه نمی‌دهد كه بخواهد به این مسائل برسد. برای افرادی كه اینها از نقطه‌نظر سعۀ وجودی در حدّی هستند كه ادراك مسائل بالاتر از آن حدّ وجودی برای آنها ممتنع است، حتی اگر به مقدار عمر نوح را هم به درس خواندن و مطالعه بگذرانند، نمی‌توانند به‌اندازۀ بال مگسی به آن مرتبه‌ای كه اولیاء و عرفای الهی دسترسی پیدا كرده‌اند، برسند! اصلاً امكان ندارد.

  • حالا صحبت در این است كه همان‌طوری‌كه این مسئله مطرح می‌شود، اگر قرار باشد که قرآن فقط برای افراد عوام باشد و از آیات قرآن همین استفاده‌ای بشود كه افراد عادی و عوام همین ‌مقدار را می‌فهمند پس دیگر یك هم‌چنین شخص بزرگ و عارفی می‌تواند چه استفاده‌ای از قرآن بكند و دیگر قرآن به چه دردش می‌خورد؟! پس قرآن هم مثل روزنامه می‌شود! روزنامه چیست؟ همین‌که یك صفحه حوادث دارد که فلان‌جا فلان اتّفاق افتاد، فلان‌جا تصادف شد، فلان‌جا جنگ شد، فلان‌جا زلزله شد، فلان‌جا این شخص مُرد و آن شخص به دنیا آمد و از همین قبیل مسائل. انسان یك دفعه این مسائل را می‌خواند و کنار می‌گذارد و دیگر دوباره خواندن که ندارد ولی قرآن این‌طور نیست كه انسان یك مرتبه بخواند و كنار بگذارد، هر روزی كه بخواند و هر مرتبه‌ای كه بخواند یك حالت، یك معنا، یك مرتبه و یك مفهوم دیگری را برای خودش آشكار می‌كند.

اهمیت عقل در شریعت

8
  • همین مرتبۀ از معرفت قرآن برای اولیاء الهی به شكلی است و همین مرتبه برای رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم كه قرآن بر آن حضرت نازل شده است به‌نحوی است كه وقتی رسول خدا این قرآن را می‌شنود و قاری برای آن حضرت می‌خواند، حضرت متحوّل می‌شوند، متغیر می‌شوند، منقلب می‌شوند و اشك از چشمان آن حضرت می‌آید.1 آیا آن مطالبی را كه رسول خدا از این قرآن متوجّه می‌شود همان مطالبی است كه ما می‌فهمیم و ادراك می‌كنیم؟! آن مطالبی را كه ما ادراك می‌كنیم كه برای رسول خدا اشک جاری شدن را ندارد! برای آن حضرت، این انقلاب و این تحوّل را ندارد! خب همین مسائلی است که ما این مسائل و مطالب را ادراک می‌کنیم و متوجه می‌شویم.

  • دور نبودن نظام عالم تکوین از جنبۀ عقلانیت

  • حالا صحبت در این است كه این مرام و این روشی كه در نظام خلقت قرار دارد و این مرام و نظام براساس یك تدبیر در نظام تكوین نهادینه شده است، این نظام دیگر نمی‌تواند نظامی باشد كه از آن جنبۀ عقلانیت بركنار باشد و این نظام عالم تكوین نمی‌تواند از آن مسئلۀ عقلانیت به‌ دور باشد و جایی از این نظام نمی‌تواند از آن جنبۀ ادارۀ كل و ادارۀ تمام شئونات انسان از نظر تربیت و تزكیه و رشد لنگ بزند و بلنگد. بگویند كه شما می‌توانی تا اینجا جلو بیایی اما وقتی كه به اینجا رسیدی دیگر حق جلو رفتن را نداری! تا اینجا می‌توانی فكر كنی و وقتی فكرت به اینجا رسید دیگر حقّ فكر كردن را نداری! اینکه حقّ‌ فكر كردن را نداری، این را چه كسی تعیین كرده است؟! چه كسی یك هم‌چنین قانونی گذاشته است كه من بیش از این نمی‌توانم فكر كنم؟! بیش از این نمی‌توانم رشد كنم؟! بیش از این نمی‌توانم بفهمم؟! چه كسی یك هم‌چنین قانونی را قرار داده است كه من بیش از این نمی‌توانم خودم را به تكامل برسانم؟! چه كسی یك هم‌چنین حكمی‌ را وضع و تدوین كرده است كه من از این استعدادهای وجودی خودم كه خدای متعال در من قرار داده نمی‌توانم بهره ببرم؟!

    1. . اسرار الصلاة، شهید ثانی، ص 154.

اهمیت عقل در شریعت

9
  • وجود ربط با پروردگار برای هر فرد

  • اگر شخصی نمی‌خواهد آنچه را خدا به او داده است مورد استفاده و بهره‌برداری قرار بدهد، این به بقیۀ افراد چه ربطی دارد؟! مگر بقیۀ افراد در این دنیا نصیبی از تكامل نبرده‌اند؟! و آیا مگر رسیدن به تكامل افراد برعهدۀ افراد خاصّی قرار داده شده است؟! این قانون از كجا آمده است؟! از كجا قانون آمده است كه تكامل شما به‌دست بنده است که اگر بخواهم شما را به كمال می‌رسانم و اگر نخواهم نمی‌رسانم؟!

  • هر شخصی همین كه به دنیا آمد، در نظام خلقت یك سهمیه و نصیبی از حقوق خدادادی به او برای رسیدن به تكامل خود دارد و در این مسئله فرقی بین مسلمان و غیرمسلمان نیست. هر شخصی كه پا به این عرصۀ وجود می‌گذارد، از نقطه‌نظر قانون خلقت و نظام احسن خلقت برای او پرونده‌ای باز می‌شود تا چه موقعی این پرونده بسته شود! صفحۀ اوّل، صفحۀ دوّم، همین‌طور در این پرونده صفحه‌هایی وجود دارد كه باید یك‌به‌یك صفحه‌ها را بخواند و مطالعه كند و به آن عمل كند تا به صفحۀ بعد برسد، می‌خواهد مسلمان باشد، می‌خواهد یهودی باشد، می‌خواهد نصرانی باشد و هر شخص دیگری كه می‌خواهد باشد، همین‌كه به او انسان گفته شود، از نقطه‌نظر حقوق الهی دارای حق است، دارای حساب است، دارای ربط است، بین او و بین پروردگار ربط وجود دارد و براساس همان ربط است كه روزگار خود را طی می‌كند، حالا یا به شقاوت طی می‌كند یا به سعادت طی می‌كند ولی كسی نمی‌تواند این حقوق را از هر فردی بگیرد و این لازمۀ آمدن در این دنیا و باز شدن حسابی است برای او. نه آمدن در این دنیا ارتباطی به من و امثال من دارد و نه رفتن او از این دنیا ارتباطی به من و امثال من دارد، هر شخصی برای خودش حساب و كتاب خاص به خودش را دارد و همۀ ما باید نسبت به این مسئله توجّه داشته باشیم كه برای هر روز و هر لحظه‌ای كه بر ما می‌گذرد، ما صفحۀ خاصّ به خود را داریم و باید به آن صفحه بپردازیم. این نظام می‌شود، نظام احسن خلقت؛ یعنی براساس این نظام است كه ما دیگر نمی‌توانیم هر كاری را انجام بدهیم و اختیار برای انجام دادن هر كاری را نداریم. باید به خود و به آنچه برعهدۀ ما قرار داده شده است، برسیم.

اهمیت عقل در شریعت

10
  • نظام احسن خلقت براساس تعقّل

  • این مسئله، مسئلۀ بسیار بسیار حیاتی است كه نظام احسن خلقت براساس تعقّل است؛ یعنی عقل انسان در هر محدوده‌ای كه حكم می‌كند و بر یك مسئله حكم عقلانی می‌كند، در آن محدوده نظام عالم‌ به او حق داد و اختیار داده و به او كاغذ امضا شده داده است كه تو می‌توانی در این مسیر اقدام كنی و تو می‌توانی اینجا بروی و تو می‌توانی آنجا نروی. در آنجایی كه عقل و ضمیر و فطرت او این حق را به او می‌دهد كه از مسائل و جریاناتی كه در این دنیا هست بهره‌مند و متمتع باشد، بر این اساس شریعت قرار گرفته است.

  • لزوم رشد عقل در شرایع الهی

  • شریعت پیامبران الهی و شریعتی كه از ناحیۀ پروردگار بر نفس پیامبران الهی آمده است، شریعتی است كه جنبۀ عقلانی ما را به تكامل می‌رساند نه جنبۀ تخیل و احساس و توهّم ما را. در شرایع الهی عقل انسان باید رشد كند نه توهّمات و تخیلات و احساسات.

  • رشد توهمات و ظاهرسازی‌ها در سایر مکاتب

  • در سایر مكاتب توهّمات رشد می‌كند و ظاهرسازی‌ها و قیافه‌ها رشد می‌كند. یك وقت من داشتم یك جریان درویشی و صوفی‌گری و... را که در یك جایی بود می‌دیدم. شخصی نشسته بود و كلاه خیلی عجیبی هم بر سرش بود. خلاصه همۀ قیافۀ او همان كلاهی بود كه بر سرش بود و اگر آن كلاه را برمی‌داشتند، او با افرادی كه در خیابان خیار و چغندر می‌فروختند فرقی نداشت. ولی وقتی كلاه سر او می‌گذاشتند آدم دو متر عقب‌تر می‌پرید! خلاصه این بنده‌خدا كلاهی سرش بود و افراد هم می‌آمدند و...! فیلمش را برای من آورده بودند و من داشتم تماشا می‌كردم و دیدم که تمام مسائل دكور است و همه ظاهرسازی است، افراد باید بیایند، بعضی‌ها آنجا بنشینند، بعضی‌ها آنجا بنشینند، بعضی‌ها نباید جلو بنشینند، بین این شخص و اینهایی كه در آنجا هستند باید حریمی حفظ شود، آنهایی كه جلو می‌نشینند باید حالت خاصی داشته باشند، لباس مخصوص و جبّه و... پوشیده باشند و كسی كه می‌خواهد رد بشود، نباید از وسط این افراد رد بشود و باید برود فرض كنید كه دور بزند و از آنجا رد بشود! نمی‌فهمیدیم این كارها و این بساط‌ها چیست؟

اهمیت عقل در شریعت

11
  • این كلاهی كه سر این بنده‌خدا بود اگر دو دقیقه سر من بود سر ما هزار جور مرض و غرض پیدا می‌كرد! ـ آن غرض بدتر از مرض است ـ من می‌گفتم او با هم‌چنین وضعیت و كلاهی که دارد چرا خسته نمی‌شود؟! تااینكه دیگر خود آن بیچاره خسته شد و كلاه را زمین گذاشت تا مقداری استراحت كند! بالأخره دكور هم حدّی دارد! چند دقیقه نگذشته بود كه یك‌دفعه فردی آمد كه اهل علم بود. این تا دید او دارد می‌آید یك‌دفعه كلاه را برداشت و دوباره روی سرش گذاشت كه با كلاه او را ملاقات كند! این چه بازی است؟! این مكتب، مكتب زدودن عقل است و مكتب ازبین بردن عقلانیت است.

  • الآن فرض كنید من‌ عمامه را برمی‌دارم و اینجا می‌گذارم و بقیۀ صحبتم را بدون عمامه با شما انجام می‌دهم، این چه اشكالی دارد؟ منتها از باب ادب و احترام و اینکه عمامه لباس رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم است آن را بر سر می‌گذاریم و صحبت می‌کنیم.

  • اما آن كلاه سی ‌منی چیست که سرت گذاشتی! سر خودت که چند سیر بیشتر نیست حالا چرا یك كلاه سی ‌منی به سرت گذاشتی؟! این چه بساطی است؟! این چه قضیه‌ای است؟ این چه جور مسئله‌ای است؟! شخصی كه بخواهد این مسئله را ارزیابی كند همان‌جا می‌فهمد كه در اینجا به ظواهر و مظاهر و دستك و مسائل ظاهری توجّه می‌شود. چقدر از مطالب عقلانی به این افراد گفته می‌شود؟! چقدر فهم اینها اضافه می‌شود؟! چقدر از اینها می‌توانند به مسائل و مطالب خودشان برسند؟! در موارد فتنه و شبهه اینها چقدر می‌توانند راه خودشان را تشخیص بدهند؟! اینها چقدر توانستند به آن مسائلی كه برای آنها جنبۀ حیاتی دارد توجّه كنند و از آن مطالبی كه برای آنها ضرر دارد فاصله بگیرند؟! یك روز، دو روز، یك سال، دو سال، ده سال، آخرش چطور می‌شود؟ آیا همین‌که بیاییم و بنشینیم و چند تا شعر بخوانیم [کار تمام می‌شود؟!]

اهمیت عقل در شریعت

12
  • بعد هم شروع كردند به ساز و دمبك زدن و...! گفتم که دیگر ختم به خیر شد و ختامه مسك شد! دیگر آخرش هم به همین ساز و دهل و... و خواندن چند خط شعر گذشت و وقتی هم شروع به شعر خواندن کردند، هر شعری را که از زمان حضرت آدم [به این‌طرف آمده خواندند!] هر کسی هرچه در دهانش می‌آمد می‌خواند. یكی از شعر شیخ بهائی خواند، یكی از فؤاد كرمانی خواند، یكی از مولانا خواند و یكی هم از شمس تبریزی ـ رضوان الله تعالی علیهم اجمعین ـ خواند. گفتیم چه شد؟! بالأخره این آشی را كه درست كردید، این آش هم حساب و كتابی دارد. می‌گویند آشی كه برای دل درد است، در آن نخود نمی‌ریزند. كسی كه فلان مشکل را دارد، آش او را ترش می‌كنند. شما در این آش هم دوغ ریختید و هم سركه ریختید و هم عسل ریختید و همه چیز را قاطی كردید! این بساطی كه درست كردید چه شد و چه از آب درآمد؟! بعد هم بلند شویم برویم و شامی ‌بیاوریم و ‌بخوریم و الحمدلله با شكم‌های سیر از اینجا برویم که دیگر مطلب و مسئله‌ای باقی نماند.

  • هدف و مقصد از ادیان الهی، رشد و تعالی فکری و عقلی

  • ما در شریعت پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و در شریعت ادیان الهی، ساز و دهل و دمبك و دستك و... نداریم، ما این‌طور نشستن و آن‌طور نشستن‌ نداریم، ما كلاه‌های كذایی و... نداریم و ما دم و دستگاه‌های فلان نداریم. در این ادیان الهی عقل و فهم و ادراک افراد بالا می‌رود. اینها مسائلی است كه به‌واسطۀ آن تجرّد روحی و سعۀ وجودی و سعۀ صدر كه براساس مراقبه، البته مراقبه‌هایی كه بزرگان دستور می‌دهند و آن مراقبه‌ها با ضمیمۀ عبادات و اذكار، انسان را به این مرتبۀ رشد و تعالی فكری و عقلی می‌رساند و آن [رشد و تعالی فکری و عقلی که] هدف و مقصد برای این مسئله است. اینكه می‌گویند كه فرض كنید كه در مسیر عرفان، تمام مسئله براساس عشق و احساس و كنارگذاشتن عقل و... است، تمام اینها چرند و پرند و مزخرفات است.

اهمیت عقل در شریعت

13
  • عرفان یعنی رسیدن به عقل

  • عرفان یعنی رسیدن به عقل و كسی كه به عقل می‌رسد دیگر گول نمی‌خورد، كسی كه به رشد عقلانی می‌رسد دیگر تبلیغات و... نمی‌تواند مسیر او را منحرف كند، كسی كه به رشد عقلانی می‌رسد هزارتا پوستر و پلاكارد و امثال‌ذلك نمی‌تواند او را از آن تشخیصی كه داده است به كناری بزند، كسی كه به رشد عقلانی می‌رسد به‌دنبال هر بادی حركت نمی‌كند، باد امروز از طرف شمال بیاید و این‌هم به طرف همان سمت برود، فردا عوض بشود این‌هم عوض بشود! كسی كه از نقطه‌نظر عقلانی، مبانی و مطالب به‌دستش است، اگر تمام دنیا هزارتا فیلم هم به او نشان بدهند باز آن جنبۀ فهم و عقلانیتش نمی‌گذارد كه آنچه را پشت پرده است، از دیدگان او غافل بماند. كسی كه به رشد عقلانی می‌رسد، مظاهر و ظواهر فریبندۀ دینی نمی‌تواند او را از دین رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم جدا كند و او را از امام علیه‌السلام جدا كند. كسی كه به رشد عقلانی رسیده است اگر تمام افراد جمع بشوند و بر یك مسئله گواهی بدهند، آنها را در جایگاه خودش قرار می‌دهد و حالا اینکه صحبت می‌كند یا نمی‌كند، آن یك مطلب دیگری است اما از نقطه‌نظر مسائل این‌طور است. ما همۀ این مطالب را تجربه كردیم.

  • عدم استفادۀ بهینه از بزرگان به‌واسطۀ عدم فعلیت جنبۀ عقلانی

  • در زمان مرحوم آقا ـ رضوان ‌الله تعالی علیه ـ در همان زمان‌های گذشته، ما مسائلی را می‌دیدیم كه واقعاً آن مطالب حتی افرادی را كه مدّعی در این قضیه بودند، به زمین نشاند و نتوانستند حركت كنند! بار زیاد بود، فهم زیاد بود ـ بعضی از این مطالب را ذكر كردم، حتماً رفقا و دوستان اینها را مطالعه كردند، حالا من به اشاره نقل می‌كنم و تصریح نمی‌كنم ـ و من در همان وقت وقتی كه از مرحوم آقا سؤال می‌كردم که این شخص كه الآن دارای یك هم‌چنین موقعیت و خصوصیتی است، آیا در یك هم‌چنین مسئله‌ و قضیۀ به این مهمّی ‌و با اهمیتی نباید حدّاقل نه به‌عنوان یك دستور بلكه به‌عنوان یك مشورت از شما استفاده و بهره ببرد؟! ایشان سری تكان می‌دادند و خنده‌ای می‌كردند و می‌فرمودند: «مطلب همین‌طور است، مسئله همین‌طور است!»

اهمیت عقل در شریعت

14
  • اینها مطالبی است كه انسان می‌رسد به اینكه حتّی افراد و اشخاصی كه اینها ممكن است به مطالب و مدارج علمی‌ و مدارجی از تقوی و معنویت هم رسیده باشند ولی از آنجایی كه آن جنبۀ عقلانی در آنها به مرتبۀ فعلیت نرسیده و نتوانستند از آن جنبۀ عقلانی استفاده كنند، ما می‌بینیم در قضایا، حوادث، مسائل و جریاناتی كه در همان زمان‌های گذشته پیش آمد و بعداً هم پیش خواهد آمد، متزلزل می‌شوند و به راه‌های مختلفی می‌روند.

  • ظهور اختلاف در کیفیت رفتار انسان‌ها به واسطۀ اختلاف مراتب عقل در افراد

  • اینكه می‌گویند که در روز عاشورا فرض كنید كه اگر حضرت اباالفضل‌العباس علیه‌السلام می‌خواست به عقلش عمل كند باید وقتی كه وارد شریعه فرات می‌شد [آب می‌خورد] و علی‌القاعده كسی كه تشنه است و ساعت‌ها را هم به تشنگی گذرانده است آن‌هم با آن وضعیت، هر عقلی حكم می‌كند كه انسان باید آب بخورد و رفع عطش كند. مگر ما نمی‌گوییم که واجب است که انسان از امام خود حمایت كند؟! بسیارخوب آیا الآن اگر من تشنه باشم بهتر می‌توانم حمایت كنم یااینكه فرض كنید كه سیراب باشم؟ اگر سیراب باشم توانم و قدرتم بیشتر است و عقل هم چنین مسائلی را می‌گوید اما این عقل، عقل تكامل‌یافته نیست و این عقل، عقل عادی است. این عقل، عقلی است كه امروزه دارد بر جوامع دنیا حكومت می‌كند حالا یا به‌صورت سیاسی محض و دنیایی محض دارد حكومت می‌كند یا جنبۀ دینی هم به خود می‌گیرد.

  • آن عقلی كه در نفس حضرت اباالفضل سلام‌الله‌علیه تبلور پیدا كرده است و همان عقل راه را به او نشان می‌دهد و همان عقل، خط و خطوط‌ها را برای او تنظیم می‌كند، آن همان عقلی است كه صبر می‌كند و می‌ایستد تا یك‌یك از برادرانش جلوتر از او و جلوی چشم او بروند و خود را فدای امام زمان خودشان كنند چون حضرت اباالفضل سه‌تا برادر داشت و هر سه قبل از او در روز عاشورا شهید شدند. این عقل، عقلی است كه در روز عاشورا حاكم بر جریان كربلا بود نه آن عقلی كه می‌گوید كه فرض كنید كه بالأخره او برادر من است و حالا چرا او زودتر برود؟ به من چه مربوط است؟ من تكلیف خودم را دارم و او هم تكلیف خودش را دارد و آن برادر را برای خودش نگه دارد! و نه‌اینكه به او بگوید بلند شو برو تو برای چه ایستادی و صبر كردی؟! مگر وقت تو نشده است؟!

اهمیت عقل در شریعت

15
  • آن عقلی كه در حضرت اباالفضل علیه‌السلام قرار دارد و برادرانش را به جلوی لشکر می‌فرستد تا خود را فدای امام حسین علیه‌السلام كنند، همان عقلی است كه در شریعۀ فرات به سراغ او می‌آید و او را از نوشیدن آب در مهم‌ترین و حسّاس‌ترین و مشكل‌ترین وقت منع می‌كند! نه‌اینكه اینجا جای عشق و علاقه است، آن عقل می‌آید و آن محبّت و علاقه و ربط با سیدالشّهدا را برای او ترسیم می‌كند و به او می‌گوید تو كه الآن ادّعای ربط با برادرت را داری، تو كه الآن ادعای معاونت و مساعدت با برادرت را داری، تو كه الآن در هم‌چنین موقعیتی تمام وجودت را برادرت گرفته است، آیا تو می‌توانی خود را در موقعیتی قرار بدهی كه از نقطه‌نظر التذاذات ظاهری و تمتّعات دنیوی در یك سطح بهتری از او قرار بگیری و تو سیراب باشی درحالتی‌كه او تشنه باشد؟! این حرف را نه‌اینكه عشق به او می‌زند، بلکه عقل این حرف را به او می‌زند.

  • عقل حضرت اباالفضل علیه‌السلام است كه موقعیت او را ترسیم می‌كند و جایگاه او را در قبال امام زمانش مجسّم می‌كند و می‌گوید که تو الآن جایگاهت فرق می‌كند و تو با دیروز تفاوت داری و امروز، روز عاشورا است و امامت تشنه است و تو هم نه‌اینكه ادّعای ربط با او را می‌كنی بلکه تمام وجود تو را این ربط گرفته است! خیلی دقّت كنید كه مسئله از كجا نشأت می‌گیرد؟! احتمالاً آن جلسۀ روز جمعۀ عنوان را دوستان شنیده باشند كه بنده در آنجا نسبت به آن قضیه به چه مسئله‌ای می‌خواستم تمركز پیدا كنم و اشاره كنم. در جریان روز عاشورا برای حضرت اباالفضل این‌طور نبود كه حضرت اباالفضل فكر كند مثل ما که الآن افراد عادی هستیم و مقداری اتّصال با صاحب ولایت خود حضرت حجة بن ‌الحسن ارواحنا لتراب مقدمه الفداء داریم ـ هركدام از ما ربطی را با وجود مقدّس آن حضرت احساس می‌كنیم، حالا افراد برحسب سعۀ وجودی خودشان تفاوت دارند ـ بر این اساس كارهایی را كه انجام می‌دهیم مقایسه می‌كنیم که اگر امام زمان علیه‌السّلام بود، آیا این كار را انجام می‌دادیم یا نمی‌دادیم؟! عقل ما موقعیت ما را بررسی می‌كند و جوانبی كه در آن جوانب قرار داریم، آن محدوده‌ای كه در آن محدوده قرار داریم، آن محدوده را ترسیم می‌كند، آن ارتباط خودمان را با آن حضرت هم ترسیم می‌كند و از آن‌طرف وجود آن حضرت را وجود غائبی نمی‌پنداریم، تمام اینها را عقل می‌گوید، عقل به ضمیمۀ مطالبی كه از بزرگان رسیده است، مسائلی كه از ائمّه علیهم‌السلام و عرفا و اولیاء الهی به ما رسیده است، آن مطالب را می‌آورد و در هم‌چنین موقعیتی قرار می‌دهد، خود وضعیت ما را ترسیم می‌كند و بعد نسبت به انجام دادن یا ندادن و میزانش برای ما حد تعیین می‌كند، این آن كاری است كه ما می‌توانیم انجام بدهیم و از دست ما برمی‌آید.

اهمیت عقل در شریعت

16
  • فرق دیدگاه افراد عادی با اولیاء الهی در کیفیت ارتباط عالم با امام زمان علیه‌السلام

  • امّا آیا اولیاء الهی مانند حضرت اباالفضل علیه‌السلام و همین‌طور سایر عرفای بالله و اولیاء الهی هم در ارتباطشان با امام زمانشان همین‌طور فكر می‌كنند؟! یعنی می‌گویند كه الآن فرض می‌كنیم که امام زمان علیه‌السلام حیّ و حاضر است، گرچه از دیدگان ما مخفی است ولكن او حضور دارد و در كنار ما قرار دارد و به قول مرحوم حدّاد ـ رضوان ‌الله تعالی علیه ـ که می‌فرمودند: «كور باد آن چشمی ‌كه روز سر از خواب بردارد و در اوّلین وهله به جمال آن حضرت نظاره‌گر نباشد!» یعنی در وهلۀ اول قبل از اینكه شما بخواهید چشمتان را بمالید و فرض كنید كه ببینید كجا هستید و بالا بودید و آمدید این وسط معلّق شدید و... و قبل از اینكه به این دنیا بیاییم، به اوّل چیزی كه چشم و نظر ما می‌افتد وجود حضرت بقیةالله ارواحنا فداه است. وقتی که به این چراغ نگاه می‌كنیم، داریم به وجود آن حضرت نگاه می‌كنیم، وقتی كه به این ساعت نگاه می‌كنیم، الآن داریم به وجود آن حضرت نگاه می‌كنیم، به این در و دیوار که نگاه می‌كنیم، داریم به وجود آن حضرت نگاه می‌كنیم و به این بادی كه می‌آید و دارد این پرده را حركت می‌دهد، داریم به وجود آن حضرت نگاه می‌كنیم كه این ولایت امام علیه‌السّلام است كه تمام حقایق و اعیان عالم وجود را به حیات و تكاپو واداشته است. اگر ولایت آن حضرت نباشد این چراغ خاموش‌ است، آن ساعت كار نمی‌كند، بادی وجود ندارد، دیگر درختی سبز نیست، دیگر هوایی وجود ندارد و اكسیژنی وجود ندارد! این كلام و مرام یك ولیّ الهی است كه آن ولیّ الهی دارد این مطلب را با جانش احساس می‌كند.

  • حالا آیا آن ولیّ الهی در قضاوت در مسائل هم همین‌طور مانند ما فكر می‌كند كه امام زمانی در كنار ما هست و از دیدگان ما مخفی است ولی او مخفی نیست و ما باید او را در كنار خودمان قرار بدهیم یااینكه او بین خود و امام زمان علیه‌السلام اصلاً جدایی و دوئیتی نمی‌بیند كه بخواهد فكر كند؟ قضیه كدام است؟ اصلاً دوتایی نمی‌بنید تااینكه بخواهد فكر كند که حضرت در كنار من است حالا آیا خلاف كنم یا خلاف نكنم؟ این‌طور كنم یا آن‌طور كنم؟ این مسئله را انجام بدهم یا ندهم؟! این آن فردی است كه به مرحلۀ تكامل عقلانی رسیده است.

اهمیت عقل در شریعت

17
  • وحدت جنبۀ عقلانی با معرفت به امام، علت آب نخوردن حضرت اباالفضل

  • در جریان حضرت اباالفضل علیه‌السلام كه حضرت در شریعۀ فرات رفت، اصلاً فكر نكرد در اینكه او الآن باید چه‌كار كند؟ همین‌كه این آب را بالا آورد، این بالا آوردن آب هم براساس آن غریزه عادی و طبیعی بود كه هر كسی باشد این كار را انجام می‌دهد، اتّفاقاً برای خود سیدالشهّدا علیه‌السلام هم این قضیه اتّفاق افتاد و این مسئله خیلی عجیب است كه واقعاً چطور اینها به مرتبه‌هایی رسیدند كه اگر اینها نبودند ما چه می‌كردیم؟! برای خود حضرت هم عین همین مسئله اتّفاق افتاد و همین‌كه حضرت وارد شریعه شده بودند و می‌خواستند آب بخورند، یك‌مرتبه یكی از این از خدا بی‌خبرها و خدانشناس‌ها گفت که داری آب می‌خوری درحالتی‌كه لشکر به خیمه‌ها حمله كردند! كه حضرت آب را ریختند و آمدند و معلوم شد كه آن شخص دارد دروغ می‌گوید!

  • در جریان حضرت اباالفضل علیه‌السلام اصلاً حضرت اباالفضل به این نقطه فكر نمی‌كند، وجود و نفس حضرت اباالفضل نمی‌گذارد كه این آب به دهان او برسد و تا می‌خواهد این آب به دهان او برسد، آن جنبۀ عقلانی در نفس مطهر او كه با جنبۀ معرفت و اتّصال به امام علیه‌السّلام وحدت پیدا كرده است، [باعث این عمل حضرت می‌شود.]

  • رسیدن به رضای الهی علت لزوم فکر کردن ما در مسائل و قضایا

  • توجّه كنید که ما الآن در دوئیت و افتراق هستیم و نیاز به فكر كردن داریم و چاره هم نداریم و باید هم همین‌طور باشد و ما غیر از این‌هم تكلیفی نداریم، ما برای رسیدن به آن رضای الهی باید فكر كنیم و مسائل و مبانی را بسنجیم و خودمان را در جایگاهی قرار بدهیم و بعد با آنچه از بزرگان شنیده‌ایم در یك معیار و میزان كلّی [قرار بدهیم] و با استفاده از عقل و اتّكا به پروردگار و بدون توجّه به مسائل و شایعه‌ها و قضایا و مطالبی كه می‌گذرد و اینكه حسن و حسین و تقی و... چه گفت؟ در روزنامه چه نوشته است؟ در تلویزیون چه گفته است؟ بدون یك هم‌چنین مسائلی فقط خودمان را با آنچه از بزرگان به‌عنوان مطالب یقینی به ما رسیده نه مطالبی كه یكی گفته است، [وفق بدهیم و طبق آن عمل کنیم.]

اهمیت عقل در شریعت

18
  • امروزه بعد از گذشت پانزده سال از فوت مرحوم آقا ـ‌ رضوان الله تعالی علیه ـ بنده مطالبی به‌ نقل از مرحوم پدرم می‌شنوم كه قطعاً می‌گویم این مطالب، مطالب دروغ است! قطعاً می‌گویم این مسائل، مسائل دروغ است! درحالتی‌كه وقتی كه ما خودمان یك هم‌چنین مطلبی را از ایشان نشنیدیم، ولی وقتی که با آن معیارها و مطالبی كه درنظر داریم می‌سنجیم، می‌گوییم كه ایشان نباید یك هم‌چنین حرفی زده باشد! تحقیق و بررسی می‌كنیم و می‌بینیم یك نفر كه نمی‌داند در دستش پنج‌تا انگشت دارد یا شش‌تا انگشت، از مرحوم آقا قضیه‌ای را نقل كرده است! این آدمی ‌كه فرض كنید كه نمی‌داند در وضو اول با دست چپ آب می‌ریزند یا با دست راست، چطور ممكن است مسائل و مطالبی را از یك شخص بزرگی نقل ‌كند كه آن مطالب ممكن است در زندگی انسان تأثیر حیاتی داشته باشد و انسان بخواهد به آنها توجّه كند؟! درحالی‌که می‌بینیم این مسائل ریشه‌اش به فلان شخص و فلان‌جا رسیده است!

  • لزوم عمل کردن برطبق مطالب یقینی

  • بنابراین آنچه ما الآن وظیفه داریم که انجام بدهیم و باید هم انجام بدهیم این است كه آن مطالب یقینی كه از ائمّه علیهم‌السلام به‌دست ما رسیده است و نسبت به آنها شك نداریم، از بزرگان به‌دست ما رسیده است و نسبت به آنها شك نداریم، باید آنها را بدون درنظر گرفتن مسائل و جریاناتی كه چه‌بسا هجمۀ آن جریانات بر ما موجب بشود كه ما دست از آن مرام متین و صحیح خود برداریم و به یمین و یسار متمایل بشویم، درنظر بگیریم و طبق همان هم عمل كنیم و خداوند هم كمك می‌كند. ﴿وَٱلَّذِينَ جَٰهَدُواْ فِينَا لَنَهۡدِيَنَّهُمۡ سُبُلَنَا﴾1برای همین روزها و برای همین موقعیت‌ها است، كسانی كه در مسیر ما مجاهده كنند و بخواهند راه خودشان را مطابق با راه ما قرار بدهند، ما هم آنها را كمك می‌كنیم و دست آنها را می‌گیریم و آنچه را برای آنها صلاح است در مغز آنها می‌اندازیم.

    1. . سوره عنکبوت (29) آیه 69. 

اهمیت عقل در شریعت

19
  • دیده‌اید خیلی از اوقات اتّفاق می‌افتد که وقتی انسان می‌خواهد كاری را انجام بدهد، می‌بیند دستش به‌سمت آن كار نمی‌رود و خودش هم نمی‌داند دلیلش چیست؟ علّت را نمی‌فهمد ولی می‌بیند دستش نمی‌رود! یا نسبت به بعضی از کار‌ها اقدام می‌كند و جلو می‌رود و حركت می‌كند. و بنده خودم این مسئله و این مطلب را بارها و بارها تجربه كردم.

  • لزوم عمل برطبق یقین

  • یكی از مطالبی را كه آن بزرگ به پیروی از مكتب ائمّه علیهم‌السلام به ما فرمودند این بود که در جایی كه یقین ندارید، قدم نگذارید. این قضیه، قضیۀ خیلی عجیبی است! این مسئله، مسئلۀ خیلی عجیبی است! آن كسانی كه از نقطه‌نظر عقلی به فعلیت می‌رسند، آنها به آن مرتبۀ یقین می‌رسند، به آن مرتبۀ متكامل می‌رسند، به آن مرتبه‌ای می‌رسند كه دیگر برای آنها مطلبی نیست و دیگر برای آنها جای شك و شبهه‌ای نیست.

  • بسیاری از موارد اتّفاق می‌افتاد كه ما خدمت مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ می‌رسیدیم و راجع به یك قضیه از ایشان امضاء و تأیید می‌خواستیم ولی می‌دیدیم ایشان ساكت هستند و صحبت نمی‌كنند، نه می‌گفتند بله و نه می‌گفتند نه! ما می‌ماندیم كه مطلبِ به این روشنی و واضحی، چرا ایشان راجع به این مسئله صحبت نمی‌کنند و حرف نمی‌زنند؟! حداقل به ما می‌گفتند كه اقدام نكنید و ما می‌فهمیدیم که مطلبی هست ولی می‌دیدیم ایشان ساكت است، همین‌كه می‌دیدیم ایشان ساكت هستند می‌فهمیدیم که یعنی نه چون وقتی كه مسئله مورد تأیید ایشان باشد، می‌فرمایند که برو نسبت به این قضیه اقدام كن و داعی ندارد بر اینكه فرض كنید كه ایشان در اینجا سكوت كنند. و ما بعد از گذشت زمانی متوجّه می‌شدیم که عجب! مطلبی در کار بوده است كه قطعاً ایشان نه می‌توانستند تأیید كنند و نه می‌توانستند آن مسئله را رد كنند و نسبت به او تنقید كنند. ما باید طبق آنچه را از آنها شنیدیم انجام بدهیم و عمل كنیم.

اهمیت عقل در شریعت

20
  • همان‌طور‌كه قرآن دارای مراتب مختلف است و انسان را به جایی می‌رساند كه حتّی رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم هم كه قرآن بر او نازل شده است، می‌تواند از آن مفاهیم عالیۀ قرآن و حقایقی كه آن حقایق در خود نفس رسول خدا ثابت و متمكّن شده است [بهره ببرد،] كه راجع به این مسئله ان‌شاءالله اگر این تألیف جدید، كتاب افق وحی به‌دست دوستان رسید که البته حالا بنده اطّلاعی از كم و كیف طبع آن ندارم، در آنجا بنده این قضیه را توضیح دادم كه وحیی كه بر رسول خدا می‌آید این به معنای انكشاف یك قضیۀ خارجی نیست بلكه به معنای ظهور و بروز واقعیتی است كه آن واقعیت در دل و نفس خود رسول خدا بوده است از باب اینكه پیغمبر عقل كل و واسطۀ اوّل در فیض و همان مقام واحدیت است كه مقام واحدیت مرتبۀ بروز وجود است از عالم صرافت و عالم انبساط به عالم تعینات و عالم كثرات خارجی، آن حقیقتی كه باعث می‌شود آن صرافت وجود و بساطت وجود كه وجود حضرت حق متعال است به ظهورات خارجی ظهور پیدا كند واسطۀ آن نفس پیغمبر است، آن‌وقت چطور ممكن است برای رسول خدا حقیقتی آشكار شود كه آن حقیقت در نفس او نبوده است؟! حالا این صحبتش در آنجا آمده است.

  • لزوم تبعیت از مرام و مسیر اولیاء الهی

  • بر همین اساس اولیاء الهی در مرتبه‌ای هستند كه اگر ما بخواهیم راه و روش خودمان را براساس آن مكتب صحیح و قویم قرار بدهیم، باید از مرام و مسیر اولیاء الهی تبعیت كنیم. اگر تبعیت نكنیم پس از چه كسی تبعیت كنیم؟! آیا از شخصی كه دیروز حرفی را زده و امروز حرفش را پس‌می‌گیرد؟! آیا از شخصی كه دیروز یك نظر داشته و امروز نظرش عوض می‌شود؟! خیلی خوب ما هم که همین هستیم! آیا از شخصی كه دیروز مرامی‌ داشت و امروز به مقتضای مصالح، مرامش تغییر پیدا می‌كند؟! خب همه همین هستند! آیا از شخصی که دیروز به شكلی برای افراد ظاهر شده بود و امروز به شكل دیگری؟! خب همۀ افراد و اشخاص همین هستند! همۀ افراد هر روز دارای افكار مختلفی هستند! همۀ افراد به‌واسطۀ تبدّل حوادث و جریانات، افكار آنها هم تغییر پیدا می‌كند! امروز می‌خندند، فردا گریه می‌كنند، امروز آشتی هستند و فردا قهر می‌كنند، دیروز براساس یك اخم و تخمی قهر كردند و ‌امروز براساس یك شیرینی و نقل و نباتی آشتی می‌كنند! بنابراین آیا بنده باید افسار خودم را به‌دست كسی بدهم كه منتظر باشم چه وقت قهر می‌كند و چه وقت آشتی می‌كند؟! چه وقت می‌خندند و چه وقت گریه می‌كند؟! چه وقت این فهم را دارد و چه وقت ندارد؟! چه وقت این كتاب را می‌خواند و چه وقت این كتاب را عوض می‌كند و كتاب دیگری می‌آورد؟!

اهمیت عقل در شریعت

21
  • آیا قضیه این است یااینكه من باید افسار و زمام خودم را به‌دست فردی بدهم كه فكر او یك فكر است و عقل او دو جور نمی‌گوید و جریانات و حوادث مختلف در فكر و اندیشۀ او تغییر ایجاد نمی‌كند؟ چه جریانی در ابتدا باشد می‌گوید همین كار را انجام بدهید، چه جریانی به وسطش برسد باز هم می‌گوید همین كار را انجام بدهید، و چه جریانی به آخرین نقطۀ از تحقّق خارجی برسد باز هم می‌گوید همین كار را انجام بدهید، در هر سه مرتبه یک حرف را می‌زند نه‌اینكه وقتی اوّل مسئله است و هنوز هیچ مسئله‌ای اتفاق نیفتاده است مخالفت كند و وقتی كه ببیند مردم آمدند و مسائلی اتّفاق افتاد از حرفش برگردد و همراه با مردم بشود و وقتی كه یك مسئله به آخر رسید خودش هم بشود یكی از افرادی كه در این جریان به‌عنوان یك فرد نقش اساسی دارد اینكه نشد، اینكه همه همین هستند! تقّی بكنی می‌ترسد، خنده‌ای نشان بدهی جلو می‌آید، تهدیدی بكنی در خانه‌اش می‌نشیند، تهدید نبیند جلو می‌آید، همۀ افراد همین هستند و مسئله فرقی نمی‌كند.

  • آن ولیّ‌خدایی كه قبل از اینكه مسئله‌ای بخواهد اتّفاق بیفتد بگوید انجام ندهید، نكنید یا بنشیند یا این كار را انجام بدهید یا آن كار را انجام بدهید، او همان فردی است كه نسبت به مسائل و جریانات و قضایای مختلف یك حرف را می‌زند. اوّل یك حرف می‌زند و آخر هم یك حرف می‌زند، تفاوتی در حرف‌ها و مطالب و تصرّفات و كارهای او پیدا نمی‌شود، همان‌طوری‌كه این مسائل را من برای رفقا خیلی عرض كردم و دیگر جای صحبت ندارد.

  • در روایت داریم که آمدند و به حضرت امیرالمومنین علیه‌السّلام گفتند كه فلان شخص دارد قرآن می‌خواند، نگاه كنید ببینید چه خوب قرآن را می‌خواند! ـ از خوارج بود ـ چقدر با صوت قشنگ می‌خواند! نمازش چه نمازی است و چه‌ خصوصیاتی دارد و حتّی از افرادی كه حالا پشت سر شما نماز می‌خوانند، مخارج را بهتر ادا می‌كند و كارها را بهتر انجام می‌دهد! خیلی عجیب است! این همین مسئله است. حضرت راجع به او فرمودند: «نَومٌ عَلی یَقینٍ أفضَلُ مِن صَلاةٍ عَلی شَكٍّ.»1

    1. . نهج البلاغة (صبحی صالح)، ص 485.

اهمیت عقل در شریعت

22
  • اگر فردی نسبت به رفتار و حال خودش بر یقین باشد و اطمینان داشته باشد كه مسئله همین است و غیر از این نیست، نسبت به كاری كه دارد انجام می‌دهد یقین داشته باشد، نسبت به راهی كه دارد می‌رود یقین داشته باشد بااینکه همۀ مردم دارند این‌طوری می‌روند و همۀ مردم به فلان قضیه رأی می‌دهند، او سر جایش می‌نشیند و كاری نمی‌كند و بااینکه همۀ مردم در فلان قضیه فلان نظر را می‌دهند، او به‌دنبال كار خودش می‌رود و كار خودش را انجام می‌دهد [ولو] همۀ مردم با اشكال و اصناف مختلف بیایند! دیگر بالاتر از این چیست؟ اصناف مختلف می‌گویند که باید این كار را انجام داد و الآن وظیفه این است، مگر با چشم خود ندیده‌ایم؟! مگر مسائلی كه در قضایای گذشته اتّفاق افتاد، آن باطن‌های افراد را كه برای مردم مخفی بود رو نكرد؟! و مگر مسائلی را كه خیلی از افراد متوجّه شدند، آیا آن مسائل قبلاً قابل باور بود و كسی می‌توانست باور كند؟! این قضایا چه شد و چه قضایایی اتفاق افتاد؟ اما آنهایی كه یقین داشتند، از اوّل می‌گفتند که مطلب این است. بقیه دائماً می‌گفتند نه آقا! فلان شخص با فلان موقعیت و فلان شخص كه دارای یک هم‌چنین عنوانی است و این‌همه افراد، مگر می‌شود همۀ اینها اشتباه كنند؟! مگر می‌شود همۀ اینها خطا كنند؟! همۀ اینها بر این قضیه اتّفاق دارند و...! اما آن افرادی كه خدا چشم آنها را باز كرده بود، آنها می‌دیدند كه از اجتماع صدتا صفر، عدد یك تشكیل نمی‌شود! شما دوتا صفر را در كنار هم بگذار یااینكه هزارتا صفر را در كنار هم بگذار، باز مساوی است با صفر. هزارتا صفر با دوتا صفر همه مساوی با صفر است. اینها نمی‌تواند برای انسان راه را نشان بدهد.

  • خدا چه‌كار می‌كند؟ یك جریان را نشان می‌دهد، یك پرده را نشان می‌دهد، یك قضیه را نشان می‌دهد، قضیه‌ای كه نمی‌شود انكارش كرد، پرده‌ای كه نمی‌شود آن را دیگر انكار كرد، مسائلی كه نمی‌شود انكار كرد، دیده‌اید؟ این آقا و این افراد و این اصنافی كه تا دیروز مسائل را آن‌طور مطرح می‌کردند پس چرا به این كیفیت درآمده است؟! مطالبی كه تابه‌حال این‌طوری شنیده می‌شد پس چرا آن‌طور شد؟! اینجا است كه ما پی می‌بریم بر اینكه وقتی كه بزرگان گاهی از اوقات اشاراتی نسبت به بواطن افرادی داشتند که شنیدن آنها حتّی برای خود ما هم بسیار مشكل بود، از چه مسائل پشت پرده‌ای خبر داشتند و از چه جریاناتی مطلع بودند؟!

اهمیت عقل در شریعت

23
  • روزی راجع به شخصی صحبتی پیش آمده بود و من به مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ گفتم كه بنده راجع به فلان شخص یك هم‌چنین چیزی شنیدم و وقتی که ایشان آن حال استنكار و عدم پذیرش من را احساس كردند كه چطور ممكن است، [ایشان مطلبی را فرمودند.] این جریان برای وقتی بود كه ایشان هنوز در طهران بودند و به مشهد مهاجرت نكرده بودند و هنوز انقلاب هم نشده بود، در یک روز صبح که به دیدن عمویشان که در مسجد ... نماز می‌خواندند رفته بودیم ـ خدا رحمتشان کند ـ در موقع برگشت داشتیم با ایشان در یكی از همین خیابان‌ها ـ خیابان دروازه شیراز، خیابان فخرآباد ـ قدم می‌زدیم و من قضیه‌ای را برای ایشان تعریف کردم و بعد از این صحبتی كه من با ایشان كردم، ایشان داستانی را برای من نقل كردند و با توجّه به جریانات و مسائل و آنچه با آنها در ارتباط بودیم و مطالبی را كه می‌شنیدیم و صحبت‌هایی كه از این‌طرف و آن‌طرف به گوشمان می‌رسید و كارهایی كه افراد انجام می‌دادند و اینکه الآن این شخص دارد این كار را انجام می‌دهد و خودش را به این زحمت می‌اندازد، احساس من این بود که آیا می‌شود مسئله جور دیگری باشد؟ برای بنده خیلی مشكل بود كه بخواهم نسبت به بعضی از افراد یك نظر صریحی را بشنوم و تحمّل كنم! ایشان قضیه‌ای را از خودشان نقل كردند كه در فلان‌جا و فلان موقع یك هم‌چنین مسئله‌ای برای ما اتّفاق افتاد و بعد هم دیگر حرفی نزدند و مدتی از این جریان گذشت. من وقتی که این مسئله را شنیدم در فكر فرو رفتم که با توجّه به اینکه صدق مطلب ایشان و عدم اشتباه و خطای ایشان برای من کاملاً متیقن بود، [این قضیه چطور می‌شود؟!] چون ممكن است شخصی، شخص صادقی باشد ولی در یك قضیه اشتباه كند لازم نیست كه تمام اشتباهات ناشی از عناد باشد، انسان ممكن است در نقل یك قضیه اشتباه كند.

اهمیت عقل در شریعت

24
  • یك وقت در یک مجلس عصر جمعه در مشهد نشسته بودم و مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ هم صحبت می‌كردند، یكی از دوستان كه آن موقع از پزشكان مشهد بود و الآن یكی از فوق تخصّص‌ها است و ظاهراً خیلی از رفقا هم او را می‌شناسند، كنار من بود و داشت مطالب مرحوم آقا را می‌نوشت و من گاه‌گاهی به آن نوشته‌ها نگاه می‌كردم و می‌دیدم گاه‌گاهی مطالبی را كه می‌نویسند اشتباه می‌نویسند. من كه گوش می‌دادم و از قضیه هم اطّلاع داشتم متوجّه می‌شدم. بعد از اتمام صحبت های مرحوم آقا به او گفتم که این نوشته را بده من تصحیح كنم و بعد از نماز عشا به تو می‌دهم و چندتا اسم را خط زدم، او گفت که من این‌طور شنیدم! گفتم که نه آقاجان! قضیه این است.

  • این فرد یك آدم تحصیل كرده و بسیار صادق هم بود ولكن آیا از روی تعمّد این كار را انجام می‌داد یا خطا می‌كرد؟ آدم خیلی خوبی هم بود ولی گوشش اشتباه می‌شنید، توجّه انسان نمی‌شود که به دو جا كاملاً متمركز باشد. یا باید گوش و حواس و چشمش متوجّه گوینده باشد یااینكه باید فقط مشغول نوشتن باشد و دیگر چشمش را نیندازد و نگاه كند. و این حالتی است كه گاهی برای انسان پیش می‌آید.

  • لزوم تحقیق کردن و عدم اکتفا به شنیده‌ها 

  • ممكن است كه خیلی از افراد، افراد صادقی باشند ولیكن در نقل مطالب اشتباه كنند ولی من می‌دانستم که این قضیۀ مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ قضیه‌ای نیست كه بخواهد اشتباه باشد. برای من هم صداقت مرحوم آقا یقینی بود و هم عدم خطا و اشتباه ایشان برای من یقینی بود. شما این را بدانید که همین یك حكایت زندگی مرا از این رو به آن رو كرد، تمام شد. این جریان یك سال قبل از انقلاب بود و سنّم در آن موقع حدود ٢٣ سال بود و ما افكار خاصّ به خودمان را داشتیم البته نه‌اینكه حالا همۀ مسائل و مطالب را تأیید كنیم ولیكن بالأخره افكار خاص خودمان را داشتیم. ببینید چقدر این مسائل عجیب است که همین یك مسئله و حكایت زندگی و سرنوشت و تفكّرات یك فرد را تغییر می‌دهد و بعد كه با مسائل و حوادث مواجه می‌شود، می‌بیند که مطلب درست بوده و مسئله همین‌طور بوده است. البته نه‌اینكه من فقط به همان یك قضیه اكتفا كنم و دیگر چشم و گوش و عقل خودم را نسبت به همۀ مطالب ببندم، نه‌خیر! توفیقی كه خداوند به بنده داده این است كه بنده تا این لحظه هیچ‌گاه از تحقیق نسبت به مطالب و اخباری كه می‌شنوم و شنیده‌ام دست برنداشته‌ام و خودم تحقیق و پیگیری می‌كنم و این راه و مكتبی است كه مرحوم پدرم به من نشان دادند. به‌صرف اینكه فلان شخص چیزی به من ‌بگوید و یا مطلبی از رادیو و تلویزیون و روزنامه بشنوم [بخواهم به آن ترتیب اثر بدهم] نه، این‌طور نیست، فقط می‌شنوم و بعد می‌روم خودم تحقیق می‌كنم و تمام جوانب را می‌بینم و عجیب اینجا است كه می‌بینیم ائمّه علیهم‌السلام هم به ما همین دستور را دادند!

اهمیت عقل در شریعت

25
  • دیدگاه متفاوت افراد نسبت به امیرالمؤمنین علیه‌السلام

  • بعد از جنگ جمل که دیگر مشخّص بود که جنگ به چه نحو تمام شده بود، یك نفر ظاهراً به‌نام حارث بن حوط خدمت امیرالمومنین علیه‌السّلام آمد و عرض كرد:

  • یا علی أتَرانی أظُنُّ أنَّ أصحابَ الجَملِ عَلی ضَلالةٍ؟

  • «آیا تو خیال می‌كنی كه من نسبت به اصحاب جمل قائل به ضلالت هستم و اینکه آنها گمراه بودند؟!»

  • یعنی وقتی كه جنگ تمام شده بود و اصحاب جمل هم شكست خورده بودند و قضایا برای همه روشن شده بود، باز عدهّ‌ای بودند كه اینها بر مرام خودشان باقی بودند! آمدند گفتند كه تو خیال می‌كنی اصحاب جمل در گمراهی بودند؟! نه‌خیر، كار تو اشتباه بوده است! حالا فوقش هم اگر كار تو اشتباه نبوده است، آنها یك جریان بودند و تو هم یك جریان بودی، هر دو [گروه مثل هم هستید!] خدا از سر تقصیرات همه‌تان بگذرد!

  • البته این حرفی است كه من می‌گویم، كلامشان این‌طور بود که آنها آدم‌های خوبی بودند ولی اشتباه كردند و تو هم بالأخره می‌بایستی كه بیایی و جلوی اینها بایستی و تو كار خودت را كردی اما حالا خیال نكن من با این جنگی كه انجام شده، آنها را افراد گمراه می‌دانم، نه این‌طور نبوده است!

  • لزوم به‌کارگیری عقل و فهم در مواجهۀ با قضایا

  • حضرت به او این جمله را فرمودند: «إنّك نَظَرتَ تَحتَكَ و لَم تَنظُر فوقَكَ؛ تو به پایین پایت نگاه كردی و تو به بالا نگاه نكردی!»1

  • یعنی چه؟! یعنی تو به این عقلت نگاه نكردی، به این فهمت نگاه نكردی، به این مبانی كه از بالا آمده نگاه نكردی، تو نگاه به پایین كردی، به این چشمت نگاه كردی، به حوادثی كه این حوادث چشم پركن است نگاه كردی و دیدی که این زن پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم است! مگر می‌شود که زن پیغمبر اشتباه كند؟! سال‌ها پیش پیغمبر بوده است پس بهتر از ما مطلب را از پیغمبر فهمیده، بهتر از سایر افراد متوجّه شده است! «إنّك نَظَرتَ تَحتَكَ»؛ تو به پایین نگاه كردی، «نَظَرتَ تَحتَكَ» این است كه ما می‌گوییم که طرف فقط جلوی بینی‌اش را می‌بیند. این همین اصطلاحی است كه ما هم این اصطلاح را داریم. تو آمدی نگاه كردی و دیدی که در این جریان زن پیغمبر آمده پس مطلب تمام است! و هم‌چنین تو در این جریان دیدی که طلحه و زبیر آمدند؛ این دو نفر از اصحاب پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم که در جنگ احد فرار نکردند، آمدند [و در جنگ جمل شرکت کردند.] در جنگ احد آن خلفای ثلاثه فرار كردند2 كه در جنگ سالم بمانند و یك سوزن به آنها نخورد و تمام آنها صحیح و سالم برای اسلام باقی بمانند! برای این فرار كردند نه‌اینكه خدای‌ناكرده قصدشان این بوده است كه از صحنۀ جنگ فرار كنند! نه، منظورشان این بوده است كه فرار كنند و بگذارند وقتی كه جنگ تمام شد و پیغمبر را هم كشتند و دیگر تمام شد، آن‌وقت بیایند و بعد بگویند که ما خلیفۀ پیغمبر هستیم و اسلام را ادامه بدهند!

    1. . نهج البلاغة (صبحی صالح)، ص 521.
    2. . برای اطلاع بیشتر پیرامون فرار ابوبکر از جنگ احد رجوع شود به تاریخ مدینة دمشق، ج 25، ص 75 و پیرامون فرار عمر رجوع شود به شرح نهج البلاغه (ابن ابی‌الحدید) ج 15، ص 23 و پیرامون فرار عثمان رجوع شود به الإستیعاب، ج 3، ص 1074.

اهمیت عقل در شریعت

26
  • لزوم نگرانی نسبت به آینده و عدم غره شدن به موقعیت فعلی

  • در آن‌وقتی كه آنها فرار كرده بودند، دور پیغمبر هشت نفر باقی ماندند و دو نفر از آنها طلحه و زبیر بودند! آنها افراد عادی نبودند. شما یك طلحه و زبیری می‌شنوید كه اینها آمدند و در قبال امیرالمومنین علیه‌السلام ایستادند و چه كردند! طلحه و زبیر جزو هشت نفری بودند كه در جنگ احد تا پای آخر ایستادند و پیغمبر هم چقدر آنها را دعا كرد كه خدا به شما صبر بدهد و اجر بدهد و شما در بهشت می‌رفتید اگر چه بود و...،1 تمام این مسائل مربوط به آنها بود و اینجا است كه انسان باید بر آیندۀ خودش نگران باشد! مسئله، مسئلۀ خیلی مشكلی است!

  • این حرفی كه من می‌گویم خطابم به خیلی از افراد است كه مبادا نسبت به آن موقعیت فعلی غرّه بشویم و مبادا مطالب گذشته را به موقعیت فعلی خودمان سرایت بدهیم! در هر لحظه‌ای شیطان برای ما نقشۀ خاصّ همان لحظه را كشیده و همان لحظه به سراغ ما خواهد آمد.

  • عدم بیعت با امیرالمؤمنین، اشتباه طلحه و زبیر بعد از ارتحال پیامبر علیهم‌السلام 

  • بله این دو نفر در جنگ احد بودند و در همۀ جنگ‌ها بودند و چقدر هم فداكاری كردند و ٢٥ سال كناره‌گیری كردند و [خلافت خلفای ثلاثه را] قبول نكردند! ولی جناب طلحه و جناب زبیر آیا در این مدّت ٢٥ سال آمدید پیش علی علیه‌‌السلام که شاگردی علی را بكنید یا كنار رفتید؟! این مسئله است! آیا با رفتن و ارتحال پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم آمدید همان سیره و مكتب را ادامه بدهید یا گفتید علی هم مثل خودمان است و همان‌طور که او كنار است، ما هم كنار هستیم؟! به خانۀ همدیگر می‌رویم، امیرالمومنین علیه‌السلام به خانه آنها می‌رفتند و آنها هم به منزل ایشان می‌آمدند و سفره می‌انداختند و با همدیگر گردش می‌رفتند و...، اما چرا پیش علی نیامدید؟! جناب طلحه و زبیر شما با همان یقینیاتی كه از زمان پیغمبر سراغ داشتید و با همان‌چه را كه دیدید و شنیدید چرا نیامدید آن مسیر پیغمبر را ادامه بدهید؟! چرا این عقلتان را به‌كار نینداختید؟! قضیه این است. ٢٥ سال شما همین‌طور متوقّف شدید و ٢٥ سال در همان مرتبه‌ای كه بودید ایستادید!

    1. . الطبقات الکبری، ج 3، ص 77؛ شرح نهج البلاغه (ابن‌ابی‌الحدید)، ج 14، ص 253.

اهمیت عقل در شریعت

27
  • اگر می‌آمدید و سر به دامان علی می‌سپردید و دست بیعت به امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌دادید، آن حضرت عقل شما را متكامل می‌كرد و شما را رشد می‌داد و ترقّی می‌كردید و به آن مرتبه‌ای می‌رسیدید كه وقتی خلافت به امیرالمؤمنین رسید، اصلاً از مدینه فرار می‌كردید تااینكه یك روزی علی سراغ شما نیاید كه بگوید: تو به آنجا برو و تو هم به آنجا برو. چرا این بلا و مصیبت بر سر شما آمد؟! چرا دو روز از حكومت امیرالمومنین نگذشته بود كه نصف‌شب آمدید درب خانۀ امیرالمؤمنین را زدید و می‌خواستید مسائلی را مطرح كنید كه همان‌جا امیرالمؤمنین حساب شما را رسید و چراغ بیت‌المال را خاموش كرد و چراغ خودش را آورد و فرمود:

  • قضیه، قضیۀ شخصی است و این چراغ برای بیت‌المال است. شما كار شخصی دارید و من هم آمدم قضیۀ شخصی شما را می‌خواهم حلّ كنم!1

  • دیدند عجب کاری کرد!

  • رشد نفس و نفسانیات به‌خاطرعدم استفاده از عقل

  • این جنبه‌ای بود كه در اینها پیدا شد و براساس این جنبه هم حركت كردند! براساس این جنبه، نفس آنها شروع كرد مثل كارخانه و مثل چاپخانه مرتباً چاپ كردن! تا حالا علی علیه‌السلام مظلوم بود ولی از حالا به بعد علی ظالم شد! چه كسی علی را ظالم كرد؟ شما، شما علی را ظالم كردید، شما علی را قاتل كردید، شما علی را غاصب كردید و شما علی را متعدی كردید! چرا این‌طور شد؟ چون ٢٥ سال كنار نشستید. ببینید این خطر، خطر است كه انسان اگر عقل خودش را متكامل نكند و عقل خودش را به‌كار نیندازد، نفس او که همین‌طور نمی‌ماند، شروع می‌كند با جریانات و حوادث جلو آمدن و مطالب مخفی در نفس او شروع می‌كند به رشد كردن و مرتباً در این قلب جا باز كردن و منتظر این است كه یك فرصت به‌دست بیاید. فرصت كشتن عثمان است، تمام شد! حالا كه حكومت به امیرالمؤمنین علیه‌السلام رسید آن جوانه‌ها و تخم‌هایی كه در این قلبش كاشته بود، یك‌مرتبه شروع كرده به جوانه زدن و سر باز كردن! مثل آن جوجۀ در تخمی كه دیگر كم‌كم وقت نوك زدن و سر بازكردن پوستۀ تخم مرغش است. ده روز و بیست روز و سی روز که در آن تخم مرغ می‌ماند در همان وقت به مجّرد اینكه مادر یك نوك می‌زند و آن پوسته را می‌شكافد، جوجه سرش را بیرون می‌كند. جوجه آماده بوده است برای اینكه حیات جدید و فصل جدید را شروع كند!

    1. . احقاق الحق، ج 8، ص 539؛ المناقب المرتضویّة، الكشفى الحنفى، ص 365.

اهمیت عقل در شریعت

28
  • آنچه را اینها در این مدّت ٢٥ سال در دلشان نگه داشته بودند، چون تحت تربیت و اطاعت نبودند، همین‌كه امیرالمؤمنین علیه‌السلام به حکومت رسید و آنها با آن برخورد حضرت مواجه شدند، یك‌دفعه سر از تخم درآوردند و چشم خودشان را به دنیای جدیدی باز كردند كه عجب‌ این علی آدمی‌ نیست كه بشود با او كنار آمد! توجّه كنید وقتی كه انسان نمی‌تواند با حق كنار بیاید مجبور است كه از باطل كمك بگیرد چون دیگر انسان نمی‌تواند از حق برای كوبیدن حق كمك بگیرد! حق، حق است و سر جای خودش هم هست. آیا شما می‌توانید با صداقت علیه صداقت بجنگید؟!

  • فرض كنید كه این آب است و این آب در دست من است، شما می‌خواهید بیایید و بگویید كه اینكه شما می‌گویید، آب نیست و سركه شیره است یا فرض كنید كه شربت آب لیمو است یا هرچه هست. آیا شما می‌توانید برای اثبات اینكه این آب نیست، از راهی بروید كه شما را به همین آب بودن برساند؟! نمی‌توانید و اگر بخواهید بگویید كه این را به آزمایشگاه ببریم، این را به آزمایشگاه می‌بریم و آزمایشگاه می‌گوید این آب است و از اكسیژن و هیدورژن تشکیل شده است. اگر بخواهید بگویید كه به افراد عادی نشان بدهیم، اینها راه‌هایی است كه صداقت این راه‌ها را برای انسان آماده و مهیا می‌كند یعنی به عبارت دیگر، صداقت است كه انسان را به این راه‌ها می‌كشاند، صداقت است كه انسان را به آزمایشگاه می‌كشاند و صداقت است كه انسان را به ارائۀ این آب به افراد می‌رساند. آقا تو این را بگیر بچش و بگو که چیست؟ اگر بچشد می‌گوید كه آب است و آبرویش می‌رود و تمام می‌شود. آقا این را بگیر نگاه كن و بگو چیست؟! نگاه می‌کند و می‌گوید این آب است و دیگر مشكلی نداریم. آزمایشگاه ببریم، به افراد عرضه بداریم، در وضعیتی قرار بدهیم و آن را آمیخته به چیز دیگری كنیم كه تمام اینها نشان بدهد كه این چه مایعی است، این را می‌گویند صداقت.

اهمیت عقل در شریعت

29
  • بنابراین اگر شما بخواهید با این كلام صدق من به جنگ برخیزید، نمی‌توانید سر از آزمایشگاه در بیاورید و نمی‌توانید این را به مردم عادی ارائه بدهید پس باید چه‌كار كنید؟! باید درِ آزمایشگاه را ببندید كه وقتی من می‌خواهم به آزمایشگاه بروم بگویند که درِ آزمایشگاه قفل است و فایده‌ای ندارد و برویم جای دیگر! درِ این آزمایشگاه را كه می‌توان با یك كلید باز كرد! می‌گوید که برو جای دیگر! اگر نمی‌روی می‌زنم بر سرت كه زمین بخوری؟! چرا درِ آزمایشگاه را باز نمی‌كنی؟! چرا به مردم عادی نشان نمی‌دهی كه بگویند این آب است؟! چرا؟! چون مچت باز می‌شود. پس مجبوریم که از باطل كمك بگیریم و از دروغ كمك بگیریم و باید بگوییم که تو چشمت نمی‌بیند! باید بگوییم که تو خیالاتی شدی! باید برویم چند نفر را ببینیم و به آنها پول بدهیم و بگوییم که وقتی كه این را به شما دادند و چشیدید، بگویید که شربت آبلیمو است و نگویید که آب است! این می‌شود.

  • کمک از باطل برای کوبیدن حق و صداقت

  • پس برای اینكه با صداقت بجنگیم و برای اینكه در مقابل حقّانیت امیرالمؤمنین علیه‌السلام بایستیم باید از باطل كمك بگیریم! باطل چیست؟ اینکه علی عثمان را كشته است! این باطل است. باطل چیست؟ علی، حسن و حسین علیهم‌السلام را فرستادند و جلوی این را كه آب به خانۀ عثمان برسد، گرفتند! دروغ! دروغ! دروغ! علی از قبل نقشۀ قتل عثمان را داشته است! بعد هم چند نفر از آنها می‌آیند و شهادت‌ می‌دهند! چه كسی [شهادت می‌دهد؟!] زوجۀ رسول‌الله! عجب! آخر بی‌حیا آیا تو در زمان خلیفۀ سوم وقتی كه خلیفۀ سوم شهریه تو را قطع كرد، در مدینه راه نمی‌رفتی و به خلیفه سوّم فحش می‌دادی و می‌گفتی که اقتُلوا نَعثلاً فقد كَفَرَ!1

     آیا تو این حرف را نمی‌گفتی؟! آیا مردم این حرف را از دهان تو نشنیدند؟! حالا چه شده است که كاسۀ داغ‌تر از آش شدی و آمدی به‌عنوان ولیّ دم، قیام می‌كنی و در این قیام خودت، آن علّت اصلی را امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌شماری درحالتی‌كه تو از همۀ افراد بهتر می‌دانی و مطّلع‌تر هستی بر اینكه علی علیه‌السلام نسبت به این قضیه بی‌گناه است؟!

    1. . الإمامة و السیاسة، ج 1، ص 62؛ تاریخ یعقوبى، ج 2، ص 175.

اهمیت عقل در شریعت

30
  • مگر امیرالمؤمنین علیه‌السلام به افراد نفرمودند که عثمان را نكشید؟!1 مگر نفرمود؟! مگر حسن و حسین علیهماالسلام خود را نفرستاد كنار در منزل او تااینكه نروند این كار را انجام بدهند؟!2 مگر نفرمود كه خلیفه را نكشید که خلیفه‌كُشی باب می‌شود؟!3 مگر نفرمود كه شما نمی‌دانید که الآن معاویه‌ای در شام منتظر یک هم‌چنین بهانه‌ای است؟!4 آیا این حرف‌ها را از امیرالمؤمنین شنیدید یا نشنیدید؟! آیا همۀ اینها دروغ بود؟! آیا همۀ اینها خلاف بود؟! پس می‌بینید كه اینها می‌آیند و شروع می‌كنند به این مسئله! یعنی دروغ درآوردن در قبال صدقی كه آن صدق، صدق مطلق و حقّ مطلق و امیرالمؤمنین امام مطلق نسبت به همۀ عالم وجود است با این كیفیت! مگر اینها همین طلحه و زبیر نبودند؟! بنابراین اینكه الآن شما به نزد امیرالمؤمنین نیامدید، این باعث می‌شود که نفس شما در این مسئله بماند.

  • بعد امیرالمؤمنین علیه‌السلام خطاب به آن شخصی كه این حرف را زد می‌فرمایند: «إنّك نَظَرتَ تَحتَكَ و لَم تَنظُر فوقَكَ»؛ تو نگاه به بالا نكردی! تو فقط نگاه به عایشه و طلحه و زبیر و این افرادی کردی كه در زمان پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم هم بودند و تو نسبت به آنها این مسائل را انجام دادی و نگاه به آن بالاتر نكردی. تو به آن معیارهایی را كه پیغمبر قرار داده بود، عقلی كه پیغمبر برای شما ترسیم كرده بود و مسائلی را كه پیغمبر گفته بود، نگاه نكردی و عقل خودت را به‌كار نگرفتی!

  • شناخت اهل حق و باطل با شناخت خود حق و باطل

  • جمله‌ای را كه حضرت به این فرد می‌فرمایند این است كه: «إذا تَعرِفِ الحَقَّ تَعرِف مَن أتاهُ؛ وقتی كه شما حق را شناختی تمام كسانی را كه به‌سمت حق می‌آیند خواهی شناخت.» چه آن افراد، افراد عادی باشند و چه آن افراد، افراد اهل علم و متدین و عالم دینی باشند، آنهایی را كه به‌سمت حق می‌آیند می‌شناسی. «إذا تَعرِفِ الباطِلَ تَعرِف مَن أتاهُ؛5 و وقتی كه باطل را شناختی افرادی را كه به‌سمت باطل می‌آیند خواهی شناخت.» چه آن افراد، افراد عادی باشند که به‌سمت باطل بروند و چه آن افراد، اهل علم باشند و به‌سمت باطل بروند، همه را خواهی شناخت. مگر این‌طور نبود و مگر این‌طور نیست؟ آیا هر كسی كه در هر زیّ و موقعیتی هست كارش تمام است؟ درحالتی‌كه مسئله این‌طور نبوده است.

    1. . شرح نهج البلاغه (ابن أبى‌الحدید)، ج 2، ص 148 و 154، با قدری اختلاف.
    2. . همان، ص 154، با قدری اختلاف.
    3. . همان، شرح خطبه 30.
    4. . همان، 139
    5. . نهج البلاغة (صبحی صالح)، ص 521.

اهمیت عقل در شریعت

31
  • به‌کارگیری عقل و فهم، هدف بزرگان از طرح مسائل و مطالب

  • بنابراین هدف بزرگان از این مسائل و مطالبی را كه برای افراد در صحبت‌ها و جلسات و كیفیت ارتباطشان با آنها بیان می‌كردند، این نقطه و محور بود كه وقتی كه عقل و فهم بالا برود آنجا است كه سیر انسان در راه صحیح قرار گرفته است و امّا اگر عقل بالا نرود، انسان نگاه به این‌طرف و آن‌طرف می‌كند دیگر، نگاه به این دهان و آن دهان می‌كند که فلان شخص این‌طوری گفته است، فلان شخص این خواب را دیده است پس باید این كار را انجام داد، فلان شخص این مكاشفه را دیده است پس باید این عمل را انجام داد!

  • تقویت قوۀ متخیله نتیجۀ فاصله گرفتن از مکتب مرحوم علامه طهرانی

  • مگر ندیدیم و مشاهده نكردیم و متوجّه نشدیم که آن افرادی كه از مكتب مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ فاصله گرفتند به چه روزی افتادند و مرامشان را چه مرامی قرار دادند و به چه كیفیتی عمل کردند؟! تمام اینها برای چه بود؟ برای همین بود كه آنچه را آن بزرگان گفتند ما كنار گذاشتیم و ندیده گرفتیم. مسائل و جریانات آمد و احساسات و تخیلات و توهمّاتمان را به جای عقلانیاتمان تقویت كرد! جریاناتی كه پیش آمد، آن جریانات دل و دین ما را به سمت خود كشید، حوادثی كه به‌وجود آمد، آن حوادث قوّۀ متخیّله و واهمۀ ما را تقویت كرد و در نتیجه دیدیم که در تصمیم‌گیری‌های ما نسبت به مسائل، چه تغییرات فاحشی بر خلاف مكتب بزرگان اتّفاق افتاد! همۀ اینها برای این بود كه ترتیب اثر داده نشد. یك روز، دو روز، سه روز، چهار روز، پنج روز، یك سال، دو سال، سه سال، سیزده سال، چهارده سال گذشت و همین‌طور مثل طلحه و زبیر متوقّف شدیم.

  • وقتی كه یك رجل الهی از دنیا رفته، مكتبش كه ازبین نرفته است! راهش كه ازبین نرفته است! مطالبی را كه می‌گفت که ازبین نرفته است! آن زمانی كه در مجالسشان می‌نشستند و غیبت می‌کردند و تهمت می‌زدند و اعتراض می‌شد كه آیا غیبت و تهمت جزو مرام علامه طهرانی بود؟! می‌گفتند که برای رسیدن به هدف ایراد ندارد كه انسان اینها را انجام بدهد! آن مجالس و آن حرف‌ها، آنها را به امروز رساند! همان مرام و همان خلاف و همان كارهای حرام كه در همان موقع بود، این می‌آید و زاویه پیدا می‌كند و كم‌كم مرتب جلو می‌رود و یك‌مرتبه بعد از سیزده سال می‌بینید که این می‌شود مشرق و این‌هم می‌شود مغرب! زاویه از یك زاویۀ حادّه به یك زاویۀ منفرجه و بعد هم به یك زاویۀ متقابل تغییر پیدا می‌کند. این نقطه در مشرق و نقطۀ دیگری ١٨٠درجه این‌طرف! این برای چیست؟ این برای این است كه نفس نسبت به همان توهمّات و تخیلات و دوربودن از مبانی، شكل می‌گیرد و شكل كه گرفت دیگر نمی‌توان با آن كاری كرد. غیبت برای رسیدن به مقصد می‌شود حلال! عجب! كدام مقصد؟ خدا! مگر در راه خدا هم غیبت داریم؟! مگر ما در اسلام غیبت داریم؟! آن‌وقت یك یهودی و نصرانی که الآن می‌خواهد مسلمان بشود چه می‌گوید؟!

اهمیت عقل در شریعت

32
  • برای رسیدن به مقصد، غیبت اشكال ندارد! بسیارخوب، این یكی. برای رسیدن به مقصد، دروغ اشكال ندارد! این دو. مقصد چیست؟ اسلام! اسلامی كه یك جزئش را دروغ تشكیل بدهد، یك جزئش را غیبت تشكیل بدهد، یك جزئش را تهمت تشكیل بدهد، یك جزئش را قتل نفوس تشكیل بدهد و بقیۀ اجزائش را هم چیزهای دیگر تشكیل بدهند كه بهتر است دیگر نگوییم، آن‌وقت این چه می‌شود؟! این شكل می‌گیرد. می‌گویند که اشكال ندارد، اشكال ندارد كه سهل است، اصلاً مستحبّ و بعد هم واجب است نه اینكه اشكال ندارد!

  • لزوم عمل به مبانی حق در تک‌تک قدم‌ها

  • لذا در مكتب پدر ما و اولیاء خدا چه بوده است؟ اینکه در قدم اوّلی كه می‌خواهی برداری نباید در آن غیبت باشد، نباید در آن تهمت باشد، نباید در آن دورویی باشد و نباید در آن كذب باشد. در قدم دوّم نباید باشد، سوّم نباید باشد، چهارم نباید باشد تا برسی به آن نقطۀ اعلی. هر قدمی ‌در این قدم‌های طولانی، چند قدم است؟ شما بگویید یك میلیون، من می‌گویم ده میلیون، در این ده میلیون قدم [نباید کذب و... باشد.] مكتب عرفان این است، مكتب شریعت این است، مكتب تشیع این است، مكتب اسلام این است، مكتب رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم همین است و مكتب امام زمان ارواحنا فداه همین است. در مكتب امام زمان این است که اگر باید ده میلیون قدم برداری برای اینكه به ولایت او برسی حتی یک قدمش هم نباید خلاف باشد! امام زمان دارد می‌فرماید که در این ده میلیون قدم اگر حتی یكدانه‌اش هم خلاف باشد، یعنی نه میلیون و نهصد و نود ونه هزار و نهصد و نود و نه‌تایش هم حق و درست و صدق باشد ولی یكدانه‌اش این وسط دروغ و غیبت باشد، مثلاً قدم دو میلیون و سیصد و چهارده هزار و پانصد و شصت و سوّم آن دروغ و غیبت باشد تمام شد، آن راه دیگر راه من نیست! از آن قدم به بعد دیگر سراغ من نمی‌آیی احمق! نفهم! از آن قدم اول تا آن موقع كه آمدی درست ولی در قدم دو میلیون و سیصد و چهارده هزار و پانصد و شصت و سوّم که آن یك قدم در آن غیبت و دروغ بود، مصلحت اقتضا می‌كند كه من الآن در این فرصت و موقعیتی كه هست این غیبت بکنم ـ خوب توجّه كنید ببینید دارم چه می‌گویم؟ نكات اصلی سیر و سلوك را امروز برایتان گفتم و حجّت را تمام كردم ـ در این قدم الآن شرایط اقتضا می‌كند كه غیبتی بكنم، حالا عیب ندارد ما كه تا حالا این همه صادق بودیم، این دو میلیون و چقدر صادق بودیم حالا اینجا یك چیزی بگوییم به جایی برنمی‌خورد! حالا فوقش توبه می‌كنیم! یا نعوذ بالله به شخصی تهمت زدم، كاری را كه فردی نكرده بود برای رسیدن به امام زمانم گفتم که كرده است! یا برای رسیدن به آن هدفم یك سیلی به گوش یك یتیم زدم! یك حقّی را ناحق كردم و یك خلافی را انجام دادم، از آن موقع ارتباطم با امام زمان علیه‌السلام قطع شد و تمام شد، مگر اینكه برگردم و اگر به گوشش رسیده باشد بروم و به آن شخص بگویم كه غلط كردم که به تو تهمّت زدم، این كار من غلط بوده، حرام بوده و من مرتكب شدم.

اهمیت عقل در شریعت

33
  • هدف، وسیله را توجیه نمی‌کند

  • ما در اسلام اینکه مقصد و هدف وسیله را توجیه می‌كند نداریم، در عرفان نداریم، در راه اولیاء خدا نداریم و در مسیر امام زمان علیه‌السّلام اینکه هدف وسیله و مقدّمه را توجیه می‌كند نداریم ولی در راه شیطان این را داریم! چرا؟ چون تمام مسیر شیطان بر كذب است، بر تهمت است، بر غیبت است، بر عمل حرام است، بر سفك دماء است و بر امور حرام است! این راه، راه شیطان است. ولیّ‌خدا چه می‌گوید؟ ولیّ‌خدا می‌گوید که هر قدمی ‌كه در سیر و سلوك می‌خواهی برداری باید آن قدمت صدق و راست باشد، با پدرت هستی راست باش، با مادرت راست باش، با شریك و همسایه‌ات راست باش، با دشمنت هستی راست باش. چه اشكال دارد که دشمن انسان از انسان راست بشنود؟! چه اشکال دارد؟!

  • لزوم صدق در ارتباط با دیگران

  • شخصی بود که چندی پیش نسبت به ما نظر خلافی داشت و نسبت به ما تصوّری داشت. بعد در مجلسی صحبت از بعضی از كارهای خلافی شد که او انجام داده بود، من گفتم که نه، ایشان این کار خلاف را انجام نداده است، چرا دروغ می‌گویید؟ این كارش كار صحیح و درستی بوده است و علّتش هم خود بنده بودم. آن كار دیگر که خلاف بوده به‌جای خود ولی این كار، كار درستی بوده است و من گفته بودم که باید این كار را انجام بدهد و لذا ایشان این مسئله را انجام داده است. این قضیه دو روز بعد به گوش او رسید. شب به منزل ما آمد و گفت که من نسبت به شما این كار را كردم، غلط كردم و اشتباه كردم! و گفت که می‌دانی چه باعث شد که من برگردم؟ این دفاعی كه شما در آن مجلس از من كردی!

  • این فرد شخصی است كه موقعیت و وضعیتش مشخص است، حالا اگر من در آنجا می‌نشستم و دروغی را که نسبت به او گفته می‌شد می‌شنیدم و صدایم هم درنمی‌آمد، نه تأیید می‌کردم و نه از او دفاع می‌کردم، [این‌طور نمی‌شد!] اصلاً چرا انسان باید دروغ بگوید و چرا باید دروغ بشنود؟ این خلاف است. همین گفتن من که این شخص این كار را نكرده است، باعث شد که این شخص برگردد و توبه كند و از هر مطلبی نسبت به ما صرف‌نظر كند و بفهمد كه در این مسئله اشتباه كرده است. حالا این [دفاع ما از او] بهتر بود یا آن [سکوت؟!] كدام بهتر بود؟!

اهمیت عقل در شریعت

34
  • اولیاء خدا می‌گویند باید با همه صادق و صاف باشی، صاف باشی و صدق داشته باشی و آن هدف و نتیجه‌ای كه بخواهد با عمل حرام، نفاق، دروغ و ظاهرسازی به‌دست بیاید، آن نتیجه دیگر خدا نیست! آنكه دیگر خدا نیست، آن چیز دیگری است و آن مسئله، مسئلۀ تخیل و توهّم است. بنابراین انسان باید نسبت به آنچه از بزرگان شنیده، پایبند باشد و نسبت به آنچه از دیگران می‌شنود باید دقّت داشته باشد.

  • حالا تا آنجایی كه می‌رسیم و مجال هست، نسبت به بعضی از سؤالات پاسخ مختصری بدهیم. بنده فراموش کردم سؤالاتی كه مربوط به جلسۀ گذشته بود با خود بیاورم، البتّه چون تغییر و تحوّلاتی هم پیدا شده بود باید آنها را پیدا كنم اما حالا پاسخ به این سؤالاتی را كه در اینجا هست خدمت رفقا عرض می‌كنیم.

  • احکام

  • حکم تجویز پزشک متخصص برای روزه نگرفتن

  • سؤال: چند روز پیش به پزشك گوارش مراجعه كردم و ایشان گفتند که مبتلا به گاستریت معده و كولیت روده هستم، بعد از تجویز دارو برای سه ماه تأیید كردند که روزه گرفتن برای من ضرر دارد، آیا نظر همین پزشك كفایت می‌كند یا برای اطمینان باید به پزشك دیگری مراجعه كنم؟

  • جواب: اگر پزشكی كه به او مراجعه شده، پزشك متخصّصی باشد و برای انسان نسبت به كلام او اطمینان حاصل بشود، این به همین مقدار كفایت می‌كند و نیازی به مراجعۀ به پزشك دیگر نیست. البتّه این را درنظر داشته باشید که ممكن است بعضی از پزشكان بگویند كه شاید برای شما روزه گرفتن ایراد نداشته باشد یا با خوردن بعضی از داروهای ضد اسید و ضد گاستریت ممكن است انسان بتواند روزه بگیرد، دراین‌‌صورت اگر انسان خودش احساس كرد كه این دارو می‌تواند مؤثّر باشد و هیچ مشكلی برای او پیش نمی‌آید، اشكال ندارد که روزه بگیرد والاّ اگر تشخیص داد که حتّی با خوردن دارو هم این مسئلۀ ناراحتی معده برطرف نشده است، گرچه پزشك هم بگوید كه روزه برای شما ضرر ندارد خود انسان كه حال خودش را تشخیص می‌دهد، این برای او حجّیت دارد و باید انسان به تشخیص خودش عمل كند و روزه نگیرد.

اهمیت عقل در شریعت

35
  • ادامۀ سؤال: در ضمن پزشک در جواب پرسش من مبنی بر اینكه اگر با مصرف دارو كمی بهتر شدم، آیا در این‌صورت می‌توانم روزه بگیرم؟ ایشان صراحتاً گفتند كه روزه برای شما ضرر دارد، لطفاً راهنمایی بفرمایید که وظیفۀ من چیست؟

  • جواب: مطلب همان‌طوری است كه عرض كردم، یعنی اگر پزشك تشخیص می‌دهد كه حتّی با خوردن دارو هم ضرر دارد و پزشك هم پزشک متخصّصی است این برای انسان كفایت می‌كند، مگر اینكه انسان با پزشك دیگری هم مشورت كند و نظر او این باشد كه با خوردن دارو روزه گرفتن ایراد ندارد، آن‌وقت در آنجا انسان باید نسبت به خودش امتحان كند و همین‌كه احساس كرد كه آثار و علائم بیماری دارد ظاهر می‌شود، روزه گرفتن حرام است. خیال نكنید روزه گرفتن اشكال ندارد نه، بلکه حرام است! یعنی اگر روزه بگیرید، روزۀ شما باطل است.

  • متفرقات

  • قبول کردن کفالت فرزندان

  • سؤال: همسر من فوت كرده و سه فرزند دارم، دو سال پیش از كمیته امداد حمایت فرزندی را به‌عهده گرفتم و ماهیانه مبلغی را به حساب او واریز می‌كنم، آیا این كار را ادامه بدهم یا خیر؟

  • جواب: این بستگی به میل خودتان دارد.

  • (سلوکی)

  • ملكوت هر شخصی همان حالت و وضعیتی است كه خود او دارد

  • سؤال: همسرم هنگام دیدن تلویزیون گاهی صدای موسیقی آن را كم نمی‌كند، با توجّه به اینكه در ایام عذر نمی‌توانم قرآن بخوانم و همسرم در غیر ماه مبارک رمضان قرآن نمی‌خواند، چگونه می‌توانم ملكوت خانه را حفظ كنم؟

  • جواب: مسئله به موقعیت خود انسان برمی‌گردد و حفظ ملكوت خانه به حفظ ملكوت خود انسان بستگی دارد. ممكن است كه انسان در موقعیتی باشد كه در آن موقعیت نتواند هر كاری را انجام بدهد و مسلوب الاختیار باشد مثلاً فرض كنید كه در چنین مواردی كه طبعاً ممكن است حرف او خریداری نداشته باشد یااینكه موجب مشاجره و همین‌طور مسائل ناراحت كننده بشود، در آنجا وظیفۀ هر شخصی این است كه به همان كارهای خودش بپردازد. آن پرداختن به امور خود او است كه ملكوت او را تعیین می‌كند، حالا ملكوت منزل هرچه می‌خواهد باشد و آن دیگر مربوط به خود انسان نیست. آسیه زن فرعون در منزل فرعون به كمال رسید درحالتی‌كه ملكوت منزل فرعون معلوم بود كه چه وضعیت و اوضاعی داشت!

اهمیت عقل در شریعت

36
  • این را درنظر داشته باشیم كه ملكوت چیزی نیست كه هوایی یا فضایی باشد مثل اینكه بادی از جایی در منزل بیاید و برود و یا قضیه‌ای اتّفاق بیفتد. آن حالی را كه انسان دارد و در آن حال حركت و زندگی می‌كند به آن حال، ملكوت می‌گویند. حالا ممكن است شخصی در مسجد باشد، حتی در مسجدالنّبی باشد ولی ملكوتش ظلمانی باشد. الآن این افرادی كه در حرم ائمّه علیهم‌السّلام می‌آیند و دزدی می‌كنند، مگر دیده نشده است؟ مخصوصاً در قسمت خانم‌ها كه چقدر توصیه می‌شود كه مواظب كیفتان باشید! مواظب جیب خود باشید! از امام رضا علیه‌السلام چه كسی بالاتر است؟! امام است دیگر، در حرم امام رضا می‌آیند و كیف افراد را می‌دزدند! یك وقت ما در حرم موسی بن جعفر علیهما‌السّلام بودیم و یكی داشت جیب ما را در كنار ضریح می‌زد! رو كردم به او و گفتم که صبر كن، بیا بیرون آن‌وقت باهم كنار می‌آییم، بیا كارت دارم! فرد خجالت کشید و...! خلاصه تأمینش كردیم! گفتم که اینجا حرم است، مواظب باش! و معلوم شد كه بنده‌خدا منفعل شد و برگشت و توبه كرد. خلاصه وقتی در حرم امام علیه‌السلام می‌آیند و این كار را می‌كنند حالا ملكوتش چیست؟!

  • ملكوت هر شخصی همان حالت و وضعیتی است كه خود او دارد، حالا آن وضعیتش در هر جا می‌خواهد باشد، باشد. حالا اگر خودش از نقطه‌نظر انجام تكلیف و قیام به تكلیف واقعاً قیام به تكلیف كرده، دارای ملكوت صالحه است و اگر در مسجد و حرم امام علیه‌السّلام هم باشد ولكن اهل خلاف باشد، در همان حرم امام هم این شخص دارای ملكوت جهنّمی و شیطانی است!

  • یكی از رفقا خودش برای بنده نقل كرد كه:

  • من در حرم سیدالشّهدا علیه‌السلام نشسته بودم،‌ یک‌مرتبه دیدم كه فضای حرم خیلی ظلمانی شد! متوجّه شدم جنازه‌ای را آوردند و در حرم سیدالشّهدا یك دور گرداندند و بردند و متوجه شدم این ظلمت برای همین بود و بعد كه رفت یك‌مرتبه دیدم فضا دوباره عوض شد و به حال عادی برگشت.

اهمیت عقل در شریعت

37
  • می‌گفت: در همان حال كه نشسته بودم یك‌مرتبه جنازۀ دیگری را آوردند و دیدم نه، این آدم خوب و صالح و اهل ولایی بوده است.

  • پس ببینید مسئله این‌طور نیست. هر شخصی ملكوت خاص خودش را دارد و ممكن است دو نفر بغل هم نشسته باشند و یكی الآن ملكوتش ملكوت جهنّم و ظلمانی است و بغلی ملكوتش ملكوت بهشت است. هر دو در كنار هم نشستند و هر دو هم در فضای واحدی هستند.

  • ادامۀ سؤال: اثری بر یکدیگر ندارند؟

  • جواب: نه، اثری روی همدیگر ندارند. البتّه این مسئله با توجه به كیفیت ارتباط آنها باهم تفاوت می‌كند. اگر شخص به یک نحوه‌ و موقعیتی است كه كاملاً در تحت تسخیر آن ملكوت صالحش است او در این اثر نمی‌گذارد ولی اگر نه، بین بین است یعنی نفس او هم تمایل دارد، به آن مقداری كه تمایل دارد، به همان مقدار او در این تأثیر می‌گذارد.

  • (سلوکی)

  • لزوم عدم غفلت از شب‌های ماه مبارک رمضان

  • سؤال: با توجّه به این كه اكثر خانم‌ها دچار كم خونی هستند و در ماه مبارك رمضان دچار ضعف می‌شوند و علاوه بر كار منزل مسئولیت همسرداری و بچّه‌داری را هم دارند، اگر نتوانند شب‌های ماه رمضان را احیا بگیرند و بین الطّلوعین كامل بیدار بمانند، آیا متضرّر می‌شوند؟

  • جواب: نه‌خیر، هر شخصی بر تكلیف خودش است و تكلیف نسبت به افراد متفاوت است. البتّه این‌گونه خانم‌ها باید درنظر داشته باشند كه طوری وضعیت و امور خودشان را تدبیر كنند كه بتوانند حدّاقل مقداری، نیم ساعت یا یك ساعت یا دو ساعت از شب‌های ماه رمضان را، مخصوصاً آن اوقات قبل از فجر را بیدار باشند و اگر این کار را بکنند بهتر است و بعد استراحت كنند و دوباره در موقع بین‌الطّلوعین از خواب بیدار شوند. نباید شب‌های ماه رمضان را ازدست بدهیم، ماه رمضان نزدیك است و باید بدانیم که آن توفیقاتی را كه خدا در ماه رمضان به انسان می‌دهد، این توفیقات در شب‌ها هست. یعنی روزۀ در روز انسان را آماده می‌كند برای كسب تجلّیات در شب، شب‌های ماه رمضان شب‌های خیلی عجیبی است!

اهمیت عقل در شریعت

38
  • احکام

  • نماز تراویح دز ایام عذر

  • سؤال: آیا [در ایام عذر] نمازهای تراویح برای خانم‌ها قضا دارد؟

  • جواب: بله، فرق نمی‌كند، فقط نمازهایی كه برای خانم‌ها قضا ندارد نمازهای یومیه است. حتّی نماز آیات و غیر از آن مثل نماز تراویح، همه قضا دارد. زن در این مسئله با مرد تفاوتی ندارد فقط در آن ایام عذر نمی‌تواند بخواند، ولی بعد از ایام عذر نماز آیات را كه باید قضا كند ولكن در سایر آن نمازها مثل نماز تراویح كه خب مستحبّ است.

  • ادامۀ سؤال: قضای آن را در چه ایامی‌انجام دهد؟ آیا در شب‌های بعد؟

  • جواب: بله در شب‌های بعد اشكال ندارد و همین‌طور هم اگر انسان این قضاها را انجام ندهد و بتواند در بعد از ماه رمضان در همان هفتۀ اوّل انجام بدهد، آن‌هم ایرادی ندارد.

  • کار در بانک‌ها

  • سؤال: همسر بنده ده سال است كه در بانك مشغول به كار است و ما سه سال است با این مكتب آشنا شدیم و چند بار هم تلاش كردند كه از این شغل بیرون بیایند و مشغول شغل دیگری شوند ولی متأسّفانه موفقّ نشدند چون با مشكلات شدید روبرو می‌شدیم، با توجّه به اینكه شما فرمودید درآمد بانك شبهه‌ناك است ما را راهنمایی كنید؟

  • جواب: مطلب بنده همان است چون این مسائل همراه با حلال و حرام است لذا بنده نسبت به این مسئله نظر خاصّی ندارم و مطلب بنده همان چیزی است كه تابه‌حال عرض كردم.

  • سلوکی

  • خواب آلودگی در مجالس ذکر

  • سؤال: این حقیر از ماه صفر ١٤٣٠هجری قمری به لطف خدا در كلاس‌های ذكر آمدیم و بیشتر اوقات در كلاس حالت خواب آلودگی و چرت دارم، نمی‌دانم علت چیست؟

  • جواب: این دو علّت ممكن است داشته باشد: یكی علّتش، علّت عادی است كه به‌واسطۀ عدم تهیؤ و آمادگی برای انسان پیدا می‌شود. مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ می‌فرمودند که كسانی كه در مجالس ذكر شركت می‌كنند باید متوجّه باشند كه آن روزشان را به استراحت بگذرانند، مهمان نباید بیاید، جایی نباید بروند، باید در حال آرامش باشند، نباید اخبار ناراحت كننده بشنوند و ذهن و فكر باید آمادگی داشته باشد. چون مجلس ذكر مجلس جای دیگر نیست كه انسان هوس كند برود جایی و یكی دو ساعتی بنشیند و برود، مجلس ذکر مجلسی است كه احتیاج به آرامش فكر و نفس دارد و انسان باید به این مسائل توجّه داشته باشد. لذا نسبت به این مطالب باید خیلی دقّت كرد و بهتر است انسان قبل از اینكه به مجلس برود از حالت آرامش برخوردار باشد، یا مقداری استراحت كرده باشد یا اینكه اگر استراحت هم نكرده است، در آن روز كار زیاد نكرده باشد و خسته نباشد، این یك مطلب.

اهمیت عقل در شریعت

39
  • مطلب دیگر اینكه اتّفاق می‌افتد كه خود آن فضای مجلس موجب می‌شود كه انسان در یك هم‌چنین حالی قرار بگیرد كه طبعاً در آن‌صورت اشكالی ندارد.

  • رفتن به مجالس دیگران

  • سؤال: آیا در شب‌های ماه مبارك رمضان اجازه داریم به همراه همسرمان به جلسات سخنرانی برویم یا خیر؟ با توجّه به اینكه شما می‌فرمایید که هفته‌ای دو بار بیشتر از منزل خارج نشوید، اگر در منزل بمانیم بهتر است تااینكه به جلسات برویم؟

  • جواب: قطعاً در منزل ماندن بهتر از این است كه به جلسه بروید.

  • دیدار و بهره بردن از مطالب استاد محترم و معزز

  • سؤال: اگر به دیدار آقا آمدن اجازه می‌خواهد بفرمایید.

  • جواب: لابد منظورشان این مجلس است، البتّه مسئله همین مطالبی است كه خدمت رفقا و دوستان عرض می‌شود و این مطالب همه جا گفته می‌شود و پخش می‌شود. مطالب بنده مطالبی نیست كه بخواهد تأخیری داشته باشد و در عرض یكی دو روز همۀ دوستان از مسائلی كه مطرح می‌شود و گفته می‌شود اطّلاع پیدا می‌كنند و انعقاد این مجالس هم صرفاً فقط برای همین استفاده‌ای است كه خود بنده از رفقا و دوستان در اینجا دارم والاّ مسائل گفته می‌شود و مطرح می‌شود و از آن‌طرف هم گنجایش فضا و مكان طبعاً اجازه برای حضور هر كسی را نمی‌دهد و از این‌نظر همین محذور در جلسات عنوان هم وجود دارد والاّ قدم همۀ رفقا مبارك و محترم است و برای بنده موجب افتخار است كه افرادی كه به‌دنبال مطلبی هستند و مایلند بر اینكه از مطالبی كه بزرگان آن مطالب را به‌عنوان مبانی راهكاری زندگی مطرح كردند مطّلع شوند، بنده در خدمتشان باشم ولی توجّه به موقعیت و فضای مجلس یک مسئلۀ دیگری است كه خود رفقا نسبت به این مسئله توجه دارند، ولی ازنظر بنده كه مانعی نیست.

  • احکام

  • وصیت نسبت به اموال غیر مقبوضه

  • سؤال: سه دانگ منزل همسرم بنا بر مصالحی به‌نام من است. در مورد این سه دانگ باید چطور وصیت بنویسم، در حال حاضر هیچ‌گونه اختیاری در مورد آن ندارم؟

اهمیت عقل در شریعت

40
  • جواب: وصیت طبق وصیت معمول است، لازم نیست كه شخص حتماً نسبت به مال خودش تسلّط داشته باشد، ممكن است انسان اموالی داشته باشد كه بعداً بر آن اموال سلطه پیدا می‌كند و الآن نسبت به آنها سلطه ندارد، وصیت طبق وصیت عادی انجام می‌شود [و این‌گونه اموال] با بقیه اموال تفاوتی نمی‌كند.

  • سلوکی

  • حکم منافق به نفاق اکبر

  • سؤال: بسم الله الرحمن الرحیم

  • ﴿ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمۡ ءَامَنُواْ ثُمَّ كَفَرُواْ فَطُبِعَ عَلَىٰ قُلُوبِهِمۡ فَهُمۡ لَا يَفۡقَهُونَ﴾1

  • با قلبی كه منافق به نفاق اكبر است چه باید كرد؟

  • جواب: اینها را ما نمی‌توانیم جواب بدهیم و اطّلاعی بر این مسائل نداریم، اینها را امثال مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ که گفتند و در كتاب‌هایشان نوشته‌اند باید بیایند و اظهارنظر كنند، ما كه در نفاق اكبر كه هیچ در نفاق پایین هم گیر كرده‌ایم، ما كه نمی‌توانیم در این‌گونه مطالب نظر بدهیم ولی آنچه را از بزرگان شنیده‌ایم این است كه هر شخصی در هر موقعیتی كه هست خدا در همان موقعیت برای او راه قرار داده است؛ یعنی ما در هر وضعیتی كه قرار داریم در همان وضعیت آن مقداری كه از سعۀ عقلی برخورداریم و از مبانی و مطالبی كه در اختیار ما است، به همان مقدار می‌توانیم استفاده و بهره بگیریم و از خداوند طلب كنیم كه ما را از آن مراتب رد كند و عبور بدهد و نفاق‌ اكبر هم مثل سایر مسائل است. وضعیت و موقعیت انسان هرچه دقیق‌تر و ظریف‌تر بشود، رعایت مراقبه در همان موقع دقیق‌تر و ظریف‌تر خواهد بود، مسئله این است.

  • نفاق اكبر این است كه انسان حتّی نسبت به خود هم این جنبۀ دورویی و دوگانگی را احساس می‌كند و با خودش هم نمی‌تواند صادق و راست باشد دراین‌صورت آن خودی را كه نمی‌خواهد با او صادق باشد، آن خود را همیشه جلوی نظرش قرار بدهد و آن خود را ربط با خدا تصوّر كند نه آن شخصیتی كه آن شخصیت در جلوی او و ضمیر ناخودآگاه او قرار گرفته و آن شخصیت پنهان یعنی این شخصیتی كه در جلوی آن شخصیت [واقعی] قرار گرفته، نمی‌گذارد كه انسان به آن شخصیت واقعی و همان حقیقت كه حقیقت ربطیه است برسد. [انسان باید] به او [شخصیت واقعی] نگاه كند و او را در جلوی راه و نفس خودش قرار بدهد، كم‌كم این شخصیت اوّل كه شخصیت منافق است كنار خواهد رفت.

    1. . سوره منافقون (٦٣) آیه 3. معاد شناسى، ج‌ 10، ص 268:
      «اى پیامبر! این‌چنین است به علّت آنكه آنها ایمان آوردند و سپس كافر شدند. بنابراین بر دل‌هاى آنان مُهر خورده شد، و بنابراین ایشان نمى‌فهمند و ادراك نمى‌كنند.» 

اهمیت عقل در شریعت

41
  • سلوکی ـ اجتماعی و تربیتی نحوۀ برخورد با شخص منحرف از دین

  • سؤال: مدت دو سال است كه عروس من مسیحی شده است! از نظر شرعی من چه تكلیفی دارم؟ آیا می‌توانم قطع رابطه كنم؟ با پسرم چه كنم؟

  • جواب: نه، لازم به قطع رابطه نیست و این تغییر و تبدّلاتی كه در این‌گونه افراد پیدا می‌شود، یک تبدّلات ظاهری است و معمولاً این‌گونه مسائل از روی نفهمی ‌و جهل پیدا می‌شود. شما نباید نسبت به او قطع رابطه كنید و فرزندتان هم نباید قطع رابطه كند، بلكه باید او را راهنمایی كرد و ظروف و مجال‌های مناسب را در اختیار او گذاشت و آنچه از بزرگان به ما رسیده است، آنها را باید برای او مطرح كرد.

  • بسیاری از این انحرافات به‌واسطۀ تغییر و تحوّلاتی است كه شخص نمی‌تواند آنها را هضم كند و بعد دستخوش این‌گونه انحرافات خواهد شد. اگر ما مسیر بزرگان را در اختیار اینها قرار بدهیم آنها برمی‌گردند لذا نباید قطع رابطه كرد بلكه باید مثل سابق با او ارتباط داشت.

  • رضایت شوهر برای شرکت در جلسات

  • سؤال: اصلاً نمی‌شود با بسیاری از همسران یا بعضی از پدرها و مادرها مشورت كرد! با توجّه به [لزوم] رضایت آنها برای مسائل معنوی چه‌كار باید كرد؟ مثلاً به‌هیچ‌وجه نمی‌توان دیدار با شما را با آنها در میان گذاشت؟

  • جواب: خیلی باعث تأسف است كه چرا یك‌هم‌چنین موقعیتی است كه نمی‌شود مشورت كرد! اتّفاقاً خیلی از افراد این قضیه را سؤال می‌كنند كه شوهر من راضی نیست بر این كه فرض كنید به اینجا بیاییم یااینكه اختیار را به من داده است ولی من می‌دانم باطناً نسبت به آمدن به هم‌چنین مجالسی رضایت ندارد، حالا بعضی‌ها نهی صریح می‌كنند و می‌گویند راضی نیستیم كه این صورت به‌جای خود محفوظ است، حالا در این‌گونه موارد چه باید كرد؟ ما باید ببینیم برای چه به این‌ مجالس می‌آییم؟ واقعاً برای چه می‌آییم؟! آیا واقعاً برای این می‌آییم كه یكی دو ساعتی را در بیان این مطالب صرف كنیم و به این کیفیت وقت را بگذرانیم و حالا فرض كنید كه ملاقاتی هم انجام شده باشد یااینكه واقعاً می‌آییم كه از فضای روحانی و معنوی و از آن مسائلی كه آن مسائل برای زندگی و حیات ما جنبۀ اساسی دارد استفاده كنیم؟!

اهمیت عقل در شریعت

42
  • امروز صحبت من دقیقاً در رابطه با همین مسئله بود، امروز صحبت ما چه بود؟ صحبت ما این بود كه هدف هیچ‌وقت نمی‌تواند وسیله را توجیه كند و این مطلبی بود كه مطرح كردیم. ما به چه هدفی می‌خواهیم برسیم؟ ما به چه اسلامی ‌می‌خواهیم برسیم؟ آیا به اسلامی ‌می‌خواهیم برسیم كه گفته بدون رضایت شوهر هم می‌توانی به این‌گونه مجالس بروی؟! یا به اسلامی ‌می‌خواهیم برسیم كه گفته اگر شوهرت نسبت به شرکت در این مجلس رضایت باطنی ندارد گرچه در ظاهر هم به تو این عدم رضایت را نگفته است، نباید در این مجلس شرکت کنی؟! اگر قرار است به آن اسلام اوّل برسیم پس تشریف بیاورید! جواب سؤال شما این است! اما اگر می‌خواهید به آنچه اولیاء گفتند كه در آن مكتب ظاهرسازی راه ندارد، ما باطن و ظاهر دو جور نداریم، یك‌طرف به یك نحوه صحبت كردن و طرف دیگر جور دیگر صحبت كردن نداریم و شفّاف و روشن است، از شوهر سؤال می‌كنیم که من می‌خواهم فلان جلسۀ فلان آقا بروم، آیا نیاز هست بروم؟ اخمی ‌می‌كند و می‌گوید خودت می‌دانی! دراین‌صورت دیگر نباید بروی. اگر شما نرفتی و او فهمید كه شما از نقطه‌نظر سلوكی و از نقطه‌نظر متابعت مكتب اولیاء خدا دستور داری، دستور دارید كه باید رضایت شوهر را در اینجا كسب كنید، چه بسیار این افراد برگردند و بگویند که از فردا زودتر هم برو که جا بگیری! و بنده نسبت به این قضیه ده‌ها مورد را سراغ دارم که صریحاً گفتم که رضایت شوهر مقدّم است.

  • بله امروزه گفته می‌شود كه زن ولو برخلاف نهی شوهر می‌تواند به مسجد برود! ولی بنده این حرف‌ها را نمی‌زنم و این مطالب را نخواندم و در آنچه تابه‌حال تحصیل كردم، به چنین مطالبی برخورد نكردم. آنچه بنده از فقه اهل‌بیت علیهم‌السلام و از مكتب اسلام و از مرام اولیاء و عرفای ‌الهی تشخیص دادم همان را خدمتتان عرضه می‌كنم و آن این است كه زن بدون اجازۀ شوهر نمی‌تواند از منزل خارج شود و زن با نهی شوهر نمی‌تواند به مجلس و كلاسی برود. زن حتّی با عدم میل شوهر نمی‌تواند به كلاس، مجلس، مسجد، روضه و هر جای دیگری كه صبغۀ دینی دارد برود، اگر این كار را كرد در راه است و اگر نكرد همان‌طوری‌كه عرض كردم مثل طلحه و زبیر [توقف خواهد کرد.]

اهمیت عقل در شریعت

43
  • سلوکی

  • راه استجلاب توفیقات پروردگار

  • سؤال: مدّتی است توفیق خواندن كتب حضرت علامه را ندارم! برای كسب توفیق چه كنم؟

  • جواب: این توفیق چیزی نیست جز آن چیزی كه در اختیار خود انسان است، توفیق را خود انسان برای خود كسب می‌كند، وقتی كه مراقبه داشته باشد، وقتی كه به مسائل بیخود توجّه نكند، وقتی كه به حرف‌های لاطائلات، به اخبار، این‌طرف و آن‌طرف و چیزهای چرت و پرت توجّه نكند، به اینکه فلان‌جا فلان قضیه اتّفاق افتاده است توجه نکند چون هر توجّهی به یكی از آن موارد، باعث سلب توفیق برای انسان می‌شود و وقتی انسان توجّه نكند، ذهن و نفس او بخواهد یا نخواهد تمایل پیدا خواهد كرد و این مسئله، مسئله‌ای واقعی است. خود بنده هم همین هستم و در آن روزی كه بخواهم به تكالیف و دستوراتم عمل كنم، توفیق برای مسائل خواهم داشت ولی اگر در هر روز كم بگذارم و مسامحه كنم [به‌ همان‌مقدار توفیق از من سلب خواهد شد،] این را می‌دانم كه در راه خدا روابط وجود ندارد بلکه ظوابط وجود دارد و این مسئله برای همه هست.

  • احکام

  • اهتمام نسبت به پرداخت وجوهات شرعی

  • سؤال: مبلغ خمس را حساب كردیم و این مقدار است ولی در حال حاضر پول نقد برای پرداخت نداریم و هم‌چنین برای كفّاره، پول نقد برای پرداخت نداریم، برای اینكه اشكالی در روزۀ ما نباشد چه‌كار باید بكنیم؟

  • جواب: اشكال ندارد، انسان باید برای پرداختن اهتمام داشته باشد و از هر فرصتی استفاده كند نه‌اینكه مطالب را پشت گوش بیندازد و اهمال كند، می‌تواند کم‌کم پرداخت کند و باید بداند كه آنچه خداوند بر انسان تكلیف كرده است، آن بر ذمّۀ انسان ثقل دارد و سنگینی می‌كند تا وقتی كه انسان ذمّه‌اش از این تکلیف فارغ باشد.

  • نحوۀ‌ پاسخ گرفتن به سؤالات از اینترنت

  • سؤال: ما هر سؤالی كه از طریق اینترنت ارسال می‌كنیم جوابی دریافت نمی‌كنیم!‌

  • جواب: نمی‌دانم این به چه صورت است چون سؤالاتی كه به من داده می‌شود بنده پاسخ می‌دهم. البّته گاهی ممكن است دیر یا زود بشود ولیكن به هر حال سؤالات پاسخ داده می‌شود.

اهمیت عقل در شریعت

44
  • فلسفی ـ اعتقادی ـ تفسیری

  • معاد جسمانی یا روحانی

  • سؤال: آیا بهشتیان در بهشت با جسم عنصری خود زندگی می‌كنند یا با جسم مثالی؟ و عذاب جهنّمیان بر جسم مثالی ایشان است یا جسم مادّی آنها؟

  • جواب: این مطلب را مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ در معاد شناسی ذكر كردند. خوب است كه رفقا و دوستان برای این مطلب به جلد ٥ یا ٦ مراجعه كنند.

  • حالا برحسب اجمال عرض می‌كنم که در قیامت بدن ما عین همین بدنی كه الآن می‌بینید نیست، یعنی با همین وضعیت كه فرض كنید كه شخصی هشتاد یا شصت یا چهل كیلو وزنش است، نیست و در روز قیامت بدن ما وزن ندارد. بدن ما در روز قیامت سایه ندارد و همین‌طور بدن مثالی نیست كه آن بدن مثالی فقط یك بدن صوری است و صورت دارد. بدنی است، البتّه این‌طور گفتن هم غلط است فقط برای تقریب مسئله می‌گویم. آلیاژی است كه آن‌ متریال و موادّش با این موادّ بدن این دنیا فرق می‌كند، با خصوصیاتی است ولكن از نقطه‌نظر مشابهت عین همین بدن است. البتّه عین هم نیست و در روز قیامت یك تفاوت‌ها و فرق‌هایی دارد. فرض كنید كه در اینجا انسان وضعیت دخل وتصرفاتش فرق می‌كند، غذایی كه می‌خورد و آبی كه می‌نوشد و هوایی كه استنشاق می‌كند، این هوایی كه استنشاق می‌كند یك ورودی دارد و یك خروجی، ورودی آن اكسیژن و ازت و... است و خروجی آن گاز كربنیك و... است كه به‌واسطۀ سوختی كه در سلول‌ها پیدا می‌شود و غذا و اكسیژنی كه پیدا می‌شود باعث سوخت می‌گردد و همان سوخت به ریه برمی‌گرد و خارج می‌شود. در قیامت که شما استنشاق می‌كنید هیچ خروجی ندارد و این‌طور نیست كه دم و بازدم داشته باشید، فقط دم دارید ولی بازدم ندارید. غذایی كه انسان می‌خورد فقط یك ورودی دارد و دیگر خروجی ندارد یا فرض كنید كه در آنجا تمام غذاهایی كه انسان می‌خورد تبدیل به نور خواهد شد. تبدیل به نور یعنی نه مثل آنچه امروزه در همان فرضیه گفته می‌شود كه تبدیل مادّه به انرژی است نه، تبدیل مادّه به یك حالت تكامل معنوی است.

اهمیت عقل در شریعت

45
  • وقتی كه انسان غذایی را می‌خورد و از میوه‌های بهشتی استفاده می‌كند، می‌بیند با خوردن آن میوۀ بهشتی حال و هوایش فرق كرد. آن فرق كردن همان بازدم آن میوۀ بهشتی است. با خوردن یك میوۀ بهشتی یا با مصاحبت با افراد، مثلاً اولیاءخدا، حورالعین، غلمان، در نشستن با آنها كه البته فقط جنبه، جنبۀ مصاحبت و نشستن است والاّ فكرتان جای دیگری نرود، در همین خوردن و نشستن و... انسان احساس ارتقاء می‌كند و وقتی كه با رفیقش نشسته و صحبت می‌كند می‌بیند حالش تغییر پیدا می‌كند و وقتی كه یك میوۀ بهشتی می‌خورد می‌بیند عوض شد، وقتی كه با بزرگی در آنجا می‌نشیند [می‌بیند تغییر کرد!] مگر ما در روایات نداریم که اگر كسی كه این كار را انجام بدهد، در آنجا مثلاً در كنار سفرۀ امیرالمؤمنین علیه‌السلام است یا مثلاً در كنار جایگاه ما است یا فرض كنید كه در خیمۀ ما است؟!1

  • این بودن در آنجا یعنی بالا رفتن، یعنی تغییر و تحوّلات. استفادۀ از غذاها یعنی عوض شدن حال نه‌اینكه با خوردن سیب و گلابی فقط احساس كند كه معدۀ او پرشده و فقط لذّتی را در دهان احساس كند! آنجا اصلاً این‌طور نیست. آنجا میوه‌های بهشتی مزه ندارد و طعم خاصّ شیرینی و... ندارد، لذّت و حلاوت میوۀ بهشتی به همان تغییر و تحوّلی است كه به‌واسطۀ خوردن و استفاده از آن میوه در او ایجاد می‌شود و اسم آن تغییر و تحول، حلاوت و شیرینی است نه‌اینكه ما یك میوۀ بهشتی داشته باشیم كه شیرین باشد، یکی ملس باشد، یکی ترش باشد مثل قارقوروت و لیموترش برای كسی كه از ترشی خوشش بیاید، مثل ما كه از شیرینی خوشمان می‌آید حالا یكی هم ممكن است از ترشی و ... خوشش بیاید، ﴿وَفِيهَا مَا تَشۡتَهِيهِ ٱلۡأَنفُسُ﴾2 این نیست.

  • آن حلاوت و شیرینی كه میوه‌های بهشتی دارد همان تغییری است كه در نفس انسان ایجاد می‌كند و حال انسان را عوض می‌كند، آن احساس شیرینی برای انسان پیدا می‌شود نه‌اینكه واقعاً مثل شیرینی شكر و سیب و گلابی باشد كه انسان در دنیا از اینها استفاده می‌كند.

    1. . الأمالی، شیخ طوسی، ص 621؛ تفسیر فرات الکوفی، ص 286؛ الکافی، ج 2، ص 251:
      «عَن فُضَیلِ بنِ یَسارٍ، قالَ: سَمِعتُ أبا جَعفَرٍ علیه السلام یَقولُ: ”مَن ماتَ و لَیسَ لَهُ إمامٌ، فَمیتَتُهُ میتَةُ جاهِلیَّةٍ؛ و مَن ماتَ و هوَ عارِفٌ لِإمامِهِ، لَم یَضُرَّهُ تَقَدَّمَ هذا الأمرُ أو تَأخَّرَ؛ و مَن ماتَ و هوَ عارِفٌ لإمامِهِ، كانَ كَمَن هوَ مَعَ القائِمِ فی فُسطاطِه‌“.»
      امام شناسی، ج 3، ص 34:
      «فضیل مى‌گوید: از حضرت امام محمّد باقر علیه السّلام شنیدم كه مى‌فرمود: ”كسى كه بمیرد و امامى نداشته باشد پس مردن او مردن مردم جاهلیت است. و مردم در پیشگاه خدا معذور نیستند مگر زمانى كه امام خود را بشناسند. و كسى كه بمیرد و معرفت به امام خود پیدا كرده باشد براى او دیگر تفاوتى ندارد، ظهور آن امام جلو افتد یا عقب واقع شود. و كسى كه بمیرد درحالى‌كه معرفت به امام خود حاصل كرده باشد مانند كسى است كه زنده و با آن حضرت و در چادر آن حضرت باشد“.»
    2. . سوره زخرف (43) آیه 71. معاد شناسى ، ج‌ 10، ص 150:
      «و در بهشت آن چیزى است كه نفوس بدان اشتها دارند.»

اهمیت عقل در شریعت

46
  • پس هم جسم ما در روز قیامت با این جسم تفاوت می‌كند و این خصوصیات را دارد و هم نعمت‌های الهی در روز قیامت مطابق با همان جسم ما تنظیم شده است و بالاتر و بالاتر از این در روز قیامت برای اولیاء خدا یك نعمت‌هایی هست كه اصلاً آن نعمت‌ها سیب و گلابی نیست، اصلاً آن نعمت‌ها میوه نیست، اصلاً آن نعمت‌ها جنبۀ ظاهری و صوری و... ندارد، آنها با آن نعمت‌ها كه در آیۀ قرآن هم داریم که: ﴿وَلَدَيۡنَا مَزِيدٞ﴾1 اشاره به آن می‌كند. با آن جذبه‌ها و كشش‌ها در روز قیامت حركت و سیر می‌كنند به‌طوری‌كه به‌هیچ‌وجه حاضر نیستند كه از آن مقام خودشان تنزّل كنند و بخواهند با افراد پایینی كه با این میوه‌های بهشتی سر و كار دارند بنشینند، التفات كردید؟! اصلاً آمادگی ندارند كه از آن نعمت‌ها به این نعمت‌های پایین بیایند، بنابراین در روز قیامت مسئله تفاوت می‌كند.

  • فشار قبر در مثال و برزخ انسان

  • سؤال: آیا فشار قبر بر جسم مادّی وارد می‌شود یا بر جسم مثالی؟

  • جواب: فشار قبر بر جسم مثالی وارد می‌شود، جسم مادی كه فشار قبر ندارد. منتها در بعضی از موارد فشار بر جسم مثالی باعث می‌شود كه بر جسم مادّی هم اثر بگذارد و دیده شده و كم هم دیده نشده است كه در بعضی از موارد وقتی كه قبر را شكافتند یا وقتی كه رفتند سراغ جسدی که در تابوت یا در صندوقی بوده است، آثار آن سوختگی و عذاب را بر بدن این مرده هم مشاهده كردند. اما این در همۀ موارد نیست بلکه در بعضی از موارد است، حالا به چه نحوه است آن چیزی است كه مربوط به آن [جسم مثالی] است.

  • فلسفی

  • اعیان ثابته

  • سؤال: اعیان ثابته چیست؟ در صورت امكان توضیخ بفرمایید؟

  • جواب: اعیان ثابته خیلی حرف و مطلب دارد. اجمالش این است كه همان حقیقت وجودی انسان است كه آن حقیقت وجودی قبل از اینكه در عالم ملكوت شكل بگیرد، به‌صورت یك واقعیت منحصر به فرد به خود آن شخص به‌وجود می‌آید.

    1. . سوره ق (50) آیه 35. الله شناسى ، ج‌ 1، ص 37:
      «و در نزد ما زیادتى مى‌باشد كه به آنها عطا مى‌نمائیم.»

اهمیت عقل در شریعت

47
  • سلوکی

  • خروج از منزل برای شرکت در جلسات قرآن 

  • سؤال: طبق مطلب شما كه فرمودید که در هفته فقط دو بار بیرون برویم، آیا جلسۀ مقابلۀ قرآن هم همین قانون را دارد؟

  • جواب: البتّه فرقی نمی‌كند، بله همین‌طور است حالا مثلاً راجع به خود قرآن می‌توانیم استثنائی قائل بشویم كه یك مرتبه‌اش در هفته عیب ندارد ولی علیٰ‌كلّ‌حال آنچه بیشتر مورد توجّه است بودن در منزل است و آن مسئله، مسئلۀ خیلی مهمّی ‌است.

  • سؤال: كه با توجّه به اینكه بیشتر از دو روز نباید برای مجلس از منزل خارج بشویم، در ماه مبارك که جلسات ختم قرآن می‌رویم آیا آن‌هم شامل همین مسئله می‌شود یا نه؟

  • جواب: در ماه مبارك می‌شود قائل به استثناء شد و بهتر این است كه اگر انسان به جلسات قرآن می‌رود دیگر به سایر جلسات نرود و از شركت در بقیۀ جلسات خودداری شود.

  • احکام

  • وطن شرعی

  • سؤال: من زادگاهم طهران است و چندین سال هم در طهران زندگی كرده‌ام و اكنون به كرج رفتیم و قصد برگشت به طهران را هم داریم ولی معلوم نیست چه وقتی برمی‌گردیم، حكم نماز و روزۀ ما چگونه است؟

  • جواب: باید نماز را در طهران تمام بخوانید و روزه را هم بگیرید.

  • اخلاقی

  • بی‌اعتنایی به رهروان مکتب بزرگان

  • سؤال: مگر ما همه از یك مكتب كه همان مكتب حضرت علامه روحی فداه است پیروی نمی‌كنیم پس چرا بعضی از زمان‌ها كه به آنها سلام می‌کنیم روی برمی‌گردانند و یا از دیگران كدورت به‌دل می‌گیرند؟!

  • جواب: ان‌شاءالله که همه پیروی می‌كنیم و اتفاقاً سؤال بنده هم همین است، از خودشان سؤال كنید كه چرا این‌طوری می‌كنند؟!

  • (سلوکی ـ اجتماعی و تربیتی)

  • عمل به مبانی راه تحصیل رشد عقلانی

  • سؤال: چطور قوۀ ادراك و عقل خود را بالا ببریم و خودمان را به رشد عقلانی برسانیم؟

  • جواب: عمل به همین مطالبی را كه خدمتتان عرض كردم، تبعیت و پیروی از مطالبی كه به‌دست ما رسیده است، آنها را در موارد حسّاس نه در سر سفره و خوردن حلوا و پلوی زعفرانی، بلکه در موارد شبهه و در موارد خلاف و در موارد فتنه و در موارد مختلفی كه برای انسان حاصل می‌شود، انسان از آن مبانی تبعیت كند. یك مثال می‌زنم:

اهمیت عقل در شریعت

48
  • ما در صحبت كردن برای بقیه خیلی خوب و قشنگ صحبت می‌کنیم ـ و الآن هم كه بیش از یك ساعت است که داریم صحبت می‌کنیم، الآن ساعت دوازده ونیم است و یكی از شما هم نیست كه بگوید رهایمان كنید که سر زندگیمان برویم، خلاصه ما چه گناهی كردیم كه امروز آمدیم در اینجا و گرفتار شدیم! ـ که زن نباید این‌طور باشد، مرد نباید این‌طور باشد و... ولی همین من كه دارم صحبت می‌كنم اگر همین قضیه‌ای را كه دارم برای شما عرض می‌كنم برای زندگی خود من اتّفاق بیفتد، برای عیالم اتّفاق بیفتد، برای فرزندم اتّفاق بیفتد، اگر من در آنجا عین همین چیزی را كه دارم به شما می‌گویم اِعمال كردم عقل من بالا می‌رود. اگر در آنجا اعمال نكردم و چشم پوشی کردم و گفتم که حالا این پسر من است‌ عیب ندارد، حالا این عروس من است عیب ندارد، حالا این دختر من است عیب ندارد ـ البته فعلاً که ما دختر نداریم حالا تا خدا چه بخواهد؟! ـ حالا این رفیق و همسایۀ ما است و اگر من بخواهم راجع به این مطلب، قضیه‌ای را مطرح كنم ممكن است این رفیق یا همسایه از من مكّدر شود، همین‌كه می‌گویم چون مكّدر می‌شود این دفعه این مطلب را نمی‌گویم، دراین‌صورت مرتب دارم بر سر این عقلی می‌زنم که این عقل الآن باید رشد كند! رشد عقلی این است كه آن مبانی را كه یاد گرفتیم [عمل کنیم.]

  • یكی از مخدّرات که نمی‌دانم الآن در این مجلس حضور دارند یا ندارند، ولی قضیه را به‌نحوكلّی می‌گویم. من به او گفته بودم كه محیط منزل نباید محیطی باشد که افراد در آن محیط بی‌حجاب باشند، مسائل نباید مختلط باشد، ارتباط پسر و دختر نامحرم نباید وجود داشته باشد، اینها مسائلی است كه جزو مبانی ما است و ما روی این مبانی پافشاری می‌كنیم و می‌ایستیم منتها به‌نحو احسن نه به‌نحو خیلی حاد و شدید ولی وقتی كه احساس شد كه افراد عناد دارند و خلاصه نمی‌خواهند طبق مطالب و مبانی حركت كنند، دیگر در آنجا صورت مسئله فرق خواهد كرد و طبعاً ارتباط انسان تغییر پیدا خواهد كرد.

اهمیت عقل در شریعت

49
  • همان مخدره به بنده تلفن كرد كه پسر و دختر من می‌گویند كه چرا دختر عمّه و دختر خالۀ ما و کسانی دیگر که اینجا می‌آیند و ما می‌خواهیم بنشینیم و باهم صحبت كنیم و حرف بزنیم شما نمی‌گذارید و ارتباط را می‌بندید؟! می‌گفت به آنها گفتم كه این حرف‌ها به ما گفته شده است و نمی‌شود که شما باهم بنشینید و...! گفت: حالا چه كنم؟ گفتم که خانم مطلب ما همین است و من به‌خاطر شما حرفم را تغییر نمی‌دهم و صحبت بنده استثنائی ندارد. صحبت كردن دختر و پسر بزرگ با نامحرم حرام است و نباید انجام شود و باید جلوگیری كنیم. من نمی‌دانم شما باید چه کنید؟! حرام، حرام است و حالا ما چه كنیم ندارد؟ من نمی‌دانم، بروید با افراد دیگر مشورت كنید. آنچه به‌نظر من می‌رسد این است كه این کار را انجام بدهید.

  • ظاهراً این مخدره هم این کار را کرده بود و آنها [فرزندانش] با مادر قهر كرده بودند و از منزل رفته بودند! این مخدره مضطرب شده بود و تلفن كرده بود، البته بنده گوشی را برنداشتم و اهل بیت گوشی را برداشته بودند و با اهل بیت صحبت کرده بودند که حالا چه کنم؟! من گفتم که صحبتی ندارم، من چه كنم؟ رفتند كه رفتند بنده چه كنم؟! صحبت بنده همین است و افرادی كه از بنده مطلبی را سؤال می‌كنند اگر آمادگی دارند برای اینكه انجام بدهند سؤال کنند و اگر آمادگی برای عمل کردن را ندارند سؤال نكنند! من حرفم را تغییر نمی‌دهم، من حرفم را عوض نمی‌كنم، من در صحبت خودم استثناء قائل نمی‌شوم.

  • ببینید اینجا همین مطلب است. اگر شما در اینجا كوتاه آمدید بنابراین صد سال كه سهل است، اگر عمر نوح هم بكنید همین‌طور ماندید. اما اگر نه، آمدید و با این قضیه مقابله كردید، البته من نمی‌گویم انسان فحش بدهد، دادوبیداد کند و بزند و...! نه، وضعیت خودش را ادامه بدهد، اهالی منزل احساس كنند كه محیط منزل باید محیط دینی باشد، محیط شرعی و الهی باشد و دراین‌صورت اگر آمدند قدمشان هم روی چشم، این‌ چه اشكالی دارد؟ چرا افراد باید این‌قدر بی‌انصاف باشند كه برای فردی كه می‌خواهد در راه خدا و در راه دین برود، اجازۀ بیان مطلب را ندهند و تمام حق را برای خودشان قرار بدهند كه می‌خواهند خلاف حركت كنند. به‌جای اینكه كار به‌عكس باشد و حق را به او بدهند و زمینه را برای او فراهم كنند، این دیگر خیلی بی‌انصافی می‌خواهد كه انسان به دیگران بگوید تو باید از راه خلاف من تبعیت كنی! چرا؟ خب تو بیا تبعیت كن. حالا چه می‌شود که فرض كنید كه بیایی در خانه بنشینی و چادر سرت باشد؟! البته نمی‌گویم چادر سرت باشد چون ما چادر را حجاب نمی‌دانیم، حجاب یعنی پوشش، چه با چادر چه با غیر چادر. چه اشكال دارد كه چارقد سرت بیندازی و بیایی و صحبت هم بكنی؟! البته صحبت تحریك کننده نباشد و عادی باشد، گرچه در همان حد هم صحیح نیست و جایز نیست ولی بالأخره همین مقداری كه فرض كنید كه انجام می‌شود.

اهمیت عقل در شریعت

50
  • بنده چند سال پیش به‌عنوان مسافرت به لبنان رفته بودم، یك روز با دوستان می‌خواستیم جایی برویم و مخدّره‌ای در آنجا بود كه خواهر عیال صاحب منزلی بود كه ما در آن منزل بودیم. او بی‌حجاب بود و از فرانسه آمده بود و می‌خواست همین‌طوری با ما بیاید. رو كردم به صاحبخانه و گفتم که اگر او بخواهد بی‌حجاب بیاید من نمی‌آیم. اگر او بخواهد بیاید باید با حجاب باشد. رفت و به او گفت و از او جواب آورد كه می‌گوید که من نمی‌توانم چارقد سرم بیندازم. گفتم که برو به او بگو که اگر میگرن داشته باشی و دكترها بگویند كه باید فرض كنید كه چارقد سرت بیندازی والاّ تبدیل به سرطان و تومور می‌شود، آیا باز هم این بهانه را درمی‌آوری یا اینكه نه به‌جای چارقد، گونی و لحاف روی سرت می‌اندازی؟! چطور شد موقع بیرون آمدن و حرف خدا و پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم كه شد می‌گویی بنده نمی‌توانم؟! حالا تومور که هیچ اگر به‌اندازۀ یك خال هم در كلّه‌ات درآمده باشد، یك لحاف كرسی روی سرت می‌اندازی و در آنجا هیچ مسئله و مشكل نداری [ولی در اینجا بهانه می‌آوری!] همین بنده‌خدا آمد و چارقد هم سرش انداخت و نه سردرد گرفت و نه طوری شد و نه مسئله‌ای انجام شد.

  • ببینید! خودمان بهانه درمی‌آوریم و خودمان نمی‌خواهیم، اگر شخصی در محیط بیرون که هست بی‌حجاب باشد خودش می‌داند و خدای خودش ولی در این محیط كه می‌آید باید با حجاب باشد، این چه اشكالی دارد؟ [با حجاب بیا،] قدمت هم روی چشم بلند شو بیا، مسئله‌ای نیست و مطلبی نیست.

  • علیٰ‌كلّ‌حال انسان باید خودش با این مسئله‌ای كه انجام می‌دهد، آن نفس خودش را تقویت كند. وقتی كه نفس تقویت شد، عقل تقویت شده است. پس نتیجه می‌گیریم كه در موارد عادی انسان عقلش رشد نمی‌كند. چه وقتی عقل رشد می‌كند؟ وقتی که انسان در جریانات مختلفی كه قرار می‌گیرد و در آن جریانات مجبور است كه به مبانی عمل كند، آن موقع است كه حركت می‌كند و رشد می‌كند و به آن‌ مرتبۀ عقلانی می‌رسد.

اهمیت عقل در شریعت

51
  • دیگر از دوستان و رفقا خیلی عذر می‌خواهیم و معذرت می‌خواهیم، ان‌شاالله امیدواریم که دیگر این دفعه این نوشته‌ها را گم نكنیم و آنهایی هم كه در طبقۀ بالای منزل ما می‌آیند و اسباب و اثاثیۀ ما را جابه‌جا می‌کنند، هر چیزی را سر جای خودش بگذارند كه ما این‌قدر این‌طرف و آن‌طرف به‌دنبال این نوشته‌ها نگردیم.

  • سلوکی

  • سؤال: در بعضی از جاها بعد از مقابلۀ قرآن، سخنرانی هم هست و بعد هم نماز اقامه می‌شود، آیا می‌شود شركت كرد؟

  • جواب: مطلبی را به شما بگویم و این‌قدر هم از این‌گونه سؤالات نكنید و آن مسئله این است: قضیۀ بعضی از این سؤالات، قضیۀ چارقد سر كردن همان خانم است! ما مطلبی را خدمت رفقا گفتیم و در بیان این مطلب هم خیرشان را خواستیم، نمی‌گوییم كه نسبت به این مطلب یقین داریم و همین است و نمی‌گوییم هم كه در بیان این مطلب اشتباه كردیم، آنچه از بزرگان دیدیم و شنیدیم، امیدواریم که بدون اینكه در آن دست ببریم همان‌طور منتقل كنیم. دیگر این‌طرف كردن و آن‌طرف كردن در كار ما نیست، التفات كردید؟! متوجّه می‌شوید چه می‌گویم؟! بنده عرض كردم قرائت قرآن عیب ندارد، تمام شد. حالا مرتب سؤال می‌کنند بعدش سخنرانی هست، چایی می‌دهند، كلاس می‌گذارند، خیمه‌شب‌بازی می‌كنند و...! بنده این چیزها را نمی‌دانم!

  • بنده گفتم كه رفقا برای ماه رمضان به مسجد بروند، این مطلب را گفتم و تمام شد! بعد شنیدیم که می‌گویند که بعضی‌ها نمی‌توانند از خانه دربیایند! نمی‌توانند دربیایند درنیایند! بعضی‌ها راهشان با فلان مسجد دور است! بعضی‌ها در آنجا هستند! بعضی‌ها ... هستند! ما این حرف‌ها را روی طاقچه گذاشتیم، ما این حرف‌ها را گذراندیم. التفات كردید؟! ما این مطالب را گذراندیم. یك حرف می‌زنیم و آن اینکه در ماه رمضان به مسجد بروید، تمام شد. نمی‌خواهید! بسیارخوب در خانۀ خودتان مجالس احیا برپا كنید و مجالس بگذارید، كلاس بگذارید، هر كسی هر كاری می‌خواهد انجام بدهد، بدهد. اما اگر این كار را كردید، ده سال دیگر نیایید به آقای طهرانی بگویید که آقا ما ده سال است سر جایمان ایستاده‌ایم! روز قیامت دیگر حق ندارید بیایید جلوی پدر ما را بگیرد كه این پسر شما ما را به‌نحوی راهنمایی كرد كه نتوانستیم استعدادهای خود را به فعلیت برسانیم! تمام. اگر همه متوجّه شدید یك صلوات بفرستید.

اهمیت عقل در شریعت

52
  • إن‌شاءالله امیدواریم كه در جلسۀ بعد به سایر مطالبی كه مخدّرات فرمودند و مطالب هم واقعاً مطالب عالی و راقی است، برسیم. بنده امروز قصد داشتم كه بیشتر به همین‌ مسائل رسیدگی كنم منتها علیٰ‌كلّ‌حال مسائل و مطالبی كه هست و صحبت‌هایی كه مقتضای یك هم‌چنین زمان‌هایی است و انسان باید نسبت به آنها دقّت كافی را انجام بدهد كه نه به راه چپ برود و نه به راه راست برود، نه تندروی كند و نه كندروی كند و نه دل و دین به این و آن بسپارد و نه گوش خود را به هر صدایی بسپارد، اینها مطالبی بود كه به‌نظرم رسید كه شاید مناسب باشد كه این مطالب را خدمت رفقا و دوستان عرض كنم.

  • از اطالۀ مجلس خیلی عذرخواهی می‌كنم، ان‌شاءالله ما را هم مورد عفو و حلالیت خودتان قرار بدهید و از همه هم التماس دعا داریم.

  • اللَهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد