240

جلسه ۲۴۰

13777
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهاسفار

مجموعهفصل 12 و 13: في إبطال كون الشي‏ء...؛ و في أن علة الحاجة إلى العلة...


توضیحات

فصل (12) في إبطال كون الشي‏ء أولی له الوجود أو العدم أولوية غير بالغة حدّ الوجوب‏
فصل 12 ـ جلسه 6 ـ 4/7/1421 ـ دفاع از اشکال فخر رازی ـ ص 202 و 203 ـ س 7

/10
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

جلسه ۲۴۰

1
  • درس دویست و چهلم

  • نقد مرحوم آخوند بر کلام مرحوم فارابی درخصوص اولویت ذاتی ممکن نسبت به وجود و عدم (3)

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  • بحث راجع به اشکال مرحوم آخوند بر بیان فخر رازی نسبت به اولویت غیر کافیه. ایشان بیانی داشتند مبنی بر اینکه نفس تصور اولویت و رجحان أحد الطرفین بالنسبه به ماهیت رجحان ذاتی است و این رجحان اقتضاء می‌کند که طرف مرجوح بالنسبه به ذات ماهیت امتناع داشته باشد به‌لحاظ اینکه ترجیح مرجوح بلا مرحج ممتنع است و وقتی این جانب ممتنع بود طرف دیگر ضروری می‌شود بنابراین مسئله از صورت فرض که فرض در اولویت غیر بالغ به حد وجوب بود خارج می‌شود. این کلام فخر رازی بود.

  • مرحوم آخوند به این مطلب اشکال وارد کردند و عرض شد به‌نظر می‌رسد که اشکال مرحوم آخوند وارد نباشد. در تتمۀ آن بحث می‌فرمایند که اگر ما فرض را بر تصمیم این مسئله قرار بدهیم مرحوم آخوند می‌فرمودند که مرجوحیت طرف مرجوح با حفظ مرجوحیت و اولویت مرجوحیت ثابت است نه وجوب مرجوحیت یعنی وقتی که یک طرف نسبت به وجوب من‌باب‌مثال راجح است این رجحان موجب می‌شود بنا بر قانون تضایف طرف مرجوح مرجوح العدم باشد نسبت به ذات ماهیت اما واجب العدم که دیگر نیست.

  • اتفاقاً الآن به ‌نظرم آمد من‌باب‌مثال این بحث فقهی را مطرح کنیم که می‌گویند: نماز شب مستحب است. حالا اگر کسی این نماز شب را نذر کند آیا به‌واسطۀ نذر نماز شب واجب می‌شود؟! یعنی أحد مِن الواجبات نماز لیل است یااینکه بر استحبابش باقی می‌ماند منتها استحبابی است که آن استحباب لازم است؟! یعنی در واقع ما عمل واجبی را انجام نداده‌ایم بلکه عمل مستحبی را انجام داده‌ایم که در همان ماهیت استحبابی خودش محفوظ است اگر شخصی از ما سؤال کند که آیا این صلاة الیل نسبت به شما واجب است یا مستحب است؟ می‌گوییم که صلاة اللیل نسبت به همه مستحب است اما برای من به‌لحاظ دیگر که نذر می‌شود، الزامی است. حالا نسبت به این مسئلۀ فقهی شما یک نظری بدهید که آیا این از استحباب به‌واسطۀ نذر خارج می‌شود یعنی أحد من الواجبات می‌شود یعنی مثلاً یک واجب حج است، یک واجب عمره است، یک واجب صوم است، یک واجب هم صلوات یومیه است و یک واجب هم صلاة الیل است یااینکه نه؟!

جلسه ۲۴۰

2
  • این را چه کسی گفته است؟! پیغمبر فرموده است؟! اگر پیغمبر می‌گویند می‌گوییم که سمعاً و طاعتاً! امام صادق بفرماید، می‌گوییم که چشم! بالأخره جای صبحت دارد. بحثی نیست در اینکه نذر این صلاة الیل را الزامی می‌کند یعنی واجب می‌کند! در این بحثی نیست منتها بحث در سریان وجوب به ماهیت صلاة الیل است؛ آیا به‌واسطۀ نذر خود آن ماهیت صلاة الیل منقلب به وجوب می‌شود یا نه؟! من نخواستم نظر خودم را بگویم بلکه فقط طرح مسئله را کردم لذا طرفین را هیچ‌گونه تقویت نمی‌کنم. حالا بروید راجع به این مسئله فکر کنید؛ راجع به تقلب ماهیات به امور خارج که آیا امور خارج قلب ماهیت می‌کنند؟ یا اصل وجوب چیست؟ آیا اصل وجوب به احکام انشائی برمی‌گردد یا به تکلیف خارجی برمی‌گردد؟ اینها چیزهایی است که در این زمینه باید صحبت بشود. علیٰ‌کلّ‌حال مثال بود.

  • کلام فخر رازی در باب امتناع ترجیح بلا مرجِّح در بحث ماهیات

  • حالا در مورد مرجوحیت طرف عدم نسبت به ماهیت یک وقتی می‌گوییم که این مرجوحیت خودش لازم است یعنی ضرورت دارد یعنی مرجوحیت برای طرف عدم ضرورت دارد. وقتی مرجوحیت ضرورت داشت این عبارةٌ أُخرای امتناع است یعنی با انضمام این مقدمه که ترجیح مرجوح بلا راجح ممتنع است پس این مرجوحیت بر ماهیت إلی الأبد مهر خورده است یا نگوییم: إلی الأبد! علیٰ‌کلّ‌حال تا وقتی که شرایط قلب در اینجا به‌وجود نیاید. این کلام فخر رازی بود.

  • ایراد مرحوم آخوند بر کلام فخر رازی

  • مرحوم آخوند در اینجا ایرادی که وارد می‌کنند می‌فرمایند که شما خودتان می‌گویید: مرجوح و مرجوح یک طرف راجح دارد که راجح یعنی تمایل به هردو طرف نه لزوم تعین به هردو طرف یعنی این ماهیت تمایل به طرف وجوب دارد و وقتی به طرف وجوب تمایل داشت پس غیر متمایل به ناحیۀ عدم است، نه عدم التمایل. بنابراین تا وقتی که این تمایل به طرف وجود ثابت است عدم تمایل به‌نحو عدم هم در آنجا ثابت است و عدم تمایل به‌نحو عدم با امتناع دوتا است؛ امتناع در صورت ضرورت عدم تمایل است درحالی‌که بنابراین که فرع همیشه متنازل از آن اصل است و درجۀ فرع به مقدار درجۀ اصل تعیین می‌شود، اگر قرار باشد ما در جانب وجود جنبۀ رجحان را درنظر بگیریم، به همان مقدار آن جنبه در ناحیۀ مرجوح وجود دارد نه بیشتر!

جلسه ۲۴۰

3
  • لحاظ عدم بر ماهیت به شرط وجود

  • در اینجا مطلبی که به‌نظر می‌رسد این است که صحبت در این است: این ماهیتی که رجحان به‌سمت وجود دارد این رجحان به‌سمت وجود آبی از این است که متمایل به‌سمت عدم بشود والاّ اگر عدمِ اباء در این قضیه محفوظ بود متساوی الطرفین نسبت به ذات ماهیت بود هم‌چنان که بحث راجع به عدم اقتضاء وصفی که خارج از ذات ماهیت است نسبت به ماهیت که همان عدم اقتضاء، مقتضی این بود که ماهیت نسبت به همۀ اوصاف علی السواء است. اصلاً اقتضائی در آن وجود ندارد.

  • فقط و فقط برخلاف برخی از مواردی که ما در عبارات ـ حالا ممکن است از باب اشتباه یا خلط در عبارت بوده ـ آن را مشاهده می‌کنیم، اوصافی که بر خود ماهیت من حیث هی هی یعنی اوصاف ذاتی ماهیت آنها مقتضی ذات هستند و ماهیت مقتضی آنهاست و بس! اما وجود و همۀ اوصاف مترتبۀ بر وجود، نه در مرتبۀ ذات ماهیت، این ماهیت متلبس به این صفات است و نه در مرتبۀ وجود متلبس و متصف به این صفات است الاّ به‌لحاظ وجود؛ یعنی وجود خارجی است که اولاًبلااول خود را متصف به آثار و صفات خارجیه و تعین خارجی وجود می‌کند بعد ثانیاً و بالعرض ماهیت متصف به آن صفات خواهد شد.

  • فرض کنید وقتی می‌گوییم که الإنسانُ إمّا أبیضٌ و إمّا أسودٌ إمّا أحمرٌ و إمّا أخضرٌ و إمّا أصفرٌ این انسان بما هی طبیعةٌ کلیةٌ ابیض، اصفر، اسود و احمر نیست بلکه اولاً به‌واسطۀ آن وجود خارجی که تلبس به لباس وجود برای آن وجود خارجی اولاًبلااول است و آن تلبس ذاتی است یعنی ذات متصف است و وجود متصف به موجودیت است به‌لحاظ موجودیت وجود ماهیت ما که آن انسان کلی است آن تازه این کلاه وجود را بر سر می‌گذارد. اگر وجود خارجی نبود هزار بار شما تسبیح بگردانید: انسان، انسان، انسان، هیچ‌وقت در خارج محقق و پیدا نمی‌شود. وقتی که این در خارج موجود شد به‌واسطۀ وجود و برکت این وجود، این ماهیت هم که فقط در عالم تقرر بود و اصلاً عدم هم حتی بر او صدق نمی‌کند ...، چون ماهیت مِن حیث هی لیست بشیءٍ لا موجودة و لا معدومة؛ عدم هم بر ماهیت صدق نمی‌کند یعنی لحاظ عدم بر ماهیت به شرط وجود است خود ماهیت مِن حیث هی هی اقتضاء عدم را نمی‌کند همان‌طور که اقتضاء وجود را نمی‌کند. همین‌که این ماهیت در خارج موجود شد یعنی وجود بر آن شیء خارجی تعین پیدا کرد این ماهیت هم می‌گوید: ما هم هستیم. این می‌شود: ثانیاً و بالعرض! وقتی که ثانیاً و بالعرض موجود شد، اوصاف آن وجود را شما به ماهیت حمل می‌کنید. حالا انسان می‌شود: انسان ابیض. تا حالا موجود نبود چه برسد به ابیض بودنش اما حالا به‌واسطۀ آن وجود خارجی ابیض می‌شود درحالی‌که ماهیت انسان ابیض نیست ماهیت انسان حیوان ناطق است. چرا شما ابیض و اسود و احمر می‌گویید؟! به‌لحاظ وجود می‌گویید، این ثانیاً و بالعرض است و وصف به حال متعلق است؛ متعلق ماهیت که آن وجود است آن جناب ابیض است منتها از باب اینکه چشم ما اعمیٰ است و نظر ما بر ماهیت بر خلاف اصل می‌افتد ما این اوصاف خارجی را حمل بر ماهیت می‌کنیم. از این باب این ماهیت لا اقتضاء است.

جلسه ۲۴۰

4
  • حالا عرض ما در اینجا این بود وقتی که نفس و ذات مقتضی در مقام علیت است؛ مقتضی تمایل به‌سمت وجود است و علتی هم فرض می‌کنیم که در خارج موجود نیست پس اصلاً ذات ماهیت من حیث هی امتناع عدم بر او دارد چون وقتی که خود یک ذات ـ این ماهیت ـ اصلاً نه اقتضاء وجود را می‌کرد و نه اقتضاء عدم را می‌کرد، آن عدم وقتی که می‌خواست به آن حمل شود به‌لحاظ عدم العله بود چه برسد به اینکه حالا می‌گوید که من به‌سمت وجود تمایل دارم. اینکه می‌گوید: من به‌سمت وجود تمایل دارم و تمایلش هم نه به‌خاطر علل خارجی است بلکه به‌خاطر اقتضاء ذات است؛ یعنی همان‌طوری‌که ذات ماهیت مثلث اقتضاء ثلاثة الزوایا و ثلاثة خطوط را می‌کند، این ذات ماهیت اقتضاء تمایل به وجود را می‌کند. آن‌وقت چطور ممکن است عدم برای او ممتنع نباشد؟! مگر یک هم‌چنین چیزی می‌شود؟! اگر این‌طور است ما می‌گوییم که ماهیت مثلث بالنسبه به اربعة الزوایا لا اقتضاء است! کجا لا اقتضاء است؟! این اقتضاء عدم است. خود شما که می‌گویید: مثلث، یعنی مقتضی ثلاثة الزوایا. آیا می‌توانیم بگوییم که مثلث نسبت به اربعة الزوایا لا اقتضاء است و متمایل به ثلاثة الزوایا است و بالنسبه به اربعة الزوایا مرجوحیت دارد و ناحیۀ عدم بر آنجا حاکم است؟! معنا ندارد.

  • فرض مسئله در آن جایی بود که ماهیت من حیث هی مقتضی رجحان به‌سمت وجود است. اگر ذاتش این‌طور باشد ذاتی چگونه ممکن است از ذات منصرف شود؟! مگر امکان دارد؟! فخر رازی این مطلب را می‌خواهد بگوید و مرحوم آخوند از این قضیه غافل شده است. البته با توجیهی که می‌خواهیم بکنیم، سنّی است یا هرچه هست بعضی‌ها می‌گویند که در آخر عمر شیعه شد علیٰ‌أی‌حال ایشان می‌خواهد این را بگوید که این تمایل ماهیت به‌سمت وجود به‌واسطۀ علل خارجی است. اگر به‌واسطۀ علل خارجی است وقتی که یک ماهیت هنوز از نقطه‌نظر علت وجود به مرتبۀ تمام نرسیده است می‌گوییم که علل ناقصه اولویت وجود را بر ماهیت ثابت می‌کند. اولویت، نه تمامیت، چون اگر تمام بشود علت تامه می‌شود. اولویت وجود را به‌سمت ماهیت ثابت می‌کند و این علت می‌شود ولی بحث اینجاست که خود ذات ماهیت مقتضی توجه به ... وقتی که خود ذات شد معلوم می‌شود که وصف، وصف ذاتی است و وصف ذاتی که دیگر قابل تغییر نیست پس تمام این مباحث دیگر پی کارش می‌رود. خب این اشکالی بود که مطرح شد.

جلسه ۲۴۰

5
  • مرحوم آخوند در اینجا این مطلب را می‌فرمایند که لو فرض اگر ما تسلیم بشویم که امتناع عدم بر ماهیت ثابت است یعنی مرجوحیت جانب عدم، موجب امتناع عدم برای ماهیت است و امتناع عدم موجب ضرورت وجود برای ماهیت است به قاعدۀ تقابل، ولی این امتناع، امتناع بالغیر است و بالذات نیست یعنی این امتناع را از جانب راجحیت وجود آورده است نه از پیش خودش!

  • ما می‌گوییم که دست شما درد نکند واقعاً خیلی نکتۀ مهمی در اینجا فرمودید و تذکر دادید! بحث بر سر این نیست! البته مرحوم حاجی هم در اینجا اشاره کرده است ولی اشکال به خود حاجی هم وارد است. بحث بر سر این نیست که این امتناع را از غیر آورده یا از خودش آورده است. بحث بر سر این است بالأخره شما امتناع را قبول دارید یا ندارید؟! ما این را می‌خواهیم بگوییم. یااینکه باید بگویید که این رجحان نمی‌گذارد این مرجوحیت به حد امتناع برسد که خب این در مطلب قبلی که مطرح کردیم بود. اگر شما می‌گویید: لو فرض، این امتناع محقق است. اگر امتناع محقق است ولو اینکه بالغیر باشد، اصلاً ما می‌گوییم که بالغیر است ولی این بالغیر جدای از ذات ماهیت که نیست. دوباره برگشت بحث بر سر این است که این امتناع از ناحیۀ رجحان وجود آمده که آن رجحان وجود مقتضی ذات ماهیت است، از جای دیگر که نیامد! آیا می‌توانم مطلب را برسانم؟! یعنی ذات ماهیت رجحان نبست به وجود دارد. این رجحان موجب مرجوحیت عدم برای ماهیت می‌شود و به‌خاطر اینکه ترجیح مرجوح بلا راجح ممتنع است پس این مرجوحیت موجب امتناع عدم برای ماهیت می‌شود. امتناع عدم برای ماهیت در اینجا امتناع بالغیر است یعنی به‌واسطۀ رجحان به جانب وجود؛ یعنی رجحان جانب وجود است که عدم و این امتناع را خلق کرده است. بنابراین این امتناع، ذاتی برای ماهیت نخواهد بود درحالی‌که فرض ما در این است که خود وجوب، ذاتی برای ماهیت بشود یعنی خرق فرض در اینجاست که ماهیت که اولویتش اولویت غیر تامه بود به اولویت تامه برگردد. چون ناحیۀ عدم ممتنع است وجود ضرورت می‌شود و وقتی وجود ضرورت شد این ماهیت که نسبت به وجود اولویت داشت حالا نسبت به وجود ضرورت پیدا می‌کند. این خلاف فرض می‌شود. اشکال راجع به اینجا بود.

جلسه ۲۴۰

6
  • عرض ما در اینجا این است که بالغیر بودن مسئله را درست نمی‌کند. می‌گوییم که امتناع عدم برای این زید بود اما الآن نسبت به وجود خیلی تمایل دارد! گفته که انقلاب شده و بیاییم ببینیم چه خبر است! بالأخره در حکومت شاه نیامدیم حالا بیاییم در این حکومت متولد بشویم و به وجود بیاییم! تابه‌حال نگه داشت، نگه داشت، نگه داشت. حالا می‌گوید که می‌خواهم دربیایم! حالا حکومت اسلامی شد و پول نفت را می‌آیند در خانه می‌دهند، آب و برق را مجانی می‌کنند! این بابا ننه صبر کردند گفتند: این شاه پدر همه را درآورد، چه‌کار کرد، فلان کرد، وعده به ما دادند که نفت می‌دهند، پول نفت می‌دهند، چه‌کار می‌کنند، آب و برقتان را مجانی می‌کنند، همه را بگذاریم موقع انقلاب دست به‌کار می‌شویم! این جناب ماهیت نگه داشت نگه داشت در انقلاب اسلامی تمایل به جانب وجود پیدا کرد و گفت: حالا می‌خواهم بیرون بیایم. البته با مقدمات!! حالا زید تمایل به رجحان وجود در این زمان دارد پس عدم در این زمان برای زید مرجوح می‌شود، عدم مرجوح می‌شود دیگر! نمی‌شود دو طرف رجحان داشته باشد! یعنی هم وجود رجحان داشته باشد و هم عدم رجحان داشته باشد! پس این وجود برای زید راجح می‌شود. عدم برای زید مرجوح می‌شود. به این قانونی که گفتیم، عدم برای زید ممتنع می‌شود؛ با همین بیانی که ترجیح مرجوح بلا راجح ممتنع است عدم برای زید ممتنع می‌شود و وقتی عدم برای زید ممتنع شد به عنایت به قانون تقابل، وجود برای زید واجب می‌شود؛ ضرورت واجب! این آن خلف فرضی است که ما در آنجا کردیم که اولویتی که غیر بالغ به حد ایجاب است آن اولویت به حد ایجاب می‌رسد، این خلف فرض است.

  • مرحوم آخوند در آنجا می‌فرمایند که این امتناع عدم بر جناب زید که می‌خواهد در انقلاب به‌وجود بیاید، این امتناع برای این جناب زید بالغیر است و به‌واسطۀ رجحان جناب وجود است. اگر بیاید بگوید که نه آقاجان بنده آمدم و یک گشتی هم زدم و دیدم اگر به عقب برگردم بهتر است! اولاً برق را مجانی نکردند که هیچ بلکه قیمتش را صد برابر کردند. گوشتی کیلو 18 تومان بود سه هزار تومان شد. آبمان که نه‌تنها مجانی نشد بلکه صد برابر آوردند نمی‌دانم چه‌کار کردند! پول نفتی که نه‌تنها در خانۀ ما نیاوردند بلکه قیمت گاز را تصاعدی بالا بودند! خلاصه مردم بیچاره شدند. به همان زمان سابق برگردیم؛ دلار چهل تومان و هفت تومان، نه دلار نهصد تومان و بالاتر! خلاصه اینها هم دستِ شیطان بزرگ است! او این بلاها را بر سر اسلام آورده است و خلاصه خدا لعنت کند کفار را که نمی‌گذارند مسلمین یک فکر درستی بکنند و نمی‌گذارند یک تدبیری بکنند! یعنی این‌قدر ما را مشغول می‌کنند که قدرت تفکر را از ما گرفته‌اند تا چه رسد به اینکه بخواهیم کار درست را انجام بدهیم!

جلسه ۲۴۰

7
  • خلاصه این زید گفته که می‌خواهم برگردم. پس این رجحانی که الآن در اینجا هست موجب شده است که امتناع بیاید امتناع بالغیر شود. بحث ما راجع به امتناع ذاتی است، امتناع بالغیر موجب ضرورت بالغیر می‌شود پس این ضرورت بالغیر یعنی از ناحیۀ علت، نه‌اینکه موجب ضرورت ذاتی شود. ضرورت ذاتی که نمی‌شود. آن که مقابل امتناع بالغیر هست ضرورت بالغیر است یعنی اگر یک شیئی به‌واسطۀ غیر ممتنع بود، چه وقت عدم و امتناع بالغیر بر ممکن ممتنع است؟ در وقتی که علت موجده و موجبه در آنجا وجود داشته باشد. همین‌که علت می‌آید عدم بر آن ممتنع می‌شود منتها این امتناع، امتناع ذاتی نیست چون علت تشریف آورده به عدم می‌گوید که تو برو کنار و من در اینجا تشریف آوردم. پس ضرورت وجود برای این ممکن ضرورت بالغیر می‌شود؛ بالغیر یعنی به‌واسطۀ جناب علت و علت در اینجا آمده این ضرورت را ثابت کرده و بحث راجع به این است که ضرورت خود در آنجا برای ممکن ذاتی باشد آنجا ما گفتیم که رجحان به‌سمت وجوب به مرتبۀ ضرورت نمی‌رسد بلکه می‌ماند ولی این ضرورت در اینجا ضرورت بالغیر شد و این خلاف فرض است.

  • مسئله‌ای که باز در اینجا می‌رسد به‌نظر این است که ـ مطلب دیگر تمام است، دیگر باید پای بقیه‌اش هم بنشینیم ـ ما می‌گوییم که این عدم به‌واسطۀ غیر ممتنع است و غیر در اینجا رجحان است؛ رجحان به‌سمت وجود موجب است که این عدم ممتنع برای این بشود. وقتی ممتنع را شما ثابت کردید بنابراین آن امتناع، طرف مقابلش ضرورت می‌شود و از آن جایی که این غیر در اینجا مقتضیٰ ذات خود ماهیت است نه مقتضیٰ امر دیگر که علت باشد ...، بحث راجع به علت خارجی نیست بحث راجع به مقتضیٰ خود ماهیت است، خود ذات ماهیت زید مقتضی وجود خارجی‌اش است حالا جعل جاعل به آن تعلق بگیرد یا نگیرد یک مطلب دیگر است. خود ذات ماهیت مقتضی وجود است و وقتی که این‌طور شد این که دیگر از ماهیت سلب و جدا نمی‌شود، وقتی که جدا نشد بنابراین ضرورت ذاتی برای خود ماهیت ثابت می‌شود و این خلاف فرض می‌شود. چون برگشت آن ممتنع بالغیر به رجحانی است که آن رجحان به خود ماهیت برمی‌گردد، نه به امر دیگر! پس درمقابل آن امتناعی که به رجحان برمی‌گردد ضرورتی ثابت می‌شود که به رجحان برمی‌گردد درحالی‌که ما رجحان می‌گوییم و وجود و ضرورت نمی‌گوییم. این مطلبی است که به‌نظر می‌رسد.

جلسه ۲۴۰

8
  • ثم لو فُرِض تسلیمُ ذلک فَمِنَ المُستَبین أنَّ مرجوحیةَ الطرف المرجوح إنَّما یستدعی امتناعَه بِالنظرِ إلى الذاتِ.1

  • حالا اگر فرض بکنیم که بله این موجب رجحان است و اولویت به‌سمت وجود موجب امتناع عدم برای ذات ماهیت است. این روشن است مرجوحیت طرف مرجوح که عدم باشد این مرجوحیت استدعا می‌کند یعنی امتناع این طرف مرجوح را به ‌نظر به ذات ماهیت درصورتی‌که با تقیید این ذات به این مرجوحیت، نه این ذات تنها؛ یعنی این امتناع عدم برای ذات، امتناع مطلق نیست بلکه امتناع بالغیر است. چون طرف وجود برای ذات راجح است عدم در اینجا برای ذات ممتنع است پس این ذات مقید به طرف راجح است که آن راجح همان راجح نسبت به وجود است.

  • معَ تقییدِها بِتلکَ المرجوحیةِ أعنی الذاتَ المحیثةَ بِالحیثیةِ المذکورةِ لا الذات بِما هی هی و هذا امتناعٌ وصفیٌ فَیکونُ بِالغیرِ.

  • این ذات مقید به این مرجوحیت است به‌لحاظ طرف راجحی که آن راجح نسبت به وجود است اما عدم برای ذات بما هی هی امتناع ندارد. به این امتناع وصفی می‌گویند یعنی عدم برای ذات ممتنع است نه ذات مطلق، ذاتی که محیّث است و حیثیت او حیثیت راجحیت به‌سمت وجود است. این امتناع، امتناع بالغیر می‌شود.

  • و لا یستدعی إلاّ وجوبَ الطرفِ الراجحِ کذلک أی بالغیرِ لا بالذاتِ فَلیسَ‌ فیه خرقُ الفرضِ.

  • این امتناع بالغیر به قانون تقابل وجوب طرف راجح را هم استدعا می‌کند یعنی بالغیر نه بالذات؛ یعنی ضرورتش ضرورت بالغیر می‌شود نه ضرورت بالذات درحالی‌که اولویت ذاتی در آن جایی محل بحث بود که به ضرورت ذاتی برگردد. اما اگر اولویت ذاتی به ضرورت بالغیر برگردد، دیگر خلاف فرض در اینجا بنا بر کلام فخر رازی محقق نشده است. فرض در اینجا ازبین نرفته است.

  • الامتناعُ‌ بالوصفِ الذی هو ممکنُ الانفکاک یکونُ ممکنَ الانفکاک فَکیفَ ظنُّکَ بِالوجوبِ الذی بإزاءِ هذا الامتناع.

  • امتناع به‌واسطۀ وصفی که ممکن الانفکاک است یعنی امتناع بالغیر؛ آن امتناع بالغیری که ممکن الانفکاک از ذات است این ممکن الانفکاک است وقتی همین‌که شما می‌گویید: امتناع بالغیر، یعنی یک روزی ممکن است این امتناع نباشد. وقتی اصلش ممکن الانفکاک است، آن وجوبی که زاییده این امتناع است به قرینۀ تقابل، آن‌هم ممکن الانفکاک از ذات، ممکن است باشد.

    1. . الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 203.

جلسه ۲۴۰

9
  • و بِهذا یَنهدمُ سائرُ الأساساتِ التی ذَکروها فی هذا المطلب و قَلَّما یسلم فی الوجوهِ المذکورةِ من هذا الإیراد.

  • سایر مسائلی که آنها در این مطلب ذکر کرده‌اند به‌واسطۀ این قضیه منهدم می‌شود و بر این رد اینها که اولویت راجح است که فخر رازی وارد کردند دیگر مطلبی ثابت نخواهد شد. کم هستند آنچه وجوه مذکوره‌ای که ذکر شده از این ایراد باقی می‌ماند؛ یعنی بازگشت این امتناعی که در اینجا ذکر شد به امتناع بالغیری که آن امتناع بالغیر ممکن الانفکاک از ذات است و وقتی که آن ممکن الانفکاک از ذات شد ضرورت وجود هم ممکن الانفکاک از ذات خواهد شد و اولویت به ضرورت منقلب نخواهد شد. البته عرض کردیم با توجه به آن بیانی که ما کردیم کلام فخر رازی به حال خودش هست و از متانت برخوردار است و اشکال وارد است.

  • تلمیذ: هیچ‌وقت راجحیت به معنای ضرورت نیست.

  • استاد: راجحیت به این معنا است که فرض کنید این ماهیت زید ذاتاً تمایل به‌سمت وجود دارد تا تمایل به‌سمت عدم. وقتی تمایل به‌سمت وجود داشت عدم برای او مرجوح می‌شود چون مقابلش هست. آن که مرجوح شد حالا فرض در این می‌کنیم که آیا می‌شود که عدم با این فرض بر او محقق شود؟! نمی‌شود. چرا نمی‌شود؟! چون اگر عدم با فرض مرجوحیت محقق شود بنابراین لازمه‌اش ترجیح مرجوح بلا راجح است.

  • رجحان به‌سمت وجودِ ماهیت، در مقام تقرر ذات

  • بحث ما فعلاً نسبت به وجود نیست و هنوز ما در مقام علت بحث نمی‌کنیم بحث ما فعلاً راجع به اصل ماهیت است؛ ماهیت در مقام تقرر ذات، رجحان به وجود دارد. اصلاً کاری به علت نداریم.

  • وقتی که خود ماهیت ذاتاً اقتضاء می‌کند چطور ذات مثلث اقتضاء ثلاثة الزوایا را می‌کند؟! حالا آن به حد ضرورت است. اصلاً ما می‌گوییم که به حد ضرورت نه، به حد رجحان؛ یعنی پنجاه‌پنجاه می‌شود هشتاد درصد، هشتاد درصد ذات ماهیت اقتضاء وجود را می‌کند پس خود ذات که اقتضاء وجود را می‌کند طرف عدم بیست درصد می‌شود. حالا اگر بیست درصد بخواهد تحقق پیدا بکند با فرض بیست درصد این ترجیح مرجوح بلا راجح می‌شود و ممتنع می‌شود.

جلسه ۲۴۰

10
  • آخوند هم دارد این را مرتبط به آن می‌کند. می‌گوید که ما اصلاً آن بحث‌های گذشته را درنظر نگیریم. اصلاً تساوی ماهیت نسبت به طرفین بحث نیست؛ آقا یک ماهیت نسبت به عدم یا نسبت به وجود آیا رجحان دارد یا ندارد؟! ما می‌گوییم که ندارد. چرا ندارد؟ چون اگر نسبت به یکی رجحان داشته باشد طرف دیگر مرجوح می‌شود. وقتی که طرف دیگر مرجوح شد در فرض مرجوحیت بخواهد محقق شود ترجیح مرجوح بلا راجح است و ممتنع می‌شود. وقتی که آن‌طرف ممتنع شد این‌طرف ضرورت می‌شود.

  • بنابراین این بحث‌هایی که ماهیت تساوی الطرفین است و... آن بحث‌ها به جای خودش درست است ولی می‌خواهم بگویم که اصلاً نوبت به اینها نمی‌رسد حالا با غمض عین از آن مباحث گذشته یک عده‌ای آمده‌اند برای ما شاخ درآورده‌اند و شاخ شده‌اند و گفته‌اند که نه‌خیر، اصلاً ممکنات را تقسیم کرده‌اند و بعضی‌ها به جانب عدم تمایل دارند و بعضی‌ها به جانب وجود تمایل دارند و بعضی‌ها متساوی الطرفین هستند. این حرف‌ها همه لا طائل تحته است لذا مرحوم آخوند در ابتدای بحث می‌فرماید که با توجه و عنایت نسبت به مسائل گذشته دیگر جایی برای طرح این بحث‌ها باقی نمی‌ماند منتها حالا ما با غمض عین از آن مباحث گذشته می‌آییم می‌بینیم که اولویت ماهیت نسبت به وجود چه توالی فاسدی ممکن است به‌وجود بیاورد!

  • اللهم صل علی محمد و آل محمد