/13
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

جلسه ۲۵۲

1
  • درس دویست و پنجاه و دوم

  • بحث تقابل نظریۀ اتفاق با اصل علیت

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  • مطلبى را قائلین به اتفاق مطرح مى‌کنند و متمسکاتى را براى اثبات اتفاق و عدم ارتباط علیت بین علت و معلول و مبدأ أعلىٰ و عالم خلق و ممکن مطرح مى‌کنند. مسئلۀ اول اینکه در تأثیر علیت تشکیک دارند گرچه در اینجا مسئلۀ علیت را مطرح مى‌کنند و مسئلۀ علیت همان‌طورى‌که ظاهراً مرحوم علامه در خود حاشیه در اینجا دارد با اتفاق متعارض است!

  • تفاوت اتفاق با علیت

  • اتفاق نفى علیت را مى‌کند؛ یعنى ادراک آن علقۀ وثیق بین علت و معلول که به‌واسطۀ آن ارتباط و آن علقه، معلول از علت در خارج متولد مى‌شود این را علیت مى‌گویند و اتفاق با علیت منافات دارد و علیت با اتفاق منافات دارد! رجحان و صدفه را اتفاق مى‌گویند اما اگر یک شىء من جمیع الجوانب حد و ثغور و آن دریچه‌ها و روزنه‌هاى عدمى را بر خود مسدود کند، تولد یک ارتباطى و یک واقعیتى مى‌شود که اسم آن واقعیت را علیت مى‌گذارند و این بحث علیت بسیار بحث مهمى است و خیلى از افرادى که دچار بعضى از خلط‌هاى فاحش شده‌اند و از اهل قلم که امروزه فعلاً کارشان و بازارشان خیلى رواج دارد، در مسئلۀ علیت و دریافت حقیقت علیت گیر کرده‌اند و نتوانسته‌اند واقعیت را ادراک کنند که وقتى که ما مى‌گوییم: یک شى‌ء علت براى این شىء است یعنى این معلول به‌نحو دیگرى نمى‌توانست تحقق‌ پیدا کند، تمام جوانب براى تحقق این امر باید محقق بشود و تحقق پیدا کند تااینکه این مسئلۀ معلول در خارج به‌وجود بیاید.

  • بنابراین اگر این علت نبود و علت دیگرى مى‌توانست جایگزین بشود، این صددرصد با موازین علمى معارض است! اگر قرار بر این است که زید متولد بشود قطعاً باید این زید جمیع حدود و قیود عدمى را از خود نفى کند و تنها یک راه و یک واسطه براى تحقق زید و وجود زید در خارج متحقق بشود که او عبارت از ابوت شخص خاص و أُمومت شخص خاص است والاّ غیر از این امکان ندارد که این زید در خارج محقق بشود و تکوّن پیدا بکند!

جلسه ۲۵۲

2
  • کلام قائلین به اتفاق در باب علیت

  • این مسئلۀ علیت بسیار مسئلۀ مهمى است که إن‌شاءالله بعداً در بحث علیت راجع به این مسئله صحبت خواهد شد. قائلین به اتفاق نفى این علقه را بین علت و معلول مى‌کنند و آن ارتباط وثیق بین این دو را دفع مى‌کنند و صدفه و صرف یک نوع ترجیحى که گاه به اختیار فاعل است و گاه براساس اجتماع شرایط و امور خارجى است را موجب تحقق یک شى‌ء مى‌دانند. اما اینکه باید این معلول از این علت باشد و نه از غیر، این را منکر هستند درحالى‌که قواعد علمى اثبات این نظر را در حیثیت علیت مى‌کند.

  • اینها مطالبى را ذکر کرده‌اند و متمسکاتى بر مسائل خودشان دارند. یکى از آنها این است که علت در هنگام تأثیر وقتى که مى‌خواهد ایجاد تأثیر کند، این تأثیر علت در اشیاء یا در حال وجود اثر است یا در حال عدم وجود اثر است. اگر در حالى باشد که آن اثر علیت وجود داشته و این علت اثر بگذارد، این تحصیل حاصل است. وقتى که این نار مى‌خواهد علت براى احراق در یک خشبى بشود، اگر آن اثر علیت و آن رابطه و آن حالت نارپذیرى بخواهد قبل از این علیت باشد این تحصیل حاصل است. بنابراین علت مى‌خواهد در چه چیزی اثر کند؟ من‌باب‌مثال زید باید از عمرو و صغرى خانم به دنیا بیاید، حالا قبل از اینکه عمرو با این صغرى خانم ازدواج کند، صغرى خانم‌ کاکل‌زری را براى عمرو آورده است، این تحصیل حاصل مى‌شود. این دیگر چه‌کار کند؟! عمرو دیگر نمى‌تواند کارى کند. بله، اگر بخواهد بعد از او یک خالدى را درست کند، آن یک مسئلۀ دیگرى است که اگر دوباره بخواهد درست کند یکى دیگر آورده است و این تحصیل حاصل نمى‌شود و تحصیل حاصل هم محال است!

  • حال اگر این تأثیر علت در حال عدم این اثر باشد ـ بحث قبلى در حال وجود اثر بود ـ دراین‌صورت جمع بین متناقضین خواهد بود یعنى از یک طرف علت اثر مى‌گذارد که متأثر را ایجاد کند و از یک طرف آن اثر معدوم است، با چه جهت و حیثیتى بتواند در آن متأثر و ماهیت معدومه اثر ایجاد کند؟! این یکى از مطالبى بود که مطرح کردند.

جلسه ۲۵۲

3
  • خب طبیعى است که قضیه خیلی قضیۀ سست و بسیار مبرهن الفساد است به‌جهت اینکه همان‌طورى‌که مرحوم آخوند مى‌فرمایند، یک وقتى این اثر را براى تأثیر علت در معلول ظرف مى‌گیرید و یک وقتى براى تأثیر علت در معلول شرط مى‌گیرید، اگر ظرف باشد معنایش این است که این علت در ظرف و موقعیتى مى‌تواند در معلول اثر بگذارد که آن جنبۀ علیت و اثر از آن متحقق باشد، خب این اشکال ندارد و هیچ تحصیل حاصل هم نیست؛ یعنى اثر، ظرف براى تأثیر است و نمى‌شود علت یک اثرى در معلول بگذارد، علت در اینجا باشد و معلول در دو مترى باشد و بعد زید هم متولد بشود اینکه نمى‌شود! باید اختلاف و فاصله برداشته شود. آن اثرى که مى‌خواهد از ناحیۀ علت به ناحیۀ معلول بیاید، آن اثر ظرف است و باید تحقق داشته باشد تا حیثیت معلول بتواند از حیثیت علت انتزاع بشود. این یک مسئله است. اما اگر قرار باشد که اثر شرط باشد معنایش این است که قبل از تحقق این تأثیر، اثر باید قبلاً وجود داشته باشد که همان تحصیل حاصل است و اشکال دارد! به عبارت دیگر مرحوم آخوند ـ با تغییر عبارت ـ مى‌فرمایند: اگر منظور از تأثیر، آن معیت اثر با مؤثر در حال تأثیر در متأثر است، اگر این‌طور باشد همان شق اول را اختیار مى‌کنیم؛ یعنى علت در حال وجود اثر است که در مؤثر [اثر] مى‌گذارد، نه در حال عدم! چون معیت دارد. اگر منظور بینونیت بین اثر و متأثر است، نه در آنجا مى‌گوییم: علت در این ‌گونه هیچ متأثر نخواهد بود و در همه حال باید یک معیتى بین اثر و آن مؤثر وجود داشته باشد و به‌واسطۀ آن معیت است که آن حیثیت از آن به‌وجود مى‌آید.

  • عدم انفکاک بین علت و معلول در حین علیت

  • بنابراین هیچ انفکاکى بین علت و آن معلول در لحظه و حین علیت وجود ندارد، این خیلى مسئلۀ مهمى است! همان‌طورى‌که سابق خدمتتان عرض مى‌کردم یک وقتى ذات علت مطرح است و یک وقت ذات به وصف علیت مطرح است. ذات علت ممکن است قبلاً باشد، ممکن است این نار در اینجا براى خودش وجود دارد و هیچ جنبۀ علیتى هم ندارد، اگر آن خشب را در کنار نار قرار بدهید آنگاه است که آن جنبه علیت بر آن حمل مى‌شود و این ذات حالا علت مى‌شود. قبلاً علت نبود و نار بود؛ نارٌ مشتعلٌ بِذاته. هنوز نه می‌گفتیم که علت است و نه معلولى هم در خارج بود، حالا که شرایط براى تأثیرگذارى و تأثیرپذیرى مهیا و مجهز شده است، این ذات معنون به عنوان علت است! چطور اینکه اگر این زید قبلاً مجرد بود عنوان متأهل بر او صادق نبود، وقتى ازدواج مى‌کند عنوان متأهل بر او صدق مى‌کند. این عنوان بعد از ازدواج در آنجا متأهل مى‌شود و مسئلۀ جنبۀ علیت هم همین‌طور است.

جلسه ۲۵۲

4
  • مطلب دیگرى که مى‌فرماید، آن‌هم خیلى مسئلۀ سستى است، مى‌فرمایند که بعضى‌ها می‌گویند: تأثیر علت در حال حدوث اثر است؛ یعنى وقتى که اثر حادث بشود این علت اثر مى‌گذارد درحالى‌که حدث هم مسبوق به عدم است و در اینجا امکان ندارد که علت در حال عدم بتواند تأثیر بگذارد بلکه همراه و هم‌زمان با علت، آن اثر هم در خارج متحقق خواهد شد.

  • عقودٌ و انحلالاتٌ:

  • إنَّ لِلقائلین بِالاتفاقِ متمسکاتٌ الأولُ‌ أنَّ وجودَ الأشیاءَ لَو کانَ بِتأثیرِ العلةِ فیها لکانَ تأثیرُها إمّا حالَ وجودِ الأثرِ أو حالَ عدمِه و الأولُ تحصیلُ الحاصلِ و الثانیُّ جمعٌ بین المتناقضین.1

  • [قراردادها و انحلال‌ها: برای طرف‌داران نظریۀ اتفاق، تمسک‌هایی و دلایلی وجود دارد؛ اول اینکه] اگر به‌واسطۀ تأثیر علت در آن اشیاء باشد، این تأثیرش یا در حال وجود اثر است یا در حال عدمِ وجود اثر است، [در حالت اول] تحصیل حاصل است [و در حالت دوم] هم جمع بین متناقضین است؛ یعنی درصورتى‌که اثر نباشد و علیت باشد جمع متناقضین است.

  • و الحلُّ یکونُ بِالفرقِ بَین أخذِ الأثرِ فی زمانِ الحصولِ و بَینَ أخذِه بشرطِ الحصولِ فالحصولُ فی الأولِ ظرفٌ و فی الثانیِّ سببٌ و شرطٌ.

  • حل مسئله [این است که] شما اثر را در زمان حصول اخذ کنید؛ یعنى این اثر در زمان حصول اخذ بشود و شما اثر را به شرط حصول اخذ کنید؛ به شرطى که قبلاً باشد پس حصول اثر براى علیت در اوّلى ظرف است و در دومى سبب و شرط است و از آن جایى که سبب و شرط باید مقدم بر مشروط باشند بنابراین اثر باید قبلاً وجود داشته باشد و این‌هم همان تحصیل حاصل است که اشکال پیش مى‌آید.

  • و لا استحالةَ فی الأولِّ بَل هو بِعینه شأنُ المؤثرِ بِما هو مؤثرٌ مَع أثرَه فإنَّ کلَّ عِلةٍ مُؤثرةٍ فهی مَع مَعلولها زماناً أو ما فی حکمِه مِن غَیرِ انفکاکِ أحدِهما عن الآخرِ فی الوجودِ.

    1. الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 211.

جلسه ۲۵۲

5
  • در اوّلى استحاله‌اى نیست که اثر ظرف باشد؛ یعنى در این موقعیت است که علت اثر مى‌گذارد؛ در موقعیتى که آن اثر از او تراوش کند و ظرف براى انتقال اثر به متأثر وجود داشته باشد در یک هم‌چنین وضعیتى [اثر می‌گذارد] بلکه اصلاً مؤثر همین است! تعریف مؤثر این است که در حین اینکه اثر از او تراوش مى‌کند در متأثر اثر مى‌گذارد. هر علتى که مؤثر است با معلولش زماناً معیت دارد و زماناً با معلولش یکى است، یا آنچه که در حکم زمان است مربوط به ابداعیات و ابداع آن صور و عقول و اشیاء مجرده می‌شود که آنها مافوق زمان هستند. مِن غَیرِ انفکاکِ ... بدون اینکه یکى از دیگرى انفکاک در وجود داشته‌ باشد.

  • و کلُّ علةٍ مؤثرةٍ فَإنَّها تُؤثر فی مَعلولها فی وقتِ الحصولِ لکنَّ مِن حَیث هو هو لا بما هو حاصلٌ حتى یلزم المحذورَ الأولِ و لا بِما لیس بِحاصلٍ حَتى یلزم المحذور الثانیَّ.1

  • هر علتى که مؤثر است در معلولش در وقت حصول اثر مى‌گذارد لکن در معلول مِن حیثُ مَعلول اثر مى‌گذارد، نه مِن حیثُ إنَّ معلولَ معدومٌ وَ لا مِن حیثُ إنّ معلولَ موجودٌ. نه‌اینکه این معلول حاصل است تااینکه محذور اول که تحصیل حاصل باشد در اینجا پیش بیاید. و نه در معلول معدوم اثر مى‌گذارد، در معلول معدوم خارجی که نمى‌شود اثر گذاشت! بلکه معلول را به‌وجود مى‌آورد نه‌اینکه معلول معدوم را به‌وجود مى‌آورد، معلول را در مقام صورت ذهنى که نسبت به عدم و وجود استواء طرفین دارد لباس وجود مى‌پوشاند تااینکه محذور دوم پیش بیاید.

  • و الحاصلُ أنَّ تأثیرَ العلةِ فی حالِ حصولِ الحاصلِ بِنفسِ ذلک التأثیرِ و ذلک تَحصیلٌ لِلحاصلِ بِنفس ذلک التحصیلِ لا بِتَحصیلِ غَیره و هذا غیر مستحیلٍ.

  • تأثیر علت در حال حصولى است که حاصل به نفس این تأثیر است یعنى آن حصول به خود همین تأثیر حاصل مى‌شود، نه به یک تأثیر دیگر، این تأثیر عبارت از تحصیل حاصل است منتها آن حاصل نه قبلاً [است بلکه] حاصل به خود این تحصیل [است]! نه‌اینکه غیر این را تحصیل کرده و بعد این تازه مى‌خواهد یک علیت ایجاد کند. خب این تحصیل حاصل مى‌شود. بلکه این علت با انشائى که در معلول مى‌کند، آن حاصل را به نفس این تحصیل حاصل مى‌کند. حاصل یعنى آنکه الآن هست و آنکه به‌وجود می‌آید و آنکه الآن با علت معیت دارد. این معیت معلول که حاصل است، آن حاصل به نفس اثرى که از علت به‌وجود آمده پیدا شده و قبلاً نبوده است.

    1. همان، ص 211 و 212.

جلسه ۲۵۲

6
  • و بِوجهٍ آخَرَ إنْ أریدَ بِحالِ الحصولِ المَعیةُ الوجودیةُ بَین المؤثرِ و الأثرِ نَختارُ أنَّ التأثیرَ فی حالِ وجودِ الأثرِ و إن أریدَ المعیةُ الذاتیةُ العقلیةَ بینهما.

  • اگر منظور شما از حصول، آن معیت وجودیۀ خارجیه بین مؤثر و اثر است که در خارج بین مؤثر و اثر باید یک معیت باشد و نمى‌شود از هم جدا باشند. شقّ اول را اختیار مى‌کنیم که تأثیر در حال وجود اثر است. چرا؟ چون آن اثر با مؤثر معیت دارد، قبلاً نبودند. معیت دارند یعنى باهم هستند. شما وقتى مى‌خواهید مفتاح را حرکت بدهید این‌طور نیست که اول دست شما حرکت کند و بعد از پنج دقیقه مفتاح حرکت کند بلکه نفس حرکت ید با حرکت مفتاح یکى است و فرق نمى‌کند.

  • و إن أریدَ المعیةَ ... اگر آن معیت ذاتیۀ عقلیۀ بین این دو اراده بشود یعنى بین علت و معلول و بین مؤثر و اثر عقلاً یک معیت ذاتیه هست. وقتى که مى‌گوییم: مؤثر، این لازمه‌اش یک اثر را لازم گرفته است. بین مؤثر و اثر در عقل یک نوع معیتى است که آن ذاتى اوست و از هم جدا نمى‌شوند چطور اینکه ذاتیات یک شى‌ء از آن شى‌ء در تصور و ذهن و عالم ماهیات جدا نمى‌شوند، بین اثر و مؤثر ارتباط وثیق و اتصاف و تلازم ذاتى هست که از هم جدا نمى‌شوند.

  • نَختارُ أنَّ التأثیرَ لیس فی حالِ وجودِه و لا فی حال عَدَمِه و لا یَلزمُ شی‌ءٌ مِن المحذورینِ إذ تأثیرُ العلةِ حالُ الوجودِ فی ماهیةِ المعلولِ مِن حیثُ هی لا مِن حیثُ هی موجودةٌ أو معدومةٌ.

  • اختیار مى‌کنیم که تأثیر در حال وجود اثر نیست و نه در حال عدم وجود اثر هست به‌خاطر اینکه بحث دیگر روى مفاهیم و ماهیات می‌رود. در شقّ بالایى صحبت از وجود خارجى بود، وجود خارجى مؤثر با وجود خارجى اثر با همدیگر معیت دارند. اینجا بحث ما بحث ذهنى است، اینجا مى‌گوییم: آن مؤثر، اثر را در ذهن و مفهوم لازم گرفته است. اگر این‌طور است بنابراین مؤثر دیگر دراین‌صورت معیتى با آن اثر ندارد؛ نه با عدمش و نه با وجودش! چرا؟ چون در اینجا بحث روى بحث مفهومى و بحث ماهیتى رفته است و به وجود خارج کارى نداریم.

جلسه ۲۵۲

7
  • و لا یلزم شی‌ء ... زیرا تأثیر علت در حال وجود در ماهیت معلول است تنهاى از وجود و عدم و معراى از وجود و عدم، نه در ماهیت مِن حیثُ هى موجوده تأثیر مى‌گذارد که تحصیل حاصل باشد و نه در ماهیت معدومه که در اینجا جمع بین متناقضین‌ باشد چون هیچ‌وقت وجود عدم را به وجود مبدل نمی‌کند. وقتى که مى‌گوییم: ماهیت معدومه یعنى الآن عدم بر او صادق است یعنى عدم خارجى. تا وقتى که مى‌گویید: زید در این اتاق نیست، دیگر نمى‌توانید تصور وجود را بر زید بکنید! تا وقتى که مى‌گویید: زید در این اتاق هست، نمى‌توانید تصور عدم را براى زید بکنید! وقتى بگویید: زید، این زید نسبت به وجود و عدم متساوى الطرفین است و مى‌توانید بگویید: زید.

  • وقتى که الآن به شما مى‌گویم: زید، هنوز هست یا نیست را نیاورده‌ام، این زید متساوى الطرفین می‌شود. شما منتظر خبر هستید، این خبر چیست؟! مبتدا را گفته‌ام موضوع را گفته‌ام [ولی] محمول را نگفته‌ام. این زیدى را که الآن مى‌گویم: زید، این الماهیةُ مِن حیثُ هى هى لیست إلاّ هى می‌شود. این معناى ماهیت می‌شود. حالا من براى این زیدى که متساوى الطرفین است طرف تعیین مى‌کنم. زیدٌ موجودٌ فى الغرفة، این زیدِ موجود می‌شود، ماهیت به شرط وجود! براى آن محمول تعیین مى‌کنم؛ زیدٌ لیس بِموجودٍ، در اینجا زید ماهیت به شرط عدم و ماهیت معدومه است ولى آن زید قبل از اینکه برای او محمول تعیین کنم همین‌که گفتم: زید، درنظر شما زید مبهم و زید متساوى الطرفین مى‌آید. لذا اگر بگویم: زید و صبر کنم، آیا شما چیزى را نمى‌فهمید؟! مى‌فهمید. زید را فهمیدید ولى نمى‌دانید خبر آن چیست. نمى‌دانید که آن خبر وجود است، آن خبر عدم است، آن خبر قرمز است، آن خبر سیاه است، خوردنى است و یا آشامیدنى است، هیچ چیز در اینجا ندارم و فقط مى‌گویم زید، انسان مى‌تواند برای این زید هزار جور خبر بیاورد! پس این متساوى الطرفین نسبت به عدم اتصاف و نسبت به ثبوت اتصاف براى او می‌شود.

جلسه ۲۵۲

8
  • تلمیذ: خود این زیدی که مى‌گوییم، تصورش در ذهن مى‌رود که ما زید مى‌گوییم، پس تصور وجودش را مى‌کنیم.

  • استاد: وجود نه!‌

  • تلمیذ: وجود ذهنى‌اش را تصور مى‌کنیم.

  • استاد: وجود ذهنى همین صرف تصور ماهیت است، دیگر چیزی اضافه نیست. شاید بگویم: زیدٌ معدومٌ، الان تصور وجود نکردیم!

  • تلمیذ: در اینجا انقلاب نمى‌شود؟

  • استاد: چه انقلابى؟! این را که گفتید، نسبت به وجود و عدم متساوى الطرفین است، خبر را که مى‌آورید این را روى خارج مى‌برید، خارج هیچ نظرى ندارید. شاید بگوییم که زیدٌ معدومٌ و شاید بعد بگویم: زیدٌ موجودٌ، قبل از اینکه من براى آن محمول بیاورم آیا از این زید تصور وجود مى‌کنید؟!

  • تلمیذ: بالأخره یک نحوه از وجود را که دارد.

  • استاد: کدام وجود؟!

  • تلمیذ: وجود ذهنی‌.

  • استاد: وجود ذهنى را کارى نداریم! تا وجود ذهنى نبود که اصلاً نمى‌گفتیم والاّ عدم هم وجود دارد. من مى‌گویم: العدم. خب العدم چه چیزی؟! العدم خیلى خوب است!! این‌هم یک خبر است دیگر. العدم خیلى بد است!! خب شما نمى‌دانید من که متکلم هستم چه خبرى مى‌آورم! دیگر از عدم، عدم‌تر داریم؟! همین عدم وجود دارد؛ وجود ذهنى دارد. بحث در آن نیست، بحث در آن محکی این جهت حاکی است، نسبت به آن استواء طرفین است و این خیلى بحث دقیقى است! اینکه الآن خدمتتان مى‌گویم بسیار بحث دقیقى است بحث بلاغى و بحث اصولى و بحث فلسفى است، اخذ طبیعت لابشرط و لابشرط مقسمى و لابشرط قسمى، اینها خیلى بحث مهمى است! هرچه راجع به این مسئله‌اى که خدمتتان مى‌گویم فکر کنید باز هم کم است.

  • و الماهیةُ مِن تلکَ الحیثیةِ لیستْ بینَها و بینَ العلةِ مقارنةٌ ذاتیةٌ لزومیةٌ و أمّا الماهیةُ الموجودةُ أو المعدومةُ فهی متأخرةٌ عَن مرتبةِ وجودِ العلةِ أو عدمِها و مقارنةٌ لها بِحسبِ الحصولِ فی الواقعِ فَتدبَّر فیهِ‌.

  • ماهیت از این حیثیت بین آن و علت یک مقارنۀ ذاتیۀ لزومیه نیست! ماهیت، ماهیت است و هیچ مقارنه‌اى نیست، یک مفهوم ذهنى است. اما ماهیت موجود در خارج یا ماهیت معدومۀ در خارج، قطعاً این بعد از علت یا عدم العله است؛ از مرتبۀ وجود علت متأخر است چون اول باید وجود علت باشد بعد این، یا از عدم آن مرتبۀ وجود متأخر است درصورتى‌که عدم باشد اما این با آن علت به‌حسب حصول در واقع مقارن است و در واقع و در عالم خارج باید با هم دیگر وجود داشته باشند. اینکه ایشان مى‌فرمایند: متأخر از مرتبۀ وجود علت است یعنى مرتبۀ ذات علت، نه علت به وصف عنوانى!

جلسه ۲۵۲

9
  • و لِلجدلیین مَسلکٌ آخَرُ وعر و هو أنَّ تأثیرَ العلةِ فی حالِ حدوثِ الأثرِ و هو غیرُ حالِ الوجودِ و حالَ العدمِ.

  • منظور از امر حادث

  • جدلیه براى جواب این قضیه مسلک خیلى سست و بی در و پیکری دارند. تأثیر علت در حال حدوث اثر است. حال حدوث اثر با حال وجود و حال عدم تفاوت مى‌کند. ایشان مى‌گوید: این حرف چیست؟! این تأثیر حدوث باید مسبوق به عدم باشد! وقتى مى‌گوییم: حدوث، یعنى خود اثر هست! وقتى که مى‌گوییم: علت در حال حدوث اثر یعنى اثر حادث شده است آن‌وقت علت الآن تأثیر مى‌کند، خب اینکه دیگر معنا ندارد چون هر حادثى باید مسبوق به عدم باشد. پس وقتى که مى‌گوییم: امرى حادث است یعنى این امر مسبوق به عدم است. پس الآن علت در وقتى که اثر حادث شده است علیت خودش را تأثیر مى‌دهد. خب این خیلى حرف خلافى است.

  • و ربما زادَ بَعضُهم غباوةً و منع وجوب المقارنةِ بَین العلةِ و المعلولِ‌ و مثلوه بِالصوتِ لأنَّه یوجد فی الآنِ الثانیِّ و یصدر مِن ذی الصوتِ فی الآنِ السابقِ عَلیه.

  • [و شاید برخی از ایشان به نادانی افزودند و وجوب مقارنه بین علت و معلول را منع کردند] و بین علت و معلول انفکاک قائل شده‌اند [و آن را به صوت تشبیه نمودند و] گفته‌اند که صدا همین است [زیرا صوت در لحظۀ دوم وجود می‌یابد، درحالی‌که از صاحب صدا در لحظۀ پیش از آن صادر می‌شود]. وقتى که یک صدا به گوش مى‌رسد، این یک ثانیه یا دو ثانیه قبل از دهان مبارک درآمده و بعد از یک یا دو ثانیه به گوش من مى‌رسد درحالى‌که بین این علت که آن صوت مُخرج من الفم است و معلول که در گوش بنده رفته است فاصله هست درحالى‌که متوجّه نشده‌اند که مسئلۀ علیت در اینجا چیست! نفس همان خروج صوت، علت براى صوت است و هر مرتبه‌اى علت براى مرتبۀ دیگر است.

جلسه ۲۵۲

10
  • تلمیذ: یعنی نفس هر آن، علت برای آن بعدش هست.

  • استاد: بله، در عین اینکه علیت در همه رواج دارد. فرض کنید که در یک حرکت قسری که شما سنگ را به هوا می‌اندازید و پرتاب مى‌کنید، این سنگ الآن بر خلاف طبع خودش صعود دارد و بالا مى‌رود اما این علیت همراهش هست، هر زمانى علیتى براى آن مت زمان بعد دارد هر ثانیه‌اى براى ثانیۀ بعد دارد تا وقتى که به‌واسطۀ شرایط و تصادم علل باهم این علت ضعیف بشود ضعیف بشود تا به صفر برسد، وقتى که به صفر رسید هبوطش شروع مى‌شود که از آن نقطه به بعد هبوط دارد بنابراین علیت مستمر با آن است.

  • تلمیذ: در حرکت قسرى علیت، کدام‌یک از اقسام علیت است؟! الآن علیتی که این آنِ قبل براى آنِ بعد دارد علت فاعلى که پرت کرده است همان لحظۀ پرتابش است.

  • استاد: نه‌.

  • تلمیذ: آن شدت زورش را مى‌گوییم.

  • استاد: همان علت، علت فاعلى است و این علت، علت معده است.‌

  • تلمیذ: در حرکت که دیگر این را نمى‌گوییم، باید هر آن را علت فاعلى بگوییم، علت فاعلى براى لحظۀ بعد ایجاد جدیدی کرد.

  • استاد: این حرکت ایجاد، یک امر مستمر است و این‌طور نیست که در یک لحظه قطع شود. این زورى که پشت این سنگ هست، آن زور خودش علت براى حرکت سنگ به مراتب دیگر است تا وقتى که این زور تمام بشود. خب این علت وجود دارد.

  • تلمیذ: بین علت همین حرکت قسرى با حرکت طبیعى انسان فرق هست.

  • استاد: هردو یکى است، هیچ فرقى نمى‌کند.

  • تلمیذ: اجبار است وقتى که فاعل پرتاب مى‌کند.

  • استاد: فرقی نمى‌کند بالأخره نیرو و قوه و توان علت براى حرکت است حالا یا به اختیار یا به غیر اختیار.

  • تلمیذ: در حرکت قسری این درعین‌حال که علت است، معلول براى ماقبلش هم هست.

  • استاد: نه، معلول براى ماقبل نیست.‌

  • تلمیذ: معلول علت ماقبل است، اینکه شما مى‌گویید: آن به آن، این «آن» الآن معلول ماقبل است و علت براى مابعد است.

جلسه ۲۵۲

11
  • استاد: ببینید یک توان و یک نوع انرژى در این سنگ وجود دارد که این را مى‌برد و آن حرکتى که یکى‌یکى انجام مى‌گیرد به‌خاطر آن توان و انرژی است ولى این انرژى الآن این سنگ را یک مقدار جلوتر می‌برد. آنکه معلول براى این است هر رتبۀ کمى از این مراتب نسبت به آن علتى است که پشت آن است ولى رتبۀ علت براى بعدى نیست، باز آن علت قبلى است؛ یعنى همان علت قبلى که یک علت سیال است دوباره علت براى این می‌شود که سنگ را به مرتبۀ بعدى ببرد و دوباره همان علت، علت براى این است که آن را به مرتبۀ بعدى ببرد تا آن جایى که این علیت وجود دارد. پس این علیت سیال، یک انرژى که همراه با این حجر است علت براى این مى‌شود که این سنگ و حجر مدام در هر مرتبه از مراتب حضور پیدا کند و هر مرتبۀ از مراتب معلول براى همان محدودۀ از علیت است؛ نه قبل و بعدش! مرتبۀ بعدى معلول براى همان محدودۀ خاص از علت است. لذا چون آن ضرب اول شدید است، سرعت در آن ضرب اول ... وقتى که الآن یک تیر را از تفنگ رها مى‌کنید، این سرعت اولیۀ تیرى که الآن از این لولۀ تفنگ رها مى‌شود با سرعت آن جایى که این گلوله همین‌طور به‌طور افقى به جلو حرکت مى‌کند، آیا این الآن به همین سرعت طى مى‌کند؟! اگر به همین سرعت طى کند که هیچ‌وقت نباید به زمین برسد! این هر ثانیه و هر صدم ثانیه مدام از سرعتش کم مى‌شود، کم مى‌شود کم مى‌شود و یک جا دیگر مى‌افتد! آن علیت شدیده، علت براى سرعت شدید است.

  • تلمیذ: مگر این علت محدثه نیست که آن را ایجاد می‌کند؟!

  • استاد: یک علت سیال است و آن علت همیشه با این هست. یک علت محدثه‌ای است که ...

  • تلمیذ: یعنی همان علت مبقیه.

جلسه ۲۵۲

12
  • استاد: بله؛ آن علت محدثه با مبقیه یکى است و هر مرتبۀ از علیت با مرتبۀ قبل در شدت و ضعف تفاوت دارد، معلول آن‌هم تفاوت دارد.

  • تلمیذ: ببخشید بحث اتفاق در علت غائى جارى مى‌شود؟

  • استاد: بله.‌

  • تلمیذ: این بحث در علت فاعلى شد. اگر اتفاق علت فاعلى باشد، با ثبوت علت غائى و با علت تامه نمى‌سازد ولى اگر بحث علت فاعلى را بکنیم، خروج از بحث است.

  • برگشتش علت غائى به علت فاعلى

  • استاد: نه، فرقى نمى‌کند. بحث از علت غائى هم برگشتش به علت فاعلى است یعنى وقتى بخواهیم از علت غائى بحث کنیم که غایتى وجود ندارد، برگشت این‌هم باز به این است که فاعل در فعل خودش مرید نیست و وقتى که مرید نشد بنابراین دیگر توجهى به این معلول در این وقت و زمان خاص ندارد یعنى برگشت شکّ در علت غائى به شکّ در علت فاعلى است.‌

  • تلمیذ: از حیثیت فاعلی آن که بحث نمى‌شود. ببینید الآن در اینجا تقریباً عملاً با همان علت تامه مخالفت مى‌شود. وقتى مى‌گوییم: فاعل علت غائى نیست در واقع در علیت تامه نقض وارد مى‌کنند.

  • استاد: بله‌.

  • تلمیذ: پس در واقع اینها که علت غایى را مى‌زنند، علت تامه را ازبین مى‌برند.

  • استاد: وقتى علت تامه ازبین برود پس دیگر فاعل نمى‌تواند بماند، دیگر علیتى وجود ندارد.

  • تلمیذ: پس اگر بحث را سر علت تامه می‌بردند درست بود ولى صرفاً سر سلسلۀ علل طولیه بحث کنیم، از این حیث که اینها قسیم هم هستند [صحیح نیست].

  • استاد: ببینید درست است. یک وقت مسئلۀ عام و خاص مطلق است، در هرجا که توانستیم علت غائى را اثبات کنیم در آنجا علت فاعلى هم قطعاً وجود دارد. چرا؟ چون مفعول بدون علت فاعلى تحقق پیدا نمى‌کند و باید غایت هم برای آن محقق باشد! اما لا بالعکس؛ ممکن است علت فاعلى را در اینجا قبول کنید اما علت غائى را در اینجا قبول نکنید و بگویید که فاعل برحسب گتره یک کارى را انجام داده است یا فرض کنید این مثال‌هایى که برحسب صدفه زده شده است بالأخره فاعلى اینها را انجام مى‌دهد اما عنایت خاصى ندارد. مى‌گویند: در اینکه خدا این زمان را خلق کرده حرفى نیست اما اینکه چرا عالم را در این زمان به‌خصوص خلق کرده است، در اینجا هیچ نوع ترجیحى نسبت به یک زمان دون زمان دیگر ندارد، این را گتره انجام داده است یعنى فعل از او سر زده است ولى این فعل او به‌واسطۀ ترجیح این مورد واحد نسبت به سایر جهات و جهت واحد و حیثیت واحد نسبت به سایر حیثیات نیست بلکه دل‌بخواهى زمان و مکان را اینجا خلق کرده است.

جلسه ۲۵۲

13
  • مثل جمع بین رغیفین و انتخاب أحد الرغیفین یا انتخاب أحد الطریقین که شخص باید از یکى از این دو طریق به مقصد برسد حالا اینکه طریق سمت راست را اختیار مى‌کند، این هیچ ترجیحى نسبت به آن ندارد یعنى غایتى بر این وجود ندارد! فاعل انجام مى‌دهد ولى غایتى بر آن مترتب نمى‌شود. من الآن مى‌توانم این لیوان را در اینجا بگذارم یا در اینجا بگذارم، همین‌طور به دلخواه بدون ترجیح أحد الطرفین این را در اینجا قرار مى‌دهم بنابراین غایت به آن تعلق نگرفته است، بحث اتفاق مربوط به غایت است.

  • تلمیذ: ... سلسلۀ طولى مطرح کردیم و مرحوم آخوند هم در سلسلۀ طولى مطرح کردند.

  • استاد: مرحوم آخوند مى‌فرمایند: اینکه شما مى‌گویید: جنبۀ غایتى بر این مترتب نمى‌شود و اتفاق هست، این مسئله غلط است! سلسلۀ علل طولیه که منتهى به علت اولى است براساس یک غایت و اراده که ارادۀ او تعلق گرفته است، ـ اینها می‌خواهند نفى اراده کنند ـ وقتی که براساس او ثابت‌ کنیم بنابراین این مسئلۀ اتفاق هم طبعاً تحت‌الشعاع این قضیه قرار مى‌گیرد، درحالی‌که هردو یکى است؛ یعنى انفکاک بین علت فاعلى و علت غائى در بحث اتفاق صحیح نیست، هم علت فاعلى مى‌تواند مولد بحث اتفاق باشد و هم علت غائى، هردو! علت فاعلى نفى صانعیت را مى‌کند و علت غائى نفى اختیار و اراده را مى‌کند، و هردو غلط است‌.

  • اللهم صل علی محمد و آل محمد