257

جلسه ۲۵۷

13860
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهاسفار

مجموعهفصل 12 و 13: في إبطال كون الشي‏ء...؛ و في أن علة الحاجة إلى العلة...


توضیحات

فصل (13) في أن علة الحاجة إلى العلة هي الإمكان في الماهيات و القصور في الوجودات
جلسه 23 ـ عمامه گذاری نیمه شعبان ـ شب 15/8/1421 ـ لزوم تبعیت بر سیره علمی و عملی مرحوم حضرت علامه طهرانی رضوان اللَه علیه

/19
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

جلسه ۲۵۷

1
  • درس دویست و پنجاه و هفتم

  • لزوم تبعیت از سیرۀ علمی و عملی مرحوم حضرت علامه طهرانی رضوان اللَه تعالی علیه

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  • آن‌طور که در یادم هست دعای کمیل و مناجات شعبانیه و جوشن می‌خواندند حالا همه‌اش را نه، یک مقداری را می‌خواندند و بعد هم آن کنار یک آبدارخانه بود و نان، پنیر، شیر و چای هم [آماده] بود و هر کسی گرسنه‌اش می‌شد و زیاد انرژی [ازدست می‌داد] می‌رفت تجدید قوا می‌کرد و می‌آمد. اتاق هم کنار بود و هر کسی خوابش می‌گرفت یک نیم ساعتی می‌رفت و یک چرتی می‌زد و دوباره می‌آمد.

  • تلمیذ: کلاً احیاء که می‌گویند، یکی دو ساعت خوابیدن با آن منافات دارد؟ 

  • استاد: نه‌خیر، خیلی کم ...

  • تلمیذ: در بعضی جاها دیدم که می‌گویند: [کسی که] احیاء می‌گیرد اول شب می‌خوابد و بعد زود بلند می‌شود، می‌خواستم ببینم این منافات ندارد؟

  • استاد: نه‌خیر [منافات ندارد]. یکی شب نیمه است و یکی شب بیست و هفتم رجب است و یکی شب بیست و هفتم ماه رمضان است غیر از آن سه شب [قدر] اینها را هم احیاء می‌گرفتند.

  • تلمیذ: لیلةالرغائب را نمی‌گرفتند؟

  • استاد: نه. اتفاقاً امشب زیارت امام حسین علیه‌السّلام هم دارد.

  • تلمیذ: شب بیست و هفتم چه خصوصیتی دارد؟ آن شب را شب قدر می‌دانیم؟

  • استاد: بله.

  • تلمیذ: در احادیث ما هست که احتمالاً شب قدر باشد.

  • توصیۀ مرحوم علامه طهرانی راجع به احیاء دهۀ آخر ماه رمضان

  • استاد: بله، به‌طورکلی اصلاً دهۀ آخر ماه رمضان خصوصیات و نزولاتش با دو دهۀ قبل فرق می‌کند. من یادم هست که مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالیٰ علیه ـ کل دهه را شب خیلی کم ‌می‌خوابیدند و یکی دو ساعت ‌بیشتر نمی‌خوابیدند و خودشان به شاگردانشان هم توصیه می‌کردند که دهۀ سوم را خیلی مهم بدانند و گویا این دو دهه مقدمۀ برای دهۀ سوم است. نسبت به شب بیست و سوم که ایشان به‌طور قطع می‌گفتند: شب قدر است و شب بیست و هفتم هم شاید از باب متمم جعل که خلاصه اگر شب بیست و سوم کم و کسری بود، بیست و هفتم تدارک می‌شود. دهۀ آخر شب‌های فردش غسل دارد.

جلسه ۲۵۷

2
  • تلمیذ: وقتش قبل از اذان مغرب است؟

  • استاد: بعد از اذان مغرب. امشب هم دارد و خیلی مهم هم هست.

  • تلمیذ: چه دلیلی داشت که کسی آقای قاضی را در این دهۀ سوم پیدا نمی‌کرد؟ مثلاً کجا می‌رفتند و چه‌کار می‌کردند و چه وضعی داشتند؟

  • توصیۀ به پوشیدن لباس سفید هنگام انجام اعمال عبادی

  • استاد: نمی‌دانم!

  • پیغمبر هم ‌همین‌طور بودند و هیچ شبی از دهۀ سوم را نمی‌خوابیدند. چه خوب است که انسان در یک لباس سفیدی باشد و اعمال و کارهایش را [انجام بدهد]، فقط آن را برای نماز بگذارد یعنی در موقع نماز همۀ لباس‌هایش را دربیاورد و آن را بپوشد.

  • تلمیذ: در کل سال یا در همین ایام؟

  • استاد: نه در کل سال و به‌خصوص ماه رمضان!

  • ایشان گفتند که بعد از تحصیلاتشان قصد عمامه نداشتیم، می‌فرمودند: به اتفاق مرحوم آقا میرزا محمد طهرانی به مشهد رفتیم. آقا میرزا محمد طهرانی دایی پدر مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ بود، دایی جد ما بود. همان کسی که مستدرک البحار را نوشت و در سامرا هم بود. [ایشان گفتند]: به اتفاق ایشان به مشهد رفتیم و در مشهد یک‌دفعه نیت عمامه‌گذاری بر ما پیدا شد. به ‌اتفاق آقا میرزا محمد طهرانی به حرم امام رضا علیه‌السّلام رفتیم و او عمامه بر سر ما گذاشت و بعد ما به طهران آمدیم، تا چشم پدرمان به ما افتاد گفت: چطور غیرمترقبه [عمامه گذاشتید] می‌خواستیم کاری بکنیم و برای عمامه‌گذاری یک جشن و مجلسی [بگیریم]! مرحوم آقا فرمودند: آنجا دیگر به دل ما آمد که عمامه بگذاریم! خیلی ایشان روی عمامه‌گذاری تأکید داشتند، این عمل ناشی از ...

  • مطابقت طرز فکر مرحوم علامه طهرانی با طرز فکر پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم

  • طرز فکر افراد درخصوص تلبس به لباس رسول‌الله صلّی الله علیه و آله و سلّم

  • همین امشب داشتم به مطالب ایشان فکر می‌کردم و کارهایی که انجام می‌دادند و یک مقایسه‌ای با کارهای رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم می‌کردم و می‌دیدم که اصلاً طرز فکر ایشان همان نحوه و طرز فکر بوده است! افراد دیگر نحوۀ تفکرشان نسبت به لباس رسول خدا و تعمم یک نحوه تفکر تخصصی است؛ یعنی از باب اینکه بالأخره عالم دینی به‌عنوان علامت و نشانه باید لباس رسول خدا را بپوشد و بعضی‌ها هم معتقدند بر اینکه بدون لباس بهتر می‌شود تبلیغ کرد. افرادی بودند که حتی مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ در زمان حیاتشان به آنها تأکید هم کرده بودند و من می‌دیدم آنها استنکاف می‌کنند. می‌گفتم: خب چرا استنکاف می‌کنید؟! می‌گفتند: ما این نحوه بهتر می‌توانیم تبلیغ کنیم و در مجامع علمی اظهار وجود کنیم. من گفتم: این اظهار وجود و اظهار علم و اقدام بر تبلیغ دین برای کیست؟ برای خداست یا برای خود است؟! اگر برای خداست خب خدا می‌گوید: من می‌خواهم شما به این نحوه تبلیغ کنید و من نمی‌خواهم به آن نحوۀ دیگر [تبلیغ کنید] و الآن زبان او از دریچۀ این ولی با توصحبت می‌کند! یا این را هم قبول ندارید؟ اگر در این‌هم شک داری پس دیگر هیچ، اصلاً مسئله در یک مسیر دیگر قرار می‌گیرد. ولی اگر نه، قبول دارید که این ولی است و کلامش هم حق است و نسبت به شما صلاح را می‌خواهد و این مطالب را هم که شما قبول دارید یعنی با فرض این مسئله بنابراین دیگر معنای تعلل چیست؟! برای چه تعلل [می‌کنید]؟! دیگر جوابی نبود. یک وقتی می‌گوییم: نه، برای خود این کار را انجام می‌دهیم و برای آن مدرکات خودمان و براساس اهویه و مشتهیات خود برنامۀ زندگی و تبلیغی‌ و ‌کاری خودمان را انجام می‌دهیم، آن مطلبی دیگر است.

جلسه ۲۵۷

3
  • نسبت به این مسئله هم تفکر افراد یک تفکر تخصصی است یعنی از باب اینکه کسی که در این علوم دینی حرکت می‌کند و راه می‌رود، خب مقتضای این علوم دینی این است که عمامه بگذارد و مناسبت با علوم دینی تعمم است اما اینکه این تعمم و عمامه به‌عنوان یک اصل و لباسی که به‌واسطۀ آن لباس تأسی به رسول الله و ائمه علیهم‌السّلام در وجود انسان محقق می‌شود، با این نظر به این عمامه‌گذاری نگاه نمی‌شود.

  • تأکید بر داشتن عمامه در هنگام نماز

  • پیامبر اکرم در یک عبارتی که مضمونش این است فرمودند: «العَمائِمُ تیجانُ العَرَبِ فَإذا وَضَعوا العَمائِمَ وَضَعَ الله عِزَّهُمْ».1 به این عبارت است حالا پیدا کنید ولی در کجا هست نمی‌دانم و ظاهراً احمد امین هم در ظهر الإسلام این را آورده است. این‌همه تأکیدی راجع به نماز شده است که نماز باید با عمامه باشد.

  • عدم استحباب گذاشتن عمامۀ سیاه

  • اتفاقاً عمامه‌‌ای که در زمان رسول خدا مصطلح بود، عمامۀ سودا نبود بلکه عمامۀ صفراء یا خضراء یا بیضاء بود یعنی همین عمامه‌ها بود و بعد در زمان بنی‌عباس این عمامه به‌عنوان شعار بنی‌عباس بود که لباس سیاه می‌پوشیدند، از زمان مأمون به بعد [این‌طور بود] خود مأمون یک لباس سیاه می‌پوشید یعنی قبای او قبای سیاه بود و عمامۀ سیاه هم بر سر می‌گذاشت و به‌خاطر امتیازش با سایر عمائم، عمامه را سیاه کردند و مصطلح شد و فقط عمامۀ سیاه کراهت ندارد ولی مستحب نیست! یعنی عمامۀ سیاه هیچ استحبابی ندارد و چه خوب است که اصلاً عمامه، عمامۀ سفید باشد یا در نماز که حتماً عمامه را سفید یا زرد یا سبز [می‌گذارند] البته سبز برای سادات است چون شعار است و خب این مسئله نباید خلط بشود و من ندیدم که مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ هیچ‌وقت در نماز عمامۀ سیاه سرشان بوده باشد مگر در مسجد! ولی در منزل عمامه‌شان عمامۀ سبز بود و یااینکه عمامۀ سفید هم داشتند که البته از مرحوم آقای انصاری به ایشان رسیده بود یا زرد بود که آن را گاهی می‌گذاشتند اما عمامه‌شان همیشه به‌طور معمول همان عمامۀ سبز بود و به دوستان و شاگردانشان هم توصیه می‌کردند که ولو شده در موقع نماز یک دستمال هم ببندند که نماز با عمامه باشد و آنها هم همین کار را انجام می‌دادند.

    1. مکارم الأخلاق، ج ۱، ص ۱۱۹. امام شناسى، ج ‌9، ص 285:
      «عمامه‌ها، تاج‌هاى عرب مى‌باشند، و بنابراین هر وقت آنها را کنار بگذارند، عزّت خود را کنار زده‌اند»

جلسه ۲۵۷

4
  • آنچه که در حیات مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ خیلی برایم محسوس و ملموس بود این بود که ایشان کأنّ مطالبی را که می‌فرمودند، همان نحوه نزول قضایا و مسائل بود که بر پیغمبر اکرم و معصومین علیهم‌السّلام آن نحوه نازل می‌شد و بعد از افعال و اقوال و کردار آنها نسبت به قضیه ابلاغ می‌شد؛ یعنی یک روح وحی و یک تنازل مقام اراده و مشیت حق در نفس معصوم هست و من همان نحوه را در نفس ایشان می‌دیدم که جریان و سریان داشت و این شاخصۀ بین کیفیت دو طرز تفکر بود که یکی آن تفکر را یک نوع تفکر تخصصی و فنی و چه‌بسا در بعضی از موارد هم نشد، نشد و در بعضی موارد هم انجام نشد مسئلۀ مهمی نیست و مهم این است که فقط انسان به‌عنوان نشانه باشد[می‌دانستند]!

  • من خودم شنیدم که شخصی می‌گفت: یکی از آقایان معروف داشت پسرش را نصیحت می‌کرد و می‌گفت: پسر جان در سلک روحانیت بیا چون هیچ نانی راحت‌تر از نان روحانیت گیر انسان نمی‌آید! البته برای خودش همین‌طور بوده است! به قول مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ کسی که در یک خط عروه شش‌تا غلط اعرابی داشت و خدا می‌داند که با استمساک به وکالت و ارتباط با بیوت و اینها چه مسائلی داشت! او راست می‌گفت و نسبت به خودش محق بود به‌خاطر اینکه واقعاً شاید هیچ نانی برای او راحت‌تر از این نبود!!

  • این یک طرز تفکر بود. یعنی شما ببینید واقعاً جامعه‌ای که خود را به‌عنوان رواد و قائدین آن مشی و مرام رسول الله و ائمه علیهم‌السّلام با مردم روبرو می‌شود و تقابل پیدا می‌کند چه طرز تفکری دارد! و این طرز تفکر اختصاص به او ندارد، بقیه هم همین‌طور هستند! من مجلس ایشان رفته بودم، مجلسی بود که اکثر آقایان طهران در آن مجلس شرکت می‌کردند و روزها می‌آمدند و می‌رفتند و خب تا یک کسی هم‌فکر نباشد که خانۀ کسی برود و قلیان بکشد! قلیان هم که [آماده] بود دست به دست همین‌طور می‌گشت و چهار پنج‌تا قلیان چاق می‌کردند در آنجا همین‌طوری ـ به قول آقایان ارگیله و به قول ما قلیان ـ می‌گشت و می‌نشستند و از این‌طرف و از آن‌طرف [می‌گفتند]! [می‌گفتند]: در نجف چه شده و در آنجا چه شده و در فلان‌جا چه شده است! مجالس فقط به تهمت، غیبت، مسائل خیلی روزمره و بحث راجع به روزنامه‌ها بود و اصلاً مسائل به این نحوه می‌گذشت و مطالب به این کیفیت بود! من یادم هست که یکی از همین آقایانی که در همان مجلس شرکت می‌کرد به من می‌گفت که فلانی این دارد برای ما شیر و ماست می‌آورد و خلاصه از آن گاوداری خودش ما را بهره‌مند می‌کند! [یکی دیگر می‌گفت]: آخر مرتیکه من دویست‌تا مثل این گاودار دارم تو حالا خیال کردی یکی داری [چه شده است]؟! دویست‌تا مثل این مرید [گاودار] دارم حالا تو یکی را داری! جداً می‌گویم، مسائل دارد به این حرف‌ها می‌گذرد یعنی اصلاً در طرز تفکر [آنها این مطالب بود].

جلسه ۲۵۷

5
  • متأسفانه الآن هم مسئله همین است، شما به بیوت و محافل علمی بروید و ببینید از چه چیزی حرف می‌زنند واقعاً خجالت‌آور است! [می‌گویند] که این رئیس شده و آن نشده است! حالا در زمان سابق این مسائل نبود؛ ریاست و وکالت و از این حرف‌ها نبود. الآن [مسئله] همین است و الآن هم مسئله روی همین منوال است که چه کسی رئیس شده، چه کسی مرئوس شده، چه کسی بالا رفته، چه کسی منصب پیدا کرده و چه کسی چه‌کار نکرده است! همه همین است.

  • کثرت، بلای خانمان‌سوز!

  • تمام افکار مردم براساس کثرت است و کثرت بلای خانمان سوزی است که در هر کسی و نفسی بیفتد و در هر رتبه‌ای می‌خواهد باشد؛ اهل علم یا غیر اهل علم باشد، یک سدی بین او و رشد و ترقی او به‌وجود می‌آورد! این مسئله، مسئلۀ کثرات است.

  • آفت اهل علم!

  • و آفت اهل علم همین جنبۀ مرید، مریدبازی، ارادت و این حرف‌ها است و این خیلی مسئلۀ مهمی است که چطور ما باید خودمان را ...، البته باید به خدا پناه ببریم و تصور نکنیم [که خودمان می‌توانیم کاری انجام بدهیم]! به‌اندازه‌ای این مسئله ظریف است که انسان در ابتداء قضیه یک حالتی نسبت به مسائل و اینها دارد که می‌گوید: نه، ما اهل این حرف‌ها نیستیم! نه ما کجا و این حرف‌ها کجا؟! خودمان را نگه می‌داریم و حفظ می‌کنیم و چه می‌کنیم! ولی کم‌کم بر اثر گذشت و مرور زمان و سلام و علیکم کردن‌ها و بر اثر مسائل دیگر کم‌کم انسان احساس می‌کند که با آن شخص دو سال قبل فرق می‌کند، با آن کسی که در یک سال قبل بود تفاوت دارد! خطر اینجا است که در یک وضعیتی قرار می‌گیرد و دیگر حق را به‌خاطر رفیق و مرید زیر پا می‌گذارد؛ یعنی آن تیزی و حدتی که از اول با آن حدت با حق برخورد می‌کرد، الآن دیگر خیلی سخت است و خیلی دیگر به او زور می‌آید! اول خیلی راحت بود و صریح می‌گفت: این باطل است و این حق است و معطل نمی‌شد هرچه می‌خواست بشود، بشود! هرچه می‌خواست انجام بشود، انجام بشود! محکم می‌گفت: ایشان بر باطل است، هر کسی می‌خواست باشد؛ چه رفیقش باشد و چه رفیقش نباشد! باطل، باطل است. براین‌اساس او را مذمت و متهم می‌کردند و می‌گفتند که تند است و کند است! نمی‌دانم آنجا آن‌طور است و اینجا این‌طور است؛ انسان نباید این‌طور باشد! یک مدتی که می‌گذرد خب افراد هم متفاوت هستند و مسائل فرق می‌کند، بعضی‌ها هستند که بیشتر می‌خواهند اظهار وجود کنند و بعضی‌ها هستند که به قول معروف بیشتر ... آیا ندیده‌اید این افراد اهل علم و مسجدی برای آنهایی که در مسجد پول بیشتری می‌آورند کم‌کم بیشتر حساب باز می‌کنند؟! او هم کم‌کم جلو می‌آید و برای آقا خرج می‌کند؛ اینجا خرج می‌کند، آنجا خرج می‌کند، آنجا و این‌طرف و آن‌طرف از آقا تبلیغ می‌کند و یک‌دفعه در یک جریان بین [این شخص و دیگری] قرار می‌گیرد که حق با [دیگری] است اما نمی‌تواند این شخص را ازدست بدهد و گیر می‌کند و یک‌طوری می‌خواهد رد بشود! [می‌گوید]: حالا بیایید باهم صلح کنید. [می‌گویند]: نمی‌خواهیم باهم صلح کنیم، حق را بگو! چه‌کار داری؟! بحث ما است و نمی‌خواهیم تصالح کنیم، شما باید حق را بگویی. [می‌گوید]: نه، حالا این‌طور است من این را می‌بینم و آن را می‌بینم! من این را می‌بینم و من او را می‌بینم و حالا شما شب بیا و شما فردا بیا! چرا؟ اگر هردو متساوی بودند و هیچ نفعی به شما نداشتند، شما یکی را شب می‌خواستی و یکی را فردا؟! چرا این‌طور است؟! چون دل در تعلق گرفتار است! الآن دل تعلق به این دارد و می‌خواهد یک‌طوری مسئله حل شود که بر دامن کبریایی ایشان گردی ننشیند! خیلی بخواهد دیانت به خرج بدهد یک‌طوری بین اینها تصالح برقرار می‌کند و اگر آدم بی‌دین و لامذهبی باشد فوراً حق را به آن می‌دهد، آن که دیگر بحثی راجع به آن نیست! اگر دین‌دار باشد می‌گوید: آقا شما شب بیا، با او حرف می‌زند که حالا به‌نظر من شما این کار را انجام بدهید و آن کار را انجام بدهید! بالأخره هم یک‌طوری خلاف دین عمل نمی‌کند. ولی چرا باید این‌طور باشد؟! چرا نفس انسان باید گرفتار باشد؟!

جلسه ۲۵۷

6
  • یک نفر برای من صریحاً از یکی از افراد نقل می‌کرد که اگر اسمش را ببرم همه می‌شناسید. شنیده بود که گفت: چرا شما اموال ربوی را می‌گیرید و صرف در غذاهایتان می‌کنید و از وجوهات و اینها [استفاده] می‌کنید؟! گفته بود که آقا زن و بچه نان می‌خواهند! بله، خب زن و بچه نان می‌خواهند ولی آن نان تحصیل می‌شود، پس بگو بیشتر از نان می‌خواهم! و آدمی است که در کذا و کذا! خلاصه این یک مسئله است.

  • مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ در ارتباط با شاگردانشان این مطلب را مدّنظر قرار می‌دادند و آن نحوۀ تفکر ایشان با نحوۀ تفکر سایر آقایان فرق داشت! خدا رحمت کند عموی ما مرحوم آقا سید مهدی لاله زاری می‌رفت:

  • آقا سید محمدحسین به‌درد یک عده افراد بی‌جل‌وپلاس می‌خورد و نمی‌تواند با بازاری‌ها کنار بیاید! آدم باید بتواند مشکل مردم را حل کند، آقا سید محمدحسین به‌درد اینها نمی‌خورد!

  • و ما می‌بینیم بودند بعضی از افراد که همه به رحمت خدا رفتند و من شنیده‌ام که شاید هشتاد درصدشان دیگر فوت کرده‌اند. یک شب به مسجد قائم رفتیم و اصلاً از آن افرادی که سابق می‌آمدند ندیدیم، کناری نماز خودمان را خواندیم. یکی دوتا بودند و اینها هم از افراد معتنابه و موجه نبودند! بعضی از اینها افراد خیلی ثروتمندی بودند؛ یکی از این افراد شخصی بود که گاوداری داشت و خیلی هم دِه و فلان داشت. ایشان از اول که پیش مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ آمد، مرحوم آقا طور دیگری با او صحبت می‌کرد که آقا مدام اطرافت را خلوت و کم کن.

  • قضیۀ بخشیدن یک دِه به مرحوم علامه طهرانی!

  • یک ‌مرتبه یادم هست که در زمان سابق و زمان شاه به مشهد مشرف شده بودیم و ایشان هم بود. در مجلسی یک دِه را که در امین‌آباد ورامین بود به آقا بخشید! الآن اگر بخواهیم قیمتی برای آن بگذاریم شاید قیمتش حدود پنج میلیارد بشود یا بیشتر! مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ به او فرمودند: آخر من ده می‌خواهم چه‌کار کنم که ده به من می‌بخشید؟! قبول داریم شما این را از طرف من بفروش و این مردمی که در دولت‌آباد و جنوب طهران خانه‌هایی ساخته‌اند و در گرو بانک است، برو تا آن اندازه‌ای که می‌توانی آن منازل را از گرو بانک دربیاور! البته این شخص هم آمد اقدام بکند ولی متأسفانه شنیدم که فرزندانش باهم مجتمع کردند و او را تهدید به قتل کردند! خلاصه او هم از آن صرف‌نظر کرد و به رحمت خدا هم رفته است.

جلسه ۲۵۷

7
  • ببینید چه طرز تفکری بر این شخص حکومت می‌کند؟! افراد و روحانیون دیگر را نگاه کنید، می‌گویند: آقا بروید بسازید و اقتصاد مملکت را بالا ببرید! اقتصاد مسلمین باید در دنیا سرآمد باشد! مسلمین باید از نظر اقتصاد همه را بگیرند! چرا؟! چون خمسش را به تو بدهد! برای این [مسئله این کار را] می‌کنی و کار تو برای این است! اما اگر این برود خمسش را به فلان آخوند مسجد بدهد باز همین حرف را می‌زنی؟! باز این کار را انجام می‌دهی؟!

  • متأسفانه این طرز فکری بوده است که این طرز فکر با اصل آن مبانی در تعارض بوده است اما وقتی ما در احوال ایشان نگاه می‌کنیم می‌بینیم اولین مسئله‌ای را که ایشان به‌طور قاطع در مسجد بین رفقا و غیر رفقا مطرح می‌کرد مسئلۀ حرمت معاملات ربویی و معاملات بانکی بود! و با این بیان چقدر ایشان از دوستان مسجدی خود را ازدست‌داد؛ همین افرادی که صحبتشان را کردیم، از پیش آقا رفتند چون نمی‌توانستند خودشان را وفق بدهند!

  • من یادم هست که ایشان به یکی از این افراد حتی دستور سلوکی و ذکر داد منتها آن شخص انجام نداد! ایشان گفتند: تا شما دور خودت را خلوت نکنی نمی‌توانی به این دستور عمل کنی! بعد از یک مدت شخصی آمد و گفت که او از بانک پول گرفته و می‌خواهد پانصد رأس گاو از استرالیا وارد کند! خیلی عجیب است یعنی هرکدام گاوهایی است که خیلی قیمتی بود و یک مبلغی بود که آن شخصی که شریک ایشان بود متوحشانه خدمت آقا آمده بود و گفته بود که آقا او همه چیزش می‌رود، می‌دانید چه مبلغی از بانک می‌گیرد؟! یکی از دوستانمان نقل می‌کرد که رفقا هم می‌شناسند، خلبان بود. او می‌گفت: یک مرتبه از استرالیا با یک پرواز مستقیم آمدم و محمولۀ گاو داشتم، این هواپیمای بزرگ و بزرگ‌ترین هواپیما فقط توانست هجده‌تا گاو را بار بزند! ببینید چه بود! هر گاوی وزنش شش تن بود یعنی مجموعاً سی و شش تن بود! آن وقت او می‌خواست پانصدتا از این قسم بیاورد! غیر از آنهایی که داشت! وقتی این خبر به گوش آقا رسید، مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ به آن شخص گفتند: برو به ایشان بگو که از این به بعد شما را به خیر و ما را به سلامت! وقتی رفته بود و گفته بود که آقای طهرانی گفتند که دیگر شما را به خیر و ما را به سلامت یعنی دیگر مسئله بین ما تمام است. شخص هم بندۀ خدا در منزلش [بود] و تب داشت. می‌گویند: اصلاً یک فریادی کشیده بود، و البته از این معامله منصرف شده بود.

جلسه ۲۵۷

8
  • همۀ اینها رفتند و جذب افراد دیگر شدند یعنی می‌دانید قضیه چیست؟! قضیه این است که اینها نه افرادی هستند که می‌توانند به کل دین را کنار بگذارند و نه افرادی هستند که می‌توانند این آش داغ را بردارند و بخورند و قورت بدهند! آنچه را که آقا تهیه کرده است آش لب‌سوز و لب‌دوزی است که این آش خوش‌طعم همراه با فلفل و داغی باید تحمل بشود، مسئله این است! خب شما نگاه می‌کنید می‌بینید که از یک طرف نمی‌تواند دست بردارد و از یک طرف نمی‌تواند در اینجا دوام بیاورد! لذا می‌روند جذب افراد دیگری می‌شوند و آنها هم اینها را تحویل می‌گیرند و [می‌گویند که] نه آقا بیایید این‌طور هم که آقا سید محمدحسین می‌گوید نیست، او خیلی [زیاده‌روی می‌کند]! و این را که عرض می‌کنم شنیده‌ام یعنی اینکه او [زیاده‌روی می‌کند]! [می‌گویند]: نه، این‌طور نیست ما قواعد و مبانی داریم! ما می‌توانیم معاملات را اصلاح و تصحیح کنیم!

  • این مسئله این‌طور نیست. هم آن جنبۀ حب و تعلق به مسائل دینی اینها را با این تعابیر و ترفندهای شیطانی اشباع می‌کنند و هم آنها را به مقصود و کام مطامع دنیوی می‌رسانند! لذا اسمش را مریدبازی می‌گذارند! آقا سید محمدحسین مرید باز نیست! بلد نیست که چطوری با مریدها سر کند! فقط یک مشت آدم‌های [بیچاره] به‌درد آقا سید محمدحسین می‌خورد فقط آنها [به‌دردش می‌خورند]! میثم تمار و خرمافروش و اینها به‌درد ایشان می‌خورد، او نمی‌تواند [مریدبازی کند]!

  • درحالی‌که همۀ آنها اذعان دارند بر اینکه ایشان در چه افقی هست و چه مبانی و مسائلی را الآن مطرح می‌کند و چه می‌گوید و دردش چیست! همه هم می‌دانند منتها چه کسی هست که عمل کند و گوش بدهد؟!

  • مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ درقبال این طرز تفکر، یک طرز تفکر صحیح، دینی، منبعث از وحی و مستقات از مشرب وحی را درنظر داشتند و بر همان اساس بودند. از اول که در قم بودند با مشی و مرام همۀ آقایان مخالف بودند و این مسئله در صحبت‌هایشان با بعضی از دوستانشان در همان موقع ـ با اینکه از دوستان سلوکی نبودند ـ کاملاً مشخص بود.

جلسه ۲۵۷

9
  • چگونگی رفتار و عمل مرحوم علامه طهرانی در نجف

  • خدا رحمت کند ایشان می‌گفتند که ما برای رفتن به نجف، پیش مرحوم آقای بروجردی رفتیم. ایشان می‌گفتند که من فقط یک جلسه درس مرحوم آقای بروجردی رفتم یا چند جلسه رفتم. ما برای رفتن به نجف پیش مرحوم آقای بروجردی رفتیم و گفتیم که آقا قصد داریم به نجف مشرف بشویم. ایشان خیلی به ما احترام گذاشتند و حتی گفتند: سلام ما را به امیرالمؤمنین علیه‌السّلام برسانید. بعد ایشان گفتند: وقتی شما خواستید بروید، به اینجا بیایید من با شما یک کاری دارم. ایشان می‌گفتند که من نرفتم. من گفتم که چرا نرفتید؟ ایشان گفتند که من آن موقع تصور کردم که می‌خواهد من را مساعدت و کمکی بکند و من الآن به‌سمت بارگاه امیرالمؤمنین و مقام ولایت می‌روم، [آن‌وقت] بروم پیش آقای بروجردی و از او پول بگیرم؟! آقای بروجردی چه کسی است؟! یعنی این طرز فکر [ایشان بود]! بعد هم ایشان گله‌مند شده بود که فلانی پیش ما نیامده بود، من گفته بودم که پیش ما بیاید! بعد گفتند که آقا او سر از نجف درآورده است! در تمام مدتی که ایشان در نجف بودند فقط ارتباطشان با آقایان ارتباط بحثی و درسی بود. در مجالس روضه و جشن آقایان شرکت کنند و پشت سر یکی از آقایان نماز بخوانند، ابداً ابداً! مطلقاً مطلقاً [شرکت نمی‌کردند]!

  • می‌گفتند که من موقع غروب بود و داشتم به‌سمت حرم می‌آمدم که حرم نماز بخوانم ظاهراً شب هم درس داشتند حالا یا درس آقای شاهرودی بود یا آقای خوئی. آقای خوئی روز درس داشتند یعنی صبح قبل از ظهر، نمی‌دانم که شب هم بوده یا نه؟! شب هم داشتند و شاید شب درس اصول بود، درس فقهشان صبح بود. ما یک وقت آنجا رفته بودیم درس می‌رفتیم، چند روزی نجف بودیم و آن موقع سیزده یا چهارده سال داشتیم. درس آقای خوئی می‌رفتیم، ما از شاگردان آقای خوئی هم هستیم!! بحثشان راجع به قنوت بود که آیا تکلم به فارسی در قنوت جایز است یا نه؟! از آن موقع‌ها یادم هست.

جلسه ۲۵۷

10
  • تأسی مرحوم علامه طهرانی به رسول‌الله و ائمه علیهم‌السّلام

  • می‌گفتند که همین که داشتم می‌رفتم یک‌دفعه دیدم که آقای شاهرودی برای مسجد می‌رود. گفت: آقا سید محمدحسین آقا سید محمدحسین بیا اینجا من یک چیزی به تو بگویم! بعد می‌گفت که من الآن دارم می‌روم و یک قضیه‌ای در ذهنم آمده است و این قضیه برای من خنده‌دار است و اگر الآن نخندم و به نماز بروم، نماز باطل می‌شود!! بیا من این را به تو بگویم و بخندم!! می‌گفتند: داخل کوچه نشست و یک قضیه‌ای بود که ما به آن نخندیدیم و نفهمیدیم خب لابد او با قرائن و با چیزهای خودش فرق می‌کرد. می‌گفت: این قضیه را گفت و شروع کرد غش‌غش خندیدن! یک خنده‌ای کرد و گفت: الآن دیگر راحت شدم خداحافظ! مرحوم آیةالله محمود شاهرودی! یک نماز هم ایشان نرفتند، یک نماز! آنچه که در نجف در حیطۀ ذهن [ایشان بود] و ـ اینکه خدمتتان عرض می‌کنم همین‌طوری [مطرح شد] و من قصد صحبت هم نداشتم خودش پیش آمد دیگر حالا از باب تناسب حکم و موضوع [اشکالی ندارد]. خود مرحوم آقا رضوان الله تعالی علیه هروقت عمامه‌گذاری می‌کردند مقداری صحبت می‌کردند ـ آنچه که مدّنظر ایشان بود فقط و فقط تأسی به رسول‌الله صلّی الله علیه و آله و سلّم بود یعنی آنچه را که پیغمبر و ائمه علیهم‌السّلام بیان می‌کنند و مورد رضای آنها است، فقط این بود! و هیچ‌وقت به خودشان اجازه ندادند در یک مسئله‌ و قضیه‌ای بخواهند تنازل کنند و کوتاه بیایند!

  • لذا ایشان خیلی صریح و رک بود و خیلی در مسائل و قضایا روشن بود و بر همین اساس فکر و طرز عقاید و مبانی و عملشان فقط برای این بود که به آن نتیجه و هدف برسند حالا هر کسی هرچه می‌خواهد بگوید، بگوید! تمام شب‌های پنج‌شنبه را به مسجد سهله می‌رفتند و تا صبح نماز می‌خواندند و به عبادت می‌گذراندند. به‌خاطر اینکه شب چهارشنبه شب درسی بود و بعد هم خیلی شلوغ بود.

جلسه ۲۵۷

11
  • ما بیش از دو سال قبل به ‌اتفاق اهل‌بیت و همین بنده‌زادگان مشرف شدیم و در وسط تابستان افتاد و گرمای عجیبی بود، عجیب گرمایی بود! و آن مسئول هم خدا إن‌شاءالله خیرش بدهد! روی همان حساب خودش یک نحوه‌ای ترتیب داده بود که در اوقات مخصوصه در هر مکانی باشیم حالا ما دنبال این حرف نبودیم و از شلوغی فرار می‌کردیم! ما مخصوصه نمی‌خواهیم و می‌خواهیم خلوت باشد! این رفتن را طوری قرار داده بود که شب چهارشنبه را نجف باشیم و مثلاً مسجد سهله را ادراک کنیم و شب جمعه را کربلا باشیم لذا هر جا می‌رفتیم غلغله بود!! مسجد سهله جای سوزن انداختن نبود، جداً می‌گویم! اصلاً همدیگر را گم ‌کردیم. بیرون و داخل این مسجد به این بزرگی نمی‌شد سوزن بیندازی! از تمام عراق می‌آمدند! خارجی نه، همه داخلی بودند و خارجی کسی نبود. شب زیارتی سیدالشهداء علیه‌السّلام در شب جمعه هم همین‌طور بود و آن‌هم خیلی شلوغ بود!

  • شب‌های پنجشنبه را به بیتوته در مسجد سهله می‌گذراندند و در حرم امیرالمؤمنین علیه‌السّلام اوقات خاص برای زیارت خودشان داشتند و در ارتباط با آقا شیخ عباس قوچانی هیچ ابائی نداشتند و از آنجایی که یک طلبۀ بحاث و بسیار زرنگ و اصلاً اول مستشکل درس آقای شاهرودی و آقای خوئی و آقای حلّی بودند، کسی نمی‌توانست به ایشان ایراد وارد بکند! ابداً گوششان بدهکار حرف و نقل و اینها نبود و هرچه دلتان بخواهد همین‌ها به ایشان گفتند! یک مرتبه من از ایشان شنیدم که در لفافه گفتند که من قصد داشتم که در بعضی از نوشته‌جاتم آنچه را که دیدم بنویسم، جلوی مرا گرفتند!

  • خلاصه ایشان با این نحو و با این وضع [عمل] ‌کردند و همین مشی و مرام ایشان را به آقای حداد ـ رضوان الله تعالی علیه ـ رساند؛ یعنی چون ایشان در این نحوه فکر و ممشا بودند به آقای حداد رسیدند و توانستند آن گوهر مقصود را از ایشان به چنگ و دست آورند. لذا تمام سعی ایشان در دوران حیات در تربیت افراد بر این بود که رفقای ایشان و آن افرادی که با ایشان در تماس هستند، آنها هم به دور از این مسائل و آن مسائل و فلان [باشند] چون می‌دانستند که تمام اینها کشک است! در روز قیامت تمام اینها هشتشان گرو هجده خودشان است! ایشان این را باور کرده بودند و دیگر کسی نمی‌توانست این باور را از ایشان بگیرد! می‌خواستند که این باور را به شاگردانشان هم القاء کنند یعنی این باور و عقیده که فقط آنچه را که حق است همین مسیر اهل‌بیت علیهم‌السّلام است و سایر مسائل تمام اینها اعتبارات و تعینات و مسائل مختلف است، همه همین‌طور است.

جلسه ۲۵۷

12
  • چرا بعد از فوت مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ این نحوه عمل کردیم؟! به‌خاطر اینکه دیدیم ـ حالا صرف‌نظر از اینکه بالأخره خدا دست انسان را می‌گیرد ـ که آن مرام و مشی مرحوم آقا غیر از این است! آن مکتبی که تابه‌حال برای او تبلیغ می‌شد غیر از این است که ارائه می‌شود! از ولیّ و وصی یک معنای دیگر می‌کنند! از استاد یک معنای دیگری می‌کنند! برای ساعتی که ساعت غروب‌کوک و ظهر کوک و فلان است ‌چنان منبرها می‌روند و چه‌کار می‌کنند! یک عبارتی را که به اخوی گفتم و دیگر ایشان نتوانست [جواب مرا بدهد این بود که] گفتم: آقا چرا ما درست و منطقی صحبت نمی‌کنیم؟! گفتم: من خودم ساعت غروب‌کوک دارم و الآن ساعت روی میز من ساعت غروب‌کوک است. من می‌روم تمام اتاق‌هایم را ساعت غروب‌کوک می‌کنم اما هر کسی اشکال کرد به منزل شما می‌فرستم، باشد؟! ایشان همین‌طور ماند! خب جواب بدهید دیگر! آخر چرا بیخود و بی‌جهت یک قضیه‌ای را چیز [مطرح] کنیم. مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ هم این‌‌طور نبودند و می‌گفتند: آن اوقاتی که نیاز به دقت دارد، آن ساعت باید ظهرکوک باشد! آن که نیاز به دقت ندارد و انسان برنامه را بر آن اساس قرار می‌دهد، ساعت غروب‌کوک باشد که بداند شبش چقدر است و چقدر نسبت به تهجدش مانده است! عرفان که نمی‌تواند بر خلاف عقل و منطق حرکت کند، اینکه صحیح نیست!

  • آن‌وقت اینها این مسائل عادی را این‌قدر گرفتند و در یک قضیه‌ای که موت و حیات انسان به آن بستگی دارد که مسئلۀ ولایت است، 25 درصد درست کردند! 37 درصد درست کردند! ولایت نیمه! ولایت چارک! این مسخره‌بازی‌ها چیست؟! آن‌وقت با چه مصداقی؟! احمق‌ها، شما اصلاً در مسئلۀ ولایت شبهۀ مفهومیه دارید، حالا چه برسد به مصادقیه‌اش! مسئلۀ ما مسئلۀ مصداقیۀ مفهومیه است، شما نمی‌دانید مفهوم ولایت چیست! آن‌وقت حالا تازه بر فرض ثبوت کبریٰ، در صغریٰ حرف داریم! آن‌وقت شما می‌بینید در این مسائل به این مهمی و حیاتی هرچه دلشان خواست گفتند و بالا کردند و پایین کردند! آن یکی گفت: قرآن ناطق و آن یکی از مرحوم آقای حداد ـ رضوان الله تعالی علیه ـ هم بالاتر زد!

جلسه ۲۵۷

13
  • یکی در مجلس شب‌های سه‌شنبۀ خودش گفت: اگر آقای حداد هم بیاید و بگوید که ایشان ولیّ نیست، ما آقای حداد را کنار می‌گذاریم! خاک بر سرت کنند آدم بی‌شعور! بابای او هرچه داشت از آقای حداد داشت حالا تو داری می‌گویی که حتی اگر آقای حداد بگوید او را کنار می‌گذاریم، واقعاً چقدر نفهمی! آن‌وقت برای اینکه توجیه کنند ایشان از آقا هم بالاتر می‌زنند! بله، چون کون در تکامل است هر ولی که می‌آید باید از ولی قبل اقویٰ باشد، در همه چیز اقویٰ باشد! رسول‌الله هم خداوند قوت چهل مرد را در او قرار داد!! این از آثار کمال است! چه فرقی بین ما و آنهایی که قتل امام حسین علیه‌السّلام را امضاء کردند هست؟! شریح هم درس خوانده بودند و آنها هم چه بودند!

  • یزید میمون‌باز سگ‌باز را موجه و پسر رسول خدا و امام بر حق را کافر معرفی کردند! چطوری؟! همین‌طوری؛ دوتا لغت و دوتا تعبیر و دوتا اصطلاح! خلیفة المسلمین است و فلان است! او هم بر خلیفۀ مسلمین خروج کرده و شقّ عصای مسلمین و محارب با حضرت یزید شده است و قتلش هم واجب است و فلان و این حرف‌ها، بفرمایید این را ‌هم امضاء بکشید راه بیفتید! همین‌طوری بود تعجب نکنید! افراد پانزده سال قبل مرحوم آقا که این‌طوری شدند شما توقع از آن هندوانه‌فروش کوفه دارید؟! توقع از آن گندم‌فروش کوفه دارید که گول شریح قاضی را نخورد؟! می‌خورد و حق هم دارد که بخورد البته نمی‌گوییم که حق دارد، نه نسبی است! والاّ آنها همه خوب می‌دانستند!

  • تلمیذ: اینها طبیعی است.

  • استاد: بله، طبیعی است. یک نگاه به امام حسین علیه‌السّلام بکن و یک نگاه به عمر سعد و شمر بکن، فکر نکرده می‌گویی که حق با کیست! اصلاً حرفشان را هم نشنوی [می‌گویی]. آخر آن کسی که با تیر حرمله بچۀ شیرخواره را می‌زند باز هم شک بر حقانیت این لشگر می‌کنید؟! شک می‌کنید که این حق است؟! آخر بچۀ شیرخوار چه گناهی دارد؟! این دیگر چه مسئله‌ای است؟! و ما می‌بینیم که همۀ اینها توجیه می‌شود! [می‌گویند]: نه، بچۀ او هم که از او آمده است نجس است! همین‌ها را می‌گویند! حرمله که این تیر را می‌زند با همین می‌زند! چون این بچه منتسب به او است بزن! بیخود که تیر نمی‌زند، یک فکری دارد و قضایا را تحلیل می‌کند و می‌گوید: او با ابن‌زیاد و یزید درافتاده است اینکه هیچ، اصلاً باید نسلش را بکنیم! می‌گویند: این صدام با هر کسی که اختلاف داشت اصلاً فامیلش را اعدام می‌کرد؛ خودش و پسرش و نوه‌اش [را اعدام می‌کرد] که هیچ کسی بعداً نیاید مدعی باشد، اصلاً از ریشه این فامیل کنار می‌رود! او را محو می‌کرد! نکته این است.

جلسه ۲۵۷

14
  • لزوم حفظ آزادی و حریت

  • چندی قبل من با یک نفر صحبت می‌کردم و می‌گفتم که آقا من به شما نمی‌گویم که پیش این برو یا نرو، من به شما می‌گویم: پیش عُمَر برو ولی حریت و آزادی خودت را حفظ کن؛ آزادی فکر، آزادی نفس، آزادی اندیشه و آن حریت در اتجاه با حق را همیشه حفظ کن و هرجا که می‌خواهی بروی برو! و اگر آن را حفظ کند دیگر نمی‌تواند جایی برود! و من بالعیان این مطلب را دیدم که آنچه را که ما از بعضی‌ها در دو یا سه سال قبل می‌دیدیم، الآن قضیه تفاوت کرده و این خطر است! خطر اینجا است که انسان آن فکر و آن آزادی و آن حریتش دستخوش احساسات واقع بشود! آن نحوه که قبلاً با حق برخورد می‌کرد، الآن لنگ بیندازد، بار زمین بگذارد، مماشات کند و کوتاه بیاید!

  • این یک مسئله‌ای است که مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ می‌خواستند این مطلب را به همۀ ما و همۀ شاگردانشان تفهیم و القاء کنند بالأخص اهل علم که خلاصه از همه بیشتر در معرض این مسائل و سهام ابلیس و شِباک شیاطین و ابلیس قرار دارند! البته خب هر چیزی یک راهی دارد و ما قبول داریم و باید از راه وارد شد! ﴿ٱدۡفَعۡ بِٱلَّتِي هِيَ أَحۡسَنُ﴾1 یا اینکه ﴿فَبَشِّرۡ عِبَادِ * ٱلَّذِينَ يَسۡتَمِعُونَ ٱلۡقَوۡلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحۡسَنَهُۥٓ﴾،2 ﴿فَقُولَا لَهُۥ قَولا لَّيِّنا لَّعَلَّهُۥ يَتَذَكَّرُ أَو يَخشَىٰ﴾3 اینها همه به‌جای خودش محفوظ است ولی نمی‌شود کوتاه آمد! یعنی [نمی‌شود که] انسان از آن مرام و آنچه را که نسبت به آن قضیه تشخیص می‌دهد کوتاه بیاید! اگر هرکدام از ما توانستیم در این مسیر باشیم واقعاً فرزندان واقعی و حقیقی آن بزرگان هستیم و باید همان راه را ادامه بدهیم.

  • مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ فتق عمل کرده بودند و از بیمارستان به منزل آمدند، در منزل برای ایشان تشک پهن ‌کرده ‌بودند که‌ بخوابند و تا چند روز استراحت ‌کنند! همین‌که سرشان را گذاشتند کتاب را برداشتند تا مطالعه کنند و شروع به نوشتن کنند! یکی از دوستان و رفقا و بستگان و اقرباء در اندرونی پیش ایشان رفته بود و گفته بود که جناب آقادایی شما الآن هم کتاب را برمی‌دارید؟! الآن که موقع استراحت است الآن هم مشغول [مطالعه و نوشتن] هستید؟! ایشان فرمودند: جناب آقای کذا دیگر عمری از ما باقی نمانده و عمر ما دیگر تمام شده است و دیگران باید این رسالت را بعد از ما ادامه بدهند! و اسم هم بردند. باید بعد از ما بیایند و این رسالت را ادامه بدهند، آنچه را که به ما رسیده است تحویل بگیرند و از عهده بربیایند!

    1. . سوره فصلت (41) آیه 34. نور ملکوت قرآن، ج 1، ص 90:
      «تو اى پیغمبر بدى را با نیکى که طریقۀ بهتر است، از خود دور کن‌.»
    2. . سوره زمر (39) آیات 17 و 18. آموزه های ولایت، ج 1، ص 108:
      «پس (ای پیامبر) بشارت بده بندگان مرا؛ آنان که هرگونه گفتار را می‌شنوند و از بهترین آن پیروی می‌نمایند!»
    3. . سوره طه (20) آیه 44. سالک آگاه، ص 38:
      «با فرعون به نرمى و رفق سخن بگویید، باشد که متنبه گردد و یا از عواقب کردار خویش بهراسد.»

جلسه ۲۵۷

15
  • چطور می‌توانیم از عهده بربیاییم؟! شاگردان آقا و آن کسانی که در این مکتب هستند هرکدام اینها یک فرزند ایشان به‌حساب می‌آیند و باید به همان کیفیت عمل کنند و جلو بروند و ما نباید به کسی دیگر نگاه کنیم! حالا هر کسی هر کاری دلش می‌خواهد بکند و هرچه به ذهنش می‌آید إن‌شاءالله اگر بی قصد و غرض باشد مأجور هستند و اگر غرض داشته باشند خدا إن‌شاءالله همه را هدایت کند و همه را به راه و صراط بیاورد! انسان از نفرین خیری نمی‌بیند! دعا کنید. فرمود: «اللهم اهْدِ قَومی فإنّهم لا یَعلمون»1 مطلب این است یعنی شخصی که اهل علم است و می‌خواهد لباس رسول خدا را بپوشد باید بداند که رسول خدا چه عنایت و توجهی روی این لباس دارد و رسول خدا می‌خواهد این لباس در خارج جامۀ عمل بپوشد! این لباس، لباس کرامت است لباسی است که جبرائیل این لباس را برای رسول خدا و امت رسول خدا اختیار کرده است! چنانچه که روایت داریم: «العَمائِمُ تیجانُ المَلائِکة»2 یعنی وقتی که آن انسان چشم برزخی‌اش باز شود آن ملائکه را با صورت معمم و با عمامه مشاهده می‌کند بااینکه ملائکه عمامه ندارند! نزول همان جهت روحانی در این عالم این صورت خارجی است که این عمامه باید به این نحوه باشد و اگر این قسم باشد آن‌وقت مشمول آن کیفیت و برکات و روحانیتی که در او هست می‌شود!

  • خود شما امتحان کنید، یک نماز بدون عمامه بخوانید و یک نماز با عمامه بخوانید و ببینید فرق دارد یا ندارد! بدون عطر نماز بخوانید و با عطر، عود، بخورات و اینها نماز بخوانید و ببینید فرق می‌کند یا نمی‌کند! یک نماز با لباس سفید بخوانید و یک نماز هم با لباس‌ها و سجادۀ رنگی و منقش و اینها بخوانید و ببینید فرق می‌کند یا نمی‌کند! اینها واقعیات خارجی است یعنی روی هرکدام از اینها یک جنبۀ ملکوتی مترتب می‌شود! این وضع و حال، حالی است که مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ نسبت به این قضیه خیلی عنایت داشتند!

    1. إعلام الوری، ص ٨٣؛ عیون الأثر، ج ٢، ص ٣٩٨. سفینة البحار، ج ٢، ص ٦٨١:
      «قالَ القاضی عیاض فی الشِّفاءِ: و رویَ انّه لمّا کُسِرَت رباعیّتُه و شُجَّ وجهُهُ یومَ أحُدٍ، شَقَّ ذلکَ علیٰ أصحابِهِ شدیدًا و قالوا: ”لو دَعَوتَ علیهم!“ فقالَ: ”إنّی لم أُبعَث لَعّانًا، و لکنّی بُعِثتُ داعیًا و رحمةً؛ اللهمَّ إهدِ قَومی فإنّهم لا یعلمون!“»
      ترجمه: «روایت شده هنگامی که دندان های رباعی رسول خدا و استخوان گونۀ آن حضرت در روز احد شکست، این مطلب برای اصحاب بسیار گران آمد و عرضه داشتند: ”ای کاش آنان را نفرین می کردی!“ پیامبر اکرم فرمودند: ”من لعّان و نفرین کننده مبعوث نشده ام؛ بلکه مبعوث شده ام تا مردم را به سوی خدا بخوانم و مایۀ رحمت باشم. بارپروردگار من! قوم مرا هدایت کن، زیرا این کردار آنها ناشی از جهل است.“» (محقق)
    2. روضة المتقین، ج ٧، ص ٦٣٦:
      ترجمه: «عمامه تاج ملائکه است.» (محقق)

جلسه ۲۵۷

16
  • همان‌طور که خدمتتان عرض کردم اصلاً ایشان در ذهن و مخیله‌اش چیزی جز سعادت افراد نبود! سعادت را چیز دیگری می‌دید نه‌اینکه سعادت را در این امور و مسائل دنیوی [ببیند]! اصلاً سعادت را در چیز دیگری مشاهده می‌کرد! ملاک ایشان برای سعادت چیز دیگری بود، مبنای ایشان برای فلاح چیز دیگری بود! اصلاً به‌طورکلی طرز فکر ایشان تفاوت داشت و از ارتباط نزدیک انسان با ایشان این مسئله از خصوصیات ایشان به‌دست می‌آمد! در مسائل، کتاب‌ها، نوار و اینها‌ هم إلی‌ماشاءالله از این مسائل هست! مسئله این است.

  • اگر انسان بر این روش باشد، خب دیگر خداوند هم برکاتش را زیاد می‌کند و آنچه را که باید صحیح بفهمد بر او، ذهن او، فکر او و نفس او می‌آورد اما اگر نه، یک مقدار بخواهیم خودمان قضیه را قاطی و خلط کنیم او غیرتش بالاتر از این حرف‌ها است که بخواهد آن فیوضاتش را حرام کند! می‌گوید: آن‌قدر هستند که بقیه ... . گفت:

  • گر جملۀ کائنات کافر گردند***بر دامن کبریائی‌اش ننشیند گردد1
  • خب الحمدلله جناب آقای ... الحمدلله از من سؤال کرده بودند که وقت معمم شدن هست یا نه؟ گفتم: واقعاً چه کسی نسبت به این مسئله از شما متأهل‌تر و مستعدتر است؟! واقعاً در فضل که اصلاً حرفی نیست و در حسن اخلاق و سلوک [هم همین‌طور]. الآن در یک هم‌چنین مجال و اوضاعی در همان مناطق خودشان در لبنان که ما دیدیم و می‌بینم بر سر مسائل خیلی واهی دارای اختلاف و نزاع هستند و بر سر مسائل اعتباری چه مطالبی هست، اگر امثال ایشان در آنجا واقعاً تحقق پیدا کنند و به‌وجود بیایند، مردم جذب می‌شوند! مردم واقعاً احتیاج دارند! در همین سفر اخیر واقعاً این مسئله را مشاهده کردیم که مردم احتیاج دارند، یعنی آن فطرت و باطنشان نمی‌تواند اعمال این افراد را قبول و تحمل کند!

  • گرایش فطری انسان به حقایق

  • یک نفر از همین دوستان اخوی آقای ... پیش من آمده بود و از آمریکا آمده بود و ظاهراً نصرانی بود و بعد شیعه شده بود. او می‌گفت: من لبنان پیش یک شخصی رفتم و وقتی که وارد شدم گفتم: او نمی‌تواند نمایندۀ پیامبری باشد که ما می‌شناسیم! نصرانی بوده و بعد مسلمان و شیعه‌ شده است، گفته است که این شخص نمی‌تواند نماینده و ممثل رسول الله باشد!

    1. امثال و حکم دهخدا، ج ٣، ص ١٢٨٤، به نقل از خواجه عبد الله انصاری.

جلسه ۲۵۷

17
  • خب [بعداً] وقتی که آمد با ما صحبت کرد. او الآن با فطرتش با مسائل برخورد می‌کند! فطرتش که دست‌نخورده است، فطرتش فطرت الله است! ﴿فِطۡرَتَ ٱللَهِ ٱلَّتِي فَطَرَ ٱلنَّاسَ عَلَيۡهَا لَا تَبۡدِيلَ لِخَلۡقِ ٱللَهِ﴾1 خلق خدا که قابل تبدیل نیست! فطرت انسان به‌سوی حقایق گرایش و تمایل دارد! فطرت انسان از اعتباریات فرار می‌کند و ما همه در اعتباریات گرفتاریم و لذا مردم نمی‌آیند! آنها که طالب دنیا هستند می‌آیند! آنهایی که نیاز و احتیاج دارند و احساس می‌کنند یعنی یک نور را احساس می‌کنند [می‌آیند]! در همین سفری که ما بودیم، واقعاً چقدر می‌آمدند اظهار تمایل، بشاشت، سرور و فرح می‌کردند. البته زحمات آقای ... بود که افراد را جمع می‌کردند. خود آقای ... که صحبت می‌کردند و مطالب عرفانی و مطالب مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ را می‌گفتند، افراد جذب می‌شدند یعنی با خودشان و ذهنیات و فطریات خودشان تطبیق می‌کردند و می‌دیدند این درست است، آنچه را که اینها مطرح می‌کنند درست است!

  • فرض کنید که آقا یک مدرسه در همان‌جا ساخته است ـ حالا اسم نمی‌برم ـ و بعد الزام می‌کند بر اینکه باید در این مدرسه رسالۀ عملیۀ ایشان تدریس بشود والاّ حقوق آن مدرسه را قطع می‌کند! حالا مدام شما بیا بگو: حضرت آقای کذا! رادیو بگوید، تلویزیون بگوید، لبنان پخش کند و ایران پخش کند! خود آن شخصی که مسئول بود می‌گفت که یا باید رسالۀ کذا در این مدرسه تدریس بشود و یا حقوق و شهریه را قطع می‌کنند! گفتم: نه آقا برو تدریس کن، طلبه‌ها نان می‌خواهند و گرسنه می‌مانند! حالا تدریس کن ولی از شخص دیگری تقلید ‌کنند حالا نباید از او تقلید بکنند! حالا دلش خودش باشد که رساله‌اش دارد تدریس می‌شود! می‌گفت: اگر ما بخواهیم جدی وارد بشویم و مقابله کنیم ـ البته بسیار مرد فهیم و فاضلی است ـ اصلاً همۀ بساط را به‌هم‌ می‌ریزد! این مرام، مرام رسول‌الله صلّی الله علیه و آله و سلّم است؟! واقعاً این مرام، مرام امام صادق علیه‌السّلام است؟! قضیه این است؟! خب باید چه کرد؟! باید این ظروف مستعده را جذب کرد؛ این ظروفی که آماده هستند را با طرح مسائل حقیقی و منطقی و واقعی [جذب کرد]. انسان نباید دنبال همین اعتبارات و قضایا برود چون اعتباریات حد یقف ندارد! تحزب و این‌طرف و آن‌طرف رفتن و جانب این و آن را گرفتن، تمام اینها صرف‌نظر از اینکه خیانت به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و خیانت به امام زمان علیه‌السّلام در شرایط فعلی تلقی می‌شود، انسان را دور می‌کند! هرکدام از این مسائل و اعتباریات مدام پرده می‌اندازد! آن نفس که باید آزاد باشد تا [معارف را] بگیرد، مدام آن نفس را در قفس می‌کند و در را می‌بندد! نفس تا آزاد نباشد نمی‌تواند بگیرد! نفس تا حر نباشد نمی‌تواند اخذ کند، قدرت ندارد! با مدام اینجا رفتن، مدام آدم داخل می‌رود! لذا یک مسئلۀ مهم برای ما حدیث نفس است! دائماً در طول شبانه‌روز در ارتباط با افراد این مسئله را فراموش نکنیم و مدام با خودمان حدیث نفس کنیم و به خودمان القاء کنیم و ‌حال خودمان را با سابق بسنجیم و ببینم این نفس وقتی که جلو می‌آید خلاصه کجا به او پاتک و تو دهانی بزنیم! خودمان را در یک موقعیتی قرار بدهیم که دیگر نفس نتواند جولان پیدا کند!

    1. . سوره روم (30) آیه30. نور ملکوت قرآن، ج 2، ص 452:
      «فطرت خدایى را محکم بگیر و بدان تمسک کن؛ آن فطرتى که خداوند مردمان را با آن سرشته است. در آفرینش خدا تبدیل و تغییرى نیست.»

جلسه ۲۵۷

18
  • الحمدلله علیٰ‌کلّ‌حال امیدواریم که این مطالبی که در این جلسه خدمت رفقا عرض شد و همین‌طور برای مناسبت [عمامه‌گذاری] ایشان، مسائلی را که از مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ شنیده بودیم نقل کردیم گرچه خودمان جداً عرض می‌کنم نسبت به آنچه را گفتیم خیلی کوتاه آمدیم و خیلی خسران زده هستیم! من واقعاً احساس خسارت می‌کنم از اینکه نتوانستیم از ایشان آن‌طوری که بایدوشاید بهره ببریم و استفاده کنیم و واقعاً خودم را مصداق روشن همان مطلبی که ایشان در روح مجرد فرمودند که باید شمع به دست بگیریم و دنبال بگردیم تا بتوانیم آیا پیدا بکنیم یا نه؟! واقعاً همین‌طور است، نسبت به خودم همین‌طور است. حالا رفقا بنا بر لطفشان و لابد آقای ... از باب اینکه بالأخره ما سید هستیم به ما اظهار تمایل کردند که در این شب مبارک که شب تولد امام زمان علیه‌السّلام است إن‌شاءالله معمم بشوند و دامن و آستین‌های همت را بالا بزنند و آنچه را که به‌نظر حق و حقیقی و صحیح می‌آید با بهترین اسلوب، روش، طریق و منهج که ﴿وَجَٰدِلۡهُم بِٱلَّتِي هِيَ أَحۡسَنُ﴾،1 ﴿فَإِذَا ٱلَّذِي بَيۡنَكَ وَبَيۡنَهُۥ عَدَٰوَةٞ كَأَنَّهُۥ وَلِيٌّ حَمِيمٞ﴾2 [وارد شوند و] واقعاً این کلام قرآن کلام عجیبی است که خدا می‌داند که فرعون اصلاح‌پذیر نیست ولی درعین‌حال به حضرت موسی و هارون می‌فرماید که ﴿فَقُولَا لَهُۥ قَوۡلٗا لَّيِّنٗا لَّعَلَّهُۥ يَتَذَكَّرُ أَوۡ يَخۡشَىٰ﴾3 شاید [متنبه بشود]. شما کار خودتان را درست و صحیح انجام بدهید بلکه حالا فرعون هم از خر شیطان پیاده بشود و قبول بکند! شما کارتان درست باشد. این دستورالعمل است برای اینکه انسان در هر موقعیت و وضعیتی چه نحوه برخورد کند! البته در بعضی از جاها پرخاش هم می‌خواهد و در بعضی از جاها گوشمالی هم هست و در بعضی از جاها طرد هم هست، همۀ اینها هست ولی خب هرکدام در جای خودش هست.

  • إن‌شاءالله امیدواریم که همۀ ما امشب از فیوضات امام زمان علیه‌السّلام بهره‌مند باشیم و دست عنایت آن حضرت بر سر همۀ ما مستدام باشد.

    1. . سوره نحل(16) آیه 125. امام شناسی، ج 10، ص 356.
      «مجادله کن با آنها با طریقه‌ای که آن طریقه بهترین طریق باشد!»
    2. . سوره فصّلت(41) آیه 34: ﴿وَلَا تَسۡتَوِي ٱلۡحَسَنَةُ وَلَا ٱلسَّيِّئَةُ ٱدۡفَعۡ بِٱلَّتِي هِيَ أَحۡسَنُ فَإِذَا ٱلَّذِي بَيۡنَكَ وَبَيۡنَهُۥ عَدَٰوَةٞ كَأَنَّهُۥ وَلِيٌّ حَمِيمٞ﴾.  نور ملکوت قرآن ج 1، ص 90:
      «خوبى با بدى یکسان نیست. تو اى پیغمبر بدى را با نیکى که طریقه بهتر است، از خود دور کن؛ که در این صورت همانا کسى که میان تو و او دشمنى است، گویا دوست صمیم و مدافع و پاسدار حمیم تو مى‌گردد.»
    3. . سوره طه (20) آیه 44. اسرار ملکوت، ج ١، ص ١٦٣:
      «اما باید متوجه باشید که با زبانی نرم و ملایم و سخنانی موزون او را به توحید دعوت نمایید، شاید که در دل او کارگر افتد و به راه راست متمایل گردد و ترس از هلاکت، او را از منجلاب انانیّت نجات بخشد!»

جلسه ۲۵۷

19
  • [در حال عمامه‌گذاری]:

  • دأب مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ این بود که خودشان عمامه را روی سر شخص می‌بستند اما ما حالا همین‌طور می‌گذاریم! «اللهمَّ اجْعَلْنه فی دِرْعِکَ الْحَصینَةِ الَّتی تَجْعَلُ فیها مَنْ تُریدُ».1 [سه مرتبه]

  • اللهم ألبِسهُ لباسَ التقویٰ و زَیِّنْهُ بِزینةِ الهدیٰ و أجْعَلهُ مِن شیعةِ أمیرالمؤمنین و اجعلنا مِن الذابین عَنه و دافعین لِحَریمِ الأئِمةِ عَلیهم‌السّلام و اجَعَلنا مِن شیعةِ مولانا صاحبِ الزَّمان بِحَقِ صاحبِ هذه الیلةِ المبارکة.

  • خدایا ما را از یاران واقعی و منتصرین دین و مکتب آن حضرت قرار بده! و در هر حالی دست ولایت آن حضرت را از سر ما کوتاه مگردان! و مسیر و ممشای ما را ممشای آن حضرت، و ممات ما را ممات آنها و محیای ما را محیای آنها قرار بده! اللهم صل علی محمد و آل محمد!

  • [بعد از گذاشتن عمامه]: بسیار خوب! خیلی هم به شما می‌آید!

  • این هم سکۀ حضرت برای شما و یک شیشۀ عطر هم برای شما باشد! دیگر ببینم در جیبم چه چیزی هست!

  • تلمیذ: ...

  • استاد: ما این حرف‌ها را برای شما زدیم ها!

  • اللَهم صل علی محمد و آل محمد

    1. الکافی، ج ۲، ص 5۳4، با قدری اختلاف.