663

ماهیت جنس و فصل در فلسفه اسلامی

نقد تقلید کورکورانه در فهم حقایق و معارف دینی

13926
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهاسفار

مجموعهفصل 8: في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة


توضیحات

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق جایگاه «جنس» و «فصل» در فلسفه می‌پردازند و با نقد نگاه‌های سطحی، بر این نکته تأکید می‌کنند که جنس، ماهیتی مبهم و ذهنی است که در خارج، تنها در ضمنِ تعیّنِ فصل و فردِ خاص ظهور می‌یابد. ایشان با پیوند زدن این بحث فنی به مسائل تربیتی و اجتماعی، ریشه بسیاری از انحرافات فکری و دینی را در «تقلید کورکورانه» از گذشتگان و سلیقه‌های شخصی می‌دانند. استاد با استناد به آیات قرآن و سیره اهل‌بیت علیهم‌السلام، مخاطب را به خروج از حصار تقلید و مراجعه مستقیم به منابع اصیل وحیانی دعوت می‌کنند. در نهایت، این بحث به این نتیجه می‌رسد که برای فهم حقایق هستی، باید از پیش‌داوری‌ها و تعصبات دست کشید و با عقل و بصیرت، به سراغ واقعیت‌های خارجی و کلام معصوم رفت تا جایگاه حقیقی هر مطلب در نظام هستی روشن شود.

/12
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

جلسه ۶۶۳

1
  • درس ششصد و شصت و سوم

  • مبهم بودن جنس

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم

  • روش مرحوم آخوند به‌طورکلى در بیان مسائل و در ثبت مطالب

  • روش مرحوم آخوند به‌طورکلى در بیان مسائل و در ثبت مطالب به این کیفیت است که آن مطلب اساسى و مقصدى که مورد نظرشان است را ابتدائاً بیان نمى‌کنند، بعد کم‌کم وقتى که وارد بحث مى‌شوند نسبت به آن مطلبى که مورد نظر است، خود را نزدیک مى‌کنند. تمام مطالبى که در مورد جنس و فصل ذکر شد و کیفیت بیان مسئله، کیفیت بیان جنس و أخذ جنس و فصل در حد موجودات، براى رسیدن به این مسئله و نکته است که این مسئلۀ «لا یَصدُرُ عَنِ الواحد إلّا الواحد» و قضیۀ «لا تکرار فى التّجلی» که مطلب معروف و مشهورى در بین فلاسفه و عُرفا است جایگاه خودش را پیدا کند و اینکه ما در بین اشیاء مشترکاتى مى‌بینیم این مشترکات و متمایزات از چه مبدأیى نشئت پیدا مى‌کند. بالأخره هر چیزى که در این عالم ظهور و بروز پیدا مى‌کند یک مبدأ ظهور دارد آن مبدأ ظهورِ این مشترکات و متمایزات چیست؟

  • این کیفیت بحث بود که تا‌به‌حال مرحوم آخوند مطرح کردند و صحبت به اینجا رسید که جنس فى‌حدّنفسه یک ماهیت متحصّلۀ متقوّم بالذات نیست. جنس یک ماهیت مبهمه است و گرچه انسان و ذهن براى آن ماهیت مبهمه صورت و حقیقتى را تصویر مى‌کند منتها صحبت در این است که ظهور و بروز آن حقیقت به‌واسطۀ فصل است، خود او توان و یارایى و قدرت اینکه بتواند در خارج بدون فصل ظهور پیدا بکند را ندارد. در این قضیه مثال‌هاى زیادى خدمت دوستان عرض شد که به‌طورکلى در هر مسئله‌اى و در هر شیئی از اجناس و طبایع ما این مطلب و این حقیقت را مشاهده مى‌کنیم. مثلاً برنج یک طبیعتى است که این طبیعت داراى انواع مختلف است و داراى خصوصیات مختص به خود و خصوصیات مشترک است ولى وقتى که گفته مى‌شود: «برنج»، این برنج بدون اینکه در تحت یکى از انواع خاصۀ خودش بخواهد ظهور پیدا بکند حقیقت دیگرى ندارد.

جلسه ۶۶۳

2
  • بله، ما خیلى در اینجا قائل به تسامح بشویم فقط مى‌توانیم بگوییم: طلبى را که ممکن است فردى از فرد دیگر در تحصیل این طبیعت نوعیه داشته باشد آن طلب طلبى است که فى ضمن أىِّ ‌فردٍ کان تحقق پیدا مى‌کند ولکن آن طلب و شی‌ء خارجى بدون فردى، نه در ضمن این نوع و نه در ضمن نوع دیگر و نه در ضمن حتى خرد و شکسته بخواهد تحقّق پیدا بکند محال است. این ادراکى را که ذهن از این طبیعت مشترک مى‌کند گرچه یک صورت ذهنى دارد ولى صحبت در بروز و ظهور خارجى اوست و همیشه فلسفه از تعیّن و تکوّن اشیاء صحبت مى‌کند نه‌اینکه اصلِ حقیقت او برگشت به آن مدرکاتِ انسان بدون توجه‌ به آن وجود خارجى و براساس اعتبار باشد. براساس اعتبار، در فلسفه هیچ‌گاه حکم به یک برنج ابهامى و اجمالى نمى‌شود. تصویر ذهنى است که منتزع از آن تعیّن خارجى است و در آن تصویر صحبت از آن تعیّن خارجى مى‌کند.

  • ملاک و میزان براى فهم و دانایى و معرفت نسبت به حقایق اشیاء

  • ملاک و میزان براى آن فهم و دانایى و معرفت ما نسبت به حقایق اشیاء عبارت از همان وجود خارجى اشیاء است. براساس آن ملاک، ذهن از آن یک انتزاعات و اعتبارات و استخراجاتى دارد؛ براساس آن امر خارجی.

  • حالا صحبت در این است که این تصویرى را که ذهن از آن مبدأ خارجى مى‌کند این تصویر در انطباق با آن مبدأ خارجى چقدر مى‌تواند منطبق باشد و منطبَقٌ ‌علیه این تصویر ذهنى جنسیه، در ذهن با آن امر خارجى در چه محدوده‌اى است؟! بزنگاه مطلب در این فصلى که خیلى هم مرحوم آخوند روى این فصل حساب باز کرده‌اند و من به نظرم رسید که اگر بخواهیم وارد این بشویم خیلى بیش از این روزها وقت مى‌گیرد ولى علىٰ‌کلّ‌حال گفتیم که فعلاً خدا بزرگ است تا ببینیم این مطلب به کجا مى‌رسد ...، آن نکته‌اى که مرحوم آخوند به آن مى‌خواهند برسند مطلبى است که ابتدئاً عرض کردیم که مسئلۀ لا تکرار فى التجلى و مسئلۀ کیفیت تصویر اضافۀ اشراقیه و کیفیت جنبۀ ربطى حقایق اشیاء با مبدأ هستى، آن مقصد و هدف را ایشان پیگیرى مى‌کنند و از این طریق، طریقِ ورود، کیفیت استخراج و انتزاع جنس از مبادى خودش و از ماده و کیفیت انتزاع فصل از صورت مى‌خواهند مطلب را به آن طرف سوق بدهند و مسئله را به آنجا بکشانند.

جلسه ۶۶۳

3
  • آنچه را که تابه‌حال ما مى‌پنداشتیم که جنس یک امر حقیقى و متأصل است این را باید به کنارى بگذاریم و به این مطلب باید ملتزم بشویم که جنس عبارت از یک صورت ذهنیۀ مشترک و مبهم است که هیچ تعینى براى او در خارج غیر از خود ظهور آن فصل نیست یعنى شما وقتى مى‌گویید: گندم، برنج، عدس، ماش و امثال‌ذلک این اشیایى که دارید اسم مى‌برید گرچه اینها یک‌ مفاهیم مشخصى هستند که براى همه مردم اعم از کوچک، بزرگ عوام، عالم و غیر عالم همۀ اینها مشخص است ولکن حتى خود آن شخص فروشنده و بقال که از این مسائل اطلاع ندارد، گرچه یک صورت ذهنى از این اشیاء و اجناس در ذهن دارد إلاّ اینکه آن صورت ذهنى خود را در یک امر موجود خارجى جستجو مى‌کند نه‌اینکه آن صورت ذهنى را بدون آن نوع و صنف و تعیّن خارجى بخواهد پیدا بکند، یعنى مردم گرچه حتى براى این تصویرات و صورت‌ها یک حقایق متأصلۀ ذهنیه قائلند ولى در مقام انطباق با اشیاء خارجى آنچه که حرف اول را مى‌زند و روى دست آن مطلبى نیست همان تعیّن خارجى و تشخّص خارجى است و همانى است که در آن گونى هست و از آنجا برمى‌دارد و به مشترى مى‌دهد، هیچ‌وقت از آن صورت ذهنىِ خود یک‌ کیلو، دو کیلو ماش برنمى‌دارد تا به مشترى بدهد بلکه براى برداشتن و کشیدن، سراغ آن گونى مى‌رود که الآن در کنار آن دکان قرار داده است.

  • منطبَق‌ٌعلیه جنس در خارج

  • پس این جنسى را که الآن فرد عامى در حقایق اشیاء تصویر مى‌کند منطبقٌ‌ علیه‌ آن عبارت از نوع، خصوصیت، صنف و تعیّن خارجى اوست آن منطبقٌ‌ علیه او خواهد شد که طبعاً آن منطبقٌ‌ علیه یک امرى است که اختصاص به خود او دارد و یک حقیقتى است که قابل سریان و قابل طردِ مسائل در یکدیگر نخواهد بود. حتى هر دانۀ ماشى که در این گونى هست یک امتیازاتى براى خود دارد که آن امتیازات باعث مى‌شود که از آن ماش و دانۀ دیگر جدا بشود. آن امتیازات عبارت از صرف الوجود است. آن نفسُ الوجود خارجىِ آن دانه است که آن، فرد واقعى این کلى طبیعى و این طبیعت جنسیه است و هیچ فرد دیگرى با او در این مسئله شرکت ندارد و همان است که جزئى حقیقى به او گفته مى‌شود و تشخّص اختصاص به او دارد.

جلسه ۶۶۳

4
  • بنابراین آنچه که ما در تمام عالم از اجناسِ مختلف مشاهده مى‌کنیم؛ جمادات، نباتات، وحوش، سماء، ارض و همین‌طور در اشیاء دیگر از اشیاء مجردۀ دیگر و مشارکاتى که بین آنها مى‌بینیم این متشارکات ما، خود اینها در اصل حقیقت متأصلۀ روى پاى خود ایستادۀ غنى به تکوّن ذاتى خود ندارند و فقط همان جنبۀ فصلیت آنهاست که آن جنبۀ فصلیت در صورت آنها ظهور پیدا مى‌کند یعنى همان جنبۀ نوعیت خاصه است در هرکدام از اجناس که آن نوعیت خاصه در ضمن یک فردى تحقق و تکوّن پیدا مى‌کند.

  • علت کنار گذاشتن جنس در تعریف

  • لذا اشکالى که در اینجا وارد مى‌شود و مرحوم آخوند هم نسبت به آن جواب مى‌دهند این است که حدود أشیاء همان‌طورى‌که ذکر شد عبارت از واقعیت مشترک و غیرمشترک و متمایز است. چگونه شما این واقعیت مشترک را از دایرۀ حدّى کنار مى‌گذارید و آن را به‌حساب نمى‌آورید و فقط آن جنبۀ متمایز او را مى‌گیرید، بالأخره یک واقعیت خارجى از مشترکاتى با سایر امثال خودش تشکیل شده است و یک متمایزاتى تشکیل شده است. ما نمى‌توانیم آن مشترکات را نادیده بگیریم و صرفاً به آن متمایزات توجه بکنیم، مثل اینکه شما در تعریف انسان به‌طورکلى حیوان را نیاورید، خب به جایش چه چیزی بیاورید؟! آجر بیاورید! وقتى شما حیوان متحرک بالإراده و ناطق نیاورید بالأخره باید یک چیزى بیاورید که حدّ او را تعریف کند و براى شخص روشن کند.

  • وقتى شما مى‌گویید: این ناطق است، طرف چیزى از این نطق نمى‌فهمد. باید ذهن او را کم‌کم نزدیک کرد و به آن واقعیت خارجیه سوق داد تااینکه در آن مرتبه و نقطۀ آخر بگوییم: هذا ناطقٌ بگوییم: این جنبۀ عقلانى اوست که او را از بقیّه متمایز کرده است والاّ همین‌طورى به یک نفر مطلبى را بگویید، او چیزى نمى‌فهمد و متوجه نمی‌شود؛ «إنّا مَعاشِرَ الأنبیاءِ أُمِرنا أن‌ نُکلِّمَ النّاسَ على قَدرِ عُقولِهِم.»1

    1. الكافی، ج ‌1، ص 23. معاد شناسى، ج ‌4، ص 135:
      «به‌درستى كه ما جماعت پیغمبران مأموریم كه با مردم به میزان عقل‌ها و ادراكات خودشان سخن گوییم.»‌

جلسه ۶۶۳

5
  • در معناى «على قَدرِ عُقولِهِم» از این کلام مرحوم آخوند یک مطلب عملى نتیجه گرفته مى‌شود که مردم را نمى‌توان نسبت به عقاید خود یِله و رها گذاشت که هر طور تصور مى‌کنند و نیکو مى‌پندارند انسان همان را براى آنها گزینش کند، این قانون جنگل می‌شود؛ من دلم این را مى‌خواهد، من دلم آن را مى‌خواهد، او هم مى‌گوید: من دلم او را مى‌خواهد. هر کسى یک‌طور مى‌پسندد. کسى مى‌خواست یک خانه بسازد هر کسى مى‌آمد یک نقشه مى‌داد! این یکی مى‌گفت: حمام را اینجا بگذار! مى‌گفت: باشد. آن یکى مى‌گفت: اتاق را آنجا بگذار! مى‌گفت: باشد. این باشدها را جمع کرد و خانه را که ساخت یک‌دفعه دیدند دستشویى را در وسط هال درآورده است! به او گفتند: چرا این‌طورى کردی؟! گفت: من آراء شما را جمع کردم، اینکه تخصص در دستشویى داشت گفت: دستشویى را این وسط بگذاریم! آنکه تخصص در شکم و آشپزخانه داشت گفت : آن کنار بساز! دیگری گفت: اتاق را این‌طرف بساز! این جمع آراء مختلف، من را به این روز کشانده و این بدبختى را به سر من آورده است که خلاصه نقشه این‌طورى از آب درآمده است!

  • مذمّت تقلید کورکورانه در قرآن

  • اگر انسان بخواهد مردم را به حال خود رها کند هر کسى در حال‌وهواى خودش هست، در حال‌وهواى تخیلات و سلیقه‌ها و کیفیت اجراء منویات خودش در جامعه به‌نحو ذهنیات خودش هست و دراین‌صورت دیگر نیازى به پیغمبران، راه‌بران، رهبران، هادیان و امثالهم نیست. چون مردمى که تمام وجود آنها را تقلید و متابعت کورکورانه گرفته است [حریّت و آزادی ندارند] همان‌طور که داریم مى‌بینیم و دیدیم و خواهیم دید. آیه قرآن خیلى عجیب است. آیات قرآن، در هیچ‌چیز مثل این قضیۀ تقلید کورکورانه به ما هشدار نداده است!

  • ﴿وَ إِذَا قِيلَ لَهُمُ ٱتَّبِعُواْ مَآ أَنزَلَ ٱللَهُ قَالُواْ بَلۡ نَتَّبِعُ مَآ أَلۡفَيۡنَا عَلَيۡهِ ءَابَآءَنَآ أَوَ لَوۡ كَانَ ءَابَآؤُهُمۡ لَا يَعۡقِلُونَ شَيۡ‍ٔٗا وَ لَايَهۡتَدُون﴾.1

    1. . سوره بقره (2) آیه 170.
      ترجمه: «و چون كفار را گویند: پیروى از شریعت و كتابى كه خدا فرستاده كنید پاسخ دهند كه ما پیرو كیش پدران خود خواهیم بود. آیا بایست آنها تابع پدران باشند گرچه آن پدران بى‌عقل و نادان بوده و هرگز به حق و راستى راه نیافته باشند؟!» (محقق)

جلسه ۶۶۳

6
  • ما آنچه را که پدرانمان گفته‌اند همان را انجام مى‌دهیم! خودت این وسط چه هستی؟! خودت این وسط عقلت کجا رفته است؟! بالأخره تو آدمى یا الاغی؟! الاغ که با الاغ فرق نمى‌کند. تازه الاغ اگر یک جا ببیند آن راه [خطرناک است] نمى‌رود. یعنى مبناى تفکر مردم مبناى تقلیدى است. مبناى حریّت و آزادى در انتخاب و اختیار نیست.

  • در آن آیۀ دیگر در قضیۀ حضرت ابراهیم علیه‌السّلام و قضیۀ حضرت صالح علیه‌السّلام و مشرکین رسول خدا صلّی الله و علیه و آله و سلّم، تمام اینها یک فکر در این جامعه حاکم است و آن فکرِ تقلیدىِ از دیگران است. دیگران این‌طور کردند ما هم این‌طور خواهیم کرد! همان فکر تقلیدى در میان جامعه تا به امروز و از امروز به بعد همین‌طور وجود دارد! چون بقیه این را گفته‌اند ما هم مى‌گوییم! چون بقیه این کار را کرده‌اند ما هم مى‌کنیم و همین‌طور چون و چون! و همین است فکر تقلیدى که ما را از رسیدن به مطلب، در مطالب احکام و رسیدن به مَغزا و مسائل تکلیفیه باز مى‌دارد. چون بقیه به این فتوا داده‌اند ما نمى‌توانیم مخالفت کنیم! چرا نمى‌توانیم مخالفت کنیم؟! چون بقیه ـ سَلَف صالح و عباراتى هم درمى‌آوریم تااینکه مسئله بهتر جا پیدا کند! ـ مثل شیخ این‌طور گفته است، تو چه کسى هستى که در مقابل شیخ مى‌خواهى بایستی؟! تو در مقابل علامه و محقق مى‌خواهى فتوا بدهی؟! تو درمقابل آن، تو در مقابل این افراد، تو در مقابل این اجماع، تو در مقابل این سیره، ...! تمام اینها چیست؟! همین آیۀ ﴿بَلۡ نَتَّبِعُ مَآ أَلۡفَيۡنَا عَلَيۡهِ ءَابَآءَنَآ﴾ است؛ همان تقلید کورکورانه، همان در ما هست! گرچه عمامه سرمان گذاشتیم و ریشمان هم سفید شده و تا اینجا رسیده است ولى آن ماهیتِ تقلید کورکورانه و تبعیت على‌الأمیال [وجود دارد].

  • وقتى تو روایت امام صادق علیه‌السّلام را دارى، وقتى درقبالت حدیث امام علیه‌السّلام را داری، دیگر آن این را گفته یعنى چه؟! من نمى‌فهمم! محقّق، خدا رحمتش کند و درجاتش را بالا ببرد، مرد بزرگى است فقیه اهل بیت بوده و درجاتش هم بسیار عالى است و مشمول عنایات ائمه هم هست، به من چه مربوط است؟! مگر بنده باید از محقق و علامه و شیخ تبعیت کنم؟! این حالت تقلید در میان ما هم وجود دارد منتها در میان عوام به یک شکل و در میان ما که خودمان را اهل علم مى‌دانیم به شکل و به کیفیت دیگر است.

جلسه ۶۶۳

7
  • این روح اصلاً پایه ندارد! این مبنا ﴿بَلۡ نَتَّبِعُ مَآ أَلۡفَيۡنَا عَلَيۡهِ ءَابَآءَنَآ﴾، «إن نُفتى إلّا ما أفتَوا به سَلَفنا»، «إن نَقولُ إلّا ما قال به علمائُنا الماضین»، این جنبه و این فکر، فکرى است که در مکتب تشیع راه ندارد! این طرف دیوانه شده است و آمده یک کاری کرده است، عین همین قضیه، آن کار را کرده‌اند ما هم مى‌کنیم.

  • علت تشکیل سقیفۀ بنى‌ساعده

  • قضیۀ سقیفۀ بنى‌ساعده چه بود؟! وقتى که آمدند درست کردند و بعد با اعتراض امیرالمؤمنین مواجه شدند، امیرالمؤمنین آمد سقیفۀ بنى‌ساعده را با این آیه قرآن زیر سؤال برد. گرچه الآن مى‌گویند: از افتخارات اسلام است! الحمدلله حقایق هم تغییر ماهیت جوهرى مى‌کند ما نمى‌دانستیم حالا دیدیم! تا حالا خیال مى‌کردیم این قضیه ننگ اسلام بوده است ولى حالا مى‌فهمیم باید از افتخارات اسلام باشد!! بله، ادّله‌اى هم برایش مى‌آوریم که یهود در آنجا قصد محو اسلام را داشتند و این باعث شد که جلوى آن مسئلۀ یهود گرفته بشود و شکست بخورند و یهود نتوانند به مقاصدشان برسند علىٰ‌کلّ‌حال الآن از افتخارات اسلام است.

  • امیرالمؤمنین مى‌گوید: خیلى خب آمدند سقیفه‌اى تشکیل دادند رأى و فتوا دادند که باید جناب آن آقا بیاید به جاى پیغمبر بنشیند خب مغز تو کجا رفته است؟! تو که خودت در جریانِ دوماه و ده روز، هفتاد روز پیش، بودی! در این هفتاد روزى که با پیغمبر بودى دیدى دستم را در جمعیت بالا برد آیا ندیدى؟! ﴿بَلۡ نَتَّبِعُ مَآ أَلۡفَيۡنَا عَلَيۡهِ ءَابَآءَنَآ﴾! می‌گویند: کارى است که انجام شده است. یا على! خیلى قضیه را سخت نگیر بگذار برویم! دائم مى‌آیى در خانۀ ما و اعصابمان را خراب مى‌کنى و نمى‌گذارى بخوابیم و به مستحباتمان برسیم، بگذار دنبال کارمان برویم! حالا یک کاری انجام شده است! فردا دوباره ﴿بَلۡ نَتَّبِعُ مَآ أَلۡفَيۡنَا عَلَيۡهِ ءَابَآءَنَآ﴾، پس‌فردا ﴿بَلۡ نَتَّبِعُ مَآ أَلۡفَيۡنَا عَلَيۡهِ ءَابَآءَنَآ﴾، با همین منطق!

  • لزوم مراجعه عالم و فقیه اولا بلا اول به قرآن و کلام امام علیه‌السّلام

جلسه ۶۶۳

8
  • قرآن و آیات قرآن مربوط به بت نیست! الآن که دیگر بتى وجود ندارد که خدا براى ما بگوید: این بت‌هایى که دارید مى‌پرستید! الآن آن بتى که براى ما اهمیت دارد و باید آن را کنار گذاشت همان بت نفسانیات و تمایلات کورکورانه و عامیانه و متحجرانه نفس است که آن مستمراً إلى یوم القیامة وجود دارد و در همه هست. این باید بشکند و ازبین برود. لذا یک عالم شیعى که به‌دنبال امام صادق علیه‌السّلام دارد حرکت مى‌کند اولین مطلبى که در ذهنش اولاًبلااول وجود دارد این است امام چه فرموده است؟ سراغ این و آن و کى گفته و کى نگفته نرود، اول سراغ قرآن و کلام امام علیه‌السّلام برود. وقتى که مطلب را از آنجا به‌دست آورد آن موقع برود ببیند که حالا این برداشت در میان جامعۀ علمى به چه کیفیت بوده است و علماء از این احادیث چه برداشتى کرده‌اند و علماء چه‌کار کرده‌اند.

  • مرحوم پدر ما ـ رضوان الله تعالیٰ علیه ـ مى‌گفتند که ما در نجف، درس مرحوم آقا سید محمود شاهرودى مى‌رفتیم و مى‌گفتند: اتفاقاً ایشان مرد دقیقى بود و از نقطه‌نظر دقت بر آقاى خوئى ترجیح داشت و در همین بحث صلاة جمعه ـ که طبع شده ـ‌ مى‌گفتند: وقتى ایشان ادّله را نگاه کرد تمام ادّله به اینجا رسید که نماز جمعه در زمان غیبت واجب است ولی در زمان غیبت باید در تحت نظر حکومت اسلام باشد و نماز جمعه واجب است و اختصاصى به زمان ظهور و حضور امام ندارد. وقتى همه تمام شد یک‌دفعه ایشان شروع کرد به اینکه گرچه حکم مسئله به روایات است اما دست برداشتن از اجماعِ فلان و اتفاق و سیره‌ای که بر این بوده و علماء و اینها، احتیاط این است که ما صلاة ظهر را واجب بدانیم و نسبت به او قائل به احتیاط بشویم و این را مختص به زمان ظهور و اینها بدانیم. اینجا مى‌گفتند: یک‌دفعه ما داغ شدیم گفتیم: یعنى چه؟! شما دارید خود ادّله را ذکر مى‌کنید و بعد دیگر دست برداشتن یعنی چه؟! لعلّ اینکه آنها به دلیلى ظفر پیدا کرده باشند و در آن فضا چه بودند، لعلّ اینکه آنها در آن موقع به مطالبى رسیده بودند که ما نرسیدیم! لعلّ لعلّ ندارد، اگر مطلبى بود در روایت می‌آمد! روایت در اینجا گفته شده است و در این کتاب سیصد صفحه‌اى این لیت و لعلّ مى‌آمد. آخر همین‌طورى ما شکمى که نمى‌توانیم فتوا بدهیم! لعلّ اینکه در آن موقع یک مسئله بود! روایت امام صادق علیه‌السّلام چطور با لعلّ کنار نرفته است؟! شما الآن روایت در وسائل و مجامع روائى و حدیثى پیدا مى‌کنید چطور شد آن لعلّ لعلّ‌ها ازبین رفت؟! شاید بوده است! اگر شاید بوده خب آن فقیه مى‌آورد! مى‌گفت: ما به این دلیل به این روایت ترتیب اثر نمى‌دهیم به‌خاطر این قرینه‌اى که در اینجاست؛ قرینۀ صارفه است. خیلى خب روى چشممان، پس چرا ذکر نکرده است؟! فقط استنباط من این است! استنباط شما این است استنباط بنده این نیست! با این که نمى‌شود آدم فتوا بدهد براساس اینکه سیره بر این بوده است.

جلسه ۶۶۳

9
  • حرف امام علیه‌السّلام حرف از مقام عصمت

  • روایتى که از امام رضا علیه‌السّلام در بحث حج آمده است واقعاً خیلى مسئلۀ بسیار معجبى بود! مُعجب از اینکه آدم تعجب‌ مى‌کند که چطور کسى مى‌تواند اسم خودش را فقیه بگذارد و از این مطالب سرسرى رد بشود. امام علیه‌السّلام تصریح مى‌کند بر اینکه استطاعت فقط اختصاص به زاد و راحله ندارد.1 ما صاف این روایت را کنار گذاشته‌ایم! آیا امام علیه‌السلام به همان ادّلۀ تصدیق خبر واحد این روایت را فرموده است یا نفرموده است؟! آقا بگو امام علیه‌السلام نفرموده است دیگر قضیه روشن مى‌شود. اگر فرموده قصدش چه بوده است؟ تقیّه بوده! کجایش تقیّه است؟! آیا نسبت به کسى بوده که حجش را رفته است؟ امام مى‌فرماید: حجة‌ الإسلام! نمى‌فرماید: حج مستحبی! آن کسانى که مى‌آیند و توجیه مى‌کنند؛ امثال مرحوم شیخ طوسى که روایت امام را این‌طور توجیه مى‌کنند آیا متوجه این قضیه شدند که با حرف‌هاى امام علیه‌السّلام نمى‌توانند شوخى کنند؟! با سایر حرف‌ها شوخى کنند عیب ندارد سایر حرف‌ها حرف‌هایى نیست که [از مقام عصمت باشد]. حرف امام علیه‌السّلام حرف از مقام عصمت است شوخى ندارد! یعنى چه؟! مثل حرف بنده نیست که از روى بخار معده بلند شود و اسمم را همه چیز بگذارم! حرفى است که از مقام عصمت برخواسته و این حرف، معصوم است. یا بقیۀ حرف‌ها را کنار بگذار یا اگر نمى‌توانى کنار بگذارى باید بین اینها جمع کنی.

  • ما می‌بینیم این مسئلۀ ﴿بَلۡ نَتَّبِعُ مَآ أَلۡفَيۡنَا عَلَيۡهِ ءَابَآءَنَآ﴾ الآن در مسائل علمى ما رسوخ پیدا کرده است، نه الآن یعنى از سابق! بله، افرادى این وسط پیدا مى‌شدند که اینها از یک حریّت نسبتاً قابل توجهى برخوردار بودند گرچه آنها هم با یک ترس و لرزهایى مطالب را مطرح مى‌کردند ولى آزاد بودند. همین قضیه یک برهه‌اى بگذرد، ده‌ سال یا بیست ‌سال بگذرد خودش مى‌شود یک واقعۀ خارجى و دیگر نمى‌شود رویِ آن صحبت کرد. همین تغییر و تحوّل که در اینجاست.

    1. عیون أخبار الرضا علیه‌السّلام، ج ۲، ص ۹۹.

جلسه ۶۶۳

10
  • لزوم بررسی حوادث با عقل و فهم بدون تقلید کورکورانه

  • نکته‌اى که در اینجاست و این قضیه خیلى براى ما موجب دقت است این است که هیچ‌گاه به یک واقعه و به یک حادثه از دیدگاه یک فردى که عقل و فهم و احساس خود را کنار گذاشته و صرفاً در این گزینش و در این انتخاب، عقل و فهم و احساس دیگران را جایگزین کرده و با این جایگزینى دارد به مسئله و واقعه نگاه مى‌کند، نگاه نکنیم.

  • من از سابق این‌طور نبودم، از الطاف خداوند به من این بود که من در این فضاها هیچ‌وقت نبودم. حتى از افرادى که انحرافات اعتقادى داشتند مطالبی مى‌شنیدم [دقت می‌کردم] حتى اگر مرحوم پدر ما ـ رضوان الله تعالی علیه ـ وقتی مطالبِ انتقادى می‌گفتند خودم مى‌خواستم ببینم مثلاً نکته و مسئله چیست. یا محدودۀ انتقاد چیست؛ آیا صددرصد قضیه است یا سى‌درصد یا چهل‌درصد است. همیشه دنبال این بودم که خودم به مطلب برسم و با یک پیش‌داورى نرسم و چه‌بسا متوجه مى‌شدم که مسئله این‌طور نیست یعنی این نویسنده اصلاً در مقام بیان این مطلب نبوده است یا مسئله‌اش قابل توجیه است. نه به این کیفیتى که مطالب بیان و نقل شده است! امروزه مى‌بینیم که اصلاً دنیا طور دیگر است افراد یک قسم دیگر هستند و مسائل یک طور دیگر است. شخص آمده راجع به فلسفه و وحدت وجود و موجود دارد حرف مى‌زند اصلاً نمى‌داند وحدت را به «ح» حوله مى‌نویسند یا «ه» هویج! بعد هم می‌گوید که فلانى این است و فلانى آن است و شروع مى‌کند هزارتا بد و بیراه به این و آن گفتن! اگر از او بپرسى یک کلمه نمى‌تواند جواب بدهد.

  • همین دیگران این‌طور گفته‌اند، ما هم بگوییم! هیچ فرقى بین تو و بقیه نیست فقط عمامه سرت گذاشتى! عمامه را بردار، بین این و آن چه تفاوتى هست؟! خدا مرحوم آقا سید مهدى روحانى را رحمت کند، آدم منصفى بود. اهل فلسفه نبود ولى آدم فاضلى بود. یک روز پدر ما قم آمده بود و ایشان آمد براى دیدن پدر ما و من هم در آنجا بودم. رو کرد به مرحوم پدر ما و گفت که این مسئلۀ وحدت وجودى که مى‌گویند این قضیه چیست؟ این را براى ما توضیح بدهید که ما بفهمیم این چیست. تقریباً نیم‌ساعتى بیشتر ـ بعد دیگر البته من در وسط صحبت رفتم دوباره آمدم ـ مرحوم پدر ما این قضیه را توضیح دادند که مسئلۀ وحدت وجود این است؛ مشترکاتى داریم و متمایزاتى داریم و اصل حقیقت همۀ اشیاء به آن جنبۀ وجودى برمى‌گردد و ماهیات همه حدود آن جنبۀ وجودى هستند. خلاصه راجع به این قضیه مقدارى صحبت کردند و بعد وقتى مسئله را تمام کردند [مرحوم آقا سید مهدى روحانى] گفت: اینکه چیزى بدى نیست که ما دیده بودیم.

جلسه ۶۶۳

11
  • ایشان گفتند: بله، ما هم که نگفتیم که بد است. این را براى شما بد آمدند توضیح داده‌اند! [مرحوم آقا سید مهدى روحانى] گفت: اینکه حرف خوبى است. همین حرف خوب را یک الاغ نمى‌فهمد و یک طور دیگر مطرح مى‌کند. چطور همین آقایى که چهارده یا پانزده سال در فلسفه و عرفان بود مثل پدر ما این را فهمید درحالى‌که همین نماز را مى‌خواند همین روزه را مى‌گیرد همین آدم زیارت مى‌رود همین آدم حج انجام مى‌دهد همین آدم دارد عبادات را انجام مى‌دهد از تو هم بهتر انجام مى‌دهد. فقط تو یکى در این شریعت آدم هستى و بقیه [آدم نیستند]؟!

  • همین آقایى که اهل فلسفه نبود وقتى برایش توضیح داده مى‌شود واقعاً مى‌پسندد و به همان میزان خودش ادراک مى‌کند و تصدیق و تحسین مى‌کند. [نمی‌گوید که] اینها بت پرست شدند و خروج از ملت و دین پیدا کردند. چرا ما باید در یک تحصّر و در یک تعصّب خودمان را گرفتار کنیم تااینکه نتوانیم به آن مطلب برسیم. این مسئلۀ ﴿بَلۡ نَتَّبِعُ مَآ أَلۡفَيۡنَا عَلَيۡهِ ءَابَآءَنَآ﴾ جامعۀ علمى ما را گرفته است، قضیه این است! این مسئله اگر در نفس یک طالب علوم دینى حل بشود دیگر مشکلى باقى نمى‌ماند و همه چیز دیگر حل خواهد شد و همه چیز دیگر جایگاه اصالى و اساسى خودش را پیدا خواهد کرد.

  • مرحوم آخوند مى‌فرمایند: وقتى که شما به خارج نگاه مى‌کنید طبعاً یک مشترکاتى را خواهید دید و شما باید متوجه این قضیه باشید که آن مشترکاتى که الآن در خارج وجود دارند آن مشترکات و آن اجناس طبیعى از خودشان هویت خارجى ندارند و هویت خارجى این اجناس در خارج، همان صورت نوعیۀ آنهاست. همان است که الآن آن حقیقت تعیّنى خارجیه به آن بستگى دارد منتها ما وقتى که نگاه مى‌کنیم در این نگاه کردن ما یک مسائلى در ذهن به‌وجود می‌آید؛ یک مشترکاتى به‌وجود مى‌آید و یک متمایزاتى به‌وجود مى‌آید. مى‌بینیم این آقا در اینجا آمده است ایشان دارد نگاه مى‌کند و آن‌هم دارد به ما نگاه مى‌کند، چرا نگاه مى‌کنید؟! مگر تحفۀ نطنز هستیم؟! یکى‌یکى نگاه مى‌کنند خیال مى‌کنند ما چه داریم مى‌گوییم! پس معلوم است اینها در این مسئله یک امر مشترک دارند بعد نسبت به مطالبى که گفته مى‌شود واکنش‌ها، همه واکنش‌هاى واحدى است؛ از اینجا استفاده مى‌کنیم که یک اشتراکى هم در اینجا وجود دارد. بعد وقتى که نوبت سؤال مى‌شود از یکى‌یکى افراد سؤال مى‌شود مى‌بینیم هر کسى یک‌طور جواب داد؛ این یک طور جواب آدم را مى‌دهد آن یک طور دیگر جواب مى‌دهد اینجا مى‌فهمیم یک متمایزاتى اینجا پیدا شد. در آن رفتار و مسائل ظاهرى مشترکاتى بود؛ گوش دادن مشترک بود، دیدن مشترک بود، فکر کردن مشترک بود. بى‌فکر که نمى‌شود! آدم بدون اینکه فکر کند [می‌تواند حرف بزند]؟! گرچه امروزه مى‌شود! خیلى چیزها مى‌شود! بدون فکر آدم یک چیزهایى مى‌گوید بعد مى‌نشیند مى‌گوید: این چه بود که من گفتم؟! بعد که تازه مى‌فهمد غلط است نمى‌رود بگوید: من غلط کردم! مى‌آید آن حرف خودش را توجیه مى‌کند.

جلسه ۶۶۳

12
  • خلاصه این مشترکات الآن وجود دارند ولى یک مسئله وجود دارد و آن اینکه آیا آن کیفیت و برداشتى که در اینجا شده در همه یکسان است یا نه؟ نگاه مى‌کنیم مى‌بینیم بعضى‌ها برداشتشان مشترک است بعضى‌ها برداشتشان متفاوت است، اینجا مى‌فهمیم که آن مسئلۀ برداشت یک حقیقتى ماوراء آنچه هست که ما تابه‌حال مشاهده مى‌کردیم و آن باید یک منشئى داشته باشد و بعد وقتى راجع به آن برداشت دقت مى‌کنیم مى‌بینیم این برداشت عبارت از نفس خود آن شخص است که آن نفسش یک واقعیتى است که آن واقعیت، افراد دیگرى را در درون خود جا نمى‌دهد، آن واقعیت را جا نمى‌دهد. این مسئله ما را مى‌کشاند به این نکته که آن شخصیت و هویت آن فرد خارجى عبارت از همان خصوصیتى است که این مطالب از آن خصوصیت، نشئت مى‌گیرد. مطلب ادامه دارد تتمه‌اش برای بعد باشد.

  • اللهم صل علی محمد و آل محمد