/15
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

جلسه ۳۹۸

1
  • درس سیصد و هفتاد و ششم: صوت 398

  • اختلاف مرحوم آخوند و شیخ بر نحوۀ رعایت اطراف علم اجمالی درصورت اضطرار (6)

جلسه ۳۹۸

2
  •  

  • أعوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم

  • بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم

  •  

  • بحث راجع به اضطرار افتراق بین انتفاء أحد الأطراف از اطراف علم اجمالی و بین اضطرار به معیّن یا مخیر بود. عرض شد مرحوم آخوند در مسئلۀ فَقد أحد الأطراف قائل به احتیاط و در مسئلۀ اضطرار به‌جای اصل قائل به برائت و خروج علم اجمالی و تبدّل آن به شبهه بدوی بودند.

  • اشکالی که نسبت به ایشان وارد شده است آن اشکال به این قضیه برمی‌گردد ملاک در تبدّل علم اجمالی به شبهۀ بدوی، خروج أحد الأطراف است و تغییر عنوان و حیثیت اجتماعیه در مورد فَقْد شیء به طریق اولیٰ است، زیرا در فقد شیء به‌طورکلی خود موضوع ازبین می‌رود و از میان برداشته می‌شود اما در مورد اضطرار مسئله به این کیفیت نیست؛ یعنی در مورد اضطرار موضوع به حال خودش هست الاّ اینکه شارع از باب طروّ مانع و رعایت اهمّ، قائل به تناول أحد الأطراف یا عدم اجتناب از أحد الأطراف است فلهذا مشاهده می‌کنیم که ممکن است بعضی از آثار وضعیۀ اضطرار، با وجود اضطرار برداشته نشود و به حال خودش باقی بماند و این دلیل بر این است که در اضطرار موضوع برای اضطرار به حال خودش باقی است الاّ اینکه شارع از باب طروّ عنوان ثانوی حکم به اقتحام در این مورد خاص را می‌دهد و از این نقطه‌نظر نسبت به این مطلب فرقی نباید باشد، چنانچه قائل به بقاء علم اجمالی و استصحاب علم اجمالی در مورد اضطرار هستیم همان‌طوری‌که مرحوم آخوند می‌فرماید، باید درصورت فَقد أحد الأطراف هم قائل به استصحاب و بقاء علم اجمالی باشیم و درصورتی‌که ما قائل به عدم حجیت و تنجّز علم اجمالی أحد الأطراف در باب اضطرار هستیم باید نسبت به فَقد أحد الأطراف هم قائل به این مسئله باشیم.

  • مطلبی که مرحوم آخوند در جواب این نقض می‌فرمایند این است که در فقد أحد الأطراف خود موضوع فی‌حدّنفسه از دایرۀ علم اجمالی خارج می‌شود. چه وقت متعلَّق موضوع از دایرۀ علم اجمالی خارج شد؟! بعد از تعلق تکلیف! یعنی وقتی تکلیف تعلق گرفت و حکم منجّز شد و جنبۀ فعلیت پیدا کرد، آن موقع یکی از این اطراف از دایرۀ تکلیف خارج می‌شوند. در تتمۀ بیان جلسۀ قبل عرض می‌کنم تااینکه شبهه‌ای در ذهن باقی نماند، فرض کنید مرأتین هستند که أحدهما حرمت ابدی دارد. یک وقت یکی از این دو فوت می‌کند و از دنیا می‌رود این مثل فقدان أحد الأطراف می‌ماند، یک وقتی یکی از اینها در یک نقطه از بلد بعید وجود دارد به حیثی که وصول آن مرأه به این بلد مستحیل است خب دراین‌صورت ما باید بگوییم که این‌هم مثل فقد می‌ماند؟! یااینکه نه، آن تعارض اصلین در مانحن‌فیه موجود است؛ گرچه ابتعاد او از آن بلد به‌نحوی است که احتمال اقتحام در شبهه مستحیل است ولکن نفس وجود او در فی کرة الأرض و فی نقطةٍ مِن النقاط موجب تعلق حکم است و باز هم اصل در اینجا تعارض دارد و این حرمت مرددّ است بین آن مرأه که در فلان قاره است و بین این مرأه که فی البیت هست. پس باز درعین‌حال واجب الاجتناب است! عدم دسترسی به آن متعلق، موجب عدم فعلیت و عدم تنجّز حکم نسبت به اطراف دیگر و به ‌طرف دیگر نخواهد شد، این به‌واسطۀ تحقق موضوعیت برای این حکمِ مترتب بر علم اجمالی است که آن علیٰ‌کلّ‌حال به حال خودش باقی است.

جلسه ۳۹۸

3
  • جوابی که مرحوم آخوند در اینجا می‌دهند این است که در اینجا خود شارع در باب اضطرار حکم به اباحه کرده است نه‌اینکه یکی از اطراف تکویناً از مورد ابتلا خارج شده باشد.

  • تنجّز علم اجمالی به ترتّب حکم از طرف شارع

  • ما علم اجمالی را برای چه منجّز می‌دانیم؟ چون شارع حکم به ترتّب حکم کرده است؛ در موارد علم اجمالی می‌بینیم که شارع حکم به احتیاط کرده است. این موارد زیاد است. در مورد اضطرار از ناحیۀ شارع حکم به اقتحام است تعییناً. بنابراین خود شارع گفته است که این مورد از تحت علم اجمالی خارج است تنزیلاً. در اینجا فرقی از نقطه‌نظر حکم شارع بین تنزیل و تکوین وجود ندارد؛ چه شارع بگوید که این مورد خارج از علم اجمالی است خب شبهه به شبهۀ بدویه برمی‌گردد و چه اینکه شارع بگوید که این مورد را اقتحام بکن، من به تو اجازه می‌دهم نه عقل، بحثِ عقل نیست که عقلاً یکی از آن موارد تکویناً خارج بشود بلکه بحث تعبّد شرعی است یعنی شارع حکم به خروج أحد الأطراف أو أحد الطرفین از دایرۀ علم اجمالی می‌کند و اخراج شارع أحد الأطراف را، در تشکّل و فعلیت علم اجمالی دخیل است یعنی وقتی که شارع علم اجمالی را حجت قرار داده است ...، علم اجمالی حجیتش از قِبَل شارع است، همان‌طوری‌که خود حکم مثل حرمت خمر از ناحیۀ شارع است حرمت خمر مرددّ بین إنائین هم از ناحیۀ شارع است، پس این تعلق حرمت بر اطراف، مشروط به عدم طروّ مانع از ناحیۀ شارع است، آن مانع، جواز اقتحام در اضطرار است که شارع حکم به حرمت را درصورت فقدان مانع و فقدان اضطرار داده است.

  • پس فقدان مانع مِن أول الأمر در تشکّل و در فعلیت حکم به حرمت دخیل است و این غیر از این است که أحد الأطراف خودبه‌خود خارج بشود، آن که خودبه‌خود از حکم خارج بشود در اختیار شارع نیست مثلاً یک آبی هست که بر زمین ریخته شده است یا یکی از مرأتین که محرّم النکاح است فوت می‌کند، فوت در اختیار شارع نیست ریخته شدن آب در اختیار شارع نیست و با نفس تحقق متعلَّق و موضوع، حکم مترتب شد حالا می‌خواهد یکی از این دوتا بمیرد یا این آب بر زمین ریخته بشود یا نشود، شارع می‌گوید که حکم من به حال خودش باقی است. در عالم انشاء در حرمت خمر اجتماع هردوی اینها شرط نشده بود که هردو باید مجتمع باشند بلکه شارع حکم به حرمت خمر را مطلق وضع کرده است چه اینکه این خمر معیّن باشد یا این خمر مردد باشد؛ گفته که برای من فرق نمی‌کند.

جلسه ۳۹۸

4
  • مسئلۀ مهمّ مغفول از دیدگاه اجتهاد امروز

  • شارع نگفته که درصورت خمر معیّن حرمت مترتب است بلکه گفته که حرمت مترتب بر خمر است وجوداً عیناً فی الخارج حالا این عیناً فی الخارج یا مشخص و متعیّن است یا مردد بین إنائین است یا ثلاثة أوانی است که دیگر در اختیار من نیست ولی از آن‌طرف حکم اضطرار از ناحیۀ شارع آمده است و احکام شارع مانند سلسله در مقام انشاء و در مقام فعلیت باهم باید سنجیده بشوند و باهم باید ارزیابی بشوند و باهم باید لحاظ بشوند و واقعاً این یک مسئلۀ عجیبی است که اجتهاد امروز از این نکته غفلت دارد؛ مجتهد باید در مقام فتوا همۀ احکام شرع را در کنار هم باید قرار بدهد یعنی اگر یک حکمی در یک موضوعی آمده است من‌باب‌مثال حکم جواز طلاق یا حکم به مهرالمثل یا حکم مربوط به قصاص و دیات و امثال‌ذلک در یک جا آمده است، این حکم در چه زمینه‌ای و در چه وضعیتی قرار داده شده است. به خصوص در باب مسائل ارتداد این قضیه خیلی مسئله‌ای مهمی است که حکمی که بر ارتداد یک شخص می‌شود در چه زمینه‌ای این حکم منجّز است؟! آیا به صرف اینکه کسی یک حرفی بزند حکم به ارتدادش می‌شود؟! یا به صرف اینکه شخصی یک زنی را طلاق بدهد حکم به وجوب مهر بر او تعلق می‌گیرد؟! یااینکه در باب مهرالمثل به صرف یک عقد یا دخول مهرالمثل به او تعلق می‌گیرد؟! یااینکه نه، زمینه و شرائط این احکام در وضعیت عائلی و در وضعیت اجتماعی به‌نحوی باید همه به یک کیفیت و به یک طریق باشند تااینکه احکام بتواند در موقعیت خودش قرار بگیرد والاّ اگر در یک اجتماعی افراد از بسیاری از مسائل نتوانند آن حکم واقعی را انجام بدهند، این مسئله در کیفیت استخراج حکم نسبت به سایر افراد دخالت مستقیم دارد، قطعاً دخالت مستقیم دارد.

جلسه ۳۹۸

5
  • قرارداشتن احکام اسلام بر یک تراز

  • روی این جهت احکام اسلام در یک تراز قرار دارد. در یک جا بودیم یک نفر حرف خیلی خوبی زد، همین مسئلۀ پوشاندن صورت زن که آیا وجه و کفیّن مستثنیٰ هست یا نه؟ ما می‌بینیم وجه و کفیّن را شارع مستثنیٰ کرده است ولی در چه زمینه‌ای مستثنیٰ کرده است؟! آیا در یک وضعیت فعلی که همۀ مردها در خیابان راه می‌روند تمام حواسشان به این است که به زن‌ها نگاه کنند؟! نه، در وضعیتی که دوتا پاسبان آنجا هستند که اگر کسی به یک زن نگاه کند دوتا سیلی در گوشش می‌زند! در یک هم‌چنین وضعیت شارع وجه و کفیّن را مستثنیٰ می‌کند! یعنی هرکسی دنبال کار و حال و وضعیت خودش باشد نه‌اینکه در موقعیتی باشیم که همه در خیابان راه می‌روند نگاه می‌کنند بعداً بگویید که صورت را باز بکن! کِی شارع هم‌چنین چیزی گفته است؟! هزارتا مفسده بار می‌آید! هزارتا مسئلۀ مهم بار می‌آید، در جامعه‌ای وجه و کفیّن مستثنیٰ است که هرکسی دنبال کار خودش است.

  • اتفاقاً می‌گویند که در بعضی از کشورهای خارجی اگر صدتا زن هم در خیابان راه بروند کسی نگاه نمی‌کند حالا یا این‌قدر سیر هستند که کسی نگاه نمی‌کند یااینکه هرکسی دنبال وضعیت خودش است و حالا اگر کسی به زن نگاه بکند دیگران تعجب می‌کنند که آقا چرا داری به زن نگاه می‌کنی؟! انگار انسان در خانۀ دیگری سَرَک بکشد چقدر زشت است اینها هم یک هم‌چنین وضعیتی دارند! در آنجا وجه و کفّین استثناء است و دلیلی ندارد زن پوشیه بزند یااینکه در محیطی است که اصلاً به‌طورکلی کسی به کسی کاری ندارد و همه دنبال کار خودشان و وضعیت خودشان هستند.

  • مثل طواف در مسجدالحرام؛ در مسجدالحرام دیگر پوشیه نمی‌زنند و دور کعبه طواف می‌کنند چون در آنجا هر کسی دنبال حال خودش است. حالا ممکن است یک فرد مریضی هم در آنجا وجود داشته باشد، این دیگر استثناء است. در زمان امام علیه‌السّلام هم چنین قضیه‌ای اتفاق افتاده بود.1 خب بعضی از افراد مریض بودند ولی الآن اگر کسی در مکه برود در مسجدالحرام و آن وضعیت را ببیند، می‌بیند هرکسی دنبال کار خودش است هرکسی دنبال عبادت خودش است یا دارد لبیک می‌گوید یا دارد ذکر می‌گوید یا ـ به قول امروزی‌ها ـ مواظب است شانه‌اش این‌طرف و آن‌طرف نشود! آن دیگر نگاه نمی‌کند که آن زنی که دارد کنارش راه می‌رود شکلش چطوری است! آن روحانی کاروان آن‌قدر او را ترسانده که این نمی‌خواهد یک میل یا یک سانت از بیت این‌طرف و آن‌طرف بشود! در یک هم‌چنین وضعیتی هست!

    1. . جهت اطلاع رجوع شود به وسائل الشیعة، ج ‌13، أبوابُ كَفّارات الاستمتاع فی الإحرام‌، باب 18 ـ باب أن المُحرم إذا مَسَّ امرأته بِشَهوةٍ أو قبلها ولو بغیر شَهوةٍ لَزِمَه دم شاة ...، ص 138.

جلسه ۳۹۸

6
  • حکم شارع برای اصلاح جامعه است، نه بر افساد جامعه!

  • اما انسان می‌رود در یک جایی می‌بیند افرادی هم هستند که ممکن است مزاحم بشوند، در اینجا کی شارع گفته وجه و کفّین مستثنیٰ است؟! حکم شارع بر اصلاح جامعه است، نه بر افساد جامعه! آیا می‌شود شارع یک حکم بر افساد جامعه بکند؟! بگوید که وجه و کفّین مستثنیٰ است و در خیابان راه برو و به همه هم نگاه کند! یک هم‌چنین حرفی نداریم و این اصلاً خلاف اسلام و خلاف جامعه است لذا باید احکام را باهم سنجید نه‌اینکه یکی را بسنجیم و دیگری را نسنجیم.

  • یا مثل اختلافاتی که پیش می‌آید مثلاً مسائلی که در عائله و خانواده پیش می‌آید؛ حکم شرعی است بر اینکه مرد حق ندارد زن را تکلیف کند که در بیت کار کند! این یک حکم شرعی است. بسیار خوب اما حالا در شرایط امروز و در وضعیت امروز اگر یک زن بیاید به مرد بگوید که شما حق ندارید به من بگویید که من در منزل کار کنم، بسیار خوب عیب ندارد. از آن‌طرف هم مرد می‌گوید که ما چهار ماه یک‌بار در خدمتتان هستیم یا می‌رویم فلان کار را می‌کنیم یا در نفقه و ارتباطات فلان کار را می‌کنیم! چرا آن را نمی‌گوییم؟! لذا در اینجا می‌فهمیم مسئله‌ای که اسلام گفته است که مرد حق ندارد به زن بگوید که [کار کن] درصورت مقایسه با سایر احکام است نه‌اینکه در سایر احکام مرد کوتاه بیاید و حرف نزند اما در این قضیه حق با زن باشد! این مسئلۀ حقوقی می‌شود یعنی در باب حقوقی اگر بخواهید درنظر بگیرید بله، مرد درست به مسائل و احکام حقوقی خودش نگاه می‌کند و زن هم به احکام حقوقی خودش نگاه می‌کند و می‌بیند یک خانواده‌ای هست که می‌شود قوام داشته باشد من‌باب‌مثال مرد یک مقداری از حقش می‌گذرد زن هم یک مقداری از حقش می‌گذرد تا باهم التیام پیدا کنند، قاعده همین است. بله، اگر مسئله به ‌جای حقوقی برسد هزارتا ادعا در اینجا برای مرد پیش می‌آید آن‌وقت در اینجا دیگر حق با مرد است. این‌طور نیست انسان یک حکم را بگیرد و سایر احکام را در اینجا رها کند.

جلسه ۳۹۸

7
  • پس وقتی که شارع یک حکم را انشاء می‌کند من‌باب‌مثال وقتی که می‌گوید: حرمت مترتب بر خمر است، در همان عالم انشاء گفته که درصورتی‌که اضطرار نباشد و شارع این اضطرار نباشد را همراه و مساوی با حرمت خمر جعل کرده است. بسیار خوب پس در مانحن‌فیه غیر از حرمت خمر هیچ نداریم. علم اجمالی مربوط به مکلف است، علم اجمالی به شارع مربوط نیست بلکه به مکلف مربوط است پس یک حرمت خمر داریم و شارع گفته که حرمت خمر درصورتی است که اضطرار نباشد حالا ما فرض می‌کنیم خمر در اینجا معیّن است آیا حرمت به این إنا تعلق می‌گیرد یا نه؟! تعلق نمی‌گیرد، چون از ابتدای انشاء حرمت خمر معلّق بر عدم اضطرار است و الآن در اینجا شخص مکلف مضطر به شرب و تناول است پس حرمت خمر از ابتداء ‌به این إناء تعلق نمی‌گیرد نه‌اینکه تعلق بگیرد و بعد برداشته بشود! حرمت قبل از اضطرار به این تعلق گرفته است اما وقتی که اضطرار شد قطع شد، حرمت از این به بعد دیگر به این تعلق نمی‌گیرد. وقتی که به معیّن تعلق نگرفت آن‌وقت به علم اجمالی تعلق نمی‌گیرد؟! یعنی علم اجمالی داغ‌تر از معیّن است؟!

  • وقتی که شارع حرمت خمر را معلق بر عدم اضطرار کرد الآن هم در اینجا إنائین مشتبهین هست پس آمد گفت که در مانحن‌فیه حرمت بر این مانحن‌فیه تعلق نمی‌گیرد، چرا تعلق نمی‌گیرد؟ چون در اینجا بحث اضطرار است. پس اضطرار موجب می‌شود که حرمت به خمر تعلق نگیرد وقتی به خمر تعلق نگرفت در اینجا برای ما شبهۀ بدوی پیدا می‌شود که آیا این خمر است یا نه. خود شارع گفت که باید در تعلق حرمت به إناء یقین داشته باشید. آیا در مانحن‌فیه یقین داریم؟! نه، نداریم. خود شارع گفت و این غیر از این است که تکویناً خارج بشود. بحث در حرمت خمر به اجتماع هردو که نبود اصلاً شارع به اجتماع کاری ندارد، ما اجتماع را درآوردیم و ساختیم درحالی‌که شارع می‌گوید که چه إنائین مجتمعین باشند یا نباشند من کاری به اجتماع ندارم. من می‌گویم که الخمرُ حرامٌ. درصورت إناء واحد که اصلاً اجتماعی هم وجود ندارد مشخص است و حرمت آمده روی إناء هم بار شده است. این جواب مرحوم آخوند است که حالا ما یک مقداری آن را بسط دادیم بیش از آن چیزی که ایشان در این مقام گفتند. شارع در اجتماع إنائین اصلاً حکم ندارد بلکه عقل حکم می‌کند بر اینکه برای خروج عن عهدة ‌التکلیف باید از تناول هردو اجتناب کرد.

جلسه ۳۹۸

8
  • عمل شارع در حکم به احتیاط براساس حکم عقل و سیرۀ عقلائیه

  • در این موارد هم عرض کردیم که شارع در موارد احتیاط براساس حکم عقل و سیرۀ عقلائیه عمل می‌کند. روایات احتیاط مثل «أخوكَ دینُكَ فاحتَط لِدینِكَ»1 و «فإنّ الوُقوفَ عِندَ الشُّبهاتِ خَیرٌ مِنَ الِاقتِحامِ فی الهَلَكات‌»2 همه براساس سیرۀ عقلائیه است نه‌اینکه شارع حکم خاص داشته باشد، اشتباه نکنید! در مورد احتیاط شارع حکم خاص ندارد بلکه حکم شارع براساس حکم عقل است. براساس خروج از عهدۀ تکلیف است که همان حکم عقل است. حالا در مانحن‌فیه شارع می‌گوید که در اضطرار من حکم ندارم. نمی‌گوید که در فَقد أحد الأطراف من حکم ندارم، در آنجا حکم دارد و گفته که الخمرُ حرامٌ و الآن در اینجا اجتماع خمر و غیر خمر موجب اجتناب است و شکی نیست حالا اگر یکی ازبین برود اما خود تعلق حکم به اطراف باقی است ولو اینکه یکی از موضوع خارج شده باشد. الآن وقتی که ما فکر می‌کنیم می‌گوییم که آن که ازبین رفته خمر بوده یااینکه الآن هست؟ هنوز حالت نفسانی بین ما باقی است و این حالت نفسانی که باقی است دلیل بر این است که حکم شارع باقی است. اما در مورد اضطرار شارع می‌گوید که در اضطرار گرچه خمر است اشکال ندارد.

  • وقتی شارع حکم به حرمت خمر را معلق بر عدم اضطرار کرد پس برای تعلق حرمت بر إناء دیگر احتیاج به دلیل داریم و دلیل در اینجا نداریم لذا شبهه شبهۀ بدویه می‌شود. وقتی که شارع در مانحن‌فیه حکم به جواز تناول کرد که این را معیّن یا مخیّر باشد شما می‌توانید تناول کنید پس حکم به حرمت خمر معلق بر عدم اضطرار است حالا که اضطرار انجام شد نسبت به إناء دیگر احتیاج به دلیل داریم و حرمت خمر دیگر در اینجا نداریم. حرمت خمر در عالم انشاء است اما در عالم تنجّز احتیاج به دلیل داریم و ما در اینجا دلیل نداریم لذا طبق اصول باید در اینجا حکم به برائت جاری کرد. این کلام مرحوم آخوند است.3

    1. . الأمالی، شیخ مفید، ج ۱، ص ۲۸۳.
      ترجمه: «امیرالمؤمنین علیه‌السّلام به كمیل بن زیاد فرمودند: ای كمیل! برادر تو دین توست، پس از دین خود احتیاط‍‌ و محافظت به عمل آور.» (محقق)
    2. الكافی، ج ‌1، کتاب فضل العلم، بابُ اختِلاف الحَدیث، ‌ص 68، ح 10.
    3. كفایة الأصول، ص 360.

جلسه ۳۹۸

9
  • تلمیذ: در باب اضطرار دیگر نوبت به شبهۀ بدویه اصلاً نمی‌رسد وقتی که ما علی‌ التعیین ...

  • استاد: علیٰ‌کلِّ‌حال بالأخره شبهه و شک که هست؛ شک ابتدائی بالأخره که ازبین نرفته است احتمال خمر در اناء دیگر که می‌رود، آن‌وقت آنجا دیگر باید طبق قواعد عمل کرد.

  • تلمیذ: علم اجمالی که می‌فرمایید اعتبارش به دست شارع است آیا شارع حجیتش را اعتبار می‌کند؟ چون علم اجمالی به موضوع تعلق می‌گیرد.

  • ترتّب حکم، ملاک در علم اجمالی و علم تفصیلی

  • استاد: عرض من این است که حجیت حرمت خمر در علم اجمالی هم به‌دست شارع است اما خود علم اجمالی در دست شارع نیست بلکه آن حکم عقل است. گرچه ما روایات در این مورد زیاد داریم مثل ثوبین مشتبهین حالا اگر فرض کنیم که شارع در مورد علم اجمالی اصلاً حرفی نزده آیا باز عقل حکم به اجتناب می‌کند؟! ملاک در علم اجمالی و ملاک در علم تفصیلی یکی است هردو ترتّب حکم است هم حکم هردو مشخص است هم متعلقشان مشخص است منتها در آن اوّلی مورد معیّن است اما در اینجا مورد مردد است و مردد بودن مورد موجب عدم تنجّز آن حکم و عدم ترتّب حکم نمی‌شود بلکه از هردو باید اجتناب کرد. در آنجا از یکی باید اجتناب کرد، در اینجا از هردو باید اجتناب کرد. آسمان که خراب نمی‌شود و به زمین نمی‌آید!

  • اشکالی که بر کلام مرحوم آخوند وارد می‌شود این است که ما در اضطرار چیزی زائد بر خروج أحد الأطراف از دایرۀ علم اجمالی نداریم! شارع در باب اضطرار آمده تنزیلاً و تعبداً یکی از اطراف را از دایرۀ علم اجمالی خارج کرده است، فقط همین، درحالی‌که هنوز موضوع به حال خودش باقی است، خود إنائین هنوز جلوی ما هستند و ما داریم به اینها نگاه می‌کنیم، بااینکه إنائین و أوانی در اینجا وجود دارند شارع حکم به جواز تناول یکی کرده است. خب این بیشتر از این نیست که یکی از اینها به‌طورکلی موضوعاً ازبین برود. اگر ما اولویت را بخواهیم نگاه کنیم در ترتّب حکم بر یک موضوع و عدم ترتّب بر یک موضوع آیا اضطرار در فعلیت حکم مهم‌تر است یا تحقق خارجی خود آن موضوع مهم‌تر است؟! آیا خود خمر در خارج باشد یا نباشد مهم‌تر است در حکم شارع بر اجتناب از آن، یا تعلق اضطرار و عدم تعلق اضطرار؟! در تعلق و ترتّب حکم بر موضوع خارجی شرط اول و شرط تکوینی ترتّب حکم، وجود خارجی آن متعلق است؛ تا خمر در خارج نباشد حرمت بر چه می‌خواهد بار بشود؟! اول باید سری باشد بعد هم مو داشته باشد بعداً حالا بیایند اصلاحش کنند. اگر از اول سری وجود نداشت و شخص فوت کرد و مُرد، اصلاً انسانی نیست کدام سر را می‌خواهند بتراشند؟! بنابراین برای ترتّب حکم، قبل از اضطرار تحقق خارجی موضوع است و موضوع قطعاً اولویت دارد بر خروج أحد الأطراف به‌واسطۀ اضطرار، این نقض بر آن افراد بود.

جلسه ۳۹۸

10
  • جواب مسئله به همان کیفیت و به همان تقریری است که در کلام مرحوم آخوند دادیم. حالا ما چیزی را اضافه نمی‌کنیم یعنی توضیح بیشتر نمی‌دهیم.

  • فرق شبهۀ محصوره و شبهۀ غیر محصوره

  • ملخّص کلام این است که یک مطلبی راجع به علم اجمالی و میزان خود حجیت علم اجمالی لازم است که آن را قبل از وارد شدن در بحث و جواب دادن عرض می‌کنم تااینکه جواب روشن باشد؛ در باب علم اجمالی خب حجیت علم اجمالی عقلی است و شارع هم بر این حجیت عقلی صحه گذاشته است. فرق بین شبهۀ محصوره و شبهۀ غیر محصوره در باب اجمالی چیست؟ آنچه که تابه‌حال در کتاب‌ها خواندیم و فقهاء بیان کردند، در شبهۀ غیر محصوره می‌گویند که علت اینکه شارع حکم به جواز کرده است عسر وحرج است، چون عسر و حرج درصورت شبهۀ غیر محصوره پیش می‌آید در اینجا شارع حکم به اقتحام و تناول کرده است اما در باب شبهۀ محصوره عسر و حرج پیش نمی‌آید حالا إنائینی هست و انسان از این إنائین اجتناب کند عسر و حرجی پیش نمی‌آید ولی نکته این نیست. ما در آنجا می‌توانیم همین حرف بزنیم فرض کنید یک قطیع غنمی هست و پانصدتا غنم دارد و یکی از اینها موطوئه است حالا اگر از قطیع غنم پانصدتا انسان تناول نکند چه عسر و حرجی در اینجا پیش می‌آید؟! و ثانیاً برای فردی که علم دارد خب از قطیع غنم استفاده نمی‌کند دیگران استفاده می‌کنند مگر حتماً زندگی انسان به‌هم می‌خورد؟! مگر به‌طورکلی اختلال نظام پیش می‌آید اگر انسان بخواهد از شبهۀ غیر محصوره اجتناب کند؟!

  • برگشت مسئله در شبهۀ محصوره و غیر محصوره به تنجّز علم

  • این مسئلۀ عسر و حرج به این کیفیت نیست بلکه مسئله در شبهۀ محصوره و غیر محصوره برگشتش به تنجّز علم است و این آن سیرۀ عقلائیه‌ای است که شارع آن سیرۀ عقلائیه را امضا کرده است. ببینید یک وقتی من در علم اجمالی در شبهۀ محصوره علم دارم بر اینکه یکی از این دوتا خمر است، الآن ما خودمان را یک مقایسه کنیم وقتی به ما بگویند که یکی از اینها خمر است، یک‌دفعه تعجب می‌کنیم! بعداً إنائین مشتبه بشود، حالت نفسانی و کیفیت نفسانی ما نسبت به این شبهه به چه نحوی است؟ خیلی انصدام دارد و خیلی با شدّت و حدّت نسبت به إنائین مشتبه نگاه می‌کنیم در اینکه در اینجا علم است.

جلسه ۳۹۸

11
  • حالا اگر این إنائین ثلاثة أوانی شد می‌بینیم یک مقداری ـ مثلاً پنج درصد ـ از آن حدّت و شدّت کم شد. این‌طور نیست؟! علم داریم و علم اجمالی به حال خودش باقی است و در علم حرفی نیست ولی در آن انفعال نفسانی نسبت به این علم می‌بینیم که پنج درصد کم شد، باز در اینجا اجتناب می‌کنیم. حالا فرض کنید اگر اربعة أوانی شد می‌بینیم که انفعال نفسانی نسبت به این، مثلاً ده درصد کمتر است حالا اگر خمسة أوانی شد علم به حال خودش باقی است. حالا اگر همین‌طور زیاد شد تا به ده آنیه رسید همین‌طور شبهه از محصوره بودن کم‌کم خارج می‌شود و دائم به‌طرف غیر محصوره پیش می‌رود.

  • این را می‌خواهم خدمتتان عرض کنم که بحث راجع به شبهۀ محصوره یک بحث تکوینی است نه یک بحث تعبّدی! سیرۀ عقلائیه چرا شبهۀ غیر محصوره را اقتحام می‌کند؟! به‌خاطر این نکته، نه به‌خاطر عسر و حرج، وقتی که شبهه از محصوره دائماً به غیر محصوره خارج می‌شود به همان میزان تنجّز و اتقان و اِحکام لوازم علم اجمالی دائماً کم می‌شود تا به یک جایی که اگر این أوانی ده‌تا بودند سیرۀ عقلائیه می‌گوید که یکی را اقتحام کن و بخور، اشکال ندارد. ده آنیه هست! یعنی آن احتمال مصادف شدن با حرام درصورت عشرة أوانی به حدی است که عقلا به این ترتیب اثر نمی‌دهند. حالا کَیفَ به اینکه بیست یا صد آنیه بشود! صد آنیه در اینجا وجود دارند که یکی از اینها خمر است اصلاً سیرۀ عقلائیه اهمیت نمی‌دهند. علم اجمالی فرق نکرده است علم، علم است و در علم حرفی نیست علم تبدیل به ظن نشده است اما در ترتّب لوازم و آثار صحبت داریم نه در خود علم.

  • من‌باب‌مثال یکی از این گوسفندهای که الآن در این شهر قم در دکاکین و قصابی‌ها وجود دارد که ﴿لَمۡ يُذۡكَرِ ٱسۡمُ ٱللَهِ عَلَيۡه﴾1 است. مثلاً به ما گفتند که امروز در مسلخ یک گوسفند را بسم الله نگفتند یا عن موتٍ بوده است آیا ما نسبت به این ترتیب‌اثر می‌دهیم؟! لعلّ اینکه آن قصابی که به آن مراجعه می‌کنیم همین است چرا ترتیب اثر نمی‌دهیم؟! چون اصلاً عُقلا توجه نمی‌کنند! گرچه علم داریم ولی صحبت در علم نیست بلکه صحبت در کیفیت انفعال نفس نسبت به این علم است که نفس نسبت به این علم چه انفعالی دارد؟ لذا در شبهۀ غیر محصوره می‌گویند که اقتحام کن. چرا؟! چون اصلاً نفس نسبت به این قضیه اصلاً ترتیب اثر نمی‌دهد. اصلاً عسر و حرج هم لازم نمی‌آید. حالا من دو روز گوشت نخورم تااینکه این گوسفند تمام بشود بالأخره قصاب پنج روز هم در مغازه‌اش باشد این گوشت تمام می‌شود و علم اجمالی ازبین می‌رود. حالا آدم پنج روز گوشت نخورد عسر و حرج لازم می‌آید؟!

    1. . سوره انعام (6) آیه 121. امام شناسى، ج ‌2، ص 132:
      «و از چیزى كه نام خدا بر او برده نشده است [نخورید].»

جلسه ۳۹۸

12
  • جوابی که باید نسبت به این قضیه داد به این قضیه مرتبط می‌شود. این را به‌عنوان مقدمه عرض کردم البته این نحوه که من خدمتتان عرض کردم اصلاً به‌طورکلی زیر بناء مسائل فکری و استنباط را تغییر می‌دهد یعنی مسئله را در باب اجتهاد و استنباط روی مسائل تکوینی می‌برد نه روی مسائل تعبّدی و تنزیلی.

  • تلمیذ: ...

  • استاد: در موضوعات مختلف نفس انسان درقبال موضوعات خیلی فرق می‌کند مسئله همین سیرۀ عقلائیه است

  • تلمیذ: در جایی که مورد ابتلا نباشد که تعلق نمی‌گیرد.

  • استاد: بله، نمی‌گیرد.

  • تلمیذ: شبهۀ غیر محصوره هم مورد ابتلا ما نیست.

  • استاد: چرا نیست؟!

  • تلمیذ: ما که فقط مصرف‌کننده نیستیم چون افراد دیگری هم هستند.

  • استاد: بالأخره شما که الآن وارد یک بازار قصابی می‌شوید از هر مغازه‌ای می‌توانید گوشت بخرید، الآن بیست یا سی مغازه در این بازار هست و همه هم گوسفند آویزان کردند. قطعاً می‌دانید یکی از این ده‌تا میته است چرا ترتیب اثر نمی‌دهید؟! به‌خاطر همین، یعنی مسئلۀ انفعال ...، اما اگر فرض کنید در همین بازار که وارد می‌شود بدانید یکی از این گوشت‌های امروز بیماری ایدز دارد آیا آن روز بَینَکم و بین الله گوشت می‌خورید؟! اصلاً آن روز روزه می‌گیرید! مسئله فرق می‌کند!

  • ... مثل آن کسی که بالای منبر گفته لا إله إلاّ الله شما فقط إلاّ الله را شنیدید و گفتید که انکار الوهیت می‌کند! امام علیه‌السّلام می‌آید حکم واقع را در همۀ زمینه‌ها بیان می‌کند. البته ما قبول نداریم که آن شخص فقط این را شنیده است. امام بیان کرده اگر فرض کنید یک حکم وجه و کفّین را گفته است از آن‌طرف هزارتا حکم دیگر هم گفته است که مسبب بودن برای فساد هم حرام است، یا فرض کنید اگر امام علیه‌السّلام گفته برای مرد فقط عورتین استثناء است از آن‌طرف گفته که ایجاد ریبه و شک برای افراد دیگر حرام است! اگر امام علیه‌السّلام گفته که جواب سلام واجب است از آن‌طرف گفته که زن جوان نباید سلام کند به‌خاطر اینکه ایجاد شبهه می‌کند.1 همه بیان شده است. منتها الآن می‌گویند که چه اشکال دارد بر مرد فقط همان ستر عورتین واجب است لذا در تلویزیون نشان می‌دهند و می‌گویند که اینها اشکال ندارد! نتیجه‌اش چه می‌شود؟! نتیجه‌اش همین مسائلی است که وقتی از مجامع زن و امثال‌ذلک تحقیق می‌کنند آن‌وقت می‌فهمند چه فسادهایی در آنجا بار می‌شود. این برای چیست؟! اینکه فقط ستر عورتین واجب هست این نه به این معناست که اسلام اجازه می‌دهد یک مرد فقط یک دستمال به خودش ببندد و بعد هم در خیابان بیاید. آیا اسلام این را اجازه می‌دهد که یک مرد جوان در خیابان جلوی زن‌ها با این کیفیت راه برود و بگویید که فقط ستر عورتین واجب است؟!

    1. . جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به وسائل الشیعة، ج ‌12، کتاب الحج، أبوابُ أحكامِ العِشرَةِ فی السَّفرِ و الحَضَر، باب 33 ـ بابُ تأكُّدِ استِحباب السّلام و كَراهَةِ تَركِهِ و وُجوبِ رَدِّ السّلامِ و استِحباب اختیارِ الِابتداءِ عَلَى الرَّد، و باب 48 ـ بابُ جَوازِ تَسلیم الرَّجُلِ عَلَى النِّساءِ و كَراهَتِهِ عَلَى الشّابَّةِ و جوازِ رَدِّهِنَّ عَلَیه.‌

جلسه ۳۹۸

13
  • این را خود انسان باید بداند! شرایط، محیط، کیفیت و وضعیت باید به یک نحوی باشد که این احکام قابل اجرا باشند، آن قابل اجرا بودنش خودش خیلی مسئلۀ ظریفی است و غیر از صرف حکم هست. واقعاً اگر در مجتمع ما الآن بخواهد این قضیه انجام بشود خب با توجه به فرهنگی که ما ایرانی‌ها داریم تمام خانواده‌ها همه مضمحل می‌شوند. بله، این قانون در فرهنگ خارج مثل اینکه قابل اجرا است به‌خاطر اینکه در فرهنگ خارج، زن برای خودش می‌رود کار می‌کند و مرد هم برای خودش می‌رود کار می‌کند و هیچ ارتباطی به همدیگر ندارند و بعد هم هرکدام برای خودشان حساب و کتابی دارند و آنها هم برای خودشان حدّ و قانونی دارند یعنی وقتی مرد به خانه می‌آید من‌باب‌مثال می‌گوید که فلان‌جا پارتی دعوت داریم زن هم می‌گوید که فلان پارتی دعوت هستم، در آنجا می‌توانیم بگوییم که حالا مرد حق ندارد به زن بگوید که در خانه کار کن چون اصلاً فرهنگشان براین‌اساس است. اما وقتی که در یک فرهنگی نظام خانواده و نظام عائلی براساس رفاقت و براساس تشکّل مبانی و مبانی رفاقتی هست دراین‌صورت نمی‌شود و ما باید این مسائل را جدای از هم باید لحاظ کنیم. به خصوص حالا که در خیلی مسائلی که در آنجا هست ممکن است مسائل به خلاف شرع برسد البته قوانین آنها که شرعی نیست یعنی دموکراسی خودشان را لحاظ می‌کنند.

  • لزوم آگاهی مجتهد به همۀ مبانی اخلاقی اسلام

  • من بارها خدمت رفقا این را گفته‌ام که یک مجتهد باید حتی به همۀ مبانی اخلاقی اسلام اطلاع داشته باشد! اینکه مرحوم قاضی فرمودند که بر هر طلبه واجب است که تاریخ 275 سالۀ اسلام را مطالعه کند برای چیست؟! الآن کدام مجتهد را سراغ دارید دو صفحه تاریخ خوانده باشد؟! دو صفحه ناسخ التواریخ خوانده باشد؟! اینها خیال کردند که اسلام همان احکامی است که در وسائل الشیعه هست! همین! درحالی‌که همین ارتباطات ائمه علیهم‌السّلام با افراد، ذهن مجتهد را زیر و رو می‌کند، کیفیت ارتباط و کیفیت تعامل امام علیه‌السّلام با افراد در طول تاریخ و در طول وضعیت که چطور حرف زدند، با آن شخص چطور حرف زدند، با این شخص یک قسم صحبت کردند با دیگری قسم دیگر صحبت کردند، بسیاری از این تناقض‌هایی که ما در رفتار ائمه می‌بینیم تناقض نیست، آنها خیال می‌کنند تقیه است، نه! امام علیه‌السّلام با این شخص به یک نحو حرف می‌زند با دیگری طور دیگر حرف می‌زند! باید با او این‌طور صحبت بشود و با دیگری آن‌طور صحبت شود و از مجموع این مطالب برای مجتهد قوۀ اجتهاد و استنباط تولید می‌شود. من‌حیث‌المجموع وقتی مطالب را دید آن موقع تازه می‌فهمد که نسبت به مسئله و نسبت به فهم دینی باید چه‌کار کند.

جلسه ۳۹۸

14
  • شخص (زن) خدمت امیرالمؤمنین علیه‌السّلام می‌آید و می‌گوید که من زنا کردم حضرت می‌فرماید که دنبال کارت برو این چرت‌وپرت‌ها چیست که می‌گویی؟! این کارها چیست؟! این حرف‌ها چیست که داری می‌گویی؟! خواب دیدی، برو ببینم! حالا واقعاً زنا کرده است پس چرا امیرالمؤمنین با او این‌طور بد صحبت می‌کند؟! می‌رود و دوباره برمی‌گردد، باز حضرت می‌فرماید که دنبال کارت برو!1 سؤال ما در اینجا این است که ـ توجه کنید چه می‌خواهم بگویم! ـ اگر عدم اجرای حدّ موجب بشود که در روز قیامت این زن به جهنم برود امیرالمؤمنین پیش خدا چه حجتی دارد؟! پس معلوم است این‌طور نیست! این زن در روز قیامت بگوید که یا علی من پیش تو آمدم به‌خاطر اینکه به جهنم نروم و شما با عدم اجرای حدّ موجب شدید خدا من را عقاب کند؟! امیرالمؤمنین چه جوابی دارد به خدا بدهد؟! حالا فهمیدید احکام چقدر فرق کرد؟! مسئله چقدر فرق می‌کند؟! یعنی مقصود این است اگر یک زنایی انجام شد اگر زنایی است که شایع شده است چون فساد اجتماعی دارد همه هم فهمیدند، برای جلوگیری از فساد [باید حدّ جاری شود] نه‌اینکه حالا این شخص یک کار غلطی کرده آن‌هم با هزارتا احتمال و با هزارتا شبهه و با هزارتا ... این تفکر از کجا پیدا می‌شود؟! صحبت ما این است! از رفتار ائمه و مطالعۀ تاریخ و مطالعه اعمال ائمه پیدا می‌شود. آن‌وقت یک‌دفعه نگاه می‌کنید یک مجتهد به اعدام و سنگسار فتوا می‌دهد و یک مجتهد می‌گوید: رهایش کنید دنبال کارش برود. یک‌دفعه می‌بینید 180 درجه مسئله فرق کرد.

  • من نمی‌خواهم بگویم ...! کاری به مسئلۀ باطن و اولیاء خدا ندارم آن یک حرف دیگر است. اما امیرالمؤمنین دارد به ما نشان می‌دهد، دارد به طالب دین با این عمل و بیان و برخوردش با مسائل نشان می‌دهد که چقدر باز برخورد می‌کند! ثانیاً آن بیچاره در چه محذوری قرار گرفته است که این کار را انجام داده است؛ حالا شاید شوهرش نبوده یا به سرش زده یااینکه هزارتا چیز بوده مثلاً در آن موقع شیطان گولش زده است و فلان کرده است حالا این غیر از یک آدم مغرض است چرا می‌گویند که گناهی که یک پیر بکند با گناهی که یک جوان بکند فرق می‌کند؟! چون جوان نمی‌فهمد و فهم ندارد، نمی‌شود حکم یک جوان بیست‌ساله را با مرد شصت‌ساله مقایسه کرد، خیلی مسئله تفاوت دارد. مرحوم قاضی رضوان الله تعالیٰ علیه این‌همه تأکید می‌کردند که باید مجتهد بود، باید به همه رسیدگی کرد و باید یک دوره تاریخ اسلام را دید به‌خاطر این است دیگر، به‌خاطر این قضیه است.

    1. قضاءُ امیرالمؤمنین، التّسترى، ص 31. قضاوت‌هاى امیرالمؤمنین، محلاتى، ص 153.

جلسه ۳۹۸

15
  • در همین آیه نگاه کنید دربارۀ جهاد و عدم رفتن جهاد دارد: ﴿وَلَا عَلَى ٱلَّذِينَ إِذَا مَآ أَتَوۡكَ لِتَحۡمِلَهُمۡ قُلۡتَ لَآ أَجِدُ مَآ أَحۡمِلُكُمۡ عَلَيۡهِ تَوَلَّواْ وَّأَعۡيُنُهُمۡ تَفِيضُ مِنَ ٱلدَّمۡعِ حَزَنًا أَلَّا يَجِدُواْ مَا يُنفِقُون﴾1 قشنگ آیه بیان می‌کند که ﴿إِنَّمَا ٱلسَّبِيلُ عَلَى ٱلَّذِينَ يَسۡتَ‍ٔۡذِنُونَكَ وَهُمۡ أَغۡنِيَآءُ رَضُواْ بِأَن يَكُونُواْ مَعَ ٱلۡخَوَالِفِ وَطَبَعَ ٱللَهُ عَلَىٰ قُلُوبِهِمۡ فَهُمۡ لَا يَعۡلَمُونَ﴾2 وضعیت افراد و خصوصیات و حالاتشان را باید همه ملاحظه کرد! فقط شما یک حکم شرعی می‌گویید و تمام شد اما چه حکم شرعی؟! دُمِ شتر به زمین می‌رسد تا حکم شرعی روشن بشود و بیان بشود، همین‌طور که نمی‌شود!

  • خب از جلسۀ بعد سر وقت تذکر بدهید که ما بحث را [جمع کنیم] که آقایان مظلوم واقع نشوند!

  • تلمیذ: جمله‌ای نسبت به جهل فرمودید، جهل شخص نسبت به موضوع است یا نسبت به حرمت مؤبّد بودن؟ اگر نسبت به حرمت جاهل باشد مؤبّد نمی‌شود.

  • استاد: اگر نسبت به حرمت جاهل باشد و دخول هم نکرده باشد حرام نمی‌شود و اگر دخول بکند علیٰ‌کلّ‌حال حرام می‌شود و جهل تأثیر ندارد. اگر بداند که این در عدّه است و حرام است ـ با این دو شرط ـ [موجب حرمت است] اگر نداند در عدّه است موجب حرمت نیست، اگر بداند در عدّه است ولی جاهل به حکم باشد باز موجب حرمت نیست، اگر هیچ‌کدام را نداند ولی درعین‌حال دخول کند این موجب حرمت مؤبّد است. اگر حکم را بداند و بداند که در عدّه هست ولو دخول نکرده باشد باز حرمت مؤبّد است، پس در دو صورت حرمت مؤبّد است؛ یکی علم به موضوع و حرمت، و یکی هم دخول علیٰ‌‌کلّ‌حال.

  •  

  • اللهم صل علی محمد و آل محمد

    1. . سوره توبه (9) آیه 92. امام شناسى، ج ‌10، ص 235:
      «هیچ‌گونه حَرَج و مؤاخذه‌اى نیست براى كسانى كه چون به نزد تو مى‌آمدند و از تو مركب سوارى مى‌خواستند كه بر آن سوار شوند و تو به ایشان گفتى: من متمكّن از دادن مركب سوارى به شما نیستم تا بر آن سوار شوید! ایشان درحالى‌كه از شدّت اندوه و غصه اشك از چشم‌هایشان جارى بود به جهت عدم تمكّن از مصارف و انفاق براى خروج، پشت كرده و از نزد تو بیرون شدند.»
    2. . سوره توبه (9) آیه 93.
      ترجمه: «منحصراً گناه و عقوبت آنها راست که با وجود تمکّن و دارایی از تو رخصت معافیت از جنگ می‌طلبند و خوش دارند که با بازماندگان (یعنی زنان و کودکان) در خانه بنشینند (و به جهاد حاضر نشوند) و خدا بر دل آنها نقش کفر و ظلمت‌زده به‌طوری که هیچ درک نکنند.» (محقق)