پدیدآورآیتاللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی
گروهاصول
مجموعهالتنبیه الأوّل: مانعيّة الاضطرار إلى بعض الأطراف عن فعليّة الحكم المعلوم
توضیحات
اصل البرائة ـ بحث احتیاط ـ تنبیهات علی العلم الإجمالی ـ التنبیه الأول ـ 20 ذیحجة الحرام 1425
درس سیصد و نود و پنجم: صوت 417
نظر مرحوم کمپانی در باب اضطرار در بعض اطراف علم اجمالی (6)
أعوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم
عرض شد که مرحوم کمپانی مانع دوم را مبنای خودشان در مانعیتِ اضطرار نسبت به تنجّز علم اجمالی میدانند و نسبت به مانعیت اول که مرحوم آخوند مطرح کردند ایراد وارد میکنند. کلام مرحوم کمپانی برایناساس بود که معذوریتی که از ناحیۀ شارع بیاید حالا چه معذوریت شرعی باشد یا معذوریت عقلی، این معذوریت با عقاب فعلی نسبت به فعل درصورت تصادف با واقع منافات دارد. در اتیان به أحد الطرفین چه شرع حکم به معذوریت بکند یا عقل حکم بکند فرقی نمیکند، چون عقل هم که بر خلاف حکم شرع حکم نمیکند یعنی مبنای حکم عقل بر اختیار أحد الطرفین براساس حکم شرع به اضطرار است، نهاینکه عقل مستقلاً و بهدور از حکم شرعی حکم به اتیان به أحد الطرفین در مقام اضطرار بکند. نهخیر، حکم شارع به جواز اتیان به مضطرٌ إلیه چه تعییناً و چه تخییراً موجب حکم عقل است به اتیان به أحد الطرفین در مقام اضطرار، و این اختیار اختیار عقلی است و گرچه اختیار شرعی هم هست یعنی نهاینکه حالا شارع حکم کرده باشد ...، این حرف مرحوم کمپانی صحیح است که لازم نیست حتماً اختیار اختیار شرعی باشد و این یک مطلبی است که اتفاقاً در خیلی از موارد اصولی ما به چشم میبینیم.
فرق مسئلۀ عقلی با مسئلۀ شرعی
ببینید فرق بین مسئلۀ عقلی و مسئلۀ شرعی در این است که ـ حالا گرچه این مطلب خارج از محطّ بحث است ولی چون ارتباط دارد بهعنوان یک مطلب کلی میتوانیم در همهجا سرایت بدهیم و میتوانیم بهعنوان یک ملاک کلی در بسیاری از قواعد فقهیه یا اصولیۀ خودمان و یا طریق استنباط در فهم روایات مورد عمل قرار بدهیم ـ در قاعدۀ عقلی میگویند: آن قاعدهای است که عقل برای مکلف مستقلاً و بِلاواسطه حکم به لزوم و التزام به آن قاعده میکند، جدای از حکم عقل، یعنی در ظرف ماوراء شرع حالا چه قبل از شرع باشد یا بعد از شرع باشد یا مقارن با شرع باشد، عقل در استقلالات عقلیه نسبت به افراد حکم مستقل به الزام و التزام این قاعده میکند. مستقلات عقلیه هم همه مشخص و معروف هستند.
ولی نسبت به قاعدۀ شرعی میگویند: آن قاعدهای است که عقل دسترسی به وصولِ آن ملاکات را ندارد تا بتواند براساس آن ملاکات کلیّتاً احکامی را بر موضوعات حمل کند مثل وجوب صلاة، خب عقل یک همچنین ملاکی را نمیتواند بهدست بیاورد یا حکم به وجوب صوم، حج، خمس، زکات، جهاد و امثالذلک عقل نمیتواند نسبت به این قضیه حکمی را بیان کند البته در جهاد که جنبۀ دفاعی باشد ممکن است عقل حکم به دفاع بر مقاتلین در آن بلد بکند ولی نسبت به جهاد بهعنوان تهاجم به بلاد کفر خب عقل یک همچنین استقلالی ندارد، یااینکه کیفیت آن دفاع و احکامی که شارع بیان کرده است خب اینها احکامی است که اختصاص به حکم شرع دارد.
مثلاً جهاد از زن برداشته شده است خب عقل ممکن است نسبت به این قضیه مستقل نباشد. الآن در خیلی از کشورها نیروی ارتش و قوای نظامی آنها را بسیاری از زنان تشکیل میدهند حالا چه داوطلب و چه بالإجبار، بالأخره زنان هم جزو این جیش هستند و بهحساب میآیند ولی خب در اسلام این جهاد نسبت به زن واجب نیست. این را ملاک برای حکم شرعی و آن را هم ملاک برای حکم عقلی میدانند که احکامی را که عقل در ماوراء ظرف شرع حکم به الزام و التزام مکلف بکند این را احکام عقلیه و مستقلات عقلیه میگویند.
معنای حقیقی حکم شرع
حالا صحبت در این است که ما آیا در این مسئله که حکم، حکم عقل است یا حکم شرع است و مطالبی که در این زمینه در باب برائت و اشتغال میآیند و همینطور در باب استصحاب و تأسیس اصل مثبت که براساس احکام عقلیه بار میشود و اختلافی را که فقها در اینجا دارند ـ البته اگر خدا توفیق داد ما به بحث استصحاب رسیدیم بحثش را در آنجا بیان میکنیم ـ نسبت به قادحیت اصل مثبت درصورتیکه مبتنی بر حکم عقل باشد و یا عدم انعقاد اصل مثبت درصورتیکه مبتنی بر حکم شرع باشد تمام اینها در مدار این قاعده و مبنای ما قرار میگیرند و آن اینکه ما نظرمان نسبت به شرع چه نظری است؟ ما شرع را یک عالَمی ماوراء عالَم خلق میدانیم که آنچه از آن عالم بهعنوان وحی بر پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم بیاید آن را بهعنوان حکم شرع تلقی میکنیم و حتماً باید این مسئله بهواسطۀ پیغمبر بیاید و یااینکه تفسیر و تبیین آن بهواسطۀ ولاة امر ـ ائمه علیهمالسّلام ـ بیاید. به این حکم شرع میگوییم. اما اگر حکم شرع را بهعنوان عملی که ممضا و مرضی رضای الهی است بدانیم، آنوقت دیگر تمام احکامی که بِلاواسطه بر نفس پیغمبر اکرم بهعنوان رسول و آنهایی که بر نفس ولیّ خدا که امام علیهالسّلام است بهعنوان مبیِّن و چه آنهایی که بر نفس ولیّ خدا غیر از امام معصوم بهعنوان راهنما و ارشاد و چه آنهایی که بر عقل فطری بهواسطۀ مستقلات عقلیه ملهم است همه داخل در حکم شرع هستند، بنابراین میتوانیم بهعنوان مصداق مسئله را اینطور بیان کنیم.
در مانحنفیه الآن میگوییم که آیا این حکم، حکم عقلی است و این تخییر، تخییر عقلی است یا تخییر شرعی است؟ مرحوم کمپانی همین اشتباه را در ایرادی که بر کلام مرحوم آخوند وارد کردند مرتکب شدند و حالا گرچه در اینجا فرقی بین معذوریت شرعی و عقلی نمیدانند ولی در آنجا ایشان هم به همین اشتباه افتادند و آن این است که در باب اختیار شرعی یا اختیار عقلی اگر ما شرع را به این مبنا بدانیم که باید جبرائیل امین از ناحیۀ پروردگار حکم به اختیار در أحد الطرفین بکند خب میگوییم که در اینجا عقاب برداشته میشود و علم اجمالی منحل میشود و جواز اقتحام در محرّم بهواسطۀ امر صریح شارع در اینجا صادر شده است چون جبرائیل آمد. حالا اگر جبرائیل نیامد یک همچنین حرفی بزند، جبرائیل گفته که عند الاضطرار تُباح المحذورات و در مانحنفیه عقل حکم به اختیار أحد الطرفین میکند نهاینکه جبرائیل بگوید، جبرائیل گفته که یَجوز اقتحام فی المضطر إلیه پیغمبر هم بیان میکند. در مقام عمل، از آنجایی که مکلف علم به حرمت در أحد الطرفین ندارد عقل حکم به اختیار میکند بنابراین اختیار أحد الطرفین بهدست عقلِ مکلف است. اینجا ایراد پیدا میشود که پس این اختیار، اختیار عقلی است نه اختیار شرعی.
واحد بودن حکم عقل و حکم شرع
با این مبنایی که ما بیان میکنیم دیگر حکم عقل و حکم شرع در اینجا حکم واحد را پیدا میکنند و آن مبنا این است که خود نفس رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم در مقام اضطرار چه میکند؟ خود رسول خدا که منبع وحی است خود امام صادق علیهالسّلام الآن امام زمان علیهالسّلام ...، فرض کنید که در چنین مخمصهای گرفتار شود که یکی محرّم است حالا او هم بخواهد به حکم ظاهر عمل کند و باید أحد الطرفین را تناول کند خب امام در اینجا مبیّن شرع است و از امام بالاتر که نداریم، آیا امام علیهالسّلام در اینجا أحد الطرفین را اختیار میکند یا اختیار نمیکند یا به مضطر إلیه مقتحم نمیشود؟! نمیتوانیم بگوییم، پس امام علیهالسّلام هم الآن در اینجا همین کاری را انجام میدهد که ما انجام میدهیم. رسول خدا هم که بالاتر از امام است اگر در اینجا بود همین کار را میکرد که ما داریم میکنیم. دیگر فرقی بین حکم عقل و حکم شرع نیست. اگر شارع که پروردگار است بهواسطۀ اضطرار اجازۀ اقتحام را داده است، چه آن اختیار از ناحیۀ خود شارع بیاید بگوید که شما مختار در اختیار هستید ـ شما مختار و مجاز در اختیار أحد الطرفین هستید ـ و چه این حرف را نزند، بگوید: یَجوز الاقتحام فی المضطر، یَجوز تناول أحد الطرفین فی الاضطرار، اصلاً بهطورکلی بگوید که یَجوز تناول المضطرٌ إلیه بعد در مقام فعل عقل در اینجا حکم به اختیار أحد الطرفین بکند، این حکم شرعی میشود.
بنابراین این دعواهایی که در اصول اصولیون بیان کردند؛ فرق بین حکم عقل، حکم شرع و ترتب آثار براساس احکام شرعی دون احکام عقلی گذاشتند همۀ اینها بهطورکلی منتفی میشود و یک حکم بیشتر نمیماند و آن حکم المنزَّل مِن الله و مِن عند الله است؛ هذا الحکم المنزَّل إمّا بِواسطةِ الجبرئیل و نفس النبی صلّی الله علیه و آله و سلّم و بَیان الائمة علیهمالسّلام أو بِواسطةِ نفس الولیّ أو بِواسطةِ إدارک العقل و اتصاله بِالعقل الکلّی یفهم ملاکات الشرعیة و یفهم مبانی الشرعیة! دیگر همۀ این کاسهکوزههای آخوند و شیخ و دعوای نائینی و کمپانی و اینها در اینجا بهطورکلی دور ریخته میشود و هیچ اثری برای اختلاف مبانی عقلیه و استقلالات عقلیه و همینطور بین مسائل شرعیه باقی نمیماند.
ایرادشان این است که فرق بین اختیار شرع و اختیار عقل در این است که چون شارع عالم به مصالح است اگر آمد در یک شبهۀ مصداقیه گفت که شما اینطرف را اختیار کن پس معلوم میشود که شارع میداند که اینطرف نجس است اما اگر فرض کنید این را شرع نگفت و این را تفویض به حکم عقل کرد و عقل هم جاهل نسبت به حرمت و حلیت است ...، پس ما در اینجا باید فرق بگذاریم که اگر اختیار را شارع گفته باشد معلوم میشود هیچ مفسدهای در اینجا وجود ندارد، اگر اختیار به توسط عقل باشد ممکن است در أحدهما مفسده باشد ولو معفو ٌعنه باشد.
عرض بنده در اینجا این بود که در مسئله از نظر عقاب و ثواب تفاوتی نمیکند اگر شارع گفته که تو مختار هستی خب در اینجا خودش به أحدهما تصریح کرده اما اگر شارع نگفته و این مسئله را به عقل ما تفویض کرد باز این مسئله مثل همان است و هیچ تفاوتی ندارد. اگر شارع بگوید که أحدهما را انتخاب کن ما أحدهما را انتخاب میکنیم آن دیگر در اینجا تصریح میشود. حالا شاید اصلاً شارع بگوید که شما این نجس را انتخاب کن. مگر مرحوم آقا رضوان الله تعالیٰ علیه به آقای حداد عرض نکردند که اگر این لیوان پُر از دم باشد و شما به من بگویی که بخور، میخورم؟! دیگر تصریح از این بالاتر داریم؟!
وقتی شارع حکم به اضطرار بکند در آنجا خود شارع هم باشد و اگر مشرف به هلاکت باشد همین خمر را میخورد؛ رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم هم باشد همین کار را انجام میدهد! حالا اتفاق نیفتاده ما فرض میکنیم! ما هم باشیم همین کار را میکنیم چون حرمت هلاکت نفس از حرمت خمر بالاتر است! حالا گرچه گفتن این نسبت به رسول خدا و امام علیهالسّلام صعب است ولی حکم شرعی است.
حالا شاید امام علیهالسّلام در طول مدت عمر کاری بکند که هیچ اتفاق نیفتد ـ توجه کنید! ـ حالا اگر منبابمثال اگر یکوقت دیدید یکجا امام مضطرٌ إلیه خمر خورد تعجب نکنید! اینجا همان جایی است که مقدّسها بار زمین میگذارند! مقدّسها میگویند که امام اصلاً یک همچنین وضعیتی را پیش نمیآورد که مجبور بشود خمر بخورد! ولی ما فرض میکنیم بر اینکه اگر امام علیهالسلام در یک همچنین وضعیتی دچار شد آیا امام علیهالسلام میمیرد و خمر نمیخورد یااینکه امام علیهالسّلام به اضطرار عمل میکند؟! امام باید به اضطرار عمل کند.
شناخت مردم از امام خلاصۀ در فعل و ظاهر و مرتکزات ذهنی
یکی از مصادیق اینکه میگویم که ما امام را نشناختیم همین است که ما فقط امام را در قالب نماز شب شناختیم، ما فقط امامی را قبول داریم که وقتی میآید طول عمامهاش شانزده متر باشد یا وقتی که نماز میخواند فرض کنید صدای ﴿وَلَا ٱلضَّآلِّين﴾1 نمازش باید تا چند متر برود، اگر یکوقت امام آمد حمدش را در پنج ثانیه خواند ما میگوییم که این امام نیست! یا اگر فرض کنید رکوعش را سریع یک سبحان الله گفت و بلند شد میگوییم که این امام نیست! ما خواستیم امام را در فعل بشناسیم، در ظاهر خواستیم بشناسیم، در آن مرتکزات ذهنی خودمان خواستیم بشناسیم. شرع، شرع است چه تفاوت میکند؟! اضطرار همانطوریکه برای من حلال است برای امام هم حلال است، اکل میته همانطوریکه برای من حلال است برای امام هم حلال است چه تفاوت میکند؟! امام که خارج از [شرع] ما عمل نمیکند! حالا خدا پیش میآورد یا نمیآورد آن دست ما نیست. شاید خدا برای امام پیش نیاورد اما حالا اگر خدا خواست پیش بیاورد چه؟!
سرّ بیدار نکردن پیامبر توسط امیرالمؤمنین در زمانی که روی پای ایشان در خواب بودند
یک مثال برایتان میزنیم؛ مگر سر پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم روی دامن امیرالمؤمنین علیهالسّلام نبود و خورشید غروب کرد! چرا نماز نخواند؟! خب این یک مسئله است. حضرت نماز عصر را نخوانده بود سر حضرت روی دامن امیرالمؤمنین بود و خوابیده بودند و حضرت دیدند که اگر بخواهند عبا را بکشند پیغمبر بیدار میشود و امیرالمؤمنین نمازش در شرف قضا شدن بود که یکدفعه حضرت فرمودند یا علی نماز خواندی؟! گفت: نه، چرا نخواندی؟! حضرت گفتند که شما خواب بودید!1
حضرت نگفتند که چرا من را بیدار نکردی خب این دیگر یک سرّی است و یک مسئلهای است که تا همینجا باید بماند! امیرالمؤمنین گفتند شما خواب بودید و معنایش این است که خواب شما بر نماز واجب من ترجیح دارد! این معناست حالا این حرف را برویم یک جای دیگر بزنیم میگویند که ای آقا دین جدید آوردند! حالا بیدار میکردی طوری نمیشد! بیدارشدن مهمتر است یا نماز؟! نماز واجب قضا شده است! ولی امیرالمؤمنین علیهالسّلام میگوید که نه، میگوید که پیغمبر حتی یک ثانیه بیشتر بخوابد از آن نماز من هزار سال بهتر است! این را ایشان میفهمد نه ما فقها! لذا نماز حضرت در شرف قضا شدن بود و شوخی هم ندارد. اگر امیرالمؤمنین به وقت نماز میرسید دیگر نیاز به ردّ الشمس نبود چون میرسید؛ زود بلند میشد یک وضویی میگرفت یا وضو داشت و سریع نماز میخواند خب چرا ردّ الشمس کند؟!
بعد که امیرالمؤمنین این کار را انجام داد پیغمبر فرمودند که حالا که این کار را انجام دادی پس بیا آن کار بعدی را هم انجام بده، بیا ردّ الشمس بکن و خورشید را نگهدار تااینکه مردم بفهمند سرّ مسئله در کجاست. نهاینکه حالا چون امیرالمؤمنین وصی است و وصی نباید نمازش قضا بشود، آن یک مطلب دیگر است؛ آن مطلب اعتباری است و ... خب نظر شارع بر این تعلق گرفته است، ولی مسئله اینجاست که باید به این نقطه برسی تا بتوانی ردّ الشمس کنی، اگر به این نقطه رسیدی و معنای ولایت برای تو منکشف شد حالا میتوانی ردّ الشمس کنی.
تلمیذ: خوابیدن شخص پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم خصوصیتی داشته یااینکه نه، اگر شخص دیگری غیر از پیغمبر هم این حالت برای امیرالمؤمنین بود باز ایشان او را بیدار نمیکردند؟
استاد: نه، امیرالمؤمنین بیدار نمیکرد ولی حال ایشان در آن موقع فرق میکرد. دو مسئله است؛ یک مسئله این است که فرض کنید میگوید که یک بنده خدایی است مثل آن مسئلهای که برای حاج سعید حَبّوبی در آن سفری که با این بلمها میرفتند ـ عراقیها به این بلم چه میگویند؟!
تلمیذ: کَرج (کلْک).
استاد: حاج سعید حَبّوبی از نجف برای زیارت به کربلا میآمدند و مرحوم آخوند ملاحسین قلی همدانی رضوان الله تعالی علیه هم میان اصحابش بود و همینطور با خودش حرف میزد یکدفعه گفت: بارک الله بارک الله میرزا سعید خوب کاری کردی! احسنت! دو سه نفر فهمیدند و هیچ نگفتند، در وقت برگشت گفتند که فلانی چه شد؟! حاج سعید حَبّوبی موقع نماز شب بود میخواستم نماز بخوانم شخص عربی همینطور خوابیده بود یکدفعه روی ما افتاد! این بیچاره کمرش خرد شد و همینطور باقی بود و این عرب هم اصلاً تا نزدیک صبح بیدار نشد و این نماز شبش را نخواند، همانطور نشسته نمازش را خواند و موقع نماز صبح نزدیک طلوع آفتاب که شد برای نماز بیدارش کرد. او هم چنان خوابش برده بود که اگر توپ هم میترکید بیدار نمیشد!1 خب این بهحسب اینکه بندۀ خدایی است و دارد زیارت میرود و ...، بالأخره یک بنده خدایی است، از این نقطهنظر این حساب را دارد. خب شاید امیرالمؤمنین علیهالسّلام در آن موقع فرض کنید حالا تیمم هم انجام دهد و همینطور نماز را در این وضع بخواند ولی بیدار کردن پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم یک مسئلۀ دیگر دارد، میگوید که اگر نماز هم رفت، رفت آن حالوهوا اصلاً یک طور دیگر است!
بله، اگر یک شخص دیگر بود امیرالمؤمنین این کار را نمیکرد. بله، درست است. این بهخاطر این است که حضرت به ملاک رسیده و چون به ملاک رسیده این کار را انجام نمیدهد ولو نسبت به فرد دیگر ولی خب حالش در آن موقع نسبت به پیغمبر یک حالوهوای دیگری بود و یک حساب دیگری میکرد و اصلاً با یک همچنین وضعیتی نماز را دیگر در آنجا نمیدید، مطلب این است و این خیلی مسئلۀ مهمی است. یکوقت پیغمبر در یک وضعیتی است که اصلاً مقام، مقام تکلیف نیست و آن اصلاً یک چیز دیگر است حالا اگر سر شخص دیگر باشد نه، تکلیف هست ولی حالا بهخاطر رعایت آنها مثلاً نماز را نشسته میخواند یا مثلاً بیدارش نمیکند. حالا فهمیدید بین کسی که عرفان دارد تا کسی که ندارد چقدر در فتوا دادن فرق است؟! کسی که بوی معرفت به گوش و فهم و دلش خورده تا آن کسی که مسائل را از داخل کتابها درمیآورد چقدر فرق است!
تلمیذ: شما فرمودید که وصی نمازش قضا نمیشود، این یک مسئلۀ دیگر است؟
استاد: نه، آن وصی پیغمبر است؛ وصی هر پیغمبری البته نهاینکه نمازش قضا نشود ...، نه این فرق میکند، حالا خدا نمیخواهد نمازش قضا شود آن یک مطلب دیگر است، راجع به وصی پیغمبر یک شرایط خاصی هست؛ اینکه هرجایی نمیتواند مثل سایر افراد نماز بخواند و راجع به خود کیفیت نمازش هم یک شرایط خاصی دارد ولی راجع به قضا نشدن نه این مسئله را نداریم ولی این هست که هرجایی نمیتواند بخواند؛ در هر زمینی نمیتواند بخواند.
تلمیذ: اتفاق نیفتاده؟
استاد: نه اتفاق نیفتاده، حالا ما میگوییم، خواست خدا چیست نمیدانیم ولی بالأخره اگر هم بیفتد فرقی نمیکند؛ الآن نماز امام زمان علیهالسّلام قضا بشود خب بشود، فرق نمیکند.
تلمیذ: ...
استاد: نباید بگوید، نمیشود گفت، حرام است. مرحوم آقا رضوان الله تعالیٰ علیه روح مجرد را که نوشتند به من فرمودند که من این مقداری را که نوشتم مقداری بود که دیدم نوشتنش جایز است و بقیه جایز نبود و نمیتوانستم بگویم، حالا چه بود! ما همینطور یک ولیّ خدا میشنویم! من وقتی روز نیمۀ شعبان [در مشهد] صحبت کردم خیلیها صحبت من را سَرسَری گرفتند البته فوری نوار مخفی شد و قرار شد که کسی نفهمد و الآن هم دست کسی نیست خود من هم ندارم، بعضی از بستگان پیش ما آمدند و گفتند که بهتر است این نوار پخش نشود چون ممکن است بعضیها سوءاستفاده بکنند. من گفتم که من این نوار و این منبر را برای شما و استادتان گفتم! گفتم که من برای شما دو نفر منبر رفتم و به کسی دیگر کار ندارم که سوءاستفاده بکنند و حسن استفاده بکنند! من گفتم که شما بفهمید! آقا رنگش قرمز شد و... خلاصه فهمید ما مسئله را خواندیم! اینها بر ولایت بعضیها استدلال میکردند که از حرم که آمدند زمین خوردند و نفهمیدند! کار به کجا کشیده است؟! مگر کشک است؟!
ما که سهل است، ما که جای خود دارد اینهایی که اصلاً خارج از قضیه هستند دو نفر از یکی از کشورهای خارجی آمده بودند اینجا تا ببینند بعد از مرحوم آقا، وصی کیست؟ رفته بودند نیم ساعت بعد برگشته بودند گفتند که بعد از آقای طهرانی فاتحۀ همه چیز را بخوانید تمام شد! مردم جو نخوردند! خب میفهمند! یعنی چه؟! این چه حرفی است؟! دو نفر آدم اصلاً از اروپا آمده بودند از سوئد آمده بودند! آن یکی از آمریکا آمده بود! بابا اینها کتاب خواندهاند! همان شخصی که گفته بود که من با رسالۀ لب اللباب عشقبازی میکنم آمده بود در یک جلسه و وقتی که با او برخورد کردند گفت: خدا گرفتاریهای نفسانی همهمان را برطرف کند! بفرمایید! حالا خوب شد؟! این را هم من یادش دادم؟! گفت: خدا گرفتاریهای نفسانی همهمان را برطرف کند! دقیقاً همان را گفت که بنده میگویم! حالا این یک عبارتش بود. «سِحر با معجزه پهلو نزند»!1
امام حساب دارد، بروزات دارد، ظهورات دارد، ولایت و سیطره دارد و نفوس همه بهدست او است، ولیّ خدا همینطور است خب بنده بیایم بنشینم و فقط سر پایین بیندازم اینکه ولیّ خدا درست نمیشود نتیجهاش چیست؟! «عِرض خود میبری و زحمت ما میداری»!2
هم زحمت ما در این اوضاع زیاد شد و هم آبرو رفت. امام رضا علیهالسّلام وقتی که پیش مأمون رفت زنهای مأمون شیفتۀ امام شده بودند و به مأمون اعتراض میکردند و میگفتند که با این پسر پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم درنیفت تو جهنم در پیش داری! این مسئلهاش با مسئلۀ حکّام و خلفا و اینها فرق میکند. خب اگر قرار باشد امام رضا مثل یکی از اعوان و اشراف مأمون باشد یا حداقل آدم صالح باشد، قضیه اینطوری نیست.
امام رضا یک نماز عید فطر رفت، تمام لشکر مأمون را بههم ریخت. جریانش را که دارید؟! پیاده راه افتاد و فلان3 مسئلۀ ولایت مگر بازی است مگر شوخی است؟! خب اینها برای خود ما عبرت است تا حواسمان را جمع کنیم شیطان گولمان نزند. همین دور و بریها، ولیّ تراشها! همینها میآیند برای آدم بدبختی درست میکنند! میبرند، میبرند، میبرند آدم را در جهنم میاندازند بعد میایستند هرهر میخندند! مرحوم آقا رضوان الله تعالیٰ علیه میفرمودند: این اطرافیان و مریدان میآیند دور آدم را میگیرند و میبرند با کله در جهنم میاندازند وقتی افتاد حالا میایستند میخندند! میگویند که حالا خوب تو را در جهنم انداختیم! هرچه داد میزند ای بیانصافها شما چه کردید؟! میگویند که میخواستی قبول نکنی! ما از تو تمجید و مدح و تعریف کردیم چرا قبول کردی؟! چه کسی گفت که قبول کنی؟! آنوقت هیچ جواب ندارد بگوید. میگویند: میخواستی قبول نکنی، گول نخوری!
| سحر با معجزه پهلو نزند دل خوش دار | *** | سامرى كیست كه دست از ید بیضا ببرد |
| ای مگس حضرت سیمرغ نه جولانگه توست | *** | عرض خود میبری و زحمت ما میداری |
چقدر من به اینها گفتم که آقا گول این افراد را نخورید اینها همانهایی هستند که در زمان مرحوم آقا خون به دل آقا کردند، آن قضایا یادتان رفت؟! این چند نفر بودند اما حالا اینها آمدند دارند سنگ ولایت را به سینه میزنند! گول نخورید! کار به جایی رسید که میگفتند: حرفی که میزنید فلانی نشود! خب دیگر الحمدلله کار ما و پروندۀ ما بسته شد! وقتی کار به اینجا برسد [که نباید بشنویم]، دیگر خداحافظ شما! ما دیگر برای چه اینجا بایستیم؟! خداحافظ شما رفتیم.
تلمیذ: ایام غدیر است.
استاد: از امروز شروع شده است؟! اقلاً ما مجلسش را نداریم درس را هم نباید تعطیل کنیم! چون خیلی سرمان کلاه میرود و به نفع زنها است چون آنها مجلس دارند.
تلمیذ: شبها که درس نداریم به جایش مجلس میگیریم!
استاد: اتفاقاً بعضی رفقا گفتند، گفتم که زمان آقا رضوان الله تعالیٰ علیه مرسوم نبود حالا میخواهند بگیرند، بگیرند ولی من تشویق نمیکنم. ما هم میخواهیم به همان سنت مرحوم آقا باشیم.
اللهم صل علی محمد و آل محمد