پدیدآورآیتاللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی
گروهفقه
مجموعهادامه بحث استطاعت در حج
توضیحات
وجوب تکرار حج برای افراد دارای استطاعت، محور اصلی این جلسه است. بحث با این مسئله آغاز میشود که حَجةالاسلام بر اساس روایات، برای عموم مردم یکبار واجب شده است، اما در برابر آن، روایاتی وجود دارد که حج را برای «اهل الجدة» در هر سال واجب میدانند. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی با بررسی تعارض ظاهری این دو دسته روایت، به معنای «فرض» در روایات و تفاوت سخن معصوم با بیان معمولی میپردازد و دیدگاه فقهایی مانند صاحب حدائق، صاحب جواهر و شیخ حر عاملی را بررسی میکند. سپس اطلاق آیه حج و نسبت آن با تکرار تکلیف، همچنین امکان حمل روایات بر استحباب یا وجوب کفایی، مطرح میشود. در ادامه، چند روایت دربارۀ وجوب حج در هر سال بر افراد متمکن بررسی میشود و نسبت آنها با روایات دال بر وجوب یکباره حج مورد تحلیل قرار میگیرد.
هو العلیم
بررسی روایات وجوب حج به نحو مکرّر
بررسی روایات حج هر سال و دیدگاه فقها دربارۀ تکرار آن
سلسله دروس خارج فقه ـ کتاب الحج ـ ادامۀ باب استطاعت در حج ـ جلسه هفتاد و دوم
استاد
آیتالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی
قدساللهسرّه
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
جائز نبودن مسامحه در تحصیل استطاعت
در جلسۀ گذشته عرض شد که تهیّۀ مقدّمات برای تحصیل استطاعت که همان زاد و راحله باشد، به وجوب عقلی، واجب است. و مسامحۀ در آن، اولاً موجب ترک واجبی از واجبات است و ثانیاً چنانچه قبل از اتیان به تکلیف، فوتی عارض شود، طبعاً یعدّ تارکالحج و مسائلی که راجع به این قضیه است بر او مترتّب خواهد شد. بنابراین، مکلّف باید از اوّل بلوغ که زمان تعلّق تکلیف است، بهدنبال تهیّۀ مقدّمات حج، بهعنوان وجوب اطلاقی، برود.
قبل از پرداختن به مسئلۀ استطاعت، این مطلب عرض شد که به حَجةالاسلام از این جهت حجةالاسلام گفته میشود که از نقطهنظر تکلیف، قوام اسلام بر این چند چیز است:
بُنِی الإسلامُ على خمسٍ على الصّلاةِ و الزّکاةِ و الصّومِ و الحجِّ و الوَلایةِ و لم ینَادَ بشیءٍ کما نُودی بالولایةِ.1
وجوب حجّةالإسلام مرة واحدة
و بنابر آنچه که در روایات آمده است، وجوب آن یک مرتبه است.
روایاتی در این زمینه از ائمه علیهمالسّلام وجود دارد که از جملۀ اینها یک روایت از امام صادق علیهالسّلام و یک روایت از امام رضا علیهالسّلام است که اینها را عرض کردیم.
اگر ما در روایات و سنّت، حکم به کفایت مرة واحدة نمیداشتیم، اطلاق آیۀ ﴿وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ مَنِ ٱسۡتَطَاعَ إِلَيۡهِ سَبِيلٗا﴾2مقتضای تکرار بود؛ چنانچه بعضیها برای کسی که میتواند و استطاعت رفتن را دارد، حکم به تکرار کردهاند.3 لکن در روایات نسبت به این مسئله تصریح شده است که حجةالاسلام، فقط یکبار برای انسان واجب است و بقیۀ حجهایی که انجام میدهد، حج استحبابی است و نسبت به آن تأکید شده است.
مثلاً امیرالمؤمنین علیهالسّلام میفرماید:
لا تَترُکوا حجَّ بیتِ ربِکم فتَهلِکوا و قالَ: مَن تَرَک الحجَ لحاجةٍ مِن حَوائجِ الدنیا لم تَقْضِ حتی یَنظُرَ إلیَ المُحَلِّقینَ.4
یا مثلاً حضرت در روایت دیگری میفرماید:
والله الله فی بیت ربکم لا تَخلوه ما بَقیتم فانه ان تُرِک لم تُناظَروا.5
در اینجا حضرت به مسئلۀ حج تأکید میکنند که حکایت از استحباب شدید حج است؛ برای افرادی که یک بار مشرف شدند. یکی از سؤالهایی که از امام رضا علیهالسّلام پرسیده شده، این بود: «عِلَّةُ فَرض الحج مرة واحدة؟» حضرت تصریح میفرمایند:
لأنّ اللّهَ تعالى وَضَعَ الفرائضَ عَلىٰ أدنَى القومِ قُوّةً؛ فَمِن تلک الفرائضِ الحجُّ المفرُوضُ واحداً. ثُمّ رَغَّبَ أهلَ القُوّةِ علىٰ قَدرِ طاقَتِهم.1
این کلام حضرت در اینجا جنبۀ ترغیب دارد، نه جنبۀ تکلیف. و همینطور در روایت فضل بن شاذان که مانند همین روایت است، امّا سندش متفاوت است.
روایت دیگر، روایت امام صادق علیهالسّلام از احمد بن محمد خالد برقی است که حضرت میفرماید:
ما کَلَّفَ الله العبادَ إلَّا ما یُطیقون إنَّما کَلّفَهُم فی الیَوم و اللَّیلةِ خمسَ صلوَاتٍ. إلى أن قالَ: و کَلّفَهُم حجَّةً واحدةً و هم یُطیقونَ أکثرَ مِن ذلک.2
در این روایت یک حج تأکید شده است و ما مشاهده میکنیم علاوه بر اینکه این روایات تصریح بر یک حج دارند، مرام و روش ائمه علیهمالسّلام نیز بر همین قیاس بوده است که آنها حج را یک مرتبه تکلیف میکردند و سنت بر این مسئله مستقر بوده است.
معنای فرض در برخی از روایات حج
امّا در بعضی از روایات میبینیم که مسئلۀ فرض مطرح است که بعضیها فرض را به معنای استحباب و امثالذلک گرفتهاند و این از مسائلی است که باید راجع به آن صحبت شود. بعضی از فقها برای کسانی که قوت بدنی و مالی دارند، فتوا دادهاند که باید بیش از یک مرتبه و هر چند سال یک مرتبه، حج را انجام دهند.
روایاتی داریم که مؤید حج متعدد است که جنبۀ فرض دارد و فقها بر طبق آنها، فتوا دادهاند بر اینکه حج به طور مکرر واجب است که شما خودتان اینها را پیدا کنید.
یکی از آن روایات که جنبۀ فرض دارد این است: «إنّ الله عَز و جَلّ فَرَضَ الحج علی اهل الجِدَة فی کلِّ عام»؛3 اهل الجدة یعنی افرادی که تمکّن دارند.
در اینجا روایت دلالت بر فرض میکند؛ بر این اساس، بعضیها مثل مرحوم صاحب حدائق برای کسانی که تمکّن بدنی و استطاعت دارند، حکم به وجوب حج اکثر من مرة واحدة را از مرحوم صدوق ذکر کردهاند.1 از طرفی روایاتی داریم از امام رضا علیهالسّلام و همینطور روایت احمدبن خالد برقی از امام صادق علیهالسّلام، که صراحت بر مرة واحدة دارند و حتی در بعضی از این روایات تصریح بر این شده است: «و هم یطیقون اکثر من ذلک»، یعنی عین عبارت، تصریح است.
لذا بر این اساس مثل مرحوم صاحب جواهر، روایات فرض را هم حمل بر استحباب کردهاند و فرمودهاند که مقصود از فرض در اینجا همان ندب است؛ یعنی مستحب است که انسان این عمل را انجام دهد.2
طبعاً این یک وجه حملی است که چارهای جز این نیست؛ از یک طرف روایاتی دلالت بر فرض میکنند و در آنها فرض آمده است، فرض هم ظهور در وجوب و تکلیف وجوبی دارد، از یک طرف روایاتی در مقابل این روایات قرار دارند که صحیح و صریح میباشند، مثل روایت خالد و همینطور روایت امام رضا که صریح است. همینطور سنت هم بر این مسئله بوده است؛ یعنی سنت در زمان ائمه علیهمالسّلام بر همین حج بهعنوان مرة واحدة بوده است و این مسئله به اجماع ربطی ندارد، تا اینکه شما بگویید: «حجیت اجماع منتفی است.»
باید این مسئله در اینجا حمل بر استحباب شود، ولی صحبت در اینجاست که چرا امام علیهالسّلام مسئله را بهعنوان استحباب مطرح نکردند؟ درحالیکه میتوانستند اینطور بیان کنند که مستحب است یا مستحب مؤکد است. چرا تعبیر به فرض آوردند؟
فرق کلام معصوم با غیرمعصوم علتِ تدقیق مجتهد در روایات
این نکتهای است که مجتهد باید به آن بپردازد. امام علیهالسّلام وقتی یک مطلب را بیان میفرمایند، با عبارتهایی که ما بیان میکنیم و با آن صحبت میکنیم، فرق دارد. آن عبارت و کلام امام، کلام معصوم است و معصوم خطا نمیکند و عین واقع را کما هو هو بازگو میکند؛ اگر مستحب باشد، میگوید که مستحب است و اگر واجب باشد میگوید که واجب است و اگر غیر از اینها باشد، آن را بیان میکند. این مسئلۀ فرض باعث شده است که بعضی از فقها برای اهل جِده، حکم به وجوب کنند؛ چون ظهور فرض در اینجا برای اهل جده، ظهور در وجوب است و روایات مرة واحدة را بر افرادی که از اهل جده نیستند، حمل کردهاند و طاقت را در روایتی که از احمد بن خالد برقی است که میفرماید: «و هم یطیقون اکثر من ذلک»، به معنای صِرفالإستطاعة قرار دادهاند، نه آن استطاعت متعارف؛ یعنی برای کسی که بتواند حتی با تحمّل مشاقّ به حج برود، این منظور امام است.
بررسی حمل روایات دال بر وجوب حج مرة واحدة، بر اغلبیت
همینطور در آن روایتی که از امام رضا علیهالسّلام است و حضرت در آنجا تصریح دارند که حج مرة واحدة است، منظور حضرت به أدنی الناس است که جنبۀ غالبی برای افراد دارد، مخصوصاً در آن زمان که شدّ رحال از اماکن بعیده خیلی مشکل بود؛ به این نحو که هر کسی بخواهد بیاید و مخصوصاً اگر بخواهد مشیاً بیاید ـ همانطور که در بعضی روایات است که اگر بخواهد مشیاً انجام دهد ـ مشقت زیادی داشت؛ لذا جنبۀ غالبی مسئله اقتضا میکند که حج همان مرة واحدة، به این کیفیت در اینجا جعل شده باشد.
پس این فقها روایاتی را که دلالت بر وجوب حج مرة واحدة میکنند را بر اغلبیت ناس، حمل کردهاند و همینطور بر افرادی که استطاعتشان عادی نیست؛ یعنی میتوانند بروند ولیکن با تحمّل مشقّت و امثالذلک که خدا این تکلیف را در آنجا از آنها برداشته است.
افرادی مثل فقها و عموم افرادی که در اینجا حج را مرة واحدة میدانند، روایات فرض را حمل بر استحباب کردهاند و گفتهاند که مستحب است؛ چون ما در مقابل روایات فرض، روایات صریح داریم؛ مثل روایت خالد که تصریح دارد که حضرت امام صادق علیهالسّلام میفرمایند: «و هم یطیقون اکثر من ذلک»، ولکن این حج بر ادنای از این وضع شده است.
حالا ما در اینجا چه کنیم؟ کدام یک از این دو مسئله را از نقطهنظر تحقیق ملاک، ملزِم میدانیم؟ لعل اینکه شما بگویید: روایت «... فَرَضَ الحج علی اهل الجِدَة فی کلِّ عام»، که برای افرادی است که استطاعتشان در حد یک مرتبه است و فقط آنها را شامل میشود، منافاتی با روایات دیگر ندارند؛ یعنی هر کسی هر اندازه متمکن است، باید همانقدر انجام دهد. این روایت مانند کسی است که کفارهای به او تعلّق میگیرد و او باید به هر مقداری که میتواند به همان مقدار نسبت به پرداخت آن اقدام کند؛ مثلاً باید شصت مسکین را طعام دهد. حالا فرض کنید این شخص بیشتر از ده مسکین را نمیتواند طعام دهد، باید همان دهتا را طعام دهد؛ نمیشود گفت: «چون استطاعت اطعام شصت مسکین را نداری، پس تکلیف از تو ساقط است». بنابراین، بهعنوان یک واجب ارتباطی باید به دَه مسکین طعام دهی!
این احکام ترتیبیّه که در قرآن داریم که فإن لم یجد کذا،1 اگر این را نتوانست، آن بعدی را انجام دهد و اگر آن را هم نتوانست انجام دهد، سراغ بعدی برود، حکایت از این مسئله میکند که خداوند این مطلب را در اینجا بر اساس توان فرد قرار داده است. آن کسی که میتواند شصت مسکین را طعام دهد، باید شصت مسکین را طعام دهد.
همینطور نسبت به سایر مسائل مثل جهاد؛ آن کسی که مال ندارد و فقط یک شمشیر دارد، باید با همان یک شمشیر خودش جهاد کند. حالا اگر کسی استطاعت بیشتری دارد، مثلاً مرکب و امثالذلک دارد، باید آنها را هم داخل در مسئلۀ جهاد کند؛ یا مثلاً اگر کسی اموال دارد، باید آن اموال را در جهاد صرف کنند. علیٰکلّحال هر شخصی به میزان استطاعتی که دارد، تکلیف او به همان میزان بالاتر میرود و ازدیاد پیدا میکند. لعلّ اینکه مسئلۀ حج هم از همین باب باشد؛ امام علیهالسّلام از یک طرف میفرماید که حج مرة واحدة واجب است، برای کسانی که یک مرتبه میتوانند بروند و اغلبیت اینطور است و از آن طرف دیگر میفرماید: «... فَرَضَ الحج علی اهل الجِدَه»؛ یعنی برای کسانی که میتوانند بیشتر از یک مرتبه به حج بروند، [واجب است که بیشتر بروند،] این روایات بیانگر دو تکلیف جدا از هم میباشند.
اطلاق آیۀ ﴿وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ مَنِ ٱسۡتَطَاعَ إِلَيۡهِ سَبِيلٗا﴾ فقط به تحقّق تکلیف به مرة واحدة نیست؛ چون میفرماید: «هر کسی که میتواند، باید حج را انجام دهد!» در کجای این آیه داریم که یک دفعه باید به حج بروی؟! حکم شرعی با یک مرتبه رفتن، ساقط میشود، ولی آیا حکم شرعی استمرار ندارد؟
فرض کنید من بگویم: «اکرام عالم عادل، بر شما واجب است.» و شما هم امشب در این دنیا یک عالم عادل را پیدا کردید ـ البته که یک نفر هم پیدا نمیشود! حالا اگر یک عالم نسبتاً عادلی را پیدا کردید ـ و او را اکرام کردید، در این صورت حکم مولا دیگر تمام میشود یا استمرار دارد؟! اگر دوباره هفتۀ بعد، به یک عالم نسبتاً عادل ـ البته اگر ثلث، ربع و خمسش هم عادل بود روی سرمان میگذاریم! ـ چشمتان افتاد، در اینصورت باید چهکار کرد؟ مجدداً حکم أکرم میآید، مگر اینکه استنباط شود که آن تکلیف برای مرة واحدة است که با تحقّق خارجی مکلّفٌبه، آن تکلیف هم ساقط میشود.
پس نفس آیه، نه دلالت بر مرة و نه دلالت بر تکرار میکند، بلکه از جنبۀ اطلاقی آن، تکرار استفاده میشود، نه اینکه از لفظ آن، تکرار فهمیده شود؛ فرق است بین اینکه بگویم: «لله علی الناس حج البیت متکررا لمن استطاع الیه سبیلا» یا «لله علی الناس حج البیت مرة واحده لمن استطاع الیه سبیلا» با ﴿وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ مَنِ ٱسۡتَطَاعَ إِلَيۡهِ سَبِيلٗا﴾ که جنبۀ اطلاق دارد. با اینکه چند سال از حج رفتن گذشته است، آیا آن حکم مجدداً راجع به ما هست؟ بله! دوباره در اینجا شامل ما خواهد شد.
پس اطلاق آیه در اینجا مقتضای تکرار خواهد بود و همینطور روایاتی که دلالت بر فرض داشتند، دلالت بر تکرار میکنند.
روایات وجوب حج در هر سال بر اهل جده
همانطور که در بالا عرض کردیم روایاتی داریم که مربوط به حج متعدد است که جنبۀ فرض دارد و فقها بر طبق آن فتوا دادهاند بر اینکه حج به طور مکرر واجب است، در اینجا به ذکر آنها از باب دوم کتاب الحج وسائل میپردازیم. البته مرحوم شیخ حر میفرماید: «باب أنّه يجب الحجّ على الناس في كلّ عام وجوباً كفائياً.» در واقع ایشان تعبیر به وجوب کفایی کردهاند.1
روایت اوّل:
محمّد بن يعقوب، عن عدّة من أصحابنا، عن سهل بن زياد، عن موسى بن القاسم البجلي، وعن محمّد بن يحيى، عن العمركي بن علي، جميعاً عن علي بن جعفر، عن أخيه موسى (عليهالسلام) قال:
إنّ الله عزّ وجلّ فرض الحجّ على أهل الجدة في كلّ عامٍ، و ذلك قوله عزّ وجلّ: ﴿وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ مَنِ ٱسۡتَطَاعَ إِلَيۡهِ سَبِيلٗا وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ ٱللَهَ غَنِيٌّ عَنِ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾ قال: قلت: فمن لم يحجّ منّا فقد كفر؟ قال: لا، ولكن من قال: ليس هذا هكذا فقد كفر.
روایت اوّل این باب از کافی است. موسیبنجعفر میفرماید: «إن الله عزّوجل فرض الحج علی اهل الجدة فی کل عامٍ»؛ نه اینکه چند سال یک مرتبه واجب است! مثلاً چهار سال یک مرتبه؛ خیر، بلکه برای کسانی که میتوانند، هر سال واجب است! پس امام موسیبنجعفر همین مطلبی را که بنده عرض کردم، بهدلیل تکرّری که از اطلاق آیه اخذ شده است، بیان میکنند. حضرت نمیفرماید: ﴿وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ﴾ دلالت دارد که با انجامدادن مکلّف، تکلیف ساقط میشود، یا اینکه امر، دلالت بر اتیان به مکلّفٌبه مرة واحدة میکند. شاید حضرت هم اصول خوانده بودند! حضرت این اصولهای چرت و پرت ما را که نخواندهاند، اصولی که آنها خواندهاند با ما فرق میکند.
ایشان روایاتی را ذکر میکند که صریح میباشند و اصلاً سندشان حرف ندارد. اینکه میگوید: «عدة من اصحابنا»؛ یعنی صحت روایت را خیلی بالا میبرد. سهل بن زیاد و بجلی و محمد بن یحیی و عمرکی، همۀ اینها از علیبنجعفر که برادر موسیبنجعفر علیهماالسّلام است، نقل میکنند.
روایت دوم:
عن أبي عبدالله عليهالسّلام قال: «إنّ الله عَز و جَلّ فَرَضَ الحج علی اهل الجِدَه فی کلِّ عام.»
این روایت هم که بیان شد، سندش صحیح است.
روایت سوم:
عن علي بن إبراهيم، عن أبيه، و عن محمّد بن إسماعيل، عن الفضل بن شاذان جميعاً، عن ابن أبي عمير، عن عبد الرحمن بن الحجّاج قال: قلت لأبي عبدالله (عليهالسلام): الحجّ على الغني و الفقير؟ فقال: «الحجّ على الناس جميعاً كبارُهم و صغارُهم، فمن كان له عذر عذره الله».
این روایت خیلی بر این مسئله دلالت ندارد.
روایت چهارم:
عن محمّد بن يحيى، عن محمّد بن أحمد، عن يعقوب بن يزيد، عن ابن أبي عمير، عن أبي جرير القمّي، عن أبي عبدالله (عليهالسلام) قال: «الحجُّ فرضٌ على أهل الجدة في كلّ عام.»
محمد بن احمد در این روایت همان خالد است. این روایت هم سندش بسیار صحیح است.
روایت پنجم:
عن أحمد بن محمّد، عن محمّد بن سنان، عن حذيفة بن منصور، عن أبي عبدالله (عليهالسلام) قال: «إن الله عزّ وجلّ فرض الحج على أهل الجدة في كلّ عام.»
این روایت از حذیفه است که بهنظر، آن را با مختصر تصرفی در سند و عبارت نسبت به روایت قبل، نقل کردهاند.
روایت ششم:
محمّد بن علي بن الحسين في العلل، عن أحمد بن محمّد، عن أبيه، عن محمّد بن أحمد، عن السندي بن الربيع، عن محمّد بن أبي القاسم، عن أسد بن يحيى، عن شيخ من أصحابنا قال: «الحجّ واجب على من وُجد السبيل إليه في كلّ عام.»
این روایت از مرحوم صدوق است. سندی بن الربیع فرد موثقی است. در این روایت هم حضرت دوباره این مسئله را به این کیفیت بیان میکنند.
البته [مرحوم صاحب وسائل در انتهای این باب] میفرماید: «مرحوم شیخ، این روایات را حمل بر استحباب کرده است.»1 و این مطلب را سابق هم عرض کردیم که بعضیها گفتهاند که منظور این است که کسی که حج را در سنۀ اوّل انجام نداده است، واجب است که در سنۀ بعدی انجام دهد.2 کجای روایت این مطلب را میگوید؟! اینجا دیگر رفتن به جادۀ خاکی است! حضرت میفرماید: «فی کل عامٍ»، چه ربطی دارد به اینکه ما بگوییم: «منظور حضرت این است: کسی که امسال حج را انجام نداده است، سال بعد بر او واجب است»؟! خیلی عجیب است! اینطور صحبت کردن خوب و صحیح نیست! خوب است که آدم بگوید: «نمیدانم!» نه اینکه روایت را اینطور معنا کند! در ادامه دارد: «فان لم یفعل وجب فی الثالثة» این قضیه چه ربطی دارد؟!
بعد مرحوم شیخ حر میفرماید: «و الأقرب ما قلناه من الوجوب الکفائی»؛ ایشان این روایات را حمل بر وجوب کفایی کردهاند؛ از باب اینکه در همان وصایای امیرالمؤمنین علیهالسّلام هم داریم که فرمودند: «لا تتركوا حجّ بيت ربّكم؛3 یعنی اجازه ندهید که بیتالله از حاجّ خالی باشد.» و یا «والله الله في بيت ربّكم لا تخلوه»4 و همینطور روایاتی که در آنها بر عدم خلوّ بیتالله از حاجّ تأکید شده است و یا روایاتی که میفرماید: «بر حاکم اسلام واجب است که افرادی را در صورت عدم حجگزار، برای حج بفرستد، تا بیتالله خالی نباشد.»5
مرحوم صاحب وسائل از مجموع این روایات، مسئلۀ فرض را به وجوب کفایی حمل کردهاند که یکقدر به واقعیت مسئله نزدیکتر است، ولکن بهنظر میرسد که واقعیت مطلب، بالاتر از این حرفهاست.
اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد