پدیدآورآیتاللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی
گروهفقه
مجموعهادامه بحث استطاعت در حج
توضیحات
مستثنیات استطاعت در حج، محور اصلی این جلسه است و بررسی میشود که چه اموال و امکاناتی واقعاً مانع تحقق استطاعت برای انجام حج هستند. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی با تأکید بر عقلی و وجودی بودن شرط استطاعت، دیدگاههای مختلف فقها دربارۀ منزل، اثاث زندگی و سایر نیازهای انسان را بررسی میکند و میان نیازهای واقعی زندگی و تجملات و لوازم غیرضروری تفاوت میگذارد. سپس با استناد به روایات، میزان استطاعت در حج را بر اساس توان واقعی افراد توضیح میدهد؛ از امکان پیادهروی یا استفاده از هر وسیلۀ ممکن تا فراهم کردن مقدمات حج با استقراض در صورتی که توان بازپرداخت وجود داشته باشد. بحث در نهایت به این نتیجه میرسد که استطاعت نباید با انتظارات عرفی و تجملات زندگی سنجیده شود، بلکه باید بر پایۀ قدرت واقعی انسان برای انجام حج و امکان تحصیل مقدمات آن فهم شود.
هو العلیم
مستثنیات در تحقق استطاعت برای حج
مرز نیازهای ضروری و لوازم غیرضروری زندگی
سلسله دروس خارج فقه ـ کتاب الحج ـ ادامۀ باب استطاعت در حج ـ جلسه هفتاد و پنجم
استاد
آیتالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی
قدساللهسرّه
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
در جلسات گذشته عرض شد که شرطیت استطاعت، یک شرطیت عقلی و وجودی است؛ نه شرط وجوبی. پس از پرداختن به این مسئله، به این نکته میرسیم که استطاعت در چه چیزی محقّق میشود. نفس استطاعت یک امر عقلی و یک شرط عقلی است و شرط عقلی تحدید برنمیدارد که با فلان کیفیت و با فلان حدّ، این موضوع در انسان محقّق میشود یا نمیشود. اگر حدّی برای آن باشد، همان حدّی است که در همۀ موارد است و هو الاقتدار علی اتیان الفعل. این تعریف برای استطاعت و این شرط عقلی است و بیش از این در اینجا چیزی را بیان نمیکنند.
مستثنیات استطاعت از دیدگاه فقها
امّا نسبت به کیفیت استطاعت، مطالب مختلفی دارند و همانطوری که نسبت به مسئلۀ خمس، بعضی از موارد را جزء مستثنیات میشمارند، مثلاً مئونۀ سنة، اثاثالبیت، مرکب و خادم را جزء مستثنیات خمس بهحساب میآورند، فقها در مورد مسئلۀ استطاعت هم مستثنیاتی قائل شدهاند؛ منبابمثال منزل مسکونی جزء مستثنیات شمرده شده است. مرحوم محقّق حلی، منزل، اثاثالبیت و خادم را جزء مستثنیات میشمارند و همینطور بعضی از مخارجی هم که در طول سفر برای انسان حاصل میشود، از قبیل این مسئله است.1
در مقابل این افراد، مرحوم صاحب حدائق و همینطور صاحب مدارک، منزلی که در شأن شخص باشد را جزء مستثنیات میشمارند؛2 لذا اگر شخص منزلی دارد که به حسب عرفی، خارج از شئون او است، جزء مستثنیات استطاعت نیست و استطاعت به او تعلق میگیرد؛ یعنی باید منزل را تبدیل به منزل کوچکتر کند و با پول آن حج انجام دهد. و همینطور آنها نسبت به اثاثالبیت معتقدند بر اینکه هر اثاثالبیتی جزء مستثنیات بهحساب نمیآید، بلکه فقط آنچه که برای منزل ضروری است، جزء مستثنیات محسوب میشود؛ مثل یک فرش، وسائل طبخ و مقدار مختصری از اسباب و اثاثیه. امّا امروزه هر چیزی جزء اثاثالبیت شده است؛ کامپیوتر هم جزء اثاثالبیت شده است، ظرفشویی و انواع دکور جزء اثاثالبیت شده است! آیا خانهای که ظرفشویی ندارد، زن با دستش نمیتواند ظرف بشوید؟!
قرار نگرفتن تجملات زندگی در مستثنیات استطاعت
یکوقت به جایی رفته بودم و دیدم داخل آشپزخانه از این دستگاههایی که با آن غذا را سرخ میکنند، وجود دارد و روی آن هم یک پارچه انداختهاند! به آنها گفتم که شما از این دستگاه استفاده میکنید؟! آنها گفتند: «خیر، ما این را برای دکور خریدهایم!» تا آن موقع نشنیده بودم که وسایل آشپزخانه بهعنوان دکور استفاده شود! البته در اتاق، بلور، کریستال، قندان و ظروف را بهعنوان دکور میگذارند، امّا آیا میشود که وسایل آشپزخانه دکوری شود؟! یا با آن دستگاه غذا سرخ کن یا به بیچارهای بده که در آن سیبزمینی سرخ کند! حالا اگر دکور نباشد، نمیشود و کار آشپزخانه لنگ میشود؟!
مرحوم صاحب حدائق میفرمایند: «در اینکه وسائل منزل جزء مستثنیات است، صحیح است، ولی نه هر چیزی!» بندۀ خدا راست میگوید؛ هر چیزی که بهعنوان وسائل منزل محسوب نمیشود. امروزه تلویزیون هم جزء وسائل منزل شده است و در هر خانهای باید تلویزیون وجود داشته باشد. خانهای که تلویزیون ندارد، خانۀ اموات و شهر اموات و قبرستان است! باید آدم در آن خانه فاتحه و حمد و قل هو الله بخواند! به ما میگویند: «شما که تلویزیون ندارید چطور زندگی میکنید؟» میگویم: «ما هم مثل شما نفس میکشیم، اصلاً شما چطوری زندگی میکنید؟! انگار زندگی این است صبح که از خواب بیدار میشوید، قبل از اینکه صورتتان را بشویید و برای نماز صبح وضو بگیرید، حتماً باید دکمۀ کنترل تلویزیون فشار را دهید تا روشن شود و ببیند چه کسی چه میگوید! تا وقتی که شب کاملاً خسته شدید، تلویزیون را خاموش میکنید و تا قبل از آن خاموش نمیکنید! وقتی کاملاً خسته شدید، آنوقت دکمه را میزنید که تلویزیون هم دو سه ساعتی استراحت کند و بعد فردا دوباره روز از نو و روزی ما از این تلویزیون از نو! تا ببینیم که چه روزیهایی برای ما مقدّر شده است! الآن رادیو، کامپیوتر، مبل و صندلی جزء اثاثالبیت شده است.» میگوییم که حالا شخص روی زمین هم میتواند بنشیند، ولی میگویند: «نه، حتماً باید مبل باشد!»
ما یکدفعه به خانهای رفتیم، ولی با اینکه بزرگ بود و اتاق بزرگی داشت، وقتی میخواستیم از اینطرف خانه به آنطرف برویم، باید از لابهلای این مبلها بهسختی عبور میکردیم! به او گفتم: «شما چطور در این خانه زندگی میکنید؟! این مبلها را بردارید و روی زمین بنشینید! چرا این کار را انجام دادهاید و رفت و آمد را سخت کردهاید!» ناهارخوریاش یک مدل بود و صندلیاش یک مدل و آنوقت برای هر نفر، صندلیهای بزرگی را قرار داده بود! چرا این کار را انجام میدهید؟! اگر رستم هم اینجا بنشیند، دستش تا آنطرف جا میگیرد! اینقدر فضا برای یک نفر!! خلاصه اصلاً نه هوایی رد و بدل میشد و نه فضایی باقی مانده بود!
دقت کنید اعتبارات آمده است و تمام وجود ما را گرفته است! بعد میگویند که اینها جزء مستثنیات است! نه آقا! کجایش مستثنیات است؟! یا مثلاً وسایل، دکورها، ظروف و پردههایی که انتخاب میشوند، حتماً باید از فلان جا باشند! نهخیر! پردۀ ارزان هم میشود انتخاب کرد. خانم خانه که إنشاءالله خدا حفظش کند و وجودش را برای شوهر همیشه نگه دارد، چنین تغییر و تحولاتی را برای شوهر بدبخت ایجاد میکند! حالا بعضیها گفتهاند که تمام اینها جزء مستثنیات است! امّا اینگونه نیست.
مستثنیات واقعی استطاعت نسبت به اسباب زندگی
مستثنیات برای عیش و زندگی، عبارت است از همان فرشی که انسان میاندازد و آن فرش هم باید متناسب باشد؛ اگر فرش گرانتر باشد، اشکال ندارد؛ خوب است انسان گرانتر هم بیندازد، دوامش بیشتر است، ولی علیٰکلّحال این مستثنی بهحساب نمیآید، که ما اینها را خارج کنیم که ببینیم آیا مالی باقی میماند که با آن مال حج انجام دهد و استطاعت محقّق شود یا نه؟!
استطاعت، به وجود و تحقّق آن شرایط زندگی و حیات، بر طبق همان خصوصیات فردی شخص، حاصل میشود؛ نه اینکه الآن همه چیز را میگویند اقتضای زمانه این است که اینطور باشد. نه، اقتضای زمانه این حرفها نیست! ما خودمان زمانه را برای خودمان ترسیم میکنیم! اشکال ندارد که حالا در خانه یک کامپیوتر هم باشد، فرض کنید پنجاه موبایل هم باشد، ولی بالأخره اینها جزء مستثنیات استطاعت بهحساب نمیآید.
پس مرحوم صاحب حدائق و بسیاری از بزرگان، این مسائل را جزء مستثنیات نمیشمارند.1 حتی بعضی از اینها تصریح کردهاند بر اینکه اگر کسی دو کفش و حذاء داشته باشد، یکی از آنها جزء مستثنیات است و آن دومی نیست؛ یعنی تا این حد مسئله مهم است.
آنوقت با توجه به این برداشتی که بزرگان نسبت به این مسئلۀ دارند، اصلاً بهطورکلی قضیۀ استطاعت برای ما روشن میشود که استطاعت به چه چیزی حاصل میشود. استطاعت به بیا و برو، پول کذا و امثالذلک حاصل نمیشود، بلکه همین وضعیت و مسئلۀ فعلی مدّنظر است.
این مطالب در مورد مستثنیات است که استطاعت برای حاجّ حتی با این شرایط هم حاصل میشود؛ یعنی اگر شخصی دارای این شرایط زندگی هست، مستطیع خواهد بود و حتی تصریح شده است بر اینکه باید این لوازم را بفروشد و از پول آن، مقدّمات سفر حج را تهیّه کند.2 این نشان میدهد که مسئلۀ حج در نظر این بزرگان، مقداری قرص و محکمتر از نظر افرادی دیگر است که نسبت به قضیۀ حج، اینقدر سست و بیمبالات هستند و همینطور از کنار آن میگذرند و منتظر یک هدیه و مائدۀ آسمانی هستند که نازل شود و اینها را بر بال ملائک بنشاند و در وسط کعبه فرود بیاورد! این قضیه در مورد استطاعت، به این نحو نیست.
روایات مؤید دیدگاه دوم
حالا روایاتی هم که در اینجا از امام علیهالسّلام نقل شده است، همین نظر دوم را تأیید میکنند؛ یعنی در واقع دو نظر وجود ندارد، بلکه یک نظر است؛ حضرات معصومین در بعضی از روایات قائل به تساهل بیشتر میشوند، ولی در بعض دیگر تساهل کمتر است و اهتمام در وجوب بیشتر است.
مثلاً مرحوم صدوق در خصال از امام صادق علیهالسّلام نقل میکند:
و حِجُّ البیت واجبٌ علی ﴿مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً﴾ و هو الزّادُ و الرّاحلةُ مع صحّة البدن و أن یکون للإنسان ما یخلّفهُ علیٰ عیاله و ما یرجعُ إلیه مِن حجّه.3
میفرمایند: «به همین مقدار که بتواند انفاقی کند، برای وجوب حج کفایت میکند.»
در روایت دیگری آمده است که همینقدر که آن فرد بتواند در طول این مدت قوت عیال خودش را تأمین کند، برای وجوب حج کفایت میکند.1
در روایت دیگر، شخص از امام باقر علیهالسّلام راجع به مسئلۀ استطاعت سؤال میپرسد:
محمّد بن مسلم قال: قلتُ لأبیجعفرٍ علیهالسّلام قوله تعالی ﴿وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً﴾ قال: «یکونُ له ما یحجُّ به.» قلتُ: فإن عُرِض علیه الحجُّ فاسحیا. قال: «هو ممّن یستطیعُ و لمَ یستحیی ولو علیٰ حمارٍ أجدَعٍ أبترَ، قال: فإن کان یستطیعُ أن یمشی بعضًا و یرکبَ بعضًا فلیفعل.»2
اینکه حضرت میفرماید: «و لو علی حمار أجدع أبتر»، حکایت از این میکند که لازم نیست راحلۀ برای سفر، حتماً هواپیمای بوئینگ هفتصد و چهل و هفت آمریکایی و آن هم بهترین نوع و نوع خاصی از آن باشد، بلکه انسان با هر وسیلهای واجب است حج را انجام دهد؛ حتی اگر از این طیارههایی که مدام سقوط میکنند هم بود، رفتن به حج واجب است! البته میشود بگوییم که در اینجا وقتی انسان این طیارهها را میبیند و مسئلۀ امنیت و خوف از سقوط هست، سوار نشود.
تنظیر مسئله به یک خاطره
یکدفعه والدۀ ما میخواستند با هواپیما به مشهد بروند و هواپیما از اینهایی بود که افراد را با طناب میبندند! ایشان هم اصلاً حالشان مساعد نیست و یکی دو مرتبه هم در این هواپیماها حالشان بد شده است و من هم دیگر بلیط این هواپیماها را برایشان نمیگیرم. خلاصه ما رفتیم که بلیط بگیریم، فروشندۀ بلیط گفت: «بلیط هواپیمای خوب الآن نیست و یکی دو روز دیگر میتوانید بلیط بگیرید.» ما حتی سفرشان را دو یا سه روز به تأخیر انداختیم برای اینکه هواپیمای مناسبی باشد. بعد موقعی که میخواستیم سوار هواپیما شویم، من دیدم آن شخصی که بلیطها را چک میکند به یک نفر دیگر میگوید که میدانید هواپیمای شما چه هواپیمایی است؟! از حرف او تعجب کردم، ولی به این قضیه توجه نکردم و کوتاهی کردم؛ یعنی اگر همان موقع متنبّه میشدم، از سفر ایشان جلوگیری میکردم و بلیط را باطل میکردم. البته خواست خدا بود که این کار را انجام ندادیم.
وقتی دیدم که ماشین ما را به سمت این هواپیماهای بیکیفیت روسی میبرد ـ که البته خیلی عالی و خوب هم هستند و انسان عمودی وارد میشود و افقی برمیگردد! نه هوایی دارد و نه فضایی! ـ من گفتم: «ایوای! ما که سفر را دو یا سه روز هم بهخاطر این قضیه به تأخیر انداختیم!» بعد یکدفعه دیدیم که سایر مردم هم شروع به گفتن همین مطلب کردند و فقط ما نبودیم که این مطلب را گفتیم و اصلاً خیلی از مسافران که در اتوبوس بودند هم با این شرط که هواپیما مربوط به آن شرکت نباشد، قصد پرواز داشتند! این هواپیما برای یکی از همین شرکتهایی بود که جدیداً تأسیس شده است و بعد یکدفعه یکی از افراد که دیواری کوتاهتر از ما پیدا نکرده بود، گفت: «حاجآقا، مثل اینکه این هم از علائم آخرالزمان است! انسان بلیط ایرباس میگیرد، ولی آدم را سوار توپولف کنند!» من گفتم که چرا به من میگویید؟! مگر من صاحب این هواپیما هستم؟! بروید و کسی که صاحب آن است را پیدا کنید! البته اگر توانستید او را پیدا کنید! بعد گفت که آقا شرعاً، عرفاً و عقلاً ما بلیط مشروط گرفتیم! من گفتم: «بله، این از علائم آخرالزمان است!»
او گفت که هواپیمایی که ما گرفتیم دوموتوره بود، ولی این سهموتوره است! من گفتم: «اینکه بهتر است! یک موتور هم اضافه دارد و امنیتش بیشتر است و بهجای دوتا موتور سهتا موتور دارد!» خلاصه صحبت در آنجا به فکاهی و خنده گذشت. بعد گفتم [که] حالا تا اینجا که زیر آسمان هستیم و مشکلی پیش نیامده است! خدا ختم به خیر کند موقعی را که بندهخدا مادرمان زیر سقف میرود و اتفاقاً ایشان وسطهای مسیر بدحال شدند و من خیلی در آن سفر ترسیدم، ولی خب به خیر گذشت.
گاهی اینطوری هم میشود. بالأخره ممکن است افرادی که احتیاط میکنند بگویند که آیا با وجود چنین مسائل و وسائلی، استطاعت حاصل میشود؟ علیٰکلّحال، بحث اجتهادی همین است و هر کسی نظری دارد.
وقتی حضرت میفرماید: «اگر خر لنگی را هم پیدا کردی، باید سوار شوی و به حج بروی.» از این روایت استفاده میشود که اگر انسان بهجای هواپیمای دوموتوره، سهموتوره هم پیدا کرد، باید سوار شود؛ چون حکم همان حمار «اجدع ابتر» را دارد که خلاصه باید حج را انجام داد و چارهای نیست!
میزان استطاعت موردنظر روایات
ما این استثنایی را که آقایان ذکر کردهاند، در روایات هم مشاهده میکنیم که حضرت هم در اینجا نسبت به این مسئله نظر دارند و روایات راجع به این قضیه زیاد است.
روایتی در رابطه با استطاعت داریم که از امام صادق علیهالسّلام است و حضرت میفرماید: «و إن کان یطیق المشی بعضاً و الرکوب بعضاً فلیفعل»؛ یعنی در مسئلۀ استطاعت حتی مشی را هم از محقّقهای استطاعت شمردهاند. روایت در مورد حجةالاسلام است، نه حج استحبابی! حتی حضرت [در این باره به این آیه اشاره] میفرماید: ﴿وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللهَ غَنِيٌّ عَنِ الْعالَمينَ﴾. این مسئله نشان میدهد که میزان استطاعتی که مورد نظر امام علیهالسّلام است، به حسب افراد، متفاوت است؛ اگر شخص مشیاً نمیتواند، باید تحصیل راحله کند، و اِلّا اگر کسی قدرت دارد، باید حج را مشیاً انجام دهد.
دقت کنید اینها چیزهایی است که ما باید نسبت به این مسائل ارتکاز پیدا کنیم و فقط همان چیزی را که به دست ما رسیده است، مورد توجه قرار دهیم؛ نه اینکه ببینیم حسن و حسین و تقی چه گفتهاند و چه حرفهایی در این زمینه بیان کردهاند و آیا از سلیقههای خودشان در زمینۀ استطاعت اعمال رویه کردهاند یا نکردهاند؟!
آن چیزی که امام میفرماید این است: «و ان کان یطیق المشی بعضاً فلیفعل»؛ آنچه که امام رضا علیهالسّلام میفرماید این است؛ آنچه که امام صادق و امام باقر علیهماالسّلام فرمودهاند، این مسئله است.
یا اینکه فرض کنید در روایت معاویه بن عمار، امام صادق میفرماید: «إنّ حجة الاسلام واجبة علی من اطاق المشی من المسلمین».1 در اینجا حضرت تصریح میکنند! دیگر چطور بیان کنند؟! به خدا قسم معنای مشی، راحله نیست! معنایش همین مشی علی رجلین (دوپا) است. «أطاق» یعنی طاقت داشته باشد و استطاعت در اینجا تفسیر به «أطاق» شده است. حضرت میفرماید: «أطاق»! حالا اگر بگوییم: «این مطلب مربوط به همان قُرائی است که مجاور مکه میباشند، حضرت در اینجا این را هم دفع میکنند و در ادامه میفرمایند: «و لقد کان من حج مع النبی صلی الله علیه و آله مشاة»؛ افراد، مشاة بودند که با پیغمبر از مدینه تا مکه ـ هفتاد فرسخ ـ راه رفتند. هفتاد فرسخ مسافت کمی نیست! «و لقد مر رسول الله صلی الله علیه و آله بکراع الغنیم فشکوا الیه الجهر و العناء»؛ مسئلۀ استطاعت تا این حد بود که اینهایی که مشاة میرفتند، از راه خسته و درمانده میشدند. «ولقد مر رسول الله صلی الله علیه و آله و سلّم بکراع الغمیم فشکوا الیه الجهد والعناء»، حضرت دیدند که آنها نشستهاند، فرمودند: «برخیزید! بروید تا ببینید خدا برایتان چه در نظر گرفته است.» و اینها را حرکت داند؛ «فقال شدّوا ازرکم و استنبطوا؛ چیزی به شکمتان ببندید و این کمر خودتان را سفت بگیرید که قوی شوید تا بدن حالت حرکت، جهش و نشاط خودش را پیدا کند و آن حالت گرسنگی که غلبه کرده است، کم شود»؛ چون وقتی که انسان بدن و شکم خود را میبندد، طبعاً این مسئله به معده فشار میآورد و این جنبۀ اشتهایی را که وجود دارد، از بین میبرد؛ و این باعث میشود که انسان گرسنگی را کمتر احساس کند. سابق این کارها را میکردند؛ مخصوصاً در جنگها این مسئله را انجام میدادند.
روایت دیگری از امام صادق علیهالسّلام است که میفرمایند: «یخرج و یمشی إن لم یکن عنده»؛1 یعنی ان لم یکن عنده الشیء و ان لم یکن عنده راحلة، یخرج و یمشی!
میزان استطاعتی را که شرط عقلی است، در اینجا خود ائمه و حضرات علیهمالسّلام برای ما بیان کردهاند؛ یعنی آقا همینقدر که دوتا پا داشته باشی، تا به حج بروی، برو! این استطاعت است. آنوقت در اینجا آیا مبل، کامپیوتر و امثالذلک جزء مستثنیات است؟! کسی که میتواند با دوتا پا برود، باید برود!
روایاتی که مربوط به استقراض است نیز همین مطلب را میرسانند.2 روایات مهمی است که حکم این مسئله بهواسطۀ آنها بهطورکلی تغییر پیدا خواهد کرد. در همین بحث کیفیت استطاعت، شخصی از حضرت سؤال میکند که اگر من بتوانم مالی را قرض کنم، آیا استطاعت بر من مستقر میشود؟ حضرت میفرمایند: «بله! شما باید قرض کنید، البته با امید به اداء قرض که بعداً میتوانید آن را بپردازید.»3 در روایت دیگر دارد که از حضرت سؤال میکند که من قرضی دارم؛ یعنی بر گردن من قرضی است؛ یعنی خود او مستدین است و استدانَ من أحدٍ، آیا با این وجود حج برای من واجب است یا نه؟ حضرت میفرمایند که واجب است و بعداً باید از خدا طلب کنی که قرض تو پرداخته شود.4 البته مشخص است که این روایت، مربوط به آن قرضهایی است که قرض مُعجَّل نیست، بلکه قرض مؤجل است، یا اینکه این مسئله مربوط میشود به آن قرضهایی که مشخص است که با یک قران و دو ریال، مسئله حل نخواهد شد. فرض کنید شخص دویست میلیون قرض دارد؛ حالا این شخص که دویست میلیون قرض دارد، در عین حال مکهاش را نباید ترک کند. قرضی هم روی اینها برای مکه اضافه کند؛ حالا اگر بخواهد صبر کند تا اینکه دویست میلیون یا یک میلیارد قرضش را پرداخت کند، مدت زیادی طول میکشد. بعضیها هستند که در معاملهای ورشکست میشوند و یک میلیارد ضرر میکنند و الآن هم زندگی عادی آنها در جریان است، طبعاً چنین افرادی مستطیع هستند. آن کسی که یک میلیارد ورشکست میشود، آیا نمیتواند پنج میلیون برای مکه پرداخت کند؟!
اینجاست که ما در مسئلۀ استطاعت به این نکته میرسیم که قضیۀ استطاعت غیر از این بوده است که ما تا به حال میشنیدیم. تمام اینها بهخاطر این است که ما واجب مطلق را بهجای مشروط، و مشروط را بهجای واجب مطلق گذاشتهایم؛ یعنی اگر در مسئلۀ حج، از اوّل صحیح جلو میآمدیم و معنای استطاعت را به همان معنای عقلی و عرفی خودش حمل میکردیم و واجب مطلق را بهجای واجب مشروط نمیگذاشتیم، وقتی که بر حج حکم واجب مطلق کردیم، در اینصورت، مسئلۀ استطاعت حج هم مثل مسئلۀ تحصیل طهارت مائیه میشود؛ همانطور که اگر مکلّفی قدرت دارد بر اینکه آب را اشتراء کند و تحصیل طهارت مائیه کند، بر او واجب است که تحصیل طهارت مائیه کند و از طرفی برای کسی که میتواند آب بخرد، تیمم حرام است. فرض کنید شما آب ندارید تا وضو بگیرید، میگویند: «فقط از این آبهای معدنی داریم و آن را هم فلان جا گذاشتیم و اینقدر هم میفروشیم.» در اینجا واجب است که انسان آب را بخرد و وضو بگیرد؛ و حرام است که تیمم کند. این مسئلۀ حج هم همینطور است.
حصول استطاعت به واسطۀ استقراض
اگر استطاعت دارد که قرض کند و میتواند قرض را اداء کند، باید این کار را انجام دهد. اگر نمیتواند، آن یک مطلب دیگری است، ولی مثلاً اگر میتواند از شخصی قرض بگیرد و هر ماه کمکم مبلغی پرداخت کند تا اینکه سد قروض کند، باید این کار را انجام دهد. استطاعت در حج هم اینطور است و به وسیلۀ استدانه حاصل میشود و روایاتش موجود است.
حتی در مسئلۀ حج استحبابی هم حضرت میفرمایند که شما دین را در اینجا تقبّل کن و حج استحبابی انجام بده! خیلی عجیب است؛ یعنی وقتی که امام علیهالسّلام نسبت به حج استحبابی میفرماید که قرض بگیر و خودت را مدیون قرار بده، آنوقت چطور در قضیۀ حج واجب برای کسی که میتواند خودش را مدیون قرار دهد و انتظار سدّ دیون را هم در اینجا دارد، این مسئله نباشد؟!
لذا روایاتی [دلالت دارد] بر اینکه اگر کسی بتواند دینی را بر ذمه بگیرد و خود را مدیون کند، حج بر او واجب و مستقر میشود. حالا این مطلب را مقایسه کنید با اینکه انسان بنشیند تا هدیهای سماوی برای او نازل شود، تا به حج برود! دقت کنید که چقدر با هم تفاوت دارند. إنشاءالله متن روایت را هم در فرصتهای بعد بررسی میکنیم، تا این مسئله از نقطهنظر دلیل ظاهری مشخص باشد و صرفاً تمسک به کلیات نباشد.
اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد