76

امکان وجود دو لحاظ نسبت به تکلیف واحد

واجب مطلق بودن حج نسبت به استطاعت و وجوب تحصیل مقدمات

14154
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهفقه

مجموعهادامه بحث استطاعت در حج


توضیحات

در این جلسه از سلسله دروس خارج فقه، بحث استطاعت در حج با تأکید بر واجب مطلق بودنِ ماهیت حج ادامه می‌یابد. آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی استطاعت را از مقدمات وجودی و عقلی انجام حج دانسته و توضیح می‌دهد که صرف ذکر یک قید یا مقدمه از سوی شارع، به معنای اختیاری بودن تحصیل یا عدم تحصیل آن برای مکلف نیست. در ادامه، تفاوت قیود اختیاری و غیر اختیاری در تکلیف بررسی شده و نمونه‌هایی مانند وقت نماز، قصد اقامت ده روز، سفر و قصر و اتمام نماز مطرح می‌شود. محور اصلی بحث، امکان وجود دو لحاظ نسبت به یک موضوع و متعلّق تکلیف است؛ به این معنا که شارع می‌تواند از یک جهت، وجود شرطی مانند زاد و راحله را برای تحقق حج معتبر بداند، اما از جهت دیگر، تحصیل آن شرط را از دایرۀ اختیار مکلف خارج کرده و وجوب حج را نسبت به آن، واجب مطلق قرار دهد. بر این اساس، شرطیت استطاعت لزوماً به معنای واجب مشروط بودن حج و اختیار مکلف در تحصیل یا سلب استطاعت نیست.

/10
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

امکان وجود دو لحاظ نسبت به تکلیف واحد - واجب مطلق بودن حج نسبت به استطاعت و وجوب تحصیل مقدمات

1
  •  

  • هو العلیم

  •  

  • امکان وجود دو لحاظ نسبت به تکلیف واحد

  • واجب مطلق بودن حج نسبت به استطاعت و وجوب تحصیل مقدمات

  •  

  • سلسله دروس خارج فقه ـ کتاب الحج ـ ادامۀ باب استطاعت در حج ـ جلسه هفتاد و ششم

  •  

  • استاد

  • آیت‌الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی

  • قدس‌الله‌سرّه

  •  

امکان وجود دو لحاظ نسبت به تکلیف واحد - واجب مطلق بودن حج نسبت به استطاعت و وجوب تحصیل مقدمات

2
  •  

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  •  

  • صحبت در بحث استطاعت به اینجا رسید که به‌طورکلی ماهیت و جوهرۀ حج، جزء واجبات مطلق است و استطاعت به‌عنوان شرط عقلی برای انجام و اتیان این واجب مطلق است؛ مثل سایر مقدّمات وجودیه، که شرط عقلی برای واجب مطلق می‌باشند؛ مثل نصب سُلَّم و امثال‌ذلک.

  • بنابراین، شارع هیچ‌وقت مقدّمات عقلیه و وجودیه را در واجب مطلق لحاظ نمی‌کند و عنایتی نسبت به آنها ندارد؛ زیرا تهیۀ این مقدّمات برعهدۀ مکلّف است. مثلاً تهیۀ سلّم برای صعود به سطح برعهدۀ مکلّف است، تهیۀ آب، لباس طاهر و یافتن زمین غیر غصبی برای ادای صلات، برعهدۀ مکلّف است. تمام اینها از مقدّمات وجودیه و یا عقلیه هستند. البته مقدّمات عقلیه و وجودیه یکی‌اند، گرچه مرحوم صاحب فصول و مرحوم شیخ اینها را تقسیم کرده‌اند و بعضی هم مقدّمات وجودیه را اعمّ از عقلیه و غیرعقلیه گرفته‌اند؛ که حالا این مقدّمۀ عقلیه مثلاً اعم از عقل و امثال‌ذلک می‌باشد.

  • ذکر مقدّمات عقلیه توسط شارع از باب تذکر به انجاز واجب

  • بر این اساس، شارع در واجب مطلق فقط به اصل ایجاد خارجیِ واجب نظر دارد و دیگر نسبت به مقدّمات نظر ندارد. و اگر مقدّماتی را ذکر می‌کند، فقط از باب تذکر به انجاز واجب به‌وسیلۀ این مقدّمات، به‌لحاظ صحّت است.

  • اینکه شارع صلاة را به طهارت مشروط می‌کند، به این معنا نیست که طهارت یک امر اختیاری است و طهارت و عدم طهارت، به رضایت و اختیار مکلّف باشد. شارع در شرایط صحت که آن هم به مقدّمات وجودیه برمی‌گردد، شرایط را بیان می‌کند؛ شارع می‌گوید که در صلاة باید استقبال باشد؛ شارع می‌گوید که باید در زمین غیرغصبی باشد؛ شارع می‌گوید که باید در ثوب طاهر باشد؛ شارع می‌گوید که باید مواضع سجده طاهر باشد و امثال‌ذلک؛ ولکن اینها به‌عنوان مقدّمات صحت و مقدّمات وجودی است و شارع، اختیار اتیان و عدم اتیان آنها را به عهدۀ مکلّف قرار نداده است! آن [مقدّماتی] را که شارع در اختیار مکلّف قرار دهد، واجب [نسبت به آنها] مشروط می‌شود.

امکان وجود دو لحاظ نسبت به تکلیف واحد - واجب مطلق بودن حج نسبت به استطاعت و وجوب تحصیل مقدمات

3
  • ما مفصلاً در این زمینه نسبت به آن مقدّماتی که مختارۀ مکلّف است یا غیرمختارۀ او است، بما لا مزید علیه صحبت کرده‌ایم. بر این اساس، امر شارع نسبت به این عمل، مطلق می‌شود و امر مطلق یعنی واجب مطلق و کیفیتش دیگر در اختیار مکلّف است که او به چه نحوی این عمل را انجام دهد و اختیار کند. ولی [من‌باب‌مثال] نسبت به خودِ وقت، اموری که در اختیار مکلّف نیست، شارع مکلّف را نسبت آن اجبار نمی‌کند؛ یعنی اصلاً این مسئله به گونه‌ای نیست که در اختیار مکلّف باشد تا اینکه شارع بخواهد در عمل و در تصرفی که مکلّف می‌کند، او را اجبار کند؛ بلکه در اینجا نفس الفعل مشروط به این قید غیراختیاری او است و مکلّف نسبت به این امر غیراختیاری، تکلیفی ندارد.

  • من‌باب‌مثال زوال شمس، أشهر حج و یا موقع مناسک حج، از امور غیراختیاری هستند و مکلّف در امر غیراختیاری، نمی‌تواند از جانب خودش تصمیمی بگیرد؛ چون امر غیراختیاری را نمی‌تواند اتیان کند و این مسئله در اختیار او نیست که بخواهد در قبال آن، فعلی انجام دهد یا انجام ندهد! در واقع بخواهد یا نخواهد، زوال شمس خواهد شد؛ بخواهد یا نخواهد، موسم حج خواهد آمد؛ بخواهد یا نخواهد هلال شهر رمضان، طلوع خواهد کرد و شهر رمضان، وارد خواهد شد. این مسئله در اختیار مکلّف نیست و در این امور، مکلّف حقّ اعمال مسئله در قبال این آنها را ندارد، تا نسبت به این امور عمل، روش یا راهی را انجام دهد. نسبت به آنها تکلیفی ندارد؛ یعنی نه نسبت به آنها می‌تواند کاری انجام دهد و نه مقابل آنها را می‌تواند انجام دهد؛ هیچ‌کدام!

  • فرض کنید که مولا صلاة را متوقف بر زوال می‌کند، زوال در اختیار مکلّف نیست و بالأخره زوال خواهد شد، ولکن مکلّف می‌تواند خود را از زوال دور نگه دارد؛ مثلاً خود را در وضعیتی قرار دهد که زوال برای او حاصل نشود. شارع نگفته است که باید حتماً سر جایت بنشینی و صبر کنی تا اینکه خورشید بیاید و زوال شود، تا نماز ظهر را بخوانی! مکلّف را به چنین چیزی اجبار نکرده است؛ چون زوال امر غیراختیاری است. شارع نگفته است که باید حتماً سر جایت بنشینی و طلوع فجر را ببینی تا نماز صبح را بخوانی! انسان می‌تواند قبل از طلوع فجر حرکت کند و به جایی برود که طلوع فجر را نبیند. حالا اینکه مسئلۀ نماز به چه کیفیت است، مطلب و مسئلۀ دیگری است.

امکان وجود دو لحاظ نسبت به تکلیف واحد - واجب مطلق بودن حج نسبت به استطاعت و وجوب تحصیل مقدمات

4
  • اگر شارع امری را متوقف بر طلوع فجر کند و بگوید که خاصیت طلوع فجر این است که شما این کار را انجام دهید، ما می‌توانیم انجام ندهیم؛ چون این امر بر آن مترتّب است؛ مثلاً طبیب به مریض می‌گوید: «اگر سرت درد گرفت، باید این قرص را بخوری!» نه اینکه باید این قرص را از الآن بخوری. خیر، بلکه هر وقت سرت درد گرفت، باید بخوری و اگر قرص را قبل از سردرد بخوری، برایت ضرر دارد؛ من‌باب‌مثال برای کبدت ضرر دارد. یا اینکه می‌گوید که اگر فلان کار را انجام دادی، سردرد خواهی گرفت و به‌واسطۀ سردرد، باید دارو بخوری! شخص می‌تواند آن کار را انجام ندهد! یا فرض کنید می‌گوید که اگر تو این مقدار بار را حمل و نقل کنی، به فلان ناراحتی مبتلا می‌شوی، مثلاً آپاندیسیت شما عود خواهد کرد. انسان می‌تواند این بار و وزنه را با این کیفیت برندارد و وزنۀ یک کیلویی یا دو کیلویی حمل کند. مگر مجبور است؟!

  • بله! اگر انسان خودش دوست داشت که به بیمارستان یا غیر بیمارستان برود، مطلب دیگری است؛ زیرا گاهی اوقات آدم خودش دوست دارد که به بیمارستان یا غیر بیمارستان برود! آن موقع که وزنۀ صد کیلویی بلند کردی و به آپاندیست فشار آمد و آپاندیسیت گرفتی، باید به بیمارستان بروی و تو را جراحی کنند. انسان می‌تواند این کار را انجام ندهد، اینها اموری است که در اختیار مکلّف قرار دارد.

  • این مسائلی که مرتباً خدمتتان این‌طرف و آن‌طرف می‌گویم، همه برای این است که باید انسان کیفیت اخذ قید و شرط در تکلیف و متعلّق تکلیف را از لسان شارع درک کند؛ آیا شارع برای آن شرط، قید و ظرف که تکلیف را متعلّق به آن کرده است، لحاظ خاصی دارد، یا اینکه لحاظ خاصی ندارد و صرفاً در موارد مختلف، تفاوت دارد.

  • شارع، صلاة تمام را در سفر متوقف بر قصد عشرة ایام یا توطّن کرده است و توطّن و قصد عشرة ایام در اختیار انسان است، انسان می‌تواند قصد سفر کند و نماز را قصر بخواند. شارع این اختیار را به انسان داده است، ولی گفته است که اگر قصد عشرة ایام کردی و این‌طرفِ شرط را درنظر گرفتی باید نمازت را تمام بخوانی و این در اختیار انسان است، امّا اگر قصد عشرة ایام نکردی و آن طرفِ مسئله که سفر و أقلّ من عشرة ایام باشد را درنظر گرفتی، باید نماز را قصراً بخوانی؛ اختیار شرط و اختیار قید در دست خودِ مکلّف است.

امکان وجود دو لحاظ نسبت به تکلیف واحد - واجب مطلق بودن حج نسبت به استطاعت و وجوب تحصیل مقدمات

5
  • [امّا شارع] در بعضی از موارد می‌گوید [که] هم می‌توانید قصراً بخوانید، هم می‌توانید تماماً بخوانید؛ ولکن تماماً رجحان دارد، مثل موارد اربعه:

  • مورد اوّل مسجد کوفه است. شنیده‌ام بعضی‌ها فتوا داده‌اند که در تمام کوفه نماز کامل است،1 در‌حالی‌که نماز فقط در مسجد کوفه کامل است.2

  • مورد دوم در تمام شهر مکه است، نه فقط در خود مسجدالحرام؛ حتی این امکنه‌ای هم که به شهر مکه اضافه شده است، شامل این حکم خواهند شد.

  • مورد سوم تمام شهر مدینه است.

  • مورد چهارم هم حائر حسینی است، که فقط شامل زیر قبه نمی‌شود؛ بلکه تقریباً حدود شانزده ذراع از اطراف قبر مطهر به مقداری که ضریح دیده می‌شود، در همین محدوده خواهد بود؛ و نماز، تماماً رجحان دارد، ولی می‌شود قصر هم خواند. این حکمی است که شارع بیان می‌کند و اختیارش را در دست انسان می‌گذارد.3

  • واجب مطلق بودن حج نسبت به استطاعت، در هردو فرض

  • حال صحبت در این است که شارع نسبت به استطاعت در مورد حج چه حکمی دارد؟ اگر جزءِ هر کدام از این دو مسئله‌ای که ما مطرح کردیم باشد، فرقی ندارد و حج نسبت به استطاعت، واجب مطلق می‌شود.

  • همان‌طور که گفتیم، اگر استطاعت را به معنای تحصیل زاد و راحله به‌نحو متعارف درنظر بگیریم، شارع نسبت به تحصیل مقدّمه بیانی ندارد و تحصیل مقدّمه را در اختیار انسان نگذاشته است. شما در کدام روایت سراغ دارید که شارع، تحصیل استطاعت را به اختیار مکلّف گذاشته باشد و بگوید: «اگر دلت می‌خواهد، می‌توانی به این استطاعت و به این شرط برسی و در نتیجه حج بر تو واجب می‌شود و اگر دلت نمی‌خواهد، می‌توانی به آن نرسی؛ یعنی خودت را دور نگه‌داری»؟!

  • مثل اینکه شارع بگوید: «اگر طلوع فجر شود، باید دو رکعت نماز مستحب، غیر از نماز صبح بخوانی! به‌خاطر طلوع فجر، دو رکعت نماز مستحب بخوانی!» حالا انسان خودش را در شرایطی قرار می‌دهد که برای او طلوع فجر نشود؛ ـ نماز صبح مطلب دیگری دارد که حالا باید بخواند یا نخواند یا تبدیل به یک نماز دیگر می‌شود ـ در این‌صورت، نماز مستحب بر او لازم نیست؛ چون شارع، نماز مستحب را بر طلوع فجر متوقف کرده است و حالا که او طلوع فجر را ندیده است، نماز هم لازم نیست. مثل آسپرین یا استامینوفن که برای سردرد می‌خورد. و وقتی‌که سردرد ندارد، خوردن استامینوفن برای او مستحب نیست. این هم همین‌طور است.

    1.  حدائق الناضرة، ج 11، ص 459؛ مفتاح الکرامة، ج 10، ص 303.
    2. بعداً نظر ایشان به ارجحیت تمامیت صلاة در کل شهر کوفه تغییر کرده است؛
      مجموعه پرسش و پاسخ (نرم افزار کیمیای سعادت)، ص 454:
      سؤال: سلام عليكم: مستدعى است از محضر حضرتعالى محدوده اى كه مي‌شود در حرم مطهر حضرت سيدالشهدا عليه‌السّلام و مسجد مقدس كوفه نماز را به‌صورت كامل خواند، التماس دعا.
      هو العالم. نماز در حرم مطهر سيد الشهداء عليه‌السّلام، زير گنبد و رواق‌هايي كه مشرف به ضريح مطهر است، تمام است و در رواق‌هايي كه پشت ديوار است، ناقص است. و در مسجد كوفه در تمام صحن مسجد و همه شهر نماز تمام است. جهت اطلاع بیشتر به نرم افزار کیمیای سعادت، جلسات شرح دعاى ابو حمزه ثمالى، ص 2672، (جلسه 16 رمضان (1436) رجوع شود.
    3.  مفتاح الکرامة، ج 3، ص 490؛ جواهر الكلام، ج 14، ص 329.

امکان وجود دو لحاظ نسبت به تکلیف واحد - واجب مطلق بودن حج نسبت به استطاعت و وجوب تحصیل مقدمات

6
  • رفقا تحقیق کنند و ببینند که آیا ما در کتب روایی داریم که شارع و ائمه علیهم‌السّلام فرموده باشند که تحصیل استطاعت در اختیار مکلّف است؟ آیا مکلّف می‌تواند خودش را در شرایطی قرار دهد که تحصیل زاد و راحله ـ همان‌طوری که فتوای عموم است، کاری به نظر خودمان نداریم ـ تا آخر عمر برایش حاصل نشود؟! چنین روایتی داریم؟! بنده که ندیده‌ام شارع بگوید: «اگر خواستی، می‌توانی مثلاً اوقات کسبت را زیاد کنی؛ مالی را که برایت می‌آید، پس‌انداز کنی؛ کسی که به تو هدیه می‌کند، آن را نگه‌داری؛ تا برای تو استطاعت حاصل شود و با آن به مکه بروی. و اگر نخواستی به مکه بروی، می‌توانی آن را خرج کنی؛ کسبت را کم کنی؛ درآمدت را کم کنی؛ تا اینکه تا به آخر عمر هم به استطاعت نرسی و نزد خدا هم معذور هستی؛ چون مستطیع نیستی!» بنا بر همین فتوای مشهور، این واجب هم طبعاً مشروط و منوط بر استطاعت است. و استطاعت هم در اختیار مکلّف است؛ بنابراین، مکلّف در اینجا یُعدُّ عندالله معذوراً!

  • ما چنین مسئله‌ای را در شرع نداریم که ائمه علیهم‌السّلام گفته باشند که مکلّف نسبت به یکی از دو طرف، مختار است و اختیار دارد که این‌طرف را انتخاب کند یا آن‌طرف دیگر را برگزیند. آنچه را که ائمه علیهم‌السّلام فرموده‌اند این است که شرط برای حج، استطاعت است، ولی این شرط، مثل شرط وجودیِ نصب سلّم است؛ مثل اینکه حضرت امر به صعود علی السطح کنند و شما سؤال کنید: «به چه وسیله‌ای باید انجام شود؟» حضرت می‌فرماید که باید نردبان بگذارید، باید برای صعود علی السطح نصب سلّم شود؛ چون شما حمامه نیستید که پرواز کنید و روی سقف بنشینید! آدم هستید و آدم هم که پرواز نمی‌کند! حالا آیا امکان دارد که حضرت در اینجا بفرماید: «صعود علی السطح متوقف بر نصب سلّم است، حالا اگر خواستی، می‌توانی تحصیل سلّم کنی و اگر هم نخواستی، نیازی به تحصیل سلّم نیست»؟! آیا مولا چنین حرفی را می‌زند؟! شارع می‌گوید که از طریق نصب سلّم بالا بروید، نه اینکه همدیگر را روی شانه سوار کنید و بالا بروید؛ چون اگر قلم‌دوش کنید و روی شانۀ کسی بالا بروید، آن شخص کمرش می‌شکند و دیسک کمر می‌گیرد. اگر سلّم پیدا کردید، بالا بروید! امّا شارع دیگر نگفته است که تحصیل سلّم هم اختیاری است و می‌توانید وجود یا عدمش را اختیار کنید. ما این‌گونه مطالب را در هیچ روایت و سیره‌ای سراغ نداریم.

امکان وجود دو لحاظ نسبت به تکلیف واحد - واجب مطلق بودن حج نسبت به استطاعت و وجوب تحصیل مقدمات

7
  • موضوع مهم برای ما در استطاعت این است؛ نه کیفیت استطاعت! کیفیت استطاعت، مسئلۀ خیلی مهمی نیست؛ حالا ما استطاعت را زاد و راحله بدانیم، یا حتی بدون زاد و راحله ـ که در روایات هم داریم ـ خیلی مهم نیست! استطاعت در شرایط امروز همان زاد و راحله است، گرچه می‌گوییم: «کسی که استطاعت دارد، بر او واجب است که بدون راحله هم برود»، ولی حالا بر طبق همان فتوای معروف که زاد و راحله، شرط وجوب حج است ـ البته شرط وجودی است ـ می‌گوییم: «شما آقایان فقها که حکم به شرطیت استطاعت برای وجوب حج فرموده‌اید و این مسئله را در جواهر گفته‌اید که زاد و راحله، شرط برای حج است و مسئلۀ واضحی است که لایَشکُّ به أحد و یُعدُّ مِن الضرورة، سؤال ما این است که آیا تحصیل این زاد و راحله، اختیاری است؟ یا نه، تحصیلش اختیاری نیست، بلکه اجباری است؟!»

  • امکانِ ملاحظۀ دو لحاظ نسبت به یک موضوع و متعلّق تکلیف

  • بنابراین، دو مسئله در اینجا مطرح می‌باشد و ممکن است شارع، به یک شرط و به یک امر نسبت به موضوع تکلیف و متعلّق تکلیف، دو دیدگاه داشته باشد؛ از یک نقطه‌نظر، دیدگاه او اطلاقی است و از نقطه‌نظر دیگر، دیدگاه او شرطی است. از این نقطه‌نظر که حج، بدون زاد و راحله میسّر نمی‌شود و شارع، وجوب حج را متوقف بر زاد و راحله کرده است، زاد و راحله شرط وجودی حج است و از ناحیۀ شارع مشخص و معیّن شده است.

  • [لذا استطاعت] مانند مسافت، حدّ ترخّص و سفر ـ که اقامۀ أقلّ من عشرة أیام باشد ـ یا توطّن ـ که اقامۀ اکثر من عشرة ایام باشد ـ امثال‌ذلک است؛ که شارع اینها را تعیین کرده است. بله! شارع مبنای عرفی را که ده روز باشد، اخذ نموده و تعیین کرده است. گفته است که اقامۀ عشرة ایام، یُعدُّ توطّناً و اقامۀ أقل من عشرة ایام، یُعدُّ سفراً و قصراً؛ بر این اساس، قصر و اتمام صلاة را بر اقامۀ عشرة ایام و عدم اقامۀ عشرة ایام متوقف کرده است، ولی گفته است که اقامۀ عشرة ایام و أقل من عشرة ایام در اختیار خودِ مکلّف است. می‌توانیم عشرة أیام بمانیم و می‌توانیم دو روز که در سفر ماندیم و سیر شدیم، به جای دیگری برویم! اینجا را دیدیم و تمام شد و مشاهده کردیم که اینجا آسمان و زمین و مردمش همین هستند و برویم یک جای دیگر! این را در اختیار انسان گذاشته است.

امکان وجود دو لحاظ نسبت به تکلیف واحد - واجب مطلق بودن حج نسبت به استطاعت و وجوب تحصیل مقدمات

8
  • در مورد شرطیت استطاعت که زاد و راحله باشد، می‌گوییم: «شارع گفته است که من حج را با زجر، صعوبت و مشکلات را برای تو نمی‌خواهم، بلکه حجِ با فراخی، راحتی و حج متعارف را برای تو می‌خواهم!» من‌باب‌مثال حج را با طیاره برای تو می‌خواهم، حج را همراه با کاروان می‌خواهم، حج را با عرفات، زیر خیمه، منا و امثال‌ذلک برای تو می‌خواهم. حج متسکّعاً برای تو نمی‌خواهم! ما این مطلب را قبول می‌کنیم و می‌گوییم: «شارع، مثل سفر و امثال آن که خودش حد را برای آنها تعیین کرده است، در اینجا هم، زاد و راحله را قید قرار داده است، روی چشم‌مان! امّا آیا تحصیل این شرط را هم مثل تحصیل شرط برای قصر و اتمام در اختیار ما قرار داده است؟! یا نه، در اختیار ما قرار نداده است، بلکه ما باید جان بکنیم، تا به این شرطی که شارع قرار داده است، برسیم؟!»

  • ما در کدام اخبار و روایات داریم که شارع تحصیل استطاعت و عدم تحصیل استطاعت را در اختیار مکلّف گذاشته است؟! یک روایت به ما بگویید! پس اینکه آقایان فتوا می‌دهند بر اینکه انسان می‌تواند خودش را از استطاعت ساقط کند، از کجا آمده است؟! اینکه گفته می‌شود: «انسان می‌تواند جلوی استطاعت را بگیرد»، از کجا آمده است؟! همان‌طور که بعضی‌ها فتوا داده‌اند بر اینکه انسان می‌تواند تا قبل از أشهر حج؛ یعنی تا قبل از ظهور هلال شوال، جلوی استطاعت را بگیرد، یا استطاعت خودش را هبه کند و یا خودش را مسلوب‌الاستطاعة کند، این را از کجا استنباط کرده‌اند؟!

  • تلمیذ: با این توضیح، مطلب نسبت به دو طرف مساوی شد؛ نه نسبت به عدم، مختار می‌باشیم و نه نسبت به طرف مقابل!

  • استاد: إن‌شاءالله در جلسۀ بعد دیدگاه دوم را می‌گویم، ولی صحبت در این است که وقتی شارع حج را مطلق قرار داده و شرطش را همین استطاعت قرار داده است، شما باید به‌دنبال تحصیل استطاعت بروید؛ مثل اینکه مولا صعود علی السطح را بر شما واجب قرار می‌دهد، امّا شرط رفتن را قلمدوش یا چوب دور هم چیدن و امثال‌ذلک قرار نداده است.

امکان وجود دو لحاظ نسبت به تکلیف واحد - واجب مطلق بودن حج نسبت به استطاعت و وجوب تحصیل مقدمات

9
  • بنده‌خدایی می‌خواست در منزل مرحوم آقای انصاری رضوان‌الله‌تعالی‌علیه پنکه نصب کند، پشتی‌ها را روی هم گذاشت و بالا رفت و بعد، به همراه پنکه از آن بالا پرت شد و پنکه به سر یک نفر خورد و سر او شکافته شد و او را به بیمارستان بردند!

  • شارع می‌گوید: «آقا! برو یک نردبان دوطرفه بیاور و آن پنکه را نصب کن! آخر پشتی که وسیلۀ مناسبی برای بالارفتن و نصب پنکه نیست!» حالا اگر مولا بگوید: «برای نصبِ این پنکه باید نردبان بیاورید»، آیا آوردن نردبان اختیاری می‌شود یا اجباری؟! مکلّف نمی‌تواند بگوید: «حالا که بنده نردبان ندارم، این کار را انجام نمی‌دهم!» خیر، مولا می‌گوید: «باید از همسایه نردبان بگیری»، این نیست که مقیّد کرده باشد.

  • تلمیذ: اگر مقیّد هم نشود، این شرط، ارتکازاً فهمیده می‌شود که برای بالارفتن، نصب سلّم لازم است.

  • استاد: حالا شارع در جایی که شخص متوجه نمی‌شود هم، توضیح داده است. بله ایشان صحیح می‌فرمایند! ما باید اینها را بر مسائل ارتکازی حمل کنیم. مولا می‌گوید: «آیا من اشتباه کردم که یک مقدار برای شما توضیح دادم و راهش را هم روشن کردم؟! آیا اشتباه کردم که گفتم: ”باید با زاد و راحله به مکه بروید“؟ باید چیزی هم به شما بدهم؟!» شارع می‌گوید [که] من گفتم: «وقتی که برای حج واجب می‌خواهی به مکه بروی، زاد و راحله تهیه کن! همان‌طور که اگر کسی می‌خواهد به مکه برود، زاد و راحله تهیه می‌کند. دیگر نگفتم که سر جایت بنشین و مات و مبهوت نگاه کن و هیچ حرکتی تا آخر عمر نکن و یا اگر هم استطاعت پیدا کردی، خودت را جوری خارج کن و یا خودت را از تحصیل آن دور کن!»

  • وقتی مولا می‌بیند که شخص می‌خواهد پنکه را با پشتی روی هم قراردادن نصب کند، به او می‌گوید که می‌دانم کله‌ات عیب دارد، پشتی نگذار! من نصب پنکۀ با پشتی را از تو قبول نمی‌کنم. اگر هم نصب کردی، آن را بازمی‌کنم و دوباره به تو می‌گویم که باید نردبان بگذاری تا پنکه را نصب کنی! در این‌صورت، آیا نصب سلّم اختیاری می‌شود؟! خیر! پس با اینکه شارع خودش قید را وضع و جعل کرده است، در عین حال، واجب نسبت به آن، واجب مطلق می‌شود و دیگر واجب مشروط نیست که مکلّف مختار باشد؛ و اگر بخواهد آن را انجام دهد و اگر نخواهد، انجام ندهد! پس واجب، مطلق است و باید کسب مقدّمات کند؛ مثل صلاة نسبت به طهارت که باید این‌طرف و آن‌طرف را بگردد تا آب پیدا کند و کسب طهارت مائیه کند و بعد از حصول طهارت مائیه، نماز را بخواند.

امکان وجود دو لحاظ نسبت به تکلیف واحد - واجب مطلق بودن حج نسبت به استطاعت و وجوب تحصیل مقدمات

10
  •  

  • اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد