79

خطاب «الناس» در آیات حج، نشانۀ اطلاق و اهتمام ویژۀ شارع

اهمیت ویژۀ حج در لسان و خطاب شارع

14193
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهفقه

مجموعهادامه بحث استطاعت در حج


توضیحات

خطاب «الناس» در آیات حج و اطلاق وجوب آن، محور این جلسه از درس فقه آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی است. در این بحث، تفاوت میان خطاب‌های عام و خاص در آیات احکام بررسی می‌شود و تأکید می‌گردد که اطلاق امر، مقتضی نبودن قید و شرط برای اصل مأموربه است. استاد با مقایسۀ آیات حج با خطاب‌هایی مانند «یا ایها الذین آمنوا» در نماز و روزه، به نقش تعبیر «ولله علی الناس حج البیت» و «واذن فی الناس بالحج» می‌پردازد. بر اساس این بیان، خطاب حج از آغاز با عنوان عام «مردم» مطرح شده و این عموم، از نگاه استاد، نشان‌دهندۀ اهتمام ویژۀ شارع به این فریضه است. سپس تفاوت میان اصل تعلق حکم به همگان و شرط قبول عمل، مانند ایمان و تسلیم در برابر دین، توضیح داده می‌شود. نتیجۀ بحث، توجه به اهمیت لسان و نوع خطاب قرآن در فهم گستره و کیفیت احکام شرعی است.

/11
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

خطاب «الناس» در آیات حج، نشانۀ اطلاق و اهتمام ویژۀ شارع - اهمیت ویژۀ حج در لسان و خطاب شارع

1
  •  

  • هو العلیم

  •  

  • خطاب «الناس» در آیات حج، نشانۀ اطلاق و اهتمام ویژۀ شارع

  • اهمیت ویژۀ حج در لسان و خطاب شارع

  •  

  • سلسله دروس خارج فقه ـ کتاب الحج ـ ادامۀ باب استطاعت در حج ـ جلسه هفتاد و نهم

  •  

  • استاد

  • آیت‌الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی

  • قدس‌الله‌سرّه

  •  

خطاب «الناس» در آیات حج، نشانۀ اطلاق و اهتمام ویژۀ شارع - اهمیت ویژۀ حج در لسان و خطاب شارع

2
  •  

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  •  

  • صحبت در استطاعت به معنای عدم شرطیت واجب بود و عرض شد که در مسئلۀ استطاعت، آنچه را که مبنای شرع بر آن تعلق گرفته است، با آنچه که در اذهان موجود است، متفاوت می‌باشد.

  • اطلاق امر به حج، مقتضی عدم شرطیت شیء

  • اطلاق امر، مقتضی عدم شرطیت شیء برای مأمورٌبه است و ما در مسئلۀ حج، چنین تقیّد و شرطیتی را نمی‌بینیم.

  • لذا در این مسئله مشاهده می‌کنیم آیه‌ای که برای وجوب حج وجود دارد، قید و شرط خاصّی را برای حصول این وجوب لحاظ نکرده است. در آیۀ شریفه می‌فرماید: ﴿وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ مَنِ ٱسۡتَطَاعَ إِلَيۡهِ سَبِيلٗا﴾.1 ﴿سَبِيلٗا﴾ یعنی هر کسی که راه به‌سوی حج دارد، این وجوب شامل او خواهد شد و برعهدۀ او است که این حج را انجام دهد؛ ﴿لِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ﴾.

  • نکتۀ ادبی در آیه: تکلیف به حج، برای همۀ مردم

  • در اینجا نکات ادبی دقیقی وجود دارد، نمی‌فرماید: «من استطاع بشروطٍ کذاء»؛ یعنی نمی‌فرماید که دارای مرکب، راحله و مئونۀ برگشت باشد، بلکه ﴿مَنِ ٱسۡتَطَاعَ إِلَيۡهِ سَبِيلٗا﴾ یعنی راه به‌سوی حج داشته باشد و از نقطه‌نظر قطع مسافت، بتواند خود را به مکه برساند؛ در واقع کسی که بتواند خود را برساند، باید به حج برود.

  • حالا فرض کنید کسی در آن طرف دریاست و بَلَم و کشتی نیست تا او را به مکه بیاورد، او لا یستطیع و طبعاً وجوب هم منتفی می‌شود؛ یا اینکه فرض کنید که شخصی مریض است و نمی‌تواند قیام به حج کند، طبعاً این مستثنیٰ است.

  • در این آیۀ ﴿وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ مَنِ ٱسۡتَطَاعَ إِلَيۡهِ سَبِيلٗا﴾ کلمۀ ﴿ٱلنَّاسِ﴾ آمده است؛ ﴿وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ﴾ ـ خوب دقت کنید! ـ در سایر تکالیف داریم که می‌فرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ كُتِبَ عَلَيۡكُمُ ٱلصِّيَامُ﴾؛2 ای کسانی که ایمان آوردید! یعنی مخاطب به شرط ایمان به رسالت نبوی، توحید و اسلام [است] و یا آیۀ ﴿إِنَّ ٱلصَّلَوٰةَ كَانَتۡ عَلَى ٱلۡمُؤۡمِنِينَ كِتَٰبٗا مَّوۡقُوتٗا﴾3 می‌فرماید: «صلاة بر مؤمنین است.» در اینجا شرط ایمان وجود دارد؛ یعنی هر کسی که خود را به ایمان ملتزم کرده است، باید صلاة را بخواند؛ ولی در این آیۀ شریفه می‌فرماید: ﴿وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ﴾؛ [یعنی] «مردم»! دقت کنید که مقداری جنبه‌اش سِعی شده است. در واقع مسئلۀ ایمان در اینجا مطرح نیست، نگفته است: «یا ایها الذین آمنوا یجب علیکم الحج» و یا «و لله علی المومنین حج البیت من استطاع الیه سبیلا»، بلکه ﴿وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ﴾ بیان شده است؛ یعنی مردم.

    1. سوره آل عمران (3) آیه 97.
    2. سوره بقره (2) آیه 183.
    3. سوره نساء (4) آیه 103.

خطاب «الناس» در آیات حج، نشانۀ اطلاق و اهتمام ویژۀ شارع - اهمیت ویژۀ حج در لسان و خطاب شارع

3
  • این می‌رساند که مسئلۀ حج اصلاً یک مسئلۀ مفروغ عنه برای همه مردم است، نه اینکه باید ایمان در اینجا لحاظ شود، امّا چون در اینجا شرط اطاعت از رسول‌الله صلّی الله علیه و آله و سلّم، تسلیم بودن نسبت به اوامر او است، طبعاً خواهی‌نخواهی مسئله در مسلمین منحصر می‌شود؛ نه در سایرین، مثل یهود و نصاریٰ؛ و اِلّا آنها هم نسبت به این قضیه، شامل می‌شوند!

  • نکتۀ بلاغی و ادبی که در اینجا وجود دارد، این است که به‌جای «یا ایها الذین اتقوا»، «یا ایها الذین آمنوا»، «یا ایها الذین اسلموا» و امثال‌ذلک، ﴿ٱلنَّاسِ﴾ بدون قید ایمان، تقوا و اسلام آمده است. ﴿وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ﴾ یعنی جنبۀ عمومی مفروغٌ عنه دارد.

  • لذا یکی از مسائلی که مجتهد باید در نظر بگیرد و برای رسیدن به ملاک احکام خیلی به کار می‌آید و خیلی نکتۀ دقیقی می‌باشد، این است که بداند آیا خطاب شارع در مقام القاء بیان، عام است یا از اوّل خاص بوده است؟ یعنی آنچه که اولاً بلا اوّل، به ذهن متبادر می‌شود، آیا خطاب به عدۀ خاصی است که ما بعداً به سراغ روایات و امثال‌ذلک برویم تا این مورد خاص را بفهمیم، یا اینکه خطاب از اوّل متوجه جنبۀ عام بوده است؟

  • مخاطب خاص در تکلیف به دیگر عبادات

  • وقتی مثلاً راجع به صلاة، به آیات قرآن نگاه می‌کنیم، می‌فرماید: ﴿إِنَّ ٱلصَّلَوٰةَ كَانَتۡ عَلَى ٱلۡمُؤۡمِنِينَ كِتَٰبٗا مَّوۡقُوتٗا﴾. می‌بینیم که صلاة نسبت به همۀ مؤمنین، جنبۀ عموم دارد؛ لذا اگر در جایی شک کنیم که آیا در فلان موقع، فلان زن می‌تواند نماز بخواند یا نه، باید به همین عمومات تمسّک کنیم؛ یعنی صلاة بر مکلّف مِن حیث انّه مؤمن آمده است، لا مِن حیث انه مشتغلٌ بشغل کذائی، لا مِن حیث انه متصرفٌ بفعل کذائی و لا من حیث انه مُعنونٌ بعنوان کذائی، در واقع حکم صلاة از اوّل به ایمان تعلق گرفته است؛ یعنی شامل هر شخصی که ایمان دارد، می‌شود. حالا آن شخص سواءٌ کان رجلاً أو کان امراةً، سواءٌ کان شاباً أو شیخاً أو هَرِماً أو مراهقاً أو بالغاً أو صحیحاً أو سقیماً أو سالماً أو مریضاً؛ حکم به ایمان تعلق گرفته است. ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ كُتِبَ عَلَيۡكُمُ ٱلصِّيَامُ﴾ و یا ﴿إِنَّ ٱلصَّلَوٰةَ كَانَتۡ عَلَى ٱلۡمُؤۡمِنِينَ كِتَٰبٗا مَّوۡقُوتٗا﴾ روزه و صلاة به مؤمن تعلق گرفته است، نه مؤمن سالم، نه مؤمن در حَضَر، نه مؤمن در ثلاثین سنوات، بلکه المخاطب الذی هو منتحلٌ بالإسلام و بهذه النحلة، منتسب بهذه النسبة، متدلّیاً بهذه المبدأ و الملجأ؛ یعنی هر کسی که در این راستا هست، باید نماز بخواند و روزه بگیرد.

خطاب «الناس» در آیات حج، نشانۀ اطلاق و اهتمام ویژۀ شارع - اهمیت ویژۀ حج در لسان و خطاب شارع

4
  • بنابراین، مثلاً اگر ما شک کردیم که در موقع مرض، آیا باید صلاة را جالساً بخوانیم یا خیر، اصلاً به روایت احتیاج نداریم؛ یعنی اگر هیچ روایتی هم دال بر اینکه باید صلاة را در حال جلوس خواند، نداشتیم. نفس آیۀ ﴿إِنَّ ٱلصَّلَوٰةَ كَانَتۡ عَلَى ٱلۡمُؤۡمِنِينَ كِتَٰبٗا مَّوۡقُوتٗا﴾ مسئله‌ای تمام شده است. ﴿كِتَٰبٗا مَّوۡقُوتٗا﴾ یعنی دارای وقت خاص خودش می‌باشد. و نفس این آیه به ما می‌رساند که باید نماز را بأیِّ‌نحوٍکان خواند! یعنی مریض هم حتی اگر می‌تواند، باید در حالت استقامت نماز بخواند؛ چون آیه همین را می‌گوید. منتها روایاتی در اینجا داریم که از جمله‌اش روایت «لا حَرجَ علی المؤمنین»، «لا ضررَ و لا ضرارَ فی الاسلام»1 و یا «بُعثتُ علی شریعةٍ سهلةٍ سمحةٍ»2 می‌باشد و همین‌طور آیاتی که دلالت بر سهولت می‌کند؛3 وقتی این روایات با آیۀ مذکور که دلالت بر وجوب صلاة می‌کند، ضمیمه شوند، ما از آنها استفاده می‌کنیم که باید نماز را جالساً و مستلقیاً و امثال‌ذلک بخواند.

  • حتی اگر روایاتی نداشتیم بر اینکه باید نماز را جالساً بخواند، این آیه به ضمیمۀ آیۀ دیگر یا به ضمیمۀ روایاتی که دلالت بر عدم حرج و امثال‌ذلک می‌کنند، ما را به این مسئله می‌رسانند؛ ما اصلاً نیاز به روایت نداریم؛ چرا؟ چون از یک طرف این آیه، صلاة را مطلق بیان می‌کند. از طرفی بعضی آیات و روایات مسئلۀ سهولت و عدم حرج را بیان می‌کنند. ما برای جمع بین اینها می‌گوییم: «نماز را باید خواند؛ چه جالساً یا مستلقیاً.»

  • یا فرض کنید در مورد آیۀ ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ كُتِبَ عَلَيۡكُمُ ٱلصِّيَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى ٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِكُمۡ لَعَلَّكُمۡ تَتَّقُونَ﴾ وقتی که آیه با خطاب ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ﴾ می‌آید، ﴿ءَامَنُواْ﴾ به‌عنوان کل، همۀ افراد را در برمی‌گیرد؛ نه اینکه انسان از اوّل فکر کند که منظور از [افراد مورد خطاب برای وجوب] صیام، چه کسانی می‌باشند و نیازی به فکر کردن ندارد! با خطاب ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ﴾ اصلاً جا برای این سؤال نمی‌ماند که این آیه چه صنف خاصی را مورد خطاب قرار داده است؟! آیه می‌فرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ﴾؛ در این صورت، مثلاً آیا زن هم باید در ایام خاص و در ایام حیض روزه بگیرد؟ بله، او هم باید بگیرد؛ چون او ایمان دارد. چطور هزار کار دیگر را انجام می‌دهد؟ خب روزه هم بگیرد! اگر روزه بگیرد، نمی‌میرد و چلاق هم نمی‌شود، پس او هم باید روزه بگیرد. حالا اینکه خدا گفته است در این ایام روزه نگیرد، یک مطلب دیگر است که بعداً بیان می‌شود.

    1.  وسائل الشیعة، ج ۲6، ص۱۴.
    2.  وسائل الشيعة، ج 20، ص 106.
    3. سوره حج (22) آیه 78: ﴿وَمَا جَعَلَ عَلَيۡكُمۡ فِي ٱلدِّينِ مِنۡ حَرَجٖ﴾.

خطاب «الناس» در آیات حج، نشانۀ اطلاق و اهتمام ویژۀ شارع - اهمیت ویژۀ حج در لسان و خطاب شارع

5
  • نفس آیۀ ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ كُتِبَ عَلَيۡكُمُ ٱلصِّيَامُ﴾ شامل زن و مرد در همۀ حالات می‌شود، چه در حالت مرض و چه در حالت صحت، فرقی هم ندارد. اشکالی ندارد که انسان یک روز در حال مرض روزه بگیرد! ولی ما در اینجا می‌بینیم که نفس آیه دو طائفه را تخصیص می‌زند و می‌فرماید: ﴿فَمَن كَانَ مِنكُم مَّرِيضًا أَوۡ عَلَىٰ سَفَرٖ فَعِدَّةٞ مِّنۡ أَيَّامٍ أُخَرَ﴾1؛ یعنی وجوب صوم در جای خودش باقی است، نه اینکه وجوب صوم مرتفع شده باشد، ولکن در این موقعِ خاص، مرض یا سفر مانع است و وجوب روزه به وقت دیگری منتقل می‌شود. بنابراین آیه در اینجا عنوان کل است.

  • من‌باب‌مثال آیا در مورد خمس داریم که «یا ایها الذین آمنوا کتب علیکم الخمس»؟! خمس برای چه کسانی است؟ آیه از اوّل بیان می‌کند:

  • ﴿وَٱعۡلَمُوٓاْ أَنَّمَا غَنِمۡتُم مِّن شَيۡءٖ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُۥ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي ٱلۡقُرۡبَىٰ وَٱلۡيَتَٰمَىٰ وَٱلۡمَسَٰكِينِ وَٱبۡنِ ٱلسَّبِيلِ إِن كُنتُمۡ ءَامَنتُم بِٱللَهِ وَمَآ أَنزَلۡنَا عَلَىٰ عَبۡدِنَا يَوۡمَ ٱلۡفُرۡقَانِ يَوۡمَ ٱلۡتَقَى ٱلۡجَمۡعَانِ وَٱللَهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٌ﴾،2 می‌فرماید: ﴿وَٱعۡلَمُوٓاْ أَنَّمَا غَنِمۡتُم﴾، مربوط به غنیمت است؛ یعنی حکم از اوّل به‌عنوان خاص تعلق گرفته است؛ بنابراین، سایر افرادی که اینها به غنیمت نرسیده‌اند، مشمول خمس نیستند. فرد فقیر از اوّل، مشمول خمس نیست؛ چون امر ﴿أَنَّمَا غَنِمۡتُم﴾ شامل او نمی‌شود. بله، اگر همین فرد فقیر برود و به غنیمتی برسد که در باب جهاد و امثال‌ذلک هست، مسئله‌اش فرق می‌کند [و آن‌وقت باید خمس بدهد]. پس دقت کنید که حکم در اینجا یک عنوان خاص از افراد را شامل می‌شود.

  • یا اینکه فرض کنید در آیۀ ﴿إِنَّمَا ٱلصَّدَقَٰتُ لِلۡفُقَرَآءِ وَٱلۡمَسَٰكِينِ وَٱلۡعَٰمِلِينَ عَلَيۡهَا وَٱلۡمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمۡ وَفِي ٱلرِّقَابِ وَٱلۡغَٰرِمِينَ وَفِي سَبِيلِ ٱللَهِ وَٱبۡنِ ٱلسَّبِيلِ فَرِيضَةٗ مِّنَ ٱللَهِۗ وَٱللَهُ عَلِيمٌ حَكِيمٞ﴾ 3صدقات برای کیست؟ برای افرادی است که واجد این مسئله، عنوان و خصوصیت می‌باشند. البته شارع این مطلب را هم بیان می‌کند که زکات به چه چیزهایی تعلق می‌گیرد و بر چه کسانی واجب است؛ بیان می‌کند که به نُه چیز زکات تعلق می‌گیرد4 که عبارت است از اغنام ثلاثه، غلات اربعه، نقدین. پس پرداخت زکات بر کسی که نقدین دارد، پول دارد، زراعت دارد و اغنام ثلاثه دارد، واجب است. حالا اگر کسی زراعت نداشت، زکات شامل او نمی‌شود. اگر کسی اغنام ثلاثه نداشت، شامل او نمی‌شود. اگر هم داشت، باید ببینیم که آیا معلوفه است و یا سائمه و هر کدام از اینها حکم مخصوص به خود را دارند.

    1. سوره بقره (2) آیه 184.
    2. سوره أنفال (8) آیه 41. امام شناسى، ج 11، ص 252:
      «مصرف صدقات، براى فقراء، و بيچارگان درمانده، و متصدّيان جمع‌آورى و مصرف صدقات، و براى متمايل نمودن دشمنان و کافران به اسلام، و براى آزاد كردن بندگان، و براى قرض‌داران، و آنچه در راه خدا باشد، و براى در راه واماندگان است. اين حكم واجب است از جانب خدا، و خدا دانا و كارهايش از روى اتقان و استحكام و مصالح عاليه است».
    3. سوره توبه (9) آیه 60.
    4.  تهذيب الأحکام, ج 4، ص 3:
      «الحسن بن شِهاب عن أبي عبد اللّه عليه السّلامُ قال: ”وضع رسولُ اللّهِ صلّى اللّهُ عليه و آله الزّكاة على تسعةِ أشياء و عفا عمّا سِوى ذلك؛ على الذّهبِ و الفضّة و الحنطة و الشّعِير و التّمر و الزّبِيب و الإِبل و البقر و الغنم.“»

خطاب «الناس» در آیات حج، نشانۀ اطلاق و اهتمام ویژۀ شارع - اهمیت ویژۀ حج در لسان و خطاب شارع

6
  • بنابراین، مشاهده می‌کنیم احکامی که در اینجا وجود دارند، از اوّل عام نیستند؛ بلکه به مؤمنینی برمی‌گردد که متصّف به صدقه‌دادن و غنیمت [و اوصاف خاص] هستند. هرکسی این‌طور نیست.

  • بیان اطلاقی شارع در مورد حج و مقید نبودن خطاب به مؤمنان

  • حالا ببینیم در مورد حج چطور است؟ آیا حج از اوّل شامل مؤمنینی، با اوصاف خاص می‌شود؟ یعنی از اوّل شارع گفته است: «افرادی که مؤمنِ مستطیعِ با فلان وضعِ خاص هستند، حج بر آنها واجب است»؟! اگر شارع این‌طور گفته باشد: «مؤمنینی که به این قسم مستطیع هستند»، این حکم به آنها تعلق گرفته است؛ یعنی ایمان با عنوان استطاعت؛ المؤمن المستطیع بالاستطاعة الإصطلاحیّة یجب علیه الحج. اگر این‌طور باشد، جایی که انسان در یک مورد شک کند بر اینکه آیا مستطیع است یا خیر، اصلاً حکم وجوب شاملش نمی‌شود؛ چون در اینجا حکم به وصفِ عنوانی تعلق گرفته است و شک در مورد، تمسک به عام در شبهۀ مصداقیه می‌شود.

  • ولی اگر بیان شارع در مورد حج که می‌فرماید: ﴿وَأَذِّن فِي ٱلنَّاسِ بِٱلۡحَجِّ يَأۡتُوكَ رِجَالٗا وَعَلَىٰ كُلِّ ضَامِرٖ يَأۡتِينَ مِن كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٖ﴾،1 یک بیان اطلاقی باشد، مثل ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ كُتِبَ عَلَيۡكُمُ ٱلصِّيَامُ﴾ یا مثل ﴿إِنَّ ٱلصَّلَوٰةَ كَانَتۡ عَلَى ٱلۡمُؤۡمِنِينَ كِتَٰبٗا مَّوۡقُوتٗا﴾ شامل همۀ افراد می‌شود. ﴿وَأَذِّن فِي ٱلنَّاسِ بِٱلۡحَجِّ﴾ یعنی در بین مردم، ندای حج را اعلان کن! ﴿أَذِّن﴾ یعنی «أعلن فی الناس بالحج». منظور از ناس کیست؟ هیچ توضیحی در این مورد نداریم. آیا منظور، آن افرادی که مستطیع هستند، می‌باشد؟! در آیه چنین چیزی نداریم. حتی عرض کردیم که اگر به جنبۀ ادبی ملاحظه کنید در آیه «اذّن فی المومنین و المومنات بالحج» نیامده است، بلکه عام‌تر بیان شده است: ﴿وَأَذِّن فِي ٱلنَّاسِ﴾؛ یعنی همۀ مردم! ﴿وَأَذِّن فِي ٱلنَّاسِ بِٱلۡحَجِّ﴾ دلالتی دارد و معنایش این است که منظور پروردگار در خطاب به حضرت ابراهیم: ﴿وَأَذِّن فِي ٱلنَّاسِ بِٱلۡحَجِّ يَأۡتُوكَ رِجَالٗا وَعَلَىٰ كُلِّ ضَامِرٖ يَأۡتِينَ مِن كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٖ﴾ همۀ مردم هستند، نه فقط مسلمان‌ها!

    1. سوره حج (22) آیه 27.

خطاب «الناس» در آیات حج، نشانۀ اطلاق و اهتمام ویژۀ شارع - اهمیت ویژۀ حج در لسان و خطاب شارع

7
  • وقت نزول این آیه، بعد از بناء بیت است. می‌فرماید: ﴿وَإِذۡ جَعَلۡنَا ٱلۡبَيۡتَ مَثَابَةٗ لِّلنَّاسِ وَأَمۡنٗا وَٱتَّخِذُواْ مِن مَّقَامِ إِبۡرَٰهِ‍ۧمَ مُصَلّٗى وَعَهِدۡنَآ إِلَىٰٓ إِبۡرَٰهِ‍ۧمَ وَإِسۡمَٰعِيلَ أَن طَهِّرَا بَيۡتِيَ لِلطَّآئِفِينَ وَٱلۡعَٰكِفِينَ وَٱلرُّكَّعِ ٱلسُّجُودِ﴾ 1 در آنجا این معنا را می‌رساند.

  • ﴿وَأَذِّن فِي ٱلنَّاسِ﴾ یعنی «کلّ ما یُخلق فی الارض»؛ اگر شما بگویید: «با توجه به قرینۀ اطاعت، به ایمان به رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم برمی‌گردد»، در جواب می‌گوییم: «ایمان به رسول الله، شرط برای این قضیه است، نه اینکه اصل قضیه باشد.» نفس حکم قضیه به همۀ افراد تعلق گرفته است؛ یعنی باید همۀ افرادی که در روی زمین هستند، این فریضه را انجام دهند، امّا چه موقع این فریضه از آنها قبول می‌شود؟ وقتی که تحت شریعت اسلام باشند؛ نه اینکه از اوّل، حکم به مسلمین تعلق گرفته باشد. این‌طور بیان نشده که «و اذن فی المؤمنین برسول الله یأتوک رجالاً»، «اذن فی الناس الذین هم آمنوا برسول الله » و «اذن فی الذین اسلموا»؛ بلکه بیان شده: ﴿وَأَذِّن فِي ٱلنَّاسِ﴾ که جنبۀ عمومیِ سِعی در این آیه مورد لحاظ قرار گرفته است. همۀ مردم باید بیایند و بر سر این سفره بنشینند. همۀ مردم دنیا باید به این حیات ابدی برسند.

  • ایمان، شرط ضمنی حج؛ نه قید برای وجوب

  • توجه داشته باشید که چقدر فهم مجتهد در مقام استنباط تغییر خواهد کرد! همۀ مردم باید به حج بیایند و از برکات آن بهره ببرند و متنعّم شوند. آیا نصاریٰ هم باید بیایند؟ بله، طبق آیۀ ﴿وَأَذِّن فِي ٱلنَّاسِ﴾، یهود، گبر، زرتشتی، کافر، معاند، بودیسم و بلکه تمام افراد دنیا باید بیایند! بله، طبیعی است کسی که می‌آید و نداء تو را لبیک می‌گوید، باید به تو ایمان داشته باشد؛ پس ایمان، شرط ضمنی است، نه اینکه به‌عنوان قید برای حکم آمده باشد. مگر شخصی که ایمان به آخرت ندارد، مشکل عقلی دارد که از آن‌طرف دنیا مثلاً از آمریکا یا از وسط استرالیا به حج بیاید؟! در همان مملکت خودش خیلی جاهای خوب‌تر، باصفاتر، سبزه، جنگل و تفریح‌گاه وجود دارد ـ إن‌شاءالله اللهّم ارزقنا! ـ حالا این شخص وقتی با این وجود، به جایی می‌آید که هوا به شدت گرم است و شصت درجه حرارت دارد و اگر تخم مرغ را [زیر آفتاب] بگذارید، بعد از پنج دقیقه پخته می‌شود، طبیعی است که آن شخص براساس اطاعت از خدا و ایمان به آخرت، این کار را انجام می‌دهد.

    1. سوره بقره (2) آیه 125.

خطاب «الناس» در آیات حج، نشانۀ اطلاق و اهتمام ویژۀ شارع - اهمیت ویژۀ حج در لسان و خطاب شارع

8
  • تلمیذ: در روایات داریم که کفار هم مأمور به تمام تکالیف هستند.

  • استاد: در اینکه اسلام و احکام آن برای همه است، شکی نیست1؛ امّا داریم که ﴿وَمَن يَبۡتَغِ غَيۡرَ ٱلۡإِسۡلَٰمِ دِينٗا فَلَن يُقۡبَلَ مِنۡهُ﴾2؛ یعنی این احکام و عبادات قبول نمی‌شود، مگر اینکه عامل آنها مسلمان باشد؛ تمام اینها یک مطلب است، امّا بنده در خصوص عباداتی که داریم، صحبت می‌کنم؛ چرا این قضیه در مورد صلاة وجود ندارد؟ چرا در قرآن آیات صلاة این‌‌طور بیان نشده است: «یا ایها الناس صلّوا»؟! یا نفرموده: «یا ایها الناس صوموا، یا ایها الناس خمّسوا اموالکم»؟!

  • تلمیذ: تفنن در عبارات است.

  • استاد: یعنی خدا همین‌طوری می‌گوید؟! خیلی ممنون! پس خدا هم کتابچۀ شعر سروده است! نه، ببخشید شعر هم نیست؛ چون شعرها هم وزن و روال معینی دارند! خدا همین‌طور بدون حساب و کتاب گفته است: ﴿ٱلنَّاسِ﴾، تا به‌حال راجع به اهل ایمان، «یا ایها الذین آمنوا» می‌گفته است، ولی الآن گفته است: ﴿ٱلنَّاسِ﴾!

  • علامه طباطبائی رضوان‌الله‌تعالی‌علیه می‌فرمودند: «یک حرف ”واو“ قرآن که بیان شده است، دلیل دارد؛ یعنی دلیل دارد که چرا ”واو“ گفته و ”فاء“ نگفته است»!3

  • درحالی‌که صوم، صلاة و زکات هم تکلیفی برای همه هستند، چرا در این موارد ﴿ٱلنَّاسِ﴾ نداریم؟!

  • بنده نظرم این است که ما حکم تکلیف برای همه را مفروغٌ‌عنه فرض می‌کنیم، به نحو عام؛ حالا به سراغ خاص آمده‌ایم. در خود عبادات، در یک آیه می‌بینیم که دربارۀ یک حکم، تأکید به نحوی است که در مورد عقاب، جنبۀ‌ خلود آمده است؛ مثل قتل نفس که حرام است و خلود در نار، دربارۀ آن بیان شده است. این در حالی است که در مورد دروغ، با اینکه حرام است، امّا خلود نیامده است. آیا میزان حرمت و عقاب دروغ با قتل نفس مؤمنه، که همین‌طور گلوله‌ای را به سر یک مؤمن بی‌گناه بزنند و او را روی زمین بیندازند، یکی است؟! مثلاً یک دروغ بگوید: من به خانۀ عمه‌ام رفتم! درحالی‌که نرفته بود. آیا میزان عقاب این دروغ با قتل نفس مساوی است؟! شخص دیوانه هم چنین حکمی نمی‌کند، چه برسد به اینکه حکیم علی‌الاطلاق چنین حکمی کند. آیا زدن یک گلوله به یک فرد مؤمن و بی‌گناه و انداختن او و جان دادنش، مثلاً با یک دروغ گفتن به اینکه بگوید: «آقا من این کار را امروز انجام دادم! به فقیر پول دادم!» در حالی که پول نداده است، یا اینکه بگوید نماز خوانده، در حالی که نماز نخوانده، آیا آن قتل نفس با این دروغ گفتن، یکسان است یا نه؟ هیچ کسی نمی‌گوید یکی است. لذا در آنجا خلود دارد؛ با اینکه هر دوی آنها گناه است؛ مگر هردو حرام نیست؟!

    1.  معاد شناسى، ج ‌7، ص 197:
      «... و از اينجا استفاده ميشود همان طورى كه فقهاء ذكر مى‌كنند كه‌ خطابات قرآنيّه همان طورى كه راجع به مؤمنين است راجع به كفّار هم هست؛ چون بحثى داريم كه احكام و تكاليف اختصاص به مسلمين دارد يا أعمّ از مؤمنين و كافرين است؟ حقّ اين است كه براى همه هست؛ منتهى اگر كفّار به جاى آرند صحيح نيست، به جهت آنكه شرط قبول، اسلام و قصد تقرّب است؛ و ليكن چون اسلام و نيّت قربت در تحت اختيار آنهاست ميتوانند شهادتين بر زبان جارى كنند و اسلام بياورند تا بتوانند قصد تقرّب كنند و آن اعمال را بجا آرند. وَ الإيجابُ بِالإختِيارِ لا يُنافى الإختِيارَ كَما أنَّ الإمتِناعَ بِالإختِيارِ لا يُنافِى الإختِيار.
      و بنابراين، همان طور كه كفّار در روز قيامت نسبت به اصول دين مؤاخذه مي‌شود و مورد عذاب واقع ميگردند همين‌طور نسبت به فروع دين اين‌چنين است. و همان طور كه از آنان سؤال مي‌شود كه چرا به خدا ايمان نياوردى!؟ توحيد او را نپذيرفتى؟! به پيامبر اسلام نگرويدى!؟ معاد را قبول نكردى!؟ همين‌طور علاوه بر اينها مورد سؤال قرار مي‌گيرند كه چرا نماز نخواندى!؟ زكات ندادى!؟ چرا نكاحت طبق نكاح اسلام نبود!؟»
    2. سوره آل عمران (3) آیه 85. معاد شناسى، ج ‌10، ص 131:
      «و هر كس غير از اسلام، دينى را براى خود اتّخاذ كند، از او پذيرفته نمى‌شود.»
    3. این مطلب از مرحوم علامه طباطبائی ـ رضوان الله علیه ـ یافت نشد، ولیکن از مرحوم علامه طهرانی ـ رضوان الله علیه ـ یافت گردید؛ ولايت فقيه در حكومت اسلام، ج ‌1، ص 57:
      «و ليكن قرآن عبارات و كلماتش، هر «واو» و «فاءَ» ش، معنا دارد، به‌جاى لا يَهْدِى، ﴿لَّا يَهِدِّيٓ﴾ قرار داده است، و براى اينكه بيان كند: ﴿يَهِدِّيٓ﴾ هدايت ذاتى نيست، ﴿إِلَّآ أَن يُهۡدَىٰ﴾ آورده است.»

خطاب «الناس» در آیات حج، نشانۀ اطلاق و اهتمام ویژۀ شارع - اهمیت ویژۀ حج در لسان و خطاب شارع

9
  • تفاوت لسان شارع نسبت به عبادات مختلف

  • بنده صحبتم این است اینکه احکام برای همه است، مسئله‌ای مفروغٌ‌‌عنه است و حاکم اسلام بایستی که نسبت به غیرمؤمنین هم زکات و خمس و امثال‌ذلک را بگیرد، ـ آن مسئله در جای دیگر است ـ ولی صحبت در این است که در احکام عبادات، ما می‌بینیم، لسان و لحن شارع نسبت به آن عبادات، تفاوت می‌کند.

  • در مورد صلاة آیه داریم: ﴿إِنَّ ٱلصَّلَوٰةَ كَانَتۡ عَلَى ٱلۡمُؤۡمِنِينَ كِتَٰبٗا مَّوۡقُوتٗا﴾، امّا نفرموده است: «لو کنت سالماً، لو کنت صحیحاً، لو کنت فی حضر، لو کنت شابّاً، لو کنت فلاناً و...»، ولی در مورد صوم، همان عموم است، امّا استثناء دارد: ﴿فَمَن كَانَ مِنكُم مَّرِيضًا أَوۡ عَلَىٰ سَفَرٖ فَعِدَّةٞ مِّنۡ أَيَّامٍ أُخَرَ﴾. ما از اینجا اهمیّت صلاة را نسبت به صوم متوجه می‌شویم، که وقتی شخص در حال سفر است، شارع منةً علی العباد صوم را برمی‌دارد، ولی صلاة را برنمی‌دارد! صلاة را شکسته می‌خواهد، ولی تکلیف را در مورد صوم برمی‌دارد. از اینجا می‌فهمیم که صلاة در نزد شارع، اقویٰ از صوم است.

  • اقویٰ بودن حج از سایر واجبات در نزد شارع

  • در مورد حج مشاهده می‌کنیم که نمی‌گوید: «لله علی الرجال» یا «لله علی النساء فی ایام الصحة» یا «لله علی الرجال فی ایام الاستقامة و الثروة و الاستغناء» یا حتی «لله علی المؤمنین»؛ بلکه می‌گوید: ﴿وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ﴾، پس از همه اقویٰ است.

  • شارع می‌گوید: «حج از نظر من حکمی است که کأنَّ از دایرۀ اسلام خارج است»، «فکیف بالمسلمین»؟! این حکم حج اصلاً به‌طورکلی در دایرۀ ایمان هم قرار ندارد، بلکه بالاتر از آن است! ولکن «لا یقبل إلا بالایمان»، «لا یقبل إلا بالتسلیم بالرسول» و «لا یقبل إلا بالاسلام» که این یک مطلب دیگر است و حتی امام صادق علیه‌السّلام نیز می‌فرماید که اگر شخصی ناصبیِ مخالف و سابّ است، باید دوباره حج را انجام دهد؛ «لا یقبل إلا بولایتنا»! یعنی بالاتر از این، اگر ناصبی، معاند و سابّ باشد، باید دوباره حج را انجام دهد؛1 ولی اگر ناصبیِ عوام باشد که جاهل هستند، حضرت می‌فرماید که بهتر است دوباره به حج برود؛ کسی هم که ناصبی نیست و فقط مخالف است، حضرت می‌فرماید: «لازم نیست!»2

    1.  وسائل الشیعة، ج ۱، ص ۱۲6.
    2.  تهذیب الاحکام، ج 5، ص 9.

خطاب «الناس» در آیات حج، نشانۀ اطلاق و اهتمام ویژۀ شارع - اهمیت ویژۀ حج در لسان و خطاب شارع

10
  • به این مراتب دقت کنید که حضرت چطور درنظر می‌گیرند. همۀ اینها مراتبی است که در حج یک جا قبول می‌شود، در یک جا هم قبول نیست و در یک جا هم بهتر است که دوباره انجام شود. پس حج بدون ولایت هم قبول نمی‌شود، چه برسد به حج بدون اسلام، ولی صحبت در این است که آیا نگاه و نظرۀ شارع در مقام انشاء، نگاه استثناء و تقیید است، یا نگاه اطلاق و عموم؟ این نگاه منظور بنده است. وقتی شارع می‌فرماید: ﴿وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ﴾؛ یعنی کل مردم باید به حج بروند و به این فضیلت برسند، گویی کسی که به این دنیا آمده است، نباید بمیرد «الاّ بالاتیان بهذه الفریضة»؛ وگرنه پروندۀ او ناقص است. شارع این مطلب را در این آیه بیان می‌کند و می‌فرماید: «کسی که به این دنیا می‌آید و می‌خواهد از این دنیا برود، باید با حج از این دنیا رفته باشد، و اِلّا گرفتار است! مگر اینکه نتواند که آن مسئلۀ دیگری است و طبعاً نمی‌تواند.

  • لذا ما می‌بینیم همین مسئله در آیۀ مربوط به حضرت ابراهیم علیه‌السّلام ﴿وَأَذِّن فِي ٱلنَّاسِ بِٱلۡحَجِّ يَأۡتُوكَ رِجَالٗا وَعَلَىٰ كُلِّ ضَامِرٖ يَأۡتِينَ مِن كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٖ﴾ اصلاً استطاعت نیامده است؛ ﴿وَأَذِّن فِي ٱلنَّاسِ بِٱلۡحَجِّ﴾ یعنی بایِّ‌نحوٍکان بیایید، ﴿يَأۡتِينَ مِن كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٖ﴾، از هر طرف و از هر گوشۀ دنیا باید بیایید، ﴿يَأۡتُوكَ رِجَالٗا﴾؛ با پای پیاده بیاید. دیگر خدا با چه بیانی اهمیت حج را بیان کند و بگوید که حج به هر کیفیتی واجب است؟! ﴿يَأۡتُوكَ رِجَالٗا﴾؛ با پای پیاده! آیا خدا شوخی کرده است؟! آیا شعر گفته است؟! آیا تفنن بوده است؟! خلاصه حالا دو شعر هم از جبرئیل بشنوید! ﴿يَأۡتُوكَ رِجَالٗا﴾ یعنی به آرامی و آهسته‌آهسته بیایید! یا اینکه خواسته بگوید که آقا، مسئله مهم است! ﴿يَأۡتُوكَ رِجَالٗا﴾ یعنی با پا بیا! معنای لری آیه این است که هر کسی می‌تواند، باید بیاید. وقتی که بنده می‌گویم: «هر کسی می‌تواند به منزل ما بیاید»، معنای لری این کلام یعنی هر طور می‌توانید بیایید؛ اگر می‌توانید با پای پیاده، اگر نمی‌توانید با ماشین، اگر نمی‌توانید با دُرشکه بیایید و اگر این‌طور هم نمی‌توانید، یک نفر شما را روی دوش خود سوار کند و بیایید! خلاصه هر که می‌تواند به هر نحوی باید بیاید. آیا شما از این معنا، تقیید استفاده می‌کنید؟!

خطاب «الناس» در آیات حج، نشانۀ اطلاق و اهتمام ویژۀ شارع - اهمیت ویژۀ حج در لسان و خطاب شارع

11
  •  

  • اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد