پدیدآورآیتاللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی
گروهفقه
مجموعهادامه بحث استطاعت در حج
توضیحات
اقوی بودن داعی مولا در وجوب حج، محور این جلسه از بحث استطاعت است. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی با بررسی لحن آیۀ «ولله علی الناس حج البیت» توضیح میدهد که کیفیت بیان شارع، افزون بر اصل وجوب، میزان اهتمام و تأکید مولا نسبت به مأموربه را نیز نشان میدهد. بحث با مقایسۀ صورتهای مختلف امر و شرط استطاعت آغاز میشود و سپس به روایات مربوط به اهمیت برپایی حج و جلوگیری از تعطیلشدن بیتالله میرسد. در ادامه، تفاوت مراتب احکام و نقش لحن شارع در فهم قوت داعی مولا بررسی میشود. بخش پایانی نیز رابطۀ حج با زیارت پیامبر و امامان و جایگاه ولایت را در فهم اهمیت شعائر دینی مطرح میکند. حاصل بحث، توجه به این نکته است که فقیه باید در استنباط حکم، علاوه بر اصل الزام، کیفیت بیان و میزان اهتمام شارع را نیز در نظر بگیرد.
هو العلیم
داعی اقویٰ در مولا نسبت به حج، در لسان آیات
تأکید قرآن و روایات بر اهمیت حج و زیارت
سلسله دروس خارج فقه ـ کتاب الحج ـ ادامۀ باب استطاعت در حج ـ جلسه هشتادم
استاد
آیتالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی
قدساللهسرّه
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
شرط الوجود بودن استطاعت در لسان آیات
در جلسۀ گذشته نسبت به قضیۀ استطاعت شرعیه، عرض شد که استطاعت در لسان آیات، بهعنوان شرط الوجود است، نه به معنای شرطیت شرعیه؛ که حدود و قیود و تشکّل موضوع، مستند به کلام و تشریع شارع باشد.
آیۀ شریفۀ ﴿وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ مَنِ ٱسۡتَطَاعَ إِلَيۡهِ سَبِيلٗا﴾1 مسئلۀ استطاعت را صرفاً بهعنوان شرط الوجود قلمداد میکند؛ یعنی وقتی که ما آیه را ملاحظه میکنیم، احساس میکنیم که این حکم جنبۀ عمومی و سِعی دارد. اگر ما همین آیه را بدون اینکه در آن تصرف کنیم و بدون اینکه بخواهیم با اقوال این و آن، در مفهوم آیه دخالت کنیم، این آیه را مُنَزَّل بر عرف کنیم تا ببینیم که عرف دربارۀ آن چه میگوید ـ البته قبل از اینکه آیۀ دیگر را که مربوط به حج است و میفرماید: ﴿وَأَذِّن فِي ٱلنَّاسِ بِٱلۡحَجِّ يَأۡتُوكَ رِجَالٗا وَعَلَىٰ كُلِّ ضَامِرٖ يَأۡتِينَ مِن كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٖ﴾2 ـ مورد بررسی قرار دهیم، مشاهده میکنیم که آیۀ ﴿وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ مَنِ ٱسۡتَطَاعَ إِلَيۡهِ سَبِيلٗا﴾ در اینجا به ما میرساند که از ناحیۀ پروردگار برعهدۀ مردم ـ هر کسی که میتواند ـ است که حج انجام دهند!
استطاعت، یک کلام عربی است و فارسی نیست، ولی این کلام عربی، در فارسی به معنای قدرت و توان است؛ ﴿مَنِ ٱسۡتَطَاعَ﴾ یعنی هر کسی که توان برای رسیدن به حج را داشته باشد.
اگر ما روایاتی نداشتیم که استطاعت را به معنای زاد و راحله تفسیر کنند، از این آیه چه چیزی را استفاده میکردیم؟! یک حکم اطلاقی و واجب مطلقِ غیرمشروط به شیء، مثل سایر احکام! مگر سایر احکام به چه کیفیت است؟! مثلاً شارع بگوید: «امروز هر کسی که از منزل خارج میشود و استطاعت دارد، باید به فقیر کمک کند!» هر کسی که استطاعت دارد یعنی منبابمثال، پول داشته باشد که بتواند وقت ظهر، برای زن و بچهاش ناهار تهیه کند و آنچه را که مخدرۀ مکرمۀ مطولۀ جلیلۀ جمیله فرمودهاند، آن را برای ظهر که به منزل میرود، بخرد و با خودش ببرد؛ هرچه که باقی ماند را برحسب موارد، به فقیر بدهد! این معنای استطاعت است. اگر کسی پنج ریال در جیبش باقی مانده بود، به فقیر بدهد؛ البته الآن پنج ریال اصلاً وجود خارجی ندارد! اگر انسان صد تومان به فقیر بدهد، طوری نگاه میکند و اخمهایش را درهم میکند که یعنی چرا صد تومانی به من میدهی؟! صد تومانی یک وقتی قیمت داشت! [میگوید:] «حداقل یک هزارتومانی بده تا با آن یک نان بخریم!» آنقدر که در جیبت پول باقی ماند، به فقیر بده! حالا اگر یک نفر هزار تومان دارد، همان را به فقیر بدهد.
آیا شما در اینجا میگویید که دوباره برگردیم و از آقا بپرسیم که منظور شما از اینکه فرمودید: «اگر از منزل خارج میشوید و استطاعت داشتید، به فقیر کمک کنید» چیست؟! میگوید: «مگر قدرت فکر نداری؟! استطاعت یعنی بتوانی؛ مثلاً در جیبت پول باشد! من که نمیگویم قرض کن!» بله، یک وقت میگویم که اگر امروز از خانه بیرون آمدی و به فقیر صدقه ندادی، تا ظهر بر سرت آجر میخورد و دیگر از دنیای هرج و مرج راحت میشوی! در این صورت، اگر پول هم نداشته باشی، باید قرض کنی! این یک حکم دیگر است.
صورتهای مختلف از داعی مولا نسبت به مأموربه
یکوقت هم میگویم: «صبح که از منزل خارج میشوید، به هر نحوی و به هر کیفیتی که باشد، باید صدقه دهید!» این «باید» است؛ چون امر و حکم وجوب، دلالت بر الزام میکند. مولا میگوید: «اصلاً در اینجا اگر استطاعت داشته باشید را مطرح نمیکنم.» در این صورت، اگر شما پول و هیچ چیزی نداشته باشید، چهکار میکنید؟! جانتان را دوست دارید و نمیخواهید بمیرید! فعلاً قصد دارید در این دنیا بمانید و باز هم تماشا کنید که بالأخره به کجا میرسد! فعلاً اینجا جای تماشاست! با خود میگویید که پول ندارم. به اهلبیت میگویید: «آیا در کیفت پول داری؟» او هم میگوید: «نه آقا! هرچه پول داشتیم، تو گرفتی و بردی و خرج کردی!» یا اینکه به آقازاده میگویید: «پول داری؟» میگوید: «نه بابا! مقداری پول دارم و میخواهم با آن به کلاس، مدرسه و تشکیلات بروم!» خلاصه هرجا میگردید، پول پیدا نمیکنید! آنوقت با رفیقتان تماس میگیرید و میگویید: «آیا میشود نزد تو بیایم و یک مقدار از تو پول بگیرم؟»
چرا این کارها را میکنید؟ چون از این حکم، اطلاق را استفاده میکنید! آن اطلاق، مقیّد به استطاعت نیست؛ حکم مطلق است؛ یعنی بایِّنحوٍکان. این یک نحوه است.
نحوۀ دوم اینکه میگوید: «اگر استطاعت دارید و میتوانید، به فقیر پول بدهید.» ممکن است ما بگوییم این «اگر میتوانید» هم مثل مورد اوّل است؛ یعنی انسان اگر میتواند قرض میکند و به فقیر پول میدهد و بعد هم قرضش را میپردازد؛ همانطور که برای غذا و غیر غذا مثلاً وقتی که میخواهد به سفر برود، از رفیقش پول قرض میکند و بعد هم قرضش را میپردازد، آیا در اینجا انفاق بر فقیر و صدقه، مثل این موارد نیستند؟! خصوصاً اگر انسان اهتمام مولا را در القاء خطاب درک کند؛ در آنصورت، قطعاً میرود و این کار را انجام میدهد، گرچه مولا بگوید: «إن استطعت!» اینکه مولا بگوید: «اگر میتوانید حتماً پول بدهید»، آیا شما قرض نمیکنید؟ به رفیقتان میگویید: «ده هزار تومان قرض بده، چند روز دیگر به تو برمیگردانم.» آیا شما این کار را انجام نمیدهید؟! گرچه در اینجا استطاعت ذکر شده است، امّا حکمی که از ناحیۀ مولا آمده است، مثل صورت اوّل، مطلق است.
صورت سوم این است که مولا میگوید: «اگر در جیبت پول بود، به فقیر بده.» نمیگوید: «إن استطعت» و مسئلۀ کمک به فقیر را مقداری مضیّق، محدود و مقیّد میکند؛ لذا از این بیان مولا میفهمیم که نظر مولا این نیست که حتماً باید به هر کیفیتی و بایِّنحوٍکان، این انفاق تحقّق پیدا کند؛ چون مولا انفاق را مشروط کرده است و داعی مولا بر انفاق، نسبت به مکلّف و همینطور نسبت به دواعی خارجی، ضعیف است.
قوت داعی مولا در مسئلۀ حج و تأکید بسیار بر آن
خوب به حرف من توجه کنید! قضیۀ این جلسه، غیر از قضیۀ جلسۀ قبل است که بحث شمول آیۀ ﴿وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ﴾ را مطرح کردیم و فرقش را از جنبۀ شمولی با سایر احکام بیان کردیم. در اینجا میخواهم عرض کنم که یک نحوه داعی در نفس امر مولا به مکلّفٌبه وجود دارد و فرقی هم ندارد که این داعی، نسبت به مکلّف و مصالحی که مترتّب بر آن است باشد، یا اینکه نسبت به سایر جوانب باشد. مثلاً در باب حج این همه روایات داریم؛ مثلاً امیرالمؤمنین علیهالسّلام میفرماید: «الله الله فی بیت ربّکم» 1 یا مثلاً امام صادق علیهالسّلام میفرماید: «انما امر الناس ان یحجوا فی کل سنة لمن یقدر لان لایخلوا بیتالله من الزائر أو من الحجاج أو من احد»2 ـ البته در بعضی از روایات «أن لا یخلو»3 به تنهایی بیان شده است ـ و روایات بسیار زیادی که در اینجا موجود است.
روایاتی داریم که اگر در یک سال، میزان حجاج قلیل باشد «فعلی الامام او الحاکم أن یجبر الناس علی الحج و ینققوا علیهم من بیتالمال، لئلا یکون بیتالله محجوراً أو أن یخلوا بیتالله من الزائر»؛4 حالا چه امام معصوم و چه حاکم به معنای حاکم اسلام، واجب است که مردم را اجبار کند؛ حتی تا این حد مسئله مهم است.
این روایات حاوی مسائلی است که به غیر از جنبۀ مکلّف اشاره دارد و به سایر مسائل حج تعلّق میگیرد و به خود شِعار که شعار بسیار مهمی در اسلام است؛ بهخصوص در این روایت که تحمیل شده است.
با توجه [به] مطالب مختلفی که در روایات وجود دارد، بسیاری از افراد اینها را به معنای غیرصحیح حمل کردهاند و نتوانستهاند معنای صحیح را بهدست بیاورند. میبینیم در جمع بین این روایات و بین روایات دیگر که بیان میکنند، شارع حج را مرة واحدة تقنین فرموده است. گفتهاند: «مقصود شارع در اینجا این است که حاکم، افراد غیر واجد شرایط را [افراد صروره] با صرف پول از بیتالمال واجب الحج کند.1 ولیکن این مسئله اطلاق دارد و اختصاص به [افراد صروره و] غیر واجد شرایط ندارد؛ مضافاً به اینکه در روایت دیگر که روایت علی بن جعفر است، داریم: «إن الله عزّ و جلّ فَرضَ الحجَّ علی اهلِ الجدةِ فی کلّ عامٍ».2 این عبارت «فرض الحج» یعنی کسی که قادر است و میتواند حج انجام دهد، باید هر سال به حج برود. و افرادی که در خود عربستان هستند یا نزدیک به آنجا هستند، حتی افرادی که خارج از عربستان هستند و میتوانند حج انجام دهند و برایشان مانعی نیست، اینها باید به حج بروند و اقامۀ شعائر کنند. مسئله در اینجا نه به خود مکلّف، بلکه به سایر مسائل برمیگردد. به غیر از این روایت، روایات دیگری هم داریم که جنبۀ فرض علی اهل الجدة در آنها ملاحظه شده است که حج بر اهل جده واجب است.3
آقایان بهخاطر همین، در اینجا در جمع بین این روایات و روایاتی که مرة واحدة است، به مشکل برخوردند؛ بعضیها حمل بر وجوب کفایی و امثالذلک کردهاند و بعضیها حمل بر استحباب کردهاند و مقصود از فرض را در اینجا استحباب گرفتهاند؛ که البته توضیح این مطالب گذشت، ولی احتمالاً در بحث حج واجب و حج ندب، دوباره خواهد آمد.
دقت کنید در اینجا سه جهت وجود دارد؛ میبینیم داعی [در صورت سوم] ضعیف است. مولا میگوید: «اگر در جیبت پول بود به فقیر کمک کن!» این کلام به این معناست که اگر کمک کنی، خوب است و حتی اگر قرض کنی و به فقیر بدهی، ما خوشحال میشویم و برای تو هم خوب است و زندگی تو را حفظ میکند و تو را شاداب و سلامت میدارد.
مخصوصاً در آخرالزمان که ابتلائات از همه قِسم و همهجا زیاد است، باید هر ساعت صدقه داد.
کیفیت لحن آیه در تکلیف به حج
حالا شما همین مطلب را در مورد آیۀ ﴿وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ مَنِ ٱسۡتَطَاعَ إِلَيۡهِ سَبِيلٗا﴾ درنظر بگیرید و ببینید که از این آیه چه میفهمید؟ ﴿وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ﴾؛ از ناحیۀ پروردگار برعهدۀ مردم گذاشته شده است. نمیگوید: «یجب علی الناس ان یحجوا»، «یجب» نمیگوید و یا «إنما فرض الله علی الناس حج البیت» نمیگوید!
به کلمات آیات قرآن باید دقت کرد. انسان باید مبانی فقهی خودش را از کلمات، استنباط و استخراج کند.
کیفیت لحن آیه در تبیین مراد، دخالت تام دارد. در سایر آیات داریم که ﴿إِنَّ ٱلصَّلَوٰةَ كَانَتۡ عَلَى ٱلۡمُؤۡمِنِينَ كِتَٰبٗا مَّوۡقُوتٗا﴾1 یا فرض کنید که ﴿وَأَقِيمُواْ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتُواْ ٱلزَّكَوٰةَ وَٱرۡكَعُواْ مَعَ ٱلرَّٰكِعِينَ﴾2 و در آیۀ زکات داریم:﴿إِنَّمَا ٱلصَّدَقَٰتُ لِلۡفُقَرَآءِ وَٱلۡمَسَٰكِينِ وَٱلۡعَٰمِلِينَ عَلَيۡهَا وَٱلۡمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمۡ وَفِي ٱلرِّقَابِ وَٱلۡغَٰرِمِينَ وَفِي سَبِيلِ ٱللَهِ وَٱبۡنِ ٱلسَّبِيلِ فَرِيضَةٗ مِّنَ ٱللَهِۗ وَٱللَهُ عَلِيمٌ حَكِيمٞ﴾.3 حالا فرض کنید اگر کسی [موارد وجوب] صدقه [را] نداشت؛ نقدین، کشاورزی، غلات اربعة، اغنام ثلاثة و امثالذلک نداشت، مثلاً کارش نجاری بود و خدا نمیگوید: ﴿إِنَّمَا ٱلصَّدَقَٰتُ لِلۡفُقَرَآءِ وَٱلۡمَسَٰكِينِ﴾ و یا اگر کار شخصی آهنگری بود یا قصابی بود، در اینجا این مسائل نیست. در آیه دارد: ﴿إِنَّمَا ٱلصَّدَقَٰتُ لِلۡفُقَرَآءِ وَٱلۡمَسَٰكِينِ﴾، اگر کفارات مثل کفارۀ صوم، کفارۀ فطر، صدقات مستحبی و غیره باشد، برای همۀ افراد است؛ البته مقصود از صدقات در اینجا، صدقات وجوبی است؛ که مقصود، زکات واجب و همینطور کفاراتی [است] که مربوط به مسائل مختلفه، اعم از حنث قسم، کفارۀ صوم و افطار رمضان و امثالذلک میباشد، که مواردش مشخص است.
این ﴿لِلۡفُقَرَآءِ وَٱلۡمَسَٰكِينِ﴾ [دربارۀ زکات است.] دربارۀ خمس داریم: ﴿وَاعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ﴾؛ بدانید؛ مومنین، متقین، مکلفین، مخاطبین! این افرادی [است] که مورد خطاب هستند. در مورد سایر موارد مثل صلاة و امثالذلک هم همینطور [است]؛ اما درمورد حج، به یکباره میبینیم لسان تغییر میکند: ﴿وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ﴾؛ یعنی از ناحیۀ پروردگار؛ این «لام»، «لام» اختصاص است و اختصاص به پروردگار دارد؛ یعنی «هذه المسئلة یتعلّق به»، «هذه المسئلة یختصّ به» و «هذه المسئلة صادرةٌ منه». در واقع «لهُ علیک»؛ حجالبیت از ناحیۀ او، بر تو که مخاطب و مکلّف هستی واجب است!
آیا ما صرفاً وجوب را در اینجا میفهمیم؟! یعنی یک مجتهد وقتی که میخواهد به این آیه نظر کند و نسبت به مسئلۀ حج فتوا دهد، آیا یک وجوب عادی، مانند سایر واجبات میفهمد؟!
درست است که واجب، در هر حال الزامی است، ولی خود واجب هم مراتب دارد؛ مثل حرمت. شما توجه داشته باشید که حرمت قتل نفس محترمه کجا و حرمت شرب خمر کجا! ارتباطی به همدیگر ندارند! حرمت قضای یک نماز کجا و حرمت هتک عرض مؤمن کجا! آن چیزی که الآن اصلاً برای ما هیچ ارزشی ندارد، عِرض مؤمن است! مثل آب خوردن و بهراحتی، هتک حرمتِ عرض و آبروی افراد میشود! بلکه واجبتر از هر واجبی است! نهتنها حرام به حلال بدل شده است، بلکه واجب هم شده است! اصلاً وضعیت عجیبی شده است! این کجا و آن کجا! وقتی نمازت قضا میشود، بعداً آن را میخوانی و علاوه بر خواندن نماز، گریه هم میکنی و یک الغوث هم میگویی و توبه هم میکنی، ولی اگر یک مؤمن را هتک حرمت کردی، دیگر چطور میخواهی پاسخ دهی؟! وقتی دل یک مؤمن را شکستی و آبروی او را بردی و او را در میان اجتماع سرافکنده کردی، آنوقت این کار، دیگر چوب دارد و دیگر در اینجا توبه بیتوبه! چوب خدا هم صدا ندارد و آنچنان میآید و به آن شخص میخورد که میخوابد و دیگر بلند نمیشود!
لذا محرمات برحسب ملاکات و مفاسدی که در تتابع محرمات و موضوعات به آنها تعلّق میگیرد، در طبقهبندی و دستهبندی قرار دارند و مراتب شدت و ضعف دارند.
استفادۀ استحباب از تأکید بر حج، در نظر بعضی از فقها
در آیۀ ﴿وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ﴾ ـ از ناحیۀ پروردگار برعهدۀ مردم قرار داده شده است ـ این تأکیدی که شده است، باعث شده که بعضی فتوا بدهند بر اینکه حج در صورت غیر از استطاعت، ـ که به اصطلاح آقایان، استطاعت عادی، ظاهری و اجماعی است ـ مستحب است و واجب نیست؛ آقایان به این مسئلۀ دقیق اقرار دارند. ملاحظه کنید که مسئلۀ دقیقی است. اینها میگویند: «واجب که واجب است و نیاز به تأکید ندارد؛ پس علت اینکه اینقدر شارع روی مسئلۀ حج تأکید میکند، معنایش این است که مستحب است و اِلّا تأکید بر واجب معنا ندارد! واقعاً عجب معنا و استدلال سست و سخیفی است!
تأکید شارع، بیانگر اهتمام او نسبت به حج
شارع بر اساس اهتمامی که دارد، تأکید میکند؛ شارع بر اساس القاء داعویّت این اقویٰ، بیان خود را با این لحن القاء میکند! در آیات دقت کنید! وقتی که محرمات را میشمرد، منبابمثال در بعضی از اینها میفرماید: «و ذلک جزاؤه جهنم خالدین فیها»،1 امّا در مورد دروغ نمیگوید: ﴿خَٰلِدِينَ فِيهَآ﴾؛ در مورد قتل نفس این مسئله است.2 پس آیا قتل نفس مکروه میشود؟! [آیا میتوان گفت:] «قتل نفس حرام است»؟! حرام که نیاز به تشدید و عتاب و خطاب شارع ندارد!
همانطور که قبلاً خدمتتان عرض کردم، وظیفۀ مجتهد است که کیفیت لحاظ شارع را در بیان احکام، به مخاطب القاء کند، که شارع در این مورد نسبت به این قضیه، اینگونه سخن میگوید و تعبیر دارد و بیان میکند؛ تا مکلّف بداند کاری را که یک مجتهد انجام میدهد، فقط عنوان واسطه و وسیلهبودن را دارد و چیز اضافهای از خود بیان نکرده است. مجتهد باید همان چه را که از شارع و از امام معصوم علیهالسّلام رسیده است، بدون کم و زیاد، به مخاطب القاء کند.
امام در مجلس درس یا مجلس حکم یا سایر مجالس خود، چطور صحبت میکردند؟! اگر بهنحو عام صحبت میکردند، مجتهد هم باید خود را در مجلس امام فرض کند و افرادی را که به آنها حکم ابلاغ میکند، مستمعین امام بپندارد؛ کأنّه اینها افرادی هستند که نشستهاند و امام با آنها مشغول صحبتکردن است. آیا امام در این روایات به مستمعینشان بهصورت تکتک و پنهانی و با صدای آهسته میفرمودند: «إن الله فرض علی الناس حج البیت علی اهل الجدة کل سنة لأن لایخلوا بیتالله من الزائر کذا»؟!
واجب و اصل بودن زیارت پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم و امامان علیهمالسلام
نسبت به زیارت رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم هم ما اینطور روایت داریم؛3 یعنی در ذیل همان روایتی که مربوط به حج است، روایت مربوط به زیارت پیغمبر هم آمده است و این خیلی مسئله را برای یک فقیه روشن میکند که حج بدون زیارت پیغمبر معنا ندارد؛ در واقع باید حج، توأم با این زیارت باشد. امام علیهالسّلام برای این زیارت، حکم وجوب میکند؛ درحالیکه ما در قرآن آیه نداریم: «لله علی الناس زیارة النبی من استطاع الیه سبیلا!» این مسئله نشاندهندۀ این است که همان ملاکی که در حج نسبت به خود فرد و نسبت به مسائل اجتماعی موجود است، آن ملاک در زیارت قبر نبی صلّی الله علیه و آله و سلّم هم وجود دارد؛ همین ملاک در زیارت الحسین علیهالسّلام هم وجود دارد؛ همین ملاک در زیارت الرضا علیهالسّلام هم وجود دارد؛ و همینطور در زیارت سایر ائمه علیهمالسّلام این ملاک موجود است. اینجاست که فقیه میتواند یک فهم سِعی نسبت به کیفیت لحاظ مسائل، در ارتباط با این موضوعات، پیدا کند.
آن مطلبی را که بنده در کتاب رسالۀ اجتهاد و تقلید گفتهام ـ نسبت به آن قضیه که مرحوم آقا رضواناللهعلیه راجع به تخریب بیوت حول حرم امام رضا علیهالسّلام فرمودند ـ همین است.1 شما نگاه میکنید یک فقیه که او هم این مسائل و کتابها را خوانده است، امّا این عمل را به شدت و حدّت تمام، محکوم میکند؛ که چرا باید مدرسۀ خیراتخان و امثالذلک که وقف هستند، تخریب و داخل در صحن حرم شوند؟! وقتی که این افراد راجع به قضیۀ توسعۀ حرم امام رضا صحبت میکردند، من در آن مجلس بودم؛ آن شخص میگفت که من رفتم و این مطلب را به آنها گفتم که کار شما حرام است، ولی آنها گوش نکردند! چرا باید اینطور باشد؟!
ملاحظه کنید این فقیهی که اینطور با حدّت و شدّت صحبت میکند، در قبالش فقیه دیگری است که میگوید: «اتفاقاً باید این کار انجام شود؛ چون الآن موقعیت بنا، صحنها و حرم حضرت در وضعیتی است که با توجه به ازدیاد مسافرت زوّار [انجام این کار ضروری است].»
الآن به همین قضیۀ زیارتی مخصوص امام رضا علیهالسّلام در روز بیست و سوم ذیالقعده نگاه کنید؛ قبلاً که میزان زوّار حضرت اینطور نبود؛ فقط بعضی از خواص بودند که در این روز به زیارت میآمدند. ما در زمان طفولیت میشنیدیم که بعضی از افراد اهل علم، برای زیارت مخصوص به مشهد رفتند، امّا الآن نگاه میکنید که اصلاً جا نیست؛ اینها همه آن ولایت امام علیهالسّلام است که در قلوب و نفوس میآید و آنها را به این سمت میکشاند؛ و هرچه از ناحیۀ سایر جوانب، مسائلی مشاهده میشود، آن نفس چون وابسته است، ربط دارد، متعلّق، متکی و متدّلی به نفس ولیِ حیّ که امام زمان علیهالسّلام است، میباشد، آن نفس ولی حیّ است که این مسائل و این مطالب را در از دست دادنِ بعضی از باورها، جایگزین آن میکند؛ لذا الآن ما مشاهده میکنیم که تعلّق به ولایت امام علیهالسّلام و پذیرش او در حال شکل پیداکردن است. نه اینکه تا حالا نبوده است، ولی در حال تغییر کردن است و دیدگاهها در مورد این مطلب خیلی در حال تغییر است و باید هم این اتفاق بیفتد؛ چون این قضایا همینطور مفت و مجانی پیدا نمیشود! اینها از کتاب خواندن و پای منبر نشستن بهدست نمیآید، بلکه با چشم دیدن و با وجدان احساسکردن بهدست میآید.
الان مردم میخواهند به حرم امام بیایند؛ چرا در شب بیست و سوم ذیالقعده مردم بهجای حرم امام علیهالسّلام به شمال نمیروند؟! البته یک عده هستند که به شمال میروند؛ برای این مسئله هم مشتری فراوان است!
بالأخره افراد ملتزم و متدیّن و حتی غیرمتدیّنین هم به زیارت امام میروند؛ چون امام علیهالسّلام اختصاص به متدینین و ملتزمین ظاهری ندارد، بلکه آنهایی که یک جو و اندکی در قلبشان صفا باقی مانده است، امام آنهاست. اگر اندکی صفا باقی مانده باشد، کافی است! اگر اندکی صفا و صداقت در فطرت کسی باقی مانده باشد، ولو ظاهرش خلاف باشد، امام با او ارتباط دارد؛ لذا او هم به زیارت امام میرود.
الآن امکنۀ فعلی در چنین وضعیتی، قابلیت، گنجایش، استعداد و ظرفیت برای پذیرش ندارد، چه باید بشود؟ وقف در این ملاک اقویٰ، محو میشود. این قضیه از کجا استنباط میشود؟! مگر حفظ وقف واجب نیست؟! مگر التزام به وقف واجب نیست؟! بله! واجب است، ولی زیارت امام علیهالسلام، اصل میشود. در مورد وقف هم داریم وقتی که تخریب شود، انسان میتواند در جایی دیگر صرف کند. این همه راجع به وقف داریم. اینطور نیست که به هیچ وجه من الوجوه، قابل تغییر نباشد. الآن در اینجا آن زیارت امام بهواسطۀ داعی اقویٰ میآید و بهعنوان یک ملاک اهمّ، ملاک برای التزام به وقف را تحتالشعاع قرار میدهد و حکومت پیدا میکند، بلکه ورود پیدا میکند.
لذا شما مشاهده میکنید که در اینجا سروصدا به هوا میرود! [میگویند:] «آقا، زیارت مستحب است، ولی التزام به وقف واجب است!» خیلی هم با حرارت و با شدت گفته میشود! این فردی که زیارت امام رضا علیهالسّلام را مستحب میداند، به چه نحو مستحب میدانند؟! همانطور که مستحب است در هنگام رفتن به دستشویی با پای چپ بروید و موقع خارجشدن با پای راست خارج شوید؟! [میگوید:] «مستحب است که شب پنیر را با گردو بخورید؛ زیارت هم اینگونه است؛ زیرا شارع میزان مستحبش را بیان نکرده است!» ببینید آنوقت این آقا میخواهد که مردم را به آن مغزهای دین دعوت کند! ولی آن فقیه الهی چه میفرماید؟ میفرماید که تمام مسائل وجوبی، تحریمی و تمام مکروهات باید در حولوحوش ولایت امام معصوم علیهالسّلام شکل پیدا کند؛ اگر ولایت باشد، همه چیز هست؛ اگر نباشد، هیچ نیست! الآن آن محوریت برای التزام به همۀ این مبانی، زیارت کردن امام و از آنجا نیرو و قدرت گرفتن و نورانی شدن و فیض بردن و برگشتن است! حالا آنوقت، عملکردن به واجب و مستحب و عملنکردن به حرمت و مکروه، بعد از زیارت امام باید شکل پیدا کند. این را چه کسی میفهمد؟ این را ولیّ میفهمد و تشخیص میدهد.
لذا شما نگاه میکنید که امام صادق علیهالسّلام میفرماید: «واجب است که حاجّ به زیارت قبر پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم بیاید.» مگر امام باقر علیهالسّلام نفرمودند: «إنما أُمرَ الناسُ أن یَأتوا هذه الاَحجارَ، فیَطُوفوا بها، ثم یأتونا فیُخبِرونا بولایتِهم و یَعرِضوا علینا نَصرَهُم»؟!1
حضرت به کعبه میگویند: «احجار و سنگ!» میفرمایند: «اوّل بروید مکه پاک و تزکیه شوید، عرفات بروید و بر سرزنان توبه و گریه کنید و بعد به مشعر برگردید، ذبح کنید و همۀ اعمال حج را انجام دهید، آنوقت [به مدینه نزد] منِ امام باقر بیایید و ببینید که اسلام کجاست و تکلیف و برنامهتان را از من بگیرید؛ ثم یأتونا فیُخبِرونا بولایتِهم و یَعرِضوا علینا نَصرَهُم؛ ولایت را باید به ما عرضه بدارند» ولایت یعنی چه؟! یعنی تمام کارهایی که انجام دادهایم، مقدّمهای برای ورود به عتبۀ امام باقر علیهالسّلام بودند! و کارهای ما بدون او هیچ است! لذا حضرت به مخالف میفرماید: «دوباره حجت را انجام بده!» دقت کنید که چطور این دستورات با همدیگر، مانند حلقه ارتباط پیدا میکنند! به ناصبی میفرمایند: «دوباره حج انجام بده؛ چون حج تو باطل بوده است، کأنّه حج انجام ندادی!» به دیگری که در نصبش مقداری ضعیفتر بوده است، میفرمایند: «و لو حج لکان أَحبَّ الی؛ بهتر است دوباره انجام دهی». «احب»؛ دوست دارم! آیا نمیخواهی از ما باشی و از اعمالت فایده ببری؟! آیا میخواهی روز قیامت به طویلۀ بهشت بروی؟! چون بهشت هم مراتب دارد؛ شاید هم طویله داشته باشد! بعضیها را هم در طویلۀ آن داخل میکنند. [البته تعبیر بنده است!] لذا میگویند که دوباره برو حج را انجام بده تا بالاتر بیایی، آنوقت میفهمی آن حجی که با ولایت منِ امام صادق علیهالسّلام که به تو امر کردم: «دوباره برو انجام بده»، با حجی که قبلاً انجام دادهای چه فرقی دارد! میفهمی عرفات و مشعرش چه فرقی با گذشته دارد! خودت میفهمی! آنموقع که حج انجام دادی، کالانعام بودی یا ناصبی بودی و هیچ نمیفهمیدی، ولی الآن حالت با گذشته فرق دارد!
این تغییر حال بهخاطر من است؛ آن حالی که در حج داری بهخاطر من است؛ چون پیش من آمدی و ولایت مرا قبول کردی، حج، نماز، روزه و سایر احکامت تغییر میکند. حالا با این توضیحات، آیا زیارت امام رضا علیهالسّلام واجب است یا نه؟! بله از همۀ واجبات، واجبتر است!
بلکه زیارت امام رضا علیهالسّلام اصل میشود. وقتی که اصل شد، تمام احکام تحتالشعاع آن قرار میگیرد؛ لذا میگوییم که اگر وقف هم باشد، باید خراب کرد. آیا نباید به وقف عمل شود؟! بهترین عمل به وقف چیست؟ این است که به زوّار حضرت جا و مکان میدهد تا در آنجا قرآن بخوانند و به سایر اموری که در حرم انجام میشود، عمل کنند. وقف را خراب نکردهاند که سینما بسازند، بلکه به صحن و امکنۀ حضرت اضافه میکنند.
دقت کنید چقدر قضایا برای ما در حال تغییر هستند! چقدر مبانی ما در حال عوض شدن است! احساس میکنید مبانی ما با دلیل، از حالت خشکی، تحجّر و جمود، مرتباً در حال خارجشدن است و جنبۀ واقعی و حقیقی به خودش میگیرد.
اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد