83

میزان توان لازم برای تحقق استطاعت بنا بر روایات

بررسی حداقل توان و امکان پیاده‌روی در سفر

14221
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهفقه

مجموعهادامه بحث استطاعت در حج


توضیحات

در این جلسه، میزان توان لازم برای تحقق استطاعت حج بررسی می‌شود و بحث بر این محور است که استطاعت و توان مورد نظر در وجوب حج، تا چه حد می‌تواند پایین باشد. آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی ابتدا با تکیه بر آیه «وَأَذِّن فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ» به شمول خطاب حج و لزوم داشتن نیت واقعی برای انجام آن می‌پردازد و سپس نقش توجه به فضای نزول خطاب و ملاک حکم در اجتهاد را توضیح می‌دهد. در ادامه، با طرح نمونه‌هایی از مسائل حج و آثار برداشت‌های متفاوت از روایات، به معنای «أدنى القوم قوةً» در روایت امام رضا علیه‌السلام می‌رسد. سپس روایات امام صادق و امام باقر علیهماالسلام دربارۀ توانایی پیاده رفتن یا ترکیب پیاده‌روی و سواره‌روی بررسی می‌شود، تا روشن شود که در صورت وجود حداقل توان، نداشتن زاد و راحله لزوماً مانع تحقق استطاعت نیست. حاصل بحث، تبیین دقیق‌تر حداقل توان لازم برای وجوب حج است.

/16
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

میزان توان لازم برای تحقق استطاعت بنا بر روایات - بررسی حداقل توان و امکان پیاده‌روی در سفر

1
  •  

  • هو العلیم

  •  

  • میزان توان لازم برای تحقق استطاعت بنا بر روایات

  • بررسی حداقل توان و امکان پیاده‌روی در سفر

  •  

  • سلسله دروس خارج فقه ـ کتاب الحج ـ ادامۀ باب استطاعت در حج ـ جلسه هشتاد و سوم

  •  

  • استاد

  • آیت‌الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی

  • قدس‌الله‌سرّه

  •  

میزان توان لازم برای تحقق استطاعت بنا بر روایات - بررسی حداقل توان و امکان پیاده‌روی در سفر

2
  •  

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  •  

  • بحث راجع به آیات قرآن نسبت به کیفیت تحصیل یا حصول استطاعت به اینجا رسید که آیات در حصول شرایط وجوب، دلالت بر أدنیٰ القُوَّة نسبت به مکلّفین دارند و حتی به‌واسطۀ مشی هم أدنیٰ القُوَّة حاصل می‌شود.

  • البته مشخص است که مشی برای افراد مستطیع است؛ یعنی کسانی که استطاعت از مشی دارند و برای افرادی که عاجز هستند یا به‌واسطۀ مشی، به تعب شدید می‌افتند، مطلب از مسئله خارج است؛ لذا همان‌طوری که خدمت رفقا عرض شد، در آیه می‌فرماید: ﴿وَأَذِّن فِي ٱلنَّاسِ بِٱلۡحَجِّ يَأۡتُوكَ رِجَالٗا وَعَلَىٰ كُلِّ ضَامِرٖ يَأۡتِينَ مِن كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٖ﴾،1 این حکایت از یک حکم شمولی به نفسِ انسانیتِ انسان دارد؛ یعنی الانسان بما هو مکلّف، الانسان بما هو مکلّف، باید تحت این حکم قرار بگیرد و نسبت به این حکم اقدام کند. ﴿وَأَذِّن فِي ٱلنَّاسِ بِٱلۡحَجِّ﴾ لا «و أذّن فی المسلمین»، «و أذّن فی الیهود و النصاریٰ»، «و أذّن فی المکلّفین»، «و أذّن فی المستطیعین» و «و اذّن فی الأتقیاء». ﴿ٱلنَّاسِ﴾ در اینجا حکایت از جبلّت آدمی دارد که باید این جبلّت با مسئلۀ حج تحقّق پیدا کند؛ حالا یا موفق به اتیان حج می‌شود، یا نمی‌شود.

  • لزوم نیّت اتیان حج بر مکلّفین

  • مکلف باید این مسئله را در نیّت خود داشته باشد. نیّت به این معنی نیست که إن‌شاءالله می‌رویم، بلکه باید مثل آبی که می‌خورد، در هر فرصتی که پیدا می‌کند، حج را انجام دهد؛ این نیّت است. مانند بعضی‌ها نباشد که می‌گویند: «ما در نیّت داریم که إن‌شاءالله به خدمتتان برسیم؛ حالا اگر بهار نشد، تابستان می‌آییم؛ اگر تابستان نشد، پاییز می‌آییم؛ اگر پاییز نشد، بالأخره در نیّت داریم که به خدمتتان برسیم!» ما هم به خیلی‌ها قول داده‌ایم و در نیّت داریم که به نزدشان برویم، می‌گویند: «آقا چطور شد؟!» می‌گوییم: «نیّة المرءِ خیرٌ من عَمَله»،2 حرف مرد یکی است! هنوز هم می‌گوییم که إن‌شاءالله می‌آییم و خدمتتان می‌رسیم. حالا تا کی محقّق شود، خدا می‌داند!

    1. سوره حج (22) آیه 27.
    2.  محاسن، ج ۱، ص ۲6۰:
      «عن إسماعيل بن أبي زيادٍ السّكونيّ عن أبي عبد اللّه عليه السّلام قال: قالَ رسولُ اللّه صلّى اللّه عليه و آله: ”نيّةُ المرءِ خيرٌ مِن عَمَلِه و نيّةُ الفاجرِ شرٌّ مِن عَمَلِه و كلُّ عاملٍ يَعمَلُ بِنيّتِه.“»

میزان توان لازم برای تحقق استطاعت بنا بر روایات - بررسی حداقل توان و امکان پیاده‌روی در سفر

3
  • این نیّت مورد نظر نیست. نیّتی که باید شخص مکلّف برای حج داشته باشد، این است که بگوید: «همین فرصتی که در امسال برایم پیدا می‌شود، به حج می‌روم.» این نیّت، نیّت است که واقعاً برای حج، قصد داشته باشد و اگر هم موفق نشد، یعدّ من الحجاج لو مات قبل التوفیق و قبل الإتیان، همان‌طور که در روایات هم داریم.1

  • بیان نکته‌ای ادبی دربارۀ تعبیر «یأتوک» در آیه

  • در جلسۀ گذشته وقتی که راجع به [نظر ما در] آیۀ ﴿وَأَذِّن فِي ٱلنَّاسِ بِٱلۡحَجِّ يَأۡتُوكَ رِجَالٗا﴾ اشکال کردند، من متوجه این قضیه نشدم. البته قبلاً عرض کرده بودم، ولی در جلسۀ قبل، از این نکته غفلت کردم؛ درحالی‌که ایشان تذکر صحیحی نسبت به مسئله دادند. من دیدم که بله، همین‌طور است؛ تعجب کردم که چرا این مسئله را متذکر نشدم که طبق بعضی از قواعد ادبی حق این است که ﴿يَأۡتُوكَ﴾ جزا برای شرط مقدّر است، «﴿وَأَذِّن فِي ٱلنَّاسِ﴾، إن تؤذّن ﴿يَأۡتُوكَ رِجَالٗا﴾؛ مثل «قُم، أقُم» که «إن تقم أقُم» بوده است، ولکن آن‌طور هم که باشد، مسئله تفاوت نمی‌کند.

  • مسئلۀ دیگر این است که ما نیازی به این تقدیر نداریم. نیاز به تقدیر در آنجایی است که مقول برای قول وجود نداشته باشد و چاره‌ای جز تقدیر شرط محذوف و جواب برای آن شرط موجود نباشد، ولی در اینجا مقولِ اذان، عبارت است از إتیان إلی الحج؛ ﴿وَأَذِّن فِي ٱلنَّاسِ﴾؛ در مردم به حج اعلان کن! آن‌وقت ﴿يَأۡتُوكَ رِجَالٗا﴾ تفسیر برای مقول به حج می‌شود، نه إن تؤذّن یأتوک! بلکه أذّن علیٰ أن یأتوک، أذن بأن یأتوک، أذن بإتیان القوم نحوک. این همان معنای صریح انشائی است که مقول ﴿وَأَذِّن﴾ می‌باشد. أذّن فی الناس بإتیانهم، یعنی بگو که بیایند؛ تقدیر در اینجا خلاف است.

  • تقدیر فقط در صورتی صحیح است که انسان از نظر ادبی نتواند معنای صحیحِ بدون تقدیر را برای جمله در نظر بگیرد و اِلّا انسان نمی‌تواند در هر جایی تقدیر بگیرد، بلکه حرف سلیس و صریح متکلم باید بر همان شیوه و روش تعارف و تکلّم حمل شود و در اینجا این معنا، أصرح و نزدیک‌تر از معنای قبل است و احتیاج به حذف و تقدیر ندارد. لذا این اذان در آیۀ: ﴿وَأَذِّن فِي ٱلنَّاسِ بِٱلۡحَجِّ﴾، «اذان فی الناس» است؛ یعنی در مردم به حج اذان بده!

    1.  تفسير القمی، ج ۲، ص ۲6؛ تفسیر البرهان، ج ۳، ص5۸۱؛ بحار الأنوار، ج ۶۷، ص ۲۰۴: 
      «عن جعفر بن إبراهيم عن أبي الحسن الرّضا عليه السّلام قال: إذا كانَ يومُ القيامةِ أوقِفَ المؤمنُ بين يديه فيكونُ هو الّذي يَتَولَّى حسابَه فيُعرَضُ عليه عملُه فيَنظُرُ في صحيفتِه، فأوّلُ ما يَرَى سيّئاتِه فيَتَغيّرُ لذلك لونُه و تَرتَعِشَ فرائصُهُ و تَفزَعُ نفسُهُ، ثمّ يرى حَسناتِه فَتَقَرُّ عينُه و تَسرُّ نفسُه و تَفرَحُ روحُه، ثمّ يَنظُرُ إلى ما أعطاهُ اللّهُ من الثّواب فيَشتَدُّ فَرَحُهُ ثمّ يقول اللّه للملائكة: هلُمّوا الصُّحُفُ الّتي فيها الأعمالُ الّتي لم يعمَلوها، قال: فيقرَءونَها ثمّ يَقولونَ و عزّتِك إنّك لتَعْلَمُ أنّا لم نَعمَلْ منها شيئاً، فيقول: صدقتُم نَوَيتُموها فكَتَبناها لكم ثمَّ يُثابُون عليها.»

میزان توان لازم برای تحقق استطاعت بنا بر روایات - بررسی حداقل توان و امکان پیاده‌روی در سفر

4
  • ضرورتِ قرار گرفتن در فضای ملاکات و نزول خطاب برای اجتهاد و استنباط

  • مطلبی که واقعاً از مبانی مهم اجتهاد و استنباط می‌باشد، این است که مجتهد باید خود را در فضای ملاکات و فضای نزول خطاب شارع قرار دهد و ببیند که این حکم در چه زمینه‌ای آمده است؛ آیا این حکم شامل همۀ افراد است یا فقط اختصاص به بعضی‌ها دارد؟ آیا این مصلحتی که در اینجا وجود دارد، ملزمه است یا غیرملزمه؟ پس فضایی را که حکم در آن نازل و تشریع شده است و منجّز شده یا فعلیت پیدا کرده است، مجتهد باید ترسیم کند و خود را در آن فضا قرار دهد.

  • مجتهد باید با توجه به تعابیر و خطابات شارع، بتواند آن فضای مناسبی را که خطاب در آن نازل شده است، ترسیم کند. این مطلب خیلی مسئلۀ مهمی است و در فتوا هم تأثیر خیلی عجیبی دارد؛ مثلاً روایات متعدّد داریم: «کسی که در روز عرفه، به عرفات برود، تمام اعمالش بخشیده می‌شود.»1 باید تصور کند که دوباره متولّد شده است؛ کانّه ولدته أمّه فلیستأنف الحیاة من جدید؛ حیات را دوباره شروع کند. در عرفات همۀ گناهان ریخته می‌شود. حالا رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم ایستاده‌اند، افراد از ایشان سؤال می‌کنند که ما امروز این کار را کردیم؛ مثلاً می‌گویند که قسمتی از بدن خود را خاراندیم و یا حیوانی را کشته‌ایم، حضرت فرمودند: «اشکال ندارد!» دیگری گفت: «ما این کار را کردیم»، حضرت می‌فرماید: «اشکال ندارد، اشکال ندارد، اشکال ندارد!» تمام مطالبی را که آنها برای پیغمبر بیان کردند، حضرت فرمودند: «اشکال ندارد!» حتی یک مورد نبود که حضرت بفرمایند: «در این مورد کفاره بده یا مثلاً فلان عمل را انجام بده یا قربانی کن یا حَجَت اشکال دارد!» بلکه به همه فرمودند: «لا بأس، لا بأس، لابأس!»2 این لابأس از چه فضایی نشأت می‌گیرد؟! او رسول الله، شارع و مشّرع است؛ از همان فضای ولدته امّه نشأت می‌گیرد.

    1.  وسائل الشیعة، ج ۱۱، ص ۲۱۸:
      «عن محمّد بن قيسٍ قال: سمعت أبا جعفرٍ عليه السّلام يحدّث النّاس بمكّة فقال: إنّ رجلاً مِنَ الأنصارِ جاء إلى النّبيِّ صلّى اللّه عليه و آله يَسأَلُه فقال له رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله إن شئتَ فَاسْألْ و إن شئتَ اُخبركَ عمّا جئتَ تَسألُني عنه، فقال: أَخبِرني يا رسول اللّه! فقال: ـ الی أن قال: ـ فإذا وَقفتَ بعرفاتٍ إلى غروبِ الشّمسِ فإن كانَ عليكَ مِنَ الذّنوبِ مِثلُ رَملِ عالجٍ أو بعددِ نجومِ السّماءِ أو قَطرِ المَطَرِ يَغْفِرُها اللّهُ لكَ الحدیث.»
    2.  وسائل الشیعة، ج ۱۴، ص۲۱5:
      «عن محمّد بن حمرانَ قال: سألت أبا عبد اللّه عليه السّلامُ عن رجلٍ زارَ البيتَ قبلَ أن يَحْلِقَ، قال: لا يَنبَغي إلاّ أن يكونَ ناسياً ثمّ قال: إنّ رسولَ اللّه صلّى اللّه عليه و آله أتاهُ أناسٌ يومَ النّحرِ، فقال بعضُهم: يا رسول اللّه! ذبحتُ قبلَ أن أرمِيَ و قال بعضُهم: ذَبَحْتُ قبلَ أن أحلِقَ فلم يَتْرُكوا شيئاً أَخَّرُوهُ و كانَ ينبَغي أن يُقَدِّموه و لا شيئاً قَدَّموه كانَ يَنبَغي لهم أن يُؤَخِّرُوه إلاّ قال: ”لا حَرَجَ!“»

میزان توان لازم برای تحقق استطاعت بنا بر روایات - بررسی حداقل توان و امکان پیاده‌روی در سفر

5
  • بیان خاطراتی در رابطه با اجتهاد به نحو یادشده

  • ما در سفری که همراه مرحوم آقا رضوان‌الله‌علیه بودیم، برای بعضی‌ها اشکالاتی در مورد حج و کیفیت طواف پیدا شده بود و تا آخر هم این اشکالی که در مورد طواف بود، همراه با آنها بود و نقطۀ مشکوکی نسبت به انجام این قضیه داشتند؛ به‌طوری‌که حتی نسبت به حجشان هم دچار شبهه شده بودند و گمان می‌کردند که حتماً باید دوباره در سال جدید بیایند و حج انجام دهند. ما به کربلا آمدیم و خدمت مرحوم آقای حداد رضوان‌الله‌علیه رسیدیم. شب دوم یا سوم بود که در آنجا مطرح شد که چنین قضیه و شبهه‌ای در مورد طواف پیش آمده است و حالا باید چه شود؟ یک‌دفعه دیدم ایشان نگاهی کردند و فرمودند: «حج شما صحیح است و اگر حج شما باطل باشد، من خودم در روز قیامت به ذمّه می‌گیرم!»

  • دقت کنید! این کلام شخصی است که در آنجا نبوده تا بداند که این قضیه چطور بوده است و آنها چطور طواف انجام داده‌اند و شبهه چه بوده است! البته در مورد اطلاع و سعۀ روحی در مسائل و بر حقایق و نظایر آن دربارۀ ایشان شنیده‌اید و در نوشته‌ها هم مطالبی از ایشان خوانده‌اید و شخصیت ایشان برای ما شناخته شده است. ایشان واقعاً شخصیتی بودند که لا یخفی علیه خافیة بودند و یک سر سوزن از مسائل بر ایشان مخفی نبود؛ نه نسبت به ماکان و نه نسبت به ما یکون و نه نسبت به ما هو کائن! آن‌وقت چنین فردی نسبت به این قضیه این نظر را می‌دهد.

  • برای خود بنده هم اتفاق افتاد؛ در همان سفری که بعد از وفات مرحوم آقا رضوان‌الله‌علیه به حج مشرف شدم که آن هم به‌خاطر این بود که اهل‌بیت ما بعد از فوت پدرش واجب‌الحج شده بود و گفت: «کسی را ندارم، چطور بروم؟» گفتم: «بنده در خدمتتان هستم! پس شوهر را برای چه وقتی می‌خواهند؟! ولی بنده چون پول ندارم، شما باید پول بنده را هم لطف بفرمایید تا اینکه خلاصه بنده در خدمتتان بیست و چهار ساعت مخلص باشم!» خلاصه ایشان تقبّل فرمودند و ما را هم با خود مهمان کردند.

میزان توان لازم برای تحقق استطاعت بنا بر روایات - بررسی حداقل توان و امکان پیاده‌روی در سفر

6
  • من در آن سفر عجائبی از اسرار الهی دیدم ـ جریانش خیلی مفصّل است که بعضی‌هایش را گفته‌ام و بعضی‌هایش را هنوز نگفته‌ام ـ که چطور مسئلۀ توحید نسبت به همۀ افراد علی‌السواء است و انسان در آنجا، خدای ناکرده، نباید سر سوزنی خودش را نسبت به بقیه بالاتر فرض کند؛ اگر این‌طور باشد، چنان بر سر آدم می‌زنند که دیگر حتی نمی‌تواند از جایش بلند شود! خلاصه آنجا کاملاً این حقایق خیلی مشهود بود و قدم‌به‌قدم مسئله و مطلب وجود داشت. اگر چیزی از ذهنمان خطور می‌کرد، بسته می‌شد و تمام می‌شد! هر چه می‌کردیم باز شود امکان نداشت! همین‌که خطور رد می‌شد و می‌گفتیم: «خدایا نمی‌دانیم و قطع امید می‌شد»، یک‌دفعه باز می‌شد! همان آقایی که تا الآن صاف ایستاده است و می‌‎گوید: «نه»؛ به محض اینکه خطور از ذهن ما می‎رفت که دیگر کسی نمی‎تواند این کار را درست کند، می‎گفت: «خیلی خوب؛ بیایید کار را درست کنم!» در جای دیگر و خلاصه به انحاء مختلف و مسائل مختلف! بماند که در رمی جمرات اتفاقاتی افتاد که واقعاً خیلی مطالب و مسائل وجود دارد و خلاصه همه از اینکه در آنجا چه می‌گذرد، غافل هستیم و آنهایی که بدون توجه به این مطالب، حج را مسئله‌ای سرسری می‌پندارند و آن را متعیّن در بعضی از اصناف و اشخاص فرض می‌کنند، خیلی خسران زده می‌باشند و از این مطالب خبری ندارند.

  • ما در آن سفر همراه کاروان لبنانی‌ها بودیم و آنها از افراد متعددی تقلید می‌کردند و دچار مشکل شده بودند و اتفاقاً کاروانشان هم روحانی نداشت، خیلی راحت بودند، خیلی خوش بودند! اینها مرتباً می‌آمدند و سؤال می‌کردند. یکی از دوستان همراه ما بود ـ خدا حفظش کند ـ گفت: «اگر می‌خواهید خیالتان راحت شود، نزد این سیّد بیایید او کار همه را درست می‌کند!» خلق‌الله می‌آمدند، سؤالاتشان را می‌پرسیدند. بنده هم می‌گفتم: «بلند شو و برو آقا، درست است.» گفتند: «خدا خیرت دهد! ما را راحت کردی. حالا نزد بعثۀ کذا می‌رویم، او یک چیزی می‌گوید، از دیگری می‌پرسیدیم، یک قسم دیگر می‌گوید! نزد این سیّد که می‌آییم می‌گوید: ”برو آقا! این درست است!“» به بعضی‌ها که مقداری [مشکل‌دار] بودند، می‌گفتم: «حالا این را دوباره انجام بده!»

میزان توان لازم برای تحقق استطاعت بنا بر روایات - بررسی حداقل توان و امکان پیاده‌روی در سفر

7
  • این قضیه گذشت و اینها دیگر مخلص و مرید ما شدند و دیگر آن نماینده‌های کاروان‌ها را بالکل رها کردند! این قضیه گذشت تا اینکه ما از آنجا به سوریه آمدیم؛ چون از سوریه برای حج مشرف شده بودیم، در مراجعت هم به سوریه برگشتیم. وقتی به آنجا برگشتیم، دو سه روز در همان حرم حضرت زینب سلام الله علیها بودیم و بعد به ایران آمدیم.

  • یک روز عصر من تنها با چفیۀ عربی کنار صحن نشسته بودم؛ تا اینکه نزدیک غروب، یک‌مرتبه دیدم شخصی از بین جمعیت، از همان کاروان آمد و به من نگاه کرد و گفت: «سلام سید! شما اینجایید؟!» یک‌دفعه دیدم از آن‌طرف صحن یک جمعیت پنجاه نفری از زن و مرد حمله کردند و به سمتم دویدند و می‌گفتند: «سید آمده است!» دور ما نشستند و حالا این مسائلی که در مکه از ما شنیده بودند، بعد از حج راجع به آن قضایا از دیگران سؤال پرسیدند، یکی گفت: «حجت باطل است!» آن یکی گفت: «باید کفاره بدهی!» گفتم: «به‌دنبال کارتان بروید. همان که من گفتم، الآن هم همان است؛ حج همۀ شما صحیح است، روز قیامت با من! خودم حجتان را تضمین می‌کنم!» آن‌وقت همه به ما گفتند: «قربانتان بشویم و تصدقتان گردیم!» خلاصه خیلی اظهار محبت کردند. گفتم: «بلند شوید پی کارتان بروید!»

  • آن مسائل و مطالبی را که ما در آنجا بیان کردیم، بدون حساب و کتاب نگفتیم؛ همه منطبق با مضمون روایات بود، ولی کیفیت استنباط مطلب با توجه به دیدگاه‌های مختلف و اختلاف در افکار و انظار، زمین تا آسمان فرق می‌کند! هر شخصی از یک منبع، به یک نحو استنباط می‌کند؛ این یک نظر و آن یک نظر دیگر است. آن‌وقت ببینید چقدر کار مردم راحت می‌شود!

  • مثلاً در همین قضیۀ حمد و سوره خواندن که مردم را خیلی اذیت کردند و می‌کنند و می‌گویند که اگر صحیح نخوانی، زنت بر تو حرام می‌شود و حجت باطل می‌شود و بعد هم چرتکه می‌اندازند که تو صد ریال بده، تو دویست ریال بده! به یک نفر می‌گویند که تو هیچ چیز بلد نیستی و انجام اعمالت خیلی سخت است و باید دویست ریال بدهی! یا به شخص دیگر می‌گویند که چون تو یک مقدار بلدی، پنجاه ریال کم می‌کنیم، یا به یک نفر دیگر می‌گویند: «باید زیادتر بدهی!» خلاصه آن روحانی و آن دلال باید خرج سالشان به‌دست بیاید!

میزان توان لازم برای تحقق استطاعت بنا بر روایات - بررسی حداقل توان و امکان پیاده‌روی در سفر

8
  • اصلاً با این اوضاعی که درست می‌کنند، دلهره و هراس و ترسی در جان این مردم بدبخت می‌اندازند تا مثلاً زنشان به ایشان حرام نشود! به جهنم که حرام شد! حالا اتفاقی نمی‌افتد، بهتر هم می‌شود! سال دیگر حج انجام می‌دهد. و البته دیگر مجبور است که برود؛ چون زن حرام است و چاره‌ای نیست و این قضیه هم خیلی مهم است! الآن می‌گویند که این آقا هم عجیب خوش است و اصلاً به فکر دل ما نیست! البته حالا بد نیست که آدم تمرین کند و ببیند چطور می‌شود و آیا این‌طور می‌شود زندگی کرد یا نمی‌شود؟!

  • ما یک سال مکه بودیم و در منا نشسته بودیم ـ البته این مسئله دو سه مرتبه اتفاق افتاد ـ سرمان را هم حلق کرده بودیم. دیدیم پیرمردی آمد و همین‌طور گریه می‌کرد. گفتم: «چرا گریه می‌کنی؟!» گفت: «روحانی کاروان ـ با اینکه سفر اوّلش بود، امّا طبق فتوای شخصی، حلق نکرده بود، البته بنده اطلاع ندارم، این‌طور به ما گفته‌اند ـ می‌گوید: ”نمازت باطل است!“ من به او می‌گویم که صد ریال بیشتر ندارم. او می‌گوید [که] باید حداقل صد و پنجاه ریال بدهی تا به نیابت از تو نماز بخوانم! حالا من چه‌کار کنم؟! شما به او بگو که همان صد ریال را قبول کند!» گفتم: «حمد و سوره‌ات را برایم بخوان!» حمد و سوره را خواند. گفتم: «تو که از من بهتر می‌خوانی!» گفت: «چه آقا؟!» گفتم: «تو که حمد و سوره‌ات اشکال ندارد! چقدر به او دادی؟!» گفت: «هنوز مبلغی ندادم!» گفتم: «حمد و سوره شما صحیح است. نمازت صحیح است. من برعهده می‌گیرم!»

  • پیرمرد رفت و سی نفر دیگر آمدند! خیمه از افراد پر شد. اینها کسانی بودند که به آن آقا صد ریال یا دویست ریال پول داده بودند! به من گفتند: «آقا شنیدیم شما...!» گفتم: «بله!» با خودم گفتم که ای‌دادبیداد! نانمان پخته شد و مبتلا شدیم! حالا نمی‌دانیم تا آخر کاروان با روحانی کاروان چه‌کار کنیم! بالأخره با این کار ما مشکلاتی پیدا می‌شود! این افراد یکی‌یکی شروع به خواندن حمد و سوره کردند. من هم به همۀ آنها گفتم: «حمد و سوره‌هایتان صحیح است.»

میزان توان لازم برای تحقق استطاعت بنا بر روایات - بررسی حداقل توان و امکان پیاده‌روی در سفر

9
  • فقط سه نفر بودند که آن‌قدر آنها را ترسانده بودند که دلشان با این صحیح گفتن ما آرام نشد و به این کلام اعتماد نکردند. من هم اسامی ایشان را نوشتم و به آنها گفتم که شما نماز خودتان را بخوانید و من هم از طرف شما می‌خوانم. فقط به من اطلاع دهید که چه زمانی اعمال را انجام می‌دهید که من زودتر از شما نماز را نخوانم. بعد همه رفتند و پول‌ها را پس گرفتند! روحانی کاروان و آن دلال هم تا آخر سفر که ما در مکه بودیم، به ما سلام نمی‌کردند و جواب سلام ما را هم نمی‌دادند!

  • باید به آنها گفت که چه اجباری دارید که این‌طور مردم را به مکه می‌آورید؟! بیچاره آن پیرمرد بدبخت، دستش می‌لرزید و گریه می‌کرد و به من می‌گفت: آقا چه‌کار کنم؟!» خودمان که همین‌جوری هم یک چیزمان می‌شود! حالا ما هم آن موقع یک چیزمان می‌شد! به او گفتم: «آقا! تو که کامل از زندگی‌ات لذت بردی، دیگر از این به بعد زن می‌خواهی چه‌کار کنی؟! این‌طوری بهتر هم است! اگر من جای تو باشم، نماز طواف را نمی‌خوانم! برو و به آن شیخ بگو که من اصلاً نمی‌خواهم نماز طواف نساء را بخوانم! زن می‌خواهم چه‌کار کنم؟!» خلاصه کمی با او شوخی کردم و او را از آن حال و هوا بیرون آوردم و بعد به او گفتم: «حمد و سوره‌ات صحیح است؛ برو نمازت را بخوان، اشکالی ندارد.»

  • آیا این حجی که حضرت ابراهیم علیه‌السّلام قرار است میان مردم بگوید: ﴿وَأَذِّن فِي ٱلنَّاسِ بِٱلۡحَجِّ يَأۡتُوكَ رِجَالٗا﴾ این قسم حج انجام دادن است؟! یا اینکه مسئله به یک امر حیاتی برمی‌گردد؟!

  • جایگاه حج در نزد پروردگار مانند اصل اسلام

  • دقت کنید چه می‌خواهم بگویم! این آخرین تعبیری است که می‌توان از این آیه، به انضمام روایاتی که بعداً می‌خوانیم، استفاده کرد: «همان‌طوری که اصل تشریع اسلام برای همۀ افراد در زمان رسالت رسول‌الله صلی الله علیه و آله و سلّم است [و اگر همۀ افراد مستضعف نباشند و مطلب هم به آنها نرسیده باشد،] دیگر هیچ دینی از آنها پذیرفته نیست و هیچ آیینی مورد قبول و رضای پروردگار نیست، اِلّا شریعت اسلام! و باید یهود، نصاریٰ و همۀ افراد عالم، منتحل به نحلۀ اسلام شوند، إلّا المستضعفین من الرجال و النساء لا یستطیعون کذا. در این وضعیت، حج هم مانند اسلام است.»

میزان توان لازم برای تحقق استطاعت بنا بر روایات - بررسی حداقل توان و امکان پیاده‌روی در سفر

10
  • لذا ما در روایات نسبت به هیچ عبادتی چنین حکمی نداریم که اگر تارک آن باشد به او بگویند: «باید یهودی یا نصرانی بمیرد!» ولی در مورد حج داریم که اگر شخصی حج را متعمّداً، بدون عذر ترک کرده باشد، هنگام وفات به او گفته می‌شود: «مت یهودیاً أو نصرانیا!»؛ یعنی تو بر نحلۀ اسلام نمردی! حج در نزد پروردگار مانند اسلام است. آن‌وقت آیا این حج، واجب مشروط است؟!

  • اتفاقاً این قضیه‌ای است که شهادت شهود بر این مسئله دلالت دارد؛ بنده خودم پیرمردی از افراد فامیل را دیدم که هنگام وفات می‌گفت: «نصرانیاً! نصرانیاً!» در هنگام وفات این را می‌گفت و از دنیا رفت. بستگانش گفتند: «او حج انجام نداده بود.»

  • یکی از دوستان می‌گفت که یکی از افرادی که در بازار طهران کار می‌کرد، نقل می‌کرد:

  • شخصی را دیدم که هر سال حج انجام می‌داد. از او پرسیدم: «چرا این‌قدر حج انجام می‌دهی؟!» او گفت: «قضیۀ من این است که حج بر من واجب شده بود و نرفتم و مبتلا به سکته شدم و در موقع مرگ دیدم که زن و بچه‌های من بر سرشان می‌زنند و ملائکه به من می‌گویند که جان تو را بر نحلۀ اسلام نمی‌گیریم، از یهودیت و نصرانیت یکی را انتخاب کن!»

  • من گفتم که هیچ‌کدام را انتخاب نمی‌کنم. می‌گفتند که تو حج انجام نداده‌ای و نمی‌توانی مسلمان از دنیا بروی!

  • بالأخره به‌واسطۀ شفاعت حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها مسئله حل شد و حضرت فرمودند: «چند سال به این شخص مهلت بدهید که به حج برود.

  • من دوباره برگشتم و حالا هر سال به هر نحوی به حج می‌روم؛ یعنی نه‌تنها آن سال به حج رفتم و حج را انجام دادم، بلکه هر سال می‌روم!»

  • این شخص ظاهراً هر سال فاطمیه منزلش روضه داشته است و وضعیتش هم از فامیل ما بهتر بود؛ چون مرگ به نصرانیت یا یهودیت را انتخاب نکرد!

  • مورد دیگری را یکی از بستگان مُعَمّم ما که از افراد معروف و مشهور است و الآن حدود هفتاد دارد نقل می‌کرد:

میزان توان لازم برای تحقق استطاعت بنا بر روایات - بررسی حداقل توان و امکان پیاده‌روی در سفر

11
  • من خودم بالای سر محتضری بودم که حج را انجام نداده بود و در هنگام وفات، مدام تکرار می‌کرد: «یهودیاً نصرانیاً؛ یهودی، نصرانی!»

  • شاعر هم که نبود! مدام این دو جمله را تکرار می‌کرد، بعد هم فوت کرد. این شخص ناقل، الآن هم در قید حیات است.

  • آیا ما می‌توانیم از مسئلۀ حجی که در ﴿وَأَذِّن فِي ٱلنَّاسِ بِٱلۡحَجِّ يَأۡتُوكَ رِجَالٗا وَعَلَىٰ كُلِّ ضَامِرٖ يَأۡتِينَ مِن كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٖ﴾ و ﴿وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ مَنِ ٱسۡتَطَاعَ إِلَيۡهِ سَبِيلٗا﴾ بیان شده است، این‌طور استفاده کنیم که منظور این است: «هر کسی که پول داشته باشد، باید به حج برود و هر کسی نداشته باشد، نباید برود»؟! آیا صحیح است بگوییم که می‌شود از خودمان اسقاط استطاعت کنیم؟! این مسائل چه ربطی به آیات مذکور دارند؟! این فضائی که آیۀ ﴿يَأۡتُوكَ رِجَالٗا وَعَلَىٰ كُلِّ ضَامِرٖ يَأۡتِينَ مِن كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٖ﴾ برای انسان درست می‌کند؛ یعنی باید از استرالیا و آن‌طرف آب‌ها به حج بیایی و اگر در طی کردن این دریا و اقیانوس ـ اقیانوس کبیر یا اقیانوس اطلس ـ غرق شوی، اشکال ندارد! احتمال غرق شدن چه‌قدر است؟ هر مقدار باشد، باید بیایی؛ چون وقتی که حکم برای انسان می‌آید، [لازم‌الإجرا می‌باشد].

  • آیا صحیح است که انسان مسلمان نشود برای اینکه به او گفته‌اند: «اگر مسلمان شوی ممکن است به قتل برسی»؟! حالا آدم مسلمان نشود، به‌خاطر اینکه به قتل نرسد؟! این‌طور نیست، باید مسلمان شود؛ حتی اگر به قتل برسد! ما این دنیا را برای چه می‌خواهیم؟! صحبت در اینجا است که آیا این دنیا برای آخرت است یا اینکه این دنیا فی‌حدّ‌نفسه موضوعیت دارد؟! اگر برای آخرت است، آدم باید خود را برای تحمل مشکلات آماده کند.

  • وقتی که حج تشریع شد و واجب است، حالا به انسان بگویند: «فعلاً طیاره نیست، فقط کشتی به مکه می‌رود، امّا بالأخره احتمال طوفان، غرق شدن و امثال‌ذلک در دریا وجود دارد»، آیا صحیح است که بگوید: «حالا که طیاره نیست، پس من إن‌شاءالله حج را سال بعد انجام می‌دهم»؟! این کار حرام است! وقتی شارع می‌فرماید: «مت یهودیاً أو نصرانیاً»؛ یعنی باید بروی!

میزان توان لازم برای تحقق استطاعت بنا بر روایات - بررسی حداقل توان و امکان پیاده‌روی در سفر

12
  • بله! یک‌وقت خطر جدی و قطعی است، در آنجا می‌توانیم مسامحه کنیم؛ امّا وقتی که احتمال غرق شدن، سقوط طیاره و امثال‌ذلک وجود دارد، این خطرها، خطری نیست که شخص بخواهد آن را مورد نظر قرار دهد.

  • استفاده‌ای که از مجموع این دو آیه می‌کنیم این است که حج بأیِّ‌نحوٍ‌کان و به هر فردی ولو أدنیٰ القوم که بتواند رجالاً آن را انجام دهد، واجب می‌شود.

  • معنای «أدنی القوم قوةً» در روایت امام رضا علیه‌السّلام بنا بر روایات دیگر

  • روایاتی که در این زمینه وجود دارد، مختلف می‌باشند؛ همان‌طوری که قبلاً عرض کردیم، روایتی از امام رضا علیه‌السّلام است که می‌فرمایند: «حج بر أدنىٰ القوم قُوّةً واجب است»؛ یعنی کمترین حد و پایین‌ترین مرحلۀ استطاعت و توان! در واقع کمتر از پیاده رفتن که نداریم؛ کسی که نمی‌تواند مشیاً برود؛ یعنی عاجز است و دیگر توان رفتن برای او وجود ندارد.

  • ما این عبارت «أدنىٰ القوم قُوّةً» را در بعضی از روایات مشاهده می‌کنیم که وجوب و فرض را می‌رساند. مثلاً در روایت محمد بن سنان از ابی الحسن علیه‌السّلام راجع‌ به علت فرض حج مرةً واحدةً که همان حجةالاسلام است و صحبت از استحباب نیست، این‌طور نیست که بگوییم: «رجالاً مربوط به استحباب است و امثال‌ذلک!» امام رضا علیه‌السّلام نسبت به حج مرة واحدة، می‌فرماید: «لأنّ اللّه تعالى وضع الفرائض على أدنىٰ القوم قُوّةً». آیا منظور از «أدنىٰ القوم قُوّةً» کسی است که زاد و راحله داشته باشد؟! او که ادنیٰ القوم نیست، بلکه اوساط القوم است. اوساط القوم کسانی هستند که زاد و راحله دارند.

  • شما می‌توانید استطاعت مذکور در آیه را صرف‌نظر از آیۀ ﴿وَأَذِّن فِي ٱلنَّاسِ بِٱلۡحَجِّ يَأۡتُوكَ رِجَالٗا وَعَلَىٰ كُلِّ ضَامِرٖ يَأۡتِينَ مِن كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٖ﴾، با این احادیثی که موجّه و مبیّن آنها ائمه علیهم‌السّلام می‌باشند، تفسیر کنید.

  • روایاتی در این مورد وجود دارند:

  • روایت اوّل از صدوق در علل و همین‌طور عیون الأخبار، با اسناد صحیح از امام رضا علیه‌السّلام است که می‌فرمایند:

میزان توان لازم برای تحقق استطاعت بنا بر روایات - بررسی حداقل توان و امکان پیاده‌روی در سفر

13
  • محمّد بن عليّ بن الحسين في العلل و عيون الأخبار بالإسناد الآتي عن الفضل بن شاذان عن الرّضا عليه السّلام قال: إنّما أُمروا بحجّةٍ واحدةٍ لا أكثر من ذلك لأنّ اللّه وضعَ الفرائضَ على أدنى القوّةِ كما قال فما اسْتَيسَرَ من الهديِ؛ يعني شاةً لِيَسعَ القويَّ و الضّعيفَ و كذلك سائِرُ الفرائضِ إنّما وُضِعَت على أدنى القومِ قوّةً فكان مِن تلكَ الفرائضِ الحجُّ المفروضُ واحداً ثمّ رغّبَ بعدُ أهل القوّةِ بقدر طاقتهم.1

  • می‌فرماید: «إنّما أُمروا بحجّةٍ واحدةٍ لا أكثر من ذلك» منظور حجةالاسلام است. در اینجا «أدنىٰ القوّة» آمده است، در روایت قبل «أدنىٰ القوم قُوّةً» بود، حالا در اینجا یا کلمۀ «القوم» حذف شده است یا اصلاً نیامده است، ولی در هر حال همان معنا را می‌رساند؛ یعنی کمترین قوّه! آیا در اینجا منظور از کسانی که قوّت دارند، افرادی هستند که زاد و راحله داشته باشند؟! یا افرادی هستند که اضافه بر زاد و راحله هم باید داشته باشند؟! آیا حضرت افراد دارای زاد و راحله و بیشتر از آن را «بقدر طاقتهم» ترغیب فرموده است؟! مگر در روایاتی که ما قبلاً نسبت به تفسیر استطاعت از ائمه علیهم‌السّلام خواندیم، امام باقر و امام صادق علیهم‌السّلام، استطاعت را تفسیر به زاد و راحله نکردند و نفرمودند: «کسی که استطاعت دارد، باید زاد و راحله و مئونه و قوت عیال در هنگام سفر و برگشت از آن را داشته باشد»؟! آیا به این افراد «أدنى القوّة» می‌گویند؟! اینها جزء اوساط القوم هستند. کسی که هم زاد دارد و می‌تواند با او خودش را به اصطلاح، در آن سفر تقویت قوت کند؛ هم راحله دارد و هم اینکه مؤونۀ عیالاتش فراهم است و در موقع برگشت هم همین‌طور است، این شخص جزء کسانی است که استطاعت دارد. حالا همین شخص اگر سال بعد یا مثلا دو یا سه سال بعد، وضعیتش همین باشد، آیا مصداق «رغّبَ بعدُ أهل القوّةِ» نیست؟! همین است دیگر!

    1.  وسائل الشیعة، ج ۱۱، ص ۱۹.

میزان توان لازم برای تحقق استطاعت بنا بر روایات - بررسی حداقل توان و امکان پیاده‌روی در سفر

14
  • بنابراین، منظور امام علیه‌السّلام در اینجا که می‌فرماید: «أدنى القوم قُوّةً»؛ یعنی کسی که زاد و راحله ندارد، ولی می‌تواند خود را به حج برساند؛ البته قوت عیال به‌جای خودش محفوظ است؛ چون حکمِ وجوبی است. منظور شخصی است که قوت عیال دارد، ولی مثل دیگران زاد سفر ندارد، امّا می‌تواند کاری انجام دهد تا خودش را برساند. در روایت هم داریم: «یخدم القوم و یخرج معهم»؛ «یخدم القوم» یعنی زاد ندارد، ولی مثلاً قدرت دارد تا برای ایشان آب بیاورد، بارشان را بردارد، آنها هم زادش را تأمین می‌کنند. اگر هم راحله ندارد، باید پیاده برود.

  • خلاصه ما می‌بینیم که امام علیه‌السّلام حج را مرة واحدة حتی بر افرادی که دارای زاد و راحله نیستند، واجب می‌کند.

  • روایت دوم از احمد بن خالد برقی از امام صادق علیه‌السّلام است:

  • أحمد بن محمّدٍ البرقيّ في المحاسن عن عليّ بن الحكم عن هشام بن سالمٍ عن أبي عبد اللّه عليه السّلام قال: ما كلّف الله العباد إلاّ ما يطيقون إنّما كلّفهم في اليوم و اللّيلة خمس صلواتٍ إلى أن قال: و كلّفهم حجّةً واحدةً و هم يطيقون أكثر من ذلك.1

  • «ما کلّف الله عباد إلاّ ما یطیقون» یعنی برحسب طاقت و توان؛ هر کسی که طاقت و توان دارد. «و كلّفهم حجّةً واحدةً و هم يطيقون أكثر من ذلك» یعنی یک حج را تکلیف کرده است، اما می‌توانند بیشتر هم انجام دهند. صحبت در این است که اطاقه و طاقت داشتن به چه معناست؟ کسی که طاقت دارد راهی را طی کند، کسی که طاقت دارد سفری را انجام دهد، آیا حتماً باید با راحله باشد؟! این‌طور نیست [و ممکن است بدون داشتن راحله هم طاقت بر سفر داشته باشد.]

  • روایات دیگری نسبت به مسئلۀ أدنی القوم داریم که ذکر این مقدار کفایت می‌کند و گفتیم که مقصود از «أدنى القوم قُوّةً» در اینجا افرادی هستند که نمی‌توانند با زاد و راحله به حج بروند.

    1.  وسائل الشیعة، ج ۱۱، ص۱۹.

میزان توان لازم برای تحقق استطاعت بنا بر روایات - بررسی حداقل توان و امکان پیاده‌روی در سفر

15
  • حالا فرض می‌کنیم که این روایت این مطلب و معنا را نمی‌رساند، باید ببینیم آیا روایتی وجود دارد که «أدنى القوم قُوّةً» را تفسیر ‌کند؟! بله! روایات عدیده‌ای از زمان پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلّم و زمان امام صادق علیه‌السّلام وجود دارد که حج را بر افراد، مشیاً هم واجب می‌دانند. وقتی که این روایات را در کنار روایت امام رضا علیه‌السّلام قرار دهیم، معلوم می‌شود که مقصود حضرت از أدنی القوم، حجِ مشیاً و بدون راحله است. پس با ضمیمۀ این روایات از امام رضا علیه‌السّلام با روایات دیگری از جمله روایت امام صادق علیه‌السّلام در مورد سنت پیغمبر که افراد، حج را مشیاً انجام می‌دادند و اینکه در ازمنۀ دیگر نیز این‌گونه بوده است و ایضاً از کیفیت تخاطبی که اصحاب با امام علیه‌السّلام داشتند، این مطلب برداشت می‌شود که مقصود از أدنی القوة در روایت امام رضا علیه‌السّلام که فرمودند: «إنما فرض ـ نه مستحب ـ مرة واحدة»، افرادی هستند که بتوانند مشیاً به حج بروند.

  • روایات به این مضمون خیلی زیاد است، ولی روایاتی که در این مسئله تصریح دارند، مورد نظر ماست.

  • روایت سوم از کنانی از ابی عبدالله علیه‌السّلام است که حضرت می‌فرماید:

  • و إن كان يقدرُ أن يَمشيَ بعضًا و يركب بعضًا فليفعل، ﴿وَمَن كَفَرَ﴾ قال: ترَك‌.‌1

  • در این روایت حضرت مشی را برای کسی که بتواند جمعِ بین رکوب و بین مشی کند، واجب دانسته است. این روایت تفسیر «أدنى القوم قُوّةً» از امام رضاست که در آنجا حضرت آن‌طور می‌فرمایند.

  • روایت چهارم از شیخ طوسی از موسی بن قاسم بن معاویه بن وهب از صفوان از محمد بن مسلم از امام باقر علیه‌السّلام است که صحیح‌السند می‌باشد:

  • محمّد بن مسلم قال: قلتُ لأبی‌جعفرٍ علیه‌السّلام قوله تعالی ﴿وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً﴾ قال: «یکونُ له ما یحجُّ به.» قلتُ: فإن عُرِض علیه الحجُّ فاسحیا. قال: «هو ممّن یستطیعُ و لمَ یستحیی ولو علیٰ حمارٍ أجدَعٍ أبترَ، قال: فإن کان یستطیعُ أن یمشی بعضًا و یرکبَ بعضًا فلیفعل.»2

    1.  وسائل الشیعة، ج 11، ص 36.
    2.  تهذیب الأحکام، ج ‌5، ص 4.

میزان توان لازم برای تحقق استطاعت بنا بر روایات - بررسی حداقل توان و امکان پیاده‌روی در سفر

16
  • درصورتی‌که حج بر کسی عرضۀ شود و استنکاف کند، حضرت می‌فرمایند که حق ندارد استنکاف کند؛ بعد می‌پرسد که اگر حیا کند؟ حضرت می‌فرماید که مگر می‌شود انسان در وجوب حیا کند؟! امام علیه‌السّلام در مورد حج واجب ـ نه مستحب ـ می‌فرماید: «فإن کان یستطیعُ أن یمشی بعضًا و یرکبَ بعضًا فلیفعل». این هم دوبارۀ تفسیر روایت أدنی القوم از امام رضا علیه‌السّلام است.

  • روایت پنجم از کلینی، از امام صادق علیه‌السّلام است که حضرت در آخر می‌فرمایند: «فأن کان یَستطیعُ أَن یمشی بعضاً و یرکب بعضاً فلیَحج».1 در این روایت هم «یَستطیعُ» دارد که در نسخه بدلش «یطیق» آمده است؛ «فإن کان یطیق» یعنی اگر طاقت دارد. هر دو معنا دلالت بر وجوب نسبت به مشی می‌کنند.

  • این روایات در زمان امام صادق یا در زمان امام رضا آمده است.

  • روایت ششم از عیاشی در تفسیرش از امام صادق است که حضرت می‌فرمایند: «إِنْ کان یستطیع أن یمشی...»2 اگر [به شکل پیاده می‌تواند] باید حج را انجام دهد.

  •  

  • اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد

    1.  وسائل الشیعة، ج 11، ص 40.
    2.  تفسیر العیاشی، ج ۱، ص ۱۹۲؛ وسائل الشیعة، ج ۱۱، ص ۴۲.