86

جایگاه و مصادیق راحله و زاد نسبت به استطاعت برای حج

ملاک استطاعت، توانایی واقعی مکلف برای انجام حج

14128
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهفقه

مجموعهادامه بحث استطاعت در حج


توضیحات

راحله و زاد در استطاعت حج، محور این جلسه است و آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی توضیح می‌دهد که راحله موضوع مستقل استطاعت نیست، بلکه یکی از راه‌های تحقق توانایی برای انجام حج است. بحث با مقایسه استطاعت در حج و توانایی تحصیل طهارت مائیه آغاز می‌شود و با تکیه بر قواعد لاحرج و لاضرر، مراتب مختلف توانایی مانند سواره رفتن، پیاده رفتن یا ترکیب این دو بررسی می‌شود. سپس با توجه به اهمیت و جایگاه حج در شریعت، معنای عرفی استطاعت و نقش فطرت در فهم و استنباط احکام توضیح داده می‌شود و روایات مربوط به حج با یکدیگر جمع می‌شوند. در ادامه، بحث زاد مطرح می‌شود و با توجه به تفاوت قوت و غذای متعارف افراد، روشن می‌شود که زاد به مقدار متعارف و کافی برای حفظ توان خود و خانواده بستگی دارد. نتیجه آن است که استطاعت باید بر اساس توان واقعی شخص و معنای عرفی آن سنجیده شود.

/15
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

جایگاه و مصادیق راحله و زاد نسبت به استطاعت برای حج - ملاک استطاعت، توانایی واقعی مکلف برای انجام حج

1
  •  

  • هو العلیم

  •  

  • جایگاه و مصادیق راحله و زاد نسبت به استطاعت برای حج

  • ملاک استطاعت، توانایی واقعی مکلف برای انجام حج

  •  

  • سلسله دروس خارج فقه ـ کتاب الحج ـ ادامۀ باب استطاعت در حج ـ جلسه هشتاد و ششم

  •  

  • استاد

  • آیت‌الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی

  • قدس‌الله‌سرّه

  •  

جایگاه و مصادیق راحله و زاد نسبت به استطاعت برای حج - ملاک استطاعت، توانایی واقعی مکلف برای انجام حج

2
  •  

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  •  

  • تتمۀ بحث راحله در استطاعت حج

  • احتساب راحله به‌عنوان مصداقی از مصادیق آن

  • عرض شد که راحله برای اطلاقیت استطاعت، موضوعیت ندارد، بلکه راحله یکی از انواع استطاعت است؛ لذا تمام الرکوب، أحد انواع الاستطاعة است و همین‌طور بعض الرکوب و بعضه مشیاً، أحد انواع الاستطاعة است و همین‌طور مشیاً کله، أحد انواع الاستطاعة است.

  • همۀ اینها استطاعتی هستند که نسبت به افراد مختلف، تحقق پیدا می‌کنند. مثلاً اگر بر شخصی صلاة، واجب شود، کسب طهارت مائیه نیز بر او واجب است. حالا یک وقت کاسۀ آب یا شیر آب کنار دست مکلّف است و با اینها وضو می‌گیرد، این أحد من انواع طهارت مائیة است؛ یا اینکه شیر آب، کنار حوض است و باید کنار حوض برود و آنجا وضو بگیرد، این هم یکی دیگر از انواعش می‌باشد؛ یا اینکه آب دورتر است و باید به کنار رودخانه برود و وضو بگیرد، در این‌صورت شخص نمی‌تواند بگوید که چون رودخانه دور است، پس طهارت مائیه از من سلب می‌شود و حکم آن به تیمم متبدّل می‌شود! بلکه باید به کنار رودخانه برود و وضو بگیرد، گرچه یک ربع هم طول بکشد. اگر بعید باشد، حکمش این است که باید از دو طرف، به‌اندازۀ سهم نسبت به جبال صلبه و همین‌طور سهمین مسافت را طی کند، تا اینکه اگر آب یا جویی رد می‌شود، پیدا کند و وضو بگیرد.1

  • در اینجا مشاهده می‌کنید که استطاعت متفاوت شد، حالا اگر شخصی قادر بر تحصیل آب تا کنار رودخانه است، ولی به‌اندازۀ سهم یا سهمین نمی‌تواند برود، استطاعت از او ساقط می‌شود؛ و این استطاعت، به آب رودخانه منحصر می‌شود. یا اگر کسی پایش درد می‌کند، آرتروز دارد و نمی‌تواند تا کنار رودخانه برود، یا اینکه کنار رودخانه پله دارد و احساس می‌کند که اگر برود، پله برای او ضرر دارد، [پس تکلیف رفتن به کنار رودخانه از او ساقط می‌شود.]

    1. الوافي، ج 6، ص 548؛ وسائل الشیعة، ج ۳، ص 341:
      «عن السَّكونيِّ عن جعفر بن محمَّدٍ عن أبيهِ عن عليٍّ عليه‌السَّلام أنَّه قالَ: ”يُطلَبُ الماءُ في السَّفرِ إن كانتِ الحُزونةُ فغَلْوَةً و إن كانتْ سُهولَةٌ فغَلْوَتَينِ لا يُطلَبُ أكثَرَ مِن ذلك“.»؛ المبسوط، ج 1، ص 31:
      و الطّلبُ واجبٌ قَبلَ تَضيُّقِ الوَقتِ في رَحلهِ و عَن يَمينهِ و عن يسارِهِ و سائِرِ جوانبهِ رميَة سَهمٍ أو سهمَيْنِ إذا لم يَكن هناكَ خَوفٌ فإن خافَ لَم يلزَمهُ ذاكَ، و لا يَتعَدّىٰ المَكانَ الذي هوَ فيه، و إن تَيمّمَ قَبلَ الطَلبِ مَعَ التّمكُّنِ لَم يَعتَد بذلك التّيَمّمِ.

جایگاه و مصادیق راحله و زاد نسبت به استطاعت برای حج - ملاک استطاعت، توانایی واقعی مکلف برای انجام حج

3
  • دقت کنید! این‌طور که بنده مطالب را برای شما می‌گویم، شما را به حال و هوای مسائل عرفی نزدیک می‌کند، که شرع یک حکم واحد سیال دارد که در همه‌جا سریان و جریان دارد و حکم شرع ساختگی نیست و ما با لحاظ سایر مبانی، می‌توانیم خیلی آسان به این قضیه برسیم. مثلاً شما می‌توانید از این آیه ﴿وَمَا جَعَلَ عَلَيۡكُمۡ فِي ٱلدِّينِ مِنۡ حَرَجٖ﴾1 و قاعدۀ لاحرج و قاعدۀ لاضرر، حکم استطاعت را نسبت به مقدمۀ موصوله در حج به‌دست آورید. نیاز نیست به اینکه خودتان را به این مشقت‌ها بیندازید و بگویید که در یک روایت زاد و راحله آمده، در روایت دیگر مشیاً آمده است، پس چطور بین این دو جمع کنیم؟! مثل مرحوم شیخ طوسی بر سرتان بزنید و در آخر از چاله به چاه بیفتید و بگویید: «این روایتی که حضرت می‌فرماید: ”إنّ حجّةَ الإسلام واجبةٌ علی من أطاقَ المشی من المسلمین“ استحباب حج را می‌رساند!» حضرت می‌فرماید: «حجّةَ الإسلام»، بعد می‌فرماید: «واجبةٌ» و بعد اینکه باید به‌واسطۀ مشی انجام شود! شما چطور حمل بر استحباب می‌کنید؟! این چیز عجیبی است! آدم باید ذهنش خیلی دور از مسائل باشد که چنین چیزی را تصور کند؛ لذا مرحوم شیخ حر اعتراض کرد و گفت که کجای این روایت را می‌توان بر استحباب حمل کرد و اصلاً با ظهور منافات دارد!2

  • من می‌گویم که اصلاً مسئلۀ ظهور نیست، بلکه نصّ است! «حجّةَ الإسلام» داریم، «واجبةٌ» داریم، تفسیر استطاعت و ﴿مَنِ ٱسۡتَطَاعَ﴾ داریم، چطور انسان می‌تواند روایت امام رضا علیه‌السّلام را حمل بر استحباب کند با وجود اینکه چنین نصوص و تصریحاتی ـ نه ظهور ـ وجود دارد؟! شما نگاه کنید که امام علیه‌السّلام همان ذهن سیال و صاف عرفی را در اینجا به‌کار می‌برد و می‌فرماید: «اگر نمی‌توانی راه بروی، یا اصلاً می‌توانی راه بروی ولکن مال و اسب داری، سوارش شو! مثل سایر مسافرت‌ها که می‌روی، اگر نمی‌توانی و قدرت نداری، مثلاً مقداری پول داری، پس نصف مسیر را سوار شو و نصف دیگر را پیاده برو! مرکب را تا فلان منزل اجاره کن، از آن منزل به بعد شخص دیگر اجاره می‌کند.»

    1. سوره حج (22) آیه 78.
    2.  وسائل الشيعة، ج 11، ص 44:
      أقولُ: و تَقَدّمَ ما يَدلُّ عَلىٰ ذلِك، و قد حَملَ الشَّيخُ الحَديثَينِ على الاستِحبابِ المُؤَكّدِ، و هوَ خِلافُ الظّاهِرِ وَ الاحتِياطِ مَعَ صِدقِ الاستِطاعَةِ و عَدَمِ المُعارِضِ الصّريحِ، وَ احتمالِ ما تَضمّنَ اشتِراطَ الزّادِ و الراحِلَةِ لأن یَكونَ مَخصُوصاً بِمَن يَتَوقّفُ استِطاعَتُه عَلَيهما كَما هُوَ الغالِبُ.

جایگاه و مصادیق راحله و زاد نسبت به استطاعت برای حج - ملاک استطاعت، توانایی واقعی مکلف برای انجام حج

4
  • ما می‌توانیم با توجه به این مطالب استنباط کنیم که اگر دو نفر مال به‌اندازۀ یک حج ندارند، باید پول‌هایشان را روی هم بریزند و یک مرکب اجاره کنند؛ یک ساعت این شخص تا یک منزل سوار شود و دیگری پیاده برود، ساعت بعد به‌عکس؛ اینها همه فروعات بر این قضیه است.

  • تنظیر استطاعت حج به استطاعت در دیگر عبادات

  • بنابراین، همین قضیه در کسب طهارت مائیه مطرح است؛ اگر شخص نمی‌تواند یا پایین رفتن از پله ضرر دارد، آیۀ ﴿وَمَا جَعَلَ عَلَيۡكُمۡ فِي ٱلدِّينِ مِنۡ حَرَجٖ﴾ 1 شامل او می‌شود و می‌گوید: «کسب طهارت مائیه به این کیفیت لازم نیست، بلکه باید تیمم کند» یا فردی که اصلاً نمی‌تواند تا آنجا راه برود، فقط چند قدم بیشتر نمی‌تواند برود، من‌باب‌مثال مریض است یا سکته کرده و نصف بدنش فلج شده و روی تخت افتاده است یا فقط ذره‌ای می‌تواند خودش را تکان دهد؛ اگر آب جلویش باشد می‌تواند وضو بگیرد، امّا اگر آب جلویش نباشد، نمی‌تواند خودش را تا کنار دستشویی ببرد؛ دراین‌صورت، او باید معین و مساعدی داشته باشد، تا بتواند او را کمک کند؛ در اینجا حکمش متبدّل می‌شود.

  • شما می‌بینید تمام این مراتب مختلف، مشمول حکم است. همۀ اینها مصادیق هستند؛ لذا همان قضیۀ استطاعت اینجا مطرح می‌شود: «إن استطعت أن تتوضأ فتوضأ، ولو بسهم أو سهمین؛ إن استطعت أن تتوضأ فی النهر فتوضّأ؛ إن استطعت أن تتوضأ فی الصحن فتوضَّأ؛ إن لم تستطع فتیمّم.» در اینجا دایرۀ طهارت گسترش پیدا می‌کند تا اینکه به تیمم می‌رسد. همۀ اینها به قاعدۀ لاحرج و لاضرر برمی‌گردد.

  • مسئله حج هم همین است:

  • ـ یک وقت مسئلۀ حرج یا خوف ضرر مطرح است، حکم وجوب رفع می‌شود.

  • ـ یک وقت هم مسئلۀ حرج و خوف ضرر مطرح نیست، مثلاً با کاروان می‌رود که اگر ضرر باشد برای همه هست؛ اگر هم نباشد، برای هیچ‌کس نیست و این شخص هم می‌تواند راه را پیاده برود، دراین‌صورت چرا نباید همراه کاروان حرکت کند؟!

    1. سوره حج (22) آیه 78.

جایگاه و مصادیق راحله و زاد نسبت به استطاعت برای حج - ملاک استطاعت، توانایی واقعی مکلف برای انجام حج

5
  • آن مبنایی که در جلسات قبل راجع به استنباط خدمتتان عرض کردم را به یاد آورید؛ اینکه ابتدائاً هر حکمی که عرضه می‌شود را با عقل خودمان بسنجیم! همین عقل ناقص؛ اشکال ندارد، خیالمان را از این نظر راحت کنیم که تا خدا خدایی می‌کند، هیچ‌وقت عقلمان به عقل امام زمان علیه‌السّلام نمی‌رسد! خدا به ما عقل ناقصی داده و به همان مقدار ما را مکلّف کرده است که بیش از آن تکلیف نداریم! با همان عقل ناقصمان بسنجیم و ببینیم که اگر یک شخص بتواند مشیاً حج انجام دهد، چرا حج نباید بر او واجب باشد؟! چرا در مورد طهارت، قاعدۀ سهم و سهمین وجود دارد که باید این مقدار دنبال آب بگردد و نماز این‌قدر ارزش دارد که باید این کار را انجام دهد، ولی حج این‌قدر ارزش ندارد که پیاده برود و به‌موقع برسد؟!

  • بازگشت استنباط حکم استطاعت به نوع نگرش به اصل حج

  • شما در اینجا چه تنافی و فرقی از نظر حکم عقلی مشاهده می‌کنید؟! هیچ! البته بعد از اینکه ضرورت حج را درک کردید و میزان اهتمام شارع به اتیان حج را فهمیدید؛ نه آن حجی که آقایان بیان کرده‌اند که با رفتن شمال و رامسر و نوشهر یکی است! نه‌خیر! آن حجی که اگر انجام ندهی، وقت مرگ به تو می‌گویند: «مُت یهودیاً أو نصرانیاً!» آن حجی که آیۀ ﴿وَأَذِّن فِي ٱلنَّاسِ بِٱلۡحَجِّ يَأۡتُوكَ رِجَالٗا وَعَلَىٰ كُلِّ ضَامِرٖ يَأۡتِينَ مِن كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٖ﴾ می‌فرماید؛ آن حجی که امام حسن علیه‌السّلام را مجبور می‌کند تا بیست و پنج سفر پیاده از مدینه به مکه برود!1 آن حجی که وقتی امام سجاد علیه‌السّلام می‌خواهد تلبیه بگوید، رنگش زرد و سفید می‌شود و بدنش به رعشه می‌افتد!2 آن حجی که امام زمان ـ عجّل الله تعالی فرجه ـ هر سال در آن شرکت می‌کند! اینها را کنار هم بگذارید و سپس این قضیه را هم درنظر بگیرید که آیا اگر کسی بتواند مشیاً برود، از نظر وجدان و نفس [وجوب رفتن او به حج] اشکالی دارد؟! وقتی که نگاه می‌کنید، می‌بینید اشکال ندارد.

    1.  المناقب، ج 4، ص 14.
    2.  تاریخ مدینه دمشق، ج 41، ص 378:
      ««سفیانُ بنُ عُیینَةَ قال: حجَّ علیُّ بنُ الحسینِ بنِ علیِّ بنِ أبی طالبٍ فَلَمّا أَحرمَ وَ استَوَت به راحلتُهُ اصفَرَّ لونُهُ و انتفَضَ و وَقَعَت علیه الرَعدَةُ و لم یَستَطِع أن یُلبِّیَ فَقیلَ لهُ مالَکَ لا تُلَبّی فقال: أخشیٰ أَن أقولَ لَبَّیکَ فیقولُ لی لا لبّیکَ! فَقِیلَ: لَه لا بُدَّ مِن هذا قال: فلمّا أبیٰ غُشِیَ علیه وَ سَقَطَ مِن راحِلَتِهِ فلم یَزَل یَعتَرِیه ذلک حَتّی قَضَیٰ حَجَّه.»

جایگاه و مصادیق راحله و زاد نسبت به استطاعت برای حج - ملاک استطاعت، توانایی واقعی مکلف برای انجام حج

6
  • چلاق که نیستی! باید بروی! چطور وقتی که می‌خواهی در طهران ازدواج کنی، اگر به تو بگویند که برای انجام این کار باید پیاده بروی، با اشتیاق کامل می‌روی تا به طهران برسی؟! حالا قضیۀ حج که مطرح می‌شود، می‌پرسی: «آیا استطاعت حاصل شده یا نشده است؟!» همۀ این مسائل باید متوجه حج شود! ولی در کارهای دیگر هیچ مسئله‌ای نیست و شب تا صبح نمی‌خوابی و هزاران مسئلۀ دیگر را هم تحمل می‌کنی!

  • اینها همه بازی‌های نفس است. اگر بدانی مسئلۀ حج، مسئلۀ آب و آتش است، اگر بدانی قضیۀ حج، قضیۀ مرگ و زندگی است، اگر بدانی قضیۀ حج، قضیۀ سعادت و شقاوت است، آن‌وقت این‌طور برخورد نمی‌کنی که وقتی به تو پول می‌دهند، بنشینی و فکر کنی که آیا راهی وجود دارد که سلب استطاعت مالیه شود؟! [اگر اینها را بدانی،] این‌طور با قضیۀ حج برخورد می‌کنی؟! یا نه، همان‌طور که من گفتم برخورد خواهی کرد؟ باید ابتدا موضوع حج را طبق آنچه شارع گفته است، درک کنید و صورت‌مسئله را طبق آنچه که شارع بیان کرده است، بفهمید؛ حالا آن‌وقت سراغ این مسئله برویم که آیا حج مشیاً واجب است یا نیست؟!

  • در مدینه بودیم و صحبتی مطرح شد، یکی از افراد که پیرمرد و از عوام هم بود گفت: «إن‌شا‌ءالله این ایام می‌گذرد و اگر چند روزی صبر کنیم، به خانه و زندگی عادی برمی‌گردیم!» در مدینه و کنار حرم پیغمبر هستیم، ولی می‌گوید: إن‌شا‌ءالله می‌گذرد! خلاصه این چند روز تمام می‌شود و دیگر راحت می‌شویم! خب بیچاره‌ها عوام هستند! حالا آن بیچاره پول هم می‌دهد! امّا شما نباید حکم عوام را بر حج بار کنید!

  • وقتی که به روایات امام باقر یا امام رضا علیهماالسّلام نسبت به حج و زیارت نگاه می‌کنید و کیفیت و آن حالتی که پیغمبر و ائمه علیهم‌السّلام نسبت به حج داشتند و حکمی را که نسبت به زیارات این مشاهد مشرفه داده بودند، مشاهده می‌کنید، آیا می‌توانید به‌سادگی از آنها عبور کنید؟

جایگاه و مصادیق راحله و زاد نسبت به استطاعت برای حج - ملاک استطاعت، توانایی واقعی مکلف برای انجام حج

7
  • تنظیر مسئلۀ حج به زیارت امام رضا علیه‌السّلام در کلام رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم

  • مثلاً وقتی کسی همان مطلب زیارت امام رضا علیه‌السّلام را از پیغمبر که به عایشه بیان می‌کنند، بشنود که حضرت می‌فرماید: «کسی که یک مرتبه فرزندم را در خراسان با معرفت زیارت کند، ثواب هزار حج و هزار عمرۀ مقبوله به او می‌دهند»،1 آیا می‌شود که زیارت امام رضا را ـ نعوذ بالله، نعوذ بالله ـ با یک عمل مستحبی، مانند واردشدن با پای راست به مستراح و خروج با پای چپ از آنجا مقایسه کند؟! آیا می‌تواند بگوید: «عمل مستحب، مستحب است و تفاوتی ندارد»؟! چه کسی این مسئله را برداشت می‌کند؟! حالا نمی‌گوییم ولیّ خدایی می‌گوید که اگر از آن طرف دنیا بخواهی حبواً علی الثلج به زیارت امام رضا علیه‌السّلام بیایی، هنر نکرده‌ای! ما با حرف آنها کار نداریم! ما با یک آدم عادیِ معمولی که مقداری از اخبار و مسائل سر دربیاورد، کار داریم؛ کسی که این روایت صحیح‌السند را بفهمد و بداند که از پیغمبر چنین مطلبی راجع به زیارت امام رضا نقل شده است، واقعاً چه برداشتی راجع به زیارت امام رضا می‌کند؟!

  • یک نفر از همین افراد که از رفقای ما هم بود، یک‌دفعه از او سؤال کردند که آیا تا به‌حال به زیارت امام رضا رفته‌ای؟ گفت: «یک مرتبه رفته‌ام، امّا بیست و پنج سال است که دیگر موفق نشده‌ام!» چطور بیست و پنج سال است که به زیارت امام رضا علیه‌السّلام نرفته‌ای، درحالی‌که در ایران هستی و بین شهر تو تا مشهد فقط صد و پنجاه فرسخ فاصله است؟! چطور برای هزار کار به قم آمدی و به شهرستان برگشتی، امّا به زیارت حضرت نرفته‌ای؟! چطور اگر زنت از تو چیزی بخواهد و با تو قهر کند، تا آن طرف دنیا هم می‌روی و برای او می‌آوری، امّا زیارت امام رضا این‌قدر ارزش ندارد که بیست و پنج سال است، به مشهد نرفته‌ای؟!

    1.  اثبات الهداة، ج ۴، ص ۳۰5 (با قدری اختلاف):
      «روى عن عائشة قال صلّى اللّهُ عليه و آله و سلّم: مَن زارَ وَلَدي بطُوسَ فإنّما حجَّ مرّةً، قالَتْ: مَرَّةً؟! فقال: مَرّتين! قالت: مرّتين؟! فقال: ثلاثَ مرّاتٍ! فَسَكَتَتْ عائشةُ، فقال: و لو لم تَسْكُتي لبَلَغْتُ إلى سَبعين!» كامل الزيارات، ج ۱، ص۳۰۶:
      «عن أحمد بن مُحمّد بن أبي نصرٍ البزنطيّ قال: قرأتُ في كتابِ أبي الحسن الرّضا عليه السّلامُ: أبلِغْ شيعتي أنَّ زيارتي تَعدِلُ عند اللّه ألفَ حجّةٍ! قال: فقلتُ لأبی جعفرٍ علیه السّلام: ألفَ حَجّةٍ؟! قال: إی و الله! و ألفَ ألفَ حجّةٍ لمَن زارَه عارفًا بحقِّه.» روح مجرد، ص 255:
      «أحمد بن محمّد بن أبی نصر بزنطی می‌گوید: من در کتاب حضرت امام أبوالحسن الرّضا علیه‌السّلام خواندم: به شیعیان من برسانید که: زیارت من در نزد خداوند معادل با هزار مرتبه حجّ بیت الله الحرام را انجام دادن است.
      بزنطی می‌گوید: من از روی تعجّب به حضرت أبو جعفر امام محمّد تقی علیه‌السّلام عرض کردم: هزار حجّ؟!
      فرمود: آری قسم به خدا! و هزار هزار حجّ برای کسی که زیارت کند او را درحالی‌که عارف به حقّ وی باشد.»

جایگاه و مصادیق راحله و زاد نسبت به استطاعت برای حج - ملاک استطاعت، توانایی واقعی مکلف برای انجام حج

8
  • یا مثل آن شخص احمق دیوانه‌ای که گفته بود: ـ نعوذ بالله، نعوذ بالله، نعوذ بالله ـ «ولیّ حیّ که به زیارت ولیّ مرده نمی‌رود!» عجب! خاک بر سرت کنند! آیا تو در مقام تزکیه هستی و شاگرد هم داری و آنها را تعلیم می‌دهی؟! ببینید آدم چقدر باید بدبخت شود که چنین مطالبی را بگوید! حالا اسمش را نمی‌آورم، فوت کرده است.

  • نگاه عقل به مسئلۀ راحله نسبت به استطاعت، پیش از توجه به روایات

  • اصلاً فرض کنید ما روایاتی نداریم که بحث حج ماشیاً یا بحث زاد و راحله را مطرح کنند؛ فرض کنید اصلاً امام صادق علیه‌السّلام نفرموده است: «الاستطاعة هو الزاد و راحلة»، امام رضا علیه‌السّلام نفرموده است: «هو المشی»، امام صادق نفرموده است: «اکثر من حجّ مع النبی المشاة» و خودمان هستیم و خودمان، اگر ما این روایت را در جلویمان بگذاریم، چه می‌فهمیم؟! کسی که می‌تواند باید برود! واقعاً باید برود.

  • فرض کنید الآن شخص بزرگی به شما دستوری می‌دهد و می‌گوید که باید این نامه را به دست فلان شخص برسانید. آن شخص هم در شهر دوری زندگی می‌کند. شما در اینجا چه می‌کنید؟! اگر ماشین یا مرکب پیدا نکردید، چه‌کار می‌کنید؟ اگر یک ماه هم طول بکشد، برایش وقت می‌گذارید، پیاده به راه می‌افتید! دیگر درب خانۀ آقا را نمی‌زنید و نمی‌گویید که بنده ماشین پیدا نکردم، مثلاً رولزرویس پیدا نکردم تا سوار شوم و بروم! چون آن‌وقت او می‌گوید: «برو پشت وانت بنشین! مگر حتماً باید سوار رولزرویس و کادیلاک شوی؟!» شما می‌گویید: «عجب! آقا قرار ما این نبود که پشت وانت بنشینیم!» او می‌گوید: «پس نامه را به من برگردان تا به شخص دیگری بدهم که پشت وانت سوارشدن برای او سخت نباشد!» این یک ذهن سادۀ عرفی است که این مسئله را به ما می‌رساند. اگر ما این روایت را ندیده بودیم، عرف، عقل و نفسِ سلیم چه می‌گفت؟! می‌گفت: «باید پیاده بروی، اگر پیاده می‌ترسی، با کاروان برو و حج انجام بده! اگر پیاده بروی هیچ اشکالی برای تو پیش نمی‌آید، خوفی هم پیش نمی‌آید، اتفاقاً بد نیست، ورزش هم می‌کنی، مقداری از چربی بدنت آب می‌شود!»

جایگاه و مصادیق راحله و زاد نسبت به استطاعت برای حج - ملاک استطاعت، توانایی واقعی مکلف برای انجام حج

9
  • حالا یک‌دفعه کتاب وسائل را نگاه می‌کنید، می‌بینید امام علیه‌السّلام فرمودند که مشیاً باید به حج بروی. بعد می‌فهمید که این مطلب با آنچه که قبل از رجوع به روایت در ذهنتان نقش بسته بود، سازگاری دارد.

  • این مطلبی که خدمتتان عرض می‌کنم، در باب تعادل و تراجیح خواهد آمد که چگونه ما در مسئلۀ تعادل و تراجیح، بر همان مبنایی حرکت می‌کنیم که امام حرکت کرده است؟ یعنی ما هم همان ملاک‌هایی را که امام صادق علیه‌السّلام بین تراجیح ثقه و بین تراجیح عدلین و اهل ضبط و امثال‌ذلک بیان کرده است، درنظر می‌گیریم. همان ملاک‌ها را در دادگاه و در مجامع بین‌المللی و در ارتباطات بین‌المللی حتی بین یهود و نصارا در نظر می‌گیرند و ارتباطی به اسلام ندارد. الآن در دادگاه‌های بین‌المللی در خارج بر چه اساسی حکم می‌کنند؟ تحقیق می‌کنند، سوابق و پروندۀ اشخاص را بررسی می‌کنند؛ مثلاً آیا شاهدی که شهادت داده است آدم خوبی است؟ بین مردم دروغ نگفته یا نفاق نکرده است؟ پروندۀ آن طرف را هم نگاه می‌کنند، بعد می‌گویند که شما فلان عمل خلاف را در فلان‌جا انجام دادی و در دادگستری پرونده داری! به آن بیّنه هم می‌گویند: «شما پرونده نداری و آدم خوبی هستی.»

  • [یا مثلاً] وقتی که بخواهند یک نفر را در یک‌جا پذیرش کنند، از ادارۀ راهنمایی ـ رانندگی خلافی او را استعلام می‌کنند که معلوم شود این شخص چند‌دفعه تا به‌حال خلاف کرده است؛ از خلافی می‌فهمند که آیا آدم خلاف‌کاری است یا خیر! پس این قانون در همه‌جا هست.

  • این وجدان است؛ یعنی وجدان و نفس سلیم یک مجرا بیشتر ندارد، لازم نیست که حتماً مؤمن شیعۀ اثنی‌ٰعشری باشد، بلکه خدا این فطرت و وجدان را در شیعه و سنی، یهود و نصارا قرار داده است. در همان شخصی که خدا را قبول ندارد هم این وجدان وجود دارد و بر همان اساس حرکت می‌کند، چون می‌خواهد به واقع برسد. راه رسیدن به واقع این است، ما راه دیگر نداریم؛ راه ما راه تفحص و دیدن پرونده است.

جایگاه و مصادیق راحله و زاد نسبت به استطاعت برای حج - ملاک استطاعت، توانایی واقعی مکلف برای انجام حج

10
  • همین مطلب را امام صادق علیه‌السّلام در باب تعادل و تراجیح می‌فرماید: «خذ بأعدلهما، خذ بأوثقهما، خذ بأضبطهما، خذ بأصدقهما»؛ یعنی راه فطرت را برو!1 درصورتی‌که موارد قبلی نباشد: «خذ بما خالف العامة، فإن الرشد فی خلافهم»،2 اگر همین «خذ»ها را کنار همدیگر قرار دهید، شما را به جریان فطرت راهنمایی می‌کند که آن جریان، نقش اساسی را در استنباط ایفا می‌کند.

  • نتیجۀ توجه به جریان فطرت، در فتوا نسبت به مسئلۀ راحله

  • لذا اگر شما بخواهید در مقام تراجیح با جریان فطرت پیش بروید، یک‌دفعه می‌بینید فتوا عوض می‌شود. شخصی یک روایت را اخذ نموده و حکم می‌کند، امّا شما روایت مقابل را گرفته و حکم می‌دهید؛ زیرا این روایت به آنچه که فطرت اقتضا و بیان می‌کند، نزدیک است. معلوم است که امام در آن [روایتِ به ظاهر مخالف]، قصد و غرضی داشته است؛ شاید تقیه کرده است، یا جریان خاص و یا قضیۀ شخصیه بوده است.

  • امام صادق علیه‌السّلام می‌فرماید: «اکثر افرادی که در زمان پیغمبر حج واجب را انجام داده‌اند مشاة بودند.» آیا پیغمبر به آنها فرمودند که اگر دلتان می‌خواهد، حج انجام دهید؟! خیر! می‌فرماید: «حجتان واجب است.» باید بیایید و امام همان حکمی را که در زمان پیغمبر بود، بعد از صد و پنجاه سال در زمان خودش بیان می‌کند: «إنّ حجّةَ الإسلام واجبةٌ علی من أطاقَ المشی من المسلمین». طاقت یعنی هم‌طراز بودن، هم افق بودن، هم مرتبه بودن؛ به عبارت دیگر طاقت و قدرت داشته باشد که این فاصله را طی کند. بعد به روایت دیگر نگاه می‌کنید که شخص از امام صادق سؤال کرده است که استطاعت چیست؟ حضرت می‌فرماید: «زاد و راحله است.» وقتی این روایت را در کنار روایت قبل قرار می‌دهید، چه می‌فهمید؟ می‌فهمید که اگر کسی می‌تواند که با زاد و راحله به حج برود، باید برود و اگر کسی نمی‌تواند، باید مشیاً برود! به این راحتی و به این سلیسی است؛ دیگر نیاز نیست که ما حمل بر استحباب و حمل بر حج نیابی کنیم. جناب شیخ، حضرت حَجةالاسلام را می‌فرماید، چرا شما حمل بر حج نیابی می‌کنید؟!

    1.  عوالي اللئالي، ج ۴، ص ۱۳۳؛ الوافي، ج ۱، ص ۲۹۱:
      «روى العلاّمةُ قدَّست نفسه مرفوعاً إلى زرارة بن أعين قال: سألت الباقر عليه السّلام فقلت: جُعلتُ فداكَ! يأتي عنكم الخبرانِ أو الحديثانِ المتعارضانِ فبأيِّهما آخُذُ؟ فقال: يا زرارة! خُذ بما إشتَهَرَ بين أصحابك و دَعِ الشّاذَّ النّادرِ. فقلتُ: يا سيّدي! إنّهما معاً مشهورانِ مرويّانِ مأثورانِ عنكم! فقال عليه السّلام: خُذ بقول أعدلهِما عندك و أوثقِهما في نفسك. فقلتُ: إنّهما معاً عَدلانِ مَرضيّانِ موثّقانِ! فقال: أُنظرْ إلى ما وافَقَ منهما مذهبَ العامّةِ فاتْرُكْهُ و خُذْ بما خالَفَهم، فإنّ الحقَّ فيما خالَفهم! فقلت: ربّما كانا معاً موافقينِ لهم أو مخالفينِ، فكيف أصنَعُ؟ فقال: إذنْ فخذ بما فيه الحائِطَةُ لدينك و اِتْرُك ما خالفَ الاحتياطَ. فقلت: إنّهما معاً موافقينِ [موافقانِ] للاحتياط أو مخالفينِ [مخالفان] له فكيف أصنَعُ؟ فقال عليه السّلام: إذن فتخيّرْ؛ أحدَهما فتأخُذ به و تَدَعَ الآخر.»
    2.  من لا يحضره الفقيه، ج 3، ص 11؛ الوافي، ج ۱، ص ۲۸:
      «عن عمر بن حَنَظَلَةَ قال: سألتُ أبا عبد اللّه علیه ‌السّلام ـ الیٰ أن قال: ـ فإن كان الخبرانِ عنكم مشهورَينِ قد رواهُما الثِّقاتُ عنكم؟! قال: يُنظَرُ فما وافَقَ حُكمُه حكمَ الكتابِ و السّنّةِ و خالفَ العامّةَ أخذ به.
      قلت: جعلتُ فداك! وجدنا أحدَ الخبرينِ موافقًا للعامّةِ، و الآخَرَ مخالفًا لها؛ بأىِّ الخبرينِ يُؤخَذُ؟ قال: بما يخالفُ العامّةَ، فإنّ فيه الرَّشادَ.
      قلت: جعلت فداك! فإن وافَقَهُما الخبرانِ جميعًا؟ قال: يُنظَرُ إلى ما هم إليه أميَلُ حُكّامُهم و قُضاتُهم، فيُترَكُ و يؤخَذُ بالآخَر.
      قلت: فإن وافقَ حُكّامَهم و قُضاتَهم الخبرانِ جميعًا؟ قال: إذا كانَ كذلك فأَرْجِهِ حتّى تَلقَى إمامَك، فإنّ الوقوفَ عندَ الشّبهاتِ خيرٌ مِنَ الاِقتحامِ فى الهلكاتِ.» ولایت فقیه در حکومت اسلام، ج 1، ص 211:
      «عرض كردم: اگر هر دو حديث و خبرى كه اينها از شما نقل مي‌کنند مشهورند، و رُوات ثِقات هر دو را از شما نقل كردند، در اين صورت چه كنيم؟ حضرت فرمودند: نظر شود! پس آن حكمى که موافق با كتاب و سنّت و مخالف با عامّه است، أخذ شود.
      عرض كردم: فدايت شوم! ما ديديم: يكى از اين دو خبر موافق عامّه است؛ يعنى فقهاى عامّه طبق اين خبر فتوا مى‌دهند؛ و آن خبرى را كه فقيه ديگر گفته است، مى‌بينيم مخالف با عامّه است؛ در اين صورت به كدام‌يك از اين دو عمل كنيم؟ حضرت فرمود: به نظر آن فقيهى كه حديثش مخالف عامّه است عمل كنيد؛ زيرا كه رَشاد، در مخالفتِ با عامّه است.
      عرض كردم: فدايت شوم! اگر هر دو خبر موافق با حكم كتاب و سنّت و نظر عامّه هستند، در اين صورت چه كنيم!؟ حضرت فرمودند: در اين صورت که هر دو خبر موافق با عامّه هستند، بايد نظر نمود كه: حكّام و قُضات عامّه به كدام‌يك از آن دو بيشتر ميل دارند، و كدام‌يك از آن دو فتوا را بيشتر مورد عمل خود قرار مي‌دهند، بايد آن را رها نمود، و آن خبرى را كه كمتر به مضمونِ آن عمل مى‌كنند أخذ كرد. 
      عرض كردم كه: اگر قُضات و حكّام آنها يكسان به هر دو خبر توجّه دارند، و أميَل نسبت به حكمى دون حكم ديگر نيستند ـ زيرا ممكن است أخبار عامّه موافق با واقع باشند، و به صِرفِ انتساب خبرى به آنان نمى‌توان آن را مردود دانست؛ از قضا در اين مسأله، هم اين دسته و هم آن دسته هر دو يكسان نسبت به اين دو خبر تمايل داشتند و يكى تفاضلى بر ديگرى نداشت ـ در اين صورت چه كنيم!؟ حضرت فرمودند: دست نگاهدار! و عمل را به تأخير بيانداز تا اينكه إمامت را ملاقات كنى؛ و از او سؤال نمائى. زيرا كه: «وُقُوفِ عِنْدَ الشُّبُهَاتِ خَيْرٌ مِنَ الاقْتِحَامِ فِى الْهَلَكَاتِ.»

جایگاه و مصادیق راحله و زاد نسبت به استطاعت برای حج - ملاک استطاعت، توانایی واقعی مکلف برای انجام حج

11
  • انسان در حج نیابی باید طبق همان چیزی که بر ذمۀ شخص منوبٌ عنه است، رفتار کند. چرا انسان در این مسائل گرفتار شود؟!

  • انسان در اینجا متوجه این مطلب می‌شود که ما نباید به این محمل‌هایی که خیلی از فقها حمل کرده‌اند، توجه کنیم. واقعاً این محمل‌ها دور از واقع است، تا جایی که صدای اعتراض خیلی‌ها بلند می‌شود که این چه حملی است؟! مسئله خیلی راحت است؛ دو دوتا چهارتا! فرمول را کنار هم بگذارید، تا حکم را به‌دست بیاورید. این کلام امام صادق علیه‌السّلام موافق با فطرت است. کلام امام رضا علیه‌السّلام هم موافق با فطرت است. پس این روایت هم دلالت بر وجوب می‌کند و در قبال آن، مربوط به استطاعت می‌شود و معنای استطاعت را هم می‌رساند و آیۀ ﴿مَنِ اسْتَطَاعَ﴾ روشن می‌شود که حج بر هر کسی که بتواند، واجب است. با این حال، دیگر نیاز نیست تا استطاعت را توجیه کنیم، بلکه استطاعت یعنی هر کسی که بتواند؛ اگر می‌توانی با مرکب برو، اگر نمی‌توانی پیاده برو، اگر نمی‌توانی نصف راه را با مرکب و نصف آن را پیاده برو! تمام شد!

  • ما در اینجا روایت را تأویل، طرد، لغو و اسقاط نکردیم؛ در واقع هیچ‌کار نکردیم، بلکه عین و مفهوم روایت را از معصوم گرفتیم و به آن عمل کردیم. این معنای استنباط و اجتهاد است. پس توجه کنید که استنباط و اجتهاد چقدر راحت است؛ با توجه به اینکه باید هر مطلبی در جای خود محفوظ بماند.

  • جایگاه زاد در استطاعت حج

  • مصادیق مختلف زاد در گذشته

  • بنابراین، ما قضیۀ راحله را تمام کردیم و سراغ بحث زاد آمدیم. زاد چیست؟ امام علیه‌السّلام نفرمودند که زاد، گوشت بوقلمون و برۀ کباب‌شده و مرغ بریان است، بلکه فرمودند: «زاد عبارت است از تقوت به عیالک و نفسک؛ [یعنی] قوام خودت و عیالت را با آن حفظ کنی.» هر‌کسی یک قسم قوت عیال دارد؛ اغنیاء قوت خودشان را دارند و غذاهایشان متنوع، مختلف و متفاوت است. اوساط الناس نیز قوت خودشان را دارند.

جایگاه و مصادیق راحله و زاد نسبت به استطاعت برای حج - ملاک استطاعت، توانایی واقعی مکلف برای انجام حج

12
  • نگاه کنید به افراد در سابق؛ بسیاری از آنها هفته‌ای یک مرتبه گوشت می‌خوردند و این‌طور نبود که هر روز گوشت بخورند؛ بیشتر غذاهایشان چیزهای دیگر مثل حبوبات، اشکنه و امثال‌ذلک بود. گذشتگان برای ما تعریف می‌کردند که افراد بسیاری، سالی دو بار برنج می‌خوردند؛ اوّل نوروز و روز عید غدیر! می‌گفتند که برنج موجود نبود، رفت و آمد خیلی مشکل بود. الآن وسایل نقلیه تغییر کرده است و غذای اصلی مردم برنج شده است، امّا در سابق این‌طور نبود.

  • بیان موارد مختلف برای زکات فطره نشان‌دهندۀ مصادیق مختلف زاد

  • در روایت داریم [که] امام حسن عسکری علیه‌السّلام در مسئلۀ مربوط به زکات فطره، می‌فرمایند: «زکات فطرۀ اهالی طبرستان باید برنج باشد؛ زیرا غذای اصلی آنها برنج است»؛1 یعنی در زمانی که افراد در مناطق مرکزی ایران، سالی دو بار هم برنج نمی‌خوردند، افرادی در طبرستان، غذای اصلی‌شان برنج بود.

  • لذا می‌بینید که زکات فطره برای عده‌ای شعیر و برای عده‌ای فوم و اُرُز است. غذای اصلی عده‌ای هم اصلاً خبز و شعیر نیست، بلکه تمر است. و آنها باید به مقتضای غذای اصلی خودشان فطره بدهند. پس در همان زمان هم قوت تفاوت داشته است و افراد مختلف بوده‌اند. در سابق گوشت خیلی کم بود، هفته‌ای یک بار می‌خوردند. الآن اگر یک روز نخورند، اعتراض می‌کنند! الآن اگر انسان به جایی برود که غذا فقط آش باشد، می‌گوید: «بعد از آش می‌خواهی چه غذایی بیاوری؟!» یا اگر سوپ باشد، می‌گوید: «همین بود؟! بعد از آن غذای دیگری نمی‌آوری؟!» منتظر است تا غذاهای دیگری برای او بیاورند!

  • تفاوت زاد برای استطاعت در روایات با زاد مرسوم امروزی

  • الآن رسم این شده است، ولی زادی که به‌عنوان استطاعت برای حج راجع به آن صحبت می‌کنیم، این‌طور نبوده است. البته الآن هم هنوز بعضی‌ها رسوماتی مانند سابق دارند؛ مثلاً یزدی‌ها و مشهدی‌ها ـ اهل شاهرود و سبزوار را دیده‌ام ـ وقتی که مسافرت می‌روند، با خودشان یک کیسه ماست با نان خشک می‌برند.

    1.  وسائل الشیعة، ج 9، ص 343:
      «عن إبراهیم بن محمّدٍ الهمذانی: اِختَلَفَتِ الرّوایاتُ فی الفطرةِ، فکتبتُ إلی أبی الحسنِ صاحبِ العسکرِ علیه السّلام، أسألُهُ عن ذلک فکتبَ: أنّ الفطرةَ صاعٌ مِن قوتِ بَلَدِکَ علی أهلِ مکةَ و الیمنِ، و الطّائفِ و أطرافِ الشّامِ و الیمامةِ و البحرینِ، و العراقینِ و فارسَ و الأهوازِ و کرمانَ تمرٌ و علی أهلِ أوساطِ الشّامِ زبیبٌ و علی أهل الجزیرةِ و الموصلِ و الجبالِ کلِّها بُرٌّ أو شعیرٌ و علی أهلِ طبرستانَ الأَرُزُّ و علی أهل خراسان البُرُّ إلاّ أهلَ مروَ و الرَّیِ فعلیهمُ الزّبیبُ و علی أهل مصرَ البُرُّ و مَن سِوَی ذلک فعلیهم ما غَلَبَ قُوتَهم و مَن سَکَنَ البَوادیَ من الأعرابِ، فعلیهمُ الأَقِطُ و الفطرةُ علیک و علی النّاس کلّهم - الحدیث.»

جایگاه و مصادیق راحله و زاد نسبت به استطاعت برای حج - ملاک استطاعت، توانایی واقعی مکلف برای انجام حج

13
  • ما یک‌دفعه با یکی از دوستان با ماشین به سمت لبنان می‌رفتیم که در ترکیه توقف کردیم تا غذا بخوریم، بعد دیدیم که اتوبوس ایرانی‌ها آمد ـ آنجا مسیر ایرانی‌ها بود ـ و پیرزن و پیرمردی باصفا از آن پیاده شدند و کنار درختی نشستند و کیسۀ خودشان را باز کردند و از درون آن ماست و نان خشک و مقداری پونه و نعنا درآوردند و در کاسه ریختند. همین‌طور که نشسته بودند، نگاه کردند و گفتند: بفرمایید! من گفتم: غذا خورده‌ام، می‌خواهم شما را نگاه کنم! غذایشان را خوردند و کامل سیر شدند و خدا را هم شکر کردند و حالشان از ما هم بهتر بود و زنده هم بودند! مثل ما نبودند که چلوکباب خوردیم! پس یک لقمه نان هم قوت و زاد و غذا است!

  • اتفاقاً در سابق هم وقتی که مردم حج انجام می‌دادند این‌طور بود. بعضی‌ها گوشت را به یک قسم خاصی در می‌آوردند و با خودشان می‌بردند، ماست هم می‌بردند؛ چون زمان‌های سابق، در مکه امکانات کم بود. با خودشان همان نان خشک را می‌بردند و نمی‌شد که چیزهای تازه و فاسدشدنی ببرند، مثلاً کره نمی‌توانستند ببرند. پس طبعاً زاد همین است.

  • وقتی امام علیه‌السّلام می‌فرماید: «زاد»؛ یعنی آنچه که تو بتوانی با آن تقوت به عیالک و نفسک؛ حالا اگر شخصی از نظر قدرت بدنی، نمی‌تواند غیر از لحم بخورد، یعنی ضعف بر او غلبه می‌کند، زاد او لحم می‌شود؛ امّا اگر شخصی از نقطه‌نظر بدنی می‌تواند غذای دیگر مثل نان و ماست بخورد. چه کسی گفته است که زاد او حتماً باید در حدّ اغنیاء یا فوق اوساط الناس باشد؟! زاد یعنی به همین میزان که شکمت سیر شود.

  • فرضاً اگر روایت هم نداشته باشیم، انسان این مسئله را مانند مسئلۀ راحله، با توجه به غذا و کیفیت رفتار مردم در آن زمان، مورد لحاظ قرار می‌دهد و استنباط و کشف می‌کند. بعد یک‌دفعه می‌رسد به جایی که می‌بیند امام علیه‌السّلام کیفیت زاد را بیان می‌کند؛ مثلاً در مورد استحباب حج کل سنة از محمد بن یحیی آمده است:

جایگاه و مصادیق راحله و زاد نسبت به استطاعت برای حج - ملاک استطاعت، توانایی واقعی مکلف برای انجام حج

14
  • عن عذافر قال قال ابو عبد الله علیه السلام: «ما یَمنَعُکَ مِن الحَجِّ فی کلِّ سنةٍ؟!“ قُلتُ: جُعِلتُ فداکَ، العیالُ. قال فقال: ”إذا مِتَّ فَمَن لِعیالکَ؟ أَطعِمْ عیالکَ الْخَلَّ و الزّیتَ و حُجَّ بهم کُلَّ سنةٍ».1

  • زن و بچه دارم یعنی خرج دارم، حضرت فرمودند: «اگر بمیری اینها چه کسی را دارند؟! مگر اینها خدا ندارند؟!» حضرت می‌فرماید: «سرکه و زیت ـ طبعاً نان هم دارد ـ به آنها بده و هر سال آنها را به حج ببر!» از عبارت «فی کلِّ سنةٍ» حج استحبابی فهمیده می‌شود.

  • اینکه حضرت می‌فرماید: «به آنها سرکه و زیت با نان بده»، یعنی این یک غذاست. سرکه بسیار غذای مهمی است و خیلی فایده دارد و در روایات داریم که «إدامُ الأنبياء» است2 و اسید اوریک و چربی را دفع می‌کند. زیت هم از آن‌طرف جبرانش می‌کند و بعد هم در کنار اینها نان است.

  • حضرت می‌فرماید: «به زن و بچه‌ات ـ نه به خودت ـ خِلّ و زیت و خبز بده»، معلوم می‌شود که غذا در آن زمان، همین‌ها بوده است. الآن هم همین‌طور است و واقعاً انسان خیلی از اوقات می‌بیند که اگر یک چیز ساده بخورد، بهتر است. من در خیلی از موارد اتفاق می‌افتاد که غذایم در شب، فقط نان خشک و ترشی بود؛ البته غیر از خل، چیزهای دیگر مثل ترشی انبه، هفت‌بیجار، سبزیجات و امثال‌ذلک هم قاطی آن بوده است. امّا آن چیزی که امام علیه‌السّلام می‌فرماید، مقداری از این قضیه پایین‌تر است، حضرت نفرمودند که ترشی بلکه منظورشان فقط خلّ تنها بوده است! من همان ترشی را خوردم و نمی‌توانستم غیر از آن بخورم، این مسئله ربطی به زهد ندارد، مربوط به سلامتی است و اصلاً حالم اقتضاء می‌کرد که همین را بخورم. مگر آدم می‌میرد؟! خیلی هم راحت است، حال، سلامتی و وضعیتش با این کیفیت بهتر است.

  • امام علیه‌السلام در اینجا زاد را به خل و زیت تشریح می‌کند!

    1.  وسائل الشیعة، ج ۱۱، ص ۱۳۴.
    2.  وسائل الشیعة، ج ۲5، ص ۸۶:
      «قال أميرُ المُؤمنين علیه‌السّلامُ: ما أقْفَرَ أهلُ بيتٍ يأتَدِمُون بالخلِّ و الزّيتِ و ذلك إدامُ الأنبياءِ.» وسائل الشیعة، ج 25، ص 86؛ بحار الأنوار، ج 11، ص 67:
      «عن السّکونی عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال: کانَ أحَبَّ الأصباغِ إلی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله الخلُّ و الزّیتُ و قال: هو طعامُ الأنبیاءِ.»

جایگاه و مصادیق راحله و زاد نسبت به استطاعت برای حج - ملاک استطاعت، توانایی واقعی مکلف برای انجام حج

15
  • روایت دیگری داریم که از شیخ طوسی است، اگر نگوییم صحیح است ولیکن موثق است: 

  • عن عيسى بن أبي منصورٍ قال قالَ لي جعفرُ بن محمَّدٍ عليه السَّلام: «يا عيسى إن اِستَطَعتَ أن تأكُلَ الخبزَ و الملحَ و تَحُج في كُلِّ سنةٍ فَافْعَل.»1

  • امام صادق علیه‌السّلام در اینجا از خل و زیت هم پایین‌تر آمدند و فرمودند: «اگر می‌توانی نان و نمک بخوری و در هر سال حج انجام دهی، این کار را انجام بده!» روایات دیگر در این زمینه وارد است که إن‌شا‌ءالله در جلسات بعد به این مسئله می‌رسیم.

  •  

  • اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد

    1.  وسائل الشیعة، ج ۱۱، ص ۱۳5.