پدیدآورآیتاللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی
گروهفقه
مجموعهادامه بحث استطاعت در حج
توضیحات
محور این جلسه، استطاعت حج با کمترین قوت و استقراض است و آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی با بررسی روایات، معیار استطاعت را در فرض فقر و نداشتن زاد و راحله توضیح میدهد. بحث ابتدا با روایاتی آغاز میشود که در آنها برای حج استحبابی، کمترین قوت مانند نان و نمک یا سرکه و روغن کافی دانسته شده است. سپس از این روایات برای اثبات اولویت حج واجب استفاده میشود و توضیح داده میشود که اگر کمترین قوت برای تحقق غرض شارع در حج مستحب کفایت کند، در حج واجب نیز نباید مانع استطاعت باشد. در ادامه، روایات مربوط به قرض و دین بررسی میشود و از آنها استفاده میشود که فقر یا بدهکاری، در صورت امکان تأمین هزینه و توانایی پرداخت، مانع وجوب حج نیست. نتیجۀ بحث این است که استطاعت حج به توان واقعی شخص وابسته است و حتی در فرض کمبود زاد یا وجود بدهی، با تحقق شرایط لازم، وجوب حج باقی میماند.
هو العلیم
حصول استپطاعت با ادنی القوت و استقراض بنا بر روایات
وجوب حج برای فقیر و بدهکار با امکان تأمین هزینه
سلسله دروس خارج فقه ـ کتاب الحج ـ ادامۀ باب استطاعت در حج ـ جلسه هشتاد و هفتم
استاد
آیتالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی
قدساللهسرّه
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
روایات کفایت ادنی القوت برای استطاعت
در بحث جلسۀ گذشته عرض شد که زاد در روایات، به معنای زاد بسیط و ادنای از آنچه که قوت افراد است، میباشد و منظور از زاد این نیست که با یک کیفیت مخصوص و شرایط مخصوص باشد.
روایاتی را خواندیم و من بعضی از این روایات را در اینجا آوردهام:
روایت اول:
عن عذافر قال: قال ابو عبد الله علیهالسلام: ”ما یمنعک من الحج فی کل سنة؟! “ قلت: جعلت فداک العیال. قال فقال: ”إذا مِتَّ فَمَن لِعیالکَ، أَطعِمْ عیالک الخل و الزّیت و حُجَّ بهم کل سنة“.1
حضرت در اینجا به أدنی القوت امر میکنند؛ «الخل و الزّیت» کفایت میکند برای اینکه به حج بیایی. قطعاً منظور از عبارت «حُجَّ بهم کل سنة»، حج استحبابی است، امّا کیفیت استنتاج وجوب از این روایت را خدمتتان عرض خواهم کرد. حضرت میفرمایند: «اگر میتوانی هر سال آنها را بیاوری، بیاور و غذایتان را هم خل و زیت قرار بده و این کفایت میکند، حتماً نیاز به چیزهای دیگر نیست.»
روایت دوم:
عن عیسی بن أبي منصورٍ قال: قالَ لی جعفرُ بن محمَّدٍ علیهالسلام: ”یا عيسى إن اِستَطَعتَ أن تأكُلَ الخبزَ و الملحَ و تَحُجّ في كُلِّ سنةٍ فَافْعَل.“2
حضرت قوت را در اینجا پایینتر آوردند، در روایت قبلی خل و زیت بود، ولی در اینجا میفرمایند: «خبز و ملح.» حضرت میفرمایند: «فی کُلِّ سنةٍ» پس منظور حج وجوبی نیست؛ حج وجوبی مرة واحدة میباشد و مفروغٌ عنه است و شکی در آن نیست. پس این روایت هم دربارۀ حج استحبابی است.
روایت سوم:
عن حمران، عن أبي جعفر (عليه السّلام) قال: إنّ للهِ مُنادياً يُنادي: ”أيُّ عبد أحسنَ اللهُ إليه و أوسَعَ عليه في رزقه فلم يَفِدْ إليه في كلِّ خمسةِ أعوامٍ مَرَّةً ليَطلُبَ نوافلَه إنّ ذلك لمحرومٌ.“3
عبدی که خداوند به او نیکویی کرده است و در رزقش وسعت بخشیده است، اگر در هر پنج سال [یک مرتبه] به حج نیاید، محروم است.
روایت چهارم:
محمّد بن علی بن الحسین قال: رُویَ أنّ الجبّارَ جَلَّ جَلالُه یَقولُ: ”إنَّ عبداً أحْسنتُ إلیه و أجْملتُ إلیه فَلَم یَزرْنی فی هذَا المکانِ فی کلِّ خمسِ سنینَ لَمحرومٌ.“1
این هم مثل همان روایت قبل است. اینها روایتهایی بود که بهعنوان نمونه ذکر شد و همه دلالت بر استحباب حج با أدنی القُوت دارند؛ یعنی کمترین قوتی که بدن بتواند تحمل کند. البته همانطور که مشخص است، حضرت میفرمایند: «إن استطعت». پس دوباره جنبۀ استطاعت مطرح است؛ یعنی اگر برایت ضرر ندارد، اگر بدنت توان دارد، اگر بدنت طاقت دارد. بعضیها اگر همین غذاهای عادی مثل نان و امثالذلک را بخورند، برایشان مشکل به وجود نمیآید و با همین غذاها کاملاً میتوانند اعمال حج را انجام دهند، حتماً لازم نیست غذاهایی بخورند که خیلی مقوی باشد. خود ما هم دیدیم که بسیاری از افراد به همین أدنی القوت اکتفا کردند و در سفرهای خودشان و حتی در مکه غذاهای مطبوخ نخوردند و حالشان هم خیلی خوب و سرحال بود و از ما هم سالمتر بودند. در اینجا امام علیهالسّلام به این کار تحریص و تشویق میکنند.
اولویت تحقق استطاعت حج واجب، در فرض تحقق آن برای حج مستحب
صحبت در این است، اینکه امام علیهالسّلام نسبت به حج استحبابی میفرماید: «أَطعم عیالک الخل و الزّیت» یا «تأكل الخبز و الملح»، ـ حالا انسان برای خبز پول میدهد، ولی نمک که چیزی نیست تا آدم بخواهد برای آن پول بدهد ـ امر امام به این کیفیت حج انجامدادن، به چه جهت است؟ بهجهت تحصیل داعی و تحصیل غرض برای ادراک حج استحبابی است. حالا صحبت در این است، در جایی که امام او را برای انجام حج استحبابی، به تنزیل قوت به أدنی الانواع امر میکنند که عبارت است از خبز و ملح یا عبارت است از خلّ و زیت، چطور برای ادراک داعی در وجوب، خبز و ملح کفایت نمیکند؟! چه فرقی بین حج مستحب و واجب است؟! حج که همان حج است، مسافت هم که همان مسافت است، طواف هم که همان طواف است، عرفات، منا و مشعر که همان میباشند، اینها که هیچکدام در حج واجب و مستحب فرقی ندارند؛ آن داعی برای ادراک حج که عبارت است از همان حصول نورانیت خاصّه که بهواسطۀ ﴿وَأَذِّن فِي ٱلنَّاسِ بِٱلۡحَجِّ﴾2 آمده است و در سایر عبادات و تکالیف نیست، چطور در مورد حج استحبابی حاصل میشود، ولی در مورد حج وجوبی، با همین کیفیت حاصل نمیشود؟! حج واجب که اولویت دارد! اگر قرار باشد که غرض مولا بهواسطۀ حصول حج حاصل شود، چطور آن غرض در استحباب حاصل میشود، ولی در وجوب نیست؟! درحالیکه باید بهعکس باشد؛ چون همیشه در استحباب جنبۀ تسهیل علی العباد و جنبۀ آرامش و توسعه وجود دارد، امّا در وجوب ـ که تکلیف الزامی است ـ سعه و تسهیلی وجود ندارد و هر دو یکی است.
منبابمثال در مورد صلاة واجب میگویند: «اگر آب برای طهارت در دسترس نبود باید در اراضی مختلفه ـ احکام اراضي سهله با اراضی صعبه فرق ميكند ـ به مقدار یک سهم یا سهمین از هر طرف برای وجدان آب، تفحص شود»، ولی اگر نماز نافله باشد، میگویند: «نیاز نیست، همانجا تیمم کن و نماز نافله را بخوان!» برای نمازِ واجب است که باید استقبال قبله مورد لحاظ باشد، ولی در مورد نماز نافله میگویند که در راه هم میتوانی نافله را بخوانی! در مورد صلاة واجب است که انسان باید ملاحظه داشته باشد تا وقت فوت نماز نشود، ولی در مورد نماز نافله میگویند که اگر کاری داشتی، میتوانی قضای آن را بجا بیاوری!
پس همیشه توسعه در مورد نفل است و در مورد وجوب نیست. اتفاقاً در مورد وجوب، غرض مولا خیلی شدید است و خیلی باید رعایت شود. در مورد صلاة واجب است که مولا امر به اشتراء ماء میکند، ولو به مبالغ کثیره ـ البته نباید خیلی خارج از عرف باشد ـ ولی در صلاة نافله این حرفها نیست؛ اگر آب پیدا نمیشود، تیمم کن! شما در استحباب میبینید که مولا قائل به توسعه و تسهیل است.
در اینجا شارع در مورد حج استحبابی اینطور حکم میکند و میفرماید: «خل و زیت به آنها بده، خبز و ملح به آنها بده و به حج برو!» وقتی که شارع در مورد حج استحبابی خل و زیت را بهعنوان مقدمۀ اعدادیه برای حج کافی میداند، آیا در مورد حج واجب این مطلب را در نظر نمیگیرد؟! این که مزیت فرع بر اصل میشود! در مورد وجوب باید بگوید [که] با خبز و ملح بروید، ولی حج استحبابی را هروقت توسعه داشتید و توانستید چلوکباب بخورید، انجام دهید!
نباید قضیه برعکس شود و بگوید که در حج استحبابی خودت را به مشقت بینداز و در حج وجوبی خود را به مشقت نینداز! این که تقدیم فرع بر اصل میشود! اگر شارع در مورد صلاة مستحبی بگوید: «اشتراء ماء به مبالغ کثیره کنید، ولی در موقع صلاة واجب اگر ماء پیدا نکردید، تیمم کافی است»؛ این هم مزیت فرع بر اصل است! یا اینکه بگوید: «برای صلاة استحبابی مقدار یک سهم و سهمین در اراضی صعبه و غیر صعبه بهدنبال آب بگردید، ولی برای صلاة واجب، اگر آب پیدا نمیشود، تیمم کنید!» این هم مزیت فرع بر اصل است! یا اینکه بگوید: «در صلاة استحبابی حتماً استقبال قبله را رعایت کنید، ولی در صلاة واجب وقتی که راه میروید هم میتوانید نماز بخوانید!» این هم مزیت فرع بر اصل است!
این میشود ملاک کلی؛ لذا نگاه کنید که در مورد عبادات واجب، اهمیت آن اصل و ملاک برای تحصیل واجب، برای جعل و وضع حکم، مورد نظر است. مقدمات إعدادی برای تحصیل واجب، مورد لحاظ شارع قرار نمیگیرد. وقتی که شارع در مورد حج استحبابی حکم به لزوم حج استحبابی با خل و زیت کرده است، پس به طریق اولیٰ اگر کسی بتواند با خل و زیت به حج برود، حجِ واجب بر ذمۀ او تعلق میگیرد؛ زیرا حج واجب اولویت دارد.
وجوب حج ولو در حال فقر و مدیون بودن
مسئله دیگری که در اینجا وجود دارد و ما میتوانیم بهواسطۀ آن، بر وجوب حج، ولو در حال فقر استدلال کنیم، روایاتی است که در مورد دَین وجود دارد.
روایت اوّل از امام صادق علیهالسّلام است:
عن معاویة بن وهبٍ، عن غیر واحدٍ قال: قلت لأبي عبدالله (عليه السلام): إنّی رجلٌ ذو دینٍ، أفاَتدیّنُ و أحجّ، فقال: ”نعم، هو اقضى للدين.“1
این قضیه مربوط به حج واجب است. شخص میگوید: «دین بر گردن من است.» حضرت میفرمایند: «دین داشته باش! دوباره قرض بگیر!» یعنی با وجود اینکه دَین داری، قرض کن! چه کسی دین دارد؟! کسی که فقیر است دین دارد، کسی که غنی باشد، دین ندارد! حضرت در ادامه میفرمایند: «خدا قرضت را خواهد داد.»
از این روایت چه استفادهای میشود؟! اگر کسی بگوید: «منظور حضرت در اینجا ممکن است حجّ استحبابی باشد؛ چون در روایت، حج واجب نیامده است.» میگوییم: «بله! ممکن است در اینجا منظور امام علیهالسّلام حج استحبابی باشد، امّا چطور امام میفرماید که استقراض کن و حج استحبابی انجام بده، ولی در مورد حج واجب این مطلب را نمیفرمایند؟!» در جایی که واجب است شخص اداء دین کند، حضرت اینگونه میفرمایند: «قرض کن»، در جایی که این شخص فقیر است و هنوز نمیتواند دینش را بپردازد، حضرت میفرماید: «دوباره قرض کن»، نه اینکه اگر مئونه داری برو! البته این اداء دین معجّل نبوده است؛ چون دربارۀ دین معجل از امام موسی کاظم علیهالسّلام روایت داریم که باید دین را بپردازد.2
پس در جایی که اداء دین دارد و این شخص فقیر است و هنوز نمیتواند دینش را بپردازد، حضرت میفرماید: «باز برو قرض کن!» نه اینکه [بفرماید: «اگر] مؤونه داری برو!» شخص مؤونه هم ندارد؛ یعنی بدبخت و بیچاره است، ولی حضرت میفرماید: «دوباره قرض کن»؛ یعنی دین روی دین! اگر در اینجا منظور حضرت از این حج، حج استحبابی باشد، چطور این قرض گرفتن برای حجِ واجب نیست؟! در مورد حج استحبابی حضرت میفرماید که برو قرض کن، امّا برای حج واجب نباید قرض کند؟!
منبابمثال، در وقت ظهر میخواهید نماز بخوانید و آب ندارید و دین هم دارید، میبینید که آب میفروشند، پول هم ندارید، آیا شما نباید قرض کنید تا برای نماز واجب آب بخرید؟! باید قرض کنید. آن دین به جای خود، نماز هم به جای خود! چه اشکال دارد که دین روی دین بیاید؟! مگر حتماً باید دین را برای شکم بگیرید؟! مگر برای نماز نباید دَین بگیرید؟! مگر نماز کمتر از شکم است؟! همانطوری که برای شکمتان دین گرفتید، همانطور برای نماز دین بگیرید! چه کسی گفته است که برای نماز نباید قرض گرفت و باید تیمم کرد؟! نماز، نماز واجب است، ولی در مورد نماز استحبابی ما نداریم که قرض کنید؛ میتوانید تیمم کنید.
اگر حضرت در اینجا که خدا در مورد نفل، قائل به توسعه و تسهیل است، میفرماید: «دین بر دین، برای حج انجام بده!» آنوقت چطور این قضیه در مورد حجِ واجب نیست؟! البته تمام این مطالب برای وقتی است که بگوییم: «منظور حضرت در اینجا حج واجب نیست»، و اِلّا اگر بگوییم که منظور حج واجب است، دیگر روایت صریح است.
وجوب استقراض برای انجام حج
پس این روایت دلالت میکند بر اینکه اگر شخص میتواند دین بگیرد و استدانه کند، واجب است که این کار را انجام دهد و به حج برود. کاملاً واضح است که این کار در صورت فقر است؛ یعنی شخص باید فقیر باشد تا این کار را انجام دهد، و اِلّا شخص غنی نیاز به استدانه ندارد. این روایات است که اهمیت حج را به مجتهد میرساند و آن را واجبتر از نماز نشان میدهد. حضرت میفرماید: «ولو اینکه دین داری، باز برو استدانه کن!» یکوقتی شخص دین ندارد، حضرت میفرماید: «برو دین بگیر!» ـ که روایتش میآید ـ یکوقتی شخص دین دارد، فقیر و مقروض است، باز حضرت میفرماید [که] یک قرض دیگر بیاید روی سرت، برو حج انجام بده! اگر این حج، حج مستحبی باشد، چطور در مورد وجوبش این قضیه نیست؟! این که مزیت فرع بر اصل میشود؛ در حالی که ادای دین واجب است.
روایت دوم:
عن فَضالة بن أیوب عن معاویة بن عمارٍ قال: سألتُ أباعبدالله علیهالسّلام عن رجلٍ علیه دَینٌ، أ علیه أن یُحجَّ؟
قال: «نعم! إنَّ حَجَّة الإسلام واجبةٌ علی من أطاقَ المَشی منَ المسلمینَ، و لقد کان أکثرُ مَن حَجَّ مع النّبی صلیالله علیه و آله مُشاةً. و لقد مَرَّ رسولُ اللَه صلیالله علیه و آله بِکراعِ الغَمیم، فَشَکَوا إلیه الجَهدَ و العَناء؛ فقال: ”شُدّوا أُزُرَکم و استَبطِنوا.“ فَفَعَلوا ذلک، فذَهب عنهُم.»1
این روایت هرچند نص نیست، امّا ظهور در حج دارد. حضرت میفرماید: «واجب است بر کسی که دین دارد، حج انجام دهد.» البته این روایت نمیرساند که استدانه کند، بلکه اطلاق دارد؛ یعنی ممکن است شخص مؤونه داشته باشد، ولی در عین حال، دین هم داشته باشد و میخواهد آن مؤونه را صرف دَین کند و ممکن است اصلاً مؤونه نداشته باشد، در هر دو صورت، حضرت میفرماید که حج بر او واجب است.
این روایت با روایت قبل تبیین میشود که استطاعت به هر دو صورت استدانه و غیر استدانه حاصل میشود.
روایت سوم:
عن جُفینَةَ قال: جاءنِی سَدِیرٌ الصَّیرفی فقال: ”إنّ أباعبداللهِ یقرأُ علیک السّلامَ و یقولُ لک: ما لَک لا تَحُجُّ استَقرِض و حُجَ“.2
در اینجا صحبت از دین نیست، بلکه میفرماید: «استقراض کن!» این روایت هم نسبت به دین یا عدم دین، مطلق است؛ ممکن است شخصی دین نداشته باشد و حضرت میفرماید: «استَقرِض»؛ از طرفی ممکن است دین داشته باشد، در عین اینکه دین دارد، حضرت به او میفرماید: «استَقرِض». این روایت را هم روایت بالا مبیّن میکند؛ یعنی مجمل است که مبیّن میشود یا مطلق است که مقیّد میشود.
روایت چهارم صریح است:
قال أبوعبدالله علیهالسلام: الحجُّ واجبٌ على الرّجُلِ و إن کان علیه دَینٌ.3
حضرت میفرمایند: «الحجُّ واجبٌ»! لا مستحبٌ! یعنی واجب است. سند روایت صحیح است؛ لذا ذکر نکردم.
روایت پنجم:
عبدالمَلِک بن عُتبةَ قال سألتُ أباالحسن علیهالسّلام عن الرّجُلِ علیه دینٌ یستَقرضُ و یحُجُّ؟! قال: ”إن کان له وجهٌ فی مالٍ فلا بأسَ.“4
راوی در اینجا میگوید: «یستَقرضُ و یحُجُّ»؟! حضرت موسی بن جعفر علیهماالسّلام هم فرمودند: «اگر میتواند بعداً اداء کند و امید دارد به اینکه بتواند در آینده پرداخت کند، اشکالی ندارد.» ظهور این روایت هم در حج واجب و هم در حج مستحب است، پس در هر دو تفاوت ندارد.
عدم مدخلیت زاد و فقر در اطلاق یا مشروط شدن حج
ماحصل مطلب اینکه فقر و نداشتن زاد، هیچکدام موجب سقوط حج از اطلاقش به واجب مشروط نیستند! این نتیجۀ این بحث بود.
البته نیازی به توضیح مضاعف دربارۀ این مسئله نیست و روشن شد که حج حتی در مورد فقر هم واجب است، در صورت داشتن دین هم حج واجب است، در صورت عدم وجود مؤونه و زاد متعارف هم حج واجب است.
امام علیهالسّلام میفرماید: «اگر میتوانی، بدنت قدرت و سعه دارد، به خل و زیت؛ یعنی أدنی القُوت و أدنی المساری1 اکتفا کن و حج انجام بده!» همان حکمی هست که نسبت به سایر عبادات واجب مطلق مثل صلاة، وجود دارد. در مورد صلاة اگر انسان میتواند تمام بدنش را بپوشاند، باید تمام بدن را بپوشاند و نماز بخواند؛ حتی اگر توان پوشش تمام بدن را ندارد و فقط میتواند ستر عورت کند، بر او هم صلاة واجب است؛ هیچ فرقی ندارد. صلاة بر غنی و فقیر واجب است.
امام در مورد مقدمات حج نیز همین را میفرمایند؛ یعنی اگر غذای متعارف داری که بخوری باید بروی، اگر پایینتر از آن منبابمثال نان و خل داری باید بروی، نان و نمک میتوانی بخوری باید بروی، دین نداری باید قرض کنی، دین داری، امّا میتوانی دوباره قرض کنی؛ یعنی دین روی دین بیاوری، باید این کار را انجام دهی! البته طبق روایت حضرت موسی بن جعفر باید احتمال پرداخت دین را بدهی. با وجود این روایات آیا حج، واجب مطلق نیست؟! اگر واجب مطلق نیست، چه واجبی است که امام اینطور دستور میدهند؟! آیا واجب مشروط است؟!
بر این اساس، روایات دیگری که در این زمینه وجود دارند، در اینجا مطرح میشوند و آن روایات میفرمایند: «بر افرادی که نمیتوانند یکمرتبه مخارج حج را بپردازند، واجب است تا برای تحصیل زاد و راحله ـ این یکی از فروعش میباشد ـ در طول سال اقدام کنند و کمکم مال کنار بگذارند»؛ مثلاً میخواهد غذا بخرند، غذای پایینتر انتخاب کنند و مقداری را برای حج بگذارند. این حکمی است که در جلسۀ بعد خواهیم گفت.
اینطور نیست که استطاعت فقط برای انسان یکمرتبه حاصل شود. کسی که میداند یکمرتبه برایش حاصل نمیشود، باید کمکم شروع کند. امام میفرماید که آهستهآهسته و کمکم کنار بگذارد، تا وقتی که زمان حج شد بتواند مرکب کرایه کند و حج انجام دهد. برای کسی که نمیتواند پیاده برود، کرایه یکمرتبه پیدا نمیشود، بلکه باید از قبل کرایه را آماده کند. امام حکم به وجوب میکنند، امّا بعضی از فقهای ما میگویند: «مالت را قبل دخول اشهر حج ببخش، تا اینکه استطاعت از تو ساقط شود!»1
اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد