پدیدآورآیتاللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی
گروهسلوک خانواده
مجموعهمبانی سیر و سلوک الی اللَه - طهران
تاریخ 1420/11/18
توضیحات
موضوع:تبیین حقیقت انسان وجایگاه او در نظام عالم 1 تفسير آيات(لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ في أَحْسَنِ تَقْويمٍ *ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلينَ) از سوره التين، آيات 5 – 4 2 فقط انسان ميتواند به حقيقت مطلقه پروردگار برسد. 3 سعة حضرت موسي عليه السلام در پذيرش تجلّي پروردگار. 4 تفسير ثمّ رددناه اسفل السافلين يا سير نزولي انسان. 5 بیان حريّت و شجاعت مرحوم مدرّس. 6 علّت تشريع نماز در پنج وقت از شبانه روز. 7 كيفيت نماز شب حضرت پيغمبر صلي اللَه عليه و آله و سلم. 8 امام سجاد عليه السلام می فرمایند: عجيب است كه با اين همه رحمت پروردگار كسي به جهنم برود.
هو العلیم
سرّ خلقت انسان
سلوک خانواده ـ طهران ـ جلسه 5
بیانات
حضرت آیتالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی
قدس الله سره
أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم
و صلَّى اللَه عَلَى سیّدنا و نبیّنا مُحَمّدٍ و آله الطّاهرین
و لعنة الله عَلَى أعدائِهِم أجمَعینَ
ویژگی خلقت انسان در مقایسه با سایر مخلوقات
﴿لَقَدۡ خَلَقۡنَا ٱلۡإِنسَٰنَ فِيٓ أَحۡسَنِ تَقۡوِيمٖ * ثُمَّ رَدَدۡنَٰهُ أَسۡفَلَ سَٰفِلِينَ * إِلَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ فَلَهُمۡ أَجۡرٌ غَيۡرُ مَمۡنُونٖ﴾؛1«ما انسان را در بهترین نظام و زیباترین بناء و تشكّل خلق كردیم، سپس او را به ادنی مراتبِ نزول در عالم كثرات برگرداندیم مگر آن كسانی را كه به مرتبۀ ایمان نائل بشوند و عمل صالح انجام بدهند.»
اولاً: چرا خداوند انسان را در بهترین نظامیكه تابهحال خلائقش را خلق كرده بود خلق كرد؟ ثانیاً: اینكه چه داعی داشت كه انسان را به اسفل سافلین یعنی عالم طبع و عالم ماده و عالم دنیا بیاورد؟ این سرّ ِدر اصل خلقت، سپس نزول در این عالمِ اسفل سافلین چیست؟ وجود پروردگار متعال وجود اكمل است به این معنا كه هیچ جنبۀ نقصان و استعداد و جنبۀ منتظره و انتظار و تهیؤ و آمادگی در وجود پروردگار راه ندارد و در غنای تامّ و فعلیت تامّه قرار دارد و احتیاج به كسی ندارد و برای رسیدن به كمال محتاج كسی نیست. جهت نقصانی ندارد تا بهواسطۀ رفع آن جهت نقصان، خود را به كمالی برساند.
این وجودی كه دارای این خصوصیت كمالیه است تابهحال از خود بروزات و ظهوراتی داشته است و یكی از آن بروزات و ظهورات ملائكه هستند، یكی از آن بروزات و ظهورات عالم عقول است، یكی از آن بروزات و ظهورات اجنّه هستند، یكی از آنها عالم مادّه و عالم كون و فساد است و یكی از آنها حیوانات است. اینها بروزات و ظهورات آن وجود كامل پروردگار هستند. اما خداوند متعال راجع به هیچكدام از اینها نفرمود که مثلاً «إنّا خَلَقَنَا المَلائِكَةَ فی أحسَن تَقویم؛ «ما ملائكه را در زیباترین نحوۀ خلق بهوجود آوردیم.» حتی راجع به جبرائیل و میكائیل و عزرائیل نفرمود كه ما جبرائیل را در بهترین نحوی كه میتوانستیم و از قدرت ما برمیآمد خلق کردیم، راجع به خلقت آسمان و زمین و این كرات و این عالمیكه انتها ندارد و به انتهایش نرسیدهاند و نخواهند رسید هم نفرمود كه ما آسمانها و زمین را در بهترین نحوی كه میتوانستیم با قدرت قهاریت و نیروی لایزالی خود بهوجود آوردیم اما راجع به انسان این مسئله هست، بهعبارتدیگر در یك روایت و حدیث قدسی میفرماید: «لَا یسَعُنی أرْضی ولا سمائِی ولكن یسعُنی قلبُ عَبْدیَ الْمؤمِنِ بی.»2
زمین و آسمان وسعت مرا ندارند یعنی وسعت تجلّی مرا ندارند، زمین و آسمان یك ظرفیت محدودی دارند. شما وقتی كه بادكنكی را در دست میگیرد این بادكنك ممكن است ظرفیتهای مختلفی داشته باشد، یكمقدار در یك بادكنک بدمید میتركد چون محدود و ضعیف است و اگر بادكنک قویتر باشد، یكمقدار بزرگتر میشود ولی بالأخره حدی دارد. بعضی از این بادكنكها هستند که حتی اگر یك مرد صد كیلویی، صد و بیست كیلویی روی آن بایستد طوری نمیشود و مسئلهای بهوجود نمیآورد چون قوی است، مادۀ پلاستیكی آن ضخیم است، انعطاف آن زیاد است و آن جنبۀ كششی و إلاستیكی در آن قوی و زیاد است. چه ظرفیتی در وجود انسان است كه خداوند میفرماید: قلب بندۀ مؤمنِ به من ظرفیت مرا دارد اما زمین و آسمان و ستارگان و سیاراتِ من اینطور نیستند؟! جهتش این است كه از بین همۀ موجودات، آن موجودی كه میتواند قابلیت ابراز و اظهار همۀ صفات جمالیه و جلالیۀ حق را داشته باشد فقط انسان است یعنی خداوند وجود انسان را به مرتبه و نحوهای خلق كرده است و هنر خود را در این وجود به نحوهای قرار داده است كه میتواند به آن حقیقت مطلقهای كه آن حقیقت مطلقه خودِ وجود پروردگار است، برسد اما سایر موجودات در آن مرتبۀ اطلاقی نیستند بلكه محدود به حدود و مقید به قیودی هستند، فقط انسان است که میتواند از آن مرتبۀ غیب عبور كند و به آن مرتبۀ لاحدی و اطلاقی برسد. حتی جبرائیل كه ملك علم است و افاضۀ علم را بر همۀ موجودات حتی بر پیغمبران میكند یك حدّ وجودی دارد و اگر خداوند بیش از حدّ او در او بدمد طاقت نمیآورد. ﴿فَلَمَّا تَجَلَّىٰ رَبُّهُۥ لِلۡجَبَلِ جَعَلَهُۥ دَكّٗا وَخَرَّ مُوسَىٰ صَعِقٗا﴾1 وقتی كه خداوند به كوه تجلی كرد، یعنی یكمقدار از آن جهت قهّاریت و جلالیۀ خود را متوجه این ماده ـ که فرض كنید در كوهی بوده است ـ كرد چون این ماده محدود است و در یك محدودۀ خاصی قرار دارد، نتوانست آن فشار و اتمسفری را كه از جهت معنوی به آن وارد میشود قبول كند، لذا تمام سنگها از همدیگر پراكنده شدند.
بعضی از افراد هستند که بهواسطۀ نفسی كه پیدا میكنند مثلاً توجه میكنند به یک سنگ و سنگ دو نصف میشود یا توجه میكنند به یك شیشه و شیشه میشكند. چون این افراد دارای نفسی قوی هستند.
اختلاف ظرفیت موجودات نسبت به تجلیات خداوند
وقتی که خداوند به این كوه یك توجه كرد، یك توجه و نه بیشتر، كوه نتوانست طاقت بیاورد و حضرت موسی علی نبینا و آله و علیه السلام هم بهحال غشوه افتاد و غش کرد! ولی حضرت موسی طاقت آورد و تكهتكه نشد و نمرد. كوه ازبین رفت و آن هفتاد نفر هم كه با حضرت موسی آمده بودند همه افتادند و مردند ولی حضرت موسی جان داشت چون قوی بود، ظرف و سعه داشت و مقدار تأثیرش بر حضرت موسی این بود كه او را ازحال ببرد. این بهخاطر این بود كه حضرت موسی كار كرده بود و نفسش آمادگی و استعداد داشت برای اینكه آن واردات و آن حالات روحی كه وارد میشود را بپذیرد و زود از كوره و از میدان بهدر نرود. آیا دیدهاید گاهی اوقات که برای بعضی افراد خبری میآوردند یكمرتبه حالشان بههم میخورد و به زمین و زمان بد و بیراه میگویند و مثل اینکه همه چیز را فراموش میكنند؟! اما بعضیها نه، بردبار هستند، صبر میكنند، تحمل میكنند و هرچه مصیبت بیشتر باشد آرامش دارند، اینها دارای سعه هستند.
پس مسئلۀ تجلی خداوند به حضرت موسی و آن كوه از همین قبیل بود، حتی جبرائیل هم نمیتواند قبول كند چون او یك ظرفیت خاصی دارد. مثالی برای شما بزنم، اگر مقداری نمكسنگ را در آب بریزید و حل كنید میبینید این نمكسنگ، كوچك و كوچك میشود و حل میشود و تبدیل به آب میشود ولی در آخر مقداری میماند كه آن یكمقدار دیگر حلّ نمیشود و هر كاری هم انجام دهید و بههم بزنید آن یكمقدار حل نمیشود، چون مادهاش با این مادهای كه حل شده است فرق میكند. این مادهای كه نمك را تشکیل میدهد، سدیم و پتاسیم و ید است و این در آب حل میشود اما آن مادهای كه حل نمیشود كلسیم است و كلسیم در آب حل نمیشود و هرچه هم شما بههم بزنید حل نمیشود، فسفر در آب حل نمیشود. این محدوده یك محدودهای است كه قابلیت حلشدن در آب را ندارد ولی آن نمك قابلیت حلشدن را دارد.
امتیاز انسان در میان مخلوقات
جبرائیل و ملائكۀ مقرب خدا كه بعد از انسان بالاترین مرتبۀ از عالم خلق هستند، در حدّی هستند كه نمیتوانند در آن محدودۀ اطلاقی پرودرگار به فناء ذاتی در ذات پروردگار برسند. نحوۀ خلق جبرائیل و ملائكۀ مقرب به نحوهای است كه دارای یك توان محدود و یك قدرت محدود هستند، نمیتوانند به آن حدّ برسند اما وجود مبارك پیغمبر اكرم و ائمه علیهمالسلام و اولیاء و كسانی كه تابع مرام و مشی آنها هستند به نحوی است كه آنها میتوانند حركت كنند و بهواسطۀ عبادت، مراقبه، ذكر، تفكر و عمل صالح، آن شرایط وجودی وآن شرایط نفسانی را دائماً تغییر بدهند و همینطور تغییر و تبدل در آنها بهوجود بیاید تااینکه قابلیت عبور از حد و قید را پیدا كنند و مندك در ذات پروردگار شوند، و این برای انسان است.
حالا دیگر روشن شد که آیۀ ﴿لَقَدۡ خَلَقۡنَا ٱلۡإِنسَٰنَ فِيٓ أَحۡسَنِ تَقۡوِيمٖ﴾ یعنی منبابمثال خداوند اگر میخواست خلقی درست كند و نهایت سعی خود را روی این خلق انجام بدهد، خلقی درست میكرد كه مثل خودش باشد. البته معنای مثل خودش نهاینکه به آن سعه و آن ظرفیت، بلکه خلقی درست كند و مخلوقی بهوجود بیاورد كه از نقطهنظر قرب با خودش هیچگونه امتیاز و تفاوت و بُعدی بین او و مخلوقش نباشد اما برای سایرین این بُعد وجود دارد. عالم ملائكه، عالم ارواح، عالم شیاطین، عالم اجنه و حیوانات این بُعد را دارند و همۀ اینها در یك شرایط محدود و در یك مقیداتی هستند. این فقط انسان است كه میتواند هیچگونه بُعد و فاصلۀ مرحله و رتبهای بین خود و پروردگار بهوجود نیاورد، خب این میشود ﴿لَقَدۡ خَلَقۡنَا ٱلۡإِنسَٰنَ فِيٓ أَحۡسَنِ تَقۡوِيمٖ﴾. حالا متوجه شدیم كه ما چه مرتبهای را حائز هستیم؟! خدا میخواهد بفرماید كه ما آن قدرت خالقیت خودمان را در وجود تویی که بشر هستی اعمال كردیم، این برای اینطرف قضیه که خلقت ما است.
استعداد انسان در عبور از عوالم و وصول به ذات خداوند
﴿ثُمَّ رَدَدۡنَٰهُ أَسۡفَلَ سَٰفِلِينَ﴾ سپس این انسان را در عالم دنیا و در عالم ماده آوردیم و در تمام مراتب وجودی و نزولی عوالم سیر دادیم تااینکه تمام مظاهر وجودی ما را از آن تجرد محض تا آخرین مرتبه كه مرتبۀ ملك، ماده، صورت و جرم و كون و فساد است، داشته باشد و هیچ مرتبهای از انسان فوت نشود، این میشود تمام مظهریت اسماء و صفات الهی.
ملائكه نمیتوانند بهصورت جرم دربیایند، ملائكه نمیتوانند بهصورت وجودی تشكل پیدا كنند كه دارای اغراض و هواها و خصوصیات حیوانی باشند چون وجود آنها یك وجود خاص است اما انسان همۀ اینها را دارد، بنابراین قدرت او از ملائكه بیشتر میشود. حالا این انسان به اسفل سافلین یعنی آخرین مراتب نزول رسید. خداوند می فرماید که او را پایین آوردیم و از مراتب جبروت عبور دادیم تا به لاهوت رسید و از آنجا به ملكوت اعلی رسید و سپس پایینتر آمد و به ملكوت سُفلی رسید، سپس به عالم برزخ و عالم مثال آمد تا رسید به عالم ماده و صورت. این عالم، عالمِ ماده و صورت است. تمام این مراتب را سیر دادیم و همه را به انسان نشان دادیم، حالا از این به بعد چیست؟ ﴿إِلَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ﴾ حالا كه تا اینجا رسید ما در او این كار را كردیم، از عالم جبروت در او گذاشتیم، از عالم لاهوت در او گذاشتیم، از عالم ملكوت در او گذاشتیم، از هر مرتبهای در انسان قرار دادیم تا رسید به عالم ماده. اینهایی كه ما در او گذاشتیم یعنی ما قوه و توان رسیدن به این عوالم را در او گذاشتیم و از همۀ اینها بالاتر، توان رسیدن به ذات را كه اختصاص به انسان دارد در او قرار دادیم.
اكثر مردم وقتی كه به این عالم ماده میرسند همینجا میایستند و فراموش میكنند كه خداوند چه مسائل و چه تواناییهایی را در آنها قرار داده است و تمام اینها را از یاد میبرند. فقط سر خودشان را گرم میكنند به آنچه حیوانات هم میتوانند بهنحو دیگری سر خودشان را با آنها گرم كنند. انسان خانه و آپارتمان میسازد و در آنجا زندگی میكند، حیوان هم لانه میسازد یا موریانه هم زیر زمین لانه میسازد، چه فرقی میكند؟! منظور زندگی كردن است.
سلمان وقتی كه حاكم مدائن بود یك بنّا آورد كه برایش خانه بسازد، بنا گفت:
چه خانهای میسازی؟ سلمان گفت: «خانهای بساز كه وقتی میخوابم نصف پایم بیرون باشد!» گفت: «حرفی میزنی که مردم ما را مسخره میكنند!» گفت که اگر نمیخواهی بسازی برو جای دیگر. من خانهای میخواهم كه وقتی میایستم فقط سرم به سقف گیر نكند و وقتی كه میخوابم نصف پایم بیرون باشد و بیش از اینمقدار نیازی نیست چون ما اینقدر که زنده نمیمانیم!1
این سلمان و حاكم امیرالمؤمنین علیهالسلام در مدائن بود. محل قضاوت خودش را هم كنار یك درخت قرار داده بود و سنگی هم آنجا گذاشته بود و روی آن مینشست و میگفت که اگر قضاوت میخواهید بیایید اینجا، نهاینكه بگوید که بفرمایید در دارالاماره و در قصر! میگفت که اگر قرار بر قضاوت و حكومت بین مردم است كنار این درخت هم میشود حكومت كرد، هر كس دعوا و مرافعهای دارد اینجا بیاید.
نقل میكنند که:
یكوقت مدرس ـ رحمة الله علیه ـ به یکی از کشورها ـ ظاهراً تركیه ـ رفته بود و اسناد مملكت را هم با خودبرده بودند كه قرارداد ببندند، این اسناد را در یکی از این لنگهای حمام ریخته بود و با خود برده بود! وقتی که آنها گفتند اسناد را بیاورید، از زیر عبایش لنگ را درآورد و باز کرد و یكییكی اسناد را نشان داد! بعد آنها خیلی تعجب كردند و گفتند که آقا شما سند را در لنگ حمام میآورید؟ گفت که شما سند میخواهید این سند است و اگر چرم میخواهید بگویم چندتا چرم گوسفند و گاو برایتان بیاورند!
این آدم، آدم حرّ است، مدرس آدم حرّی بود. وقتی به او گفتند چرا شما اینقدر شجاع هستی و هر حرفی را میزنی؟! چرا از رضاشاه و امثالذلك نمیترسی؟! با همان لسان اصفهانی گفت: «اولاً: پول ندارم كه بترسم دزد آن را ببرد، ثانیاً: یك شكم دارم كه با یك ماست و نان سیر میشود، ثالثاً: مرگ و حیات هم بهدست خدا است.» آن مدرس با آن وضع بهدرد ملت میخورد، حالا میبینید تفاوت از كجا تا به كجاست؟! آن مدرس رفتن به مجلسش برای خدا بود و كارش برای رضای خدا بود و میشود گفت كه خلوص او و سایر كارهایی كه انجام میداد برای خدا بود. مسئله از این قرار است.
انسان میخواهد غذا بخورد حالا انسان هر غذایی را میتواند بخورد، حیوان هم میآید چیزی را شكار میكند و میخورد، پس انسان با حیوان چه فرقی كرد؟! میگویند که وقتی یك گله حركت میكند و جلو میرود حیوانات درنده مثل شیر و پلنگ میافتند دنبال آن حیوانی كه مریض است و از گله عقب میماند تا به آن حیوان میرسند و او را شكار میكنند. پس اگر قرار بر این باشد که انسان در هرجا به شخصی كه زور ندارد و مظلوم است زور بگوید، او هم میشود مثل همین حیوان و هیچ فرقی نمیكند. امیرالمؤمنین علیهالسلام حكومتش حكومتی بود كه به داد مظلوم میرسید.
توجه افراد رند و زرنگ به عوالم قدسی
اما افرادی كه زرنگ و رند هستند به این مسائل و به این جنبۀ اسفلالسافلینی توجه نمیكنند، آنها بهدنبال آن چیزهایی كه خدا در وجود و در آن مراتب نفسشان در وقتی كه به عوالم پایین میآمدند گذاشته، میروند. با خود میگویند که برویم و ببینیم این چیزی كه خدا در وجود ما] گذاشته است چیست و چه مسائل و اسراری هست؟ اینكه خدا گفته تو بهترین خلقی و افتخار كرده و فرموده است ﴿فَتَبَارَكَ ٱللَّهُ أَحۡسَنُ ٱلۡخَٰلِقِينَ﴾1 كه حتی نسبت به خلقت صور نوریه و انوار جلالیه و جمالیه و ملائكه و عقول و نفوس قدسیه هم این حرفها را نزده است، ببینیم آخر چه خبر است؟! آنها بهدنبال آن میروند.
دستورات الهی برای عبور از عالم دنیا
لذا خداوند برای اینكه انسان بتواند از این مرتبۀ ماده خود را بالا بیاورد و به آن مراتب، صور واقعی و حقیقی بدهد و آن مراتب را در وجود خودش متجلی كند، دستوراتی را داده است که این كار را باید انجام بدهی، آن كار را باید انجام بدهی. اینكه خداوند میفرماید که باید نماز را در پنج وقت بخوانید برای چیست؟ خداوند میتوانست بگوید که میتوانید ١٧ ركعت را همان صبح زود رَج بزنید و كلكش را بكنید و تا فردا صبح راحت باشید، نه اینطوری نیست.
نماز صبح حسابی دارد، نافلۀ آن حسابی دارد، موقع ظهر دوباره باید نماز بخوانی چون بین صبح تا ظهر با مردم صحبت كردهای و تفكرات و تخیلات در ذهن آمده و یكمقدار تو را دور كرده است، در اینجا یك هشدار، یك بیدارباش، یك تنبّه لازم است که بگوید که دوباره باید برگردی، تو نباید در اینجا بایستی بلکه باید متوجه آنجا باشی. بنابراین حی علی الصلوة حی علی الصلوة بلند میشود یعنی الآن موقع نماز است. وقتی نماز ظهر را میخوانی تقریباً دو ساعت ونیم بعد، موقع نماز عصر میشود، دوباره یكمقدار انسان صبر میكند و دوباره غروب موقع نماز میشود، یك ساعت ونیم بعد نماز عشا میشود و نصفشب به بعد موقع نماز شب میشود. میدانید پیغمبر چطور نمازشب میخواندند؟ پیغمبر نماز شبشان را سه قسمت میكردند، در قسمت اول از نمازشب چهار ركعت میخواندند و در قسمت دوم یكمقدار میخوابیدند بعد بلند میشدند دوباره چهار ركعت دیگر میخواندند و در قسمت سوم آن سه ركعت بقیه را به نماز صبح متصل میكردند یعنی تمام بیست وچهار ساعت انسان باید در حالت نماز باشد. اما ما الآن به نماز چه توجهی داریم؟! یك عمل تعبدّی زوری و تحمیلی كه بخوانیم و مسئله را تمام كنیم! این شخص با این كیفیت به آن مراتب نمیرسد. خداوند برای انسان این عبادات را قرار داده است بهنحوی كه اگر یك شخص با این همه عبادات و با این همه موارد دیگر مثل ایثار، سخاوت، بخشندگی، انفاق، استغفار، توبه باز نتواند به مطلوب برسد عجیب است.
رحمت واسعۀ الهی در کلام امام سجاد علیهالسلام
امام سجاد علیهالسلام در مسجدالحرام نشسته بودند که چند نفر از اصحاب آمدند و گفتند:
ما الآن در آنجا نشسته بودیم و دیدیم که حسن بصری (یا سفیان ثوری؟) نشسته است و برای مردم صحبت میكند، حضرت فرمودند: «چه میگفتند؟» گفتند که او میگفت که عجیب نیست كه شخص با این همه گناه به جهنم برود، عجب از آن است كه افراد به بهشت بروند! حضرت فرمودند: «اشتباه میكنند، عجیب نیست كه مردم به بهشت میروند، عجیب اینجا است كه با این رحمت واسعۀ پروردگار كسی به جهنم برود!»
اصلاً مسئله عكس است! یعنی امام میخواهند بفرمایند که اینقدر رحمت خدا واسع است و اینقدر درهای اجابت و بابهای برای ورود مفتوح است که اگر کسی با این حال از رحمت خدا بهدور باشد این خیلی عجیب است! همچون كلام رسولخدا صلّی الله علیه و آله و سلّم كه در قبل از ماه رمضان میفرمودند: «فَإِنّ الشّقِی مَنْ حُرِمَ غُفْرَانَ اللَه فِی هَذَا الشّهْرِ الْعَظِیمِ؛ شقی آن كسی است كه نتواند در این ماه بزرگ رضایت خدا را كسب كند.»1
یعنی این دیگر عجیب است و این شخص اینقدر باید شقی باشد که از این رحمت محروم بماند. اینقدر رحمت خدا در این ماه واسع است كه همه را میگیرد، حالا یك شخص چقدر باید شقی باشد و چقدر باید از رحمت دور باشد كه با زور دارند او را میكِشند ولی او بگذارد و برود، این شخص دیگر باید شقی باشد.
شخصی مسئلهای را نقل میكرد و میگفت:
در ایام ذیحجه بعضی از روزها مسئولین دولت سعودی باب بیتالله را برای افراد باز میكنند. بسیاری از افرادی كه از سایر جاها میآیند و از میهمانان سیاسی هستند وارد کعبه میشوند و كعبه را میشویند و نماز میخوانند و... . میگفت که در یكی از این روزها عدهای از همین مسئولین ایران وارد کعبه شدند. خب تصور ما از كعبه این است که خداوند اینجا را حرم خودش قرار داده، بیتالبیت خودش قرار داده است و به مردم امر كرده است که بیایند و در آنجا طواف كنند و دور آنجا بگردند تا گناهشان بریزد، جایگاه ولادت امیرالمؤمنین علیهالسلام را در آنجا قرار داده است یعنی واقعاً مقدسترین مكان در دنیا كعبه است. پیغمبران علیهمالسلام را امر كرده است که دور این كعبه بگردند، حتی ائمه علیهمالسلام دور این كعبه میگردند، حالا در یکچنین فرصتی كه در را باز كردند و اینها به داخل رفتند، یك نفر در میان آنها رو میكند و به یكی از افراد میگوید که فلانی وقتی آمدی طهران بیا راجع به فلان معامله صحبت كنیم! کعبه این است؟!
وقتی پیغمبر میفرماید: «فَإِنّ الشّقِی مَنْ حَرُمَ غُفرَانَ اللَه فِی هَذَا الشّهْرِ الْعَظِیمِ»1
یك قضیه از آنچه از مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ شنیدم برای شما بگویم، تعجب نكنید. مرحوم آقا میفرمودند که دوستی به نام مهندس زاهدی داشتم كه استاد دانشگاه بود. من هم ایشان را دیده بودم و ایشان قبل از مرحوم آقا به رحمت خدا رفت. مسجد قائم میآمد و نمازهایش را در آنجا میخواند و در بعضی از جلسات هم شركت میكرد. همین آقای مهندس زاهدی یكوقت از قول دكتر سید حسین نصر كه در سابق عضو بعضی از سازمانهای وابسته به دربار شاه بود و مرد درسخوانده، فاضل و دانشمندی است و الآن در آمریکا است و در فلسفه و عرفان و... خیلی كار كرده است و با مرحوم علامه طباطبایی ـ رضوان الله تعالی علیه ـ رفت و آمد داشت، این قضیه را نقل میکرد و میگفت:
در آن سفری كه شاه برای حج رفت و اتفاقاً بعد هم عكس در حال احرامش را داخل مساجد میزدند كه من یادم است یك عكس ایشان را هم مسجد مرحوم آقا آورده بودند، البته آن موقع اجبار بود دیگر، مدتی گذاشته بودند و بعد مرحوم آقا گفتند که عكس را بردارند و عکس را برداشتند و در همان اتاق خادم گذاشتند. میگفت که در آن سفری كه شاه برای حج رفته بود و ظاهراً در زمان ملكفیصل هم بود، در آن زمان ما هم بهاتفاق ایشان برای حج مشرف شدیم. میگفت که بعد از اینكه ما اعمال عمره را انجام دادیم، در روز هفتم یا هشتم ذیحجه درِ كعبه را باز كردند و به بسیاری از افراد از آن هیئت ایرانی هم اجازه دادند كه با گلاب وارد كعبه شوند و ظاهراً هم از همینجا برای شستن كعبه با خودشان گلاب برده بودند. او میگفت که شاه رفت و ما هم با افراد همراه شاه داخل رفتیم.
ایشان میگفت که یك مدت گذشت و خود شاه هم مشغول شستن كعبه شده بود و ما هم جارو به دست گرفته بودیم و تمیز میکردیم، یكمرتبه عجیب حال همه تغییر كرد و ما دیدیم كه صدای گریه میآید! كمكم اینها جاروها را كنار گذاشتند و ما هم كنار گذاشتیم و هركدام رفتیم گوشهای و مشغول گریه بودیم! انقلاب عجیبی پیدا شده بود بهنحویكه كسی دیگر اصلاً متوجه خودش نبود! و میگفت عجیب این بود که آن کسی که حالش از تمام آن افراد بدتر بود و همینطور اشكش میآمد و سرش را بیاختیار به دیوار میزد همین محمدرضا شاه بود!
این معنایش این است كه وقتی رحمت پروردگار بیاید، دیگر كسی را نمیشناسد، آنوقت در چنین وضعی و در چنین حالی میبینیم این آقا به او میگوید که یكوقت فراموش نكنی در طهران راجع به آن معامله حرف بزنیم! ولی صحبت در این است كه ما قدر نمیدانیم. خب جناب شاه! شما كه چنین حالی و چنین وضعیتی برایتان پیدا میشود چرا باید فراموش كنی؟! چرا وقتی كه دوباره برمیگردی باید به آن ظلم ادامه بدهی؟! چرا باید نافرمانی كنی؟! اینها نشانههایی است كه خداوند میخواهد برساند که برای من هیچكسی تفاوت ندارد و رحمت من همه را میگیرد، ما هستیم كه خود را از رحمت خدا دور میكنیم، ما هستیم كه فراموش میكینم، ما هستیم كه آن نعمتهای خدا را فراموش میكنیم و به غفلت میگذرانیم، دوباره ظلم میكنیم، دوباره نعمتها را فراموش میكنیم، دوباره به معصیت میپردازیم تا كار به آنجا میرسد كه دست به كشتار مردم می زنیم، دست به قتل و غارت میزنیم و دست به تعدّی میزنیم والاّ اگر همین شخص در آن موقع آن حال خودش را حفظ میكرد و توبه میكرد چهبسا اینكه فرد صالحی میشد، ولی كفران نعمت كرد و كفران نعمت موجب میشود كه خداوند هم بر انسان این بلا را بیاورد.
برای همۀ ما مطلب همین است، یعنی آن رحمت و آن نعمت همه را شامل میشود و هر كسی در زندگی خودش از این موارد بسیار دارد ولی صحبت در این است كه ندیده میگیریم و رد میشویم و توجه نمیكنیم ﴿وَ رَحۡمَتِي وَسِعَتۡ كُلَّ شَيۡءٖ﴾؛1 «رحمت خدا همه چیز را میگیرد و بر همه چیز غلبه و سیطره پیدا میكند.»
اهمیت ماه ذیالقعده و ذیالحجه
این مطالب را بهعنوان مقدمه برای این جهت عرض كردم که این ماهی كه ما در آن هستیم ماه ذوالقعده است، ماه ذوالقعده همان اربعین حضرت موسی علی نبینا و آله و علیه السلام بود ﴿وَوَٰعَدۡنَا مُوسَىٰ ثَلَٰثِينَ لَيۡلَةٗ وَأَتۡمَمۡنَٰهَا بِعَشۡرٖ﴾2 ما با موسی سی روز وعده گذاشتیم، که حضرت موسی در كوه طور آمد. آن سی روز همین ماه ذیقعدهای است كه الآن در آن هستیم و روزه و اذكار در آن بسیار مستحب است و آن اذكار توحیدی در اربعینِ حضرت موسی آمده است. ﴿أَتۡمَمۡنَٰهَا بِعَشۡرٖ﴾ ده روز دیگر به این سی روز اضافه كردیم تا اربعین حضرت موسی تمام شود و آن ده روز، دهۀ ذیحجه است. مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ نسبت به دهۀ ذیحجه خیلی تأكید داشتند. روزه در آن بسیار استحباب دارد، حالاتی كه برای بزرگان در این دهۀ ذیحجه اتفاق میافتد بسیار حالات غریبی است و آن اذكار عشرۀ توحیدی و تهلیلی در این دهۀ ذیحجه به قلب حضرت موسی نازل شده است كه مرحوم آقا هم در كتابهایشان دارند:
لَا إلَهَ إلَّا اللهُ عَدَدَ اللَيَالِى وَ الدُّهُورِ، لَا إلَهَ إلَّا اللهُ عَدَدَ أَمْوَاجِ الْبُحُور،لَا إلَهَ إلَّا اللهُ وَ رَحْمَتُهُ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُون،لَا إلَهَ إلَّا اللهُ عَدَدَ الشَّوكِ وَ الشَّجَرِ،لَا إلَهَ إلَّا اللهُ عَدَدَ الشَّعْرِ وَ الْوَبَر،لَا إلَهَ إلَّا اللهُ عَدَدَ الْحَجَرِ وَ الْمَدَر،لَا إلَهَ إلَّا اللهُ عَدَدَ لَمْحِ الْعُيُونِ،لَا إلَهَ إلَّا اللهُ فِى اللَيْلِ إذَا عَسْعَسَ وَ الصُّبْحِ إذَا تَنَفَّسَ،لَا إلَهَ إلَّا اللهُ عَدَدَ الرِّيَاحِ فِى الْبَرَارِى وَ الصُّخُور،لَا إلَهَ إلَّا اللهُ مِنَ الْيَوْمِ إلَى يَوْمِ يُنْفَخُ فِى الصُّورِ.3
قدر این ایامی را كه در آن هستیم و بهخصوص دهۀ ذیحجه را خیلی بدانیم، فتحبابی که برای بسیاری از بزرگان شده در این دهۀ ذیحجه شده است. لذا ما باید پرداختن به اذكار و مراقبۀ بیشتر و رعایت موازین و مسائل سلوكی در این خصوص را بیشتر داشته باشیم. توسل به سیدالشهدا علیهالسلام و زیارت سیدالشهدا علیهالسلام در شب عرفه فراموش نشود، دعای سیدالشهدا علیهالسلام در روز عرفه را که حضرت در عرفات خواندند: الْحَمْدُ لله الَّذی لَیسَ لِقَضآئِهِ دافِعٌ وَلا لِعَطائِهِ مانِعٌ وَلا كَصُنْعِهِ صُنْعُ صانِعٍ1 حتماً همه بعدازظهر روز عرفه بخوانید.
این را هم بدانید كه طبق روایتی كه از امام صادق علیهالسلام است خداوند نظر خود را در روز عرفه اول به زائرین سیدالشهدا میاندازد بعد به حجاج.2 یعنی زائر سیدالشهدا ولو زائر از مكان بعید باشد پیش خداوند اقرب است و زودتر به آن مرتبۀ خود میرسد تا حجاج.
علیٰایِّحال امیدواریم كه با توفیق خداوند هرچه بیشتر بتوانیم از فیوضات این ماه بهرهمند بشویم و فرصتهایی را كه خداوند در هر مجالی برای ما بهوجود میآورد ازدست ندهیم.
ببینید ماه رجب چه ماهی است! بعد ماه شعبان است یك نحو دیگر، بعد ماه رمضان است كه فیض و رحمت او رحمت واسعه است بعد از آن ذیقعده و ذیحجه اربعین حضرت موسی علی نبینا و آله و علیه السلام است بعد از آن ایام محرم میآید و آن احاطه و نفس ملكوتی حضرت سیدالشهدا علیهالسلام است و همینطور موارد مختلف میآید. ما باید این موقعیتهای متفاوتی را كه خداوند بهوجود آورده است بیجهت نگذرانیم و نباید از آنها بگذریم.
إنشاءالله امیدواریم هرجا كه هستیم دعاگوی احبه و اعزه و سروران مكرم باشیم و احبه و اعزه هم ما را فراموش نفرمایند كه خداوند متعال طبق روایتی كه داریم دعای مؤمن را نسبت به برادر مؤمن یا خواهر ایمانی زودتر مستجاب میكند تا دعای شخص نسبت به خودش.3
سیر شکلگیری جلسات عنوان بصری
سؤال: ... ؟
جواب: راجع به این مسئله، این مطلبی كه میفرمایید جنبۀ درسی ندارد. حالا كه این موقعیت پیش آمد و همچنین بهخاطر اینکه در مورد این قضیه زیاد سؤال میشود من یك توضیح اجمالی راجع به جلسۀ عنوان بصری بدهم. در زمان مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ بهواسطۀ بعضی از جریاناتی كه پیش آمد من بالاجبار یكمقدار از وارد شدن در مسائلی كه میگذشت كنارهگیری كردم. یعنی دیدم در آن موقع مطالبی پیش میآید كه اگر بخواهم جلوی آن مطالب را بگیرم چاره ای ندارم الاّ اینكه یكمقدار از این جریانات كنار بكشم، فلهذا تقریباً یك سال به فوت و ارتحال حضرت آقا مانده بود، تقریباً كنارهگیری كردم و دیگر در جلسات كمتر صحبت میكردم و اگر كسی سؤالی میكرد یا مسئلۀ فقهی میپرسید به سكوت میگذراندم. علیٰایِّحال یك نحوه در پیش گرفته بودم كه بتوانم حداقل دست شیطان را تا حدودی از دخل و تصرف و ایجاد فتنه و إثارۀ آشوب كوتاه كنم و خب الحمدلله موفق هم بودم.
بعضی از دوستان گفتند که این وضع که نمیشود، بالأخره ما سؤالات و اشكالاتی داریم، علیٰایِّحال اگر بشود شما بهنحو بیسر و صدا شبهای پنجشنبه یك جلسه برای ما بگذارید و در آن جلسه سؤالات عرفانی و سلوكی و مطالبی كه بهنظر میرسد مطرح شود و خلاصه مجلس انسی داشته باشیم، ما هم قبول كردیم. لذا در شبهای پنجشنبه تقربیاً حدود ده دوازده نفر از همان رفقا و دوستانی كه در قم بودند شركت میكردند و سؤالی میشد و ما در حول و حوش آن صحبتهایی میكردیم و مجلس منحیثالمجموع مجلس خوبی بود تااینكه مرحوم آقا فوت کردند و این مجلس موقتاً قطع شد. بعد از گذشتن زمانی بهواسطۀ بعضی از مسائلی كه سروران مكرم كم و بیش اطلاع دارند من احساس كردم مبانی آقا منحرف میشود و از آن مرتبۀ خودش كنار میرود و خلط میشود. صحیح با سقیم ممزوج میشود، اتقان با شعار قاطی میشود، عقل با تعبد و تخیلات و تصورات ممزوج و مركب میشود و بهجای مبانی اصیل، خواب و مكاشفاتِ چهبسا شیطانی و شعار و مطالب بیدر و دروازه و هرگونه صحبت سست و كلام بیبنیان، جایگزین آن موازین متقنۀ سلوكی میشود. بنابراین ما نمیتوانستیم صبر كنیم و نمیتوانستیم كناری بایستیم و نظارهگر این دخل و تصرفاتی باشیم كه انجام میشود. مبانی ایشان از آن مسیر اصلی خودش منحرف شد. هر كسی را كه با ذوق و سلیقۀ ایشان موافق درآمد پذیرفته ولو اینكه این شخص هر كاری انجام بدهد و به هر فساد اخلاقی متصف باشد! و هر كسی كه با مبانی آنها موافق درنیامد از حیطۀ مراوده و معاشرت خود طرد كنند و او را به انواع تهمت بیالایند و هر نوع برچسب ناروایی را بهصرف عدم مقبولیت این نظام بر او بزنند.
ما نتوانستیم این مسئله را بربتابیم و نتوانستیم تحمل كنیم و علیٰهذا به مقابله برخاستیم و شدیداً در مقابل این جریان ایستادیم تااینكه خود ما را هم مشمول همین قانون و قاعدۀ ساری و جاری خود كردند! انواع تهمتها را بر ما زدند. كار به جایی رسید كه من یك مسافرت كه میرفتم، در مجالسشان صحبت از بعضی مسائل بود و جالب اینجا است كه خیلیها هم بهراحتی قبول میكردند و مسئله خیلی قابل قبول برای هر كسی بود تا جایی كه دوستان میگفتند: «مطالبی كه در حول و حوش شما است بهنحوی است كه اصلاً انگار شما پسر آقا نیستید!» یعنی اصلاً مسائل به این نحو مطرح بود ولی برای ما اینها مهم نبود، آنچه برای ما مهم بود این بود كه از موازین ایشان نباید تخطی شود و موازین ایشان نباید ازبین برود، روی این حساب ما پافشاری میكردیم. بهواسطۀ این قضیه طبعاً مقداری مسئله اوج گرفت تااینكه خود من احساس كردم چاره ای نیست جز اینكه من یكسری مبانی اصولی و عرفانی را كه از مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ علماً و تجربةً بهدست آوردهام بیان كنم، یعنی بیان كنم كه عرفان چیست؟ عارف كیست؟ ولیّ كیست؟ وصی كیست؟ جایگاه خواب و مكاشفه در راه سالك چگونه است؟ سالك در خوابهای شیطانی و خوابهای رحمانی باید به چه نحوه عمل كند؟ آیا به هر خطورات و تصوراتش میتواند عمل كند یا نه؟ میزان اطاعت سالك از استاد چیست؟ استاد به چه كسی میگویند؟ آیا استاد بهعنوان اطلاق، واجبالاتباع است یا بهعنوان تقیید و در یك محدودۀ خاصی؟ اینها مسائلی بود كه ما میبایست بیان كنیم و طبعاً به مذاق بسیاری از افراد خوش نمیآمد.
فلهذا بعضی از دوستان پیشنهاد كردند كه شما یك مجالسی شبیه همان مجالس شبهای جمعۀ زمان مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ بگذارید و این مطالب را برای ما بیان كنید. میگفتند که بالأخره زمان مرحوم آقا، ایشان گاهگاهی صحبت میكردند و در جلساتشان و در عصرهای جمعه برای افراد صحبت میكردند و آنها از جاهای مختلف میآمدند اما شما هیچ حرفی نمیزنید، خب اینكه نمیشود. لذا من به مماطله میگذراندم و ترتیب اثر نمیدادم و با توجه به اینكه احساس میكردم ممكن است این قضیه یك حساسیتهایی را بهوجود بیاورد قدری تأنی و تأمل داشتم تااینكه دیگر فشار بر من زیاد شد. علیٰایِّحال نماز استخاره خواندیم و استخاره كردیم و بسیار مناسب آمد و از چند نفری از همان دوستان سابق مرحوم آقا و افرادی كه بعد از مرحوم آقا خیلی بهنحو مختصر با آنها آشنا شده بودیم شروع كردیم. ولی این را خدمت دوستان عرض كنم كه این مسئله و این جلسهای كه بهوجود آمد بههیچنحو یك جلسۀ عنوانی و اعتباری نبوده است و همۀ افرادی كه در آن جلسه شركت میكنند با همدیگر برابرند و هیچ ارتقایی و اعتلایی و ترفیع درجهای و امثال این حرفها و این بازیها در اینجا راه ندارد.
عدم امتیاز افراد شرکت کننده در جلسات عنوان نسبت به دیگران
فقط نكتهای كه اینجا مدّنظر بود و اگر این نكته حلّ بشود هیچگونه مسامحهای نیست برای اینكه همۀ افراد باشند، و آن نکته این بود كه با توجه به وضعیتی كه بهوجود آمده است، امكانات پذیرایی كم است. منبابمثال كه اگر در یك منزل مثل اینجا بخواهد باشد و قرار باشد كه هم آقایان و هم مخدرات شركت كنند طبعاً امكانش نیست. لذا از این باب چند نفری از آقایان شرکت میکنند و خیلی از اینها هم بدواً و خودبهخود در این جلسه راه پیدا كردند نهاینكه من نظر خاصی روی تكتك افراد داشته باشم.
من این را میخواهم بگویم که تصور نشود بر اینكه افرادی كه در این جلسه هستند بر بقیه امتیاز دارند نهخیر، ممكن است بسیاری از افرادی كه شركت نمیكنند بر افراد این جلسه منجمله خود بنده امتیاز داشته باشند و بسیاری از افرادی كه در این جلسه شركت میكنند شاید این برحسب یك تصادفاتی بوده که به جلسه آمدهاند. منبابمثال فلان شخص مطلع میشده و بهواسطۀ بعضی از جهات طبعاً راه پیدا میكرده است. الآن هم مطلب همان است یعنی اگر الآن شرایط آماده باشد برای اینكه همه، حتی خانمها هم در آن جلسه شركت كنند ابداً من هیچ مضایقهای ندارم. فقط مسئله، مسئلۀ امكانات است. مسئلۀ دوم این است که احتمال بعضی از حساسیتها وجود دارد. بالأخره اگر این گسترش پیدا كند طبعاً ممكن است كه آن مقصود را تحتالشعاع خودش قرار بدهد.
اما مطالبی كه در این جلسات گفته میشود، این جلسات برای تمام دوستان است و اختصاص به آن افراد ندارد و همه باید این مطالب را چنانچه مایل هستند بشنوند و نوارها را گوش بدهند، بهخاطراینكه سعی من در این مجلس بر این است كه بیشتر از مطالبی كه از مرحوم آقا شنیدم بیاورم و كمتر از خودم دخل و تصرف بكنم مگر در بعضی از مواردی كه نیاز به توضیح داشته باشد.
علیٰایِّحال این مجلس، مجلس اختصاصی نیست و اگر اطلاق درس بر آن میشود این هم فقط از همین باب است كه مطالبی كه بالأخره ما از ایشان شنیدیم، یادداشتهایی كه از ایشان داریم، مطالبی كه ایشان در صحبتهایشان داشتند و بعضی از نوارهای ایشان پیش حقیر است و بهطور كلی آنچه ما از مرام و مبنای ایشان استفاده كردیم آنها را در معرض استفادۀ مستعدّین قرار بدهیم كه به فرمایش پیغمبر اكرم صلّی الله علیه و آله و سلّم:
فَرُبَّ حَامِلِ فِقْهٍ لَیسَ بِفَقِیهٍ وَ رُبَّ حَامِلِ فِقْهٍ إِلَی مَنْ هُوَ أَفْقَهُ مِنْه؛
چهبسا افرادی كه فقهی را، كلام ارزشمندی را، بینشی را ابلاغ میكنند و میرسانند به افرادی كه این افراد از خود واسطه، مستعدتر هستند و بهتر میتوانند استفاده كنند.1
مطالب من هم فقط از همین باب بود، گفتم بالأخره ما انتساب به ایشان داریم و از یك جهت یك وظیفه و مسئولیتی را برای ما میآورد و از جهت دیگر اینکه ما مطالبی را از ایشان شنیدهایم، بخل نكرده باشیم و خیانت در بلاغ و در ابلاغ نشده باشد وإلاّ شما قطع بدانید آنچه در نفس من میگذرد این است كه بنده از تمام افرادی كه در آن مجلس شركت میكنند پایینتر هستم و فقط بهعنوان نواری است كه مطالبی از مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ شنیده است و برای افراد نقل میكند نه بیشتر. و اگر چنانچه حتی من مجال داشتم و فرصت داشتم برای مخدرات نیز چنین مجلسی را تشكیل میدادم ولی خدا را شاهد میگیرم بهاندازهای سر من شلوغ است و بهاندازهای من كار دارم كه از مسائل ضروری حذف میكنم و جهتش این است كه با توجه به وضعیت تحصیلی كه دارم و با توجه به مطالب ضروری كه از مرحوم آقا گرفتیم و اینها را باید به صورت علمی و كلاسیك مطرح كنیم، و دائماً نوشته در همین پروندهها برای من میآورند و دائماً ما اینها را در صندوق میگذاریم تااینكه اینها را باز كنیم و راجع به اینها شروع به كار كردن كنیم و...، به همین خاطر دیگر اصلاً مجالی برای من نمیماند، یعنی بههیچوجهمنالوجوه مجالی نیست.
ولی این مطلب را هم خدمتتان عرض كنم که مطالبی را كه در جلسات عنوان بصری ذكر میشود، گرچه ما به دوستان گفتیم كه خودتان اینها را پیاده كنید و بهصورت كتاب دربیاروید و پخش كنید ولی علیٰایِّحال با اصرار دوستان، این بار را هم روی دوش ما قرار دادند و خلاصه فرمودند كه اگر به یك قلم باشد بهتر است و این هم مزید بر علت شد و من الآن مشغول تألیف شرح عنوان بصری هستم یعنی شاید حدود دو یا سه برابر آنچه در این جلسات گفته میشود بر آن اضافه میكنم با منابع علمیخود كه بتواند قابل برای عرضه در هر سطحی باشد و إنشاءلله احتمالاً در دو یا سه ماه آینده اولین كتابش آمادۀ برای طبع باشد. همینطور مسائل فقهی مهم دیگری را هم كه امروزه جامعه دستبهگریبان آن است برای رسالههایی كه چاپ میشود آماده میكنم.
اولین مسئله، مسئلۀ ارتداد و آزادی در اسلام و حدود آزادی در اسلام است كه این مسئلۀ بسیار مهمی است. مسئلۀ دیگر مسئلۀ طهارت و نجاست كفار است كه مسئلۀ بسیار مهمی است و مسئلۀ بسیار مهمتر از اینها بلوغ دختران است كه آنچه بهنظر حقیر میرسد و نظر مرحوم آقا هم همینطور بوده ولی اظهار نمیكردند، این است كه بلوغ دختران در سن ١٤ سالگی است نه در سن ٩ سالگی. و خب میدانید كه اگر قرار باشد كه این مسئله مطرح شود و روی آن بحث شود و سایر آقایان و علما راجع به این قضایا بحث كنند، اصلاً ممكن است قوانین یك مملكت را از نقطهنظر مسائل حقیقی و حقوقی دستخوش تغییر و تحول قرار بدهد. اینها مسائلی است كه الآن من مبتلا به آن هستم و هیچ فراغ و فراغتی برای اینكه بتوانم از محضر سروران معظّم بیشتر بهرهمند بشوم نیست.
فلهذا عرض حقیر این است كه این جلسه كه الآن به این نحو است مطلقاً و بههیچوجه بنا بر امتیاز افرادی بر افراد دیگر نیست و اگر زمینه برای برگزاری چنین مجلسی بود كه همه بتوانند استفاده كنند ـ حالا استفاده كه كلام نارسایی است ـ و همه حضور داشته باشند، از طرف من هیچ مضایقهای نیست. و دو مجلس كردن كه یك مجلس مخدرات و یك مجلس هم آقایان باشند بهنظر من صحیح نیست چون یك مطلب گفته میشود و یك مطلب القاء میشود و فقط همین مطلب است. فلهذا میتوانم عرض كنم همین دو ماه یكبار كه خدمت مخدرات میرسم برای خود من یك فرصت و یك موقعیت مغتنمی است كه بتوانم از ادعیۀ صالحۀ سروران معظم خود بهرهمند باشم و خیال میكنم كه دیگر مجالی برای تصدیع و زحمت من وجود نداشته باشد كه باعث مزاحمت بزرگان بشویم، فقط همین مطلب است وإلاّ هیچگونه تمایز و امتیازی نیست و حداقل از دید و نظر بنده افرادی كه در این جلسه شركت میكنند با افرادی كه خارج از این جلسه هستند هیچ تفاوتی ندارند.
اللَهمَّ صلِّ عَلی محمَّد و آلِ مُحمَّد