18

اهمیت توجه به کیفیت بهره مندی از عمر

14847
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهسلوک خانواده

مجموعهمبانی سیر و سلوک الی اللَه - طهران

تاریخ 1424/02/18


توضیحات

موضوع: مبانی راه سیر وسلوک 1 تفسیرآیۀ شریفه: يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ لا يَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ 2 مهمترین مسئله برای انسان اینست که بداند از عمر خود در چه مسیری استفاده وبهره ببرد. 3 اشتغال وپرداختن افراد به اموری که برای ایشان دارای فایده نمی باشد اتلاف عمر و نتیجه ای جز اضطراب وتشویش روح بدنبال ندارد. 4 فرمایش مرحوم علامه طهرانی در ارتباط با پایه و اساس مسئله سلوک الی اللَه . 5 چرا افراد باید از استاد و ولیّ کامل الهی تبعیّت تام داشته باشند. 6 فرمایش مرحوم حداد راجع به یکی از علماء بسیار معروف. 7 میزان ارتباط واتصال اولیاءالهی با افراد بر اساس میزان تقاضا وطلب ایشان می باشد. 8 مسیر سیر وسلوک الی اللَه خارج از قانون ونظام عالم تکوین نبوده وافراد برای رشد وتکامل نیازمند تربیت نفس ومراقبه وتبعیت از دستورات ولیّ الهی می باشند. 9 ذکر حکایتی در ارتباط با اخبار مرحوم قاضی ازضمیر مضطرب ومشوَّش مرحوم قوچانی. 10 در مکتب عرفان میان غیبت و حضور امام علیه السلام هیچ تفاوتی وجود ندارد. 11 توضیحی در ارتباط با حقیقت ولایت امام زمان علیه السلام واولیاءالهی وکیفیت احاطه واشراف ایشان نسبت به امور. 12 توضیحی در ارتباط با مقام فناءذات در اولیاءالهی وکیفیت مقام عصمت ائمه اطهار علیهم السلام واولیاءالهی.

/39
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

اهمیت توجه به کیفیت بهره مندی از عمر

1
  •  

  • هو العلیم

  •  

  • اهمیت توجه به کیفیت بهره‌مندی از عمر

  • ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 

  • سلوک خانواده ـ طهران ـ جلسه 18

  •  

  • بیانات

  • حضرت آیت‌الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی

  • قدس الله سره

  •  

  •  

اهمیت توجه به کیفیت بهره مندی از عمر

2
  •  

  • أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم‌

  • بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم‌

  • و صلَّى اللَه عَلَى سیّدنا و نبیّنا مُحَمّدٍ و آله الطّاهرین

  • و لعنة الله عَلَى أعدائِهِم أجمَعینَ‌

  •  

  • چون سؤالات مخدرات زیاد بود و همۀ سؤالات هم‌ سؤالات بسیار خوب و مفیدی بود و احتیاج به قدری توضیح داشت به‌نظرم آمد که سؤالات را به دو قسم تقسیم كنم و آنهایی‌كه جنبۀ فقهی دارد و نیاز به پاسخ چندان مفصلی هم ندارد را جدا نوشتم كه بعداً دوستان از این مسئله مطلع شوند. اما سؤالاتی كه نیاز به قدری توضیح دارد را جدا كردم تااینكه اگر بشود امروز به آنها بپردازیم و اینها را دیگر به جلسۀ آینده موكول نكنیم.

  • از باب مقدمه نیاز دیدم كه مقدمۀ مختصری راجع به تذكر بعضی از مسائل خدمت رفقا و دوستان عرض كنم‌. آیۀ شریفه‌ای در قرآن كریم است که آیۀ بسیار مهمی ‌است، گرچه همۀ آیات قرآن برای انسان واقعاً یك مشق متابعت و پیگیری است ولی بعضی از آیات در برهه‌هایی از زمان عجیب اعجاز خودش را نشان می‌دهد و راه انسان را روشن می‌كند و مسیر زندگی انسان را باز می‌كند! مخصوصاً در این برهه از زمان كه ما در آن به‌سر می‌بریم با توجه به مطالب مختلفی كه همه اطلاع دارند و از تغییر و تحولاتی كه در این زمانه مشاهده می‌شود و مطالبی كه گفته می‌شود و مطرح می‌شود، من احساس می‌كنم كه تذكر این مسئله لازم است چون در نامه‌هایی كه برای حقیر آمده است، به این مسائل اشاراتی شده است. با توجه به تذكراتی كه بنده دادم و كیفیت سلوك عملی و اعتقادی را برای دوستان توضیح دادم اما ظاهراً گویا این مطالب به گوش همه نرسیده یا شاید برای افرادی با توجه به جوّ و آنچه در جوانب آنها می‌گذرد سؤالاتی در این زمینه مطرح شده باشد، لذا صلاح دیدم امروز قبل از پرداختن به سؤالات مخدرات نسبت به این مطلب توضیح مختصری بدهم تا إن‌شاءالله بعد با توجه به فرصت كمی که داریم به سایر مطالب بپردازیم.

اهمیت توجه به کیفیت بهره مندی از عمر

3
  • آیه‌ای است در قرآن که می‌فرماید:﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ عَلَيۡكُمۡ أَنفُسَكُمۡ لَا يَضُرُّكُم مَّن ضَلَّ إِذَا ٱهۡتَدَيۡتُمۡ﴾؛1 «ای كسانی كه ایمان آوردید مواظب خودتان باشید، هر شخصی خودش را بپاید و مواظب باشد كه كار و عمل او مطابق با دستور باشد و از این مسئله پا را فراتر نگذارد، كسانی كه به گمراهی می‌روند، ظلالت آنها نمی‌تواند به شما ضرری برساند در وقتی كه شما احساس هدایت كنید و احساس سعادت در شما باشد.»

  • تمام افراد دارای هر مرام و نحله‌ای كه هستند، اینها به راه خودشان‌ می‌روند و این هدایت موجب می‌شود كه انسان توجهی به سایر مكاتب و افكار و نگرش‌ها نداشته باشد.

  • استفاده از فرصت‌ها و ظنین بودن به عمر کوتاه

  • موقعیت و شأن روح و نفس آدمی ‌بسیار بالاتر است و مرتبۀ او اعلیٰ است از اینكه به تغییر و تحولاتی كه در كنار او انجام می‌گیرد آلوده شود و چه‌بسا ما در این تغییر و تحولات هیچ‌گونه نقشی نداریم و آنچه وظیفۀ ما است صرفاً نظاره كردن به جریان عالم تقدیر است كه چگونه در این دنیا انجام می‌شود و خداوند متعال چگونه اسباب و مسببات را در این دنیا به‌وجود می‌آورد. آنچه برای ما مهم است این است که باید متوجه این قضیه باشیم كه از این عمری كه خداوند به ما داده است چگونه استفاده كنیم و در چه مسیری آن را به‌كار بگیریم و نسبت به چه اموری احساس مسئولیت كنیم و نسبت به چه اموری از خود بی‌تفاوتی نشان بدهیم، نسبت به چه مسائلی ظنین و حریص باشیم و به انجام دادن آن بسیار اهتمام داشته باشیم و نسبت به چه مسائلی دخالت نكنیم و وقت خود را بیهوده نگذرانیم و مطالبی كه در اطراف ما اتفاق می‌افتد، نسبت به آنها آنچه را كه در تكلیف و مسئولیت ما نیست ابراز نكنیم.

  • مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ این عبارت خواجه حافظ ـ رضوان الله تعالی علیه ـ را بسیار قرائت می‌كردند كه:

    1. . سوره مائده (5) آیه 105.

اهمیت توجه به کیفیت بهره مندی از عمر

4
  • رند عالم سوز را با مصلحت بینی چه‌كار***كار ملك است آن كه تدبیر و تأمل بایدش
  • [حضرت حافظ قبل از آن می‌فرمایند:]

  • باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش***بر جفای خار هجران صبر بلبل بایدش
  • ای دل اندر بند زلفش از پریشانی منال***مرغ زیرك چون به دام افتد تحمل بایدش
  • رند عالم سوز را با مصلحت بینی چه‌كار***كار ملك است آن كه تدبیر و تأمل بایدش1
  • تمرکز ذهن در مسائل مفید و مطلوب

  • خدای متعال برای رشد و تربیت ما مسائلی را مطرح كرده است، راهی را قرار داده است و وظیفه‌ای را برعهدۀ انسان گذاشته است. اگر ما خود را بر این وظیفه‌ای كه برعهدۀ ما گذاشته است متمركز كردیم، به آن نتیجۀ مطلوب می‌رسیم. اما اگر وقت خود را صرف این‌طرف و آن‌طرف كردیم که اینجا چه می‌شود، آنجا چه می‌شود، اینجا چه شده است، آنجا چه خبر است، اینجا فلان قضیه اتفاق افتاده، فلان‌جا اشغال شده، آنجا فلان مطلب به‌وجود آمده است، اینها صرفاً اخبار و اشتغالاتی است كه ذهن را به خود مشغول می‌كند بدون اینكه برای ما فایده‌ای داشته باشد. دانستن مسائلی كه برای ما نتیجه‌ای ندارد، غیر از تشویش و اضطراب نفس نتیجه‌ای ندارد و بیشتر عمر ما را تلف می‌كند و وقت ما را به بیهودگی می‌گذراند و عالم هم بر اساس نظام خودش حركت می‌كند؛ یعنی چه ما بخواهیم یا نخواهیم آن تقدیر و مشیت الهی جاری می‌شود و بر آن‌ اساس حركت انجام می‌شود. ما باید به اموری بپردازیم كه برای ما مفید است و به مسائلی بپردازیم كه آن مسائل گره ما را باز می‌كند. اینکه در آن‌طرف دنیا چه قضیه‌ای اتفاق افتاده است، وقتی كه كاری از دست من برنمی‌آید، من چه كنم؟!

  • لزوم انتخاب راه بر اساس یقین

  • ما در آن زمان كوران مسائل انقلاب دارای افكاری بودیم و مسائلی را درنظر و در ذهن داشتیم. افرادی هم كه با مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ ارتباط داشتند هم دارای افكار مختلفی بودند و دارای مراتب مختلفی از تفكرات سیاسی و اجتماعی و برداشت تكالیف شخصی و اجتماعی بودند، همۀ افراد در یك سطح نبودند. بعضی‌ها مطلب را چنانچه بایدوشاید دریافت می‌كردند و بعضی‌ها هم مسئله را طور دیگری دریافت می‌كردند. بعضی‌ها به مرحوم آقا در دل اعتراض داشتند که چرا ایشان در بعضی از مسائل دخالت نمی‌كند؟! چرا ایشان شاگردان خود را برای وارد شدن در این مسائل امر نمی‌كند؟! چرا ایشان نسبت به مطالبی كه اتفاق می‌افتد واكنش نشان نمی‌دهد؟! بعضی از آنها هم اعتراض را از مرحلۀ باطن به مرحلۀ ظاهر می‌رساندند و صریحاً به ایشان اعتراض داشتند! اما ایشان در مقابل اینها سكوت می‌كردند و تنها جمله‌ای را كه ایشان می‌فرمودند این بود كه انسان راهی را كه انتخاب می‌كند باید روی یقین باشد. دقت كنید که تمام نكتۀ سلوك در همین یك جمله است.

    1. . دیوان حافظ، غزل 276.

اهمیت توجه به کیفیت بهره مندی از عمر

5
  • اگر ما تمام مطالب را كنار بگذاریم، تمام دستورالعمل‌ها را كنار بگذاریم، تمام آنچه را كه در این‌طرف و آن‌طرف نوشته شده کنار بگذاریم و فقط همین یك جمله را در زندگی خودمان مورد توجه قرار بدهیم كار تمام است؛ كاری را كه انتخاب می‌كنیم بر اساس یقین باشد نه بر اساس كثرت افراد و نه بر اساس حرفی كه زید و عمرو بزنند و نه بر اساس متابعت از این و آن. قدمی ‌را كه برمی‌داریم باید آن قدم بر اساس یقین باشد.

  • یك روز من با یكی از دوستان راجع به این مسئله صحبت می‌كردم، ایشان در همان زمان‌های سابق و در اواخر زمان شاه كه این مسائل اتفاق می‌افتاد، بدون اجازۀ مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ در بعضی از قضایا شركت داشت، و من وقتی این دلیل را برای ایشان آوردم ایشان دیگر جوابی نداشت که بدهد. گفتم که من كاری ندارم به اینكه آیا مسائلی كه در خارج انجام می‌شود صحیح است یا صحیح نیست، آیا مطالبی كه در خارج انجام می‌شود درست است یا نه، به آن‌طرف مسئله و به آن بُعد از قضیه كاری ندارم اما من می‌توانم به این‌مقدار از مسئله به شما اعتراض داشته باشم که شما استاد خود را بر چه مبنا و معیاری انتخاب كردید؟! آیا معیار شما برای استاد این بود كه او عمامه دارد و شما ندارید؟! ده هزارتا عمامه‌ای وجود دارد، آیا این استادی را كه شما انتخاب كردید بر اساس این بود كه مقداری از محاسنش سفید شده و سنش از شما بیشتر است؟! افراد زیادی الآن وجود دارند كه‌ واجد این مسئله هستند، آیا انتخاب استاد بر این اساس بود كه او سید است؟! سید زیاد پیدا می‌شود، آیا بر این اساس بود كه او مجتهد است؟! مجتهدین كه زیاد هستند، آیا این بر این اساس بود كه او دارای فلسفه است و عرفان نظری خوانده است؟! خب مدرسین فلسفه و عرفان نظری در حوزه‌ها خیلی زیاد هستند، شما چرا اینها را برای استادی انتخاب نکرده‌اید؟! این چه معیاری بود كه شما از میان تمام افرادی كه در روی زمین وجود دارند همه را كنار گذاشتید و شخصی به نام علامه طهرانی را به‌عنوان استادتان انتخاب كردید؟! آن معیار چه بود؟! وقتی این مطالب را گفتم این شخص فهمید چه می‌خواهم بگویم، دیگر تمام شد یعنی مسئله بسته شد.

اهمیت توجه به کیفیت بهره مندی از عمر

6
  • گفتم که معیار این بود كه شما احساس كردید او بیشتر می‌فهمد و شما كمتر می‌فهمید. این است دیگر؟! بالاتر از این را دیگر ما نمی‌گوییم كه او حالا دارای چه مقاماتی است و به كجاها رسیده و به ولایت احاطه پیدا كرده است، حالا آن مطالب را كه نه ما بلد هستیم و نه درشأن گفتن آن هستیم، بلکه اهلش باید بیایند و مطلب را بیان كنند، گفتم اما به همین مقدار عامیانه که دو دوتا چهارتا است، فهمیدم كه او بیشتر می‌فهمد و شما كمتر، گفت: «بله.» گفتم که در این قضیۀ به‌خصوص كه بین من و شما صحبت است آیا این قضیه هم مشمول این قاعده است یا نیست؟! یعنی استاد شما كه بهتر از شما می‌فهمد آیا می‌داند كه باید مطلبی را بگوید كه به سعادت شما است ولی خدای‌ناكرده به‌خاطر بعضی از منافع و مصالح شخصی و غرض‌های نفسانی و عناد، شما را از رسیدن به این سعادت مانع می‌شود؟! آیا شما این تصور را نسبت به ایشان دارید؟! گفت: «نه.» گفتم که پس باید بدانید با همین ملاك و قاعده و قانون اگر این مطلب را به شما نمی‌گوید معلوم می‌شود که سعادت شما را در این می‌بیند و مسئله تمام شد، یعنی دیگر جای بحثی نیست. این مسئلۀ ما یا به این صورت است یااینكه باید قضیه را رها كنید و بگویید نه! من تابه‌حال كه از ایشان اطاعت می‌كردم اشتباه می‌كردم و شیطان مرا فریب می‌داد و من متوجه واقعیت نبودم ولی الآن بینا شدم و چشمم باز شده است و متوجه شدم که این مسیری كه ایشان بر خلاف اكثریت می‌روند باطل است و اكثریت درست می‌گویند! خب اگر مسئله به این صورت باشد این یك مطلب و مسئلۀ دیگری است. اگر مسئله به این كیفیت است بسیارخوب راه شما باز است اما دیگر چرا اینجا هستید؟! بلند شوید و بروید دنبال كارتان، بلند شوید و بروید و همان مسیر را طی کنید.

اهمیت توجه به کیفیت بهره مندی از عمر

7
  • آن‌وقت همین شخص بعد از مسائلی و بعد از سنواتی و بعد از سال‌هایی آمد نزد من و گفت که الآن من ادراك می‌كنم تمام آن اعتراضاتی را كه به پدرت داشتم و تمام كارهایی را كه انجام می‌دادم همه بر اثر وساوس شیطانی بود!

  • نیاز حتمی انسان به استاد و راهنمای طریق

  • پس استاد برای چه موقعی است؟! برای همین موقع است كه بیاید و انسان را از گرداب نجات بدهد؛ از تخیلات و تصورات جمعی برهاند؛ انسان را از آن بافته‌ها و یافته‌هایی كه بر اساس بنیان‌ مرصوص و اساس محكم نیست بیرون بیاورد. چرا؟ چون افق و سطح فكر او بالاتر است؛ فهم و ادراكش نسبت به مسئله بیشتر است و در این مسئله، مطالب و حكایاتی وجود دارد و بزرگان در اینجا مطالبی را فرموده‌اند كه واقعاً انسان احساس می‌كند که مسئله چقدر دقیق و لطیف است!

  • یك وقت مدركات انسان محدود است و افراد این مطلب را نمی‌فهمند و خداوند بر اساس آن سعه و ظرفیتی را كه قرار داده بر آن اساس هم تكالیف طلب می‌كند اما برای فردی كه از این مرتبه گذشته و از این مسئله عبور كرده است، دیگر عذری پذیرفته نیست. دیگر در اینجا نمی‌تواند بگوید نمی‌دانستم یا متوجه نبودم. نه! مطلب به شما رسیده است و مسئله برای شما حل شده است. وقتی كه انسان خود را در مسیر هدایت می‌بیند دیگر نباید نادانی افراد دیگر در او اثر بگذارد؛ نادانی عده‌ای دیگر كه نباید در فكر و مرام و روش زندگی او تأثیر بگذارد.

  • چند سال از رسالت رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم که گذشت فقط سه نفر به آن حضرت ایمان آورده بودند، یكی حضرت خدیجه سلام الله علیها، یكی امیرالمؤمنین علیه‌السلام كه در آن موقع ده یا یازده ساله بودند و یكی هم زید بن حارثه كه پسرخواندۀ پیغمبر بود. این سه‌ نفر با پیغمبر به مسجدالحرام می‌آمدند و پیغمبر که نماز می‌خواند این سه نفر هم نماز می‌خواندند، پیغمبر به ركوع می‌رفت اینها هم به ركوع‌ می‌رفتند، بقیه هم مسخره می‌كردند! یعنی كل جزیرةالعرب، كل افراد و كل قریش این چهار نفر را مسخره می‌كردند و اینها هم بر عهد خودشان محکم و استوار بودند و به راهشان هم یقین داشتند. اما هنگامی‌ كه اسلام فتوحات كرد و كشورها را گرفت و دین اسلام گسترش پیدا كرد و برای افراد مسلم شد که دین اسلام یك دین جهانی است، چطور در آن موقع برای افراد یقین پیدا شد؟! این سه نفر در همان سال‌های ابتدایی هم همین یقین را داشتند و برای این سه نفر قضیه هیچ فرقی نكرد چون آنها هدایت را یافته بودند.

اهمیت توجه به کیفیت بهره مندی از عمر

8
  • لزوم مطابقت اعمال با عقل، نه با عقیدۀ مردم

  • وقتی كه این هدایت برای یك انسان حاصل شود دیگر او توجهی ندارد به اینكه تمام دنیا هم یك‌طرف یك حرف را بزنند خب بزنند، تمام افراد یك مطلب را بگویند، خب بگویند. تمام افراد بگویند شما باید این كار را انجام بدهید، خب بگویند، برای خودشان می‌گویند! خداوند به من عقل داده است و به شما هم عقل داده است و بر اساس عقل و بینش ما از ما بازخواست می‌كنند و ما نمی‌توانیم این عقل خود را كنار بگذاریم و به یافته‌های دیگران توجه كنیم. چرا دیگران به ما تأسی نكنند و از یافتۀ ما نگیرند؟! چرا ما باید برویم از آنها بگیریم؟! چرا باید این‌طور باشد؟! چرا آنها به‌دنبال افراد دیگر نمی‌روند و افراد دیگر باید به‌دنبال آنها بروند؟! این قانون از كجا آمده است؟! این یک مسئله‌ای است که باید مورد توجه قرار بگیرد.

  • عمل بر اساس عقل و بینش برگرفته از بزرگان

  • آنچه برای یك سالك مهم است این است كه كارهای خود را بر اساس یقین و فهم و بینشی كه از بزرگان دین گرفته است انجام بدهد، افرادی كه به مطلب و حقیقت رسیدند و مطالب را از دریچۀ اتصالشان با غیب برای مردم بیان می‌كنند نه‌اینكه كتاب‌ها را خواندند و بعد می‌آیند برای مردم كلیشه و كپی می‌كنند. انسان باید به‌دنبال افرادی باشد كه مطلب را با اتصال به غیب برای مردم بیان می‌كنند.

  • نمی‌دانم صحبت‌های‌ بنده راجع به مسائل سیاسی اسلام كه قبلاً در شرح حدیث عنوان بصری مطرح می‌كردم به گوش رفقا رسیده یا نه، یك روز مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ نقل می‌كردند:

  • در سفر سوریه که آخرین دیدار ما با مرحوم آقای حداد ـ رضوان الله تعالی علیه ـ بود، مرحوم آقای حداد راجع به شخصی كه از دنیا رفته بود و شهید شده بود به من فرمودند: «چرا شما ایشان را نهی نكردید تااینكه در بعضی از مسائل و قضایا دخالت نكنند؟» به ایشان جواب دادم و عرض کردم که اگر نهی می‌كردم نمی‌پذیرفت! مرحوم آقای حداد سرشان را تكان دادند و فرمودند: «ایشان مانند سیبی بود كه كال و نرسیده از درخت افتاد!»

اهمیت توجه به کیفیت بهره مندی از عمر

9
  • خدا رحمتش كند مرد بسیار خوبی بود و خدماتی را هم انجام داد، در دوران عمرش برای اسلام بسیار زحمت كشید و تبلیغ كرد و مرد منصفی هم بود و به‌دنبال حق بود اما در اواخر به‌واسطۀ بعضی از مسائلی كه پیش آمده بود نتوانست آن استفاده‌ای را كه شایستۀ یك فرد عالم است، از یك ولیّ‌خدا بكند و از دنیا رفت.

  • لزوم متابعت از ولیّ‌خدا در اساسی‌ترین امورات

  • آیا این را می‌گویند متابعت از ولیّ‌خدا یااینكه سرخود رفتن و خود تشخیص دادن و خود عمل كردن؟! آیا شما ولیّ‌خدا را فقط برای ذكر گفتن می‌خواهید؟! آیا ولیّ‌خدا را فقط برای نشستن و حال و احوال كردن می‌خواهید؟! آیا شما یك ولیّ‌خدا را فقط برای مصاحبت و اینكه حالتان عوض شود می‌خواهید؟! شما باید ولیّ‌خدا را برای اساسی‌ترین كار در عمرتان و مهم‌ترین مقطع از مقاطع زندگیتان بخواهید چطور اینكه پدر ما هم با استادش همین‌گونه بود.

  • پدر ما که دوغ‌فروش نبود تااینكه از آقای حداد تبعیت كند! به زعم اقران خودش مجتهدی بود اعلم، فیلسوفی بود كه در فلسفه صاحب‌نظر بود نه‌اینکه فقط فلسفه را می‌دانست و درسش را می‌داد، عارفی بود كه در عرفان نظری مدرِّس بود و خودش هم به عرفان عملی نائل شده بود، آن‌وقت همین شخص در اساسی‌ترین امور حیات و دین و كارهای اجتماعی خودش برای آقای حداد نامه می‌نوشت و ایشان هم جواب می‌دادند که مثلاً این‌كار را بكن یا این‌كار را نكن ـ بنده خودم جواب‌های آقای حداد را که هنوز هم هست می‌دیدم ـ می‌نوشتند که آقای سید محمدحسین شما این‌كار را انجام ندهید، آقای سید محمدحسین شما این‌كار را انجام بدهید، در فلان مجلس شركت كنید یا در فلان مجلس شركت نكنید. خب این شخص با این موقعیت و با این متابعت شد این دیگر! یعنی ما هر دو نفر را دیدیم، البته نه‌اینكه هر دو نفر را دیدیم بلکه بسیاری از افراد را دیدیم، ما در این مسئله در طول زندگی خود تجربۀ خیلی زیادی داریم. او اطاعت كرد و شد علامه طهرانی و افراد دیگر هم در همان رتبۀ خودشان توقف كردند. إن‌شاءالله خدا به همه اجر بدهد و همه را مشمول غفران و رحمت خود قرار بدهد ولی صحبت در این است که چرا انسان مسئله را ببازد؟! چرا انسان آن استفاده‌ای كه باید بكند نكند. دیگر عمر تمام شد، هم او رفت و هم این شخص رفت، هر دوی آنها روی این زمین نیستند و هردوی آنها در دل خاك هستند و هر دوی آنها هم مورد رحمت و غفران پروردگار هستند ولی او كجا و این شخص كجا؟!

اهمیت توجه به کیفیت بهره مندی از عمر

10
  • عمل به تکلیف تنها را نجات

  • ﴿لَا يَضُرُّكُم مَّن ضَلَّ إِذَا ٱهۡتَدَيۡتُمۡ﴾ وقتی شما هدایت یافتید دیگر به دیگران چه‌كار دارید كه دیگران چه می‌كنند؟! دیگران این‌گونه قضاوت می‌كنند! دیگران آن گونه قضاوت می‌کنند! هر كسی راه خودش را دارد و هر كسی باید به تكلیف خودش عمل كند و هر كسی باید به آنچه به او گفته می‌شود عمل کند.

  • چقدر نامه برای من داده شده است و در آنها نوشته‌اند که چرا ما در نمازهایمان تشویش داریم؟ چرا نماز شب نمی‌خوانیم؟ چرا خداوند توفیق نمی‌دهد؟! همۀ اینها یك جواب دارد و جوابش این است كه باید به آنچه گفته می‌شود عمل شود، منِ گوینده اگر عمل نكنم توفیق نماز شب در آن‌موقع از خود من گرفته می‌شود چطور اینكه اتفاق هم می‌افتد.

  • كار خدا كار روابط و انتساب و نسبت و قوم‌وخویشی نیست. بارها عرض كردم که خود مرحوم آقا درحالی‌که به من اشاره می‌کردند، می‌فرمودند که فلانی هم تا نخواهد من نمی‌توانم به او چیزی بدهم! باید بخواهد تا من بتوانم چیزی به او بدهم! دیگر از نظر ظاهری كه نزدیك‌تر از ما کسی نبود. این مسیر، مسیر عالم تكوین و عالم تربیت است.

  • نتیجۀ عمل نکردن به دستورات بزرگان

  • وقتی كه ما مبانی بزرگان را در اختیار داریم، دیگر در این تغییر و تحولات ما را چه‌شاید كه بیاییم و وقت خود را بگذرانیم به مسائل و به امور و شنیدن و خواندن و مطالعه و گوش كردن و دیدن مطالبی كه در این زمینه نمی‌تواند چندان برای ما سودمند باشد. جریانی می‌آید و می‌رود و نه در آمدنش اختیار ما شرط بوده است و نه در انجام آن، اختیار ما شرط بوده است.

  • فرض كنید كه این جریان یك ماه طول می‌كشد و این یك ماه ذهن من با این جریان می‌آید و بعد توقف می‌كند و همراه با این جریان حركت می‌كنم و بعد از یك ماه که به خودم می‌آیم برای من چه چیزی حاصل شده است؟! آن جریان آمد ما هم که با آن جریان آمدیم! آن جنگید ما هم با آن جنگیدیم! آن توقف كرد ما هم با آن توقف كردیم! او این عمل را انجام داد ما هم همان را انجام دادیم و...! تمام اذهان ما همراه با این جریان، حركت و سیر می‌كند! آخر ای مسكین این یک ماهی كه بر تو گذشت چه به‌دست آوردی؟! چه به‌دست آوردی؟! تشویش خاطر، فوت شدن‌ نمازها، اضطراب در نماز، آن حضور قلبی كه بوده و دیگر نیست، آن آرامش و سكون خاطری كه قبلاً بوده و الآن نیست! و این مسئله ادامه دارد، امروز نوبت اینجا و فردا نوبت آنجا و پس‌فردا آنجا، امروز داخل و فردا خارج! آن كسی كه ضرر می‌كند من هستم كه همراه با این جریان، خودم هم حركت می‌كنم و همراه با این جریان می‌آیم! اینجا است كه خواجه می‌آید و به‌داد انسان می‌رسد:

اهمیت توجه به کیفیت بهره مندی از عمر

11
  • رند عالم سوز را با مصلحت بینی چه‌كار *** كار ملك است آن كه تدبیر و تأمل بایدش1
  • از من كه كاری برنمی‌آید، از من كه كاری ساخته نیست پس چرا من خودم و فكرم را در این مسائل قرار بدهم؟! هر شخصی از ناگواری‌ها ناراحت می‌شود! هر شخصی از مسائلی كه بر اسلام و بر مسلمین بگذرد متأثر می‌شود! ما هم می‌خواهیم اسلام موفق باشد؛ ما هم می‌خواهیم كفر ازبین برود؛ ما هم می‌خواهیم شرك ازبین برود اما اینكه بیاییم وقت و فكر و تمام شراشر وجودی و استعداد وجودی خود را بگذاریم در مطالبی كه نمی‌توانیم در آن مطالب دخالت كنیم، نتیجۀ آن فقط حرمان و عدم دست‌یافتن به مطلوب و گذشتن وقت و ازدست دادن فرصت است.

  • سپردن کار دنیا به اهل دنیا

  • یك روز مرحوم آقا می‌فرمودند كه مرحوم آقا شیخ عباس قوچانی كه از شاگردان مرحوم قاضی ـ رضوان الله تعالی علیهم اجمعین ـ بود می‌گفت:

  • یك روزی من از منزل خودم حركت كردم و می‌خواستم نزد مرحوم قاضی بیایم، مسیرم از بیرون نجف از كنار وادی‌السلام و... می‌گذشت و در این موقع به‌فكر افتادم که اگر آن وهابی‌ها بیایند و به نجف و ممالك حمله كنند ما چه‌كار كنیم؟ شروع كردم در ذهن خودم نقشه كشیدن و طراحی كردن و برج و بارو ساختن و اینکه اینجا را برج می‌كنیم و اینجا را می‌سازیم و آنجا را خندق می‌زنیم و آنجا را فلان می‌كنیم و راه را می‌بندیم و آنجا را باز می‌كنیم و...! همین‌طور مشغول بودم و داشتم می‌ساختم و می‌بریدم و می‌دوختم تااینکه درِ منزل مرحوم قاضی رسیدم. در زدم، مرحوم قاضی در را باز كردند و فرمودند که نقشه‌ات تمام شد؟! نقشۀ جنگی تو تمام شد؟! قضیه تمام شد؟! آقاجان بیا داخل منزل، این حرف‌ها چیست؟! اصلاً تو می‌دانی چه كسی چه می‌كند؟! و آیا از تو كاری ساخته است؟! تمام ذهن خودت را مشغول کردی به اینکه این را ببندی و آن را باز كنی و بگیری و ببندی و برج و بارو بسازی و...!

    1. . دیوان حافظ، غزل 276.

اهمیت توجه به کیفیت بهره مندی از عمر

12
  • به قول مرحوم آقا که می‌فرمودند:

  • كار دنیا را به اهل دنیا بسپار. چطور اینكه هر كار بخواهی انجام بدهی آنها نمی‌آیند و مرام تو را نمی‌پذیرند، تو هم كار دنیا را به دست آنها بسپار.

  • دیده شده است که انسان با یك نفر ده ساعت صحبت می‌كند و خودش را هم خسته می‌كند و او در نتیجه می‌گوید که حالا اگر این مطالب برای انسان پیدا نشود چه می‌شود؟! در آن‌موقع آدم می‌خواهد سرش را به دیوار بزند!

  • مرحوم شیخ بهایی از یك جا رد می‌شد دید شخصی سرش را در جوی آب قنات كرده است و آب می‌خورد، گفت که بلند شو جان من! آب را این‌طور نخور که این قسم آب‌خوردن عقل را كم می‌كند! رو كرد به او و گفت: «شیخنا عقل چیست؟!» گفت که بخور بخور!

  • او كه از اول نمی‌داند عقل چیست حالا ما بیایم برای او چه توضیحی بدهیم و چه بگوییم؟! انسان با كسی صحبت می‌كند كه عقل داشته باشد، انسان با كسی صحبت می‌كند كه فهم داشته باشد و مسائل منطقی را از غیر منطقی تشخیص بدهد اما اگر یک فردی نمی‌خواهد عقلش را به كار ‌ببندد یااینكه اصلاً عقل ندارد و به آن مرتبه نیست پس چرا انسان وقتش را با او صرف كند؟! چرا وقتش را با او تلف كند؟!

  • امام علیه‌السلام مشرف بر جمیع اعمال و رفتار ما

  • آنچه را كه بزرگان برای ما بیان كرده‌اند بالاتر از این حرف‌ها است. سالكی كه در راه خدا قدم می‌گذارد، خودش را در زیر چتر ولایت امام علیه‌السلام قرار می‌دهد، امام علیه‌السلام كه دیگر صلح و جنگ ندارد، امام علیه‌السلام كه دیگر این‌طرف و آن‌طرف ندارد، امام علیه‌السلام كه دیگر آشتی و قهر ندارد، امام علیه‌السلام كه دیگر ظاهر و باطن ندارد، مهم این است كه ما این نكته را دریابیم كه امام علیه‌السلام مشرف بر ما و مشرف بر جمیع اعمال و رفتار ما است.

اهمیت توجه به کیفیت بهره مندی از عمر

13
  • عدم انحصار راه خدا به رؤیت ظاهری امام علیه‌السلام

  • دو یا سه جلسۀ قبل در جلسات عنوان بصری، شخصی از دوستان که البته ما با هم شوخی هم داریم و ایشان جسارت‌های ما را هم قبول می‌كنند و باب محبت و مراودت و دوستی بین ما و ایشان خیلی مفتوح است و با هم خیلی صریح و رك و روشن صحبت می‌كنیم، همین‌طوری یا جدی یا از باب استفهام و سؤال گفت كه من معتقدم در این زمان انسان تا امام علیه‌السلام در كنارش نباشد و از او دستور نگیرد راه به‌سوی خدا برای او باز نمی‌شود، بلکه باید امام علیه‌السلام در كنار انسان بنشیند و انسان هم در كنار او قرار بگیرد و بعد انسان از امام سؤال كند و امام هم جواب بدهد، با این كیفیت راه خدا برای انسان باز است والاّ راه بسته است! من به ایشان این‌طور عرض كردم که بسیارخوب، این یك نظریه‌ای است و نظریۀ خوبی هم است ولی صحبت در این است که شما چطور به حضرت دسترسی پیدا می‌كنید؟! گفت که باید تلاش كرد تا به آن حضرت رسید. من گفتم که پس اگر حضرت را دیدید یك وقت ملاقات هم برای من از حضرت بگیرید چون بنده هم نیم ساعتی نیاز دارم به اینكه امام در كنارم بنشیند و من مشكلاتی را که دارم با ایشان درمیان بگذارم! در مقابل این حرف ما جوابی نداشت که بدهد و ساکت ماند. گفتم که امام زمان كه وقت ندارد كه پیش من و سركار بیاید، ایشان هزار و یك گرفتاری دارند! در كدام خبر از اخبار داریم كه راه به‌سوی خدا منحصر است‌ در اینكه انسان با امام زمان ملاقات حضوری داشته باشد؟! شما یك خبر نقل كنید! آیا خودشان دستور دادند و فرمودند که باید در زمان غیبت من را ببینید؟! یك روایت و خبر هم ما نداریم بلكه خلاف این مطلب در روایات هست.

اهمیت توجه به کیفیت بهره مندی از عمر

14
  • این همه ما داریم که امام زمان غیبت و حضور ندارد، امام زمان شهود و غیبت ندارد. بارها من این مطلب را گفتم که ما امام زمانی را قبول داریم كه قبل از اینكه من این مطالب را بگویم قبل از گفتن من، نفس این مطالب در نفس آن حضرت حضور پیدا كرده است نه‌اینكه او فقط اطلاع دارد! بلکه از وجود آن حضرت این مطالب نشأت می‌گیرد و به نفس من منتقل می‌شود. ما این امام زمان را قبول داریم، آن‌وقت آیا ممكن است که او به‌اندازۀ یك طرفةالعین و یك‌چشم به‌هم ‌زدن از ما غایب باشد و ما نیاز به ملاقات حضوری او داشته باشیم؟! این مسئله خلاف است. مقام ولایت مقامی ‌است مافوق همۀ اینها و ما نباید در این اوضاع و در این جریانات به‌دنبال دیدن و ظهور ظاهری آن حضرت باشیم. آن حضرت هر وقت می‌خواهد ظهور بكند بكند، شاید این ظهور در زمان ما اتفاق بیفتد كه امیدواریم كه این‌طور باشد و از خدا می‌خواهیم كه در آن موقع از بركات ظاهری هم بهره‌مند باشیم، شاید هم در زمان ما اتفاق نیفتد. مگر اولیای گذشته در زمان ظهور امام زمان علیه‌السلام بودند؟! مگر مرحوم آقا در زمان ظهور حضرت بودند؟! مگر اساتید ایشان در زمان ظهور حضرت بودند؟! درعین‌اینكه ایشان با امام علیه‌السلام معیت داشتند و همراه بودند، و این مسئله مهم است‌.

  • سالك باید به این نكته توجه كند كه در راهی كه قدم می‌گذارد، در تمام احوال، مقام ولایت مصاحب و قرین و مشرف بر او و بر تمام احوال او است. ما باید عمل خود را منطبق كنیم نه‌اینكه از آن حضرت سؤال کنیم که آیا شما بر احوال ما ناظر هستید یا نیستید؟! آیا ما مورد توجه شما هستیم یا نیستیم؟!

  • متابعت کامل از دستورات جهت آمادگی نفس برای ظهور امام علیه‌السلام

  • بنابراین راه و روشی را كه همیشه بزرگان به شاگردان خودشان توصیه می‌كردند این بود که علیكم انفسكم، ما باید مواظب خودمان باشیم. درعین‌اینكه از جریاناتی كه می‌گذرد و ناگواری‌هایی كه بر اسلام و بر جامعۀ اسلامی می‌گذرد باید متأثر باشیم، درعین‌حال باید اینها را مشیت پروردگار بدانیم كه إن‌شاءالله اینها در رسیدن به آن هدف كلی و بروز و ظهور منجی حقیقی انجام می‌شود، این مطلب را باید درنظر داشته باشیم و بر این اساس خود را آماده و مهیای برای پذیرش ظهور كنیم و این پذیرش و آمادگی با نشستن و دست روی دست گذاشتن نیست بلکه با انقیاد و متابعت كامل از دستورات و فرامین بزرگان راه‌رفته و افراد واصل و اشخاصی كه مطالب را با سرّ و قلب و ضمیر متصل‌ خود به عالم غیب برای افراد بیان كردند، می‌باشد. راه و روش رفته شده نه راه و روش گمان زده شده و تخیل و تصور شده و مطرح شده، این مطلب دیگر مشخص است. این مسئله مسئلۀ مهمی است.‌

اهمیت توجه به کیفیت بهره مندی از عمر

15
  • روی این جهت آنچه برای انسان در این برهۀ از زمان و اوقات خاص بیشتر می‌تواند مفید باشد این است كه انسان به خود بپردازد؛ به آنچه را كه گفته شده است عمل كند و از آنچه گفته شده است كم نگذارد، در دستورات شخصی نهایت مراقبه را داشته باشد، در مسائل اجتماعی به آنچه به او گفته می‌شود ترتیب اثر بدهد و همراه با سایر افراد و بینش‌ها و تصورات حركت نكند كه در این‌صورت نتیجه‌ای جز اتلاف وقت و تضییع عمر و عدم حصول نتیجه برای او نخواهد داشت. این مطلبی بود كه به‌عنوان مقدمه خواستم عرض كنم.‌

  • رفقا و دوستان نامه‌هایی را در این زمینه دادند كه البته بعضی از آنها در ارتباط با همین قضیه بود كه من مطلب را عرض كردم و مطالب دیگری هم هست كه إن‌شاءالله اینها را خیلی فهرست‌وار و به‌طور توضیح مختصری عرض می‌كنم تااینكه بی‌پاسخ نماند.

  • معنای فنای ذاتی

  • سؤال: مقام فنای اولیای خدا در مرتبۀ اسماء است یا در مرتبۀ ذات؟ عصمتی كه مختص به چهارده معصوم است آیا از ابتدا است یا به‌واسطۀ امامت است؟ آیا اولیای خدا هم معصوم هستند یا خیر؟

  • جواب: اولیای خدا دارای مراتبی هستند كه مراتب اطمینان است و مراتب معرفت آنها در مقامات فنای اسمائی و فنای ذاتی است و البته فنای صفاتی هم هست كه در مرتبۀ پایین‌تر است. مقام فنای در ذات این است كه شخص دیگر هیچ‌گونه اثری در خودش و در وجود خودش از خود نبیند. من‌باب‌مثال یك قطرۀ آبی را كه شما در یك لیوان پر از آب می‌اندازید، اگر در آن وهلۀ اول که این قطرۀ آب در این لیوان آب می‌افتد عكسی گرفته شود، خصوصیت آن قطرۀ آب درون این ظرف مشخص است، حدودش مشخص است، این قطره می‌آید و آن آب‌های محیط اطراف خودش را كنار می‌زند و در همان یك‌دهم ثانیۀ اول، وجود و محدودیت خودش را در میان این آب حفظ می‌كند اما این یك‌دهم ثانیه یا یك‌دوم ثانیه كه ازبین رفت شما هرچه نگاه كنید دیگر بین این قطره و بین آب‌ لیوان تفاوتی را نمی‌بینید، این می‌شود فنای ذاتی. پس فنای ذاتی كه آخرین مرتبۀ از مراتب كمالی انسان است این است كه انسان دیگر وجودی را برای خود نبیند.

اهمیت توجه به کیفیت بهره مندی از عمر

16
  • الآن هر كدام از ما كه در اینجا نشستیم برای خودمان وجودی را احساس می‌كنیم كه با همان وجود و با همان محدوده به مسائل توجه می‌كنیم، گوش می‌دهیم، مطالب را ارزیابی می‌كنیم و بین خود و دیگران مرز می‌بینیم، مرز من‌ الآن تا اینجا است و از این به بعد دیگر مرز من نیست، از این‌طرف هم مرز من تا اینجا است، البته خب این مرز وجودی و جسمی ‌است و دیگر اضافۀ بر آن‌مقدار نیست. هر شخصی مرزی دارد كه آن مرز حدود وجودی او است و این را احساس می‌كند.

  • شخصی كه به فنای ذاتی می‌رسد دیگر مرزی بین خود و افراد دیگر احساس نمی‌كند و دیگر خود را نمی‌بیند تااینكه اصلاً مرزی را احساس كند كه از این تعبیر به فنای در ذات می‌شود و این فنای در ذات در دو مرتبه انجام می‌شود: مرتبۀ اول مرتبۀ حال است كه ممكن است در بعضی از مقاطع برای انسان پیدا شود. مرتبۀ دوم مرتبۀ ملكه است كه این استمرار پیدا می‌كند. بعد از این مرتبه، مرتبۀ بقاء است كه انسان برمی‌گردد در این دنیا و ادراك می‌كند و متوجه می‌شود و خود را بازمی‌یابد كه البته این با مرتبۀ قبل از فنا تفاوت دارد و در این مرتبه از آن تعبیر به استاد كامل می‌شود.

  • فنای در ذات و عصمت اولیای الهی

  • اما مسئلۀ عصمت چیز دیگری است. اگر منظور از عصمت این باشد كه انسان دیگر به مرتبه‌ای برسد كه‌ خطا و اشتباه از او به‌طوركلی منتفی باشد، این شخص قطعاً باید به مرتبۀ فنای ذاتی رسیده باشد و در این مرتبه دیگر بین امام و غیر امام فرقی نیست؛ یعنی اولیای الهی هم به مقام عصمت می‌رسند البته مقصود از عصمت در اینجا نه‌اینکه تصور كنید كه مسائل پیش‌پاافتاده است كه چه‌بسا ممكن است اتفاق بیفتد، اینها به‌خاطر آن مسائل خاص به خودشان است كه دارند و در اینجا جای صحبتش نیست و حتی ممكن است تعمداً ذهن خود را به این مسئله نبرند. فرض كنید كه لیوان آبی در اینجا هست و درعین‌حال آنها به شخصی می‌گویند این لیوان دوغ را بیاور و به من بده! عصمت در این مسئله منظور نیست. بلکه عصمتی كه بین اولیای الهی و بین ائمه علیهم‌السلام در آن مسئله فرق نیست عصمت راجع به موارد زیر است:

اهمیت توجه به کیفیت بهره مندی از عمر

17
  • اول عصمت در مسائل اجتماعی است؛ یعنی بین كلام امام علیه‌السلام و كلام یك ولیّ‌خدا در ادارۀ امور اجتماعی به‌اندازۀ ‌سر سوزنی نباید فرق باشد. اگر بین کلام آنها فرق وجود داشته باشد این فرق دلالت می‌كند که این شخص هنوز به مقام فنای ذاتی و بعد بقاء كامل در جمیع مراتب وجودی و بعد هم حیازت جمیع شرایط وجودی نرسیده است. اگر ولیّ‌خدایی به این مرتبه برسد همان كلامی ‌كه از امام علیه‌السلام صادر می‌شود همان كلام از او هم صادر خواهد شد زیرا او در تحت نفوذ و هیمنۀ تمام‌عیار و صد درصد امام علیه‌السلام قرار دارد و مانند اصل و فتوكپی می‌مانند. آیا ممكن است كه اصل و فتوكپی با هم تفاوت كنند؟! آیا ممكن است یك صفحه‌ای كه زیراكس می‌شود با صفحۀ اصل تفاوت داشته باشد؟! نه، هیچ تفاوتی وجود ندارد. حتی اگر یك نقطه در اصل وجود دارد همان نقطه در زیراكس هم منعكس می‌شود. البته باز مطلب دقیق‌تر از این است ولی حالا ما به‌عنوان مثال پایین این مسئله را بیان کردیم.

  • دوم عصمت در مقام تربیت است، ولیّ‌خدا در مقام تربیتِ شخص، معصوم است یعنی به همان كیفیتی كه به قول بعضی‌ها فرض کنید امام علیه‌السلام باید در كنار انسان بنشیند و به انسان دستور بدهد، وقتی ولیّ‌خدا هم مطلبی را به انسان می‌گوید عیناً مانند همان دستور امام است و هیچ‌گونه تفاوتی از این نقطه‌نظر بین امام و ولیّ‌خدا وجود ندارد. این دو مرتبه، مرتبۀ عصمت است‌.

  • علت اشتباه اولیاء در مسائل جزئی

  • اما در مسائل جزئی اولیاء خدا به‌خاطر اینكه ذهن مردم آنها را با امام معصوم اشتباه نگیرد و به‌خاطر تواضع و ادبی كه نسبت به مقام امام علیه‌السلام دارند دیده می‌شود که گاهی از اوقات عمداً مطلبی را اشتباهی بیان می‌كنند، مسئله‌ای را اشتباهی بیان می‌كنند حالا یا عمداً یا در مرتبۀ خاصی كه نمی‌خواهند متوجه باشند، نمی‌خواهند خودشان را متوجه مسائلی بكنند كه در حیطۀ آن علم كلی قرار دارد و با همان فكر و بینش و بصیرت عادی با افراد و اشخاص برخورد می‌كنند به‌خاطر اینكه یك وقت خدای‌ناكرده ذهن مردم آنها را به‌جای امام‌ نگیرد.

اهمیت توجه به کیفیت بهره مندی از عمر

18
  • چطور اینكه این قضیه در ائمه علیهم‌السلام هم هست. آن افرادی كه در ائمه به‌خصوص در امیرالمؤمنین علیه‌السلام دچار بعضی از عقاید خلاف مثل عقیده به اولوهیت و خدایی امیرالمومنین علیه‌السلام شدند به‌خاطر همین قضیه بوده است. خب وقتی شخصی امیرالمؤمنین را می‌بیند كه این كار را انجام می‌دهد و این‌قدر نمی‌داند كه ایشان واسطه است و اصل نیست و جای ایشان را با اصل اشتباه می‌كند و آن صفاتی را كه باید به اصل نسبت بدهد آن صفات را به‌واسطه نسبت می‌دهد، طبعاً كار خراب می‌شود و اجتماع به‌هم می‌ریزد و عقاید مردم فاسد می‌شود و مردم نمی‌توانند تحمل كنند. همین عقیده را افرادی كه خبیر و بصیر هستند به‌نحو دیگری می‌توانند تعدیل كنند و این را بپذیرند. این مقام، مقام عصمت است و آن عصمتی كه برای امام علیه‌السلام است آن عصمتی است كه پس از امامت است. بعد از اینكه امام علیه‌السلام به مرتبۀ امامت رسید آن‌وقت واجد این عصمتی می‌شود كه نسبت به جمیع عوالم وجود امكان ندارد سر سوزنی اشتباه از او سر بزند.

  • دعوت ائمه و انبیاء علیهم‌السلام افراد را به‌سوی خدا

  • سؤال: مطلب دیگری كه در اینجا مطرح شده است این است که اظهار داشتند در یكی از جلسات عنوان بصری شما این‌طور مطرح كردید كه مقهور شدن در شخصیت امام اشكال دارد. چرا اشكال دارد؟ و این معنا با اینكه بگوییم فرض كنید كه قربانت بگردیم یااینكه فدایت بشویم و نسبت به امام علیه‌السلام اظهار محبتی بكنیم، آیا منافاتی ندارد؟

  • جواب: منظور بنده از مقهور شدن در شخصیت امام، رسیدن به همین نكته بود. امام علیه‌السلام نیامده است كه ما را عبد خود و متابع با خودش قرار بدهد و به‌سوی خودش دعوت كند. امام علیه‌السلام با تمام این مرتبه و مقامی ‌كه دارد و با این علوّدرجه و احاطۀ ولایی كه بر همۀ موجودات عالم وجود، چه از عوالم غیب و چه از عوالم ملك دارد درعین‌حال خود را یك عبد می‌بیند، یك بنده می‌بیند البته نه اینكه تواضعاً ببیند بلکه واقعاً این‌طور می‌بیند! آخر بعضی‌ها هستند كه متواضعاً می‌گویند که ما كسی نیستیم اما وقتی كه در بوتۀ ‌امتحان بیفتند نه، از هر فرعونی هم فرعونیت آنها بالاتر است و از هر نمرودی هم انانیت آنها بالاتر است و در مقام تعارض برمی‌آیند! مسئله این‌طور نیست.

اهمیت توجه به کیفیت بهره مندی از عمر

19
  • امام علیه‌السلام وقتی می‌فرماید که من عبد هستم، شوخی ندارد و با افراد مزاح نمی‌كند. امام علیه‌السلام واقعاً می‌گوید که أنا عبدٌ. امام علیه‌السلام وقتی كه مناجات می‌كند واقعاً خود را نیست می‌بیند و بر این اساس افراد را به او دعوت می‌كند نه به‌سمت خود. خداوند در این مسئله به حضرت عیسی علی نبینا و آله و علیه السلام در قرآن می‌فرماید: ﴿ءَأَنتَ قُلۡتَ لِلنَّاسِ ٱتَّخِذُونِي وَأُمِّيَ إِلَٰهَيۡنِ مِن دُونِ ٱللَّهِ﴾ آیا تو به این مردم گفتی كه من و مادرم را بپرستید؟! تو گفتی كه بیایند و تو و مادرت را مورد عبادت قرار بدهند؟! حضرت عیسی عرضه می‌دارد: ﴿إِن كُنتُ قُلۡتُهُۥ فَقَدۡ عَلِمۡتَهُ﴾1 اگر من می‌گفتم تو می‌دانستی، آنچه من گفتم این است كه او را بپرستید منتها چون من مورد عنایت و لطف تو واقع شدم اینها من را با تو اشتباه گرفتند، چون من مرده زنده می‌كنم اینها خیال می‌كنند من خدا هستم، چون من كور مادرزاد را شفا می‌دهم اینها خیال می‌كنند من خدا هستم درحالتی‌كه من بنده‌ای هستم.

  • به قول خواجه ـ رضوان الله تعالی علیه ـ که می‌فرماید:

  • فیض روح القدس ار باز مدد فرماید *** دگران هم بكنند آن چه مسیحا می‌کرد2
  • ما هم در عمر خود از بزرگان دیدیم که آنچه را كه حضرت عیسی انجام می‌داد آنها هم انجام می‌دادند! با چشم خودمان هم دیدیم و از كسی هم نشنیدیم. حالا آیا ما آمدیم جای خدا را با آنها عوض كردیم؟! آیا آمدیم آنها را به‌جای خدا گذاشتیم؟! نه! مسئله این‌طور نیست. هر چیزی‌ حساب خاصّ به خودش را دارد. منظور بنده این است كه انسان باید فقط خدا را در نظر بگیرد.

  • بعضی‌ها روایتی را نقل می‌كنند كه اهل تصوف و این درویش‌ها خواستند از آن استفادۀ خلاف كنند. در روایتی كه نقل می‌شود به این كیفیت مطرح شده است كه: «واجعل واحداً من الائمه نُصب عینك عقیب صلاتك» 3یكی از ائمه علیهم‌السلام را قبل از نماز در جلوی چشمان خودت ظاهر كن، مثلاً‌ امیرالمؤمنین یا امام صادق را فرض کن. اما این منظور نیست و بعضی از این درویش‌ها آمدند این مسئله را سرایت دادند و گفتند كه انسان در موقع نماز باید صورت مرشد خود را در جلوی چشم خودش ظاهر كند والاّ نمازش درست نیست! یعنی آن صورت استاد و مرشد خودش را قبل از تكبیرةالاحرام در ذهن بیاورد و بعد خودش را به این وسیله داخل در نفس استاد كند، آن‌وقت استاد این نماز را به بالا ببرد و چه كند كه ما دیگر از این مسائل خبر نداریم! اینها دیگر بافتنی‌های دور منقل است! در قهوه‌خانه و... این مسائل پیدا می‌شود! آنچه برای ما مهم است و اگر روایتی هست در صدد بیان این مطلب است كه تو در نماز امام را اسوه قرار بده نه اینكه توجهت را به امام ملتفت كن، ببین امیرالمؤمنین چطور نماز می‌خواند، مطالب را از ائمه شنیده‌اید، شنیده‌اید که امیرالمؤمنین و امام سجاد و امام صادق و امام رضا و امام عسگری و امام زمان علیهم‌السلام چطور نماز می‌خواندند، چطور آنها توجه داشتند، چطور آنها با بالا متصل بودند، این كیفیت نماز یكی از ائمه را در نظر خود بیاور و حالات آن امام را در ارتباط با پروردگار بدان و خود را متوجه این قضیه كن نه‌اینكه امام را در نماز مقابل خدا قرار بده! اینكه شرك شد! این مقصود و معنای روایتی است كه در اینجا هست. بنابراین انسان در تمام امور باید فقط خدا را در نظر بگیرد.

    1. . سوره مائده (5) آیه 116.
    2. . دیوان حافظ، غزل 143.
    3. . الفقه المنسوب الی الامام الرضا علیه‌السلام، ص 27؛ بحارالأنوار، ج 81، ص 207 (با قدری اختلاف).

اهمیت توجه به کیفیت بهره مندی از عمر

20
  • دید استقلالی نداشتن نسبت به امام علیه‌السلام و استاد راه

  • اتفاقاً در اواخر حیات مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ در همان یكی‌دو سال آخر، یك روز در خدمت ایشان جایی بودیم و من این مطلب را خدمت ایشان عرض كردم كه آقا ارتباط شما با استادتان به چه نحو بود؟ چون من خیلی می‌دیدم که ایشان نسبت به استادشان متواضع هستند! تواضعی كه من از مرحوم آقا در قبال استادشان دیدم اصلاً خارج از عرف و مسائل متعارف بشری است! این‌قدر ایشان در قبال استادشان تواضع داشتند و اصلاً محو و فانی در استادشان بودند! ایشان فرمودند: فلانی، من حتی برای یك لحظه در تمام عمرم به استادم به دیدۀ استقلال نگاه نكردم. در تمام این مدت نظرۀ من بر استادم دید واسطه‌ای و وسیله‌ای بود و من او را می‌دیدم نه استاد را، من خدا را می‌دیدم منتها از باب ادب و تواضع ظاهری بالأخره او الآن در این ظهور تجلی كرده، الآن در این مظهر ظهور و بروز پیدا كرده است، از این باب من او را در وجود استاد می‌دیدم و تعظیم می‌كردم اما نه‌اینكه نسبت به او استقلال داشته باشم و این معنا حتی نسبت به امام علیه‌السلام هم باید لحاظ شود و خود امام هم از ما این را می‌خواهند.

  • علل عدم توفیق اقامۀ نمازشب

  • مطلب دیگر كه مربوط به علت عدم توفیق برای نمازشب است، خب این را من عرض كردم. مطلبی كه مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ در این باره می‌فرمایند چند نكته است كه اینها موجب می‌شود كه توفیق نمازشب از انسان سلب شود.

  • اول: پرداختن در روز به مسائلی كه چندان برای انسان مفید نیست، تخیلات، تشویش‌ها، اضطرابات و مطالبی كه در روز انسان با آنها سر و كار دارد و این موجب می‌شود كه آن اطمینان و آرامش نفس از انسان سلب شود.

  • دوم: صحبت كردن با افراد مختلف و تأثیرپذیری از نفوسی كه اینها متعلق به دنیا هستند، یكی از دلایل بسیار مهم برای سلب توفیق انسان در نمازشب است.

اهمیت توجه به کیفیت بهره مندی از عمر

21
  • سوم: پرداختن به مجالس و شب‌نشینی‌ها و امثال‌ذلك كه متأسفانه امروزه در میان جامعۀ ‌مسلمین هم سرایت كرده و این مطلب از غرب به ما مسلمان‌ها هم رسیده است.

  • در دستور اسلام این است كه هنگامی‌كه پاسی از شب گذشت، یكی‌دو ساعت از غروب كه گذشت دیگر انسان استراحت كند و وقت خود را برای قبل از طلوع‌ فجر قرار بدهد و بین‌الطلوعین بیدار باشد. حالا ما آمدیم و شب‌نشینی‌ها و مجالس صحبت و تفكه و... را در شب قرار دادیم. در روز به كارهای دیگر می‌رسیم تازه در شب به رفت‌وآمد و بازدید و جشن‌ها و عروسی‌ها و... می‌پردازیم که طبعاً طول هم می‌كشد و حتی به ساعت یك و دو بعد از نیمه‌شب هم می‌رسد و بعد هم طبعاً مسائل دیگر و دیدن و پرداختن به اخبار و مسائلی كه چندان برای انسان مفید هم نیست، اینها موجب می‌شود كه آن سكونت و آرامشی كه خدای متعال در نظام وجودی عالم تكوین برای انسان قرار داده است ازبین برود. ﴿وَجَعَلَ ٱلَّيۡلَ سَكَنٗا﴾1﴿وَجَعَلۡنَا ٱلنَّهَارَ مَعَاشٗا﴾2 خداوند متعال شب را وسیلۀ آرامش و روز را برای تكاپو قرار داده است، اما ما جای این دو را عوض كردیم و بنابراین خواهی‌نخواهی ما از این فیوضاتی كه خدای متعال تكویناً نه قراردادی و اعتباراً برای این وقت خاص قرار داده است محروم می‌شویم.

  • چهارم: غذا خوردن زیاد است. انسان باید در شب بسیار كم غذا بخورد و غذایش هم غذای سبك باشد البته بنده نمی‌گویم انسان نباید غذا بخورد بلکه بسیار مختصر و سبك بخورد.

  • تنفس در هوای آزاد باشد، اكسیژن باید اكسیژن كافی باشد، جایگاه او باید جایی باشد كه خون جریان داشته باشد و خوابِ انسان برای انسان ركود نیاورد، صدا و حركت‌ها نباید باشد، اینها تمام در آن آرامش تأثیر منفی می‌گذارند.

  • لزوم اهتمام انسان نسبت به ادای نمازشب

  • و از همۀ اینها مهم‌تر آن اراده و اهتمامی ‌است كه انسان باید داشته باشد و همان‌طوری‌كه قبلاً عرض كردم باید فرض كند كه مسئلۀ نمازشب یك مسئلۀ حیاتی است. اگر شما بخواهید به مسافرت بروید و بگویند که یك ساعت قبل از اذان باید بلند شوید، آیا ساعت را كوك نمی‌كنید؟! آیا اگر ساعت زنگ زد آن را خاموش می‌كنید؟! وقتی متوجه شوید که اگر بلند نشوید وسیلۀ نقلیه حركت می‌كند و از سفر بازمی‌مانید شما از شب تا آن موقع هم بیدار هستید و دائماً در شب بلند می‌شوید و ساعت را نگاه می‌كنید. اما اینکه برای نمازشب این حال را نداریم به‌خاطر این است كه ما هنوز به اهمیت نمازشب پی‌نبردیم و نمی‌دانیم که چه مسئله‌ای است.

    1. . سوره انعام (6) آیه 96.
    2. . سوره نبأ (78) آیه 11.

اهمیت توجه به کیفیت بهره مندی از عمر

22
  • مؤاخذه حضرت بقیة الله علیه‌السلام نسبت به ترک نماز‌شب

  • یكی از افرادی كه در همین زمان‌های اخیر خدمت حضرت بقیةالله ارواحنا فداه رسیدند، عبارت آن حضرت به‌ ایشان این‌ بود که سه بار فرمودند: «چرا نماز شب را ترك می‌كنی؟!» ولی ما به اهمیت این مطلب نرسیده‌ایم و خیال می‌كنیم نمازشب یك مسئلۀ عادی است و نمی‌دانیم كه با ترک نمازشب چه فیضی از ما منتفی می‌شود و چه مسئله‌ای از ما ازبین می‌رود.

  • حکایتی از استخاره امام صادق علیه‌السلام و قضا شدن نماز آن شخص

  • در یكی از جلسات عنوان بصری عرض كردم که شخص آمد خدمت امام صادق علیه‌السلام و گفت که می‌خواهم برای تجارت به سفری بروم، استخاره كنید كه خوب است یا نه؟ حضرت استخاره كرد و بد آمد. این شخص به این مسافرت تجاری رفت و اتفاقاً با سود دوبرابر مراجعت كرد. آمد خدمت حضرت و گفت كه شما استخاره كردید و بد آمد اما این سفر برای من سود دوبرابر داشت، جهت بد آمدن استخاره چه بود؟!

  • حضرت فرمودند:

  • یادت می‌آید که روز یكشنبه یا دوشنبه در فلان‌جا می‌خواستید حركت كنید و سرما آمد و شما به‌خاطر ترس از سرما و باران مجبور شدید كه نماز نخوانید و حركت كردید و نماز شما قضا شد، این بد آمدن استخاره برای آن بود!1

  • متوجه شدید؟! یعنی شخص به مسافرت تجاری رفته و دوبرابر هم سود كرده ولی به‌اندازۀ یك سرسوزن برای آخرت خودش چیزی را كسب نكرده است كه هیچ، به‌واسطۀ ‌قضا شدن نماز صبح هرچه هم داشته ازدست داده است! این مسئله است.

  • امام علیه‌السلام که با کسی شوخی ندارد، امام كه با کسی پدرکشتگی ندارد، او می‌داند آنچه برای این شخص مفید است این سود دنیایی و مادی نیست، این سود را فردا دزد می‌آید و می‌برد یااینكه خرج می‌شود اما آنچه از او فوت شده است سعادت آن دو ركعت نماز است كه فوت شده است و استخاره برای آن بد آمده است، این هم راجع به این مسئله.‌

    1. . جبهه و جهاد اكبر، ص 98.

اهمیت توجه به کیفیت بهره مندی از عمر

23
  • آداب نشستن بر سر سفره

  • دو مسئلۀ دیگر هم مطرح شده است که یكی از آنها مسئلۀ فقهی است كه عرض می‌كنم: یکی راجع به چنگال است كه در مطالب و نامه‌هایی كه داده می‌شود این‌طور مطرح می‌شود كه من گفتم که استعمال چنگال حرام است و مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ هم این را حرام می‌دانستند! این مطلب، كذب محض است. استفاده از چنگال حرام نیست و مرحوم آقا هم نفرمودند که حرام است و هر كسی كه این مطلب را از جانب ایشان بگوید طبعاً مسئولیت دارد. استفاده از چنگال مكروه هم نیست به‌خاطر اینكه اصلاً این یک مسئلۀ فقهی نیست، در زمان پیغمبر و ائمه علیهم‌السلام نبوده است تااینكه راجع به این قضیه روایتی بیاید. آنچه مرحوم آقا فرمودند این است كه: «وقتی بنده می‌خواهد نعمت خدا را بخورد باید در مقام تواضع باشد یعنی وقتی سر سفره نشسته است باید به حالت دو زانو بنشیند.» همان‌طوری‌كه رسول‌خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمودند:

  • پای راست را به یك طرف روی پای چپ قرار بدهد و با دست راست غذا بخورد. باید با یك دست غذا را بخورد و نسبت به غذا باید خدا را شكر كند و حالت تواضع داشته باشد.1

  • چهار زانو نشستن و با یك دست قاشق و با یك دست دیگر چنگال را گرفتن، خلاف تواضع‌ است. التفات كردید؟! نه‌اینكه حرام است و نه‌اینكه مكروه است بلکه خلاف تواضع است. البته چنگال قبلاً در میان مسلمین نبوده و از غرب آمده و در میان مسلمین رواج پیدا كرده است و این یک مسئلۀ دیگری است و موجب حرمت و كراهت هم نمی‌شود. چنگال مانند سایر مسائلی است كه می‌آید و سنت می‌شود و اگر از آن استفادۀ مفید شود، این‌طور است. در منزل خود بنده هم تا به‌حال حتی یك چنگال وجود نداشته ولی به كسی هم نگفتم كه از چنگال استفاده نكند و خودم هم بر سر سفره‌هایی كه چنگال دارد نشستم و گاهی از اوقات نیاز بوده که استفاده هم كردم و گاهی از اوقات هم نیاز نبوده و فقط با قاشق غذا خوردم. این مسئله این‌طور نیست كه مكروه باشد چه برسد به اینكه حرام باشد و باید در نقل قول‌ها بیشتر دقت كرد!

    1. . الکافی، ج 6، ص 297:
      «عَنْ أَبِي‌خَدِيجَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه‌السلام: ”أَنَّهُ كَانَ يَجْلِسُ جِلْسَةَ الْعَبْدِ وَ يَضَعُ يَدَهُ عَلَى الْأَرْضِ وَ يَأْكُلُ بِثَلَاثِ أَصَابِعَ وَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم كَانَ يَأْكُلُ هَكَذَا لَيْسَ كَمَا يَفْعَلُ الْجَبَّارُونَ أَحَدُهُمْ يَأْكُلُ بِإِصْبَعَيْهِ“.»

اهمیت توجه به کیفیت بهره مندی از عمر

24
  • حتی چندی پیش من از برادر مكرم و سرورمان شنیدم كه گفتند: «شما غسل جنابت را برای وضو كافی نمی‌دانید؟! در طهران شایع شده كه شما فرمودید باید بعد از غسل جنابت برای نماز وضو گرفت!» گفتم اینكه بدعت و حرام است! با غسل جنابت كه نمی‌شود وضو گرفت. بنده اغسال مستحبه را هم برای نماز كافی‌ می‌دانم و نیازی به وضو نیست و به هیچ‌وجه‌ نباید با غسل جنابت وضو هم گرفت و شرعاً حرام و بدعت است. حالا آن شخصی كه از بنده شنیده است شاید كفایت می‌كند را نمی‌كند شنیده و یك حرف اضافه كرده و موجب این سؤالها و این مسائل شده است. باید قدری بیشتر دقت شود!

  • حکم استفاده از تلویزیون و مشاهدۀ برنامه‌های آن

  • مطلب دیگری که بسیار سؤال شده است راجع به تماشا كردن برنامه‌های تلویزیون است، و بعضی‌ها مدعی شدند كه بنده عرض كردم كه مشاهدۀ برنامه‌های تلویزیون و یا خرید و فروش تلویزیون حرام است!‌ نه، مسئله این‌طور نیست. تلویزیون هم مانند سایر امكانات و سایر وسائل و دستگاه‌هایی است كه مورد استفادۀ بشر است، هم می‌توان از آن استفادۀ صحیح کرد و هم می‌توان از آن استفادۀ غیرصحیح کرد. در اینكه ممكن است خانم‌ها و آقایان از آن استفادۀ صحیحی را بکنند شكی نیست و برنامه‌هایی دارد كه می‌شود مورد استفادۀ آنها قرار بگیرد. عاقل باید ببیند در هرجا چه چیزی برای او مفید است، ما باید این معیار را معیار كلی قرار بدهیم. فرض کنید که حكم شرعی هم در این قضیه نیست اما آدم عاقل نمی‌آید كاری انجام بدهد كه برای نفس او مضرّ باشد.

  • در این مطالبی كه عرض می‌كنم شكی نیست که شنیدن موسیقی تلویزیون و همچنین رادیو، بدون هیچ شک و شبهه‌ای حرام است، این یك مسئله. مشاهدۀ فیلم‌های بدآموز كه خلاف دستور اسلام در ارتباطات و در مسائل ترویج می‌شود و بنده خودم هم دیدم، مشاهدۀ این فیلم‌ها و برنامه‌ها حرام است و نگاه كردن و نشان دادنش به‌خصوص برای كودكان و نوجوانان شرعاً اشكال دارد. دیدن فیلم‌هایی كه از نقطه‌نظر مسائل اخلاقی برای انسان مشكل به‌وجود می‌آورد، شرعاً حرام است. مشاهدۀ فیلم‌هایی كه تأثیر سوء بر روان‌ و اعصاب دارد به‌خصوص برای اطفال که آرامش نفس لطیف و قلب ظریف آنها را به‌هم می‌زند و آنها را دچار خاطره می‌كند هم شرعاً حرام است. مشاهدۀ بدن برهنۀ مردان در تلویزیون برای خانم‌ها شرعاً حرام است، این هم از آن قبیل است. مسائل دیگری هم كه موجب می‌شود ذهن انسان از آن آرامش خارج شود اشکال دارد و این برنامه‌هایی است كه طبعاً حرام است. حالا به مطالب دیگری که طبعاً خود افراد نسبت به آنها بیشتر توجه می‌كنند نمی‌پردازم. و اما از اینها گذشته، آنچه صحیح نیست این است كه انسان اوقات خودش را صرف مسائلی بکند كه می‌داند هیچ فایده‌ای برای او ندارد. فرض كنید اخباری كه برای انسان مفید نیست، جریاناتی انجام می‌شود حالا بنده بدانم یا ندانم چه فرقی می‌کند؟! غیر از اینكه ذهن انسان مشوش بشود.

اهمیت توجه به کیفیت بهره مندی از عمر

25
  • یك وقت به اتفاق اهل بیت و بچه‌ها می‌خواستیم به مشهد مقدس و زیارت امام رضا علیه‌السلام مشرف بشویم قبل از اینكه بخواهیم به مسافرت برویم در همان موقع یك تلفن زده شد و به من اطلاع دادند كه فلان قوم‌وخویش و فلان رحم عیال بنده در مشهد مقدس به رحمت خدا رفته است. ما اصلاً این مطلب را به ایشان نگفتیم و سوار ماشین شدیم و حركت كردیم و شب را هم در جایی استراحت كردیم و فردا به مشهد رسیدیم. وقتی كه به مشهد رسیدیم، نزدیك‌ ظهر من این مطلب را به ایشان گفتم. یک‌مرتبه ایشان خیلی متأثر شدند و گفتند که چرا شما دیروز ظهر که در قم بودیم این مطلب را به من نگفتید؟! گفتم که اگر می‌گفتم چه فایده‌ای برای شما داشت؟! شما در طول سفر ناراحت بودید و هیچ نتیجه‌ای هم نداشت. حالا که متوجه شدید به مجلس فاتحه بروید. این برای انسان چه لطفی دارد كه انسان در طول سفر ناراحت باشد و اظهار ناراحتی كند و هیچ فایده‌ای هم نداشته باشد؟! یعنی ناراحتی انسان که به روح مرده نمی‌رسد و ثواب هم ندارد، آنچه به روح مرده می‌رسد فاتحه خواندن است، این‌قدر در راه فاتحه بخوان تا وقتی كه به مجلس می‌رسی برای او فایدۀ بیشتری داشته باشد.همان‌طور‌كه عرض كردم مشاهدۀ اخبار برای انسان بسیار ضرر دارد. اما مطالب دیگری كه خب ممكن است مفید باشد:

  • دیدن حیوانات مفید است، مطالب علمی ‌مفید است، اگر شخصی سخنرانی مفیدی انجام می‌دهد اینها هم مفید است چطور اینكه انسان می‌تواند از رادیو هم گوش بدهد و اینها اشكال ندارد. بنابراین ما برنامه ها را تقسیم كردیم: برنامه‌هایی مثل موسیقی و... حرام است و در این مسئله هم شكی نیست. برنامه‌هایی هم هست که مفید است و برنامه‌هایی هم هست كه باعث اتلاف وقت است. بنابراین نمی‌توان گفت كه خود نگاه كردن به برنامه‌های تلویزیون به‌طورکلی حرام است و همچنین نمی‌توان گفت كه نگهداری آن حرام است، این دیگر بستگی به خود افراد و اشخاص دارد که چگونه نسبت به این مسئله تدبیر و مصلحت اندیشی داشته باشند.

اهمیت توجه به کیفیت بهره مندی از عمر

26
  • مسئلۀ اعتقادی

  • سؤال: لطفاً بفرمایید که آیا خود حضرت از زمان ظهور خود اطلاع دارند یا نه؟

  • جواب: حضرت از زمان ظهور خودشان اطلاع دارند چون حضرت بر جمیع اموری که در عالم اتفاق می‌افتد باید اطلاع داشته باشند و همۀ آنها از نفس آن حضرت می‌گذرد.

  • سؤال: در كتاب المراقبات مرحوم ملكی تبریزی ـ رضوان الله تعالی علیه ـ در خصوص دیدار امام زمان علیه‌السلام آمده است كه هدف و آرزوی تو از ظهور و دیدارش نباید چیزی جز ظهور و دیدار او باشد. سؤال من این است كه آیا شناخت و معرفت آن حضرت خودش مقدمۀ برای دیدار ایشان نمی‌باشد و آیا بدون شناخت دیدار حقیقی صورت می‌گیردیا نه؟

  • جواب: قطعاً مقصود از کلام ایشان باید این‌طور باشد که ما نباید غیر از خود آن حضرت و معرفت آن حضرت چیز دیگری را درنظر داشته باشیم و نباید برای انسان آرزوهای دنیا و رسیدن به امیال دنیا ملاک باشد چون تمام اینها پایین‌تر است و از مقام و موقعیت امام علیه‌السلام دورتر است که انسان اینها را آرزو کند. درست مثل کسی می‌ماند که من‌باب‌مثال می‌خواهد برای استفادۀ از مسائل عالی به یک شخص بزرگی در اینجا برسد و بعد از او مسائل بسیار جزئی را تقاضا کند. این باید موردنظر این مرحوم باشد. معرفت به امام علیه‌السلام انسان را به معیت باطنی با آن حضرت می‌رساند حالا چه ظهور ظاهری به خواست و مصلحت امام برای انسان پیدا شود و امام انسان را ببیند یااینکه نبیند، در اینجا دیگر تفاوتی نیست.

  • سؤال: در یكی از دروس اسفار فرموده‌اید که مسائل خارجی و كثرات هستند که در ذات تأثیر می‌گذارند و آن را تغییر می‌دهند. و ما هر عملی كه انجام می‌دهیم بر نفس ما اثر می‌گذارد. با توجه به این مطلب، اعمالی را كه ما در گذشته مرتكب شده‌ایم و از آن توبه نمودیم و عقاب هم از آن برداشته شده است، با اثر آن بر روی نفس چه كنیم؟ و چقدر طول می‌كشد تا این اثرات محو شود؟ و آیا اصلاً از روی نفس محو می‌شود یا خیر؟ و آیا منظور از حجب ظلمانی همین اثرات هستند یا نه؟

اهمیت توجه به کیفیت بهره مندی از عمر

27
  • جواب: خدای متعال به‌واسطۀ آن غفاریت و رحمانیتی که دارد نگاه به حال انسان می‌کند، اگر انسان واقعاً توبه کند و از آنچه را که قبلاً انجام داده توبۀ نصوح کند که دیگر مراجعت نکند، این انسان درست مانند کسی است که اصلاً گناه نکرده است و این مطلب شواهد بسیاری دارد. برای خود دوستان من هم این قضیه اتفاق افتاده است و آنها اظهار کردند که بعد از عمل به دستور توبه‌ای که مرحوم آقا ـ‌ رضوان الله تعالی علیه ـ به آنها داده بودند هرچه در نفس خودشان جستجو کردند اصلاً گناهی پیدا نکردند و انگار الآن متولد شده‌اند! و حتی بالاتر از این بعضی‌ها که الآن هم وجود دارند می‌گویند که ما دیدیم تمام گناهانی را که انجام دادیم الآن تبدیل به حسنه شده است! این خیلی عجیب است که آیۀ قرآن می‌فرماید: ﴿فَأُوْلَٰٓئِكَ يُبَدِّلُ ٱللَّهُ سَيِّ‍َٔاتِهِمۡ حَسَنَٰتٖ﴾1خداوند متعال گناهان این افراد را تبدیل به حسنه می‌کند! و این دیگر از معجزات پروردگار است که چطور می‌آید و با تغییر نفس، آنچه را که با نفس قرین بوده است با خود نفس تغییر می‌دهد! یعنی وقتی که نفس عوض می‌شود، همۀ آنچه را که قبلاً انجام شده است هم همراه با نفس تغییر پیدا می‌کند.

  • اثرات متفاوت ادعیه

  • سؤال: بنابر آنچه در كتب ادعیه آمده است تأمل بر سر سجاده بعد از هر فریضه مفید می‌باشد و انجام تعقیبات نماز تأكید شده است، حال بفرمایید آیا سالك از انجام این تعقیبات معاف می‌باشد؟ و با وجود فراغت بعد از هر نماز چه عملی مستحسن و راهگشا است؟ و آیا دعا كردن به درگاه قاضی‌الحاجات برای رفع گرفتاری خود و اطرافیان و شفای بیماری و... لازم است؟ و آیا این یادآوری لزوم دارد درحالی‌كه خداوند خود حال ما را می‌داند و او این چیزها را برای ما می‌آفریند، آیا ما نباید یك‌چنین كاری بكنیم؟

  • جواب: آنچه را كه در تعقیبات آمده است صحیح است و از امام علیه‌السلام آمده است و در این مسئله هم شكی نیست. اما صحبت در این است كه گاهی از اوقات امام علیه‌السلام بعضی از این مطالب را به مقتضای حال خود شخص مطرح می‌كنند، چطور اینكه در بعضی از همین سؤال‌ها هم هست كه آیا شما پاسخی را كه به هر شخصی می‌دهید برای همۀ افراد یكسان است یا این پاسخ برای هر كسی تفاوت می‌كند؟ عرض بنده این است كه نه‌خیر، این پاسخ تفاوت می‌كند و ممكن است كه یك شخصی از من سؤال كند و جوابی به او بدهم و شخص دیگری همان سؤال را بكند و جواب مخالف را بدهم. دو نفر یك‌جور و بر یك اساس نیستند. روی این حساب مسئلۀ تعقیبات حكم دارو را دارد كه این دارو برای انسان در مواردی مورد نیاز است كه با مرض انسان منطبق باشد و در بعضی از موارد این دارو منطبق نیست. فرض كنید كه در روایت داریم كه انسان شب جمعه دعای كمیل بخواند و از آن‌طرف داریم که فرض كنید خواندن فلان دعا هم مفید است، از آن‌طرف خواندن فلان دعا هم مفید است، فرض كنید كه دعای ابوحمزه یا دعای...، خب این مسئله هست اما اگر انسان بخواهد به همۀ اینها برسد ممكن است كه در اثراتی كه این ادعیه برای انسان ایجاد می‌كنند یك نوع تعارضی در نفس ایجاد كنند كه آن تعارض موجب شود آثار این دعاها در برخورد با یكدیگر ازبین بروند، اینجا است كه بهتر است انسان در تشخیص این ادعیه از فردی كه تا حدودی نسبت به این مسائل اطلاع و خبرویت دارد سؤال كند.

    1. . سوره فرقان (25) آیه 70. معاد شناسى، ج‌ 9، ص 281:
      «خداوند بدي‌هاى اين گروه مؤمن متعهّد را به خوبي‌ها تبديل مى‌سازد.»

اهمیت توجه به کیفیت بهره مندی از عمر

28
  • مکان مناسب برای برگزاری ولیمۀ حج و عروسی

  • سؤال: عده‌ای از ما خواهران امسال به حج خانۀخدا مشرف می‌شویم، می‌خواستیم نظر شما را در رابطه با محلی كه برای ولیمه انتخاب می‌كنیم بدانیم.‌ آیا به‌خاطر تنگی جا اجازه داریم در رستوران ولیمه بدهیم یا خیر؟

  • جواب: معلوم می‌شود این سؤال برای خیلی قبل است و ما از این نقطه‌نظر شرمنده هستیم. اتفاقاً من دیشب که این سؤال را دیدم چون وقت آن گذشته است خواستم از جواب دادن به این سؤال صرف‌نظر کنم ولی راجع به تذكری كه در تتمۀ این سؤال آمده بود گفتم بد نیست که خدمت دوستان و رفقا این مطلب را بگویم که نظر مرحوم آقا ‌ـ رضوان الله تعالی علیه ـ بر رستوران نبوده است و ایشان تأكید داشتند بر اینكه ولیمه در منزل خود شخص باشد گرچه این مسئله مشكل هم باشد و البته این قضیه در مورد عروسی‌ها و... هم هست.

  • یادم می‌آید که من در یکی از مجالسی كه ماهی یك بار در قم با مخدرات و خانم‌ها داریم ـ و طبعاً از طریق نوار آن صحبت‌ها هم به گوش رفقا و دوستان می‌رسد ـ این مطلب را عرض كردم و توضیح دادم که مجلس ولیمه یك مجلس الهی است و مجلس ظاهری و دنیایی نیست، مجلس آبروداری و چشم‌وهم‌چشمی ‌نیست. متأسفانه امروزه ولیمۀ حج از آن مجرای طبیعی خودش كه خلوص نیت و تشویق و ترغیب و تبلیغ به‌عنوان یك شعار اسلامی ‌و به‌عنوان شكرگذاری از نعمت و توفیقی كه خداوند داده و انسان را موفق كرده به ادای حج بیت‌الله، خارج شده و به این‌سو و آن‌سو انحراف پیداكرده است. افراد برای ولیمه دادن مصالح دنیوی و مسائل دیگر را درنظر می‌گیرند و طبعاً این قضیه با مشكلاتی مواجه می‌شود و روح خلوص و اخلاص از بین می‌رود و طبعاً مشمول آداب و رسوم جاهلیت خواهد شد. این قضیه به هیچ‌وجه نباید آن جنبۀ الهی خودش را ازدست بدهد.

اهمیت توجه به کیفیت بهره مندی از عمر

29
  • رستوران‌ها و پارك‌ها و تالارها مکان‌هایی است كه همۀ ‌افراد در این مکان‌ها با هر نفسی و با هر عقیده‌ای و با هر كاری شركت می‌كنند و قطعاً نفوس آنها در این فضاها اثر منفی را باقی خواهد گذاشت و بخواهیم یا نخواهیم نفس ما متأثر خواهد شد چطور اینكه این معنا كاملاً ملموس و مشهود است و در این قضیه هم هیچ ‌شكی نیست. بین آن عروسی كه در منزل باشد تا آن عروسی كه در این مكان‌های عمومی‌باشد از زمین تا آسمان تفاوت وجود دارد! ملائكه‌ای كه در آن منزل می‌آیند، در آن تالارها شركت نمی‌كنند. آن انوار الهی كه بر آن مجلس عروسی كه مجلس الهی و مقدسی است و عبادت هم است، نازل می‌شود آن انوار در عروسی در تالار و... وارد نمی‌شود. مجلس زفاف مجلس عبادت است و ملائكه در آن‌ مجلس حضور دارند چون سنتی از سنت‌های رسول‌خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم باید در روی زمین تحقق پیدا كند. اما اگر این مجلس عروسی در این تالارها و... برگزارشود، این جای خودش را تغییر می‌دهد و در جایی قرار می‌گیرد که در آن مکان ملائکه وارد نمی‌شوند.

  • بنده در همان مجلس مخدرات قم عرض كردم که بنده را به مجلسی دعوت كردند. وقتی به آن منزل رسیدم اصلاً نتوانستم داخل منزل بشوم! نمی‌توانستم، چه كنم؟! یعنی انگار جلوی من دیوار گذاشتند! در بیرون منزل و همان كنار خیابان نشستم و برای ما مقداری پرتقال و سیب و... آوردند، یكی‌دو قاچ خوردم و گفتم خداحافظ شما، إن‌شاءالله مبارك باشد. اصلاً داخل شدن امكان نداشت! حالا چه مسئله‌ای بوده، خصوصیات آن مجلس چه بوده است، افراد آن مجلس چه کسانی بودند، من اطلاع ندارم. ولی بعداً متوجه شدیم كه منزلی بوده كه در آن چه مسائلی انجام می‌گرفته است! اینها مسائل واقعی است. شاید خیلی از افراد كه خارج از این محیط باشند با این مسائل با استهزاء برخورد كنند و بخندند که آقا یعنی چه؟! ملائكه یعنی چه؟! ولی ما بحمدالله جوّمان از این مسائل دور است و نسبت به این مطالب آشنایی دارد.

اهمیت توجه به کیفیت بهره مندی از عمر

30
  • آن‌مقداری كه می‌توانیم، اگر منزل نداریم در منزل شخص دیگر انجام بدهیم، نمی‌گویم اگر در منزل دیگری انجام بدهیم حرام است، بنده تا‌به‌حال كسی را منع نكردم از اینكه این مراسم‌ها را در غیر منزلش برگزارکند. ممكن است خانواده‌هایی باشند که اینها در تحت شرایطی نتوانند در منزل باشند چون بالأخره هر كسی كه این فرهنگ را ندارد و افراد دارای فرهنگ‌های متعدد هستند ولی علیٰ‌كلّ‌حال مسئله همین است دیگر. كسی كه غذایی را بخورد كه مناسب حال او نیست چه بخواهد چه نخواهد دل درد می‌گیرد، این مطلب هست. بنابراین باید اهتمام بر این باشد كه حداقل باشد.

  • بنابراین كسانی كه از مكه مراجعت می‌كنند چرا ولیمه را در منزل ندهند؟! رستوران و تالار یعنی چه؟! این حرف‌ها یعنی چه؟! در همان منزل عدۀ محدودی بیایند یااینکه این ولیمه در دو روز یا سه روز باشد و افراد شركت كنند و ولیمه هم داده شود. علیٰ‌كلّ‌حال خدای‌ناكرده انسان با این‌گونه امور آن آثار مترتبۀ بر حج را از بین نبرد.

  • مقصود از درخواست امام صادق علیه‌السلام به برانگیخته شدن از قبر در دعای عهد

  • سؤال در دعای عهدی كه مختص حضرت ولی‌عصر ارواحنافداه می‌باشد و به نقل از امام صادق علیه‌السلام است و در مضامین آن به عنوان نمونه آمده كه پروردگارا اگر موت میان من و حضرت را جدایی افكند مرا از قبر برانگیز درحالی‌كه كفنم را ازار خود كرده و شمشیرم را از نیام بركشم و...، وقتی که حضرت‌ ظهور بفرمایند، آیا امام صادق هم که در آن زمان این دعا را فرمودند، با مشیت الهی از قبر برانگیخته خواهند شد؟

  • جواب: این مطلب به‌عنوان خواست است نه به‌عنوان یك واقعیت. یعنی خواست امام صادق علیه‌السلام همان‌طوری‌كه در روایات دیگر هم داریم این بوده است كه واقعاً امام علیه‌السلام تقاضا می‌كند كه این مطالب انجام شود و اگر مشیت خدا بر این است كه حضرت را كمك كنند و آن ظهور را ادراك كنند و آن دین را به همۀ دنیا برسانند و بركات الهی را كه در زمان ظهور نازل می‌شود ادراك كنند، خود حضرت امام صادق هم دلشان می‌خواهد زمان حضرت را ادراك كنند.1 چه كسی هست كه مایل نباشد و چه شخصی هست كه این را نخواهد؟! اما این به آن معنا نیست كه حضرت در آن زمان برانگیخته خواهند شد، این مسئله مربوط به زمان رجعت است. اما در زمان ظهور حضرت به این كیفیت نیست كه افراد از قبر برانگیخته خواهند شد. بله، بعضی از افراد چطور اینكه در روایات هم داریم که ممكن است به اعجاز آن حضرت از قبر برانگیخته شوند. آن افرادی كه در روایات داریم كه ظالم بودند و به آل‌ محمد علیهم‌السلام ظلم كردند و غصب خلافت كردند، امام علیه‌السلام آنها را زنده می‌كند و به جزای اعمالشان می‌رساند.2 اما اینكه ائمه علیهم‌السلام زنده شوند، این‌طور نیست. فقط آنچه هست این است که حضرت عیسی از آسمان نزول می‌كند و امام علیه‌السلام را در این مسئله یاری می‌كند.3 ولی خود ما باید آرزویمان این باشد كه آن بركاتی كه در زمان ظهور بر این دنیا پرتوافشانی می‌كند و از جانب پروردگار می‌آید شامل حال ما هم باشد ولو اینكه ما در قبر باشیم و این با مقام ولایت هیچ منافاتی ندارد.

    1. . الغیبة(للنعمانی) ج 1، ص 245:
      «عن خلاد بن الصفار قال: سُئل ابوعبدالله علیه‌السلام هَل ولِد القائمُ علیه‌السلام فقال: ”لا و لو أدرکتُه لَخدمتُه أیّامَ حیاتی“.»
    2. . عيون أخبار الرضا عليه‌السلام، ج ‌1، ص 273:
      «عَن عَبدِالسّلامِ بنِ صالِحٍ الهَرَوِيِّ قال: قُلتُ لِأبِي الحَسَنِ الرّضا علیه‌السلام: يا ابنَ رسولِ اللَّهِ ما تَقولُ في حديثٍ رُوِيَ عنِ الصّادق علیه‌السلام أنّه قال: ”إذا خَرَجَ القائِمُ علیه‌السلام قَتَلَ ذَرَارِيَّ قَتَلَةِ الحسَينِ علیه‌السلام بفِعالِ آبائِهِم“ فقال علیه‌السلام: ”هو كَذَلِكَ“ فقُلتُ و قَولُ اللَّهِ عَزّوجَلّ و لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزرَ أخرى‌ مَا مَعْنَاهُ قَالَ: ”صَدَقَ اللَّهُ في جَميعِ أقواله و لكِن ذرَارِيُّ قَتَلَةِ الحُسَينِ علیه‌السلام يَرضَونَ بأفعالِ آبائِهم و يَفتَخِرون بها و مَن رَضي شَيئًا كان كمن أتاهُ و لو أنّ رجُلًا قُتِلَ بالمَشرِقِ فرَضِيَ بقَتلِهِ رَجُلٌ في المَغرِبِ لكَان الرّاضِي عندَاللَّهِ عَزّوجَلّ شَرِيكَ القاتِلِ و إنّما يَقتُلُهم القائِمُ علیه‌السلام إذا خَرَجَ لرِضاهم بفِعلِ آبائهم“ قال فقُلتُ له: بأيّ شَي‌ءٍ يَبدَأُ القائِمُ علیه‌السلام منكُم إذا قامَ قالَ: ”يَبدَأُ ببَنِي شَيبَةَ فيُقاطِعُ أيديَهم لأنّهم سُرَّاقُ بَيتِ اللَّهِ عزّوجَلّ“.»
      ؛ علل الشرائع، ج ‌2، ص 580:
      «عن عَبدِالرّحيمِ القصيرِ قال: قالَ لِي أبوجَعفَرٍ علیه‌السلام: ”أما لو قَامَ قائِمُنا لقد رُدَّت إليه الحُميراءُ حتّى يَجلِدها الحَدَّ و حتّى يَنتَقِمَ لابنَةِ محمّدٍ فَاطِمَةَ علیهما‌السلام مِنهَا“ قُلتُ جُعِلتُ فِداكَ و لِمَ يَجلِدُها الحَدّ قالَ: ”لِفِريَتِها على أمّ إبراهيمَ صلّى اللّهُ عليه و آله و سلم“ قُلتُ فكيف أخَّرَهُ اللَّهُ لِلقائِمِ علیه‌السلام فقالَ له: ”إنّ اللَّهَ تَبَاركَ و تعالى بَعَثَ مُحَمّدًا صلی الله علیه و آله و سلم رَحمَةً و بَعَثَ القائِمَ علیه‌السلام نَقِمَة“.»
    3. . بحار الانوار، ج 53، ص 50.

اهمیت توجه به کیفیت بهره مندی از عمر

31
  • مقصود از حدیث: «کلمة لا اله الا الله حصنی...»

  • سؤال: آنچه در حدیث شریف آمده که: «كلمة لا اله الا اللَه حصنی»1 آیا منظور امام رضا علیه‌السلام هستند؟ و آیا این شرط فقط شامل امام رضا است و یا اینكه همۀ ائمه علیهم‌السلام را دربرمی‌گیرد؟

  • جواب: نه، منظور مقام ولایت است چه امام رضا علیه‌السلام چه غیر امام رضا.

  • سؤال: برای رسیدن به این شرط چه باید كرد؟

  • جواب: باید به تكالیف عمل كرد و آنچه را كه منظور رضای حضرت است انجام داد.

  • سؤال: مفهوم «انا من شروطها» چیست؟

  • جواب: مفهوم این است كه اسلام بدون ولایت و رسیدن به معرفت الهی بدون ولایت و بدون عبور از ولایت و بدون پذیرش امام به‌عنوان ولیّ امكان ندارد.

  • سؤال: آیا انسان باید این ولایت را از همان عالم ذر با خود داشته باشد؟

  • جواب: این ولایت در وجود هر شخصی هست و حتی در وجود كفار هم هست منتها باید انسان در این دنیا آن را بارور كند و نگذارد این استعداد و این نطفه در این دنیا بدون نتیجه بماند.

  • سؤال: انسان از كجا بداند كه وارد این حصن شده است؟

  • جواب: همین‌كه انسان احساس می‌كند محبت امام علیه‌السلام را دارد، دلالت بر این می‌كند كه موردنظر آن حضرت واقع‌ شده است منتها همان‌طوری‌كه عرض كردم باید انسان مراقبه داشته باشد و با مراقبه این مطلب را محكم كند.

  • سؤال: آیا این حدیث شریف با حدیث ولایت علی بن ابیطالب2 فرقی می‌كند؟

  • جواب: نه‌خیر، یكی است.‌

  • سؤال: آیا مفهوم لااله الااللَه همان ولایت است كه در بطن خود دارد؟

  • جواب: بله، حقیقت لا اله الا اللَه باحقیقت ولایت یكی است و ولایت پل و راه عبور به لااله الا اللَه است‌.

  • مسئلۀ اعتقادی

  • سؤال: در جلسات عنوان بصری فرمودید كه عبد نباید در امور خود تدبیر كند درحالی‌كه تمام نظام هستی با تدبیر و نظم الهی شكل می‌گیرد؟

  • جواب: بنده این مطلب را در جلسۀ قبل عنوان بصری توضیح دادم.‌3

    1. . عیون اخبار الرضا علیه‌السلام، ج 2، ص 135:
      «قال: فلمّا مرّت الراحلةُ نادانا: ”بشروطها و أنا من شروطها“.»
    2. . عیون اخبار الرضا علیه‌السلام، ج 2، ص 136:
      «... قال یقول الله عزّوجل: ولایةُ علیِّ بنِ ابی‌طالب حِصنی فمَن دَخَلَ حِصنی أمِنَ مِن عذابی.»
    3. . مجلس 83 از جلسات عنوان بصری.

اهمیت توجه به کیفیت بهره مندی از عمر

32
  • سؤال: در تفسیر سورۀ بقره آمده است كه حضرت آدم علیه‌السلام از آن شجره استفاده كرد. در بحث و روایت از ائمه علیهم‌السلام آمده است كه آن وقت كه آدم به عرش نگاه كرد و نام اهل‌بیت را دید دچار حسرت شد و آن حسرت سبب هبوط او شد.1 چرا حضرت آدم به اهل‌بیت حسادت پیدا كرد؟

  • جواب: البته حسادت نه منظور این است كه واقعاً به آنها حسد پیدا كرده است، نه! در اینكه در ذهن او خطور كرد كه چرا این مقام و مرتبۀ ‌ائمه نصیب او نشده است، این مسئله برای حضرت آدم پیدا شد و این همان مقام نقص حضرت آدم بود چون حضرت آدم در آن موقع به مرتبۀ كمال نرسیده بود و لازمۀ ‌نقص همین است كه انسان نتواند آن مطالب را ادراك كند. اما همین حضرت آدم وقتی كه در تحت ولایت ائمه علیهم‌السلام قرار گرفت به همان مقام كمال كه حقیقت ولایت بود دسترسی پیدا كرد.

  • سؤال: در همان قسمت آمده است كه نهی خدا نهی مولوی بوده است، لطفاً در مورد نهی مولوی و نهی ارشادی توضیح دهید.

  • جواب: نهی مولوی نهی‌ای است كه انسان فقط باید به‌خاطر پروردگار اطاعت كند مانند عباداتی كه انسان انجام می‌دهد و مصلحت را نمی‌داند كه چیست. امّا نهی ارشادی نهی‌ای است كه انسان مصلحت را می‌داند. فرض كنید كه انسان پیش طبیب می‌رود و طبیب او را از خوردن بعضی از خوراکی‌ها نهی می‌كند، این را نهی ارشادی می‌گویند. پس نهی مولوی نهی‌ای‌ است كه انسان نسبت به مصالح و مفاسد آن اطلاع ندارد اما در نهی ارشادی اطلاع دارد.

  • مسئلۀ سیرۀ بزرگان

  • سؤال: چرا جنابعالی رساله ندارید؟ به‌صورت کامل توضیح دهید! مگر برای انتخاب یک مرجع نباید چند مرجع دیگر او را تأیید كرده باشند؟ حال شما را چند مجتهد تأیید كردند؟

  • جواب: عجب سؤالی! ایشان فرمودند که توضیح كامل بدهید حالا بنده توضیح مختصر آن را خدمتتان عرض می‌كنم. ‌من ندیدم كسی من را تأیید كند. اما راجع به خصوصیات خود بنده و رساله این است كه بنده از این نقطه‌نظر عذرخواهی می‌كنم و به‌خاطر اینكه متأسفانه در این زمانه مسائلی است كه شخصی كه رساله می‌دهد متهم به بعضی از جریانات می‌شود، از این نقطه‌نظر لزومی‌ در پخش و انتشار رساله نمی‌بینیم‌.

    1. . تفسیر اهل ‌بیت علیهم‌السلام، ج 1، ص 260 و 262؛ بحار الانوار، ج 11، ص 187:
      «قال الصادق علیه‌السلام: ”فلما اسکنه الله الجنة مثِّل له النّبی و علی و فاطمه و الحسن و الحسین علیهم‌السلام فنظر الیهم بحسد“ الحدیث.»

اهمیت توجه به کیفیت بهره مندی از عمر

33
  • ظاهراً دیگر خیلی وقت گذشته است! إن‌شاءالله پنج دقیقۀ دیگر هم مطالبی را خدمتتان عرض می‌کنم تا حالا خدا چه بخواهد. از این باب كه دوستان باید به منازلشان برسند و این هم یك مطلب بسیار مهمی ‌است كه اتفاقاً الآن به‌نظرم رسید که عرض كنم در دستورات مرحوم آقا ـ‌رضوان الله تعالی علیه ـ و همۀ بزرگان این است كه به‌خصوص خانم‌ها از اول غروب در منزل باشند و این بسیار مسئلۀ مهمی‌است. حالا به مسائل دیگر ما كاری نداریم اما موقعیت و نظام عالم آفرینش و نفوسی كه در هنگام غروب این نفوس برانگیخته می‌شود و چه‌بسا این نفوس، نفوس صالحه‌ای نیستند و دارای شرارت هستند و اگر زن كه دارای نفس لطیف و ظریفی است خارج از منزل باشد با این نفوس برخورد می‌كند، از این نقطه‌نظر صحیح نیست كه زن بعد از غروب بیرون باشد لذا حتی‌الامكان سعی شود كه بعد از غروب دیگر بیرون نباشند، در بین روز اگر كاری هست و انجام شود اشكال ندارد كه از منزل بیرون بیایند مثلاً برای تهیۀ لوازم و... اما سعی كنند كه از هنگام غروب آفتاب در منزل باشند كه این برای سكونت و آرامش آنها بسیار مسئلۀ مهم و حیاتی است.

  • مسئلۀ اعتقادی

  • سؤال: چرا صفات جلالیۀ خدا مورد حمد واقع نمی‌شود؟ خداوند كه هر كاری بكند خیر است حتی برای آن كسی هم كه دچار استدراج می‌شود. مگر استدراج نوعی رحمت نیست؟

  • جواب: بله صفات پروردگار به‌طوركلی دچار حمد است.

  • عاشقم بر لطف و بر قهرش به‌جدّ *** این عجب من عاشق و این هر دو ضدّ1
  • هم لطف و رحمت پروردگار دارای حمد است و هم قهاریت او، هر دوی اینها مورد حمد است كه البته خب این جای خودش را دارد.

  • سؤال: آیا منظور قرآن از هفت آسمان و زمین، همین هفت آسمان و زمین مادی است یا نه منظور عوالم چهارگانه است و ما در كدام طبقۀ آنها هستیم؟‌

    1. . مثنوی معنوی، دفتر اول.

اهمیت توجه به کیفیت بهره مندی از عمر

34
  • جواب: منظور از هفت آسمان یكی آسمان ماده است البته با تمام ستاره‌ها و كهكشان‌ها كه امروزه می‌گویند ما چهارصد میلیارد كهكشان داریم كه هر كهكشانی از چهارصد میلیارد ستاره و سیاره تشكیل شده است. البته این بر اساس تخمین است نه‌اینكه حرف‌های اینها حتماً درست باشد. حالا شما بروید این چهارصد میلیارد را در چهارصد میلیارد ضرب‌ کنید ببینید چه خواهد شد! تمام اینها می‌شود آسمان اول. شش آسمان دیگر داریم: آسمان‌های برزخ یا مثال، ملكوت سفلیٰ، ملکوت علیا، عالم لاهوت، عالم جبروت و عالم فنا. و ما در آسمان ماده قرار داریم. اگر با یك وسیله‌ای حركت كنیم به هرجا كه برسیم باز هم از آسمان ماده خارج نمی‌شویم. آنچه را كه در پی این آسمان‌ها و در درون این آسمان‌ها قرار دارد و مشرف بر اینها است همان عوالم مثال و برزخ و ملكوت است كه ما آنها را مشاهده می‌كنیم حالا یا در خواب به آن عوالم می‌رویم یااینكه در همین حال بیداری به‌واسطۀ بعضی از مشاهدات از آنها اطلاع پیدا می‌كنیم‌.

  • مسئلۀ ‌احکام

  • سؤال: بیست سال پیش به‌واسطۀ شیر دادن نتوانستم روزه بگیریم و به فتوای مرجعم روزه از من ساقط شده بود. آیا در حال حاضر باید آن روزه‌ها را قضا كنم یا خیر؟ آیا می‌شود در غیر وقت نماز برای نماز وضو بگیریم؟ مثلاً با وضوی نماز صبح، نماز ظهر و عصر را هم بخوانیم؟

  • جواب: بله، شما با وضوی نماز صبح، حتی نماز مغرب و عشاء را هم می‌توانید بخوانید و اشكالی ندارد. اما راجع به روزه، روزه از انسان ساقط نمی‌شود. روزه فقط از شخصی كه پیرمرد یا پیرزن‌ است ساقط می‌شود و اگر زن به‌واسطۀ شیر دادن نتواند تا سال آینده روزه بگیرد باید كفاره بدهد و بعد هر وقت كه می‌تواند احتیاطاً روزه را بگیرد و چنانچه درسال‌های بعد هم نتوانست، آن دیگر ساقط می‌شود.

  • مسئلۀ سلوکی

  • سؤال: چه عاملی باعث سقوط انسان در راه سلوك الی‌الله می‌شود؟ و آیا راه برگشتی وجود دارد؟ و از كجا بدانیم كه ما سقوط كردیم یا نه؟ و آیا با تكرار یك گناه انسان سقوط می‌كند یا نه؟

اهمیت توجه به کیفیت بهره مندی از عمر

35
  • جواب: سقوط عبارت است از از‌دست دادن ارتباط انسان با پروردگار. وقتی كه انسان با خدای خود ارتباط داشته باشد سقوط معنا ندارد. هرگاه انسان در درون خودش احساس محبت و خواست به پروردگار را كرد یعنی سقوط نکرده است. این یك ملاكی است كه من بارها این مطلب را عرض كردم که معیار برای اینكه ما در راه هستیم یا نه این است که انسان بین خود و پروردگار حالت ارتباط را احساس كند و نتواند از این راه دست بردارد. وقتی خدای‌ناكرده ما به این نقطه رسیدیم كه دیدیم ادامۀ مسیر و عدم ادامۀ مسیر برای ما یكسان است آنجا باید به‌فكر بیفتیم. یعنی زنگ خطر در آنجا به‌صدا درمی‌آید. اما اگر دیدیم ما نسبت به این راه تعلق داریم هرچند نسبت به بعضی از مسائل و جریانات و تكالیف هم كوتاهی می‌كنیم یا غفلت‌هایی از ما سر بزند ولی احساس می‌کنیم كسی نمی‌تواند این تعلق را از ما بگیرد، كسی نمی‌تواند ما را از راهمان جدا كند، كسی نمی‌تواند ما را وسوسه كند، كسی نمی‌تواند این پدیده و حقیقت را از وجود ما سلب كند، در آنجا باید خدا را شكر كنیم و بدانیم كه در راه قرار داریم و شكر نعمت انسان را موفق می‌كند و برای ادامه هم عمل به تكالیف و عمل به آن مسائلی است كه مطرح می‌شود.

  • مسئلۀ اجتماعی

  • سؤال: آیا تعداد اولاد با زن است یا از طرف شوهر تعیین می‌شود؟ و درست فكر كردن در این مورد را بیان بفرمایید.

  • جواب: البته مشخص است که این یك مسئلۀ طرفینی است و طبعاً با یك طرف، این مطلب تحقق پیدا نمی‌كند و در اسلام هم دستور به رضایت طرفین داده شده است ولی اگر چنانچه یكی از دو طرف شرعاً بخواهد، طرف دیگر نمی‌تواند مانع شود. اگر شوهر بخواهد زن‌ نمی‌تواند مانع شود و اگر زن بخواهد شوهر نمی‌تواند مانع شود، البته اگر این مسئله با رضایت طرفین باشد تأثیرش در خود بچه و همین‌طور در مسائلی كه در طول حمل برای زن پیدا می‌شود بسیار بهتر خواهد شد. و طبعاً طرفین نسبت به اهمیت و واقعیت مسئله، می‌توانند همدیگر را كمك كنند.

اهمیت توجه به کیفیت بهره مندی از عمر

36
  • مسئلۀ اخلاقی

  • سؤال: علت كم شدن توجه چیست؟ سوز و گداز چیست؟ از كجا بفهمیم كه قطع یا وصل شدیم؟

  • جواب: طبعاً پاسخ تمام این سؤال‌ها در این جلسه داده شد.

  • مسئلۀ اجتماعی

  • سؤال: رفتن به پارك به این خاطر كه گفتند محل گناه است چه حکمی دارد؟

  • جواب: البته اگر انسان احتیاج دارد می‌تواند برود و در یك گوشه بنشیند. حالا لازم نیست انسان حتماً برود در آن اماكنی كه گناه می‌شود. در بعضی از اوقات رفتن و قدم زدن مخصوصاً در صبح كه طبعاً افراد كمتر هستند اشكالی ندارد و درصورتی هم كه همراه با ذكر باشد و انسان ذكر را در نیت داشته باشد یا بر زبان بیاورد، این مسئله‌ای را در اینجا به‌وجود نمی‌آورد.

  • مسئلۀ اخلاقی

  • سؤال: اسم الله را بنویسیم یا ننویسیم؟

  • جواب: اسم الله باید نوشته شود و این افرادی كه آیت‌الله می‌نویسند و الله آن را حذف می‌كنند یا بسم‌الله می‌نویسند و الله آن را حذف می‌كنند، همۀ اینها اشتباه می‌كنند.

  • مسئلۀ‌ اجتماعی

  • سؤال: لباس روحانیت مختص قشر خاصی است یا برای همه مفید و نورانی است؟‌

  • جواب: لباس روحانیت [برای همه مفید و نورانی] است و بهتر است انسان در منزل از لباس بلند استفاده كند و حتی اگر آقایان در موقع نماز عمامه بر سر بگذارند ولو عمامۀ یك متری یا نیم متری باشد و یك دور عمامۀ سفید بر سرشان بگذارند، این ثواب عمامه را دارد. و خانم‌ها هم كه طبعاً همان لباس سفید و پوشیده در موقع نماز بهترین وسیله برای آنها است‌.

  • مسئلۀ تفسیری

  • سؤال: لطفاً تفسیر آیۀ ﴿صِبۡغَةَ ٱللَّهِ﴾1 را بیان بفرمایید.

  • جواب: ﴿صِبۡغَةَ ٱللَّهِ﴾ یعنی رنگ الهی. ﴿صِبۡغَةَ ٱللَّهِ وَمَنۡ أَحۡسَنُ مِنَ ٱللَّهِ صِبۡغَةٗ﴾ یعنی انسان رنگ الهی پیدا كند و وقتی كه رنگ الهی پیدا كند دیگر تمام جوانب خود را از دید اله و از دید انتساب به پروردگار نگاه می‌كند و طبعاً فرق می‌كند تااینكه بینش و نظر او مادی باشد.

  • مسئلۀ‌ اخلاقی

    1. . سوره بقره (2) آیه 138.

اهمیت توجه به کیفیت بهره مندی از عمر

37
  • سؤال: راه مبارزه با خیالات در نماز چیست؟

  • جواب: راهش این است كه انسان قبل از نماز قدری سكوت كند و آرامش را برای خود پیدا كند و بعد نماز بخواند و متوجه باشد كه خدای متعال در كنار او قرار دارد و با خدای متعال صحبت می‌كند. این موجب می‌شود كه خیالات پیدا نشود.

  • مسئلۀ سلوکی

  • سؤال: آیا رفع حجاب كم‌كم است و یك‌دفعه برای انسان حاصل نمی‌شود؟

  • جواب: بله مطلب به همین كیفیت است، یك‌دفعه نیست بلكه كم‌كم برای انسان پیدا می‌شود و انسان كم‌كم به وقایع عالم هستی اطلاع پیدا می‌كند.

  • سؤال: لطفاً در مورد فكر سلوكی توضیح بفرمایید و مثال بزنید.

  • جواب: فكر سلوكی این است كه انسان همۀ امور خود را بر اساس سلوك قرار بدهد و مثال‌هایش هم خیلی روشن است و نیاز به مثال زدن ندارد. انسان در ارتباط با افراد، با محیط خودش، محیط شخصی خودش و كارهایی كه انجام می‌دهد، این مسئله را لحاظ كند و بداند كه با چه شخصی طرف است. فكر سلوكی این است كه انسان این‌طور تفكر كند که اگر خدای متعال الآن از آسمان نازل می‌شد و در اینجا قرار می‌گرفت چه می‌گفت و چه پیشنهاد می‌كرد، این فكر سلوكی است.

  • این مطلب به‌عنوان مثال الآن به‌نظرم آمد. چندی پیش قبل از ایام عاشورا یك وسیلۀ شخصی در منزل بود و من این وسیلۀ شخصی را به یك جایی بردم که آن را تعمیر كنند. وقتی آن وسیله را دادم آن فرد قبضی به من داد، نگاه كردم دیدم اسم من در آن قبض بود اما خصوصیات وسیله نوشته نشده بود. من این قبض را داخل جیب یكی از قباهایی كه پوشیده بودم گذاشتم. بعد از مدتی كه مراجعت كردم اصلاً به‌طوركلی فراموش كردم كه یك‌چنین قبضی بوده و این شخص آن را به من داده است. وقتی كه مراجعه كردم بر اساس اطمینان، گفتم كه شما آن وسیله را به ما بدهید! گفتند كه قبض شما کجا است؟ گفتم كه شما قبضی به من ندادید، اصلاً به‌طوركلی فراموش كرده بودم و هرچه به نظر و نفس خودم مراجعه كردم دیدم كه این شخص اصلاً قبضی به من نداده است، به‌طوركلی از ذهنم پاك شده بود. گفت که مگر می‌شود ما قبض ندهیم؟! ما به هر کسی که وسیله‌ای را برای تعمیر بیاورد قبض می‌دهیم. گفتم که نمی‌گویم شما قبض ندادید، من تصورم این است. شاید قبض دادید ولی من گم كردم، علیٰ‌كلّ‌حال من در تصورم این است كه شما قبضی به من ندادید ولی شما را هم به دروغ گفتن متهم نمی‌كنم. علیٰ‌كلّ‌حال ایشان بنابر اعتمادی كه به ما داشت وسیله را به ما داد و ما هم پول را پرداخت كردیم و به منزل آمدیم.

اهمیت توجه به کیفیت بهره مندی از عمر

38
  • از این قضیه یك هفته گذشت، یك‌مرتبه برحسب اتفاق من آن قبا را پوشیدم و وقتی در جیبم دست كردم دیدم قبض آن شخص و آن بندۀ‌خدا در جیب من است! خیلی متأثر شدم كه من این قبض را ندیده بودم! البته به او نگفتم که شما قبضی به من ندادید بلکه گفتم به‌نظرم نمی‌آید، شاید اشتباهی شده یا...، او را متهم نكرده بودم. شما همین مثال را در نظر بگیرید: اگر با یك دید عادی بخواهید به قضیه نگاه كنید می‌گویید که قضیه گذشته است و شما هم که پول تعمیر وسیله را دادید و چیزی بر ذمۀ شما نیست و مسئله‌ای نیست و دو یا سه هزار تومان هم که بیشتر نبوده است و شما هم آن را پرداختید و آن شخص هم الآن قضیه را به‌طوركلی فراموش كرده است. ولی من با خودم گفتم که باید چه بكنم؟ من با خودم فكر كردم و دیدم مطلب از اینها بالاتر است و من به این شخص گفتم که شما قبضی به من ندادید و این شخص در آن‌ موقع در وجود خودش واقعاً احساس اشتباه كرده است كه من چرا این قبض را نداده‌ام؟ من الآن در پیشگاه عالم وجود مسئول این حالت این شخص هستم كه این حالت برای او پیدا شده است و این شخص الآن خودش را در کار خودش خاطی فرض می‌كند و خود را شخصی فرض می‌كند كه مسامحه و كوتاهی كرده است درحالی‌كه این كار را نكرده و بلکه وظیفه‌اش را انجام داده است و من مقصر هستم. پس من باید بروم و از او عذرخواهی كنم. گفتم که می‌روم و به او می‌گویم كه این قبض را بگیرید و معذرت‌خواهی هم می‌كنم و می‌گویم که حق با شما بوده است و من اشتباه كرده‌ام. این قبض را روی میزم گذاشتم تااینکه فراموش نكنم و در كاغذی هم كه در آن صورت كارهایم‌ را یادداشت می‌كنم كه فراموش نكنم، تحویل این قبض به آن شخص را نوشتم و اتفاقاً جلوی آن هم یك علامت زدم كه به آن تسریع کنم. فردا منتظر بودم که یكی از دوستان بیاید و با هم برویم ولی او نیامد. تلفن كردم یكی از همین وسایل شخصی آمد و سوار شدم و به آنجا رفتم برای اینكه این کار را به فردا نیندازم. نزد آن‌ شخص رفتم و این قبض را به او دادم و گفتم که آمدم از شما عذرخواهی كنم و حق با شما بوده است و من در این قضیه اشتباه كردم. این شخص اصلاً مبهوت ماند كه این كار یعنی چه؟! درحالی‌كه من كار مهمی‌ هم انجام ندادم ولی سلوك به انسان این را یاد می‌دهد.

اهمیت توجه به کیفیت بهره مندی از عمر

39
  • سلوك به انسان راه احسن را یاد می‌دهد نه راهی كه مردم انجام می‌دهند. سلوك می‌آید و به انسان راهی را نشان‌ می‌دهد كه اگر امام علیه‌السلام بود، این كار را می‌كرد، اگر امام زمان علیه‌السلام این قضیه برایش اتفاق می‌افتاد كه به شخص‌ می‌گفت... البته او كه نمی‌گوید، او كه اشتباه ندارد، برفرض اگر این كار انجام می‌شد قطعاً امام می‌آمد و از این شخص عذرخواهی می‌كرد و حق را به این شخص می‌داد. فكر سلوكی این است كه انسان تمام امور خود را بر بهترین وجه و بر آنچه برحسب فكرش و مقتضیات و ظرف خودش احساس می‌كند که این کار بهتر است، قرار دهد. این معنا معنای فكر سلوكی است.

  • مسئلۀ اعتقادی‌

  • سؤال: راجع به این جملۀ خودتان که ولایت عبارت است از احاطۀ نیروی مرموز، آن نیرویی كه موجب نظام عالم تكوین است‌، توضیح بفرمایید.

  • جواب: بنده این مطلب را عرض كردم كه ولایت عبارت است از آن حقیقتی كه تمام عوالم وجود من‌جمله انسان را در اختیار خودش قرار داده است.‌

  • دیگر خودم خسته شدم لذا اگر اجازه بفرمایید مطلب را تمام کنیم، گرچه می‌دانم رفقا و دوستان با آن شوق و رغبتی كه دارند اگر ساعت‌ها هم بنشینند باز اهتمام آنها نسبت به ادراك حقایق اقتضا می‌كند كه همیشه شاداب و با طراوت و با انبساط باشند.

  • امیدواریم كه خداوند ما را شاكر این نفوس مستعده قرار بدهد؛ و این انفاس را هم مؤید و ممدّ راه ما قرار بدهد؛ و ما را از نعمت ولایت محروم نكند؛ و امام زمان علیه‌السلام را ظاهراً و باطناً مشرف بر همۀ امور ما قرار بدهد؛ و دست آن حضرت را بالای سر ما قرار بدهد.

  • دو یا سه‌تا نامه بیشتر نمانده که إن‌شاءالله اینها را هم در جلسۀ بعد خدمت دوستان عرض می‌كنم.

  • اللَهمَّ صلِّ عَلی محمَّد و آلِ مُحمَّد