پدیدآورآیتاللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی
گروهسلوک خانواده
مجموعهمبانی سیر و سلوک الی اللَه - طهران
تاریخ 1424/05/24
توضیحات
1 از جمله مهمترین مسایل سیر و سلوک الهی در مواجهه با حوادث و مسایل اجتماعی جمع میان هدف و غایت انسان با اینگونه مسائل می باشد. 2 اشعار حافظ از ادراک او سرچشمه می گیرد و شبیه به الهام وحی می باشد. 3 عدم تفاوت میان سالک و غیر سالک در مورد ابتلاء به امراض و مشکلات و... 4 اصل و اساس در حکومت اسلام بر خلوص نیّت استوار می باشد. 5 درخواست معاویه از سمرة بن جندب نسبت به جعل روایت بر ضد امیر المؤمنین علیه السلام. 6 انسان در حرکت توحیدی خود فقط باید خدا را در نظر داشته باشد وبس. 7 علامه طهرانی در ارتباط خود با دیگران فقط خلوص نیت را در نظر داشتند. 8 فراز و نشیب های زندگی نباید در هدف و مسیر انسان خلل و اشکالی ایجاد کند. 9 مرحوم آیت اللَه حاج سید جمال الدین گلپایگانی می فرمودند: کسی که عرفان ندارد نه دنیا دارد و نه آخرت. 10 بیا ن کیفیت تقسیم التذاذات نفسانی به شیطانی و نفسانی در حجب نورانی.
هو العلیم
خلوص نیت اصل و اساس در حکومت اسلام
سلوک خانواده ـ طهران ـ جلسه 19
بیانات
حضرت آیتالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی
قدس الله سره
أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم
و صلَّى اللَه عَلَى سیّدنا و نبیّنا مُحَمّدٍ و آله الطّاهرین
و لعنة الله عَلَى أعدائِهِم أجمَعینَ
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱصۡبِرُواْ وَصَابِرُواْ وَرَابِطُواْ﴾1 در فكر بودم كه برای امروز چه موضوعی را درنظر بگیرم و خدمت رفقا و دوستان مطرح كنم، با توجه به مطالبی كه از طرف دوستان بهدست بنده میرسد بهنظر رسید كه شاید مناسب باشد نسبت به برداشت از مسئلۀ سلوك و نگرشی كه بزرگان در ارتباط با این مسئله داشتند، مطالبی را خدمت دوستان عرض كنم گرچه بحمدالله همه اهل مطالعه و اهل ادراك هستند و درواقع میتوان گفت كه صحبت ما با رفقا و دوستان، دیگر بیشتر بهصورت ردّ و بدل و تبادل مطالب است تااینکه جنبۀ تعلیم و تعلّم داشته باشد.
حوادث و پدیدهها در مسیر سالک مطابق با هدف و غایت
یكی از مسائلی كه شاید برای بعضیها هنوز آنطور كه باید و شاید تبیین نشده باشد و نسبت به كیفیت انتخاب مسیر و برداشت نسبت به مسیر هنوز نقاطی وجود داشته باشد، مسئلۀ مواجهۀ با هدف و غایت و جمع بین این مسئله با حوادث و پدیدههایی است كه در زندگی پیش میآید و این یك مسئلۀ بسیار مهمی است و شاید مهمترین مسئله باشد. بنده این قضیه را كم و بیش در جلسات عنوان بصری مطرح كردم. نمیدانم خدمت رفقا و دوستان تا چه اندازه این مسئله روشن شده است كه اصل و اساس حركت انسان و بهخصوص افرادی كه هدف و مقصد غایی خود را رسیدن و وصول به معرفت الهی و كمال میدانند [این است که به آنچه خداوند متعال برای آنها تقدیر میفرماید راضی باشند. و] این مسئله باید برای آنها كاملاً مورد توجه قرار بگیرد.
و از این باب كه گاهگاهی در نوشتهجات و نامههایی كه مطرح میكنند، بهنظر میرسد که شاید نیازی به توضیح داشته باشد و از این نقطهنظر گفتم که امروز راجع به این نكته مطالب و عرایضی را خدمت دوستان عرض كنم.
لزوم انس با دیوان حافظ
زندگی در این دنیا هیچوقت و برای هیچكسی یكسان و به یك نحو نیست. و خداوند در این دنیا برای هر شخص فرازها و نشیبهایی قرار داده است و هیچكسی از این قاعده مستثنی نیست. به قول خواجه ـ رضوان الله تعالی علیه ـ که میفرماید:
| بنوش باده كه قسّام صنع قسمت كرد | *** | در آفرینش از انواع نوشدارو نیش1 |
إنشاءالله که رفقا در طول شبانهروز شعر حافظ را میخوانند و با اشعار حافظ آشنا هستند. مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ میفرمودند: «مگر میشود سالك با دیوان حافظ آشنا نباشد؟!» حافظ اشعار بسیار آبداری دارد و اشعارش راهگشا است. اشعاری است كه از شهود او برمیخیزد و از ادراك او سرچشمه میگیرد و از ضمیر او تراوش میكند و اگر بخواهیم عبارت و تعبیر بهتری را برای اشعار جناب خواجه بیاوریم باید بگوییم كه اشعار او شبیه به الهام و وحی است و از خود نمیگوید.
دیگران لفاظی میكنند! الفاظ، استعارات، كنایات و... را جمع میكنند و ادا درمیآورند و از این کتاب به كتاب دیگر نقل میكنند یااینكه اگر ذوق شعری دارند، این الفاظ و عبارات را در قالب شعر مطرح میكنند و كسی كه اهل خبره باشد با یكی دو خط شعر متوجه میشود كه همۀ این تعابیر، تعابیر مجازی است و بویی از حقیقت به مشام اینها نرسیده است ولی حافظ اینطور نبود.
اشعار حافظ از حقیقت سرچشمه میگیرد و از حقیقت نشأت پیدا میكند، لذا انسان وقتی كه با حافظ انس دارد احساس وحدت میكند و این كاملاً مشخص است كه گویا از ضمیر او صحبت میكند و مطالب را از ضمیر او بیان میكند. و این مسئله برای خیلی از افراد هم اتفاق افتاده است. یكی از دوستان نقل میكرد و میگفت:
جریانی برای ما اتفاق افتاده بود و جریان خیلی ناراحت كنندهای بود و من خیلی در این اندیشه بودم كه چرا باید اینطور باشد؟! چرا باید افراد نسبت به ما اینطور تفكر كنند؟! چرا باید...؟! آخر ما كه كاری نكردیم! مسئلهای برای ما نبوده است! ما همینطور در اندیشه و تفكر اینگونه مسائل بودیم. دیوان حافظ آنجا بود، آن را برداشتیم و از جناب خواجه مدد گرفتیم و تفأل زدیم و این شعر در ابتدا آمد که:
غمناک نباید بود از طعن حسود ای دل *** شاید كه چو وابینی خیر تو در این باشد1
خیلی عجیب! از این قضیه مدتی گذشت و بعد برای من منكشف شد كه دقیقاً خداوند متعال خیر ما را در این خواسته كه وضعیت به این كیفیت باشد و اوضاع به این نحو باشد تا ما بتوانیم محفوظ باشیم و از بسیاری از خطرات در امان باشیم.
خود بزرگان مثل مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ و... هم با دیوان حافظ خیلی سر و كار داشتند. من خیلی از اوقات میدیدم كه دیوان حافظ در جلوی میز مرحوم آقا است، یا خودشان وقتی كه تنها بودند اشعار حافظ را زمزمه میكردند و گاهی با صدای كم اشعار حافظ را میخواندند، در مجالسشان خیلی اشعار حافظ خوانده میشد و خلاصه گاهی اوقات هم میشد که به افراد و به این و آن میگفتند كه بعضی از همین ابیات را معنا كنند و علیٰكلّحال دیوان حافظ دیوانی است كه انسان از او بینیاز نیست.
جناب خواجه در اینجا نسبت به اوضاع زمان و مطالبی كه بر سالك میگذرد اینطور میفرمایند كه انسان باید به آنچه از ناحیۀ پروردگار میآید رضا باشد.
| بنوش باده كه قسّام صنع قسمت كرد | *** | در آفرینش از انواع نوشدارو نیش2 |
برای هر شخصی راهی تنظیم شده است و طبق آن راه و مسیر و برنامه، حركت میكند. در آن مسیر گاهی از اوقات صحت است، گاهی از اوقات مرض است، گاهی از اوقات تندرستی است، گاهی از اوقات ناملایمات است، یسر است یا عسر است، گاهی از اوقات گرفتاری است و گاهی از اوقات فراخی و گشایش است و این اختصاص به سالك و غیر سالك ندارد و همه در این قضیه یكسان هستند.
یکی از رفقا به رفیق دیگری مطلبی را گفته بود، او نزد من آمد و گفت: «آقا اینكه میگویند که انسان اگر سالك باشد به ابتلائات و امراض و اینها گرفتار میشود، آیا این مطلب درست است؟»
گفتم که نه، این غلط است. آیا همۀ اینها كه در بیمارستان روزی دهها نفر از دنیا میروند سالك هستند؟! به بیمارستان بروید و به پزشكقانونی و این جاهایی كه از كوچك و بزرگ، بچه، جوان و پیر که اینها به انواع ابتلائات مبتلا هستند سر بزنید و ببینید آیا همۀ اینها سالك هستند؟! تقدیر و مشیت الهی بر این است كه هر شخصی [مطالب مخصوص به خودش را دارد.] انسان هم که از فردای خودش خبر ندارد.
دیدگاه غالب افراد در مواجهۀ با حوادث
در این میان آدم رند و زرنگ به این نكات توجه نمیكند، آن نكته كه مدّنظر است اینجا است. بعضیها حواس، فكر، اساس و پایۀ زندگی خود را بر اساس حوادث قرار میدهند، بر اساس خوشیها قرار میدهند البته منظور از این بحث نود درصد، نود ونه درصد جمعیت است، بر اساس رسیدن به اوقات خوش ظاهری و گشتن و كیف كردن و مجالس داشتن و پارتی داشتن و اینطرف و آنطرف رفتن و بهنحوی اوقات را به سركردن و رسیدن به آن اعتبارات و به آنچه مورد توجه است، قرار میدهند و بر این اساس ذهن و فكر و هوش و حواس خود را روی این قضیه میگذارند، اگر كم شد موجب فكر و تشویش و اضطراب آنها است، اگر بر وفق مراد گشت موجب خوشبختی آنها است، این همان اكثریت غالب هستند كه زندگانی و عمر خود را به ایننحو سپری میكنند.
درس میخواند برای رسیدن به موقعیتی كه بتواند زندگی خود را تأمین كند، بهدنبال حرفهای میرود تااینكه بتواند برای آیندۀ خود موقعیت درخشان ذهنی بهوجود بیاورد، با افراد ارتباط پیدا میكند برای اینكه بتواند در روزِ مبادا از اینها استفاده كند و بهطوركلی تمام هوش و حواس، برای رسیدن به این مسائل اعتباری است و این اكثریت مردم است و در این زمینه بین عالِم ظاهری و بین غیر عالم ظاهری تفاوتی نیست، هیچ تفاوتی نیست؛ یعنی همانطوریكه ممكن است یك شخص درس بخواند و به دانشگاه برود و مراتب علمی را طی كند برای اینكه آن مراتب بالا را برای رسیدن به منافع و متامع دنیوی حیازت كند، همینطور ممكن است یك شخص وارد علوم دینی شود یا وارد بخشهایی از این علوم دینی شود برای اینكه به مراتبی برسد و مسائلی را حیازت كند و بعد بتواند استفادۀ دنیوی كند یااینكه شخص خودش را به مرارتهایی بیندازد، به مواضع نامناسبی بیندازد، به مرارتها و صعوبتها و شكنجهها و آزارها بیندازد برای اینكه بتواند در آتیه از اینها استفاده كند.
اصل و اساس حکومت اسلامی بر خلوص نیت و صفای باطن
در جلسات گذشتۀ عنوان بصری وقتی كه بنده راجع به سیاست اسلام صحبت میكردم، یك روز در ضمن صحبتها به این مسئله پرداختم كه اصل و اساس در سیاست و حكومت اسلام بر خلوص نیت است. الآن در دنیا حكومتهای متفاوتی وجود دارد، حكومتهای استبدادی و ظالمانه و دیكتاتوری و حكومتهای غیر استبدادی و حكومتهای بهاصطلاح دموكراتیك، ولی همۀ اینها بر اساس نفس و نفسانیات است. شما الآن در این حكومتهایی كه در دنیا هست روی یك حكومت دست بگذارید، حكومت عراق، حكومت كشورهای عربی، حكومت اروپا، حكومت آمریكا، حكومت جزایر كذا، حكومت استرالیا، حكومت خاور دور، خاور نزدیك، خاورمیانه، آفریقا و... كدامیك از این حكومتها بر اساس خلوص نیت و صفای باطن و خدمت به مردم است؟! یكی هم نیست. تمام اینها بر اساس متامع دنیوی است منتها در این متامع دنیوی شیوۀ عملكرد تفاوت میكند. او برای اینكه به متامع دنیوی برسد مجبور است به خلق خدمت كند چون اگر خدمت نكند كنارش میزنند! حالا بعضی از حكومتها مثل حكومت صدام است که به خلق هم خدمت نمیكند و حكومت دیكتاتوری است و بدون خدمت به خلق به حكومتش ادامه میدهد! ولی بعضی از حكومتها هست که اگر به خلق خدمت نكنند باید كنار بروند نهاینكه آن زعمای امور و حكام بهخاطر خدا و پیغمبر و انصاف و وجدان و مبانی و ارزشهای انسانی خدمت به خلق را انجام میدهند، بلکه برای اینكه سر كرسی باشند، برای اینكه پشت میز باشند، بالأخره اشتغال به یک منصب راه دارد، اگر شخصی بخواهد رئیس یك بیمارستان باشد باید پزشك باشد والاّ فردی را كه اشتغال به نجاری یا آهنگری دارد كه رئیس بیمارستان نمیكنند! رئیس بیمارستان شدن راه دارد. همینطور زمام امور مردم را بهدست گرفتن هم راه دارد.
جعل حدیث سمرة بن جندب برای تثبیت حکومت معاویه
مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ میفرمودند: «معاویه خیلی دست و دلباز بود!» آلة الریاسة سعة الصدر؛ «آلت ریاست سعۀ صدر است.» آلت ریاست این است كه انسان دست و دلباز باشد، گشایش داشته باشد، خسّت بهخرج ندهد و به همین وسیله افراد را جذب میكند. حالا چون معاویه بذل و بخشش میكند آیا آدم خوبی است؟! معاویه سمرة بن جندب را خواست و گفت که میخواهم برعلیه علی روایت درست كنی! از اینگونه آدمها همیشه بودند دیگر! معاویه گفت که جای این دو آیه را عوض كن! بگو آیۀ قرآنی را كه مربوط به ابنملجم است، دربارۀ علی علیهالسلام است و آیهای كه راجع به خوابیدن امیرالمؤمنین علیهالسلام درجای پیغمبر است ﴿وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَشۡرِي نَفۡسَهُ ٱبۡتِغَآءَ مَرۡضَاتِ ٱللَّهِ﴾1 راجع به ابنملجم است. سمره گفت که چقدر به من میدهی؟ بیا معامله كنیم! معاویه گفت: «صد هزار درهم؟!» او گفت که كم است! من كه نمیتوانم دینم را به صد هزار درهم بفروشم! معاویه گفت: «دویست هزار درهم!» او گفت که نه، نعوذ بالله که من به خدا تهمت بزنم! به رسولخدا صلّی الله علیه و آله و سلّم افترا ببندم! از من چه میخواهی؟! با این ریشِ سفیدِ به این بلندی. معاویه گفت: «سیصد هزار درهم!» معاویه هم میداند طرفش کیست! سمره هم جا را زود خالی نمیكند و قیمت را بالا میبرد! اینها دیگر دعواها و تعارفات دیپلماتیك است، بعد بالا میبرد. بالأخره گفت: «چهارصد هزار درهم بیشتر نمیدهم، آخرش اینقدر است!» چهار صد هزار درهم كه كم نیست، هر درهمیرا ده تومان درنظر بیگرید ببینید چهارصد هزار درهم چقدر میشود! سمره گفت: «بسیارخوب.» و بالای منبر رفت و گفت:
خودم از لبان پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم شنیدم كه این آیۀ﴿وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَشۡرِي نَفۡسَهُ ٱبۡتِغَآءَ مَرۡضَاتِ ٱللَّهِ﴾ مربوط به ابن ملجم است! و آن آیه كه در آن میفرماید كه بعضی از افراد هستند كه اینها حرث را ازبین میبرند، نسل را ازبین میبرند و در زمین فساد میكنند﴿وَإِذَا تَوَلَّىٰ سَعَىٰ فِي ٱلۡأَرۡضِ لِيُفۡسِدَ فِيهَا وَيُهۡلِكَ ٱلۡحَرۡثَ وَٱلنَّسۡلَ وَٱللَّهُ لَا يُحِبُّ ٱلۡفَسَادَ﴾1 مربوط به علی بن ابیطالب است!2
التفات میكنید؟! چهارصد هزار درهم میگیرد و در جیبش میگذارد و بالای منبر میرود و حدیث جعل میکند! معاویه دست و دلباز بود ولی این طوری! حالا آیا معاویه آدم خوبی است؟! این پولها را از جیب خالهاش نیاورده است كه تقسیم كند! اینها پول بیتالمال است، پول مردم است، برای تثبیت كرسی و میز و صندلی خود، پول مردم را در این راستا خرج میكند!
حکومت بر اساس نفسانیات به اسم خدمت به مردم
«آلة الریاسة سعة الصدر»، هرچیزی راهی دارد، روشی دارد، الآن حكومتها در دنیا راه و روش تثبیت را خدمت به مردم قرار میدهند، ولی آیا این درست است؟! حالا اگر به او بگویند که اگر تو میخواهی به مردم خدمت كنی بیا كنار تا حزب دیگر بیاید، میگوید: «نه، من میخواهم باشم!» اگرچه حتی خدمت به خلق است ولی باز بر اساس نفس است، باز هم خدا خیرشان بدهد. عمر همین كار را انجام میداد، عمر هم وضع و زندگی خودش را بهنحوی قرار میداد و بهنحوی تنظیم میكرد كه مورد توجه مردم بود اما همینكه مسئله به حكومت و خلافت امیرالمؤمنین علیهالسلام كشیده میشد، اگر او را قطعه قطعه میكردند حاضر نبود حق را به امیرالمؤمنین بدهد!
تعهد گرفتن مرحوم علامه طهرانی از افراد برای آمدن در جریانات انقلاب
اما در اسلام مسئله اینطور نیست. حكومت اسلام بر اساس خلوص نیت است. مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ در آن جریاناتی كه در سنۀ چهل و دو خورشیدی با رهبر انقلاب داشتند و مسائل را همراه و همگام با ایشان پیگیری میكردند، افرادی را كه برای گزینش و همكاری دعوت میكردند ـ الآن شاهدان عینی هنوز حیات دارند و مطالبی را كه از آن موقع درنظر دارند بیان میكنند ـ اولین شرطی را كه ایشان با آنها میگذاشتند این بود که اگر شما آمدی و با ما در این راه همكاری كردی و بعد مورد تعدی قرار گرفتی و تو را گرفتند و به زندان انداختند و شكنجه كردند و اموالت را بردند و مصائب زیادی را بر تو وارد كردند و بعد از زندان درآمدی یااینكه در آنجا بودی و بعد حكومت اسلامی تشكیل شد و بعد از تشكیل حكومت اسلامی به تو گفتند که برو و در خانه بنشین و كاری به كسی نداشته باش، چه حالی پیدا میكنی؟!
خوب توجه كنید که میخواهم چه چیزی را خدمتتان عرض كنم! بعد از اینهمه زندان رفتن و شكنجه شدن و بهدنبال تعقیب قرار گرفتن و مورد آزار واقع شدن و اتلاف وقت و اتلاف عمر، ده سال بیست سال سی سال مشخص كه نمیكند چه مقدار این مسئله طول میکشد، اگر حكومت اسلامیتشكیل شد کما اینکه الآن تشكیل شده است، در سنۀ پنجاه و هفت خورشیدی انقلاب به پیروزی رسید و حكومت اسلامی تشكیل شد. ایشان به افراد میفرمودند:
اگر به تو گفتند که برو و در منزل بنشین، ما با شما كاری نداریم، بفرما در منزل، خیلی ممنون که تا به حال آمدید و زحمت كشیدید و کمک کردید ولی دیگر از این به بعد با شما كاری نداریم، در نفس خود چه احساسی داری؟!
و ایشان شوخی نمیكردند و با كسی هم شوخی نداشتند، میفرمودند: «ما در این حكومت و در اجرای این حكومت بهدنبال این افراد میگردیم.» مرحوم آقای مطهری ـ رحمة الله علیه ـ بر این اساس با مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ بیعت كرد، مرحوم قاضی طباطبایی ـ رحمةاللهعلیه ـ در تبریز كه گروه فرقان ایشان را به شهادت رساندند، در آن موقع بر این اساس با مرحوم آقا بیعت كرد، مرحوم آیتالله آقا سید عبدالهادی میلانی ـ رحمةاللهعلیه ـ بر این اساس با مرحوم آقا بیعت كرد. مرحوم آقا میفرمودند:
بعد از مرحوم آقا سیدعبدالهادی شیرازی ـ رحمةاللهعلیه ـ در نجف، تنها كسی كه من به افراد میگفتم میتوانید از او تقلید كنید مرحوم آقا سیدعبدالهادی میلانی بود و افراد را به كسی دیگر احاله ندادم.
مرحوم شهید سپهبد قرنی ـ رحمةاللهعلیه ـ كه در اوایل انقلاب توسط همین گروه فرقان به شهادت رسید، او هم بر این اساس با مرحوم آقا بیعت كرد؛ در آن مجلسی كه مرحوم آقا و آقا سیدعبدالهادی میلانی و مرحوم شهید سرلشگر قرنی بودند، بر این اساس بود كه اگر آمدند و كاری انجام دادند و بعد گفتند که بفرمایید و بروید در خانه بنشیند، هیچ مسئلهای نیست. بسیارخوب، تا اینجا آمدیم و كار انجام دادیم و زحمت كشیدیم و الآن که دیگر به ما نیازی نیست، میرویم و در منزل مینشینیم یا میرویم در هر جایی كه به ما گفتند و برای ما تقریر كردند. آنوقت این میشود حكومت اسلام.
محک زدن خلوص نیت و نفسانیت در اعمال و حرکت انسان
این نیت و این خلوص باید بین حكومت اسلام و بین سایر حكومتهای دیگر تفاوت بگذارد و از اینجا ما متوجه میشویم كه در مسیر اسلام و در راهی كه بزرگان و اولیاء اسلام به افراد توصیه میكردند و توصیه میكنند آنچه فقط و فقط وجود دارد، آن مسئلۀ خلوص نیت است یعنی هدف و اساس حركت انسان باید توحیدی باشد. مگر ما برای خدا كار نمیكنیم؟! خدا میگوید تا اینجا بیا و بقیهاش را نمیخواهد انجام بدهی. انسان كه شوخی ندارد و خودش را هم نمیتواند گول بزند.
من با یك فرد عادی که کار او در بازار و... بود صحبت میكردم، البته در زمان شاه زندان رفته بود و مورد اذیت هم قرار گرفته بود. گفتم که چرا شما به كار خودتان نمیپردازید و كار را بهدست كاردان نمیسپارید؟! میگفت: «مثلاً چه كسی؟» من اسم شخصی را آوردم و او گفت: «این شخص كه زندان نرفته است!» گفتم که چون زندان نرفته است نباید از او استفاده شود؟! گفت: «نهخیر، زندان را ما رفتیم حالا او بیاید استفاده كند؟!» ببینید! قضیه تمام شد، مسئله دیگر تمام شد. زندان را ما رفتیم او بیاید استفاده كند! آیا اینجا جای استفاده است؟!
در حركت توحیدیِ انسان فقط باید خدا قرار بگیرد. اگر امروز آمدند و به من گفتند که جناب آقای طهرانی شما که تا الآن برای این جمعیت صحبت كردید، خیلی از شما ممنون هستیم، تشكر. مثلاً یكی از ملائكه بیاید و بگوید خیلی از شما ممنون و متشكریم که به اینجا آمدید و صحبت كردید و مطالبی را نقل كردید، از بزرگان مسائلی را گفتید، افرادی كه خب علیٰكلّحال اینها اهل درد هستند، اهل ادراك و شعور هستند، حمیتی دارند، غیرتی دارند، راهی را طلب میكنند، این مطالب را گرفتند و عمل کردند و به نتیجه هم رسیدند، بسیارخوب حالا از این به بعد دیگر با شما كاری نداریم، بفرمایید و به حوزه بروید و درستان را بدهید یا اینكه بفرمایید در منزلتان، مگر شما نمیگویید اینها زحمت دارد؟! دیگر زحمت نكشید، دیگر بفرمایید.
من نسبت به این قضیه چه احساسی پیدا میكنم و در دل خود با این پدیده چطور برخورد میكنم؟ میگویم که نه! این همه ما دو ماه یك مرتبه به اینجا آمدیم، زحمت كشیدیم، صحبت كردیم، این كار را كردیم، آن كار را كردیم! تا یك چنین فكری برای من پیدا شود، تمام! یك خط قرمز روی تمام این مسائل میكشند. شما برای چه كسی كار كردید؟ شما برای چه كسی حرف میزنید؟ شما برای چه كسی تقلا میكنید؟ اینها كه زحمتی نیست، ما با رفقا شوخی میكنیم، ما كه در اینجا صحبت میكنیم حالا فرض كنید یك ساعت یا یك ساعت ونیم صحبت میكنیم، صحبت كردن كه خب برای ما چندان مؤنهای ندارد و وقتی قرار باشد مطالب بیمحتوا باشد، دیگر صحبت كردن كه چندان مؤنهای ندارد. حساب خیلی دقیق است، خیلی مهم است، نباید سرمان را پایین بیندازیم و رد شویم، نباید مطالب را سربسته بگذاریم، اگر توانستیم در اینجا دو روزی از خود چهرهای بسازیم، آنطرف دیگر نمیشود چهره ساخت، آن طرف چهره را نشان میدهند.
مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ و اولیاء خدا در ارتباط با افراد اینگونه بودند یعنی آنچه فقط مدّنظر بود خلوص نیت و صفای باطن بود و بس، بقیه همه تحتالشعاع قرار میگرفت. لذا نحوۀ عملكرد آنها با دیگران تفاوت میكند، نحوۀ عملكرد آنها با افراد دیگر تفاوت میكند.
بیان حکایاتی از فراز و نشیبهای زندگی
خدای متعال زندگی افراد را دارای فراز و نشیبهایی قرار داده است، هر شخصی برای خودش یك فراز و نشیبی در زندگی دارد، اگر خداوند از یك جا گشایش و فراخی به شخصی بدهد از جای دیگر جبران میكند، خدا هم خوب بلد است! اگر از یك جا انبساط و فرح برای انسان حاصل شود از جای دیگر و به یك وسیلۀ دیگر، مسئله به كیفیت دیگری درخواهد آمد. دیر و زود دارد ولی بالأخره تفاوت دارد.
یك وقت یكی از این رفقا ازدواج كرده بود، در آن موقع با شخصی وصلت كرده بود و بالأخره لابد طرفین آن نكات مورد توجه را در یكدیگر یافته بودند و خیلی خوشحال و مشعوف بودند ـ یادم است که ما در آن زمان از مشهد به طهران آمده بودیم ـ و خیلی سركیف و سرمست خدمت مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ آمده بودند تااینكه مرحوم آقا عقدشان را بخوانند. مرحوم آقا بودند و بنده، ایشان طرف ایجاب بودند و بنده هم طرف قبول. خلاصه معلوم بود كه هر دو در حال و هوای بسیار رضایتمندی بهسر میبرند! ما هم در دلمان میخندیدیم! عقد را خواندیم و قرار بود که آن مخدره به جایی برود و ایشان هم كه بلیط داشت و قرار بود به فرودگاه برود و از آنجا به جای دیگری برود. وقتی كه میخواستند از منزل بیرون بیایند، کنار درب منزل خیلی با بهجت و خوشرویی ما را بغل كرد و بوسید و... و گفت: «آقا پدر شما وقتی كه بریزد دیگر رودخانه رودخانه میریزد و...!» گفتم که حالا صبر كن خدمتت میرسیم! حالا آنطرف سكه را ندیدی! البته به او نگفتم فقط در دلم میخندیدم. گفتم که إنشاءالله موفق باشید و همیشه شادكام و مسرور و خوشبخت باشید و او هم خیلی سرحال بود!
از این قضیه حدود یك سال گذشت، یك روز ما درِ بیرونی منزل آقا را باز كردیم و دیدیم صدای داد و بیداد میآید! هنوز مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ از اندرونی به بیرونی نیامده بودند. گفتم که چه خبر است؟! البته تا حدودی متوجه شده بودم كه بینشان مسائلی هست و بینشان شكرآب شده است. ما رفتیم پشت در و دیدیم بله! آقا به خانم میگفت که صبر كن آقا بیاید حسابی از تو برسم! تو فلان كردی و...! آن خانم هم میگفت که صبر كن خودم حسابت را میرسم و...! ما دیدیم با این وضع كه نمیشود، اگر مرحوم آقا بیایند و داد و بیداد را بشنوند كه درست نیست و...! بعد دیگر در را به هم زدیم و اینها متوجه شدند که كسی آمده است و ساکت شدند تااینكه مرحوم آقا آمدند. از آقا وقت گرفته بودند كه خدمت ایشان بیایند، از مطالبی كه رد و بدل میشد ـ البته بنده در همان اتاق مجاور نشسته بودم و به مطالعۀ خودم میپرداختم ولی صدا میآمد ـ دیدم بهبه! نهتنها از آن رودخانههایی كه در ابتدای قضیه میفرمودند خبری نیست بلكه قضیه از این حرفها گذشته و رودخانه به جوب تبدیل شده است و جوب هم خشك شده است و از این جوب هم حرارت بالا میرود و بیابان لمیزرع شده است! فقط ماندند كه آقا اجازه بدهد که اینها از هم جدا شوند! یعنی دیگر تمام است قضیه، این به آن میگفت و... . بعد هم بالأخره بعد از زمان مرحوم آقا از هم جدا شدند. هم آن موقع اشتباه بود، هم بعدش اشتباه بود، حالا خدمت شما عرض میكنم. آنوقت نفس در شرایطی قرار گرفته بود كه اوضاع را بر وفق مراد میدید، جریانات را مطابق با خواست میدید، مسائل را همراه با مشتهیات میدید لذا پدیدهها برای او زیبا بود، دنیا برای او زیبا بود، ارتباطات برای او زیبا بود، دنیا را قشنگ میدید، خیابانها را قشنگ میدید، درختها را قشنگ میدید، آسمان را قشنگ میدید، افراد را قشنگ میدید، چون خود را قشنگ میدید، چون نفس خود را زیبا میدید، اوضاع را بر وفق مراد میدید، التفات میكنید! آنجا دیگر آقا خیلی خوب است، آقا به قول خودش رودخانه رودخانه جاری میكند، همۀ صحبتها لطیف است، همۀ اشارات ظریف است، همۀ كلمات معنادار است، عنایات دیگر مثل باران فائز است، نكته خیلی مهم است و دوستان به این مسئله خیلی توجه كنند. ولی همیشه كه اینطور نمیماند، بالأخره اوضاع در دست ما نیست، زندگی در دست ما نیست، پدیدهها و حوادث در دست ما نیست، مدتی میگذرد و پسرش تصادف میكند و پایش میشكند، مدتی میگذرد و فلان شخص از خانوادۀ او فوت میكند و از دنیا میرود، مدتی میگذرد و فلان قضیۀ اقتصادی به ایشان برخورد میكند و كلی از اموال او میرود، اینها چیست؟ اینها یكییكی میآید و كمكم آن مشتهیات نفسانی را تبدیل به مسائل آزاردهنده میكند.
همانطوری كه از اینطرف قضایا پیدا میشود از آنطرف هم پیدا میشود. برای مخدرۀ مكرمۀ مجلله هم طبعاً ممكن است مسائلی پیدا شود، مدتی كه میگذرد دیگر آن نشاط و شادابی رو به تقلیل میگذارد و با توجه به این قضیه نحوۀ برخورد هم دچار نوسان میشود، همۀ اینها دست به دست هم میگذارند و بعد كمكم ناراحتیها شروع میشود، كمكم توقعها شروع میشود و توقعها تبدیل به یك پروسه میشود و به شکل یك جریان عادی درمیآید، از توقع تبدیل به برخورد نامناسب میشود و كمكم به جایی میرسد كه خب دیگر...!
در همۀ موارد و برای همۀ افراد این قضیه بهچشم میخورد و این قضیه اختصاص به افراد عادی ندارد و افراد عالم هم دارای این مسئله هستند، اگر اوضاع بر وفق مراد و مرام باشد سرحال و سركیف و... باشد میگوید که بحمدالله دین رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم خیلی رونق دارد، بحمدالله اسلام خیلی گسترش دارد، بحمدالله مردم در مسیر هستند، حالا چرا؟! چون مسجد او پر شده است، چون افراد زیادی به اینجا آمدند، بحمدالله راه خدا هم باز است، بحمدالله افراد نسبت به راه خدا تمایل دارند، و بحمدالله بحمدالله بحمدالله...!
اما وقتی كه بهواسطۀ یك قضیه مسئلهای پیدا شود، نسبت به بعضی از موارد تشكیكاتی بهوجود بیاید و بر آن اساس توقعاتی بهوجود بیاید، مطالبی گفته شود كه با سلیقۀ بعضیها موافق نیاید و با ذوق بعضیها همگون نشود، میبینید قدری از انسان فاصله میگیرند و بعد كمكم این فاصله از نقطهنظر نفسانی تبدیل به یك فاصلۀ فیزیكی و دوری و ابتعاد میشود. مجلسی كه فرض كنید كه هزار نفر در آن بودند تبدیل به هشتصد نفر میشود، هشتصد تبدیل به ششصد میشود تا میرسد به صد نفر و پنجاه نفر و ده نفر، میگوییم ای داد بیداد! راه خدا رونقش را ازدست داده است! مردم دیگر مسلمان نیستند! مردم دیگر اسلام را كنار گذاشتند! دیگر كسی توجه ندارد! دیگر خدا غریب شده است!
نه، خدا غریب نیست، چه شده است؟! تو غریب شدی، خدا سر جایش است و در مقام عزّ خود هم مستغرق است و نیاز به كسی ندارد ﴿وَٱللَّهُ هُوَ ٱلۡغَنِيُّ ٱلۡحَمِيدُ﴾1 او در مقام عزت و كبریائیت خود متفرد است و ما نیازمند به او هستیم، خدا غنی است و اسلام هم غریب نیست. اسلام سرجایش هست، والی اسلام هم سرجایش است. والی و ولیّ اسلام حضرت بقیةالله ارواحنا لتراب مقدمه الفداء است نه من و نه غیر من، ایشان هم بر سرجایش است و هر كسی را كه مورد عنایت او است دستگیری میكند و هر كسی كه به او توجه دارد، در كنف حمایت خود قرار میدهد. حالا پشت سر تو نمیآیند به اسلام چه مربوط است؟! حالا دور تو را نمیگیرند به اسلام چه ارتباطی دارد؟! تو غریب شدی، اسلام كه غریب نیست. تو هم میخواهی غریب باشی غریب باش، به جایی برنمیخورد.
نه خدا در غربت است، نه اسلام در غربت است، نه امام زمان درغربت است، هیچ كسی در غربت نیست. ما در غربت هستیم كه خود را از حقیقت دورانداختیم و بین خود و حقیقت فاصله قرار دادیم و بهجای اینكه خود را به حقیقت برسانیم خواستیم حقیقت را بهدنبال خود بكشانیم، حقیقت هم كه بهدنبال ما نمیآید، واقعیت هم كه بهدنبال ما نمیآید. واقعیت و حقیقت افرادی دارد و چه بخواهیم و چه نخواهیم آن حقیقت و واقعیت و نفسالامر و راه خدا افراد خودش را پیدا میكند و دست ما نیست. به اینجا كه میرسد، میگوید که ای وای به داد اسلام برسید! ای وای چه! ای وای چه!
دیدگاه سالک نسبت به فراز و نشیبهای زندگی
افراد زرنگ و رند در این مسائلی كه برای آنها پیش میآید آن مطلب اصلی را فراموش نمیكنند. اگر برای شخصی قضیهای پیش بیاید، شخصی كه به بازار میرود و در بازار دكان دارد، حجره دارد، مكتبهای دارد، آیا شده است که بازار را تعطیل كند و نرود؟! بگوید که چون فلان قضیه برای من اتفاق افتاده، فلان حادثۀ ناگواری برای من در منزل اتفاق افتاده است، بنده دیگر به مغازه نمیروم! نه! اینطور نیست. حالا یك روز دو روز تعطیل میكند و یك پارچه هم بر در آنجا مینویسد و بعد از روز سوم و چندم دوباره شروع به کار میكند، شخصی كه تحصیل علم میكند اگر قضیهای برای او اتفاق بیفتد، مثلاً پدرش یا مادرش یا برادرش از دنیا برود، آیا هیچوقت شده است که دانشگاهش را تعطیل كند و بگوید که من دیگر درس نمیخوانم؟! خب پدر از دنیا رفت که رفت، به این چه مربوط است؟! اگر كسی بگوید آقا شما که پدرت از دنیا رفته است چرا تحصیل میكنی؟! میگوید که به من چه مربوط است؟ پدرم از دنیا رفته است ولی من باید به كار خودم ادامه بدهم.
برای افرادی كه میخواهند بهدنبال حقیقت و مطلب بروند فراز و نشیبهای زندگی مانند همین مسائلی است كه برای یك شخص كاسب اتفاق میافتد، برای یك شخص محصل اتفاق میافتد و این مسائل هیچگونه نقصانی در وضع آنها و در راه آنها ایجاد نمیكند، آن مسائل بهجای خود و بعد این افراد بهدنبال آن حقیقت میروند. چرا؟! چون سعادت و واقعیت را در رسیدن به آن هدف میبینند نهاینكه سعادت را در حوادث گذران و روزمرۀ زندگی ببیند. اگر مسئله در این قضیه خلاصه میشد، این نوسانات میبایست برای آن افراد مسئله ایجاد كند. یا فرض كنید پزشكی كه فردا عملی دارد اگر شب یك قضیه اتفاق افتاد آیا فردا عمل خود را لغو میكند؟! آیا فردا درب مطب خودش را میبندد؟! نه، میگوید آن حادثه بهجای خود، كار من هم بهجای خود.
سالك راه خدا آنچه را باید هدف قرار بدهد رسیدن به كمال است و باید این را هم بداند كه آن رسیدن به كمال به راحتی بهدست نمیآید. آن رسیدن به كمال مرض دارد، صحت دارد، ضیق دارد، گشایش دارد، مصیبت دارد، اوقات عادی دارد، گرما دارد، سرما دارد، فراز و نشیب دارد، اینها را دارد و همراه با اینها حاصل میشود. به قول مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ که میفرمودند: «هیچوقت سالكی را در تخت روان قرار ندادند که ملائكه هم او را باد بزنند تا برسد.» نه! حالا ما یك مرتبۀ بعد را نقل نمیكنیم كه ممكن است بعد از این چه مرتبهای باشد، فعلاً همین مرتبه را میگوییم، در این مرتبه زندگی سالك راه خدا مانند سایر افراد است. مگر افراد دیگر مریض نمیشوند؟! شما الآن افرادی که در مطب این دكترها هستند را ببینید، همۀ اینها مریض هستند، یكی سرش درد میكند، یكی معدهاش درد میكند، یكی قلبش درد میكند، یكی شش او درد میكند، یكی را عمل میكنند، آن یكی را میبُرند، آن یكی را میدوزند، آن یكی را دوا میدهند، آیا همۀ آنها سالك هستند؟! قضیۀ سالك هم همینطور است و تفاوتی با افراد دیگر ندارد. منتها سالك به این مسئله توجه ندارد اما توجه افراد دیگر نسبت به این قضیه است.
بر این اساس نباید مسائلی كه برای انسان پیدا میشود او را از اتقان و حركت و سرعت و گرمی و حرارتِ نسبت به هدف، بازبدارد. گرچه این مطالبی كه برای انسان پیدا میشود دشوار است ولی اگر انسان متوجه باشد كه هدفش چیست و چه غایتی را دارد تعقیب میكند، برای او مطلب آنچنان مشكل نمیآید.
امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرمایند:
صبروا ایاماً قلیله اعقبتهم راحة طویله؛1«اینها ایام كمی را صبر میكنند ولی بعد بهدنبالش برای اینها یك راحتی ممتد و بهاضافۀ بینهایت وجود دارد.»
و آیا این ارزش را ندارد كه انسان نسبت به مسئله صبر و تحمل كند و مطلب را ازدست ندهد ؟!
احوالات مرحوم آقا سید جمالالدین گلپایگانی در مصائب و مشکلات
مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ میفرمودند: «در آن ایامی كه ما در نجف بودیم با مرحوم آقا سید جمالالدین گلپایگانی ـ رحمةاللهعلیه ـ خیلی رفت و آمد و حشر و نشر داشتیم.» ایشان از مراجع تقلید بود و مرد بسیار بزرگی بود و شاگرد اخلاقی و عرفانی مرحوم آقا سید احمد كربلایی ـ رضوان الله تعالی علیه ـ بود كه مرحوم آقا شرح حال ایشان را به نحو مختصر در ابتدا و در مقدمۀ كتاب توحیدعلمیو عینی نقل كردند. مرحوم آقا میفرمودند:
مطالبی را كه ایشان به ما میگفتند حتی از فرزندان خودشان هم پنهان میكردند! وقتی كه ایشان با ما صحبت میكردند اگر یكی از فرزندانشان میخواست به طبقۀ بالا بیاید، یكدفعه مطلب را عوض میكردند و یك مطلب و مسئلۀ فقهی را مطرح میكردند و تا اینحد به کتمان مطالب میپرداختند!
و این خیلی عجیب است كه چطور یك شخص و یك پدر، مطالب را حتی از بعضی از فرزندان خودش مخفی میكند! ایشان میفرمودند:
من یك وقت که ایشان مریض بودند به عیادتشان رفتم و در همان زمان هم حادثهای برای یكی از فرزندان ایشان اتفاق افتاده بود، حادثۀ بسیار ناراحت كننده و مولمهای كه موجب بستری شدن یكی از فرزندان ایشان شد. و در همان زمان هم از نقطهنظر اقتصادی بهنحو بسیار شدیدی فقر به ایشان و خانوادۀ ایشان رویآورده بود! همۀ اینها یكطرف، توقعات علیا مخدرۀ مكرمه هم از یكطرف و خلاصه توقعات و مسائل دیگر كه این چه وضعی است و شما هم مثل بقیه هستید و چرا ما باید اینطور باشیم؟! و خلاصه از این قبیل مسائل.گاهگاهی ایشان مطالبی به ما میگفت.
علیٰكلّحال حالا یا شوخی و مزاح یا جدّی، اینها دیگر با خودشان. ایشان میفرمودند:
من كنار همان بستر ایشان نشسته بودم، دیدم ایشان صحیفۀسجادیه مطالعه میكنند و با صدای بسیار جاذبی فقرات صحیفۀسجادیه را میخواندند، وقتی كه من وارد شدم ایشان مقداری ادامه دادند و بعد آن صحیفه را كنار گذاشتند. من از قضایا و مسائلی كه بر ایشان میگذرد مطلع بودم، ایشان فرمودند که آقا سید محمدحسین میخواهم مطلبی را به شما بگویم، كسی كه عرفان ندارد نه دنیا دارد و نه آخرت دارد، من را که الآن با این وضعم میبینی، من الآن خوش هستم! و وقتی این حرف را میزدند واقعاً میگفتند، یعنی این مطلب را از روی واقع و از روی قلب میگفتند. گفتند که من واقعاً خوش هستم و وقتی این صحیفۀسجادیه را میخواندند انگار بهطوركلی از دنیا و از متعلقات دنیا منعزل و بركنار بودند، انگار در یك عالم دیگری بودند!
پرهیز سالک از التذاذات نفسانی در قالب مسائل روحانی
خب چرا اینطور قضیه پیدا میشود؟! بهخاطر اینكه هدف و غایت چیز دیگر است، نفس متحول شده است و دیگر از این وادی بیرون آمده است و مسائل را روزمره میبیند، قضیهای است که اتفاق میافتد و بعد میآید و میرود، دیگر چرا فكر در اینجا بیاید؟! چرا دل در اینجا قرار بگیرد؟! دیگر چرا انسان خودش را در اینجا معطل كند؟! اینها بهخاطر این است كه این افراد هدف را چیز دیگری قرار دادند و نظیر این مسئله در نقطۀ مقابل هست. این از نقطهنظر فراز و نشیبها است، برخلاف این مسئله هم از اینطرف وجود دارد.
بسیاری از موارد دیده میشود كه دوستان میگویند که ما حالات خوبی داشتیم و الآن دیگر نداریم، خوابهایی میدیدیم و الآن دیگر نمیبینیم، مدركاتی داشتیم و الآن نداریم. این هم از این نقطهنظر محل اشكال است. چرا؟ چون سالك كه نباید راه و حركت خودش را بهخاطر مدركات قرار بدهد. عمل را انجام بدهد برای اینكه خواب ببیند، برای اینكه این مدركات را پیدا كند، برای اینكه حال او خوب باشد، برای اینكه در چنین مكاشفاتی قرار دارد، برای اینكه در چنین ذهنیاتی قرار دارد! تمام اینها التذاذات نفسانی است كه در قالب مسائل روحانی میآید!
التذاذات نفسانیِ شیطانی درمقابل التذاذات نفسانیِ نورانی
التذاذات دو صورت است: یا التذاذات شیطانی است مانند رسیدن به ریاست و منصب و مال و جاه و تغلب بر افراد و حكومت بر افراد و در سر همدیگر زدن و برای رسیدن به یك موقعیت از هزار افتراء و عمل حرام فروگذار نكردن و امثالذلك، همۀ اینها التذاذات نفسانیِ شیطانی و ظلمانی است. یك التذاذات دیگر هم داریم که آنها التذاذات نفسانی است در حجب نورانی. آنها برای حجب ظلمانی بود و اینها برای حجب نورانی است. این التذاذات هم التذاذات نفس است منتها این التذاذات در قالب خوابها، در قالب مكاشفات، در قالب بروزات و ظهورات، در قالب ادراكات، نه ادراكات باطل بلکه ادراكات حقیقی، حتی ادراكات عالم وجود، ادراكات معانی، دخل و تصرفات، اِعمال امور غیر عادی و خارقالعاده، تصرف در امور دیگران، اینها هم التذاذات است. منتها این التذاذات، التذاذات نورانی است و این التذاذات هم مانع از رسیدن به حق است. نهتنها آن التذاذات ظلمانی كه در جای خود، که شرط اولیۀ حركت سالكِ بهسوی كمال، گذشت از التذاذات شیطانی و كنارگذاردن آنها است كه در كتب هم ذكر شده است بلكه بعد از گذشت از این مرتبه عبور از التذاذات نورانی، حجاب بسیار عمیق و مستحكمی است كه كم هستند افرادی كه بتوانند از این حجب نورانی بگذرند.
امیرالمؤمنین علیهالسلام در مناجات شعبانیه میفرماید:
«حتی تخرق ابصار القلوب حجب النور فتصل الی معدن العظمة و تصیر ارواحنا معلقة بعز قدسك»1
«تخرق» یعنی پاره كند، «حتی تخرق ابصار القلوب» یعنی چشمهای قلب این حجابهای نور را كنار بزند، حجابهای نور یعنی همینها.
دلخوشی به مکاشفات و مدرکات مانع راه سلوک
نفس انسان نسبت به مسائلی كه برای او پیدا میشود دلخوش میشود، نفس انسان نسبت به مدركاتی كه خداوند نصیب او میكند اظهار رضایت میكند، امروز بحمدالله مكاشفاتمان مكاشفات خوبی بود! امروز فلان مسئله را دیدیدم! دیشب فلان قضیه را به ما گفتند! دیشب فلان مسئله به ما الهام شد! تمام اینها مانع راه سالك است. سالك كه نباید برای مكاشفه كار كند، سالك كه نباید برای ادراكات كار كند، راه سالك که راه مکاشفه نیست، میخواهد به انسان الهام شود یا میخواهد نشود، میخواهد مكاشفهای بیاید میخواهد نیاید، میخواهد ادراك یك معنا بیاید میخواهد نیاید و این مکاشفه و... مانع میشود و فخر میفروشد و نسبت به افراد دیگر اظهار بزرگی و علوّ میكند. امروز این را به ما گفتند، به شما چیزی نگفتند؟! مطلبی به شما نرسیده است؟! یا مدتی انسان خوابی نمیبیند دلواپس میشود كه حالش بد شده است و امثالذلك. تمام اینها حجب نورانی است كه مانع راه انسان است و امروزه در شرح حال چنین افرادی كتب زیادی در كوچه و بازار میبینیم. راجع به فلان شخص كه از دنیا رفته است كتاب نوشته شده است كه بنده هم مطالعه كردم، خیلی قطور! از اول تا آخر نوشتند که ایشان این كار را كرد! آن كار را كرد! این مرده را زنده كرد! این مریض را شفا داد! از فلان قضیه خبر داد! از فلان چیز خبر داد! اسم این فرد را گذاشتند عارف بزرگ و كذا و كذا! و فلان شخص اینطور و فلان شخص آنطور!
حکایتی در نگذشتن از حجاب نورانیِ اسم اعظم
یكی از همین افرادی كه اخیراً هم نسبت به او كتاب نوشته شده است و حالاتی داشت و خود من هم از ایشان قضایایی دارم، منجمله از قضایایی كه بنده از ایشان دارم این بود كه شخصی که مبتلا به سرطان لنفاوی و سرطان خون شده بود و به آمریكا هم رفته بود و آنها هم جوابش كرده بودند و برگشته بود و دیگر در شرف موت بود، مادر این شخص بهواسطۀ بعضی از افراد به یكی از شهرستانها كه او در آنجا بود میرود و به او مراجعه میكند. او میگوید که چون سید اولاد پیغمبر هستی حالا من حاجت تو را استدعا میكنم كه برآورده شود، و دعا میكند و این شخص شفا پیدا میكند و الآن هم این شخص زنده است و بیست سال هم از این قضیه میگذرد. راجع به این شخص كتاب نوشته شده است و مسائلش هم روشن است و همه هم میدانند، شاید اگر اسمش را ببرم خیلی از افراد راجع به این اسم آشنایی داشته باشند.
این شخص به كربلا میرود و در آنجا خدمت مرحوم آقای حداد ـ رضوان الله تعالی علیه ـ میرسد، ببینید فرق بین عارف و دیگران در چیست؟ این را حجب نور میگویند. مرحوم آقای حداد رو میكنند به ایشان و میفرمایند که چه بهدست آوردهای؟ او میگوید: «بهواسطۀ توسلاتی كه به ائمه علیهمالسلام داشتم آثار اسم اعظم را به من دادند و من تصرف میكنم.»
واقعاً هم تصرف میكرد! البته بنده ایشان را ندیده بودم ولی مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ ایشان را دیده بودند و جلساتی هم با ایشان داشتند و در منزل آقای حداد هم رفت و آمد میكرد ولی بعد از آقای حداد جدا شد و حتی شنیدم كه پشت سر ایشان هم مطالبی را میگوید. علیٰكلّحال گفت: «به من اسم اعظم را دادند!» مرحوم حداد فرمودند: «با آن اسم اعظم چه میكنی؟» ایشان در جواب میگوید: «هر ارادهای كه بكنم در خارج تحقق پیدا میكند!» این چیز كمینیست! ایشان رو میكند و میفرمایند: «میخواهی این اسم اعظم را از تو بگیرم؟!» تا این حرف را میزنند بدن این شخص شروع به لرزیدن میكند! این جناب عارف بالله! خب چرا میلرزی؟! بدنش شروع به لرزیدن میكند و میگوید: «نه آقا، نمیتوانم! نمیتوانم!» ایشان دیگر هیچ نمیگویند. وقتی كه میرود رو میكنند به افراد و میفرمایند: «ازدست داد!»
حالا جناب شخص محترم و آقای محترم! آیا تو اینقدر نمیدانی این شخصی كه میتواند این حال را از تو بگیرد، بهترش را به تو میدهد؟! التفات میكنید؟! این آدمِ رند نیست. آدم رند و زرنگ به كسی میگویند كه سریع مطلب را بگیرد و در او جا بیفتد. حالا كه تو میبینی این شخص این قدرت را دارد چرا تو به بهتر و بالاتر و راقیتر و عالیتر رضایت نمیدهی؟! این میشود گیر نفسانی! حجب نور اینجا است.
این شخص ابصار قلوبش، خرق حجب نور را نكرده است، در این مرتبه مانده است. مجالس روضه دارد، مجالس تعزیه دارد، برای امام حسین علیهالسلام روضه میخواند، خوب هم میخواند، از افراد هم گریه میگیرد، همه هم میآیند و میروند و تعریف میكنند و چه میكنند! ولی خودش گرفتار است. امام حسین را میخواند ولی نه امام حسینِ در حدّ آقای حداد، امام حسینِ در حدّ خودش. امام حسین علیهالسلام حد دارد، سیدالشهدا مراتب دارد، سیدالشهدا بهاندازۀ كیفیت ادراك و ظرفیت تكتك افراد ما مراتب دارد. سیدالشهدای این شخص یكجور است و سیدالشهدای آن شخص یكجور است، هر شخصی برای خود یك سیدالشهدا دارد. سیدالشهدای عارف كیست؟ آن سیدالشهدای واقعی است، بقیه همه خیالی است منتها خیالات متفاوت است.
بهدست آوردن ثواب زیارت، یک حجاب نورانی برای عارف
چرا پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: «كسی كه بیاید و فرزند مرا با معرفت زیارت کند ثواب یك حج و یك عمره دارد؟» اول اینطور میفرمایند و عایشه تعجب میكند! حضرت میفرمایند: «ثواب دو حج و دو عمره دارد! ثواب سه حج و سه عمره دارد! ثواب ده حج و ده عمره دارد.» بعد میفرمایند: «ثواب هزار حج مقبول و هزار عمرۀ مقبوله دارد.»1
البته این قضیه هم مربوط به سیدالشهدا است و هم مربوط به امام رضا علیهماالسلام است. همۀ اینها درست است. یك حج و یك عمره برای این شخص، دو حج برای آن دیگری، ده حج برای آن دیگری، هزار هم برای... و برای یك شخص اصلاً ثواب ندارد! یعنی در حدّ ثواب نمیگنجد! آن كیست؟ آن عارف است. عارف بیاید به زیارت امام رضا علیهالسلام اصلاً برای او ثواب نمینویسند، او از ثواب گذشته است، او دیگر در مرتبۀ ثواب نیست، او دیگر در مقام داد و ستد نیست، او میگوید اصلاً برای من ثواب ننویس، من امام رضا را میخواهم ثواب نمیخواهم! ملائكه ثواب هم برای خودتان، بریزید در كیسۀ خودتان! من به زیارت امام رضا آمدم و امام رضا را میخواهم، شما میخواهید به من ثواب بدهید ده حج و عمره، آن برای خودتان، این حجاب میشود حجاب نور.
راه متقن و صحیح اولیاء الهی رهایی از التذاذات دنیوی و نفسانی
بنابراین آن راه متقن و راه صحیح اولیای خدا چه راهی است؟ آن راهی است كه نه فراز و نشیب در زندگی، تأثیری در آن بگذارد و نه التذاذات نفسانیِ روحانی در آن منعی را ایجاد كند. مكاشفه شد شد، نشد نشد، مطلبی رسید رسید، نرسید نرسید، خوابی دیده شد كه دیده شد، صد سال دیده نشد که نشد! اگر خدا در روز قیامت بگوید چون خواب ندیدی ما از رتبۀ تو كم میگذاریم، چرا باید بهفكر باشیم. اگر بگوید چون مكاشفه نكردی از مقام تو كم میگذاریم باید نگران باشیم ولی بهطور قطع بدانید كه خدای متعال اگر از هرچه از ما سؤال كند از این یكی سؤال نمیكند که چرا خواب ندیدی؟ چرا مكاشفه نكردی؟ چرا برای تو مطالب پیدا نشد؟ از این مطالب هیچ خبری در اینجا نیست. این نكتهای بود كه بهنظر رسید خدمت دوستان این مطلب را عرض كنم.
جسارتاً میخواستم راجع به مطالبی که توسط نامه به بنده میرسد دو سه نكته را خدمت رفقا عرض كنم كه إنشاءالله مورد عفو و پذیرش دوستان قرار میگیرد. بر اساس این مطالبی كه امروز عرض شد دیگر موقعیت و كیفیت حركت انسان روشن میشود. بسیاری از دوستان از عدم یا از تقلیل مدركات اظهار گله و شكایت دارند كه خب طبعاً با توجه به مطالبی كه امروز عرض شد دیگر این گلایه نمیتواند جای مناسب به خودش را داشته باشد. بسیاری از افراد از این كه قبلاً دارای حالاتی بودند، حالات انبساط نفسانی بودند، انبساط قلب بودند و بعد از گذشت زمانی آن حالت نیست، ناله و گلایه دارند که این هم طبعاً جایی ندارد و نمیتواند این مسئله در میزان و معیار سنجش راه دخیل باشد.
آنچه برای انسان مهم است و ما از بزرگان این ملاك و معیار را شنیدهایم این است كه انسان نسبت به هدف و مسیر خود چقدر اهتمام دارد؟ این مهم است. اگر در وجود خودمان احساس كردیم اهتمام ما كم شده است باید بهفكر بیفتیم، نسبت به راه خود سردی مشاهده میكنیم باید به فكر بیفتیم، نسبت به مسیر خود آن گذشت لازم را احساس نمیكنیم، اینجا باید به فكر بیفتیم اما اینكه حالا فرض كن خواب نمیبینیم، مكاشفه نمیبینیم، مدركاتی نداریم، حالت انبساط نداریم، نه! اینها هیچ دلیل برای این مسئله نیست.
تفاوت افراد در کیفیت بینش و نگرش آنها نسبت به مسائل
و همینطور راجع به جریاناتی كه در اطراف ما میگذرد، افرادی كه در دور و بر ما هستند. خیلی از دوستان هستند كه اظهار میدارند چرا افرادی كه در دور و بر ما هستند نسبت به این راه تمایل ندارند؟ ندارند كه ندارند. هر شخصی حالی دارد و مدركاتی دارد. همین مطالبی را كه من امروز خدمت شما عرض كردم، اگر این مطالب را در جلوی چهارصد هزار نفر بگویم از این چهارصد هزار نفر شاید پنجاه نفر هم حرف من را قبول نكنند! التفات كردید! همین مسائلی را كه بنده در جلسات مختلف مثل جلسات عنوان بصری مطرح میكنم طبعاً این مطالب به گوش خیلیها میرسد، چه در ایران و چه در خارج از ایران، همه هم این مطالب را میشنوند، افراد بسیار زیادی هستند كه نقل میكنند که وقتی که این مطالب را میشنوند تغییر و تحولاتی در آنها پیدا میشود و بهطوركلی زندگی آنها را زیر و رو می کند و تغییر میدهد، بعضیها هم هستند که همین مطالب را میشنوند و صرفاً بهعنوان مطالب جدید به اینها نگاه میكنند و در این حد نگاه میکنند، بعضیها هم هستند که همین مطالب را میشنوند و با سردی برخورد میكنند، بعضیها هم هستندکه این مطالب را میشنوند و پشت سر ما حرف هم میزنند! ببینید مطالب یكی است ولی افراد در ارتباط با قضیه متفاوت هستند.
واکنشها و دیدگاههای متفاوت نسبت به کتاب وظیفۀ فرد مسلمان
مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ كتابی بهنام وظیفۀ فرد مسلمان نوشتند و شاید عدۀ زیادی از شما آن را مطالعه كرده باشید. هر شخصی منصفانه و بیغل و غشّ این كتاب را مطالعه كند متوجه صدق و خلوص قلم نویسندۀ این كتاب خواهد شد. این كتاب بر اثر سخنرانی بود كه من در مشهد كردم و بهدنبال این سخنرانی سؤالات زیادی بهوجود آمد، مرحوم آقا در پاسخ این سؤالات در عرض شش روز این مطالب را روزی یك ساعت گفتند و بعد بهصورت كتاب درآمد و مشخص است كه این قلم، قلم ایشان هم نیست. این كتاب بهصورت كلامی و گفتاری مطرح شده است و بعضیها همان را بهصورت كتاب درآوردند و این كتاب مطرح شده است. افراد در ارتباط با این كتاب دارای حالات و نگرشهای متفاوتی بودند. وقتی این كتاب پخش شد بسیاری از افراد از این كتاب استقبال كردند و مطالب را بهعنوان یك مطالب واقعی درنظر گرفتند و نسبت به این کتاب به دیدۀ انصاف و قبول نگریستند، بعضی از افراد با شك و تردید به این مطالب نگاه كردند، بعضی از افراد هم شروع كردند بر علیه مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ حرف زدن!
منجمله در بعضی از همین مجلاتی كه در آن زمان ماهنامه انتشار پیدا میكرد، در یك ماهنامه مرحوم آقا را به باد انتقاد گرفتند و ایشان را متهم به اظهار خودیت و منیت و مطرح كردن خود در قبال افراد دیگر و چهرههای دیگر و شخصتهای دیگر كردند! و بنده الآن آن مجله را دارم كه در آن نوشتهاند که ایشان در این كتاب فقط درصدد آن است كه خود را مطرح كند! و این خیلی مسئلۀ مهمیاست که حتی بعضی از افرادی كه مدعی سلوك بودند و خود را از شاگردانِ شاگردان مرحوم قاضی ـ رضوان الله تعالی علیه ـ میدانستند در بالای منبر در مسجد قائم صریحاً گفتند كه بعضیها ـ و منظورشان ایشان بودند ـ که مدعی عرفان و ارشاد هستند در كلماتشان دم از خود میزنند و در قبال افراد دیگر و در قبال شخصیت های دیگر خود را مطرح میكنند!
ببینید شیطان تا كجا جلو میآید؟! خب این كتاب را فلان شخص هم خوانده است دیگر، چطور شد كه این شخص كه علمش و تقوایش از تو بیشتر است، چنین نظریهای نداده است؟! همین كتاب را من هم خواندم ولی چنین مطلبی بهنظر نرسیده و چنین مطلبی بهنظر بنده نیامده است درحالتیكه اگر قرار به اشكال باشد بنده خودم نسبت به این كتاب در بعضی از موارد اشكال گرفتم و خود مرحوم آقا اشكال را تصحیح كردند یعنی مسئله، مسئلۀ ابوّت و بنوّت و انتساب نیست ولی شما میبینید افراد مختلف در ارتباط با یك مطلب واكنشهای مختلفی دارند. این دیگر دست ما نیست و مشكل، مشكل دیگری است. یا انسان باید قلم و بیانش را ببندد یااینكه دیگر كاری به این حرفها نداشته باشد.
وقتی كه به من اعتراض كردند كه چرا پدر شما این کتاب را نوشته است؟ بنده به بعضی از اینها گفتم که شما مجبور نبودید بخوانید! جواب چیست؟ چه كسی گفته است شما این كتاب را بخوانید؟ ایشان این كتاب را نوشتند و اگر دروغ نوشتند، بیاید بگویید که آقا به این دلیل و به این دلیل این حكایتی كه در اینجا بیان شده و این نقل قولی كه در اینجا شده است، دروغ است! این را كه نمیتوانید بگویید دروغ است. و اگر راست نوشتند پس چرا میگویید دم از خود زدند؟! وانگهی بخواهید یا نخواهید مطالبی را كه با آنها موافق نیستید بهزودی و عنقریب خواهید شنید، ما با حقیقت و واقعیت نمیتوانیم سر ستیز داشته باشیم و بجنگیم، واقعیت خود را نشان میدهد.
ظهور حق و حقیقت علیٰرغم مخفی کرن آن توسط افراد
در همان زمان سابق وقتی كه عكس مرحوم مدرس ـ رحمة الله علیه ـ را روی اسكناس چاپ كرده بودند، یک روز این اسکناس دست من بود و به اتاق مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ رفتم و گفتم كه آقا عكس مدرس را چاپ كردند نگاه كنید، ایشان نگاهی كردند و خندیدند و فرمودند:
فلانی! ممكن است حق برای دو یا سه روزی مخفی بماند ولی بالأخره حق خودش را نشان میدهد. مدرس مرد حق بود، چند صباحی در اخفاء شخصیت او كوشیدند ولی این حق خودش را نشان داد.
التفات میكنید! ما سرمان كلاه میرود، چرا نیاییم و خودمان را با واقعیات منطبق كنیم؟! چرا بیاییم واقعیات را وارونه جلوه دهیم؟! چرا؟! با این کار هم موجب ازبین رفتن سعادتی شدیم و هم گرفتاری اغفال دیگران را بر خود پذیرفتیم، جواب این را چه میدهیم؟! وقتی که مطلبی وجود خارجی ندارد چرا باید بگوییم وجود خارجی دارد؟! وقتی که مطلبی وجود خارجی دارد چرا باید بگوییم وجود خارجی ندارد؟!
عدم مسئولیت نسبت به پذیرش حق توسط اطرافیان
بنابراین دیگر نباید نگران این بود كه چرا فلان شخص از بستگان ما نسبت به این مطالب توجهی ندارد؟ خب ما چه میدانیم؟ شاید بعد متنبه شود، شاید بعد مطلب را بهنحو دیگری بپذیرد، شاید هنوز موقع او نرسیده است. مگر ما و شما و افرادی كه در اینجا حضور دارید، از سی سال پیش با این مطالب آشنا بودیم؟ دری به تختهای میخورد و راهی باز میشود، روزنهای باز میشود، مطلبی منكشف میشود و وضع انسان را تغییر میدهد، زندگی انسان را عوض میكند، برای همۀ ما مطلب به این كیفیت روشن شده است، مگر غیر از این بوده است؟! كدامیك از افرادی كه در اینجا نشستند از وقتی كه از مادر متولد شدند سالك بودند؟! كدامیك از افرادی كه در اینجا نشستند از سی سال پیش، از چهل سال پیش نسبت به این مطالب آشنایی و اطلاع داشتند؟! اوضاع به همین وضع است، مسئلهای پیش میآید، حادثهای پیش میآید و نسبت به قضیهای مسئله روشن میشود. خداوند راههای متفاوت و طرق مختلفی برای دستگیری انسان قرار داده است.
بنابراین یكی اینكه ما نباید نسبت به عدم توجه افرادی كه در دور و بر ما هستند واكنش نشان بدهیم، هر شخصی راه خودش را میرود. بله ما نسبت به تبیین مسائل بهنحو مطلوب و درخور ظرفیت و فهم افراد نباید كوتاهی كنیم، این یك مطلب است حالا مطلب پذیرفته میشود بشود، پذیرفته هم نمیشود نشود. نباید كیفیت رفتار و ارتباط ما با افرادی كه در جوانب ما هستند بهواسطۀ عدم پذیرش اینها فرق كند.
یك وقت یكی از شاگردان مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ نزد ایشان آمده بود و میگفت که آقا! پدر من اصلاً كمونیست است، من با او چگونه رفتار كنم؟ این حرف من نیست، ایشان فرمودند:
باید با او مانند یك پدر مسلمان واقعی و شیعۀ امیرالمؤمنین علیه السلام عمل كنی، او راه خودش را دارد، مسیر خودش را دارد. وظیفۀ تو این است.
حدّ اطاعت زن از شوهر
چون او پدر تو است، شوهر تو است، وظیفۀ تو این است كه اطاعت كنی. فقط در مسائل حرام، زن نباید از شوهر اطاعت كند. حتی در مسئلهای كه مكروه است وقتی كه رضایت شوهر بر این است، زن بهخاطر خدا باید از شوهر اطاعت كند. اگر گفت به فلان جا برویم یا فلان كار را انجام بده اگر حرام نباشد باید انجام بدهد. بسیاری از دوستان مینویسند كه شما در فلان جا گفتید كه زن نباید با مرد صحبت كند ولی شوهر من میخواهد من قبض آب و برق را ببرم و بپردازم، ببر آنجا و مثلاً اگر زنی در آنجا آمده که کار خودش را انجام بدهد، این قبض را به او بدهید و بگویید که برای شما را هم پرداخت کند چه اشكالی دارد؟ یااینكه فرض كنید كه شوهر میگوید برو خرید را اینطور انجام بده، انسان میتواند بهنحوی كه كمتر با مرد نامحرم در تماس باشد، این خرید را انجام بدهد كه رضایت شوهر را هم بهدست بیاورد.
مخدرهای نوشته بود كه وقتی مهمان مرد میآید شوهر من از من میخواهد كه بیایم با او دست بدهم! گفتم که نهخیر، این کار حرام است و شما نباید این كار را انجام بدهید یااینكه از من میخواهد که بیایم با او بنشینم و با او بگویم و بخندم! میگویم که نهخیر، این کار حرام است. صحبت كردن زن نامحرم با مرد نامحرم درصورتیكه خارج از حدود متعارف باشد حرام است. بله انسان میتواند بهنحوی از این قضیه بگذرد و بهنحوهای انجام بدهد كه مرتكب عمل حرام هم نشده باشد.
مگر حتماً باید شوهر انسان سالك باشد؟ مگر حتماً باید شوهر انسان عارف باشد؟ و یا بهعكس بعضی از دوستان هستند که میگویند که عیال ما نسبت به این راه خیلی تمایل ندارد، ندارد كه ندارد شما باید با او زندگی كنی، یک زندگی معمولی. زندگی باید بهخوبی و بهخوشی و بهصفا و صمیمیت و بهمحبت و مودت بگذرد و هر كسی بین خود و خدای خودش راهی دارد، از كجا معلوم است كه او از تو به خدا نزدیكتر نباشد؟! واقعاً مسئله اینطور است! واقعاً به این مسئله توجه كنید! از كجا معلوم است زنی در دل و ضمیر و نفس خودش از آن شوهری كه مدعی است به خدا نزدیكتر نباشد؟! و یا بهعكس شوهری در عالم و در دل و سرّ و سویدای خودش با خدا راز و نیاز و حالی دارد گرچه حالا اسماً به این عنوانها متصف نیست و معنون به این عنوانها هم نیست. بنابراین راه توحیدی و راه سلوك این نیست كه انسان خود را از دیگران جدا و دیگران را از خود جدا و برای خود راه جدایی فرض كند.
عدم وظیفه و تعهد ما نسبت به افراد در پذیرش طریق حق و مخالفت با آن
مطلب دیگری كه در ارتباط با این قضیه است و بسیاری از دوستان این مطلب را میپرسند که ما افرادی را میبینیم كه اینها مستعد هستند، آیا ما با اینها صحبت بكنیم یا نه؟ ببینید! بنده هم همان مطلبی را خدمت دوستان عرض میكنم كه مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ فرمودند، مرحوم آقا فرمودند:
اینجا دكان و دم و دستگاه نیست و حساب اینجا حساب بیا و برو و شلوغی و این چیزها نیست. اگر ما میخواستیم درِ این منزل را باز بگذاریم، روزی هزار نفر به اینجا مراجعه میكردند!
در منزلی كه در مشهد داشتند، روزهای اعیاد و وفیات جلسه بود. روضه و جلسۀ عید در بینالطلوعین تشكیل میشد و صبحانۀ مختصری هم داده میشد و یك ساعت بعد از طلوع آفتاب هم خاتمه پیدا میكرد كه هر كسی كاری دارد به كارش برسد، طلاب بروند به درسهایشان برسند و افراد دیگر هم بروند به مشاغلشان برسند. یكی دو بار وقتی كه ازدحام جمعیت زیاد بود ما به آقا گفتیم كه جمعیت زیاد است! میآیند در راهرو و حیاط مینشینند و تا كوچه هم امتداد پیدا میكند! آیا اجازه میدهید بالای منزل یك طبقۀ دیگر ساخته شود كه افراد که میآیند در آنجا بنشینند؟ ایشان فرمودند:
هر كسی میخواهد بیاید زودتر بیاید، گنجایش همینمقدار است، هیچ كم و زیاد هم نمیشود.
حتی درب آن اتاق كناری را هم باز نمیكردند. بعد از فوت مرحوم آقا دوستان به من گفتند كه آقا این طبقۀ بالا را بسازیم که افرادی كه میآیند بروند و آنجا بنشینند. من گفتم که آیا كاری را كه مرحوم آقا نكردند ما انجام بدهیم؟! مسئله به همان كیفیت است.
راه خدا راه جنجال نیست، راه شایعه نیست، راه تبلیغات نیست، راه اشاعه نیست، راه دعوت كردنهای غیر عادی نیست، راه حزب نیست، راه باندبازی نیست. راه خدا راه صدق است، راه خلوص است، راه صفا است، هر كسی میآید بسم الله. راه خودش را میرود و نه به بنده ارتباط دارد و نه به شما ارتباط دارد، هیچ ارتباطی ندارد. بنده در اینجا قسم میخورم این شوق و فهم و ادراك و حمیت و شور و صمیمیت و لطفی كه در دوستان هست بهاندازۀ سرسوزنی به بنده ارتباط ندارد، به هیچوجه من این مطلب را در خود نمیبینم و إنشاءالله در این مسئله صادق هستم. هر شخصی بین خود و خدا ارتباطی دارد و این مسئله به من ارتباطی ندارد. دلیلش هم این است که همین نوار بنده را هزار نفر گوش میدهند و نسبت به صحبتهای من ترتیب اثر نمیدهند، اگر هنر از من است پس چرا در آنجا اینطور نیست؟ یعنی انسان كه با واقعیات شوخی ندارد، انسان باید واقعیات را درست بررسی كند. همین صحبتهای بنده را بسیاری از افراد میشنوند و به دید انتقاد نسبت به این صحبتها نگاه میكنند و ما وظیفه و تعهدی نسبت به خصوصیات و نفسانیات افراد نداریم. آنچه وظیفۀ ما است ـ اگر خیانت در تكلیف نكنیم ـ این است که آنچه هست و واقعیت دارد صادقانه به گوش اهلش برسانیم، فقط همین. دیگر پذیرش و عدم پذیرش برعهدۀ ما نیست و در این راستا خود بنده با افرادی كه در اینجا هستند تفاوتی نداریم. من عمل كردم خودم نزدیك هستم، عمل نكردم خودم دور هستم. سایر افراد هم در ارتباط با واقعیات و مسائل همین حكم را دارند.
سلوک، ناموس انسان
بنابراین هر شخص در وهلۀ اول باید خودش را بپاید و متوجه خودش باشد و این راه را بهعنوان ناموس خود تلقی كند. آیا دیده شده است که کسی ناموس خود را در اختیار دیگران قرار بدهد؟! آیا دیده شده است که مردی بیاید ناموس خود را به دیگران نشان بدهد؟! راه انسان و راه سلوك و راه خدا مثل ناموس انسان است، نباید انسان این را در هر جایی مطرح كند و با هر كس و ناكسی این را در میان بگذارد. بله، اگر در فردی آمادگی دید، اشتیاق دید، شوق دید، رغبت مضاعف دید، نباید در آنجا مضایقه كند. اما اینكه خودش بهدنبال بیفتد، این شخص را بگیرد و آن شخص را بگیرد و با آن شخص حرف بزند با این شخص حرف بزند، تمام اینها ممكن است ناشی از همان التذاذات باشد! و انسان خودش متوجه نشود كه چطور یك مسئله كه التذاذ نفسانی است بهصورت یك ایده و مبنای توحیدی درمیآید! و انسان خیلی باید مراقبت كند. البته راجع به این قضیه إنشاءالله پسفردا در جلسۀ عنوان بصری بهدنبال مطالبی كه قبلاً بیان شده است مطالبی را عرض خواهم كرد.1
منع ارجاعات جهت رفع مشکلات خانوادگی
مطلب دیگری را كه دوستان مطرح میكنند مسائل و مشكلات خانوادگی است. بنده بارها این مطلب را خدمت رفقا و دوستان عرض كردم ولی ظاهراً هنوز آنطور كه باید و شاید این قضیه بهصورت جدی جا نیفتاده است كه با توجه به اشتغالاتی كه حقیر در جهات عدیده دارم، امكان رسیدگی به مسائل خانوادگی برای بنده محال است! نهاینكه حتی مشكل است بلکه میتوانم بگویم محال است! یعنی اگر شبانهروز به پنجاه ساعت هم ارتقاء پیدا كند رسیدگی به این مسائل برای بنده محال است. مضافاً به اینكه اینها قضایایی است كه با استشاره و مشاورت افراد كاردان و خبیر هم ممكن است حل و فصل شود و نیازی به مطرح كردن نیست.
بنابراین فرستادن اینگونه نامهها فقط میتواند وقت بنده را بگیرد. علیٰكلّحال وقتی كه نامهای برای من میآید بنده نامه را مطالعه میكنم و این مانع از پرداختن به مسائل دیگر میشود. در ارتباط با این قضیه بسیاری از دوستان گلایه دارند و در نامههایی كه برای حقیر میفرستند مینویسند كه جواب نامه راجع به فلان مسئله داده نشد و یا مینویسند دو یا سهتا نامه داده شده و بیپاسخ مانده است. نامههایی كه به دست بنده میرسد بنده مطالعه میكنم و اگر لازم ببینیم پاسخ را مفصلاً خودم مینویسم یااینكه خودم مختصر پاسخ را خدمت دوستان و رفقا میدهم. اگر چنانچه نامهای بیپاسخ ماند دلیل بر این است كه نیازی به پاسخگویی به آن وجود نداشته است نهاینكه خدای ناكرده حمل بر بیاهتمامی یا بیاعتنایی نسبت به آن اظهار محبت دوستان نسبت به حقیر بوده باشد.
سؤالاتی كه در این زمینه مطرح میشود سؤالات بسیار مفیدی است و بحمدالله نشان دهندۀ رشد فكری و اعتقادی دوستان است و من خیلی شائف هستم از اینكه احساس میكنم مطالبی كه مطرح میشود مورد توجه قرار میگیرد و اگرچه خود قابل و لایق برای طرح این مسائل و عمل به این مطالب نیستیم ولی بحمدالله مطالب بهدست اهلش میرسد و اهلش نسبت به اینها توجه كافی را دارند. اینها مطالبی بود كه مدتی بهنظر حقیر میرسید كه این مطالب را عرض كنم.
سلوک موفق در عدم توجه به نوسانات زندگی و روحی و عکسالعمل افراد
مجمل سخنان امروز ما بر اساس دو مسئله دور میزند: یكی عدم توجه به فراز و نشیبهایی كه در حول و حوش و جوانب زندگی ما وجود دارد كه اینها نباید موجب شود از آن اهتمام نسبت به راه كاسته شود. و مسئلۀ دیگر عدم توجه به نوسانات روحی و انبساطها و انقباضهایی است كه برای انسان پیش میآید. این مطلب را بهعنوان سرّ مسئله و نهایت سخن خدمت دوستان عرض كنم و حرف خودم هم نیست که آن سالكی در راه خود موفق است كه مطالب را بگیرد و به اینطرف و آنطرف هم نگاه نكند، به كسی كاری نداشته باشد كه كسی چه میگوید و نسبت به مطلب چه برخوردی دارد؟ آیا دیگران مطالب او را اگر مطرح كند میپذیرند یا نمیپذیرند؟ مطلبی را كه برای انسان روشن میشود بگیرد و جلو برود و به آن عمل كند.
ثبات قدم و استحکام مرحوم علامه طهرانی در راه عرفان و سلوک
مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ میفرمودند: «وقتی كه ما به نجف رفتیم در میان طلبههای نجف، شاخص بودیم که این اهل عرفان است.» حوزۀ نجف حوزۀ ضد عرفان بود! حوزهای بود كه عرفان را مسخره میكرد! و خداوند از بعضی از این مسائل پرده برداشت، حوزهای بود كه مخالف با عرفان بود! افرادی كه به منزل مرحوم قاضی ـ رضوان الله تعالی علیه ـ میرفتند در شب عبا را به سر میكشیدند كه كسی آنها را نبیند که از این كوچه میروند! شخصی را سر كوچه میگذاشتند و میگفتند که ببین كسی نمیرود، آنوقت ما در كوچه میرویم! البته ما نمیگوییم که اینها كارشان درست بوده است، نه! ما به همۀ اینها انتقاد داریم. اینطور آمدن نزد مرحوم قاضی مفت نمیارزد و فایدهای ندارد، اگر میخواهی اینطور نزد مرحوم قاضی بروی برو پیكارت! عبا را به دوشت بینداز و در روز ساعت ده صبح یا بعدازظهر ساعت پنج و شش جلوی همه و به همه هم بگو من میخواهم نزد مرحوم قاضی بروم. اینطور باید بروی. عبا را روی سر كشیدن برای بزها است! برای افراد ترسو است! برای افراد بزدل است، آن مرحوم قاضی بهدرد این افراد نمیخورد.
ایشان میفرمودند:
ما وقتی که به نجف رفتیم، متوجه شدیم كه اینها به ما نظر دارند و میگویند که این آقا فلان است! ما اصلاً حرف دیگران در گوشمان نمیآمد تااینكه از این گوشمان خارج كنیم، اصلاً گوش خود را به روی این حرفها بسته بودیم، حالا فلان آقا راجع به ما فلان حرف را میزند، فلان حرف را میزند!
دو نفر از آقایان قم برای مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ در آن وقتی كه در نجف بودند نامه داده بودند ـ اگر اسم ببرم همۀ شما میشناسید و همۀ شما اسمشان را شنیدهاید ـ كه آقای آقا سیدمحمدحسین شما دست از این عرفانها بردار! اینها راه درویشی است و انسان به جایی نمیرسد! مرحوم آقا در یك جمله فرمودند: «شما بروید و گردوبازیتان را بكنید!» جواب مختصر و مفید، بفرمایید چندتا گردو بخرید و گردوبازی كنید. اصلاً ایشان اینطوری بودند و اعتنا نمیكردند که حالا فلانی حرف میزند یا نمیزند، پشت سر ایشان حرف میزند و... .
خودتان اوضاع را میبینید دیگر. حالا ما بیاییم و اظهار تأسف كنیم كه اینطور و آنطور است! مردم اینطور میگویند! اینطور برخورد میكنند! فلان شخص مخالف است! به ما چه مربوط است كه مخالف است؟! ما باید مطلب را صحیح بپذیریم، بیخود نپذیریم، فكر كنیم، نسبت به اِتقان و اِحكام آن مطلب، دقت كافی كنیم، جهات سؤال را در ذهن خود برطرف كنیم، وقتی به حقانیت یك مطلب رسیدیم دیگر تمام شد و هر شخصیتی در دنیا بیاید حرف بزند كنار بیندازیم، هر كسی و هر نویسندهای که حرف میزند كنار بگذاریم، حرف میزند که بزند برای خودش حرف میزند. این روش روشی بود كه بزرگان انجام دادند، ره چنان رو كه رهروان رفتند.
امیداواریم که خدای متعال ما را نسبت به وظایف خودمان بصیرتر و نسبت به راه خودمان استوارتر كند؛ و آنچه مدّنظر ما است فقط و فقط در راستای تحصیل رضای او و ولیّ او امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف باشد.
اللَهمَّ صلِّ عَلی محمَّد و آلِ مُحمَّد