22

ارتقاء فهم و ادراک مهم ترین مساله در مکتب تشیّع

14702
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهسلوک خانواده

مجموعهمبانی سیر و سلوک الی اللَه - طهران

تاریخ 1425/03/03


توضیحات

موضوع: مبانی راه سیر وسلوک 1 تبیین هدف از تشکیل مجالس سخنرانی در تهران 2 راه عرفان و مسیر اولیاءالهی حرکت بر اساس یقین و جزم و معرفت می باشد. 3 مهمترین مسأله در دیدگاه و مکتب تشیّع باز کردن فهم و ادراک افراد نسبت به امور مختلف بر مبنای تعقّل وتفکّر می باشد. 4 ذکر حکایتی در ارتباط با عدم پذیرش حقّ توسط یکی از علماء معروف که به انتقاد از اولیاءالهی می پرداخت. 5 بکاربردن عبارت و تعابیری که مختص به ائمه اطهار علیهم السلام می باشد در ارتباط با سایر افراد در هر رتبه و جایگاهی خلاف فرهنگ و مکتب تشیّع می باشد. 6 دیدگاه نادرست برخی از افراد نسبت به صلح امام حسن علیه السلام و قیام امام حسین علیه السلام. 7 بیاناتی در ارتباط با دیدگاه اولیاءالهی نسبت به علوّ مقام وجایگاه حضرت اباالفضل علیه السلام و دیدگاه احساسی مردم نسبت به آن جناب. 8 بیان دیدگاه اولیاءالهی در ارتباط با کیفیت زیارت امام رضا علیه السلام و ذکر حکایتی از نحوۀ عملکرد مرحوم علامه طهرانی نسبت به آن. 9 هدف سالک راه الهی از شرکت در مجالس ذکر واستماع سخنان اولیاءالهی چه باید باشد. 10 شرط اول در پیمودن مسیر سیر وسلوک شناخت ومعرفت هرچه بیشتر نسبت به راه وتعهد والتزام نسبت به مبانی وملاکات آن می باشد.

/32
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

ارتقاء فهم و ادراک مهم ترین مساله در مکتب تشیّع

1
  •  

  • هو العلیم

  •  

  • ارتقاء فهم و ادراک، مهمترین مسأله در مکتب تشیع

  • ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 

  • سلوک خانواده ـ طهران ـ جلسه 22

  •  

  • بیانات

  • حضرت آیت‌الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی

  • قدس الله سره

  •  

  •  

ارتقاء فهم و ادراک مهم ترین مساله در مکتب تشیّع

2
  •  

  • أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم‌

  • بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم‌

  • و صلَّى اللَه عَلَى سیّدنا و نبیّنا مُحَمّدٍ و آله الطّاهرین

  • و لعنة الله عَلَى أعدائِهِم أجمَعینَ‌

  •  

  • مطلبی كه می‌خواستم به‌عنوان مقدمه خدمت دوستان عرض كنم به كیفیت و اختلاف جلسات ما برمی‌گردد. جلساتی كه خداوند توفیق داده است كه در خدمت رفقا و دوستان باشیم و از نظرات آنها بهره‌مند شویم و متقابلاً آنچه به‌نظر قاصر می‌رسد مطرح شود، در مطالب مختلفی دور می‌زند. ماهیت این جلسه از اول بر اساس طرح سؤالات و پاسخ به آنها بوده است و علتش هم مشخص است. بارها خدمت رفقا و دوستان عرض كردم که در مكتب واقعی و حقیقی عرفان نباید سؤال و انتظار وجود داشته باشد، منظور از ‌اینكه نباید سؤالی وجود داشته باشد یعنی اینكه نباید‌ سؤالی بی پاسخ بماند.

  • راه اولیاء، راه یقین، ثبات، فهم، درایت و تفکر

  • راه اولیاء الهی راه یقین، ثبات، فهم، درایت و تفكر است. مشكل اساسی كه متأسفانه امروز دنیای اسلام با آن مشكل روبرو است طرح مسائلی است كه آنها نمی‌توانند پاسخگوی نیازهای درونی و داده‌های الهی در وجدان افراد و در عالَم تفكر و تعقل آنها باشند و آنچه تابه‌حال مطرح شده نتوانسته است به این نیاز پاسخی بدهد، و مسائل همین‌طور به سكوت و یا به اسكات یا به عبور و یا به توقف گذشته است و این كافی نیست.

  • در مكتب امیرالمؤمنین علیه‌السلام، میزان و معیار عقل بوده است و در حكومت امیرالمؤمنین علیه‌السلام عقل حاكم بوده است منتها نه عقل هر جاهل و نادانی بلكه عقل عقلا و فهم افراد فهیم و طریق مستقیمی‌ كه هر شخص عاقلی چه مسلمان و یا غیرمسلمان آن راه را انتخاب می‌كند و آن راه را می‌پسندد. در مكتب امیرالمؤمنین علیه‌السلام جای سؤال همیشه برای مخاطبین و افراد باز بوده است. همیشه افراد در ارتباط با آن حضرت خود را فارغ‌البال احساس می‌كردند و از بیان مسائل و سؤال‌ها، هیچ‌گاه خود را در ضیق نمی‌دیدند و هیچ‌گاه دیده نشد كه امیرالمؤمنین علیه‌السلام با آنها با چهره‌ای عبوس و سخنانی تهدیدآمیز برخورد كند.

ارتقاء فهم و ادراک مهم ترین مساله در مکتب تشیّع

3
  • در مكتب امیرالمؤمنین و مكتب امام صادق علیهما‌السلام اولین نكته، باز شدن افهام مردم بوده است، آن‌گاه اسلام و تشیع. امام صادق علیه‌السلام اول در صدد این بود كه فهم را به افراد اعطا كند، كیفیت تعقل را به افراد اعطا كند، كیفیت تفكر را به افراد اعطا كند، در این مطالبی كه خدمت شما عرض می‌كنم خیلی دقت كنید چون پایه‌ها و مسائل اساسی ما بر این مسئله قرار دارد و به‌طوركلی اساس حركت ما بر این مطالب استوار است. در مكتب امام صادق و امام رضا علیهماالسلام و امام زمان ارواحنا لتراب مقدمه الفداء اول و قبل از همه چیز باید تعقل حاكم باشد آنگاه اسلام. اسلامِ بدون تعقل در این مكتب با صفر برابر است. تشیعِ بدون تعقل و تفكر در مكتب امام علیه‌السلام هیچ ارزشی ندارد. امیرالمؤمنین علیه‌السلام شاگردی می‌خواهد كه قبل از اینكه به‌دنبال او بیاید او را شناخته باشد، و قبل از اینكه دست به قبضۀ شمشیر ببرد بداند كه كجاست و چه می‌كند و چه می‌خواهد انجام بدهد؟ در مكتب امیرالمؤمنین علیه‌السلام پیروی كوركورانه با عدم متابعت یكسان است.

  • بله مطلب دوتا است. یك وقت ما به حقیقت و صداقت و واقعیت این مطلب می‌رسیم كه امیرالمؤمنین علیه‌السلام واقعیت محض است حالا قرائن و شواهد و هرچه بر این مسئله هست ما را به این نكته می‌رساند اما حالا تا رسیدن به مطالب آن حضرت، ما كجا و او كجا؟ با توجه به این قضیه انسان خودش را در این راستا قرار می‌دهد و بدون اینكه بخواهد بی‌جهت خود را درگیر مسائلی كه در اختیار او نیست بكند، خود را در اختیار امام علیه‌السلام قرار می‌دهد، این عین اختیار و عین تفكر و عین تعقل است و این مسئله در همه جا هست. وقتی كه من از مسائل طب اطلاع ندارم نمی‌توانم در كارهای طبیب دخل و تصرف كنم ولی اول باید به صداقت و واقعیت و حذاقت و خبرویت و تجربۀ این طبیب برسم، حال كه رسیدم خود را به او می‌سپرم و این اشكالی ندارد و در این مطلب صحبتی نیست.

ارتقاء فهم و ادراک مهم ترین مساله در مکتب تشیّع

4
  • صحبت در این است كه انسان بیاید و بدون توجه به این مسئله، همین‌طور به جریانی گرایش پیدا كند بدون اینكه نسبت به او شناخت داشته باشد، این مطلب در مكتب اهل‌بیت علیهم‌السلام نیست، در مكتب اهل‌بیت قبل از اینكه اهل‌بیت افراد را به خود بخوانند، افراد را به خود آنها می‌خوانند، افراد را به تفكر و خلاقیت ذهنی آنها می‌خوانند. امام علیه‌السلام می‌خواهد فردی به‌دنبال او بیاید كه عاقل باشد و بفهمد كه چه می‌كند و بفهمد پایش را در كجا می‌گذارد، این می‌شود اساس. امام علیه‌السلام چوب نمی‌خواهد، امام علیه‌السلام انسانِ برنامه‌ریزی‌شدۀ رباط نمی‌خواهد. در مكتب امام علیه‌السلام رباط نیست، انسان است با تفكر و با تعقل. این در مكتب امام علیه‌السلام است. در مكتب اهل‌بیت این تز وجود دارد و هرچه در قبال این مطلب قرار بگیرد مطرود است.

  • بر این اساس، این جلسه برای سؤال و پاسخ منعقد شده است و با جلسات دیگر فرق می‌كند، در جلسات عنوان‌بصری مسائل به‌نحوكلی بحث می‌شود، مطالبی كه از جهات مختلف چه در مسائل اخلاق عملی یا در اخلاق نظری یا حتی در بعضی از مسائل و فلسفۀ فقه یا در مسائل فلسفی به‌طوركلی در مبانی اسلامی ‌و معتقدات، بر اساس مكتب عرفان و اولیای الهی نه بر اساس گفته‌های هر گوینده‌ای و خطابه‌های هر خطیبی، نه! بر اساس آن مطالب و مكاتب الهی، مسائل در آنجا مطرح می‌شود. در جلساتی كه در قم هست و مربوط به مخدراتی است كه در آنجا هستند، سلوك مخدرات و كیفیت سلوك آنها مورد بحث قرار می‌گیرد به تناسب حكم و موضوع و موقعیت مسئله. این جلسه، جلسۀ سؤال و جواب است، در هر زمینه‌ای كه به‌نظر برسد. البته در مسائل فقهی همان‌طوری‌كه عرض شد قبلاً به صورت دیگری ممكن است مطرح شود اما در مسائلی كه مربوط به مسائل اجتماعی، اخلاقی، سلوكی و اعتقادات در شئون و شعب مختلف آنها است، اصلاً وضع این جلسه برای این مطلب است و مطلب هم خیلی روشن است به‌جهت اینكه ما نمی‌خواهیم وقت خودمان را تلف كنیم. افرادی كه در اینجا شركت می‌كنند افراد بیكاری نیستند كه حوصلۀ اینها سر رفته باشد و از گوشه و كنار خیابان به اینجا آمده باشند، هركدام برای خودشان حساب و كتابی دارند، راهی دارند، فكری دارند، مبنایی دارند و دنبال مطلبی می‌گردند و فقط برای گذران وقت نیست كه انسان بیاید و دقایقی از وقت خودش را به استماع مطالبی بگذراند و بعد هم پی كارش برود، حالا هر كسی دنبال كار خودش. نه! افرادی هستند كه از وجنات و چهره‌ها مشخص است که اهل فهم هستند، اهل ادراك هستند، اهل درایت هستند و دردی دارند و به‌دنبال دوایی می‌گردند و هدف و مقصد و مقصودی دارند، بنابراین هرچه بهتر و شفاف‌تر مطالبی كه به‌نظر می‌رسد مطرح شود، طبعاً نتیجۀ بهتری از این مسائل و از این‌گونه مجالس عائد خواهد شد.

ارتقاء فهم و ادراک مهم ترین مساله در مکتب تشیّع

5
  • تعهد و التزام هر شخص نسبت به گفتارش

  • نمی‌دانم این مطلب را خدمت رفقا و دوستان عرض كردم یا نه؟ در جایی بودیم و اتفاقاً مجلس مخدرات هم بود، سؤالاتی مطرح می‌شد و شخصی نامه‌ای داد و در آن نامه سؤالاتی را مطرح كرده بود. از جمله سؤالاتی كه مطرح کرده بود یكی این بود كه چرا شما فقط از مكتب پدرتان تعریف می‌كنید و از ایشان صحبت به‌میان می‌آورید و از فلان شخص و فلان شخص و... مطلبی را مطرح نمی‌كنید و حرفی را نمی‌زنید؟ من در پاسخ به ایشان این‌طور عرض كردم و گفتم كه اولاً هر شخصی متعهد و ملتزم به مطالبی است كه بیان می‌كند، یعنی اگر بنده الآن به اینجا آمدم و در حضور شما مطلبی را مطرح كردم باید پیش وجدان‌های تك‌تك شما پاسخگو باشم و همین‌طور باید برای فردای خودم در روز قیامت پاسخگو باشم و خدای‌ناكرده اگر بخواهم بر خلاف آن مطلبی كه به‌نظر می‌رسد و مشاهده می‌شود، مطلبی را عرض كنم آن‌وقت نمی‌توانم از عهدۀ جواب بربیایم. ‌بنابراین در انتخاب مسئله‌ای را كه می‌خواهم مطرح كنم باید نهایت حساسیت و دقت را داشته باشم و اگر بخواهم از شخصیتی مطلبی را نقل كنم كه نقل از آن شخصیت، مطلبی را به اذهان تداعی كند و موقعیتی را برای اذهان به‌وجود بیاورد كه درخور مرتبه و موقعیت آن شخصیت نباشد، مسئولش من هستم.

  • الآن در اینجا این نكته به‌نظرم آمد و حیفم می‌آید که از این قضیه بگذرم و تذكر ندهم، فردی است كه همۀ شما او را می‌شناسید و نسبت به بسیاری از مسائل پیش‌قدم و مُقدِم بوده است و افراد را به بعضی از مطالب دعوت می‌كرده و می‌كند و راه و روش و سخنانی داشته و برای خیلی از جریانات، خصوصیات، اجتماعات و...، مطالبی داشته است و سابق هم با مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ ارتباطاتی داشته است و بعداً این ارتباطات منقطع ‌شد و حتی مرحوم آقا و همین‌طور ما را متهم به گوشه‌گیری و ترس و جُبن از قضایا و وارد شدن در بعضی از مسائل ‌كرده و گفته است:

ارتقاء فهم و ادراک مهم ترین مساله در مکتب تشیّع

6
  • آنهایی كه كنار می‌نشینند و آنهایی كه می‌ترسند و آنهایی كه جانشان را دوست دارند و آنهایی كه فقط ذكر می‌گویند و آنهایی كه فقط عده‌ای را به دور خود جمع می‌كنند و آنهایی كه در جریانات اجتماعی وارد نمی‌شوند و آنهایی كه...!

  • خلاصه از این مسائل که خب كم و بیش شنیده می‌شود اینها به‌جای خود محفوظ، حالا به صحت و سقم این مسئله كار نداریم كه آیا این مطالب اصلاً صحیح است یا صحیح نیست و آن كسی كه می‌ترسد كیست؟ و آن كسی كه امتحانش را پس‌داده كیست؟ اصلاً ما نباید به اینها توجه كنیم چون انسان که نباید هر حرفی را پیگیری كند، اما تذكر این مطلب لازم است. شخصی نقل می‌كرد و می‌گفت:

  • در مجلسی بودیم و این شخص هم در آن مجلس حضور داشت، یكی از افرادی كه نسبت به خیلی از مسائل اطلاع كافی داشت و مطالبی كه نقل می‌كرد تمام آن مطالب موثق بود، شروع كرد در آن مجلس مطالب و جریانات و حكایات و موضوعاتی را مطرح كردن. مطلب اول، مطلب دوم و تا خواست به مطلب سوم برسد یك‌مرتبه اصلاً به‌طوركلی حال و هوای این فرد تغییر پیدا كرد و حالت رعشه‌ای به او افتاد و وضعیت او عوض شد و گفت: «نگو نگو دیگر بس است!» گفت: «چرا نگویم؟ من حكایت نقل می‌كنم، جریانی را نقل می‌كنم، مسئله‌ای را مطرح می‌كنم.» ـ اینكه خدمت شما عرض می‌كنم مسئلۀ خیلی مهمی است و ما باید خیلی به آن دقت كنیم، این مطلب به‌عنوان اتمام حجت برای ما تلقی می‌شود كه فردا یك وقت نگویید که فلانی مطلب را نگفت و ما متوجه این قضایا نشدیم! ـ گفت: «چون من الآن به یك‌سری مطالب پایبندم و افكار و زندگی و مرام و تبلیغ و عمر خودم را روی این مبنا و روی این شالودۀ فكری قرار دادم، و این مطالبی را كه شما می‌گویید پایه و اساس این حرف‌ها و مبانی من را درهم می‌ریزد و خرد می‌كند و من نگرانم از اینكه اگر این مطالب را ازدست بدهم به چه چیز دیگر می‌توانم خود را متمسك كنم و به چه چیز دیگر می‌توانم دست بیندازم؟! ـ مانند فردی كه همین‌طور در هوا معلق می‌ماند، از یك‌طرف نه می‌تواند خود را به چیزی آویزان كند و از یك‌طرف دیگر هم پایش روی زمین نیست ـ و تمام آنچه تا به حال برای خود بافته‌ام همۀ آنها رشته خواهد شد! نگو! دیگر بس است، من می‌خواهم به آنچه هست باقی بمانم‌!»

ارتقاء فهم و ادراک مهم ترین مساله در مکتب تشیّع

7
  • نتیجۀ پنجاه سال، شصت سال درس خواندن و در جریانات بودن و بزرگان را به این مسائل متهم كردن، این است! آیا این مكتب امیرالمؤمنین و امام صادق و امام رضا علیهم‌السلام است؟! حالا اگر از این فرد در روز قیامت سؤال شود به چه دلیلی شما مردم را به مطالبی سوق می‌دادید كه خود از برخورد با آن مطالب این‌طور در خشیت و ترس بودید، ایشان چه جوابی دارد كه بدهد؟! و چطور می‌تواند پاسخ تبعات مطالبی را كه مطرح كرده و جریاناتی را كه به‌وجود آورده است بدهد؟! التفات كردید؟!

  • حسین زمان، فقط وجود امام زمان علیه‌السلام است و بس!

  • در جلسات عنوان‌بصری ظاهراً دو یا سه جلسۀ قبل بود که من راجع به این قضیه صحبت كردم كه بعضی از بزرگان، از نویسندگان و از علما در نوشتارشان دارند یا در سخنانشان گفته‌اند و من نوشتۀ آنها را در كتابی كه نوشته بودند دیدم كه گفته بودند: «انسان باید در این زمان حسین‌های زمان و یزیدهای زمان را بشناسد تا بتواند طریق حركت خود را در این زمان تصحیح كند و تشخیص بدهد!»

  • اشكالی كه بنده به‌نظرم می‌رسید و حق هم همین‌طور است این است كه عرض كردم یزیدهای زمان اشكالی ندارد، در هر زمانی ممكن است هزارتا یزید باشد، ده هزارتا یزید باشد، هزارتا شمر باشد، اشكال ندارد همۀ این افرادی كه الآن این‌طرف و آن‌طرف جنایت می‌كنند اگر اینها در كربلا هم بودند شاید امام حسین علیه‌السلام را ازبین می‌بردند! این مسئله، مسئلۀ مهمی ‌نیست، الآن هزارتا یزید داریم، هزارتا... داریم. ولی چندتا حسین داریم؟! فقط یك حسین داریم و آن‌هم فقط امام زمان علیه‌السلام است و بس! چون ما هزارتا یزید داریم دلیل نیست كه این‌طرف هم هزارتا امام حسین داشته باشیم! صدتا امام حسین داشته باشیم! بیست‌تا امام حسین داشته باشیم! ده‌تا امام حسین داشته باشیم! نه، امام حسین علیه‌السلام فقط یکی است و او هم امام زمان علیه السلام است.

ارتقاء فهم و ادراک مهم ترین مساله در مکتب تشیّع

8
  • من در آن جلسه که نمی‌دانم دوستان نوار آن جلسه را شنیده‌اند یا نه، این مطلب را مطرح كردم که قبل از اینكه جریان عاشورا اتفاق بیفتد امام حسین، امام حسین بود، ده سال‌ قبلش امام حسین بود، ده سال در حكومت معاویه همین امام حسین علیه‌السلام با همین معاویه زندگی كرد ولی چرا قیام نكرد؟! اینكه می‌گویند که این حسینی است، آن حسنی است، آن زین‌العابدینی است، این حرف‌های چرت و پرت چیست؟! مگر امام حسین یك‌دفعه امام حسین شد؟! یعنی صبح از خواب بلند شد و یك شخصیت دیگر با یك سایكولوژی و یك خصوصیت دیگر شد؟! نه، امام حسینی كه در روز عاشورا بر علیه یزید قیام كرد و این ننگ را نپذیرفت و تا جایی كه حتی عقل ما تصور نمی‌كند پیش رفت، همین امام حسینی بود كه ده سال در حكومت معاویه بود، چرا قیام نكرد؟! مگر این حسین نبود؟! پس امام حسین قبل از عاشورا حسین بود، امام بود، در زمان معاویه امام حسین امام بود، بعد از معاویه امام بود، قبل از عاشورا امام بود و این امامت آمد آمد تا جریان عاشورا.

  • علت امتیاز جریان عاشورا

  • در جریان عاشورا مدیر كربلا امام حسین بود، علت اینكه الآن كربلا بر تارك تاریخ به‌عنوان یک نقطه‌ای كه دو ندارد می‌درخشد، این است که مدیر و مسئول این جریان امام حسین علیه‌السلام بود. اگر مدیر جریان كربلا حضرت ابالفضل علیه‌السلام بود عاشورا دیگر عاشورا نبود و یك چیز دیگر بود.

  • مقام و منزلت حضرت ابالفضل علیه‌السلام از زبان بزرگان

  • خاك جاروی صحن حضرت ابالفضل توتیای چشم ما است! من نمی‌خواهم تواضع كنم، واقعیت را می‌گویم و آنچه را به آن رسیدم می‌گویم و حرف هم حرف من نیست. یك روز که در كربلا بودیم و به اتفاق مرحوم آقا از منزل مرحوم آقای حداد ـ رضوان الله تعالی علیهما ـ راه افتادیم که به حرم حضرت ابالفضل علیه‌السلام مشرف شویم خدا هر دوی آنها را رحمت كند، من آن موقع شاید هفده سالم هم نشده بود، یك‌مرتبه این سؤال به‌نظرم آمد و باید گفت که یك سؤال بچه‌گانه بود ولی خب علیٰ‌كلّ‌حال سؤال بود و مطرح كردم. با توجه به وضعیتی كه ما از آقای حداد و از آن مرد بزرگ می‌دیدیم و مراتب عرفان و مراتب توحیدی كه به مقدار كوتاهی فكر خودمان و به مقدار قِصَر ادراك و سعۀ وجودی خودمان مشاهده می‌كردیم برای ما آن شخصیت خیلی معجب بود! با توجه به اینكه خیلی مسائل را هم می‌دیدیم و مشاهده می‌كردیم، از آن‌طرف هم از حضرت ابالفضل‌العباس در تاریخ غیر از جریان كربلا چیزی نداریم، از شخصیت آن حضرت كه مثل خود سیدالشهدا در مدینه بودند و اینکه در مدینه چه می‌كردند و رفت و آمدشان چطور بود؟ با چه كسی برخورد داشتند؟ آیا جلساتی هم داشتند؟ آیا درس هم داشتند یا نداشتند؟ آن موقع ما هیچ اطلاعی از این مسائل و شخصیت ایشان نداشتیم ولی همین‌قدر كه ایشان در كنار حرم امام حسین علیه‌السلام بالأخره گنبد و بارگاهی دارد و افرادی شفا می‌گیرند. محدودۀ ادراك ما چیست؟ همین‌كه یكی بیاید و به آنجا برود و شفا پیدا كند مثلاً فلج باشد شفا پیدا كند. اتفاقاً در قضیۀ حضرت ابالفضل مسئله خیلی از قضیۀ امام حسین داغ‌تر است و این‌مقدار كه مردم در ارتباطات خودشان به‌خصوص مردم عراق، روی حضرت ابالفضل حساب می‌كنند روی امام حسین حساب نمی‌كنند و می‌گویند که مقام و عظمت حضرت ابالفضل اجازه نمی‌دهد كه كسی بخواهد دیگر خلافش را انجام بدهد و خلاصه با مطلب بازی كند، ادراک ما از شخصیت ایشان به همین‌مقدار است دیگر.

ارتقاء فهم و ادراک مهم ترین مساله در مکتب تشیّع

9
  • الآن فرض كنید كه بخواهند شخصیتی را برای شما یا برای مردم معرفی كنند، حالا شما كه از این مطالب خیلی شنیدید و بالاتر از این مسائل به ذهن و ادراك و سمع شما رسیده است، اگر بخواهند شخصیتی را كه از دنیا رفته است برای شما معرفی كنند چه می‌گویند؟ می‌گویند یك فردی كه فرض كنید كور بوده و به آنجا رفته و شفا پیدا كرده است، از این بالاتر كه دیگر چیزی نیست حالا به دروغ و راستش كاری نداریم.

  • ما در این مطلب كه حضرت ابالفضل علیه‌السلام باب الحوائج است و فلان شك و شبهه نداشتیم اما مراتب عرفان و توحید ایشان برای من سؤال بود كه حضرت از نقطه‌نظر مراتب توحید تا كجا سیر كرده بودند و سیر باطنی آن حضرت تا كجا بوده است؟ من از ایشان یك سؤال خیلی بچه‌گانه کردم که آقا مرتبۀ حضرت ابالفضل بالاتر است یا مرتبۀ آقای حداد؟! یك‌مرتبه ایشان ایستادند و نگاهی به من كردند و فرمودند:

  • آقا سید محسن تمام عرفا باید خاك عتبۀ حضرت ابالفضل را به چشمشان بكشانند تا‌اینكه مراد آنها حاصل بشود! تو چه می‌گویی؟! آقای حداد با توسل به حضرت ابالفضل آقای حداد شد!

  • این مطلب از خود بنده نیست. صحبت من این است که حضرت ابالفضل با آن مقام و موقعیت كه اعلای از همۀ مراتب عرفانی عرفا قرار دارد و تالی‌تلو امام حسین علیه‌السلام است، اگر جریان روز عاشورا به‌دست حضرت ابالفضل بود که چه کسی برود و چه کسی بیاید و چه کسی كشته شود و چه کسی کشته نشود، عاشورا چیز دیگری بود. چرا؟ چون حضرت ابالفضل امام نبود. مسئله این است، تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل! حالا ما چندتا امام حسین داریم؟!

  • آن‌وقت شما نگاه می‌كنید می‌بینید هر كسی بالای منبر می‌رود و می‌گوید که حسین‌های زمان یکی‌یکی! یزیدهای زمان یكی‌یكی. حضرت ابراهیم علیه‌السلام به مرتبۀ امامت می‌رسد بقیه هم به مرتبۀ ‌امامت می‌رسند! امام حسین علیه‌السلام در عاشورا این‌طور می‌كند و بقیه هم در هر زمانی برای خودشان یك حسینی هستند! امیرالمؤمنین علیه‌السلام در زمان خودش یك علی است الآن هم ما هزارتا علی داریم! در هر زمانی صدتا، دویست‌تا علی داریم! اینجا است كه من نمی‌توانم به خود اجازه بدهم كه هر حرفی را نقل كنم و هر مطلبی را مطرح كنم. حساب دارد آقاجان! اگر شما متوجه نیستید ما تنمان می‌لرزد! اگر هر کسی می‌خواهد به‌نحو دیگری صحبتی را مطرح كند خود داند اما ما نمی‌توانیم!

ارتقاء فهم و ادراک مهم ترین مساله در مکتب تشیّع

10
  • حکایاتی از عدم توجه به غیر در زیارت امام معصوم علیه‌السلام

  • در مقالۀ دومی‌كه بنده نسبت به مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ نوشتم و آن مقالۀ دوم به اضافۀ مقالۀ اول كه به مهرفروزان معروف است و الآن هر دو مقاله ادغام شده و به صورت یك جزوه درآمده است. من مطلبی را در آنجا نقل كردم و مقایسه‌ای بین مرحوم آقا و علامه طباطبائی ـ رضوان الله تعالی علیهم ـ و آقای مطهری ـ رحمة الله علیه ـ کردم كه از مشهد مرحوم آقا را برای زیارت مرحوم حاج ملاهادی سبزواری ـ رضوان الله تعالی علیه ـ به سبزوار دعوت كردند و مرحوم آقا نپذیرفتند و عذر آوردند و نرفتند و آن دو رفتند. بعداً مرحوم آقا این مطلب را فرمودند:

  • من چگونه می‌توانم قدم از قدم بردارم و از یک‌هم‌چنین جا و مكانی که عتبۀ علی ‌بن موسی‌الرضا علیهما‌السلام است برای دیدن حاج ملاهادی سبزواری به سبزوار بروم؟! چگونه من می‌توانم چنین كاری را انجام بدهم؟!

  • مقصود من در طرح این مسئله خدای‌ناكرده این نبود كه منقصتی را بر شخصی وارد كنم، نه‌خیر! هر شخصی موقعیت خودش را دارد و مرتبۀ او محفوظ است و خداوند ما را مشمول شفاعت همۀ بزرگان قرار بدهد ولی صحبت در این است كه من می‌خواهم برای دوستان و طالبین مكتب عرفان مطلبی را از مكتب آقا نقل كنم، آن‌وقت چطور می‌توانم دیدگاه این شخصیت را نسبت به امام علیه‌السلام نادیده بگیرم و غمض‌عین و چشم‌پوشی كنم وموقعیت واقعی و والای عرفان را فدای مصالح و مطالب روزمره كنم؟! این مطلب از من ساخته نیست. نه‌اینكه خدای‌ناكرده بخواهم توهینی كرده باشم و منقصتی را وارد کرده باشم. می‌خواهم این را بگویم... .

  • یك‌وقت من در همان سالی كه مرحوم آقا ـ‌ رضوان الله تعالی علیه ـ در طهران بودند و بیماری چشم داشتند و عمل كردند، در خدمت ایشان به طهران آمده بودم و در بیمارستان بودیم تااینكه ایشان چشمشان راعمل كردند و بعد از مدتی مراجعت كردند. در آن زمان یك وسیلۀ نقلیه‌ای داشتیم که تازه هم خریده بودیم و قرار شده بود كه با آن وسیله به مشهد بیایم. یك روز كه خواستیم حركت كنیم مرحوم آقا رو كردند به من و فرمودند:

ارتقاء فهم و ادراک مهم ترین مساله در مکتب تشیّع

11
  • شما چون این وسیلۀ نقلیه را تازه گرفتید بهتر است در اولین سفری كه می‌خواهید به مشهد بیایید از همان راهی بیایید كه خود علی ‌بن ‌موسی‌الرضا علیهما‌السلام از آن راه آمدند، از این جادۀ بالا كه جادۀ دریا و شمال است نروید، ولی در سفرهای بعد اگر خواستید مشهد بروید اشکالی ندارد که از آن راه هم بروید.

  • این حرف یعنی از همین راه شاهرود و نیشابور بیایید. من وقتی كه حركت كردم با خود گفتم ما كه عجله نداریم حالا دو یا سه روز هم سفر طول كشید اشكالی ندارد، ما با آن خاطرات و تعلقاتی كه به بزرگان داشتیم در نیتمان بود وقتی كه به شاهرود می‌رسیم به زیارت این بزرگان برویم، کنار شاهرود بایزید بسطامی ‌است، مقداری جلوتر شیخ ابوالحسن خرقانی ـ رضوان الله تعالی علیهما ـ هست و در همان‌جا امامزاده‌ای هست که ظاهراً فرزند بلافصل امام جعفر صادق، محمد بن جعفر صادق علیهما‌السلام هست كه گنبدی دارد و بایزید که از عرفای بزرگ است در عتبۀ آن قبر مدفون هستند و آن‌طوری كه در تواریخ نقل شده است موقعی كه بایزید سالیان سال را خدمت حضرت سپری می‌كند و از نقطه‌نظر روحی به كمالات روحی و به فعلیت و مراتب تجرد می‌رسد، حضرت فرزند خودشان را همراه با او به شاهرود می‌فرستند و فرزند امام صادق علیه‌السلام قبل از بایزید به رحمت خدا می‌رود و بایزید وصیت می‌كند كه او را در كنار عتبه و كفش كَنِ فرزند امام صادق علیه‌السلام دفن كنند1 و الآن هم در همان‌جا دفن است. خب آنها در شاهرود بودند، جلوتر سبزوار است که قبر مرحوم حاج ملاهادی سبزواری ـ رضوان الله تعالی علیه ـ است كه خب ما نسبت به ایشان خیلی مدیون هستیم و از نقطه‌نظر مسائل فلسفی و حِكَمی ایشان حق بزرگی بر ما دارد، جلوتر نیشابور است و در آنجا آن عارف بزرگ شیخ فریدالدین عطار نیشابوری ـ رضوان الله تعالی علیه ـ قرار دارد.

    1. . النّور من کلمات ابی‌طیفور، ص 69.

ارتقاء فهم و ادراک مهم ترین مساله در مکتب تشیّع

12
  • ما گفتیم وقتی كه می‌آییم حالا که عجله نداریم فرض كنید كه یك شب یا دو سه ساعت هم در شاهرود باشیم و در آنجا زیارت كنیم، البته به زیارت شیخ ابوالحسن نرفتیم فقط به زیارت بایزید رفتیم. بعد به سبزوار رفتیم و شب را در آنجا استراحت كردیم و به زیارت قبر مرحوم حاج ملاهادی رفتیم و نماز مغرب و عشا را هم در آنجا خواندیم و دو سه ساعتی هم در آنجا بودیم و با بعضی‌ها هم ملاقات‌هایی داشتیم. فردا حركت كردیم و به نیشابور رفتیم و قبر فریدالدین عطار را هم در آنجا زیارت كردیم و در آنجا امامزاده‌ای هم هست و بعد هم به مشهد رفتیم. وقتی كه رسیدیم فردا خدمت مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ رسیدیم، صبح بود و سفره را برای صبحانه انداخته بودند و ما هم به اتفاق اهل بیت كنار سفره نشستیم و ایشان خیلی ترغیب و تشویق و... كردند و بعد فرمودند که چه طوری آمدید و...؟ ما هم این جریان را تعریف كردیم كه به این كیفیت آمدیم و توقع هم داشتیم كه مرحوم آقا بگویند: به‌به! چه كار خوبی كردید که به زیارت قبر بزرگان و اولیاء رفتید و... ! وقتی كه یك‌خرده گذشت ایشان رو كردند به من و فرمودند:

  • انسان وقتی كه می‌خواهد به زیارت قبر امام علیه‌السلام بیاید و مقصد و مقصودش امام معصوم علیه‌السلام است ـ خوب دقت كنید ببینید ایشان چه می‌خواهند بگویند! ـ فقط باید آن حضرت را در فكر و نیت خودش قرار بدهد و غیر از آن حضرت هیچ احدی نباید در مخیلۀ او خطور كند و حركتی كه می‌كند باید به قصد زیارت آن حضرت باشد، و شما هم این مطلب را برای رفقا نقل نكن كه من به این نحوه به اینجا آمدم زیرا رفقا روی تو حساب باز كردند و مطلب تو را به دیدۀ قبول می‌نگرند و اگر بخواهی این مطلب را برای رفقا نقل كنی آنها هم به تو تأسی می‌كنند و این كار را انجام می‌دهند.

ارتقاء فهم و ادراک مهم ترین مساله در مکتب تشیّع

13
  • بعد ایشان این نكته را فرمودند، این نكته خیلی حائز اهمیت است! من این نكته را در اینجا به مرحوم آقا گفتم، خب بالأخره ما طلبه هستیم و رسم طلبگی جسارت است و خلاصه همان‌طور كه قبلاً هم گفتم مرام و دأب ایشان بر این بوده كه ما را در بحث و طرح مطالب همیشه باز نگه می‌داشتند. گفتم که آقا من از اول كه حركت كردم به این نیت حركت نكردم كه بیایم و به دیدن اینها بروم، من مقصدم امام رضا علیه‌السلام بود، گفتیم که در راه كه می‌رویم حالا بالأخره ما كه در سبزوار باید نگه داریم حالا ما می‌رویم و نماز مغرب و عشا را در مقبرۀ مرحوم حاج ملاهادی سبزواری می‌خوانیم یااینكه ما که باید در شاهرود توقف كنیم و من‌باب‌مثال صبحانه یا ناهار بخوریم، حالا برویم فرض كنید كه کنار امامزاده محمد و قبر بایزید صبحانه بخوریم و...، ایشان فرمودند:

  • بله، من نیت تو را می‌دانم ولی ممكن است سایر افراد این ادراك را نداشته باشند و به اشتباه بیفتند و خیال كنند كه آمدن و حركت كردن و رفتن به زیارت اولیاء خدا در طول مسیر برای خودش حسابی دارد درحالی‌كه فقط و فقط امام رضا علیه‌السلام است و بس! فقط و فقط او است و هزاران فریدالدین عطار و هزاران افراد از كُمَّلین جاروكش این صحن و سرا هستند! شما مقصدت زیارت امام رضا علیه‌السلام باشد ثوابش به آنها هم می‌رسد، این مهم است. تو باید آنچه را در مقصد داری تصحیح كنی و او باید امام رضا باشد و بس!

  • حتی این را هم خدمت رفقا بگویم که من این مطلب را تابه‌حال نگفتم اما در اینجا الآن به این نكته اشاره می‌كنم كه رفقا و دوستان به این مسئله توجه داشته باشند، من مدت‌ها است كه این مطلب را مشاهده می‌كنم و حتی با بعضی از رفقا كه در مشهد به حرم مشرف می‌شویم، من دیدم وقتی كه حرم تمام می‌شود می‌گویند حالا برویم سر مرقد آقا، خب ما گاهی سر قبر مرحوم آقا می‌رفتیم و می‌رویم. البته خودم وقتی كه تنها باشم برای خودم حساب و كتاب خاص خودم را دارم. شبی بود که ما به اتفاق دو یا سه نفر به حرم مشرف شدیم، وقتی كه از حرم بیرون آمدیم گفتند كه ما كفش را بگیریم و سر مرقد آقا برویم، من گفتم كه من الآن خیلی خلق و خوی مناسبی ندارم و از همین‌جا می‌روم. یك‌مرتبه احساس كردم مثل اینكه این مسئله برای آنها گران آمد كه مثلاً حالا اگر مقداری دور بزنیم و از آن‌طرف برویم و چند دقیقه انسان بخواهد كه راهش را دورتر كند چه اشكالی دارد؟ و خلاصه به منزل آمدیم، وقتی كه به منزل رسیدیم گفتم كه من متوجه شدم كه این مسئله برای شما خیلی گران آمد! اتفاقاً من امشب حالم خیلی هم‌ مناسب بود و خیلی سرحال و سركیف بودم و برای رفتن به زیارت مرقد آقا هم خیلی آمادگی داشتم ولی تعمداً نیامدم، می‌دانید چرا؟ برای اینکه مقصد و مقصود ما از آمدن به مشهد زیارت امام رضا علیه‌السلام است والسلام! ما غیر از امام رضا كسی دیگر را نمی‌شناسیم، هرچه هست امام رضا است و هرچه هست باید در این زاویه قرار بگیرد، من نخواستم شما را از رفتن برای قبر پدرم منع كنم نه! خودم هم هر وقت بیایم می‌روم ولی می‌خواهم این را به شما بگویم که مبادا شما در نیتتان زیارت امام رضا و رفتن سر قبر علامه باشد، این باطل است! باید نیت و هدف زیارت امام رضا باشد والسلام! هیچ چیز دیگری نباید در اینجا دخالت كند، فرصت پیدا كردیم می‌رویم و آنجا یك فاتحه هم می‌خوانیم و عرض ادب و ارادتی هم می‌كنیم و باید هم بكنیم و این به‌جای خود محفوظ است، فرصت نكردیم نكردیم، اگر شلوغ بود و نتوانستیم برویم اشكالی ندارد. اینكه من مشاهده می‌كنم كه افراد و علاقمندان در ذهن خود زیارت امام رضا را همراه با رفتن كنار مرقد مرحوم آقا قرار می‌دهند، این غلط است. زیرا در خود مرام مرحوم آقا این نیست و این نبوده است. در خود مرام مرحوم آقا این مسئله وجود نداشته است.

ارتقاء فهم و ادراک مهم ترین مساله در مکتب تشیّع

14
  • مرام مرحوم علامه طهرانی توجه تام به امام علیه‌السلام و صفر شدن در قبال آن حقیقت

  • می‌دانید چرا مرحوم آقا، مرحوم آقا شد؟ می‌دانید چرا علامه شد؟ همه باید بگویید دیگر من خیلی گفتم، چون خودش را در كنار امام رضا علیه‌السلام صفر دید و خیال نكنید همه صفر می‌بینند، نه جانم! همه خودشان را میلیون می‌دانند! تمام این ادعاها كه ما صفر هستیم همه كلك است و به جایش معلوم می‌شود. ما خیلی خودمان را از امام رضا بالاتر می‌دانیم شوخی می‌كنیم! خیلی مانده تازه که ما بیاییم و خودمان را با امام رضا مساوی كنیم! خیلی مانده است! حالا بیاییم پایین‌تر پایین‌تر پایین‌تر به یك مرتبه‌ای برسیم كه خود را در قبال امام رضا صفر ببینیم! خیلی مانده است! دم شتر به زمین می‌رسد. آقا این راه را رفت و حالا كه این راه را رفته است، آیا ما باید عقب گرد كنیم یااینکه ما باید این روش و این مبنا را ادامه بدهیم؟! این است. بله اگر آمدیم و ذهن خود را منحصر در امام رضا كردیم، آن‌وقت اگر روزی صد دفعه هم به مرقد آقا رفتیم اشكالی ندارد، روزی هزار دفعه هم برویم اشكال ندارد. نیت باید آن باشد و آن را خالص كنیم، مسئله این است. راهی را كه بزرگان نشان دادند این است، حالا ما خیال می‌كنیم اگر آمدیم و به زیارت امام رضا رفتیم و به مرقد آقا نرفتیم در نفس خودمان مثلاً یك نقصان و یك نوع کمبود باید احساس کنیم! نه نه! این نیست. در مكتب مرحوم آقا امام علیه‌السلام این است یعنی شخصیتی است كه انسان باید فقط به آن شخصیت فكر كند، فقط باید به امام زمان فكر كنیم و بس! هیچ راهی ندارد، هر كسی می‌خواهد بیاید هر چیزی بگوید، آن برای خودش.

  • پاسخ به این سؤال که چرا فقط از مرحوم علامه طهرانی و مکتب ایشان سخن می‌گویید‌؟!

ارتقاء فهم و ادراک مهم ترین مساله در مکتب تشیّع

15
  • پاسخی را كه بنده دادم این بود كه من متعهد كلامی ‌هستم كه در قبال این كلام خودم باید فردا پاسخگو باشم، این اولاً.

  • ثانیاً: اینكه خداوند هر كسی را آزاد قرار داده است، اگر راجع به افراد دیگر صحبت كنند مگر ما اعتراض می‌كنیم؟ خب صحبت كنند، صد سال صحبت كنند، دویست سال صحبت كنند! مگر نمی‌كنند؟ مگر ما اعتراض كردیم که چرا راجع به فلان شخص صحبت می‌كنید؟ چرا از كتاب‌های فلان شخص اسم می‌برید؟ چرا موقعیت او را ممتاز می‌كنید؟ در همین ماه محرم امسال، تلویزیون در شب عاشورا دستۀ سینه زنی را نشان می‌داد و در قبال سینه زنی كتاب‌های یك نفر را آورده بود و نشان می‌داد! اینها چیزهایی نیست كه ما نفهمیم، خوب هم می‌فهمیم! مراسم عزاداری و در قبالش سایر مسائل! مگر كسی حرف می‌زند؟! الآن تمام گوش عالم از مطالب این و آن پر است حالا چه اشكالی دارد كه در جایی یك نفر بیاید راجع به یك نفر دیگر دوتا مطلب بگوید؟! این به كجا برمی‌خورد؟! الآن كه دیگر همۀ روزنامه‌ها و كتاب‌ها و مجلات و رادیوها و تلویزیون‌ها و ماهواره‌ها و... راجع به این و آن است و بحمدالله كم نیست مطالبی كه راجع به این مسائل شنیده می‌شود و خیلی هم تبلیغ می‌شود. كدام‌یك از اینها آمدند دو كلمه از مرحوم آقا بگویند؟! مگر كسی اعتراضی كرد؟! مطلب صحیحی که از هر كسی گفته شود چه اشكالی دارد؟ مطلب صحیح گفته شود.

  • ثالثاً: مطلب گفته می‌شود، اگر صحیح است پذیرفته شود و اگر صحیح نیست رد شود. حالا گفتن اینکه شما از یك نفر تبلیغ می‌كنید یعنی چه؟ اگر صحیح است بپذیرید و اگر صحیح نیست نپذیرید.

  • رابعاً: مكتب و مرام ما این نیست كه فقط از یك نفر تبلیغ كنیم و تبعیت كنیم، مكتب و مرام ما این است كه آنچه را حق می‌دانیم از هر كسی هست نقل كنیم و آنچه را صحیح می‌دانیم بیان كنیم و بیان هم می‌كنیم و دوستان هم این مطلب را می‌دانند و اتفاقاً این مطلب را هم عرض كنم که بنده در این خصوصیت حتی در زمان خود مرحوم آقا هم شاخص بودم، من نسبت به فرد تعصب نداشتم. ما در همان زمان مرحوم آقا صریح و رُك بودیم و در بیان مطالب هم خیلی باز بودیم و اتفاقاً احساس می‌كردیم كه ایشان این روش را مدح و تمجید و تحسین می‌كنند و بر همان اساس هم بوده است.

ارتقاء فهم و ادراک مهم ترین مساله در مکتب تشیّع

16
  • ما امروز قصد داشتیم این پرونده‌ای را كه دوستان برای ما فرستادند باز كنیم ولی نمی‌دانیم تا چه حد بتوانیم موفق بشویم. نكته‌ای كه مدت‌ها فكر من را به خود مشغول می‌كرد، مسئلۀ شناخت و تعهد و مسئولیت بود. إن‌شاءالله وعدۀ این مطلب را برای جلسۀ بعد می‌دهیم كه من احساس می‌كنم در این دو مسئله باز نكات قابل توجه و قابل تذكری وجود داشته باشد كه یكی این است که شناخت چیست؟ و دوم‌ مسئولیت و تعهد نسبت به شناخت. به‌نظر می‌رسد با توجه به مطالبی كه تا به حال گفته شده است باز هنوز مسائلِ قابلِ ذكری هست، به‌نظر می‌رسد كه بعضی‌ها تصور می‌كنند... .

  • البته در این دو سه جلسۀ قبل نسبت به این قضیه بنده مطالبی را در جلسات عنوان عرض كردم،1 اگر رفقا و دوستان آنها را استماع نكردند توجه كنند، اگر هم استماع‌ كردند دوباره گوش كنند و به آن مطالبی كه مورد نظر بنده است یك توجه بیشتری بکنند تااینكه مشخص شود كه بنده چه مطلبی را پیگیری می‌كردم. همان‌طوری‌كه عرض كردم فعلاً به یك نكته اشاره می‌كنم و إن‌شاءالله طرح مسئله را به حول و قوۀ الهی به جلسۀ بعد موكول می‌كنم تااینكه دیگر هیچ جای ابهامی ‌وجود نداشته باشد و كاملاً موضع و مبنای این مكتب در ارتباط با جریاناتی كه برای ما پیش می‌آید روشن و شفاف باشد.

  • هدف از برگزاری جلسات، بیان ممشای اولیاء و عمل بر اساس آن مبانی

  • آن مسئله‌ای را كه می‌خواستم به آن اشاره كنم و از این فرصت برای توجه‌دادن دوستان به این مطلب استفاده می‌كنم این است كه ما برای چه و به چه هدف و مقصدی در اینجا جمع شده‌ایم؟ آیا صرفاً برای این است كه از روحانیت این مجلس استفاده شود؟ آیا صرفاً برای این است كه مطالبی که در حول و حوش بعضی از مسائل به‌نظر می‌رسد بیان شود یااینكه نه، مطلب قدری از این جهت بالاتر است؟ همان‌طوری‌كه بارها عرض شد آنچه مورد نظر ما است این است كه مطالبی كه منشأ آنها كتاب و دفتر نبوده است بلکه منشأ این مطالب، مشاهدات و یقینیات و وجدانیاتِ اولیاء و عرفای الهی است، بیان شود. ما كتاب‌ها را مطالعه می‌كنیم، مطالب را می‌شنویم، كم می‌كنیم، زیاد می‌كنیم و برای افراد نقل می‌كنیم ولی مطالبی را كه اولیاء الهی گفته‌اند، اینها دیگر از كتاب و دفتر نگفته‌اند. آنچه را مشاهده كردند، آن را بیان كردند و ما اگر بخواهیم خیلی رعایت امانت را داشته باشیم این است که همان مطالب را بدون كم و زیاد و اضافه و بدون حك و بدون اصلاح در اختیار دوستان و رفقا قرار بدهیم، آن رفقا و دوستانی كه فرزندان واقعی آن افراد و آن بزرگ هستند، آن مسئله است. و این مطلب را كه بنده عرض می‌كنم واقعیت و حقیقت است. حال هر كسی به هر مقداری كه توانست خود را نزدیك كند، خودش بهره را برده است. مقصود آمدن و جلسه و هیئت و... كه نیست و همه هم این را می‌دانند و همه هم به این عنوان نیامدند و همه برای فهمیدن وعمل آمدند. یعنی اول برای‌ شناخت و بعد هم برای مسئولیت آمدند. مطلب را آن‌طوری كه هست ادراك كنند و بعد بر آن اساس، مسئولیت و تعهد به انجام تكلیف را در خود احساس کنند، همه برای این قضیه به اینجا آمدند. همان‌طوری‌كه عرض كردم شما وقت زیادی كه نداشتید و بیكار كه نبودید، ما به اینجا آمدیم كه مطلب را به واقع دریابیم و راهی را برویم كه آن بزرگ آن راه را رفته است. وقتی كه ما مرام و مشی بزرگان را ادراك می‌كنیم باید به آن عمل كنیم.

    1. . برای اطلاع بیشتر نسبت به مبانی مطرح شده به جلسات 98 ـ 100 مراجعه شود.

ارتقاء فهم و ادراک مهم ترین مساله در مکتب تشیّع

17
  • کیفیت برگزاری مجالس سیدالشهدا علیه‌السلام توسط مرحوم علامه طهرانی

  • رسم ایشان در مجالس سیدالشهدا علیه‌السلام، روش خاصی بوده است، دور از هیاهو و جنجال بوده است، در مجالس ایشان سُمعه و ریا و خودنمایی نبوده است، در مجالس ایشان زیادی و كمی‌ جمعیت مهم نبوده است، زمانی ایشان در عصرهای جمعه مجالسی داشتند كه با دو نفر تشكیل می‌شد! التفات كردید؟! دو نفر یكی پسر ایشان و یكی هم یك فرد دیگر در مشهد، این مجلس عصر جمعۀ ‌ایشان بود. مجلس دیگری هم داشتند که دویست نفر هم بودند تازه نه عصر جمعه. این را می‌گویند مرد الهی، و حال او در این دو مجلس یكسان بوده و تفاوتی نداشته است. در مشهد در جلساتی که صبح در منزل ایشان برقرار می‌شد افراد و جمعیت زیادی می‌آمدند و اینها در ایوان و حتی گاهی در کوچه می‌نشستند، و خب در زمستان هم که هوا سرد بود، خود من در بعضی از اوقات كه از قم برای زیارت علی بن موسی‌الرضا علیهما‌السلام به مشهد مشرف می شدم و به آن جلسه دیر می‌رسیدم راه نبود که به داخل منزل بروم و من در همان كوچه می‌نشستم تااینكه جلسه تمام می‌شد. یك روز به ایشان گفتم كه آقا یك طبقه بالای این طبقه بسازید که افرادی كه می‌آیند در محذور قرار نگیرند، ایشان فرمودند: «مجلس ما همین است هر كسی می‌خواهد بیاید زودتر بیاید، یك اتاق حسینیه و یك هال، همین.»

  • در این اواخر احساس شد ایشان در بعضی از مسائل در تضییقاتی قرار می‌گیرند و افرادی از این‌طرف و آن‌طرف می‌آمدند و مزاحم ایشان می‌شدند، ایشان مجلس را ترك كردند و به اندرونی رفتند و دیگر در سال فقط سه مرتبه در این جلسات شركت می‌كردند، یكی روز عاشورا بود كه از اندرونی به بیرونی می‌آمدند، یكی هم روز عید غدیر و یكی هم روز نیمۀ‌شعبان برای عمامه‌گذاری طلاب علوم دینی كه مفتخر به لباس رسول‌الله و ملبس به لباس ائمه علیهم‌السلام می‌شدند، فقط این سه روز را می‌آمدند و بقیه در آن اندرونی‌ بودند. بعد از اینكه ایشان به رحمت خدا رفتند رفقا به ما گفتند: بیایید آن بالا یك طبقه بسازید! گفتم كاری را كه ایشان در زمان حیاتشان نكرده‌اند حالا ما بیاییم انجام بدهیم؟!

ارتقاء فهم و ادراک مهم ترین مساله در مکتب تشیّع

18
  • مجلس امام حسین مجلسی است كه باید هدف فقط او باشد. ایشان می‌فرمودند: «در مجلس روضه، اول باید ذاكر، مدح یا آن مصیبت خود را بخواند و بعد منبری صحبت كند، منبری هم باید معمم باشد نه غیرمعمم!» در مجلس امام حسین علیه‌السلام نباید داد و بیداد باشد، در یك اتاق سه در چهار نباید چندتا بلندگو بگذارند كه گوش را كر كند! برای چه می‌خواهید صدا را بلند كنید؟! مگر اینجا خیمه‌شب‌بازی است؟! مگر مسخره‌بازی است؟! در مجلس امام حسین باید آرامش باشد، متانت باشد، مسخره بازی یعنی چه؟! داد و بیداد یعنی چه؟! عربده كشیدن‌ یعنی چه؟! می‌گویند که هرچه به امام حسین علاقه داری صدایت را بیشتر كن! نه‌خیر، این حرف‌ها نیست. مگر اینجا لات‌خانه است؟ می‌گویند که هرچه به امام حسین علاقه داری داد بزن! این حرف‌ها یعنی چه؟! امام حسین عربده‌كش نمی‌خواهد! مجلس امام حسین باید متانت و آرامش داشته باشد، داد زدن یعنی چه؟! كسی كه می‌خواهد در مجلس امام حسین شعر بخواند، باید اشعاری را بخواند که اشعار متین، سنگین و سنجیده باشد، باید مقتل بخواند البته نه هر مقتلی! نه‌اینکه هر چرند و مزخرفی را بگوید. اشعاری را كه انتخاب می‌كند باید اشعار سنجیدۀ بزرگان باشد، مثل اشعار مرحوم حجةالاسلام نیر تبریزی، مرحوم كمپانی، اشعار فؤاد و افرادی كه اینها [اشعار خوبی را سروده‌اند.]

  • شما نگاه كنید ببینید در هیئات چطوری سینه زنی می‌كنند؟ چطوری عزاداری می‌كنند؟ امام حسین علیه‌السلام را مسخره كردند! حضرت ابالفضل علیه‌السلام را مسخره كردند! شب اربعین من به اتفاق والده به حرم حضرت عبدالعظیم علیه‌السلام رفتم، والدۀ ما در طهران بودند و ما می‌خواستیم ایشان را به قم ببریم. ایشان گفتند که من می‌خواهم شب اربعین به زیارت حضرت عبدالعظیم بروم، در ضمن پدر و مادرشان هم در آنجا دفن هستند. گفتم که بسیارخوب. ظاهراً ساعت حدود یک شب بود كه ما به اتفاق دو نفر از دوستان به آنجا رسیدیم، آنها رفتند و ما هم به اتفاق والده آمدیم و دیدیم که در صحن افراد جمع شدند و هیئتی در آنجا مشغول سینه زدن است و یك آدم با موهای روغن زده و اُدكلن زده و... رفته روی یک صندلی و اشعاری را می‌خواند! به قسمی و شكلی و به صورت مسخره‌بازی! انگار اینجا خیمه‌شب‌بازی است! آیا امام زمان علیه‌السلام به این عزاداری راضی است؟! آیا این‌طوری اسم امام حسین علیه‌السلام را آوردن صحیح است؟! مگر داری با بچه‌ات حرف می‌زنی؟ با یك ادا و یك شکل خاصی! همه جا همین است. می‌گویند که فعلاً این‌طوری مطرح است! فعلاً این‌طوری می‌پسندند! جوان‌ها این‌طوری می‌پسندند! غلط می‌كنند که این‌طوری می‌پسندند! مگر هرچه آنها می‌پسندند انسان باید انجام بدهد؟! همۀ اینها كلك است، همۀ ‌اینها بازی است، همۀ ‌اینها گول زدن است ولی به اسم امام حسین علیه‌السلام است، منتها امام حسین نمی‌تواند حرف بزند، امام حسین از دنیا رفته و شهید شده و نمی‌تواند حرف بزند. اسم حضرت ابالفضل علیه‌السلام را به این ركاكت و به این كیفیت بردن صحیح نیست. بعد هم می گویند که اینها سینه می‌زنند و مجلس گرم است و فلان، بعد هم صدا به یك كیفیت و شکل خاصی! اینكه عزاداری نشد آقاجان!

ارتقاء فهم و ادراک مهم ترین مساله در مکتب تشیّع

19
  • حالا ما به افراد دیگر كار نداریم ولی ما چرا این‌طور؟! كسی كه می‌خواهد بیاید باید مؤدب و منظم باشد، نباید دنبال این باشیم كه چه كسی می‌آید و چه كسی نمی‌آید، هر كسی می‌خواهد بیاید بیاید و هر كسی نمی‌خواهد نیاید. این شخص چرا آمد؟ این شخص چرا نیامد؟ مگر اینجا اداره است كه ساعت و كارت بزنند که چه كسی آمد و چه كسی نیامد؟ مجلس، مجلس سیدالشهدا علیه‌السلام است هر كسی خواست می‌آید و هر كسی نخواست نمی‌آید. یك نفر ایراد و اشکال دارد و نمی‌آید. خود بنده هم در خیلی از مجالس دهگی بوده که نرفتم، از ده روز دو یا سه یا چهار روز را می‌روم، حال ندارم و نمی‌روم. در این مكتب این حرف‌ها نبوده است. گفت که ره چنان رو كه رهروان رفتند. اگر می‌خواهیم استفاده كنیم باید همان‌طوری‌که آنها گفتند باشیم، اگر می‌خواهیم بازی دربیاوریم راه بازی زیاد است!

  • کیفیت مجالس عیدالزهرا سلام الله علیها و مسئلۀ تولّی و تبرّی

  • درقبال این مجلس محرم، راجع به جلسه ای که در پیش است سوال شده است که نظر شما دربارۀ عیدالزهرا سلام الله علیها چیست؟

  • جواب: شكی نیست كه انسان باید هر دو جنبۀ تولّی و ‌تبرّی یا تولّیٰ و تبرّیٰ را داشته باشد. تبرّی و تبرّیٰ یعنی انسان نسبت به اعداء دین در نفس خودش موضع داشته باشد و آنها را نپسندد و این دامنه‌ای مفصل دارد و باید در جای خودش مطرح شود، البته لازمۀ این مسئله این است كه انسان از مصائبی كه آنها بر دین و بر اولیاء دین وارد كردند محزون باشد.

  • بنده یادم است در یك جلسۀ روز جمعه كه در طهران بود و اتفاقاً روز جمعه مصادف با روز شهادت حضرت امام حسن عسگری علیه‌السلام كه هشتم ربیع است بود و فردایش هم نهم ربیع که همان عیدالزهرا است البته اینكه می‌گویند که نهم ربیع روز مرگ او است، شاید در این مطلب نظر باشد چون آنچه موثق است این است که این قضیه در یك روز دیگری واقع شده است، ولی علیٰ‌كلّ‌حال این روز سمبل شده است و خب اشكالی هم ندارد ما نسبت به این مسئله چندان حساسیت هم نداریم ولی ایشان تذكر می‌دادند كه باید رفقا و دوستان این مطلب را گوشزد كنند و متوجه این قضیه باشند که همان‌طوری‌كه محبت اهل‌بیت علیهم‌السلام را در دل‌ها می‌كارند باید بغض دشمنان دین و اهل‌بیت را هم به افراد و به‌خصوص به بچه‌ها تفهیم كنند که با این كیفیت بار بیایند، و این درست است و مطلب هم همین‌طور است.

ارتقاء فهم و ادراک مهم ترین مساله در مکتب تشیّع

20
  • اما مطلبی كه در اینجا هست نه در اینجا به‌خصوص، منظورم این جمع نیست یعنی در جامعۀ ما، این است كه حالا چون چنین موقعیتی وجود دارد و انسان باید اظهار شعف و شادی كند ـ و حتی من این را از خیلی از افراد و معممین شنیدم، افرادی كه خب افراد عادی روی اینها حساب باز می‌كنند ـ حالا چون چنین مسئله‌ای هست و این جناب، جناب عمر است و انسان باید اظهار شعف و شادی كند دیگر هر كاری كه دلش می‌خواهد آزاد است و هر عمل قبیحی در امشب مباح است و قبحش را ازدست می‌دهد و بلكه مستحسن هم می‌شود! خب این مسئله جای صحبت و جای حرف دارد. عمل قبیح، قبیح است و یك مسلمان و یك شیعه كه باید با متانت باشد، نباید كار قبیح و كار حرام و عمل زشت انجام بدهد، عمل زشت، زشت است در هر جا كه می‌خواهد باشد، اینکه امشب رُفع‌القلم است و قلم تكلیف برداشته می‌شود و دیگر هر كاری دلت خواست می‌توانی انجام بدهی! نه، همۀ اینها مسائل چرندیاتی است كه عوام این چرندیات و مزخرفات را در میان مردم پخش كردند!

  • ما در كدام روایت و آیه داریم كه در شب جشن این بزرگوار! فرض كنید كه انسان هر كاری دلش می‌خواهد انجام بدهد؟! در كدام مطلبی و در كدام سندی قرار گرفته است كه تكلیف در این شب برداشته می‌شود؟! آیا واقعاً برداشته می‌شود؟! آیا انسان هر كاری می‌تواند انجام بدهد؟! اظهار شعف و شادی و مسرت كردن یك مطلب دیگری است و نُقل پخش كردن و شیرینی خوردن و شادی كردن یك مطلب دیگری است. حرف زشت زدن، حرف ركیك زدن، حرف خلاف عفت زدن، حرف ناشایست زدن ممنوع و حرام است و شیعۀ امیرالمؤمنین علیه‌السلام بالاتر از این حرف‌هاست و مقام و موقعیت شخصی كه خود را دنباله‌رو آن مكتب قرار داده است بسیار بالاتر و عظیم‌تر از این حرف‌ها است كه خودش را تضعیف كند. بخندد، شوخی كند، دست بزند و از این مطالبی كه در این‌گونه مجالس وجود دارد و خود رفقا و دوستان از بنده اطلاعشان بیشتر است و نیازی به تذكر ندارد إن‌شاءالله به نحو احسن حق مطلب را ادا خواهند كرد.

ارتقاء فهم و ادراک مهم ترین مساله در مکتب تشیّع

21
  • ولی صحبت در این است كه رعایت موازین هم باید به‌جای خود باشد، خدای‌ناكرده هتك حرمت فردی نشود، خدای‌ناكرده غیبت شخصی نشود، خدای‌ناكرده فردی مورد تمسخر قرار نگیرد، حرف‌های زشت نباید زده شود، كلمات ركیك نباید گفته شود، بلکه آن‌طوری باشد كه مورد رضای امام علیه‌السلام است و حضرت امام زمان علیه‌السلام در این مجلس و در این خصوصیت از ما راضی باشند. این هم یك مطلب است.

  • من این پاكت سؤال‌هایی را كه دوستان داده بودند گم كرده بودم ولی امروز ظهر پیدا کردم و نگاهی به این سؤالات ‌كردم، واقعاً از یك‌طرف خیلی مسرور و مشعوف شدم كه چطور خداوند توفیقاتی را به دوستان و محبین به خودش عطا كرده که چنین سؤالات و مطالبی را مطرح می‌کنند و از یك‌طرف از خودم خیلی شرمنده شدم كه چقدر من باید كوتاهی كرده باشم نسبت به ادای این مطالب و سؤالات كه این را گم كرده باشم! و البته این را هم عرض كنم كه خیلی هم تقصیر من نبوده است چون گاهی اوقات که می‌آیند و بالا، كتابخانه و دفتر و میز و... را تمیز می‌كنند، این مطالبی كه هست این‌طرف و آن‌طرف می‌شود و گاهی اوقات در غیر از موضع و جای خودش قرار می‌گیرد و بنده هم وقتی كه می‌گردم اینها را پیدا نمی‌كنم و بعد یك‌مرتبه می‌بینیم كه اینها فرض كنید كه بین كتاب‌ها گذاشته شده است! می‌گویم که آخر [هر چیزی را در جایگاه خودش قرار بدهید ولی] هرچه هم تذكر داده می‌شود گاهی اوقات چنین‌ مسائلی پیدا می‌شود. لذا از این‌نظر هم از رفقا و دوستان عذرخواهی می‌كنم. إن‌شاءالله امیدوارم كه در جلسۀ بعد به بیان آن مسئلۀ شناخت و مسئولیت برسیم.

  • فرق نفس ناطقه و نفس لوامه

  • سؤال: فرق نفس ناطقه و نفس لوامه چیست؟

  • جواب: چون این سؤالی را كه این مخدره كردند احتیاج به توضیح و شرح خیلی مبسوطی دارد و شاید بنده در جای خودش این را عرض كنم ولی اگر این مخدره اجازه بدهند به اجمال عرض كنم؛ نفس ناطقه عبارت است از روح انسان، آن روح انسان وقتی كه تعلق به این بدن می‌گیرد و همین حالتی كه ما الآن اجتماع پیدا كردیم و در اینجا نشستیم، آنچه بر بدن ما حاكم است همین نفس ناطقه است. این نفسی كه امور انسان را در مراتب مختلف به‌عهده می‌گیرد منتها این نفس ناطقه دارای مراتب مختلفی است و در هر مرتبه اسمی‌ دارد. در یك‌جا به او نفس لوامه می‌گویند، در یك‌جا به او نفس مطمئنه می‌گویند، در یك‌جا به او نفس ناطقه به‌معنای مفكِّره و نفس عاقله می‌گویند و در جایی كه انسان مشغول به تفكر در یك مسئله است از نفس او در آن‌وقت به نفس عاقله تعبیر آورده می‌شود. در وقتی كه انسان گناهی كرده و احساس پشیمانی و ندامت می‌كند و خود را سرزنش می‌كند، در آن مرتبه آن حالت حالتی است كه از آن تعبیر به نفس لوامه آورده می‌شود و انسان را نسبت به آن گناه مورد شماتت و سرزنش قرار می‌دهد. در آن وقتی كه انسان به بعضی از مطالب می‌رسد و مكاشفاتی برای او پیدا می‌شد، از آن به نفس ناطقۀ به معنای عقلانی تعبیر آورده می‌شود و در وقتی كه به مرتبۀ اطمینان می‌رسد و حالات روحی برای او ملكه می‌شود، به نفس مطمئنه تعبیر آورده می‌شود. این به‌نحو اجمال، حالا به‌نحو گسترده‌تر كه خب نیاز به مجال دیگری دارد. اگر مطلب دیگری هست بفرمایید.‌

ارتقاء فهم و ادراک مهم ترین مساله در مکتب تشیّع

22
  • مسئلۀ ‌اعتقادی

  • سؤال: ... ؟

  • جواب: البته من خیال می‌كنم که خود مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ در آنجا توضیح داده باشند، البته من نسبت به این قضیه اشراف ندارم اما حالا توضیح مختصرش را خدمت شما عرض كنم.

  • ارتباط افعال الهی با مصالح نفس الامریه

  • یك بحث كلامی است ‌كه از سابق این قضیه بین متكلمین مطرح بوده است كه آیا افعال الهی بر اساس مصالح است یا مصالح بر اساس افعال الهی است؟ ما در روش خود كارهای خودمان را بر اساس مصالح قرار می‌دهیم، یعنی فرض كنید كه اگر بخواهیم عملی را انجام بدهیم، عواقب آن مسئله را درنظر می‌گیریم، جوانب آن مطلب را درنظر می‌گیریم و آن تبعاتی را كه ممكن است پیش بیاید درنظر می‌گیریم، و با توجه به‌ همۀ اینها گاهی ممكن است زود به نتیجه برسیم و گاهی ممکن است که نیاز به تأمل و مشورت داشته باشد که با افراد اهل خبره مشورت می‌كنیم و بعد اقدام می‌كنیم. وقتی كه ناراحتی معده پیدا كردیم فرض كنید كه فوراً دست به یك عمل خطرناك نمی‌زنیم، اول خودمان آنچه را به‌نظر می‌آید انجام می‌دهیم، فرض كنید كه یك چای نبات می‌خوریم كه اگر حالا سردی كرده یا طبق آن روش قدما بعضی از روغن‌ها یا چیزهایی می‌مالیدند و می‌گفتند كه اگر سرماخوردگی هست خوب شود، این كارهای ابتدایی را انجام می‌دهیم حالا فوقش اگر خوب نشد بعد یك استامینوفن یا بروفن یا چیزهای دیگری می‌خوریم و اگر خوب نشد همین‌طور مرتب مسئله را جلو می‌بریم تااینكه اگر این درد ادامه پیدا کرد به یك پزشك عمومی‌ مراجعه می‌كنیم. او احتمال مطلب دیگری می‌دهد و می‌گوید که ممكن است كه پیچیدگی روده باشد و خطرناك است و ظرف چند ساعت انسان را به هلاكت می‌رساند، همین‌طور ما هم بر اساس آن مصلحت رفتار خودمان را قرار می‌دهیم تااینكه بخواهیم به این مسئله برسیم. به‌طوركلی یك عاقل در این دنیا كارهای خودش را بر اساس مصالح قرار می‌دهد، تجّار، همۀ ‌امور خودشان را بر اساس مصالح قرار می‌دهند. آیا شما تاجری را دیده‌اید كه بااینكه می‌داند این معامله موجب ضرر و شكست برای او است، اقدام كند؟ نه، او اقدام نمی‌كند. اگر شخصی بخواهد دست به كاری بزند ولی متوجه شود که این کار برای او خطرناك است، دیگر این کار را نمی‌کند مثلاً سم را نمی‌خورد.

ارتقاء فهم و ادراک مهم ترین مساله در مکتب تشیّع

23
  • فعل حق تعالی یعنی مصلحت

  • تمام افراد امور خود را بر این اساس قرار می‌دهند. ولی صحبت در این است که آیا خداوند متعال كارهای خود را بر اساس مصلحت قرار می‌دهد؟ یعنی وقتی كه می‌خواهد كاری بكند، می‌خواهد عملی را انجام بدهد، می‌خواهد فردی را خلق كند، آیا فكر و تأمل می‌كند که این كار مصلحت است یا نیست؟ آیا یك شبانه‌روز، دو شبانه‌روز اطراف را بررسی می‌كند و با ملائكه جلسه می‌گذارد و شور می‌كند و بعد رأی و نظر اكثریت را انجام بدهد؟ نه! نفس ذات الهی حق است چون وجود است، و آثار او حق است و حق از عمل و فعل او نشأت می‌گیرد، یعنی ما وقتی كه عملی را انجام بدهیم دیگران می‌گویند آیا عمل او مطابق با مصلحت بود یا نبود؟ ولی در خدا این‌طور نیست. خدا وقتی كاری انجام داد آن موقع ما می‌گوییم حق از عمل الهی سرچشمه می‌گیرد. مصلحت از عمل الهی و فعل پروردگار نشأت می‌گیرد، مصلحت آن است كه او انجام می‌دهد نه‌اینكه عمل او مطابق با مصلحت است، این در مورد پروردگار.

  • عمل امام علیه‌السلام یعنی ایجاد حق و ایجاد مصلحت

  • سؤال: ببخشید اصل سؤالم این بود كه...‌

  • جواب: حالا عجله نفرمایید ما داشتیم به این قضیه می‌رسیدم. در مورد پروردگار مسئله این‌طور است. منظور مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ این است كه امام كیست و حقیقت امام چیست و حقیقت ولایت چیست؟ یك وقت ما امام را در همین قالب ظاهر نگاه می‌كنیم، فردی است كه عمامۀ سبز یا سیاهی بر سرش گذاشته و عبایی و قبایی و فرض كنید كه شصت كیلو و هفتاد كیلو و هشتاد كیلو هم وزنش است و علمش هم خیلی زیاد است، قبول داریم، می‌نشیند و صحبت می‌كند و افراد از همۀ نقاط جهان می‌آیند و جمع می‌شوند و بحث می‌كنند مثل آن جلساتی كه مربوط به امام رضا علیه‌السلام بوده است، یك وقت این‌طور است، یك وقت نه! ما امام را حقیقتی می‌دانیم كه آن حقیقت جدای از ذات پروردگار نیست. آن حقیقت عبارت است از ولایت كه ولایت عبارت است از اراده و مشیت پروردگار در عالم امكان. آن اراده و مشیت پروردگار كه مصالح از او نشأت می‌گیرد، آن اراده و مشیت پروردگار امام رضا علیه‌السلام شده است، آیا متوجه شدید؟! آن اراده و مشیت پروردگار امام سجاد علیه‌السلام شده است، آن اراده و مشیت پروردگار كه مصلحت از او نشأت می‌گیرد نه‌اینكه او بر اساس مصلحت است، آن اراده شده امام زمان علیه‌السلام. حالا این قضیه وقتی كه انجام بشود، آیا عمل او مطابق با حق می‌شود یا حق می‌شود آنچه او انجام داده است؟ این منظور مرحوم آقا است.

ارتقاء فهم و ادراک مهم ترین مساله در مکتب تشیّع

24
  • وقتی كه می‌گویند امیرالمؤمنین علیه‌السلام را باید درنظر گرفت و حق را با او سنجید یعنی وقتی كه شما نگاه به امیرالمؤمنین می‌كنید باید بدانید این دستی كه الآن رفته و لیوان آب را برداشته این حق است، نه‌اینكه آیا تشنه بود که این آب را خورد؟ آیا به وقتش خورد؟ آیا اگر یك ساعت دیگر می‌خورد بهتر نبود؟ آیا اگر یك ساعت قبل می‌خورد بهتر نبود؟ اینها برای ما است. ولی وقتی كه امیرالمؤمنین كاری را انجام می‌دهد آن كار می‌شود مصلحت و حق، بعد دیگر ما باید روی آن كار فكر كنیم نه‌اینكه فكرمان را در اینجا بگذاریم و بعد كار امیرالمؤمنین را منطبق بر این كار كنیم که آیا كار امیرالمؤمنین، صحبت امیرالمؤمنین، خطابۀ امیرالمؤمنین، نكاح امیرالمؤمنین، طلاق امیرالمؤمنین، زدن امیرالمؤمنین، بردن امیرالمؤمنین، آوردن امیرالمؤمنین، درست است یا نه؟ اصلاً این طرز فكر غلط است. وقتی كه حقیقتی می‌شود مجرای ارادۀ پرودرگار كه از او تعبیر به ولایت می‌شود، پس مصلحت از او نشأت می‌گیرد نه‌اینكه عمل او مطابق با مصلحت است. حق از او نشأت می‌گیرد نه‌اینكه عمل او مطابق با حق است. نفس عمل او می‌شود پروردگار، انگار پروردگار از آن عالم پایین آمده است و برفرض مثال این عمل را انجام می‌دهد، این را می‌گویند اله مجسم، خدایی كه به جسم آمده است. خدا به جسم نمی‌آید ولی همان حقیقت در این نفس طلوع كرده است و همان واقعیت كار انجام می‌دهد. تفكر افراد این است كه وقتی كه امام یا پیغمبر علیهم‌السلام می‌خواهند ـ البته مسئله در مورد پیغمبر هم همین‌طور است و در مورد امام به‌نحو شدید است ـ كاری را انجام بدهند، فرض كنید كه پیغمبر می‌خواهد شق القمر كند اشاره می‌كند به ماه، ماه دو نیم می‌شود.

  • معجزۀ ردّ الشمس امیرالمؤمنین علیه‌السلام

  • امیرالمؤمنین علیه‌السلام دو بار خورشید را برگرداند،1 یك بار در مسجد ردالشمس است كه الآن در مدینه آن را تخریب كردند و تسطیح كردند و اگر رفقا توفیق پیدا كردند و مشرف شدند حتماً بروند آنجا و دو ركعت نماز بخوانند، خود ما امسال كه مشرف شدیم كاملاً با زمین تسطیح كردند، همۀ اینها از عناد است! چرا تسطیح كردید؟ از چه می‌ترسید؟ یك بار در آنجا امیرالمؤمنین ردالشمس كردند كه لابد اطلاع دارید.

    1. . من ‌لایحضره ‌الفقیه، ج 1، ص 203.

ارتقاء فهم و ادراک مهم ترین مساله در مکتب تشیّع

25
  • و یك مرتبه هم وقتی كه از جنگ صفین مراجعت می‌كردند در بابلِ عراق، بابل همان جایی است كه نمرود حضرت ابراهیم علی نبینا و آله و علیه السلام را به آتش انداخت، امیرالمؤمنین به آن لشگر فرمودند که شما در اینجا نماز بخوانید اما نماز خواندن پیغمبر و وصی پیغمبر در اینجا باطل و حرام است. من عبور می‌كنم و به خارج از بابل می‌روم و در آنجا نماز می‌خوانم، رود فرات هم در آنجا قرار دارد. حضرت به اتفاق دوازده نفر آمدند و مسیری را انتخاب كردند كه نهر كم شده بود و عبور كردند و از آن گذشتند، به این‌طرف كه رسیدند و خواستند نماز بخوانند دیگر خورشید داشت غروب می‌كرد، همین‌كه خورشید می‌خواست غروب كند حضرت با دست خورشید را برگرداندند، همین‌طور با انگشت و فرمودند که همین‌جا بایست با تو كار داریم، همین‌جا صبر كن تا وقتی كه‌ نگفتیم از جایت تكان نخور، نباید یك میل از جایت حركت كنی، نمازشان را خواندند بعد فرمودند که حالا برگرد سرجایت. حضرت كه این كار را انجام داد و همۀ این لشگر صفین كه از كوفه با امیرالمؤمنین آمده بودند مشاهده كردند! عجیب اینكه همه این جریان‌ها را می‌دیدند. واقعاً خدا انسان را حفظ كند، واقعاً جایی كه عناد بیاید چطور پرده‌ها جلوی چشم واقع می‌شود! حضرت وقتی كه خورشید را نگه داشتند، فقط خورشید را که نگه نداشتند بلکه منظومۀ ‌فیزیكی عالم را نگه داشتند! یعنی تمام كهكشان‌ها را نگه داشتند چون نمی‌شود یكی را نگه دارند و بقیه به راه خودشان بروند، خب می‌خورند به همدیگر، پس وقتی كه نگه می‌دارند تمام عالم را باید نگه دارند دیگر، تعبیری كه الآن به آن ... می‌گویند، یعنی كل عالم فیزیكی، كل كهكشان‌ها، هرچه هست این را امیرالمؤمنین نگه می‌دارد، این كاری است كه امیرالمؤمنین كردند. در این دو جا امیرالمؤمنین این كار را كردند.

  • امیرالمؤمنین علیه‌السلام مجرای اراده و مشیت پروردگار

ارتقاء فهم و ادراک مهم ترین مساله در مکتب تشیّع

26
  • حالا در مورد این عملی كه حضرت انجام دادند مردم چه می‌گویند؟ می‌گویند که بله، امیرالمؤمنین علیه‌السلام دعا كرد و خدا دعای امیرالمؤمنین را مستجاب كرد و خورشید را نگه داشت! این غلط است. اینكه چیزی نیست، امیرالمؤمنین خودش این كار را كرد نه اینكه دعا كند. دعا چیست؟ این حرف‌ها چیست؟ منتها امیرالمؤمنین در این وقتی كه این كار را می‌كند مظهر اراده و مشیت ولایی پروردگار است، پس یكی این‌ كار را انجام می‌دهد نه دوتا، مرحوم آقا می‌خواهند این مطلب را بفرمایند كه وقتی امیرالمؤمنین عملی را انجام می‌دهد و یا پیغمبر وقتی كه اشاره می‌كند و شق‌القمر می‌کند، ماه را دو نیم می‌كند یك اراده در اینجا كار می‌كند نه‌اینکه پیغمبر دعا می‌كند و خدا مستجاب می‌كند، نه، این تعبیر صحیح نیست. و این تعبیر هم صحیح نیست که بگوییم پیغمبر بدون خدا این كار را انجام می‌دهد، این هم باطل است. پیغمبر در آن موقع در مجرای اراده و مشیت الهی قرار گرفته است، كأنَّ خدا آمده و ماه را دونصف می‌كند و این كار را هم كه پیغمبر كرد همه دیدند، آنهایی كه در بیرون مكه بودند و كاروان‌هایی كه در شب می‌آمدند. مشرکین مکه گفتند که پیغمبر چشم‌بندی كرده است! گفتند که حالا چه‌كار كنیم؟ گفتند که بالأخره ماه در آسمان است دیگر، فردا صبح كاروان‌هایی كه می‌آیند و اموال و... می‌آورند برویم از آنها بپرسیم. رفتند و آنها گفتند که ما دیشب چیز عجیبی دیدیم! دیشب در آسمان یك‌دفعه دیدیم ماه دونصف شد و نصفش شروع كرد به چرخیدن برای خودش، چرخید و آمد و آن یكی دیگر سرجایش ایستاد و بعد آمد پایین و بعد رفت بالا و ملحق به آن شد،1 همه دیدند! گفتند: عجب این را چه‌كار كنیم؟!

  • این كاری كه الآن پیغمبر می‌كند در چه موقعیتی قرار دارد؟ ما نمی‌فهمیم. چرا نمی‌فهمیم؟ چون ما در این موقعیت نیستیم، اما اگر خداوند به همۀ ما توفیق بدهد و إن‌شاءالله می‌دهد، اگر ما و شما در آن مجرایی قرار بگیریم كه خود رسول‌خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم در آن مجرا قرار داشت ما و شما هم می‌توانیم ماه را دو نصف كنیم! شما هم می‌توانید خورشید را نگه دارید! همین شما می‌توانید، نه‌اینكه...! شما هم می‌توانید خورشید را نگه دارید! چرا؟ چون در این موقع در مجرای اراده و مشیت الهی قرار گرفتید.

    1. . رجوع شود به البدایة و النهایة، ابن کثیر، ج 3، ص 118 و الإستیعاب، ج 3، ص 304.

ارتقاء فهم و ادراک مهم ترین مساله در مکتب تشیّع

27
  • حالا منظور مرحوم آقا ـ‌ رضوان الله تعالی علیه ـ این است كه امیرالمؤمنین علیه‌السلام وجودش اراده و مشیت الهی بود، در هر قدم، در هر كلام، در هر نقطه، در پلك به هم زدن، در اشاره كردن، در این‌طرف و آن‌طرف كردن سر، در صحبت كردن، در خوابیدن و در بلندشدن مجرای اراده و مشیت الهی بود یعنی اراده و مشیت الهی در این وجود بوده است بنابراین مصالح از او سرچشمه می‌گیرد.

  • رسیدن به حقانیت امیرالمؤمنین علیه‌السلام از رفتار و گفتار ایشان 

  • خب در اینجا یك سؤال مطرح می‌شود كه خیال می‌كنم خود این مخدرۀ مكرمه و محترمه هم نظرشان بر این بوده است ما كه امیرالمؤمنین علیه‌السلام را نمی‌شناسیم پس چطور كارهای او را حق بدانیم؟ ما هم كه نگفتیم می‌شناسیم ولی این‌مقدار ما می‌دانیم که امیرالمؤمنین با توجه به خصوصیات و قرائنی كه برای ما بیان شده است این وضعیت را دارد و حالا كه این‌طور است باید نگاه كنیم و ببینیم حضرت چه كرده است؟ در اینجا چه عملی انجام داده است؟ در اینجا چه تصمیمی گرفته است؟ در اینجا چه حرفی زده است؟ در اینجا چه گفته است؟ با این فرد به چه نحوه برخورد كرده است؟ با این سائل چه برخوردی كرده است؟ این مجلس را چطور برگزار كرده‌ است؟ انفاقش چطور بوده است؟ انفاق نكردن او چطور بوده است؟ كجا دست به جیب برده است؟ كجا دست به جیب نبرده است؟ ما می‌توانیم از آن عمل امیرالمؤمنین الگوبرداری كنیم، مسئله این است.

  • حالا این دو سؤال را هم ببینم که چیست؟‌

  • سؤال: با توجه به نوار مجلس شمارۀ ١٦ خانم‌های قم، (مجلس16مخدرات قم)، آیا شما رفتن به سالن و باشگاه را[برای بانوان] حرام فرمودید یا عمل ما كه برای فخر و خودنمایی و جلوه دادن و به رخ كشیدن لباس و جواهرات [است،‌] این عمل حرام است؟ چون این مسئله برای بعضی‌ها باز نشده است؟ لطفاً قدری راجع به سكوت مجلس توضیح دهید چون این مطلب برای بنده جا نیفتاده است و هرچه سعی می‌كنم نمی‌توانم و نمی‌دانم چگونه باید توحید محض را برای خود [تامین كنم؟]

ارتقاء فهم و ادراک مهم ترین مساله در مکتب تشیّع

28
  • مسئلۀ سلوکی

  • جواب: البته این مطلب توحید با سكوت فرق می‌كند و تفاوت دارد. راجع به مسئلۀ توحید وحقیقت آن، این مسئله دفعی برای انسان حاصل نمی‌شود و كم‌كم باید حاصل شود و إن‌شاءالله خداوند با توفیقاتی كه عنایت می‌كند، این مسئله كم‌كم برای انسان به صورت ملكه درمی‌آید، البته انسان باید مراقبه داشته باشد، به مطالب توجه كند و إن‌شاءالله در جلسۀ بعد كه مسئلۀ شناخت و مسئلۀ ‌مسئولیت است، اگر خداوند توفیق بدهد شاید راجع به این مطالب كه طبعاً در بحث می‌آید عرایضی را خدمت رفقا و دوستان عرض كنم.‌

  • حکم حضور در سالن‌های‌ عمومی برای بانوان

  • و اما راجع به رفتن به سالن‌ها بنده رفتن به سالن‌ها را حرام نكردم، من مطلب را برای رفقا و دوستان توضیح دادم اما انتخاب مسئله دیگر برعهدۀ خود آنها است. در زمان مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ ایشان رفتن خانم‌ها را به سالن‌ها ممنوع می‌كردند و مطالبی را به‌عنوان ادله ذكر می‌كردند كه خب شاید بعضی از آن ادله برای بعضی از افراد آن‌چنان كه باید و شاید جا نیفتاده بود. اما فعلاً عرض بنده نسبت به این قضیه با مشاهدات و تجربیات خود و مطالبی كه موجود است خدمت رفقا و دوستان عرض می‌شود. آنچه برای یك زن مهم است شاید حفظ و پوشش و نگهداری و تحفظ بر خود و بر خصوصیات خود باشد، البته ممكن است بعضی از افراد نسبت به این مسئله چندان توجه نكنند، حالا كسی هم آنها را دید دید، مرد اجنبی آنها را مشاهده كرد برای آنها مهم نباشد یااینكه اگر عكس و تصویرشان را افراد دیگری مشاهده كنند ممكن است برای آنها خیلی مهم نباشد، حالا خدای‌ناكرده من نمی‌گویم از این جمع ولی برای خیلی‌ها این مسئله قابل قبول است، همان‌طوری‌كه امروزه رسم است و حتی بنده شنیدم که بعضی از همین زن‌ها به‌عنوان خیرمقدم و به‌عنوان یك رسم امروزی به مهمانان مردی كه وارد منزل آنها می‌شوند و یا در جشن‌ها شرکت می‌کنند، دست می‌دهند و می‌آیند و می‌نشینند و با آنها صحبت می‌كنند و می‌گویند و می‌خندند و به‌عنوان یك مسئلۀ فرهنگی و متمدنانه و امروزپسند، این مطالب را انجام می‌دهند كه من خیال می‌كنم دوستان دیگر بیش از این نیاز به توضیح راجع به این مطلب را نداشته باشند و خودشان به مفاسدِ مترتبۀ بر این مسئله متوجه باشند، و اصلاً آن مطالب را در یك وادی و افق و حیطۀ فرهنگی دیگری بدانند.

ارتقاء فهم و ادراک مهم ترین مساله در مکتب تشیّع

29
  • اما برای فردی كه می‌خواهد خودش را نگه دارد و خودش را حفظ كند و خودش را از این‌گونه مطالب برحذر بدارد، صحبت بنده این است که با توجه به مسائل امروز و شرایطی‌ كه در این زمان وجود دارد و امكاناتی كه برای افراد در این زمان وجود دارد و چه‌بسا خود شما هم از بعضی از مفاسد آنها در مكان‌های عمومی ‌چیزهایی را شنیده‌اید و با توجه به پیشرفت تكنولوژی در استفادۀ از امور محرمه و مفاسد اخلاقی، آیا كسی می‌تواند اطمینان كند كه در یك هم‌چنین امكنه‌ای با آرامش‌خاطر بتواند خود را در معرض دید دیگران دربیاورد؟! اگر شخصی توانست این مسئله را احراز كند، این را انجام بدهد. بنده حرام نكردم، من صورت مسئله را توضیح دادم و تجربیات شخصی خودم را در ارتباط با این قضیه بیان كردم و مطلب را در وضعیت فعلی برای رفقا و دوستان توضیح دادم، دیگر انتخاب با خود آنها است.

  • کدورت حاکم بر بعضی از فضاها و مجالس

  • مطلب دیگری كه ماورای این قضیه است همان مسئلۀ كدورت فضای حاكم بر آن جلسه است، كدورت فضای حاكم بر آن محیط و اثرات مخربی كه ممكن است یك هم‌چنین فضاهایی بر انسان به‌وجود بیاورد و اثرات اعمال گذشتۀ انسان را ازبین ببرد و نتایج مراقبات چله‌های انسان را نابود كند، اینها مسائلی است كه جای خود را دارد.

  • بنده در همین‌جا عرض كردم که من به یك مجلس عمومی ‌رفتم، شب بود و بااینكه دور بود وقتی كه خواستم وارد مجلس شوم دیدم اصلاً نمی‌توانم، هرچه كردم دیدم نمی‌توانم، آمدم كنار و گفتم كه حالم مساعد نیست و عذری آوردم و خلاصه در همان‌جا داماد بیرون آمد و من به ایشان تبریك گفتم و گفتم كه آمدم ولی حال مزاجی‌ام مساعد نیست و ناراحتی و... دارم و باید برگردم. خب آخر انسان‌ نمی‌تواند به اینها بگوید كه فرض كنید كه این وضعیت کدورت در این مکان وجود دارد و من به این خاطر شرکت نمی کنم و عیش آنها را منقَّص كند. اینكه بنده خدمتتان عرض كردم ما در اینجا بیخود نیامده‌ایم، برای همین مسئله و قضیه است. به اینجا می‌آییم و صحبت می‌كنیم که نورانیتی، مطلبی، ذكری، مراقبه‌ای و... به‌دست بیاوریم ولی با یك رفتن در این امکنه همه را ازدست می‌دهیم! مسئلۀ فضا یك مسئلۀ واقعی است، از مطالبی است كه اتفاقاً بزرگان سیر و سلوك روی این مسئله نسبت به شاگردانشان بسیار تأكید داشتند. این قضیه‌ای كه می‌گویند که انسان هر جایی نباید برود، برای چیست؟ این مطلبی كه می‌گویند که انسان نباید با هر كسی صحبت كند برای چیست؟

ارتقاء فهم و ادراک مهم ترین مساله در مکتب تشیّع

30
  • الآن بنده خودم یك تجربه را بیان می‌کنم، نمی‌دانم رفقا و دوستان این قضیه را می‌دانند یا نه؟ دو سه سال پیش من سفری به یكی از كشورهای آفریقایی داشتم، مناسبت‌هایی بود برای دوتا از آن كشورها، یكی كنیا و یكی هم ساحل عاج و قرار بود كه در آنجا من ملاقات‌ها و جلساتی را داشته باشم. عده‌ای از دوستان از خارج از آفریقا، از آمریكا و فرانسه و... به آنجا آمده بودند كه با من ملاقات كنند چون من گفته بودم كه به آن کشورها نمی‌آیم و اینها آمده بودند كه ما را در آنجا ببینند و مسائلی در آنجا راجع به مبانی و مطالب و خصوصیات و شكوك مطرح شود چون بعضی از اینها اصلاً قائل به خدا نبودند، یعنی حتی مسائل قدری فراتر از همین مطالب بود. این را می‌خواهم خدمت شما عرض كنم برای اینكه متوجه شوید چقدر مسئلۀ فضا و محیط مسئلۀ با اهمیتی است. و یك تجربه‌ای كه برای خود بنده پیش آمده عرض می‌كنم تااینكه دوستان و رفقا به اهمیت مسئله بیشتر پی‌ ببرند. در طول این سفر قرار بر این شد كه چند روزی من در دوبی با بعضی از دوستان در آنجا ملاقات‌هایی داشته باشم، سه یا چهار روزی و بعد به این سفر ادامه بدهم و مسائل و مطالبی كه در این زمینه هست به دوستان ارائه بدهم.

  • من تنها بودم و به محض اینكه وارد این شهر شدم یك‌دفعه احساس قبض بسیار شدید و یك حالت ناراحتی کردم و آن‌چنان این حالت مرا گرفت كه اصلاً خودم اذیت شدم و وقتی در منزل یكی از دوستان در آنجا وارد شدم حالم كمی‌ بهتر شد ولی هنوز آن قبض و ناراحتی بود. همین‌كه از آن منزل بیرون می‌آمدیم و مثلاً در كوچه و خیابان قرار می‌گرفتیم که نه منظره‌ای بود و نه مسئلۀ خلافی بود دوباره یك‌مرتبه حال من منقلب می‌شد و حالت قبض و ناراحتی و... به نحو خیلی شدید برای من پیدا می‌شد و دوباره وقتی كه وارد آن منزل می‌شدیم آن حالت تخفیف پیدا می‌كرد، وقتی كه وارد مسجدی می‌شدم این حالت خیلی تخفیف پیدا می‌كرد و سه یا چهار ساعت در آن مسجد می‌نشستم حتی مسجد اهل تسنن هم بود، این مسئله موجب شد كه اصلاً به‌طوركلی برایم این شبهه پیش آمد كه آیا ادامۀ ‌این سفر برای من صحیح است یا نیست؟

ارتقاء فهم و ادراک مهم ترین مساله در مکتب تشیّع

31
  • این‌طور متوجه شدم كه الآن ادامۀ این قضیه برای من درست نیست و این حالت با من خواهد بود و ازبین نخواهد رفت و من نمی‌توانم این مطلب را از خود دفع كنم و وضعیت من الآن اجازه نمی‌دهد كه به این سفر ادامه بدهم و مرتب نسبت به این قضیه راسخ‌تر و راسخ‌تر شدم تا روز چهارم كه دیدم اصلاً دیگر نمی‌توانم در اینجا بمانم. فوراً به آن افرادی كه‌ در آنجا بودند تلفن کردیم و بااینكه بندگان خدا دعوتی از ما كرده بودند و خیلی هم متأثر شدند ولی پذیرفتند و قرار بر این شد كه در یك سفر دیگر ما این مسئله را انجام بدهیم و از آنها دیدن كنیم. ما خدا را شكر كردیم كه خب الحمدلله مسئله به این كیفیت خاتمه پیدا كرد. و یكی از دوستانی كه در آنجا بود گفت که من چه موقع‌ برای مراجعت شما اقدام كنم؟ گفتم: همین امروز، اگر همین امروز مجال هست من همین الآن برگردم. آن شخص رفت به یكی از همین دفاتر هواپیما و طیاره که برای ایران پرواز داشت، گفت که برای سه ساعت دیگر طیاره هست و به‌سمت ایران حركت می‌كند. گفتم که خوب است.

  • نورانیت حاکم بر فضای قم به برکت حضرت معصومه سلام الله علیها

  • ما رفتیم ساك را برداشتیم چون‌ دیگر فرصتی نبود و آمدیم. و همین‌طور این حالت قبض و ناراحتی در من بود، این قضیه برای سه سال پیش است، آمدیم و سوار شدیم و خب مسافت چندانی هم نبود، آمد و آمد و بعد از حدود یك ساعت من یك‌دفعه دیدم حالم عوض شد و به‌طوركلی آن حالت رفت. اصلاً به‌طوركلی رفت كه رفت كه رفت و این شخصیت تبدیل به شخصیت دیگری شد و این نفس تبدیل به نفس دیگری شد، انگار اصلاً چنین مسئله‌ای وجود نداشته است و من برگشتم به شخصیت قبلی و حالت قبلی خودم. تا این حالت پیدا شد با خود گفتم که ما الآن از روی قم رد می‌شویم، به آن خدمتكار ایرانی گفتم که ما الآن كجا هستیم؟ گفت که ما الآن روی شهر قم هستیم! التفات می‌كنید؟! بعد از چند دقیقه گفتند كه دیگر برای فرود آمدن آماده باشید.

ارتقاء فهم و ادراک مهم ترین مساله در مکتب تشیّع

32
  • اینكه دیگر چشم‌بندی نبوده است، من هم كه از چیزی اطلاع نداشتم و مطلع نبودم. وقتی می‌گویند قم این خصوصیت را دارد، حالا به بركت حضرت معصومه سلام‌الله‌علیها این اثر را دارد، انسان مشاهده می‌كند دیگر. یعنی اصلاً به ذهن من نمی‌آمد، من مشغول خواندن كتاب بودم و درعین‌حال یك‌مرتبه دیدم رفت، رفت كه رفت. عجب! چه شد؟! ما كه چیزی نخواندیم، ما كه مطلبی نداشتیم، فقط مطلب و مسئله می‌تواند این باشد!

  • شركت در این مجالس بخواهی یا نخواهی حال انسان را می‌برد، حالا هر كسی می‌خواهد برود یا نرود، قضیه این است والاّ بنده نه تحریم كردم و نه منع كردم چون من در مقام تحریم و منع نیستم اما چون دوستان در مقام هستند، در صدد هستند، به‌دنبال مطلب هستند، از این‌باب آنچه به‌نظر قاصر می‌رسد إن‌شاءالله مضایقه‌ای نخواهد شد، فقط برای این است.

  • إن‌شاءالله امیدواریم كه خداوند متعال ما را در صراط اولیای خودش همیشه ثابت قدم بدارد؛ موانع طریق را از جلوی راه ما بردارد؛ و ما را نسبت به تكالیفمان آشنا بگرداند؛ و ما را بر انجام آن تكالیف‌ متعهد بگرداند؛ سایۀ امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را بر سر ما مستدام بدارد؛ ما را از زمرۀ شیعیان و متابعین واقعی آن حضرت قرار بدهد؛ در دنیا از زیارت و در آخرت از شفاعتش محروم نفرماید.

  • اللَهمَّ صلِّ عَلی محمَّد و آلِ مُحمَّد