پدیدآورآیتاللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی
گروهسلوک خانواده
مجموعهمبانی سیر و سلوک الی اللَه - طهران
تاریخ 1425/03/06
توضیحات
موضوع: مبانی راه سیر وسلوک 1 منطقی وعقلانی ترین مسیر تکاملی که فرد می تواند در زندگی خود آنرا اتخاذ کند مسیر عرفان می باشد. 2 جهل و نادانی یکی از علماء معروف نسبت به مقام اولیاءالهی وعرفاءباللَه و بیان سخنانی عاری از حقیقت. 3 یکی از مهمترین مسائل در مسیر سیر وسلوک الهی مسئله استقامت وثبات درطریق می باشد. 4 تفسیر آیه شریفه: وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَى الطَّريقَةِ لَأَسْقَيْناهُمْ ماءً غَدَقاً. 5 برپا کردن مجالس عزاء اهل بیت علیهم السلام وقیام به عبادات وتهجدات درصورتی که در راستای تثبیت انانیت شخص و خواسته های نفسانی او باشد هیچ گونه تأثیری در رشد وتکامل او نخواهد گذاشت. 6 فرمایش مرحوم علامه طهرانی دربارۀ صاحب تفسیر بیان السعاده مرحوم سلطان محمدگنابادی. 7 انتقادات سست وبی پایه برخی از افراد نسبت به کتاب وظیفه فرد مسلمان درحکومت اسلام. 8 ذکر حکایتی در ارتباط با قطع رابطه کردن یکی از معروفترین شاگردان مرحوم نائینی با ایشان بخاطر مسائل نفسانی. 9 راه و مسیر سیر وسلوک الی اللَه راه مبارزه ومخالفت با نفس وانانیت های آن می باشد. 10 ذکر حکایتی در ارتباط با خلوص نیّت وصدق مرحوم میرزا جواد آقا ملکی تبریزی. 11 دیدگاه نادرست یکی از علماء معروف نسبت به ابوحنیفه وپاسخ آن. 12 در مکتب تشیّع وظیفه عالم دینی بیان حقائق و واقعیّات به میزان فهم و سعۀ وجودی خود و بدون اعمال نظرهای شخصی و رعایت مصالح می باشد.
هو العلیم
سیر عرفان منطقیترین مسیر زندگی
سلوک خانواده ـ طهران ـ جلسه 26
بیانات
حضرت آیتالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی
قدس الله سره
أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم
وصلَّى اللَه عَلَى سیّدنا و نبیّنا أبىالقاسم مُحَمّدٍ
وعلى آله الطّیبین الطّاهرین و اللعنة عَلَى أعدائِهِم أجمَعینَ
از اینكه اینبار توفیق ما كم بود و كثرات و... ما را مشغول كرد و دیر خدمت دوستان رسیدیم عذرخواهی میكنیم. انشاءالله كه خداوند توفیقش را شامل حال ما بكند كه بتوانیم از این به بعد به همان وعدهای كه دادیم وفا كنیم و دقایقی را در خدمت دوستان و رفقا نسبت به مطالب و مسائلی كه مورد نظرشان است، باشیم.
طبعاً همانطوریكه نظر دوستان هست این جلسه صرفاً برای رفع شبهات در زمینههای مختلف، نسبت به مسائل اجتماعی و همینطور اشكالات اعتقادی و مطالب بنایی و مبنایی در مسائل سلوكی است. بهطوركلی بهعنوان یك حاكی، راجع به مسائلی كه از بزرگان در حدّ وسع خود تجربه كردم و مطالبی را كه از آنها شنیدم خدمت رفقا و دوستان مطالبی را عرض میكنم.
مسیر عرفان منطقیترین و عقلانیترین مسیر زندگی
در جلسۀ دیروز1 خدمت رفقا عرض كردم كه منطقیترین و عقلانیترین مسیر زندگی و تكامل كه انسان میتواند آن مسیر را اتخاذ كند، مسیر عرفان است و این مطلب مطلبی نیست كه از یك فرد بیاطلاع نسبت به مسائل مطرح بشود، اکثر بزرگانِ عرفان، از علمای ظاهر هم بودند. مرحوم آخوند ملاحسینقلی همدانی از بزرگترین شاگردان شیخ انصاری در بحثهای ظاهری بوده، مرحوم سید علی شوشتری استاد مرحوم آخوند ملاحسینقلی همدانی ـ رضوان الله تعالی علیهم اجمعین ـ بوده است، كسی بوده است كه بعد از شیخ انصاری مسند تدریس را شش ماه برعهده گرفت و مرحوم آخوند خراسانی صاحب كفایه ـ رحمةاللهعلیه ـ میفرمودند كه وقتی ایشان شروع كرد به ادامۀ بحثی كه مرحوم شیخ انصاری آن بحث را مطرح میكرد، ما دیدیم ایشان دریایی است كه ساحل ندارد! اینها اساتید عرفان بودند. افراد كوچه و بازاری و بهقول امروز درویشهای بیسر و پا كه معلوم نیست از كدام دسته و طائفه و... هستند نبودند.
مرحوم قاضی، مرحوم سید احمد كربلایی، مرحوم شیخ محمد بهاری، مرحوم علامه طباطبائی، مرحوم انصاری، مرحوم آقا1 ـ رضوان الله تعالی علیهم اجمعین ـ اینها از بزرگترین فقهای عصر خود بودند. مرحوم آقا كسی بود كه میگفتند که اگر فلانی در نجف بماند و به ایران مراجعت نكند مرجعیت تقلید منحصر به او خواهد شد! التفات كردید؟! مسئله این است. حالا یك عده كه از هیچ چیزی خبر ندارند و هرّ را از برّ تشخیص نمیدهند، به این مسائل اعتراض میكنند و این مطالب را رد میكنند.
غرض و مرض، عامل انکار بدیهیترین مسائل
مرحوم آقا در كتاب روح مجرد از آقای حداد ـ رضوان الله تعالی علیهما ـ قضیهای نقل میكنند كه مرحوم آقای حداد در اتوبوس وقتی كه برای جایی میرفتند، وقتی كه افراد را میشمردند خودشان را نمیشمارند!2 آنوقت بعد مدعیان فقه و علم میآیند این مسئله را در مجلات علمی رد میكنند و میگویند كه مگر میشود یك همچنین مسئلهای كه كسی بیاید و خودش را بهجا نیاورد؟! در حالتی كه دهها مورد برای هركدام از ما یك همچنین قضایایی در طول زندگی اتفاق میافتد. بارها شده است که خود من عینك به چشمم هست ولی خبر ندارم و دنبال عینك میگردم! بارها شده است كه فرض كنید انسان حواسش یك جا است و دارد بهدنبال چیزی میگردد درحالیكه خودش واجد این مسئله است. این مسئله از طبیعیترین مسائل است. غرض و مرض و عناد و... میآید و چشم انسان را میبندد و كور میكند!
آن كسی كه این مطلب را در روح مجرد نوشته است، از نقطهنظر علم ظاهر هم، از تو اعلم است كه این مطلب را نوشته است. یعنی چه كه انسان بیاید و با این مطالب سخیف و سست بخواهد موقعیت خودش را خراب كند و آبروی خودش را ببرد؟! «عِرض خود میبری و زحمت ما میداری!»3 همیشه این حالت بدبینی و عناد حقیقت را از انسان دور كرده و چشم انسان را بسته است!
و این طریق، طریق فهم و عقل و ادراك است. بنابراین انسان باید كلمات، عبارات، مطالب، تجربهها، افعال و كردار این بزرگان را مورد توجه قرار بدهد تااینكه بتواند بهره ببرد. وقتی كه من میبینم فلان مطلب نقل شده و بعد خلاف آن مطرح میشود، دیگر چگونه اعتماد كنم؟
بعد از فوت مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ از ما خواستند كه راجع به آقا مقالهای بنویسیم تا در یك جا چاپ شود. من خیلی سریع مقالهای که حدود ده دوازده صفحه شده بود، نوشتم و دادم به آن شخص كه یكی از بستگان ما هم بود و ائمه یكی از مساجد هم است و گفتم به این شرط كه این مقاله سانسور نشود، این را خدمت شما میدهم. بعد از مدتی ایشان آمد و گفت که چون پذیرفته نشد كه سانسور نشود لذا ما هم در فلان مجله چاپ نكردیم! گفتم که بسیارخوب، خیلی كار خوبی كردید، باز خدا شما را خیر دهد، چون كه ما یك مقاله به روزنامهای دادیم و بعد هم آمدند و مقالۀ ما را سانسور كردند و به یك نحو دیگری چاپ كردند! حالا نه تنها سانسور كردند بلكه دست بردند و تحریف كردند! یعنی عبارتی را كه من نوشته بودم آن عبارت را عوض كردند و عبارت دیگری سر جای آن گذاشتند! این امانتی است كه فعلاً مشاهده میكنیم! الحمدالله!! آیا انسان باید به حدی برسد كه بدیهیترین مطالب را بهخاطر اغراض زیر پا بگذارد؟!
حقگویی، روش اولیاء و عرفای الهی
اما این مسائل و این مطالب در این طائفۀ عرفا وجود ندارد. اینها میگویند که مطلبِ حق را باید بگویی حالا میخواهد بعضیها خوششان بیاید، میخواهد بعضیها خوششان نیاید. حق باید گفته شود، دروغ نباید گفته شود، صدق باید در همۀ موارد باشد. چرا ائمه علیهمالسلام از ناحیۀ خلفا و حكّام اینقدر در فشار بودند؟ چرا امام حسین علیهالسلام را تكهتكه كردند؟ چرا امیرالمؤمنین علیهالسلام را به منزل انداختند و طناب به گردنش كشیدند؟ چرا؟ بهخاطر اینكه میگفتند که باید خلاف را بپذیری! آمدند امیرالمؤمنین را كشانكشان به مسجد آوردند و گفتند که باید با این بیعت كنی! حضرت فرمودند که برای چه بیعت كنم؟ حالا این را من میگویم: آیا این مرجع تقلید من است كه باید با او بیعت كنم؟ آیا ابوبكر مرجع تقلید من است؟ آیا این پدر من است كه باید از او اطاعت كنم؟ او كه پدر من نیست. آیا این پیغمبر است كه بر او وحی آمده است؟ پیغمبر که دیروز از دنیا رفته است. پس روی چه حسابی باید با او بیعت کنم؟ آیا پیغمبر دستور داده كه با ابوبكر بیعت كنم؟ این هم که دروغ است. كسی نمیتواند یك همچنین حرفی را بزند. كسی نمیتواند این مطلب را بگوید كه پیغمبر چنین حرفی را زده است، پیغمبر که از دنیا رفته است. بله بعد آمدند و روایات جعل كردند و ابوهریرهها آمدند، سَمُرةبنجندبها آمدند، كعبالاحبارهای یهودی آمدند و الیماشاءالله چاپخانۀ حدیث راه انداختند! چاپخانهای راه انداختند كه چاپخانهها به گردش نمیرسد! حضرت میفرمایند: برای چه من بیعت كنم؟ برای چه دینم را بسپرم؟
بیعت یعنی انسان اختیار خود را تفویض كند به شخص دیگر و شخص دیگر نسبت به او حكم كند که این كار را بكن و آن كار را نكن، و هر كاری كه او كرد باید امضا شود، این را میگویند بیعت.
روی چه حسابی من باید بیعت کنم؟ میگویند: فایدهای ندارد، همین است كه هست!
ببینید! منطق این است! همین است كه هست! این همین است كه هست همیشه در طول تاریخ بوده است! همیشه منطق حكّام ظلم همین بوده است و همین است كه هست!
عقل و فهم و بعد قبول مطلب
اما عرفان این را نمیگوید. میگوید: همین است كه هست، نیست. عرفان میگوید که باید اول عقلت را باز كنی، فهمت را باز كنی، مطلب را ببینی و بفهمی و بعد قبول كنی. اینكه من خدمت رفقا این مسئله را عرض كردم: «كسی كه به این مكتب میآید دیگر جای دیگر نباید برود»، شنیدم در بعضی جاها مسئله بهنحو دیگری مطرح شده است، مقصود من این نیست كه انسان اصلاً هیچ چیز دیگری را مطالعه نكند و صرفاً بر مطالبی كه گفته میشود، یعنی مقصود همین مسائلی كه از ناحیۀ بنده خدمت رفقا و دوستان گفته میشود بسنده كند، نه! منظور این است كه انسان باید مطالعات و مسائل و مطالب خودش را در محدودۀ همین طیف قرار بدهد. مطالب بزرگان و اولیاء خدا، از علماء و از اولیای گذشته، همۀ اینها مسائلی است كه انسان باید آنها را مطالعه كند. رفقا و دوستان كه از اینطرف و آنطرف میآیند و مطالب ارزشمندی مطرح میكنند، افرادی كه مرحوم آقا را دیدند و افرادی كه با مطالب ایشان آشنایی و سر و كار دارند، انسان باید از آنها استفاده كند. ما هم یكی از افراد مثل سایر افراد دیگر كه بهمقدار سعۀ وجودی خود آنچه را به ذهن میرسد انشاءالله مضایقه نمیكنیم. این به این معنا نیست كه فقط باید تمام مطالعات و صحبتها و شنیدهها، همه در محدودۀ گفتار حقیر متمركز شود.
مگر مرحوم آقا كتاب سیر و سلوك سید بحرالعلوم را چاپ نكردند و خودشان تذییلات نداشتند؟ خب سید بحرالعلوم ـ رضوان الله تعالی علیه ـ مربوط به بیش از دویست سال قبل بود دیگر، درحالتیكه كتاب ایشان كتاب مهمی بود. مگر مرحوم آقا سفارش نکردند که كتاب رسالۀ لقاءالله حاج میرزا جوادآقا ملكیتبریزی ـ رضوان الله تعالی علیه ـ چاپ خوب و صحیحی بشود و به دست افراد برسد؟ مگر ایشان در كتابها و نوشتههای خودشان نامههایی را كه از بزرگانِ طریق به اینطرف و آنطرف مطرح شده است نیاوردند و استشهاد نكردند؟ حتی خود حقیر در مطالبی كه عرض میكنم، مگر از كلمات بزرگان نسبت به مسائل استشهاد نمیكنم؟
لزوم اختیار راه صحیح و متین
صحبت در این است كه وقتی انسان یك مطلب را میفهمد، دیگر نمیتواند چشم خود را ببندد و سر خود را در برف فرو كند. هرچه انسان سر خود را در برف فرو كند ولی بالأخره روزی خواهد رسید كه آفتاب این برف را آب خواهد كرد و مرتباً آب میشود و آب میشود و یكمرتبه انسان چشمش را باز میكند و میبیند برفی نیست و بیخود سرش را به زمین فرو میكند، دیگر برفی نمانده است، چرا انسان سر خود را در برف فرو كند؟ باید انسان سر خود را بالا نگه دارد و همه جا را مشاهده كند و با اختیار خود، راه صحیح و متین را اختیار كند.
بهنظرم رسید كه چند كلمهای راجع به بعضی از مطالبی كه بنده در این مدت از دوستان میشنیدم، خدمت رفقا عرض كنم و بعد به سؤالاتی كه از قبل مانده بود بپردازیم. اتفاقاً من اطلاع هم نداشتم، همین پریروز بود كه آن گنجه را برای كاری باز كردم، یكدفعه چشمم افتاد به مقداری كاغذ، نگاه كردم دیدم سؤالات بدون پاسخی است كه از جلسۀ قبل یا حتی از جلسات قبل از این، در آنجا مانده است، گفتم که بنا را میگذارم بر اینكه این مطالب را دیگر تمام كنم. و انشاءالله اگر فرصت شد راجع به مسائل جدید هم بحث میكنیم.
لزوم استقامت در طریق
در یكی از آیات قرآن كه بزرگان هم خیلی روی این آیه تكیه داشتند، مسئلۀ استقامت در طریق بیان شده است، آنچه میخواستم امروز خدمت رفقا عرض كنم همین مسئله است:
﴿وَأَلَّوِ ٱسۡتَقَٰمُواْ عَلَى ٱلطَّرِيقَةِ لَأَسۡقَيۡنَٰهُم مَّآءً غَدَقٗا﴾؛1
«اگر اینها در طریق و راه استقامت میكردند، ما آب بسیار گوارا و زلال و حیاتبخشی را به اینها میچشاندیم.»
و اصل در مسئله، مسئلۀ استقامت است. انسان در ابتدای راه وقتی كه وارد مطلبی میشود، به مقتضای طبع نفس ممكن است از آن مطلب یك احساس لذتی داشته باشد. شما وقتی كه وارد منزل میشوید ابتدائاً احساس خوشی و لذت از وارد شدن در آن منزل میكنید، بعد از مدتی این منزل برای شما بهنحو عادی درخواهد آمد. انسان وقتی كه غذایی بخورد در ابتدا برایش احساس لذّت است اما وقتی كه چند مرتبه بخورد برای او عادی میشود. وقتی كه در یك تفریحگاه و نزهتگاهی برود در وهلۀ اول برای او جالب است، در وهلۀ دوم هم همینطور اما بعد از مدتی بهصورت عادی درمیآید. این طبیعتِ نفس است. مسئلۀ راه و طریق هم از این قاعده مستثنی نیست و بلكه باید گفت مسئله در اینجا مقداری مشكلتر است!
در ابتدا انسان با مسائل جدیدی روبرو میشود، مطالبی، حكایاتی، حالی، خوابهایی و مطالبی كه برای انسان جاذبه دارد و در جایی نشنیده است، در اینجا میشنود، در جایی ندیده است ولی در اینجا حال او را تغییر میدهد، تحولی در وضعیت او بهوجود میآورد، خب این یك مسئلۀ طبیعی است، یك قضیۀ عادی است. مدتی كه میگذرد طبعاً باید به مطالبی عمل كند، به یكسری تعهداتی باید پایبند باشد، به یكسری مسئولیتهایی باید تن دربدهد و چهبسا ممکن است آن تعهدات و آن مسئولیتها با خواستهای نفسانی انسان در تعارض باشد، خواستهایی كه در كمون نفس پنهان است و موقعیت او در این مدت، مانع از بروز و ظهور اینها شده است. دیگر یكییكی دستورات میرسد که باید این كار را بكنی، آن كار را نباید بكنی، آن كار ضرر دارد، آن كار صحیح است، اینجا باید بروی، آنجا نباید بروی، این بایدها و نبایدها است كه كمكم میآید و آن لذّت اولیه را كه انسان در اثر برخورد با موقعیت و وضعیت جدید [احساس میكرد ازبین میبرد.]
انکار واقعیات، نشانۀ دنبالروی از امام حسین توهمی نه واقعی
نمیدانم در كدامیك از صحبتهایم در جلسۀ عنوان1 عرض كردم كه اینكه ما الآن اینقدر دنبال امام زمان علیهالسلام میگردیم بهخاطر این است که امام زمان غایب است، اینكه ما الآن برای امام حسین علیهالسلام سینه میزنیم برای امام حسینی است كه نیست و ١٤٠٠سال پیش بوده است، ما داریم در مجالسش شركت میكنیم، خرج میدهیم، چای میدهیم، منبری و ذاكر صحبت میكنند و این ابراز محبت را نسبت به آن حضرت میكنیم، ما كه برای حضرت زینب سلاماللهعلیها عزاداری میكنیم و گریه میكنیم و بر سر و سینه میزنیم، برای حضرت زینبی است كه در میان ما نیست. آیا اگر امام حسین هم در میان ما بود همینطور ابراز علاقه میكردیم؟ بین ما و بین آنهایی كه شب عاشورا گذاشتند و رفتند چه فرقی است؟ آیا خون ما از آنها قرمزتر است؟ آیا گلبول آن بیشتر است؟ آیا مغز ما از آنها سنگینتر است؟ اینها مگر امام حسین را ندیدند؟ مگر اخبار غیبی را از امام حسین نمیشنیدند؟ حالا ما در كتابها میخوانیم اما آنها كه با چشمشان میدیدند. اخبار غیبی را شنیدند و گذاشتند و رفتند! اگر نمیشنیدند چه میكردند؟ چند نفر ماندند؟ سی یا چهل نفر بیشتر نماندند. خب اینكه الآن ما این مجالس را تشكیل میدهیم، این بیا و بروها، واعظی که این حرفها را میزند، آن افرادی كه این مطالب را میشنوند، آنهایی كه گریه میكنند، آن کسی كه میگریاند، برای چه كسی میگریاند و برای چه كسی گریه میكنند؟ برای امام حسینی كه كشته شده است، برای امام حسینی كه نیست، برای امام حسین خیالی و وهمی و توهمی و ساخته و پرداختۀ ذهن نه امام حسین واقعی و خارجی و در جلوی چشم و در كنار ما!! آن كسی كه الآن میآید و از روی عناد، واقعیتی را انكار میكند [آیا این فرد بهدنبال امام حسین واقعی است یا بهدنبال امام حسین توهمی است؟!]
نمونهای از بیانصافی کردن در بیان مطالب
هفتۀ پیش در همین قم در یك مجلهای که برای من فرستاده بودند مطلبی را خواندم، راجع به مرحوم سلطان محمد گنابادی ـ رضوان الله تعالی علیه ـ که از بزرگان طریقت در گناباد بوده است ـ البته حالا نسبت به آنهایی كه بعد از ایشان آمدند و راه ایشان را منحرف كردند یا نكردند و اینکه آنها چه وضعی دارند، ما از آنها اطلاعی نداریم و نیازی هم به گفتن نیست ـ آن شخص گوینده میگوید که ایشان فردی است كه درویش بوده و اصلاً فهم نداشته و چند صباحی رفته در نجف و نزد شیخ انصاری ـ رحمة الله علیه ـ درس خوانده و بعد هم چیزی حالی او نشده است! و مقداری از طبابت قدیم و... خوانده و بعد رفته در گناباد و در آنجا مشغول مداوا و... شده و چهبسا با اجنه و... هم ارتباط داشته است و بعد هم طبق فتوای قتل و تكفیر برخی از علمای آن وقت، یك نفر میرود و ایشان را به قتل میرساند و... !
شمهای از شخصیت مرحوم سلطان محمد گنابادی
ایشان تفسیری دارند بهنام تفسیر بیان السعادة، هم خودم شنیدم و هم شخصی از دوستان هم از مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ نقل میكرد كه ایشان فرمودند که صاحب این تفسیر باید فرد كاملی باشد! هر كه این را تفسیر را مطالعه كند میفهمد كه صاحب آن یك آدم عادی نبوده است! ایشان كسی بوده است كه مجتهد مسلم بوده است و به اعتراف میرزا حسن شیرازی ـ رحمةاللهعلیه ـ ایشان از مجتهدین بوده و فتاوای او فتاوای معروف است. و كتابی كه نوشته است بیانگر حال او است.
آخر آدم بیسواد میآید یك همچنین تفسیری بنویسد؟! خب ما از این تفسیر چه بهدست میآوریم؟! الآن اگر امام زمان علیهالسلام تشریف بیاورند و به این آقا بفرمایند که تو كه این حرف را میزنی آیا این تفسیر را مطالعه كردی؟! آیا یك صفحه از این تفسیر را خواندی [ که اینگونه قضاوت میکنی؟!]
عدم ایراد به ائمه علیهمالسلام و اولیای الهی بهخاطر انحرافات پس از آنها
خیلی از افراد و بزرگان بودند كه بعد از آنها انحرافاتی پیش آمده است، ما این مسئله را انكار نمیكنیم. مگر بعد از خود ائمه علیهمالسلام انحراف پیش نیامد؟ مگر بعد از امام صادق علیهالسلام انحراف پیش نیامد؟ آیا به امام صادق ایراد وارد میشود؟! مگر بعد از موسی بن جعفر در امامت امام رضا علیهمالسلام همین برادران امام رضا و پسران امام شك نكردند؟ آن كسانی كه امام رضا را به دادگاه مدینه بردند، چه كسانی بودند؟! عموها و برادران امام رضا بودند! واقعاً خجالتآور است! قاضی دادگاه مدینه رو میكند به آنها و میگوید که آیا خجالت نمیکشید؟! آخر این آدمی است كه وصیتنامه جعل كند؟! آمدند گفتند كه ایشان آمده وصیتنامه جعل كرده است! یعنی پدرش [چنین وصیتنامهای ننوشته است بلکه او خودش نوشته است!] چقدر باید انسان... ! انسان نمیداند چه بگوید؟! پسران ائمه آمدند و این كار را كردند! غریبه كه نبودند.1 آنهایی كه آمدند فرزندی امام جواد علیهالسلام را انكار كردند، افراد كوچه و خیابان كه نبودند، برادران و عموها و عموزادههای امام رضا بودند،2 خب حالا آیا این دلالت میكند كه نعوذبالله اشكالی در موسی بن جعفر بوده است؟! جعفر كذاب مگر برادر امام حسن عسگری علیهالسلام نبود؟ من نمیتوانم آنچه را این شخص در ارتباط با خلیفۀ عباسی انجام میداده است برای شما بیان كنم! اول كاری كه كرد این بود که گفت که برادر من اصلاً فرزند نداشته است! یعنی اصلاً انتساب امام زمان علیهالسلام به برادرش را انكار كرد! بعد هم خودش را بهجای امام زمان علیهالسلام جا زد! حضرت در آن موقع پنج ساله بودند و وقتی که جعفر میخواست بر جنازۀ امام حسن عسگری نماز بخواند، حضرت آمدند و او را كنار زدند و فرمودند که عموجان كنار برو كه من لایقترم كه به این جنازه نماز بخوانم، و او را كنار زدند و خودشان نماز خواندند.3 اینها چه كسانی بودند؟ آیا اینها فرزندان ائمه نبودند؟
لزوم عدم اعتماد به هر مطلبی بهخاطر وجود انتقادهای مغرضانۀ افراد
حالا [آیا صحیح است که] یك نفر بیاید و واقعاً بیانصافانه و مغرضانه و بهخاطر قضیه و جریان و مسئلهای، اینطوری رد كند؟! من در بعضی از همین مجلات لبنانی میدیدم كه بهخاطر اغراضی، مقالاتی در آنجا توسط بعضی از منتسبین به علم، بر علیه مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ و كتاب روح مجرد نوشته میشود! درحالیكه دیروز عرض كردم که رهبر انقلاب حضرت آیةالله خامنهای ـ حفظه الله ـ که ایشان یك فرد عالم و درس خواندهای است و فرد بیسوادی نیست، ایشان خودشان به بنده گفتند:
وقتی كتاب روح مجرد به دست من رسید من این كتاب را باز كردم و در تمام موارد، در حركات خودم این كتاب را میخواندم، سوار ماشین میشدم میخواندم، در هواپیما که بودم این كتاب را مطالعه میكردم تا اینكه تمام کتاب را خواندم.
و ایشان حتی یك ایراد هم نگرفتند. آنوقت چطور یك عالم، مطالب را به این كیفیت و به این نحوه بیان میكند و از آنطرف یک نفر میآید و میگوید که بعضیها كه اصلا ًعربی نمیفهمند، در روح مجرد یك همچنین چیزهایی را گفتند؟! درحالیکه مرحوم آقا هفت سال در نجف بودند. آیا این طرزِ صحبت كردن است؟! التفات میكنید! لذا اینجا است كه انسان به این فكر میافتد[که بعضیها چقدر بیانصاف و دارای غرض و مرض هستند و انسان نمیتواند به هر مطلبی اعتماد کند!!]
وقتی كه ایشان كتاب وظیفۀ فرد مسلمان را نوشتند، برخورد نسبت به این كتاب كاملاً نشان دهندۀ خصوصیات نفسانی افراد نسبت به این جریان بوده است. در آن موقع مجلهای چاپ شده بود و از ایشان انتقاد كرده بود، انتقاد چه بود؟ نگفته بود که ایشان دروغ میگوید، چون بالأخره اگر دروغ بگوید مشخص است دیگر. آمدند به مرحوم علامه طباطبائی ـ رضوان الله تعالی علیه ـ گفتند كه پشت سر شما این حرفها را میزنند! ایشان میفرمایند که اگر مطلب خلاف است بیایند ردّ آن را بنویسند، این حرف را میزنند یعنی چه؟ بیا بگو این مطلب خلاف است، این دروغ است. راجع به نوشتهجات بنده هم همین است. بیا بگو فلان جا این مطلب دروغ است، بسیارخوب شما دلیل بیاور فلان شخص هم دلیل بیاورد.
در فلان مجله نوشته بود كه ایشان خودش را در مقابل فلان شخص مطرح كرده و گفته است که من گفتم! پس چه بگوید؟ آیا بگوید تو گفتی؟ من گفتم دیگر. من به فلان شخص، به رهبر انقلاب، به حضرت آیةالله خمینی ـ رحمة الله علیه ـ چنین نامهای نوشتم و همچنین مطلبی را گفتم، پس چطوری بگویم؟ مگر دیگران نمیگفتند؟ مگر همین مرحوم آقای مطهری ـ رحمةاللهعلیه ـ در نوشتهجات خودش ننوشته است كه من به آقای خمینی این را گفتم، من به آقای خمینی این مطلب را تذكر دادم؟! پس ایشان هم خودش را مطرح كرده است، این چه حرفهایی است؟! یعنی چه؟! آنوقت همین افراد میخواهند زمامدار بشوند! میخواهند مطلب را بهدست بگیرند! میخواهند جامعه را بهسوی هدایت ببرند! آیا در اینصورت دیگر انسان میتواند اعتماد كند؟!
وجود نفس و نفسانیات در همۀ افراد حتی در بین علما
اینجا است كه مسئلۀ صدق [مطرح میشود.] و روایاتی كه مربوط به نفس و نفسانیات و... است خیلی عجیب است! ما خودمان هم سابق این مطالب را میخواندیم، راجع به آنهم خیلی صحبت میكردیم ولی بعد وقتی كه موقعیت پیش آمد فهمیدیم عجب! ما اصلاً این مطالب را نمیفهمیدیم كه چه هست؟ مگر به این راحتی كسی میتواند از نفس بگذرد؟! مگر به این راحتی كسی میتواند به مقام اخلاص برسد؟! مگر به این راحتی كسی میتواند از موقعیت و... بگذرد؟! مگر میتواند بگذرد؟!
در یكی از جلسات عنوان عرض كردم كه یكی از شاگردان مهم مرحوم نائینی، مرحوم شیخ محمدعلی كاظمی ـ رحمة الله علیهما ـ بود كه حتی خود ما هم در درسها و مباحثاتی كه داریم تقریرات و مطالب ایشان را مطالعه میكنیم، ایشان از شاگردان درجهیك مرحوم نائینی بود، ایشان درسهای مرحوم نائینی را نوشت و ایشان هم امضا كردند و تقریض كردند و بر آن مقدمهای نوشتند و تجلیل كردند و مطالب ایشان در نجف چاپ شد و مورد استفادۀ همه قرار گرفت، تااینكه مرحوم آقای خویی ـ رحمةاللهعلیه ـ هم همان مطالب مرحوم نائینی را نوشتند و مرحوم نائینی بر آن هم مقدمه نوشت كه بله، مطالب، مطالب مفیدی است و چه هست و چه هست و ایشان حائز مقام اجتهاد و مراتب علمی و كذا و كذا است. بهخاطر اینكه مرحوم نائینی برای مرحوم آقای خویی هم تقریض نوشته بود، به مرحوم شیخ محمدعلی كاظمی برخورد كه با وجود اینکه من مطالب شما را تقریر كردم و نوشتم و در معرض قرار دادم، شما دیگر به چه حقی آمدی و برای مرحوم آقای خویی هم مقدمه نوشتی؟! و با مرحوم نائینی قهر كرد و به كوفه رفت و اینقدر در كوفه ماند تااینكه مرحوم نائینی از دنیا رفت. یعنی دیگر در درس و نمازجماعت نائینی شركت نكرد و وقتی كه ایشان از دنیا رفت، میآید در نجف، در مسجد شیخ طوسی ـ رحمةاللهعلیه ـ درس میدهد و یك عده از طلاب كویتی و غیر كویتی هم پای درس ایشان میآیند! خدا هم اینجا بیكار نمینشیند، شش ماه درس میدهد و یكمرتبه از دنیا میرود!
خب آقاجان برای آقای خویی هم مقدمه نوشته، نوشته كه نوشته، طلبهها هم نوشتهجات شما را مطالعه میكنند و هم نوشتهجات او را مطالعه میكنند، نوشتهجات شما خصوصیتی دارد و نوشتهجات او هم یك خصوصیت دیگری دارد، نوشتهجات دیگری هم خصوصیت دیگری دارد، همه باید استفاده كنند. این حرفها یعنی چه؟!
لازمۀ نوشتن یادنامه برای مرحوم علامه طهرانی
به من گفتند كه یك عده راجع به مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ یادنامه مینویسند، گفتم: خب بنویسند. گفتند که چرا شما نمینویسید؟ گفتم که همین اسرارملكوت خودش یک یادنامه است، حالا اسمش این است. گفتند که نه شما بنویسید! گفتم: بنده از این كارها بلد نیستم. بیایند هزارتا بنویسند! هر كسی بیاید یك یادنامه بنویسد، هر كسی از مرحوم آقا خاطرهای دارد، كلام خوبی دارد، صادقانه بنویسد، بیكلك بنویسد، بیغلّ و غشّ بنویسد، همه بنویسند، صد هزارتا بنویسند! همین حضرت آقای خامنهای ـ حفظه الله ـ خودشان به بنده گفتند که همانطور كه مرحوم آقا برای استادشان یادنامهای به نام روح مجرد نوشتند، شما هم برای مرحوم پدرتان بنویسید. ما هم گفتیم: انشاءالله! قولی دادیم ولی هنوز به آن كیفیت موفق نشدیم، البته مختصری بهنام مهر فروزان هست كه رفقا و دوستان هم اطلاع دارند ولی به آن كیفیت كه به آن اندازه باشد هنوز موفق نشدم و خیال هم میكنم ضرورت نداشته باشد. با توجه به مطالب و صحبتها و مسائلی كه مطرح میشود، دیگر من در این مطلب فعلاً نیاز مبرمی را احساس نمیكنم. دیگران هم یادنامه بنویسند چه اشكالی دارد؟ صادقانه بنویسند همه بنویسند. گفتند که فلان شخص در طهران در فلان كتابش نوشته است که من میخواهم راجع به ایشان یك یادنامه بنویسم و یك دستنویسهایی هم پیدا كردم و اینها را جمع میكنم. من فقط این را گفتم که كسی كه میخواهد راجع به ایشان یادنامه بنویسد باید به خصوصیات ایشان اطلاع داشته باشد، فقط همین را گفتم. بسیارخوب اطلاع داری بنویس، اطلاع نداری ننویس. این طبیعیترین و بدیهیترین مطلب است. اما حالا اینطور نیست که انسان نسبت به این مسئله حساسیت بهخرج بدهد. اینکه یادنامهای كه راجع به ایشان مینویسند باید از قلم من باشد، این میشود اول ایراد، این میشود اول اشكال. دیگر اینجا با بقیۀ جاها چه فرقی میكند؟!
مطلبی در یك جا مطرح بود، یك عده از فضلا مجموعۀ جالبی را جمعآوری كرده بودند، من شنیدم که یك نفر گفته بود كه ما اینقدر زحمت كشیدیم حالا که این قضیه انجام شده است، پس زحمت ما كجا میرود؟! این یعنی اینکه شما تعطیل كنید! اینها صحیح و درست نیست.
فرق داشتن دیدگاه عارف با افراد دیگر نسبت به مواهب و خیرات
در دیدگاه عارف، تمام مواهب و خیرات از ناحیۀ خدا است. عارف خود را نمیبیند تااینكه روی خود و كار خود حساب باز كند، مسئله این است. ما خود را میبینیم و همۀ مشكلات از این خود دیدن پیدا میشود! حالا كه خود را میبینیم دیگری نباید در مقابل ما قرار بگیرد، حالا كه قرار گرفت من بزن او بزن، من بزن او بزن، من علیه او، او علیه من و...! و خلق بیچاره هم همینطور بهدنبال ما میدوند ولی نه! اگر من این مطلب را ادراك كردم و این مسئله را متوجه شدم كه آن خیری كه الآن در ذهن من میآید و من برای رفقا و دوستان بیان میكنم از من نیست بلکه از جای دیگر است، اگر من به این مسئله رسیدم كه اصل اول و اولیترین اصل در مبانی عرفان و فلسفۀ متعالیه این است كه هر خیری از ناحیۀ پروردگار آمده و از عالم معنا در نفس نازل شده است و توسط این واسطه دارد به مقام بروز و ظهور خارجی میرسد، اگر من این مطلب را دریافت كردم دیگر همۀ دعواها كنار میرود. من یادنامه بنویسم یا یكی دیگر بنویسد! شاید یكی دیگر بنویسد و از من هم بهتر بنویسد، شوخی نداریم.
قصد داشتم در تابستان آتی اگر خداوند انشاءالله توفیق داد در مورد یك مسئله، رسالهای بنویسم. چند روز پیش در قم شنیدم که یك نفر راجع به این قضیه مطلبی نوشته و آن شخص هم شخص فاضل و درس خواندهای است. گفتم که چند صفحه است؟ گفتند که ٢٥ صفحه است. گفتم که پس همۀ مطالب را نگفته است. درعینحال شما آن جزوه را بیاور اگر من دیدم که كافی است من دیگر نمینویسم، خب حالا كه دیگر نوشته شده است من میروم به یك مسئلۀ دیگر میپردازم. حالا چون من به افراد قول دادم که راجع به مسئلۀ نوروز، رسالهای بنویسم پس نباید به اسم دیگری تمام شود! عجب! پس ما تابهحال به مردم چه میگفتیم؟ اگر یك نفر طلبۀ فاضلی نوشته و از عهدۀ مطلب [هم برآمده دیگر چرا من بنویسم؟!]
حدود سه یا چهار ماه پیش بود که در یكی از همین جلسات عنوان این مسئله را بیان کردم كه مرحوم میرزا جوادآقا ملكی تبریزی ـ رضوان الله تعالی علیه ـ یك كتاب یا رسالهای نوشتند که الآن در ذهنم نیست راجع به چه بود، بعد از اینكه آن رساله یا كتاب تمام شد، متوجه شدند كه مرحوم فیض كاشانی ـ رضوان الله تعالی علیه ـ هم راجع به این مسئله كتاب نوشتند. هم میرزا جوادآقا مرد عالم و فاضل و از اولیاء الهی و از عرفای واقعی و درست و حسابی است و هم مرحوم فیض كاشانی از بزرگان و اولیا و صاحب مراتب علمی است، البته مراتب علمی مرحوم فیض از آقا میرزا جوادآقا قویتر بوده است و مرحوم فیض داماد مرحوم صدرالمتألهین، ملاصدرای شیرزای ـ رضوان الله تعالی علیه ـ میباشد. مرحوم میرزا جوادآقا شك میكند که با وجود این كتاب از مرحوم فیض، آیا كتاب خودش را منتشر كند یا نه؟ هر دو هم راجع به یك مطلب بوده است. شب امام صادق علیهالسلام را در خواب میبیند و از حضرت سؤال میكند كه آیا من كتاب را منتشر كنم یا نه؟ حضرت جواب نمیدهند، یعنی در واقع حضرت یك نوع حیا میكنند از اینكه به او بفرمایند که نه، رسالۀ فیض بهتر است، چون اگر برای ایشان بهتر [باشد خب میفرمایند: بهتر است دیگر.] تقدیر خدا بر این قرار گرفته که كتاب فیض از كتاب ایشان بالاتر باشد؟ خب به من چه مربوط است؟ خدا اینطور ارادهاش تعلق گرفته، خب گرفته كه گرفته است.
الآن فرض كنید كه ارادۀ خدا تعلق میگیرد كه اگر یك یادنامه برای مرحوم آقا با این خصوصیات نوشته شود از آنكه من میخواهم بنویسم بهتر، عالیتر، راقیتر و جملات و حالاتش بهتر باشد، خب تقدیر بر این قرار گرفته است، حالا چرا من باید بنشینم و حساب كنم كه چون مرحوم آقا پدر من بوده است و جریانات و مسائل و سایر كارها بوده پس نوشتن این یادنامه باید بهدست من انجام شود؟! چرا؟ این مهم است. به این قضیه باید فكر كنیم و به این قضیه باید برسیم، اگر ما این كار را كردیم یك قدم جلو رفتیم، یك قدم حركت كردیم، یك قدم بهسمت واقع رفتیم والاّ نه! در همان جای خود و در همان محدودۀ تفكرات خود ماندیم.
مهم مکتب اهلبیت علیهمالسلام است و بس!
من در همین جلد دوم كتاب اسرار ملكوت مطالبی را آوردم، شنیدم بعضیها گفتند كه چرا فلانی راجع به فلان شخص یك همچنین مسائلی را مطرح كرده است كه موقعیت او پایین بیاید؟ گفتم: ما قصدمان پایین آوردن موقعیت این و آن نبوده است، ما آنچه را درنظر داریم و در مقابل ما است مكتب اهلبیت علیهمالسلام است، امام صادق علیهالسلام است، امام زمان علیهالسلام است، این است. با همه شوخی داریم الاّ در این مورد، با ایشان دیگر ما شوخی نداریم. با این مكتب شوخی نداریم. آن شخصی كه در كتابش مینویسد که ابوحنیفه از مفاخر اسلام است،1 از دیدگاه ما دیگر او یك فردِ در مراتب عالیِ از معرفتِ ولایت نیست. ابوحنیفه دشمن شمارۀ یك امام صادق و امیرالمؤمنین علیهماالسلام كه تا واپسین دم حیاتش از عداوت با امیرالمؤمنین دست برنداشت، آیا این میشود از مفاخر اسلام؟! نعوذبالله!
جریان سلیمان اعمش با ابوحنیفه
یكی از اصحاب امام صادق علیهالسلام كه از آن شیعهها و از آن مؤمنین بسیار قرص و محكم و پابرجا بود سلیمان اعمش است که منزلش هم در كوفه بود، سلیمان اعمش دو چشمش نابینا بود و دارد از دنیا میرود، ابوحنیفه با دو نفر به منزل او میرود، نگاه میكند میبیند كه حالش حال مساعدی نیست و دارد ساعات آخر عمرش را میگذراند، خب قبلاً بینشان ارتباطاتی بوده و شاید دوستی هم بوده است، ابوحنیفه رو میكند و میگوید:
ای سلیمان من نگران تو هستم كه الآن داری از دنیا میروی و میترسم در آن دنیا برای تو مشكلاتی پیدا شود، من از باب شفقت و لطفی كه نسبت به رفیق و صدیقم دارم میخواهم مطلبی را به تو بگویم، گفت که بگو ببینم، گفت: این روایتی كه تو راجع به علی علیهالسلام نقل كردی كه علی قسیم جنت و نار است و به آتش میگوید این را بگیر و به بهشت میگوید این را بپذیر، بیا و این روایت را رد كن، انكار كن! تو دیگر داری از دنیا میروی.
یعنی ببینید این ابوحنیفه تا موقع مردن هم دست از دشمنی با امیرالمؤمنین برنمیدارد! التفات میكنید! آنوقت این فرد میشود از مفاخر اسلام!
سلیمان اعمش میگوید: «این مسئله را كه من میخواهم بگویم خوب است که در جلوی جماعتی بگویم كه همه بشنوند!» ابوحنیفه خوشحال میشود و خیال میكند [که سلیمان میخواهد این روایت را انکار کند ولی] نمیداند چه كلاهی دارد سرش میرود! افراد را جمع میكنند، مجلس هم پر میشود، چشم اعمش هم كه نمیبیند، به ابوحنیفه میگوید:
آیا همه نشستهاند؟ یكدفعه همۀ مردم میگویند بله ما در اینجا نشستهایم. میگوید که من را بنشانید. او را مینشانند. میگوید که شنیدم از فلان شخص، شنیدم از فلان شخص كه او شنید از رسولخدا صلّی الله علیه و آله و سلّم كه فرمودند که یا علی در روز قیامت آن وقتی كه مقام میزان و صراط است تو را میآورند و تو به آتش میگویی که ای آتش اینها را[یعنی دشمنان من را] بگیر و آتش آنها را میگیرد و تو به بهشت میگویی كه اینها را[یعنی دوستان من را] بگیر و...
و همۀ روایت را در آنجا عرض میكند، بعد به ابوحنیفه میگوید:
من یك عمر دم از ولایت علی زدم حالا تو در این چند ساعت باقی مانده از عمرم میخواهی بیایی من را گمراه كنی؟! بلندشو و از منزل من بیرون برو! (آبروی او را برد! او هم بلند شد و گفت:) از اینجا چیزی گیر ما نمیآید.1
ابوحنیفه مفتضح شد و رفت. و بعد از چند ساعت هم سلیمان به رحمت خدا رفت.
حالا این ابوحنیفه میشود از مفاخر اسلام!!! مشكل ما این است. ما با امام صادق علیهالسلام طرف هستیم نه با زید و عمرو و بكر و خالد و افراد معمولی، و افرادی كه اینها [عارف به ولایت و توحید نیستند.] ما با امام رضا طرف هستیم، ما با امیرالمؤمنین طرف هستیم، ما با امام زمان علیهمالسلام طرف هستیم، مسئله این است.
یك همچنین مطالبی در نوشتهجات علامه طباطبائی نیست، یك همچنین مطالبی در نوشتهجات مرحوم قاضی نیست، یك همچنین مطالبی در نوشتهجات مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیهم اجمعین ـ نیست، چرا نیست؟ چون اینها عارف هستند، اینها عارف به ولایت هستند، اینها عارف به توحید هستند، اینها عارف به حقایق هستند.
بیان حق، ویژگی شیعۀ امیرالمؤمنین علیهالسلام
حالا[میگویند:] چرا شما در كتابتان طوری نوشتید كه موقعیت علمی فلان شخص قدری پایین بیاید؟ پایین بیاید كه پایین بیاید. مگر قرار بر این است كه خلاف گفته شود؟! مگر قرار بر این است كه ما مجسمهسازی كنیم و مجسمه بتراشیم؟ نه! قرار بر این نیست. قرار بر این است كه آنچه از امام علیهالسلام به ما میرسد، ما همانطور بگوییم، كم نكنیم، زیاد نكنیم، آن را نیاراییم، از آن كم نگذاریم، مطابق با زمان و محیط و خصوصیات و... این كارها را انجام ندهیم. شیعۀ امیرالمؤمنین علیهالسلام شیعهای است كه مطلب را بگوید و حق را برای مردم بیان كند حالا از این هزار نفری كه این جا نشستند دو نفر بروند و گوش بدهند، بقیه نروند و گوش بدهند. پروندۀ افراد كه بهدست من نیست. من خودم یك پرونده دارم و مسئولیت آن با خودم است. مرحوم پدر ما در همان سال آخر كه از دنیا رفت همۀ دوستان مشهد را جمع كردند و فرمودند:
رفقا بدانید من مسئولیت هیچ كسی را نمیپذیرم، من پروندۀ خودم را دارم و وظیفه دارم بر اینكه به اعمال خودم برسم. یك وقت در روز قیامت نیایید بگویید كه ما مسئولیتمان را بر گردن شما انداختیم و بروید هر كاری را بكنید، خودتان میدانید، (حالا مطالبی دارد که نمیدانم در كدامیك از نوشتهجاتم این مطلب را آورده باشم یا گفته باشم) من بهاندازۀ كافی خودم بار دارم كه بردارم دیگر نمیتوانم بار دیگران را بردارم.
حالا ما خودمان را در یك همچنین موقعیتی قرار میدهیم و بعد بار را میاندازیم و خیال میكنیم مسئله تمام است، نه اینطور نیست.
راه خدا، راه استقامت
راه خدا راه استقامت است، مطلب گفته میشود و گفته شده است، چه در صحبتها، چه در نوشتهجات، چه در ارتباطات و چه در نامه و پاسخها، مطالب مطرح میشود و گفته شده است. دیگر خود انسان باید همت داشته باشد و به آن مطالب توجه كند. میگویند كه شما مطلب را گفتید ولی فلان شخص به این مسئله خیلی توجه نكرد! به من چه كه توجه نكرد؟ میگویند: تذكری بدهید! گفتم: بنده تذكر نمیدهم. بنده در آن وضعیت و موقعیت نیستم كه بخواهم تذكر بدهم. بله یك وقت انحرافی میخواهد پیش بیاید، همه رفقا و دوستان دیدند که من در مسائل انحرافی با كسی شوخی ندارم، ولی نسبت به مطالبی كه در اینجا مطرح میشود، من و سایر افراد و رفقا و دوستان، خودمان نسبت به آن وضعیت و موقعیت و خصوصیاتی كه مطرح میشود باید اهتمام داشته باشیم، خودمان باید پیگیری كنیم، خدا كه با كسی رودربایستی ندارد. اگر جلو بیاییم رفتهایم. راجع به رفت و آمدها، راجع به خروج از منزل، راجع به اینطرف و آنطرف، راجع به شركت در كلاس و جلسات، راجع به كیفیت ارتباط، كیفیت اطاعت از شوهر، كیفیت تربیت و...، در تمام اینها مطالب گفته شده است و بیش از میزانِ لازم هم گفته شده است.
لزوم عمل به تکلیف و اهتمام داشتن نسبت به مسائل راه
حالا میگویند که بعضیها عمل نمیكنند! خب نكنند. من در مقام بیان، آنچه نسبت به مسئله، تكلیف و وظیفه دارم نباید كم بگذارم، آنچه را شنیدم بیان میکنم و مسئولیت آن هم برعهدۀ هر كسی كه گفته است، بزرگان مطلب را گفتند، بنده هم همان را میگویم، خیانت در نقل مطلب نكنم، كم و زیاد نكنم، بهخاطر شرایط و محیط و اجتماعیات و شخصیت خودم یك مسئله را بالا و پایین نبرم خیلی هنر كردم، خیلی كار كردم. این مسئله آن چیزی است كه مربوط به بنده است و اما بقیه [دیگر برعهدۀ بنده نیست.] این یك مسئلۀ واضح است، دو دوتا چهارتا، همانطور كه ما نسبت به مسائل ضروری و شخصی كمال اهتمام و دقت و توجه را داریم و موشكافی میكنیم و مته میگذاریم که اینجا كم نشود، آنجا كم نشود، مثلاً سرسفره این باشد، آن نباشد و...، همینطور نسبت به مسائل راه و تكالیفی كه مطرح میشود مطلب به همین كیفیت است، اگر كم گذاشتیم كم بهره میبریم، اهتمام داشتیم بهره زیادی میبریم. خدا هم با كسی شوخی ندارد. عرض کردم که خدا خواست به همه بگوید که من خدا هستم و برای من امام و غیر امام فرق نمیكند! امام بالاترین فرد دنیا است اما دیدید که پسر امام از خود امام منحرف شد و دیدید که عاقبتش چه شد! ابوبكر را هم دیدید که پسرش از او فاصله گرفت و شد فرزند علی علیهالسلام! میگفت: به من محمد بن ابوبكر نگویید به من محمد بن علی بگویید! واقعاً از افتخارات اسلام محمد بن ابوبكر بوده است كه امام رضا علیهالسلام در روایتی وقتی كه شیعیان امیرالمؤمنین را سه یا چهار یا پنجتا میشمارند یكی از آنها را میفرمایند: محمد بن ابوبكر! امام رضا میفرمایند: شیعۀ امیرالمؤمنین علیهالسلام محمد بن ابوبكر بوده است1 و بالأخره هم در راه ولایت امیرالمؤمنین شهید میشود.
لزوم مراقبه و عمل کردن به مطالب برای همۀ افراد بدون هیچ استثنائی
﴿وَأَلَّوِ ٱسۡتَقَٰمُواْ عَلَى ٱلطَّرِيقَةِ﴾1 باید استقامت كرد، باید ایستاد، به اینكه دو یا سه روز میگذرد و برای انسان قدری حالت عادت پیش میآید، انسان باید غلبه كند، نباید بگذارد این حالت عادت، او را از تصمیمش نسبت به راه باز بدارد. به من میگویند: ما چیزی ندیدیم! مگر قرار بود چیزی ببینید؟ بنده الآن خودم دارم به شما میگویم که اینطور نیست كه من هر شب خواب ببینم و فلان و ملائكه من را بالا ببرند و جبرئیل من را زیر پرش بگیرد، بنده از این حرفها خبر ندارم! گاهی اوقات خواب میبینیم و گاهی نمیبینم، خلاف انجام بدهم اثرش را میبینم، درست انجام بدهم اثرش را میبینم. نورانیت را احساس میكنم، ظلمت را احساس میكنم مثل سایر افراد، من مثل شما، شما هم مثل من، هیچ تفاوتی نداریم. اینكه میگویم تفاوتی نداریم شوخی نمیكنم! خدا شاهد است كه آنچه را میگویم از صمیم قلب و واقعیت میگویم. رفقا و دوستان بدانند انتساب من به مرحوم آقا در روز قیامت بهاندازۀ سرسوزنی دست مرا نخواهد گرفت! ببینید! حرف آخر را زدم! بهاندازۀ سرسوزنی دست مرا نخواهد گرفت مگر عمل خود من، مطلب این است. این مطلب، استقامت میخواهد، یعنی انسان باید فراز و نشیب زندگی را تحمل كند، باید ناراحتی و خوشی را تحمل كند.
وجود غم و خوشی در تمام زندگیها
بعضی خیال میكنند همینكه آمدند وارد سیر شدند تمام قرضهایشان داده میشود، تمام گرفتاریهایشان حل میشود، تمام دردهای كمرشان درست میشود، سن شصت سال و هفتاد سال مثل یک جوان بیست ساله میشود، تمام قوا دوباره برمیگردد! نه! اینطور نیست. هر شخصی در این دنیا پروندهای دارد، از اولِ پرونده شروع میكند و به نهایت میرسد. در این پرونده، غم هست خوشی هست، قرض هست ادای قرض هست، سهل هست قبض هست، گرفتاری هست غیر گرفتاری هست، ناراحتی هست، ناراحتی داخلی هست، ناراحتی با زن هست، ناراحتی با شوهر هست، با بچه هست، با فامیل شوهر هست، با فامیل زن هست، همه چیز هست.
در بسیاری از این نامههایی که به من داده میشود مینویسند که ما با فامیل شوهر چه كنیم؟ ما با فامیل زن چه كنیم؟ باباجان! چه كنیم چه كنیم نداریم! همه جا هست، بنده هم شاید داشته باشم و بیشتر از شما هم داشته باشم، اما این چیزی نیست كه انسان بخواهد [دائم سؤال کند!] گرفتاری در زندگی همه هست.
نمونههایی از گرفتاریهای اهلبیت علیهمالسلام
آیا شما خیال میكنید ائمه علیهمالسلام نسبت به مسائل داخلی، گرفتاری نداشتند؟ آیا زن امام حسن، امام حسن علیهالسلام را نكشت؟ آیا امام جواد علیهالسلام را زنش نكشت؟ این دوتا امام را كه میدانیم دیگر. اما از آنطرف، امام حسین علیهالسلام از این نقطهنظر شانس آورد. حضرت سهتا چهارتا زن داشت یكی از یكی بهتر! یكی رباب بود، یكی لیلا مادر حضرت علی اكبر علیهمالسلام. رباب كه وقتی از شام برگشتند و به کربلا رسیدند اصلاً یك سال در کربلا ماند و گفت که من از كربلا نمیروم و در همان جا هم فوت کرد و حضرت هم او را خیلی دوست داشت. اما اینطور نبود كه بقیۀ ائمه علیهمالسلام، شانسشان مثل شانس امام حسین بوده باشد، خدا میداند از دست این زنهایشان چه كشیدند؟ قضیه اینطور نبوده است. و درعینحال امام هم بودند و میتوانستند بهترین وضعیت را برای خودشان ایجاد كنند. در این قضیه از همه بدتر، همین پیغمبر ما بود، از همه مظلومتر همین پیغمبر ما بود، خدا مبتلایش كرده بود به یك عایشه و به یك حفصهای كه شوهر برایش پیدا نمیشد، یک پیرمرد صد و ده ساله نمیآمد او را بگیرد! آمد او را بست به پیغمبر كه یا رسولالله برای این شوهر پیدا نمیشود و...، حضرت خجالت میكشند، سرشان را پایین میاندازند، عرق میكنند، آخر چه بگویند؟! میگوید که باید بیایی این كار را بكنی. و پیغمبر او را گرفت. خب آرام در خانه بنشین، اما همینها میآیند به پیغمبر تهمت میزنند ، به زن پیغمبر تهمت زنا میزنند ، پیغمبر كه نمی تواند اینها را طلاق بدهد و رد كند، مجبور است در خودش بریزد و ناراحتی بكشد! پیغمبر است و یك جریان اجتماعی را دارد و نمیتواند هر كاری را انجام بدهد؛ آن پیغمبری كه:
حالا آمده و گرفتار چنین عفریتههایی شده و باید هیچ نگوید و صبر كند و سرش را پایین بیندازد.
ائمه علیهمالسلام هم قرض داشتند، مریض میشدند، یسر داشتند، دوران حصر داشتند. جاسوس میگذاشتند دور و بر خانۀ ائمه که ببینند چه كسی میرود و چه كسی میآید؟ حق بیرون آمدن از منزل را نداشتند! کسی حق نداشت به آنجا برود. واقعاً انسان خجالت میكشد که بگوید امام هادی و امام حسن عسگری علیهماالسلام را از مدینه میآورند و در بدترین جایی كه حتی فقیرترین و بدبختترین افراد را در آنجا اسكان نمیدهند، بهخاطر اهانت به امام، در آنجا اسكان میدهند! ائمه همۀ این چیزها را داشتند ولی درعینحال هم پروندۀشان را طی كردند، حركت كردند و جلو رفتند.
لزوم عمل بر مقتضای عقل و تدبیر و مشورت
انسان باید به مقتضای عقل، تدبیر، مشورت با اینطرف و با آنطرف، با رفتار و با برخورد با آنچه صلاح است انجام بدهد و بگذرد. اگر یك روزی به این انتظار بنشینیم كه سلوك بخواهد زندگی ما را به روالی دربیاورد كه نه قرضی داشته باشیم، همه با ما خوب باشند، همه محب ما باشند، همه عاشق ما باشند، همه دیگر واله ما باشند و هرچه بگوییم بپذیرند، هرچه بگوییم گوش بدهند، همۀ ملائكه و فرشتگان و جن و ملك در اختیار ما باشند، این آرزو را به گور خواهیم برد! همچنین روزی نخواهد آمد! میخواهید امتحان كنید؟ خودمان هم امتحان كردیم. بالأخره روزی میآید كه روزگار برای انسان مطلب را روشن میكند كه این خبرها هم نیست.
لزوم تسلیم بودن سالک نسبت به مشیت الهی
سالك راه خدا فردی است كه نسبت به مشیت الهی تسلیم است، نسبت به مشیت الهی خاضع است، نسبت به مشیت الهی سر تسلیم فرود میآورد و هرچه را كه خدا برای او خواست میپذیرد، گرچه مشكل است، انكار نمیكنم، سخت است، بالأخره سوزن خوردن با حلوا چشیدن فرق میكند ولی اگر انسان در این قضیه صبر كند شیرینیای بهدست میآورد كه از آن حلوا شیرینتر است. سخت است، باید این سختی را تحمل كند و جریان را به خدا بسپارد و طبق تكلیفی كه برای او است عمل كند. آنوقت دیگر خیلی راحت میشود و بهتر میتواند مسائل را بگذراند.
اینها مطالبی بود که لازم دیدم خدمت دوستان عرض كنم. اما راجع به نوشتهجاتی كه قبلاً بوده سعی میكنم به اختصار پاسخ بدهم. گرچه امروز که نگاه میكردم دیدم بعضی از این سؤالها قدری جای [تأمل] هم دارد. حالا اگر فرصت شد به سایر نامهها هم میپردازیم والاّ انشاءالله در جلسۀ آتی به سؤالات دوستان پاسخ میدهیم.
سلوکی
محاسبۀ اعمال و گفتار
سؤال: بسمه تعالی! در بعضی مواقع در محاسبۀ افعال و اعمال، پیش میآید كه بعضی از اعمال را فراموش میكنیم، و در ایام دیگر و اوقاتی غیر از آن، این اعمال فراموش شده به یاد میآید و آنگاه فكر را بهخود جلب میكند، آیا این امر نقص و نقصان در محاسبۀ ما است؟
جواب: بسمه تعالی چیست؟! بسم اللَه الرحمن الرحیم بنویسید. لابد منظور ایشان این است كه در محاسبه فراموش میكنیم كه چهكار انجام دادیم. نه، این یك مسئلۀ عادی است. انسان جایز الخطا است، مخصوصاً اینكه فراموشكار هم باشد. در محاسبهای كه میگویند در شب و قبل از خواب انجام بدهد، در بعضی از موارد این اعمالی را كه از او سر میزند به یاد نمیآورد، اگر انسان احساس كند كه خطایی از او سر زده هر وقتی كه به یادش آمد استغفار میكند و بنا را بر ترك میگذارد نه صرف یك لقلقۀ لسان. [این فراموشی نقصانی در محاسبه بهوجود نمیآورد و] هیچ ایرادی ندارد.
(فلسفی ـ عرفانی)
تغییر مداوم نفس انسان بهواسطۀ صورت برزخی افعال
سؤال: با توجه به این مسئله كه پس از انجام فعل، صورت برزخی آن به همراه فاعل میماند، درصورتیكه آن فعل معصیت بوده باشد در صورت توبه و انابه به درگاه باریتعالی، آیا آن صورت برزخیه بر جای خود خواهد ماند یا خیر؟
جواب: من یك توضیح مختصری را در اینجا بدهم: هر عملی را كه انسان انجام میدهد یک حالت برزخی دارد كه آن حالت برزخی یا جنبۀ كدورت دارد یا جنبۀ روحانی دارد. كلام راستی را كه انسان میگوید، آن كلام راست یك جنبۀ برزخی دارد، یك حالت نورانی دارد. اگر دروغ بگوید یك حالت كدورت دارد. این ضبطها فقط میتوانند صحبت مرا ضبط كنند اما این دستگاهها دیگر نمیتواند جنبۀ برزخی آن صحبت را ضبط كند. این جنبۀ برزخی همراه با نفسِ خودِ من میماند و نفس انسان از این نقطهنظر مثل یك مایعی میماند كه این مایع را شما در هر قالبی قرار بدهید به همان قالب، شكل میگیرد. الآن این آبی كه در این تنگ آب وجود دارد، شكل این آب مطابق با شكل همین تنگ است، یعنی این قسمت بالا تنگتر و قسمت پایین قدری وسیعتر، به این كیفیت است. اما این آبی که در اینطرف دیگر مشاهده میكنید به عكس این، قسمت بالا وسیعتر و قسمت پایین تنگتر است و خود آب از خودش نقشی ندارد. طبق آن قالبی كه این آب را در آن قالب میریزیم، این آب هم صورت پیدا میكند. یااینكه فرض كنید كه اگر شما یك قطرۀ قرمز رنگ در آن بریزید، آب به رنگ قرمز درمیآید، بعد اگر یك قطره جوهر سبز بریزید آب سبز میشود و به همین ترتیب.
بنابراین نفس انسان از این نقطهنظر استعداد است كه بهواسطۀ آن صوری كه كارها براساس نیات بد یا نیات خیر انجام میگیرد، آن استعداد را به صورت یك فعلیت خارجی، یعنی نفسانی درمیآورد و آن صورت برزخیه، نفس انسان را تغییر میدهد. لذا شما وقتی كه دارید با كسی صحبت میكنید میبینید که صورت او صورت نورانی است، یكمرتبه یك دروغ میگوید، تا یك دروغ گفت میبینید یك تغییری پیدا كرد، این تغییر بهخاطر دروغی است كه گفته است. بعد یكمرتبه متوجه میشود و استغفار میكند و حالت انابه برای او پیدا میشود، میبینید عوض شد. ببینید! در عرض یك دقیقه یك شخص از یك صورت برمیگردد به صورت دیگر و بعد برمیگردد به صورت سوم، بهخاطر سه حالتی كه برای او پیدا میشود. تمام كارهایی را كه انسان انجام میدهد، این صورت برزخی، نفس او را مطابق با خودش تغییر و تحول میدهد و آن نفس را به یك دگردیسی برمیگرداند.
اولیای الهی به باطن افراد مینگرند نه به ظاهر افراد
افرادی كه اهل خبره و اهل اطلاع هستند تشخیص میدهند، افرادی كه اهل اطلاع نیستند تشخیص نمیدهند، لذا باطنبین، افراد خاصی هستند. اینجا است كه میگویند که انسان به هر كسی نباید توجه كند. ممكن است انسان یك ظاهر آراستهای ببیند ولی در واقع آن ظاهر آراسته، یك باطن خبیث و شیطانی و پست و رذلی را در درون خود حفظ كرده باشد، آن باطن را كسی تشخیص نمیدهد.
مرحوم پدربزرگ ما، یعنی پدر والدۀ ما، مرد خوبی بود، صالح بود، از علما و صلحا و زهاد بود و به این سفرهای زیارتی کربلا و... هم زیاد میرفت، این قضیه را خود مرحوم آقای حداد نقل كردند، من از مرحوم پدرم ـ رضوان الله تعالی علیهما ـ هم با تفاوتی و توضیحی در جای دیگری شنیدم. ایشان در مسجد كوفه كه بیتوته كرده بود، شخصی با عمامۀ سبز و ردا و خلاصه ظاهری آراسته، ایشان را متوجه میكند و جلب میكند. خیال میكند این امام زمان علیهالسلام است كه در مسجد كوفه آمده است. میرود پیش او مینشیند و صحبت میكند و او هم او را راه نمیدهد، ایشان خیلی تقاضا میكند و او نمیپذیرد! بعد ایشان به كربلا میآید و این مطلب را برای آقای حداد ـ رضوان الله تعالی علیه ـ مطرح میكند كه آقا من امام زمان را در مسجد كوفه دیدم، ایشان میفرمایند که امام زمان در مسجد كوفه چكار میكند؟! میگوید: من او را دیدم. ایشان فرمودند که برو دنبال كارت! میگوید که آقا من دیدم و یقین هم دارم، شما هم بیایید ببینید.
ایشان میفرمایند که بسیارخوب حالا كه میرویم دست خالی نرویم، یك جعبه شیرینی هم برای امام زمان بخریم! و به كوفه میآیند و به قنادی میروند و آقای حداد هم یك جعبه شیرینی یك كیلویی یا نیم كیلویی میخرند، خلاصه برای این امام زمان نمیشود خیلی پول داد و انسان باید به فكر جیبش هم باشد! خلاصه یك چیزی میگیرند و میگویند حالا برویم. با دو یا سه نفر دیگر میآیند و وارد مسجد كوفه میشوند، میروند كنار آن حجره در میزنند، میبینند در باز نمیشود، دوباره در میزنند، این شخص خودش در را باز میكند و نگاه میكنند و میبینند كه آن شخص كنار سجاده نشسته و مشغول توجه است، حالا به چه كسی دارد توجه میكند خدا میداند؟! تا آقای حداد چشمشان به این میافتد میفرمایند که این امام زمان تو است؟! این امام زمان تو است؟! برگردیم. و برمیگردند.
مدتی نمیگذرد كه جریان زنای محصنه این شخص در بغداد میپیچد!! حالا این مطلب را چه كسی میفهمد؟ این را آقای حداد میفهمد كه در پس این سجادۀ ننگین به باطن، و جاذب و رنگین به ظاهر، چه نهفته است؟ در پس این عمامه و ریش و محاسن و ظاهر آراسته چه مسئلهای قرار دارد؟ این را هر كسی كه نمیتواند تشخیص بدهد. فقط اولیای الهی متوجه این مطلب میشوند.
اگر انسان واقعاً توبه كند و انابه كند، آن صورت برزخی نامناسب و قبیح برمیگردد و تبدیل به صورت مستحسن و جاذب میشود. لذا بزرگان فرمودند که مراقبه فقط این نیست كه انسان شرط كند، بلکه انسان باید در هر حالی و در هر وضعیتی حالت مراقبه و توجه را داشته باشد تااینكه خدایناكرده آن صورت نفسانی او به جای اینكه بهسمت كمال برود افول پیدا نكند و بهسمت نزول نیاید.
(اجتماعی و تربیتی)
حکم کار کردن زن در بیرون از منزل
سؤال: اگر به اضطرار و بنا به دلیل مشكلات مالی و بیكاری همسر، مجبور به كار کردن در بیرون از منزل بشویم و مدیریت بعضی از قسمتها را داشته باشیم تكلیف چیست؟
جواب: همانطور كه عرض كردم نفس خود كار، ایرادی ندارد و انسان باید به این مسئله برسد كه آن عملی را كه میخواهد انجام بدهد، آن عمل چه صورتی دارد؟ آیا ضرورت دارد یا ضرورت ندارد؟ ارتباط با مرد هست یا نیست؟ با این كاری كه میخواهد انجام بدهد چقدر متوجه خودش است و چقدر پراكنده میشود؟ و خود انسان میتواند تشخیص بدهد كه این عمل برای او مفید است یا نیست. بنابراین میتوانیم بگوییم که اگر ضرورت داشته باشد، در حد ضروت و به میزانی كه انسان بتواند خود را حفظ كند و از برخورد با نامحرم دوری كند، اشكالی ندارد.
احکام
حکم قرائت مالِكِ یَومِ ٱلدِّینِ توسط امام جماعت
سؤال: با توجه به صحبت نوارهای اخیر عنوان بصریِ حضرتعالی مبنی بر اینكه تلفظ مالِكِ يَومِ ٱلدِّينِ غلط است و باید ﴿مَلِكِ يَوۡمِ ٱلدِّينِ﴾1 در نماز گفته شود،2 میخواستم بدانم اگر احیاناً در جایگاهی برای نماز قرار میگیریم كه پیشنماز این مسئله را رعایت نمیكند تكلیف ما چیست؟ آیا نماز را به فرادی بخوانیم یا به جماعت؟
جواب: نه اشكال ندارد، نماز امام جماعت هم كه ﴿مٰلِكِ يَوۡمِ ٱلدِّينِ﴾ بگوید چون براساس نظر خود یا نظر مرجع تقلید خودش است اشكال ندارد. و بهتر است که انسان نماز را به جماعت بخواند.
متفرقات
تبعات مخالفت با استخاره
سؤال: این حقیر حدود پانزده سال پیش استخارهای برای جابجایی از شهرستان به طهران انجام دادم كه خیلی بد آمد، ولی با تحقیق، بر خلاف استخاره انجام دادم و از آن وقت هر اتفاق بدی برای خانواده بهوجود میآید خود را مقصر دانسته و یا منتظر اتفاقات بد هستم و همین مسئله فكر مرا دائم مشوش كرده است، خواهش میكنم جواب بنده را بدهید.
جواب: خب خودتان انجام دادید، وقتی كه كسی مخالفت با استخاره بكند طبعاً این تبعات را هم دارد.
حکم تأخیر نماز بهخاطر جماعت
سؤال: ما چند بار كه به حرم امام رضا علیهالسلام مشرف شدیم، برای نماز مغرب و عشاء تقریباً بیست دقیقه نماز را به تأخیر میانداختیم تا نماز را به جماعت بخوانیم. خواستم بدانم كار اشتباهی كردم یا نه؟
جواب: بله اشتباه است، باید نماز را در اول وقت خواند.
استدراج یعنی عقوبت الهی برای معاندین نه برای همۀ افراد
سؤال: آیا كسی میتواند با اعمال، خود را از استدراج نجات دهد؟
جواب: بله. استدراج عبارت است از عقوبت الهی كه شامل حال معاندین میشود. استدراج شامل حال هر كسی نیست. اگر در مقام عناد نباشد و عمل خلافی انجام بدهد خدا با گوشمالی او را متوجه میكند، با ضیقی، مرضی، گرفتاری، فشاری، مسئلهای او را متوجه میكند و این گرفتاری و فشار از نعمتهای الهی است. ولی اگر فرد، معاند باشد و بخواهد در مقابل خدا كبریائیت و عناد بهخرج بدهد، این فرد مشمول استدراج میشود و این همان است كه میگویند که چوب خدا صدا ندارد! یعنی شخص بدون اینكه خودش متوجه بشود یكمرتبه همینطور كمكم كمكم دائماً پایین میآید و دائماً آن حال خودش را ازدست میدهد تا جایی كه دیگر نمیتواند به گذشته برگردد، این را میگویند استدراج. اما اگر فردی احساس كرد كه حال سابقش را ندارد، این یك نعمت الهی است كه متوجه بشود و بهخود بیاید و بتواند گذشته را جبران كند و نسبت به مسائل آتیه و مستقبل فكر دیگری بكند.
اجتماعی و تربیتی
تربیت خانواده و مدیریت منزل
سؤال: دخترم مرتب در منزل موسیقی گوش میکند و اگر به او اعتراض کنم روترش میكند و عصبی میشود لطفاً بفرمایید تكلیف چیست؟
جواب: موسیقی حرام است و در این مطلب شكی نیست. انسان باید با اخلاق و رفتار خوب، امر به معروف و نهی از منكر كند، البته كوتاه آمدن غلط است ولی رفتار هم باید رفتار مناسبی باشد تااینكه بهتر بتواند در آن مسئله مؤثر باشد. و اگر دید که نسبت به این مسئله باز مطلب تغییر پیدا نكرد باید در رفتار خودش تغییری بدهد كه افراد در منزل متوجه بشوند كه انسان از كارهای آنها رضایتی ندارد، و انسان نمیتواند از این مطالب، بیتفاوت بگذرد.
رد مظالم
سؤال: آیا رد مظالم، یعنی پولی را به این نیت دادن، در رفع كدورت یا آثار ناشی از حق الناس مؤثر است؟
جواب: بله، مؤثر است.
تنبیه بچه
سؤال: درصورتیكه بچه واقعاً جسور شده باشد و بی تربیتی كند، آیا اگر انسان بچه را برای تربیت تنبیه كرد، اشكال دارد؟
جواب: تربیت باید متناسب با حال و وضع خود بچه باشد، در هر موقعیتی كه هست تربیت برای او لازم است.
احکام
خمس پول حج
سؤال: در یك صندوق قرضالحسنه شركت كردم و هر ماه مبلغی را میپردازم و به نیت رفتن به مكه، این پول را میگذارم ولی نمیدانم آیا به این پول خمس تعلق میگیرد یا نه؟ چون معلوم نیست چه موقعی بهنام من درمیآید و حدود چهل ماه طول میكشد، اگر پول نفر آخر به اسم من درآمد، از آنجایی که دست من نبوده است كه از آن استفاده كنم و پول من در گردش بوده است، من نمیدانم وضعیت من چگونه است؟
جواب: بله، به این نحوه پول گذاشتن خمس تعلق میگیرد.
سلوکی
﴿قُواْ اَنفُسَكُم وَأَهلِیكُم﴾
سؤال: با سلام و آرزوی سلامتی و...، من در خانواده از نظر اعمال سلوكی بسیار تنها هستم، خانوادۀ بسیار خوبی دارم كه انگار خداوند تمام نعمات خود را بر من عطا كرده است، همسر خوب و معتقد و فرزندانی سالم دارم و خوشبخت هستم، ولی ازنظر ظاهر، شریعت را رعایت نمیكنند، نمیدانم به فكر خود و مراقبۀ خود باشم یا به فكر دعا و نصیحت آنان، تکلیف من چیست؟
جواب: انشاءالله كه همیشه به همین كیفیت باشد. انسان باید نسبت به هر دو قیام كند، هم باید مراقب خود باشد و هم نسبت به آن محیط ﴿قُوٓاْ أَنفُسَكُمۡ وَأَهۡلِيكُمۡ نَارٗا﴾1 باشد، انسان نمیتواند نسبت به افراد بیتفاوت باشد.
ادامه سؤال: دو دختر من ازدواج كردند ولی دختر دوازده سالهای دارم، تمنا میكنم كه راهنمایی كنید.
جواب: این مطالبی را كه خدمت شما عرض كردم به همین كیفیت است. انسان نسبت به آنچه میشنود نمیتواند بیتفاوت باشد و باید نسبت به اطرافیان هم این مطالب را درنظر بگیرد.
(فلسفی)
کیفیت نزول مشیت الهی در شب قدر
سؤال: با توجه به اینكه همواره نیمی از كرۀ زمین در وضعیت روز و نیمی دیگر در وضعیت شب قرار دارد و علاوه بر آن حتی در نیمی كه شب است دوازده نصفالنهار وجود دارد كه فاصلۀ ابتدا و انتهای آن یك ساعت است و از طرفی با توجه به اینكه شب قدر شبی است که برای تمام عالمیان و دنیا میباشد، چگونه میشود كه همه شب قدر داشته باشند؟ آیا این شب برای هر ناحیۀ جغرافیایی وقتی مجزا از شب قدر دیگران است؟ پس در اینصورت زمین چند بار در سال شب قدر را تجربه میكند!
جواب: مسئلۀ شب قدر عبارت است از موقعیت نزول مشیت الهی در این وضعیت بهخصوص و در این ماه بهخصوص و در وقت بهخصوص. یعنی اراده و مشیت پروردگار تعلق میگیرد كه آن جنبۀ روحانی و جنبۀ ملكوتی عالم ملكوت كه مدبِّر و مقدِّر و تقدیر كنندۀ مسائل عالم ماده است، آن جنبۀ ملكوتی در یك وقت در خارج ظهور پیدا كند. آن جنبۀ ملكوتی ثابت است و وجودش در خارج مربوط به زمان است، همانطوری كه وجود پیغمبر و ائمه علیهمالسلام قبل از خلقت عالم، در عالم بالا و در عالم ارواح تحقق خارجی و عینی داشته است، خارجی نه بهمعنای دنیا، یعنی واقعاً وجود خارجی داشته است و وجودش وجود تخیلی نبوده است بلکه وجود واقعی بوده است، اما وجود خارجی این نفوس قدسیه محتاج به گردش شب و روز و رسیدن به سال فرض كنید چندم عام الفیل است، باید این شبانهروز بگردد تااینكه آن صورت ملكوتی در نزول خارجی خودش، مصادف با این موقعیت و مصادف با این برهه شود. نسبت به سایر افراد هم مطلب همینطور است.
همینطور مسئلۀ شب قدر یعنی شبی كه تقدیرات و مشیت الهی برای هر شخصی در سال آینده تقدیر میشود، این عبارت است از نزول آن حقیقت در این عالم كه مصادف میشود با یك همچنین وقتی، یعنی با یك همچنین وضعیتی كه زمین فرض كنید كه منبابمثال بیست و دو روز دور خودش گشته است و گشتن زمین بیست و دو روز دور خودش، این اختصاص به شب و روز ندارد، یعنی ما در قطب شمال باشیم، در آن نیمكرۀ بالا، شش ماه شب است، شش ماه روز است، یا در نیمكرۀ پایین باشیم، حتی در هر جا باشیم كه اصلاً شب نباشد، فرض كنید كه در آن ممالك اسكاندیناوی، كشورهای نروژ و امثالذلك كه فقط خورشید میآید و یكی دو ساعتی در آن فصل زمستان از كنار افق میگذرد و حالت عصر و غروبمانند را دارد و دوباره به غروب میرود یا فرض كنید كه در ممالك جنوب، واقعاً در ضلع جنوبی یعنی جنوب دریای آتلانتیك یا در بالا كه اقیانوس منجمد شمالی در آن قسمت بالای سیبری و آلاسكا و آنجا قرار دارد، در آنجا هم بالأخره زمین بیست وچهار ساعت، بیست و دو [روز] دور خودش میگردد، در اینكه فرقی نمیكند، بنابراین در گردش به دور زمین هیچ فرقی نمیكند چه ما در بالا باشیم و چه در پایین باشیم و چه در خط استوا در وسط قرار بگیریم، از این نقطهنظر فرقی نیست.
همینكه زمین بیست و دو روز دور خودش گشت، آن حقیقت ملكوتی در خارج ظهور پیدا میكند چه شب باشد چه روز، حالا اگر فرض كنید كه در یك جا باشیم که روز باشد، اصلاً شش ماه روز باشد، اینجا چه میگوییم؟ پس شب قدر نداریم؟ نه! یعنی در همان موقع كه برای سایر افراد شب قدر میآید، در همان موقع برای ما ولو اینكه در روز هستیم برای ما شب قدر است.
یااینكه فرض كنید كه یك مثال دیگر، میگویند كسی كه از دنیا برود شب اول، نكیر و منكر میآیند، حالا اگر فرض كنید كه یك نفر در جایی از دنیا رفت كه سه ماه روز است پس نكیر و منكر سه ماه دست روی دست میگذارند تااینكه فرض كنید كه زمین برگردد؟ نه! آنها همان موقع میآیند و كارشان را انجام میدهند. همان شبی كه مربوط به عالم مثال است، همان موقع برای او در همان وضعیت بروز و ظهور پیدا میكند و دیگر نكیر و منكر به صورت مُلكی و صورت خارجی توجه ندارند. التفات كردید؟! بنابراین شب قدر عبارت است از واقعیتی كه این واقعیت بیست وچهار ساعت به دور زمین میگردد.
یك مثال دیگر میزنم: فرض كنید كه اگر كسی شب قدرش را الآن طی كند، فرض كنید كه در ایران شب قدر را طی كرده، شب بیست وسوم ماه رمضان و بعد یكمرتبه با هواپیما سریع میرود در یك جایی كه تازه میخواهد غروب شود، چون در هر موقع از شبانهروز در هر لحظهای ـ حالا این مخدرهای كه در اینجا نوشتند دوازدهتا نصف النهار، من میگویم دوازده میلیون! چرا دوازدهتا؟! ـ هر ثانیهای یك نقطۀ از حالت ارتباط بین زمین و بین خورشید است، شب است، یك دقیقۀ از شب است، نیم دقیقۀ از شب است، الآن فرض كنید كه فاصلۀ ما تا فلان نقطۀ از آمریكا مثلاً دوازده ساعت است، در یك نقطه در ایالت دیگر یازده ساعت است، در یك ایالت دیگر هشت ساعت است، فاصلۀ الآن تا لندن بیست وچهار ساعت است، فرض كنید كه فاصلۀ تا مكه نیم ساعت است، فاصلۀ تا بیروت یك ساعت است، بسته به طول و عرض جغرافیایی، این فواصل فرق میكند. شب قدر عبارت است از گذشت یك بیست وچهار ساعت بر انسان.
حالا اگر ما یك شب قدر را در یک جا ادراك كنیم و بعد برویم در یك جای دیگر یك شب قدر دیگر را ادراك كنیم و بعد فرض كنید كه با سرعت نور برویم در یك جای دیگر و یك شب قدر دیگر را ادراک کنیم پس دراینصورت آیا ما سهتا شب قدر را ادراك كردیم؟ نه! یك شب قدر بیشتر ادراك نكردیم. اینطور نیست كه آن شب قدر اول با دوم و سوم فرق میكند، همان شبی كه بر ما گذشته است، یك حالت است كه آن یك حالت نفس ما بهواسطۀ اتصال با آن جنبۀ ملكوتی، آن شب قدر را ادراك كرده است. حالا اگر صدتا شب قدر دیگر هم ادراك كنیم باز همان یكی را ادراك كردیم نهاینكه صد مورد و صد جای دیگر. چرا؟ چون یك افاضه و یك اتصال بیشتر نیست. آن اتصال برحسب هر كسی كه ادراك كند متفاوت است. پس كرۀ زمین یك شب قدر را ادراك میكند نه دوازدهتا را، منتها آن یك حالت عبارت است از اتصال جنبۀ ملكوتی افرادی كه در هر نقطه هستند با آن جنبۀ ملكوتی نزول اراده و مشیت پروردگار. از این نقطهنظر تفاوتی ندارد.
سلوکی
انتخاب فقط یک استاد سلوکی
سؤال: آیا میشود انسان درعینحال دو استاد داشته باشد؟ دو نمایندۀ الهی داشته باشد یا حق انتخاب دارد؟ درصورتیكه هر دو یك راه و یك مقصد را دارند چه باید كرد؟
جواب: انسان درهرحالی بیش از یك استاد نمیتواند داشته باشد.
(فلسفی ـ عرفانی)
توحید یعنی كنار گذاشتن خیال
سؤال: در مورد اسرار توحید برای ما توضیح دهید چون خیلی نیاز داریم تا بلكه كمی به معرفت ما اضافه شود.
جواب: این دیگر انشاءالله باشد برای یك وقت و یك فرصت دیگر. سؤال خیلی كوتاه و اما جواب خیلی بلند است! یعنی جوابی است كه به این راحتی نمیتوان داد، ولی حالا در حد مختصر و اختصار عرض میكنم.
توحید یعنی كنار گذاشتن خیال، محو الاوهام و تصحیح الخیال، انسان خیال خودش را تصحیح كند. آنچه را در این دنیا سبب میپندارد جایش را عوض كند. آنچه را در این دنیا مؤثر میپندارد جایش را عوض كند. ما خدا را كنار گذاشتیم! امام زمان علیهالسلام را كنار گذاشتیم! رئیسكل و مدیركل و خادم و دفتردار و آبدارچی و... را گرفتیم! اگر جای اینها را عوض كنیم این میشود توحید، خیلی راحت، ولی خیلی مهم و مشكل! آنچه را در این دنیا از دكتر و پزشك و مهندس و عالم و... را که خیال كردیم واقعیت دارند و چون خدا و پیغمبر و ملائكه را ندیدیم اینها را اصلاً كنار میاندازیم! حالا بیاییم و جای اینها را عوض كنیم. تمام آنچه را در دنیا از كثرات است، همۀ اینها را اسباب و آلات و ادوات بدانیم هر كسی که میخواهد باشد، و آنچه را علت و سبب است، آن را مؤثر واقعی بدانیم، این را میگویند: تصحیح الخیال. انسان خیال را تصحیح كند و وقتی خیال تصحیح شد حقیقت توحید در انسان تجلی میكند. و این همان مراقبه است كه انسان باید با توفیق پروردگار به آن برسد. این مجمل راجع به این مسئله.
احکام
استفاده از صدقات کنار گذاشته شده
سؤال: حكم صدقه و برداشت و استفادۀ آن را بفرمایید، به چه كسانی تعلق میگیرد؟ حقیر خیلی مقروض هستم، فرزندم هم كه وارد زندگی شده است خیلی مقروض است، آیا میتوانم وقتی به تنگنا میخورم از صدقههایی كه خودمان میاندازیم استفاده كنیم یا نه؟
جواب: البته بهتر است كه انسان استفاده نكند. صدقه به كسانی تعلق میگیرد كه اینها نتوانند از عهدۀ مخارج زندگی بربیایند. ولی وقتی كه انسان صدقهای را كنار میگذارد صورت برزخی و ملكوتی آن، تعلق به فرد دیگری گرفته است لذا بهتر است كه انسان حتیالامكان این كار را انجام ندهد، گرچه اشكال شرعی ندارد.
سلوکی
تسلط بر حرکات و رفتار در سلوک
سؤال: آیا امكان دارد كه در راه سیر و سلوك حالتی برای انسان پیش بیاید كه چشمها خود به خود جمع شود و هر كسی كه انسان را میبیند بگوید خوابت میآید؟ و اگر ممكن است بفرمایید علت آن چیست؟ و چطور میشود آن را پنهان كرد كه دیگران متوجه نشوند؟
جواب: البته ممكن است مطالبی برای انسان بدون اختیار پیش بیاید و حالتی برای انسان پیش بیاید. امیرالمؤمنین علیهالسلام هم در خطبۀ همام اشاره به این مطلب دارند كه میفرمایند: «یقولون لقَد خولِطوا و لقَد خالَطَهم أمرٌ عظیمٌ».1 ممكن است یك حالات غیرعادی پیش بیاید اما نهاینكه انسان خودش را به این حال بزند، آن زدن به این حال و...، همه حالات ادا درآوردن است و انسان بهتر است تا جایی كه ممكن است بر خود مسلط باشد و متوجه باشد، بیخود و بیجهت فكر و خیال خودش را بهدست هر توهمی نسپارد و اعصاب خودش را كنترل كند، اگر میبیند حالت چرت یا حالت ضعف بر او پیش میآید به صورت خودش آب بزند و صورت خودش را بشوید. گاهی اوقات اتفاق میافتاد که بعضی از افراد در همان مجالس سابق در زمان مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ دچار بعضی از این حالات میشدند، ایشان تذكر میدادند كه بروند بیرون و صورتشان را آب بزنند و برگردند. و در بعضی از موارد این مسئله واقعیت دارد ولی در خیلی از موارد مطلب برای انسان مشتبه میشود و انسان خیال میكند كه یك واقعیت و حال به این است كه از اینطرف بیفتد یا به آنطرف بیفتد یا غش كند یا فلان كند كه همۀ اینها كلك و ادا و اطوار است و هیچ واقعیتی ندارد.
ادامۀ سؤال: اگر كسی خود بداند كه مرتكب استدراج به این حالت شده است و خودش را گول زده است و همچنین هرچه را توضیح دادید بر او صدق میکند اما متوجه حال خود است، الآن باید چه كند؟
جواب: هیچ، باید برگردد، باید نسبت به آنچه را انجام میداده رجوع كند و خاطرات خودش را تجدید كند تا اینكه بتواند دوباره به همان مسئله برسد.
الحمدلله سؤالات هم كم نیست و ماشاءالله صحبتها خیلی زیاد و بعضی مطالب هم قابل تأمل، انشاءالله خداوند توفیق بدهد كه بتوانیم از عهدۀ تكالیف برآییم.
(احکام)
خمس در هدایا و پسانداز برای فرزند
سؤال: آیا به هدایا و یا پساندازهایی كه خود فرزندان انجام دادهاند و به سن تكلیف رسیدهاند اما هنوز تحت تكلف پدر هستند، خمس تعلق میگیرد؟
جواب: البته اگر هدایا هدایای اندكی باشد، نه! خمس تعلق نمیگیرد. ولی اگر قابل توجه باشد، در خمس فرقی بین مكلف و غیرمكلف نیست. خمس حقی است كه خدای متعال در مال انسان، نسبت به عدۀ خاصی قرار داده است. و آن حق، شرطش بلوغ نیست. ولو اینكه یك فرد طفل صغیر باشد و مالی به او برسد، به آن خمس تعلق میگیرد منتها خب ولیّ او باید از طرف او این خمس را ادا كند.
سؤال: اگر تعداد هدایا در روز مشخصی به شخصی داده شود كه مجموع قیمت آنها بیشتر از پنجاه هزار تومان شود، مثل هدایای عروس و یا سفر حج، آیا به تكتك هر هدیه خمس تعلق میگیرد یا به مجموع آنها خمس تعلق میگیرد؟
جواب: هدایا اگر قیمتش بالا باشد همانطوریكه در اینجا ذكر شده است، به مجموع خمس تعلق میگیرد، گرچه قیمت هركدام تكتك كم باشد. بالأخره مجموع به ملكیت یك فرد خاص درمیآید.
راجع به سفر حج، رفقا این را درنظر داشته باشند كه اگر سفر حج از درآمد همان سال بخواهد تأمین شود خمس ندارد، بهجهت اینكه سفر حج سفر واجب است و جزو مؤونات واجب تلقی میشود، اما اگر نه، انسان بخواهد پول حج را از اموال گذشته و منافع سالهای گذشته كه ذخیره شده است بپردازد، دراینصورت باید خمس آن را بپردازد.
سلوکی
عدم توجه به دلیل عقوبات و بلایا
سؤال: میخواستم شما در رابطه با زلزلۀ بم توضیحاتی بدهید، از این نظر كه آیا این حادثه طبیعی و برطبق خواست خدا بوده یااینكه عامل معنوی داشته و برطبق گناه انسانها و خطا و معصیات صورت گرفته است؟
جواب: چرا انسان اصلاً نسبت به این مسائل فكر كند؟! حالا زلزله آمده كه آمده، ما كه از احوال بندگان خدا در آنجا خبر نداریم، ما باید برای همه طلب مغفرت و رحمت كنیم و متوجه كار خودمان باشیم. حالا اگر بهواسطۀ عقوبت و یا غیرعقوبت بوده باشد این چه دردی را از ما دوا میكند؟
متفرقات
حکم هدیه به روضهخوان
سؤال: پولهایی كه به روضهخوان میدهند و میگویند برای اموات ما صلوات بفرست یا برای شفای مریض میدهند یا میگویند حاجت داریم، آیا خرج كردن این پول اشكال دارد یا نه؟
جواب: نه اشكال ندارد، این پول هدیه است.
تکلیف کردن اشخاص به خواندن جزءقرآن
سؤال: هر هفته جلسۀ مقابله با قرآن داریم و هر سهشنبه یك جزء قرآن برای فرج امام زمان علیهالسلام میخوانیم. در آخر مجلس به هر كسی كه مایل باشد یك یا چند جزء قرآن تكلیف میكنیم تا هفتۀ دیگر بخواند با نیت فرج، اگر این كار مطابق فرمودۀ حضرتعالی برای حظ نفس است، آیا این كار را ادامه بدهم یا نه؟
جواب: خدا بهداد او برسد! نه ادامه ندهید، امام زمان هم معلوم نیست که راضی باشد به تكلیف كردن برای این امور. هر كسی خواست انجام میدهد هر كسی خواست انجام نمیدهد، این امور را نباید تكلیف كرد.
سؤالاتی راجع به حکم پوشیدن لباسهای مشکی و چادر مشکی
سؤال: خواهشمندم كه به این سؤال كه بین من و شوهرم بحث شده است جواب بدهید: سؤال راجع به سیاه پوشیدن و نپوشیدن است كه ما اول میگفتیم روز عاشورا را فقط باید سیاه بپوشیم ولی الآن میگوییم: حتی روز عاشورا هم مكروه است.
جواب: پوشیدن لباس سیاه مكروه است و كراهت شدید دارد اما آنچه ما در روایت داریم این است که لباس سیاه پوشیدن، برای سیدالشهدا علیهالسلام مكروه نیست،1 نهاینكه در روز عاشورا مكروه است، این غلط است.
سؤال: پس این چادر و مقنعه و مانتو كه حجاب ظاهری است و عمامه و عبا، بهطوركلی مشكی بودن اینها از كجا آمده است؟ چرا بعضی از علما نیز میگویند که مشكی كلاً مكروه است و بعضی میگویند که فقط برای امام حسین علیهالسلام باید مشكی پوشید. خواهشمندم راجع به این سؤال كمی بیشتر توضیح دهید و من این را هم بگویم كه شوهرم بهتر از من همه چیز را میداند و منكر نمیشود و مانع راه من هم نمیشود، فقط بعضی از چیزها را جواب میخواهد و من نمیتوانم جواب ایشان را بدهم.
جواب: البته نسبت به عمامه و عبا استثناء شده است گرچه بهتر است انسان حتی عمامه را هم تغییر بدهد. این عمامه از قبل هم بوده است، اینطور نبوده كه ائمه علیهمالسلام عمامۀ سیاه به سر نمیگذاشتند، ولی اكثر عمامۀ ائمه علیهمالسلام رنگهای دیگر بوده است، سبز بوده، زرد بوده یا سفید بوده ولی گاهگاهی در اخبار داریم كه دیده میشده كه ائمه عمامۀ سیاه هم به سر میگذاشتند.1 و اما راجع به لباس، عبا و غیر عبا، دراینصورت فرقی نمیكند. این عبای [مخدرات] حكم همین عبا را دارد كه كراهت ندارد ولی درعینحال اگر موقعیت تغییر پیدا كند و پوشیدن عباهای غیر سیاه هم جلب توجه نكند، بهتر است كه حتی این عباهای سیاه هم نباشد. خود مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ هم در همان موقع وقتی كه مسئلۀ حجاب را مطرح میكردند [نظرشان همین بود.] من خدمت رفقا و دوستان هم عرض كردم که در اسلام، چادر بهعنوان حجاب نیست. چادر یكی از انواع حجابها است. آنچه در اسلام بهعنوان حجاب است همان پوششی است كه اندام انسان را مشخص نكند و بهتر است كه آن پوشش روشن باشد، البته نه خیلی روشن كه خلاصه جلب توجه كند، بهحدی كه روشن باشد و سیاه هم نباشد كه [كراهت داشته باشد.] خیلی از رفقا و دوستانی كه در ایران یا در خارج از ایران هستند از بنده سؤال میكنند كه ما الزام داریم بر اینكه حتماً چادر بپوشیم؟ میگویم نهخیر! الزام ندارید. خود بنده هم در مجالسی كه با آنها ملاقات دارم، آنها هم با همین پوششهای اسلامی میآیند و خیلی هم محجبه هستند و هیچ اشكالی هم از این نقطهنظر ندارد.
سلوکی
فتح باب از مطالعۀ کتب مرحوم علامه
سؤال: ما در هیچ كلاسی حضور نداریم كه بهره بیشتری ببریم و با داشتن معلومات و فهم قاصر تنها از نوارها و کتابهای شما و كتابهای مرحوم آقا بهره میبریم، آیا این كافی است؟
جواب: بله! نوارهای بنده كه ارزش این مطالب را ندارد ولی كتابهای مرحوم آقا برای فتح باب و برای فهم مسئله كفایت میكند.
متفرقات
رفتن نزد دعا نویسان
سؤال: اگر كسی احساس كند جادو شده است حالا چه قبل از طلوع و چه بعد از طلوع، آیا میتواند پیش دعانویس یا كسانی كه از این كارها انجام میدهند برود یا نه؟
جواب: البته این مسئله هست كه در بعضی از اوقات افرادی شیطنت میكنند و كارهایی را انجام میدهند، ولی انسان باید این را هم بداند كه تقدیر و مشیت الهی بر همۀ این مسائل حاكم است. اگر فردی هست كه اهل شیطنت و كلك نباشد و شیاد نباشد و واقعاً بتواند رفع این مشكل را بكند، اشكال ندارد كه انسان برود. ولی درهرحال اگر انسان مسئله را به خدا واگذار كند، خداوند بهتر از آن را برای او تقدیر میكند.
ادامۀ سؤال: آیا اصلاً كسی كه دستش در دست ولایت است ممكن است که جادو شود؟
جواب: مسئله، مسئلۀ جادوشدن نیست بلكه وجود بعضی ازگرفتاریهایی است كه برای انسان پیش میآید و این گرفتاریها هم همانطوری كه عرض كردم ممكن است در پروندۀ انسان باشد، حالا آن یا توسط برخی از افرادی كه اهل شیطنت هستند انجام میشود یااینكه خود به خود پیش میآید.
احکام
سن رعایت حجاب برای دختران
سؤال: حجاب، روسری و پوشش دستها از چند سالگی برای دختران لازم است؟
جواب: تقریباً از حدودی كه احساس بكنند كه مورد توجه هستند، دیگر كمكم باید این مسئله رعایت بشود، یعنی از چهار و پنج سالگی دیگر باید لباس، لباسی باشد كه كمكم بتواند آن پوشش خود را داشته باشد نهاینكه حتماً حالا چادر سر دختر چهارساله بكنند، نه، حداقل شلوار داشته باشد، دستهایش پوشیده باشد، اگر موی سرش را هم بپوشانند خوب است، بزرگتر كه میشود شش و هفت سالگی بایستی كه مقنعه و روسری داشته باشد، چادر كه فعلاً در ایران بهعنوان یك پوشش، رسم است، دیگر از حدود شش یا هفت سالگی حتماً [چادر] را داشته باشند تااینكه عادت كنند و در سن بالا برای آنها مشكلی نداشته باشد.
سلوکی
دستور در دوران بارداری
سؤال: بحمدلله در ماه پنجم بارداری هستم، آیا دستور خاصی هست؟
جواب: نه، دستور خاص همان چیزی است كه مطرح شده است. طهارت و اجتناب از شبههناك و همینطور خواندن قرآن، گوش ندادن به موسیقی و نرفتن به مجالس لهو و لعب، اینها از مطالبی است كه باید هر فردی كه در یك همچنین موقعیتی است، اینها را انجام بدهد.
اجتماعی و تربیتی
نحوه بیان حرمت موسیقی و... برای افراد
سؤال: چه دلیلی برای فامیل و بچه ها بیاوریم كه قانع شوند موسیقی خوب نیست؟
جواب: این دلیل عبارت است از همان حكم الهی که هر چیزی برای انسان ممكن نیست که خوب باشد، فرض كنید كه شیرینی خیلی خوب است و بستنی خیلی خوب است ولی برای انسان و بچهای كه تب دارد و مبتلا به كسالت ریوی است، اگر بخورد ممكن است خطر داشته باشد. اینكه صرفاً انسان خوشش میآید و از حالتی لذت میبرد دلیلی بر حُسن آن برای نفس نیست بلكه ممكن است كه آثار سوئی را بعداً برای او بهوجود بیاورد.
از شیر گرفتن بچه بهخاطر بیماری مادر
سؤال: اگر شیر دادن به طفل باعث ضعف مادر شده است، مادری كه قرص اعصاب میخورد و این شیر بچه را اذیت میكند و اطرافیان احساس میكنند قطع شیر برای مادر و بچه بهتر است آیا میشود طفل را از شیر گرفت؟
جواب: اگر چنانچه تشخیص داده شود كه شیر دادن با این وضعیت برای بچه مضر است و میتواند در او اثر سوء بگذارد، بله انسان میتواند بچه را از شیر بگیرد ولی اگر انسان بتواند با راههایی خود را كنترل كند و درعینحال که مقداری هم دچار اذیت و... شود، درآنصورت نباید شیر دادن بچه را ترك كند چون این شیر دادن حق طبیعی بچه است.
موقعیت بیان حقایق مکتب عرفان برای سایرین
سؤال: تابهحال اینطور فهمیده بودم كه انسان بیشتر باید سكوت كند بهخصوص در وقتی كه در خود قدرت مباحثه با طرف مقابل را نبیند ولی در اول رجب بعضی از آقایان فرمودند که باید از مكتب دفاع كرد، وظیفه چیست؟
جواب: انسان در هر جا باید ببیند كه زمینه چیست؟ نمیتواند در همۀ مواضع به یك كیفیت عمل کند، و یك حكم، قابل تسری برای همه جا نیست. انسان باید موقع را بشناسد و موقعیت را خوب ادراك كند، باید پذیرش شخص مقابل را احساس كند. و دفاع از مكتب به این نیست كه انسان چماقی و چوبی به دست بگیرد و در خیابان راه بیفتد و خلاصه بخواهد حساب همه را برسد! نه! انسان باید نسبت به آن وظیفهای كه دارد، در وهلۀ اول خودش اقدام كند و بعد اگر احساس قبول و پذیرش نسبت به بعضی از افراد را كرد، در آن حدی كه بتواند حقایق را ادراك كند خب انسان میتواند مطالب را مطرح كند.
اخلاقی ـ سلوکی
گوش دادن صوت بزرگان در هنگام کار
سؤال: دو سال قبل گفته بودید كه نوارها را چند بار گوش كن، آیا الآن هم دستور همان است؟ و روش من اینطور بوده كه نوارها را حین كار كردن گوش میدادم و یك بار هم با دقت گوش میکردم، ولی از وقتی كه فرمودید: این بیاحترامیاست، دیگر این كار را نكردم و مدت مدیدی از گوش كردن محروم ماندم، آیا روش من اشكال دارد؟
جواب: البته مقصود از نوارها همان نوارهای مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ است والاّ نوارهای بنده درهرحالی بلامانع است، ولی آن نوارهای مرحوم آقا را باید خیلی با احترام و خیلی بادقت گوش داد و انسان نباید آنها را سرسری بگیرد و باید توجه داشته باشد كه این كلام، كلام ولیّ الهی است و بیاحترامی به آنها چهبسا برای انسان ممكن است نتیجۀ عكس داشته باشد.
کم حوصلگی ناشی از ضعف بدنی
سؤال: بسیار ضعیف و بیحال و كمحوصله هستم آیا اینها بهخاطر روح ضعیفم است؟
جواب: نه! گاهی اوقات ممكن است بهواسطۀ مسائل بدنی باشد.
مدارا کردن با افراد و فامیل
سؤال: بعضی از فامیل در اوایل ازدواجم رفتارهای مناسبی با من نداشتند ولی درآن موقع تحمل آنها برایم بسیار سخت بود ... .
جواب: خیال میكنم اینها دیگر خیلی [مهم نیست.] منظور اختلافاتی است كه ممكن است با فامیل و... برای انسان پیش بیاید كه طبعاً انسان باید با روش پسندیده با این افراد برخورد كند چون همۀ افراد همۀ مطالب را نشنیدند، از نقطهنظر فهم و ادراك، افراد دارای مراتب مختلفی هستند و انسان نمیتواند تقصیر را بهگردن افراد بیندازد. حالا اگر شخصی مطلبی را فهمیده دلیل نیست كه بخواهد بر دیگران تحمیل كند. اطرافیان و آشنایان و ارحام، خودشان با میل باید مسئله را بفهمند چهبسا خیلی از این افراد تقصیر ندارند. مطلب به این افراد گفته شده و این افراد از روی مسائلی كه شنیدند و یا مطالبی را که دیدند، نسبت به كارهای خودشان اقدام میكنند و انسان نمیتواند بیش از میزان تحمل و سعۀ وجودی و مقدار فهم افراد، مطلب را بر آنها تحمیل كند.
احکام
شرکتهای هرمی
سؤال: امروزه شركتهایی تأسیس شدند كه به فعالیتهای اقتصادی هرمی مشغول هستند بدین ترتیب كه یك نفر با واریز كردن مبلغی به عضویت اینها درمیآید و... ؟
جواب: مسئله همینطور که میگویند در اینجا مطرح است، و ازنظر بنده این مسئله دارای اشكال است و ربا محسوب میشود.
سؤال: آیا عضویت و كسب درآمد در اینجا جایز است؟
جواب: خیر جایز نیست.
سؤال: آیا سپرده گذاری نزد بانكها و دریافت سود بانكی جایز است درصورتیكه با شرایط خاص باشد؟
جواب: اگر مسئله، مسئلۀ شركت باشد و رعایت موازین شرعی و فقهی بشود، خب بلامانع است والاّ ما نمیتوانیم نسبت به این مسئله هم پاسخ مثبت بدهیم. درهرصورت مسئلۀ بانك با غیر بانك از این نقطهنظر فرق نمیكند. باید هر موردی را جداگانه بررسی كرد تااینكه انسان نسبت به همان مورد بتواند ببیند كه نظر شرعی چیست. اگر صرف سپرده دادن به بانك باشد بدون هیچ عقد معاملهای و بدون جهتی، گرفتن پول ایراد دارد.
خب این مسائلی بود که تا اینجا بیان شد، ساعت هم كه تقریباً هفت است و نزدیك غروب. انشاءالله بقیۀ مطالب برای جلسات آینده. امیدواریم كه خداوند توفیق بدهد این مرتبه دیگر زودتر از مراتب قبل بتوانیم خدمت دوستان برسیم، انشاءالله. ما را هم از دعا فراموش نفرمایید.
ولادت پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم یعنی فتح باب
إنشاءالله كه خداوند به بركت این مولود كه ولادت و بعثت او افتتاح راه خدا بوده است، ولادت پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم یعنی فتح باب، فتح باب برای امتی كه این امت در زمان انبیاء گذشته علیهمالسلام نمیتوانستند به این موقعیت برسند. با ولادت پیغمبر بوده كه یك همچنین فتح بابی را خداوند نصیب امت پیغمبر كرده است و این هم خواست پروردگار است. نمیتوانیم به پرودرگار بگوییم كه چرا قبلاً نبوده است؟ مشیت الهی بر این تعلق گرفته است كه این مسئله كه بالاترین مراتب توحید است بهواسطۀ شریعت پیغمبر انجام بشود. پس ما بدانیم كه در چه وضعیتی هستیم و این نعمت و منت بزرگ الهی را قدر بدانیم.
واقعاً اگر این اولیای خدا نبودند ما چه میكردیم؟!
من یك وقت به رفقا عرض میكردم كه واقعاً اگر این اولیای خدا نبودند ما چه میكردیم؟! واقعاً چه میكردیم؟! با این جریاناتی كه داریم میبینیم، با این افرادی كه داریم میبینیم، بهقول خود مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ که ایشان در نوشتهجاتشان، ظاهراً باید در مهر تابان باشد كه مرقوم فرمودند که اگر ما به مرحوم علامه طباطبائی ـ رضوان الله تعالی علیه ـ نمیرسیدیم خسر الدنیا و الاخرة بودیم! میدانید این حرف یعنی چه؟ خب دیگر نیاز به توضیح ندارد. یعنی با وجود همۀ افراد، با وجود همۀ اشخاص، با وجود همۀ علما، با وجود همۀ روحانیون، با وجود...! و این حرف، حرف یك فرد عادی كه نیست، ایشان وقتی این مطلب را نوشتهاند كه شصت سال از زندگی ایشان گذشته بود، مراتب علمی خود را طی کرده بود، درسش را خوانده بود، نجف رفته بود، مجتهد شده بود، فیلسوف شده بود، عارف شده بود، بعد از همۀ اینها این كلام را مینویسند! در سن ده یا پانزده سالگی كه ننوشته است. یك عالم به این بزرگی حرف بیخود نمیزند. روی این حرف باید فكر كنیم!
من به رفقا میگفتم که واقعاً اگر امثال مرحوم آقا و علامه طباطبائی و بزرگان و اولیای خدا ـ رضوان الله تعالی علیهم اجمعین ـ نبودند ما چه میكردیم؟! حالا یكی كه همینطوری بخواهد برای خودش در خیابان راه برود و زندگی كند و بعد هم بمیرد، [فرقی نمیکند.] ولی واقعاً یك شخصی كه اهتمام دارد، درد دارد، قصد دارد، دنبال میكند، دنبال میرود ولی پزشك نیست، درد دارد، دارد از دلدرد میمیرد ولی هر جا میرود میبیند درب مطب بسته است، درب بیمارستان بسته است، همه جا بسته است، این چه میكند؟! چه حالی دارد؟!
ائمه علیهمالسلام بازكنندۀ حقایقی كه بر نفس پیغمبر آمده است
حالا نگاه كنید ببینید نهتنها ما پزشك داریم، ما دوازده امام را داریم، ما چهارده معصوم علیهمالسلام را داریم، ما این اولیاء الهی كه بهدنبال آنها آمدند را داریم، ما اینقدر از ایشان مطلب داریم اما كیست كه عمل كند؟ ما پیغمبر اكرم داریم. پیغمبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم كه امشب به دنیا آمد اثرش این بود كه این درد را برای ما معالجه كند، مسئله این است، این باب را برای ما باز كند، این راه را برای ما باز كند، این كاری بود كه خدا برعهدۀ پیغمبر گذاشت.
امیدواریم خداوند به بركت این مولود بزرگ و به بركت فرزند او، امام صادق علیهالسلام كه رئیس مكتب تشیع است و به برکت ائمه علیهم السلام که بازكنندۀ حقایقی هستند كه بر نفس پیغمبر آمده است، خداوند توفیق متابعت از ایشان را به ما عنایت كند؛ و ما را در راه ایشان ثابت بدارد، این مهم است، و با ولایت آنها بمیراند؛ و با ولایت آنها محشور كند؛ و ما را از موالیان و منتظرین ظهور امام زمان ارواحنافداه قرار دهد و در دنیا از زیارت حضرت و در آخرت از شفاعتش ما را محروم نفرماید!
اللَهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد