پدیدآورآیتاللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی
گروهسلوک خانواده
مجموعهمبانی سیر و سلوک الی اللَه - طهران
تاریخ 1427/11/18
توضیحات
موضوع: مبانی راه سیر وسلوک 1 توصیه علامه طهرانی به شاگردان خود نسبت به مقایسه حالات و روحیات فعلی با حالات و افکار گذشته در راستای رشد وصعود 2 همه انسانها بر اساس فطرت اولیه به دنبال کمال و معنویات می باشند. 3 ملاک اساسی برای همه پویندگان راه الهی بررسی صدق و خلوص خود در تمامی مسیر می باشد. 4 راه خدا راه عبور از نفس است نه غلطیدن در نفس. 5 اظهار ناراحتی مرحوم علامه طهرانی نسبت به بوسیدن دست ایشان توسط رفقا و کلام مرحوم حداد در این رابطه. 6 نقل حکایتی از آیت اللَه حاج سید علی لواسانی در رابطه با بوسیدن پای حضرت علامه طهرانی. 7 مسیری که بزرگان و اولیاء الهی آنرا ترسیم کرده اند، مسیر صداقت ، عبودیّت و حریّت می باشد. 8 توصیه های بزرگان نسبت به ماه ذی القعدة الحرام و دهه اول ماه ذی الحجة الحرام
هو العلیم
رسیدن به کمال مقتضای فطرت اولی انسان
سلوک خانواده ـ طهران ـ جلسه 27
بیانات
حضرت آیتالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی
قدس الله سره
أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم
وصلَّى اللَه عَلَى سیّدنا و نبیّنا أبىالقاسم مُحَمّدٍ
وعلى آله الطّیبین الطّاهرین و اللعنة عَلَى أعدائِهِم أجمَعینَ
قبلاً از تأخیری که پیش آمد و در اختیار ما هم نبود عذرخواهی میكنیم، دو جهت پیش آمد كه هر دو باعث شد كه ما تخلف از وعده كنیم، انشاءالله كه به لطف و كرم دوستان مورد عفو قرار میگیریم.
لزوم مراقبۀ ویژه در ماه ذیقعده و دهۀ اول ذیحجه
امروز که از قم به طهران میآمدم با خود فكر كردم كه خدمت دوستان چه عرض كنم؟ بهنظرم رسید كه مهمترین مطلبی كه میشود در این ایام مورد توجه قرار بگیرد، بهخصوص این ایام مباركۀ اربعینیۀ حضرت موسی علی نبینا و آله و علیهالسلام كه معروف شده است، مسئلۀ مراقبه و توجه به وضعیت و موقعیت خود انسان است.
از یاد نمیبرم كه مرحوم والد ـ رضوان الله تعالی علیه ـ بهخصوص در این ایام، دوستان و شاگردانشان را دعوت میكردند به مروری بر اعمال و افكار و نیات گذشتهای كه در این مدت یك سال با آن نیات و اهداف و توجه، عمرشان را سپری كردند و توصیه میكردند كه دوستان در این مدت و در ایام ماه ذیقعده و بهخصوص در دهۀ ذیحجه، خیلی به این مسئله توجه داشته باشند و بر حالات خودشان مروری كنند.
مقتضای طبع انسان پرداختن به اشكال ظاهری
آنچه مسلم است این است كه انسان موجودی است كه بهواسطۀ غلبۀ احساسات و غلبۀ افكار مادی و دنیوی، طبعاً خواهینخواهی از آن حیثیت معنوی و عقلانی ـ روی عقلانی آن خیلی تكیه میكنم چون روی این مسئله نظر دارم ـ و روحانی كمكم كشیده میشود به جنبۀ مادی و صوری و پرداختن به اشكال ظاهری و به مظاهر دنیوی و تهی شدن از آن وضعیت اصیل اولی و ابتدایی. این قضیه همیشه مورد توجه اساتید بوده و شاگردان خودشان را به این قضیه خیلی توجه میدادند.
لزوم مراقبه در همۀ احوال
من در تمام مدتی كه در ایام طفولیت و بعد از آن با مرحوم والد ـ رضوان الله تعالی علیه ـ بودم، در اغلب مجالس آنچه نظر ایشان بود، این بود كه همیشه خود را مقایسه كنید با گذشتۀ خود و با افكار و نیات و حال و هوای گذشتۀ خود تا بهتر بتوانید موقعیت كنونی خود را دریابید. این مسئلۀ بسیار مهمی است و انشاءالله در طول عرایضی كه دارم، دوستان بهتر متوجه این مسئله خواهند شد كه از كجا خطر وارد در نفس انسان میشود و بدون اینكه انسان خودش توجه پیدا كند، اگر این مسئله هر روز مورد تكرار قرار نگیرد، حتی خود من هم مثل یكی از سایرین دچار همین خطر و لغزش و سقوط و هبوط و استدراج ـ دوستان هم میدانند كه معنای استدراج چیست ـ خواهم شد. این مطلب مسئلۀ بسیار مهمی است.
بهدنبال کمال بودن، فطرت اولی انسان
انسان براساس فطرت اولی خودش بهدنبال كمال است، بهدنبال مسائل معنوی است و آن كمالیابی و رسیدن به كمال و ظهور و مظهر كمال را با معیارهایی كه خدا در اختیارش قرار داده است، میسنجد. الآن شما آمدید در اینجا نشستید، داعی برای آمدن در اینجا چیست؟! توجه كردن، شنیدن مطالب و مسائل اخلاقی و مطالبی كه بالأخره از دیدگاه و دریچۀ خاص آن مطالب مورد توجه قرار میگیرد. مسئله زیاد است، اینطرف و آنطرف حرف زیاد است، كتاب زیاد است، دفتر زیاد است، مجله زیاد است، صحبت زیاد است اما آنچه باعث شده است كه شما در اینجا بیایید، دیدگاه شما نسبت به مطالب و مسائل اخلاقی از دریچۀ خاص است، یعنی شما از این نظر توجه میكنید که انتساب بنده به یك همچنین بزرگ و ارتباطی كه من چند صباحی با این بزرگ داشتم، با این ولیّخدا داشتم، شاید تجربهای باشد برای اینكه افراد بتوانند از این تجربه برای رسیدن به منویات و اهداف خودشان بهره ببرند، طبعاً شاید یك همچنین تجربهای در اختیار كسی دیگر نباشد. بله احتمال هست اما حالا به چه نحو و به چه كیفیت، این مطلب دیگری است. این معیاری است كه شما این را درنظر گرفتید و به اینجا آمدید.
معیار دومی كه درنظر گرفتید فرض كنید كه موقعیت من، كیفیت بیان من، كیفیت صحبت من، خود وضعیت و اخلاق من است، علیٰكلّحال آنچه در ذهن شما تصوری ذهنی و تصویری از این ارتباط بهوجود آورده است كه آن ارتباط، موقعیت شما را در اینجا توجیه میكند، براساس آن سرمایههای فطری و براساس آن معیارهایی است كه ممكن است انسان آن معیارها را در كتب بهدست بیاورد و بسیاری از آنها را با همان نفس سالم و سلیم و عقل خدادادی بهدست میگیرد، هر كجا كه آن معیارها منطبق بود آنجا را انتخاب میكند و هر جا منطبق نبود طبعاً دیگر رها میكند.
اگر قرار باشد كه روزی برسد و ما به این وضعیت و موقعیت بسنده كنیم و آن معیارها را ازدست بدهیم آن موقع، موقع خطر است! یعنی الآن شما که در اینجا آمدید براساس مطالب و ذهنیات و آموزههایی است كه بالأخره از اینطرف و آنطرف بهدست آوردید و حالا خداوند هم همۀ آن عیوب ما را پوشانده است و غفار الذنوب و ساتر العیوب، آن عیبها و نقایص ما را برای شما فاش نكرده است و شما براساس آن تصویر ذهنی یك نوع ارتباطی را با این وضعیت ایجاد میكنید و براساس تصویری كه آن تصویر، تصویر الهی است؛ یعنی این مسئله برای خدا میخواهد انجام شود و شائبۀ دنیا و ریا و سُمعه و اعلان در خیابان و مجله و... در آن نیست.
الآن مجالس میگیرند، هیئت میگیرند، از یك ماه قبل اعلان میکنند که منبری كیست؟! مداح كیست؟! و... كیست؟! در خیابان، اینطرف و آنطرف، روزنامه و... [اعلان میکنند! اما] اینجا نه روزنامهای هست، نه رادیو هست، نه مجلهای هست، نه ... هست، هیچ چیزی نیست! فقط خود دوستان میآیند و بعد هم همینطور در انتظار میمانند تااینكه ما هم تخلف میكنیم و عذرخواهی هم میكنیم و بعد هم كه چند جملهای از آنچه از بزرگان به یاد داریم خدمت دوستان عرض میكنیم و بعد هر كسی میماند و حساب و كتاب خودش، هر كسی برای خودش حساب و كتاب خودش را دارد.
لزوم عمل بر طبق وظیفه
مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ یك سال قبل از اینكه از دنیا بروند، در مشهد رفقا را جمع كردند، ظاهراً دو جلسه پشت سر هم بود كه مجلس اول یا مجلس دوم آن را در همان جلد اول اسرار ملکوت آوردم. در آن صحبت قبل، ایشان فرمودند:
رفقا! آن وظیفهای را كه خداوند برعهدۀ ما قرار داده بود، انجام دادیم و مطلب را به گوش شما را رساندیم و راه را برای شما باز كردیم، حال دیگر خود میدانید! و من نمیتوانم بار دیگران را بكشم، من بار خودم را میكشم و من آنچه برعهدۀ خودم است میتوانم انجام بدهم، دیگر افراد خود میدانند و آنچه هست.
حدود هفت ماه قبل از اینكه ایشان از دنیا بروند من به مشهد مشرف شده بودم، ایشان یک روز به بنده فرمودند که فلانی بیا من با تو كار دارم. من نزد ایشان رفتم، فرمودند که فلانی! ما نسبت به آنچه وظیفه داشتیم، آن را به آخر رساندیم و اینك شماها باید بیایید و این مطالب را پخش كنید و ابلاغ كنید و تبلیغ كنید و این مسائل را بین افراد گسترش بدهید.
راه بزرگان، تنها راه درست و صحیح
علیٰكلّحال آن بزرگان وظیفۀ خودشان را انجام دادند و به مسئولیتشان عمل كردند و راه را به آخر بردند و این مسیر را آنها برای ما باز كردند نه دیگران، یعنی آنها با كیفیت عملشان، با كیفیت بیانشان، با كیفیت قلمشان، با كیفیت افكارشان، راه را از چاه نشان دادند، راه را از بیراهه به ما نشان دادند و در بین راههای مختلف فرمودند که این راه درست است گرچه مشابه اینهم فراوان وجود داشته باشد، آنچه كه درست است این راه است و آنچه كه به مقصد میرساند این راه است، آنچه كه در آن ریا نیست این راه است، آنچه كه در آن سمعه نیست این راه است، آنچه كه در آن بیا و برو و تبلیغات و بالا و پایین و... نیست این راه است و این را هم نشان دادند و ما هم به صدق، صحت، استقامت، متانت و اتقان این مسیر یقین داریم. اگر یقین نداشتیم خب راههای مخلتف هم وجود دارد و دیگر نیازی به انحصار در یك راه واحد نیست.
لزوم حفظ دادههای خدادادی در هر روز
باید همین اساس و همین یافتههای ذهنی و همین دادههای خدادادی را كه خدا در نفس و عقل انسان بهصورت سرمایۀ اصلی برای حركت انسان و نیفتادن در اشتباه و خطا قرار داده است، هر روز حفظ كنیم، مسئله این است و مطلب این است که آن صدقی را كه در ابتدا براساس آن صدق قدم در جایی میگذاشتیم، خدایناكرده بر اثر مرور زمان تبدیل به كذب نشود، آن صفا و بدون غل و غش بودنی كه بر آن اساس انسان آمده و جایی را برای تبلور و فعلیت استعدادها و تهیؤ خودش آماده میبیند، آن صفا و آن موقعیت نفسانی بهواسطۀ مرور زمان و تمركز در یك جا بودن و دلخوشكردنِ به یك محیط و انس گرفتن به یك جا، به غیر صفا تبدیل نشود و آن معیارهایی كه ما قبلاً با آن معیارها این راه را انتخاب كردیم، آن معیارها و آن ارزشها جای خود را به ضد ارزش ندهد كه اگر بدهد در همانجا توقف كردیم و مانند بقیه هستیم! هیچ فرق نمیكند، هیچ تفاوتی از این نقطهنظر دیگر وجود ندارد.
مثلاً فرض كنید كه دیده شده همین سازمانهای انحرافی و ارگانهای انحرافی كه قبلاً و در همان زمان سابق بودند و الآن هم اینطرف و آنطرف هستند و افرادش منتشر شدند و در اینطرف و آنطرف پراكنده شدند، انسان وقتی که آن اصول اولیه را نگاه میكند میبیند چیزهای بدی نیست، اقامۀ عدل است و دفع ظلم است و رفع ضیق از همۀ اقشار اجتماع است و صداقت است و...، تمام اینها مسائلی است كه با این مسائل اذهان مایلِ به فطرتِ جوان كه بهدنبال این مطالب میرود و از طرف دیگر در مواجهۀ با مسائلِ خلاف، خلافش را میبیند بهسمت این سازمانها هدایت پیدا میكنند و وارد این سازمانها میشوند و مدتی كه گذشت و با آن مكان و با آن افراد خو گرفتند و با آن محیط انس پیدا كردند، كمكم از آن مبانی و اصول اولیهای که از آن بهخاطر آن مبانی آمدند والاّ نمیآمدند فاصله میگیرند! چرا در فلان سازمان برود و فرض كنید كه جان خودش را هم به خطر بیندازد؟! چرا در فلان جا برود كه ممكن است تضییقاتی هم برای او وجود داشته باشد؟! این[جوان و این سازمانها از اول] اینطور نبودهاند. از اول شعارها شعارهای فطرتپسندانه، عقلپسندانه، آن ضمیر صافی انسانپسندانه، آن روح طالبِ ایمانپسندانه، با آن مطالب، این اذهان متوجه میشود، وقتی كه آمد و یك سال و دو سال و سه سال که ماند با آن تغییراتی كه در آنجا پیدا میشود كمكم احساس یك تعلق زائد بر پیگیری همان مطالبِ گذشته را در وجود خود میكند.
اهمیت رشد و ترقی در قبال توجه به بقاء و بودن در محیط
اگر فرض كنید كه این جوان به این مطلبی كه گفته شد نپردازد و بیاید و همینطور ادامه بدهد، هر كسی هرچه گفت گوش بدهد و هر كسی هر مطلبی گفت بپذیرد و تنها امید خودش را بقاء در این محیط قرار بدهد نه رشد در این محیط، بقاء در این محیط و بودن در این محیط یك مطلب است و رشد و ترقی مطلب دیگر است، اگر دیدیم ما در محیطی هستیم كه بهواسطۀ بقاء در آن محیط و انس و تعلق با آن محیط از مسیر خود كنار افتادیم، آن همتی را كه سابق داشتیم الآن نداریم و آن اشتیاقی كه را قبلاً داشتیم الآن نداریم، باید به خود بیاییم و ببینیم علت كجا است؟ بعد از اینكه محیطی سپری شد، مدتی گذشت، آنوقت آن ارزشهایی كه آن جوان برای آن ارزشها وارد این نهاد و این سازمان میشود، وارد این دستگاه میشود و آن ارزشها كنار میرود و فقط ارزشی كه باقی میماند بودن در اینجا است، همین یعنی تمام آن مطالب، تمام آن افكار، تمام آن نیات، تمام آن صداقتها کنار میرود. میگویند که این كار را نكن آبروی ما میرود! فرض كنید كه اگر این كار را انجام بدهیم، آبروی این شخص در خطر میافتد! اگر این كار را انجام بدهی [آن شخص چه میشود!] خب این همین مسئلهای بود كه قبلاً مورد اعتراض بود، همین قضیهای بود كه اگر اول كسی انجام میداد اعتراض میكردند ولی چون مدتی گذشته است خود نفسِ حضور در آنجا و تعلقی كه برای انسان نسبت به آنجا بهوجود آمده است، كمكم تمام ارزشهای قبل را زیر پا میگذارد و همه را ازبین میبرد. دیگر در آنجا صداقت نباید وجود داشته باشد چون ممكن است اولین حركت صداقتگونه با اصول و پایههای باقیماندۀ آن سازمان در تعارض باشد، پس صداقت كنار میرود و صفا كنار میرود و میگوییم که اگر این را نگوییم، آبروی ما میرود و اگر این را نگوییم آنطور میشود.
یك وقت در همان زمان گذشته و زمان سابق یكی از دوستان نقل میكرد:
در روزنامهای به اهل علمی تهمتی را زدند و از او هتك احترام كردند و آن بندهخدا اهل این حرفها نبود، متصل به دستگاه سابق و به رژیم گذشته نبود. بعد معلوم شد كه نه! این تهمت بوده است. افرادی كه وابسته به این جریان بودند رفتند و تحقیق كردند و گفتند كه این تهمت بوده است، به مسئولین روزنامه گفتند كه حرف خود را پس بگیرید، گفتند که نه! پس نمیگیریم! گفتند که چرا؟! گفتند که چون آبروی این روزنامه میرود!
عجب! آیا آبروی روزنامه میرود؟! یعنی آیا هتك حرمت یك مؤمن كه بهخاطر آن، انسان خود را در مسیر و مكتب اهلبیت علیهمالسلام قرار میدهد، آن هتك حرمت تا قبل از رسیدن من به این موقعیت حرام بود و الآن كه من به این موقعیت رسیدم دیگر هتك حرمت اشكال ندارد؟! این میشود خطر! یعنی انسان بهواسطۀ فرورفتن در تعلقات مادی و احساسات و بهواسطۀ انسی كه با آن محیط میگیرد و انس او با آن محیط نفس خود را نسبت به آن محیط، مشعوف و منبسط و خوشحال و متلذذ و متنعم احساس میكند و میگوید که الآن من در اینجا هستم و الآن من در این موقعیت هستم، به من میگویند که فلانی جزو این سازمان است، به من میگویند که فلانی جزو اینجا است، اینكه میگویند که فلانی، فلانی، بدانیم که خطر دارد میآید. اینجا مرتباً و كمكم آن ارزشهای قبلی فراموش میشود، فلانی اینجا است، پس صداقت كجا رفت؟! انصاف كجا رفت؟! آن حس همنوعدوستی كجا رفت؟! حالا چون یك نفر جزو گروه ما نیست آیا باید هر تهمتی را به او زد؟! آیا همینكه جزو گروه ما میآید هر مسئلهای را كه میخواهد بگوید و هر كاری را كه میخواهد انجام بدهد، دیگر مبرّیٰ میشود؟! همینكه خارج از گروه ما میشود، صاف میرویم دنبال او که چهكار كرد و فوراً یادداشت میكنیم! چه نقطۀ ضعفی داشت، فوراً یادداشت میكنیم و اگر هم نقطهضعفی نداشت فوراً میسازیم! این میشود آن خطر.
نفوذ شیطان در عقل و نفس بهواسطۀ عدم تربیت صحیح
یعنی انسان اول براساس ارزشها و آموزههای فطری و الهی و خدادادی، راهی را تعقیب میكند و چون در تحت تربیت صحیح قرار نگرفته است، كمكم شیطان میآید ـ خوب هم بلد است! چنان این شیطان بلد است با همۀ ما همنشین بشود و در كنار همۀ ما قرار بگیرد كه اصلاً به خواب هفتپشت هم نبینیم و نفهمیم كه از كجا خوردیم و از كجا وارد شد! ـ و در افكار و نیت و نفس و عقل ما نفوذ میكند، یواش یواش میآید و آنها میگیرد، فكر ما كه قبلاً در مواجهۀ با یك قضیه به این راه میرفت الآن میبینیم سی درجه انحراف پیدا كرده است، میگوییم عجب! من که قبلاً اینطور فكر نمیكردم! من در چنین قضیهای كه قبلاً اتفاق میافتاد خیلی صریح میگفتم که حق این است و باطل این است، الآن یكخرده مكث كردم، یكخرده دارم روی آن فكر میكنم، ببینم حالا چه میشود؟ تا شب فكر كنم جوابتان را میدهم! سابق نمیگفتی تا شب فكر كنم جوابت را میدهم، تا چنین مسئلهای [اتفاق میافتاد خیلی راحت حرفت را میزدی!] صورت مسئله هم هیچ فرقی نمیكند، اما حالا چون این مسئله در ظرف و محدودۀ ارتباط با یك رفیق قرارگرفته است، یكدفعه شما میبینی که سست شدی! آن صلابت و استقامت و تیزی شمشیری را كه اول نسبت به این جریانات اعمال میكردی، كند شده است. این برای چیست؟ برای اینكه خطر دارد جلو میآید. یعنی موقعیتی كه انسان در آن موقعیت قرار گرفته است، انسان را از آن یافتههای سابق به فراموشی میاندازد و آن وضعیت جدید انسان را نسبت به آن مطالب سست میكند و كمكم برمیگردد و از آن جنبۀ حریت و آزادی در فكر و اندیشه و آن جنبۀ آزادی در مقایسه بین قضایا نسبت به هر كسی كه میخواهد باشد، فرزندش باشد، غریبه باشد، همسایه باشد و فرد در خیابان باشد، هر كسی میخواهد باشد، آن حریت و آزادگی تبدیل به یك نوع سستی میشود و آن سستی وقتی كه گذشت تبدیل به سكوت میشود و سكوت كه گذشت تبدیل به دفاع از ظلم میشود!
اگر انسان یكمرتبه جلوی آن را نگیرد همینطور یكبهیك از آن مواضع اولیه خود دور می شود. این مراقبهای كه میفرمایند، معنایش این است كه انسان نسبت به مواردی كه قبلاً برای او اتفاق افتاده است و مطالبی كه الآن برایش اتفاق افتاده است مقایسه كند که چقدر جلو آمده است و چقدر عقب رفته است؟ آیا در همانجا ایستاده است؟ در ارتباط با مسئله به چه نحو است؟ همین قضیه و همین نكته در راه خدا هست.
راه خدا راه عبور و حرکت است نه توقف و سکون
توجه کنید که راه خدا راه عبور است نه توقف، راه حركت است نه سكون، راه عبور از نفس است نه غلطیدن در مظاهر نفس. اگر در اینجا اعتراضی به من وارد است، چون پسر علامه هستم نباید این اعتراض را در درون خود نگه دارید و صحبت نكنید و بگویید نه! حرف نزنیم که آبرویمان میرود! مجلس چه میشود! دشمن چه میگوید! دشمن كیست؟ دشمن خود ما هستیم! حالا امروزه دیگر رسم شده است که هر كسی حرف میزند میگویند: «دشمن دشمن دشمن!» دشمن خود ما هستیم! دشمن نفس ما است! دشمن ارادههای دنیوی ما است! دشمن تعلقات مادی ما است! ما نمیتوانیم این را از خودمان بیرون كنیم و میگوییم همسایه دشمن ما است! فلان شخص در خیابان دشمن ما است! نه! آنها دشمن نیستند و هر كسی برای خودش كار دارد، زندگی دارد، برای خودش برنامۀ خودش را دارد، ما بهجای اینكه به خودمان بپردازیم و نیت خودمان را صالح كنیم و كار خودمان را درست كنیم و فكر خودمان را اصلاح كنیم، چون از ما برنمیآید نهاینكه برنیاید نمیخواهیم بربیاید! دائماً عیب را به این میزنیم، به آن میزنیم، همسایۀ ما بد است، فلان شخص بد است، فلان رفیق بد است، اصلاً فلان شخص بد است كه حرف ما را عوضی میشنود! بابا گوش است میشنود دیگر، آیا این ضبط هم عوضی میشنود؟! آیا این میكروفون هم عوضی میشنود؟! چرا اصلاً باید عوضی بشنوند؟
نمیخواهیم خودمان را اصلاح كنیم، میخواهیم آن التذاذ نفسانی را در تعلق به دنیا برای خود نگه داریم. میخواهیم از این مسائل دنیوی لذت ببریم و خود را از آن لذت عالی محروم میكنیم. چرا؟! برای همین مسائل عادی و این دو روزۀ دنیا كه اصلاً در اختیار كسی نیست و هیچ كسی نمیتواند روی این مطالب حساب كند. لذا باید كاملاً مواظب باشیم که مبادا در این ارتباطی كه مخصوصاً انسان با افراد و موقعیتهای مختلف پیدا میکند، آن مسیری كه بزرگان برای ما ترسیم كردند زیر پا گذاشته شود و هر كسی این كار را انجام بدهد به مكتب اولیاء خدا خیانت كرده است.
لزوم باز بودن راه انتقاد
اگر بر شخصی اشكال وارد است باید اشكال را مطرح كند، حالا لازم نیست انسان برود در ملأ عام بگوید، فرض كنید كه برود در كناری و بگوید آقا این اشكال به شما وارد است. یكی هم خود بنده، الآن ما در قم با دوستان و رفقایمان چطور هستیم؟ حالا دوستان و رفقای مخدرات بهخاطر كرامتشان، هرچه هست اغماض و... میكنند. اما در قم با دوستانی كه هستیم بدون رودربایستی میآیند و مسئله و ایراد را به من میگویند که این كار را كه شما انجام دادید، این كار شما با این مسئلۀ مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ جور درمیآید یا جور درنمیآید؟! اینطوری ما [راه انتقاد و پیشنهاد را] باز كردیم. یا من میگویم جور درمیآید و دلیل میآورم یا میگویم جور درنمیآید و موقت است و یا اگر اشتباه میكنم من را از اشتباه درمیآوردند. اگر روزی برسد كه من به اعتراضی كه به من وارد میشود و نقدی كه به من وارد میشود، عكسالعمل نشان بدهم و در خود بگیرم که مثلاً این فرد به من ایراد میگیرد، بگوییم که آن موقع كه تو در شكم مادرت بودی ما آن موقع فرض كن چه بودیم! اگر روزی مطلب به اینجا برسد آن روز، روز سقوط من است و سقوط هر كسی است كه این فكر را میكند و هر شخصی است كه مسئولیت دارد. دقت كنید که اگر شخصی مسئولیتی را در این مسیر و در این محدوده میپذیرد و خود را تابع مكتب مرحوم آقا و تابع مكتب اولیاء خدا میداند، اگر نمیتواند خود را با این موقعیت وفق بدهد، همین الآن مسئولیتش را كنار بگذارد! اگر شخصی نمیتواند با این موقعیت كنار بیاید برای چه هم بار خود را زیاد میكند و هم برای سایر افراد دردسر ایجاد میكند؟!
من در تمام مدت عمرم، چه تجربهای را كه از مشاهدۀ افعال بزرگان دیدم و چه تجربهای را كه در مطالعۀ با تاریخ و كتب بزرگان یافتم، هیچ كسی را مثل مرحوم والد پیدا نكردم. ایشان خیلی عجیب بودند! ایشان این كار را هر روز انجام میدادند که اجازه نمیدادند در ارتباط با دوستان خودشان، در آن مسیر و راهی را كه خدا تعیین كرده است بهاندازۀ سر سوزنی انحراف پیدا شود. بارها ایشان میفرمودند که من ناراحت هستم از اینكه دوستان میآیند و دست من را میبوسند! تا اینكه مرحوم آقای حداد ـ رضوان الله تعالی علیهما ـ به ایشان فرمودند که بگذار ببوسند، شما حالا یك توجه دیگری بكنید.
لزوم رعایت نكات اخلاقی و تربیتی در رفتار و گفتار
خود ایشان میفرمودند که وقتی كه رفقا میخواهند همدیگر را ببوسند، پیشانی را ببوسند. برای چه؟! چون دست بوسیدن با پیشانی بوسیدن فرق میكند. كسی بیاید پیشانی مرا ببوسد تااینكه دست من را ببوسد، آیا حال من یكی است؟ ما كه معصوم نیستیم، ما كه به مقام عصمت نرسیدیم، ما كه امام نیستیم و ما كه ولیّخدا نیستیم. تمجیدهایی كه میشود، تعریفهایی كه میشود، در این تعریفها باید رعایت نكات اخلاقی و تربیتی بشود و جملاتی كه بهكار برده میشود باید این جملات سنجیده باشد، آدم هر حرفی را نمیتواند به هر كسی بزند چون بعضیها تحمل ندارند و یكخرده بیشتر تعریف كنی به خود میگیرند! به ظاهر میگویند که نه آقا ما قابل نیستیم! نه آقا، خیلی هم قابل هستند! خیلی! قابل كه سهل است صدتا قابله دارند! این مسئله برای همۀ افراد دیگر بهطور قطعی روشن است كه همۀ ما دچار لغزش هستیم و باید به این مسئله دقت كنیم.
حساسیت شدید و برخورد مرحوم آقا نسبت به بوسیدن پا
یكی از مواردی كه مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ نسبت به آن خیلی پافشاری میكردند ـ و وضعیت ایشان عجیب بود و من در كسی این مسئله را ندیدم ـ این بود كه اگر كسی میآمد و پای ایشان را میبوسید، اصلاً دیگر دنیا زیر و رو میشد! یعنی این قضیه قضیهای نبود كه تصنعی باشد! نه، مسئله تصنعی نبود، حال ایشان طوری میشد و به یکوضعیتی درمیآمدند! یك مرتبه با ایشان در راه مسجد بودیم و من پشت سر بودم، تقریباً حدود پنجاه متری از عقبتر میآمدم و سنم حدود هفده سال بود، یكی از دوستان ایشان پشت سر ایشان بود و تازه هم آشنا شده بود و به این مسائل هم وارد نبود و از منزل كه حركت كردیم به همان چهارراه هدایت كه رسیدیم، سر پیچ این فرد یكمرتبه افتاد و پای ایشان را بوسید! ایشان یكدفعه ایستادند و رنگشان سفید شد و نشستند و اصلاً حال تهوع برای ایشان پیدا شد! یعنی آنقدر منقلب شدند که نتوانستند حركت كنند و ده دقیقه همینطوری نشستند و بعد دوباره راه افتادند! این تصنع نیست، یعنی آنقدر این مسئله برای این شخص گران است که من الآن در وجود خودم با بقیه چه فرقی میكنم؟! چرا او باید پای من را ببوسد؟! چه فرقی بین من و او هست؟! چرا باید اینطور باشد؟! چرا باید مؤمنی در مقابل مؤمن دیگر این کار را کند؟! اینها شوخی نیست! اینها راههایی است كه بزرگان [به ما نشان دادند و] ما با چشم خودمان دیدیم نهاینكه شنیدیم.
یك مرتبه در دهۀ اول محرم که در منزلِ یكی از همین دوستان در مشهد روضه بود و ظاهراً من هم صحبت میكردم، بعد از صحبت كه ایشان آمدند پایین و در حیاط حركت میكردند، یكی از همین غریبهها که از طهران آمده بود كه ایشان را ببیند یكدفعه در حیاط افتاد و پای ایشان را بوسید! ایشان آنقدر متأثر شدند كه با پا به او زدند و بلند فرمودند که آخر این غلطها چیست كه دارید میكنید؟! به این نحوه برخورد کردند.
الآن قضیهای به یادم آمد كه قضیۀ خیلی عجیبی بود، واقعاً بعضی از افراد چقدر اهل اخلاص و خلوص بودند! یكی از علما که هم در مشهد بود و هم در طهران، یعنی چند ماه در طهران بود و چند ماه هم در مشهد، بهنام مرحوم آیةالله آقا سیدعلی لواسانی كه فرد خیلی فاضلی هم بود، عالم بود، خیلی پیر بود، شاید متجاوز از صد سال عمر داشت، به مرحوم آقا هم خیلی ارادت داشت و ایشان را هم خیلی دوست داشت. مرحوم آقا هم وقتی كه در مشهد بودند، به منزل او میرفتند و خیلی از اوقات ما هم میرفتیم و ایشان هم میآمدند. خیلی هم اهل شوخی بود و بهخصوص وقتی كه ما را میدید شوخی او گل میكرد! خدا رحمتش كند.
بعد از اینكه مرحوم آقا از دنیا رفتند یك دفعه من به اتفاق یكی از دوستان بهعنوان تشکر به منزل ایشان رفتیم، دو یا سه نفر دیگر هم بودند. ایشان گفتند که من میخواهم این قضیه را به شما بگویم و تابهحال هم به كسی نگفتم ولی میخواهم حالا به شما بگویم. گفتند:
در همین دو یا سه سال اخیر، من یك دفعه به پدر شما گفتم که میخواهم برای شما نعلین بخرم و بیاورم. (ظاهراً منزلشان هم در همان خیابان ری و آنطرفها بوده كه نعلین علما را هم در آنجا درست میكنند و از این کفاشیها در آنجا بوده است.) ایشان فرمودند: بسیارخوب، بیاورید. میگفت که به آن شخص کفاش گفتم که چه كار كن و چه نعلینی باشد و سبك باشد و فلان باشد. میگفتند خلاصه خیلی سفارش كردیم تااینکه یك نعلین زرد و خیلی قشنگ و تر و تمیز و سبك و خوب و چرمی برای ایشان درست كردند و یك ماهی هم طول كشید و بعد به مشهد آوردیم و به ایشان تلفن كردم و گفتم كه آقا این نعلین را آوردم و میخواهم به منزل شما بیایم. ایشان فرمودند که نه، من به منزل شما میآیم. گفتم که نه من میآیم و بالأخره ایشان فرمودند که نه من میآیم و برای فردا صبح وقت گذاشتند که بیایند.
یك ساعت قبل از اینكه ایشان بیایند، دو نفر از معممین طهران كه به مشهد آمده بودند، به منزل ما آمدند و صحبت از پدر شما شد، اینها شروع كردند به بدگویی كردن و هرچه از دهانشان درآمد گفتند! (حالا جرم پدر ما چه بود؟ جرم پدر ما این بود كه عارف بود!) شروع كردند به بدگویی كردن و حتی اهانتهای غیر قابل تحمل كه من به آنها گفتم كه اگر بخواهید از این بیشتر ادامه بدهید من شما را از منزل بیرون میكنم! و گفتند که صبر کنید من جواب شما را خواهم داد! میگفت كه میدانستم كه فرض كنید كه بعد از یك ربع دیگر، بیست دقیقه دیگر پدر شما میآیند.
چون ایشان قولی كه میدادند مثل ما نبودند كه نه ونیم كه قول دادیم ساعت چند آمدیم؟! البته عرض كردم من تقصیر نداشتم چون در مسیر كه میآمدیم در بین راه قم و طهران، این وسیلۀ كرایهای را كه ما سوارش شده بودیم پلیس گرفت و گفت كه این ماشین كرایهای، دزدی است! گفتیم که خب كار ما درآمد! به آنها گفتیم که ما چه كنیم؟ آیا در این بیابان پیاده شویم؟! ولی الحمدالله بعد از سه ربعی مسئله ختم شد و فهمیدند كه قضیه چه بوده است. یعنی راننده دزدی نكرده بود و یكی دیگر دزدیده بود منتها وقتی كه رفع مشكل شده بود، هنوز این نقل و انتقالات ثبتی و كامپیوتری و... انجام نشده بود و ظاهراً یك ماه طول میكشد! جاهای دیگر كه یك دقیقه است ولی این شخص میگفت که یك هفته و ده روز است که کارهایش را انجام دادیم ولی هنوز این قضیه ثبت نشده است. علیٰكلّحال از آنجا آمدیم و بعد هم كه آمدیم در اینجا، با این شهر چه عرض كنم! عجیب و غریب برخورد كردیم كه الآن تقریباً بیش از یك ساعتوخردهای است که از آنجا آمدیم و حالا هم اینجا هستیم. عذرخواهی هم كردیم كه حالا انشاءالله دوستان میبخشند. ایشان (مرحوم آقا) وعده كه میدادند سر وعده بودند و به وعده عمل میكردند. [آقای لواسانی] میگفت:
من دیگر با آنها صحبت نكردم و همینطور صبر كردم تا پدرتان بالا آمدند و نشستند و آن دوتا دیگر ساكت بودند! پشت سر ایشان [حرف میزدند ولی] كسی جلوی ایشان كه نمیتوانست حرف بزند!
ایشان میفرمودند:
ما وقتی كه در نجف بودیم تمام علمای نجف ما را به همدیگر نشان میدادند ولی جلوی ما كسی نمیتوانست حرف بزند، پشت سرمان هرچه میخواستند میگفتند الیماشاءالله! فردا میدیدیم فلان آقا که تا دیروز به ما سلام میكرد امروز دیگر سلام نمیكند! خدایا ما چه گناهی كردیم؟! از دیروز تا حالا چه مرتكب شدیم؟! بعد معلوم میشد كه رفتند و او را دوره كردند و گفتند كه این آقا درویش است و صوفی است پس با او ارتباط نداشته باش و سلام و... نكن! میدیدیم فردا که در بازار میرویم رویش را آنطرف میكند و سرش را آنطرف میكند و... !
خلاصه ایشان هم این زمانها را گذراندند! علیٰكلّحال حق یكمرتبه روشن میشود و انشاءالله وقتی كه حضرت ارواحنافداه ظهور كنند، تمام آن كسانی كه از روی سادگی این كارها و مخالفتها را با عرفان و اولیاء خدا كردند، امام زمان علیهالسلام میبخشد و اما آنهایی كه از روی عناد این کارها را كردند خواهید دید كه بر سر آنها چه خواهد آمد! علیٰكلّحال، ایشان میگفتند:
پدر شما آمد و نشست و من رفتم آن نعلین را آوردم، گفتم كه آقا ما نعلین را آوردیم، ایشان خیلی تشكر و بَهبَه و... کردند! (ایشان خیلی اهل ملاطفت و رفاقت و... بودند و در مقام تشكر و دلجویی هم در فامیل خیلی شاخص بودند.) بعد همینكه آمدند نعلین را از من بگیرند، گفتم که نه نمیشود، من باید خودم این نعلین را پای شما كنم!
ببینید این مرحوم آیةالله لواسانی چقدر مرد بزرگی بودند و چقدر باید از خودگذشته و از نفسگذشته و بیهوا و... بوده باشد که جلوی دو نفر از معممین كه از طهران آمدند بگوید که من [خودم میخواهم این نعلین را پای شما كنم!] حالا عمداً میخواست جلوی آنها این كار را انجام بدهد كه به آن دو نفر بگوید که حالا شما ببینید که ارادت من نسبت به این مرد بزرگ در چه حد است؟ اینکه گفت جواب شما را میدهم، منظورش این بوده است.
گفتند:
میخواهم نعلین را خودم پای شما كنم! ایشان میگفتند که پدر شما همینطور ماند كه چه بگوید؟ فرمودند: نه، آخر... ! گفتم که نمیشود، من باید خودم نعلین را پای شما كنم. میگفتند كه من به پدر شما گفتم که باید پایتان را دراز كنید!
آخر اصلاً این حرفها و این کارها به ایشان نمیآمد، بالأخره ایشان چه كار كنند دیگر؟ «غیر تسلیم و رضا كو چارهای؟!» دیگر ایشان هم که سنشان از پدر ما بیشتر بود و هم خیلی لطیف و ظریف و خیلی هم اهل رعایت بودند دیگر. میگفتند:
مرحوم آقا اول با حالت خیلی خجالت و... پای راستشان را دراز كردند! من آمدم این نعلِ اول را پای راست ایشان كردم و گفتم که حالا باید پای چپ را دراز كنید، وقتی ایشان پای چپ را دراز كردند من نعل دیگر را به پای دیگر ایشان كردم و بعد هم پای ایشان را بوسیدم!
میگفت:
آقای آقا سید محسن شما نمیدانید كه چه شد؟! ایشان در وضعیتی قرار گرفت كه من خودم را هزار بار لعن كردم كه چرا این كار را انجام دادم؟!
آنهم یك همچنین مرد بزرگی مثل مرحوم آیةالله لواسانی، این شخصیت بزرگ، آنوقت جلوی این افراد آخر این چه كاری است که انجام میدهید؟! حالا آن بندهخدا صدق و صفا و خلوصش بوده است و به اجرش میرسد ولی پدر بابای ما درآمد با این كاری كه او انجام داد!
من به ایشان گفتم: این كارها كارهایی بود كه ممكن بود یك وقت ایشان سكته كند! یعنی اینطوری نبود كه [بخواهد تصنعی باشد،] یعنی احتمال سكته و خطر جدی برای ایشان بود!
ایشان میگفت:
اتفاقاً همینطور بود. ایشان یكمرتبه سرش اینطور شد و رنگش سفید شد و رفت! اصلاً من [پشیمان] شدم و خیلی بههم ریختم و... ! گفتم: آقا عذر میخواهم و معذرت میخواهم و... ، و ایشان همینطور سر را تا یك ربع پایین انداختند! میگفت که تا یك ربع نه من جرأت داشتم دیگر حرف بزنم و نه ایشان اصلاً دیگر صحبت میكرد و نه زبانشان دیگر باز میشد. و بعد میگفتند كه ایشان تشكر كردند و خداحافظی كردند و بیرون آمدند و رفتند.
این یك رفتار از ایشان! و اما من یك رفتار دیگر از شخص دیگری را که در حرم حضرت معصومه سلاماللهعلیها اتفاق افتاد برای شما بیان میکنم. تقریباً چند سال پیش بود که میخواستم به زیارت بروم و آمدم در صحن و در کناری نشستم ـ این قضیه برای حدود ده یا دوازده سال یا حتی بیشتر است، زمان مرحوم والد بود ـ یكمرتبه دیدم رئیس یكی از طائفۀ دراویش كه من او را میشناختم به اتفاق چند نفر از درب صحن وارد شد كه بهسمت حرم برود، به وسط صحن كه رسید دو نفر از افرادی كه لابد از مریدها بودند از آن طرف دوان دوان آمدند و به او رسیدند و وقتی كه به او رسیدند، هر دو نفر افتادند و پای او را بوسیدند و این شخص هم همینطور ایستاده بود و همینطور توجه میكرد و خلاصه ابراز لطف و عنایت که جناب آقا! جناب استاد! جناب درویش! جناب قطب و از این حرفها! همینطور تقریباً حدود نیم دقیقه سر در پای ایشان گذاشته بودند تااینكه ایشان اذن فرمودند كه اینها بلند شوند و به راه خود بروند و اینها آمدند! رفیق ما نگاه كرد و گفت: «پدرت را ببین و این را هم ببین! حالا او درویش است یا این؟! او صوفی است یا این؟! كدامیک صوفی هستند؟! کار چه كسی برای خدا است؟! چه كسی دنبال واقع میرود؟! آن حقایق الهی در نفس چه کسی جا گرفته است؟! كدامیك از این دو؟!» مردک چرا اجازه میدهی پایت را ببوسند؟! برای چه؟! چه فرقی بین تو و بین او است؟! چه تفاوتی میكند؟! خیلی دلت میخواهد و دلت لك زده خب بیایند دستت را ببوسند، دیگر پا بوسیدن یعنی چه؟!
اهمیت عبرت گرفتن انسان از قضایا
این قضیه بایستی كه برای همۀ افراد مایۀ عبرت باشد. این كسی كه الآن به این وضعیت رسیده كه جلوی افراد میآیند و پایش را میبوسند و او نهتنها ممانعت نمیكند بلكه خوشحال و مشعوف هم میشود، این از اول كه اینطور نبوده است، كمكم آمدند و دائماً گفتند که برای آقا صلوات بفرستید، برای آقا جا باز كنید، آقا آمدند! آقا! این آقا آقاها پدر آدم را درمیآورد! دائماً برای آقا اینطور كنید، برای آقا آنطور كنید، این آقا هم چه میشود؟ باد میشود باد میشود باد میشود و اگر كسی چشم داشته باشد، میبیند كه در این نفس این ششها چقدر باد شده است؟! این ششها كه اینقدر است وقتی که باد میشود یك سر شش چپ میرود مغرب، سر راست هم میرود مشرق، اینقدر باد میشود! ولی انسان نمیبیند و فقط خیال میكند بَه چقدر مرد متواضعی! چقدر مرد خلیقی! چقدر مرد سر بهزیری! اما در این سر بهزیریها چه خوابیده خدا میداند!
توصیۀ مرحوم علامه طهرانی بر لزوم سنجیدن وضعیت قبلی با وضعیت فعلی
این راه و مسیر و مكتبی است كه انسان باید دنبال این راه برود. مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ توصیه میكردند كه انسان باید همیشه وضعیت خودش را با آن تفكراتی كه قبلاً داشته، با موقعیت فعلی خودش بسنجد.
تنها دغدغۀ خاطر ما رفع اشکال و ابهام از مسیر افراد
الآن در بعضی از جاها شنیده میشود که اگر شخصی كاری انجام بدهد میگویند که آقا اعتراض نكن! اشكال نكن! یعنی چه اعتراض نكن؟! اگر مسئلهای هست نباید اشكال بشود، نباید اعتراض بشود! تمام حرص و جوش و دغدغۀ خاطر ما برای همین است كه اشكالی در اینجا نباشد، ابهامی نباشد، اینكه من خدمت شما آمدم برای چه آمدم؟ این صحبتهایی كه بیان كردم برای همین است. مگر خود بنده بارها به شما نگفتم كه در مسائل اجتماعی، فقهی، اعتقادی، توحیدی، عرفانی و در هر قضیهای كه اشكال دارید بنویسید؟! مطرح میشود. آن راهی كه با ابهام بخواهد برود، نگاه كن و حرفنزن در آن باشد، چشمت را ببند در آن باشد، صدایت درنیاید در آن باشد، اینجا وضع بههم نخورد در آن باشد، اینجا صدا بیرون نرود در آن باشد و... ، این را اصلاً بگذارید در كوزه و آبش را بخورید! این اصلاً بهدرد نمیخورد! این فایدهای ندارد! این هیئت است! این همین هیئتهای تئاترمانند است! دیگر اینجا جایی نیست كه انسان بخواهد رشد و ترقی پیدا كند و راهش باز شود و مسیر هم برای انسان خالی از اشكال و اشتباه كه نیست پس این اشتباهات را چه كسی باید بگوید؟ چه كسی باید حل كند؟ این ابهام را چه كسی باید برطرف كند؟ این سؤالهای در اذهان را چه كسی باید پاسخگو باشد و راه را باز كند؟
مرحوم آقا اگر میخواستند در این مسیر حركت كنند كه هفتاد جلد كتاب نمینوشتند. این هفتاد جلد كتابی را كه نوشتند برای این است كه بگویند ما این هستیم، ما راهمان این است، مطلبمان این است، هر كسی حرف دارد بیاید و حرفش را بزند.
مسیر بزرگان یعنی مسیر صداقت و عبودیت و حریت
بنابراین مسیری كه بزرگان آن مسیر را ترسیم كردند، آن مسیر، مسیر صداقت و عبودیت و حریت است. این سه مطلب باید در ذهن باشد، یكی اینكه انسان باید همیشه نسبت به رفیقش صادق باشد و او هم نسبت به انسان همینطور و اگر یك روز این صداقت كمرنگ شود، در آن موقعیت نفس انسان میایستد و دیگر ترقی نمیكند. معیاری را كه امروز خدمت شما عرض میكنم این معیار را ما باید همیشه در فكر و ذهن داشته باشیم. ما باید بدانیم راه خدا راه صداقت و صفای باطن است، و صداقت و صفای باطن است كه انسان را حركت میدهد نه نماز شب و نه ذكر و نه شركت در این مجالس، آن باید اصل قرار بگیرد و ستون برای این خیمه واقع شود. اگر آن صداقت و حریت و عبودیت بود این خیمه در وضعیت خودش برقرار میماند و اگر آن ستون نبود این خیمه پایین میآید. حالا ما هرچه تصور كنیم كه در زیر خیمه هستیم فایدهای ندارد. این دیگر نتیجهای ندارد. همانطوریكه رشد در علوم دنیوی بهواسطۀ توجه و اهتمام بیشتر برای پرداختن است، كسی كه در كلاس میرود اگر فرض كنید كه بهجای توجه كردن به درس استاد، شروع كند به جدول حل كردن، آیا چیزی یاد میگیرد؟ نه! چیزی یاد نمیگیرد و فایدهای ندارد. اگر وقتی كه به منزل برمیگردد، بهجای اینكه به درسها بپردازد، مرتب شروع كند به تلویزیون تماشا كردن، این میماند. و همینطور در سایر مسائل، در كسب و...، همۀ اینها همینطور است.
ازدست دادن حریت در مسیر یعنی توقف
در مسیر الهی و در رشد الهی آنچه عمود برای خیمۀ این موقعیتِ انسان را تشكیل میدهد، اول صداقت انسان با خود و خدای خودش است، دوم عبودیت است كه انسان در مقام عبودیت خود را مثل سایر افراد احساس كند نه بیشتر، سوم آن حریت و آزادی در برابر راهش است. هیچ گوهر و كیمیا و چیز ارزشمندی در دنیا نمیتواند عوض برای این حریت و آزادی واقع شود یعنی شما نمیتوانید این را ازدست بدهید و در مقابلش چیزی گیر بیاورید. اگر دنیا و آخرت را به شما بدهند که بخواهند آن حریت در قبال خود و مسیر خودتان را از شما بگیرند، باختید و دیگر در آنجا توقف است. بنابراین همۀ ما باید این مسئله را مورد توجه قرار بدهیم.
همۀ رفقا مثل دندانههای یک شانهاند
اینطور بهنظر میرسد که بعضیها تصورات دیگری از این مجالس و این مسائل و این ارتباطات و این موقعیتها دارند. خب گاهی اوقات برای انسان شبههای پیدا میشود و این شبهه باید رفع شود. به قول و كلام و فرمایش بزرگان تمام افرادی كه در راه خدا هستند مثل دندانههای یك شانه میمانند. این مطلبی را كه خدمت شما عرض میكنم باید همه بپذیریم نهاینكه فقط بگوییم بله بله درست است! نه، باید بپذیریم. و خود مرحوم والد ـ رضوان الله تعالی علیه ـ كه ایشان ولیّ الهی بود و اصلاً موقعیت ایشان فرق میكرد، والله الآن من شهادت میدهم و اعتراف میكنم كه ایشان خودشان را با دوستان خودشان مثل دندانههای شانه میدیدند! دلیلش هم همینهایی است كه گفتم، واقعاً میدیدند منتها از باب تكلیف و از باب مسئلۀ تربیت و... که آن یك بحث جداگانهای بود و خیلی هم در آن موارد سفت و محكم برخورد میكردند و در آن هم شكی نبود ولی از نظر ارتباط نفسانی و دیدگاهی كه نسبت به افراد داشتند، دیدگاه واقعاً یكسان بود، واقعاً یكسان بود و هیچ تفاوتی نمیكرد.
همین رفیق و دوست ما كه ما را به اینجا آوردند، ایشان خودشان میگفتند:
یك دفعه برای زیارت به مشهد رفتم. به درب منزل مرحوم آقا رفتم، نمیدانم در زدم یا در نزدم، از بیرون صدا میآمد، ظاهراً داشتند منزل را خراب میكردند و حیاط و... را اصلاح میكردند، نمیشد داخل منزل رفت. من در زدم یكمرتبه دیدم خود مرحوم آقا کنار در آمدند، نگاه كردم دیدم حیاط خراب است و... و بیرون هم همان پله و... بود، یكدفعه آمدند و فرمودند: بَهبَه سلام علیكم، حال شما! فرمودند که داخل كه نمیشود بیایید، پس بیایید همین جا بنشینیم. همانجا در كنار كوچه و کنار در ایشان روی زمین نشستند و ما هم نشستیم و مرحوم آقا كنار ما نشستند و یك ساعت بگو و بخند و... !
آیا یك استاد میآید خودش را در كنار شاگرد قرار بدهد؟! مسئله، مسئلۀ شاگرد و استادی بود دیگر، استاد بگوید من بیایم كنار این شخص و در کوچه بنشینم، مردم در كوچه که میآیند نگاه میكنند و میگویند که حضرت آیةالله در كوچه و بغل این آقا نشسته است! مردم چه میگویند؟! آقایان چه میگویند؟! ایشان همۀ این حرفها را ریخته در دریا و اصلاً به این مسائل فكر نمیكند. پس معلوم میشود مطالبی را كه ایشان میفرمودند خودشان هم عامل بودند، یعنی خودشان این مسئله را احساس میكردند و بعد برای افراد دیگر مطرح میكردند.
بستن راه انتقاد یعنی خیانت به مكتب اولیای الهی
ولی متأسفانه ما اینطور نیستیم. ما به ظاهر میگوییم كه ما كسی نیستیم ولی اگر كسی با ما حرف بزند فوراً به او پرخاش میكنیم! فوراً به او میتازیم و فوراً او را مورد عتاب و خطاب قرار میدهیم!
این حرفها یعنی چه؟! اگر مانند دندانههای یك شانه هستیم باید این یكسانی را عملاً اثبات كنیم و به منصۀ ظهور برسانیم. فرض كنید اینكه یك نفر بلند میشود و اعتراض میكند و بعد مورد خطاب قرار میگیرد و مورد عتاب قرار میگیرد، سرشان را آنطرف میكنند! تمام اینها خیانت به مكتب آقا و خیانت به مكتب اولیای الهی است و دوستان و اینگونه افراد هم باید بدانند كه ما دیگر حوصلۀ این عریضهنگاریها را نداریم و وقت ما دیگر مجال برای اینگونه مطالب را نمیدهد. اگر شخصی میتواند خودش را با آنچه گفته میشود، آنهم از ناحیۀ بنده وفق بدهد، راه خودش را رفته و مسیر خودش را طی كرده است و طبعاً به تمام آنچه بزرگان گفتند [خواهد رسید،] ما كه از پیش خودمان نمیگوییم. و اگر كسی نمیتواند و ممكن است برای خود و برای دیگران در صحبت كردن و در رفت و آمد كردن و در كیفیت كردار مشكلی بهوجود بیاورد از همین امروز بگوید که من نمیتوانم و بنده ظرفیتم اینمقدار است و حدّم اینمقدار است و كسی كه از من تعریف كند خوشم میآید و كسی كه از من انتقاد كند بدم میآید! بسیارخوب بفرمایید مثل سایر افراد بشوید تااینكه بیش از این انسان به ورطۀ اعتبارات و توهمات نغلطد.
تمایل به پذیرفتن مبانی اولیاء، علامت حرکت و بودن در طریق
این ایام، ایام بسیار ذیقیمت و ارزشمندی است و بسیار توصیه میشده است و بزرگان خیلی نسبت به این مسئله توصیه داشتند و من خودم یادم است كه اولیاء الهی اصلاً تمام این چهل روز را تا روز عید قربان روزه میگرفتند یا اكثر اوقاتش را روزه میگرفتند. توجه نسبت به مسائلی كه عرض شد بسیار مهم است و انسان بیاید در خودش و در كردار و رفتار خودش و در ارتباط با خودش مرور كند و خود را نسبت به استقامت و علاقه و شوقش به راه و آنچه را که قبلاً بوده و الآن هست محك بزند. مثلاً اگر قبلاً میگفتند كه برای اینكه تو این كار را انجام بدهی باید از این كار بگذری و نباید به اینجا بروی و نباید به این مجلس بروی و...، برای او خیلی مشكل بود و خیلی سخت بود و چهبسا زبان به اعتراض هم میگشود كه آقا این چه راهی است؟! این چه مسیری است؟! این چه مكتبی است؟! این چیزهای ساختگی چیست كه درآمده است؟! با بقیه چه فرقهایی میكند؟! مگر همه این كارها را انجام میدهند؟! همه خیلی كارها انجام میدهند، این كه دلیل نمیشود! ولی الآن نه! میبیند خیلی راحت است و مسئله برای او حل شده و جلو آمده و میتواند، این شخص باید دلگرم باشد و خدا را شكر كند كه از این مرحله عبور كرده است و توانسته به مطالب بالا برسد. اگر دید نه، اگر یك همچنین مسئلهای گفته میشود مقداری برای او سخت است و مقداری برای او سنگین است، میگوید که ای كاش این قضیه گفته نشود! ای كاش این مسئله مطرح نشود! ای كاش كار ما به اینجا نرسد كه به ما این را بگویند و این مطلب را مطرح كنند! این ای كاش ای كاشها علامت چیست؟! علامت پس رفتن است. باید بهخود بیاید و در خود تجدید نظر كند و باید مسیر آیندۀ خودش را روی این قضیه تطبیق كند.
حالا نمیدانم كه دیگر وقت هست یا نه؟ آیا ما میتوانیم به این مطالبی كه شما در اینجا بیان کردید بپردازیم؟ و آیا به این سؤالاتی كه شده میتوانیم پاسخ بدهیم یااینكه بگذاریم انشاءالله برای فرصت دیگر؟ گرچه ما گفتیم هر دو ماه یک مرتبه جلسه داشته باشیم ولی ظاهراً هر چند ماه یك مرتبه میشود! بیش از این دیگر ما را شرمنده نكنید که ما به حد كافی خودمان عرق شرم داریم. حالا انشاءالله امیدواریم اینطور نشود یعنی بیشتر بتوانیم خدمت رفقا برسیم. عرض كنم حضورتان كه بعضی از سؤالات هست كه اینها پاسخش احتیاج به توضیح و تفصیل ندارد، [فعلاً آنها را عرض میکنیم.]
احکام
گفتن « سلام علیکم» بهجای «باسلام» وامثال ذلک
صدقات عام و خاص
سؤال: با سلام! صدقه عام و خاص یعنی چه؟
جواب: ما «با سلام» نداریم! این «با سلام با سلامها» چیزهایی است كه جدید درآمده است. انسان باید آن چیزی را بگوید كه در اسلام وارد است كه مسلمان بگوید، آن چیست؟ «سلام علیكم!» این را ما در اسلام داریم. این «با سلام» یكخرده شیك بازی است و ما هم كه شیك نیستیم!
صدقات عام صدقاتی هستند كه به همۀ افراد میرسد، مثل كفارات و زکات، فرض كنید انسان پولی به فقیر میدهد چه آن فقیر سید باشد و چه سید نباشد ولی صدقات خاص مثل فطریه و كفارۀ روزه كه فقط به عام (غیر سید) میرسد.
تأثیر بسیار زیاد خون در روحیات انسان
سؤال: بیمارانی كه باید خون و یا فرآوردههای خونی مثل پلاسما تزریق كنند، حكمش چیست؟ هم از لحاظ ظاهری و هم از لحاظ باطنی بفرمایید؟
جواب: اشكالی ندارد. البته این را باید دوستان بدانند که خون مسئلۀ بسیار مهمیاست و تأثیر بسیار زیادی در روحیات انسان دارد. امروزه هم كه ثابت شده است که مهمترین عضو بدن خون است و اصلاً برای خون یك رشتۀ خاصی درست شده است و آن حساب و كتاب خیلی دقیقی دارد. و من از مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ به یاد دارم كه میفرمودند که تا جایی كه ممكن است نه ضرورت، اگر پزشك ضرورت تشخیص داد در آنجا واجب است كه تزریق خون بشود و اگر كسی تزریق خون نكند و ازبین برود حكم قتل نفس را دارد! ولی تا جایی كه ممكن است انسان نباید از دیگری خون بگیرد. تا جایی كه ممكن است انسان به وسیلۀ داروها و تقویتها و چیزهای دیگر این را جبران كند. برای خود بنده هم كه تقریباً چهار سال پیش عارضهای ـ ناراحتی اثناعشر ـ اتفاق افتاد كه خود پزشك گفته بود كه حتماً باید خون تزریق شود، من سعی كردم كه نشود و الحمدلله مسئله منتفی شد و نیازی به آن قضیه پیدا نشد. ولی مسئلۀ خون خیلی مهم است و روحیات افراد، تأثیر كاملاً مهمی روی خون آن افراد ایجاد خواهد كرد. این براساس یك نوع ارتباط بین ماده و بین صورت مثالی است كه صورت مثالی و روح آن اعمال در وجنات انسان تأثیر خواهد گذاشت. در چشم انسان تأثیر میگذارد، بزرگان وقتی یك نفر را میبینند تشخیص میدهند كه این فرد اهل صلاح است یا اهل ضلال و فسق است. حتی گناهان متعدد تأثیرهای متفاوت روی انسان ایجاد میكنند. افرادی كه دزد هستند حتی صورت ظاهری آنها برمیگردد، افرادی كه اهل مكر هستند و اهل دروغ هستند صورت ظاهری آنها برمیگردد، حالا خب صورت مثالی كه اهل معنی آن صورت مثالی را تشخیص میدهند كه آن كسانی كه نفاق میكنند صورتشان به شكل روباه درمیآید، آن بهجای خود بماند. حتی ممكن است این آثار در چشم پیدا شود و امروزه كمكم دارند به بعضی از این مسائل میرسند. بعضی از این شعب پزشكی و طبابت، در طبابت جدید به پرداختن تأثیر گناهان و تأثیر اعمال و رفتار انسان بر اعضای بدن اختصاص پیدا كرده است كه این البته سابقۀ كهن دارد و از زمانهای گذشته اینطور بوده و امروزه كمكم این قضیه دارد به یك مسائل بسیار محیرالعقولی میرسد كه چطور انسان میتواند تشخیص بدهد كه چیست؟
علیٰكلّحال خون دادن کار بسیارخوب و مستحسنی است چون افرادی نیاز به خون پیدا میکنند و دراینصورت انسان باعث نجات جان بیماری میشود. ولكن در گرفتن خون تا جایی كه ممكن است انسان اقدام نكند، حالا صرفنظر از اینكه ممكن است هزارتا مرض مثل مرضهای هپاتیت و... باشد، اینها بهجای خود ولی از نقطهنظر روحی خوب نیست مگر اینكه ضرورت باشد كه آن مطلب دیگری است.
سؤال: ما كه اینقدر به خوردن حلال و حرام دقت داریم ولی بیماری هموفیلی هستیم و اصلاً دلمان رضایت نمیدهد كه از پلاسما استفاده كنیم، در مواقع ضروری مثل جراحی و دندانپزشكی...
جواب: نه اشكال ندارد، عرض كردم كه این قضیۀ [خون نگرفتن] در مورد وجوب نیست بلكه در موارد غیر وجوب و غیر ضروروت است.
احکام
صیغۀ محرمیت از طریق تلفن
سؤال: آیا میتوان با تلفن صیغۀ محرمیت خواند؟ بهخصوص برای دختران و پسران.
جواب: ما صیغۀ محرمیت نداریم. صیغهای كه ما داریم ـ متعه ـ همان متعۀ نكاح است و از آثار آن، محرمیت است و ما چیزی به نام محرمیت نداریم. بله، ممكن است كه انسان بعضی از حقوق خود را در هنگام عقد نفی كند، آن اشكال ندارد. ولی وقتی كه عقد خوانده میشود چه عقد دائم و چه عقد منقطع، در هر دو واقعاً او زن او و او شوهر او خواهد شد و این زواج یا زواج دوام است درصورتیكه عقد، عقد دائم باشد یااینكه این ازدواج موقت است درصورتیكه این عقد، عقد موقت باشد و با تلفن هم اشكال ندارد و شرایطش هم مانند شرایط عقد دائم است كه اگر دوشیزه باشد نیاز به اذن ولیّ دارد و اگر دوشیزه نباشد كه بدون اذن ولیّ هم اشكالی ندارد.
بحثی راجع به نحوۀ تشخیص خوابهای روحانی و شیطانی
سؤال: در مورد خواب و رؤیا، شاخص خواب روحانی چیست؟ در خواب میدیدم كه گفته میشد: شما متعلق به آقا رسولالله صلّی الله علیه و آله و سلّم میباشید، آیا این اشاره كافی است؟
جواب: خوابها متفاوت است. بعضی از خوابها، خوابهای شیطانی هستند گرچه صورت روحانی داشته باشند و بعضی از خوابها هم خوابهای روحانی هستند و تشخیص آن قدری مشكل است و هر كسی نمیتواند این تشخیص را بدهد. بهصرف اینكه گفتند که شما متعلق به رسولالله هستید دلیل نمیشود بر اینكه این خواب، خواب روحانی بوده است. آن كسانی كه مورد اغواء شیاطین قرار گرفتند و انحراف پیدا كردند، از همین راهها بوده است یعنی شیطان بهصورت یك مظهر روحانی و بهصورت جلوههای روحانی برای افراد ظاهر میشود و در حالت رؤیا، منام، در حالت كشف، در حالت یقظه و بیداری آن خواست و منوی و هدف منحرف كنندۀ خود را به معنا یا بهصورت رسولخدا یا امامی از ائمه علیهمالسلام و یا بزرگی از بزرگان، به این فرد القاء میكند یعنی این شخص احساس میكند كه الآن آن شخصی كه این حرف را به او میگوید، فرض كنید كه رسولالله یا یكی از ائمه یا یكی از اولیاء خدا است.
دلیل برای اینكه خواب، خواب روحانی است، در وهلۀ اول عرضۀ بر فرد خبیر است و در وهلۀ دوم انطباق این خواب بر مبانی شرع. اگر خوابی با مبانی و قواعد و قوانین شرع منطبق نبود گرچه آن صورت، صورت معنوی باشد ولی خواب، خواب شیطانی خواهد شد و در این زمینه مسئله بسیار است. همینقدر به شما بگویم که آن خطری كه بعد از فوت مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ پیدا شد، از همین جا پیدا شد و آن انحرافی كه پیدا شد و افراد به جادۀ خلاف كشیده شدند، از مكاشفاتی بوده كه بهطور صراحت از مرحوم آقا برای افراد پیغام آورده میشد و بههیچوجه قابل تشخیص نبود و كلام و مطلب دقیق بود و صحبت كاملاً منطبق با واقع و اخبار از غیب بود! یعنی فرد اخبار از غیب میداد! فرض كنید كه الآن در آن اتاق چند نفر هستند؟ این دقیق میگفت كه چند نفر هستند. وقتی كه شخص بیاید این مطلب را بگوید و بعد مطلب دوم را هم صحیح بگوید، آیا شما نمیپذیرید؟! میگویید که درست است دیگر، مثلاً هفت نفر و دارای این خصوصیات و این مسائل. و این از خطرناكترین مطالبی است كه البته بنده هنوز به آن نپرداختم و بعداً بهطور گسترده نسبت به این مسئله تذكر میدهم.
علیٰكلّحال انشاءالله که رؤیا رویای مبشره است و درست است و انشاءالله واقعیت داشته باشد. منتها عرض كردم كه نباید انسان به این مطالب غرّه شود و فریب بخورد، آن مطلب دیگری است.
اجتماعی و تربیتی
لزوم تربیت فرزندان با اخلاق و روح معنوی
سؤال: مادرانی كه فرزندانی دارند كه شاگردان حضرت آقا هستند، گاه در ارتباط با فرزندان دچار مشكل برخوردی میشوند، گاه احساس میشود باید آنان را بهحال خود گذاشت مخصوصاً كه در سن بلوغ هستند، آیا این كار درست است یا باید ارتباط را بیشتر كرد و سعی در اصلاح و ارتباط با آنان را نمود؟
جواب: شما پاسخ خودتان را دادید دیگر و مسلم است دیگر باید ارتباط بیشتر باشد، انس بیشتر باشد. آن راهی كه از محبت باز میشود هیچگاه با خشونت گشوده نخواهد شد و آن تأثیری را كه محبت میگذارد هیچوقت آن تأثیر را خشونت و تندی نخواهد گذاشت. علیٰكلّحال انسان باید با فرزندان خودش رفیق و همدل باشد و عملاً كمكم [مسائل را برای آنها بیان کند.]
یك وقت مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ شخصی را بعضی از سالها در ایام مختلفه برای منبر دعوت میكردند كه الآن ایشان به رحمت خدا رفته است، فرد فاضلی بود و وضعیتی داشت كه غیر از اشتغال به روحانیت، ظاهراً به حقوق و وكالت و... هم اشتغال داشت و ابتدائاً كیفیت لباس او قدری فرق میكرد. ما میدیدیم كه ایشان اول ماه رمضان در وضعیتی آمده كه مثلاً قبا نداشت، همین لباس معمولی داشت و یك عبا و محاسنش هم مثلاً خیلی كوتاه بود. كمكم روز هشتم و دهم كه میشد لباسش تبدیل به قبا میشد و یكخرده محاسن اضافه میشد و حركات و رفتار و صحبت و... تغییر پیدا میكرد. خب میفهمیدیم این قضیه از چیست؟ متوجه میشدیم كه نفس ارتباط با مرحوم آقا این قضیه را به این شكل درآورده است تااینكه اتفاقاً خود ایشان در اواخر ماه رمضان بالای منبر این مطلب را گفت. بااینكه مرحوم آقا افرادی را كه دعوت میكردند شدیداً نهی میكردند از اینكه اسم ایشان را بالای منبر ببرند. ایشان در این مسئله خیلی شدید برخورد میکردند و حتی تهدید میكردند که اگر اسم مرا ببرید دیگر بار دوم دعوت نمیشوید! یعنی دیگر شرمنده هستیم و معذور هستیم از اینکه شما را دعوت کنیم! و اینهم یكی از آن مطالبی است كه ما و امثال ما باید به این مسئله دقت كنیم و از تعریف بپرهیزیم و ما باید از اینكه جلوی جمعیتی ما را تعریف كنند بپرهیزیم و بدانیم كه كلاه سر ما رفته است و بهجای کسب آبرو و حیثیت [قضیه را باختیم.] این قضیه مربوط به سال اولی است كه از ایشان دعوت شده بود و ایشان خب آن سال اول متوجه نبود. در اواخر ماه رمضان شخصی آمده بود و سؤالی كرده بود و هتاكی هم كرده بود و تقریباً میتوانم بگویم که در واقع بین آن شخص و بین آقا جدالی واقع شد، فردی بود كه اتفاقاً از ارحام هم بود و فرد خیلی بیتربیت و بیادب و بذیاللسان1 بود یعنی زبانش زبان تندی بود و الفاظ خیلی ركیكی بهكار میبرد! این فرد منبری خیلی ناراحت میشوند و فردا كه بالای منبر میرود، شروع میكند به صحبت كردن و بعد یكدفعه شروع میكند از مرحوم آقا مطالبی را میگوید:
شما نمیدانید ایشان چه شخصیتی است؟ این چه است؟ این چه است؟ (میگفت:) تابهحال در این مدت یك قضیه اتفاق نیفتاد كه من تمام كتب و مدارك را ببینم و مطلبی را بگویم و ایشان نیاید ایراد بگیرد، وقتی كه از منبر پایین میآیم ایشان میگوید: در فلان كتاب این را نوشته است. (بعد میگفت:) آخر این كم جان كندن نیست؟! كم كار كردن نیست؟! چه نیست؟!
شروع كرد به گفتن اینگونه مطالب و از جمله مطالبی كه ایشان گفت این بود كه میگفت:
این را من خودم دارم میگویم که ایشان فردی است كه كسی همینقدر که در كنار ایشان بنشیند متحول میشود و دیگر نیاز نیست ایشان صحبت كند و دیگر نیاز نیست برای او حرف بزند، همینكه فرد كنار او مینشیند كمكم این آثار [را در خود احساس میکند!] (و میگفت:) خود بنده این را احساس كردم. و انسان باید اینگونه برخورد كند.
بندهخدا آدم رُكی هم بود، حالا دیگر به رحمت خدا رفته است. علیٰكلّحال مسئله باید طوری باشد كه یك نوع ارتباط متقابلی وجود داشته باشد و افراد تصور نكنند كه بهواسطۀ این رعونت1 و ملاطفت و عطوبت2 به خواستهای خودشان رسیدند، باید به این نكته هم توجه بشود.
فلسفی
عالم ذر
سؤال: آیا در عالم ذر همسر انتخاب كردیم؟
جواب: چه عرض كنم از عالم ذر و همسریابی اطلاع ندارم كه در این دنیا منتظر آن باشیم! حالا بهصورتكلی عرض میكنم: آنچه در این عالم اتفاق میافتد، همۀ اینها در پروندههای ما ثبت شده است، حتی آمدن شما در اینجا، آمدن بنده در اینجا، تمام این صحبتهایی كه امروز بنده در اینجا بیان كردم و توجهاتی كه شما مبذول داشتید، همۀ اینها ثبت شده و در دفتر هست. دلیل آن چیست؟ یك نفر كه مقداری چشمش باز باشد این قضیه و این صحنه و تمام این مطالب را میتواند قبلاً در خواب یا مكاشفه ببیند. زیاد اتفاق افتاده است که در جلسات عنوان بصری كه صحبت میكنم، قبل از اینكه بیایم و حرف بزنم بعضی از دوستان مطالبی كه در آن جلسه مطرح خواهد شد را قبلاً به من میگویند كه شما در این جلسه این مطالب را میگویید، چون من در مجالس عنوان بصری گاهی اوقات حتی تا صبح هم هنوز فكر نکردم که چه مطالبی را مطرح کنم، صبح که بلند میشوم تازه فکر میکنم كه امروز راجع به چه مطلبی صحبت كنم. حالا یااینكه در همان مجلس بعد از سخنرانی یا بعد از ظهرش بعضی از دوستان میگویند: ما تمام این مطالب را قبلاً دیده بودیم! خب از كجا دیدند؟ آن شخصی كه میآید و میگوید که شما این مطلب را در این جلسه خواهید گفت و حتی به او گفتم كه نه! من در این فكر نیستم و مطلب چیز دیگری است و بحث دیگری داریم انجام میدهیم، میگویند که خیلی خوب حالا خواهیم دید و به هم میرسیم! و میآیم و شروع به صحبت میکنم و یكمرتبه از وسط كلام صحبت بهسمت دیگری انحراف پیدا میكند و این مطالب هم مطرح خواهد شد و راست هم میگویند. و در بسیاری از این مجالس كه بنده صحبت میكنم، از اول هیچ پیشفرضی نسبت به مطالبی كه گفته میشود ندارم، یااینكه پیشفرضهایی دارم ولكن صحبت بهنحوی پیش میآید كه مطلب به جای دیگری میرود و مسئله از جای دیگری سر درمیآورد، اگر این مطالب نباشد پس این شخص از كجا فهمیده است؟! از كجا سر درمیآورد؟! حتی صحبتها و حتی افرادی كه در اینجا هستند، [از همۀ اینها خبر دارند.] فرض كنید افرادی كه خواب میبینند مبنی بر اینكه هفتۀ دیگر این قضیه اتفاق میافتد، از كجا این مسئله روشن میشود؟ البته انشاءالله بنده این مطالب را در این تألیف اخیری كه در ردّ نظریۀ وحی و... هست3 در آنجا در قسمت علم و همینطور در قسمت وحی بهطور مفصل توضیح دادم، انشاءالله دوستان این مطالب را در آنجا خواهند دید.
مسئلۀ ازدواج و... ، هم بله، همۀ اینها در عالم ذر نوشته شده است و در آنجا هست و بهاندازۀ سر سوزنی تخطی نمیشود كرد ولكن این دلیل نمیشود بر اینكه انسان بنشیند و بگوید آنچه میخواهد اتفاق میافتد. همین حركت كردن انسان و رفتن و بهدنبال معنا بودن، بهدنبال كسب بودن، بهدنبال تلاش بودن، بهدنبال همسر بودن، همین هم جزو آنهایی است كه نوشته شده است و باید باشد. التفات كردید! همین هم جزو آن است كه اگر این نباشد انسان به آنهم نخواهد رسید. پس این حركت و این تكاپو و این تلاشی كه انسان در این دنیا انجام میدهد، همۀ اینها دقیقاً در راستای آن مسائلی است كه در آنجا نوشته شده است؛ ﴿وَلَا رَطۡبٖ وَلَا يَابِسٍ إِلَّا فِي كِتَٰبٖ مُّبِينٖ﴾؛1 «كه هر تر و خشكی در كتاب مبین كه عبارت است از همان كتاب لوح محفوظ، در آنجا ثبت و ضبط است.»
احکام
مداحی و سخنرانی بانوان
سؤال: آیا مداحی كردن خواهران در مجالسی كه فقط زن است و بدون بلندگو، آیا مورد پسند اولیای خدا هست یا نه؟
جواب: هیچ اشكالی ندارد.
سؤال: با توجه به حدیثی كه روایت شده كه زنهایی هستند در آخرالزمان كه آوازه خوانی میكنند یا زنهایی در آخرالزمان میآیند كه روی منبر میروند و سخنرانی میكنند... .2
جواب: آنها كه شما نیستید، آنها اینهایی هستند كه شما دارید میبینید و میشنوید، بله یك همچنین مسئلهای هست و سخنرانی میكنند البته فعلاً كه منبر نیست و تریبون است و این مطلب به این نحوه درست است و روایت هم داریم، اینها خلاف است. آنچه هست این است كه اگر زن برای زن بخواند، ذكر مصیبت بخواند یا شعر بخواند فرق نمیكند، در مجالس مولودی یا در مجالس عزا بخواند و صدای او را نامحرم نشنود هیچ اشكالی ندارد و ثواب هم دارد.
خمس سهام
سؤال: برای خرج رفتن به حج مقداری سهام فروخته شده تا خرج سفر را فراهم كنم، آیا به این مقدار پول، خمس تعلق میگیرد یا نه؟
جواب: البته باید دید كه آن سهام خمسش پرداخت شده یا نه؟ اگر خمس آن سهام پرداخت شده است دیگر به این پول فروش سهام خمس تعلق نمیگیرد، اگر پرداخت نشده، خمس آن سهام را باید پرداخت کرد.
خمس لباس احرام
سؤال: آیا پولی كه با آن لباس احرام خریده میشود، باید خمس آن را بپردازیم یا نه؟
جواب: اینهم مثل همین است.
خمس سود سپردهگذاری حج
سؤال: آیا پولی كه در بانك برای حج سپرده شده بعد از چند سال سودی كه به آن تعلق گرفته است باید خمس آن سود را پرداخت كنیم؟
جواب: نهخیر آن پولی كه اول شخص برای حج گذاشته است و بعد سود به آن تعلق گرفته است، آن دیگر خمس ندارد گرچه چند سال هم از آن بگذرد.
مکانهای جایز حرمهای مطهر برای تردد بانوان در دوران عادت ماهانه
سؤال: زنی كه عذر دارد برای زیارت امام رضا علیهالسلام در كدام قسمت مجاز است كه برود كه حفظ حرمت شود؟
جواب: در خود آن مكان ضریح مطهر، رفتن در آنجا حرام است. در رواقهای پشت مشروط به اینكه صیغۀ مسجد خوانده نشده باشد، اشکال ندارد. اما اگر صیغۀ مسجد خوانده شده باشد نشستن و توقف در آنجا هم حرام است. فرض كنید كه یك جایی هست بهنام مسجد شیخ بهایی، آنجا خب مسجد است یا مسجد بالاسر، مسجد پایین پا، این جاهایی كه حكم مسجد را دارد و صیغۀ وقف مسجد خوانده شده باشد اشكال دارد و در غیر این صورت اشكالی ندارد.
ارتباط با افراد خارج شدۀ از دین
سؤال: تعدادی از افراد فامیل كه نمیدانیم جزو چه فرقهای شدند، روششان تغییر كرده است، نماز را رو به قبله نمیخوانند، مهر نمیگذارند، حجاب و گریه بر امام حسین علیهالسلام را رد میكنند و برخی امور دیگر، ما در رابطۀ با آنها و غذا دادن به آنها و غذا خوردن با آنها چه وظیفهای داریم؟
جواب: اینها كه اصلاً از دین خارج میشوند، كسی كه نماز را رو به قبله نخواند، این خروج از دین است و با اینگونه از افراد نباید ارتباط برقرار كرد. بله اگر انسان بهنحوی ارتباط برقرار كند كه موجب اصلاح آنها شود، اشكالی ندارد.
عدم نیاز اجازۀ شوهر در تعیین وصی
سؤال: با عرض معذرت سؤال من از شما این است كه من وصی برای خود ندارم و شوهرم هم نمیگذارد که دوستان و دیگران دخالت كنند و تنها ماندهام و نمیدانم چه كنم؟
جواب: اشكال ندارد، انسان میتواند هر شخصی را وصی كند. زن میتواند هر شخصی را وصی كند گرچه شوهر او هم ممانعت كند اشكالی ندارد. وصایت هم مربوط به بعد از فوت است، در زمان حیات كه انسان وصی نمیخواهد. بعد از فوت هم كه خدا بزرگ است، حالا انسان غصۀ چه را بخورد كه حالا بعدش وصی چهكار میكند و چهكار نمیكند؟ پولش را در دریا بریزند یا فرض كن به هر كسی كه میخواهند بدهند، این دیگر در اینصورت اشكالی متوجه او نیست و او به وظیفۀ خود عمل كرده است.
دیگر دیر شد و امیدواریم كه اینبار خداوند هم توفیق بدهد و ما بیش از این دوستان را در انتظار نگذاریم. خداوند همۀ را مشمول عنایات خودش بكند بهخصوص در این ایام مبارك كه تجلیات الهیه و توحیدیه نسبت به اولیاء خدا از یك ویژگی خاصی برخوردار است؛ همۀ ما را در زیر سایۀ امام زمان علیهالسلام متنعم به نعمت ولایت بگرداند.
اللَهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد