پدیدآورآیتاللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی
گروهسلوک خانواده
مجموعهمبانی سیر و سلوک الی اللَه - طهران
تاریخ 1428/10/28
توضیحات
موضوع: کیفیت تأثیر اعمال و رفتار انسان در فضا و مکان 1 کیفیت تأثیر اعمال و رفتار انسان در فضا و مکان 2 بی توجهی فقها در صدور احکام نسبت به تاثیر اعمال در نفوس انسانها. 3 کیفیت علم امام علیه السلام. 4 امام علیه السلام از نقطه نظر بیان احکام مانند پیامبر اکرم صلی اللَه علیه وآله و سلم می باشد. 5 بیان اقسام عالم مثال وشرح مراتب آن.
هو العلیم
کیفیت تأثیر اعمال در نفس
سلوک خانواده ـ طهران ـ جلسه 28
بیانات
حضرت آیتالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی
قدس الله سره
أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم
الحمدلله ربّ العالمین
وصلَّى اللَه عَلَى سیّدنا و نبیّنا أبىالقاسم مُحَمّدٍ
وعلى آله الطّیبین الطّاهرین و اللعنة عَلَى أعدائِهِم أجمَعینَ
اگر نظر شریف دوستان و رفقا باشد، در مجالس گذشته راجع به كیفیت تأثیر اعمال در نفس و همینطور در فضا و مكان، مطالبی خدمت دوستان عرض شد و بهنظر رسید كه چون مطلب به اشاره گذشت، باز جای صحبت دارد و طبعاً سؤالاتی را كه رفقا و دوستان میكردند و مسائلی كه بود مخصوصاً نسبت به مسائل روز، گفتم که امروز در این قضیه مطالبی را بهنحو اشاره خدمت دوستان عرض كنم، گرچه اگر خداوند توفیق بدهد در آینده در جلسات عنوان بصری به این مسائل بهطور مشروح خواهیم رسید و لزوم متابعت از این مسئله بهعنوان یك نقطۀ مهم و یك مطلب اساسی و غیر قابل تردید انشاءالله در آنجا مطرح خواهد شد تااینكه دوستان نسبت به زوایای قضیه اطلاع بیشتری پیدا كنند و مسائل خود را بر آن قسم انطباق بدهند.
ارتباط مستقیم اعمال و رفتار با نفس و تأثیر اعمال و رفتار بر نفس
مطلبی را كه امروز باید خدمت رفقا عرض كنم، مسئلۀ ارتباط مستقیم اعمال و رفتار با نفس و تأثیر اعمال و رفتار بر نفس است. راجع به این مطلب خیلی صحبت شده است و بزرگان راجع به این قضیه بسیار صحبت كردند و بهطوركلی از نقطهنظر واقع و حقیقت شرعِ پیامبران الهی و ادیان الهی بهخصوص دین اسلام و مكتب حق و شریعت حقه، اصلاً این مطلب اساس تربیت و تزكیه و تشریع ادیان است و بدون این مسئله ادیان الهی دیگر اهمیت خود را ازدست میدهند و فایده و نتیجهای برای تربیت بشریت ندارند.
مسئلۀ مهمی كه در بیان فتاوا و احكام ظاهری فقه مورد كمتوجهی قرار گرفته است مسئلۀ ارتباط بین حكم و عمل با نفس و تأثیر احكام و افعال بر نفس انسان است و طبعاً در فقه ظاهری این دیدگاه مطرح نیست. در فقه ظاهر، مسئله به صحت و سقم و بطلان یك عمل براساس قواعد و مبانیای كه در دست است كه آنهم عبارت از قرآن و سنت و در بعضی از موارد هم استمداد از احكام عقلیه است، برمیگردد. در بیان احكام ظاهر فقط به همینمقدار اكتفا میشود و از اینجا دیگر قدمی جلوتر گذاشته نمیشود و اگر از فقیهی سؤال شود كه آیا این عمل و این فعلِ مباح و حلال میتواند برای شخص ضرر معنوی هم داشته باشد یا نداشته باشد، میگوید که من به این قضیه كاری ندارم! از نقطهنظر ادله و فكر و رأی من به صحت این حكم رسیده و حكم به صحت میكنم و من بیش از این دیگر متصدی مسائل و افعال و كیفیت تأثیر آن و خصوصیات دیگری كه دارد و جنبههای معنوی آن و كیفیت رشد و یا كیفیت تنزل و سقوط كه بهواسطۀ فعل انجام میگیرد، نیستم و من به این مسائل كاری ندارم. طبعاً اگر عملی ازنظر ظاهرِ شرع برای مكلف حلال بود دیگر اثر تخریبی بر آن معنا ندارد. این آخرین جوابی است كه یك فقیه میتواند به انسان بدهد.
وجود قالبهای مختلف برای نزول احکام الهی
ولی آیا مطلب به همینمقدار است؟! و آیا تكلیف در همینجا توقف میكند؟! و دیگر مسئولیتی وجود ندارد؟! واقعیتی دیگر وجود ندارد؟! باید این مطلب قدری بیشتر مورد توجه قرار بگیرد. مطلب این است كه دیدگاه و جایگاهی كه از آن جایگاه احكام الهی برای بشر نزول پیدا میكند، در قالبهای مختلفی است، یا بهواسطۀ بعثت پیغمبران است که مشافهتاً از كلام خود پیغمبر یا از كلام امام علیهماالسلام بهدست انسان برسد یا بهواسطۀ قرآن كریم و همینطور سایر ادیان الهی و كتب الهی بدون تحریف، مسائل بهدست انسان برسد یا بهواسطۀ الهامات و منامات و رؤیاهای صادقه كه پشتوانۀ علمی و حجت شرعی داشته باشد، بهدست انسان برسد یا بهواسطۀ اتصال نفس خود فقیه و عالِم به همان مصدر و منبعی كه این احكام از آنجا تراوش میكند، بهدست انسان برسد.
امروزه من در بعضی از مقالات ـ که اتفاقاً افراد فاضلی هم این مقالات را نوشتند ولی علیٰكلّحال میزان علمی و سطح فكری آنها طبعاً بیش از اینمقدار اجازۀ پرواز و ترقی در مسائل بالاتر را نداده است ـ دیدهام که وقتی راجع به علم امام علیهالسلام از آنها سؤال میشود و اینكه امام علیهالسلام كه بعد از پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم آمده و طبعاً شریعت با آمدن رسولخدا دیگر مختومه شده است، پس دیگر امام چگونه میتواند آن احكام را بیان كند بااینكه یك امام دهها سال بعد از پیغمبر میآید و همینطور در زمان امام حسن عسکری علیهالسلام كه دویست و پنجاه سال و خردهای از زمان رحلت رسولخدا و از زمان هجرت گذشته بود، چگونه امام یك همچنین مطالبی را بیان میكند؟! نهایت مسئلهای را كه در اینجا بیان میكنند این است كه پیامبر این علوم را برای آنها به ودیعت گذاشته و آنها كتابی داشتند و دفتری داشتند و لابد میرفتند در آن كتاب و دفتر نگاه میكردند و میآمدند و مطالب را میگفتند و در بعضی از اوقات هم عنایت الهی شامل آنها میشده و آن معنا بر قلب آنها میآمده است!
عینیت امام با پیغمبر از نقطهنظر بیان احكام شرع
خب میزان فهم اینها از امام علیهالسلام به همینمقدار است! اینگونه افراد غافل هستند كه امام از نقطهنظر بیان احكام، عین پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم است نهاینكه مشابه با او هستند. عین به این معنا است كه همان كیفیتی كه رسولخدا بهواسطۀ اتصال نفس او با منبع تشریع و وحی، احكام را از آن منبع میگرفت و در نفس خود جایگزین میكرد و قرار میداد و بعد برای مردم تبلیغ میكرد، به همان كیفیت امام علیهالسلام این عمل را انجام میدهد نه یك سر سوزن كم و نه یك سر سوزن [زیاد]، بدون هیچگونه فرقی. منتها فرق امام با پیامبر در این است كه امام در تحت شریعت پیغمبر این حرفها را میزند.
وجود احکام متفاوت در شرایع الهی
قبل از پیامبر اكرم صلّی الله علیه و آله و سلّم شرایع مختلفی بود، حضرت ابراهیم بود، حضرت عیسی بود، حضرت موسی بود، حضرت نوح بود، این پیامبران الهی علی نبینا و آله و علیهم السلام هركدام شریعت و احكام خاص به خودشان را داشتند. فرض كنید كه روزه در شریعت حضرت موسی با شریعت ما فرق میكرد، كیفیت نماز در شریعت آنها با شریعت ما اختلاف داشت، حج در بعضی از آن شرایع نبود. در كیفیت زكات بین آنها و بین ما اختلاف بود، در كمیت آن اختلاف بود، قبله در شریعت حضرت موسی و عیسی و... بیتالمقدس بود، در شریعت ما مقداری بعد از رسالت پیامبر اكرم قبله بهسمت بیتالمقدس بود و بعد در همین مسجد ذوقبلتین جبرئیل آمد و رسولخدا را بهسمت كعبه برگرداند، اینها اختلافاتی است كه در شریعتها وجود دارد و بر آن اساس تفاوتهایی وجود دارد و مسئله خیلی تفاوت میكند.
آن نمازی كه بهسمت كعبه خوانده شود با نمازی كه بهسمت بیتالمقدس خوانده میشود فرق میكند، حال و هوای آن فرق میكند، رشد آن فرق میكند، سعۀ آن فرق میكند و قدرت و قوت نفوذش فرق میكند. اگر شما كعبه را در كنار بیتالمقدس قرار بدهید، آن عظمت كعبه را چگونه در كنار یك همچنین مسجدی مییابید؟! كعبه كجا و بیتالمقدس كجا؟! تجلیگاه حضرت ابراهیم و جایگاه منادی توحید كجا و بیتالمقدس كه محل عبادت آن حضرت است كجا؟! نحوۀ تجلیات الهی در مكانها و در زمانها مختلف است و براساس اختلاف شدت و ضعف و قدرت و كمی و زیادی آن تجلی، تأثیر آن تجلی از نقطهنظر تأثیرش بر نفوس و كشاندن نفوس بهسمت عالم قرب با بقیۀ جاها تفاوت میكند. لذا اگر شما الآن بهسمت بیتالمقدس نماز بخوانید، نماز شما باطل است. نماز باطل است یعنی نهاینكه خدا این بیتالمقدس را از درجۀ اعتبار ساقط كرده است نه، بیتالمقدس ارزش و احترام دارد و مكان مقدس و جایگاهی بسیار نورانی است و ما امیداواریم كه خداوند این امكنه را از دست صهاینه و یهود آزاد كند و مسلمین بتوانند در آن مکانها حضور پیدا كنند.
سفر مرحوم علامه طهرانی به بیتالمقدس
حتی مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ در سفری كه برای مكه مشرف شده بودند ـ قبل از اینكه یهود بروند و آنجا را بگیرند ـ در آن سفر حج واجب ایشان، من خیلی خردسال بودم و سنم در حدود سه سال بود كه ایشان از نجف مراجعت كرده بودند و در آن سفر كه به اتفاق مرحوم پدربزرگمان و چند نفر دیگر از دوستانشان از رفقای مرحوم آقای انصاری ـ رضوان الله تعالی علیه ـ برای مكه از طریق عراق رفته بودند و در مسیرشان از اردن هم گذشته بودند، این سفر حجشان تقریباً دو ماه و نیم هم طول كشیده بود ـ مثل حالا نبود كه حجها دوازده روز و چهارده روز است ـ حدود چهار یا پنج روز هم در بیتالمقدس بودند و از جاها و مكان نورانی آن امكنه خیلی تعریف میكردند و باید هم همینطور باشد. جایگاهی كه انبیاء الهی آمدند و در آنجا عبادت كردند و یاالله گفتند و دم و نفسی داشتند و توحید را در آنجا تبلیغ میكردند، این نمیشود بیتأثیر باشد!
وجود کعبه که وسیلۀ عالی برای حرکت بهسوی خدا است و علت بطلان نماز بهسوی بیتالمقدس
ولی نماز رو به بیتالمقدس باطل است و بطلان نماز برای این است كه با وجود آن عنایتی كه پروردگار نسبت به یك زمینه و وسیلۀ عالی برای حركت دارد، دیگر جایی برای آن وسیله و زمینه و جایگاه پایینتر باقی نمیماند و ما برای ترقی و رشد آمدیم، معنا ندارد انسان خدا را طلب كند ولكن آن وسیله را وسیلۀ ضعیفی قراردهد، این یعنی چه؟! خدا میگوید وقتی كه میخواهی به طرف من بیایی باید با قدرت بیایی، با سعه بیشتری باید بیایی، با ظرفیت بیشتری باید بیایی، من این سفره را برای تو آماده كردم، این تجلی را برای تقرّب تو قرار دادم و آنوقت ما به خدا بگوییم نه! ما این تجلی را نمیخواهیم و به همان یك درجه و دو درجه اكتفا میكنیم! دیگر در اینجا تقرب معنا ندارد! دیگر در اینجا اصلاً اخلاص معنا ندارد، دیگر در اینجا قصد قربت معنا ندارد. از این باب است كه توجه به بیتالمقدس با وجود كعبه اشتباه است و موجب بطلان نماز است.
هدف نظام شرع و احكام برای رساندن افراد به باطن
ادیان الهی در این مسئله [احکام ظاهری] دارای اختلاف بودند ولی تمام آن ادیان الهی در این نقطه متفق هستند كه اصل و اساس فعل و حركت و عمل انسان برای رسیدن به باطن است. نظام شرع و نظام احكام برای رسیدن به باطن است. عملی را كه انسان انجام بدهد بدون تأثیر باطن، آن عمل لغو است و آن عمل فایدهای ندارد. شما اگر یك نماز بخوانید و در آن نماز سرتان را به اینطرف بكنید، به آنطرف بكنید البته در آن حدی كه از زاویۀ صد و هشتاد درجه اینطرف و آنطرف نباشد یا تبسم كنید یا با دست به این و آن اشاره كنید، اینها هیچ اشكالی ندارد، رسالههای عملیه میگویند که این نماز درست است، با دست اشاره كنید كه آب بیاور، یا اگر تلفن زنگ میزند به او میگویید كه برو تلفن را بردار و جواب بده، این نماز باطل نیست ولی این نماز بهدرد عمۀ آدم هم نمیخورد چه برسد به اینكه بهدرد ملائكه و عوالم ربوبی بخورد! یا در ركوع و سجده فقط به همانمقداری كه میگویند فقط سر را بگذارید و سهتا سبحانالله بگویید و بلند شوید و یك اللهاكبر بگویید و سریع بروید نماز چهار دقیقهای خود را در بیست و هفت ثانیه به اتمام برسانید با ادا و اطوار و سایر خصوصیات كه هیچكدام از اینها مخل نماز نیست و نماز را باطل نمیكند ولكن وقتی كه این نماز تمام میشود بهجای اینكه از سقف بالا برود و به آسمان برسد، قبل از بالا رفتن به سر خود آن نمازگزار فرود میآید و میگویند که این نماز مبارك خود شما باشد و قدرت ترقی ندارد! ولی رسالۀ عملیه میگوید این نماز درست است و اشكال ندارد! شما فردا همین نماز را بخوانید، پسفردا همین نماز را بخوانید، همینطور و به همین كیفیت، اشكال ندارد.
صرف لحاظ ظاهر احکام در رسالههای عملیه
در كدام رسالۀ عملیه نوشته شده است كه غیبت كردن موجب بطلان روزه است؟ شما روزه بگیرید ولی غیبت كنید و تهمت بزنید! روزه بگیرید ولی به اماكن فاسده و مفسده بروید! روزه بگیرید ولی زبان خود را صبح تا شب به نمامی و سخنچینی و پشت سر مؤمن صحبت كردن باز كنید! هیچ اشكالی ندارد و روزه باطل نمیشود و از نقطهنظر حكم ظاهری، قضا مترتب نیست و لازم نیست که شخص برود قضای روزه را انجام بدهد و روزه او هم درست است و هیچ اشكالی بر این مسئله مترتب نیست. به هرجا میخواهد برود و به هرجا میخواهد سرك بكشد! كار حرام انجام بدهد و به نامحرم دست بزند، روزه باطل نمیشود! فهمیدید چه میخواهم عرض كنم؟ دست زدن به نامحرم را از مفطرات روزه نشمردند.
آنچه مفطر ظاهری روزه است، آبخوردن است و دود غلیط به حلق فروكردن است ـ و اخیراً هم كه میگویند: سیگار اشكال ندارد!1 بسیارخوب آن هم كه راحت شد!ـ یا سر زیر آب فروكردن است و مفطراتی كه هست، فرض كنید كه انسان تعمداً موجب بطلان روزۀ خودش بشود، اینها مفطراتی است كه برای روزه شمردند. اما در هیچكدام از این مفطرات، غیبت كردن و تهمت زدن نیست، به نامحرم دست زدن نیست، دروغ گفتن نیست، آن دروغی را كه گفتند مبطل است، فقط سبّ بر خدا و رسول صلّی الله علیه و آله و سلّم است؛ دروغ به خدا و رسول این است كه انسان حكمی را به دروغ به خدا ببندد مثلاً روایتی را از امام صادق علیهالسلام نقل كند كه دروغ است و مطلبی را به خدا نسبت بدهد، كه درآنصورت میگویند که روزه باطل میشود ولی انسان صریحاً دروغ بگوید، این روزه را باطل نمیكند.
توجه به جنبۀ واقع و حقیقی احکام موجب روحبخشیدن به افعال و تکالیف
اما این روزه یك شاهی هم ارزش ندارد! یعنی در روز قیامت وقتی كه نامۀ عمل را باز كنند یك روزه برای این فرد نوشته نشده كه این فرد روزه گرفته است، نهتنها یك روزه ننوشتند بلکه به تعداد هر دقیقهای كه بر این فرد روزگار گذشته است یك آتش جهنم در انتظار این فرد بوده است! مسئله این است.
مسئله، صرف احکام ظاهری نیست. آنچه در احكام الهی برای مردم بیان شده است فقط و فقط آن جنبۀ واقع و حقیقی و روحانی آن مدّنظر است كه باید آن را مورد توجه قرار داد و البته برای رسیدن به آن جنبۀ روحانی، انسان باید حكم ظاهری را هم بهنحو صحیح انجام بدهد و این اشكال ندارد و كسی هم منكر این مسئله و این مطلب نیست. لذا این دیدگاه است كه به افعال مكلفین جان و روح میبخشد و آن فعل را دارای حیات و زندگی میكند و آن فعل را سرزنده میكند و انسان شمیم و رائحۀ حضور ملائك را در فعل خود احساس میكند، انسان نسیم و نفحۀ عالم قدس را بر وجود خود احساس و لمس میكند و آن حقیقت تقرب به پروردگار را در وجود خود مییابد. آن شخصی كه فقط به همین عمل ظاهر اكتفا میكند اگر بهجای هفتاد سال، هفتصد سال از عمر او بگذرد، در همان مرتبهای است كه در هفت سالگی بود! البته هفت سالگی كه مرتبۀ خیلی بالایی است و فرض كنید كه در عالم شهوانی و... نیست. یعنی بیست و بیست و پنج سالگی در همان مرتبه بوده است و هفتصد سال هم كه بر او بگذرد در همان مرتبه باقی میماند. چرا؟ چون اعمالی را كه انجام داده است باعث ترقی و رشد او نشده است و فكر او همان فكر است.
عدم ترقی و رشد افراد نتیجۀ عدم دستیابی به روح و حقیقت اعمال
بنده این مطالب را كه عرض میكنم خودم هم تجربه كردم که خدمت شما عرض میكنم؛ من با افرادی كه دارای اینگونه افكار هستند و خودشان هم متصدی زمام دینی مردم بودند و در سن نود سالگی بودند، صحبت كردم و هممجلس و همبحث بودم و وقتی كه از مطالب آنها سؤال میكردم واقعاً نمیدانستم كه بر احوال و افكار آنها بخندم یا بگریم؟! هشتاد سال از عمر او گذشته و هنوز بهاندازۀ بیست سالگی نمیتواند حقیقت نماز را بفهمد! حقیقت قرب را بفهمد! حقیقت تقرب به حق را بفهمد! همان افكار همینطور آمده آمده تا رسیده به هشتاد سال! همان افكار آمده آمده ولی ترقی نكرده و محفوظات دائماً اضافه شده و مطالب دائماً تلمبار شده است! مثل نوار، شما در نوارِ یك ساعتی بهجای اینكه یك ساعت را پر کنید نیم ساعت آن را پر كنید، باز نیم ساعت آن خالی است. الآن این نوارهایی كه دارد صدا و قیافۀ ما را ضبط و تصویربرداری میكند، چقدر طول میكشد؟ برای این نوار چه فرقی میكند كه چهل دقیقه ضبط كند یا صد وچهل دقیقه ضبط کند؟! چه فرق میكند كه چهار دقیقه ضبط كند یا چهارصد دقیقه ضبط كند؟! هیچ! بهاندازۀ یك گرم هم به وزن آن اضافه نمیشود. همینطور میچرخد تا به آخر برسد، تفاوتی ندارد. این شخص هم همینطور است. نفس مرتباً تلمبار میكند، این شخص این مطلب را گفت، این فرد این حرف را گفت، این شخص این کار را كرد و...! عمر تمام شد، خداحافظ شما! نه ترقی هست، نه رشدی هست، نه تجردی هست، نه تهذیبی هست، نه تبدل اخلاقی هست و نه تغییر در رفتار و كرداری هست كه منبعث از نفس قدسی باشد و از نفسی كه مقرَّب باشد، بلکه همان اخلاق، همان كردار، همان تخیلات و همان تصورات وجود دارد.
بندهخدایی که الآن سنش بالاتر از هشتاد سال است و الآن هم در قید حیات است و از علما و از بزرگان است که در یك جایی زندگی میکند، این را كه عرض میكنم بهخاطر مثال است، این شخص بهواسطۀ یك تخیل و توهم به دروغ نسبت به ما سوءظنی پیدا كرده است. یكی به دروغ به او گفته که فلانی پشت سر شما این مطلب را گفته است درحالیکه اصلاً روح من هم از این قضیه خبر ندارد و الآن تقریباً حدود پانزده سال میشود که هروقت من را در خیابان میبیند كه دارم میروم، میرود از آن طرف خیابان میرود كه با ما برخورد نكند! خب این فرد کذا با یك بچۀ پانزده ساله چه فرقی میكند؟! واقعاً چه فرقی میكند؟! چقدر این نماز در فكر تو تأثیر گذاشت؟! چقدر این روزههایی كه گرفتی تأثیر گذاشت؟! چقدر این صحبتهایی كه كردی تأثیر گذاشت؟! چقدر این منبرهایی كه رفتی تأثیر گذاشت؟! این كتابهایی كه نوشتی چقدر در تو تأثیر گذاشت؟! تو که الآن هنوز مثل یك بچۀ پانزده ساله هستی، حالا من هرچه گفتم تو مثل آدم بیا ردشو دیگر! نهایتاً سلام هم نكن یا سلام كن و یك جوابی و یك علیكی و یك چیزی، مگر من تو را به منزلم دعوت كردم؟! مگر من تو را به خودم دعوت كردم؟! مگر من تو را دعوت به بیعت با خودم كردم؟! چه كردم؟! هیچ! التفات میكنید؟!
تمام خیالات و توهمات، ناشی از جهل ما
و از اینگونه مسائل شما در خانوادهها چقدر میبینید؟! چقدر از مسائل خانوادگی به همین قضایا مبتلا است؟ همه براساس تخیلات و توهمات است، این فرد آن حرف را گفت و آن شخص گفت بالای چشمت ابرو است! این شخص گفت فلان است! درحالیکه نه اصلی دارد و نه حسبی دارد و نه...! هیچ ندارد. چرا؟ چون در ما تغییر پیدا نشده است.
آن نمازی را كه خواندیم فقط یك ﴿ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾1 گفتیم ولی به معنای ﴿ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾ توجه نكردیم، فقط به ما گفتند: «ح» را همچنین از حلقت بگو كه حلقت درآید همین! در اینصورت نمازت درست میشود اما اینكه این ﴿ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾ چه معنایی دارد و تمام ستایشها باید منحصر به پروردگار باشد و آنچه بر ما به نیكی بگذرد باید منتسب به او كنیم، [از اینگونه مطالب، هیچ چیزی به ما نگفتند!]
الآن كه من دارم در اینجا صحبت میكنم میگویید که بَهبَه آقا چقدر خوب حرف میزند! همین [حرف شما] با این معنای ﴿ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾ منافات دارد. اگر من خوب صحبت میكنم او دارد صحبت میكند، اگر من خوب مطالب را به شما میگویم او دارد این مطالب را القا میكند. اگر من مطالبی را از بزرگان كه در جایی نیست برای دوستان و رفقا میگویم توفیق از او آمده است، توفیق از جای دیگری آمده است. اگر من معنای ﴿ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾ را بدانم آیا آنوقت دیگر بهخود میگیرم؟! آنوقت دیگر برای دیگران فخر میفروشم؟! آنوقت دیگر خود را ممتاز از بقیه میدانم؟! آنوقت دیگر بین خود و بین بقیه حجاب میاندازم و فاصله ایجاد میكنم؟! تمام این حرفها بهخاطر جهل است و بهخاطرتوهمات است و بهخاطر خلاف واقعیت است.
مثلاً كتاب مینویسم و با خود میگویم که بَهبَه ببینید چقدر از كتاب من تعریف میكنند؟! صحبت میكنم و میگویم که ببینید چه صحبتی میكنم؟! اگر میتوانید بروید جای دیگری هم از این صحبتها پیدا كنید! با كسی صحبت میكنم، ببینید چقدر خوب صحبت میكنم؟! مسائل نقل میكنم، ببینید چقدر خوب موشكافی میکنم و امثالذلك...! تمام اینها خیالات و توهمات و تخیلاتی است كه بهواسطۀ جهل ما است كه ما آمدیم آنچه را مربوط به او است به خود بستیم و آنچه را مربوط به ما است به او بستیم. خدا را خدای اهل حمد نمیدانیم و امثالذلك.
این ﴿ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ﴾ را خوب ادا كن، ﴿وَلَا ٱلضَّآلِّينَ﴾1 را خوب بكش، باید به اندازه چهارتا حرف ﴿وَلَا ٱلضَّآلِّينَ﴾ را بکشی! و چهارتا میشود چهاردهتا، عیب ندارد! اینها را خوب ادا كن و اگر الفاظ را خوب از مخرج ادا كنی مسئله تمام است ولی نه! اینطور نیست و مطلب به این كیفیت نیست.
عدم رشد و ترقی بهخاطر قرار گرفتن ظاهر به جای واقع
هشتاد سال گذشته است که نماز خواندیم و روزه گرفتیم و قرآن خواندیم ولی همۀ اینها طوطیواری بوده و حقیقت نداشته است و نخواستیم بهخودمان برسیم و نخواستیم بهخودمان فكر كنیم و نخواستیم به آن مطالبی كه ماورای این قضیه است فكر كنیم، لذا میبینیم افكارمان همین است. چند سال آمدیم ولی باز در همان افكار سیر میكنیم، در همان نقشه و مسائل داریم حركت میكنیم، رشد نكردیم و ترقی نكردیم، این برای چیست؟ این برای این است كه آن حقیقت و واقعیت مدّنظر قرار نگرفته و فقط یك ظاهر آمده و جای آن واقع را گرفته است. این مقصود از احكام و شرایع اسلام است.
بحثی پیرامون ملکوت اعمال
بنابراین هر عملی كه در این عالم انجام میشود، این عمل دارای یك ملكوت است و آن ملكوت به دو قسم است. از اینجا به بعد دیگر رفقا توجه كنند که میخواهم آن مسئلهای را كه مورد نظرم است بهطور خلاصه و خیلی سریع و بهطور خیلی فشرده عرض كنم. ما دو مثال داریم و بلكه سه مثال داریم، دو مثال داریم و یك ملكوت.
مثال اصغر یعنی همان وضعیت صورت مادی ما در عالم مثال منتها بدون شرایط ماده
مثال اول عبارت است از همان وضعیت صورت مادی ما در عالم مثال منتها بدون شرایط ماده. الآن هركدام ما در وضعیتی هستیم، شكلی داریم، قیافهای داریم، رفتاری داریم، همه افراد این رفتار ما را میبینند و مورد توجه همه است، مثل اینكه الآن شما مرا با همین وضعیت میبینید و همینی كه شما میبینید با همین قیافه و صورت، مثالی دارد كه كسی كه مرا در خواب میبیند و مرا به این وضع میبیند، به آن میگویند: مثال اصغر.
پس مثال اصغر به عبارت دیگر صورتپردازیِ ظاهریِ فرد است منتها آن فرد در صورتپردازی جنبۀ مادی دارد، در خیابان راه میرود، در منزل راه میرود، مینشیند، میخوابد، بلند میشود، غذا میخورد، آن صورتپردازیِ بدون ماده، در این عالم ماده نیست بلكه در عالم خاص خودش است كه حالا دیگر راجع به آن صحبت نمیكنم، این صورتپردازی عیناً همین كارها و همین اعمالی را كه این بدن انجام میدهد، آن صورت در آن عالم انجام میدهد بهنحویكه اگر پرده از جلوی چشم یك شخص برداشته شود میبیند كه این شخص الآن چهكار میكند؟ الآن در منزلش لباس بیرونیاش را درآورده و تجدید وضو كرده و عبا انداخته و دارد نماز میخواند، چادر به سر كرده و مشغول نماز شده است، الآن تمام این كارها را میبیند و همه را مشاهده میكند درحالتیكه چشمش نمیبیند و فرسخها باهم فاصله دارند، این چیست؟ این را میگویند: مثال اصغر. این مثال اصغر همان كیفیت علیت صورت غیر مادی است در ماده كه این بحثش در فلسفه و عرفان نظری شده است و این قسمت خیلی مورد نظر ما نیست.
مثال دوم یعنی صورتی كه آن شخص بهواسطۀ اعمال و كارهایش به آن صورت درمیآید
مثال دیگری داریم كه آن عبارت است از یك مرتبه و یك درجه بالاتر از این، و آن عبارت است از صورتی كه آن شخص بهواسطۀ اعمال و كارهایش به آن صورت درمیآید، آن صورت ممكن است صورت آدمی نباشد و ممكن است آن صورت، صورت حیوان باشد ـ این [مثال دوم] یك درجه عمیقتر از آن [مثال اصغر] است ـ حیوانات هم ممكن است حیوانات مختلفی باشند: صورت گرگ باشد، صورت سگ باشد، صورت خنزیر باشد، صورت مورچه باشد، صورت كبوتر باشد یا صورت مار باشد. دیدهید كسانی كه تعلق به چیزی دارند گاهی اوقات در خواب، خواب مار را میبینند؟! میگویند که دیدیم ماری در منزل ما آمد و از اینجا آمد و از آنجا رفت یا فرض كنید كه میگویند که دیدیم در گوشۀ منزل ما ماری چمبره زده و در كناری قرار گرفته است، این همان جنبۀ تعلق است كه شخص باید ببیند كه تعلق به چه دارد كه این تعلق باعث شده كه یك همچنین قضیهای اتفاق افتاده است. البته این جنبه كلیت ندارد و تصور نشود که در همه جا هست ولی اغلب همین است.
یكی از دوستان میگفت:
در زمان مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ یك شب من در خواب دیدم كه یك مار خیلی سبزی آمد و به پشت كتابخانۀ من رفت و در آنجا قرار گرفت و من همینطور به او نگاه میكردم. به مشهد رفتم و خدمت مرحوم آقا رسیدم [و این خواب را نقل کردم،] ایشان خندهای كردند و فرمودند: «تعلقات است.» ولی نفرمودند چه تعلقی؟!
بعد من به او گفتم که تو به علم خودت تعلق داری و به این كتابهایی كه اینجا پشت سر هم تلمبار كردی، و بهجای اینكه اینها دستی از تو بگیرند تو را دور كردند! به آنها تعلق داری و این مار هم همان جنبۀ تعلق داشتن است و آن خوشخط و خال بودن، بهخاطر تنوع در این جنبۀ تعلق است.
كسانی كه به دنیا تعلق دارند به یك صورت درمیآیند. كسانی كه اهل دروغ هستند، صورتهای مختلفی دارند. كسانی كه برای مردم نقشهكشی میكنند، صورت برزخی آنها بهصورت روباه درمیآید، كسانی كه خیلی اهل شهوت و... هستند، صورت برزخی آنها بهصورت خنزیر درمیآید، كسانی كه اهل مكر و فریب هستند، به همین صورها درمیآیند، كسانی كه اهل ایذاء و اذیت بر افراد دیگر هستند، بهصورت جانوارن درمیآیند و همینطور این مسئله [به صورتهای مختلفی وجود دارد.]
چهرههای مختلف افراد براساس مثال دوم
این قضیه و این مثال دوم، یك پا بالاتر و یك پله بالاتر از آن مثال اصغر است. براساس این صورت است كه ما میبینیم افراد دارای چهرههای مختلفی هستند. وقتی كه یك فردِ دارای بصیرت و یك ولیّ الهی به یك چهره نگاه میكند میفهمد كه طرف چهكار كرده است! تا آن فرد میآید که با او صحبتی بكند، جملات خوبی را ادا میكند و عبارات قشنگی را میآورد ولی آن ولیّ الهی یك نگاه به آن فرد میكند و میفهمد كه آن فرد حقه بازی میكند! این فهمیدن بهخاطر آن صورت است. آن فرد دارد عبارتها را زیبا میگوید ولی خبر ندارد كه صورتش صورت روباه است! این ولیّ الهی هم به او میخندد و تبسمی میكند كه حالا عیب ندارد بگو! صورت، صورت روباه است، صورت كلب است، صورت خنزیر است. این بهخاطر چیست؟ بهخاطر این است كه گرچه این فرد عبارتها را زیبا میگوید و گرچه با اطوار و اشكال مختلف زمینهسازی میكند ولی خبر ندارد كه باطن خود را دیگر نمیتواند زمینهسازی كند، باطن خود را دیگر نمیتواند تغییر بدهد، آن باطنی كه الآن در نفاق قرار گرفته چطور میتواند؟! لذا در شعر دارد که:
«المؤمن ینظر بنور الله»
مرحوم آقای حداد ـ رضوان الله تعالی علیه ـ میفرمودند که افراد پیش ما میآیند و شروع میكنند از ما تعریفكردن و خیال میكنند ما خبر نداریم كه در دل آنها چه میگذرد؟ میآیند و مطلب را به یك نحو دیگر میگویند و خبر ندارند [که ما حقیقت مطلب را میدانیم.] مرحوم آقا در روح مجرد دارند دیگر که یك شخص آمده بود که مطلب را به یك قسم دیگری بگوید و ایشان فرمودند:
میخواهی چیزی را از من پنهان كنی؟! اگر در آسمان چهارم باشد من آن را میآورم و در كف دست تو میگذارم! چه چیزی را میخواهی از من پنهان كنی؟! چه مطلبی را میخواهی از من پنهان كنی؟!1
این برای چیست؟ این برای همین است. «المؤمن ینظر بنورالله»2 یعنی همین، مؤمن به نور خدا نگاه میكند، به نور خدا نگاه میكند یعنی چه؟ ما نگاهی كه میكنیم با نور چراغ است، چراغ را كه خاموش میكنند دیگر كسی، كسی را نمیبیند، گوش ما مطالبی را میشنود و براساس آن شنیدن حكم میكند و چهبسا حكم، حكم اشتباهی باشد. الآن در دادگاهها این احكامی كه صادر میشود، آن قاضی بیچاره چه میداند كه این شخصی كه شهادت میدهد آیا به دروغ شهادت میدهد یا به صدق شهادت میدهد؟! شخصی است ظاهرالصلاح، اهل توجه، اهل اعتماد، محاسن دارد و از بنده هم بیشتر محاسن دارد! به آنجا میآید و شهادت میدهد و این قاضی هم میگوید که این شخص بسیار خوب و موثق است و طبق این شهادت حكم میكند درحالتیكه این شهادت سراپا دروغ بوده است و تهمت بوده و یك در هزار هم بویی از واقعیت در آن نبوده است! اشكال هم ندارد بالأخره انسان كه مكلف به باطن نیست، البته انسان باید خیلی مواظب باشد كه به همین سادگی هر مسئولیتی را نپذیرد، مسئله خیلی مهم است. ولی مسئله همین است، بالأخره بشر همین است و نمیتواند بین راست و بین كذب فرق بگذارد. خیلی هنر داشته باشد مطلب را بپیچاند و قرائن و شواهدی بیاورد و مطلب را دو جور و سه جور كند تااینكه بداند مطلب چیست. اگر طرف مقابل هم زرنگ باشد، همانطوریكه این قاضی میپیچاند، او هم قاضی را میپیچاند و با همدیگر جلو میآیند و آخر هم مطلب به جایی نمیرسد.
ولی مؤمن اینطور نیست و تا شخص میآید پیش او، یك نگاه میكند و میگوید: «برو دنبال كار خودت!» او میگوید که اجازه بدهید صحبت كنم! میگوید که برو دنبال كار خودت! میگوید که آقا اجازه بدهید مطلب را شرح بدهم! میگوید که برو آقا دنبال كار خودت! چرا؟! چون نیازی به صحبت كردن ندارد و احتیاج به حرف زدن ندارد و احتیاج به چیز دیگری ندارد. تا نگاه میكند میبیند كه آن صورت انسانی تبدیل به صورت روباه شده است! الآن روباه با او تكلم میكند نه انسان! شغال با او صحبت میكند نه انسان! كفتار با او صحبت میكند نه یك انسان!
حقیقت عمل، مشخص کننده راه انسان
حدود چهار سال پیش یكی از دوستان نزد من آمده بود و میگفت که شما همچنین فردی را در بین دوستان خود دارید؟ درحالیكه اصلاً او را ندیده بود! گفتم که بله! چطور؟ ـ خیلی عجیب است! ـ گفت:
من یك همچنین شخصی را در مكاشفه دیدم و دیدم كه او بهسمت كعبه حركت میكند ولی یكدفعه مسیرش را تغییر داد و در برهوت یمن واقع شد! خیلی ناراحت شدم و دعا كردم، گفتم: خدایا این رفیق ما است.
برهوت یمن كجاست؟ رفقا باید بدانند دیگر، مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ در معادشناسی در این زمینه صحبت كردند كه ارواح كفار و مشركین را به برهوت یمن میبرند و ارواح مؤمنین را به وادیالسلام نجف و جایگاه امیرالمؤمنین علیهالسلام میبرند.1 من به او گفتم که انشاءالله خیر است، دعا كنید كه خدا همۀ امور را اصلاح كند.
حالا قضیه چه بوده است؟ قضیه این بوده است كه این شخص یک انسان خوب، شخص بسیار منظم و منزه، مسیر او مسیر سلوك و به طرف خدا و بهسمت كعبه و بهسمت توحید بوده ولی در همان موقع كه این شخص او را دیده بود، او از روز قبل یك اشتباه و خطایی را مرتكب شده بود كه قضیۀ او عوض شد! خدا با كسی رودربایستی ندارد! خطا خطا است، اشتباه اشتباه است، البته بعد توبه میكند و استغفار میكند و دوباره به همان مسیر و كیفیت قبل برمیگردد. چرا اینطور است؟ چون حقیقت عمل است كه راه انسان را مشخص میكند.
تأثیر اعمال انسان در ملکوت مکان و زمان
اینهایی كه اهل ظاهر هستند که از این مطالب اطلاع و خبری ندارند و چهبسا مسخره هم میكنند که آقا این حرفها چیست؟! حتماً خواب دیده، این حرفها چیست؟! آیا اینها هم خواب است؟ آیا اینها هم غیر واقعیت است یااینکه همۀ اینها واقعیت است و حتی در زمان و مكان هم مسئله اینقدر تأثیر دارد که زمان عوض میشود و مكان تغییر پیدا میكند و حال و هوای انسان عوض میشود! اگر انسان در یك مكان كار خوب انجام بدهد، ملكوت آن مكان تغییر پیدا میكند. انسان در یك مكان عمل حرامی را انجام بدهد، ملكوت آن مكان تغییر پیدا میكند، اصلاً ملكوت عوض میشود.
یكی دو هفتۀ پیش در سفر عتباتی که با یكی از دوستان همسفر بودیم، او تعریف میكرد و میگفت که چندی پیش در مجلس طعامی شرکت کردم. بعد سر سفره ماءالشعیر آورده بودند، مثل همین ماءالشعیرهایی كه در اینجا هم درست میكنند ولی این ماءالشعیر خارجی بود و برای یكی از كشورهای خارجی بود و آنها گفته بودند كه بدون الکل است و آورده بودند. میگفت:
تمام افرادی كه در آنجا بودند از این ماءالشعیرها خوردند ولی من هرچه كردم دیدم دستم نمیرود که آن را بردارم و بخورم! اصلاً خبر هم نداشتم که علتش چیست؟ دوباره مشغول غذا میشدم و دوباره میل پیدا میكردم، تا میخواستم بخورم یكدفعه میدیدم كه انصرافی برای من پیدا میشد و به چیزی مشغول میشدم! چند دفعه این قضیه اتفاق افتاد و آخر هم سفره را جمع كردند و ما هم از این ماءالشعیر نخوردیم و نفهمیدیم که این قضیه چه بود و چرا یكدفعه میل و اشتهایم میرفت؟!
شب خواب دیدم که دو نفر آمدند و گفتند: «میدانی چرا امروز نگذاشتیم از آن ماءالشعیر بخوری؟!» دست مرا گرفتند و گفتند که حالا بیا تا به تو نشان بدهیم. مرا بردند در آن كشور که ظاهراً هلند بود و بردند در آن كارخانهای كه این ماءالشعیر را درست میكردند، همۀ كارگرها و دستگاهها را دیدم. گفتند که در این كارخانه در این قسمت شراب درست میكند و این شرابی كه در اینجا درست میكنند در این ماءالشعیر هم اثر ملكوتی میگذارد، گرچه بهظاهر ماءالشعیر حلال است ولی این شرابی که در آن قسمت کارخانه درست میشود در این ماءالشعیر هم اثر گذاشته است لذا ما نگذاشتیم که تو از این ماءالشعیر بخوری!
ببینید! گرچه به ظاهر حلال است و نمیتوان گفت حرام است ولی چون در جایی درست میشود كه در آنجا شراب هم تهیه میشود، فعل حرام در آنجا انجام میشود و آن فعل حرام در آنجا اثر سوء را در این ماءالشعیر هم خواهد گذاشت، منتها چون این فرد صدق داشته است حالا نمیگوییم بقیه چه بودند، خواست بیشتر توضیح بدهد گفتم: نه، فعلاً همینمقدار كفایت میكند، حالا صدق این فرد بیشتر بوده و حال این فرد به كیفیتی بوده است و عنایت خدا خواسته دستش را بگیرد و متوجهش كند. و برای ما هم از این مسائل پیدا میشود و چهبسا برای افراد دیگر هم پیدا میشود. این برای چیست؟ این برای تأثیر فعل در ملكوت اعلای آن شئ خارجی است.
توضیحی راجع به شرکت و عدم شرکت افراد بالاخص بانوان در تالارها
این مطلب را برای این گفتم که در سابق، مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیهـ نسبت به شركت افراد در جلسات عمومی مخصوصاً در جلساتی كه در آنها ممكن است افراد غیر ملتزم شركت كنند ـ فرض كنید كه این تالارهایی كه همهگونه افراد میآیند و این جاهایی كه بالأخره معلوم نیست شركتكنندگان چه افراد و چه كسانی هستند؟ ـ افراد را نهی میكردند. البته ایشان با این بیان، این مطلب را مطرح نمیكردند بلكه صحبت و استدلال ایشان بر این بود كه در اینگونه امكنه هیچ اعتماد و اعتباری وجود ندارد و طبعاً انسان دارای امنیت نیست. علاوه بر آن بالأخره [این مکان] یک جایگاهی است كه انسان در اینجا مجلسی دارد که این مجلس، مجلس محترمی است ولی قبل از این در اینجا مجلسی بوده که ممكن است مجلس خلافی بوده باشد، البته این در زمان سابق بود. ـ ولی الآن كه یك همچنین مسائلی نیست، الآن در این جایگاهها جنبۀ زنانۀ آن جدا است و مردانه هم جدا است و ظاهراً هم جلوگیری میكنند و شدت هم بهخرج میدهند و از این نقطهنظر میتوانیم بگوییم كه با آن كیفیت و وضعیت زمان سابق و رژیم سابق تفاوت دارد. ـ و آن جنبهها در روح و نفس و آن حالت ملكوتی و روحانی مجلس اثر میگذارد و آن حالت را به حالت ظلمانی و شیطانی تبدیل میكند. این آن چیزی بود كه مرحوم آقا در زمان سابق برای اینگونه مجالس تذكر میدادند.
تفاوت افرادی که بهدنبال مکتب مرحوم علامه طهرانی هستند با سایرین
البته امروزه یك همچنین جایگاههایی كه طبعاً اختلاط زن و مرد در این جایگاهها نیست، از این نقطهنظر مورد قبول و پسندیده است ولكن از نقطهنظر اینكه در مجلس قبلی چه افرادی و با چه وضعی شركت کردند، این دیگر وظیفۀ دولت و حكومت نیست كه مثلاً آن کسی را كه نماز میخواند راه بدهد و آن كسی را كه نماز نمیخواند راه ندهد، یا شخصی را که بیحجاب و غیر ملتزم است اما حالا بهحسب ظاهر با یك حداقل حجاب قابل قبول میآید منع كند. دولت كه نمیتواند جلوی اینها را بگیرد و درصورتیكه ظاهر را حفظ كنند همه میتوانند شركت كنند. ولی صحبت در این است که آیا آن اثر باز هم هست یا نیست؟ از نقطهنظر ظاهر ممكن است این قضیه ایرادی نداشته باشد ولی برای افرادی كه بهدنبال مطلب هستند و راه آنها فرق میكند، این مسئله با سایر افراد و اشخاص فرق میكند و مسیر آنها با مسیر بقیه تفاوت میكند و اگر تفاوت نمیكرد به اینجا نمیآمدند. اگر قرار بود همان نمازی را كه بقیه میخوانند شما هم همان نماز را بخوانید اینجا نمیآمدید، اگر قرار بر این است كه همان روزهای را كه بقیه میگیرند شما هم بگیرید اینجا نمیآمدید، اگر قرار بر این باشد که همان عملی كه بهظاهر مباح است و صحیح، شما هم همان عمل را انجام بدهید بنابراین دیگر بین مكتب مرحوم آقا با بقیه چه تفاوتی وجود دارد؟ هر دو یك مطلب را میگویند و هر دو یك حرف را میزنند. امروزه هم كه میبینیم هر روز چیزی اضافه میشود و هر هفته یك مطلب دیگر اضافه میشود بهطوریكه برای افراد عادی دیگر جای تعجب است كه چطور این مسائل به این نحوه دگرگون میشود! بنابراین اگر ما بهدنبال آن قضیه هستیم باید نسبت به این مسئله فكر كنیم.
عدم امنیت در مجالس عمومی بهخاطر وجود وسایل جدید امروزی
مطلبی را كه در آن موقع مدّنظر بود، این مسئله بود ولی امروزه مطلب جدیدی كه هست این است که حتی از نقطهنظر ظاهری میبینیم مسئله دارای یك ابعاد خطرناكی شده است. گزارشهایی كه به بنده میدهند واقعاً مو را بر تن انسان راست میكند! رفقا این را بدانند كه با توجه به وسایل جدیدی كه امروزه در اختیار همه قرار گرفته است مخصوصاً این تلفنهای موبایل و...، بهضرس قاطع میتوان گفت که بالكل دیگر امنیت از مجالس عمومی رخت بربسته است و با وجود اینكه افراد مریض و بیمار همیشه بودند و در همه جایی هم خواهند بود، دیگر هیچ كسی نمیتواند در مجلس عمومی احساس امنیت بكند. در بسیاری از همین مجالس عمومی به من گفتند که خیلی از افراد غریبه وارد شدند حالا صرفنظر از جاهای دیگر، خود دوستان دیگر باید در همین جا هم برای حفظ خود در مجالس عمومی فكری بكنند.
لزوم آزادی افراد در انتخاب مسیر
من در زمان مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ مطلبی را كه مدّنظر داشتم این بود كه میگفتم که آنچه یك معلم اخلاق و مربی در احكام و در تربیت نفوس، در هر دو جنبه برای افراد بیان میكند، در مقام ارشاد است؛ یعنی مسئله را بیان میكند و خصوصیات را توضیح میدهد و اختیارِ در انتخاب را به عهدۀ خود فرد میگذارد كه به هر نحوی که میخواهد مسئله انجام بشود.
علت رجحان عدم شرکت مردان در اماکن عمومی
الآن هم مطلب بنده به همین كیفیت است و در آنچه مربوط به این اماكن عمومی میشود، خود بنده در بسیاری از این موارد شركت نمیكنم و شركت نكردن نه بهخاطر مسائل ایمنی است چون بالأخره ما مرد هستیم و حالا در یك مجلس مردانه این مسائل مطرح نیست. اما عدم شركت من بهخاطر همان جنبهای است كه خدمت رفقا عرض كردم و آن تأثیر بسیار بدی است كه احساس میشود.
حدود چند ماه پیش مجلسی بود و به محض اینكه من به محل برگزاری آن مجلس رسیدم دیدم اصلاً نمیتوانم وارد بشوم و بدون اینكه وارد محل برگزاری مجلس بشوم در همان كنار محل مجلس، صندلی گذاشتند و چند دقیقهای نشستم و بعد عذرخواهی كردم و گفتم که حال من مناسب نیست و از آن محل خارج شدم. در یك مجلس دیگری رفتم و ده دقیقه نشستم و دیدم دیگر بیشتر نمیتوانم بمانم. برای شرکت در مجلسی هم که در یكی از همین خیابانهای بالا [شهر] بود تا نزدیک منزل رفتم ولی از همان جا برگشتم! التفات میكنید!
چرا؟ چون ما خودمان را نمیتوانیم گول بزنیم! مگر چند روز از عمر ما باقی مانده است؟! چرا خودمان را فریب بدهیم؟! چرا سر خودمان را كلاه بگذاریم؟! چه ضرورتی دارد كه ما سم را بهدست خود نوشجان كنیم؟! چه ضرورتی دارد كه ما با دست خود دشنه بر شكم خود فرو كنیم؟! چه ضرورتی دارد كه خود را از پرتگاه به پایین پرتاب بكنیم؟! چه ضرورتی دارد؟ به كجا برمیخورد؟ چرا باید انسان كاری انجام بدهد كه تمام كارهای چهل و هشتاد و صد روز گذشتۀ او با یك جلسه بر باد برود و دوباره برگردد سر جای اول؟! مطلب این است.
یكی از دوستان بود که چندی پیش مرا دعوت كرد و گفت که مجلسی در فلان جا داریم. گفتم که عذر میخواهم، من كاری دارم و... و نمیتوانم شركت كنم و او هم مطلب را گرفت و فهمید.
لزوم قرار گرفتن در وضعیتِ مورد رضای پروردگار
در جلسهای كه برای مخدرات در قم صحبت كردیم که لابد رفقا و دوستان آن مطالب را شنیدند، صحبت من در آنجا این بود كه انسان و مؤمن و سالك باید خودش مواظب باشد و خودش را در وضعیتی قرار بدهد كه در آن وضعیت مورد رضای پرودرگار است نهاینكه مرتباً به او بگویند که این كار را انجام بده و آن كار را بده. خودش باید در حالتی باشد كه خدایناكرده افراد بیمار و مریض نتوانند سوء استفاده كنند! خودش باید [در جایی برود که مطمئن باشد که آنجا امنیت دارد.]
توضیح و تفسیر برعهدۀ بزرگان، و تطبیق آنها بر رفتار و اعمال برعهدۀ افراد
میگویند که اگر ما فلانجا نرویم پس چه كنیم؟ هر كاری میخواهید بكنید خودتان را از پشت بام بیندازید پایین! من چه كنم؟ میگویند فلانجا برای ورزش است اگر آنجا ورزش نكنیم پس چه كنیم؟ خب بنده چه كنم؟ من که معلم ورزش نیستم که بیایم بگویم که اینجا خودتان را حلق آویز كنید! نه! بنده آنچه را واقعیت است میگویم و براساس ذهن قاصر خود توضیح میدهم و تطبیق این مطالب بر كیفیت رفتار و اعمال، دیگر وظیفۀ بنده نیست و آن دیگر وظیفۀ خود فرد است. میگویند که چه كنیم؟ بفرمایید بروید! این دیگر به من ارتباط ندارد! اما اگر من توضیح ندادم و شخص براساس [فهم خودش عمل کرد که واویلاست!]
به قول مرحوم آقا که میفرمودند که ما در اینجا یك حرف میزنیم و در جای دیگر حرف ما صد وهشتاد درجه تغییر پیدا میكند! حالا چیزی را كه ما میگوییم در بعضی از جاها میبینیم اشتباه و به یك نحو دیگری تفسیر میشود! وای به حال آن زمانی كه اصلاً راجع به آن مسئله صحبت نكنیم، درآنصورت میگویند که همینكه آقا صحبت نكرد یعنی دیگر اشكال ندارد و کار درست است. بعد هم ممكن است به انواع مسائل انسان بیفتد و مجوزش را هم [از سکوت ما گرفته است!]
بندهخدایی آمده بود از من سؤال كرده بود كه آیا ما از فلان شهر به فلان شهر نقل مكان كنیم؟ من گفتم که خودتان میدانید. رفته بود و به عیالش گفته بود که آقا فرمودند كه هیچ اشكال ندارد! بیایید برویم به آن شهر! به آن شهر رفته بود و به هزار بدبختی افتاده بود و زنش یك روز آمده بود و میگفت كه آقا شما چرا [فرمودید که اشکالی ندارد که به آن شهر برویم؟!] گفتم که من کی گفتم که شما بفرمایید و به آن شهر بروید؟ من گفتم که خودتان میدانید، آیا معنای خودتان میدانید این است؟! آیا در فرهنگ فارسی، شما «خودتان میدانید» را اینگونه معنا میكنید كه یعنی بفرمایید و تشریف ببرید به فلان شهر؟ نه! یعنی اختیار با خود شما است و این مسئله ارتباطی به بنده ندارد، این معنایش است.
این مطلبی را كه من الآن عرض میكنم این است. وضعیت، موقعیت، خصوصیت این قضیه، اهتمامی كه انسان باید نسبت به این مطالب داشته باشد، اهمیتی كه دارد، آن هدفی را كه پیگیری میكند، مقصدی را كه درنظر دارد، آیا با این شرایط میخواند یا نمیخواند؟ مسئله این است. اگر میخواند انجام بدهید، اگر نمیخواند آن مسئلۀ دیگری است. من دیگر در اینجا نباید بگویم حالا كه در یكهمچنین وضعیتی این مشكل پیش آمده است، شما بروید چه كاری را انجام بدهید، این دیگر وظیفۀ من نیست. وظیفۀ بنده فقط این است كه اگر چیزی برای رشد و تعالی و پیروی از سنت بزرگان و پا گذاشتن در جای پای بزرگان بهنظر قاصر خودم میرسد، خدایناكرده به رفقا خیانت نكنم و امانت را رعایت كنم و مطلب را به رفقا برسانم و دیگر بقیه برعهدۀ خود رفقا است. همانطور كه خود مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ در زمان حیات خودشان فرمودند:
وظیفۀ ما گفتن است و ما حق مطلب را ادا كردیم و اینك برعهدۀ رفقا است كه پیگیری كنند و به مقصد برسند و این مطالب را بگیرند و به مطلوب برسند.
امروز هم من همین مطلب را میگویم؛ مسئلۀ كیفیت اختلاف در مجالس عمومی آن مطلبی است بهجای خود، هر كسی خودش میداند و خودش میتواند در خود توان تطبیق را بیابد.
حدود هشت ماه پیش بود که یكی از دوستان به من تلفن كرده بود كه ما این مشكل خانوادگی را داریم. گفتم که شما نمیتوانید این كار را انجام بدهید. بعد رفته بود آن كار را انجام داده بود و بعد به یك مشكل دیگری افتاده بود! زاری و گریه و... که آقا شما به ما گفتید! گفتم که میخواستی تلفن نكنی! كسی كه تلفن میكند و از من سؤال میكند، من كه نمیتوانم خلاف بگویم! تو كه نمیتوانی خودت را با پاسخ من تطبیق بدهی خب تلفن نكن و به هر كیفیتی كه خودت میدانی به همان كیفیت عمل كن تااینكه از یك مشكل در مشكل دیگری قرار نگیری و درعینحال اینطور هم شده كه شده، مگر آسمان به زمین آمده است؟ فلانی از خانه رفته بیرون! رفته كه رفته است، برود و اصلاً برنگردد! این حرفها چیست؟ شما که نمیتوانید بهخاطر این چیزها مسائل دینی و شرعی كوتاه بیایید! انسان بهخاطر مسائل حلال و حرام نمیتواند با مردم معامله و بازی كند و حكم خدا را به بازی بگیرد. اگر كسی نمیتواند خودش را تطبیق بدهد برود مشكل خودش را حل كند. هر كسی به همان مقداری که توان و استطاعت و قدرت دارد بیندیشد و به همان مقدار جلو برود.
راهی را كه من خدمت رفقا عرض میكنم همین است و غیر از این چیزی نمیدانم و در روز قیامت هم من فقط به همین میتوانم پاسخگو باشم نه به چیز دیگر اما اینكه فرد میتواند خود را با آنچه گفته میشود تطبیق بدهد یا تطبیق ندهد، آن دیگر بسته به شرایط خود او است. البته مطالب در زمینههای مختلف صحبت میشود و حتیالامكان سعی میشود مطلبی فروگذار نشود تا جایی كه مسئله جمع باشد و رعایت همۀ جوانب بشود.
این قضیهای را كه فعلاً میخواهم خدمت رفقا عرض كنم بالاتر از این است و آن این است كه حتی از نقطهنظر ظاهر دیگر امنیتی وجود ندارد. مسئله اصلاً به مسائل روحی و قضایای معنوی كاری ندارد. امروزه با وسایل جدیدی كه در اختیار همه قرار گرفته است و زمینۀ فساد در همه وجود دارد و افراد ناباب و مریض در همه جا میتوانند نفوذ كنند و در همه جا میتوانند سوء استفاده كنند، دیگر ما نمیتوانیم به هر كیفیتی و با هر لباسی و با هر وضعی در مجالس عمومی حضور پیدا كنیم. باید مراقب باشیم و به وضعیت خود و به موقعیت خود اطمینان داشته باشیم، امنیت برای ما محفوظ باشد و محیط برای ما محیط محروسه و محفوظی باشد، افراد اگر در جایی هستند همه شناخته شده باشند و اگر انسان احساس ناامنی میكند خود را بپوشاند و خود را محفوظ نگه دارد تااینكه زمینۀ برای سوء استفادۀ مفسدین و آنهایی كه «فی قلوبهم مرض» هستند فراهم نشود.
دیگر صحبت به درازا كشید و من هم چون قم نبودم و از آن سفری كه مشرف شدیم تا الآن موفق به زیارت حضرت معصومه سلاماللهعلیها نشدم، لذا سؤالاتی كه مربوط به رفقا بود را در اختیار ندارم كه پاسخگوی آن سؤالات باشم. انشاءالله امیدوارم كه در مجلس بعدی آن سؤالات را جواب بدهم و تاحدودی نسبت به آن مسائل و گذشتهها تكراری بشود.
علیٰكلّحال مطلب خیلی مهم است و باید روی این زمینه خیلی فكر و دقت كرد. كلام و ذكر در صورتی اثر دارد كه پشتوانۀ آن رضای پروردگار و نیت خالص باشد و اگر نباشد اثر ندارد. بهخاطر همین است كه مرحوم آقا و بزرگان توصیه میكردند که دقت كنید و با هر كسی صحبت نكنید و با هر كسی دل ندهید. این ارتباطی كه برقرار میشود، این ارتباط بین دو نفر، [در آن ارتباط انسان با خداوند متعال] تأثیر میگذارد.
تأثیر عجیب ارتباط با افراد مخالف مکتب بزرگان بر روی نفس انسان
من خدمت شما عرض كردم که در آن زمانی كه در ابتدا در قم مشغول تحصیل بودم و سنم حدود بیست ودو سال بود، یك وقت كه از حرم برمیگشتم با یك نفر از اشخاصِ مخالف با مرحوم آقا در پیادهرو برخورد کردم و همینقدر ایستادیم و سلام و احوالپرسی کردیم و بعد هم انشاءالله موفق باشید و خداحافظ شما. تا یك هفته بالكل حالت روحانیت از من رفت كه رفت كه رفت! نمازم شده بود نماز عادی، صحبتم شده بود صحبت عادی، دیگر در دل خود نور احساس نمیكردم، دیگر در دل خود روحانیت نمیدیدم، دیگر پایم به حرم حضرت معصومه سلاماللهعلیها كشیده نمیشد! [این ارتباط] چقدر مؤثر است! اینقدر عجز و التماس و راز و نیاز و غلط كردیم و... انجام دادیم و گفتیم اگر این دفعه سلام بكند فرار میکنیم و از آنطرف میرویم تا بالأخره دیگر آن حالت را ازبین بردند و خودشان درست كردند! اینقدر مسئله مهم است. یك سلام كردن اینقدر اثر دارد! حالا ما چه كسی بودیم؟ مگر ما پسر آقا نبودیم؟ این را به انسان نشان میدهند كه بگویند خدا با كسی شوخی ندارد، با هیچ كسی شوخی ندارد. حساب حساب است، درست درست است، غلط هم غلط است.
وقتی انسان میبیند كه صحبت با فلان شخص برای او مضر است چرا باید صحبت كند؟ چه مرضی دارد كه صحبت میكند؟ وقتی انسان احساس میكند فلان شخص که به او تلفن میزند حال او گرفته میشود، برای چه تلفن را برمیدارد؟ این تلفن هم شده باعث بدبختی همه! باعث بیچارگی همه! باعث اتلاف وقت همه! خوش بهحال همان قدما كه اصلاً تلفن نداشتند.
ره چنان رو كه رهراون رفتند
وقتی كه مرحوم آقا داشتند منزل بزرگ احمدیه را میساختند، من خیلی كوچك بودم و تقریباً حدود شش سالم بود و تمام این قضایا یادم است. آن برقكشی كه آمده بود و داشت برقكشی میكرد آمد سیم تلفن بگذارد، مرحوم آقا فرمودند که من سیم تلفن نمیخواهم! گفت که آقا تلفن! گفتند که نه من اصلاً تلفن نمیخواهم، ما در این خانه تلفن نمیخواهیم! گفت که حالا آقا ما سیمش را بگذاریم شما تلفن نكش! گفت که اصلاً سیم آن را هم نمیخواهم در خانه باشد كه یكوقت هوس باشد! البته بعداً ضرورت اقتضا كرد و به همان حد لزوم این مسئله انجام شد ولی اینقدر مسئله مهم است.
ما با دست خودمان داریم سعادت خودمان را ازبین میبریم! با دست خودمان سمّ به بدن خودمان وارد میكنیم! این سم از گوش وارد میشود، از چشم وارد میشود، از تخیلات وارد میشود، از زبان وارد میشود، همینطور سم وارد بدن خود میكنیم بعد هم میگوییم نرسیدیم! نرسیدیم! كجا؟ چه شد؟ فلان شد! «ره چنان رو كه رهراون رفتند.»
رهروان رفتند و راه را نشان دادند، راه آنها با راهی كه دیگران نشان میدهند فرق دارد و مسیر آنها فرق دارد، هر كسی میخواهد اینطرف و هر كسی میخواهد آنطرف، این دیگر اختیار بهدست خود ما است.
امیدواریم كه انشاءالله خداوند توفیق عنایت كند؛ چشم ما را باز كند؛ گوش ما را باز كند؛ فهم ما را باز كند؛ و قلب ما را روشن كند؛ و توفیق بدهد به آنچه بزرگان گفتند عامل باشیم، انشاءالله.
اللَهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد