پدیدآورآیتاللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی
گروهسلوک خانواده
مجموعهمبانی سیر و سلوک الی اللَه - طهران
تاریخ 1430/04/28
توضیحات
موضوع:بیاناتی پیرامون آیه شریفه(یا ایهاالذین آمنوا علیکم انفسکم لا یضرکم من ضل اذا اهدیتم....) 1 تفسیرآیه شریفۀ(یا ایهاالذین آمنوا علیکم انفسکم لا یضرکم من ضل اذا اهدیتم....) 2 توضیحی راجع به معنای عزّت و مراتب آن و اختصاص این حقیقت به پروردگار متعال. 3 ذکر شمّه ای از سیاست زیرکانه معاویه در محوکردن جایگاه والای امیرالمومنین علیه السلام. 4 انکار برخی از مسلمات تاریخی شیعه و اهل تسنن توسط برخی از علماء ضربه ای جبران ناپذیر بر پیکره اسلام و تشیع می باشد. 5 ذکر روایتی از امام صادق علیه السلام در ارتباط با به شهادت رسیدن پیامبراکرم صلوات اللَه علیه. 6 از جمله وقایع مسلم تاریخی بین شیعه و سنی قضیه قلم و قرطاس و مخالفت خلیفه ثانی با کتابت پیامبراکرم در لحظات آخر عمر می باشد. 7 با وجود تلاش بی حدّ و حصر بنی امیه در محو آثار و فضائل اهل بیت روز به روز به عزّت و علو جایگاه ایشان افزوده می شود. 8 کیفیت عملکرد سید الشهداء علیه السلام قبل از واقعه کربلا و روز عاشورا حاکی از تجلّی تام حقیقت عزت پروردگار در وجود حضرت می کند. 9 توضیحی پیرامون عزت و مناعت طبع حضرت زینب سلام اللَه علیها در قبال یزید و دربار او. 10 عملکرد و منش مرحوم حداد رضوان اللَه در قبال فتنه ایجاد شده پس از رحلت مرحوم انصاری حاکی از تحقق عزت الهی در نفس ایشان می کند. 11 اهمیت جایگاه مسئله عزت نفس در حرکت و مسیر سلوک الی اللَه. 12 ذکر حکایتی از مرحوم حاج آقا معین شیرازی در ارتباط با حجاب. 13 تبیین برخی از آثار سوء نفسانی ارتباط زن نامحرم با مرد اجنبی حتی بدون صحبت کردن. 14 توضیحی پیرامون اینکه چرا افراد آثار سوء نفسانی و کدورتهای امور نا صحیح و خلاف شرع را ادراک نمی کنند.
هو العلیم
فرق عزت واقعی با عزت ظاهری
سلوک خانواده ـ طهران ـ جلسه 29
بیانات
حضرت آیتالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی
قدس الله سره
اعوذباللَه من الشیطان الرجیم
بسم اللَه الرحمن الرحیم
وصلى اللَه على سیّدنا و نبیّنا ابى القاسم محمّد
و على آلهالطّیبین الطّاهرین
و اللعنة على اعدائهم اجمعین الى یوم الدّین
عدم ضرر گمراهی دیگران با وجود هدایت یافتن انسان
در قرآن آیهای است بسیار قابل توجه و دقت و عمل در روش و رفتار:
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ عَلَيۡكُمۡ أَنفُسَكُمۡ لَا يَضُرُّكُم مَّن ضَلَّ إِذَا ٱهۡتَدَيۡتُمۡ إِلَى ٱللَهِ مَرۡجِعُكُمۡ جَمِيعٗا فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمۡ تَعۡمَلُونَ﴾؛1
«ای كسانی كه ایمان آوردهاید ضرر آن كسانی كه به گمراهی رفتهاند متوجه شما نخواهد شد در وقتی كه شما هدایت پیدا كردید و به راه رفتید، بازگشت همۀ شما به من است. به آنچه انجام دادید، من به شما خبر و اطلاع خواهم داد و پروندۀ شما را [آشکار] خواهم كرد.»
شما وقتی كه در راه هستید دیگر هر كه میخواهد به بیراهه باشد و به هر تعدادی میخواهد باشد و به هر كمیت و كیفیتی كه میخواهد باشد تفاوت نمیكند، مهم این است كه شما احساس كنید كه در راه هستید و هدایت پیدا كردهاید، این مهم است.
این آیه از آیات بسیار مهم است. الآن كه داشتم میآمدم با خودم میگفتم چه آیهای را بهعنوان شروعِ صحبت بیان كنم كه مناسبتی هم با عرایضم داشته باشد و بتواند ما را در فهماندن و فهمیدن مسائل كمك كند که یكمرتبه این آیه بهنظرم آمد و دیدم واقعاً چه آیۀ عجیبی است! تمام عزت اسلام و مسلمین و عزت اهل حق و توحید و معرفت در همین آیه گنجانده شده است. آیۀ خیلی عجیبی است!
اختصاص عزت به خدا و رسول و مؤمنین
در یكی از آیات در سورۀ منافقین خداوند میفرماید:
﴿يَقُولُونَ لَئِن رَّجَعۡنَآ إِلَى ٱلۡمَدِينَةِ لَيُخۡرِجَنَّ ٱلۡأَعَزُّ مِنۡهَا ٱلۡأَذَلَّ وَلِلَّهِ ٱلۡعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِۦ وَلِلۡمُؤۡمِنِينَ وَلَٰكِنَّ ٱلۡمُنَٰفِقِينَ لَا يَعۡلَمُونَ﴾؛2
«اگر ما به شهر برگردیم این پیغمبر و یارانش خواهند دید كه چه بر سر آنها خواهیم آورد و خواهند دید كه چگونه آنهایی كه در میان مردم عزیز هستند، ذلیلها را از شهر بیرون میرانند و شهر را در اختیار میگیرند. (بعد خداوند میفرماید:) اینها نمیدانند كه عزت برای خدا است، عزت و بزرگی و مناعت اختصاص به پروردگار دارد و برای رسولش و برای مؤمنین هم در سلسلۀ طولیه [همین عزت وجود دارد.]»
خداوند متعال در جایجایِ قرآن مجید به تعابیر و طرق مختلفی مثل﴿هُوَ ٱلۡعَزِيزُ﴾،1 ﴿هُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ﴾،2 ﴿فَإِنَّ ٱلۡعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعٗا﴾3 این معنای عزت را برای مردم توصیف كرده است.
عزیز یعنی عدم احساس خلأ و نقصان در وجود
عزیز به كسی میگویند كه هیچ جهت نقصان و ضعفی نداشته باشد كه بخواهد بهواسطۀ آن ضعف خود را به صورت و ظهوری درآورد كه آن ضعف را بپوشاند. به كسی كه در میان دوستانش مورد احترام و توجه است، عزیز میگویند. به كسی كه از نظر ظاهر دارای پست و مقامی باشد، عزیز میگویند. به كسی كه جهتی در او وجود دارد كه بهواسطۀ آن جهت در خود احساس كمی و خلاء نمیكند، عزیز میگویند.
عزت دو قسم است: عزت ظاهری و اعتباری یا عزت واقعی
حالا یا این عزت، عزت ظاهری باشد مثل اینكه فرض كنید یك نفر به ریاست، وزارت، سلطنت، حكومت یا پست و مقامی برسد كه نسبت به همان ادارهاش، شهرش، مملكت و اقلیمش دارای برتری باشد كه دیگران او را مورد توجه و احترام و كرنش قرار بدهند، اینها عزتهای ظاهری و اعتباری است كه یك روز میآید و یك روز میرود. دو روزِ دنیا كه ما به این منصب رسیدیم [دارای این عزت اعتباری و ظاهری هستیم،] افراد تا دیروز جواب سلام ما را هم نمیدادند اما حالا كه پشت این میز و كرسی نشستیم، همانها تا كمر هم برای ما خم میشوند! این برای عزت ظاهری و اعتباری است. تا دیروز این فرد جواب سلام ما را هم نمیداد ولی حالا كه این موقعیت بهدست آمده است دو ساعت هم پشت درِ انتظار مینشیند برای اینكه پنج دقیقه با ما ملاقات كند. اینها عزتهای اعتباری است که یك روز میآید و یك روز هم میرود و طبعاً این عزت مراتب مختلفی دارد. حالا این عزت یا بهواسطۀ مال یا بهواسطۀ مقام یا بهواسطۀ جهات ظاهری و زیبایی و امثال آن برای انسان حاصل میشود یا بهواسطۀ علم حاصل میشود؛ فردی كه عالم است ممكن است مورد توجه افراد دیگر قرار بگیرد. و همینطور [مسائل دیگری که ممکن است سبب این عزت ظاهری و اعتباری بشود.]
عزیز یعنی کسی که بهدنبال عزت واقعی است
یك عزت، عزت واقعی است یعنی عزتی است كه انسان در خود احساس نقص نمیكند و احساس خلاء نمیكند، فقیر است و پولی هم در جیبش ندارد ولی در مقابل غنی كه میایستد سرش بالا است، این عزیز است! رعیت است ولی در مقابل سلطان كه میایستد سرش بالا است و سرش را خم نمیكند، وقتی به ادارات رجوع میكند كنار مدیر اداره برای اینكه پرونده را امضاء كند، اینطوری نمیكند [یعنی سرش را كج نمیكند،] سرش بالا است، این كاغذ را میدهد و میگوید که لطفاً این را امضاء كنید و اگر بگوید وقت ندارم، میگوید که خداحافظ شما! اما اینکه التماس بكند، خواهش بكند، تمنا بكند، لطف بفرمایید و...، از اینگونه مطالب در كلامش نیست، این فرد عزیز است و او ذلیل است. این فرد، فردی است كه در مقابل غنی و حاكم و افراد دیگر كه مناصب دنیوی چشم و گوش و قلب و ضمیر آنها را پر كرده است، احساس برتری میكند و به آنها میخندد و واقعاً از ته دل میخندد و وقتی كه آنها را میبیند با یك سربلندی و مناعت و كرامت نگاه میكند.
محو جریان رسالت، علت اصلی هجمه بر اهلبیت علیهمالسلام
در قضیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها دستگاهی درست شده بود برای اینكه بهطوركلی جریان رسالت را محو و نابود كند که اصلاً بهطوركلی دیگر رسالتی نماند و چون دیدند كه آن ریشۀ رسالت فقط در آل پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم میتواند جوانه بزند و شاخه و برگ بدهد و همۀ دنیا را بپوشاند، گفتند که باید اینجا را قطع كنیم و شروع به هجمه بر آل پیغمبر علیهمالسلام كردند و به سراغ سیدالشهداء علیهالسلام آمدند و گفتند که باید با ما بیعت كنی! حضرت فرمودند که من بیعت نمیكنم و طبق قراری كه برادرم با پدر تو گذاشته است، پدر تو تا زمانی میتوانسته بر مسند خلافت باشد كه موت او را در نگرفته باشد و بعد از موت دیگر میبایستی آن مسئلۀ خلافت ظاهر هم به اهلش برسد و اهل برای آن خلافت ظاهر هم حضرت سیدالشهدا است، چون خلافت باطن كه در واقع از اول برای حضرت بود.
خفقان شدید در دوران حکومت معاویه و فرهنگسازی سبّ بر امیرالمؤمنین
یزید در اینجا حماقت كرد و پدرش معاویه آدم زیرك و سیاس و از آن حقهبازها و سیاستمدارهای نمرۀ یك بود! حقهبازی بود كه هیچكسی به گَردَش نمیرسید و چنان جریان خلافت و حكومت را در ممالك اسلامی بسته بود كه بهطوركلی هیچكسی قدرت برای ابراز و اظهار را نداشت و قدرت نداشت كه بخواهد مطلبی را بیان كند و در جوامع بهواسطۀ فرهنگی كه القاء كرده بود، ریشه دوانده بود و اسم امیرالمؤمنین علیهالسلام را حذف كرده بود و شروع به سبّ كردن و دشنام دادن به امیرالمؤمنین علیهالسلام كرده بود و این سبّ کردن را بهعنوان یك فرهنگ درآورده بود! این نكات، نكات خیلی عجیبی است كه چقدر این مرد، مردِ سیاس و مكاری بود! چون مردم بهواسطۀ دشنام و تكرار یك مسئله و موضوع كمكم نفسِشان با آن عادت میكند و این به این نكته پیبرده بود، لذا نه از باب لج و لجبازی بلکه اصلاً بهعنوان فرهنگسازی سب و دشنام به امیرالمؤمنین علیهالسلام را رسم كرده بود که بچهای را كه از دو سالگی در مجامع و مجالس و نماز جمعه و نماز عید فطر و عید قربان پای منبر میآورند و او مرتباً این سب و دشنام را میشنود، از آن اول دشمنی با امیرالمؤمنین علیهالسلام در جانش نفوذ كند!
به همین جهت است كه ما میگوییم باید مواظب بود و نگذاشت كه هجوم فرهنگهای باطله آنچنان بیتفاوتانه بیاید و در دلها و در اینطرف و آنطرف رسوخ پیدا كند که دیگر بیرون كردنش مشكل باشد و كار و زحمت و سرمایه و انرژی و وقت ببرد. معاویه از همان موقع بچگی افراد، فحش و سبّ و لعن بر امیرالمؤمنین علیهالسلام را آموزش میداد!
لزوم لعن بر اعداء محمّد و آل محمّد علیهمالسلام
همانطوریكه بچههای ما از وقتی كه پای منبرها میآیند «لعنة اللَه علی اعدائهم اجمعین» را میشنوند ـ من همین الآن هم گفتم و جزء صحبتهای من «و لعنة اللَه علی اعدائهم اجمعین» بود و تا آخر عمرم هم خواهد بود و كسی هم نمیتواند به من بگوید كه نگو ـ و از كوچكی میشنوند و اینها را میبینند و میگویند که این اعداء اهلبیت علیهمالسلام چه كسانی هستند كه مورد لعن هستند؟ مسلم آنهایی هستند كه خلافت را غصب كردند و دختر پیغمبر سلاماللهعلیها را تكهتكه كردند! بله باید اینها را گفت.
لزوم توجه زائرین مدینه فقط به رسولالله و بس!
چهار سال پیش در ایام حج وقتی که من در مدینه بودم قبر رسولالله صلّی الله علیه وآله و سلّم را زیارت كردم و آمدم که در كنار صحن بنشینم، چون دأبم این است که وقتی زیارت میكنم دیگر از ازدحام فاصله میگیرم چون خوشم نمیآید که خیلی در ازدحام باشم، و میروم در کناری یکی دو ساعتی مینشینم. حرم امام رضا علیهالسلام هم كه مشرف میشوم همینطور، من خیلی در ازدحام نیستم و زیارتی میكنم و دو ركعت نمازی و دعایی و بعد میآیم در یك جا و فضایی که ازدحام كمتری است مینشینم، حالا هر چقدر که مجال باشد. همینكه آمدم كنار بروم، دو نفر آمدند و از من سؤال كردند كه قبر ابوبكر و عمر كجاست؟! گفتم که شما اهل كجا هستید؟
ـ : ما ساکن تركیه هستیم.
ـ : شغلتان چیست؟
ـ : پزشك هستیم.
ـ : شما برای چه بهدنبال قبر ابوبكر و عمر میگردید؟! قبر پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم اینجا است و قبر دختر پیغمبر سلامالله علیها هم اینجا است.
ـ : آنها خلیفه هستند و... !
ـ : پس بیایید كارتان دارم. رفتیم در كناری نشستیم و گفتم كه آیا شما خبر دارید این دو نفری كه در اینجا هستند بعد از پیغمبر چه كردند؟!
ـ : نه، خبر نداریم.
ـ : میدانید دختر پیغمبر را چه كسی شهید كرد و چه كسی دختر پیغمبر را كشت و به قتل رساند؟!
ـ : نه اطلاع نداریم.
ـ : همین خلیفۀ دوم كه شما میگویید: در همین جا دفن است، او آمد و خانۀ دختر پیغمبر را آتش زد!
لزوم بیان مسلمات تاریخی و روایی
همین مطلبی را كه امروز شیعیان و علمای ما آن را انكار میكنند! التفات كردید؟! ببینید كار ما به كجا رسیده كه مسلمات تاریخی را هم انکار میکنند؟! اینقدر مسئله فجیع و وقیح است كه نهتنها الآن خود اهل تسنن گیر افتادهاند و انكار میكنند و میگویند که دروغ است و شیعه اینها را [به صحابی پیامبر] بسته است و [حتی] علمای ما هم آمدهاند و آنهایی كه به صلاح و موقعیت خود میبینند كه هر چیزی افشا نشود، مسلمات تاریخی را كه اهل تسنن هم نقل كردند انكار میكنند!
نحوۀ شهادت پیامبر طبق روایت امام صادق علیهالسلام
یكی از مسلمات تاریخی چه بود؟ همه میدانید. رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم در هنگام رحلت و یا بهتر است بگوییم شهادت، چرا میگوییم شهادت؟ زیرا همین حفصه و عایشه پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم را سمّ دادند و به قتل رساندند! روایتش هم موجود است، امام صادق علیهالسلام میفرماید: «واللَه لَقَد سَمَّتاه»1 امام صادق علیهالسلام قسم میخورد که بهواسطۀ ارتباطاتی كه این دو زن با بیرون داشتند، پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم را سم دادند! چه كسی حالا این حرفها را میزند؟!
انکار وقیحانۀ روایت مسلّم قلم و قرطاس توسط یکی از علمای شیعه و نتیجۀ این انکار
حالا برفرض بگوییم این روایت نیست، اما این روایت كه هست كه پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم هنگام رحلت قلم و كاغذ خواستند، همین روایتی كه همه نقل میكنند و اهل تسنن در اغلب كتابهایشان نقل میكنند که: «اوتُونِی بِقَلَمٍ وَ قِرطَاسٍ اكتُبُ فِیه لَن تَضَلُّوا بَعدِی ابَداً؛ قلم و كاغذ بیاورید من چیزی را بنویسم كه دیگر بعد از من گمراه نشوید.»2
«لَن» در اصطلاح ادبی میگویند که نفی ابد میكند یعنی تا روز قیامت دیگر گمراه نشوید، نه لا تضلون ابداً. «لن تضلّوا؛ ابداً گمراه نخواهید شد.» این دومی گفت: «إنَّ الرَّجُلَ لَیهجُر.»3 عرض كردم واقعاً انسان نمیتواند ترجمه كند! حالا بگوییم ترجمهاش چه میشود؟ یعنی این مرتیكه هذیان میگوید!! ترجمۀ «إنّ الرّجل» یعنی مرتیكه! مثل ما که در فارسی میگوییم مرتیکه یعنی این دومی اعتقادش به پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم اینقدر بود! این اعتقادش بود! الآن علمای ما این روایت را انكار كردند! یكی از همین آقایان كه قبلاً در قم بود، در كتابش این روایت را انكار كرده و گفته که این روایت جعلی است! و چندی پیش هم مرد و بنده برایش حتی فاتحه هم نخواندم! گرچه خیلی هم سر و صدا كرد! من بعد از اینكه این مطلب را در كتابش دیدم دیگر تا وقتی که زنده بود به او سلام هم نكردم بااینكه هر روز هم باهم برخورد میكردیم چون هم من برای تدریس به مدرسۀ فیضیه میرفتم و هم او میآمد و بااینكه در یك جا باهم برخورد میكردیم، من بدون اینكه به او سلام كنم از كنارش رد میشدم و او هم میفهمید كه مسئله از چه قرار است! چون من را میشناخت، تااینكه بالأخره ایشان مُرد.
این روایت مسلّم بین الفریقین یعنی بین شیعه و اهل سنت را ما انكار میكنیم! نتیجهاش چه میشود؟ نتیجهاش این است كه آنها در كشورهای دیگر این كتاب را در نماز جمعه خودشان میآورند و میگویند که نگاه كنید شیعه بعد از هزار و چهارصد سال افترائاتی را كه بر خلفا میبست، پسمیگیرد! خب احمقجان این افترائات را خود علمای سنی میزنند و كاری به شیعه ندارد و حالا یک عالم شیعه یک غلطی کرده و آمده یک مطلب چرند و مزخرفی را گفته است، چرا شما این را از علمای خودتان نفی میكنید؟! اینکه در كتب خودتان هست و در كتب شما بیشتر از كتب ما این مطلب مسلم تاریخی را كه خلیفۀ دوم آمد [و این مطلب را گفت وجود دارد!]
نحوۀ شهادت حضرت فاطمه زهرا و عاملین این جنایت بزرگ
من رو كردم به آن دوتا پزشك كه در آنجا بودند و گفتم که میدانید چه كسی دختر پیغمبر سلاماللهعلیها را كشت؟! همان خلیفۀ دوم كه در اینجا سراغ قبرش را میگیرید به اتفاق چند نفر مثل قُنفُذ، مغیرةبنشعبه، سدیف، غلامی كه برای ابوبكر بود و بعضی از افراد دیگر آمدند و اول درب خانه را آتش زدند و بعد که حضرت فاطمه سلاماللهعلیها پشت در آمد، این با لگد چنان زد كه او افتاد و بچهاش سقط شد و بعد از دو ماه دیگر هم به رحمت خدا رفت!1 گفت: «جدی میگویید؟!» گفتم که به صاحب همین قبری كه در اینجا هست قسم میخورم که راست میگویم. من خودم در كتابخانۀ سلطان سلیمان قانونی استانبول این مطلب را دیدم، شما هم برو و این مطلب را در كتبی كه در كتابخانههای شما در استانبول هست ببین تا بفهمی که من راست میگویم یا نه؟! گرچه در اینجا این کتابها را به تو نمیدهند و میگویند که اینها دروغ است! بعد دوباره نقل كردم كه عمر به حضرت زهرا سیلی زد!2 قنفذ هم آمد زد و... !3 یكمرتبه من دیدم که اشك این دوتا جاری شد! گفتم که وقتی به اینجا در كنار قبر پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم میآیید فقط به پیغمبر فكر كنید و به دخترش كه در كنارش در اینجا هست البته بنا بر شواهد و قرائنی، چون بالأخره این قضیه هنوز فاش نشده و ما هم نمیتوانیم بگوییم كه حتماً در اینجا به این نحو است. انشاءالله در زمان حضرت بقیةالله علیهالسلام یكی از مواردی كه امام علیهالسلام آن را فاش میكنند همین قبر مادر خود حضرت فاطمه زهرا سلاماللهعلیها است.
اجمالی از تاریخ سیدالشهدا علیهالسلام و نحوۀ شکلگیری قضیۀ عاشورا
اینها آمدند که بهطوركلی اسلام را محو كنند! سراغ سیدالشهداء علیهالسلام آمدند و آن جریانات كربلا را بهوجود آوردند كه اصلاً بهطوركلی قلع و قمع كنند! یعنی آثار را ازبین ببرند و هرچه را كه تابهحال از این شجرۀ طیبه در عالم منتشر شده است محو كنند! لذا برنامه این برنامه بود. همۀ مردها و بچهها را كشتند و هركاری را كه یك وحشی هم نمیتواند انجام بدهد انجام دادند! شما تصور كنید كه وقتی یك نفر را میكشند، میكشند و رهایش میكنند دیگر اما اینکه دیگر بیایند و به اسبها نعل تازه بزنند و بر بدن بیجان یك كشته بتازند،1 آن را دیگر نمیشود اسمش را وحشیگری گذاشت بلکه باید یك تعبیر دیگری آورد برای اینگونه قساوتها و كارهایی را كه [اصلاً یک حیوان وحشی هم انجام نمیدهد!] عرض كردم که حتی امروزه بعضیها بنیامیه را هم از افتخارات اسلام میدانند!2 بله از افتخارات اسلام همین مسائلی است كه بر سر اهلبیت علیهمالسلام آوردند!!
عزت داشتن امام حسین علیهالسلام در تمام اوقات زندگی خود
هر كسی بهجای اینها بود برای او چه قضیهای و چه حالی پیش میآمد؟ از آن زمانی كه این واقعه میخواست اتفاق بیفتد و از همان اول كه در مدینه سراغ سیدالشهداء علیهالسلام آمدند كه از طرف یزید نامه برای بیعت آمده است، حضرت چه گفتند؟ حضرت در آن مجلسی كه شركت كردند، یك عده را با خود بردند و فرمودند که هر وقت دیدید صدای من بلند شد بیایید در دارالحكومه، چون خطری هست. یك عده آنجا بودند و حاكم مدینه وقتی نامۀ یزید را نشان داد و گفت كه شما تهدید شدید بر اینكه یا باید بیعت كنید یااینكه مسئلۀ خطیری پیش میآید، حضرت در آنجا برخورد كردند و فرمودند كه اگر بدن من را تكهتكه كنید، بیعت را از من نخواهید دید.3
ببینید! از همان موقع امام حسین علیهالسلام عزت خودش را نشان میدهد! سیدالشهداء علیهالسلام كه یار و یاوری ندارد، مگر چقدر یار دارد كه بخواهد در مقابل یك حكومت قیام كند و بایستد؟! ولی خودش میگوید كه اگر تك و تنها هم باشد این حالت عزت و مناعت را حفظ میكند، یار داشته باشد یا نداشته باشد برایش فرقی نمیكند و مسئله تفاوتی ندارد.
تفاوت میزان باور افراد مختلف نسبت به امام حسین علیهالسلام
افرادی با حضرت حركت میكنند و میآیند و جریانات مفصلی كه اتفاق میافتد، هزار نفر با حضرت میآیند به این عنوان كه اینها بیایند و حكومت را بگیرند و كوفه ادعای هماهنگی و بیعت با حضرت را میكند و حضرت قبول میكنند بعد یكییكی همۀ اینها میروند، میبینند خبری نیست و رد میشوند! هر كسی به همان میزان باوری كه در ذهنش نسبت به امام حسین علیهالسلام داشت، یكی که دو درصد بود از همان مكه از حضرت جدا شد! یكی ده درصد بود، دو فرسخ راه آمد و بعد رفت! یكی پانزده درصد بود و مقداری دورتر از حضرت جدا شد! بالأخره آنهایی كه هشتاد درصد تا نود درصد و نود وپنج درصد بودند دیگر اینها مرتب خودشان را كشاندند تا شب عاشورا حالا هشتاد درصد كه نه، مثلاً سی یا چهل یا پنجاه درصد اما بیشتر افراد كه اینطور نبودند. حضرت همۀ آن عزت و آن مناعت خود را كه ﴿فَإِنَّ ٱلۡعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعٗا﴾ است را در شب عاشورا ظاهر و آشکار کرد و تمام را برای افراد روشن كرد که اگر یك نفر با من بماند فردا كشته خواهد شد! اگر میخواهید الآن همه را نشانتان میدهم که چطوری كشته خواهید شد؟ چطوری به زمین خواهید افتاد؟ چه مسائلی برای شما اتفاق خواهد افتاد؟ تمام اینها را خواهم گفت. و آنها هم فهمیدند كه مسئله جدی است و امام حسین علیهالسلام هم با كسی شوخی ندارد و حرف كه میزند واقع است یعنی حضرت آنجا برای همۀ افراد گفتند كه من حداقلِ از امامت را یعنی علم غیب را كه دارم، این را كه دارم به شما میگویم. طبق جریان عادی هم مسئله همین بود و چندصد نفر با سیهزار نفر چهكار میخواهند بكنند؟! در همان حملۀ اول تیراندازان در صبح سی نفر افتادند و به شهادت رسیدند! در همان حملۀ اول كه یكی از طرف عمرسعد به طرف اصحاب امام حسین علیهالسلام تیراندازی كرد [و جنگ شروع شد،] در همان حملۀ اول سی نفر افتادند!1 مگر چقدر از یاران باقی میمانند؟! اگر هر نفری از لشکر عمرسعد یك سنگ هم بزنند، اصحاب امام حسین میافتند دیگر.
غربال امام حسین علیهالسلام در شب عاشورا
در آن شب عاشورا فقط افرادی كه صد درصدی بودند ماندند و بقیه رفتند! حضرت یك غربال كرد و همه را ریخت! چندتا از اصحاب ماندند و چندتا هم [در طول سفر تا روز عاشورا] ملحق شدند، این شد عزت!
بروز مرتبۀ اعلای عزت سیدالشهدا علیهالسلام در شب و روز عاشورا
آن عزت را سیدالشهداء علیهالسلام در شب و روز عاشورا و آن جریانات به آن مرتبۀ اعلایی كه ﴿فَإِنَّ ٱلۡعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعٗا﴾ است، نشان داد. تك و تنها مانده بود و گفت که دست برنمیدارم، همین است و غیر از این نیست! بیایید من را تكهتكه كنید! میخواهید تكهتكه بكنید بكنید، میخواهید فرزند شیرخوارم را بكشید بكشید، میخواهید فرزند بزرگسالم را بكشید بكشید، دست برنمیدارم! حق این است و پایش میایستم و هر كسی هم میخواهد مخالفت بكند بكند. آنچه برای من مهم است فقط الله و توحید است! و این را هم نشان داد.
وقتی كه این جریان انجام بشود برای بازماندگان چه حالی پیش میآید؟ آیا دیگر اصلاً برای آنها رمق و روحیه و توانی میماند؟! ولی وقتی كه شما نگاه كنید میبینید همین حضرت زینب سلاماللهعلیها وقتی كه وارد دارالاماره میشود چنان فریاد میزند كه اصلاً همه جا [و همه را تحت تأثیر قرار می دهد!] وقتی كه وارد دستگاه یزید میشود [همینطور!] آن غل و زنجیر و آن بیابانها و آن سختیها و آن آمدن مردم و هلهله و شادی كردن و كف زدن و دست زدن و...! الحمدلله همه كار كردند و هرچه كه لازمۀ انسانیت بود، همه را نشان دادند! واقعاً عجیب است و انسان میماند كه این بشر به كجا میرسد؟!
علت نیاز بشر به پیغمبر و امام علیهماالسلام
چندشب پیش بود که در یكی از مقالات میخواندم، در یك مقاله از همان مقالات، نشنال جیوگرافیک بود كه مسائل دنیا و ... را بررسی میكند. یك چیز خیلی عجیب و جالبی بهنظرم آمد، نوشته بود كه در یكی از همین باغوحشهایی كه در كشورهای آفریقایی بود ظاهراً تانزانیا بوده كه با ماشین میروند و به حیوانات نگاه میكنند، یکمرتبه مردی از ماشین پایین میآید و دفعتاً مورد حملۀ یك حیوان وحشی قرار میگیرد! حیوان شبه پلنگی بوده و سیاه هم بوده است. این حیوان قوی بوده و این مرد هم چیزی در دستش نبوده است که از خودش دفاع کند، زن و بچۀ این مرد كه هنوز در ماشین بودند بر سرشان میزنند و در ماشین دیگری که چندتا مرد بودند، یك نفر از آنها شروع میكند به عكسبرداری كردن! تو را به خدا نگاه كنید این بشر قرن چهاردهم است كه نیاز به پیغمبر ندارد! این فكر نیاز به پیغمبر ندارد! بشر امروزی و عصر ژنتیك و چیزهایی كه میگویند، این است! شروع میكند به عكسبرداری كردن و فیلم تكهتكه شدن یك انسان را كاملاً میگیرد و وقتی سؤال میكنند از آنها كه چرا شما به كمك نیامدید؟ میگویند که فیلم ما حرام میشود! ما میتوانیم همین فیلم را به قیمت گزافی بفروشیم! توجه كردید؟! آنوقت این انسان نیاز به پیغمبر ندارد! حالا آن حیوان كه حیوان است و درنده و وحشی و بالأخره طبیعتش طبیعت حیوان است و كسی هم بر این حیوان ایراد نمیگیرد اما این انسانی كه از آن حیوان حیوانتر است، وقتی به او گفتند برای چه کمک نکردی؟ میگوید که بهخاطر این فیلم خیلی پول به من میدهند! سازمانهایی كه تلویزیونی هست و این فیلمها را میخرند و مداركی كه پیدا میشود میگیرند، این خیلی قیمت دارد! حالا من این فیلم را بگذارم و بروم او را نجات بدهم؟! بالأخره او را كشته است دیگر.
حالا شما این جریان را مقایسه كنید با آن جریانی كه در كربلا برای سیدالشهداء علیه السلام پیش آمد، چه فرقی میكند؟! این آدم همان آدم است، آیا این [بشر امروزی] غیر از آن [انسان در جریان کربلا] است؟! بالأخره با این وضعیت و با این مسئله، شاید این بدتر هم باشد.
همه نیاز به دستگیری و ارشاد و تربیت داریم و همه نیاز به امام معصوم داریم. مسلمانمان نیاز دارد، شیعۀ ما نیاز دارد، سنی نیاز دارد، مسیحی و یهودی نیاز دارند و اگر بگویید: نیاز نداریم، میگوییم: پس همین عکسبرداری و فیلمبرداری است، تفاوتی نمیكند! اینکه از كرۀ ماه نیامده بود، از همین كرۀ زمین و از همین زن و مرد عادی متولد شده بود.
حضرت زینب عزیز است به عزت خداوند متعال
خب این جریان کربلا كه پیش آمد، واقعاً چه موقعیتی برای افراد باقی میگذارد؟! اصلاً دیگر روحیهای برای افراد باقی نمیگذارد! ولی شما نگاه میكنید میبینید وقتی که حضرت زینب سلاماللهعلیها وارد مجلس یزید میشود آنچنان باصلابت وارد میشود، یزید میخواهد با آن صفآرایی كه كرده و امرای لشكر و افراد آمدند و دست به سینه ایستادند و همه با شمشیر و نیزه ایستادند، خودش هم در آنجا روی تخت و مسندی نشسته و سر سیدالشهداء علیهالسلام را هم در تشت گذاشتند که بیایید نگاه كنید و عزت من را ببینید! مگر شما نمیگویید ما اولاد پیغمبریم؟ مگر نمیبینید که حالا چه كسی برتری پیدا كرد؟! این تشت و این هم سر پسر پیغمبر و اینهم وضعیت شما! ولی اصلاً حضرت زینب [از آن مقام عزتی که داشت ذرهای تنازل نکرد و] نهیبی زد: «أمِنَ العَدلِ یَا بنَ الطُّلَقاءِ تَخدیرُكَ حَرائِرَك وَ إمائَكَ و سَوقُكَ بَناتِ رَسولِ اللَه صلی اللَه علیه و آله سَبایا؟!»1 یااینكه ﴿وَسَيَعۡلَمُ ٱلَّذِينَ ظَلَمُوٓاْ أَيَّ مُنقَلَبٖ يَنقَلِبُونَ﴾،2 خواهید دید كه در روز قیامت چه كسی جلو است و چه كسی عقب است؟! یزید دید ای بابا ما اینهمه زور زدیم، اینهمه لشکر فرستادیم، اینهمه افرادِ خودمان را به كشتن دادیم و... كه شخصیت و موقعیت اهلبیت را بكوبیم اما این افراد چه شدند؟ ابدا! ابدا! چرا؟ چون حضرت زینب عزیز است به عزت خدا، اما این بدبختِ بیچاره خیال میكند که خودش عزیز است! این عزیز است به ذلت دنیایی و الهی، ذلت الهی او را عزیز ظاهری كرده ولی آنچه در حضرت زینب و در امام سجاد علیهماالسلام و در سایر افراد بوده، عزت الهی بوده است. من در مدینه كه بودم خدا را داشتم، در مكه كه آمدم خدا را داشتم، در كربلا كه حضور داشتم خدا را داشتم، در طول سفر هم که در غل و زنجیر بودم خدا را داشتم و الآن هم خدا را دارم و مسئله هیچ تفاوتی نكرده است، ببینید این را میگویند عزت.
عزت واقعی یعنی احساسی که براساس حقیقت و واقع است
عزت یعنی احساسی كه برای انسان حاصل میشود كه آن احساس بر اصل و حقیقت و واقع مبتنی است كه آن واقع عبارت است از همان موجود و مبدأ حیِّ قیوم كه تمام عالم هستی در اختیار او است، ما او را داریم آیا حالا ما دل را خوش كنیم به یكی كه پشت میز نشسته است؟! یك كبریت زیر این میز بگذاری، آتش گرفته است! یك كبریت زیر صندلی بگذارید، خود صندلی با آقا دود میشوند! آیا حالا این عزت شد؟! با یك انتخابات آقا كنار میرود و یكی دیگر بهجایش میآید! آیا این عزت شد؟! با یك صحبت و با كاغذی كه دهشاهی هم قیمت ندارد ـ شاید قیمت داشته باشد چون الآن کاغذها قیمت دارد ـ و با امضایی كه میشود، آقا كنار میرود و در خانه مینشیند! تا حالا فلان كار و فلان كار را انجام میداده و رتق و فتق امور را میکرده و میگفته است که ما این هستیم و ما آن هستیم اما حالا باید با خانمش بنشیند و سبزی و عدس پاك كند!
خیلی وقت پیش، شاید حدود بیست و پنج سال پیش برای دیدن شخصی که استاندار یکی از استانهای کشور بود، من و دو نفر دیگر كه همراه من بودند و همگی هم اهل علم بودیم به یکی از شهرستانها رفته بودیم و آن شخص در آن [محل و اداره] نبود و به جایی رفته بودند تا دیدن كنند. گفتند كه ایشان میآیند و ما هم یك ساعت در آنجا نشستیم. وقتی که آمدند گفتند برویم ببینیم حاج آقا چه میگویند؟ گفتیم که ما پنج دقیقه میخواهیم به ایشان بگوییم که فلان قضیه بشود یا نشود، ما هم كار داریم بیكار كه نیستیم كه اینجا آمدهایم! اگر كار و مشغله دارند و نمیتوانند، به ما بگویند که ما هم برویم و اگر هم کاری ندارند پس این بازیها چیست؟! رفتند پیش آن آقا و بعد آمدند به ما گفتند که الآن كمكم وقت نماز است! گفتیم که خداحافظ شما! شما را هم شناختیم! ما دیگر نیازی نداریم و بااینكه از طهران رفته بودیم و چند ساعت هم راه بود، گفتیم که خداحافظ شما و برگشتیم!
همراهی عزت دنیایی با ذلت حقیقی
چند ماهی نگذشته بود كه بركنار شد. یكی از دوستان در مجلسی همین بندهخدا را كه وقت نداشتند كه پنج دقیقه وقت به ما بدهند و گفته بود: «بروید ببینید چه میگویند و صحبتشان چه است؟!» دیده بود كه حتی یك نفر هم اعتنای به او نمیكند و همین آقا میخواهد با كسی حرف بزند ولی همه سرشان را آنطرف میكنند! این عزت دنیایی و این هم ذلت حقیقی! این ذلت حقیقی همراه آن عزت دنیایی بوده است، اما این مسكین نفهمیده و خبر ندارد كه الآن كه تصور میكند عزیز است، ذلیل است و باید بهخود بیاید! ولی خدا میفرماید:﴿فَإِنَّ ٱلۡعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعٗا﴾ عزت برای خدا است. كسی كه عزت دارد نیازی به هیچ شیء دیگری ندارد و او در مرام خودش منیع و در مناع خودش كریم است و او در مرام خودش در مرتبۀ بلندبالایی قرار دارد و هیچ احتیاجی ندارد.
عزت و ذلت افراد در جریانات بعد از مرحوم انصاری رضوان الله تعالی علیه
در روحمجرد دوستان خواندهاند که وقتی كه آن قضایایی كه بعد از مرحوم آقای انصاری ـ رضوان الله تعالی علیه ـ پیش آمد و یكییكی افراد رفتند و بعضی از شیاطین ـ واقعاً من اسم آنها را شیاطین میگذارم ـ آمدند و افراد را كنار زدند و بنده در آن زمانها یادم است كه با تشكیل مجالس و تهمتزدنها و غیبتهایی دائماً سعی در سست کردن عقاید و افكار را داشتند! آن موقع من تقریباً سنم حدود هفت یا هشت سال بود ولی كاملاً این مسائل و جریانات در ذهنم هست و من در همان زمان با همان هفت یا هشت سالگی تعجب میكردم وقتی كه حال و هوای اینها و مجالس و كیفیت صحبتهایشان را میدیدم! با همان طفولیت و صبابت خودم نمیتوانستم كارهای آنها را بپسندم و تعجب میكردم كه افرادی كه دم از خدا میزنند، این چه حركاتی است كه از آنها سر میزند و این چه صحبتهایی است كه میشود؟! چرا اینقدر سبك و توخالی و تهی این مسائل انجام میشود؟! این برای چیست؟ این برای این است كه در این مجلس، عزت وجود ندارد و در اینجا ذلت است، تهی است، خالی و بیمحتوا بودن است، به هر وسیلهای دستانداختن است و برای غلبه بر حریف از هر راهی استفاده بردن است! این برای این است.
آنطرف مسئله را نگاه كنید، آقای حداد ـ رضوان الله تعالی علیه ـ را نگاه كنید که سرجایش روی تشكش نشسته و به تمام اینها میخندد! به تمام اینهایی كه تابهحال برایش نامه میفرستادند، كربلا برای زیارت در منزلش میآمدند، شبهای جمعه در منزلشان دعای كمیل میخواندند، در شب عرفه در همین منزل میآمدند و دعای عرفه میخواندند، میآمدند و میرفتند ولی الآن كربلا میآیند و میروند و دیگر به منزل ایشان نمیآیند! [به آقای حداد] میگویند که ما فلانی را در حرم دیدیم، آیا به اینجا نیامد؟ ایشان میفرمایند که نه نیامد. فلانی از طهران آمده و ما او را در حرم دیدیم، آیا به اینجا نیامده است؟ نه، نیامده است. حالا ما باشیم میگوییم چرا نیامده است؟ عجب! برویم دنبال ببینیم چه شده که نیامده است؟! مگر ما چهكار كردیم که اینجا نمیآیند؟! ولی ایشان همینطوری میفرمایند که نیامده و بعد هم بلند میشود و میرود كارش را انجام میدهد. دومی نیامده، سومی نیامده، چهارمی نیامده و چهلمی نیامده، نیامده كه نیامده!
اینجا را ببینید كه وقتی آن شخص از ایشان سؤال میكند كه سید محمدحسین در میان آنها دوستانی دارد و ما نگران این هستیم كه ارتباط آقا سید محمدحسین با آن افراد موجب تزلزل او بشود! ایشان خندهای میكنند و میفرمایند: «سید محمدحسین كوه است، او كه به این بادها به لرزه درنمیآید!»
بعد آن مقام عزت الهی را نشان میدهد و میفرماید: «او هم رفت كه رفت!» ببینید، اصلاً [از آن عزت الهی تنازل نمیکند!] درحالیكه میتوانم قسم بخورم در آن موقع مرحوم آقای حداد به تنها كسی كه فكر میكرد و با او ارتباط وثیق داشت و بهحسب ظاهر بهعنوان پشت و پناه خودش او را مدّنظر داشت، مرحوم والد بود. البته مرحوم والد ـ رضوان الله تعالی علیه ـ در آن موقع سنشان زیاد كه نبود، در آن زمانی كه این قضایا اتفاق افتاد بین سی و پنج تا چهل ساله بودند، بعد ایشان میفرمایند: «سید محمدحسین هم رفت كه رفت، ما خدا را داریم! ما در سر جای خود نشستیم او هم میخواهد برود برود!» تو هم میخواهی بروی برو! حالا او نگفته که تو هم میخواهی بروی برو، من میگویم: تو هم میخواهی بروی برو! این میشود عزت الهی.
این شخصیت دیگر احساس ذلت نفس نمیكند تا برود دروغ ببندد! چه نیازی به دروغ دارد؟ این شخصیت دیگر احساس خلاء نمیكند تا برود تهمت بزند و با تهمت طرف را برگرداند كه در افكارش تجدیدنظر كند! این شخصیت دیگر نیازی به تشكیل جلسه تا ساعت دو بعد از نصفشب ندارد كه افراد را جمع كند و بخواهد برای آنها خط و خطوط و نقشهها و برنامهها را مطرح كند! سرجایش نشسته و میخندد و میفرماید که ما خدا را داریم. امروز میگذرد و فردا میآید و فردا هم میگذرد و پسفردا میآید، تو هم كه داری این حرف را میزنی بلند شو برو!
روحمجرد را كلمه به كلمه بخوانید نه پاراگراف به پاراگراف! كلمه به كلمه بخوانید و ببینید که ایشان در انتخاب این كلمات چه اهدافی را پیگیری میكردند؟! لذا مرحوم آقا در روحمجرد میفرمایند که او عزیز بود به عزت الهی! این خیلی عجیب است! یعنی او دیگر به عزت خدا كه ﴿فَإِنَّ ٱلۡعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعٗا﴾ است، او در مصدر و مبدأ و منشاء عزت خود را غرق كرده بود! یعنی غرقۀ دریای عزت الهی شده بود. یعنی من یك اقیانوس را دارم حالا تو داری مرا از یك جرعۀ آب میترسانی؟! تو داری مرا از یك لیوان آب میترسانی؟! حالا فرض كنید شما یك لیوان آب كنار ساحل بگذارید و به دریا بگویید که تو باید سر تعظیم در مقابل من فرود بیاوری تا این یك لیوان را هم بریزم رویت! میگوید که برو بابا! رودخانه رودخانه دارد از من میرود و طوری نیست، حالا بخواهم سر تعظیم به یك انگشتانه و به یك استكان فرود بیاورم؟!
عزت الهی، ناموس سالک راه خدا
این عزت، عزتی است كه خدا برای سالك درنظر گرفته است، مسئله این است. این را میخواستم امروز خدمت رفقا و دوستان بگویم که این عزت، عزت راه الهی و سیر الهی و سلوك الهی است و این برای سالك ناموس است. ناموس انسان یعنی كسی كه انسان نمیخواهد او را در معرض و در اختیار همه قرار بدهد. ناموس انسان چیست؟ فرض كنید آن پولی است كه انسان در بانك یا در صندوق میگذارد. شما وقتی كه جواهری بسیار گرانقیمت داشته باشید یا آن سفته و چك و پولهایی را كه دارید و نمیخواهید كسی از آنها اطلاع پیدا كند، چهكار میكنید؟ میروید صندوقی میخرید، صندوق هم باید نسوز باشد و ثقل زیادی داشته باشد و دهتا قفل و رمز هم برایش درست میكنید و به هر مقداری كه آن شیء مهمتر باشد قفل را به آن اضافه میكنید، دربش را محکمتر میبندید، رمزش را اضافه میكنید، از دسترس دیگران دور نگه میدارید، حتی خبرش را هم به دیگران نمیدهید و حتی به دیگران نمیگویید که من یك چنین صندوقی را دارم! چرا؟ چون مسئله، مسئلۀ حساسی است. گاهی اوقات شده كه آنچه را مربوط به این مسئله است حتی در اختیار نزدیكترین افراد خود نمیگذارید.
پدربزرگی بهنام مرحوم حاجآقا معین شیرازی داشتیم که مرد خوبی بود، مرد بزرگی بود، مرد بیهوایی بود، مرد با اخلاصی بود و در اواخر عمرش هم حالاتش تغییر پیدا كرده بود و آنطوری كه من احساس میكردم یك تغییر و تحولات بسیار بسیار پسندیده و مفیدی در افكارشان نسبت به مطالبی را كه با مرحوم آقا در زمان حیاتشان در حال گفتوگو و محاوره بودند، صورت گرفته بود. خدا رحمتشان كند، ایشان یك وقت برای من نقل میكرد و میگفت:
در همان زمانهای خیلی سابق كه در طهران تاكسی كم بود ـ منزلشان هم میدان امام حسین بود كه در زمان سابق به آن میدان فوزیه میگفتند و بعد هم اسمهای دیگری گذاشتند و بعد هم به این اسمِ میدان امام حسین تغییر پیدا كرد ـ سوار اتوبوس شده بودم كه بیایم برای یكی از منبرهایی كه داشتم بعد یك معمم دیگری هم سوار شد منتها جوانتر از من بود. و بعد هم یك زن باحجاب و چادری و خیلی پوشیدهای سوار شد و آمد آنطرف نشست و بعد هم یك مرد و زن بیحجاب از این قرطیها سوار شدند. این مرد شروع كرد این خانم را دستانداختن و به این آقای معمم ـ البته فقط توجهش به این آقا بود ولی در واقع منظورش همین خانمی بود كه محجبه و باحجاب بود ـ گفت: «آقا اینها كه چادر و كیسه و گونی سرشان میاندازند و خودشان را سیاهپوش میکنند، چه هستند؟! آیا این زن بهتر است یا این زنی كه كنار نشسته و رو كرد به این زنی كه معلوم نبود چه کسی بود ـ و لابد جزو همین اموال بینالمللی بوده است؟! ـ گفت که این زن بیحجاب بهتر است یا این زنی كه الآن اینطوری چادر سرش کرده است؟! نگاه كنید ببینید به این خوبی و... [اینجا نشسته است!] كدامیک بهتر است؟!»
ایشان [مرحوم حاجآقا معین] گفت که ما ساكت شدیم و حرف نزدیم و آن آقایی كه بعد از ما سوار شد و معمم هم بود و مقداری خوشصحبتتر و مقداری هم رویش بازتر بود ـ بالأخره هر حرفی را هر كسی نمیتواند بزند بایستی كه قابلیتی هم باشد، در آن موقع هم پشت شیشۀ ماشینها پرده میانداختند که داخل ماشین دیده نشود ـ گفت: «آقا من یك سؤال از شما میكنم، چرا پشت شیشۀ این ماشینهایی كه الآن میروند پرده انداختند؟! یارو گفت که این خصوصی است دیگر و به همین خاطر هم پرده انداختهاند. گفت چرا در پشت شیشههای این اتوبوس پرده نینداختهاند؟ گفت که این عمومی است دیگر. گفت که همین دیگر، این خانم خصوصی است و فقط برای شوهرش است ولی این خانم عمومی است و برای همه است! این زن مثل اتوبوس میماند كه سی یا چهل نفر سوار میشوند و همه هم میبینند!» میگفت که تمام این چهل یا پنجاه نفر که سوار اتوبوس بودند شروع كردند به اینها خندیدن و آنها را دست انداختن! و آن آقا هم در اولین ایستگاه پیاده شد!
یاد قضیهای افتادم که بندهخدایی برای مرحوم آقا نقل میكرد، آن دیگر خیلی عجیب است! انشاءالله باید خصوصی نقل كنم.
لزوم اهتمام نسبت به حفظ و حراست از ناموس
مسئلۀ ناموس به این شکل است، حالا آیا دیده شده است که مردی ناموس خود را در مجالس ببرد و فرض كنید به مردهای غریبه و چشمهای آلوده نشان بدهد؟! اگر این كار را انجام بدهد معلوم میشود که این مرد توجهی به این مسئله و نكته ندارد و در درون خودش نتوانسته است مسئلۀ حفظ و حراست را مورد توجه قرار بدهد و نسبت به چشمهای ناپاكی كه در اینجا ممكن است زن و ناموس او را مورد تعرض قرار بدهند، توجهی ندارد.
تأثیر سوء ارتباط بین زن و مرد در یک مکان واحد حتی بدون گفتگوی بین طرفین
دوستان به آن صحبتی كه دیروز كردم توجه كنند که در آنجا عرض كردم که مسئلۀ ارتباط بین زن و مرد فقط در مسئلۀ صحبت و نشستن و رو در رو قرارگرفتن و خندیدن نیست حتی در صرف بودن در یک مکان هم این مفاسد و تأثیرات سوء در نفس ایجاد خواهد شد. ارتباط سوئی که از ارتباط بین زن و مرد ممكن است در نفس حاصل شود آن ارتباط، ارتباطِ مثال است و ارتباط در فكر و ذهن است و چهبسا اینكه مرد و زن در كنار هم باشند و صحبتی هم بین آنها رد و بدل نشود ولی آن تأثیرات سوء از نفس غیرصالح و پلید و تاریك نفوذ میكند و چون نفس زن، نفس لطیف و ظریفی است میتواند آن نفس را تحت تأثیر قرار بدهد.
عدم احساس بعضی از مسائل بهخاطر بیماری و بیهوشی نفس انسان
متأسفانه خیلی جاها در میان مردم دیده میشود كه به این مطالب توجه نمیكنند و همۀ اینها ناشی از این میشود كه ما در بیخبری از این نكته و مسئله قرار داریم كه برای ما هیچ فرقی نمیكند که حالا مردی ما را ببیند یا نبیند، با مردی صحبت كنیم [یا نکنیم! میگوییم که] حالا چیزی نشده و طوری نشده است و احساسی نكردیم، اما دیگر نمیدانیم اینكه ما الآن احساس نمیكنیم چون ما بیمار و مریض هستیم احساس نمیكنیم و چون بیهوش هستیم [احساس نمیکنیم.] وقتی میخواهند آدمی را عمل كنند، او را بیهوشش میكنند یا حداقل سرّش میكنند و آن قسمت را سرّ موضعی میكنند و بعد چاقو میزنند. وقتی كه سرّ میكنند حتی شما چاقو زدن را احساس نمیكنید كه چه موقع چاقو خورد و چه موقع تمام شد و وقتی كه بخیه انجام میشود شما سوزن خوردن را احساس نمیكنید. این مسئله هم همینطور است ولی وقتی این سرّ شدن برطرف شد، وقتی این بیهوشی ازبین رفت و انسان به هوش آمد و متوجه شد، آن موقع فریادش به هوا میرود! چرا فریادش به هوا میرود؟ چون تازه متنبه شد، تازه زنگ خطر به صدا درآمد كه چه بر سر او آوردند، چاقو به كجایش زدند و كجا را قطع كردند و كجا را بخیه كردند و چه مسائلی اتفاق افتاده است؟
انسانی كه در راه خدا حركت نمیكند، ربات است
دیروز عرض كردم که انسانی كه در راه خدا حركت نمیكند ربات است و شما هر كاری را که به ربات بگویید برایتان انجام میدهد. از این رباتها هستند كه در آنها باطری میگذارند و آنها را كنترل میكنند، مجسمه است، خم میشود، ركوع میكند، بلند میشود، به سجده میرود، دوباره كلید را میزنی و مینشیند حتی اگر نواری در آن بگذاریم صحبت میكند ولی اگر شخصی نبیند [که ما نوار در آن گذاشتیم] خیال میكند [واقعاً خودش صحبت میکند!]
ما یك وقت در یك جا دعوت افطار داشتیم، یكمرتبه من صدای بچهای را شنیدم که تقریباً سنش به ده یا دوازده ساله میخورد. شنیدم که صحبت میكند و می گوید که من گرسنهام چرا به من غذا نمیدهید؟ چرا دیر كردید؟ چرا سفره را پهن نمیكنید؟ گفتم که چه كسی در اینجا است؟ اول مقداری به ما خندیدند و بعد گفتند که پشت سر را نگاه كن، پشت سر را نگاه كردم دیدم مرغی است که نمیدانم اسمش چه بود؛ از این مرغهای سیاهی بود که نوك قرمز داشت در آنجا حرف میزد و چیزهای دیگری هم میگفت، از این چیزهایی كه یادش داده بودند! من متوجه نشدم كه این یک مرغ و حیوان است! مثل یك پسربچۀ ده یا دوازده ساله داشت صحبت میكرد که چرا سفره را پهن نمیكنید؟ چرا غذا را نمیآورید؟ من گرسنهام! بعد میگفت که اگر نیاورید شما را میزنم! تهدید به كتك هم میكرد! بعد که ما نگاه كردیم دیدیم ایشان تشریف دارند!
حالا شما اگر نبینید خیال میكنید که یك بچه است که صحبت میكند. این ربات هم وقتی صحبت میكند، وقتی آن نواری كه در آن ربات است و به صدا درمیآید، ما خیال میكنیم که یک انسان است اما این انسان نیست، شبه انسان است و حركات انسان را درمیآورد و رفتار او رفتار انسان است ولی مغز و حقیقت و فكر ندارد. ربات فكر ندارد و فكر نمیكند و این اعمالی را كه انجام میدهد از روی اراده و اختیار انجام نمیدهد، این میشود مجسمه. ما نگاهش نمیکنیم و بیتوجه رد میشویم و توجهی به آن نمیكنیم.
لزوم مصاحبۀ مرد با مرد و زن با زن
این رفتاری كه امروز در میان ما رایج است و ما نسبت به آنها بیتفاوت هستیم و نسبت به آنها توجه نداریم، ارتباطی كه بین زن و مرد است، صحبتها و سخنرانیهایی كه هست، مصاحبههایی كه هست و مرد صحبت میكند و یك زن باید بیاید و بغلش بنشیند و مصاحبه كند! این چه دلیلی دارد؟! چرا مرد بغلش نمینشیند که باهم صحبت كنند؟! این چه قضیهایی است كه فرض كنید یك مرد كه میخواهد راجع به مسائلی مصاحبه كند، پزشكی مصاحبه كند یا اجتماعی مصاحبه كند ـ بسیارخوب همۀ اینها خوب و مفید است ـ چرا آن كسی كه مصاحبه میكند باید زن باشد؟! وقتی كه زن صحبت میكند، بسیارخوب با زنها باید زن صحبت كند و باید هم اینطور باشد، فرض كنید نسبت به مسائل خانوادگی، آشپزی، خیاطی، اجتماعی، مسائل مربوط به كودكان و مسائل زنانگی باشد، باید زن صحبت كند ولی چرا باید یك مرد بنشیند و با او صحبت كند؟! این چه دلیلی دارد؟! بالأخره این از كجا نشأت میگیرد؟! چرا كسی كه به یك چنین منظرهای نگاه میكند نباید از خود سؤال كند كه آن دلیلش چیست؟! آیا این دلیل كه صرفاً برای تنوع است، كافی است؟! آیا این دلیلی كه آورده میشود كه بالأخره یك حال و هوایی داده میشود، این مناسب است؟! به این مسئله توجه کنید که آیا زیبندۀ خانوادههای متدین، عفیف، نجیب، باحیا و خانوادههایی كه میخواهند حرمت دیانت و انسانیت و كرامت انسانی خود را حفظ كنند این است كه با این مناظر و مسائل روبرو باشند و این تصاویر و غیر از این تصاویر را ببینند؟! آیا مسئله باید به این صورت باشد یااینكه نه، آن حرمت باید محفوظ باشد؟!
تغییر روحیۀ افراد بعد از قرارگرفتن تحت مسائل تربیتی
میگویند که ما نگاه میكنیم [و احساس خاصی برای ما حاصل نمیشود،] ما نگاه میكنیم و چیزی نمیفهمیم، ما نگاه میكنیم [و مسئلهای برای ما پیش نمیآید] ولی اگر همین فرد در موقعیت تربیتی قرار بگیرد و در آن وضعیت مناسبِ مداوای نفس و روح قرار بگیرد بعد از گذشت بیست روز یا چهل روز، آیا باز هم میگوید در من اثر نمیكند یا آن موقع دیگر اثر میكند؟! چه شد و چه قضیهای اتفاق افتاد؟ آیا وزن شما كم شد؟ نه، کم نشد. آیا حالا افكار شما نسبت به مسائل كلی تغییر پیدا كرده است؟ نه، هنوز مسئلهای اتفاق نیفتاده است. پس چه قضیهای در اینجا اتفاق افتاد كه الآن میگویید من خوشم نمیآید نگاه كنم؟ درحالیکه قبلاً پیچ تلویزیون را باز میكردید و پا را هم روی آن پا میانداختید و مینشستید و قشنگ تماشا میكردید و گوش میدادید و چهبسا به مرد هم بیشتر از زن نگاه میكردید! حالا اگر مردها را هم یك امتحان و تستی بكنید وقتی در یك قضایایی هم مرد هست و هم زن، آیا بیشتر به مردها نگاه میكنند یا به زنها؟ هر دو حرف میزنند پس چرا تو فقط چشمت را به او انداختی؟!
اینكه عرض میكنم مطالبی است كه به من رسیده است، از خودم درنمیآورم. زن به من نامه میدهد كه وقتی من و شوهرم پای تلویزیون نشستیم، او بهجای اینكه به مرد نگاه كند همهاش به زن نگاه میكند! به او (زن) گفتم که تو به چه كسی نگاه میكنی؟ زن میگوید که من هم به مرد نگاه میكنم! این به آن در، دیگر مشكلی نداریم!
لزوم اصلاح خود برای رسیدن به فعلیت
این چه جهتی است؟ آخر ما كه نمیتوانیم آنچه را خدا در ما قرار داده ازبین ببریم، من مثل شما و شما هم مثل من و ما هم مثل بقیه تفاوتی نداریم، همۀ ما از غرائز یكسانی برخورداریم و همۀ ما از صفات و اندوختههای یكسانی برخورداریم، آنها را باید اصلاح كنیم و در راه صحیح بهكار ببریم تا آنها را به فعلیت و نتیجه برسانیم، انجام ندهیم باختیم و میافتیم و به مسائل و مطالب دیگری كشیده میشویم.
وجود غرائز و خواستهای مشترک بین تمامی افراد و گروهها
وقتی من میگویم تلفن منزلتان که زنگ میزند تا گوشی را برمیدارید اگر میفهمید که یك مرد است گوشی را بگذارید و نگاه نكنید كه این چه كسی است، چون میدانم چه مسائلی بعد از این اتفاق خواهد افتاد؟!
میگویند که این آقا برای هزار و چهارصد سال پیش است! این آقا حرفهای عهد دقیانوس را میزند و...! نه، انجام بدهید مسئلهای نیست، نتایجش را هم ببینید، كه میبینیم! میبینیم كه به چه مسائلی مبتلا میشویم! و در این قضیه دیگر بین یهودی و نصرانی فرقی نمیكند، دیگر بین مسلمان و شیعه فرقی نمیكند، دیگر بین سالك و غیرسالك فرقی نمیكند، دیگر آخرین مطلب را گفتم، چرا؟ چون همان غریزهای كه در یهود و نصارای هست همان در ما هم هست، همان مسائلی كه در آنجا هست همان مسائل در ما هم هست، همان خواستهایی كه در آنها هست در ما هم هست و فقط فرقش در این است که به ما گفتند كنترل كن ولی به او گفتند برو هر كاری خواستی انجام بده، مسئله و مشكلی ندارد.
این حالتی كه برای انسان بهواسطۀ سلوك حاصل میشود، این است که سلوك میگوید در اینجا انجام بده و در آنجا انجام نده، با این حرف بزن و با او حرف نزن، اینجا برو و آنجا نرو، اینجا بنشین و آنجا ننشین. در همینسفرههای مختلطی كه امروزه میگویند که این حرفها [جدایی سفرۀ محرم و نامحرم] از كجا درآمده است؟! شاهد عینی برای خود بنده گفت كه من عمداً بر سر یك سفرۀ مختلط نشستم و دیدم مردهایی كه در سر آن سفره هستند به همه جا نگاه میكنند غیر از غذایشان! خودش برای من این مسئله را گفت. آنوقت میگویند که آقا این حرفها را از كجا درآوردی؟! بگذار بنشینیم و خوش باشیم، این بدش میآید، آن خوشش میآید، داریم غذا میخوریم دیگر، كاری که نمیخواهیم انجام بدهیم. نه، پس میخواهید [کاری هم انجام بدهید!]
سلوک یعنی تقویت سیستم ایمنی بدن در مقابله با اهواء نفسانیه
اینها جهاتی است كه از ابتدا انسان را در یك برنامه، پروگرامه میكنند و در یك كانال، كانالیزه میكنند و در یك چهارچوب قرار میدهند تا آن صفاتی كه جهت ضعف ما نسبت به مرتبۀ كمالی است، آن صفات در محدوده قرار بگیرد و قدرت سر باز زدن و اظهار وجود كردن پیدا نكند و در قبالش این قوایی كه قوای رشد دهندۀ ما است، بیاید و بپوشاند و انسان را به مرتبهای برساند كه دیگر آن صفات بهطوركلی قابلیتِ برای عرضاندام را نداشته باشند.
وقتی كه انسان دكتر میرود چهكار میكند؟ چه علتی باعث میشود انسان مریض بشود؟ در بدن انسان قوایی است كه اسمش را سیستم ایمنی گذاشتند، از آنطرف در بدن انسان هم میكروبهای دیگری هست كه این میكروبها و ویروسها یا از راه هوا وارد بدن و ریه و خون میشوند یا از راه غذا و آب وارد بدن میشوند. الآن تمام افرادی كه در اینجا نشستند، همۀ اینها هم از نظر سیستم ایمنی دارای استعدادهایی هستند و هم از نظر میكروب و ویروس و امثالذلك هزار و یكی دارند. در همین دهانی كه من الآن صحبت میكنم پانصد و پنجاه میكروب وجود دارد! بااینكه من سالم هستم و بهظاهر هم مریض نیستم، الآن پانصد و پنجاه نوع باكتری در این دهان من وجود دارد و همۀ اینها آماده برای فعالیت هستند و در همین معده صدها هزار باكتری وجود دارد كه میگویند اگر یکی از آنها فعال شود باعث زخم معده میشود که همان هلیكوباكتری هست و بقیه آنها هم هستند. این سیستم ایمنی از یکطرف و علل و عوامل صدمهزننده و ازبینبرنده و مریضكننده هم از یكطرف، البته بسیاری از این میكروبها برای بدن ضرورت دارند، تصور نكنید که همۀ آنها ضرر دارند، نه خیلی از آنها مفیدند و اگر بدن ما در وضعیتی بود كه خالی بود، یعنی اگر وضعیت بدن ما بهنحوی بود كه فقط سیستم ایمنی وجود داشت و دیگر از این میكروبها خبری نبود، ما دیگر مشكلی نداشتیم و هر غذایی را میخوردیم و در هر وضعیتی قرار میگرفتیم، برای ما وجود شرایطِ متفاوت دغدغۀخاطری بهوجود نمیآورد ولی از آنجایی كه خدای متعال ما را اینطور خلق كرده است و ما هم نمیتوانیم خودمان را عوض كنیم، نمیتوانیم خودمان را تغییر دهیم، نمیتوانیم هوایی را كه الآن استنشاق میكنیم عوض كنیم، غذایی را كه میخوریم نمیتوانیم تغییر دهیم، در ارتباطی كه داریم نمیتوانیم در آن ارتباط تغییر و تحول ایجاد كنیم پس باید شرایط زندگی و تغذیۀ خود را بهنحوی قرار بدهیم كه آن سیستم ایمنی همیشه بر این فعالیت میكروبها و ویروسها غلبه داشته باشد و اگر این غلبه ازبین رفت مریض میشویم یعنی آن میآید و سیستم ایمنی را كنار میزند و میآید رو! به دادش رسیدیم که رسیدیم و اگر نرسیدیم، درعرضِ دو ساعت دیفتری ما را خفه میكند! درعرضِ شش ساعت پیچیدگی روده ما را ازبین میبرد و هیچ برو و برگرد هم ندارد! این نحوه و این شیوه را كه خدا قرار داده، راهش را هم برای ما قرار داده است.
ناقص بودن سیستم ایمنی جامعۀ امروزی ما
الآن سیستم ایمنی جامعۀ ما، سیستم ایمنی ناقص است. شما مردم را در ارتباطاتشان نگاه كنید، جامعه را ببینید، دیگر صدای همه درآمده است، وضعیت تبلیغات را ببیند، كیفیت ارائۀ مسائل را ببینید، فیلمها را ببینید، نقش و نگارها را ببینید، اوضاع را ببینید، آیا این وضع، وضعی است كه انسان با این وضع زندگی كند و بعد بتواند دو ركعت نماز با حضور قلب بخواند؟! این دیگر امكان ندارد. بله، ممكن است بگوییم نماز که فرقی نمیكند!
تأثیر مستقیم محیط زندگی بر اعمال عبادی افراد
اتفاقاً همین دیروز من این مسئله را گفتم و اینجا هم جایش است که بگویم که بنده به دیدن یكی از ارحاممان رفته بودم که فردی است تاحدودی امروزی و...، در ضمن صحبت من این مسئله را مطرح كردم كه چرا فلانی به بلاد كفر رفته و امثالذلك؟ گفت که چه اشكالی دارد؟ بعد ایشان رو كرد به من و گفت که در صورتی شما باید این مسئلۀ رفتن در آنجا را موردنظر قرار بدهید كه با بودن خود شما در یك چنین محیطی مثل قم و... اینها باهم ارزیابی بشود!
ببینید مغلطه چیست؟ آن مغلطهای را كه امروزه مطرح میكنند، آن افرادی كه میگویند که این حرفها چیست؟ آن افرادی كه میگویند که انسان باید در یك چنین جامعهای زندگی کند، آن افرادی كه میگویند که اگر انسان مرد و مردانه است و راست میگوید باید فرض كنید برود در آنجاها [بلاد کفر زندگی کند] والاّ در حسینیه و مسجد و امامزاده و... زندگی کردن که فایدهای ندارد!
ببینید این مغلطه و اشتباهی كه الآن میشود از كجا نشأت گرفته است، همهاش از راهِ دررفتن است و شخص میخواهد به او خوش بگذرد و لاابالی باشد، این كار را میكند والاّ هیچ مسئلهای نیست.
گفت که بودن آنها در قم مهم نیست، مهم این است كه شما در آنجا [بلاد کفر] باشید و آن حال را داشته باشید. گفتم که من یك سؤال از شما میكنم، ـ البته میخواستم یك مثال دیگر بزنم گفتم نه، یك مقدار مؤدبانهترش را میگویم ـ شما گاهی اوقات كه از منزل بیرون میآیید، آیا آن كنار منزلتان جوی آب فاضلاب و كثیف هست یا نه؟ چرا در آن جوی آب نمیروید؟! بهجای اینكه به حمام بروید و با آن وان تمیز و در و دیوار نظیفی كه برق میزند و زیر دوش و با این شویندههای كذایی كه حضرتعالی سفارش میدهید از كجا و كجا برایتان بیاورند، لباستان را درآورید و بروید در این جوی آب و خودتان را بشویید و حسابی سر و پا را صفایی بدهید و بیاید لباستان را بپوشید! چرا این کار را نمیکنید؟ گفت که این چه ربطی به این دارد؟ گفتم که هنر به این میگویند که بهجای رفتن در حمام و باز كردن آب، بروی آنجا و همانطوری در آنجا خودت را بشویی والاّ رفتن زیر دوش آب حمام و تمیز بیرون آمدن كه هنر ندارد! بنده هم میروم و لباسم را درمیآروم و زیر دوش به این خوبی قشنگ خودم را نظیف میكنم و با شامپو و صابون و امثالذلك خودم را براق میكنم، این كه هنر نیست، هنر آن است اگر میخواهی انجام بدهی!
بعد گفتم که این مسئله كه شما فكر میكنید اشتباه است، اگر ما در وضعیتی بودیم كه رفتن ما در آنجا با بودن ما در اینجا فرقی نداشت، آن موقع ما حرف نداشتیم و مسئلهای نبود و اگر در وضعیتی بودیم كه یك بیماری اپیدمی كه در اینجا میآمد ما نیازی به واكسن و قرص نداشتیم، [در اینجا هم میگفتیم بودن و نبودن در بلاد کفر هیچ فرقی ندارد؟!]
من در یكی از این سفرهای آفریقایی كه رفته بودم ـ هر دفعه كه میرویم آن هفتۀ اول به ما از این قرصهای مالاریا میدهند ـ گفتم كه خب این دفعه از این قرصها نمیخوریم. گفتند که نه شما باید حتماً بخورید والاّ ممكن است اتفاقی بیفتد. حالا من بگویم نه، مرد و مردانه اگر من راست میگویم همینجا هستم و این قرصها را هم نمیخورم! میگویند که آدم احمقی هستی! یا مثلاً اگر وبایی آمد، واكسن نزنم و بگویم مرد آن كسی است كه در مقابل وبا بایستد و در مقابل جزامی بایستد و هیچ طوریش نشود! میگویند که این آدم دیوانه است. از نظر پزشكی و بهداشت به این فرد، دیوانه میگویند. به این کار مردانگی و انسانیت و شجاعت نمیگویند، به این چنین فردی مجنون و دیوانه میگویند.
بله، اگر من در وضعیتی بودم كه بودن در اینجا و در این مكان با رفتن در جایی دیگر برای من تفاوتی نداشت، آن موقع من این سخن را نمیگفتم. صحبت من الآن در شرایطی است كه من در آن شرایط زندگی میكنم، حیات دارم، نمازی كه در آنجا میخوانم با نمازی كه در اینجا میخوانم فرق میكند، قرآنی كه در آنجا میخوانم با قرآنی که در اینجا میخوانم فرق میکند. هر دو قرآن یكی است و هر دو نماز یكی است ولی آن نماز با این نماز زمین تا آسمان فرق میكند! آن قرآن با این قرآن تفاوت میكند! این برای همین است.
تأثیرپذیری نفس از فضا و جو، علت حرمت سکونت در بلاد کفر
لذا اینکه مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ میفرمودند که سكونت در بلاد كفر حرام است، بهخاطر همین مسئله است. من كه هنوز در راه هستم و حركت نكردم و هنوز آن مراتب استعداد من به فعلیت نرسیده و نسبت به پدیدهها و فضا و جوّ و محیطی كه در آنجا هست واكسینه نشدهام و قطعاً این مطالب در من و روح من و نفس من تأثیر میگذارد، من دیگر نمیتوانم بگویم مرد آن كسی است كه به آنجا برود والاّ بودن در اینجا هنر نیست. شما به آن مرتبه برس و دیگر هرجا که خواستی بیاجازۀ من برو! شما به آن مرتبه برس اشكال ندارد! ولی اگر نرسیدی و رفتی و به هلاكت افتادی لا تَلُومَنَّ إلّا نَفسَك! دیگر خودت را ملامت كن. چرا؟ چون گفتند نرو!
اینهایی كه عرض میكنم تجربههایی است كه برای خود بنده پیش آمده است، اینطور نیست كه در كتاب خوانده باشم. اتفاقاً در سفری كه بنده پارسال به مناسبتی به بعضی از كشورها داشتم، این قضیه یادم است که در شب آخری كه در یکی از همین شهرها بودم و میخواستم ببینم حال و هوایشان چطور است و چه نظری دارند و چه برداشتی از این مسئله دارند؟ همه بالاتفاق گفتند كه یك روز بودن در كشور خودمان در ایران را به تمام این زرق و برقها و... نمیدهیم. گفتم که حالا فهمیدید كه وقتی پدرم میگفت نباید در اینجا باشید، این برای چیست؟ این برای همین است.
غقلت افراد، علت عدم احساسِ فرق بین اعمال عبادی در دو مکان مختلف
حالا فرض كنید که این حرف را خیلیها میگویند که ما این نماز را در آنجا هم میخوانیم، این روزه را در آنجا هم میگیریم، در آنجا قرآن هم میخوانیم، فوقش موقع حج هم که شد حجمان را هم انجام میدهیم، وجوهاتمان و خمس و زکاتمان را هم حساب میكنیم، دیگر مسئلهای نداریم! بله، شما مسئله ندارید چون مریضید، چون شما بیهوشید پس میگویید که مسئله ندارم ولی مثل من كه احساس میكنم ناقصم و نیاز به تربیت و مراقبت دارم، من میفهمم كه بین اینجا و بین آنجا زمین تا آسمان فاصله است! انسان در آنجا نماز میخواند ولی مثل ربات نماز میخواند، در آنجا نفس میكشد و اكسیژنی كه در آنجا هست با اكسیژنی كه در این طهران آلوده كه من هر وقت میآیم سردرد میگیرم [یکی است] و الحمدلله که ما قم هستیم و از این یك نعمت برخورداریم كه دیگر هوای آلوده مصرف نمیكنیم. من یادم است كه در یك روز عصر دو ساعت حرکت و راهپیمایی کردم ولی انگار به مقدار بیست دقیقه حركت و راهپیمایی كردم و در این فضا نفس کشیدم، ولی انسان [در آنجاها] نَفَس كه میكشد انگار این فضا آلوده و مسموم است! فضا فضایی است كه با كسی كه میخواهد در حركت باشد جور درنمیآید! فضا فضایی است كه با كسی كه میخواهد خودش را معالجه كند، جور درنمیآید! درحالیكه بقیه میروند و میگویند که آنجا نماز میخوانیم و اینجا هم میخوانیم، آنجا قرآن میخوانیم اینجا هم میخوانیم و مشكلی و مسئلهای و چیزی هم نیست، این برای چیست؟! این برای این مسئله است كه آن حالتی را كه باید ما مورد توجه قرار بدهیم، از آن حالت غفلت شده و مسئله دیگر از آن حالت بیرون آمده است.
حاصل شدن عزت و شرافت و کرامت بهواسطۀ سلوک
بنابراین در مسئلۀ سلوك، سلوك، عزت و شرافت و كرامتی را به انسان میدهد كه لازمۀ آن این است كه انسان چشم از همه چیز میبندد، از دنیا و اعتبارات میبندد، از اتكا به این و آن میبندد، از غنی شدن میبندد، از به ریاست رسیدن میبندد، از رسیدن به حطام دنیا میبندد، میفهمد که به یكی از این چیزها رسیدن یعنی چه؟ امروزه دیگر این مسائل و قضایا برای همه روشن است و نیازی به صحبت ندارد. وقتی كه انسان در مكتب اولیاء الهی قرار بگیرد میبیند که مكتب آنها مكتب عزت و مناعت و شرافت است و فقط خدا و رضای خدا را میبینند و به هیچ چیز دیگر توجهی ندارند و این را بهعنوان یك امر حیاتی و ناموس برای خودشان میدانند.
وقتی كه سالكی در یك چنین موقعیتی قرار دارد، دیگر چه نیاز دارد به اینكه این مسئله را به این و آن گسترش بدهد؟! چه نیاز دارد که برود درِ خانۀ همسایه را بزند و بگوید که تو را به خدا شما هم بیایید و سالك بشوید؟! چه نیاز دارد برود به عمه و خاله و دخترخاله و دخترعمه بگوید که شما هم بیایید و سالك بشوید؟! چه نیاز دارد كه این فكر خودش را به اینطرف و آنطرف منتشر كند؟! خودمان را داشته باشیم، هر كسی آمد و هر كسی نیامد به ما چه مربوط است؟! به جهنم که کسی نمیآید! هر كسی خودش میداند و مطالب در همه جا پخش شده است و پخش هم خواهد شد، هر كسی بخواهد میآید و هر كسی نخواهد نمیآید و هر كسی هم بخواهد مسخره خواهد كرد.
عقلا، مخاطبین کلام و نوشتارِ بزرگان و اولیای الهی
یك وقت مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ كتابی را تألیف كرده بودند و بعد مشكلاتی پیدا شده بود، یك وقت من با ایشان جایی میرفتم و گفتم که آقا نسبت به این كتاب شما خیلی ایرادها شده است! ایشان فرمودند:
آقا سید محسن ما كه این كتاب را برای اینها ننوشتیم كه حالا مسخره میكنند، ما این كتاب را نوشتیم برای آنهایی كه عقل داشته باشند!
از اول كه این كتاب را نوشتیم میدانستیم یك عده مسخره میكنند، از اول كه این صحبت را کردیم میدانستیم كه یك عده مسخره خواهند كرد، پس نباید بگوییم؟ آیا حالا كه مسخره میكنند دیگر دهانمان را ببندیم؟ حالا كه مسخره و استهزاء میكنند، حالا كه نیشخند و طعنه میزنند که آقا این حرفها چیست؟ این چرتوپرتها چیست؟ اینها مال عهد بوق و دوغ است، اینها اسلام مندرآوردی است! از اول ما میدانیم که این افراد هستند و دست هم برنمیدارند! حالا آیا آدم عاقل در یك چنین شرایطی برای اینها مینویسد؟! اگر بنویسد این فرد دیوانه است! تو كه میدانی كتابی را كه مینویسی مسخره میكنند پس برای اینكه مسخره كنند مینویسی؟ صد سال مسخره كنند، اینقدر مسخره بكنند كه دیگر اشباع بشوند!
كتابی را كه ایشان مینوشتند، كتابی را كه بزرگان مینوشتند، سخنی را كه بزرگان میگفتند، دستورالعملهایی كه آنها میدادند، برای چه كسی بود؟ برای عقلا بود نه برای مسخره كنندگان، نه برای آنهایی كه استهزاء میكنند، نه برای آنهایی كه فقط میخواهند بهدنبال بهانه بگردند، نه برای آنهایی كه حرف صحیح انسان را نصفش را میگیرند و نصف دیگرش را چاپ میكنند، نه بهخاطر آنهایی كه خیانت میكنند! پس این مطالب برای كیست؟ برای آنهایی است كه خدا به آنها عقل و سرشت و فطرت داده و فقط منتظر این هستند كه مطلب را بگیرند و عمل كنند و چشمشان را ببندند و به هیچ كسی كار نداشته باشند. قرآن، نهجالبلاغه، صحیفۀسجادیه و روایات اهلبیت علیهمالسلام هم همه برای اینها آمده است. حالا غیر از اینها، فرد میخواهد فرد عادی باشد یا معمم، بیسواد باشد یا باسواد دیگر در این مسئله فرق نمیكند و تفاوتی ندارد.
سلوك، عزیزترین و ناموسیترین مسئله برای انسان
لذا مسئلۀ سلوك، عزیزترین و ناموسیترین مسئلهای است كه برای انسان است، سلوك از زن انسان هم برای انسان ناموسیتر است! سلوك از آن دفترچۀ بانكی كه به كسی نمیدهید و حتی زن یا شوهر یا بچهتان هم خبر ندارند و در هزارتا پیچ و قفل و از این چیزها قرارش میدهید، از آنهم ناموسیتر است! سلوك از آن جواهرات قیمتی و ثمینی كه نگه داشتید و از ترس اینكه دزد نیاید هزارتا سوراخ و سمبه گذاشتید، ناموسیتر است! سلوك برای ما حتی از آن اسراری كه تابهحال به هیچ كسی هم نگفتید، ناموسیتر است! چرا؟ چون كسی كه سلوك داشته باشد و راه بزرگان را داشته باشد، همه چیز دارد. وقتی كه كسی همه چیز دارد حالا بیاییم به او چه بگوییم؟ یك وقت احساس مسئولیت و تكلیف است، آن چیز دیگری است ولی وقتی كه به كسی تكلیف نكردند برای چه برود و بگوید که ما پیش این و آن هستیم و ما اینجا و آنجا میرویم تو هم بیا! این چیست؟ این فاش كردن ناموس است! هركسی باید در راه خودش باشد، آنچه را دارد برای خودش باشد.
لزوم عدم افشای سرّ
یكی از مطالبی را كه مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ خیلی اصرار داشتند این بود که سرّ را فاش نكنید! حالی را كه بهدست آوردید برای كسی دیگر نگویید حتی برای رفیقتان هم كه احتمال میدهید شاید نتواند تحمل كند، نباید به او هم بگویید. آنوقت حالا ما میبینیم که انگار همۀ افراد مسولیت پیدا كردند که اینطرف و آنطرف و بالا و... بگویند! نه این خبرها نیست.
خیال نكنید حالا اگر كسی در راه عرفای الهی و اولیاء بزرگوار قدم نگذارد، راه آنها بیمشتری و بیصاحب و بیراهرو میماند! نه خدا برای آن راه هم افرادی را خلق كرده و خلق خواهد كرد. یكمرتبه میبینید از یك خانوادهای كه هفت یا هشت نفر هستند، یكی از آنها میآید و هفتتای دیگر مسخره میكنند! از خانوادهای كه همۀ آنها بیحجاب و غیرمحجبه و چه و چه هستند، یكی از آنها عفیف، نجیب، باحیا، باشرم، باعفت و باسداد است درحالیکه مادر هم بیحجاب است! بنده اطلاع دارم از افراد و دوستانی كه مادر بیحجاب است بهنحو ركیك نه بیحجاب عادی ولی دختر حجابی دارد كه حتی چشمش را هم كسی نمیبیند و میگوید که اگر من بخواهم غیر از این باشم همه چیزم بههم میریزد! دروغ نمیگوید و شوخی نمیكند و واقعیت را در دل و در نفس خودش احساس كرده است. از آنطرف هم هست که مادر آنطور ولی دختر نه، بیبندوبار و ولنگ وباز و سر بههوا! خدا انشاءالله که همه را هدایت كند و بهراه بیاورد، انسان باید همیشه دعا کند و خیر را برای دیگران بخواهد.
بنابراین دستوری كه بزرگان میدادند این بود که همیشه كاری كنید كه فقط خودتان از كارتان اطلاع داشته باشید و لازم نیست كه دیگران و افراد عادی خبر داشته باشند، مسئله آن مقداری كه قابل برای طرح است طرح میشود و آن مقداری كه قابل برای نشر است نشر میشود.
نمونههایی از آداب زیارت
اگر به مسافرت میروید، اگر به زیارت عتبات میروید با همدیگر یك نوع لباس نپوشید، شنیدم بعضیها میروند و همه هم با لباس سفید میروند! نهخیر، این كارها دیگر ممنوع است. كسی كه به عتبات میرود اولاً لازم نیست که كاروان راه بیندازد و اگر تنها بروید بهتر زیارت میكنید، یا دو سه نفر اشكال ندارد اما اینكه هر روز جمع بشوید و اتوبوس و كاروان راه بیندازید، این چه دلیلی دارد؟ آیا آدم به زیارت میرود كه به این و آن و به مطالب دیگر بپردازد یا باید برود که به امیرالمؤمنین و امام حسین علیهماالسلام بپردازد؟! آیا باید فكر و ذهنش راحتتر باشد یااینكه نه این به اتكای او و او به اتكای دیگری باشد؟! تمام این به اتكا به اتكاها، مرتباً میبُرد، میبُرد، میبُرد! مرتباً این شاخهها میبُرد! اگر ده نفر بشوند دوازده نفر، دو نفر باختند و اگر دوازده نفر بشوند چهارده نفر، چهار نفر باختند! دو یا سه یا چهار نفر اشكال ندارد همینكه تنهایی هم نباشد اما کاروان راه انداختن و...، این حرفها چیست؟ تمام این کارها باید كنار برود، آنجا لباس سفید پوشیدن بسیار خوب است و اگر انسان لباس سفید هم بپوشد و عادی هم بپوشد اشكال ندارد.
دوستان ما در زمان مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ اینطور نبودند كه همه لباس سفید و دشداشه بپوشند و لباسشان همین لباس عادی بود و اگر معمم هم بودند همینطور بودند و كت و شلواری هم بودند همینطور بودند، این اشكال ندارد ولی اگر كسی میرود باید تك و تنها برود نهاینكه ده نفر راه بیفتند حتی اگر تصادفاً در آنجا باهم برخورد کردند، از همدیگر جدا بشوند. انسان میخواهد طواف انجام بدهد تنها طواف انجام بدهد یعنی چه که سی یا چهل نفر با همدیگر طواف میكنند؟! به چه كسی میخواهید نشان بدهید؟! آیا میخواهید به امیرالمؤمنین علیهالسلام نشان بدهید كه ما چهل نفریم یا به مردم؟! كجای قضیه خراب است و اشكال دارد؟ آیا میخواهید به امام حسین علیهالسلام نشان بدهید؟! خب خودت تنها برو طواف كن. چون گفتند، پس برو طواف کن.
من در كنار صحن نشسته بودم که دیدم یكی از همین دوستان ما، از آن افرادی كه بیشتر با ما انتساب دارند آمد و رد شد و رفت و بعد دیدم دوباره آمد، فهمیدم که طواف میكند و خیلی به حالش غبطه خوردم! خوشا به حالش! ما هم نشسته بودیم و برای خودش سرش را پایین انداخته بود و طواف میكرد و فقط تنها كسی كه او را میدید خدا بود و امام حسین، دیگر نیاز ندارد. حالا ما کاروان راه بیندازیم و همه سفید بپوشیم و آن دسته برود و بیاید! پس یك عَلَم و كُتَل هم دست بگیرید که این شعارها خیلی قشنگتر باشد و امام حسین و ملائكه بهتر اینها را تصور كنند!
زیارتهای دیگری را كه انجام میدهید باید تنها باشید، طوافی كه انسان انجام میدهد باید تنها باشد و بغل هم نشستن و با همدیگر نشستن نه، اگر در حرم نشستید دلیلی ندارد که همه پیش هم بنشینید، یكی برود آنطرف بنشیند و یكی برود آنطرف بنشیند و هركسی در حال خودش باشد، آنوقت ببینید که بیشتر استفاده میكنید! ولی اگر این کار را نکردید، آن موقع میروید حرم و دستخالی برمیگردید و یكی هم در نامۀ شما نمینویسند.
[اما اگر به این مطالبی که گفتم عمل کردید،] آنجا که میروید میبینید نه مثل اینکه چیزی نصیبتان شد و جهتی و حالتی پیدا شد، این میشود ناموس. وقتی که میگویند دور حرم امام طواف كن، این قضیه ناموس است! انسان كه نمیآید به همه پخش كند که آی ایهاالناس من دارم دور امام حسین طواف میكنم! كوفت! این کارها یعنی چه؟! آدم همینطوری كاری را انجام بدهد كه [جلب توجه دیگران را بکند.] حالا اگر كسی هم گفت كه داری چهكار میكنی؟ بگوید که این طواف است و بزرگان گفتند که این کار را انجام بدهیم و ما هم این کار را انجام میدهیم.
اگر به مشهد مقدس مشرف میشوید، فقط و فقط قصد از تشرف به مشهد زیارت امام رضا علیهالسلام باشد نه مرحوم آقا! ما یك نفر بیشتر نداریم و آنجا فقط امام رضا علیهالسلام است. بارها شده است که من از رفقا شنیدم که میگویند که رفتیم امام رضا علیهالسلام و خدمت مرحوم آقا هم رسیدیم! گفتم که بیخود كردید که زیارت امام رضا علیهالسلام و مرحوم آقا باهم! امام رضای تنها، قصد و نیت فقط باید امام رضا علیهالسلام باشد و بس! پدر ما هم این را میخواست و ما اگر میخواهیم بهدنبال او باشیم باید این راه را برویم.
حتی شنیدم بعضی از افراد آمده بودند و میگفتند که ما وقتی زیارت مرقد حضرت آقا میرویم، كفش نمیپوشیم و از خود حرم امام رضا علیهالسلام پابرهنه میرویم! گفتم که كار خیلی اشتباهی میكنید! من اگر فرش باشد بدون كفش میروم و اگر فرش نباشد كفش میپوشم، كاری كه خود آنها میكردند، من هم همان كار را میكنم. كاری كه پدرم و مرحوم آقای حداد ـ رضوان الله تعالی علیهما ـ میكردند، بنده هم همان كار را میكنم.
از آنطرف پدر من وقتی كه در مدینه وارد قبرستان بقیع میشد، نعلین را درمیآورد و دست میگرفتند و یا یکی از دوستان میگرفتند و یا یك جا میگذاشتند و با پای برهنه در قبرستان بقیع راه میرفتند! این را میگویند مرد خدا و رجل الهی و عارف و ولیّخدا. آیا در روایات ندیدهاید كه میفرمایند که كسی كه با معرفت ما را زیارت كند، ثوابش اینقدر است و بعد مرتباً بالا میبرند که ثوابش اینقدر است و...!1 این بهخاطر مراتب معرفتی است كه آن شخص زائر نسبت به آن امام دارد.
پدر ما وقتی در آنجا برای زیارت ائمۀ بقیع علیهمالسلام میرفت، از کنار در كفشش را درمیآورد و در تمام قبرستان بقیع با پای برهنه راه میرفت! بنده با همین چشم خودم دیدم كه بعضی از آقایان كه حتی به مراتب عالیۀ علمی رسیدند و افرادی كه [مجتهد و فقیه] هستند و الآن هم [حیات دارند،] تا کنار قبر ائمۀ بقیع با نعلین رفتند! آیا زیارت هر دو به یك اندازه است؟! آیا زیارت هر دو به یك مقدار است؟!
خود من وقتی كه به زیارت امام رضا علیهالسلام مشرف میشوم، در بعضی اوقات كه حال داشته باشم سر قبر مرحوم والدمان میروم و در آنجا حمد و سورۀ توحید و قدر را میخوانم و اگر هم حال نداشته باشم از همانجا فاتحهای میخوانم و به منزل میروم. تابهحال هیچگاه نشده است كه قصد زیارت امام رضا علیهالسلام را كرده باشم و یك گوشهاش قصد زیارت قبر مرحوم آقا را هم کرده باشم و همه باید اینطور باشند، نباید اینطور باشد كه ما در كنار زیارت امام رضا علیهالسلام قصد زیارت دیگری را هم داشته باشیم! اینجا که دكان و دستگاه نیست، اینجا این دستگاههای درویشی كه قطبی داشته باشند نیست. بنده خودم در كنار صحن حضرت معصومه سلاماللهعلیها مشاهده كردم كه یكی از این قطبها داشت حركت میكرد و چند نفر آمدند و افتادند روی پایش و پایش را بوسیدند و دو دقیقه همینطور روی پایش بودند و ایشان همینطور صاف ایستاده بود مثل شترمرغ تا این افراد از مقام ارادت و... دست بردارند و فارغ بشوند.
حساسیت و نهی شدید مرحوم علامه طهرانی از بوسیدن پایشان
در تمام ایام حیات پدر ما دو یا سه مورد اتفاق افتاد كه یك چنین عملی انجام شد و ایشان كاری به سر اینها آورد كه من نمیتوانم انجام بدهم! در یكی از این موارد، ایشان عصایش را چنان بر كمر آن بیچارهای كه اینطور كرده بود زد كه من گفتم كارش را ساخت و كمرش دو نصف شد! البته این چوب تأدیب بود و او را هدایت كرد! خلاصه در اینگونه موارد ایشان با کسی شوخی نداشت.
در آن زمانی كه ما منزلمان در پیچ شمیران بود، یکوقت داشتیم به مسجد میرفتیم و یكی از افرادی که تازه آشنا شده بود و بندهخدا اطلاعی نداشت ـ جوانی بود خیلی صاف و...! ـ نمیدانم چه شد و حالی برایش پیدا شد که یكدفعه در كنار چهارراه هدایت روی پای ایشان افتاد. دیگر به او رحم كردند والا این قضیه به بیمارستان هم نمیرسید! حالی برای ایشان پیدا شد که دیدم رنگ ایشان سفید شد و بهحال تهوع درآمدند و در كناری چند دقیقهای نشستند و نتوانستند حرکت کنند! اینها شعبده نیست! ده دقیقه، یك ربعی نشستند و بعد که مقداری حالشان جا آمد و بهتر شدند بلند شدند و كمكم حركت كردند! ایشان یك مربی است و آن آقایی هم كه مثل شترمرغ کنار صحن ایستاده و از دو متری خودشان را پرت میكنند روی پا و او همینطور میایستد، او هم یك مربی است! به آن میگویند درویشبازی و كلك و حقهبازی و به این میگویند هدایت و ارشاد.
قضیه دیگری هم که فکر میكنم ظاهراً در همین مجالس قبلی برایتان گفتم، مربوط بود به مرحوم آیتالله سید علی لواسانی که خدا رحمتشان كند. این سه مورد بود كه من از ایشان در زمان حیاتشان به یاد دارم كه خلاصه یك چنین قضیهای برایشان اتفاق افتاد. پدر ما اینطور بود، اهل دكان نبود.
هرچه هست امام رضا علیهالسلام است و غیر از امام رضا كسی نیست و غیر از امام رضا همه صفرند! همه در این آستانه محوند و نباید به آنها توجه بشود و نباید به آنها نظر بشود.
بله، از آنجایی كه این مرد، مرد الهی و ولیّخدا و عارفبالله است و جزو حریم امام رضا علیهالسلام قرار گرفته است، انسان وقتی كه حال داشته باشد میرود زیارت میكند و سر قبرش مینشیند و اگر نیم ساعت هم خواست بنشیند، بنشیند منتها نباید حق دیگران را بگیرد و نباید مزاحم دیگران بشود و باید نوبت را به دیگران بدهد و یك فاتحه و سورۀ توحید و سورۀ قدری بخواند و برود.
باید تنها به آنجا رفت و دستهجمعی نباید به آنجا رفت، دستهجمعی رفتن خلاف است و باید ترك بشود. زیارت امام رضا علیهالسلام هم میروید تنها بروید، یا با دو نفر یا سه نفر بروید، برای چه دستهجمعی میروید؟ آیا خود این رفتن چیزی است که همه باید یك جور بروند؟ نه.
آنچه برای ما مهم است این است كه خود را تهیتر و فقیرتر و بیچارهتر به این امام علیهالسلام عرضه كنیم نه با یال و كوپال و بیا و برو و فلان! مگر كجا میخواهیم برویم؟ پیش چه كسی میخواهیم برویم؟ و به چه كسی میخواهیم بگوییم؟ پیش چه كسی میخواهیم عرض حال كنیم؟ پیش امام رضا علیهالسلام كه ما این هستیم؟ سرمان را پایین بیندازیم و برویم زیارت كنیم و برگردیم و كیسه را پر كنیم و بیاییم، این را میگویند ناموس.
امام رضا علیهالسلام داشتن، ناموس ما است و امام رضا علیهالسلام را زیارت كردن ناموس ما است و كسی كه میخواهد به یك جا برود كه بلند نمیشود داد و هوار راه بیندازد.
لزوم رعایت آداب مجالس
در مجالسی كه هست، مجالس باید عادی باشد و نباید پارچۀ سفید انداخته بشود، همانطوری كه سابق بوده الآن هم همانطور است و فرش همین فرش است و صحبت نباید بشود و باید بعد از تمام شدن مجلس متفرق بشوند تااینكه آن مسائل حفظ بشود. مطالبی هست كه انسان باید این مطالب را درنظر داشته باشد و جدّی بگیرد.
بنابراین افرادی كه میخواهند زیارت بروند دیگر نباید بهدنبال این باشند كه كسی با آنها برود یا نرود. ما اینطرف و آنطرف از اینگونه مسائل میدیدیم. بعضیها كه دیدنِ مرحوم آقا میآمدند، انگار اگر تنها بیایند مسئلهای هست و باید حتماً شش نفر اینطرف و چهار نفر آنطرف و دو نفر از عقب و با این وضعیت وارد بشوند!
زمانی شخصی میخواست به دیدن مرحوم آقا بیاید و آن شخص فرد بزرگی بود، ایشان فرمودند: «من خبر میكنم كه شما چه وقتی بیایید و وقتی هم میآیید تك و تنها بیایید.»
این تك و تنها آمدن خیلی مفید است و آدم اگر با اینور و آنور برود، دیگر حواسش به صاحبخانه نیست و به این طرف و آن طرف خودش است که ما باهم هستیم ولی وقتی تنها باشد دیگر كسی را نمیبیند و آنوقت حرف را بهتر میفهمد و مسئله را بهتر ادراك میكند و در جانش بهتر مینشیند. اینها نكاتی است كه انسان باید دقت كند.
بنابراین اگر كسی میخواهد حجعمره یا عتبات و یا زیارت امام رضا علیهالسلام برود، یكوقت نگوید شما هم بیا، شما هم بیا که با هم برویم! میخواهی تنها برو و اگر نمیخواهی تنها بروی پس در خانه بنشین که ثوابش از رفتن بیشتر است! در منزلمان تنهایی بنشینیم بدون اینكه كاروان راه بیندازیم و بدون اینكه اینطرف و آنطرفمان را بگیرند و بدون اینكه دستهجمعی برویم، در خانه بنشینیم که ثواب رفتن به زیارت امام رضا علیهالسلام را به ما میدهند. اگر به آن شکل برویم چیزی نصیبمان نمیشود و دستخالی میرویم و دستخالی و بدتر هم برمیگردیم. اینها نكاتی بود كه خواستم خدمت رفقا و دوستان عرضه كنم.
سؤال: [با توجه به اینکه فرمودید: زن تنها به مسافرت نرود، آیا مسافرت او با همسر و بچههایش هم اشکال دارد؟]
جواب: حتماً باید باشد و فقط باید با همسر و بچهها باشد، اصلاً زن برای چه بدون شوهرش مسافرت میرود؟! برای چه؟! حالا در بعضی موارد اتفاق میافتد که ضرورت است، بهترین مسافرت برای زن [این است که با شوهرش برود.]
مرام عقلانیت و فهمِ مرحوم علامه طهرانی و مرحوم حداد
اتفاقاً این را یادم رفت، حالا که ایشان اشاره كردند چند كلمهای هم در این زمینه بگوییم و اگر رفقا به ما لطفی بكنند كه من جواب به این سؤالها را برای جلسه بعد بگذارم منتها انشاءالله جلسۀ بعد زودتر برگزار بشود و اتفاقاً در جلسۀ دیروز هم گفتم که اگر من غفلت كردم، رفقا من را متنبه و متذكر كنند و انشاءالله كه كوتاهی نخواهد شد و الآن که نگاه كردم دیدم سؤالات خیلی زیاد است الحمدلله، هرچه سؤال بیشتر میشود بیشتر باعث خوشبختی ما میشود چون همانطوریكه عرض كردم این راه راهی است كه انسان باید بدون سؤال [شبهه] جلو برود، كسی كه به اینجا میآید اگر شبهه دارد نیاید یا اگر میآید باید شبههاش را بیان كند.
من قبلاً خدمت همۀ رفقا عرض كردم و باز هم عرض میكنم که مرام پدر ما مرام فهم بود، مرام عقل بود. مرحوم حداد درس نخوانده بود و اهل علم و درس هم نبود ولی تعبیری را كه من از مرحوم پدرمان راجع به مرحوم حداد ـ رضوان الله تعالی علیهما ـ شنیدم، این بود که میفرمودند: «من عاقلتر از این مرد در دنیا ندیدم!»
راه سلوک یعنی راه بدون شبهه
راه، راهِ بدون شبهه است و هر كسی در هر جایی شبهه دارد باید بنویسد و من هم بیان میكنم. اتفاقاً در جلسۀ دیروز که حالا نوارش را دوستان گوش بدهند، من وقتی سؤالات و نامهها را نگاه میكردم یك نامه بهنظر من خیلی جالب آمد، نامۀ انتقادی بود. اول همان را برداشتم و خواندم و از اول تا آخر انتقاد بود ولی انتقاد صحیح و انتقاد مفید، چه اشكالی دارد؟ باید انتقاد كرد و باید اشكال گرفت، ما آمدیم اینجا که اشكالات همدیگر را برطرف كنیم، نیامدیم که نقاط ضعف خودمان را بپوشانیم و نیامدیم سر هم كلك سوار كنیم و نیامدیم مخفیكاری كنیم.
عزتهای دنیوی علت برای مخفیكاری
مخفیكاری برای كجاست؟ برای عزتهای دنیوی است، آن بحثی كه بیان كردیم برای این است، كسی که بخواهد برای خودش عزت دروغی کسب کند مجبور است که مخفیكاری كند و دروغ بگوید، مجبور است مدرك جعل كند، مجبور است خیلی كارها انجام بدهد، از اینطرف [و آنطرف مدرک جعلی] بیاورد! همۀ اینها برای دنیا است.
فرض کنید من الآن در یك چنین وضعیتی هستم که گاهی نماز شب میخوانم و گاهی هم نمیخوانم، اگر به شما بگویم که حتی یك شب هم نمازشب از من فوت نشده است، این میشود چه؟ این میشود ذلت واقعی و عزت دنیوی و دروغ و كلك! یا فرض كنید من آدمی هستم که ممكن است در یك ماه رمضان یك ختم قرآن نکنم و پانزده جزء یا دوازده جزء بخوانم، حالا اگر بگویم هیچ ماه رمضانی نشده كه از ما بگذرد و ما یك ختم قرآنی نكنیم! چرا دروغ میگوییم؟ چرا باید دروغ گفت؟ چرا باید انسان با افراد با دروغ برخورد كند؟ این درد را ما به كجا ببریم؟ كِی میرسد آن زمانی كه ما از مخاطب خودمان صدق بشنویم؟ كِی میرسد؟ انشاءالله زمان ظهور حضرت! چرا باید اینطور باشد؟
مكتب مرحوم علامه طهرانی مكتب صدق و راستی
مكتب مرحوم آقا مكتب صدق و راستی است، انجام دادی بگو انجام دادم و انجام ندادی بگو انجام ندادم، چرا میگویی انجام دادم؟! چرا میگویی انجام ندادم درحالیکه انجام دادی؟! چرا ما باید پنهانكاری كنیم؟! عزیز من بالأخره فردایی هم هست! آخر گفتند فردایی هم هست و خودت هم میدانی که هست، وقتی كه ما میدانیم هست نباید مسئله به این كیفیت باشد.
قبولی عبادت زن در کنف و حمایت شوهر
مرحوم آقا فرمودند که زن، آن وقتی عبادتش مقبول است و آن وقتی مورد رضای الهی هست كه كارش را در كنف و حمایت شوهر انجام بدهد نهاینكه شوهرش را كنار بگذارد، فوری چادرش را سر كند و راهش را بکشد و برود، و بگوید: شوهر به جهنم!
نهخیر، مسئله اینطور نیست. اگر به زیارت میروید باید با شوهرتان و با بچههایتان بروید، آن زیارتی را كه با شوهرتان میروید را امام رضا علیهالسلام قبول میكند نه آنكه كاروان راه بیندازید و شوهر و بچهها را رها کنید و بروید زیارت و خوب و خوش باشید که الحمدلله خیلی خوش گذشت! نه آقاجان در آن سفرها نصیب زیادی نمیبرید! اگر میخواهید زیارت بروید صبر كنید وقتی شوهرتان مرخصی و بیكاری داشت ولو دو روز، ولو یك شب، آن موقع بروید و این یک شب رفتن از رفتن ده روز ثوابش بیشتر است! با شوهر بروید و با شوهر برگردید و در سفر رضایت شوهر را جلب كنید و مطابق با میل او رفتار کنید و اگر یك روز گفت كه الآن زیارت نرو و حرم نرو و بیا به فلان جا برویم، حرم نرو و با شوهرت به فلان جا برو! بروید خرید كنید، رفتن با شوهر برای خریدكردن از رفتنِ زیارتِ امام رضا با كراهت شوهر ثوابش بالاتر است.
لزوم بیان مطالب بزرگان بدون تحریف
مسئلۀ دیگری كه هست و حتماً هم باید نسبت به آن تذكر داده شود، مسئلۀ شركت در مجالس است. ببینید همانطوریكه میدانید و اخلاق مرا هم میدانید، وظیفۀ من این است که آنچه را از بزرگان شنیدهام بدون دستبردن، بدون خطكشی كردن، بدون تحریف و بدون كم و زیاد كردن به گوش دوستان برسانم و خیلی هنر كنم همینمقدار است که در امانتی كه بزرگان حامل این امانت بودند، نسبت به رساندنش به دوستان و افرادی كه میتوانند عمل كنند نه آنهایی كه مسخره میكنند، آنهایی كه استعداد و قابلیت برای عمل را دارند خیانت نكنم و خیلی هنر كنم همینمقدار است، همانطوریكه شنیدم همانطور بیان كنم.
سلوک زن در گروی اجازه و رضایت شوهر
آنچه من از بزرگان و از مرحوم پدرم شنیدهام همین است که زن باید اجازه و رضایت شوهرش را در ارتباطات كسب كند، آیا ما میخواهیم برای خودمان كار كنیم یا برای خدا؟! تكلیفمان را روشن كنیم، میخواهیم برای خدا کار کنیم دیگر. شما بهجای اینكه اینجا بیاید میتوانستید جای دیگری هم بروید كسی که جلویتان را نگرفته بود، جاهای دیگر هم هست و حتماً كه نباید در همه جا دَنس1 و غیر دنس و فلان و این حرفها باشد! آنجا حرفهای دیگری هم میزنند، آنجا مطالب دیگری هم میگویند. مطالبی هست منتها شما آمدید در اینجا كه چه چیزی را بشنوید؟ آمدید که آن چیزی را كه اولیا و عرفاء الهی و حقیقی گفتند، بشنوید. پس من نمیتوانم در این رسالت خیانت كنم.
اگر زن رضایت شوهر را در كاری كه انجام میدهد و در ارتباطی كه برقرار میكند كسب كرد، در آن لحظه در حال سلوك است ولی اگر بدون اجازۀ شوهر به جایی رفت و بدون رضایت شوهر عملی را انجام داد، آن عمل مقبول الهی نیست و نخواهد بود! و علاوه بر آن این عمل بر او وزری و وبالی خواهد شد كه باید پاسخگو باشد!
بنابراین افرادی كه در مجالس شركت میكنند، این شرکت کردن باید با اجازۀ رسمی شوهرشان باشد، این یك. افرادی كه شركت میكنند باید با طیبخاطر شوهرشان شرکت کنند. گفتم که لنگه كفش بلند نكنید و روی سر شوهر بدبخت بزنید و بگویید که آیا رضایت میدهی یا نمیدهی؟! [که در اینصورت حتی اگر بگوید که رضایت] میدهم و حلال است، حلالش هم به هوا رفته است! اینطور نه، رضایت باید رضایت واقعی باشد و اگر اخم و تَخم بكنید و منزل را برآشوبانید تااینكه شوهر رضایت بدهد، آن رضایت فایدهای ندارد. باید رضایتی كه میدهد از روی طیبخاطر باشد و این هم چیزی نیست كه ما نفهمیم، نه! همه میفهمیم. اگر فهمیدید كه واقعاً میگوید میخواهم بروی، واقعاً میخواهم این کار را انجام بدهی، واقعاً میخواهم در این مجلس شركت بكنید، در اینصورت بدانید كه رفتن در آنجا اشكال ندارد و بلكه برای شما حسنه و ارتقا و رشد خواهد بود ولی اگر احساس كردید ته دلش یك مقدار ناراحتی دارد ـ من آن آخر مطلب را میگویم و دیگر هر كسی خودش میداند که چطوری برداشت كند، دیگر من آن نهایت مسئله را میگویم ـ بهظاهر میگوید برو ولی نگاه میكنی ته دلش نسبت به این رفتن رغبت ندارد، در اینصورت راحت در همان جایتان بنشینید که آن نشستن در همان جا نهصد و نود و نه بار بلكه هزار بار از رفتن در مجلسی كه به شما علم یاد بدهند، در آن مجلس قرآن خوانده بشود، دعای سمات خوانده بشود، كتابهای مرحوم آقا خوانده بشود، نشستن در آن منزل بهخاطر كسب رضایت شوهر ثوابش از رفتن در آنجا بیشتر است! ولی حالا اگر شما انجام ندادید به شما بگویم که از وقتی كه از منزل خارج میشوید تا وقتی كه به منزل برمیگردید، ملائكۀ خدا شما را لعنت خواهند كرد!1 حالا اگر هر كسی میخواهد برود، برود!
بهترین کار زن تحصیل رضایت شوهر و پرداختن به امور زندگی
وقتی من میگویم زیاد در مجالس نروید و هفتهای دو مرتبه کافی است برای این است که زن برای این درست نشده كه صبح چادر را سرش بیندازد و برود و بعد بیاید ببینید که غذا سوخته و بگوید که رفتم آنجا این را یاد گرفتم و حالا اگر اینجا میماندم چهكار میكردم؟ آیا بچههای تو را نگه میداشتم؟!
اینها صحیح نیست و تمام این رفتنها و این كارها خلاف است! «رَه چنان رو كه رهروان رفتند.» همانطوریكه بزرگان گفتند: «تحصیل رضایت شوهر و پرداختن به امور زندگی!»
دائماً میگویند بچهها را چطوری حفظ كنیم؟! خب همینطور، وقتی که در خانه نیستید بچه مادر ندارد! در خانه بنشینیم و با بچه بازی كنیم، قصه بگوییم، مطالب مفید برایش بگوییم، با آنها انس بگیریم، با بچه رفیق باشیم كه بچه احساس كند، احساس پشت و پناه داشته باشد، اینها مهم است و انسان را بالا میبرد و سلوك زن این است، بنابراین باید این مطلب را موردنظر قرار بدهیم.
مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ به یكی از افرادی كه با شوهرش اختلاف پیدا كرده بود و شوهرش با مرحوم آقا قطع رابطه كرده بود ـ حالا ای كاش فقط قطع رابطه میكرد، نامههایی برای مرحوم آقا میداد كه ركیكترین فحشها و زشتترین مطالب را به ایشان نسبت میداد كه من آن نامهها را میدیدم، یعنی میدادند به من که ببینم، یك چنین شوهری و در مقابل زنی كه برای دیدن مرحوم آقا لَهلَه میزد و لحظهشماری میكرد! ـ میدانید مرحوم آقا به آن زن چه گفته بودند؟ فرموده بودند که تا وقتی شوهرت اجازه نداده است، حق آمدنِ پیش من را ندارید! دیگر بالاتر از این چه میخواهید باشد؟ به این كیفیت و صراحت! تو میخواهی بالا بروی؟ همان طهران هم كه هستی من به تو میرسانم آنچه باید به تو برسانم!
ایشان به خود من فرمودند که تو در آنطرف دنیا باش، در آنطرف دنیا مثل كف دست منی، كجا میخواهی بروی؟! چهكار میخواهی بكنی؟! چه چیزی را میخواهی از من بپوشانی؟! چه چیزی را میخواهی از من مخفی كنی؟!
به دوستانش میفرمودند که بروید و مسكن را خودتان انتخاب كنید برای من تفاوتی نمیكند. صریحاً میگفتند، خب همه هم میدیدند و همه هم میدانستند. آن کسی كه در آنجا میماند و حسرت دیدن مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ را میخورد و بهخاطر اطاعت از شوهر و بهخاطر مخالفت شوهر نمیتواند به زیارت مرحوم آقا برسد، شوهر خیال میكرد که بر زن چیره شده است ولی نمیدانست که زن دارد بالا میرود! خبر ندارد و او نمیفهمد که با مخالفتش دارد جلوی زنش سفره پهن میكند! متوجه شدید؟! شوهر با مخالفت و منع كردنش دارد برای زنش هدیه میآورد! منتها او نمیداند و خیال میكند که بله، حالا سخت گرفته است و فشار وارد میكند و میگوید خوب شد آن استاد تو فلان كرد؟! زن هم سرش را پایین میاندازد ولی نمیداند که حركتش را میكند و سیرش را میكند و او هم به آنجایی كه باید برسد خواهد رسید و بعد از مدتی تازه شوهر میفهمد که عجب! كلاه سر چه كسی رفته و چه كسی برده است؟ و چه كسی این وسط خلاصه سفره را جمع كرده و همۀ غذاها را خورده و یكتنه به راه خودش ادامه داده است؟
قرآن کریم و ائمه و مکتب عرفان، ناموس ما هستند
بنابراین روش و مرام بزرگان این است كه ما فقط بر طبق آنچه را مسیر دین و سنت رسولخدا و ائمۀ معصومین عیلهمالسلام برای ما ترسیم كردهاند حركت كنیم و این را بهعنوان ناموس خود بپذیریم. ناموس ما این است، ناموس ما ائمه هستند، ناموس ما قرآن کریم است، ناموس ما مكتب عرفان است و اینها ناموس ما است. حالا این وسط و آن وسط دادوبیداد [کنیم] یعنی چه؟ دیگران بیایند و نیایند، افراد زیاد بیایند، نیایند.
لزوم ارتباط با افراد صاحب درد
یكی از رفقا، حالا شوخی میكرد ولی چندی پیش به من میگفت:
در سابق که این همه دوستان و رفقا و احبه نبودند، ما هفتهای یك دفعه شما را میدیدیم ولی حالا دیگر باید برویم یك آقای دیگری را پیدا کنیم كه سرش شلوغ نباشد! اقلاً هر وقتی بخواهیم بتوانیم برویم و او را ببینیم!
گفتیم که الحمدلله خداوند مصاحبت و رفاقت دوستان را برای ما فراهم كرده و ما مفتخر هستیم به اینكه خداوند ارتباط ما را با افرادی برقرار كرده است كه بهدنبال درمان هستند و بهدنبال ازبین بردن درد هستند و درد را احساس كردهاند. و وای به حال آن كسانی كه آنها درد را احساس نكنند! نیازی نیست انسان با آنها ارتباط داشته باشد. لذا شما میدانید که من اصلاً با غیر از رفقای خودم ارتباطی ندارم، با كسی ارتباط ندارم و ارتباطم با آن كسی بیشتر است كه بیشتر احساس درد كند! او موفقتر است و او جلوتر است و او از بقیه پیشتر است و او بهتر مطلب را میگیرد.
امیداریم انشاءالله به بركت امام زمان علیهالسلام و ادعیۀ آن بزرگوار و انفاس قدسیۀ آن حضرت، خداوند متعال توفیق متابعت و انقیاد هرچه بیشتر از سنت و مرام آن حضرت را نصیب همۀ ما بفرماید!
اللَهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد