/26
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

لزوم عمل برطبق یقینیات

1
  •  

  • هو العلیم

  •  

  • لزوم عمل برطبق یقینیات

  • ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 

  • سلوک خانواده ـ طهران ـ جلسه 37

  • ‌ 

  • بیانات

  • حضرت آیت‌الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی

  • قدس الله سره

  •  

  •  

لزوم عمل برطبق یقینیات

2
  •  

  • أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم‌

  • بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم‌

  • و صلَّى اللَه عَلَى سیّدنا و نبیّنا أبى‌القاسم مُحَمّدٍ

  • و على آله الطّیبین الطّاهرین و لعنة الله عَلَى أعدائِهِم أجمَعینَ

  •  

  • باور و اعتماد به پروردگار، راه و رسم فلاح و رستگاری 

  • ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ عَلَيۡكُمۡ أَنفُسَكُمۡ لَا يَضُرُّكُم مَّن ضَلَّ إِذَا ٱهۡتَدَيۡتُمۡ﴾1

  • ای كسانی كه ایمان آورده‌اید و به ما باور دارید، به مطالب ما باور دارید، حال كه چنین است مواظب رفتار و كردار خودتان باشید.

  • آیۀ خیلی عجیبی است كه چطور خداوند در این آیه راه و رسم فلاح و رستگاری را مترتب بر باور و اعتماد به پروردگار قرار می‌دهد! ای كسانی كه به ما اعتماد كردید، ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ﴾؛ یعنی اعتماد كردید؛ ما را باور كردید؛ به مطالب ما یقین دارید؛ به مطالب ما اطمینان دارید، این معنا معنای ایمان است.

  • ایمان یعنی اعتماد و باور

  • اگر كسی شخصی را باور نداشت می‌گویند: فلانی به فلان شخص ایمان ندارد، یعنی باور ندارد، حرف‌هایش را قبول ندارد، چون حرف‌هایش سرسری است، همین‌طور مطلبی را مطرح می‌كند، حرف‌هایش بر پایه و وزان واقعی و حقیقی استوار نیست. می‌گویند فلانی به فلان كس ایمان دارد آیا تو هم به من ایمان داری؟ یعنی آیا من را قبول داری؟ به من اعتماد داری؟ مطالب من را محكم می‌پنداری یا اینكه نه، شِرُّ و ورُّ و یك لقلقۀ زبان می‌پنداری و هر روز تغییر صحبت را در کلام من مشاهده می‌کنی؟!

  • بعضی‌ها هستند که امروز چیزی می‌گویند و فردا حرفشان را عوض می‌كنند! می‌گویند: خب دیروز آن‌طوری اقتضا می‌كرد و امروز این‌طوری! فردا این‌طوری و پس‌فردا این‌طوری! اگر خدا تا روز قیامت هم به آنها عمر طولانی بدهد هر روز چیزی را براساس تخیلات و توهماتشان بیان می‌کنند و از رو هم نمی‌روند كه بگویند اشتباه كردیم! می‌گویند: اقتضای امروز این است، شرائط دیروز این بود! ماشاءالله! یعنی وحی دیگر! در هر روزی دارد به آنها وحی می‌شود! این را نمی‌گویند ایمان.

    1. . سوره مائده(5) آیه105.

لزوم عمل برطبق یقینیات

3
  • ایمان به حالتی می‌گویند كه آن حالت، حالت اعتماد است، حالت یقین و حالت باور است.

  • عدم توجه به خواب‌ها و مکاشفات، مبنای بزرگان

  • ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ عَلَيۡكُمۡ أَنفُسَكُمۡ﴾؛ فقط خودتان را بپایید. یادتان می‌آید که من در این مدت و در این سال‌های گذشته چقدر روی این جمله اصرار می‌كردم؟! چقدر گفتم که به این‌طرف و آن‌طرف نگاه نكنید، به حرف این و آن گوش ندهید، به اینكه این شخص این حرف را گفت، آن شخص آن حرف را گفت، گوش ندهید، به اینکه این فرد در خواب دید که به او این را گفتند توجه نكنید! حالا فهمیدید این حرف‌ها درست بوده ؟! چقدر گفتم به اینكه می‌گویند در مكاشفه به او این را گفتند، گوش ندهید؟! البته خب دوستان و رفقا، اینها كه اهل رعایت‌ هستند، خطاب بنده با عموم است نه با افراد حاضر، اینها خب همیشه به وظائف خود عمل می‌كنند.

  • مبنای بزرگان تابه‌حال چه بوده است؟ ﴿عَلَيۡكُمۡ أَنفُسَكُمۡ﴾. ببینید چه چیزی یاد گرفتید؟ به شما چه چیزی تعلیم داده شد؟ به شما چه چیزی آموخته شد؟! آیا مبنای بزرگان بر این بوده است كه به‌صرف نقل یك خواب، انسان اعمال و تصرفات خود را بر آن مترتب كند؟! اینكه خلاف بوده است. ما آنچه را در زمان بزرگان، از مرحوم والد و مرحوم حداد و اساتیدشان ـ رضوان الله تعالی علیهم اجمعین ـ شنیدیم و همین‌طور آنچه در كلمات بزرگان از این‌گونه مسائل یاد می‌شود، عدم توجه به خواب و مطالبی است كه در خواب بیان شده است، حالا چه برسد به آن مكاشفات دروغ!

  • مکاشفات باطل یعنی همان توهمات و خیالات باطل

  • حالا بعضی مكاشفات است كه آن مكاشفات باطل است، یعنی مكاشفه‌ای هست و باطل است، شخص می‌بیند، برایش تصوری پیدا می‌شود، توهمی پیدا می‌شود، خیال می‌كند برای یكی یك‌هم‌چنین مطلبی واقع شده است! مثلاً مثل بچه‌های كوچك كه می‌گویند: بابا من دیدم یك كبوتر داشت می‌رفت و دوتا سر داشت! یا فلانی داشت بالای درخت راه می‌رفت! خب اینها توهماتش است. خب یك‌هم‌چنین چیزهایی هم ممكن است برای افرادی كه در سنین بالا هستند اتفاق بیفتد، توهمات و تخیلاتی برای آنها پیدا بشود، مخصوصاً در یك شرایط خاص كه اینها خب توهمات باطل است، شرائط باطل است، و مدركات، مدركات باطل است، توهمات و خیالات است، آن خیالات صورت عینی پیدا می‌كند، یعنی واقعاً آن واقعیت را می‌بینند و تصور نمی‌كنند كه این توهمی است كه الآن صورت پیدا كرده است. درست مثل شخصی كه صورتی را در ذهن خودش نقش می‌بندد درحالی‌که اصلاً وجود خارجی هم ندارد، كوهی را در ذهن خودش نقش می‌بندد با جوی آبی كه در كنارش می‌رود و چندتا درخت و چندتا حیوان هم تصور می‌کند، درحالی‌كه اگر روی كره زمین را بگردیم یك‌هم‌چنین چیزی پیدا نمی‌كنیم، ولی این شخص همین صورت ذهنی خودش را تبدیل به یك تابلو و دورنمایی بسیار زیبا می‌كند، به‌نحوی‌كه انسان تصور می‌كند اصلاً عكسبرداری شده! یعنی این‌قدر دقیق! ذهن انسان هم همین‌طور است.

لزوم عمل برطبق یقینیات

4
  • وقتی كه نفس انسان، وارد در عالم تخیلات و توهمات می‌شود، ذهن انسان [هم براساس همان توهمات و تخیلات برای خودش صورتی را تصور کرده و آن را واقعیت می‌پندارد درحالی‌که اصلاً واقعیتی در کار نبوده است.]

  • لزوم عدم خلط مطالب واقعی با شعار

  • این مطالبی را كه امروز می‌خواهم خدمتتان عرض كنم، مطالب حیاتی است؛ راه و روش بزرگان، به‌خصوص مرحوم والد ـ رضوان الله تعالی علیه ـ این بوده كه همیشه در مقاطع مختلف، مطالبی را كه ضرورت داشت به گوش شاگردان و ارادتمندان خودشان می‌رساندند و آنها را متوجه وظیفه و تكلیفی كه در آن مقطع متوجه آنها است می‌كردند. خب رفقا و دوستان هم که بحمدالله در طریق همان بزرگ قرار دارند و توقعشان از بنده و حقیر این است كه آنچه بنده در زمان حیات خود از روش و مرام ایشان مشاهده كردم و با تمام وجود آن را احساس كردم ـ و همین روش در كتب خود ایشان هم موجود است و آن را به افراد ارائه دادند ـ همان را بدون دست‌كاری خدمت افراد عرضه كنم گرچه خب بالأخره همیشه خناس‌ها و شیاطینی هستند كه بخواهند وسوسه كنند و در حرف و سخن انسان شك و تردید و ایراد وارد كنند، این شیاطین همیشه بودند و الآن هم هستند و خواهند بود! ولی همان‌طوری‌كه گفتم: حق در عالم ثبوت، تبدیل به باطل نمی‌شود و نباید مطالب واقعی را با شعار و مطالبِ چه‌عرض‌كنم، خلط كرد! بالأخره افراد می‌فهمند و متوجه می‌شوند و می‌دانند كه غرض و مرضی كه در پشت این مطالب نهفته است، چه ریشه‌هایی دارد؟!

  • انحراف در مکتب مرحوم علامه طهرانی بعد از فوت ایشان به‌واسطۀ اعتماد به خواب‌ها و مكاشفات دروغ

  • همین اعتماد به خواب‌ها و مكاشفات، قضیه‌ای بود كه در زمان بعد از فوت مرحوم آقا، آن بلا را سر آن مكتب درآورد! توجه كردید؟! بنده در جلد دوم اسرار ملكوت1 ـ که رفقا هم خواندند ـ تازه كمی از بسیار را گفتم كه چطور بعضی‌ها [با همین مکاشفات دروغ، مکتب را از آن مسیر خودش منحرف کردند و افراد را به گمراهی و ضلالت انداختند!] مخصوصاً آن زن‌هایی كه مكاشفات دروغ را نقل كردند نه‌اینكه حالا مكاشفۀ دروغ دیده باشند، مكاشفه درآوردند! دستگاه چاپ‌سازی، چاپخانه و نشر چاپ [راه انداختند و همین‌طور مكاشفۀ دروغ را در میان افراد پخش کردند! تا جایی که حتی] شخصی به من گفت: شما هرچه از مرحوم آقا می‌دانید بیایید و از قول مرحوم آقا نقل كنید!!! وای به حال آن افراد و آن امتی كه دنبال اینها بروند! شخص به من می‌گوید كه شما می‌توانید هرچه را می‌دانید نظر پدرتان بوده است بیایید بگویید که اصلاً ایشان گفتند! من از ایشان شنیدم که این‌طور گفتند!

    1. . اسرار ملکوت، ج 2، ص 506.

لزوم عمل برطبق یقینیات

5
  • واللَه العظیم و باللَه العظیم که این مطالب بوده و اتفاق افتاده‌ است اما حالا خیلی صریح مثل روز روشن انكار می‌كنند و می‌گویند [که این مطالب نبوده است!] همیشه [افرادی هستند که مطالب را انکار می‌کنند،] وقتی که درِ انكار باز باشد می‌گویند نه آقا این چراغ نیست! خب حالا بیا درستش كن! نیست دیگر، نیست!

  • بالا بردن فهم افراد، غرض از بیان بعضی از مطالب در روح مجرد و اسرار ملکوت

  • از آنجا بود که مخالفت ما شروع شد و من فهمیدم چه فاجعه‌ای در شُرُف تكوین است، اینهایی كه دم از عرفان و توحید و دفاع [از ولایت و مکتب مرحوم آقا] می‌زنند و سایت و... دارند، اینها همین‌ها هستند، اینها همین‌هایی هستند كه مكاشفات دروغ نقل كردند كه جمله‌ای از آن را بنده در اسرار ملكوت1 گفتم و این را برای امروز گفتم، بنده غرض و مرض نداشتم، برای امروز گفتم، برای حال و هوایی كه باید در آن حال و هوا به سر ببریم گفتم، بی‌جهت نگفتم.

  • و مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ هم در كتاب روح مجرد بی‌جهت آن جریانات را نقل نكردند، آن مسائل را نقل نكردند، آن مطالب را از این و آن نگفتند،2 این مطالب را نقل کردند تااینكه ما بفهمیم، چشممان را باز كنیم، و بدانیم كه شیطان فقط کنار میكده نایستاده [و فقط] از دیوار مردم بالا نمی‌رود، آنها شیطان نیستند آنها بچه‌های شیطان هستند، آن شیطان اصلی کنار جلسۀ ذكر ایستاده! آن شیطان اصلی آمده و با تمام قوا و توان در جلو ایستاده! آن شیطان اصلی هنگام نوشتن‌ها حاضر است و پشت میز مطالعه ایستاده است! آن شیطانی که کنار میخانه ایستاده، آنکه شیطان اصلی نیست، حالا افراد می‌روند غلطی می‌كنند و بعد هم یك توبه می‌كنند و خدا از آنها می‌گذرد، مگر چه ‌كار كردند؟ حالا ما آن را کار غلطی می‌دانیم و می‌گوییم که آی می فروشی! شراب فروشی و...! این می فروشی و...، كار غلطی است ولی آنچه تغییر پیدا نمی‌كند و باید به فكرش بود این است، [یعنی همین شیطان کنار میز مطالعه و جلسۀ ذکر و...، اینها را باید جدّی بگیریم!]

    1. . همان.
    2. . روح مجرد، ص 40.

لزوم عمل برطبق یقینیات

6
  • یك وقت مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ می‌فرمودند:

  • ما در آن جریاناتی كه برای مطالب انقلاب و اصلاحات و فلان شروع كرده بودیم (كه خودشان هم در وظیفۀ فرد مسلمان این مطالب را نقل كردند) اول تصورمان بر این بود كه بالأخره از همۀ افراد به این مطالب نزدیک‌تر، آنهایی هستند كه خودشان مبلّغ هستند، وقتی كه حركتی را شروع بكنیم، اول نداءِ پذیرش و لبیكی كه می‌شنویم از همین افراد هم‌نوع خودمان است، از همین افرادی است كه خودشان یك عمر مردم را به این مطالب دعوت می‌كردند، به این مسائل دعوت می‌كردند، ولی وقتی كه وارد گود شدیم دیدیم اول افرادی كه جلوی ما ایستادند همین‌ها هستند! یعنی همه جور افراد آمدند و خود را نسبت به این مطالب، منقاد و مطیع نشان دادند و حالت پذیرش و قبول را از خودشان اعلام كردند ولی كمر ما شكست از همین همنوع‌های خودمان كه در مقابل ما سنگ انداختند و چوب لای چرخ می‌گذاشتند!

  • توجه كردید؟! این حرف را چه كسی‌ می‌گوید؟ این حرف را شخصی می‌گوید كه در این‌گونه مطالب است.

  • عدم سازگاری راه خدا با مزاح و شوخی و شعار

  • خب قضیه چیست؟ مطلب چیست؟ مطلب این است كه ما به آن مبانی كه از بزرگان به ما ارائه شده توجه نكردیم، گوش ندادیم. یادتان می‌آید که چند سال پیش چه گفتم؟ گفتم که باید به مبانی بزرگان عمل كرد. در چیزی كه یقین ندارید پا جلو مگذارید، تا اطمینان ندارید قدم برندارید، تا نسبت به یك جریانی مطمئن نیستید حركت نكنید، آیا نگفتم؟! خب چه شد؟! نتیجه‌اش چیست؟!

  • این مسئله باید مورد توجه قرار بگیرد، این قضیه باید مورد دقت قرار بگیرد. بزرگان همیشه مطالب را فرمودند. و با عرض معذرت می‌خواهم خدمتتان عرض كنم که كسی كه بخواهد راه خدا را برود، با مزاح و شوخی و شعار نمی‌تواند برود. بهتر است ما اینها را كنار بگذاریم.

لزوم عمل برطبق یقینیات

7
  • مایه گذاشتن از امام زمان در کارهای خلافمان نشانۀ مظلومیت امام زمان

  • اگر بخواهیم این حرف‌ها را جلوی این و آن و در نوشتن‌هایمان برای به‌دست آوردن دل این و آن انجام بدهیم، با وجدان خودمان چه كنیم؟ با فطرت خود چه كنیم؟ و با سؤال‌های پس از این چطور می‌توانیم كنار بیاییم؟ آن‌وقت مجبوریم به چه؟ مجبوریم به اینکه مرتب توجیه کنیم، مرتب بگوییم این‌طور بود! آن‌طور بود! آن شرائط بود! این شرائط بود! چرا ما باید با عواطف و احساسات مردم بازی كنیم؟! چرا؟! چرا ما باید برای كارهای خودمان از امام زمان علیه‌السلام مایه بگذاریم؟! چرا باید این كار را بكنیم؟! اگر می‌خواهیم خلاف ‌بكنیم خب برویم بكنیم، دیگر چرا پای امام زمان علیه‌السلام را وسط بكشیم؟! چرا باید بگوییم در شب قدر ندا شده كه حضرت دارند برای این و آن دعا می‌كنند؟! برای چه؟! پس معلوم می‌شود همۀ این مسائل [خلافی که توسط افراد انجام شده،] پای حضرت در کار بوده است دیگر! مشخص است دیگر! چرا باید گفته بشود كه حضرت گفتند كه به این شخص و آن شخص [رأی بدهید؟!] چرا؟ مظلومیت امام زمان برای همین است!

  • فکر نکردن ما در اعمال و رفتارمان علت عدم ظهور امام زمان

  • برای همین است كه حضرت ظهور نمی‌کند. اینكه حضرت تشریف نمی‌آورند علتش این است كه ما به‌جای اینكه فكر كنیم که اگر قرار بود حضرت در این موقع مطلبی را ارائه بدهند خب در طول این هزار و دویست سالی كه از غیبت گذشته، خودشان می‌آمدند و خودشان را نشان می‌دادند و مستقیم مطلب را به همه می‌گفتند، چرا دیگر بیایند در خواب این شخص و فقط به او بگویند؟ چرا در مكاشفه فقط به این شخص بگویند كه بعد هم معلوم بشود كه هیچ‌كدام از اینها نبوده است؟!

  • لزوم عمل به مبانی و مطالب بزرگان

  • پس این بزرگان در این مدت چه وظیفه‌ای داشتند؟ مگر وظیفۀ اینها این نبود كه همین مردم را در یك هم‌چنین شرائطی دستگیری كنند؟ مطالبی را كه بزرگان راجع به این قضایا فرمودند، راجع به عدم اعتماد به این حرف‌ها فرمودند، راجع به عدم اعتماد به این خواب‌ها فرمودند، راجع به عدم اعتماد به این مكاشفات فرمودند، پس این مطالب برای چه موقعی بود؟ برای همین‌که فقط بگوییم که به خواب اعتنا نكنید اما سر بزنگاه كه می‌شود خودمان با كله می‌رویم در دیگ! به مكاشفات اعتنا نكنید اما همین‌که یكی مکاشفه‌ای را نقل می‌كند [ما هم از او می‌پذیریم و برای دیگران هم نقل می‌کنیم و به آن‌هم ترتیب اثر می‌دهیم! آیا] الآن ما این‌طور نیستیم؟ مگر در بعضی از همین جلسات طهران و این‌طرف و آن‌طرف و قلهك و....، نگفتند که خواب دیده شده، شخص در مكاشفه در بین‌الطلوعین و در ساعت فلان دیده كه حضرت پای صندوق دارند رأیشان را به فلانی می‌دهند؟! مگر نگفتند؟! مگر نقل نكردند؟! پس معلوم می‌شود كه ما اول به‌جای اینكه به این شخص و آن شخص اعتراض کنیم باید برویم یقۀ حضرت را بگیریم و اول خود حضرت را پای میز محاكمه و تشكیلات بكشانیم! مگر این مسائل نبوده است؟ آیا این مسائل برای تنبّه ما كافی نیست؟! حالا فهمیدید كه نباید به خواب‌ها نگاه كرد، دیگر نباید به این مكاشفات گوش داد. بنده در جلد دوم اسرار ملكوت كه آن مكاشفات دروغین را گفتم، برای امروز گفتم! آن موقع می‌دیدم که روزی خواهد آمد و از احساسات و باورهای مردم در راستای امیال و مقاصد استفاده خواهد شد! آن مطالب را برای امروز نوشتم.

لزوم عمل برطبق یقینیات

8
  • لزوم حرکت سالک با دو بال عقل و عشق

  • حالا سرّ قضیه چیست؟ سرّ قضیه این است كه خداوند دو نیرو در انسان قرار داده است: یكی تعقل، همینی ‌كه این‌همه دارم اصرار می‌كنم، مخصوصاً در این چند ماه اخیر، اگر دوستان آن صحبت چند روز پیش بنده را در بین دوستان و رفقای اهواز شنیده باشند، در آنجا مطالبی راجع به این قضیه عرض كردم که خدا دو نیرو قرار داده: یكی جنبۀ عقلانیت و یكی هم جنبۀ میل و عشق و محبت، با این دو بال است كه انسان می‌تواند حركت كند و هم نفس را به مرتبۀ تجرد و تقرّب برساند و هم عقل را به مرتبۀ تكامل برساند و آن را از مرتبۀ رشد نسبی بیرون بیاورد و به مرتبۀ رشد مطلق و فعلیت مطلق، برساند و به‌واسطۀ به‌كارگیری آن قدرت عقلانی، نفس را در حركتی كه می‌كند جهت بدهد. هر‌كدام از این دو بدون دیگری نمی‌تواند كارساز باشد. شما اگر جنبۀ عقلانیت را بگیرید اما آن جنبۀ محبت و عشق را رها كنید، در همان قضایا و در همان عوالم معقولات ـ البته معقولات نسبی نه معقولات متكامل ـ متوقف خواهید شد، و اگر جنبۀ احساسات و آن علاقه و حركت نفسانی را كه همراه با عواطف و احساسات است، تقویت كنید و عقلانیت و رسیدن به مبانی را كنار بگذارید، سر به بیراهه درمی‌آ‌ورد و از همین جایی كه دیدید سر درمی‌آورد، از همین‌جایی كه همه به انحراف افتادند سر درمی‌آورد.

  • لزوم آگاهی سالک نسبت به مبانی راه و لزوم عمل برطبق همان مبانی

  • این است كه بزرگان همیشه تأكید داشتند و دارند كه سالک باید نسبت به مبانی آگاه و متوجه باشد و گول هیاهو و شعار و شایعات را نخورد و فریب بنرها و تابلوها و اعلانات و... را نخورد و به‌دنبال حرف و نقل هر كس و ناكسی راه‌ نیفتد، و مطالبی را كه از هر شخصی می‌شنود، آن را به دیدۀ قبول ننگرد بلكه ببیند آیا این مطلب با موازین منطبق است یا منطبق نیست؟ آن كسی كه صاف صاف در چشم شما نگاه می‌كند و دروغ می‌گوید، دیگر نمی‌توان به‌دنبال او رفت. مبنا این است. اما اگر دنبال چنین شخصی بروی زمین می‌خوری، ازبین می‌روی، مضمحل می‌شوی! كسی كه به‌دنبال خدا است، هتك آبرو و حیثیت این و آن را نمی‌كند، كسی كه می‌خواهد یك مسئولیت شرعی و الهی را به‌عهده بگیرد دیگران را تخطئه نمی‌كند. توجه كردید؟! اینها ملاك ما است. حالا اگر دیدید یكی این كار را می‌كرد، باید سریع و بدون تأمل او را كنار بگذارید، مسئله شوخی ندارد! چرا دیگر دنبالش می‌روید؟! چرا چشمتان را می‌بندید؟! چرا سرتان را در برف می‌كنید؟! هر كسی می‌خواهد باشد باشد، ما ملاك داریم. ملاك ما عبارت است از آنچه به‌طور یقین و جزم فقط از چهارده معصومِ ما برسد و آن فطریات و وجدانیاتی كه خداوند به‌عنوان راهنما و دستگیر در موارد شبهه و اشتباه، در درون ما قرار داده است، فقط همین، تمام شد.

لزوم عمل برطبق یقینیات

9
  • لزوم تحقیق در کلام غیر معصوم و سنجیدن آن با موازین برای رسیدن به اطمینان

  • اولیاء الهی برای شرح مبانی معصومین علیهم‌السلام قیام كردند، ولیّ الهی و عارف بالله كه خصوصیاتش را بنده در جلد دوم اسرار و همین‌طور در جلد سوم هم تاحدودی، عرض كردم، او هم كلامش، كلام معصوم است، بله ما هم قبول داریم، آن كلام، كلام معصوم است، ولی بقیه نه‌خیر، راجع به كلام بقیه باید تحقیق كرد. چون آقای فلان این را گفته پس حتماً باید گوش داد! چه كسی گفته که حتماً باید گوش داد؟ نه‌خیر، باید تحقیق كرد، این حرف‌ها نیست. در كتاب‌ وظیفۀ فرد مسلمان بروید مطالعه كنید و مطالب را در آنجا ببینید و ببینید كه بزرگان راجع به راه چه گفته‌اند و در آنجا چه مطلبی را ارائه دادند؟ آیا در آنجا گفتند كه چشمت را ببند و گوشت را كر كن و به هرچه می‌شنوی و به هرچه می‌بینی ترتیب اثر بده؟! آیا این‌طوری گفتند یا گفتند که چشمت را باز كن و گوشت را بیش از این باز كن كه بیشتر مطالب در آن برود و بعد اینها را با موازین بسنج و یك‌یك اینها را در كنار هم قرار بده و در آنچه‌ به یقین و اطمینان می‌رسی، نسبت به آنها عمل كن.

  • اگر مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ در قید حیات بودند آیا همین كار را می‌كردند كه ما كردیم؟! همین كار را می‌كردند؟! آنهایی كه خطاب من به آنها است الآن می‌فهمند و همین الآن دارند گوش می‌دهند، آیا آنهایی كه به‌دنبال پیروی از مكتب آقا هستند و آنهایی كه توصیه كردند كه بله! دیگر مسائل بماند! آنها الآن جواب ولیّ‌خدا را چه دارند که بدهند؟! چه جوابی دارند؟! آقای فلان گفته! بسیارخوب، آن‌هم یكی از جمله حرف‌ها؛ فلانی این را گفته! این‌هم یكی از آن حرف‌ها؛ آقا فلانی هم یک‌هم‌چنین حرفی زده است! اصلاً بالاتر از این، آقای فلان كس گفته كه فلان كنید! نه، گفته که گفته، بسیار خوب، ما می‌رویم كلامش را می‌سنجیم. آقای فلان گفته! پس اصلاً بدون اینكه تحقیق كنیم و بدون اینكه [بررسی کنیم باید بپذیریم!] همین‌كه شایعه‌ای می‌شود كه آقای فلان گفته که فلان كنید و به‌ فلان كس رأی بدهید پس همه می‌رویم رأی می‌دهیم! گفته دیگر، شایعه است. پس بین ما و بین آن افرادی كه رفتند كربلا و كوفه چه فرقی شد؟! چه فرقی شد؟!

لزوم عمل برطبق یقینیات

10
  • کثرت جعل احادیث دروغ برای خلفای غاصب بعد از ارتحال پیامبر

  • بنده همین الآن مشغول نوشتن كتاب نوروز در جاهلیت و اسلام هستم، تقریباً حدود شصت هفتاد صفحه‌اش را هم نوشتم حالا تا خدا چه بخواهد؟ توجه كنید! همین دیروز داشتم این مطلب را می‌نوشتم که مگر پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم نفرمودند که: «كثر علیه الكذاب...»؛ «بعد از من دروغگویان بر من زیاد خواهند شد و مطالب را [به من نسبت می‌دهند!»]1 فعلاً كه هستم خب كسی جرأت ندارد که بگوید که از رسول ‌خدا شنیدیم كه فرمودند: خلیفۀ اول شیخ اهل بهشت است!2 چون می‌آیند به پیغمبر می‌گویند و پیغمبر هم می‌فرمایند که دروغ می‌گویند، من خودم حیّ و حاضر اینجا نشستم و دارم می‌گویم که دروغ است دیگر! پس همۀ اینها حرف‌هایشان را نگه داشتند تا وقتی که پیغمبر سرش را زمین بگذارد! همین‌كه پیغمبر سرش را زمین گذاشت چاپخانه شروع كرد به‌كار كردن، عجب چاپخانه‌ای كه هیچ‌كدام از این چاپخانه‌های دنیا به گردش هم نمی‌رسند! آدم تعجب می‌کند که این حرف‌ها از كجا درمی‌آید؟! جلّ الخالق! چه روایت‌هایی درآوردند! چه چیزهایی درآوردند! حالا غیر از ابوهریره و بقیه، یك سمرة بن جندب از اینها درآمده که فقط هشتاد هزار دروغ به پیغمبر راجع به معاویه جعل کرد و تحویل مردم داد!!!

  • یك دفعه از جلوی معاویه می‌گذشت دید که معاویه در مسجد اموی برای مردم صحبت می‌كند و می‌گوید كه ای مردم قدر بدانید، ببینید که خداوند چه كسی را حاكم شما را قرار داده است! چه كسی را امیر بر شما كرده است، این را قدر بدانید! سمره رو كرد به معاویه و گفت:

  • مرتیكه من با هشتاد هزارتا دروغ تو را آن بالا نشاندم، حالا تو به مردم می‌گویی قدر بدانید كه چه كسی الآن بالای این منبر نشسته و به شما حکومت می‌كند! دروغ‌های من بوده كه الآن‌ داری برای مردم بلبل‌زبانی می‌كنی و فلان!3

    1. . مصدر یافت نشد
    2. . المصنف، ابن ابی‌شیبة، ج 6، ص 350؛ مسند احمد، ج 2، ص 40.
    3. . مصدر یافت نشد.

لزوم عمل برطبق یقینیات

11
  • توجه می‌كنید؟! با این كیسه‌های زر، كیسه‌های پول، وعده‌ها و وعیدها، ابوهریره‌ها شروع كردند به‌ چاپخانه راه انداختن! چاپخانه‌هایی كه همین الآن هم هست! شروع كردند به چاپ احادیث جعلی دربارۀ معاویه و اولی و دومی و سومی! ولی برای امیرالمؤمنین علیه‌السلام، خلیفۀ چهارم، حتی یک حدیث هم درست نكردند! چرا؟!

  • حق بودن امیرالمؤمنین علت عدم نیاز او به جعل احادیث دروغین 

  • او نیاز به درست كردن ندارد، حق كه نیاز به درست كردن و چاپخانه ندارد، حق هست و دارد خودش را نشان می‌دهد. اگر پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم در تمام بیست وسه سال حتی یک روایت هم راجع به علی علیه‌السلام نمی‌گفت، نمی‌گفت كه نمی‌گفت، هیچ‌جایی از مطلب تغییر نمی‌كرد چون خود امیرالمؤمنین حیّ و حاضر نشسته [و دارد مطالبی را بیان می‌کند که حق بودن او از خود مطلب پیدا است.] مگر قضاوت‌هایی كه امیرالمؤمنین می‌كرد پیغمبر به او خبر داده بود؟ مگر معجزاتی كه امیرالمؤمنین انجام می‌داد پیغمبر آن معجزات را انجام می‌داد؟! خودش حیّ و حاضر نشسته و از غیب می‌گوید، از بالا می‌گوید، از پایین می‌گوید، تمام آنچه اتفاق افتاده می‌گوید، وقتی که امیر‌المؤمنین جلوی مردم این حرف را می‌زد، آن موقع که پیغمبر در قید حیات نبود؛

  • «سلونی قبل ان تفقدونی»‌؛1

  • قبل از اینكه من از میان شما بروم هرچه می‌خواهید از من بپرسید، آنچه مربوط به دینتان است از من بپرسید، مربوط به راهتان است بپرسید، یك روز می‌آید كه من سرم را روی زمین می‌گذارم و آن‌وقت دیگر در میان شما نیستم که از من بپرسید.‌

  • سعد بن وقاص بلند شد و گفت: یا علی! بگو ببینم در این كلۀ من چندتا مو است؟!

  • تو را خدا ببینید! شعورش این‌قدر است! فهمش این‌قدر است!

  • حضرت فرمودند:

  • می‌دانم كه در سر تو چندتا مو است ولی اگر بگویم نمی‌پذیری! می‌گویی یا علی بیا بشمار! (اینها این‌قدر رو دارند كه این كار را هم می‌كنند دیگر، می‌گویند خب بیا بشمار از كجا معلوم که راست می‌گویی؟ حالا چه كسی بیاید موهای كلۀ این مرتیكه را بشمارد؟) ولی به تو بگویم كه در منزل خودت توله‌سگی را داری می‌پرورانی (عمرسعد) كه در آینده قاتل فرزند رسول‌ خدا خواهد شد!2

    1. . الغارات، ج ١، ص ٦.
    2. . الأمالی، شیخ صدوق، ص 134؛ کامل الزیارات، ص 74:
      «عَنِ الأصبَغِ بنِ نُباتَةَ قال‌ بَینا أمیرُالمُؤمِنینَ علیه السّلام یخطُبُ النّاسَ وَ هوَ یقولُ: ”سَلونى قَبلَ أن تَفقِدونى! فَوَ اللهِ لا تَسألونى عَن شَى‌ءٍ مَضَى وَ لا عَن شَى‌ءٍ یكونُ إلّا نَبَّأتُكُم بِهِ.“ فَقامَ إلَیهِ سَعدُ بنُ أبِى وقّاص فَقال: یا أمیرالمُؤمِنینَ أخبِرنى كَم فِى رَأسِى وَ لَحیَتِى مِن شَعرَةٍ؟! فَقالَ لَهُ: ”أما وَ اللهِ لَقَد سَألتَنِى عَن مَسئَلَةٍ حَدَّثَنِى خَلیلى رَسولُ اللهِ صلّى الله علیه و آله و سلّم: إنَّكَ سَتَسألُنِى عَنها! وَ ما فِى رَأسِكَ وَ لِحیَتِكَ مِن شَعرَةٍ إلّا وَ فِى أصلِها شَیطانٌ جالِسٌ! فَإنَّ فِى بَیتِكَ لَسَخلًا یقتُلُ الحُسَینَ ابنِى!“ وَ عُمَرُ بنُ سَعدٍ یومَئِذٍ یدرُجُ بَینَ یدَیهِ»

لزوم عمل برطبق یقینیات

12
  • خب این کلام را که امیرالمؤمنین علیه‌السلام در زمان پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم نگفت كه حالا بخواهد از پیغمبر یدك بكشد، كمك بگیرد، پیغمبر بیاید ساپورتش كند، نه، خودش حیّ و حاضر نشسته و دارد این حرف را بیان می‌فرماید. حتی اگر پیغمبر یك كلمه هم راجع به علی نمی‌گفت مطلب به‌هم نمی‌خورد، چون خودش اینجا نشسته، عین پیغمبر نشسته و می‌فرماید: هرچه می‌خواهید بپرسید، نه فرار می‌كنم، نه قایم می‌شوم، نه می‌گویم اشتباه كردم، نه، بیایید بپرسید و سؤال كنید تا به شما بگویم، همه هم آمدند، یهود آمد، نصاری آمد، از این‌طرف، از آن‌طرف، از قبائل، از همه‌جا آمدند و با چشمشان هم دیدند و فهمیدند.

  • آن یارو بالای منبر نشسته، شخص وارد مسجد می‌شود و می‌گوید: خلیفۀ بعد از رسول ‌خدا كیست؟ می‌گویند: جناب كذایی است که روی منبر نشسته است! از او پرسید که خدا كجا است؟ این‌هم حالا همین یك آیۀ قرآن را بلد بود که:﴿ٱلرَّحۡمَٰنُ عَلَى ٱلۡعَرۡشِ ٱسۡتَوَىٰ﴾؛1 «خدا روی عرش است»، (خب عرش هم آن بالا است دیگر،) گفت: پس زمین خدا ندارد! گفت: مرتیكۀ مزخرف دارد كفر می‌گوید! او را بزنید و از مسجد بیرونش كنید! گفت: خودت داری می‌گویی که خدا روی عرش است پس زمین خدا ندارد دیگر، خدا آن بالا است، اینکه دیگر زدن ندارد!

  • این‌گونه عمل کردن همیشه كار دیكتاتورها بوده است، تا در جواب سؤال شخص می‌ماندند می‌گفتند: بزنیدش! تا در جواب سؤال شخص می‌ماندند می‌گفتند: بِبَریدش! تا در جواب سؤال شخص می‌ماندند می‌گفتند: سرش را بِبُرید و...! همیشه همین‌طور بوده، آن موقع هم همین‌طور بوده است!

  • یك كتك مفصل به او زدند و بیچاره را از مسجد بیرون كردند! گفت: علی الاسلام السلام! خداحافظ شما! فهمیدم اسلامتان چیست! اسلامتان را هم شناختم! بله! این اسلام [قُلّابی شما] را شناختم! عجیب عجیب عجیب! واقعاً انسان در تعجب می‌ماند كه چقدر مسائل [بر سر اسلام آمده است!] بگذریم! حالا دیگر بیش از این از حدود خودمان تجاوز نكنیم!

    1. . سوره طه(20) آیه5.

لزوم عمل برطبق یقینیات

13
  • خلاصه یهودی كتك مفصلی خورد و از مسجد بیرونش كردند، یك‌دفعه سراغ امیرالمؤمنین علیه‌السلام آمدند، ابی‌ذر یا یكی دیگر از اصحاب بود، گفت:

  • یا علی بیا به داد اسلام برس كه دیگر همه‌اش ازدست رفت! حضرت از منزل بیرون آمدند و به یهودی فرمودند: برگرد و سؤالت را بپرس. یهودی شروع كرد به صحبت كردن و گفت: خدا كجا است؟ حضرت فرمودند: خدا در بالا است، در زمین است، در چپ است، در راست است، در همه جا هست، ﴿فَأَيۡنَمَا تُوَلُّواْ فَثَمَّ وَجۡهُ ٱللَهِ﴾1 گفت: آن یابو چه كسی بود؟! این شخص چه كسی است؟! به او می‌گویم: خدا كجا هست؟ می‌گوید: خدا روی عرش است! اما این شخص دارد می‌گوید هرجا را نگاه كنید خدا هست، سؤال دوم را پرسید، سؤال سوم و...، گفت: اشهد ان لا اله الا اللَه و اشهد ان محمداً رسول اللَه و [اشهد انک خلیفة رسول الله،] شهادت می‌دهم که توی علی‌بن‌ابیطالب خلیفۀ بعد از پیغمبری.2

  • آیا این چشم بندی بود؟! حق خودش را نشان داد دیگر، اینكه دیگر چشم‌بندی نیست، ما که نمی‌توانیم اسلام را با شعار به این‌طرف و آن‌طرف ببریم، باید ببینیم واقعیت در كجا هست.

  • ابوهریره‌ها از پیامبر برای تثبیت موقعیتشان استفاده می‌کردند و ما هم از امام زمان

  • دیروز یا پریروز بود که می‌نوشتم که این ابوهریره‌ها كه این همه روایت از پیغمبر جعل كردند، این سمرة ابن جندب‌ها، كعب الاحبارها، عبدالله بن سباها و امثال‌ذلك ـ كه این اسرائیلیاتی كه الآن در میان ما هست، ماشاءلله همه از بركات و ترشحات مغز این ملحدین و... بوده است! ـ خب اینها بعد از زمان پیغمبر این روایت‌ها را جعل كردند، خب این جعل آنها چه فرقی كرد با آنهایی كه ما الآن داریم به امام زمان علیه‌السلام نسبت می‌دهیم؟! چه تفاوتی كرد؟! هر دو یكی است، عین هم است، آنها به پیغمبر نسبت دادند و ما هم به امام زمان نسبت می‌دهیم، آنها از پیغمبر مایه می‌گذاشتند و ما هم از امام زمان مایه می‌گذاریم! این امام زمان به‌خاطر این مظلوم است! حالا متوجه شدید مظلومیت یعنی چه؟! والاّ شما خیال می‌كنید الآن نصارا با امام زمان دشمنی دارند! نه، نصارا كاری به امام زمان ندارند، یهود كاری به امام زمان ندارند، زرتشتی كاری ندارند، ما داریم امام زمان را زیر پای خودمان قرار می‌دهیم و از حیثیت و شخصیت و موقعیت او برای رسیدن به مقاصد خودمان نردبانی می‌سازیم!

    1. . سوره بقره (2) آیه115.
    2. . الروضة فی فضائل امیر المؤمنین علیّ بن ابی‌طالب علیهما السلام‌، ص 120؛ بحار الأنوار، ج 10، ص 26، با قدری اختلاف در مصادر.

لزوم عمل برطبق یقینیات

14
  • عدم گمراهی در صورت عمل به مبانی بزرگان

  • آیۀ قرآن به وضوح وظیفۀ ما را بیان می‌كند: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ عَلَيۡكُمۡ أَنفُسَكُمۡ﴾؛‌ حالا كه به ما ایمان دارید، حالا كه به مبانی ما اعتقاد دارید، به فكر خودتان باشید، دیگر چشمتان را به این‌طرف و آن‌طرف نیندازید، دیگر گوشتان را به هر حرفی نسپرید، دیگر دلتان را به هر طرفی متمایل نكنید! ببینید بزرگان چه گفتند؟! ببینید اولیاء خدا چه فرمودند؟! ببینید مبانی اولیاء خدا در این زمینه چه بوده و چگونه راه را نشان دادند؟! اگر این‌طور [عمل کنید] ﴿لَا يَضُرُّكُم مَّن ضَلَّ إِذَا ٱهۡتَدَيۡتُمۡ﴾؛ «اگر بقیه هم گمراه بشوند، گمراهی آنها به شما كاری ندارد»، گمراه می‌شوند كه بشوند، بلكه همه بخواهند بروند هلاك بشوند، خب بشوند به ما چه مربوط است؟! می‌گویند: آقا ما می‌خواهیم برویم فلان كار را انجام بدهیم! خب بروید انجام بدهید، می‌گویند: نه، تو هم بیا انجام بده! نه دیگر، چرا تو دنبال من نمی‌آیی ولی من باید دنبال تو بیایم؟! خب این زور است دیگر! می‌گویند: نه تو هم بیا به حرف من ترتیب اثر بده! نه خب تو بیا به حرف و رأی و اعتقاد و مبنای من ترتیب اثر بده! بزرگان همیشه این را می‌فرمودند كه: «فقط خودتان را بپایید!»

  • سه سال آخر حیات مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ بنده به دستور ایشان به قم آمده بودم، در سفری که حدوداً شش ماه به آخر حیاتشان به مشهد مشرف شدم و چند جلسه‌ای هم برای دوستان و رفقا صحبت کرده بودم، یك روز مرحوم آقا بعد از گذشت مطالبی به بنده فرمودند: ـ عبارت ایشان این بود ـ

  • فلانی نگاه به افرادی كه در دور و بر من هستند نكن! (وای وای!) برو به فكر خودت باش و مواظب كار خودت باش! اگر بخواهی دل به این و آن بسپاری عمر خودت را تباه كردی!

  • توجه کردید؟! البته خب عبارات دیگری را هم گفتند كه بنده در اینجا نمی‌گویم، فقط همین‌مقدار را خدمتتان عرض كردم تااینكه بدانیم[قضیه از چه قرار است!] چون در آن موقع بنده مرجع برای خیلی از مسائل دوستان و رفقا و... بودم و افراد به من مراجعه می‌كردند و من‌هم بیش از وظیفه و تكلیفم به مطالب آنها می‌پرداختم، لذا ایشان خواستند به بنده راجع به این قضیه تذكر بدهند. توجه كردید؟!

لزوم عمل برطبق یقینیات

15
  • این همین قضیه است [که خودت را بپا،] به من می‌فرمودند:

  • حالا كه مطلب را گرفتی دیگر نگاه نكن فلان كس كه مدتی با ما بوده دارد چه می‌كند؟ حالا كه مطلب دستت آمد دیگر نگاه نكن فلان كس كه سی سال در این مطالب بوده الآن چه‌ کار می‌کند؟!

  • در این سی سال با مرحوم آقای انصاری بوده، با مرحوم آقای حداد بوده، با مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیهم اجمعین ـ بوده، مگر می‌شود حالا این فرد بعد از این سی سال با این ریش سفید اشتباه بکند؟! همۀ اینها همان توهمات و تخیلات است! ریش سفید چه ربطی با صحتِ عملِ شخص دارد؟ عمامه چه ارتباطی با صحتِ عملِ شخص دارد؟! قدمتِ پیش افراد و بزرگان، بدون داشتن ملاک، چه دردی را می‌تواند از انسان دوا ‌بكند؟

  • می‌فرمودند:

  • حالا كه مطلب دستت آمد، خب برو تمام شد، مطلب تمام شد، دیگر به این‌طرف و آن‌طرف نگاه نکن!

  • ما هم دیگر همین كار را كردیم.

  • ما در مقابل انحرافی كه بعد از مرحوم آقا به‌وجود آمد ایستادیم و گفتیم که ما این حرف‌ها در کَتمان نمی‌رود! یا باید ما را قانع كنید یا ما نیستیم! گفتند: به تو سلام نمی‌كنیم! گفتم: نكنید، بهتر! بالأخره كسی که به آدم سلام می‌كند آدم هم شرعاً باید جوابی بدهد دیگر، تكلیفی برعهدۀ انسان می‌آید، حالا الحمدلله شما این یك تكلیف از ما برداشتید.

  • در خیابان از کنار من رد می‌شدند و سرشان را آن‌طرف می‌كردند که ما را نبینند! الهی شكر! حالا خیال می‌كردند من سكته می‌كنم و روی زمین می‌افتم، نمی‌دانستند ما داریم با دُممان گردو می‌شكنیم!

  • گفتند: «تو را از خودمان طرد می‌كنیم!» گفتم: خب بكنید، بالأخره ما كه در خیابان نمی‌خوابیم كه اگر طرد بكنید مجبور شویم برویم [به کسی التماس کنیم!] نه! این‌طور هم نیست.

  • گفتند: «ارتباط خانوادگی را قطع می‌كنیم!» گفتم: مختارید، ان‌شاءالله ما باعث تحمیل نشویم، باعث [مشقت و سختی بر شما] نشویم.

لزوم عمل برطبق یقینیات

16
  • و اتفاقاً این کار را هم كردند، افراد كناره‌گیری كردند و فلان كردند، و مرتب هر قضیه‌ای كه اتفاق می‌افتاد یاد مرحوم آقا می‌افتادم که فرمودند: «خودت را بپا! خودت را بپا!» این خودت را بپا، خیلی دست ما را گرفت، خیلی به داد ما رسید. اما گاهی اوقات هم خب آدم دلش تنگ می‌شد که ای بابا چه شد؟! پس این همه مطالب چه شد؟! آن معرفت كجا رفت؟! آن بامرامی كجا رفت؟! آن مردانگی كجا رفت؟! یعنی این‌قدر نامردی؟! یعنی این‌قدر بی‌معرفتی؟! دیوان حافظ كنارم بود، آن را باز كردم گفتم که تفألّی بزنم ـ

  • خواجه ـ رضوان الله تعالی علیه ـ هم خوب است، بد نیست، بعضی وقت‌ها به داد آدم می‌رسد، یعنی همیشه می‌رسد، بعضی وقت‌ها كجا؟! اینهایی كه به داد ما می‌رسند همین‌ها هستند! فرمود كه:

  • این را ما را تجربه كردیم [که هر کسی با بزرگان درافتاد ورافتاد.] ـ

  • این تفأل را به حافظ زدیم كه ببینیم حافظ چه می‌فرماید؟ آخر آدم گاهی اوقات تعجب می‌كند که یعنی می‌شود فلان رفیقی كه بیست سال با آدم بوده، خودش نسبت به آدم یك‌هم‌چنین احساساتی داشته، خودش راجع به آدم حرف‌هایی می‌زده، حالا سرش را آن‌‌ طرف بكند که سلام نكند؟! اصلاً خب برای انسان خیلی مشكل است؛ یعنی ادراكش خیلی سخت است! آن‌وقت می‌گویند که حافظ معجزه نمی‌كند! عجب! نگاه كنید ببینید اصلاً زد وسط هدف! یك‌دفعه این شعر آمد كه:

  • گفتم: الهی شكر! حالا پس هرچه می‌خواهی بگویی ده‌تا دیگر هم‌ بگذار رویش و بگو! خیر در این است. خیر كه همه‌اش به حلوا و برنج زعفرانی نیست، نه، این‌هم خیر است دیگر! گفتم: الهی شكر كه یك‌هم‌چنین جریانی پیش آمد که اقلاً از دست این افراد راحت شدیم! آن کسی كه روی تمام ارتباط بیست ساله و سی ساله و مطالب دیگر، یك خط قرمز می‌كشد و یك‌هم‌چنین حركتی می‌کند، ای كاش از اول نبود و ای كاش دیگر نباشد و ای كاش كه دیگر برنگردد! توجه می‌كنید؟! قضیه این است‌! ﴿عَلَيۡكُمۡ أَنفُسَكُمۡ﴾ خودتان را داشته باشید.

لزوم عمل برطبق یقینیات

17
  • شخص از كوفه پیش امام رضا علیه‌السلام آمد، حضرت فرمودند كه: «آشنایانت در كوفه چه شدند؟» چون افرادی در كوفه بودند كه اینها بعد از موسی‌بن‌جعفر، امامت امام رضا علیهم‌السلام را انكار كردند، برای اینكه آن اموال را خودشان بردارند و مسائل و بیا و بروها را به نفع خودشان تمام کنند، گفتند که موسی‌بن‌جعفر فوت نکردند، از دنیا نرفتند بلکه غیبت كردند و دوباره برمی‌گردند! نعوذ بالله نعوذ بالله این شخصی كه به اسم رضا است، به دروغ ادعای امامت و خلافت می‌كند!!! این‌گونه افراد بودندها! اینها چه کسانی بودند؟! وكیل موسی‌بن‌جعفر علیهماالسلام بودند! باید به خدا پناه برد! شما خیال می‌كنید وكیل [موسی‌بن‌جعفر پیش مردم اعتبار نداشت؟! الآن به‌صرف اینکه] می‌گویند: فلانی در زمان آقا این را گفته، [مورد توجه افراد قرار می‌گیرد و دیگر کسی فکر نمی‌کند که این قضیه مربوط به چه موقعی بوده است؟] سی سال پیش، پنجاه سال پیش! [همین‌که از آقا حتی در سال‌های خیلی گذشته هم نقل کند مورد اعتماد و اعتبار است، حالا چه برسد به شخصی که تا دیروز وكیل موسی‌بن‌جعفر بوده است.] علی‌بن‌ابی‌حمزه، وكیل موسی‌بن‌جعفر و مورد اعتماد مردم بود و بعد از شهادت موسی‌بن‌جعفر علیهماالسلام همه چیز را انکار کرد! همین‌ها گفتند: اصلاً چه كسی گفته كه موسی بن جعفر فوت كرده است؟ چه كسی گفته كه موسی‌بن‌جعفر این‌طور شده است؟!توجه می‌كنید؟! علی‌بن‌ابی‌حمزه و حسین‌بن‌مهران و...، اینها افرادی بودند كه مورد اعتماد مردم بودند.1

  • و اینكه من می‌گویم شیطان خودش برای صید نخبه‌ها می‌آید همین است، نوچه‌هایش را نمی‌فرستد، خودش می‌آید و قشنگ سراغ آن مهره‌های اصلی می‌رود و خودش وارد عرصه می‌شود و اینجا است كه دیگر باید به خدا پناه برد و از نَفَس و نَفْس امام زمان علیه‌السلام مدد گرفت و به آن حضرت توسل كرد و از آن حضرت برای تشخیصِ صحیحِ راه استمداد كرد، نه با شایعه و فلان كه یك وقت گرفتار شایعه و فلان كس و فلان كس نشود و بعد وقتی كه در چاه افتاد بگوید كه والله من كه نكردم دیگران آمدند گفتند، شلوغ‌بازی درآوردند و جو و فلان و... ما هم رفتیم این كار را كردیم! قربان عمه‌ام بروی با این طرز تفكر و این تعهدی كه پذیرفتی! توجه می‌كنید؟! پس در كله‌ات چیست؟! مقداری آن جو و كاه را از جلویت بردار و غذای آدمیزاد بخور تااینكه دیگر بفهمی چه‌كار می‌كنی؟

    1. . عیون اخبار الرضا علیه‌السلام، ج‌ 1، ص 113:
      «وَ مِنها ما رَواهُ عَن عَلِىِّ بنِ مُحَمَّدٍ قالَ: حَدَّثَنِى مُحَمَّدُ بنُ أحمَدَ عَن أحمَدَ بنِ الحُسَینِ عَن مُحَمَّدِ بنِ جُمهورٍ عَن أحمَدَ بنِ الفَضلِ عَن یونُسَ ابنِ عَبدِ الرَّحمَنِ قالَ: ماتَ أبو الحَسَنِ عَلَیهِ السَّلامُ و لَیسَ مِن قوّامِهِ أحَدٌ إلّا و عِندَهُ المالُ الكَثیرُ، و كانَ ذَلِكَ سَبَبَ وَقفِهِم و جُحودِهِم مَوتَهُ ... و كانَ عِندَ عَلِىِّ بنِ أبِى حَمزَةَ ثَلاثونَ ألفَ دینارٍ ... .»
      روح مجرد، ص 225:
      و روایت است از علىّ بن محمّد كه گفت: حدیث كرد براى من محمّد ابن احمد از احمد بن حسین از محمّد بن جمهور از احمد بن فضل از یونس‌بن‌عبدالرّحمن كه گفت: حضرت امام ابوالحسن موسى علیه‌السّلام كه رحلت كردند، هیچ‌كس از وكلا و نائبان و مدبّران امور آن حضرت نبود مگر آنكه در نزد وى مال بسیار بود، و همین امر بود كه سبب شد مرگ موسى‌بن‌جعفر علیهما السّلام را انكار كردند و در پذیرش امام رضا علیه‌السّلام توقّف نمودند. و تنها در نزد علىّ‌بن‌أبى‌‌حمزه‌ سى هزار دینار بود.
      رجال الكشی، ص 405:
      «وَ مِنها ما رَواهُ عَلِىُّ بنُ مُحَمَّدٍ قالَ حَدَّثَنِى مُحَمَّدُ بنُ أحمَدَ عَن أبِى‌عَبدِاللهِ الرّازِىِّ عَن أحمَدَ بنِ أبِى‌نَصرٍ عَن مُحَمَّدِ بنِ الفُضَیلِ عَن أبِى‌الحَسَنِ الرِّضا عَلَیهِ‌السَّلامُ‌ قالَ: قُلتُ جُعِلتُ فِداكَ! إنِّى خَلَّفتُ ابنَ أبِى حَمزَةَ و ابنَ مَهرانَ و ابنَ أبِى سَعیدٍ أشَدَّ أهلِ الدُّنیا عَداوَةً لِلَّهِ. قالَ: فَقالَ: ”ما ضَرَّكَ مَن ضَلَّ إذا اهتَدَیتَ! إنَّهُم كَذَّبوا رَسولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیهِ و ءالِهِ و سَلَّمَ، و كَذَّبوا أمیرالمُؤمِنین عَلَیهِ السَّلامُ، و كَذَّبوا فُلاناً و فُلاناً، و كَذَّبوا جَعفَراً و موسَى؛ و لِى بابَآئِى عَلَیهِمُ السَّلامُ أُسوَةٌ.“ قُلتُ: جُعِلتُ فِداكَ: إنّا نَروِى أنَّكَ قُلتَ لِابنِ مَهرانَ: أذهَبَ اللهُ نورَ قَلبِكَ، و أدخَلَ الفَقرَ بَیتَكَ! فَقالَ: ”كَیفَ حالُهُ و حالُ بِرِّهِ؟“ قُلتُ: یا سَیِّدِى! أشَدُّ حالٍ؛ هُم مَكروبونَ بِبَغدادَ، و لَم یَقدِرِ الحُسَینُ أن یَخرُجَ إلَى العُمرَةِ، فَسَكَتَ.
      وَ سَمِعتُهُ یَقولُ فِى ابنِ أبِى حَمزَةَ: ”أ ما استَبانَ لَكُم كِذبُهُ؟! أ لَیسَ هوَ الَّذِى یَروِى أنَّ رَأسَ المَهدِىِّ یُهدَى إلَى عیسَى بنِ موسَى و هوَ صاحِبُ السُّفیانِىِّ؟!“ و قالَ: ”إنَّ أبا الحَسَنِ یَعودُ إلَى ثَمانیَةِ أشهُرٍ؟“»
      روح مجرد، ص 226:
      «روایت است از محمّد بن فضیل كه گفت: به حضرت أبوالحسن امام رضا علیه‌السّلام گفتم: فدایت شوم! من كه اینك آمدم، در پشت سرم ابن‌أبى‌حمزه و ابن‌مَهران و ابن‌أبى‌سعید را واگذاردم درحالى‌كه آنان از همه مردم دنیا عداوتشان به خدا بیشتر بود. محمّد بن فضیل می‌گوید: حضرت فرمود: ”گمراهى گمراهان به تو آسیبى نمی‌رساند در صورتى كه تو راه را یافته باشى! آنان رسول‌ خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم را تكذیب نمودند، و أمیرالمؤمنین علیه‌السّلام را تكذیب كردند، و فلان و فلان را تكذیب نمودند، و امام جعفر و امام موسى را تكذیب كردند؛ و من نیز در این جهت به پدرانم تأسّى دارم.“ گفتم: فدایت شوم! ما در روایت داریم كه شما به ابن‌مهران گفته‌اید: خداوند نور دلت را ببرد، و فقر و مسكنت را در خانه‌ات داخل سازد! حضرت فرمود: ”حالش چطور است؟ و حال إحسان و بخشش او چطور است؟!“ عرض كردم: اى آقاى من! در شدیدترین وضعى زیست مى‌كنند؛ در بغداد زندگى دردناك دارند، و حسین (بن مهران) قادر نبود به سوى عمره رهسپار شود. پس حضرت سكوت اختیار كرد.
      و من شنیدم كه حضرت درباره ابن‌أبى‌حمزه مى‌گفت: ”آیا دروغ وى براى شما آشكارا نشد؟! آیا او نبود كه روایت می‌كرد سر مهدى را براى عیسى بن موسى هدیه مى‌آورند و عیسى بن موسى رفیق و مصاحب سفیانى است؟! و او نبود كه گفت: حضرت أبوالحسن امام موسى پس از هشت ماه برمی‌گردد؟“»

لزوم عمل برطبق یقینیات

18
  • ﴿لَا يَضُرُّكُم مَّن ضَلَّ إِذَا ٱهۡتَدَيۡتُمۡ﴾

  • حضرت امام رضا علیه‌السلام به آن شخص فرمودند:

  • حال اینها [چطور است؟] این شخص گفت كه اینها بدترین افراد هستند، (یعنی در دشمنی به خدا خب نمی‌مانند دیگر، آبرویشان می‌رود، وضعیتشان ازبین می‌رود) اینها بدترین مردمند در دشمنی به خدا و دشمنی به اهل‌بیت علیهم‌السلام، بعد حضرت فرمودند كه:﴿لَا يَضُرُّكُم مَّن ضَلَّ إِذَا ٱهۡتَدَيۡتُمۡ﴾.1

  • وقتی که تو پیش امامت هستی، دیگر چرا الآن ناراحتی برای اینكه اینها این‌طور شدند؟ شدند كه شدند، تو امامت را داری، من پیشت هستم، من در كنارت هستم، تو داری از من حرف می‌شنوی، تو داری از من اطاعت می‌كنی، تو منقاد من هستی، تو مطیع من هستی پس چرا غصه می‌خوری؟ علی‌بن‌ابی‌حمزه رفت، رفت كه رفت! به جهنم كه رفت! هزارتا علی‌بن‌ابی‌حمزه بروند، هزارتا حسین‌بن‌مهران بروند، هزارتا افراد دیگر بروند! آیا تو امام را داری یا نداری؟ امام را داشته باش. وقتی که تو امام را داری دیگر تمام شد. مرحوم آقا این را به ما یاد دادند، اگر تو امام را داری دیگر چه غم داری؟! حالا آسمان به زمین بیاید، زمین به آسمان برود، این بگوید، آن بگوید، دنیا به‌هم بریزد، شلوغ كنند! تو به ریش همه بخند! 

  • با وجود محدودیتی كه برای صحبت بنده پیش آمده است و بنده نمی‌توانم بیش از یك ظرفیت خاص، خدمت رفقا و دوستان عرض ارادت كنم، لذا با اینكه سؤال‌هایی را به بنده داده بودند حالا به نظر می‌رسد كه دیگر اگر آنها بماند برای جلسۀ بعد، بهتر باشد.

  • (مسئلۀ شرعی)

  • لزوم اهمیت دادن به مسئلۀ حج و لزوم تحصیل استطاعت برای حج

  • ولی یك سؤال را فرمودند كه ظاهراً خیلی از افراد این سؤال را می‌كنند و راجع به این مطلب درگیر هستند و آن اینكه:

  • سؤال: عده‌ای قبلاً برای حج ثبت‌نام كردند و مبلغی را هم پرداخت کرده‌اند و به آنها قول داده شده است كه با این مبلغ و مختصری اضافه‌تر به مكه مشرف بشوند و بالأخره ظن بر این بوده است كه مبلغ اضافی مبلغی است كه افراد می‌توانند از عهدۀ اداء آن بربیایند، ولی مبالغ خیلی بالاتری از وسع افراد بر آن مبلغ قبلی اضافه شده است و افراد دیگر قادر برای تشرف به حج نیستند! حال وظیفۀ افراد در قبال این مسئله چیست؟

    1. . رجال الكشی، ص 405.

لزوم عمل برطبق یقینیات

19
  • جواب: قرار است که رفقا و دوستان آن مباحثی را كه ما راجع به استطاعت، در دو سال گذشته در حوزه به‌صورت فنی مطرح كردیم، آنها را پیاده كنند و در یك كتاب مجزا چاپ کنند و در اختیار افراد قرار بدهند، البته كتاب، كتاب فنی است ولیكن حالا شاید به یك نحو دیگری باشد كه افراد دیگر و عموم هم بتوانند استفاده كنند.

  • در مسئلۀ حج همان‌طوری‌كه در جلسات قبل به‌طور اجمال نه به‌طور تفصیل عرض شد، بیان کردیم که استطاعت عبارت است از توان. حج یك عبادت دست كمی نیست، مسئلۀ بسیار بسیار مهمی است و برای استطاعت این‌طور نیست كه انسان بنشیند و منتظر یك پول بادآورده‌ای باشد كه از آسمان بیاید و بعد هم مستطیع بشود و خلاصه او را بر بال ملائك و تخت سلیمان بگذارند و به حج مشرف شود، نه! قضیۀ حج، قضیۀ بسیار مهمی است و شخص آنچه در توان دارد، در صورتی كه مشكلی برای زندگی او پیش نیاید و به زحمت نیفتد، باید برای اداء فریضۀ حج اقدام كند و برای این مطلب نباید در همان یكی دو سال به فكر بیفتد بلكه اگر می‌داند كه برای استطاعت، سالیانِ سال باید به فكر باشد و هر سالی و هر ماهی و هر هفته‌ای بتواند مبلغی را كنار بگذارد تا اینكه كم‌كم جمع‌ بشود و بعد از ده یا پانزده سال به یك حد نصاب برسد، باید این كار را بكند و واجب هم است.

  • یعنی فرض كنید كه اگر احساس می‌كند كه حالا اگر یك‌هم‌چنین ظرفی را هم در دكور نگذارد مطلبی پیش نمی‌آید، باید به‌جای خرید آن ظرف، پولش را كنار بگذارد. یك وقت، مصرف، مصرف ضروری است، مثل مصرف آب و نان و پزشك و درمان و غذا و مدرسه و لباس و امثال‌ذلك، خب اینها جزو مصارف ضروری هستند، یا سفرهایی كه اینها سفرهای ضروری هستند، مثل سفر برای زیارت امام رضا علیه‌السلام یا حتی سفری که برای رفع خستگی و یا برای رفع دلتنگی است، این سفرها هم اشكالی ندارد. اما فرض كنید که حالا کسی می‌خواهد سفری كه پرخرج است انجام بدهد و خیلی هم ضرورت ندارد و صرف یك دیدن و تفریح است، خب در اینجا بهتر این است كه این پول را كنار بگذارد و برای رسیدن به آن حدّنصاب ذخیره كند، یا اینكه فرض كنید كه خرج‌هایی كه آن خرج‌ها جزو ضرورت‌های زندگی نیست، مثلاً حالا انسان بخواهد مرتب مهمانی در منزلش بیندازد و افراد را دعوت كند و فلان، اما حالا یك وقت چند نفر بیایند، اقوام بیایند، اینها اشكال ندارد، اما اگر بخواهد به‌عنوان یك مسئلۀ مستمر بشود و به‌واسطۀ این قضیه نتواند به استطاعت برسد خب باید مقداری از اینها را كم كند و برای حج ذخیره کند.

لزوم عمل برطبق یقینیات

20
  • برداشت غلط از مسئلۀ استطاعت

  • علیٰ‌كلّ‌حال برخلاف آن چیزی كه الآن در اذهان هست و مطرح است كه استطاعت این است که انسان بنشیند تا یك‌دفعه اموالش سودی بكند و آن سود را كنار بگذارد یا فرض كنید كه منتظر باشد برای اینكه همین‌طوری به‌راحتی یك‌هم‌چنین تهیوئی برای او پیدا بشود، مسئلۀ استطاعت چنین قضیه‌ای نیست بلكه مسئلۀ استطاعت بالاتر از این است.

  • مسئلۀ حج كمتر از مداوای یک بیماری نیست

  • یك وقت یكی از دوستان بود که دچار ناراحتی دیسك شده بود و می‌گفت كه: «من در اینجا نمی‌توانم معالجه بشوم آیا برای معالجه می‌توانم به یك كشور دیگر بروم یا نه؟» گفتم: بله، [البته] اگر شما بدانید [که در اینجا درمان امکان ندارد و درمان فقط منحصر به خارج از ایران است،] نه‌اینكه فقط صرف توهمات و تخیلات باشد.

  • الآن بحمدالله ما در ایران اطبائی داریم كه حتی در دنیا هم نظیر ندارند، در هر قسمت و خصوصیتی، این مسئله وجود دارد و امكاناتی كه در اینجا هست امكاناتی است كه برای درمان این امراض و تدابیر آنها كافی است، حالا شذّ و ندر ممكن است بعضی از موارد هم باشند که امکان درمان آنها در اینجا وجود نداشته باشد. درحالتی‌كه ما الآن مشاهده می‌كنیم بسیاری از افراد به‌صرف اینكه در آمریكا و انگلیس و امثال‌ذلك مداوا بشوند، بدون تأمل براساس توهمات و تخیلات، به آن کشورها می‌روند. بله اگر انسان بداند كه معالجۀ او منحصر است در فلان كشور، خب می‌تواند برود و حتی می‌تواند برای رفتن به آنجا اموالی را هم ذخیره‌ كند تااینكه به آن حد نصاب برسد.

  • به آن شخص گفتم كه آیا تو اطمینان داری بر اینكه در كشور دیگر این بیماری تو علاج پیدا می‌كند؟ گفت: «بله، من اطمینان به این قضیه دارم.» البته خودش هم پزشك است. گفتم: اگر این‌طور است تو می‌توانی از الآن برای آن مخارج، پس‌انداز كنی.‌

  • حالا عرض بنده این است كه مسئلۀ حج كمتر از مداوای یک بیماری نیست، یعنی همان‌طوری‌كه یك شخص برای تداوی یك بیمار مثلاً فرض كنید كه میلیون‌ها خرج می‌کند تااینكه بخواهد در یك كشور دیگر معالجه بكند، و هیچ اشكالی هم ندارد، خب برای حج هم باید این كار را انجام بدهد، باید در فكر باشد، باید هر ماه و هر سال مبلغی را كنار بگذارد تا به آن حدی كه باید برسد برسد.

لزوم عمل برطبق یقینیات

21
  • لزوم تحصیل استطاعت حتی با قرض گرفتن

  • حتی اگر می‌تواند قرض كند و در مدت زمان، این قرض را بپردازد، باید این كار را هم انجام بدهد. یك وقت نه! شخصی می‌خواهد قرض ‌كند و آن شخص قرض دهنده می‌گوید که باید در فلان مدت قرض را بدهی و این شخص هم نمی‌تواند در این مدت قرض را بدهد، خب در این‌صورت مستطیع نیست ولی اگر نه! یكی می‌تواند از جایی قرض كند، از نهادی قرض كند، از سازمانی قرض كند و بعد هم به‌سهولت بدون اینكه به او فشاری وارد شود قرض را پرداخت كند، خب قرض کند و به حج برود، همان‌طوری‌که وقتی که می‌خواهد اتاقی به منزلش اضافه كند یا مداوایی بكند یا به جایی برود، قرض می‌كند، خب در اینجا هم قرض کند، و این مورد هم داخل در استطاعت است، یعنی قرضی بكند و بعد به مرور زمان آن مبلغی را كه باید برای حج ذخیره كند، این مبلغ را دین به دین و قسط به قسط بابت این قرض خودش بپردازد، اگر حتی می‌تواند این‌گونه هم استطاعت را حاصل کند باید این كار را انجام بدهد.

  • مسئلۀ استطاعت، مسئلۀ بسیار مهمی است، حج مسئلۀ خیلی مهمی‌ است و انسان به این راحتی نمی‌تواند از آن بگذرد و به‌صرف اینکه پولی به آن هزینۀ گفته شده در ابتدای ثبت‌نام حج، اضافه شده است و چون در توان ما نیست پس به حج نمی‌رویم، به‌صرف این مسئله، نمی‌تواند از خودش رفع تكلیف بكند، بله اگر توان برای این قرض کردن و... را هم ندارد و به مشقت و سختی غیرعادی می‌افتد، در این‌صورت استطاعت برداشته می‌شود، یعنی اگر كسی نمی‌تواند تتمۀ این مبلغ را اداء كند و اگر بخواهد به آنجا برسد به یك مشقت زائدی می‌افتد، دیگر در این‌صورت این استطاعت برداشته می‌شود تااینكه برای او موقعیت دیگری پیدا بشود و بتواند این حج را انجام بدهد.

لزوم عمل برطبق یقینیات

22
  • لزوم اهتمام بیشتر ما نسبت به مسئلۀ حج

  • علیٰ‌كلّ‌حال مسئلۀ حج، خیلی مهم است و مسئله‌ای است كه اگر امكان گفتن بیش از یك مرتبه هم وجود داشت، خداوند این را بر بندگان هر چند سال یك دفعه واجب می‌كرد. البته بعضی از روایات هم نسبت به این قضیه اشاراتی دارد!1 این‌هم هست، ولكن به‌خاطر سهولت بر اعمال بندگان، خداوند حج را حداقل یك مرتبه بر بندگان واجب كرده است و ما باید بدانیم آن توفیقی را كه به‌واسطۀ حج پیدا می‌كنیم به‌مرتبه‌ای است كه وقتی در آن دنیا رفتیم می‌گوییم ای كاش خیلی بیش از این درصدد رفتن به حج برمی‌آمدیم و گرچه وقتی كه سخت و با مشقت باشد آن را مورد عقاب قرار نمی‌دهند ولی اهمیت حج و رسیدن [به آن توفیق، نیاز به جدیت بیشتری را از طرف ما نسبت به قضیۀ حج دارد!]

  • حرمت شدید و وجود عقاب شدید در رفع استطاعت

  • من بعضی از اوقات چیزهایی شنیدم كه حتی بعضی‌ها اجازه می‌دهند بر اینكه شخص هم فرض بكنید كه تا شب اول شوال كه پولی را جمع كرده است و به استطاعت رسیده است، شب اول شوال برای اینكه از خودش رفع استطاعت بكند همۀ اموالش را ببخشد، مثلاً بگوید این‌قدر مال زنم، این‌قدر مال دخترم، این‌قدر مال پسرم و بعد هم خب دیگر مستطیع نیستیم، تمام اینها حرام است، حرام در حرام در حرام در حرام است و خدا هم پدرش را درمی‌آورد!

  • منظور از استطاعت بدنی در حج

  • در استطاعت بدنی، همین‌قدر كه یك شخص ولو با استعانت و كمك دیگران بتواند در آنجا حضور پیدا بكند و ازدحام برای او خطر نداشته باشد، [این استطاعت بدنی برای او حاصل است و باید به حج مشرف بشود.] بعضی از بیماران قلبی یا بعضی از بیمارانی كه ناراحتی‌های عصبی و امثال‌ذلك دارند، خب اینها[به‌ تنهایی نمی‌توانند به حج بروند و آن اعمال را انجام بدهند اما با کمک دیگران می‌توانند به حج بروند و آن اعمال را انجام بدهند، پس در این‌صورت اینها آن استطاعت بدنی را دارند و باید به حج بروند و نمی‌توانند بگویند که ما استطاعت بدنی نداریم پس به حج نمی‌رویم.]

    1. .المحاسن، ج 1، ص 296:
      «... ما كَلَّفَ اللهُ العِبادَ إلّا ما یطیقونَ؛ إنَّما كَلَّفَهُم فى الیَومِ و اللَیلَةِ خَمسَ صَلَواتٍ ... و كَلَّفَهُم حِجَّةً واحِدَةً و هُم یطیقونَ أكثَرَ مِن ذَلِكَ ... .»
      اسرار ملکوت، ج 1، ص 150:
      «أحمد بن محمّد برقى در كتاب شریف محاسن از هشام بن سالم از امام صادق علیه‌السّلام روایت مى‌كند كه حضرت فرمودند:
      ”خداى متعال تكلیف الزامى و وجوبى را براساس قدرت و استطاعت و طاقت افراد تشریع مى‌كند؛ چه اینكه جهت اداى نماز، پنج نوبت را واجب فرمود ... و همین‌طور یك‌بار انجام فریضه حج را واجب كرد در حالى‌كه آنها استطاعت و طاقت بیش از این را دارند.“»
      وسائل الشّیعة، ج 11، ص 19:
      «... إنَّما أُمِروا بِحَجَّةٍ واحِدَةٍ لا أكثَرَ مِن ذَلِكَ، لِأنَّ اللهَ وَضَعَ الفَرائِضَ عَلَى أدنَى القوَّةِ؛ كَما قالَ: فَما استَیسَرَ مِنَ الهَدیِ یعنِى شاةً، لیَسَعَ القَوِىَّ و الضَّعیفَ. و كَذَلِكَ سائِرُ الفَرائِضِ إنَّما وُضِعَت عَلَى أدنَى القَومِ قوَّةً؛ فَكانَ مِن تِلكَ الفَرائِضِ الحَجُّ المَفروضُ واحِدًا، ثُمَّ رَغَّبَ بَعدُ أهلَ القوَّةِ بِقَدرِ طاقَتِهِم.»
      اسرار ملکوت، ج 1، ص 150:
      همین‌طور در وسائل الشّیعة از شیخ صدوق در كتاب علل الشرایع؛ و هم‌چنین عیون أخبار الرّضا از امام رضا علیه‌السّلام نقل مى‌كند كه حضرت فرمودند:
      «علّت وجوب فریضه حج، یك‌بار نه بیشتر این است كه: خداوند همیشه فرائض و واجبات خود را بر اساس توان و طاقت كمترین افراد از مكلّفین‌ قرار داده است؛ هم‌چنان‌كه در قرآن مى‌فرماید: آن قربانى را كه میّسر و هموار است جهت ذبح در مِنى انتخاب كنید كه مقصود گوسفند است، تا قوى و ثروتمند و ضعیف و فقیر هر دو بتوانند آن را تحصیل نمایند. و همین‌طور است سایر احكام كه بر اساس توان و طاقت ضعیف‌ترین از مكلّفین بنا نهاده شده است؛ و از این جمله، حج یك‌بار در همه عمر واجب است. آنگاه خداى متعال ترغیب فرمود آن كسانى را كه استطاعت و تمكّن انجام بیش از یك‌بار را دارند به مقدار طاقت و تمكّنشان.»
      از این روایت شریفه استفاده مى‌شود: افرادى كه مى‌توانند با بذل مال و تمكّن مالى و صحّت بدنى و رفع موانع طریق به حج‌هاى متعدّد در سال‌هاى متعدّد موفّق شوند، نباید خود را از این نعمت عظماى الهى محروم نمایند و صرفاً به انجام آن مناسك به یك‌بار اكتفا كنند؛ بلكه باید بدانند هرچه بیشتر به این سفر الهى و روحانى بپردازند، از آثار اعمال و بواطن افعال آن نصیب بیشترى مى‌یابند و از فیوضات مترشّحه از مقام ولایت كبرى كه در این مراسم بر زائرین بیت الله الحرام سارى و جارى مى‌گردد بیشتر متنعّم و بهره‌مند خواهند شد، و از آبشخوار عنایات لایتناهاى الهى كه خاصّ طائفین و عاكفین در حرم شریف و خانه قدسى خود قرار داده است بیشتر مستفیض خواهند گشت.»

لزوم عمل برطبق یقینیات

23
  • در لزوم عمل به تشخیص طبیب، تدیّن طبیب شرط نیست بلکه تخصص و تعهد طبیب شرط است

  • بنده در بحث طبابت كاری به تدین و... ندارم، طبیب باید متخصص و متعهد و راستگو باشد، پس طبیب اولاً باید متخصص باشد، ثانیاً صادق و متعهد باشد، بنده اطبائی را سراغ دارم كه حتی مسلمان هم نیستند و درحالی‌که طبیب مسلمان به شخص گفته كه روزه نگیر اما این طبیب یهودی گفته نه، از نظر من اگر روزه بگیری اشكال ندارد، آن یهودی گفته روزه بگیر اما این مسلمان گفته كه روزه نگیر، این مسائل و فلان و این حرف‌ها چیست؟! توجه می‌كنید؟! پس در این مسئله، تدّین‌ لازم نیست.

  • رفع استطاعت بدنی در صورت تشخیص طبیب متخصص و متعهد

  • حالا در قضیۀ حج اگر طبیب متخصص و صادق و متعهد تشخیص بدهد كه رفتن به حج احتمال خطر دارد، این مسئله، رفع استطاعت می‌كند و استطاعت برداشته می‌شود. ولی اگر نه، بگوید تو می‌توانی بروی ولی نباید در جاهای شلوغ بروی و با كمك دیگران و در محیط مناسب می‌توانی به حج بروی، خب شخص استطاعت بدنی را دارد و باید به حج برود و حتی اگر در انجام بعضی از اعمال نیابت هم بگیرد اشكال ندارد، یعنی فرض كنید كه یك شخص به حج می‌رود و در آنجا نگاه می‌كند می‌بیند كه نمی‌تواند طواف كند، خب نائب می‌گیرد، خودش حضور پیدا كرده و یك شوط طوافش را انجام می‌دهد، بقیه را می‌گوید که شخص دیگری برایش انجام بدهد یا فرض كنید كه در آنجایی كه می‌توانند طواف و... را با ویلچر و... انجام بدهند، طواف را در آنجا انجام می‌دهد و حتی اگر با ویلچر هم نشد نیابت می‌گیرد، راجع به سعی صفا و مروه هم نیابت می‌گیرد، چه اشكال دارد؟ راجع به سنگ زدن، رمی جمرات، هم نائب بگیرد و هیچ‌اشکالی هم ندارد.

  • بنده در همین سفرهایی كه در خدمت دوستان مشرف می‌شدیم، خود من به خیلی از خانم‌ها می‌گفتم كه برای چه خودتان برای رمی جمرات می‌آیید؟ شما بنشینید، اصلاً نیایید و به شوهرتان یا به بچه‌تان نیابت بدهید، چون می‌دیدم که حالشان حال مساعدی نیست، مخصوصاً در آن روز اول كه رمی جمرۀ عقبه است خب در آن موقع قطعاً خطراتی بود و من می‌گفتم که نائب بگیرید. و حتی یك مرتبه من از سر راه، شخص را برگرداندم و گفتم شما اینجا برای چه می‌آیید؟ آیا می‌خواهید كار حرام انجام بدهید؟ آیا می‌خواهید خودتان را بكشید؟! شما برگردید، خب این شخص هم برگشت و پسرش آمد و به‌جای او آن رمی را انجام داد، حجش هم قبول است. توجه كردید؟

لزوم عمل برطبق یقینیات

24
  • پس استطاعت بدنی به این نیست كه شخص بتواند خودش به تنهایی همۀ اعمال را انجام بدهد، نه، همین‌كه بتواند حضور پیدا كند کافی است و برای اعمال نائب می‌گیرد و حج او هم قبول است، اما یك وقت خود حضورش هم ضرر دارد حالا گرمایی هست، مسائل غیرمترقبه‌ای هست كه ممكن است اتفاق بیفتد، در آن‌صورت استطاعت برداشته می‌شود. ولی اگر خود حضورش ایراد ندارد، خب لبیك گفتن و احرام بستنش كه ایراد ندارد، آنها را خودش انجام می‌دهد، حالا به‌خاطر گرما مثلاً در شب می‌آید طواف می‌كند، حتی اگر هفت شوط را هم خودش نتوانست دو شوطش را انجام می‌دهد و پنج شوطش را می‌گوید بقیه انجام بدهند، یا اینكه فرض كنید كه سه شوط و نیم را انجام می‌دهد و بقیه را می‌گذارد برای وقت دیگر، اشكال ندارد، لازم نیست كه انسان طواف را متوالیاً انجام بدهد و می‌تواند تأخیر بیندازد، استراحتی بكند و بعد بقیه را انجام بدهد، منتها باید از نیمۀ شوط‌های یک طواف گذشته باشد، یعنی سه شوط ونیم را انجام داده باشد. خب این کار را می‌تواند انجام دهد. پس این عدم استطاعت بدنی به تنهایی درحالی‌که با کمک دیگران و... بتواند انجام بدهد، رفع استطاعت نمی‌كند. این قضیه مربوط به استطاعت بود که بیان شد.

  • بحثی پیرامون خمس اموال مخصوصاً نسبت به خمس پول حج واجب

  • و اما مسئلۀ دیگر مسئلۀ خمس است. در قضیۀ خمس، اگر استطاعت حج مشروط بر پس‌انداز باشد مثل اینكه فرض بكنید كه شخص یك‌مرتبه نمی‌تواند هزینۀ حج را تهیه كند و نیاز دارد كه چند سال طول بكشد یا اینكه الآن مال را می‌پردازد ولی چند سال دیگر او را می‌برند ـ توجه كردید؟ ـ به آن پولی كه پرداخته یا آن پولی كه برای حج كنار گذاشته است، خمس تعلق نمی‌گیرد ولو اینكه بیست سال هم طول بكشد! اگر انسان بخواهد پولی را برای حج ذخیره كند حتی اگر بیست سال هم طول بكشد خمس به او تعلق نمی‌گیرد، و برای این پول‌هایی را هم كه زودتر می‌گیرند مثل همین‌كه الآن متداول است که افراد می‌روند پول در بانك قرار می‌دهند تا به نوبت بروند ـ خب نمی‌شود که همه را یك‌دفعه و در یك سال ببرند، طبعاً بایستی كه به ترتیب ببرند ـ اگر ده سال هم بگذرد، به آن پول خمس تعلق نمی‌گیرد مشروط به اینكه آن پولی را كه انسان اول كنار می‌گذارد، آن پول حلال باشد، مشتبه نباشد، حالا یا خمس داده باشد یا اگر هم خمس نداده باز اشكال ندارد چون پولی است كه برای حج واجب، آن پول ذخیره می‌شود.

لزوم عمل برطبق یقینیات

25
  • این را توجه داشته باشید كه من دیدم خیلی‌ها در این قضیه اشتباه می‌كنند و می‌گویند كه آن پول حج را باید خمسش را داد، پولی كه برای حجِ واجب است، آن پول نیازی به خمس ندارد، به‌طوركلی هر پولی را كه انسان صرف تكلیف واجب خودش می‌كند، پولی را كه صرف مداوای مریض می‌كند، پولی را كه صرف غذا می‌كند، صرف لباس می‌كند نه حالا لباس‌های تزیینی و امثال‌ذلك، همین لباس‌های متعارف و معمولی، پولی را كه صرف سفر می‌كند، سفرهای عادی، سفر زیارت امام رضا علیه‌السلام [یا بقیۀ ائمه علیهم‌السلام،] اینها خمس‌ ندارند.

  • بله یك وقت سفر، سفرهای تفریحی و سیاحتی و گردشگری و... است و خارج از عرف است، خب آن خمس‌ دارد. یك وقت لباس، یك لباس تزیینی است‌ و ضرورتی هم ندارد، آن خمس‌ دارد. یك وقت مصارف دیگری كه اینها جنبۀ ضرورت در زندگی را ندارد، نسبت به آنها خمس تعلق می‌گیرد ولی پولی را كه اول انسان برای حج می‌پردازد یا اینكه كم‌كم می‌پردازد و بعد مشرف می‌شود حتی اگر بیست سال هم بگذرد خمس به آن تعلق نمی‌گیرد.

  • کیفیت حج کسی که مشاعرش را ازدست داده باشد 

  • اگر شخصی مشاعرش را ازدست داده باشد و انسان بتواند بدون زحمت او را به حج ببرد و برای او زحمتی ایجاد نشود، بهتر است كه او را به حج ببرد، عرض نمی‌كنم واجب است، بهتر است خودش را ببرند ولی دیگران كارهای او را انجام بدهند، ولی این شخصی که مشاعرش را ازدست داده و مستطیع هم است، می‌تواند در وطن بماند و با پول او یك نفر را بفرستند که اعمال حج را برای او انجام بدهد، هر دو قسمش صحیح است و اشكالی ندارد.

  • از زیارت رفقا و دوستان و اینكه بالأخره باز توفیق پیدا كردیم كه خدمت احبه و اعزه عرض ارادت داشته باشیم خیلی خوشبخت هستیم. علیٰ‌كلّ‌حال بالأخره دیگر دوستان خودشان با لطف و كرامت، جسارت‌ها و تجری‌های ما را مورد عفو قرار می‌دهند، ولیكن باید بدانند که بالأخره در عالم رفاقت، صداقت و صراحت خیلی خوب است و همان‌طوری كه بارها عرض كردم بنده متعهد هستم که توقعی را كه دوستان از بنده دارند ـ نه‌تنها شما، حتی افرادی كه در همۀ دنیا با بنده ارتباط دارند و توقع دارند که بنده از مكتب مرحوم آقا بدون دخل و تصرف مطالب را در اختیار آنها قرار بدهم ـ به آن توقع جامۀعمل بپوشانم.

لزوم عمل برطبق یقینیات

26
  • إن‌شاءالله امیدواریم كه خداوند دست همۀ ما را بگیرد؛ و در این فِتَن آخرالزمان پیوسته لطف مولا و سرور و آقای ما، حضرت بقیة‌الله ارواحناه‌فداه را شامل حال ما قرار بدهد؛ و آنی از آنات ما را از آن وجود مقدس و مطهر جدا نسازد.

  • اللَهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد