/12
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

جلسه ۲۴۴

1
  • درس دویست و چهل و چهارم

  • اولویت ماهیت بالنسبه به وجود (3)

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  • فَفی الأولِ اشتباهٌ بینَ قوةِ الوجودِ و ضعفِه و بینَ أولویتِهِ و لا أولویته بِالقیاسِ إلى الماهیةِ و قَد مرَّ أنَّ لِکلِّ شی‌ءٍ درجةً مِن الوجودِ لا یَتعداها.1

  • دو مطلب از عند طائفتین از اهل الکلام مرحوم آخوند ذکر کرده‌اند که هردوی اینها دال بر اولویت بود؛ یکی اینکه بعضی از موجودات را که نگاه می‌کنیم می‌بینیم مسئلۀ استقرار وجود و حظی که آنها از وجود بردند آن حظ کمتر از آن حظّی است که آنها از عدم بردند مثل اصوات یا حرکات که اینها وجودات سیاله هستند و متدرج الحصول هستند. از یک طرف بالأخره رائحةٌمائی از وجود بر آنها عارض شده است، از طرف دیگر وجود آنها وجود استقراری نیست فلهذا اینها به عبارت دیگر تنشان به تنۀ وجود خورده هم‌چنین از کنار وجود رد شدند اما وجود بر آنها استقرار پیدا نکرد و تصور این آقایان بر این است که وجود را یک امر ثابتی می‌دانند. البته این بحث إن‌شاءالله در حرکت جوهری که بسیار بحث مشکلی هم هست در آنجا این بحث را مطرح خواهیم کرد که حرکت جوهری عبارت از دوام و استمرار امر ثابت یااینکه آن حرکت جوهری عبارت از تجدد وجود است.

  • منظور از حرکت

  • تصور این آقایان بنا بر مسئلۀ حرکت جوهری که مادیت واحد لباس‌های مختلف وجود را به خود بگیرد نظیر همین مسئلۀ اصوات و حرکات است البته نفس حرکت خودش فی‌حدّنفسه امری نیست نفس حرکت عبارت از قوه به فعل رسیدن یعنی ماهیت متلبس به لباس وجود می‌شود دوباره آن لباس را مُنصرم می‌کند و متلبس به لباس جدید می‌شود. حرکت مختلف است؛ حرکت در أین است، حرکت در زمان است، حرکت در کم و مقدار است، حرکت جوهری است، حرکت در کیف است، یک لونی از یک موقعیت و از یک اشتداد وجودی کم‌کم متبدل به لون دیگری می‌شود این حرکت در کیف است. حرکت در مذوقات داریم حرکت در مسموعات داریم و اینها اقسام و انواع حرکت هستند! بنا بر رأی بعضی از اعاظم مسئلۀ حرکت عبارت از نوعٌ مِن الوجود است یعنی اصلاً آن را داخل در مقولات به‌حساب نمی‌آورند و بلکه به‌عنوان مقولۀ یازدهم نوعٌ مِن الوجود مطلب را می‌آورند.

    1. .الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 205.

جلسه ۲۴۴

2
  • این مطلب را فعلاً بحث نمی‌کنیم چون بسیار بحث مهمی است، فقط این را برای موطن خودش می‌گذاریم و رفقا می‌توانند راجع این قضیه مقالاتی که راجع این قضیه است مطالعه کنند تا به آنجا که می‌رسیم یک مطلب تا حدودی در دست باشد. مقالاتی که راجع حرکت هست؛ حرکت در زمان حرکت در أین حرکت کیف و اصلاً به‌طورکلی حرکت و زمان کتاب‌هایی که نوشته شده است مطالعۀ این کتاب‌ها برای رسیدن به مطلوب مفید خواهد بود.

  • تعریف حرکت جوهری

  • این حرکت بنا بر آنچه که ما بعداً در باب حرکت جوهری اختیار خواهیم کرد که حرکت جوهری استمرار امر ثابت نیست ـ این مطلب قبلاً در منظومه صحبت شد ـ بلکه عبارت از تبدل انحاء وجودات است منتها این تبدل انحاء وجودات به‌نحوی سریع است که ما آن امر ثابت قارّ الذات می‌پنداریم مثل یک گردونه‌ای که شما قدری آتش در آن بریزید و فحم ملتهب در آن قرار بدهید و بعد این را بگردانید خب این را به‌عنوان یک خط مستدیر مشاهده می‌کنید درحالی‌که این خط مستدیر نیست جز اجزاء غیر قار الذات، منتها به‌واسطۀ آن سرعتی که دارد آن سرعت موجب می‌شود که این یک امر قار الذاتی به‌حساب بیاید.

  • حرکت دائمی تمام عالم وجود

  • اگر چنانچه ما سمع و بصر و ادراکمان از تعلق به عالم کثرات و عالم ماده منقطع بشود و آن ابصار باطنی و ابصار ملکوتی برای ما تحقق پیدا کند خواهیم دید که هیچ امر قار الذاتی وجود ندارد و همه چیز در عالم در حال سیلان و در حال انصرام و در حال تحقق جدید است؛ ﴿بَلۡ هُمۡ فِي لَبۡسٖ مِّنۡ خَلۡقٖ جَدِيدٖ﴾1 یک وقت لُبس نخوانید؛

  • لَلُبسُ عَباءَةٍ و تَقَرَّ عَینی***أحَبُّ إلَیّ مِن لُبسِ الشُّفوفِ2
  • معنای آیۀ شریفۀ: ﴿كُلَّ يَومٍ هُوَ فِي شَأن﴾

  • یا آن آیۀ شریفه که می‌فرماید: ﴿كُلَّ يَوۡمٍ هُوَ فِي شَأۡنٖ﴾3 معنایش نزول وجود منبسط است در عالم مرائی و مظاهر به صور مختلف که نفس آن صور عبارت از نحوٌ مِن انحاءِ الوجود نه‌اینکه یک وجودی به‌عنوان قار الذات ما داریم و وجوداتی که به‌عنوان ضم ضمائم و اتصاف آن وجود به صفات است آنها دارای تغییروتبدل هستند. تمام عالم وجود در حال حرکت هستند و در حال لُبس جدید هستند؛ اعم از مجردات و اعم از ماده و این مسئله فقط اختصاص به ماده ندارد منتها تمام آنچه را که لباس وجود به خود می‌گیرد همه در ظرف خودش و در موقعیت خودش ثابت و محفوظ خواهند ماند. می‌دانید این حرف یعنی چه؟! اگر کسی بخواهد به این حرف برسد فقط دیوانه می شود که چه مسئله در عالم خلق وجود دارد؟! شما یک سازمانی را نگاه کنید این سازمان می‌خواهد از تمام مسائل خودش فیلم بردارد بعد این فیلم‌ها را در بایگانی نگه دارد مگر این سازمان چقدر گنجایش دارد که این فیلم‌ها را همه به‌عنوان بایگانی از مسائل مختلف و مناظر مختلفی که می‌گیرد نگه دارد. تصور شما بر این باشد که کل آنچه که در عالم وجود هست از آن جایی که خدا خدایی می‌کرد تا آنجایی که خدا خدایی می‌کند همیشه در حال حرکت است و همه در ظرف خودشان هم موجود هستند اصلاً یک هم‌چنین چیزی چطور می‌شود تعقل بشود؟! یعنی الآن از اوّلی که من صحبت کردم تا الآن این صحبت من لحظه‌لحظۀ این وجود در ظرف خودش موجود و مستقل هست به‌عنوان یک وجود انصرامی! یعنی وجودی که در آن موقعیت خودش و در آن ظرفیت خودش حیات و بقاء دارد و بعد وجود دیگری به‌جای این می‌آید؛ ﴿بَلۡ هُمۡ فِي لَبۡسٖ مِّنۡ خَلۡقٖ جَدِيدٖ﴾، ﴿كُلَّ يَوۡمٍ هُوَ فِي شَأۡنٖ﴾ شأنیت جدید شأنیت قبل را امحاء نمی‌کند بلکه شأنیت قبل ابقاء می‌شود و شأنیت جدید به‌جای آن شأنیت قبل در ظرف آن وجود جدید قرار می‌گیرد. این معنا إن‌شاءالله در آنجا خواهد آمد.

    1. . سوره ق (50) آیه 15. معادشناسی، ج 6، ص 148:
      «بلکه ایشان نسبت به خلقتى جدید در اشتباه هستند.» اشتباه ایشان این است که آناً فآناً در خلق جدیدى هستند و این را ادراک نمى‌کنند.
    2. المختصر، ابوالفداء، ج ١، ص ١٩٢.
      مطلع انوار، ج ١١، ص ٢٩٣: «[در ناسخ التّواریخ، مجلّدات حضرت سجّاد علیه السّلام، جلد ٣] در صفحه ٢٤ و ٢٥ گوید:
      ”مادر یزید را از بادیه برای معاویه آوردند. مادرش مَیسون دختر بَجْدَل بن أنیف کلبیه است.“
      صاحب جامع الشّواهد گوید: ”چون میسون را از بادیه آوردند و به یزید آبستن شد، سینه‌اش تنگی گرفت و در اندوه شد. معاویه گفت: در نعمتی عظیم هستی و قدر آن را نمی‌شناسی!“میسون این ابیات را إنشاد کرد:
      لَلُبسُ عَباءَةٍ و تَقَرَّ عَینی *** أحَبُّ إلَیّ مِن لُبسِ الشُّفوفِ *** 
       *** . ترجمه: «اینکه عبای (خشن و پشمین) به تن کنم ولی خوش باشم و چشمم روشن باشد برای من محبوب‌تر است از اینکه لباس‌های نازک بپوشم (و دیبا و حریر در اینجا دربر کنم)!» (محقق)
    3. . سوره الرحمن (55) آیه 29. امام شناسی، ج 8، ص 224:
      «و خداوند در هر روزى به شأن و کارى خاصّ پردازد.»

جلسه ۲۴۴

3
  • آنچه که مربوط به اینجاست این است که این آقایان شبیه یک هم‌چنین معنایی را آمدند راجع به زمان، اصوات، حرکات و امثال‌ذلک بیان کردند. حتی اگر ما راجع به کیف هم بگوییم، شاید منظورشان کیف و اینها هم باشد که اینها در حال انصرام هستند. گفتند که از یک طرف نمی‌توانیم به اینها معدوم بگوییم به‌خاطر اینکه می‌بینیم هست، الآن یک کبوتر از اینجا پر زد به یک جای دیگر رفت. از یک طرف نمی‌توانیم بگوییم که موجود، به‌خاطر اینکه تا کبوتر رفت ما جای آن چیزی نمی‌بینیم. یک حرکت یا چیزی را احساس می‌کنیم اسمش را حرکت می‌گذاریم ولی هرچه هست همان کبوتر است؛ کبوتری است که بال می‌زند و چیز دیگری که نیست! به‌واسطۀ حرکت چیزی که به آن اضافه نمی‌شود به‌واسطۀ حرکت وزنش که دو کیلو است سه کیلو نمی‌شود و از وزن او کم نمی‌شود بلکه یک تغییری در وضع آن موضوع خارجی پیدا می‌شود که اسم آن تغییر را حرکت می‌گذاریم. ما در تغییر در وضعمان هم همین کار را می‌کنیم فرض بکنید که نشستن جلسۀ اربعا یک نحوه تغییر به این کیفیت است دوزانو نشستن فرق می‌کند، این نحوه تغییری که در وضع ما پیدا می‌شود این نحوه تغییر، تغییر است و آن تغییری که موجب می‌شود از این مکان به مکان دیگر منتقل بشویم آن‌هم تغییر در وضع است. اگر قرار باشد حرکت حرکت بالاصاله باشد نه مقام توسط داشته باشد مثل حرکت سفینه برای جالس سفینه که این حرکت، حرکت اصلیه نیست بلکه واسطه در مقام ثبوت دارد، آن سفینه اول متحرک است و بعد هم ثانیاً بالعرض آن آقایی که آنجا نشسته است.

  • معنای حرکت وضعی

  • این حرکت حرکت وضعی است یعنی حرکتی که در وضع آن به‌وجود می‌آید ما تغییروتبدل را اسمش را حرکت می‌گذاریم. پس همه مربوط به وضع است یعنی وضع یک موجود تغییر پیدا می‌کند پس خود حرکت چه شد؟! خود حرکت در خارج چه وجودی دارد؟! اینجاست که اینها می‌گویند: درعین‌حال که ما احساس یک امری را ماوراء آن موضوع می‌کنیم چون موضوع باقی به حالش است غیر از آن موضوع ما یک چیز دیگری را احساس می‌کنیم و اسم آن را حرکت می‌گذاریم، آن چیزی که از اینجا به آنجا رفت اسمش را متحرک است آن مسئله‌ای که به او متحرک می‌گویند، اسمش را حرکت می‌گذاریم. پس حرکت وجودٌ أم لا وجودٌ خب چه وجودی؟! چیزی که در دست نداریم. می‌گویند که تمایلش به عدم بیشتر است از تمایل آن به وجود. فلهذا نه می‌توانیم به آن معدوم بگوییم چون عدم نداریم نه می‌توانیم موجود بگوییم به‌خاطر اینکه چیزی در دست ما پیدا نمی‌شود، حالا این مسئله نسبت به حرکت مسئله چیز است.

جلسه ۲۴۴

4
  • اما نسبت به صوت باز قدری مسئله قوی‌تر است صوت بالأخره وجودٌ یعنی یک صدایی از انسان متولد می‌شود که آن تولد قبلاً نبوده و موجود جدیدی پیدا می‌شود ولی چون خود صوت هم یک مسئلۀ انصرامی و متدرج الحصول است پس حظ او هم از وجود کم خواهد بود. این یک مطلب است.

  • یک مطلب دیگر اینکه ایشان راجع به قضیۀ علیت در مبدأ در بعضی از موارد تأثیر اکثری است و در بعضی موارد تأثیر دائمی است. آن جاهایی که تأثیر آن تأثیر اکثری است آن مواردی است که مانع هنوز پیش نیامده است. مسئلۀ جاذبه زمین نسبت به هبوط اشیاء و جلب اشیاء نسبت به خودش اکثری است و اگر مانعی پیدا بشود که آن قسر قاسر باشد یعنی آن متفاعل به تسخیر باشد در تحت فاعلیت مسخر و قاسر، تا وقتی که آن فاعلیت موجود است این جنبۀ هبوط منتفی است درحالی‌که علیت موجود است. در عین اینکه این جاذبیت که علیت است موجود است ولی درعین‌حال تأثیر نمی‌گذارد. ایشان غافل است از اینکه آن دارد تأثیر می‌گذارد و اگر آن تأثیر نمی‌گذاشت، این باید همیشه به جای خودش می‌رفت منتها مثل مصارعه که دو نفر با همدیگر کشتی می‌گیرند و مصارعه می‌کنند و هرکدام از این علیت در آن جنبۀ دیگر یک اثر می‌گذارد تااینکه بالأخره یکی غلبه می‌کند. وقتی توان یک نفر تمام شد مغلوب می‌شود. آن علیت می‌آید آن را مغلوب می‌کند. این مسئله هم از این باب است.

  • مرحوم آخوند در جوابی که می‌فرمایند همین مطلب را می‌فرمایند؛ می‌فرمایند که مسئلۀ اولویت و لا اولویت نسبت به ماهیت برای اینها با مسئلۀ ضعف و اشتداد وجودی خلط شد. در واقع در آن مطلب اول بعضی از موجودات داریم که شدید هستند، اسم آن موجودات را قارّ الذات می‌گذاریم مثل جواهر و اینها. بعضی از موجودات هستند ـ مجردات ـ که ضعیف‌تر هستند مثل صورت و ماده به نسبت به آن صور مجرده که خود آنها هم بعضی‌ها شدت و ضعف دارند مثل حرکت و صوت و اینها نسبت به موجوداتی که متکثر هستند ولی درعین‌حال قارّ الذات هستند اما این قضیه به اولویت و اوّلیت کاری ندارد.

جلسه ۲۴۴

5
  • فلهذا در مسئلۀ حرکت ما می‌بینیم که خود این حرکت نسبت به یک نوع از انحاء وجود استحاله داشته باشد یعنی وقتی که ما حرکت را به نسبت به آن اجتماع اجزا لحاظ می‌کنیم می‌گوییم که اجتماع اجزاء آنٌ واحد برای حرکت مستحیل است و این دلیل نمی‌شود برای اینکه حرکت مساوی الطرفین نسبت به وجود خاص به خودش باشد. نسبت به آن اصل وجود که به قار و غیر قار منقسم می‌شود متساوی الطرفین است. ممکن است یک ماهیتِ حرکت در خارج محقق بشود و ممکن هم هست محقق نشود.

  • تعریف امکان ذاتی

  • و أضف إلی ذلک اینکه خود آن نحوۀ وجود حرکت که یک وجود انصرامی است خود او نسبت به ماهیت امکان ذاتی می‌شود. امکان ذاتی عبارت از تساوی طرفین یک ماهیت به نسبت به آن وجود خاص خودش است فرض کنید زید که می‌گوییم ممکن است در خارج محقق بشود نه‌اینکه ممکن است در خارج به‌صورت یک گاو محقق بشود! ـ البته ممکن است که محقق بشود اما حالا بالأخره بحث فلسفی داریم! ـ یعنی ممکن است در خارج به‌صورت وجود خودش محقق بشود، نه به‌صورت یک کوه، وجود آن کوه برای خودش است. وقتی که می‌گوییم که یک بقر امکان ذاتی نسبت به وجود خودش دارد یعنی نسبت به آن کیفیت خاص خودش نه به‌صورت یک نمله آن بقر در خارج محقق بشود، این نسبت به او مستحیل است. یااینکه اگر یک مجرد بخواهد در خارج محقق بشود به‌صورت وجود مجردی متساوی الطرفین است، نه به‌صورت وجود تکثری و وجود طبعی و وجود مادی یااینکه وقتی وجود تکثری متساوی الطرفین است نسبت به وجود خودش که وجود تکثری است که خلطی از صورت و ماده است در خارج محقق می‌شود، نه به‌صورت یک وجود مجرد و ملکوتی، هرکدام از اینها را باید نسبت به خودش لحاظ بکنیم اما در مسئلۀ علیت که جواب آن قضیه است اینها بین علت تام و علت ناقصه خلط کردند! علیت به جای خودش محفوظ است و در بعضی از موارد علیت تامه می‌شود و در بعضی از موارد هم علیت همان علیت ناقصه است و احتیاج به رفع مانع و امثال‌ذلک دارد.

جلسه ۲۴۴

6
  • ولکن ما بر این کلام مرحوم آخوند اضافه می‌کنیم که علیت در جای خودش محفوظ است. اگر شما این مثال‌هایی که آوردید دارید در اینجا می‌زنید واقعاً به مسئلۀ علیت معتقد هستید دیگر در اینجا نمی‌شود علیت اکثری باشد بلکه علیت، علیت دائمی است منتها صور تأثیر فرق می‌کند؛ در آن جایی که مانع نباشد علیت فوراً اثر تام می‌گذارد و در آن جایی که مانع باشد علت دارد دفع مانع می‌کند یعنی باز هم دارد کار انجام می‌دهد منتها در مقام شهود دفعةٌما در خارج تحقق پیدا می‌کند و این سه دقیقه طول می‌کشد اما این در تمام این سه دقیقه دارد تأثیر می‌گذارد تااینکه بتواند به‌سمت خودش جلب کند.

  • فَفی الأولِ اشتباهٌ بینَ قوةِ الوجودِ و ضعفِه و بینَ أولویتِهِ و لا أولویته بِالقیاسِ إلى الماهیةِ و قَد مرَّ أنَّ لِکلِّ شی‌ءٍ درجةً مِن الوجودِ لا یَتعداها.

  • در طرح مطلب اول خلطی شده بین قوت وجود و ضعف وجود که مربوط به وجود است و بین اولویت وجود و لا اولویتی که با قیاس به ماهیت است. مسئلۀ اولویت و لا اولویت اصلاً ارتباطی به ماهیت ندارد. بله، اشتداد و ضعف وجود به ماهیت مربوط می‌شود. ما در ماهیت اولویت نداریم و اینها بین اولویت و بین ضعف و اشتداد وجودی خلط کردند و آنچه را که مربوط به وجود است را به ماهیت نسبت دادند.

  • و قَد مرَّ أنَّ لِکلِّ شی‌ءٍ درجةً مِن الوجودِ لا یَتعداها و بعضُ الأشیاءِ حظُّه مِنَ الوجودِ آکد و بعضُها بِخلافِه کالحرکةِ و نظائرِها.

  • قبلاً مسئله مشخص شد که هر شیئی یک درجه‌ای از وجود دارد که از آن درجه تعدی نمی‌کند، نه کم و نه زیاد! بعضی از اشیاء یک حظّ خاصی از وجود دارند که آن اشیاء دیگر دارای آن مرتبه و آن نصیب نیستند مثل حرکت و نظائرها.

  • لا أنَّ الوجودَ أولىٰ بها مِن العدمِ أو بِالعکسِ فاستقرارُ الأجزاءِ و بقاؤُها لیسَ نحوَ وجودِ الموجود الغیرِ القارّ بل یَمتنعُ ثبوتُه لَه و کلامُنا فی مطلقِ الوجودِ الممکنِ لِماهیةٍ ما.

جلسه ۲۴۴

7
  • این به این معنا نیست که وجود اولویت دارد به آن اشیاء اول و عدمش نسبت به حرکت و نظائرش اولویت دارد. استقرار اجزاء و بقائش نحوۀ وجود موجود غیر قار نیست بلکه ممتنع است که برای غیر قار استقرار اجزاء ثابت بشود. بحث ما در مطلق وجود ممکن برای هر ماهیتی است؛ هر ماهیتی بالنسبه به وجود ممکن تساوی الطرفین است ولی ممکن است بعضی از ماهیت‌ها نسبت به نوع خاص از وجود مستحیل باشند. مانند حرکت بالنسبه به اجتماع اجزاء قارّ اما بحث ما نسبت به اصل وجود است؛ آیا تحقق حرکت در خارج ضرورت دارد یا ندارد؟! ما می‌گوییم که نه ضرورت دارد و نه امتناع دارد! حرکت به‌نحوی در خارج محقق بشود که همۀ اجزائش باهم باشد آیا آن استحاله دارد یا امکان دارد؟! استحاله دارد. نسبت به بعضی از انواع استحاله می‌شود اما نسبت به اصل وجود حرکت در خارج ـ حالا اصلاً کاری نداریم که به‌نحو مستقر باشد یا به‌نحو غیر قار باشد ـ نسبت به اصل وجود ما ماهیت را می‌سنجیم و اضافۀ بر این نسبت به نوع خاص خودش، یعنی این حرکت نسبت به آن نوع خاص از وجود که یک وجود مستمر است نسبت به او باز متساوی الطرفین است اگر علت محرکه باشد حرکت هست و اگر علت محرکه نباشد ممتنع است.

  • فإنَّ ما بِالقیاسِ إلیه یعتبرُ طباع الإمکان الذاتی إنّما هو مطلقُ الوجودِ و مطلقُ العدم فامتناعُ نحوٍ خاصٍ منهما لا یخرجُ الشی‌ء عنِ الإمکان الذاتی المستلزم لِتساوی نسبة طبیعتی الوجود و العدمُ إلى ذلکَ الشی‌ء

  • آن که به قیاس به آن ماهیتِ مطلق وجود درنظر گرفته می‌شود آن به این طباع طبیعت‌های امکان ذاتی است. طباع امکان ذاتی به قیاس او درنظر گرفته می‌شود هر ممکن ذاتی، آن مابه‌القیاس عبارت از مطلق الوجود و مطلق العدم است. نسبت به مطلق وجود و نسبت به مطلق عدم. امتناع یک نحو و یک مصداق از مطلق وجود و یا یک مصداق از مطلق عدم، شیء را از امکان ذاتی که آن امکان ذاتی مستلزم تساوی نسبت دو طبیعت وجود و عدم است به این شکل خارج نمی‌کند درهرحال شیء به امکان ذاتی خودش باقی می‌ماند گرچه نسبت به بعض از انواع مستحیل است ولی نسبت به اصل وجود مستحیل نیست و باز امکان ذاتی خودش و تساوی الطرفین خودش را دارد.

جلسه ۲۴۴

8
  • و کلٌّ مِنَ الاستمرارِ و عدمِه متساویا النسبة بِالقیاسِ إلى ذاتِ کلِّ أمر غیر قار و تخصیصُ کلِّ واحدٍ منهما بِالوقوعِ یحتاج إلى مرجحٍ خارجٍ مِن غیرِ أولویةِ أحدهما بِحسبِ الماهیةِ مِن الآخرِ.

  • [و هر یک از استمرار و عدم آن (نبود استمرار)، به نسبت یکسان در مقایسه با ذات هر امر غیر قارّی (ناپایدار) هستند]. خب این‌هم همین‌طور است یعنی آن نحوۀ از وجود خاص متساوی الطرفین نسبت به آن ماهیت است. اگر یکی از آن استمرار و عدم استمرار بخواهد در خارج باشد احتیاج به مرجح خارجی و علت دارد و هیچ کدام از این استمرار و عدم استمرار نسبت به ماهیت اولویت ندارد.

  • فَماهیةُ الحرکةِ و أشباهُها مِنَ الطبائعِ الغیرِ القارّة إذا قیسَتْ إلى وجودِها التجددی و رفعها کانَ لها مجردُ القابلیةِ البحتةِ مِن غیرِ استدعاءِ طرفٍ بعینه لا بتةً و لا رجحاناً.

  • ماهیت حرکت و اشباه حرکت ـ نمی‌دانم الف و لام «الغیر» برای چیست! ما نفهمیدیم! ظاهراً این الف و لامش باطل است! ـ وقتی که به وجود تجددی و عدم آن وجود مقایسه بشود، برای این ماهیت فقط مجرد قابلیت بحته است. این ماهیت هیچ‌وقت یکی از دو طرف را بنفسه و بذاته استدعاء نمی‌کند. نه آن استدعاء استدعای بتی باشد که جنبۀ علّی باشد و نه رجحان باشد که جنبۀ اولویت باشد.

  • تلمیذ: این عبارت «و تخصیصُ کلّ واحدٍ منهما بِالوقوعِ» در واقع نسبتِ وجود و عدم را می‌خواهد بگوید؟

  • استاد: بله، یعنی اگر بخواهد استمرار یا عدم استمرار بر این ماهیت مترتب بشود نیاز به علت دارد.

  • تلمیذ: عدم، احتیاج به علت دارد؟!

  • استاد: همان عدم علت، خودش علت عدم است.

  • تلمیذ: این مرجح می‌شود؟!

  • استاد: نه‌اینکه عدم خودش چیز است، نه عدم چیزی نیست اما همین‌که شرائط برای تحقق یک شی فراهم نشود معنایش این است که علت نمی‌تواند در اینجا علتی در عالم وجود ندارد که بتواند تأثیر بگذارد. آن‌وقت این می‌شود: علت عدم، یعنی عدم اجتماع شرائط خودش ایجاب می‌کند که امتناع بر آن ماهیت مترتب بشود نه ضرورت.

جلسه ۲۴۴

9
  • تلمیذ: اصلاً که همیشه همین است اصل این عدم العلة است حالا برای وجودش احتیاج به مرجحّ دارد این است که از عدم خارجش کند.

  • استاد: همین است بله معنای عدم معنایش همین است.

  • تلمیذ: پس متساوی النسبه شد.

  • استاد: بله دیگر خود ماهیت فی‌حدّنفسه را می‌خواهیم بگوییم. خود ماهیت فی‌حدّنفسه اقتضاء عدم نمی‌کند پس متساوی الطرفین هستند.

  • و إنّما یتخصصُ الوجودُ أو العدمُ بإیجابِ العلةِ التامة أو لا إیجابها و إذا قیسَت إلى الوجودِ الاجتماعی لِلأجزاءِ التحلیلیة لَها کانَ سبیلُها بِالقیاسِ إلى هذا النحوِ مِنَ الوجودِ الامتناعَ البتّی.

  • تخصص وجود یا عدم به ایجاب علت تامه است یا لا ایجاب، عدم ایجاب علت تامه موجب عدم آن ماهیت در خارج خواهد شد. و وقتی این جناب ماهیت ما مقایسه شود به وجود اجتماعی برای اجزاء تحلیلیۀ برای این وجود و برای این ماهیت، نسبت این ماهیت به این نحو از وجود که خود ماهیت ما ماهیتِ حرکت است اما وجود که می‌خواهد پیدا بکند تمام اجزایش دفعةٌما پیدا می‌شوند، نسبت و مقایسۀ این ماهیت به آن اجزاء خارجی دفعةٌما نسبت امتناع است و ممتنع است که این حرکت در خارج دفعةٌما پیدا شود. اگر شما اسم یک چیزی را حرکت می‌گذارید باید کم‌کم پیدا بشود. همین‌که چیزی دفعةٌما پیدا می‌شود حرکت را از حرکت به یک امر قارّی خارج می‌کند و این خلاف آن فرض است.

  • بِلا ثبوتِ صحةٍ و جوازٍ عقلی و قَد مرَّ أنَّ امتناعَ نحوٍ مِنَ الکون لا ینافی الإمکانَ الذاتیَّ مطلقاً.

  • [بدون ثبوت صحت و جواز عقلی و گذشت که] امتناع یک نحوه از وجود منافات با امکان ذاتی مطلقاً ندارد؛ ممکن است یک نحوه از وجود برای یک شیئی ممتنع باشد اما خود آن ماهیت به نسبت به اصل وجود امکان ذاتی را داشته باشد. این مسئله اولیٰ بود.

  • و فی الثانی وقَعَ الغلطُ بِحسبِ أخذِ ما لیسَ بِعلةٍ علةً فإنَّ الفاعلَ قبلَ شرائطِ إیجابِه لیسَ بِفاعلٍ و موجبٍ أصلاً.

جلسه ۲۴۴

10
  • در مسئلۀ دوم در اینجا خلط یا غلط واقع شده قبل از اینکه شرائط ایجاب فاعل محقق بشود و موانع رفع بشود اینکه فاعل نیست! وقتی که یک جناب زیدی می‌خواهد متولد بشود قبلاً باید شرائطی محقق بشود تا این زید در اینجا متولد بشود، اگر فرض کنیم که فاعلش خیلی قوی بود اما بالأخره مانع هست. مانع در اطاق را قفل کرده، نمی‌شود این اتفاق بیفتد؟! گرچه فاعل خیلی قوی است حتی ممکن است با لگد هم بزند در اطاق را باز کند ولی مانع در اینجا وجود دارد. بالأخره تا مانع در اینجا ازبین نرود فاعل نمی‌تواند کار انجام بدهد. این دیگر چیزی است که همه می‌دانیم. این دیگر اصلاً موجب نیست.

  • و معَ الشرائطِ موجبٌ بتةً و أما القربُ و البعدُ مِنَ الوقوع لأجلِ قلةِ الشرائط و کثرتِها.

  • و با تحقق شرائط البته موجب است اما اینکه یک علت قریب از وقوع است یا بعید از وقوع است به‌خاطر قلت شرائط یا کثرت شرائط ...، یک چیزی را شما می‌بینید خیلی شرائط می‌خواهد ولی یک چیزی این شرائط را نمی‌خواهد. بعضی از این گیاه‌ها این‌قدر لطیف هستند و احتیاج به مراقبت دارند، درجۀ حرارت باید فلان باشد کود فلان بریزند آبش آب شیرین و آب معدنی باشد، آب قم و این حرف‌ها نمی‌شود. بعضی از این گیاه‌ها مثل این خرزهره است در هر کجا بخواهی بالا می‌آید، در هر آب و در هر شرائط و در هر کوه و دشتی درمی‌آید و هیچ برایش حساب‌وکتاب ندارد.

  • ألا و إنّ الشّجَرةَ البَرّیَّةَ أصلَبُ عودًا و الرَّواتِعَ الخَضِرَةَ أرَقُّ جُلودًا و النّباتاتِ البَدَویّةَ أقوَی وُقودًا و أبطاُ خُمودًا.1

  • امیرالمؤمنین علیه‌السّلام می‌فرماید که درخت‌های که در جنگل هستند درخت‌هایی هستند که نازپرورده و اینها نیستند اما درخت‌هایی که در منازل و اینها هستند را باید هر روز و مرتب آب داد. یعنی می‌خواهد بفرماید که ما خودمان را با هر شرائطی آماده کردیم و شما ناز پرورده هستید و چه هستید و...

    1. نهج البلاغة (صبحی صالح)، ص 417؛ شرح نهج البلاغة، ابن أبی‌الحدید، ج ١٦، ص ٢٩٤.

جلسه ۲۴۴

11
  • خدا خیرش دهد امیرالمؤمنین گفتند: «ألا و إنّکُم لا تَقدِرونَ علَی ذلکَ، ولکِن أعینونی بوَرَعٍ و اجْتِهادٍ و عِفّةٍ و سَدادٍ»1 از اول پیشاپیش عذر ما را خواست! اگر می‌گفت که شما بیاید مثل من بخورید و مثل من بخوابید که فقط خودش در حوض بهشت می‌ماند! خدا ترسید که این آب حوض کوثر بی چیز بماند گفت که همه را بخشیدیم یعنی یکسره قضیه را راحت کردیم! والاّ به قول آن شخص که گفت: یا علی اگر نماز آن است که تو خواندی، این آرزو را مگر به گور ببری که کسی بیاید مثل تو نماز بخواند!

  • فَذلکَ لا یقتضی اختلافَ حالٍ فی ماهیةِ الممکنِ بالقیاسِ إلى طبیعیِّ الوجودِ و العدمِ بل إنّما یَختلفُ بِذلکَ الإمکانُ بِمعنى آخر أعنی الاستعدادَ القابلِ لِلشدةِ و الضعفِ الذی هو مِن الکیفیاتِ الخارجیةِ لا الإمکانُ الذاتی.‌

  • این اقتضاء اختلاف حال در ماهیت ممکن نمی‌کند [نسبت به طبیعتِ وجود و عدم، موجب تفاوت نمی‌شود بلکه این اختلاف فقط در امکان به معنای دیگری است]، در اینجا اختلاف به معنای امکان وقوعی است یعنی امکان استعدادی در اینجا اختلاف پیدا می‌کند.

  • تعریف امکان استعدادی

  • امکان استعدادی عبارت از تهیؤ موضوع برای فعلیت بعد القوه است بعضی از موضوعات هستند این اشیاء خارجی نسبت به آن فعلیت مغیّا که مورد نظر و مقصود هست دلیل هستند فرض کنید آهن بخواهد تبدیل به حیوان بشود، خیلی باید مراحلی را طی کند تااینکه متبدل به حیوان بشود اما نبات اگر بخواهد متبدل به حیوان بشود کافی است که بز بیاید آن را بخورد و بعد هم بیاید یک بچه درست کند! این امکان استعدادی در نبات اقرب و قوی‌تر نسبت به امکان استعدادی‌ای است که در حدید هست به‌خاطر اینکه متبدل می‌شود که قابل شدت و ضعف است. امکان استعدادی از صفات خارجیه و از کیفیات خارجیۀ در موضوع است نه مثل امکان ذاتی که عبارت از یک اعتبار عقلی است و فقط لحاظ آن نسبت به مسئلۀ وجود و عدم سنجیده می‌شود.

    1. همان.

جلسه ۲۴۴

12
  • الذی هو اعتبارٌ عقلی و لِلمسترشدِ أن یقمعَ بِالأصولِ المعطاةِ إیاه التهویسات التی وقعت مِن طائفةِ متجادلینَ فی هذا المقامِ لا فائدةَ فی إیرادِها و ردِّها إلاّ تضییعُ الوقت بِلا غرضٍ و تفویتُ نقدِ العمرِ بلا عوض‌.1

  • [این (امر) یک اعتبار عقلی است و بر جویندۀ راه حق لازم است که با اصولی که به او داده شده، وسوسه‌هایی را که از سوی گروهی از مجادله‌کنندگان در این مقام پدید آمده، دفع کند. ذکر و پاسخ به این (وسوسه‌ها) هیچ فایده‌ای جز تلف کردن بی‌هدف وقت و از کف دادن سرمایۀ عمر بدون هیچ عوضی ندارد].

  • اللهم صل علی محمد و آل محمد

    1. الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 206.