251

جلسه ۲۵۱

13798
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهاسفار

مجموعهفصل 12 و 13: في إبطال كون الشي‏ء...؛ و في أن علة الحاجة إلى العلة...


توضیحات

فصل (13) في أن علة الحاجة إلى العلة هي الإمكان في الماهيات و القصور في الوجودات
نکته ها وگفته های استاد: تاریخ 2/8/1421 ـ
جلسه 17 تفسیر انّ لک عند اللَه درجةً لا تنالها الاّ بالشّهادة ـ مقام امامت ربط بین مقام هو و ظهور و کثرت است ـ بیان اختلاف شواکل ائ

/18
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

جلسه ۲۵۱

1
  • درس دویست و پنجاه و یکم

  • مقام امامت؛ ربط بین مقام هو و ظهور و کثرت

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  • تلمیذ: بعضی از رفقا سؤالاتی در رابطه با این روایت سیدالشهداء علیه السّلام مطرح کردند که با وجود مقام امامت، دیگر چه مقامی بالاتر از امامت هست که دوباره بیاییم یک درجه و مقام دیگری قائل بشویم؟!

  • استاد: چه منافاتی دارد؟!

  • تلمیذ: بله، من هم عرض کردم که امامت یک امر ظاهری است ولی چون باطن امامت، ولایت هست و ولایت مقول به تشکیک است و شدت و ضعف دارد شاید آن درجه همان تشدید درجۀ ولایت باشد. اشکال ‌کردند که ولایت فقط در مقام فناء است و بعد از فناء که ولایت تمام شده است. مثل اینکه شخص فانی یک درجه بیشتر نیست و مراتب ندارد یعنی مقول به تشکیک نیست. پس بالأخره این درجه چه شد؟! البته قبلاً شما یک جمله فرموده بودید که این مربوط به سیر عرضی است.

  • ذکر مثالی برای ادراک مسئلۀ فناء و بقاء

  • استاد: بقاء را عرض کرده بودم و مربوط به بقاء است. در بقاء یک سعه و مسائلی هست که این مسئله ارتباطی با فناء ندارد. مسئلۀ فناء جهت طولی سیر انسان است ولی جهت طولی سیر انسان خیلی مفید نیست! مفید از نظر نرسیدن به مقصود و رسیدن به مطلوب است اما از نقطه‌نظر ادراک جذبات جمالیه و جلالیه و اسماء جلالیه و جمالیه، آن مربوط به سعۀ هر شخص است. ببینید کسی که می‌خواهد مقامات طولیه را طی کند مثل کسی است که می‌خواهد به‌سمت بحر و دریا برود. برای رفتن به‌سمت دریا انسان باید شهرها و بلاد را یکی‌یکی پس از دیگری طی کند تا به دریا برسد. حالا که به دریا رسید سیر طولی او تمام شده است و خودش را در دریا می‌اندازد. این کسی که خودش را در دریا می‌اندازد به فناء رسیده است. هر ذاتی بسته به آن سعه‌ای که دارد از این به بعد منتفع می‌شود نه‌اینکه الآن خودش را در دریا انداخته است. این کسی که خودش را در دریا انداخته است به آن مرتبۀ فناء و تحول رسیده است ولی صحبت در این است که در آنجا اصلاً ادراک نیست! این فناء قبلاً هم به‌صورت صور بوده است اما الآن فناء به مقام اثبات برای او محقق شده است یعنی تغییری پیدا نشده است الاّ اینکه آن تغییر در اجمال و تفصیل بوده است. حالا که به این دریا رسید یک وقتی یک جوجه در دریا می‌افتد، یک وقتی یک مرغ در دریا می‌افتد، یک وقتی یک غاز می‌افتد، یک وقتی یک انسان و یک وقتی یک نهنگ در دریا می‌افتد. همۀ اینها در دریا هستند ولی هرکدام از اینها به آن مقدار و سعۀ وجودیشان از این دریا منتفع می‌شوند و به ساحل می‌آیند. یعنی می‌رود از دریا یک مقداری آن چیزها و منافع دریا را می‌بلعد و با خودش برمی‌دارد یا غوص می‌کند و از آن جواهرات، مرجان، لؤلؤ، مروارید و از آنچه که در این بحر هست اقتباس می‌کند و به اینجا می‌آید. هر کسی به‌اندازۀ سعه‌اش آنچه که به ساحل آورده است قیمت دارد.

جلسه ۲۵۱

2
  • بقاء؛ میزان ارتفاع و تمایز هر شخص

  • خدمتتان عرض کردم پس همیشه بقاء است که میزان برای ارتفاع و آن تمایز و آن جهات متمیزۀ هر شخص است والاّ در جنبۀ فناء بله، هر ذاتی که به فناء برسد تبدل ماهیت برای آن ذات حاصل شده است؛ یعنی مقام جهل به مقام علم متبدل شده است. منظور از فناء این است. فرق بین عارف و عاقل با جاهل، فرق بین عالم و جاهل است و هیچ تفاوتی ندارد منتها علم او علم حصولی است و علم این علم حضوری است. علم او علم تحصیلی است و علم این علم شهودی و وجدانی است و آن علم شهودی و وجدانی به‌واسطۀ تغییروتحول است که در او پیدا می‌شود و وقتی که از این تغییروتحول تعلق به ماده کم می‌شود و مدام به تجرد و انبساط نزدیک می‌شود لازمۀ این ادراک معارف و صفات جمالیه و جلالیه است؛ یعنی ظهور آن صفات جمالیه و جلالیه به‌واسطۀ این تغییروتحول در نفس هست. حالا این ذوات مقدسۀ ائمه علیهم‌السّلام و به‌طورکلی چهارده معصوم از نقطه‌نظر و جهت مسئلۀ امامت، ولایت تکوینی، احاطه بر همۀ موجودات و واسطۀ فیض برای مقام احدیت و واحدیت، آن واسطۀ فیض که مقام واحدیت است و مقام بروز و ظهور وجودات مقیده و محدده و تعینات در همۀ عوالم مجرده و مادی است اینها آن واسطه هستند و آن حلقۀ رابط، این وجود امام علیه‌السّلام است، نه وجود ظاهری بلکه همان وجود نفسی او که همان ولایت است و مسئلۀ ولایت قائم به آن وجود نفسی است و آن وجود نفسی واسطه بین نزول وجود و شکل‌پذیری و تصویر‌پذیری وجود است که یک واسطه می‌خواهد حالا مقام اراده و مشیت است، ولایت است، نور اول است، عقل اول است، صادر اول است و یا واحدیت است تمام اینها را آن مسئلۀ ولایت تشکیل می‌دهد که مسئلۀ ولایت جنبۀ واسطیت بین ظهورات و مقام هوهویت دارد. آن جنبۀ وساطت که لا اسمَ و لا رسمَ و لا تعینَ و لا اشارةَ و لا صراحةَ و لا کنایةَ و لا تمییز و لا تبعیض تمام این مرتبه‌ای که از اوصاف آن مرتبه در همۀ جهت اطلاق است که از او تعبیر به مقام عماء و هو می‌شود، آن واسطه‌ای که این مقام را به‌ صورت درمی‌آورد، ما همه صور آن وجود نازلۀ مقام احدیت هستیم. آن مقام احدیت به وجود صمدیت و اطلاقی خودش الآن مقید شده است، آن واسطۀ برای تقیید، وجود امام علیه‌السّلام است.

جلسه ۲۵۱

3
  • پس وجود امام علیه‌السّلام خودش اول مقید است که به او صادر اول می‌گویند که بحث ما در همین هست که صادر اول باید از سنخ علت باشد، این صادر اول است. این صادر اول که عبارت از آن نفس امام علیه‌السّلام است که نفس ولوی اوست این نفس ولوی اوست که موجب می‌شود تعینات ارتباط با آن مقام هو و احدیت را پیدا کنند. این امام علیه‌السّلام می‌شود.

  • تفاوت ائمه در مقام بقاء

  • اما تمام این مسئله مربوط به مقام بقاء است و به فناء دیگر ارتباطی ندارد. چون خود امام از یک طرف متصل به مسئلۀ فناء ذاتی است و طرف دیگر آن متصل به آن تنازلات وجود در همۀ مراتب تجرد و تعلق شهودی است. در مقام بقاء است که ائمه تفاوت پیدا می‌کنند و هرکدام از آنها مظهریت صفات مختلفه را دارند. خصوصیات دو امام خصوصیات واحده نیست. امیرالمؤمنین علیه‌السّلام خیلی دعابه و مزّاح بود اما پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم این‌طور نبود و خیال نمی‌کنم حضرت سجاد علیه‌السّلام در همۀ عمرش هم یک مزاح کرده باشد! با این اوضاعی که ما می‌بینیم، همه‌اش گریه و صحیفۀ سجادیه بوده است و این‌طور بوده‌اند! اما همیشه مردم امیرالمؤمنین را می‌دیدند که می‌خندد! با این شوخی می‌کرد و با آن چیز می‌کرد. امام صادق علیه‌السّلام یک نحوه حال داشت. امام رضا علیه‌السّلام یک نحوه حال داشت. امام زمان عجّل الله تعالی فرجه را نمی‌دانیم در چه حالتی هست خلاصه از او بترسیم یا نترسیم! این را نمی‌دانیم اما حالا هرچه هست امام زمان همه را دارد! گفت: آنچه خوبان همه دارند [تو تنها داری]! روایت داریم که امام زمان علیه‌السّلام از همه برداشته و همه را جمع کرده است!1 خلاصه با ما کنار می‌آید! خیلی نباید از امام زمان بترسیم چون رئوف است! از او رئوف‌تر چه کسی هست؟! این مسئله هست که وجود هر مظهری به امتناع عقلی باید با وجود مظهر دیگر تفاوت داشته باشد. این یکسان بودن و تساوی امتناع عقلی دارد.

    1. موسوعه کلمات الامام الحسین علیه‌السّلام، ص 66۸ ـ 66۹، ح ۷۱۰.

جلسه ۲۵۱

4
  • کیفیت شفاعت ائمه علیهم‌السّلام

  • روی این حساب هرکدام از ائمه دارای یک سعۀ خاص و کیفیت خاص وجودی هستند و در عین آن ولایتشان ممکن است که در بعضی از جهات و صفات و اسماء کلیه یکی از اینها بر بعضی از جهات دیگر غلبه داشته باشند. چون اسماء لا یتناهی است. حالا در مسئلۀ سیدالشهداء علیه‌السّلام با حفظ سِمَت امامت، خدا خطاب می‌کند که یک مراتب و خصوصیاتی‌ در اینجا هست‌ که ‌آن‌ خصوصیات، خصوصیاتی است که از ناحیۀ پروردگار افاضه می‌شود و از کسی دیگر نیست. پروردگار آن خصوصیت را به تو می‌دهد و آن خصوصیت مقام شفاعت یعنی رسیدن به یک مرتبه‌ای که گرچه همۀ ائمه از نقطه‌نظر شفاعت دارای مقام شفاعت هستند و مسئلۀ شفاعت مسئلۀ ولایت است، شاید شفاعتی که در ائمه باشد یک شفاعت محدودی ‌باشد. شاید مثلاً امام علیه‌السّلام حتی قدرتش را داشته باشد که شفاعت کند اما اذن به این قدرت به او داده نمی‌شود و به امام حسین علیه‌السّلام اذن إعمال داده می‌شود. یعنی آنچه که در نفسش می‌بیند، او را عمل می‌کند، در نفس نمی‌بیند الآن نسبت به این مسئلۀ به‌خصوص شفاعت کند نه‌اینکه نتواند! نتوانستن فرق می‌کند. چیزی برای امام نتوانستن ندارد. بین امام جواد و امام حسین علیه‌السّلام از این نقطه‌نظر فرق نمی‌کند و هردو یکی هستند ولی آن حالتی را که خدا با آن حالت ـ جنبۀ خضر و موسی علیهماالسّلام اگر یادتان باشد ـ اجازۀ این إعمال را می‌دهد آن حالتش را شاید در سیدالشهداء به‌واسطۀ این قضیه قرار داده است و این یک نحوه توسعه در وجود است.

  • تلمیذ: قبل از اینکه به شهادت برسند این حالت شفاعت یعنی حالت إذن إعمال شفاعت را نداشتند؟

  • استاد: طبعاً همۀ آنچه را که ائمه دارند اینها مراتب دفعی که نیست! مراتب اینها تفاوت می‌کند و حالات اینها متفاوت است. یعنی با حفظ مسئلۀ امامت حالات بقاء آنها متفاوت است. امیر‌المؤمنین علیه‌السّلام حالاتش متفاوت بوده است و حالات پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم متفاوت بوده است. در عین اینکه بعد از فناء بوده است درعین‌حال حالتش با حالت هنگام فوت فرق داشته است! اینها حالاتی است که مدام یکی پس از دیگری سیر در اسماء و آن ذات می‌کنند. این سیر در اسماء اصلاً لا یتناهیٰ است یعنی ﴿كُلَّ يَوۡمٍ هُوَ فِي شَأۡنٖ﴾1 حتی برای رسول خدا الآن دارد تجلی می‌کند!

    1. . سوره الرحمن (55) آیه 29. معاد شناسى، ج ‌9، ص 351:
      «هر روز خداوند در اراده خاص و شأن جدیدى است.»

جلسه ۲۵۱

5
  • تلمیذ: پس در مورد امام زمان عجّل الله تعالی فرجه تقریباً می‌توانیم بگوییم که تمام اسماء را می‌تواند به منصۀ ظهور دربیاورد، به غیر از ائمۀ دیگر. این حضرات ائمه دیگر نمی‌توانند مثل امام زمان بنا بر فرمایشی‌ که کردید به منصۀ ظهور دربیاورند چون سعۀ ایشان وسیع‌تر از سعۀ آباء ایشان است؟

  • استاد: بله، فرض کنید امام زمان علیه‌السّلام یک هم‌چنین وضعیتی دارد شاید حضرت سجاد علیه‌السّلام نداشته باشد و حضرت سجاد با آن حال و وضع و کیفیتشان شاید این‌طور نبودند!

  • تلمیذ: پس در حقیقت این فرمایشی که کراراً می‌فرمودید، شاکله به سعه برمی‌گردد.

  • استاد: بله، به معنای سعه است.

  • تلمیذ: بعد مگر امامت بعد از طی اسفار اربعه نیست؟! پس چطور خداوند در قرآن به حضرت ابراهیم علیه‌السّلام اطلاق امامت کرد؟! اگر امامت مقیده باشد که همۀ انبیاء دارند و اگر امامت مطلقه باشد هنوز خود ایشان نرسیدند.

  • استاد﴿قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامٗا﴾1 [حضرت ابراهیم] دیگر امام است!

  • تلمیذ: خب اسفار اربعه را که طی نکرده است!

  • استاد: چرا طی کرده است.

  • تلمیذ: حضرت ابراهیم طی کرده است؟!

  • استاد: بله، طی کرده است. ایشان هم طی کرده است منتها مقام ثبوت یک مقام بالاتری است. ببینید طی کردن اسفار اربعه و هرکدام از این سفرها به این معنا نیست که از یک نقطه شروع کند و به یک نقطه ختم بشود و فقط آن مسئلۀ فناء ذاتی است که در سیر طولی انجام می‌دهد اما سیر من الحقّ فی الحقّ بالحق آنها اصلاً لا یتناهیٰ است! ممکن است قدری را طی کرده.

  • بی انتها بودن سیر در ذات و اسماء

  • تلمیذ: در همان مسیری که دارد به سوی سفر من الخلق إلی الحق می‌رود ممکن است تمام آن سه سفر را هم همراه با خودش [داشته باشد] همان‌طور که فرمودید.

  • استاد: طی کردن یعنی از آن وادی و از آن عالم چشیدن والاّ سیر در ذات و اسماء انتها ندارد. حتی پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم هم الآن دارد می‌رود! تا قیام قیامت هم انتها ندارد تا خدا خدایی می‌کند انتها ندارد. یعنی شما به یک رتبه برسید یا پیغمبر در قیامت به یک رتبه برسد که معرفت او دیگر به آن رتبه ختم بشود آیا یک هم‌چنین چیزی می‌شود که معرفت او نسبت به پروردگار ختم بشود و دیگر آخر خط هست؟! بگوید که خدایا آنچه که باید از تو بدانم دیگر دانستم و بعد از این دیگر مسئله‌ای نیست! «ربِّ زِدنی فیک تَحیُّراً»2 چیست؟! این است که اصلاً انتها ندارد. وجود انتها ندارد! اگر پیغمبر حتی به یک نقطه‌ای برسد که معارفش تمام بشود خدا ناقص است!

    1. . سوره بقره (2) آیه 124. امام شناسى، ج ‌18، ص 208:
      «خداوند گفت: من قرار دهنده مى‌باشم تو را امام براى مردم!»
    2. فتوحات مکّیه، ج ١، ص ٢٧١ و ٢٧٢؛ ج ٢، ص ٥٤٥؛ فصوص الحکم، ص ٧٣؛ مرصاد العباد، ص ٣٢٦؛ شرح الاسماء الحسنی، ملاّ هادی سبزواری، ص ٥٣٥.

جلسه ۲۵۱

6
  • تلمیذ: پس این سفر حضرت ابراهیم علیه‌السّلام قبل از وصول به مقام فناء در ذات سه سفر دیگری را به‌صورت ناقص طی کرده است؟

  • استاد: بله، هم زمان با او ـ نه ناقص ـ به مقدار سعۀ خودش طی کرده است.

  • تلمیذ: همۀ انبیاء همین‌طور هستند و آن ولایت جزئیه می‌شود؟!

  • استاد: نه‌خیر، انبیاء اصلاً فناء ذاتی نداشتند!

  • تلمیذ: حضرت ابراهیم هم نداشت! فرمودید که حالاتش را داشت.

  • استاد: چرا؛ فناء ذاتی را داشت اما آن به مرتبۀ تکامل که واقعاً به معنای ملکه بشود [نبوده است] لذا انبیاء دیگر حتی فناء ذاتی هم نداشتند و حتی به‌عنوان حال هم نبوده است.

  • ذو مراتب بودن ولایت تکوینی

  • تلمیذ: پس این ولایت کلیۀ تکوینیه که در مورد حضرات ائمه اثبات می‌کنیم برای کدام مقام است؟! مقام فناء در ذات است یا مقام تکمیل این اسفار اربعه است؟!

  • استاد: اصلاً ولایت تکوینی به فناء برنمی‌گردد، برای بقاء است.

  • تلمیذ: همان سه سفر دیگر است که در لا هو دارد می‌رود.

  • استاد: بله، اصلاً به فناء کاری ندارد.

  • تلمیذ: بنابراین ولایت تکوینی ذو مراتب می‌شود؟

  • استاد: بله بله، آن مراتب دارد و یکسان نیست. ولایت تکوینی پیغمبر با ولایت تکوینی برای ائمه هرکدام از آنها تفاوت دارد یعنی می‌خواهم این را حضورتان عرض کنم که ممکن است در عین اینکه یک امام علیه‌السّلام ولایت تکوینی و اشراف نسبت به همۀ موجودات دارد ممکن است سعۀ امام دیگر به‌نحوی باشد که با وجود همان ولایت تکوینی اشراف بیشتری داشته باشد.

  • تلمیذ: همان‌طور که اشاره کردید، پس می‌توانیم بگوییم که حضرت صاحب الأمر از جنبۀ سعۀ وجود از خود امیرالمؤمنین هم [بالاتر است]؟

  • استاد: نمی‌توانیم بگوییم که از امیرالمؤمنین بالاتر است ولی از سایر ائمه روایات داریم که سعۀ حضرت بیشتر است.1

  • تلمیذ: نمی‌توانیم بگوییم یا نیست؟!

  • استاد: نه، نیست. امیرالمؤمنین و پیغمبر حسابشان جدا است. حالا از خودش بپرسید! شما که بالأخره... از خود امام زمان بپرسید که یا بن‌رسول الله شما بالاتر هستید؟! می‌گوید که خجالت بکش، بنشین! در قضیۀ حاج علی بغدادی هست در مفاتیح دارد که حضرت تشریف آوردند ـ به عبارت دیگر باید بگوییم که مشرف شدند چون بالأخره زیارت پدرانشان بود ـ نزد موسی بن جعفر و امام جواد علیهماالسّلام و گفتند که سلام کن. یکی‌یکی سلام کردند. بعد گفتند که حالا به امامت سلام کن. آن‌هم گفت که السلام علیک یا حجة بن الحسن. بعد حضرت گفتند: علیک السّلام و این‌هم نفهمید که حضرت دارد جوابش را می‌دهد! بعد با خودش می‌گوید که من دیدم به امام حسن عسکری علیه‌السّلام رسید دیگر دوازدهمی را نگفت! حالا گاهی حضرت شوخی هم می‌کند، بالأخره.

    1. . جهت اطلاع رجوع شود به دلائل الإمامة، ص 453؛ بحار الأنوار، ج 39، ص 92؛ بحار الأنوار، ج 25، ص 362.

جلسه ۲۵۱

7
  • تلمیذ: عاشق قهر و مِهر شما هردوتای آن هستیم و فرق نمی‌کند.

  • استاد: بنده؟!

  • تلمیذ: نه، منظور اولیاء بود!

  • تلمیذ: آقا بعضی از رفقا به من ایراد می‌کنند که شما خدمت استاد بی‌ادب هستی. می‌گویم که چون قضا آید عقل آدم هم می‌رود. خب چرا همین صاحب‌خانه عقل را می‌برد تا ما بی‌ادبی کنیم؟!

  • استاد: نه آقا.

  • تلمیذ: این فرمایشی که در چند جلسۀ قبل سؤال شد که زنانی هستند که به کمال رسیده‌اند و اسفار اربعه را طی کرده‌اند. یک نمونۀ آن حضرت زینب سلام‌الله‌علیها و مسلّم مادر بزرگواراشان حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها اسفار اربعه را طی کرده بودند. پس چرا در روایت داریم که پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم به حضرت زهرا فرمودند که علی را به غضب درنیاور والاّ من غضبناک می‌شوم؟!1 کسی که به مقام ولایت رسیده است اگر به شاکله برگردیم خب هر کسی یک شاکله‌ای دارد بعد اینجا چطور تهدید می‌کند؟! و اگر به شاکله برنمی‌گردیم پس فاطمه به کمال نرسیده است و این تهدید پیغمبر به حضرت زهرا برای چیست؟!

  • استاد: برگشت تمام اینها به بقاء است و هیچ‌کدام مسئله‌ای نیست. در آن نحوۀ بقائی که دارند هرکدام از اینها متفاوت هستند و این فقط اختصاص به اینجا ندارد یا فرض کنید در آن موردی که حضرت زهرا به امیرالمؤمنین علیه‌السّلام اعتراض کرد: «اشْتَمَلتَ شِملَةَ الجَنینِ، و قَعَدتَ حُجرَةَ الظَّنینِ، نَقَضتَ قادِمَةَ الأجدَل ...»2 این یک مسئله‌‌ای است که جای صحبت دارد و این راجع به مسئلۀ بقاء است. حضرت زهرا اصلاً در این عالم بقاء پیدا نکرد! یعنی آن جنبۀ بقاء و استیلاء بر عالم بقاء اصلاً در او محقق نشد که رفت و اصلاً کل سیر حضرت در اینجا و حالتی که داشت یک حالت فناء بود و این فناء همراه با نزول در کثرت بود و همین‌طور یک حالت رفت و برگشتی بود و اینجاست که آن مسئله به همان لطافت و سعۀ وجودی آن حضرت برمی‌گردد که آن سعه به‌نحوی هست گاهی اوقات که تحمل اسماء جلالیه دیگر خیلی برایش مشکل می‌شود و در زمان حضرت زهرا اسماء جلالیۀ پروردگار خیلی بر آن حضرت آمد و دیگر تحمل حضرت را تمام کرده بود. امیرالمؤمنین به ملاحظۀ همان سعۀ وجودی‌اش اینها را تحمل می‌کرد ولی حضرت زهرا دیگر نمی‌توانست تحمل بکند و از آن‌طرف هم می‌دید و این احساس را داشت که تغییر بدهد و اوضاع را عوض بکند و می‌دید که می‌شود یعنی یک هم‌چنین حالتی داشت و از آن‌طرف می‌دید که امام امیرالمؤمنین است و باید از این دریچه باشد لذا آن جنبۀ صلاح را می‌خواهد از ناحیۀ امیرالمؤمنین إعمال کند اما حضرت می‌ایستاد و چیز نمی‌کرد، لذا فشار می‌آورد! مسئله خیلی مسئلۀ مهمی است! خیلی مسئلۀ مهمی است! شما تصور بکنید آقا این قضیه...! چه عرض کنم و چه بگویم؟!

    1. الصراط المستقیم، ج ۲، ص 5۷.
    2. . مناقب آل ابی طالب علیه‌السّلام، ج 2، ص 208؛ مطلع انوار، ج 12، ص 388.

جلسه ۲۵۱

8
  • خدا شاهد است که من بااینکه شب‌ها تا صبح خوابم نمی‌برد از اوضاعی که می‌دیدم که در شرف تکوین هست! شب‌ها تا صبح خوابم نمی‌برد! قضایایی را که می‌دیدم که می‌خواهد انجام بشود و مسائلی را که می‌دیدم تا جایی که دیگر حتی مشکلاتی پیدا کردیم! خلاصه که اگر بخواهد به این وضع باشد شاید زندگی دیگر برای خیلی‌ها غیر مقدور بود! ناراحتی معده پیدا کردیم و اعصابمان خراب شد و چه و چه شد. وقتی که به مشهد می‌رفتیم و می‌آمدیم، آنهایی که به استقبال ما می‌آمدند می‌گفتند که آقا از همان دور که شما را دیدیم فلان ...! آقا می‌رفتم و صبح تا شب صبحت می‌کردم یک جریانی که به نتیجه می‌رسیدیم فردا صبح که می‌رفتم می‌دیدم که انگارنه‌انگار که اصلاً ملاقاتی شده است! هیچ! اینها چنان ما را خورد می‌کرد که من احساس می‌کردم چه وقایعی در شرف تکوین هست! اینها را شوخی نمی‌کنم آقا اینها را می‌دیدم! چه مسائلی دارد روی می‌دهد و چه دست‌هایی دارد برای رسیدن به مطامع به‌کار می‌افتد! خلاصه سربسته [چیزهایی را گفته‌ام] اما باز مطالبی که بر من گذشته است را تابه‌حال باز نکردم! خیال نکنید [همه را گفته‌ام] این چیزهایی که تابه‌حال از من شنیده‌اید ده درصد قضیه نیست! نود درصد را نگفتم و نخواهم گفت و هیچ‌وقت این را نخواهم گفت که مسئله از چه قرار بود! ده درصد آن اینهایی بود که تابه‌حال شنیده‌اید. داد و بیدادها و فحش‌های ما و فلان و این‌ چیزها اما آنچه که بود و از درون داشت ما را داغان می‌کرد خب این حرف‌ها را به کسی نمی‌گفتیم و می‌دیدم این اوضاع هست!

  • آقا اتفاق می‌افتاد که ظهر به مشهد می‌رفتم و شب به طهران برمی‌گشتم. چند ساعت؟ چهار پنج ساعت [آنجا بودیم] می‌دیدم اگر این سفر را نروم یک جریانی پیش می‌آید! خلاصه خیلی اوضاع [سختی] بود. تمام اینها برای چه بود؟! برای یک برنامه‌ای که پدر ما یک مدتی چند سالی آمد و چندتا شاگرد تربیت کرد و رفت. مگر غیر از این است؟! و بعد هم دیدم دارم ازبین می‌روم و دیگر مأموریت آمد که گفتند که بساز و حرف نزن. شما ببینید یک پیغمبر بیاید 23 سال در میان مردم کفر و شرک را ازبین ببرد، بت‌ها را بشکند، جنگ بکند، نود زخم شمشیر به امیرالمؤمنین در جنگ احد بخورد،1 اسلام تا روم برود و از آن‌طرف نمی‌دانم تا کجا برود و بیاید ولایت را تثبیت بکند تمام این مسائل و اوضاع را نگه دارند و آدم اینجا همین‌طور بماند خب چیست؟! همۀ مردم مثل الاغ و گاو گوساله هستند! واقعاً اگر کسی این درد را احساس بکند آن کیست؟ آن حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها است!

    1. تفسیر القمی، ج ١، ص ١١٦؛ آموزه های ولایت، ج 1، ص 74.

جلسه ۲۵۱

9
  • من به یک نفر وقتی خیلی دلم سوخت گفتم که والله حالا فهمیدم چه کسی پسر آقا سیدمحمد حسین هست! من هستم نه شما! بعد از این‌همه، این کار را می‌کنند؟! شما دل می‌سوزانید؟! شما می‌دانید راه آقا به خطر افتاده است و فلان؟! شما که بعد پنج سال فلان می‌کنید و فلان نمی‌کنید؟! شما برای مسیر آقا دل می‌سوزانید؟! خب چه کسی [دل می‌سوزاند]؟! یکی دستش به کمرش هست و یکی هم در خیابان راه می‌رود و اصلاً طوری‌اش نیست! حالا بلا تشبیه بلا تشبیه بلا تشبیه بلا تشبیه یک میلیارد بلا تشبیه دارم این را می‌گویم که من روی چه انگیزه و عِرقی می‌آمدم این کار را می‌کردم، به‌خاطر انتسابم به ایشان بود و اگر انتسابم نبود باید که همین انجام بشود. من یک مرتبه به یک عده از رفقا گفتم که والله به خدا قسم شما رفیق من نیستید! اگر رفیق من بودید بار به گردن من نمی‌گذاشتید بار برمی‌داشتید! وقتی می‌گویم که این کار را نکنید چرا رفتید کردید؟! این بار برداشتن است؟! این رفاقت است؟! دارم می‌گویم که آقا این کار را نکن! آقا این کار را نکن این اشکال دارد؟! آقا شما در مجلس این کار را انجام نده. آقا شما در خیابان این کار را نکن. آقا شما این حرف را به این نزن. من به طرف می‌گفتم که آقا تو این حرف را نزن بعد بلند می‌شد می‌رفت می‌زد! ما نمی‌فهمیدیم چه کنیم؟! آقا بنده آقا سید محسن دارم می‌گویم که این حرف را نزن! این حرفی که تو داری می‌زنی داری بار من را زیاد می‌کنی! خب این از باب دلسوزی نیست! اگر تو به من محبت داری.... دیگر رها کنیم!

  • خب آن حال اقتضاء می‌کرد که انسان روی اعصاب فشار بیاورد و بالا برود داد بزند که ای پیر! ای پیغمبر! بیا اسلام رفت و فلان شد و چه شد! به ما می‌خندیدند و [می گفتند که] آقا سید محسن تندرو است و آقا سید محسن فلان می‌کند و باید مدارا کرد! یعنی چه باید مدارا کرد؟! چه چیزی را مدارا کنیم؟! فوت کرد به هوا رفت چه مدارایی کنیم؟! یک عده آمدند و... من نمی‌خواستم با قضیه کلنجار بروم از اینکه چه نامردی‌هایی کردند آقا! واقعاً چه نامردی‌هایی که کردند‌! یکی از قوم وخویش‌های ما سه هفته پیش از طهران به من تلفن می‌کند [می‌گوید که] فلانی آن آقا سیدمحسنی که ما توقع داشتیم این، آن نیست! گفتم که فاتحۀ آن را بخوانید آن دیگر تمام شد! چرا؟ چون الآن می‌بینم وضع عوض شده است! الآن همان حال هست ولی یک‌خرده با سیب زمینی و پوست کلفتی همان هست!

جلسه ۲۵۱

10
  • لذا الآن هم دارم همان کار را انجام می‌دهم. در همین سفر اخیرم به مشهد یک قضایایی را مشاهده کردم که همان کاری را که سابق می‌کردم همان کار را چند شب پیش انجام دادم ولی خیلی با آرامش و راحتی [انجام دادم]. می‌خواهید قبول کنید می‌خواهید قبول نکنید! چرا ما مدام بیاییم حرص‌وجوش بخوریم؟! دیگران یک‌خرده وفق بدهند و بیایند به ما اشکال بگیرند. اگر اشکال نمی‌گیرند چرا آخر انسان به حرف گوش ندهد؟! چرا بیاید إعمال نفسانیات بکند؟! و بعد هم [بگویند که] ما دنباله‌رو آقا هستیم. خب بیخود دنباله‌رو آقا هستید! چه موقع آقا گفت که یک هم‌چنین کاری بکنید؟! چه موقع آقا می‌گوید که آبروی مردم را ببرید؟! چه موقع آقا می‌گوید که حالا که به آقا منتسب هستید پس دستتان باز است برای اینکه هتک احترام هر شخصی را بکنید و حیثیت [او را زیر سؤال ببرید]؟! بابا اشکالات ما به دیگران به‌خاطر این بود که رفقا همه برادران ما هستند، حیثیت همه باید محفوظ باشد، دلیلی ندارد که حالا ما انتساب به آقا داریم پس شمشیر بکشیم یکی از این‌طرف و یکی از آن‌طرف... اینکه نمی‌شود! منتها هر چیزی باید روی حساب و قاعده و نظم باشد و قاعده‌اش باید به این کیفیت و به این نحو باشد اما الآن نه، الآن این مسئله به‌نحو دیگری هست ولی همان تکلیف و روش به همان کیفیت هست ولی در آن داد و بیداد و حرص‌وجوش خوردن نیست! حرص‌وجوش هست اما با یک بینش و روش و فهم دیگر در آن هست.

  • فرق امیرالمؤمنین با حضرت زهرا در تحمل واردات جلالیه

  • جریان حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها هم همین بود. آنچه را که حضرت زهرا می‌فهمید امیرالمؤمنین علیه‌السّلام هم همان را می‌فهمید نه‌اینکه حضرت زهرا غیر از امیرالمؤمنین بفهمد و این دو روش و دو بینش متضاد باشد. آن حالت سعه و ادراک مسائل و واردات جلالیه در امیرالمؤمنین به‌نحوی بود که تحمل اینها را می‌کرد اما حضرت زهرا نمی‌توانست تحمل کند.

جلسه ۲۵۱

11
  • فرق فقط این بود والاّ فرق در بینش که نبود! من می‌دیدم یک عده دارند می‌آیند و با اظهار چاپلوسی و سالوسی جلوی بقیه خودشان را جا می‌دهند و با زیرکی می‌روند کار انجام می‌دهند! از آن‌طرف یک طور دیگر به این می‌گویند و از آن‌طرف یک طور دیگر می‌گویند. آقا من اینها را می‌دیدم! من در بیت بودم شما نمی‌دیدید یا کمی از آن را می‌دیدید اما ما قشنگ احساس می‌کردیم! آقا هرچه می‌گفتیم فایده نداشت ای بابا! عجب گیری کردیم! می‌گفتم که آقا شما این طرف را جلوی من حاضر کنید. [می‌گفتند که] نه نه نه! اِ اِ! [می‌گویم که] پس باید حرف من را قبول کنید! [می‌گویند که] باشد. خب ترتیب‌اثر بدهید! [می‌گویند که] باشد اما می‌دیدیم فردا یک طور دیگری شد! گفت:

  • جهان را جهان‌دار دارد خراب***بهانه است کاووس و افراسیاب1
  • هرچه می‌خواهد بشود، چه‌کار کنیم؟! کلاه خودمان را باد نبرد! بعد دیدم که واقعاً جای شکرش باقی بود. واقعاً اگر این مسائل اتفاق نمی‌افتاد الآن ما با چه افرادی در تماس و ارتباط بودیم؟! و وقتمان را باید با چه افرادی می‌گذراندیم؟! اول جلسه‌ای که خانم‌ها در منزلمان آمدند گفتم که ـ نمی‌دانم گوش دادید یا نه ـ بر این اساس من این جلسه را می‌گذارم که مسائل و اشکالاتی که به‌نظر شما می‌رسد را در جلسۀ بعد بیایید مطرح کنید. اگر بخواهید بیایید بگویید که هرچه آقا گفت، اینجا نیایید! چون وقت بنده تلف می‌شود! همین‌طور خیلی صریحاً به این خانم‌ها گفتم: ببخشید ها! خب بنده وقتم تلف می‌شود. می‌خواهم از این آمدن یک اثری ببینم.

  • حرفی که می‌زنم بروید روی آن یک ماه فکر کنید و با شوهرانتان مطرح کنید و فلان کنید اگر اشکالی می‌بینید آن اشکال را بیایید در جلسه بگویید، نه‌اینکه حالا بگویید بلکه بنویسید به من بدهید و من اشکالات را دسته‌بندی می‌کنم و بعد راجع به آن صحبت می‌کنم. چرا؟ به‌خاطر اینکه با یک مسیری [جلو برویم] که در آن فهم زیاد بشود. نرسیم به یک جایی که بردارند زنا کنند بعد بردارند توجیه کنند! کارمان به آنجا نرسد! نرسیم به یک جهتی که هر کسی هر غلطی و مزخرفی و قبیحی را بخواهد انجام بدهد و بخواهیم به بهانۀ دفاع از کذا و کذا توجیه کنیم! نمی‌خواهیم به آنجا برسد. می‌خواهیم مسیرمان همیشه مستقیم باشد و در تخیلات خودمان آنچه که می‌فهمیم باید به این اساس باشد.

    1. . منسوب به فردوسی.

جلسه ۲۵۱

12
  • من در همین مشهد که بودم یک چیزی شنیدم که خلاصه مثلاً اگر بخواهید جلسۀ زنانه‌ای باشد باید در این جلسۀ زنانه بی‌شرط و شروط حرف و نقل نباشد. گفتم که نه‌خیر! یک هم‌چنین چیزی نیست! گفتم که من که مثلاً قضایا با بنده ارتباط دارد، بنده در جلسۀ زنان شرط اول را انتقاد گذاشتم! گفتم که اگر کسی انتقاد نمی‌کند نیاید! چون وقت من تلف می‌شود و خیلی صریح گفتم! بروید از حرف‌های من اشکال دربیاورید بعد بیایید که من بفهمم فهمیدید یا نفهمیدید و متوجه شدید و توانستم مطلب را برسانم؟! چون ممکن است انسان گاهی اوقات خبط لسان داشته باشد و مسئله را چیز نکند. ما یک قضیه‌ای در شب سوم آقا گفتیم، هنوز که هنوز است به آن مبتلا هستیم! قضیۀ وصایت و این حرف‌ها! من اعتراف می‌کنم شاید در این قضیه غلو کرده باشم. این اشکال ندارد البته جهتش همان جهتی است که گفتم که برای حفظ اینها بود. حالا چرا انسان بخواهد به‌نحوه‌ای صبحت بکند که جای شبهه و فلان و این حرف‌ها باشد؟! چرا انسان با فهم جلو نرود؟! چرا باید فقط معارف را در محدودۀ تعبّد نگاه کنیم؟! چه کسی آمده یک هم‌چنین قانونی آورده است؟! خود پیغمبر به امیرالمؤمنین علیه‌السّلام می‌گفت که اگر اشکالی داری از من اشکال کن! جلوی همه می‌گفت!

  • اینها مسائل فطری است! دکتر سجادی به من می‌گوید که آقا مگر امیرالمؤمنین بالای منبر نمی‌گفت که اگر اشکال به من دارید بکنید. بلند می‌شدند می‌گفتند که یا علی این کار را کردی. چرا ما نباید این حرف را به افرادی که ناخن امیرالمؤمنین هم نمی‌شوند [نگوییم]؟! و این حق را از مردم سلب کردند و هر کسی بخواهد حرف بزند را... این حرف درستی است آقا! جایی که امیرالمؤمنین دارد فهم و ادراک و بینش مردم را باز می‌کند چرا باید در سر مردم بزنیم؟! چرا مدام بیاییم آن فهم را منجمد، مرکَّد، محدود و مقید کنیم؟! چه اشکال دارد که شما اشکالی که نسبت به من به نظرت می‌رسد را بیایی بگویی که آقا اینجای شما این اشکال هست؟! اگر جواب دارم می‌دهم و اگر جواب ندارم باید قبول کنم. انسان مجبور نیست هر اشکالی را قبول کند [می‌گویم که] این‌هم جوابش است. اگر جواب نداشته باشم جوابش همین است که می‌گویم که ندارم. این آن چیزی بود که مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ در زمان حیاتشان به‌دنبال این مسئله بودند و افراد به راه دیگر می‌رفتند! این همان بود و ما می‌دیدیم که نه، [می‌گفتند که] کسی به اینجا می‌آید نباید سرش را بلند کند، ما این چیزها را نداشتیم! آقا هم در زمان حیاتشان این حرف‌ها را نزدند! این یعنی چه؟! آخر بر فرض اگر هم کسی این حرف را می‌زند ید و بیضایش را داشته باشد باز عیب ندارد! یکی باید باشد! آخر وقتی که طرف هنوز در عدالت یک نفر شک دارد چطور بیاید سرش را بلند نکند؟!

جلسه ۲۵۱

13
  • خلاصه راه، راه صحیح نبود و مسیر، مسیر صحیحی نبود و همان مسیر هم الآن هست و هیچ تغییری نکرده است. من همین هستم و با همین روش به مشهد رفتم متوجه جریانی شدم. دیدم این جریان با مسیر ما اختلاف دارد، صاف قطعش کردم! گفتم که جلسات خانم‌ها تعطیل باشد. نگفتم که تعطیل بشود گفتم که به نظر بنده جلسات به صلاح نیست. هر کسی خودش با شوهرش می‌داند باز نگفتم که بنده می‌گویم که تعطیل است. اگر از نظر بنده می‌خواهید بدانید از نظر بنده تعطیل است. شوهرش هر کسی خودش می‌داند که عیالش را بفرستد جلسه برود یا نفرستد. من که نمی‌توانم... ما امر و نهی نداریم! همین‌قدر که حق دارم نسبت به نظرات خودم بایستم یعنی این حق را هم ندارم؟! یعنی باید نظرات صغریٰ و کبریٰ خانم را بپسندم؟! این مقدار که حق من است. طبیعی‌ترین حق طبیعی یک شخص این است که روی نظرات خودش بایستد.

  • حالا روی نظر شخصی بنده یک نفر می‌آید چماق را می‌گیرد یکی به آن می‌زند و یکی هم به آن می‌زند این‌طور که نمی‌شود! و همین حرف را هم به شخصی که آمده بود زدم. یک بنده خدایی اینجا آمده بود حالا اسم نمی‌برم. گفتم که برای ما متابعت از مسیر و مکتب مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ مهم است. مکتب آقا مکتب حریت و آزادی در چیز بود. کسی مکاشفه دارد به من ارتباطی ندارد. بنده بر طبق عقل و فهمم انجام می‌دهم. حالا یکی مکاشفه کرده است که بیاید شراب بخورد بنده باید بگویم که آقا خوب کاری می‌کنید؟! نه‌خیر، غلط هم می‌کنید و اگر حاکم شرع باشم هشتاد تازیانه‌ات هم می‌زنم! این حرف‌ها نیست! دلیل بیاور کارت درست است می‌پذیریم. دلیل نیاوری نمی‌پذیریم. ما که هنوز معرفت به اولیاء الله پیدا نکردیم ما جزو اولیاء الله هستیم؟! هر وقت از اولیاء الله شدیم... اگر بخواهیم یک جا کوتاه بیاییم به اصل قضیه لطمه زدیم. نمی‌توانیم کوتاه بیاییم و آن دیگر فرق نمی‌کند؛ پنج‌ساله باشد و پنجاه‌ساله باشد یکی است. اشکال، اشکال است و ظلم، ظلم است حالا هر کسی می‌خواهد باشد و هر کسی این وسط دراز بشود، فرقی نداریم. ظلم، ظلم است و هر مسئله و عمل خلافی مطرح بشود خلاف، خلاف است. حالا هر کسی می‌خواهد باشد.

جلسه ۲۵۱

14
  • [می‌گفتند که] آقا تند است و تند آمده است. تند چیست؟! خب من تند آمدم کندش چه چیزی بود؟! کندش این بود که هر کاری که دلمان می‌خواهد و هر غلطی دلمان می‌خواهد بکنیم و بعد هم ماست‌مالی بکنیم و بعد هم راحت بیاییم بگذریم و اسممان را هم دنباله‌رو آقا بگذاریم. این کندش است؟! نه آقاجان ما این کند نیستیم!

  • آدم بیاید نگاه بکند می‌بیند این زحمات پیغمبر 23 سال و این رنج‌ها و... [حضرت زهرا] دارد می‌بیند، من که نمی‌بینم! او دارد می‌بیند پیغمبر سه سال در شعب أبی‌طالب بودند و مادرش در همین شعب أبی‌طالب مرد! حضرت خدیجه سلام‌الله‌علیها را در همان‌جا دفنش کردند. ابوطالب و حضرت خدیجه و بسیاری از افراد [در شعب أبی‌طالب مردند] و صدای ضجۀ این بچه‌های مسلمین از شعب ابی‌طالب تا نزدیک مسجدالحرام از ناراحتی و گرسنگی می‌رفته است! همۀ اینها را حضرت زهرا دیده است؛ رفتن به طائف، سنگ خوردن پیغمبر، هجرت به مدینه، فتح مکه، رفتن به جنگ تبوک، جنگ احد، سنگ خوردن به پیشانی و رفتن زره در پیشانی پیغمبر همۀ اینها را دیده است حالا اِ اِ این ابوبکر آمد همۀ اینها را برد! و این مردم همین‌طور دارند نگاه می‌کنند! می‌گوید که ای گوساله‌ها! پس این زحمات پیغمبر و جدمان کجاست؟! چه شد؟! آن‌وقت می‌بیند امیرالمؤمنین علیه‌السّلام همین‌طور نشسته است! او نشسته و سرش را پایین انداخته است! یا علی پس این زورت را برای چه زمانی گذاشتی؟! این شجاعتت برای چه وقتی است؟! فدک ما را گرفتند داری نگاه می‌کنی؟! امیرالمؤمنین هم می‌گوید که بیا این آشی است که پدرت برای ما پخته است و گذاشته رفته است بیا بنشین! حضرت زهرا نمی‌تواند طاقت بیاورد و بگذرد. آن جهات و حالات یعنی لازمۀ آن ظرافت و لطافت نفس حضرت اقتضاء نمی‌کرده است که این‌همه مورد برای نزول صفات جلالیه و قهریه باشد. همۀ آن صفات جلالیه بود و جمال در آن نبود! بیایند بزنند، بچه‌اش را سقط کنند، فدک را بگیرند، ولایت را بگیرند، مردم بروند، طناب دور گردن امیرالمؤمنین بیندازند و تا مسجد بکشند و به زور بیعت کنند چه چیزی باقی گذاشتند؟! خدا چه چیزی باقی گذاشت؟! هرچه بود همه را در آن برهه نازل کرد.

جلسه ۲۵۱

15
  • آن امتحان بعد از مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ خیلی امتحان بزرگی بود. اگر این قضیه پیش نمی‌آمد ما آن جریانات را خوب نمی‌فهمیدیم و مسائل را متوجه نمی‌شدیم. چطور دو دوتا چهارتا حق را شخص می‌بیند اما عمل نمی‌کند! شخص دارد پیش من می‌آید و می‌گوید که فلانی قرآن ناطق است! می‌گویم که قرآن ناطق است؟! معنای قرآن ناطق چیست؟ گفتم که کسی است که هفتاد بطن قرآن را بداند به او قرآن ناطق می‌گویند. من طرف را می‌آورم اگر توانست آیات قرآن را ترجمه کند ـ بطن آن بماند! بطن اندر بطنش بماند! ـ اگر توانست ترجمه بکند من می‌گویم که قرآن ناطق است! خب اگر قبول داشته باشد می‌گوید که بیاور اما بلند می‌شود و به طرف می‌گوید که ایشان دارد آبروی شما را می‌برد و شما را هتک [حرمت می‌کند]! خب من می‌گویم که بیا حرف بزنیم آقا! اولین موقعیت در مکتب امام صادق علیه‌السّلام مکتب بحث است، این اولین موقعیت است!

  • امام صادق با ابن‌أبی‌العوجاء ملحد در مسجدالحرام بحث می‌کند!1 تازه در مسجدالحرام! نمی‌گویند که از مسجدالحرام بیرون برو تو کافر و مشرک هستی! در مسجدالحرام می‌نشیند بحث می‌کند! می‌گوییم که آقا او را بیاور اگر آن شخص این ترجمۀ قرآن را درست ترجمه کرد بنده به او قرآن ناطق می‌گویم، عیب ندارد. بعد تلفن می‌زنند می‌گویند که خبر دارید چه شده است؟ این آقا سید محسن اینجا آمده است دارد آبروی شما را می‌برد و فلان می‌کند! آقا مگر ما چه گفتیم؟! ما گفتیم که این قرآن ناطق اختصاص به امیرالمؤمنین و امام زمان عجّل الله تعالی فرجه دارد و فقط او قرآن ناطق است. ما سگ امام زمان هم به‌حساب نمی‌آییم! چه دارید می‌گویید؟! اگر خلاف هست بیا ثابتش کن. ما که فرار نکردیم همین‌جا هستیم!

  • من در همین جلسه‌ای که این دفعه در لبنان بودم چند نفری از همین طلاب سور در منزل آقا ... برای ملاقات ما آمدند و راجع به یک قضیه‌ای صبحت کردند. من مسئلۀ ولایت تکوینی امام را جلو کشیدم و به آنها گفتم که من راجع به مسئلۀ ولایت تکوینی با هر کسی هست حاضر هستم در اینجا مناظره کنم و تا شش روز دیگر هم لبنان هستم و بعد از شش روز دیگر می‌روم. صریحاً آمدم گفتم تا فردا نگویند که آمد و حرف زد بعد هم گذاشت رفت! البته آنها هیچ‌وقت حاضر نیستند. بحث می‌کنیم و می‌رویم می‌نشینیم حرف می‌زنیم. [می‌گویند که] نه نه، با ایشان صحبت نکنید ایشان اگر چیز کند پیغمبر هم نمی‌تواند او را برگرداند! گفتم که چرا صحبت نکنید؟! بفرما بیا دیگر. [می‌گویند:] اگر آقا سید محسن با کسی صحبت کند رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم هم دیگر نمی‌تواند او را برگرداند! عجب این آقا سید محسن قوی است که بالاتر از رسول خدا هست! إعمال قدرت می‌کند و إعمال ولایتش از رسول خدا بالاتر است! چون حرف که جواب دارد پس حتماً منظورشان إعمال ولایت است! چون حرف حق جواب دارد. من چیزی می‌گویم شما جواب بدهید. اینها نکات اساسی است که انسان همیشه باید این نکات را مدّنظرش قرار بدهد و همیشه باید این مسائل را قرین با راه خودش و حرکت خودش قرار بدهد.

    1. الاحتجاج، ج ٢، ص ٣٥٤؛ رساله طهارت انسان، ص 65.

جلسه ۲۵۱

16
  • دعا کنید دیگر خدا از این امتحانات برایمان پیش نیاورد یا اگر پیش هم آورد که مفری نیست واقعاً خودش دست ما را بگیرد. خودمان این‌قدر اینجا هارت‌وپورت و دادوبیداد می‌کنیم موقع امتحان که می‌شود ما هم به آن راه بزنیم! می‌گوید که آقا تو که خودت این‌همه نوارهایت هست، دیگر چرا؟! جداً می‌گویم آدم واقعاً می‌ترسد! فقط باید که اتکاء به خدا بود و غیر از این هیچ راهی نیست و هیچ فایده‌ای ندارد. این‌همه آقا دارند راجع به قضیۀ آقای حداد به اینها می‌گویند که آقا آخر بیایید شما از این آقای حداد ایراد بگیرید منِ آقا سید محمدحسین از این برمی‌گردم! خود آقا می‌فرمودند، من که آن موقع بودم! اصلاً آقا می‌گفتند که نیایید ایراد بگیرید شما شاید از یک آدم عادی هم نتوانید ایراد بگیرید بیایید امتحانش کنید! یعنی چه در خانه‌ها مخفیانه نشسته‌اید؟!

  • طرف بلند شده به کربلا رفته است آن‌وقت زنش را با هزارتا گرفتاری و مشکلات و وضع حمل در طهران ـ ایران ـ گذاشته است. آقای حداد بلند می‌شوند می‌روند دیدن آن عده‌ای که بودند. من‌جمله از آن افراد سید هاشم رضوی بوده است. آقای حائری او را می‌شناسند. از آن مخالفین است که همان است که آقا فرمودند که آن ضد چیز بود، این بود اما اسم نیاوردند. یکی این بود و یکی هم یک شیخی بود که الآن طهران هست. آقای حداد دارد از باب ولایت می‌گوید که بابا اگر علم غیب دارید، بفرمایید این علم غیب است. به آن بنده خدا رو می‌کند و می‌گوید که آقا شما که آمدید، الآن از وضع عیالتان اطلاع دارید که در چه وضعی هست؟ خب علم الغیب است دیگر!

  • اگر علم الغیب نبود طرف می‌گوید که نه آقا اطلاع دارم حالش هم خیلی خوب است و تو هم داری دروغ می‌گویی. پس معلوم می‌شود که دروغ نبوده و درست بوده است که نتوانسته جواب بدهد. شما اطلاع دارید الآن عیالتان در چه وضعی هست که بلند شدید آمدید؟! آن‌وقت او سرش را پایین می‌اندازد و سید هاشم می‌گوید که اصلاً به شما چه مربوط است که به کار مردم دخالت می‌کنید؟! پوفیوز اگر قرار بر این باشد که این و عیالش در این وضعیت باشد این امام حسین در کمرش بزند! بیزار است از یک هم‌چنین کسی که فرض کنید الآن یک مشکلی و ناراحتی و وضعیت خلافی دارد و بلند بشود به زیارت امام حسین علیه‌السّلام بیاید! خب بگو برای گردش و تفریح آمده‌ایم! هیچ! دیگر با امام حسین هم کار نداشته باش! اگر با امام حسین کار داری در سرت می‌زند!

جلسه ۲۵۱

17
  • حالا آقای حداد دارد او را متنبه‌ می‌کند او می‌گوید که به تو مربوط نیست شما دخالت نکنید حتی گفت: فضولی، نمی‌دانم! اما دخالت را می‌دانم گفت! آقای حداد هم گفت که اگر قرار بر دخالت ما نیست ما کاری نداریم. بلند شدند از مجلس بیرون آمدند و به خانه‌شان آمدند. از آن اول درقبال حق چماق و چوب بوده است. خب جواب بده، این حرف آقای حداد درست است یا غلط است؟! جواب بده! دخالت نکن یعنی چه؟! باید بگوید که آقا عیال شما ناراحت است که ایشان این حرف را زدند؟! قضیه‌ات چطور است؟! تشویقش بکند. چرا؟ می‌خواهد جلو را ببندد جلو نیاید و آقای حداد مطرح نباشد. قضیه این است! می‌خواهد آقای حداد مطرح نباشد این‌طوری می‌گوید که دخالت و فضولی نکنید. این حالت، حالت خطر است و این حالت را نباید داشته باشیم. آن‌وقت یکی هم مثل آقا گوش می‌کند. آقا هم در یکی از این سفرها که آمده بودند وضعیت والدۀ ما وضعیت نابسامانی بود. آن همشیرۀ دوم ما که عیال آقا سید... هست خیلی عجیب حالش بد شد! اصلاً چشمش بالا رفته بود و سفیدی چشمش پیدا بود! 41 درجه تب داشت گاهی اوقات به 41 و نیم هم می‌رسید. هم سرخک و هم سینه‌پهلو گرفته بود. هردو باهم! اصلاً چشمش سفیدی بود و این سیاهی بالا می‌رفت. آن‌هم در احمدیه و آن‌هم در آن اوضاع و در آن زمان در زمستان یک بساطی بود!

  • واقعاً من گاهی اوقات... یک روز دیگر خیلی وضعش چیز شده بود و گفتند که به بیمارستان باید ببریم. دکتر نفیسی که الآن فوت کرد پزشک اطفال معروفی بود. ما بچه بودیم همه را پیش او می‌بردند و خیلی پزشک معروفی بود. می‌گفت که این دیگر باید در بیمارستان بیاید و زیر نظر باشد والاّ ازبین می‌رود و پنج روز هم در بیماستان اطفال و کودکان همان پل چوبی دروازه دولت دروازه شمیران بود و حالش بهتر شد و دیگر خوب شد. همان موقع والدۀ ما به آقای حداد متوسل می‌شود و در همان حال توسل می‌گوید که من دیگر نمی‌توانم و کششم نسبت به این تمام شده است. همان وقت ـ حالا صلاح بر این بود ـ موقع ظهر آقای حداد به آقا رو می‌کنند و می‌گویند که آقا سید محمدحسین شما باید به طهران برگردید تمام! حالا تازه یک ماه هست که آقا رفتند. آقا رو می‌کند و می‌گوید که چشم. حالا همیشه آقا حداقل دو ماه می‌رفتند. هفتاد روز یک وقت هشتاد روز می‌رفتند. ما آنجا خوشحالی می‌کردیم که آقا می‌رفت و هر کاری دلمان می‌خواست می‌کردیم! مادر بیچاره‌مان! چه بر سرش می‌آوردیم! هیچ!

جلسه ۲۵۱

18
  • آقا محمد علی خلف‌زاده می‌آید پای آقای حداد را می‌بوسد و می‌گوید که آقا، آقا سیدمحمد حسین تازه آمده است چرا می‌گویید که الآن برگردد؟ این که الآن تازه آمده است! آقای حداد به او می‌گوید که حاج محمد علی هزار مقابل تو، من آقا سید محمدحسین را می‌خواهم ولی صلاح بر این است که برگردد! هزار مقابل تو، من این آقا سید محمدحسین را می‌خواهم! آقا می‌فرمودند که ما همان روز یا فردای آن روز رفتم خروجی گرفتم و پس‌فردا حرکت کردیم آمدیم. وقتی آمدیم دیدیم چه بساطی شده است! بیا و ببین چه اوضاعی هست! یکی مثل آقا است که نه می‌گوید: بله و نه می‌گوید: نه؛ تا به او می‌گویند که برگرد فوری برمی‌گردد. خب این آقا سید محمدحسین می‌شود. یکی هم به او می‌گویند که برگرد می‌گوید که فضولی موقوف و دخالت هم ممنوع است! این‌هم همین می‌شود و الآن هم هستند.

  • علیٰ‌‌أیّ‌حال حساب می‌گیرد و کار روی حساب است. خب امشب شب عید است و إن‌شاءالله عیدی ما را از امام حسین شما امشب بگیرید! به امام حسین ‌بگویید که آقا به خریت ماها نگاه نکند و به بزرگواری خودش نگاه بکند والاّ اگر بخواهد به خریت ما نگاه بکند روز قیامت جلویش را می‌گیریم! می‌گوییم که ما که در این دنیا گفتیم!

  • تلمیذ: طرح این درس همین بود که عیدی از شما بگیریم والاّ جسارت نخواستیم بکنیم.

  • استاد: اینها هم برای همین است که فهم و ادراک انسان در معارف باز بشود و بیخود هرجا پا نگذارد و پا را هرجا نگذارد و در قدم‌هایش احتیاط کند و در مسائل جانب احتیاط را داشته باشد.

  • اللهم صل علی محمد و آل محمد