673

کیفیت انتزاع جنس از ماده و فصل از صورت

تحلیل فلسفیِ جایگاه استعداد در فعلیتِ موجودات

13950
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهاسفار

مجموعهفصل 8: في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة


توضیحات

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق کیفیت انتزاع جنس از ماده و فصل از صورت در مباحث فلسفی می‌پردازند. بحث با نقد اشکالات وارد شده بر کلام صدرالمتألهین آغاز می‌شود و این نکته تبیین می‌گردد که چگونه جنس، به عنوان یک حقیقت مبهم، در عین ابهام دارای فعلیت است. استاد با تفکیک میان اعتبارات ذهنی و واقعیت‌های خارجی، به تحلیل نقش ماده به عنوان بستر استعداد و صورت به عنوان عامل فعلیت و تشخص می‌پردازند. در ادامه، با طرح مباحثی پیرامون کیفیت اعجاز و تصرف ولیّ در عالم، این پرسش مطرح می‌شود که چگونه اراده و همت ولیّ می‌تواند سلسله علل مادی را کوتاه کرده و صورت‌های نوعیه را بدون طی کردن زمان طولانی تغییر دهد. این جلسه با تأکید بر نظام علیت و جایگاه واسطه‌های الهی در خلقت اشیاء، به تبیین پیوند میان عالم ماده و عوالم مجرد می‌پردازد و در نهایت، حقیقت ولایت را به عنوان راهی برای رسیدن به کمالات و اشتراک در نعمت‌های الهی معرفی می‌کند.

/26
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

جلسه ۶۷۳

1
  • درس ششصد و هفتاد و سوم

  • کیفیت انتزاع جنس از ماده و فصل از صورت (4)

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم

  • در بحث کیفیت اخذ جنس از ماده و فصل از صورت صحبت به اینجا رسید که گرچه خود جنس فى‌حدّنفسه دارای یک حقیقت مبهمه است ولکن در همان ابهام خودش فعلیت دارد و معناى فعلیت داشتن نه به معناى تشخّص است چون در تشخّص، شی‌ء در قوام خودش نیازى به چیز دیگر ندارد و وقتى که تشخّص پیدا بکند قابل براى تثنیه است و قابل براى ارجاع ضمیر است. این معناى تشخّص است. الآن همین اشیایى که مشاهده مى‌کنید همه متشخّصات به حقیقت خارجى و هویت خارجى خودشان هستند.

  • این مسئله مربوط به تشخّص مى‌شود و اما غیر از این، ما یک مسئلۀ دیگر داریم که آن عبارت از یک حقیقت است. افرادى که به کلام صدرالمتألهین اشکال کرده‌اند از این نکته غفلت کرده‌اند که بعضى از مبهمات در عین ابهام خودشان داراى فعلیت هستند! یعنى فعلیت آنها همان جهت ابهام آنهاست نه‌اینکه ابهام به‌عنوان یک امر اعتبارى بخواهد مورد نظر قرار بگیرد که هویتى ندارد و صرف اعتبار معتبر مى‌باشد که امروز اعتبارش این‌طور است فردا اعتبارش طور دیگر است. این ریاست و مرئوسیّت‌ها همه اعتبارى است؛ امروز مى‌گویند: این آقا رئیس است فردا یکى دیگر به جایش نشسته است.

  • اینها مسائل اعتبارى است یک روز هست و روز دیگر نیست، چرا که مبهم است و حقیقتى است که آن حقیقت ابهام دارد؛ ابهام به این معنا که ما نمى‌توانیم اسمى از اسامى روى آن بگذاریم به‌عنوان یک واقعیت متمایز و مفارق با سایر واقعیت‌ها و هویت‌های خارجی، این مقصود است. درعین‌حال مى‌دانیم که یک واقعیتى و یک حقیقتى وجود دارد که ادراک وجود آن حقیقت براى ما هست ولی تسمیۀ آن براى ما نیست به اینکه روى آن چه اسمى ‌بگذاریم.

  • این مسئله را مرحوم آخوند مى‌فرمایند که این همان حقیقت جنسیه است که به‌واسطۀ آن حقیقت، مصادیق مختلفةُ النوعیة در تحت آن حقیقت داخل هستند که آن حقیقت یک حقیقت مبهمۀ داراى فعلیت خارجى است، فعلیت خارجیه دارد. براى این منظور مثال‌هایى هست که قبلاً ذکر شد و دیگر تکرارش نمى‌کنیم.

جلسه ۶۷۳

2
  • بیان اشکال به کلام مرحوم آخوند دربارۀ اخذ جنس از ماده

  • آنچه را که در اینجا باید به آن توجه کرد همان اشکالى است که به مرحوم صدرالمتألهین کرده‌اند که وقتى قرار بر این است که شما جنس را از ماده اخذ کنید این چه اولویتى دارد؟! شما از صورت هم مى‌توانید جنس را اخذ کنید! زیرا همین صورت هم براى خودش جنس و فصل دارد، نه‌تنها خود ماده داراى جنسیت است و یک حقیقت مشترکه است، خود صورت هم داراى حقیقت مشترکى است که آن حقیقت مشترک همان جنسیت او را تشکیل مى‌دهد و آن اختصاص داشتنش به مصداق خاص، همان فصلیت او را به‌وجود مى‌آورد.

  • صورت، عبارت از همان تشخّص شی‌ء خارجى به ماهیةٌ مِن الماهیات است و اتفاقاً این مسئله را حتى در عَرَض هم مى‌بینیم. خود عرض گرچه مفهومى است ‌که قائم به موضوع است ولى خود آن عرض هم دارای جنس و فصل است یعنى خود آن عرض یک ماهیت مشترکه‌اى است که بر مصادیق مختلفى بار مى‌شود منتها در هر مصداقى آن تمیّز خاص به خودش را دارد؛ در طول، در عرض، در عمق، در کیف و در سایر مسائل همۀ اینها داراى جنس و فصل هستند البته جنس و فصل‌هایى که این جنس و فصل از نظر عقلى تحلیل به کلیت و جزئیت مى‌شود جنسیت آن عبارت از شمولش است که قابل انطباق بر هر فردى مى‌تواند باشد. شما این رنگ سیاهى و این کیفیت سواد را فقط مختص به این دستگاهى که الآن جلوى من هست نمى‌دانید. رنگ سواد روى هوا و روى عمامۀ سیدها هم مى‌تواند صادق باشد، روی عبا هم مى‌رود روى قبا هم مى‌تواند صادق باشد و روى همه چیز می‌تواند صادق باشد؛ تمام الوان، اشجار، احجار مى‌توانند داراى لون سواد باشند. این سواد گرچه خودش عرض است لیکن یک معناى عام است. ولى همین سواد مى‌آید با فصل ممیّز و قابل اشارۀ خودش منحصر در یک مصداق خاصى مى‌شود؛ در این دستگاه، در این عبا، در آن عبا، در سایر اشیاء که داراى لون سواد هستند. بنابراین این‌طور نیست که فقط شما جنسیت را از ماده اخذ کنید، اشکالى که به مرحوم آخوند شده به همین نحو است. ما از صورت هم معناى جنیست را اخذ مى‌کنیم حالا این چه خاصیتى داشت که شما مى‌فرمایید که جنس از ماده اخذ مى‌شود و فصل هم از صورت اخذ مى‌شود؟! با پاسخى که مرحوم آخوند به این اشکال مى‌دهند مسئله روشن مى‌شود.

جلسه ۶۷۳

3
  • جواب مرحوم آخوند به اشکال

  • ایشان مى‌فرمایند: بله، مطلب همین‌طور است؛ صورت خودش جنسیتى دارد و فصلیتی، جنسیتِ صورت عبارت است از همان مفهومى که عقل او را قابل انطباق بر کثیرین مى‌داند مثل سواد، کمیّات، سایر اعراض و فصلیتش عبارت است از همان مصداق خاص خودش‌ که آن قابل انطباق نیست. الآن سوادى که در این دستگاه هست قابل انطباق بر اشیاء دیگر نیست. یا آن سوادى که برای این عباست قابل انطباق بر عباى دیگر نیست؛ این سواد مربوط به این است و آن سواد هم مربوط به آن یکی است و همین‌طور در سایر اعراض، و لکن آن حقیقت جنسیت به‌عنوان حقیقت مبهمه و قابل اشتراک در یک واقعیت خارجى قرار دارد که آن واقعیت خارجى یک واقعیت مبهمه است. آن در اینجا مورد نظر ما و کیفیت انتزاع است.

  • وجه تسمیۀ «شیء»

  • در صورت خارجى ما حقیقت مبهمه نداریم بلکه یک واقعیت داریم که خودمان هم داریم مشاهده مى‌کنیم که این واقعیت، لون است. این سواد است که مربوط به عرض مى‌شود، صورتیتِ او همان فصلیت اوست. صورتیت عبارت از همان شیئیةُ ‌الشی‌ء است و آنچه که شیئیت پیدا مى‌کند. «ما یشاء به» اشاره به آن مى‌شود و خواست به آن تعلق مى‌گیرد. آن خواست به یک شی‌ء خاص تعلّق مى‌گیرد نه به یک مفهوم عام! اینکه به شی‌ء، شی‌ء مى‌گویند از «شاء» مى‌آید. «شاء یَشاءُ» یعنى تعلق اراده به او. آیا ممکن است به یک شی‌ء که مبهم است اراده تعلق بگیرد؟! مثلاً مولا به غلامش بگوید: بلند شو برو یک کیلو برنج مبهم بخر! غلام می‌گوید: برنج مبهم چیست؟! برنج رشتى و گیلانى و دُم‌سیاه و اینها شنیده بودیم ولى تا حالا برنج مبهم نشنیده بودیم! مولا مى‌گوید: امروز مشیّتم تعلق به یک ماهیت مبهمه گرفته است که آن ماهیت مبهمه را مى‌خواهم در دیگ بریزم و بخورم! غلام مى‌گوید: ظاهراً مولا دیشب کم‌خوابى داشته و خیلى بیدار بوده و مَنگ شده است یااینکه خیلى تقویت شده و به سرش زده است!

جلسه ۶۷۳

4
  • بله، [اگر مولا بگوید:] برو هر برنجى که مى‌خواهى بخر! این عیب ندارد. ولى یک چیزى به نام برنج مبهمه نداریم! آن برنج درمقابل گندم، درمقابل جو، درمقابل عدس، هر نوعى که مى‌خواهى بگیرى بگیر! ابهام به این‌ تعلق نمى‌گیرد. چه موقع این مورد نظر قرار مى‌گیرد و مخاطب اطلاع و معرفت پیدا مى‌کند و اطمینان و آرامش پیدا مى‌کند؟! وقتى که مراد و مقصود مولا مشخص شود که اراده به آن تعلق گرفته است آن موقع مسئله را مى‌فهمیم و پیگیرى مى‌کنیم. ولى تا وقتى که آن اراده و آن مراد به مقام فعلیت نرسیده است، در مقام ابهام همین‌طور در ذهن مى‌ماند. فقط جایگاهش ذهن است که مى‌تواند براى ابهام یک جایگاه خاصى را در اینجا تصور بکند. آن ماده که به این عنوان مورد توجه است یعنى با عنوان ابهامِ خودش، که همیشه براى وجود خارجىِ خودش محتاج به یک صورت است، طبعاً آن ماده، آن شیئی نیست که بتوان به آن شی‌ء گفت. به آن مى‌توان گفت: یک ماهیت و یک حقیقتى که آن حقیقت در بستر ابهام قرار گرفته است و تا وقتى که صورت به آن تعلق نگرفته است، آن شىء نخواهد شد. این آن مفهومى ‌است که ما از این ماده استنباط مى‌کنیم.

  • براساس استنباط این مفهوم از ماده است که مى‌توانیم آن جنسیت را از آن استخراج کنیم و بگوییم که این ماده داراى یک هم‌چنین جنسیتى است یعنى یک قضیۀ قابل اشتراکى در اینجا وجود دارد و آن قابل اشتراکش، آن جنبۀ ماده مى‌شود.

  • برگشت فعلیتِ ماده به استعداد و تهیّؤ

  • پس فعلیتِ ماده به خود آن استعداد و تهیّؤ او برمى‌گردد یعنى خود آن فعلیت یعنى آنچه که به آن قوام می‌دهد و به ماده، ماده می‌گوید و ماده را در ذهن تشکّل و تشخّص مى‌دهد عبارت از همان ابهامى است ‌که قابلیت براى اتخاذ صُور متعدده از انواع را پیدا مى‌کند. لذا به این وسیله اشکال آقایان به مرحوم صدرالمتألهین در اینجا منتفى مى‌شود.

جلسه ۶۷۳

5
  • بینیم که ایشان چه فرموده‌اند. آیا آنچه را که ما عرض مى‌کردیم با آنچه را که اینجاست منطبق است یا نه؟

  • الجنسُ مأخوذٌ فی المُركباتِ الخارجیةِ مِن المادةِ و الفصلِ مِن الصورةِ؛ و رُبَما یُتَشَّكك فَیُقال الجسمُ بِحَسَب التفصیلِ یَشتَملُ على مادةٍ و صورةٍ كَما سَیَجی‌ء.1

  • «جنس در مرکبات خارجیه از ماده اخذ مى‌شود و فصل هم از صورت» عرض شد که دلیل بر خارجى بودن در اینجا خلاف ذهنیت است زیرا عقل در حقایق بسیطۀ ذهینه هم براى آنها ماده و صورت اعتبار مى‌کند ولکن آن اعتبار، فقط اعتبار ذهنى است، نه اعتبار خارجى.

  • بله، ممکن است که بعضی‌ها در اینجا اشکال کنند و بگویند که شما جنس را فقط از ماده مى‌دانید پس چرا ما تابه‌حال در منطق دربارۀ جسم طور دیگرى مى‌خواندیم و این‌طور براى ما بیان شده که جسم به‌حسب تفکیک، مشتمل بر ماده و صورت است.

  • و كِلاهما جوهرٌ عندَ أصحابِ المعلمِ الأولِ و أتبِاعِه؛ و المفهومُ مِن ماهیةِ النوعیة جوهرٌ ممتدٌ فی الجهات و المفهوم؛ فَلیسَ أخذُ مفهومِ الجوهر عَن المادةِ أولىٰ مِن أخذِهِ مِنَ الصورة.

  • «هر دوى اینها چه ماده و چه صورت، دو جوهر از جواهر عالیه هستند پیش معلم اول و اتباعش. آنچه را که شما از ماهیت نوعیه مى‌فهمید این است که جوهرى است که در سه جهت امتداد دارد که همان ماهیت جسم تعلیمی است که در سه جهت امتداد دارد. شما دیگر در اینجا نمى‌توانید جوهر را از ماده اخذ کنید زیرا از صورت هم مى‌توانید جوهریت را اخذ کنید و وقتى که اخذ شد خود جوهر هم جنس است. جوهر در تمام اشیاء که جنبۀ عموم دارد آن جوهر در اینجا جنس عالى براى همۀ این اشیاء است؛ براى همۀ حقایق خارجی [که] جواهر است. بنابراین شما جنسیت را از ماده به‌واسطۀ جوهریت اخذ کردید و بعد مى‌بینید که صورت هم جوهر دارد پس آن‌هم داراى جنس است.»

    1. الحکمة المتعالیة، ج 2، ص 37.

جلسه ۶۷۳

6
  • لأنّ نسبتَه إلیهما على السَّواء؛ فنقول فى تحقیق ذلک: إنّ لِكُلّ واحدةٍ مِن الهیولى و الصورة ماهیةً بسیطةً نوعیةً تَتَركّبُ فی العقل مِن جنسٍ مشتركٍ بینهما و فصلٍ یُحَصِّلُه.

  • «نسبت این جوهر به هردوى اینها على‌السواء است. جوهر را هم از ماده و هم از صورت مى‌توانید انتزاع کنید. هرکدام از اینها یک نوع از جوهر هستند؛ هم ماده یک نوع از جوهر است و هم صورت یک نوع از جوهر است. بنابراین شما که مى‌گویید: جنس را از ماده اخذ مى‌کنیم غلط است؛ چون شما از صورت هم مى‌توانید [جنس را] اخذ کنید.»

  • فَنقولُ فى تحقیقِ ذلک: إنّ لِكُلّ واحدةٍ مِن الهیولىٰ و الصورةِ ماهیةً بسیطةً نوعیةً تَتَركّبُ فی العقل مِن جنسٍ مشتركٍ بینهما و فصلٍ یُحَصِّلُه؛ ماهیةً و یُقَوِمُّه وجوداً؛ و ذلك هو مفهومُ الجوهر.

  • چرا ما جنس را از ماده اخذ کردیم و این جوهریت ماده است که جنسیت را به‌دست ما مى‌دهد؟ «می‌گوییم: براى هرکدام از هیولا و صورت یک ماهیت بسیطه و نوعیه‌اى است که در عقل، از جنس مشترک بین اینها و فصلى که او را تحصیل مى‌کند مرکب مى‌شود»؛ یعنى هرکدام از هیولا و صورت داراى جنس و فصل هستند و داراى ماده و صورت هستند. مترکّب می‌شود از هرکدام از اینها در عقل ماهیت نوعیه ـ این ماهیت فاعل همان تَتَرکَّبُ است ـ «و یُقَوِمُّه وجوداً؛ و از نظر وجود به او قوام مى‌دهد» یعنى از نظر وجود باعث قوام همان وجود خارجی، همان ماهیت و صورت مى‌شود. «مفهوم جوهر همین است»؛ یعنى جوهر هم به ماده گفته مى‌شود و هم به فصل.

  • وَ الفصلانِ هما الإستعدادُ لأحدِهما و إمتدادُ لِلأخرىٰ.

  • آن دوتا فصلى که براى هرکدام از این دوتا هستند؛ گفتیم که هم ماده داراى فصل است و هم صورت داراى فصل است. باز قرار بر این است که خود ماده که داراى فصل است از نقطه‌نظر تمیّز با بقیه فرق بکند گرچه از نقطه‌‌نظر تشخّص قابل اشاره نیست ولی همین‌قدر ماده‌اى که در جمادات هست از نقطه‌نظر تمیّز با ماده‌اى که در غیر جمادات است یا با ماده‌اى که در امواج و نور و صوت و امثال‌ذلک است فرق مى‌کند.

جلسه ۶۷۳

7
  • استعداد ماده برای گرفتن صُوَر مختلف

  • مادۀ هرکدام با مادۀ دیگرى تفاوت مى‌کند و براى هرکدام از این [مواد] یک جنس و فصلى هست. فصلیت براى ماده عبارت از استعداد و از هیولا بودن و از آماده بودن براى تنوّع است. خود صورت استعداد براى تغییر ندارد بلکه این ماده است که استعداد براى گرفتن صُوَر مختلف دارد. الآن که رنگ این کاغذ زرد است این زردى تغییر پیدا نمى‌کند که این زردى به قرمزى یا به کبودی تبدیل شود. اگر در آفتاب بماند به کبودى یا به سفیدى یا به غیر دیگر تبدیل شود. ماده است که در اینجا تغییر پیدا مى‌کند و صورت دیگرى را به خود مى‌گیرد. بله، این زردى کنار مى‌رود و رنگ دیگر به جاى این مى‌نشیند ولى این زردى تغییر پیدا نمى‌کند. این عبارت از صورتى است که این صورت عارض بر این ماده شده و به این ماده، لون داده است؛ لونیّت این صورت، لونیّت این ماده که همین کتاب است ـ اسم ماده بر این کتاب در اینجا غلط است همین قرطاس ـ [آن لونیّت] به‌واسطۀ این پیدا شده است. آنچه را که به‌عنوان یک حقیقت سیّال هست آن حقیقت سیّال، قابلیت براى صور مختلفى را دارد که به آن قابلیت فصلیت مى‌گویند. یعنى اینکه الآن این کاغذ قابلیت دارد براى اینکه رنگ پیدا بکند، نه‌تنها رنگ که عرض است حتى قابلیت دارد براى اینکه صورت نوعیه هم پیدا بکند.

  • الآن صورت نوعیۀ این [کتاب]، قرطاسیت است. الآن مى‌تواند قابلیت پیدا کند و تبدیل به تراب شود چون اگر آتش بزنید تبدیل به رَماد مى‌شود، رَماد یعنى تراب. ببینید تبدیل به تراب شدنش به‌خاطر همان زمینه و بسترى است که در آن ماده بودنش وجود دارد. آن ماده بودنش، فصلیتش عبارت از همان تهیّؤ و استعداد براى تغییر و تبدّل است و خیال نکنید که حالا این تهیّؤ یک چیزى است که ما نمى‌بینیم، این‌قدر این مهم است که اگر نبود صورت قرطاسیت بر این بار نمی‌شد. اگر او نبود این تبدیل به ترابیت و حتى رَمادیت نمى‌شد.

جلسه ۶۷۳

8
  • پس آن استعداد و آمادگى براى گرفتن صور مختلف خیلى مهم است. چنان سرسرى هم نیست که بگویید: ما که نمى‌بینیم، آنچه را که ما مى‌بینیم فقط قرطاس است، آنچه را که ما مى‌بینیم رماد است، آنچه را که ما مى‌بینیم شجر است، نه! اگر آن ماده استعداد و قابلیت را نداشت هزارتا صورت عُرضه نداشتند بیایند این را تبدیل به شجر کنند، تبدیل به رماد کنند، تبدیل به قرطاس کنند تا شما الآن بخواهید مطالب فلسفى و حکمى را در این اوراق مشاهده کنید. تمام اینها به‌خاطر آن قابلیتى است که الآن در این جنبۀ ماده قرار دارد که توانسته خودش را [به این شکل] دربیاورد. این فصلیت براى ماده مى‌شود. اصل ماده عبارت از تهیؤ است و آن تهیؤ فعلیت مى‌شود.

  • لزوم دو فعلیت برای ماده

  • براى ماده دوتا فعلیت لازم داریم: یک فعلیت، فعلیت ذاتى ماده است همان است که قابلیت محض است براى اتخاذ صور متعدده. این یک فعلیت.

  • فعلیت ثانیه عبارت از همان صورت نوعى است که الآن شیئیةُ ‌الشی‌ء بِصورته لا بِمادته را تشکیل مى‌دهد. به آنچه که الآن ما اشاره مى‌کنیم، این عبارت از یک دم و دستگاه خاصى است که روى این آمده است این الآن یک فعلیت‌ است. خود او هم فى‌حدّنفسه یک فعلیت دارد که عبارت از همان فعلیت ذاتى است. البته این را قبلاً هم خدمت دوستان عرض کردم.

  • الاستعداد لأحدهما... استعداد براى ماده و امتداد براى دیگرى که همان جنبۀ جسمیت و اینها باشد.

  • فَكَما أنَّ الهیولىٰ هی الهیولىٰ بِالاستعداد كذلِكَ الصورةُ هی تلك الصورة لأجلِ کونِها ممتدّة.

  • «همان‌طورى‌که هیولا واقعاً هیولا است به‌واسطۀ استعدادى که دارد و تبدیل به‌ صورت نمى‌شود و همان استعداد در ذات او منطوى است و ذاتى اوست همان‌طور صورت هم همان صورت است، به‌خاطر آنکه صورت امتداد دارد.» اگر آن صورت نباشد امتداد در ماده معنا ندارد، باید صورت بر ماده بیاید تا آن جسمیت داراى امتداد به سه بُعد بشود. تا صورت نیاید آن ماده اصلاً بدون امتداد است و شما اصلاً نمى‌توانید ببینید. صورت است که مى‌آید این ماده را به جسم تبدیل مى‌کند و شما وقتى نگاه کنید مى‌بینید که این داراى جسم تعلیمى است و همان جسم تعلیمى ‌عارض بر این شده و داراى سه کَم شده است.

جلسه ۶۷۳

9
  • لكنّ كونَ الهیولىٰ مستعدةً لیس یَجعلُها شیئاً مِن الأشیاء المتحصلّة بَل إنّما لها استعدادُ الأشیاء المتحصّلة و قوتُّها.1

  • «ولى اینکه هیولا استعداد براى ابعاد دارد ـ هنوز بُعد ندارد ولى داراى استعداد است اگر صورت جسمیت بر این عارض شود تازه الآن بُعد پیدا مى‌کند نه‌اینکه خود هیولا استعداد براى ابعاد دارد ـ صرف استعداد داشتن هیولا، او را شی‌ء نمى‌کند» بلکه باید یک فصلى بیاید و یک صورتى بیاید که آن صورت این هیولا را تبدیل به جسم بکند و آن‌وقت شما مى‌توانید بگویید که این داراى ابعاد ثلاثه است. «بلکه براى این هیولا استعداد اشیاء متحصّله است و قوتش، خود فعلیت نیست» و فعلیت به‌واسطۀ صورت می‌آید.

  • فإذا نظرتَ إلیها لم یبقَ منها عندك مِن التحصُّل [التحصیل] إلّا كونَها جوهراً الذی لا یوجبُ إلّا نحواً ضعیفاً مِن التحصُّل غایةَ الضعف بخلاف الصورة.

  • مبهم بودن هیولا

  • «وقتى شما به هیولا نگاه کنید براى این هیولا پیش شما از تحصّل چیزی نیست» یعنى اگر بخواهید همین هیولایى که الآن در این ماده هست و همین هیولایى که الآن در این کتاب هست را تصور بکنید در ذهنتان چه چیزى مى‌توانید تصور کنید؟ به این راحتى که نیست به‌اینکه صرفاً چشم خود را ببندیم نیست! باید چشممان را ببندیم و کمی به ذهنمان فشار بیاوریم، اول صورت این کتاب درنظر ما هست بعد [می‌گویید] این کتاب که از خانۀ خاله نیامده است بلکه سرش خیلى بلاها آمده تا به این صورت کتابیت درآمده است. قبلاً این چه چیزی بوده است؟ مى‌گویید: قبلاً چوب بوده در جنگل‌هاى اندونزى یا مثلاً برزیل، چوب‌هاى آنجا را برداشتند به کارخانه بردند و همۀ آنها را تمیز کردند و بعد مایع کردند بعد اینها را ورق‌ورق کردند موادى به او زدند آن مواد ثقیلش ته‌نشین شده و آن مواد رویش آمده نازک ‌نازک به یک رول‌ها و چیزهاى کاغذى تبدیل شده است و شما اینها را دارید مى‌بینید و بعد تبدیل به قطعه‌قطعه مى‌کنید و سرهم مى‌کنید این کتاب مى‌شود. آن سیرى را که این طى کرده است،‌ به عقب برمى‌گردید بالأخره ریشه و اصل این کاغذها و قرطاس‌ها از کجا بوده است؟ مثلاً به درخت مى‌رسید چوب بوده است. آیا چوب همین‌طور الآن از آسمان آمد و در این جنگل کاشته شد یا از زمین درآمد، مثل چاه آرتزین2 بالا آمد؟! نه، این چوب هم قبلاً خاک بود و آب بود و امثال‌ذلک تا کم‌کم تبدیل به چوب شده است. همین‌طور جلو مى‌روید، جلو مى‌روید، آنچه را که در این مدت و در این اطوار براى شما حاصل مى‌شود آن عبارت از یک مادۀ سیّالى است که آن مادۀ سیّال را در همۀ صور مختلف در ذهنتان مشاهده مى‌کنید. آن مادۀ سیّال است که وزن دارد، آن مادۀ سیّال است که رنگ‌ ندارد. آن مادۀ سیّال است که قابلیت دارد و قابلیت او فقط قابلیت نیست بلکه فعلیت است. این قابلیت نه به معناى این است که مى‌تواند. مى‌تواند، مى‌تواندِ ذاتى است یعنى الآن مى‌تواند. این توانستن را خدا به این ماده داده است که خود را به هر شکل در ظروف و قیود مختلف بتواند دربیاورد. آن آمادگى که الآن فعلیت براى اوست اسم آن را هیولا مى‌گذارند. آن آمادگى براى او فصلیتش مى‌شود.

    1. همان، ص 38.
    2. . چاهی كه بین دو دامنه در دره حفر كنند و آب آن به‌صورت جهنده و بدون پمپاژ از آن خارج می‌شود. (محقق)

جلسه ۶۷۳

10
  • فصلیت هیولا عبارت از آمادگی

  • پس فصلیت او عبارت از همان آمادگى است. مثال مى‌زنم که ممکن است ماده‌اى باشد و این آمادگى را براى تبدیل شدن نداشته باشد. اینکه ماده هست و مى‌تواند تبدیل شود البته از این تبدیل، تعبیر به امکان وقوعى و خارجى مى‌شود ـ این مثال تا حدودى درست نیست ـ آن امکان، امکان وقوعى است امکان وقوعى در آن فعلیت ندارد، الآن آهن در شرایط فعلى امکان وقوعى براى تبدیل به حیوان را ندارد یعنى این آهن در شرایط فعلى گرچه مادۀ براى حیوان شدن را دارد ولى الآن در شرایط فعلى نمى‌شود تبدیل به آهن شود. باید شرایطى بر آن بگذرد و زمان‌های طولانى بر او بگذرد و تغییر و تحولاتى پیدا شود تا آن جنبۀ آمادگى که امکان وقوعى و امکان استعداد و تهیؤ است براى او آماده شود.

  • بحث ما راجع به او نیست بلکه بحث راجع به اصلِ ماده بودن و هیولا بودن است که در این حدید هست که حالا به‌واسطۀ طول زمان، در شرایط خاص قرار گرفتن تبدیل به حیوان شود. مگر همین چوب در دست حضرت موسی علیه‌السلام تبدیل به حیّه نشد؟!

  • ﴿وَمَا تِلۡكَ بِيَمِينِكَ يَٰمُوسَىٰ * قَالَ هِيَ عَصَايَ أَتَوَكَّؤُاْ عَلَيۡهَا وَأَهُشُّ بِهَا عَلَىٰ غَنَمِي وَلِيَ فِيهَا مَ‍َٔارِبُ أُخۡرَىٰ * قَالَ أَلۡقِهَا يَٰمُوسَىٰ * فَأَلۡقَىٰهَا فَإِذَا هِيَ حَيَّةٞ تَسۡعَىٰ﴾.1

  • این چوب در شرایط فعلى یک استعداد ذاتى دارد که به آن استعداد ذاتى مى‌گوییم: هیولا براى تبدیل به حیّه شدن، ولى این استعداد ذاتى در طول زمان‌ها برایش پیدا مى‌شود؛ صد سال طول مى‌کشد تااینکه چوب در شرایط مختلف تبدیل به حیّه شود ولى در شرایط حاضر یعنى با یک تبدّل صورى پس از صورت، یعنى صورتى برود و صورت دیگرى به جاى او بیاید این منظور است، و با تبدّل صورةً واحده صورت واحده برود و صورت دیگر بیاید. این استعداد را ندارد و ممتنع است که یک صورت، با توجه به شرایط عادی ـ نه با همت و ارادۀ ولیّ چون همت و ارادۀ ولىّ بحث را جدا مى‌کند ـ و با شرایط طبیعى تبدّل صورةً بعد صوره، بالأخره به یک نقطه‌اى برسد که آن فصل اخیر او که عبارت از همان حیوانیت است بر این مترتب شود.

    1. . سوره طه (20) آیات 17 ـ 20.
      ترجمه: «اى موسى! این چیست كه به دست راست توست؟ * گفت: این عصاى من است كه بر آن تكیه مى‌كنم و با آن براى گوسفندان خویش برگ مى‌تكانم و مرا در آن حاجت‌هایى دیگر است. * گفت: اى موسى! آن را بیفكن! * پس آن را افكند كه ناگهان مارى شد كه سریع راه مى‌رفت» (محقق)

جلسه ۶۷۳

11
  • عصاى در دست موسى این قابلیت را ندارد و این قابلیت فعلیت ندارد. بله، فعلیتى دارد که در طول صد سال برسد، فعلیت ذاتى را نسبت به او دارد اما فعلیتى که در آنٍ‌ما به‌واسطۀ تبدّل صورتى به ‌صورت دیگر تبدیل به حیّه شود این استعداد را ندارد. وقتى این استعداد را نداشت به‌حسب شرایط عادى این عصا تبدیل به حیّه نمى‌شود! آنچه که باعث مى‌شود که آن فصل اخیر براى این بار شود و حمل شود عبارت از ارادۀ ولىّ، آن همت در نفسِ ولىّ این امکان را به‌وجود مى‌آورد که صورةً بعد صوره الآن که صورت خشبیت است این صورت خشبیت منتفى شود و به‌جاى آن، صورت حیوانیت بر این مترتب شود.

  • اشکال به مرحوم علامۀ طباطبائی در چگونگی اعجاز و جواب آن

  • لذا ما در اینجا مثل مرحوم علامۀ طباطبائی ـ رضوان الله تعالی علیه ـ قائل نیستیم که ایشان در مورد اعجاز مى‌فرمایند که همت نفسِ ولىّ فقط آن سلسلۀ زمان را برمى‌دارد، زمان را برمى‌دارد ولى خود آن شرایط را دارد! نه، یک هم‌چنین دلیلى بر این مسئله نیست که اعجاز مى‌آید و زمان را فقط برمى‌دارد! این صد سال را تبدیل به یک ثانیه مى‌کند و آن اطوارى که باید بر این حمل شود آن اطوار همه حمل مى‌شود و بعد به صورت حیّه بودن تبدیل مى‌شود.

  • شما از کجا هم‌چنین مطلبى را مى‌فرمایید؟! شما مى‌فرمایید که این نفسِ ولىّ مى‌آید و صرفاً زمان را برمى‌دارد. آیا از نقطه‌‌نظر سلسلۀ طولیه شما این را مشاهده کردید که این عصا تبدیل به چه صورت نوعیه شد؟! آن‌هم تبدیل به چه صورت نوعیه‌ای! همین‌طوری در طول صد سال‌ این صورت‌های نوعیه پشت‌سرهم آمدند. دیده‌اید وقتى که با دوربین فیلم مى‌گیرند وقتی مى‌خواهند یک چیزى را کشف کنند نمایش آن فیلم را آهسته مى‌کنند، وقتى که آهسته شد تک‌تک لحظاتى که گذشته است یکى‌یکى نشان داده مى‌شود یا مثلاً شخصى جنایتى کرده است و از آن فیلم برداشته شده است به شخص مى‌گوید: الآن دست شما از اینجا حرکت کرد و به آنجا رفت و این نگاه را کردى و این صحبت را کردى این حرف را زدی! این را آهسته آهسته مى‌آیند روشن مى‌کنند و یکى‌یکى از هرکدام از قضایا یک عکس جدایى مى‌گیرند.

جلسه ۶۷۳

12
  • آیا بر این عصاى موسى که طول زمان به‌واسطۀ اعجاز برداشته شد، آیا مسئله این‌گونه بود؟ یعنى عکس‌های متعددى برداشته شد؟! ما اگر ارادۀ جناب موسى را بشکافیم و تفکیک کنیم در اینجا با عکس‌ها و صورت‌های بى‌نهایتى مواجه مى‌شویم که حضرت موسى علیه‌السلام در عالم خودش، این‌همه حقایق خارجیه ایجاد کرده است منتها از دیدگان ما مخفى است؟! فقط از دیدگان ما یک ثانیه گذشت یااینکه نه، این صورت خشبیت را تبدیل به حیّه کرد؟! ما هیچ دلیلى نداریم بر اینکه حضرت موسى آمده این‌همه کار کرده است. نه، همان ارادۀ ولىّ صورت را برمى‌دارد و یک صورت دیگر مى‌گذارد! اشکالى هم پیش نمى‌آید! آن‌طورى هم که از بزرگان شنیدیم، این‌طوری بوده است.

  • تمام عالم در دست امام واقعى!

  • وقتى امام رضا علیه‌السلام مى‌آید و صورت آن اسد را در آن قماش و پرده و سریر تبدیل به یک حیوانى مى‌کند در اینجا چه مى‌فرمایید؟! در اینجا که ماده‌اى وجود ندارد! آن قماش و سریر به‌جاى خودش محفوظ است و از آن سر سوزنى کم نشده است. اگر حضرت آن صورت را برداشته [و تبدیل به اسد کرده است] به‌خاطر چشم ما برداشته والاّ نیازى به‌ برداشتن صورت ندارد. صورت که تبدیل به ماده نمی‌شود. چند گرم از این پرده کَم شد؟! چند سیر از این پرده کم شد؟! حضرت آن چند سیر را تبدیل به یک حیوانى کرد که سیصد کیلو وزنش هست یعنى اگر الآن آن حیوان را در ترازو بگذارند چهارصد کیلو، سیصد کیلو وزنش است والاّ آن اسد پنجاه کیلویی که نمى‌تواند آن فرد را بخورد و بعد هم پى کارش برود! چهارصد کیلو حداقل باید وزنش باشد که بتواند یک لقمه‌اش بکُند و ترتیبش را بدهد. اینکه مى‌گویند: با دُم شیر بازى نکن این است! با امام علیه‌السّلام نمى‌شود بازى کرد! با دُم شیر بازی نکن اینجاست! تمام عالم در دست امام واقعى است!

  • تلمیذ: بین صُور نوعیه ترتّب عِلّى نیست؟

جلسه ۶۷۳

13
  • استاد: ببینید ترتب عِلّى برحسب خاصّ مشیّت شآئى نسبت به ترتب صورت است. همین عصاى موسى اگر در شرایط عادى باشد ممکن است صد سال طول بکشد. ممکن است همین شرایط عادى در تحت یک بستر دیگر پنجاه سال طول بکشد. همین ممکن است در تحت یک نظام دیگر، به‌واسطۀ تغییر و تبدّلات جوهرى و شیمیایى و فیزیکى تبدیل به ده سال شود؛ یعنى شرایط مختلف زیست و شرایط مختلفت حیات ممکن است که آن سلسلۀ علل را به‌نحوى ترتیب بدهد که از نظر زمان طولانى شود یا کمتر شود و آن علت و سلسلۀ علل دارد ولى صحبت در این است که علت فقط این نیست که از این صورت به آن صورت برگردد، ممکن است به این صورت برگردد. از یک صورت تبدیل به صورتى شدن، این مترتب بر علیت براى صورت قبلی است یعنی اگر این ﴿حَيَّةٞ تَسۡعَىٰ﴾ که الآن در ﴿فَإِذَا هِيَ حَيَّةٞ تَسۡعَىٰ﴾ حرکت مى‌کند از نظر عِلّى مترتب بر یک صورت قبلى بوده است این از نظر فلسفی. ولى این صورت قبلى چیست؟! آیا صورت قبلى صورت نباتیّت است؟! صورت حیوانیّت است؟! صورت منویّت است؟! یعنى باید آن سلسلۀ تناسل و زاد و ولد را طى کند؟! آیا این است؟! یااینکه نه، ممکن است به‌صورت دیگرى باشد. قاعدۀ علیت یک هم‌چنین چیزى را اثبات نمى‌کند.

  • تلمیذ: بالأخره علیت نفى شد!

  • استاد: علیت نفى نشد! علیّت این است که این صورت ﴿حَيَّةٞ تَسۡعَىٰ﴾ معلول صورت قبل است. آیا این علیت نفى شده یا نه؟ ولى آن صورت چیست؟ هزار نحو ممکن است باشد. در هر شرایطی...

  • تلیمذ: در این شرایط که امکان ندارد!

  • استاد: ما کردیم و شد!

  • تلمیذ: صورت نوعیۀ سابقه باید تناسب داشته باشد!

  • استاد: چه کسی تناسبش را تعیین کرده است؟

  • تلمیذ: بحث سنخیت بین علت و معلول این اقتضاء را دارد!

  • استاد: سنخیتش همان ارادۀ ولىّ است که مى‌آید به این تناسخ مى‌دهد.

  • تلمیذ: پس علت را برداریم!

جلسه ۶۷۳

14
  • استاد: نه، علت را برنمى‌داریم بلکه قشنگ هم سر جایش مى‌گذاریم منتها ما مى‌گوییم که نظام عالم که نظامش نظام علیت است، آن نظام علیت این است که هر چیزى در این عالم بدون علت تحقق پیدا نمى‌کند، عالم گتره نیست! منظور از علیت این است اما اینکه آن علیت باید حتماً یک شی‌ء خاص باشد یک هم‌چنین چیزى نیست.

  • تلمیذ: سنخیت بین علت و معلول که باید باشد! شاید اصرار مرحوم علامه طباطبائی هم به‌خاطر همین است.

  • استاد: هست چرا نباشد؟!

  • تلمیذ: خشب با حیّه از زمین تا آسمان فاصله دارد!

  • استاد: نه، سنخیتش همین در ماده بودن، در صورت بودن، سنخیتش در وزن داشتن [است]، سنخیتش این است که هردو جرم دارند هردو امتداد در ابعاد دارند.

  • تلمیذ: اینکه جسمیت بخواهد به تجرّد برگردد سنخیت می‌خواهد!

  • استاد: شما خودت جسمیّت و تجرد را چطور سنخیت می‌دهی؟

  • تلمیذ: سنخیت ندارد!

  • استاد: اگر سنخیت ندارد پس نظام علیت وجود ندارد!

  • تلمیذ: ما نمى‌خواهیم بگوییم که نظام علیت وجود ندارد.

  • استاد: شما سنخیت بین ماده و مجرد را به من نشان بدهید، من آن اراده در عوالم را به شما نشان مى‌دهم!‌

  • تلمیذ: حرکت جوهری از همین‌جا نشئت گرفته‌ است. تبدّل صُور از صورتى به صورت دیگر است!‌

  • استاد: بله، این‌هم از این صورت به ‌صورت دیگر است‌. شما چطور آن ارادۀ پروردگار را در تبدّل یک صورت به‌ صورت دیگر نمى‌بینید اما در معجزه یک‌دفعه مشاهده مى‌کنید؟! چطور صورت اصفراریتی که الآن بر این قرطاس حاکم است تبدیل به صورت سوادیت مى‌شود؟

  • تلمیذ: در اینجا یک قانون دیگر وضع مى‌کنیم.

  • استاد: اجازه بدهید یواش یواش! این‌طرف و آن‌طرف نروید. اینکه الآن از یک صورت به ‌صورت تبدیل مى‌شود، چه عواملى تأثیرگذار هستند؟ غیر از عوامل ربوبى در اینجا تأثیر گذارند و شما تأثیرش را در اینجا مشاهده مى‌کنید؟! همان علت ربوبى مى‌تواند صورت را به یک صورت دیگر برگرداند، این چه بُعدى دارد؟! منتها ما دو‌ صورت داریم؛ یک وقت مى‌گویند: آقا براى اینکه شما شفا پیدا بکنید باید این قرص را بخورید! این قرص مى‌آید در بدن شما یک فعل و انفعالات شیمیایى ایجاد مى‌کند و آن مرض شما تبدیل به صحت مى‌شود. اثرش هم این است که رنگ تغییر پیدا مى‌کند و حالت عوض مى‌شود.

جلسه ۶۷۳

15
  • یک علت هم مى‌گویند: آقا به‌جاى قرص خوردن بیا حمد بخوان! اگر هفت‌تا حمد براى مریض بخوانى شفا پیدا می‌کند! نه قرص دادی، نه کپسول دادی، نه آمپول دادى، نه شیمیایی کردی، نه عکس‌برداری، نه سی‌تی‌اسکن! هیچ‌کارى هم نکردى! طرف را اینجا نشانده، حمد مى‌خوانى طرف بلند مى‌شود مى‌نشیند! آیا در اینجا نفى علیت شده است؟! فقط علیت، قرص و کپسول است و در آنجاست که فقط علیت و سنخیت ثابت مى‌شود؟

  • تلمیذ: به قاعدۀ «الواحدُ لا یَصدرُ منه إلا الواحد» نقض وارد می‌شود! چطور این معلول هم از آن صادر مى‌شود هم از این صادر مى‌شود؟

  • استاد: اصلاً ربطی ندارد! ببینید آن واحد همان واحد است یعنى این حمدى که مى‌خواند یک اثر دارد، این یک علت! آن کپسول هم وقتى که می‌خورد آن‌هم یک تأثیر مى‌گذارد. آن‌هم یک علت! اینکه یکى شد!‌

  • تلمیذ: یک معلول از دوتا علت صادر شد!

  • استاد: این چه ربطى دارد؟! این چه حرفى است؟! کجا معلول یکى است؟! این درست عین صحبت استاد ما مرحوم حائرى است که مى‌آمد اشکال مى‌کرد که چه کسی گفته است توارد علل مختلف بر معلول واحد، غلط است؟! نه‌خیر، اصلاً هیچ اشکالى ندارد؛ دوتا گلوله هست یکى این مى‌زند به آن، یکى هم آن مى‌زند به این، و شخص بلند می‌شود می‌ایستید، این توارد علل است! چون محال است که معلول واحد از علل مختلفه توارد پیدا بکند! آن صحتى که آن ایجاد کرده معلولش آن قرص است نه معلولش این حمد است. این حمدى که من الآن مى‌خوانم معلولش صحت است، نه معلولش قرص است این چه ربطى به‌هم دارند!

  • تلمیذ: همین را عرض مى‌کنم حمد علت براى یک صحت است.

  • استاد: کجای این «الواحدُ لا یَصدرُ منه إلا الواحد» به‌هم خورد؟!

  • تلمیذ: به‌خاطر اینکه این واحد هم صادر از حمد شد و هم صادر از قرص شد.

  • استاد: یکى است نه دوتا عزیز من! الآن این صحتى که پیدا شده یا از کپسول است، تمام شد. یا از حمد است، تمام شد. یا از نظر آن از هزارتا هم باشد باز لا یصدر صدق مى‌کند. این یک صحت است.

جلسه ۶۷۳

16
  • تلمیذ: عصای حضرت موسی می‌تواند از طریق عادی مثلاً گیاه بوده بعد چوب شده بعد مار شده و آمده یک مار دیگر را خورده است و هم از طریق حضرت موسی مار شود.

  • استاد: دو صورت مختلف است. آن‌هم «الواحدُ لا یَصدرُ منه إلا الواحد» صدق می‌کند. آن یک مسیر دارد این هم یک مسیر دارد. نه این است که هردوى اینها دو تأثیر خارجى دارند که آن دو تأثیر خارجى در اینجا باهم یکى شدند. این در اینجا یک اثر گذاشته است حضرت موسى علیه‌السلام در اینجا اراده نکرده است حالا آن مى‌گوید: من آنجا مى‌ایستیم و علیت خودم را در آنجا اعمال نمى‌کنم. علت دیگر در اینجا جایگزین شده است که آن علت ارادۀ ولىّ است بدون طى کردن این سلسله! این صدسال یک‌مرتبه یک ثانیه مى‌شود باز «لا یَصدر عن الواحد» هست. این یک اراده است یک عمل انجام مى‌دهد، باز یک ارادۀ دیگر مى‌کند فردا یک ارادۀ دیگر، دوباره مجلس فرعون درست مى‌شود باز یک ارادۀ دیگر، هر اراده‌اى یک علت خاص به خودش را دارد. آن‌هم همین‌طور است منتها آن اراده‌اى که در آنجا مى‌آید و این سلسله را طى مى‌کند، آن اراده مى‌برد در زمان طولانی ولی آن اراده این زمان طولانى را برمى‌دارد و سلسلۀ صورت‌های مختلفه را برمى‌دارد یک صورت می‌دهد. دو علت هست بلکه در آنجا علل مختلفى هستند دو علت در اینجا بودند هر علتى دارد کار خودش را مى‌کند این علت در آن بستر به این نتیجه مى‌رسد آن علت هم به نتیجه خودش مى‌رسد و ارتباطى به همدیگر ندارد.

  • همین اراده‌اى که مى‌کند نزول سلسلۀ اراده و مشیت را از همان جاى خودش برمى‌گرداند. لوکوموتیو را از این ریلى که مى‌خواهد برود و بعد از دو ساعت به آن مقصد برسد برمى‌گرداند پنج دقیقه‌ای به مقصد مى‌رساند. اگر بخواهد از آن ریل برود دو‌ساعته مى‌رسد اگر بخواهد از این ریل برود پنج دقیقه مى‌رسد. ارادۀ حضرت موسى علیه‌السلام از آن اول، ریل را عوض مى‌کند نه‌اینکه سرعت آن مسافت را زیاد کند. یک وقت لوکوموتیوى که با سرعت 50 کیلومتر مى‌رود، حضرت موسى مى‌آید سرعت 300 کیلومتر به آن مى‌دهد.

جلسه ۶۷۳

17
  • تلمیذ: در حقیقت یک اراده است که علت تامه هست و بقیه معدّات هستند.

  • استاد: احسنت! همه‌اش همین است.‌

  • تلمیذ: پس ارتباط صُور نوعیه از باب معدّات است نه از باب علت تامه!

  • استاد: حالا هرچه شما بخواهید بگیرید! یکى از علل، علت مُعدّه است، یعنى خود علت باید بر او ترتب داشته باشد. اینکه علت ترتب داشته باشد معنایش این نیست که صورت دیگر سبب باشد، گفتیم که صورت دیگر در جاى خودش هست. هیچ صورتى علت براى صورت دیگر نیست بلکه معدّ است یعنى صورت دیگر در جاى خودش هست و صورت دیگر مى‌آید جاى او مى‌نشیند نه‌اینکه این صورت باعث صورت دیگر بشود. نه، آن غلط است. آن ماده است که با تهیّؤ خودش قابلیت دارد حتى [معجزۀ] حضرت موسى هم علل مادى دارد.

  • در یک جا مى‌بینید که اصلاً علت مادى هم ندارد. همین عملى که امام رضا یا موسى بن جعفر علیهماالسّلام انجام می‌دهند راجع به هردوى این ائمه وارد شده است.1 همین‌که حضرت اراده براى احیاء اسد مى‌کند ـ صحبت ما در اینجا بود در همان بحث قبل هم ثابت شد ـ در اینجا آن اراده‌اى که مى‌کند این است که خاکى را از یک جا برمى‌دارد تبدیل به اسد مى‌کند؟! از باغچه، از بیابان، از یک شیرى که قبلاً مرده بود خاک برمی‌دارد یا نه؟! امام علیه‌السّلام وقتى که یک اسد را ایجاد مى‌کند... نه صِرف احیاء! ایجاد با احیاء دوتا است. آن إحیا کار حضرت عیسى است...

  • تلمیذ: ناقۀ حضرت صالح هم همین‌طور است؟

  • استاد: بله، ناقۀ حضرت صالح هم همین‌طور است. این ایجادى که نفس ولىّ مى‌کند از چه ماده‌اى بهره مى‌گیرد؟ هیچ، ماده نمى‌خواهد! اگر ما به آن دقت بکنیم آن قضیۀ اتصال بین ماده و صورت و حلقۀ مفقوده‌اى را که همه در این قضیه گیر کرده‌اند و نتوانسته‌اند ارتباط بین حادث و قدیم را درست اثبات کنند مى‌تواند ما را به این مسئله نزدیک کند که وقتى یک ولىّ مى‌آید و یک امر مادى خارجى ایجاد مى‌کند، یک شیر سیصد کیلویى ایجاد مى‌کند این ولىّ چه کرده است؟ یعنى آمده یک توبره خاک را برداشته و آورده گذاشته اینجا و تبدیل به شیر کرده است؟!

    1. عیون أخبار الرّضا علیه‌السّلام، باب چهلم، ص 345. جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به معاد شناسى، ج ‌1، ص 228.

جلسه ۶۷۳

18
  • درباره حضرت عیسى داریم:﴿وَ إِذۡ تَخۡلُقُ مِنَ ٱلطِّينِ كَهَيۡ‍َٔةِ ٱلطَّيۡرِ بِإِذۡنِي فَتَنفُخُ فِيهَا فَتَكُونُ طَيۡرَۢا بِإِذۡنِي﴾1 حضرت عیسى در اینجا دو کار مى‌کرد؛ یکى اینکه حیوانى که افتاده بود اراده مى‌کرد و به او روح دمیده مى‌شد و زنده می‌شد. این یک.

  • دوم اینکه اصلاً حیوانى وجود نداشت نفسى وجود نداشت نفس حیوانى وجود نداشت روحى وجود نداشت خود حضرت عیسى مى‌آمد و ایجاد مى‌کرد یعنی مظهر اسم موجد [می‌شد] یعنى نفس آن خاک را برمى‌داشت در آن خاک مى‌دمید و تبدیل به یک حیوان مى‌شد و پرواز مى‌کرد و کبوتر مى‌شد و مى‌رفت.

  • در دومی قضیه از اوّلی مشکل‌تر است. در اوّلی روحى را که بوده است آن روح را مى‌آورد با این حیوان ـ مثل إحیاء اموات ـ هردو را مى‌چسباند. مثلاً از قبر بیرون مى‌آید. روح در عالم برزخ و مثال هست منتها تعلقش از این بدن قطع شده است، آن انقطاع را تبدیل به وصل مى‌کند و دوباره او زنده مى‌شود. این یکی است.

  • قسمت دوم که مشکل‌تر است این است که روح وجود ندارد و نفس وجود ندارد این خلق ابتدائى مى‌آید و آن خاک را برمى‌دارد تراب را برمى‌دارد با آب تبدیل به طین مى‌کند آمیخته مى‌کند حیوانى درمى‌آورد و در او می‌دمد یعنى اراده مى‌کند نفس در او ایجاد مى‌شود یعنى آن نفس حیوانى در او ایجاد مى‌شود و وقتى ایجاد شد مثل بقیۀ حیوانات شروع به حرکت کردن می‌کند! این مشکل‌تر است.

  • قسم سوم که نه نفس وجود دارد، نه روح، نه ماده، نه تراب، نه ماء، نه تبدیل به طین و امثال‌ذلک، اینها وجود ندارند در اینجا چه مى‌کند؟! یعنى هیچ ماده‌اى در اینجا وجود ندارد. خیلى این مسئله ما را به آن مسئلۀ ربط بین حادث و قدیم و سنخیت بین ماده و مجرد نزدیک مى‌کند که ارادۀ ولىّ و آن همتى که در نفس ولىّ انعقاد پیدا مى‌کند و به‌واسطۀ آن همت یک شی‌ء خارجى ایجاد مى‌کند آن همت چه علیتى و چه تأثیرى و چه تصرفى را در عالم خارج به‌وجود مى‌آورد؟! آن قضیه خیلى مسئله را حل مى‌کند که آن ارادۀ ولىّ باعث مى‌شود که آن وجودِ مجرّدِ منبسط که اصل و اساس همۀ اشیاء است همان‌طورى‌که در سلسلۀ نزولش در مراتب عِلوى باید عوالمى ‌را طى کند تااینکه آن تشکّل در عالم مثال تبدیل به یک اسد شود، و از مثال به ماده و در عالم خارج به یک اسد خارجی [تبدیل شود] چون آنچه که در عالم مثال هست وزن ندارد. اگر شما یک باسکول و ترازو در عالم مثال ببرید و شیر در عالم مثال را وزن کنید یک گرم هم وزن ندارد. چون در آنجا وزن نیست و صورت محضه است. آن علیّت وقتى در خارج مى‌آید تبدیل به وزن مى‌شود. این سلسله را باید طى بکند، این را قبول داریم اما نه سلسلۀ عرضیه را، بلکه سلسلۀ طولیه را قبول داریم. در سلسلۀ عرضیه مرحوم علامه طباطبائى ـ رضوان الله تعالی علیه ـ مى‌فرماید، ولى مى‌آید سلسلۀ عرضیه را کوتاه مى‌کند و یک شجرى که باید 50 سال طول بکشد تا تبدیل به حیّه شود 50 سال را به یک ثانیه تقلیل مى‌دهد.

    1. . سوره مائده (5) آیه 110. معاد شناسى، ج ‌5، ص 308:
      «در آن زمانى كه تو از گِل مثل صورت پرنده‌اى مى‌ساختى به اذن من و پس از آن در او می‌دمیدى و بدین جهت آن گِل دمیده شده به اذن من،‌ به‌صورت پرنده‌اى به پرواز در مى‌آمد.»

جلسه ۶۷۳

19
  • اشکال ما در سلسلۀ عرضیه است نه در سلسلۀ طولیه! در سلسلۀ طولیه تمام این عوالم باید انجام شود یعنى وقتى که امام علیه‌السّلام آن شیر را خلق مى‌کند بین این شیرى که الآن خلق و ایجاد شده است و آن شیر و اسدى که در حدیقة‌ الحیوانات و باغ‌وحش هست هیچ فرقی نمی‌کند! یعنى همان‌طورى‌که آن اسدى که الآن در حدیقة الحیوانات هست و دارد نعره مى‌کشد و حرکت مى‌کند و حریف مى‌طلبد همان هم الآن همین است و هیچ تفاوتى نمى‌کند. فقط تفاوتش در این است که آن اسدى که در حدیقة الحیوانات است یک سلسلۀ عرضیه‌اى را طى کرده که بعد از گذشت ده‌ها سال یک ماده‌اى تبدیل به این شده است. همین اسدى که رفته کنار بقیۀ اُسود قرار گرفته این سلسلۀ عرضیه را طى نکرده است اما در سلسلۀ طولیه هم آن اسد و هم این اسد، هردو طى کرده‌اند. یعنى آن نزول نور وجود از عالم انبساط و صرف الحقیقه و بسیط ‌الحقیقه خودش که آمده به مقام اراده و مشیت و علم عنائى حق و آن علم عنائى در نزولش به این عوالم، عوالم متعددى را پیدا کرده است؛ این صورت، صورت ملکوتى و لاهوتى دارد و بعد تبدیل به ‌صورت جبروتى مى‌شود و بعد تبدیل به ‌صورت ملکوتى مى‌شود. ملکوت هم ملکوت عُلیا مى‌شود ملکوت سُفلی مى‌شود بعد دوباره تبدیل به‌ صورت برزخى می‌شود چون ملکوت سُفلى با صورت برزخى فرق مى‌کند ـ بعضی‌ها یکى شمرده‌اند ـ از صورت برزخى مى‌آید تبدیل به همین صورت خارجى تعیّنى مى‌شود؛ صورت خارجى قابل اشاره مى‌شود.

  • این اسدى که از آنجا تا اینجا آمده است امام رضا علیه‌السّلام مى‌آید همین عمل را در یک ثانیه انجام مى‌دهد ولی آن اسد سال‌های سال طول کشیده تااینکه این‌ مراتب را طى کرده است. البته در آن مراتبش چون زمان نیست، زمان اصلاً معنا ندارد بلکه هرچه هست در صورت عرضیه است. تا مثالش، با آن کارى که امام رضا انجام داده یکى است یعنی با آن مثالش یکسان است چون در عوالم ربوبى که اصلاً زمان معنا ندارد. پس مسئله تا مثالش مشکلى نیست و تا مثالش هردو یکى است یعنی همان ارادۀ حق...

جلسه ۶۷۳

20
  • تمام این [سلسلۀ] خلق اشیاء، اراده‌هایش در نفس امام علیه‌السّلام هست. مگر اینها واسطه نیستند؟! ما واسطه‌ها را فقط در همان اعجاز باید ببینم؟! نه، در شی‌ءهاى دیگر هم همین‌طور است! آن اسدى که الآن در حدیقة‌ الحیوان هست آن هم به ارادۀ امام رضا در حدیقة‌ الحیوانات هست منتها آن از نظر عرضى یک سلسله‌اى را طى کرده است ما آن اصلِ کارى را نمى‌بینیم که از آن نور منبسطِ وجود این حقیقت تنازل کرده است! او را تماشا نمى‌کنیم که تا خود صورت مثالیه آمده است.

  • من یک چیز دیگر به شما بگویم؛ این عملى را که امام رضا انجام داد و این اسد روى پرده را تبدیل به اسد خارجى کرد، آیا این عمل در عالم ازل وجود نداشت؟! یعنى آیا خود امام رضا دیروز اطلاع نداشت بر اینکه فردا مى‌خواهد چنین کارى بکند؟! امام رضا علیه‌السلام که مى‌داند! آیا امام رضا که اطلاع دارد بر اینکه یک هم‌چنین کارى انجام خواهد شد چگونه بر امرى که هنوز وجود خارجى پیدا نکرده اطلاع دارد، فکر این را کرده‌اید؟! مگر مى‌شود امام علیه‌السّلام بر یک امر معدوم اطلاع داشته باشد؟! شما خودتان مى‌گویید: معدوم، معدوم یعنی عدم، عدم که لا یخبَر عنه است، عدم که چیزى بر آن حمل نمى‌شود، چیزى که وجود ندارد، امام هم نمى‌تواند به او اطلاع پیدا کند چون وجود ندارد. آنچه که امام به آن اطلاع پیدا کرده قطعاً باید وجود داشته باشد منتها وجود خارجى هنوز پیدا نکرده است ولى وجود برزخى و وجود ملکوتى پیدا کرده است. آن ارادۀ امام علیه‌السلام که تازه فردا مى‌خواهد به این تعلق بگیرد در عالم ازل و در علم عنائى این اراده بوده است، مثل همۀ اشیاء دیگر !

  • در اینجا دیگر خودتان همۀ مسائل را بدانید که چه خبر است؛ هرچه را که انجام مى‌شود اینها از نظر وجود مادىِ ما براى ما مختفى است زیرا ما براى ادراک مسائل نیاز به گذشت زمان داریم ولى براى آن افرادى که نیازى به گذشت زمان ندارند همۀ اشیاء الآن هست!

جلسه ۶۷۳

21
  • پس امام رضا علیه‌السّلام قبل از اینکه این عمل را انجام بدهد افرادى که با آن حضرت بودند و چشم بصیرت داشتند از خیلى وقت‌هاى قبل مى‌دانستند که یک هم‌چنین قضیه‌اى انجام خواهد شد و بلکه انجام شده است! منتها از نقطه‌نظر خارجى باید یک ماه بگذرد و روز یکشنبه بیاید و در حضور مأمون و آن شخص کذایى [باشد و] این مسئله انجام بگیرد.

  • این قضیۀ ارادۀ خلقت اشیاء در سلسلۀ علیت در هرکدام از این عوالم وجود دارد؛ در مورد أسود حدیقة الحیوانات هست همین مسئله در مورد أسودى که به‌واسطۀ اراده و همتِ ولىّ ایجاد مى‌شود هم وجود دارد پس هردو علت هست منتها در آنجا به سلسلۀ عرضیه که مى‌رسد طول مى‌کشد و باید یک مسائلى را طى بکند. یک جِیلی باید بگذرد تااینکه این تبدیل به اسد شود. ولى وقتى که همین مى‌خواهد از نظر ارادۀ ولىّ انجام بگیرد به اینجا که مى‌رسد دیگر نیاز به سلسلۀ عرضیه ندارد. همان صورت برزخى را که صورت مثالى است به طرفة العینى به آن جنبۀ مادى مى‌دهد.

  • تبدّل صورت برزخى به جنبۀ مادی، نقطۀ اتصال حلقۀ مفقوده بین سنخیت ماده و مجرد

  • این تبدّل صورت برزخى به جنبۀ مادی، نقطۀ اتصال حلقۀ مفقوده بین سنخیت ماده و مجرد است. اگر به این مسئله برسید دیگر ربط بین حادث و قدیم‌ و امثال‌ذلک، همه مثل آب خوردن حل مى‌شود که چطور بین حادث و قدیم ارتباط هست؛ چطور بین ماده و مجرد ارتباط هست؛ سنخیت بین ماده و مجرد از کجا آمده است. مجرد که در ظرف نمى‌گنجد، مجرد در زمان نمى‌گنجد، مجرد که در مکان نمى‌گنجد درحالى‌که مى‌بینیم معلولش، هم در زمان مى‌گنجد و هم در مکان مى‌گنجد و هم مشمول ابعاد ثلاث و امثال‌ذلک است. این سنختیش از کجاست؟ آن تبدّل مجرد به ماده است که در آن تبدّل، ما گیر کرده‌ایم و نمى‌دانیم، چون چشممان چشم مادى است و چون ماده را با مجرد دو جور مى‌بینیم لذا مى‌آییم براى هرکدام حکم خاصى ایجاد مى‌کنیم و آن حکم خاص با آن دیگرى نمى‌خواند. آن ماده یک قسم هست دست مى‌کشیم وزن دارد مجرد که وزن ندارد ولى دیگر نمى‌دانیم که سنخیت در این صورت سنخیت تامه بین مجرد و ماده است چون این معلول است براى او و او علت برای این است و علت در اینجا آمده اثر خودش را ایجاد کرده است همان‌طورى‌که براى سایر عوالم هم همین‌طور هست.

جلسه ۶۷۳

22
  • اگر چشم برزخى شما و ما باز شود و ما به مسائلِ مثال پى‌ببریم آنجا باز نمى‌توانیم بین مثال و ملکوت سنخیت برقرار کنیم. فقط اشکال در اینجا نیست! همین اشکالى که در سنخیت بین ماده و مجرد در اینجا برقرار است آن اشکال در بالا هم هست. چطور یک شیئى که صورت است شما آن را تبدیل به معنا مى‌کنید؟! مگر خواب ندیده‌اید؟! ما مگر خواب ندیده‌ایم؟! در خواب می‌بینیم داریم شیر مى‌خوریم، آب مى‌خوریم، در خواب داریم شنا مى‌کنیم. این خوابِ آب و دریا و شیر چیست؟ مى‌گویند: شیر، علم است. وقتى که علمى بخواهد برسد معرفتى بخواهد برسد در خواب به‌صورت شیر مى‌بیند! معرفت با شیر چه ربطى دارد؟! معرفت با صورت شیر چه ارتباط دارد؟! آب که نور است با آب که مایع است و از اکسیژن و هیدروژن ترکیب شده چه ارتباطى دارد؟! نور چه ربطى با این لیوانى که الآن دستم مى‌گیرم دارد؟! نور به این چه مربوط است؟! مثلاً الآن یک هم‌چنین صورتى در اینجاست، مگر نور هم به یک هم‌چنین شکلى درمى‌آید؟! مگر علم هم به شکل سفید بودن و شیر و اینها درمى‌آید؟! این چیست؟! چه ارتباطى بین این دو هست؟! چرا نور به شکل گازوئیل درنمى‌آید؟! چرا باید به شکل شیر دربیاید؟! آنجا باز اشکال در این قضیه پیدا مى‌شود. اگر بالاتر رفتید و صورت نوریۀ علمیه را مشاهده کردید باز در آنجا با بالاتر خودش اشکال پیدا مى‌شود که این صورت علمیه چطور به یک علم کلى و به یک عقل کلى باز مى‌گردد که آن عقل کلى در مقام تفصیل، آن علوم و معارفى است که شما دارید مشاهده مى‌کنید!

  • خلاصه در هر عالم وارد شوید تا قبل از اینکه ارتباط با عالم بالاتر پیدا نکردید اشکال برقرار است و فقط مربوط به دنیا نیست منتها چون آن عوالم، عوالم ربوبى است ما صرف‌نظر مى‌کنیم والاّ اشکال آنجا خیلى بالاتر است و خیلى در آنجا قضیه پیچیده‌تر است و [اختلاف] سنخیت بیشتر است! چطور در آن وجود بسیط، همۀ این انواع جا دارد؟! همۀ این ماهیات جا دارد درحالى‌که شما مى‌گویید که بسیط است و حدّ ندارد و قید ندارد و مشخّصات ندارد! حالا این را خارج از بحث گفتیم.

جلسه ۶۷۳

23
  • علت ازدواج نکردن حضرت عیسی

  • تلمیذ: آیا در مورد حضرت عیسی درست است که بگوییم چون ایشان با بقیه فرق می‌کردند و روحانیت خاصی داشتند ازدواج نکردند؟!

  • استاد: ما در روایات داریم وقتى که در زمان ظهور حضرت نزول پیدا مى‌کنند ازدواج مى‌کنند. یعنى فرق مى‌کند؟! نه فرق نمى‌کند.

  • تلمیذ: می‌توانیم بگوییم اصلاً نتوانستند ازدواج بکنند؟ یا ذاتی ایشان بوده است؟

  • استاد: نتوانستند که نه! یک جنبه‌اى بوده است. ذاتى ایشان نبوده است. آن غلبۀ لطافتِ روح در نفس به‌نحوى بوده که مانع از تعلّق نفس به این جنبۀ مسئله مى‌شد، نه‌اینکه وجود ایشان وجود انسان نبوده است! غذا مى‌خوردند حرکت مى‌کردند راه می‌رفتند فقط آن جنبۀ حیوانى در ایشان ضعیف بوده است.‌

  • تلمیذ: به ‌اینکه پدر نداشتند ارتباطی ندارد؟

  • استاد: نه، خود حضرت آدم پدر نداشت ببین چه کرد! آنکه نه پدر داشت نه مادر! پدر و مادر همه را تا قیامت درست کرد!

  • تلمیذ: بعد از نزول و ازدواج، حضرت عیسی به زندگی ادامه می‌دهد؟

  • استاد: بله، داریم ازدواج مى‌کند. لابد یکى از کارهایى که امام زمان علیه‌السّلام مى‌کند همین است که مى‌آید براى حضرت عیسى زن مى‌گیرد!

  • تلمیذ: آیا حضرت موسی در اشیاء خارجی تصرف کردند؟

  • استاد: نسبت به آن مار؟

  • تلمیذ: بله!

  • استاد: ایشان هم همین را مى‌فرمایند. ایشان هم اگر بخواهند بگویند که در اشیاء خارج [است]، اشکال پیدا مى‌شود. اگر بالأخره بخواهد در اشیاء خارج باشد آنها هم باید تغییر پیدا بکنند درحالى‌که همه چیز سر جایش هست‌. بله، از نظر اعجاز، مثلاً حضرت فقط در خود عصا و خشب یک تغییر و تحولاتى ایجاد کرده است بدون اینکه نسبت به اشیاء خارجى بخواهد سرایت کند یعنى خود آن را از خشب بودن و چوب بودن برگرداند و تبدیل به خاک کرد و در خود همان خاک یک تغییراتى ایجاد کرد و بعد تبدیل به مثلاً سبزه کرد و باز به خود همان سبزه یک جنبۀ نفسانى داد و دوباره آن را تبدیل به حیوان کرده است بعد همین‌طور آن حیوانى را به‌وجود آورده تا صورت مار بودن را به خود گرفت، بدون اینکه از محیط یک متری آنجا چیزى دست خورده باشد و تکان خورده باشد و حرکت کرده باشد.

جلسه ۶۷۳

24
  • تلمیذ: پس خرق عادت نیست!

  • استاد: بله، باید هم باشد دیگر! یعنى منظور علامه طباطبائى ـ رضوان الله تعالی علیه ـ این است که این معجزه‌اى که انبیاء کرده‌اند خرق عادت نیست! اما در مورد کار امام رضا چه مى‌فرمایید؟! آنجا که ماده‌اى نبوده که حضرت بخواهد بردارد و به شیر تبدیل بکند.

  • تلمیذ: پس این بحث برمى‌گردد به مبناى فلسفى ایشان که انقطاع عالم ماده از عالم تجرد و سیر عالم ماده به تجرد، به تبع جسمانیّةُ ‌الحدوث و روحانیّةُ ‌البقاء می‌باشد ولی اگر ما قائل به ترکب که تعلقّ عالم ملکوت به ماده هست ...

  • استاد: در آن بحث اگر بیاییم خیلى اشکالات وارد مى‌شود. اگر از مسئلۀ جسمانیّةُ ‌الحدوث و روحانیّةُ ‌البقاء بودن بخواهیم نسبت به آن نگاه بکنیم پس ما باید وجود روح و امثال‌ذلک و نفس را، قبل از این خلقت انکار کنیم درحالى‌که همۀ اینها بوده‌اند.

  • تلمیذ: ایشان بحثی که راجع به اعجاز فرمودند همین مفهوم را می‌رساند ایشان یک ضرورتی قائل هستند که حتماً باید یک سیر عرضی برای استکمال ماده، تحقق پیدا کند!

  • استاد: بله، ما مى‌گوییم که نیازى به این قضیه نیست.

  • تلمیذ: ایشان چرا به این قائل است؟ چون قائل به این است که حتى انسان هم که می‌خواهد به مقام ولایت برسد باید این مسیر را طى کند یعنى لازمه‌اش این مى‌شود که عالم ماده جدای از عالم ملکوت باشد.

  • استاد: نمى‌توانیم این را بگوییم. خیلى اشکال پیدا مى‌شود!

  • تلمیذ: اشکال که وارد مى‌شود، مى‌خواهم بگویم که مبناى ایشان در اینجا این است.

  • استاد: نه، این قضیه فقط به صرف از انصرام مسئلۀ علیت برمى‌گردد فقط همین! به آن قضیه کارى نداریم. ایشان مى‌خواهند مسئلۀ علیت را در مقابلۀ با مستشکلین تصحیح کنند. دیگر نیازى به اینها نیست. حالا هرچه مى‌خواهد باشد. حالا بحث روح باشد یا بحث جسم باشد. شما مثلاً آهن را تبدیل به درخت کنید یا مثلاً مس و حدید را تبدیل به ذهب کنید. در آنجا باز هم‌چنین مسئله‌اى پیش مى‌آید. در مولکول‌ها باید تغییر و تحولاتى پیدا شود مثلاً چیزى که مس هست و مولکولش با مولکول طلا فرق مى‌کند، چطور این تبدیل به آن مى‌شود؟! زیاد مى‌شود و کم مى‌شود. همان وزن هست درعین‌حال که تغییر و تبدل مولکول هست و از جاى دیگر که مولکول نیاورده‌اند به آن بچسبانند! این همان است! این را چه توجیهی می‌شود کرد؟! بحث، بحث روح نیست. اصلاً به‌طورکلی بحث از تبدل یک صورت به صورت دیگرى است.

جلسه ۶۷۳

25
  • بله، همان مس ممکن است تبدیل به طلا بشود ولى باید در ظاهر یک سلسلۀ عرضیه را طى بکند و حالا این سلسلۀ عرضیه چقدر طول مى‌کشد، این به شرایط و مقتضیات محیط بستگی دارد! ولى شما نگاه مى‌کنید نفسِ شخص متصرف مى‌آید در یک لحظه این فاصله را برمى‌دارد. در یک لحظه صورت نحاسیت1 تبدیل به ‌صورت ذهبیت مى‌شود، بدون اینکه آن فاصله را بردارد، در اینجا چه کارى انجام مى‌دهد؟! درحالى‌که از جاى دیگر نیامده مولکول به این اضافه کند مثلاً مولکول این سه‌تا بوده پنج‌تا شود و دوتا اضافه شود.

  • تلمیذ: پس دیگر حفظ قانون علل قربیه لازم نیست؟

  • استاد: نه‌خیر لازم نیست.

  • تلمیذ: مثل فرمایش علامه در الله‌شناسی است که ای کاش ما را هم مثل شیخ طوسی خلق می‌کردند آیا این مربوط به سلسله علل هست؟2

  • استاد: ببیند در آنجا آن هست. سلسلۀ علیت آمده آن را به آنجا رسانده با حفظ سلسلۀ علیت است. دیگر نمى‌شود انکارش کرد یعنى شیخ طوسى که الآن شیخ طوسى شده با آن قیافه باید یک سلسله علیتى را طى کرده باشد.

  • تلمیذ: ما الآن آرزو مى‌کنیم که‌ امیرالمؤمنین باشیم، چرا ما نباشیم؟!

  • استاد: اگر همۀ ما امیرالمؤمنین بودیم و همه یک شکل بودیم دنیا چه مى‌شد؟! حالا إن‌شاءالله زیر سایه آنها مى‌رویم! غم و غصه چه را دارید؟! حالا امیرالمؤمنین نشدیم نشدیم! بالأخره یک امیرالمؤمنین که داریم و اگر نداشتیم چه خاکى بر سر مى‌کردیم! حالا آنها را داریم و آنها هم بزرگ و کریم هستند و خلاصه به آن چیزهای ما نگاه نمى‌کنند! نیاز نیست همه امیرالمؤمنین بشوند! خود ائمه هم‌چنین تقاضایى نکردند؛ امام حسن علیه‌السلام نگفت: خدایا چرا مرا شبیه بابایم نکردی یا امام سجاد علیه‌السّلام بگوید!

  • تلمیذ: اگر از آنها به ما بدهند ما دیگر آرزویی نداشتیم!

  • استاد: یک ذره از آن را به ما هم بدهند دیگر آن آرزو را نداریم آنچه را که دادند این را به همه مى‌دهند همین‌که داریم کسى که این کار را انجام بدهد ...، کسى که مى‌آید در کنار ما و بر سر سفرۀ ما مى‌نشیند این همان اشتراک در نعمت است؛ اشتراک در همان نصیبى است که خدا آن نصیب را براى همه قرار داده است. کسى که بیاید و مطیع باشد و در زیر سایۀ ولایت حرکت بکند در روز قیامت هیچ تقاضا و توقعى از خدا ندارد! هیچى ندارد! اصلاً نمى‌گوید که خدایا چرا مرا على نکردی؟! چرا به من ولایت ندادی؟! بله، ﴿يَوۡمُ ٱلتَّغَابُن﴾ براى آنهایى است که در اینجا کوتاهى کرده‌اند! ولى براى کسى که بیاید و خودش را در تحت ولایت قرار بدهد و همان راه را طى بکند هرچه که به آنها داده مى‌شود به این‌هم مى‌رسد! چه امتیاز [و فرقی] هست؟!

    1. لغت‌نامه دهخدا: «نحاسی: مسین، از جنس مس.»
    2. . جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به الله شناسى، ج ‌3، ص 162.

جلسه ۶۷۳

26
  • مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ براى همین مى‌فرمودند: امام این نیست که دو مرتبۀ مخالف با مأموم داشته باشد. اگر مرتبۀ امام با مرتبۀ مأموم مخالفت داشته باشد، او امام نیست! امام آن است که در همان مرتبه‌اى که هست مأموم را به همان مرتبه بتواند برساند! در هر جایى که هست بتواند دست او را هم بگیرد و در همان جا قرار بدهد! آن‌وقت در آن صورت انسان چه توقعى دارد؟!

  • اللهم صل علی محمد و آل محمد