پرسش و پاسخ های مربوط به صدرالمتألهین
تعداد: 3کد: 219511/04/2017 00:00:00گروه: حکمت وفلسفه
شکّی نیست که فردوسی از علماء شیعه بوده است گر چه نگارش شاهنامه در مقابل فرهنگ اسلام تلقّی می شود و در آن تعصّب جاهلی ضدّ عربی به چشم می خورد و اینکه مرحوم صدرالمتألّهین به او لقب قدّوسی داده اند به جهت تشیّع او است نه فرهنگ او و عجیب اینکه گویندۀ مذکور این عنوان را برای فردوسی ناشی از حسّ تعصّب ایرانی صدرالمتألّهین می شمرد. آخر چه ربطی بین این دو مسئله وجود دارد و اگر صرف تعریف دلالت بر تعصّب کند تمجید از صاحب فتوحات و دیگران باید حمل بر تعصّب عربی باشد.
به هر حال این شعر جناب فردوسی شعر خوبی است و قابل استدلال.
کد: 208811/04/2017 00:00:00گروه: شبهات وپاسخها
تا آنجایی که من کتب علامه تهرانی (ره) را مطالعه نموده بودم شخصیت محیی الدین عربی به نظرم یک شخصیت مثبت بوده اگر اشتباه نکنم.
اخیراَ با سایت و مباحثی در سایت ...... درباره این که او یک کابالیست و نفوذی ماسونها در جهان اسلام بوده است برخورده ام می خواستم این موضوع را برایم روشن کنید که نظر علامه و .. در این باره چیست محیی الدین که بود؟
با تشکر
به نظر می رسد نویسندۀ این سایت و مقاله ، خود از این دست افراد بوده باشد. اگر سازمانی تأسیس شود و شخصی مانند محیی الدین را بپروراند و وارد جهان اسلام کند باید بر آن سازمان تربیت هزاران آفرین گفت و از زحمات آن قدردانی کرد و به تربیت چنین فرهیختگانی تشویق نمود.
محیی الدین عربی فخر عالم اسلام و تشیّع است و مانند او تا کنون کسی نیامده است جائی که مفاخر عالم علم و معرفت همچون ملّاصدرای شیرازی و شیخ بهاء الدین عاملی و علّامه طباطبائی و علّامه طهرانی رضوان اللَه علیهم اجمعین در مقابل دریای وسیع معرفت و دانش او تعظیم و تجلیل می کنند امثال این نابخردان را نسزد که دست به چنین ترّهاتی یازند و بیش از پیش متاع ورشکسته و به زباله افتادۀ جهل و عناد خویش را به رخ افراد کشند.
کد: 23611/04/2017 00:00:00گروه: اعتقادات
مدتی پیش از کلمۀ «توفی» استنباطی به ذهنم رسید که خدمت حضرتعالی عرض میکنم و دربارۀ صحتوسقم آن، نظر مبارک حضرتعالی را میطلبم. بهنظر حقیر، آیاتی که در آنها از مرگ بهعنوان «توفی» یاد شده است، میتواند تأییدی بر نظر ملاصدرای عزیز دربارۀ کیفیت معاد جسمانی باشد. در آیۀ شریفۀ ﴿إِنِّي مُتَوَفِّيكَ وَرَافِعُكَ إِلَيَّ﴾ از مرگ به توفی تعبیر شده است. این تعبیر در آیات دیگری مثل ﴿اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنفُسَ حِينَ مَوْتِهَا﴾ و ﴿قُلْ يَتَوَفَّاكُم مَّلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ﴾ و آیات دیگری هم آمده است. در فرهنگ لغات عربی و «مفردات» راغب اصفهانی، دربارۀ توفی نوشتهاند که یعنی «بازپسستاندن بهنحو کامل و مستوفی؛ بهطوریکه هیچچیز از آن باقی نماند».
بهنظر حقیر، این آیات دلالت بر این دارند که تن جسمانی ما هیچ مدخلیتی در هویت و «منبودنِ» ما ندارد و تمام حقیقت وجودی ما، همان روح (نفس ناطقۀ انسانی) ماست که آن هم با مردن، قطع علاقه از تن جسمانی کرده و مجرد از ماده، با بدن مثالی (ملکوتی) در عوالم ماوراءطبیعت ـ که از آن در متون دینی به برزخ و قیامت تعبیر میکنند ـ سیر میکند و جسم ما که سالیانی روح ما به آن تعلق داشت و برای استکمال خود در نشئۀ طبیعت از آن استفاده میکرد، دوباره به دامن مادر خود که خاک است برمیگردد.
یعنی جسم خاکی ما که «میت» (مرده) بود و بهلحاظ تعلق روح به آن «حی» (زنده) شده بود، دوباره به خاک برمیگردد و میت میشود و باز در چرخۀ طبیعت قرار میگیرد و خداوند از آن دوباره موجودات حیّ پدید میآورد و این چرخه ادامه دارد. خداوند از طبیعت بیجان، موجودات زنده را پدید میآورد و زندهها به مقام تجرد از ماده میرسند و مجردانه سیر میکنند؛ و شاید یکی از معانی آیۀ شریفۀ ﴿يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَيُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ﴾ این باشد.
برداشت شما صحیح است.

