691

تحلیل فلسفی حقیقت ماده و صورت

نقد دیدگاه مشهور در انتزاع جنس از ماده

13903
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهاسفار

مجموعهفصل 8: في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة


توضیحات

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق مبانی فلسفی در باب کیفیت انتزاع جنس از ماده و فصل از صورت می‌پردازند. بحث با نقد دیدگاه مشهور در میان حکما آغاز می‌شود که ماده را به دلیل ابهام و صورت را به دلیل تحصل، جایگاه انتزاع جنس و فصل می‌دانند. استاد با تبیین دقیق جایگاه وجودی نفس و تفاوت آن با بسائط، به این نتیجه می‌رسند که تقسیم موجودات به ماده و صورت در خارج، امری اعتباری است و در حقیقتِ وجود، جز ظهوراتِ صورتِ محضه چیزی وجود ندارد. در ادامه، ایشان با نقد نگاه‌های سطحی به مفاهیم دینی و تبرکات، بر اهمیت توجه به «حال فعلی» افراد و پرهیز از استناد به حالات گذرا تأکید می‌کنند. این جلسه با هدف تبیین دقیق جایگاه وجودی اشیاء و اصلاح نگاه به مفاهیم فلسفی و اعتقادی تنظیم شده است.

/14
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

جلسه ۶۹۱

1
  • درس ششصد و نود و یکم

  • عدم دخالت جوهریت ماده و جوهریت جنس در انتزاع جنس از ماده بنابر نظر مرحوم آخوند (3)

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم

  • إذا تُقَرِرَ هذا فَنَقولُ كونُ الشَی‌ءِ واقِعاً تَحتَ مَقولَةٍ بِحَسَبِ اعتِبارِ وجودِه فی نَفسِه لا یوجَبُ كونَهُ واقِعاً بِاعتِبارٍ آخَر تَحتَ تِلكَ المَقولَةِ بَل و لا تَحتَ مقولة مِنَ المَقولات.1

  • این مطلبى را که مرحوم آخوند ذکر کردند و همان‌طورى‌که عرض شد مبتنى بر اشکالى بود که بر کیفیت اتخاذ جنس از ماده و همین‌طور فصل از صورت وارد شد. درحالى‌که بر طبق آنچه که معروف و مشهور است خود ماده و صورت در تحت مقولۀ جوهر هستند و اگر قرار باشد آن حیثیتِ شمول در کیفیت اتخاذ جنس مدّنظر باشد، آن شمول در جوهریت خود صورت هم وجود دارد، خود صورت هم داراى یک حقیقت جوهریه‌ است که آن حقیقت جوهریه شامل همۀ افراد و مصادیق مندرجه در تحت آن خواهد بود. بنابراین چرا شما مى‌آیید و جنس را از ماده اخذ می‌کنید؟ جنس را از صورت اخذ کنید، چون هم آن داراى جوهر است و هم ماده جوهر است، پس این اتخاذ چگونه خواهد بود؟

  • این جوابى که مرحوم آخوند بنابر مشى حکمت مشاء و مسئلۀ متعارف قوم دادند بر این بود که گرچه خود صورت داراى حقیقت جوهریه است و همان‌طور ماده‌ هم داراى حقیقت جوهریه است ولى بَینَهُما بَونٌ بَعید در تحصل و ابهام.

  • در ابهام خب جنس داراى حقیقت جوهریه‌اى است که صرف استعداد و هیولاى محض است و آن استعداد و هیولاى محض، از خود وجود و حیاتى ندارد و قوام او به قوام آن صورتى است که به او تحصل و تعیّن و تشخّص مى‌بخشد. بنابراین آنچه را که در معناى ابهام که لازم آن، عبارت است از حیثیت شمولى که نسبت به همۀ انواع مى‌تواند داشته باشد، می‌خواهیم، آن را فقط در ماده مى‌توانیم پیدا بکنیم نه در فصل، زیرا آن فصل و صورت خودش عبارت از تعیّن خارج است و آن تعیّن خارج دیگر قابل سرایت به فرد دیگر نیست. هر شیئى تعینّش به خودش است و آن تعیّن موجب تشخّص نوعیه است، پس آنچه را که ما از حیث شمول به‌دنبال او هستیم نمى‌توانیم در یک امر متمایز بیابیم.

    1. الحکمة المتعالیة، ج 2، ص 42.

جلسه ۶۹۱

2
  • بله، در امر مشترک مى‌توانیم بیابیم؛ فرض کنید در سنخیت علمیه مى‌توانیم بگوییم که این علم از حیث شمولى که دارد در هرجا مصداق پیدا کرد، محقق عنوان عالمیت است، حالا چه مصداق آن مرد یا زن باشد، پیر یا جوان باشد، کوچک یا بزرگ باشد تفاوتى نمى‌کند چون آن جنبۀ علمیت جنبۀ سِعى است و در هر مصداقى مى‌تواند محقق آن عنوان باشد ولکن خود آن شخصى که الآن متصف به این علم شده گرچه از نقطه‌نظر وجود حیثیت علمیه با بقیه اشتراک دارد، در این مسئله شکى نیست ولى آیا خود آن شخص هم بِنفسه و بِوجودِه قابل سرایت و قابل تسرى به سایر افراد است؟ نه، آن دیگر وجودش وجود فى‌نفسه خودش است و دیگر به کسی کارى ندارد. آن دیگر وجود مشترک ندارد تااینکه خود تحقق او در دیگران موجب تحقق یک عنوان شود. اصلاً معنا ندارد که وجودش در دیگران و در اشیاء دیگر ظهور پیدا بکند. نفس وجود او فی‌نفسه آن حقیقت صوریه‌اى است که موجب تحقق اوست و قابل سرایت به دیگران هم نخواهد بود.

  • بنابراین آنچه را که ما باید براى جنسیت یعنى براى یک حقیقت قابل سرایت داشته باشیم، آن را نمى‌توانیم در یک امرى که آن امر مختص به خود یک تعیّن خارجى است و قابل سرایت به دیگران نیست جستجو کنیم بلکه باید به‌دنبال امرى برویم که قابلیت براى سِعه و اشتراک را داشته باشد، قابلیت براى وجود در مواضع مختلف و در اشیاء مختلف داشته باشد، آنجاست که دستمان باز است براى اینکه یک جنس را بتوانیم انتزاع کنیم. این مسئله مربوط به همان مشى قوم بود که مرحوم آخوند ذکر کردند و نسبت به این قضیه پاسخ دادند.

  • به‌دنبال مطلب، ایشان به یک نکته پرداختند که به اعتقاد خودشان نکتۀ بسیار مهمی است و حکایت از سرّى مى‌کند که آن سرّ براى همۀ افراد قابل فهم و قابل تصور به ‌کُنهِه نیست و آن این است که به‌طورکلی اشکالى را که وارد مى‌شد بر اینکه نفس آدمى ‌داخل در تحت مقولۀ جوهر است و به‌واسطۀ صورتیت آن براى جسم و بدن موجب تحقق جسم است، این اشکال را از این نقطه‌نظر نسبت به نفس برمى‌دارند و مى‌فرمایند: گرچه نفس فی‌حدّنفسه جوهَرُ مِنَ الجَواهِر و این وجودِ فی‌نفسه موجب جوهریت او است ولکن خود این صورتیت براى جسم، موجب جوهر بودن نخواهد شد. زیرا صورت چون مقوّمِ براى ماده و جسم است ممکن است که در تحت مقوله‌اى از مقولات قرار نگیرد.

جلسه ۶۹۱

3
  • اشکالى که وارد مى‌شود بر اینکه چرا شما جنس را از ماده مى‌گیرید و از صورت نمى‌گیرید، این اشکال به صورت وارد نمى‌شود چون صورت عبارت از حقیقت مرتبطه‌ای است که موجب تقوم جسم است. از یک نقطه‌نظر جزء براى جسم است و از یک نقطه‌نظر به یک اعتبارى موجب تقوّم جسم خواهد بود و آنچه که موجب تقوم جسم است ما دلیلى بر جوهریت او نداریم، شاید حقیقتى باشد ماوراء جوهریت و موجب تقوّم شی‌ء خواهد شد، بنابراین اگر بخواهد اشکال وارد بشود بر اینکه به‌خاطر صورت بودن باید او در تحت مقولۀ جوهر باشد، ‌چنین اشکالى وارد نمى‌شود. گرچه خود نفس فی‌حدّنفسه مى‌خواهد جوهر باشد باشد، ما به او کار نداریم. ما در اینجا دو اعتبار را مورد لحاظ قرار مى‌دهیم. مثل‌اینکه یک نفر دوتا کار ‌انجام داد؛ یک کارش قتل نفس بود و یک کار دیگرى هم که کرده آمده از دیوار مردم بالا رفته است. به‌خاطر بالا رفتن از دیوار حکم اعدام براى این صادر نمى‌شود ولى به‌خاطر قتل نفس حکم اعدام مى‌آورند گرچه هردو جرم است ولى این جرم این جزا را دارد آن جرم جزاى دیگرى دارد و به‌خاطر این آن کار را انجام می‌دهند بنابراین اگر اولیاى دم از این قتل صرف‌نظر کردند دیگر به‌خاطر بالا رفتن از دیوار نباید که او را اعدام یا قصاص بکنند، آن براى خودش حکم و جزاى جدایى دارد، حالا هرچه مى‌خواهد باشد.

  • در اینجا نفس از نظر واقع و از نظر خودش فی‌حدّنفسه داخل در تحت حقیقت جوهر است، یعنى وجودى است که آن وجود به‌خاطر خصوصیاتی که دارد از نقطه‌نظر دسته‌بندى منطقى و فلسفى داخل در تحت مقولۀ جوهر قرار مى‌گیرد نه داخل در تحت مقولۀ عرض. ولى وقتى که شما این را در جای دیگری به‌خاطر تعلقش به بدن مى‌خواهید ملاحظه کنید و اینکه به بدن جسمیت بخشیده و اگر این نفس از این سلب بشود جسمیت خود را ازدست مى‌دهد، از آن نقطه‌نظر شما به این نمى‌توانید جوهر بگویید، صحبت در کیفیت اخذ جنس از ماده و فصل از صورت است، نه از خود ذات صورت، حالا صورت ذاتش چیست؟ ذاتش هرچه مى‌خواهد باشد فرض کنید صورت ذاتش عرض بود خب عرض باشد،‌ صورت الآن در ذاتش عرض است مثل صورت مقولات عرضیه که در آنجا خود عرض به یک اعتبار عارض بر جنس مى‌شود البته آن ترکیب که اتحادى و اعتبارى است و آن خودش محقق یک عرض از اعراض است همان‌طور که ما در بسائط صحبت مى‌کردیم در اینجا هم همین‌طور است. صرف صورت بودن موجب داخل در تحت مقولۀ جوهر بودن نیست پس دیگر دراین‌صورت اشکال مرتفع خواهد شد زیرا صورت یک حقیقت مقوّمه‌اى است که مى‌آید و آن جنس را به مرتبۀ بروز و ظهور مى‌رساند تا این صورت درِ خانه را نزند این ماده نمى‌تواند خود را بنمایاند و ابراز کند، باید [صورت] بیاید تا این مسئله محقق بشود. این مطلب را مرحوم آخوند ذکر کردند البته صحبت ایشان ادامه دارد و ما در ادامۀ همین صحبت ایشان مطالب را عرض مى‌کنیم.

جلسه ۶۹۱

4
  • آنچه که در اینجا به‌نظر بنده مى‌رسید که عرض کردم قابل تأمل است ـ البته نسبت به این قضیه من ندیدم جایی اشاره بشود حالا رفقا نگاه کنند شاید جایى هم این قضیه مطرح شده باشد ـ و آن اشکالى که در اینجا وارد مى‌شود این است که چطور شما وجودِ نفس را وجودِ جوهرى مى‌دانید ولى در اعتبارش به اعتبار دیگر و در اعتبارش به تعلق جسم و بدن او را داخل در تحت مقولۀ جوهر نمى‌دانید؟! صحبت در این است که اگر ما وجود فی‌نفسه شیئى را جوهر بدانیم این وجود فی‌نفسه از نقطه‌نظر علت طبعى مقدم بر همۀ حیثیاتى است که بعداً مى‌تواند مترتب بر این ذات بشود، حالا این تعلق به بدن بگیرد یا نگیرد علیٰ‌کلّ‌حال فرض کنید که این به هر کیفیتى تقدم طبعى و تقدم ذاتى دارد و در تقدم ذاتى و طبعى همیشه مقدم است.

  • وقتى که شما یک میز یا صندلى را می‌خواهید درست بکنید آنچه را که أولاًبلااول مورد نظر است این است که جنس و ماهیت آن شیئی که با او میز مى‌خواهد درست بشود چه خواهد بود؟ آهن است یا چوب است؟ اگر شما چوب را مدّنظر گرفتید پس آن ذاتیت چوب در همۀ اطوار خودش را نگه مى‌دارد، به هر صورتى که شما مى‌خواهید او را دربیاورید آن اول خود را مى‌نمایاند؛ من چوب هستم که الآن به شکل استوانه یا مخروط یا مکعب درآمدم، آن جنبۀ خشبیت که جنبۀ ذاتى او است در همۀ مراتب و صور نوعیه اعم از اینکه میز باشد، صندلى باشد، کرسى باشد، در و پنجره و کمد باشد هرچه مى‌خواهد باشد موجود است و ما نمى‌توانیم آنها را سلب کنیم.

  • بنابراین با توجه به این مسئله یعنى با لحاظ جنبۀ جوهریتِ نفس که الآن به بدن تعلق گرفته است، این جوهریتِ نفس الآن در اینجا به حیثیت مقدِّمیت مبدّل شده است، به حیثیت تعلّقیۀ به جسم مبدَّل شده است که بنا بر کلام شما او را جزوى از جسم یا مقوّم جسم کرده است. در هردو اعتبار، آن حیثیت اولیۀ جوهریت که ازبین نمى‌رود چون فرض بر این است که شما آن وجود فی‌نفسه او را وجودِ جوهر قرار دادید و این وجود، وجودى است که در همه حال خود را حاضر مى‌بیند. شما یک مثال براى ما بزنید که در آنجا آن صورت که در وجود فی‌نفسه خود، داراى حقیقت جوهریه نباشد آن‌وقت در تعلقش به آن ماده بگویید که در اینجا جنبۀ جوهریت را مورد لحاظ قرار نمى‌دهیم. خب اشکال ندارد.

جلسه ۶۹۱

5
  • از اول صحبت در آن جایى است که صورت خودش فی‌حدّنفسه جوهرٌ، بحث قوم اصلاً در این است که نفس، جوهرٌ مِن الجواهر والاّ در آنجایى که مسئله مربوط به بسائط است و صورت در آنجا جوهر نیست، هم صورت و هم ماده در آنجا بسیط است و کسى در آنجا حرف ندارد، آنجا اخذ جنس یک اخذ اعتبارى است و اصلاً اخذ حقیقى نیست. صحبت در جنس و فصل حقیقى منطقى است که جنس و فصل منطقى یا به عبارت دیگر فلسفى ـ اگر به خود کُنهِ وجودش بخواهد نگاه کند ـ در آنجا که این جنس به‌عنوان یک امر موسّع اخذ مى‌شود و صورت به‌عنوان یک امر مُضیَّق و مُحدَّد لحاظ مى‌شود شما چه حرفى مى‌زنید که ترکیب ترکیب واقعى و حقیقى است منتها آن ترکیب اتحادى است ولى بالأخره این حقیقت فصلیت که موجب تعیّن شده و بدون آن حقیقت فصلیت آن جنس و ماده إلى أبد الدهر در مقام ابهام باقى مى‌ماند بالأخره این جوهرٌ أو لا؟ صحبت در این است؛ وقتى که جوهرٌ پس چرا شما مى‌آیید جنس را از ماده اخذ مى‌کنید؟! بالأخره این در وجودش جوهرٌ، حالا شما بگویید که این در اینجا صورت است بالأخره آنچه که در آنجا جوهر است که در همان مرتبۀ وجود فی‌نفسه باقى نماند بلکه آمد به جسم تعلق پیدا کرد و قضیه لنگ در هوا نماند، این صورت فصلیت انسانیت همین‌طور در عالم صورت و معنا که نماند بلکه پایین آمده تا در اینجا تعلق به جسم گرفت و جزئى از جسم شده و موجب قوام جسم شد.

  • حالا در اینجا صحبت در این است که فصلیتش از چه اخذ مى‌شود؟ جنسیت در اینجا از چه اخذ مى‌شود؟ شما آن وجود فی‌نفسه را در اینجا نمى‌توانید انکار کنید و بعد بگویید که به لحاظ صورتیتش در اینجا، این صورتیت موجب جوهریت نیست و آن جوهریت در اینجا جداست. بله، خود صورتیت فی‌حدّنفسه موجب جوهریت نیست اگر صورتیت در بسائط باشد آن جوهریت ندارد صورتیت در غیر بسائط باشد در اینجا موجب جوهریت هست و یَعودُ الإشکال إلى أوَّله این مسئله در اینجا باید مورد توجه قرار بگیرد.

جلسه ۶۹۱

6
  • آنچه که در رفع این اشکال به‌نظر مى‌رسد این است که در اینجا بین بسائط و مرکبات دیگر تفاوت نمى‌کند، همۀ اشیاء خارجى تمام اینها از نقطه‌نظر حقیقتِ وجودشان عبارت از صورت محضه هستند! آن صورت محضه است که یا در خارج تبلور و ظهورش به‌نحو مرکبات خارجیه است مثل اجسام و ابدان و احجار یا به‌نحو بسائط در عالم خارج است مثل سایر مقولات عرضیه که اینها حیثیتشان، حیثیت ترکیبیه نیست بلکه حیثیت بسیطیه است که اینها قبل از آن، نیاز به تحقق موضوع دارند و باید بر آنها آن چیز حمل بشوند.

  • در هردوى اینها دو حیثیت وجودیۀ مختلفه قرار دارد؛ حیثییت وجودیه‌اى که در خارج مى‌تواند براى اعراض موضوع قرار بگیرد، حیثیت وجودیه‌ای که در خارج باید مسبوق به موضوع باشد. این دو حیثیت در خارج عبارت از کیفیت ظهور نفس الوجود در آن قالب خاصى است که حالا آن قالب خاص به اراده و مشیت پروردگار هست، ولى صحبت در این است که در هرکدام از این دو حیثیت آنچه که هست عبارت از همان ظهور و تبلور وجود است که نفس الوجود خودش متعینٌ بِذاته و متشخصٌ بِذاته، هم خودش فی‌حدّنفسه تعیّن و تشخّص ذاتى دارد و هم خود آن صورت در ظهور و بروزش و تحدّدش به حدودش و تَمَوُّه او به ماهیت وجود خارجى دارد و غیر از صورت «لیس فى الدار غیره دیّار»! از این حقیقت وجودیه در مقام نفسیت خودش نه تعبیر به‌صورت آورده مى‌شود نه تعبیر به ماده، در مقام تحقق فی‌نفسه خود هیچ‌کدام از این دوتا را ندارد، یعنى در تحقق فی‌نفسه این وجود، نه صورت حقیقت دارد نه ماده، زیرا در اینجا اطلاق محض است، در آنجا عدم تعیّن محض است؛ عدم تعیّن به‌عنوان تحدّد و به‌عنوان محدودیت ماهوى که از آن تعبیر به وجود بالصرافه مى‌شود. در مقام صرافتِ نوریۀ وجود نه صورت وجود دارد نه جنس، صورت و ماده در مقام بروز و ظهور است نه در مقام نفس آن ذاتیت شی‌ء که همان نفس وجودِ بسیط و بالصرافه است، در آنجا دیگر صورت درقبال ماده وجود ندارد.

جلسه ۶۹۱

7
  • در آنجا به یک عنوان مى‌توانیم بگوییم که اصلاً صورتیت برداشته مى‌شود و تبدیل به صورتیت محضه است یعنى آن صورتیت محضه است که فی‌حدّنفسه متعینٌ بِذاته و متشخص بذاته و لا یَحتاج الى تَعَیُّنِه و تَمَیُّزِه و تَشَخُّصِه و تَحقُّقِه و تَکَوُّنه بأمرٍ آخر و علَّةٍ اُخرى، این نفس وجود فی‌نفسه صورةٌ، به این اعتبار اگر ما بخواهیم لحاظ بکنیم والاّ مى‌توانیم بگوییم که اصلاً صورت هم نیست. به این اعتبار این صورت مى‌شود. این نفس الوجود به هر کیفیتى که دربیاید باز در آن کیفیت صورةٌ، ماده دیگر کجا بود؟ ما دیگر در اینجا ماده نداریم، یعنى هیچ ماده‌اى وجود ندارد، هر شکلی که آن صورت بخواهد بگیرد صورةٌ و صورةٌ بعدَ صورةٍ و صورةٌ بعدَ صورةٍ ثانیةٍ و ثالثةٍ و رابعة در همۀ این احوال آنچه که مشاهده مى‌شود و آنچه که تحقق و تکوّن پیدا کردند در همۀ آنها فقط صورت است! پس هیچ ماده‌اى در اینجا وجود ندارد! خود صور با همدیگر تفاوت مى‌کنند، خب تفاوت کنند.

  • صحبت صورت و ماده صحبت ابهام و تحصّل است و در اینجا ما ابهامى نداریم که بخواهیم آن ابهام را به ماده بزنیم و وقتى که به ماده زدیم آن‌وقت بخواهیم جنیست را از ماده بگیریم. ابهامى دیگر در اینجا وجود ندارد، آنچه که وجود دارد عبارت از تحصل محض است خب تحصل محض هم که ماده نیست! شما در اینجا چه برنج مبهمی دارید که مى‌خواهید عرضه بکنید؟! شما برنج مبهم ندارید هرچه را که بخواهید تصور بکنید حقیقتى است حالا آن حقیقت در خارج تحقق دارد، فوقش حالا بگوییم که ما در ذهنمان در اقسام برنج یک برنج داریم که هیچ نوعی ندارد، خود همان متحصل است حالا لازم نیست آن تحصل، تحصل خارجی باشد. ظرف وجود، ظرف وجود خارج باشد، ظرف وجود ذهن است و ذهن هم براى خودش دم و دستگاهى دارد، حساب و کتابى دارد.

جلسه ۶۹۱

8
  • آن حقیقتى را که ذهن در خود تصور مى‌کند لازم نیست عین همان در خارج باشد. خیلى از مسائلى را که ذهن تصور مى‌کند و ظرف وجود آن ذهن است اصلاً وجود خارجى ندارد، آن برنج به‌نحو ابهامى که ذهن تصور مى‌کند، در خارج وجود ندارد. شما آنچه که در خارج مى‌بینید یا برنج دم‌سیاه مى‌بینید یا رشتى و از این چیزها مى‌بینید، بالأخره آنچه که در خارج ملاحظه مى‌کنید عبارت از نوع این چیزى است که در ذهن تصور کردید نه نفس الشی‌ء، نفس الشی‌ء نیست. خیلى از مسائل کلى را ذهن تصور مى‌کند، تصورِ امکان در ذهن وجود خارجى و ما‌بإزاء خارجى ندارد، تصور ضرورت ما‌بإزاء خارجى ندارد، خیلى از مسائل کلیه اعم از مقولات اولیه، ثانویه، فلسفیه، منطقیه، تمام اینهایى که انسان تصور مى‌کند مابإزاء خارجى ندارند در عین اینکه وجود دارند و براساس این وجودش ترتیب اثر مى‌دهد.

  • مثلاً اگر بگوید که آقا برو یک کیلو برنج بخر، طرف برود ماش بخرد یکى در گوشش مى‌زنید و می‌گویید: مگر کر بودى؟! من گفتم که برو برنج بخر، او هم می‌گوید که آقا آنچه را که حضرت‌عالی در ذهن تصور کردید حساب کردم و دیدم این وجود خارجى ندارد پس کلام شما کأن لم یکن است، بنده به شکمی و به دلخواه خودم بلند شدم رفتم به‌جای برنج ماش خریدم. شما آنچه را که تصور کردید به من نشان بدهید! مى‌گویید که برو یک کیلو برنج بخر، خب آیا گفتید که چه برنجی بخر؟! نه نگفتم، خب پس به من نشان بده، حالا که شما نمى‌توانید و عاجز هستید از اینکه متصور خود را به من ارائه کنید پس من این امر شما را لا امر و این کلام شما را بدون کلام تصور مى‌کنم. یکى دیگر هم به این‌طرف گوشش مى‌زند و مى‌گوید که پدرسوخته آنهایى که خواندى به سرت بخورد! من نه اسفار سرم مى‌شود و نه منطق، آنچه را که به تو مى‌گویم انجام بده و برو برنج را بخر تا بدتر از این حواله‌ات نکرده‌ام! طرف هم مى‌بیند نه، حالا که کار خراب است و فعلاً کار دارد به جاهاى دیگر مى‌کشد تمام خوانده‌هایش را کنار مى‌گذارد و می‌گوید که تا کار به جاى دیگر نکشیده بروم یک کیلو برنج بیاورم و خودم را راحت کنم! دیگر نمى‌رود ماش و عدس و پنیر بخرد و بگوید: شما که به من حرف نزدى براى خودت حرف زدى، یک چیزى در ذهنت هست آن‌هم ظرف وجودش در ذهنت هست و ظرفش در خارج نیست و من باید آنچه را که در خارج هست به تو ارائه بدهم نه آنچه را که در ذهن تو است، خب آنچه را که در ذهنت هست برای خودت است حالا مدام بنشین بگو برنج، ماش، عدس، بالا و پایین و همه برای خودت هست، به من چه؟! مى‌گویند که نه آقاجان آنچه را که در ذهن هست درست است، وجود دارد، حقیقت خارجیه دارد و براساس این حقیقت خارجیه ترتیب اثر داده مى‌شود، امرونهی مى‌شود، حساب و کتاب‌ها هست، معاشرت و محاورات مردم، دادوستدهای مردم همه براساس این تصورات و حقایق ذهنى در آنجا شکل مى‌گیرد.

جلسه ۶۹۱

9
  • شهود؛ مشاهدۀ حقائق الاعیان، نه نفس الاعیان

  • حقائق الاعیان عبارت است از حقایق صوریۀ معنویه

  • بنابراین تمام آنچه را که در عالم خارج چه در ذهن و چه در خارج تحقق پیدا مى‌کند نه ماده است و نه جنس است و نه هیچ‌کدام از اینهاست بلکه عبارت از حقایق صوریه است که این حقایق صوریه عبارت از حَقیقَةُ الوجود بصِرافَتِه و بِساطَتِه است. این حقایق نوریۀ وجودیۀ بالصرافه در دو ظرف، یکى در عالم اعیان و یکى در عالم مثال و بالاتر از مثال به دو صورت مختلف ظهور خارجى دارد. آن حقیقت نوریه اگر در عالم ملکوت و در عالم معنا باشد به حقیقت صوریۀ معنویه ظهور خارجى دارد، لذا کسانى که به حقایق شهودیه مى‌رسند خب اینها که اعیان را مشاهده نمى‌کنند اینها حقائق الاعیان را مشاهده مى‌کنند که عبارت از آن حقایق صوریۀ معنویه است. اگر آن حقیقت صوریه نزول بیشترى پیدا کند به عالم مثال و عالم ملکوت سفلى و عالم برزخ مى‌رسد که در آنجا حقایق صوریه با خصوصیات و قوانین و شرایط دیگر وجود دارد که در خواب یا در مشاهدات این مسئله دیده مى‌شود و براى افراد مشهود است و جاى انکار نیست زیرا مطالب مسلّمه‌اى است که در آنها شکى نیست.

  • در آنجا ما جنس و ماده نداریم بلکه آنچه که هست عبارت از حقایق صوریه است که تحدّد آنها اقتضاى نحوٌ مِن أنحاء الوجود را مى‌کند این نحوٌ مِن أنحاء الوجود با اعیان خارجى مُتَفاوِتٌ کَما أنّ تَصوُّراتنا و حَقایِق الوجودیَةِ فى ذِهنِنا و فى صَدرِنا و فى قُلوبِنا، این حقایق از نقطه‌نظر انحاء وجود داراى یک حقیقت بالاصالة است و از نقطه‌نظر اختلافش با اعیان خارجى داراى اختلاف است، این حقیقت یک حقیقتى است که ما‌بإزاء خارجى ندارد درحالى‌که خودش فی‌حدّنفسه وجود دارد و به او ترتیب اثر می‌دهد و اگر طرف نرود انجام ندهد او را مؤاخذه و عقاب مى‌کند، می‌گوید: مگر به تو نگفتم که برو آب بیاور؟! حالا تو برو نان بیاور، خب چه فرقى مى‌کند آب نان است! می‌گوید که نه آقاجان من الآن تشنه هستم و نان تشنگى من را برطرف نمى‌کند الآن نیاز به آب دارم، مى‌گوید: خب شما گفتى آب بیاور و آن آب، آب مبهم بود و من نمى‌دانستم آب را از این شیر بیاورم یا از آن شیر بیاورم، آب معدنى براى شما بیاورم یا آب چشمه بیاور، آنچه را که گفتی مبهم است و مبهم هم در خارج وجود ندارد پس من مأمور به امرى نیستم!

جلسه ۶۹۱

10
  • اشتباه بودن تقسیم صور خارجی به ماده و صورت

  • ببینید تمام اینها ناشى از چه مى‌شود؟! ناشى از این مى‌شود که هر چیزى را باید در جاى خودش قرار داد. صور ذهنیه مربوط به ذهن است و از بسائط است، صور خارجى مربوط به خارج است و ازجملۀ غیر بسائط است که حالا ما از او تعبیر به مرکب مى‌آوریم. ما مى‌آییم و آن صورت‌های خارجى را به ماده و صورت تقسیم مى‌کنیم. ماده‌اى در خارج نیست! ما مى‌آییم و در خارج جنس و فصل درست مى‌کنیم، جنس و فصلى در خارج نیست! ما مى‌آییم و مى‌گوییم که مابه‌الاِشتراک یا ما‌به‌الاِمتیاز است و به‌واسطۀ آن مابه‌الاِشتراک و ما‌به‌الاِمتیاز...

  • البته این مطالبى که خدمتتان عرض کردم قابل براى صحبت هست و در ادامۀ مطلب إن‌شاءالله در تتمه وقتى که در همین فصل جلوتر مى‌رسیم از آن مطالبى که بزرگان در عرفان نظرى در این زمینه نقل کردند هم نقل خواهیم کرد.

  • بنابراین آنچه که هست این است که لَیسَ فى عالِم الوُجود إلا الوُجود و مَظاهِرهُ و الصورة و المادة بِجَمیعِ أنحائِها مُنتَفٍ!

  • ذهن در حقایق خارجیه در عالم شهادت و همین‌طور در عوالم غیر شهادت و همین‌طور در صور ذهنیه مى‌آید اعتباراً به‌جهت آن مشترکاتى را که مشاهده مى‌کند ما‌به‌الاِشتراکی را تصور مى‌کند و اسمش را ماده مى‌گذارد، ما‌به‌الاِمتیازی را تصور مى‌کند و اسمش را صورت مى‌گذارد، ولکن فى الحقیقه این جنبۀ صوریت حاکم است و غیر از صورت چیز دیگرى به نام ماده نداریم!

  • منبسط بودن ماده

  • تلمیذ: ماده عبارت از همان فیض منبسط است؟

  • استاد: بله، منتها خب مسئلۀ ایشان به این وضوحى نیست، در چند جای مختلف مطرح است؛ یکى در جنبۀ علت و معلول است، یکى در جنبۀ قوه و فعل است، یکى هم در مباحث نفس است ولى خب علىٰ‌کلّ‌حال این مطلبى است که نیاز به دقت بیشترى دارد! در آنجا این مسئله به وضوح نیامده یااینکه نه، این‌طور تصور من است.

جلسه ۶۹۱

11
  • تلمیذ: اشراقین همین را مى‌خواهند بگویند؟

  • استاد: بله‌.

  • تلمیذ: به این مطلب رسیده‌اند؟

  • استاد: بله، کلام شیخ اشراق همین است.

  • تلمیذ: داستانى را نقل کرده‌اند که بنده خدایى گوشتى خریده بود غذا درست کند هر کارى مى‌کند نمى‌پزد به قصاب مى‌گوید گوشتى که به ما دادى خراب بوده مى‌گوید که شما گوشتى که از من خریدید به حرم بردید؟ گفت: بله مى‌گوید که حرم نبر... حالا یکى در رد این گفته گوشت بگیر ببر حرم امام حسین ببین آیا پخته مى‌شود یا نه، می‌خواست کلام مرحوم دستغیب را نقد کند.

  • استاد: این شاید چیز خاصى باشد.

  • تلمیذ: در منابر و مجالس این مطلب را نقل مى‌‌کنند، یک بار به حرم امام حسین علیه‌السّلام مشرف شده بودیم شخصی داشت این مطلب را نقل می‌کرد تأیید بر اینکه اگر کسی به حرم امام حسین بیاید آتش به او نمی‌رسد.

  • استاد: نه‌خیر، خب کلیت این مطلب که صحیح نیست. مسئله براساس نیت باطن خود شخص است که آن تا چه حد خودش را به این حریم نزدیک کرده است! بله کسى که بیاید و نیت وارد شدن در این حریم را دارد و با این وضعیت امام حسین علیه‌السّلام را زیارت کند خب خواهى‌نخواهى مشمول رحمت قرار مى‌گیرد و آن باران هم بر او مى‌آید اما اگر کسى که در این حال‌وهوا نیست یا فرد معاند هست به صرف زیارت امام حسین چطور هم‌چنین رحمتى مى‌تواند شامل حالش باشد؟! بین امام حسین و امام رضا علیه‌السلام چه فرقى مى‌کند؟! بین ائمه علیهم‌السّلام چه تفاوتى هست؟! دزد مى‌آید در حرم ائمه جیب مى‌زند، حالا آتش بر او حرام می‌شود؟! افرادى را که براى طواف دادن و اینها مى‌آورند مشخص است که خود آن افراد مختلف هستند.

  • یکى از دوستان مى‌گفت که من [در حرم] نشسته بودم متوجه بودم یک‌مرتبه دیدم حالم تغییر پیدا کرد و عوض شد و فضا، فضاى مکدّرى شد دیدم دارند لا إله إلا الله مى‌گویند، یک جنازه را آوردند و این جنازه به‌قدرى کدورت دارد که در من تأثیر گذاشت و وقتى که رفت، فضا عوض شد [و آن حال قبل] برگشت، مى‌گفت که درعین‌حال بیست دقیقه نگذشته بود که یک مرتبه جنازۀ دیگری آوردند، دیدم نه این این‌طورى نیست این با این وضعیت نیست. ما نمى‌توانیم بگوییم که این تصورات و تخیلاتی بوده بلکه خودش این موضوع را ادراک کرده است.

جلسه ۶۹۱

12
  • در روایتى داریم: «زیارة الحسین علیه‌السّلام فی لیلةِ الجمعةِ أمانٌ مِن النارِ یوم القیامةِ»1 این مسئله مسلّم است و شکى در این قضیه نیست ولى صحبت در این است که انسان خودش را واقعاً در این حریم قرار بدهد و بخواهد که حالت رحمت براى او بیاید و مشمول این ولایت بشود، این حالت را بخواهد و طلب کند ولی اگر فردى باشد که فقط تصورى از این مسئله داشته باشد و بخواهد سوء استفاده بکند این اصلاً خروج موضوعى دارد.

  • زوار الحسین!

  • زوار الحسین به کسانى گفته مى‌شود که زائر هستند یعنى مى‌آیند و خودشان را در این فضا قرار مى‌دهند، هر کسى مى‌خواهد باشد، خودش را در این وضعیت قرار مى‌دهد. این آدمى که براى زیارت امام حسین علیه‌السّلام مى‌آید و بعد هم آن ادا و اطوارها را درمى‌آورد و خلاصه مسائل دیگر و سُمعه و اینها مورد نظرش هست طبعاً جزو زوار به‌حساب نمى‌آید، اینها زوار حسین نیستند بلکه زوار گنبد و ضریح هستند، زوار درودیوار و ابنیۀ خود شهر هستند و زوار حسین به‌حساب نمى‌آیند.

  • آن کسى که مى‌آید و مى‌خواهد خودش را جزو سایر افراد قرار بدهد که از او عکس بگیرند و این‌طرف و آن‌طرف پخش بکنند خب اینکه زوار حسین نیست اینها فقط یک جنبۀ توریستى دارد.

  • این چیزى که حالا شما نقل کردید احتمال دارد که این مسئله فی قضیةٍ شخصیةٍ انجام شود نه‌اینکه حالا هر گوشتی را بردارند و ببرند و این حرف‌ها باشد! نه هم‌چنین مسئله‌اى نیست. حالا ممکن است این مسئله به لحاظى این‌طور بوده است؛ در مثال تصرفى شده، آن حیوان چه خصوصیتى داشته که هم‌چنین مسئله‌ای به‌وجود آمده و... چون در اینجا مسائل خیلى زیاد است، مطالب خیلى عجیب است و هرکدام اینها حساب و کتاب خودش را دارد و ما نمى‌توانیم از یک قضیه به‌ یک قضیۀ دیگر تسرّى بدهیم.

  • آن مرده‌اى که دور قبر مى‌آورند و مرحوم آقا ـ رضوان ‌الله‌ تعالی‌ علیه ـ هم نوشته‌اند که وقتى جنازه داشت مى‌رفت سگى روى جنازه بود و وقتى وارد حرم شد آن سگ وارد نشد و خود بدن را بردند حالا چون آن بدن دور قبر رفته پس آن را عذاب نمى‌کنند؟! رفتن فقط یک جنبۀ ظاهرى و عادى دارد.

    1. بحار الأنوار، ج 5۳، ص ۳۱۲.

جلسه ۶۹۱

13
  • در نقل مطالب باید دقت شود که یک وقت مسئله به‌نحوى نباشد که نکتۀ ناگفته‌اى در آن موجب توهم بشود. اگر هم هم‌چنین قضیه‌اى برفرض بوده باید با علت و دلیل و ملاک و اینها براى مردم صحبت بشود والاّ شما الآن پنج کیلو گوشت بردارید ببرید یک دور طواف بدهید، این حرف‌ها نیست! الآن خیلى‌ها برنج مى‌آورند تبرک مى‌کنند و مى‌برند و مى‌پزند پس این برنج‌ها چون تبرک شده باید در دیگ بماند و بقیۀ برنج‌ها پخته بشود؟! بالأخره اینها چیزهایى است که... گاه‌گاهى هم خب احتمال این هست که هم‌چنین تصرفاتى هم بشود اما اینکه شما بخواهید به همه چیز گسترش بدهید نه، قابل سرایت نیست! هر حکمى جاى خودش را دارد.

  • ما در خیلى از مسائل مى‌بینیم که مثلاً تعریف‌هایى که از همین زبیر شده، پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم در زمان حیاتشان چقدر از همین زبیر تعریف کردند ولى خب آیا این تعریف دلالت بر تضمین او مى‌کند؟! براى همیشه این قسم بوده یااینکه نه؟! تعریفى که داشتند بر اینکه اگر زبیر الآن کشته مى‌شد در بهشت بود. واقعاً شاید مثلاً زبیر در جنگ اُحد و سایر جنگ‌ها نیتش نیت صادقى بوده! خب این نیت صادق در آن‌وقت برای همان موقع و همان وقت است.

  • انسان نمى‌تواند اعتماداً بر حالتى از حالات خودش در یک برهه‌ای، آن امور دیگر را بر این مترتب کند. این اشتباهى است که همه دارند مى‌کنند! فرض کنید یک نفر در یک زمان حال خوبى داشت، این تا آخر عمر یا مثلاً پنجاه سال از این قضیه مى‌گذرد ما بگوییم که فلانی پنجاه سال پیش حال خوبی داشته و [هنوز هم همان حال را دارد]، خب اگر این‌طور است همۀ ما موقع ولادت گناه نکردیم، همۀ ما بدون گناه به‌دنیا آمدیم. اینکه ملاک نمى‌شود!

  • ملاک، حال فعلی افراد

  • یکى از آن چیزهایى که در همان سابق براى ابوبکر به‌عنوان ارزش نقل مى‌کردند این بود که او با پیغمبر بود. این را تا الآن که بعد از 1400 سال گذشته است دارند نقل مى‌کنند. خب حالا برفرض صحت، بوده که بوده، گرچه در این قضیه هم تشکیک شده است. برفرض که در آن موقع با پیغمبر هم بوده بسیار خوب، این مسئله چقدر ادامه پیدا کرد؟! چه مقدار این قضیه طول کشید و مستمر شد و از حال به ملکه تبدیل شد؟! این‌طور نبود! حالا در یک قضیه با پیغمبر بود!

جلسه ۶۹۱

14
  • اتفاقاً ما در طول حیاتمان با بزرگان اینها را مى‌دیدیم که از آنها راجع به افراد تعریفاتى مى‌شنیدیم و خب در جاى خودش هم درست بود ولى بعداً دیگر تغییر و تحولاتى پیدا شد و خلافش را مثلاً مشاهده کردیم! خب وضعیت را نمى‌دانیم که به چه منوالى خواهد شد، هر شخصى باید نگاه به وضعیت فعلى خودش کند، گذشته براى انسان ملاک نیست!

  • اللهم صل علی محمد و آل محمد