پدیدآورآیتاللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی
گروهاصول
مجموعهالتنبیه الأوّل: مانعيّة الاضطرار إلى بعض الأطراف عن فعليّة الحكم المعلوم
توضیحات
اصل البرائة ـ بحث احتیاط ـ تنبیهات علی العلم الإجمالی ـ التنبیه الأول ـ 30 شوال المکرم 1425
درس سیصد و هشتادم: صوت 402
کلام مرحوم حکیم در باب طروّ اضطرار در اطراف علم اجمالی (2)
أعوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم
عرض شد که مرحوم آقای حکیم در مانحنفیه قائل به تفصیلات و تقسیماتی برحسب تقدم و تأخّر اضطرار و همینطور دوام و عدم دوام و استمرار مورد اضطرار شدند؛ در قسم اول ایشان میفرمودند که علم اجمالی مقدّم بر اضطرار و اضطرار بهنحو مستمری باشد تا مادام حیات و یا به کیفیتی که عادتاً تعلّق تکلیف در وقت علم اجمالی لغو باشد بر اطراف علم اجمالی، دراینصورت لا یَنبغی التأمل در اینکه تکلیف به اطراف علم اجمالی بهواسطۀ اضطرار تعلق نمیگیرد بلکه اضطرار موجب خروج أحد الطرفین از تحت تعلق علم اجمالی خواهد شد و در طرف دیگر شک طبعاً شک بدوی خواهد بود و شبهه از اطراف علم اجمالی خارج میشود. دراینصورت همراه و همزمان با اضطرار به أحد اطراف ـ چه معیّن و چه مخیّر ـ یَجوز الاقتحام بِطرفٍ آخر.1
جنبۀ فعلی داشتن شرط متأخّر
اشکالی که بر این مسئله وارد است این اشکال را ما بنا بر مبنای خودمان بر ایشان وارد کردیم اما در قسم دوم که ایشان میفرمایند: و اما اگر اضطرار متأخّر از علم اجمالی باشد ولکن استمرار نداشته باشد مثلاً مکلف مردد در استعمال إنائین است و یکی از این دو إناء مغصوب است و این اضطرار به یکی دارد ـ حالا چه معیّن یا مخیّر ـ ولی این اضطرار در یوم واحد است و در روز بعد این اضطرار منتفی میشود یااینکه فرض کنید مکلف نذر به صوم یوم الخمیس أو یوم الجمعة دارد اما به جهتی در یوم الخمیس مریض است و بهواسطۀ مرض نمیتواند روزه بگیرد یا کسالت پیدا کرده است یا مضطر به سفر شده است البته مسئلۀ سفر فرق میکند. فرض کنید مریض است و بهواسطۀ مرض نمیتواند روزه بگیرد دراینصورت باید صوم روز جمعه را اتیان کند.
دلیلی که ایشان نسبت به این قضیه ذکر میکنند این است که چون اضطرار طاری بر علم اجمالی است علم اجمالی از نقطهنظر تنجیز مقدّم بر اضطرار است و طرف دیگر از آنجایی که یکی از اطراف علم اجمالی است بنابراین در یومی که اضطرار برطرف میشود بهعنوان شرط متأخّر حکم به اجتناب طرف دیگر مِن اوّل الأمر بر این شخص ثابت است یعنی گرچه یکی از دو طرف از تحت تنجّز علم اجمالی بهواسطۀ اضطرار شرعاً خارج شده است ولی طرف دیگر هنوز در تعلق علم اجمالی هست زیرا هیچ مانعی برای تعلق تکلیف به طرف دیگر وجود ندارد سواء این اضطراری که مکلف به یکی از طرفین مبتلا شده است، خب این اضطرار هم بعداً رفع میشود؛ اضطرار، اضطرار مستمر نیست تااینکه مورد را بالکلّیه از اطراف علم اجمالی خارج کند همانطوری که درصورت اول بود، بلکه موقّتاً حکم به اقتحام در اینجا داده شده است اما از آنجایی که اضطرار، اضطرار موقّت است خروج اطراف از اضطرار در مستقبل قریب إنّاً از تعلق تکلیف علم اجمالی به طرف دیگر کشف میکند چون فردا این از اضطرار بیرون میآید. پس خروج این مورد از تحت اضطرار در مستقبل قریب بهعنوان شرط متأخّر برای تعلق تکلیف فعلی بر این اطراف است.
منبابمثال در مورد حج گرچه هنوز وقت خروج کاروان و حَمله نشده باشد اما صرف ورود أشهر حج بهعنوان شرط متأخّر برای وجوب استطاعت ایجاب میکند که مِن أول الأمر مکلف عمل منافی با اتیان به حج را انجام ندهد، اینهم همینطور است. وقتی که مولا امر به اکرام در لیلة الخمیس میکند بر مکلف واجب است که عمل منافی با اکرام در یوم الاِثنین بهعنوان شرط متأخّر انجام ندهد و نگوید که حالا روز خمیس نیامده پس الآن من میتوانم موقعیت و زمینه برای اکرام را بردارم تااینکه اصلاً اکرام به آن تعلق نگیرد، نه! نمیتواند، شرط متأخّر جنبۀ فعلی دارد. شارع همینکه حکم به تنجّز علم اجمالی کرده است این حکم شارع یک مانع منقطع و حال دارد که آن مانع منقطع عبارت از اضطرار فعلی است و اضطرار فعلی ازبین میرود و وقتی اضطرار ازبین رفت مِن أول الأمر این حکم تعلق بهطرف دیگر میگیرد. تا مادامی که اضطرار هست آن تعبداً از تحت تنجّز علم خارجی است وقتی اضطرار ازبین رفت آنهم داخل در تحت اطراف علم اجمالی خواهد شد. پس این مورد با مورد اول فرق میکند.
اساس و اصل تنجّز و فعلیت علم اجمالی در مانحنفیه
راجع به این فرع که مرحوم آقای حکیم ذکر کردند این با آن بحث راجع به آن مبنا نیست که در آن مبنا با آن مبنای ما این مسئله میسازد یا نمیسازد چون مبنای ما عام است و اختصاصی به استمرار و عدم استمرار اضطرار در اطراف علم اجمالی ندارد ولی ما بحث را با مبنای خودشان در اینجا مورد تأمل قرار میدهیم و میبینیم که آیا این مسئله با مبنای خود آقایان سازگار هست یا نه؟ صحبت ما با آقایان بر این است که تنجّز و فعلیت علم اجمالی در مانحنفیه بر چه اساسی است؟ شکی نیست بر اینکه علم اجمالی در مانحنفیه مقدّم است. نسبت به این قضیه هردو متّفق هستیم. این مسئله یک طرف ولی از آنطرف اضطرار طاری بر علم اجمالی شده است و شکی نیست که اضطرار أحد طرفین را از مورد تکلیف خارج میکند و در اینهم بحثی نیست. حالا صحبت در این است که این اضطراری که به یکی از إنائین تعلق گرفته است حالا موقّت نه مستمر یا به یکی از صوم یومین تعلق گرفته است بهواسطۀ مرض آیا نفس اضطرار موجب خروج أحد الطرفین از دایره علم اجمالی است؟! این موجب خروج است یااینکه امر دیگری در اینجا در بین هست؟! یعنی آیا علم اجمالی که در اینجا تنجّز پیدا نکرده است این علت عدم تنجّز علم اجمالی در اینجا چیست؟! آیا اضطرار است یااینکه امر دیگری است؟!
شکی نیست در اینکه هیچ مسئلهای غیر از اضطرار موجب مانعیت تنجّز و فعلیت علم اجمالی در اینجا نبوده است. وقتی که اضطرار در اینجا موجب مانعیت است دیگر دراینصورت وقتی اضطرار عارض بر علم اجمالی میشود چگونه ممکن است که علم اجمالی را در تنجّز خودش باقی بگذارد؟! اگر اضطرار مانع برای تنجّز علم اجمالی است پس تا مادامی که اضطرار موجود است علم اجمالی هم منجّز و فعلی نخواهد بود. بله، علم اجمالی لو خُلّیَ و طَبعَه موجب فعلیت و موجب تنجّز خود حکم در اطراف خواهد بود و در این بحثی نیست ولی بهمجرد اینکه اضطرار عارض میشود تعبداً علم اجمالی از تنجّز ساقط میشود ولو لحظةً واحدة؛ در همان لحظۀ واحده علم اجمالی تنجّز ندارد همانطور که در مورد علم تفصیلی وقتی که اضطرار عارض بشود تا مادامی که اضطرار موجود است علم تفصیلی منجِّز نخواهد بود مثلاً این مایع به خصوص که خمر است حرمت خمر بر این مایع متعلَّق است تا مادامی که اضطرار عارض نشود بهمحض اینکه اضطرار عارض شد حرمت ازبین میرود بهمحض اینکه اضطرار ازبین رفت دوباره حرمت عارض میشود بهمحض اینکه اضطرار آمد دوباره حرمت ازبین میرود بهمحض اینکه آن اضطرار عارض شد دوباره حرمت خواهد آمد. وقتی یک شخص مشرف بر هلاکت است این مایع که خمر است در دست او تبدیل به حلّ میشود ولکن به مقدار جرعةً واحده، نه بیشتر! حالا که مضطر شدهایم و مبتلا پس تمام پارچ را سر بکشیم! نهخیر، اینطور نیست بلکه به مقدار رفع عطش که موجب هلاکت است به این مقدار محلَّل میشود و بهمحض اینکه اضطرار رفع شد دوباره حکم حرمت میآید، نیمساعت دیگر میگذرد دوباره اضطرار عارض میشود باز به مقدار جرعةً واحده حلال میشود نه به مقدار همه! به مقدار همه حلال نمیشود! البته ما در همه چیز میتوانیم این را تسرّی بدهیم! ذهن جوّال رفقا میتواند مثالهای عدیدهای را پیدا کند!
وقتی اضطرار عارض میشود در آن موقع اصلاً علم اجمالی منجّز نیست تااینکه انسان بخواهد از مورد دیگر اجتناب کند چون اصلاً علم اجمالی وجود ندارد، بنا بر مبنای خودتان ما المانع مِن الفعلیة أو التنجّز العلم الإجمالی فی الاضطرار؟! ما به مبنای خودمان کار نداریم، اضطرار موجب عدم تنجز علم اجمالی میشود و منجّز برای حکم إمّا علمٌ تَفصیلیٌ أو علمٌ إجمالیٌ، مفروض این است که علم تفصیلی در اینجا منتفی است پس علم اجمالی در اینجا هست، علم اجمالی هم که منتفی شد پس چه مانعی از اقتحام به طرف دیگر هست؟! هیچ مانعی ما در اینجا نداریم.
اگر شما بگویید که رفع اضطرار بعدی بهعنوان شرط متأخّر برای الآن [است]، میگوییم که شرط متأخّر چه ارتباطی به الآن دارد؟! ربطی به الآن ندارد. منبابمثال من بدانم الآن که این مایع برای من هست و علم قطعی دارم بر اینکه یک ساعت دیگر مضطر به شرب این خواهم شد خب از الآن حلال میشود؟ الآن حرام است هر وقت اضطرار آمد آنهم میآید چون اضطرار بعد از یک ساعت عارض میشود آیا موجب حلیت خمر مِن أول الأمر میشود؟! یااینکه الآن که اضطرار برای من آمده است چون من میدانم بعد از خمسة دقائق رفع اضطرار میشود آیا این رفع اضطرار موجب حرمت فعلی میشود؟! نه، هرکدام اینها در جای خودش است. الآن فی زماننا هذا اضطرار موجب خروج أحد الطرفین از تحت علم اجمالی است و علم اجمالی در اینجا منتفی شده است. وقتی علم اجمالی منتفی شد، شبهه نسبت به طرف دیگر شبهۀ بدوی میشود تا وقتی اضطرار است شبهۀ بدوی است. اضطرار برطرف شد برمیگردد به اطراف علم اجمالی. پس این شرط متأخر در اینجا چه معنای دارد؟!
این مسئله با مبنای خود اینها سازگار نیست. شرط متأخّر در آنجایی است که هردو مورد را دربر بگیرد یعنی شرط متأخّر بهعنوان مستقبل قریب ...، مثلاً یوم الأربعاء میدانم بر اینکه یوم الخمیس مریض هستم یعنی آثارش از الآن پیداست، الآن سرما خوردم یا کسالتی دارم و یوم الخمیس نمیتوانم وفای به نذر کنم ولی یوم الجمعه مرض مرتفع میشود خب این مسئلهای است. آیا صحت یوم الجمعه بهعنوان شرط متأخّر موجب وجوب یوم الخمیس خواهد بود؟! نه، حرمت یوم الخمیس بهجای خودش هست نمیتوانید روزه بگیرید. در وقت اضطرار بله، منتها از آنجایی که این اضطرار بر طرف میشود در آنجا خب نسبت به یوم الجمعه شبهه، شبهۀ بدوی میشود که شاید نذر به یوم الجمعه تعلق نگرفته است.
پس بهمجرد اضطرار نسبت به طرف دیگر شبهۀ بدوی میشود حالا در مورد إنائین هردوی اینها حضور فعلی دارند ولی در مورد صوم نه، تدریجی الحصول هستند؛ تا یوم الخمیس نباشد یوم الجمعه نیست یوم الخمیس هم که مریض بودی پس شک در یوم الجمعه شبهۀ بدوی میشود پس مثل إنائین اجتماع ندارند، أحد یومین مقدّمٌ علی یوم الآخر و در یوم الخمیس که در اختیار ما نبوده است و یوم الخمیس روزه حرام بود نهاینکه واجب بود. بنابراین مسئلۀ شرط متأخّر در اینجا مطرح نیست.
بلاوجه بودن فرق گذاشتن بین اضطرار استمراری و استمرار منقطع
فقط یک مسئله در اینجا میماند که بنا بر نظر آقایان خود نفس علم اجمالی فیحدّنفسه در اینجا موجب تنجّز طرفین است لولا المانع! وقتی موجب تنجّز شد بنابراین نسبت به طرف دیگر مکلف باید اجتناب کند. خب ما همین حرف را در قسم اول هم میزنیم؛ علم اجمالی درصورت اضطرار موجب تنجّز طرفین است لولا المانع، نسبت به یکی مانع هست آنجا اشکال ندارد و نسبت به طرف دیگر که مانع نیست در آنجا باید اجتناب کرد.
اینها در مورد انتفاء یکی از اطراف قائل به این نیستند فقط در مورد اضطرار قائلاند لذا اگر یکی از این طرفین استهلاک پیدا بکند اینها قائل به بقاء علم اجمالی در طرف دیگر هستند فقط در اضطرار است که ...
صحبت ما بر مبنای آنها این است که چه فرقی بین اضطرار استمراری و اضطرار دفعی است؟! ما بر این مبنا ایراد وارد میکنیم، اگر اضطرار است چه استمراری باشد تا مادامی که اضطرار مستمر است شبهه در طرف دیگر شبهۀ بدوی است و چه زمانی که اضطرار منقطع است تا مادامی که اضطرار موجود است شبهۀ بدوی است. این فرق گذاشتن بین اضطرار استمراری و استمرار منقطع بلاوجه است.
اللهم صل علی محمد و آل محمد