/8
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

جلسه ۴۰۴

1
  • درس سیصد و هشتاد و دوم: صوت 404

  • بررسی اقوال دربارۀ انتفاء یا عدم انتفاء علم اجمالی با طروّ اضطرار (1)

جلسه ۴۰۴

2
  •  

  • أعوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم

  • بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم

  •  

  • مرحوم آخوند به‌دنبالۀ مطلب در تتمۀ مسئله راجع به طروّ اضطرار در اطراف علم اجمالی می‌فرمایند که فرقی در تقارن اضطرار با علم اجمالی و تأخّر اضطرار از علم اجمالی نیست سواءٌ اینکه این اضطرار به معیّن تعلق بگیرد یا به غیر معیّن تعلق بگیرد و دلیلی که برای این مطلب ذکر می‌کنند این است که تکلیف در عالم انشاء متعلق و مشروط بر عدم طروّ اضطرار است یعنی هم‌زمان با تعلق تکلیف به اطراف علم اجمالی، مشروطیت عدم اضطرار هم در این تکلیف لحاظ شده است. بنابراین وقتی که اضطرار به امر معیّن یا غیر معیّن تعلق گرفت، یکی از دو طرف علم اجمالی که قوام علم اجمالی به اجتماع طرفین است طبعاً منتفی می‌شود. بنابراین تکلیف منجَّز، به تکلیف مشکوک مبدّل می‌شود این بیان مرحوم آخوند است.1

  • توجیه کلام مرحوم آخوند

  • دلیل قائلین به تنجّز علم اجمالی بعد طروّ اضطرار

  • البته در تفصیل قضیه ما این‌طور می‌بایست کلام مرحوم آخوند را توجیه کنیم بر اینکه در عالم انشاء وقتی که تکلیف بر علم اجمالی تعلق می‌گیرد، اشتغال ذمه‌ای که به‌واسطۀ علم اجمالی حاصل می‌شود آن اشتغال ذمه طبق نظر قائلین به وجوب احتیاط به‌واسطۀ طروّ اضطرار منتفی نمی‌شود چون قائلین به وجوب احتیاط قائل‌اند بر اینکه به‌واسطۀ حصول علم اجمالی، اشتغال ذمه بر اجتناب از اطراف باقی است و برائت از تکلیف برای انسان حاصل نمی‌شود، و بعد از طروّ اضطرار آن اشتغالی که قبل از طروّ اضطرار بود به استصحاب باقی می‌ماند یعنی به‌واسطۀ نفس بقاء طرف دیگر که موضوع برای أحد الطرفین است آن اشتغال ذمه هم باقی می‌ماند. بنابراین نسبت به ‌طرف دیگر آن علم اجمالی هنوز باقی است و باید از طرف دیگر اجتناب کرد، قائلین به وجوب احتیاط این مطلب را می‌فرمایند.

  • مرحوم آخوند هم به همین جهت مطلب را به عالم انشاء برمی‌گرداند یعنی می‌فرماید که وقتی در عالم انشاء، تکلیف به طرفین علم اجمالی تعلق گرفت آن اشتغالی که براین‌اساس می‌آید مشروط به عدم اضطرار است نه‌اینکه آن تکلیف مطلق است که درصورت انتفاء أحد الطرفین شبهۀ اشتغال و عدم اشتغال بیاید و به‌واسطۀ استصحاب آن اشتغال موجب اجتناب از طرف دیگر بشود یا موجب وجوب تناول طرف دیگر بشود. همان‌طور که درصورت فقدان یکی از دو طرف بر مبنای مرحوم آخوند احتیاط به ‌جای خودش باقی است زیرا با فقدان یکی از دو طرف شبهۀ بقاء اشتغال به‌ جای خودش باقی است و وقتی که اشتغال در شبهۀ بقاء خودش قرار داشت، در اینجا مقتضای استصحاب حکم به بقاء اشتغال و اجتناب از طرف دیگر است یا تناول طرف دیگر است یعنی اتیان به‌ طرف دیگر است چون یکی از دو طرف در اینجا مفقود شد و ـ البته قائلین به عدم احتیاط قائل هستند بر اینکه لازمۀ علم اجمالی اجتماع است و آن عنوان و وصف جمعیت و اجتماع است که موجب تعلق تکلیف است ـ وقتی که آن وصف اجتماع و وصف عنوانی ازبین رفت بنابراین موضوع برای حکم هم ازبین خواهد رفت زیرا حکم دائر مدار تحقق موضوع است و تحقق موضوع دائر مدار اجتماع اوصاف و اجتماع شروط است و وقتی که آن شروط منتفی شد طبعاً موضوع هم منتفی خواهد شد.

    1. كفایة الأصول (تعلیقه زارعی سبزواری)، ج 3، ص 102.

جلسه ۴۰۴

3
  • حکم دائر مدار موضوع

  • وقتی که مولا می‌گوید: أکرم العلماء یک زید عالمی وجود دارد و الآن برای این زیدِ عالم نسیان پیدا شده است و ما شک در تحقق موضوع داریم که آیا موضوعی که در اینجا متعلق برای حکم است محقق است یا محقق نیست؟ در اینجا ما نمی‌توانیم استصحاب عالمیت را بیاوریم یا استصحاب شمول حکم را در اینجا بیاوریم و بگوییم که اگر مولا سابقاً می‌گفت: أکرم العلماء ـ این به استصحاب تعلیقی که استصحاب تعلیقی عبارت از استصحاب قهقراء است ـ همان‌طور که أکرم العلماء شامل زیدِ عالم می‌شد الآن هم که به‌واسطۀ نسیان، علم زید منتفی شده است بنا بر استصحاب تعلیقی این شامل علماء هم خواهد شد! ما نمی‌توانیم در اینجا این حرف را بزنیم. چرا؟! به‌جهت اینکه حکم وجوب اکرام بر افراد به‌عنوان وصف عنوانی رفته است یعنی عنوان شخصیت در این اکرام دخالت ندارد بلکه عنوان وصف در این حکم و در وجوب اکرام دخالت دارد؛ در هرجا که وصف باشد ـ خوب باید دقت کنید! این مسئله‌ای است که خیلی جاها در اصول به‌درد می‌خورد! ـ در آنجا حکم به آن تعلق می‌گیرد و اگر وصف نباشد در آنجا حکم تعلق نمی‌گیرد. اللهم إلاّ در موردی که تعلق حکم بر آن موضوع غیر از آن وصف عنوانی لحاظ افراد دیگر هم شده باشد، بعد آن‌وقت شک ما در اینجا این است که اگر با نسیان علم از زید آن وصف عنوانی عالم منتفی شده است ولی آیا حکم اکرام باقی مانده است یا نه، در اینجا قائل به استصحاب می‌شویم. چنانچه قبلاً حکم به اکرام علماء بود در آنجا می‌توانیم آن حکم اکرام علماء را استصحاب کنیم و در مانحن‌فیه که نسیان علم شده ولی لحاظ اکرام به‌جهت غیر علم هم ممکن است باشد در اینجا اشکالی ندارد که استصحاب بشود ولی اگر حکم به وصف عالم رفته است چه اینکه قبلاً اکرام شامل زید شده باشد یا نشده باشد، اکرام بدوی و حکم بدوی باشد در اینجا تخصصاً زید از تحت علماء خارج می‌شود چون در اینجا با نسیان علم دیگر عنوان عالم بر او صدق نمی‌کند و این عنوان عالم دخالتش در احراز موضوع دخالتش غیر قابل تردید است و با انتفاء این عنوان موضوع منتفی خواهد شد و وقتی موضوع منتفی شد حکم هم نداریم؛ مولا می‌گوید: أکرم العلماء شما می‌گردید در قم عالم پیدا نمی‌کنید آیا زید لبوفروش را دعوت می‌کنید؟! او که عالم نیست! وقتی عالم نبود حکم هم منتفی می‌شود و هر وقت عالم پیدا شد حکم هم متعلق می‌شود. بنابراین حکم دائر مدار موضوع است.

جلسه ۴۰۴

4
  • مرحوم آخوند می‌فرمایند که در عالم جعل و انشاء حکم وجوب اجتناب بر موضوع که همان جنبۀ اجتماعیت است به‌عنوان اینکه این اضطرار در اینجا مانع نشود این حکم تعلق گرفته است پس موضوع ما عبارت از اجتماع طرفین است مع عدم طروّ المانع، مسئله این است.

  • بنابراین وقتی که موضوع به این کیفیت شد اضطرار که بیاید چه به معیّن تعلق بگیرد یا به غیر معیّن تعلق بگیرد در اینجا موجب زوال موضوع خواهد شد. موضوعِ ما در اینجا طرفینِ خالیِ از اضطرار است و الآن اضطرار آمده شامل شده است؛ اضطرار آمده طاری شده است یا مقارن با علم اجمالی یا متأخّر از علم اجمالی، پس موضوع منتفی شد.

  • اگر در اینجا شخصی بگوید که علم اجمالی در اینجا به حال خودش باقی است، وقتی علم اجمالی در آنجا بود بالأخره علم اجمالی الآن هست و این علم اجمالی الآن هم در اینجا باقی است و یا به این تعلق گرفته است یا به دیگری، حالا برفرض اضطرار هم باشد وقتی اضطرار باشد علم اجمالی ما که ازبین نرفته است، بالأخره ما الآن هم می‌دانیم که إمّا هذا حرامٌ و إمّا هذا. این را چه‌کار می‌کنیم؟! اینجاست که استصحاب اشتغال می‌کنیم؛ یعنی شبهه این است که با طروّ اضطرار آیا آن علم اجمالی ما منتفی می‌شود یا منتفی نمی‌شود؟ قائلین به احتیاط می‌گویند که منتفی نمی‌شود و ما باز هم علم اجمالی داریم. البته این با آن مبنای ما فرق می‌کند اصلاً بحث این مبنا نیست اینها می‌گویند: ما هنوز علم اجمالی داریم خب علم اجمالی یک چیز طبیعی است ما هنوز علم اجمالی داریم که إمّا هذا خمرٌ أو هذا در اینکه شکی نداریم. در اینکه اضطرار بر أحد الطرفین عارض شده مطلب دیگری است ولی علم اجمالی ما سر جایش هست و حکم روی علم اجمالی رفته است. حکم خمر به‌جای خودش هست خب این را انسان تناول می‌کند ولی حکم اضطرار هم به‌جای خودش هست؛ هر چیزی حساب خودش را دارد.

جلسه ۴۰۴

5
  • پس علم اجمالی داریم بر خمریت هذا أو هذا أمرٌ مردّدٌ بینَ الأمرین و موجب این علم اجمالی به موجب این خمریت مردّد علم اجمالی حاصل می‌شود و به مقتضای علم اجمالی وجوب اجتناب طاری می‌شود پس وجوب اجتناب به این تعلق می‌گیرد و به‌طرف دیگر تعلق می‌گیرد؛ یَخرج أحد طرفین هذا المورد إمّا معیّن أو مخیّراً و یقع الطرف الآخر فی حکم‌ علم الإجمالی خب این مطلب به این کیفیت است.

  • نذر موجب تبدّل استحباب صلاة لیل به وجوب

  • جوابی که می‌شود مرحوم آخوند از این قضیه بدهند آن جواب این است که اضطرار را ما نسبت به علم اجمالی باید لحاظ کنیم که اضطرار چه نقشی در علم اجمالی دارد و در تحقق یا خلل در تکوّن موضوع علم اجمالی دارد؟ یک وقتی ما در مجلسی بودیم که یک عدّه از فضلای قم هم در آنجا بودند و صحبت شد که آیا نذری که به صلاة اللیل تعلق می‌گیرد ـ صلاة اللیل مستحبٌ ـ صلاة اللیل را از استحباب به وجوب منقلب می‌کند یااینکه در همان استحباب باقی نگه می‌دارد اما الزام می‌آورد؟ خب در آنجا صحبت شد و بعضی‌ها قائل بودند که این را تبدیل به وجوب می‌کند و بعضی‌ها قائل بودند که بر همان استحباب باقی است. یک نفر از این آقایان که البته از تهران آمده بود و در قم نبود، از فضلای تهران است و هنوز هم حیات دارد ایشان اصرار داشتند که این را به وجوب تبدیل نمی‌کند بلکه این را در همان استحباب باقی می‌گذارد و استحباب را برای شما الزامی می‌کند، نه‌اینکه استحباب را برگرداند و متبدّل به واجب کند! مستحب سر جایش هست؛ مستحب مستحبٌ، صلاة مستحبٌ، صوم مستحبٌ، انفاق مستحبٌ، ولی وقتی که نذر به او تعلق گرفت همان حکم ابتدائی که بر او هست را بر انسان لازم می‌کند یا آن حکم ابتدائی را بر انسان محرّم می‌کند. من‌باب‌مثال اگر یک چیزی برای انسان مکروه بود مثل خوردن پنیر یا شرب ماء قائماً ‌در لیل، حالا انسان نذر کند یا قسم بخورد بر اینکه شرب ماء را در لیل قائماً نکند یااینکه أکل پنیر را به‌خاطر کراهتش ترک کند. آیا این کراهت به حرمت برمی‌گردد یا به حال خودش باقی است و مکروه برای انسان مَنهی می‌شود؟! این نظر ایشان بود و البته نسبت به مسئله اختلاف بود.

جلسه ۴۰۴

6
  • آنچه که به نظر می‌رسد همین است که متبدّل به واجب می‌شود زیرا مطلب خالی از این نیست که آیا بر ترک صلاة ‌اللیل شارع عقاب می‌کند یا نمی‌کند؟ اگر شما می‌گویید که عقاب می‌کند چطور عقاب به امر مستحب تعلق می‌گیرد؟! این خلاف است. شارع که عقاب می‌کند این عقاب به چه تعلق می‌گیرد؟! بر ترک صلاة اللیل عقاب می‌کند یااینکه بر ترک نذر عقاب می‌کند؟! فرقی در اینجا در فعل نیست. نذر که خودش فی‌حدّنفسه فعل نیست تااینکه شارع آن حکم را معلق بر او کند بلکه نذر تعلق بر فعل خارجی می‌گیرد و آن ترک فعل خارجی در اینجا حرام می‌شود. چرا فعل حرام می‌شود؟! به‌واسطۀ نذر، پس همین صلاة اللیل که مستحب است به‌واسطۀ عمل دیگر واجب می‌شود. و کم لَه مِن نَظیر.

  • حالا ما چرا در مستحب فرض کنیم بلکه همین مایع مثل آب حکم اوّلی او چیست؟ این مایع حکم اوّلی ندارد و درصورت اختیار مکلف و بدون طروّ امر دیگر این حکمش عبارت از اباحه است، همین ماء ‌در صورت نیاز مستحب می‌شود، همین ماء درصورتی‌که برای بدن ضرر دارد مکروه می‌شود، همین ماء درصورتی‌که انسان مشرف به هلاکت است و عطش بر او مستولی است واجب می‌شود. یعنی حکم یک آب به عناوین مختلف ممکن است مختلف باشد. چرا؟ چون به‌واسطۀ تحقق شرائط و قرائن، موضوعات مختلفی بر این عارض شده است. الآن این آب لو خُلیَ و طَبعَه مباح است اما همین اباحه در شرایط مختلف احکام مختلفی به خود می‌گیرد، برحسب اختلاف موضوعاتی که در اینجا پیدا می‌شود. همین‌طور مسئله مربوط به صلاة اللیل است.

  • صلاة‌ اللیل لو خُلیَ و طَبعَه مستحبٌ، اما همین صلاة اللیل درصورتی‌که نهی پدر نسبت به او تعلق بگیرد، حرام می‌شود. همین صلاة اللیل درصورتی‌که نذر به او تعلق بگیرد واجب می‌شود، چرا؟ چون در اینجا متعلق خود صلاة اللیل برای نذر قرار گرفت نه‌اینکه صلاة ‌اللیلِ مستحب متعلق نذر قرار گرفت و ‌ما دیگر به مستحب و غیر مستحبش کاری نداریم. صلاة ‌الیل متعلق برای نذر قرار گرفت واجب می‌شود. همین صلاة ‌الیل اگر متعلق برای ایذاء قرار بگیرد حرام می‌شود مثلاً کسی خوابیده است و شما با صدای بلند یک سورۀ بقره را هم در صلاة بخوانید، آن بیچاره مریض است و از خواب بیدار می‌شود همین صلاة الیل حرام می‌شود! اگر تو می‌خواهی صلاة ‌الیل بخوانی بلند شو برو در بالکن بخوان چرا می‌خواهی یک فردی را از خواب بیدار کنی؟! همین صلاة ‌الیل در یک‌جا استحبابش تأکید می‌شود علیٰ‌کل‌ّحال برحسب اختلاف در موارد و اختلاف در مسائلی که دارد حکمش مختلف می‌شود.

جلسه ۴۰۴

7
  • ازبین رفتن تنجّز علم اجمالی در حال اضطرار

  • بنابراین علم اجمالی که شما می‌فرمایید به‌واسطۀ اضطرار آن تنجّزش نسبت به افراد باقی است، از طرف مرحوم آقا آخوند این‌طور می‌توانیم به ایشان پاسخ بدهیم که اضطرار در اینجا چه عملی انجام می‌دهد؟ وقتی که اضطرار می‌گوید که یک امر مباح است واقعاً این امر را مباح می‌کند و وقتی که یکی از طرفین متیقّناً مباح شد یا مختاراً، وقتی که مباح شد ولو خمر باشد مباح است فَکیف به اینکه ماء‌ باشد و خمر نباشد. وقتی که اضطرار مباح می‌کند دیگر یکی از دو طرف حرام در اینجا معنا ندارد. موضوع برای علم اجمالی که منجِّز است تردد طرفین در حرمت أحدهما است و در اینجا ما حرمت أحدهما دیگر نداریم بلکه فقط مشکوکُ الحرمة طرف الواحد داریم حرمت أحدهما دیگر نیست چون أحدهمایی دیگر نیست.

  • تلمیذ: یقین اینجا یقین تعبّدی است یقین وجدانی که انسان حاصل نمی‌کند یعنی در واقع شارع آمده ما را متعبّد کرده کأنّ این را نازلۀ علم وجدانی قرار داد.

  • استاد: ما الآن متیقن هستیم بر اینکه این الآن حلال است و یقین داریم وجداناً هم یقین داریم! تعبّد و غیر تعبّد نداریم! شما وجداناً می‌دانید این بر شما حلال است یا نه؟! وجداناً حلال است. اصلاً شارع بگوید که این خمر است ـ بالاتر از این؟! ـ و بخور! شما چه‌کار می‌کنید؟!

  • مگر مرحوم آقا به مرحوم آقای حداد ـ رضوان الله تعالیٰ علیهما ـ عرض نکردند که اگر این لیوان دَم باشد و شما بگویید که بخور من می‌خورم!1

  • مگر نفرمودند؟! مجتهد هم هستند. اعلم از علماء عصر و مراجع هم بودند. چطور یک هم‌چنین حرفی زدند؟! یعنی چه؟! یعنی اگر کسی کلام یک نفر را مانند کلام رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم بداند [این کار را می‌کند] الآن امام زمان علیه‌السّلام بگوید که این خمر است و من به شما می‌گویم که این خمر را بخور! چه می‌گویید؟! می‌گویید که ‌نه شما امام زمان نیستی، اگر امام زمان بودی این‌طور نمی‌گفتی! می‌گوید که من امام زمان هستم، من مشرّع هستم البته مشرّع خداست من واسطۀ بلاغ هستم ـ من به تو می‌گویم که این کار را بکن. مگر پیغمبر به عمر و ابوبکر نگفتند که بروید آن کسی که در حال صلاة است را بکشید؟! اسمش حُرْقوص بود. رفتند گفتند که عجب! چطور رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمودند کسی که در حال رکوع است را گردن بزنیم؟! نعوذبالله! برگشتند! فرمودند: کشتی یا نه؟! یا رسول‌الله دیدم در حال رکوع است! حضرت به عمر فرمودند که تو برو، عمر رفت دید در حال سجده است، آمد گفت که یا رسول‌الله دیدم در حال سجده است چطور می‌شود من گردنش را بزنم؟! به امیرالمؤمنین علیه‌السّلام فرمودند حضرت رفت و آمد فرمود که دیدم رفته است و خبری نیست.2

    1. . جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به اسرار ملكوت، ج 3، ص 245.
    2. المراجعات، ص 94؛ الفصول المهمّة، ص 108.

جلسه ۴۰۴

8
  • پیغمبر می‌گوید که مسلمانی که دارد نماز می‌خواند و رکوع و سجده می‌کند من می‌گویم که گردنش را بزن. امام زمان الآن بیاید بگوید که این خمر حرام است و تو بخور. نه‌اینکه من آن را تبدیل به ماء‌ می‌کنم، اگر تبدیل به ماء کند به‌واسطۀ آن ولایت تکوینی خب تحوّل موضوع است و در آن بحثی نیست مثل اینکه خمر تبدیل به سرکه می‌شود. نه، این خمری که فردا به آزمایشگاه هم ببری یک قطره‌اش را هم بخوری دور خودت می‌چرخی! حضرت می‌فرماید که همین مایع به‌عنوان خمریت را بنده می‌گویم که هذا حلال چه می‌فرماید؟! تمام شد! تعبّد نداریم. این حرف‌ها چیست؟! شارع گفته است که اضطرار موجب حلیت است الآن که مشرف بر هلاکت هستی باید خمر را بخوری و اگر نخوری خدا روز قیامت پدرت را درمی‌آورد. چرا؟ چون حفظ نفس اوجب از حرمت خمر است و شکی در این قضیه نداریم، فکیف به اینکه حالا مردّد است. حالا این اضطرار که موجب حلیت است آیا واقعاً موضوع برای علم اجمالی را ازبین می‌برد یا نه؟ ازبین می‌برد. پس دیگر چه جای اشتغال و اینها هست؟!

  •  

  • اللهم صل علی محمد و آل محمد