/10
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

جلسه ۴۱۹

1
  • درس سیصد و نود و هفتم: صوت 419

  • نظر مرحوم کمپانی در باب اضطرار در بعض اطراف علم اجمالی (8)

جلسه ۴۱۹

2
  •  

  • أعوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم

  • بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم

  •  

  • طبق فرمایش مرحوم کمپانی اگر اضطرار به أحدهمای غیر معیّن تعلق گرفت سواء اینکه مقدّم بر علم اجمالی باشد یا متأخر از علم اجمالی باشد علم اجمالی تنجّز پیدا نمی‌کند و این دو صورت قبلاً عرض شد و اشکالاتی که بر این مسئله بر طبق مبنای خودشان در مطلب به نظر می‌رسید بیان شد.

  • الآن صحبت در تقدم اضطرار بر علم اجمالی است و اضطرار تعلق به أحدهمای معیّن دارد. البته عنوان بحث عبارت از تعلق اضطرار به أحدهمای معیّن است که این‌هم خودش دو شق می‌شود؛ شق اول این است که اضطرار درصورت تعلق به أحدهمای معیّن سابقِ بر علم اجمالی است و علم اجمالی مسبوق به اضطرار است. دراین‌صورت نظر ایشان بر عدم تنجّزیت علم اجمالی است زیرا ملاک در تنجزیّت علم اجمالی، بقاء و استصحاب علم اجمالی درصورت شک در طرف مخالف است و با فرض تعلق اضطرار به أحدهمای معیّن این علم اجمالی در موضوعیت خودش خلل وارد می‌شود تااینکه قابلیت برای استصحاب را داشته باشد زیرا اضطرار در مانحن‌فیه به واحد معیّن تعلق می‌گیرد. مثلاً إنائین مشتبهین هست که یکی از اینها دواء برای مرض است درصورتی‌که وجود خمر در أحد الإنائین معلوم است منتها یکی از این دو إناء ماء است که اضطرار به او تعلق نمی‌گیرد و إناء دیگر دواء است که شرب دواء واجب است و قطع هم داریم که در أحدهما خمر موجود است. فرض کنید خمری بوده بچه این خمر را در یکی از این دو إناء ریخته است که در یکی ماء است و اضطرار هم به او تعلق نمی‌گیرد، اضطرار به آن‌طرف دواء تعلق گرفته است.

  • حکم الکل در داروها

  • الآن یک قضیه یادم آمد نسبت به کیفیت برخورد با مسئلۀ حکم ظاهر و رعایت حکم ظاهر درصورت احتمال وجود متنجّس در داروها؛ الآن می‌گویند که در بسیاری از دواها و شربت‌های که برای سینه است الکل وجود دارد ـ هفت درصد شش درصد الکل وجود دارد ـ و اصلاً شربت سینه شاید بدون الکل نباشد یا اگر باشد شاید خیلی نادر باشد و اکثراً شربت‌ سینه‌ها الکل دارند. آن‌وقت بعضی‌ها نسبت به این مسئله احتیاط می‌کنند و نمی‌خورند.

جلسه ۴۱۹

3
  • یک شخصی نقل می‌کرد و می‌گفت که مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالیٰ علیه ـ ناراحتی سینه داشتند و مدتی سینه‌‌شان درد می‌کرد و خوب نمی‌شد. او گفت که آقا ما شربت سینه داریم و خارجی هم هست، خیلی مفید است آمریکایی است، اگر می‌خواهید برایتان بیاورم. ایشان گفتند که بیاورید. می‌گفت که ما می‌دانستیم این درصدی الکل دارد ولی صحبت در این قضیه است که انسان نسبت به این موظف نیست که بخواهد تحقیق بکند و یااینکه اگر این ملزم به یکی از اینها است نباید انسان به خودش تضییقی را تحمیل کند و خود را در مضیقه قرار بدهد. گفت که ما شیشه را آوردیم و به ایشان دادیم و ایشان همین‌طور خوردند و بعد هم در شیشه را بستند و بقیه را در جیبشان گذاشتند و به خانه بردند تا بقیه‌اش را در منزل بخورند. حالا اگر شخص دیگری بود برمی‌داشت نگاه می‌کرد و می‌گفت که آقا رویش چه نوشته است؟! آیا مکتوب است که با الکل هست یا بدون الکل است؟! همین مقدار بدون این رعایت مسئله وقتی که این دواء است و دواء‌ را باید مریض بخورد تا خوب بشود به همین مقدار [کافی است] التفات می‌کنید؟! این خیلی عجیب است! وقتی که انسان در این مسئله به این نحو باشد در موارد دیگری که شیطان می‌آید و وسوسه می‌کند این‌گونه افراد در آن موارد خلاص می‌شوند و جلو می‌روند و بقیه گیر می‌کنند؛ در آن مواردی که مورد وسواس است و شیطان در آن موارد می‌‌آید و می‌خواهد شبهه و تشکیک ایجاد کند و انسان را از راه بیندازد و نگاه بکند، می‌بینیم این‌گونه نفوس گیر می‌کنند.

  • صادّ طریق سلوک بودن ذهن وسواسی

  • برادر ایشان در کربلا منزل آقای حداد رضوان الله تعالیٰ علیه بود و به حمام می‌رود ـ منزل آقای حداد ـ دوش را باز کرده از زیر دوش فریاد می‌زند که آقای اخوی آیا این آب متصل به کرّ است؟! ایشان گفتند که بله متصل به کرّ است! خیالش جمع می‌شود که این آب متصل به کرّ است! این می‌آید و سالک هم می‌شود و اطاعت از دستور استاد هم می‌کند ولی با این ذهن وسواسی، با این ذهن می‌آید قبول می‌کند. همین ذهن وسواسی جلو می‌آید جلو می‌آید یک‌دفعه یک‌جا صادّ طریق می‌شود و راه را می‌بندد و در اصل مسئله شک می‌کند، شک می‌کند که می‌کند که ....

جلسه ۴۱۹

4
  • وقتی شارع می‌گوید که مریض باید این را بخورد دیگر شما نباید شک بکنید! حالا این شربت، شربت سینه هم هست و دکتر گفته که باید شربت سینه بخوری و الکل هم در آن هست، اصلاً چرا باید نگاه کرد و چرا باید بروشورش را خواند؟! چه کسی گفته است که باید این بروشورش خوانده بشود و در شما شک پیدا بشود؟! با اینکه احتمال جدی هم بر این مسئله هست که معمولاً متعارف است بر اینکه شرب سینه این را دارد! این خیلی نکتۀ مهم و اساسی در راه انسان و در سلوک انسان است که چطور انسان رعایت این مسئله را می‌کند آن‌وقت در کجاها این می‌آید رهزن طریق می‌شود! چرا؟! چون اساس حرکت نفس براساس شک و تردید است.

  • اگر همین شخص از دست امام زمان هم یک لباس بگیرد یک احرام بگیرد می‌رود این احرام را اول شش دفعه با آب کر می‌شوید بعد می‌پوشد و فکر این را نمی‌کند که این احرام از دست امام رسیده است! این غلط‌ها چیست؟! بیچاره وقتی که احرام را می‌دهند بپوش، روی دوشت بینداز! می‌گوید که باید احرام طاهر باشد و چون شک داریم باید تطهیر کنیم! نفس با خودش توجیه می‌کند که امام علیه‌السلام یا ولیّ خدا به نجاست و طهارت کار ندارد او فقط احرام را داده است لعلّ اینکه احرام نجس باشد! قضیه را دائماً در متنجس می‌اندازد و در متطهریّت و طهارت نمی‌اندازد! چرا؟! چون دائماً نفس منفی می‌بافد، به‌جای اینکه بگوید: امام این را داده است بپوش، حکم ظاهر هم دلالت بر حلیت می‌کند [از این بالاتر] اصلاً به ظاهر چه ربطی دارد؟! این را امام یا یک ولیّ خدا داده است اصلاً قضیه به ظاهر چه ارتباط دارد؟! چون این نفس معیوب و مریض است حتی اگر از دست امام هم این را بگیرد این را در طرف نفی قرار می‌دهد و می‌گوید که امام یا ولیّ خدا این ثوب را بر اصل ثوبیتش قرار داده است نه به‌عنوان أنَّه طاهر پس من باید بروم خودم کسب طهارت کنم! این چیست؟! این آخر یک‌جا او را زمین می‌زند و حسابی هم زمین زده است؛ آن آقایی که در روح مجرد مرحوم آقا رضوان الله تعالیٰ علیه گفتند که بالأخره تسلیم آقای حداد نشد و قضیه به استخاره کشیده شد،1 همین مرض و همین بیماری را [داشت] یا آنهایی که می‌آیند و بعد شک و تشکیکات می‌کنند همین مرض و بیماری‌ها دارند که مسئله کم‌کم از مسائل فرعی به مسائل اصلی کشیده می‌شود و در آنجا مشکل پیدا می‌کند.

    1. روح مجرد، ص 128.

جلسه ۴۱۹

5
  • خب مطلب در اینجا به چه کیفیت است؟! مسئله به این کیفیت است که بچه در این یکی از دو إناء خمر قرار می‌دهد و وقتی در یکی از اینها قرار داد، اضطرار به أحدهمای معیّن تعلق گرفته است و این اضطرار هم قبل از علم است. بنابراین این اضطرار همان‌طوری‌که قبلاً عرض شد در عالم انشاء بر أحدهما تعلق گرفته است و صَیَّره حلالاً هذا دواءٌ و محتملُ الخمریة ولکن مِن حیث إنّ الاضطرار تعلق به قبلَ تعلق علم الإجمالی و علم الإجمالی هو المنجَّز و هو الموضوع لِلتکلیف فالاضطرار متعلق به قبلَ علم الإجمالی یُخرجُه مِن أحد الأطراف؛ پس این اضطرار قبل از اینکه علم اجمالی در مقام قبلیت زمانیه بیاید و موضوع برای تکلیف را این علم اجمالی تعیین کند، اضطرار می‌آید این را از یکی از دو طرف خارج می‌کند پس در مقام انشاء واقعاً هذا حلالٌ أو حرامٌ؟ هذا حلالٌ ولو کان حراماً، ولو کان حراماً یُصَیِّرُه حلالاً مثل اینکه یک حرامی یک‌دفعه متبدّل به یک ماهیت دیگر بشود مثل تبدّل ماهیت شیء نجس به دخان یا مثل دُهن متنجسی که تبدیل به دخان بشود.

  • این تبدّل ماهیت است و یکی از مطهِّرات انقلاب است؛ انقلاب ماهیت است. یا فرض کنید یک شیء نجسی در شوره‌زار تبدیل به ملح بشود یا شیء متنجسی به‌عنوان کود در مزارع و اینها مورد استفاده قرار بگیرد که در تمام اینها مسئلۀ انقلاب موجب مطهریّت است. همان‌طور که این مسئله مِن أصلِهِ می‌آید و متنجس را متبدّل به حلال می‌کند، مسئلۀ اضطرار هم مانند مسئلۀ انقلاب می‌آید آن شیء را از حرمت خارج می‌کند. بنابراین علم اجمالی دیگر دو طرف ندارد. علم اجمالی ما در اینجا یک طرف دارد یعنی علم اجمالی فقط به ‌طرف دیگر تعلق گرفت و طرف دیگر هم محتملُ الحرمة و محتمل النجاسة است بنابراین شبهۀ بدوی در طرف دیگر یُخرجه عن أحد الأطراف و دیگر علم اجمالی در اینجا نمی‌تواند استصحاب بشود.

جلسه ۴۱۹

6
  • این مبنا و دلیل بر این قضیه است که اگر اضطرار بر أحدهمای معیّن قبل از طروّ علم اجمالی تعلق بگیرد ـ حالا اگر بعد طروّ علم اجمالی باشد این بحثش برای جلسۀ بعد است ـ متعلَّقش را از طرفیت علم اجمالی خارج می‌کند و وقتی یکی از اینها خارج شد ولو صادف الواقع بنابراین طرف دیگر شبهۀ بدویه می‌شود.

  • مرحوم کمپانی می‌فرمایند که این مسئلۀ ما با مسئلۀ سابق که اضطرار به أحدهمای غیر معیّن تعلق بگیرد فرق می‌کند چون در أحدهمای غیر معیّن ملاک برای علم اجمالی در طرفین موجود هست لا یُخرج عَن الطرفین العلم الإجمالی چون اضطرار به یک معیّن تعلق نگرفته است بلکه اضطرار تعلق بِأحدهما گرفته است. اگر تعلق به این بگیرد خب این را یُصیّره حلالاً ولی تعلق به این به خصوص نگرفته است بلکه تعلق به أحدهمای مردد گرفته است و أحدهمای مردد در عالم واقع در اینجا موضوع برای تعلق اضطرار نیست. أحدهما یعنی تساوی طرفین نسبت به تعلق اضطرار، ولی کدام یک از طرفین؟! غیر مشخص است هرکدام از طرفین ممکن است متعلَّق برای اضطرار باشند و هیچ‌کدام از اینها تعلق به اضطرار به‌عنوان أنَّه اضطرارٌ نیست. اضطرار به أحدهمای غیر معیّن به طبیعت تعلق گرفته است اما نفس طرفین بِشخصیتهم الوجودیة؛ یعنی خود همین ماء به این تشخّص وجودی خودش و این ماء به تشخّص وجودی خودش، دو طرف برای علم اجمالی هستند و علم اجمالی دیگر در آنجا به یک امر غیر معیّن تعلق نگرفته است.

  • تعلق علم اجمالی تشخّص خارجی

  • علم اجمالی همیشه به تشخّص خارجی تعلق می‌گیرد، به تشخّصی که ما داریم می‌بینیم یعنی این إناء به خصوص که جلوی چشم ما هست، نه‌اینکه علم اجمالی به أحدهمای در عالم خارج بدون محدودیت شخصیت خارجی خودش تعلق بگیرد، نه این علم اجمالی نیست! آنچه که حرمت بر او به‌عنوان خمریت تعلق گرفته است آن به‌عنوان قضیۀ طبیعیه است اما در علم اجمالی عنوان قضیۀ طبیعیه نداریم بلکه علم اجمالی همیشه به فرد مشخص خارجی تعلق می‌گیرد. پس قضیۀ ما در علم اجمالی قضیۀ جزئیه خارجیه و معیّنه است یعنی این إناء و این إناء؛ این إناء خارجی و این إناء خارجی.

جلسه ۴۱۹

7
  • من‌باب‌مثال شارع اصلاً اجتنب عن الخمر را ندارد، شارع اصلاً مِن أول الأمر بیاید بگوید که هذا الإنائین و هذا الإنائین أحدهما حرامٌ لا بِأن یکون تحت عنوان الخمریة أو عنوان الدمویة أو عنوان البولیة أو عنوان الآخر، لا هذا حرامٌ بأیِّ عنوانٍ بدون هیچ عنوانی! چطور شارع یک هم‌چنین حرفی را بزند و بگوید که أحدهما حرامٌ بدون اینکه خمر باشد بول باشد دم باشد غصب باشد سایر چیزها باشد هرچه باشد؟! الآن این قضیه قضیةٌ شخصیةٌ خارجیةٌ، قضیۀ اجتنب عن الخمر قضیۀ شخصیۀ خارجیه نیست بلکه قضیۀ طبیعیه است منتها به‌عنوان أنَّه فی الخارج اما در علم اجمالی قضیه‌اش مثل قضیۀ شخصیه است یعنی علم اجمالی به أحدهمای خارجی تعلق گرفته است و وقتی که به أحدهمای خارجی تعلق بگیرد بنابراین أحدهما مِن أول الأمر یُحکم علیه بِالحرمة و إذا کان العلم الإجمالی منجّزاً فَیجبُ الحکم بِالاجتناب عن کلیهما معاً این حکم اوّلی است حالا اضطرار می‌آید بِأحدهما تعلق می‌گیرد آیا اضطرار یک واحد شخصیه را از تحت علم اجمالی خارج می‌کند به‌عنوان أنَّه مضطرٌ؟! نه، چون اضطرار که به این تعلق نگرفته است. آیا اضطرار این واحد شخصی را به‌عنوان أنَّه مضطر إلیه از تحت علم اجمالی خارج می‌کند؟! نه‌خیر به أحدهمای مردد تعلق گرفته است نه به أحدهمای معیّن، درحالی‌که علم اجمالی به کلیهما تعلق می‌گیرد یعنی کلیهما را از تحت آن حکم به حلیت ابتدائیه که آن حلیت ابتدائیه حاکم بر همۀ اشیاء ‌است به‌عنوان اوّلی خارج می کند. لولا تعلق علم اجمالی یُحکَم علیه بِالحلیة بِعنوانِ الأوّلی و یُحکم علیه بِالحلیة بِعنوان الأوّلی و بعد طروّ علم اجمالی این حکم اوّلی به‌واسطۀ علم اجمالی منتفی می‌شود. چه در اینجا باقی می‌ماند؟! اجتناب، یُحکم علیه ...، اضطرار هم هیچ‌کدام از طرفین را از تحت علم اجمالی خارج نمی‌کند. بله، اضطرار بِأحدهما نه اضطرار به واحد مشخص.

  • اضطرار مؤمّن از عقاب در مقام تعقّل و در مقام تکلیف، درصورت اتیان بِأحدهما

جلسه ۴۱۹

8
  • پس در مقام تعقّل و در مقام تکلیف، اضطرار مؤمّن از عقاب است درصورت اتیان بِأحدهما نه‌اینکه مؤمّن از عقاب است درصورت اتیان آخر، درصورت اتیان بِأحدهما این مؤمّن عقاب است به‌خاطر اینکه اضطرار بالأخره به یکی از اینها تعلق می‌گیرد و باید در مقام فعل أحدهما را اتیان کند ولی صحبت در این است که آن حکمی را که علم اجمالی با علمیت و با تنجّزش آورد، آن حکم را اضطرار می‌تواند بردارد؟! نه، دیگر زورش نمی‌رسد! فقط همین‌قدر اضطرار در اینجا می‌آید تأمین برای اتیان أحدهما را تضمین می‌کند. در اینجا یَبقی العلم الإجمالی بِحالٍ و استصحاب علم اجمالی و بقاء موضوع برای علم اجمالی که تعلق علم اجمالی بِأحدهما هست الآن طرف دیگر واجب الاجتناب می‌شود.

  • اما در مانحن‌فیه که اضطرار به واحد معیّن تعلق می‌گیرد وقتی به واحد معیّن تعلق گرفت دیگر علم اجمالی چطور می‌تواند تعلق به این بگیرد؟! مگر نگفتیم که علم اجمالی به تشخص خارجی تعلق می‌گیرد؟! ‌تشخص خارجی که در اینجا به‌واسطۀ اضطرار منتفی می‌شود چون اضطرار در اینجا تعلق به دواء گرفته است و وقتی اضطرار به دواء تعلق می‌گیرد به‌عنوان أنَّه دواءٌ پس دیگر شیئی به نام دواء در طرفین علم اجمالی باقی نمی‌ماند چون این یُصَیِّرُه حلالاً وقتی یُصَیِّرُه حلالاً دیگر علم اجمالی به کدام طرف تعلق بگیرد؟! علم اجمالی به أحدهمای غیر معیّن تعلق بگیرد؟! نه، هذا معیّنٌ و هذا غیر معیّن.

  • تلمیذ: درصورتی که یکی از طرفین اضطراراً از طرف علم اجمالی خارج بشود، درصورت ارتکاب معیّن می‌شود که اضطرار به این تعلق گرفت.

  • استاد: نه اضطرار به این تعلق نگرفته است بلکه این محقق وجودی مضطر شد نه خود اضطرار! بینید یک وقتی می‌گوییم که أکرم العالم در این أکرم العالم یک وقتی خود مولا خصوص عالم را هم تعیین می‌کند. می‌گوید: أکرم العالم ولی با قرائنی که می‌آورد ما متوجه می‌شویم اسم این عالم زید است. این در اینجا گرچه گفته است أکرم العالم ولی به‌واسطۀ قرائن محقِّق و مشخِّص این عالم این زید خارجی است. اگر شما به‌جای زید بروید عمرو را اکرام بکنید امر مولا را اتیان نکردید چون قرائن خارجی آمده آن أکرم العالم را مخصّص و مشخص کرد. حالا یک وقتی مولا می‌گوید: أکرم العالم. شما یک نفر را پیدا می‌کنید و می‌گویید که عالمٌ و اکرام می‌کنید آیا این را که شما اکرام می‌کنید این شخص مورد نظر مولا است یا نه عالم کلی است؟! حالا اگر این را اکرام کردید بعد شک در علمیتش می‌کنید، آیا در اینجا استصحاب حکم مولا باقی است یا باقی نیست؟ باقی است و باید بروید یک عالم دیگر را اکرام کنید. این در اینجا به‌عنوان محقِّق وجود است و محقِّق خارج است نه به‌عنوان مشخِّص و مخصِّص کلام مولا!

جلسه ۴۱۹

9
  • درصورت اول خود آن عالم با قرائن خارجیه مورد نظر مولا بود مثل اینکه مولا می‌گوید: همین‌که در دست تو هست حرام است حالا می‌خواهد خمر حرام باشد می‌خواهد حلال باشد می‌خواهد مکروه باشد من کار ندارم این إناء حرام است. این را مولا دارد می‌گوید. این همان تعلق اضطرار به أحدهمای معیّن می‌شود. اضطرار تعلق به این گرفته است حالا می‌خواهد این حرام باشد یا حلال باشد کاری به این نداریم. وقتی اضطرار تعلق به این وجود خارجی معیّن می‌گیرد این را از تحت علم اجمالی خارج می‌کند و آن‌وقت دیگر علم اجمالی طرف ندارد و طرفش شبهۀ بدویه می‌شود.

  • بله، احتمال حرمت در این طرفیت می‌رود ولی احتمال دیگر منجّز نیست مثل اینکه شبهۀ ابتدائیه باشد. وقتی ما علم اجمالی را متعلَّق به طرفین گرفتیم و قوام علم اجمالی را به وجود خارجی طرفین یا اطراف دانستیم وقتی که یکی از این اطراف از تحت علم اجمالی واقعاً خارج می‌شود، دیگر علم اجمالی باقی نیست تااینکه بخواهد نسبت به ‌طرف دیگر باقی بماند یعنی آن حالت تردید بین الطرفین درصورت این خروج واحد معیّن علم اجمالی به‌طورکلی ازبین می‌رود.

  • مثل اینکه ما علم اجمالی داریم بر اینکه یا این إناء یا این إناء حرام است و مولا بیاید بگوید که این إناء حلال است، به چه دلیل حلال است؟! به تو مربوط نیست! همان‌طور که در مورد بیّنه اگر بیّنه بگوید که این حلال است، آن را از تحت علم اجمالی خارج می‌کند و دیگر قوام علم اجمالی ازبین می‌رود چون علم اجمالی درصورتی قائم بود که تردید إلی یوم القیامة در علم اجمالی موجود بود و وقتی که یکی از اینها با شهادت بیّنه از تحت علم اجمالی خارج بشود دیگر تردید وجود ندارد تااینکه علم اجمالی برای سریان حکم به ‌طرف دیگر منجّز بشود. درصورتی‌که بیّنه بگوید که ما دیدیم این خمر در این قرار گرفت نه در این، دیگر تردید در اینجا ازبین می‌رود. بیّنه که برای انسان علم نمی‌آورد. بیّنه برای انسان علم تنزیلی می‌آورد و با وجود بیّنه احتمال حرمت در مورد دیگر نیست؟! هست درحالی‌که شارع می‌گوید که به این احتمال توجه نکن! عدم الاعتناء بِطرفِ المقابل با ثبوت بیّنه! بیّنه که علم نمی‌آورد مثل اماره می‌ماند. اماره که علم‌آور نیست اگر اماره علم‌آور باشد اصلاً موضوع برای علم اجمالی ازبین می‌رود ولی اماره علم اجمالی را باطل نمی‌کند، اماره می‌آید از نظر شرعی منجزّیت علم اجمالی را لغو می‌کند و این علم تنزیلی می‌شود. پس با وجود تعلق اضطرار به أحد معیّن، اضطرار یُصَیِّرُه حلالاً واقعاً، وقتی که صَیَّرَه حلالاً واقعاً، دیگر در اینجا نسبت به‌ طرف دیگر این علم اجمالی دیگر موضوع ندارد. پس این حلال می‌شود.

جلسه ۴۱۹

10
  • تلمیذ: مبنای شما همین‌طور است؟!

  • استاد: حالا طبق مبنای ما بماند، اما اشکالی که بر کلام مرحوم کمپانی وارد می‌شود این اشکال بر طبق مبنای خودشان وارد است.

  •  

  • اللهم صل علی محمد و آل محمد